2020 April 3 - جمعه 15 فروردين 1399
وهابيت و توحيد 04
کد مطلب: ٥٤٧٩ تاریخ انتشار: ١٥ مهر ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2677
سخنراني ها » وهابیت
وهابيت و توحيد 04

جسمیت خداوند و نشستن روی عرش
حبل المتين 89/07/15

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

تاریخ : 15 / 07 / 89

آقاي محسني

قبل از شروع بحث، صحبتي را با بينندگان عزيز داشته باشيد.

استاد حسيني قزويني

من قبل از شروع بحث، چند نكته را خدمت بينندگان عزيز و گرامي تقديم مي كنم و شايد فرصتي نباشد كه در لابه لاي عرائض مان به آنها بپردازيم؛ به ويژه كه برنامه امشب با تأخير شروع شد.

ما بارها اعلام كرده ايم كه شبكه جهاني ولايت، يك شبكه مستقل و غير دولتي است و با دو شاخصه، برنامه هاي خودش را شروع كرده است:

1. عدم ورود به بحث هاي سياسي و جناحي

2. پرهيز از هرگونه اهانت و جسارت به أهل سنت و وهابيت، حتي به پيروان ديگر أديان الهي

اين كه كه وارد چهارمين ماه ولادت اين شبكه جهاني هستيم، تلاش كرديم با تمام توان، اين شاخصه را حفظ كنيم و گفتيم كه درهاي شبكه جهاني ولايت به روي انديشمندان أهل سنت، حتي وهابي ها، اگر اين 2 شاخصه را رعايت كنند، گشوده است و گفتيم كه اگر برادران دانشمند أهل سنت و علماء أهل سنت و وهابيت آماده باشند براي گفت و گوي دوستانه و مناظره علمي، ما با كمال ميل از آنها استقبال مي كنيم و مقدمات اين گفت و گوي دوستانه را فراهم مي كنيم. چون بر اين باور هستيم كه اين گفت و گوي دوستانه، خيلي از ابهامات را برطرف مي كند و بدبيني ها را كنار مي زند و بستر خوبي براي أخوّت و دوستي و جدايي از تنش ها را فراهم مي كند و بالاتر از همه، جوانان شيعه و سني و وهابي را از سردرگمي نجات مي دهد.

از ميان اين آقايان، برادري از سرزمين وحي، جناب آقاي حيدري إعلان مناظره كرده اند و مطالبي در جلسات گذشته ردّ و بدل شد و من نمي خواهم تكرار كنم و به گلايه ها ادامه دهم. ما عرض كرديم كه اگر ايشان، زمينه رفتن ما را به مركز پخش شبكه ماهواره اي نور فراهم كنند، ما بي صبرانه منتظر اين قضيه هستيم و يا اگر ايشان بتوانند به ايران تشريف بياورند، ما با كمال ميل از ايشان استقبال مي كنيم. راه سومي را هم پيشنهاد كرديم و گفتيم همان گونه كه اين عزيزمان با شبكه ماهواره اي نور به صورت تلفني صحبت مي كنند، به همين شكل هم مي توان در شبكه جهاني ولايت اين گفت و گو را پيگيري كرد و اگر اين 3 پيشنهاد ما مورد قبول اين عزيزمان نيست، پيشنهادهاي بعدي را ارائه بدهند تا نسبت به آن فكر شود. ولي اين كه هر روز ايشان بگويد: «ما تصور مي كرديم اين مناظره جدي جدي است، ولي شوخي است و اين آقايان حاضر نيستند و شعار مي دهند»، بينندگان عزيز قضاوت كنند كه چه كسي شعار مي دهد.

ما در جلسه گذشته، كليپ هايي از اين عزيزمان پخش كرديم و نقد علمي كرديم و ايشان گلايه كردند كه: «چرا شما تنها به مسافرت اين مناظره مي رويد و چرا عجله داريد و ما را هم با خودتان ببريد». ما چه كار كنيم؟ دست ما كوتاه و خرما بر نخيل. ايشان در عربستان سعودي و ما در ايران هستيم و تنها راه ارتباطي ما، تلفن است و گفتيم كه ايشان از طريق ايميل و پيامك، با ما تماس بگيرند و شماره خود را بگذارند و ما تماس بگيريم و يا با شماره هاي ما كه بر روي گيرنده ها هست، تماس بگيرند و هماهنگي كنند و ما با كمال ميل، با توجه به قبول شرايطي كه عرض كرده بوديم و ايشان هم در روز عيد فطر بيانيه دادند، آماده هستيم.

ايشان در اين يكي دو جلسه، باز هم گلايه كردند كه چرا بيانيه ما را در سايت حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) نگذاشته اند. ما هم بايد بگوييم: «برادر عزيزم! شما كه بيانيه تان را براي ما ارسال نكرده بوديد كه اين انتظار را داريد!». ما هم كه به بعضي از سايت ها مراجعه مي كنيم، مانند سايت حوزه علميه زاهدان، از بيانيه شما در آنجا هم خبري نديديم و اين بيانيه را از يكي از سايت هاي شيعي به نام شيعه نيوز گرفتيم و تلاش كرديم بدون هيچ كم و زيادي، منعكس كنيم و بعد از چند روز، بيانيه شما را در يكي از سايت هاي أهل سنت به نام سني نيوز ديديم و فتنه نيوز نام بهتري براي او است و جز فحاشي و اهانت و ناسزا گويي و استعمال كلمات وقيح نسبت به شيعه و مراجع شيعه و شخصيت هاي شيعه در اين سايت، چيزي ديگري نمي بينيم. شما گفته بوديد كه: «من در بيانيه، مطالبي اساسي را آورده بودم كه اي كاش شما در سايت خودتان منعكس مي كرديد». من احساس كردم اين تعبيري كه شما در آن بيانيه داشتيد كه: «شيعه بر اين باور است كه هر روايتي كه مخالف قرآن باشد، فاقد ارزش روايي است».

 

[قطع صدا]

إن الحديث سيفشو عني، فما أتاكم عني يوافق القرآن، فهو عني و ما أتاكم عني يخالف القرآن، فليس عني.

... هر چه كه از ما به شما برسد، اگر موافق قرآن باشد، گفته ما است و اگر مخالف قرآن باشد، گفته ما نيست.

كتاب الأم للإمام الشافعي، ج7، ص358 ـ معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج6، ص523 ـ أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص367

يا:

ما يخالف القرآن، فاضربوه علي الجدار

هر روايتي كه از ما رسيد، اگر مخالف قرآن بود، آن روايت را بر ديوار بكوبيد كه فاقد ارزش است.

شما كه فرموديد ما هم بر اين قاعده هستيم و بر اين اصل، پايبند هستيم، ولي من گمان مي كنم اگر مقداري مراجعه كنيد به منابع روايي و رجالي شما، خلاف اين را ببينيد. شخصيت هاي برجسته شما مانند آقاي إبن عبد البرّ، وقتي اين روايت را مي آورد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ما أتاكم عني فاعرضوه علي كتاب الله، فإن وافق كتاب الله، فأنا قلته و إن خالف كتاب الله، فلم أقل.

جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج2، ص191 ـ أحكام القرآن للجصاص، ج1، ص629

مي گويد:

و هذه الألفاظ لا تصح عنه صلي الله عليه و سلم عند أهل العلم بصحيح النقل من سقيمه و قد عارض هذا الحديث قوم من أهل العلم و قالوا نحن نعرض هذا الحديث علي كتاب الله قبل كل شيء و نعتمد علي ذلك قالوا، فلما عرضناه علي كتاب الله وجدناه مخالف لكتاب الله ... .

كساني كه روايت صحيح را از روايت ناصحيح تشخيص مي دهند، عقيده دارند اين روايت از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نيست و ما اگر همين روايت را به قرآن عرضه كنيم، همين روايت، مخالف قرآن است.

لذا ايشان با صراحت، اين روايت را رد مي كند. بزرگان شما بر اين باور هستند كه: «اگر روايتي از صحابه آمد و مخالف قرآن بود، اين روايت، قرآن را نسخ مي كند و اطلاقات قرآن را تقييد مي كند و عمومات قرآن را تخصيص مي زند». براي اين هم مصاديق زيادي آورده اند و يكي از آنها، حديث مشهور جناب أبو بكر است كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث، ما تركناه صدقة

ما پيامبران از خودمان ارث نمي گذاريم.

با اين كه اين روايت، مخالف نصّ صريح قرآن است و مخالف تمام رواياتي است كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در رابطه با ارث خودشان و ارث أنبياء (عليهم السلام) آمده است و مخالف خطبه فدكيه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. ولي اين آقايان مي گويند: «همين كافي است كه جناب أبو بكر، اين روايت را گفته باشد و ما با اين روايت، قرآن را تخصيص مي زنيم يا نسخ مي كنيم». پناه مي بريم به خداوند!

اين برادرمان در شبكه ماهواره اي نور، در هر جلسه اي كه مي آيند، مطلبي از شيعه نقل مي كنند و يك برچست منافق به شيعيان و علماء شيعه مي زنند. «نعم الحكم الله»، إن شاء ا... در روزي كه همگي در پيشگاه عدل إلهي حاضر خواهيم شد، در آنجا معلوم مي شود كه منافق كيست؟ ما هستيم، يا ديگران؟ اين كه ايشان واژه منافق را در هر جلسه، چندين بار استعمال مي كند و نثار شيعه مي كند، اميدواريم كه اين عزيزمان براي فرداي قيامت شان هم جوابي داشته باشند.

* * * * * * *

آقاي محسني

با توجه به مطالبي كه شما در جلسات قبل مطرح كرديد و براي وهابيت گران آمد، اولين كاري كه اينها كردند، اين بود كه اين نوع توحيد را انكار كردند و گفتند كه تجسيم، در توحيد ما نيست و اين حرف هايي كه زده مي شود، خود شيعيان مانند هشام بن سالم كه از اصحاب امام صادق (عليه السلام) است بنيان گزار آنها بوده است. لطفا اين روايات تجسيم را كه بيان فرموديد، از جهت سندي براي ما بيان بفرماييد كه آيا صحيح يا خير؟

استاد حسيني قزويني

بله، اين برادر بزرگوارمان هم در برنامه روز سه شنبه خود اشاره كردند كه «بنيان گزار تجسيم، بزرگ نظريه پرداز شيعه، هشام بن سالم است» و اين كه ايشان خودشان را تبرئه كردند كه قضيه «شاب أمرد»، ساخته پرداخته ما شيعيان است، نه عزيزم، ما پناه مي بريم به خداوند از اين نسبت ها و خداوند مبرّا و منزه است از اين گونه تجسيم و إن شاء ا... روايات ائمه (عليهم السلام) را مي خوانيم كه با تمام قدرت، از قائلين به تجسيم، تبري جسته اند و خداوند را منزه است هرگونه تجسيم و لوازم تجسيم دانسته اند. ولي اين تعبيري است كه از إبن عباس در معتبرترين كتاب هاي شما آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

رأيت ربي عز و جل شاب أمرد جعد قطط عليه حلية حمراء.

من خداوند را ديدم در حالي كه نوجواني بود كه هنوز موي صورتش در نيامده و موهاي سرش فرفري بود و زيور آلات قرمز بر تن كرده بود.

از خود آقاي احمد بن حنبل، رئيس حنابله (كه آقايان وهابي ها خودشان را منتسب به مي دانند به احمد بن حنبل) نقل كرده اند كه وقتي به اين حديث مي رسد، با صراحت مي گويد:

هذا حديث رواه كبّر عن الكبّر عن الصحابة عن النبي (صلي الله عليه و سلم)، فمن شك في ذلك أو في شئ منه، فهو جهمي لا تقبل شهادته و لا يسلم عليه و لا يعاد في مرضه.

اين، روايتي است كه بزرگان ما از بزرگان ما از صحابه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نقل كرده اند و اگر كسي در اين روايت شك و شبهه داشته باشد، بي دين است و شهادتش قبول نيست و نمي توان بر او سلام كرد و اگر بيمار شود، نبايد به عيادتش رفت.

طبقات الحنابله، ج3، ص81، ح82، جاپ مكتبة العبيكان مكه مكرمه و چاپ جامعه أم القري ـ طبقات الحنابله، ج2، ص46، چاپ دار المعرفة بيروت، تحقيق محمد حامد الفقي ـ إبطال التأويلات لأبي يعلي، ج1، ص141

بحث، مقداري فراتر از تصحيح است!

جالب اين است كه نقل مي كنند از إبن صدقه كه از حفاظ أهل سنت است، مي گويد:

من لم يؤمن بحديث عكرمة فهو زنديق.

هر كس به اين حديث رؤيت خداوند ايمان نياورد، زنديق و بي دين است.

إبطال التأويلات لأبي يعلي، ج1، ص143، شماره 142 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج3، ص335، شماره 4776

اين، مباحثي است كه آقايان أهل سنت به آن اشاره كرده اند.

آقاي ذهبي درباره إبن صدقه مي گويد:

الإمام الحافظ المتقن الفقيه.

امام و حافظ و قوي و فقيه است.

 

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج14، ص83

آقايان أهل سنت به هر كسي الإمام نمي گويند؛ اين كلمه، معادل آيت ا... العظمي در اصطلاح شيعه است و به كسي مي گويند كه مراحل بالايي از علم و تقوا و إتقان و احترام را داشته باشد تا به او الإمام بگويند.

آقاي دار قطني درباره او مي گويد:

ثقة ثقة.

 

تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج5، ص244، ح2710، چاپ دار الكتب العلمية بيروت

راوي دوم، أبو زرعه است و از كبار ائمه أهل سنت است و ما در جلسه گذشته درباره او صحبت كرديم. من گمان نمي كنم آقايان حنابله و وهابيت، بتوانند در حديث «شاب أمرد» ايراد متني يا سندي وارد بكنند. ما خوشحال مي شويم كه اينها بيايند خداي عز و جل را منزّه كنند از هرگونه تجسيم و عوارض جسمانيت. ما معتقديم و إن شاء ا... عقايد بسياري از علماء أهل سنت را مي خوانيم كه قول به تجسيم، كفر و زندقه است و إرتداد را به دنبال دارد و بر خلاف آيات صريح قرآن است:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

 

سوره شوري/آيه11

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره إخلاص/آيه4

ما دوست داريم كه اينها بيانيه اي بدهند كه ما خداوند را جسم نمي دانيم و خدا را از هرگونه جسمانيت منزه مي دانيم و اين قول را مي دهيم كه اين بيانيه را به صورت مرتب، در شبكه جهاني ولايت پخش كنيم و در سايت مان بگذاريم و در جلسات تدريس مان در حوزه علميه و دانشگاه بگوييم وهابي هاي معاصر، معتقد به تجسيم خداوند نيستند و آقايان وهابي هاي گذشته، به صورت اشتباه، معتقد به تجسيم بودند، يا اين كه اشتباه از ما بوده است كه گفتيم آقايان وهابي ها قائل به تجسيم خداوند هستند و تمام عبارت هاي إبن تيميه و ديگران را اشتباه تلقي مي كنيم. ما حاضريم چشم خودمان را تخطئه كنيم و فتاواي جديد حضرات را در رابطه با انكار تجسيم بيان كنيم. ما از خداي مان است و شايد يكي از بالاترين آرزوي يك شيعه اين باشد كه اين آقايان بيايند ذات أقدس ربوبي را كه منزّه است از هرگونه جسمانيت و عوارض جسماني و اين كفريات، منزّه كنند و اعلام برائت كنند.

* * * * * * *

آقاي محسني

در اين روايات وهابيت كه در رابطه با تجسيم آمده است و قبلاً هم فرموده بوديد، بحث عرش خداوند است كه مي گويند:

خداوند از هر طرف عرش، 4 انگشت بزرگ تر از عرش است.

لطفا در مورد سند و صحت اين روايت توضيحاتي را بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

آقاي إبن تيميه و إبن قيّم جوزيه و آقاي أبو بكر بن عربي در كتاب العواصم من القواصم (كه هر فحشي را كه به نظرش آمده، نثار شيعه كرده است و اگر خداوند در قرآن، دستور أكيد داده بود كه شيعيان را سبّ كنيد، آقاي أبو بكر بن عربي، بيش از اين نمي توانست سبّ كند) در ذيل آيه شريفه:

الرَّحْمَنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوَي

سوره طه/آيه5

مي گويند:

إنه جالس علي عرشه، متصل به و أنه أكبر بأربع أصابع، أذ لا يصح يكون أصغر منه، لأنه العظيم

خداوند بر عرش خود نشسته و چسبيده به آن است و خداوند از هر طرف، 4 انگشت بزرگ تر از عرش است؛ زيرا صحيح نيست كه خداوند، كوچك تر از عرش خود باشد و بايد عظمت خداوند ثابت شود.

العواصم من القواصم، ص209

بايد گفت مرحبا به اين توحيد! هزار آفرين بر اين خداشناسي! يعني 4 انگشت بزرگ تر نباشد، خداوند كوچك مي شود و توحيد خراب مي شود. آيا ـ نستجير بالله ـ وقتي خداوند سوار بر الاغ مي شود، از الاغ هم بزرگ تر است؟ آيا وقتي سوار شتر مي شود براي رفتن به مراسم حج، از شتر هم بزرگ تر است؟ اي كاش فلسفه اين كه چرا فقط 4 انگشت بزرگ تر بوده و بيشتر نبوده را مي گفتند تا ما هم در اينجا عرض مي كرديم.

اين آقايان نقل مي كنند:

عن عمر رضي الله عنه: أن امرأة أتت النبي صلي الله عليه و سلم فقالت: أدع الله أن يدخلني الجنة، فعظم الرب تبارك و تعالي و قال: إن كرسيه وسع السماوات و الأرض و إن له أطيطا كأطيط الرحل الجديد، إذا ركب من ثقله.

عمر بن خطاب نقل مي كند: زني آمد نزد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) گفت:

دعا كن كه خداوند مرا وارد بهشت گرداند ... وقتي خداوند سوار بر عرش مي شود، عرش خداوند مانند يك شتر جوان و نوپايي است كه وقتي تازه مي خواهند بر آن سوار شوند، از سنگيني خداوند ناله مي كند.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص84 و ج10، ص159 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج10، ص373 ـ جامع البيان للطبري، ج3، ص16 ـ تفسير إبن كثير، ج1، ص317 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج1، ص328 ـ تفسير الآلوسي، ج3، ص10 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج8، ص51

آقاي هيثمي اين روايت را نقل مي كند و مي گويد:

رواه البزار و رجاله رجال الصحيح.

اين روايت را آقاي بزار در مسند خود نقل كرده و تمام راويان آن صحيح هستند.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص84

هم چنين در جاي ديگري مي گويد:

رواه أبو يعلي في الكبير و رجاله رجال الصحيح، غير عبد الله بن خليفة الهمذاني و هو ثقة.

اين روايت را أبو يعلي در كبير خود نقل كرده و تمام راويان آن صحيح هستند؛ غير از عبد الله بن خليفه همداني است كه او هم ثقه است.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج10، ص159

پناه مي بريم به خداي عالم! ما بايد روزي هزاران مرتبه شكر كنيم كه خداوند، زندگي ما را از روز ازل با ولاي أهل بيت (عليهم السلام) پيوند زده است و توحيدمان را از خانه حضرت علي (عليه السلام) و فرزندان حضرت علي (عليه السلام) گرفته ايم؛ توحيدمان را از امام صادق (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) گرفته ايم و روايات ائمه (عليهم السلام) از اين خرافات و مزخرفات، كاملا مبرّا هستند.

هم چنين جناب آقاي إبن قيّم جوزيه در حاشيه اي كه بر سنن أبو داود نوشته، در جلد 13، صفحه 13، چاپ دوم دار الكتب العلمية بيروت مي گويد اين روايت صحيح است.

آقاي إبن قيم جوزيه (شاگرد إبن تيميه و بزرگ نظريه پرداز وهابيت) در بدائع الفوائد، جلد 4، صفحه 39 مي گويد:

إن الله يجلس علي العرش و يجلس بجنبه سيدنا محمد و هذا هو المقام المحمود.

خداوند بر روي عرش مي نشيند و در كنارش، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي نشيند و اين همان مقام محمودي است كه خداوند در قرآن به آن وعده داده است.

إن شاء ا... اگر فرصت شود، براي بينندگان عزيز عرض خواهم كرد كه درگيري ها و كشت و كشتارهايي ميان طرفداران و مخالفان تجسيم در أهل سنت بوده است و إن شاء ا... خواهيم گفت كه منظور از «مقام محمود» در قرآن، شفاعت است يا اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به عرش مي رود و خداوند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به منزله نخست وزير، كنار خود مي نشاند. درگيري ها و كشتارهايي كه به خاطر عقيده تجسيم ميان آقاي حنبلي ها و مالكي ها و ميان حنبلي ها و شافعي ها بوده است را إن شاء ا... به صورت مستند و مفصل بيان خواهم كرد. إن شاء ا... در مورد اين كه ما را مشرك مي نامند و جديدا هم آقاي حيدري ما را منافق مي نامد، صحبت خواهيم كرد كه نفاق يعني چه و منافقين چه كساني هستند و در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، چه كساني منافق بودند و بعد از تصدي خلافت، منافقين چه كارهايي را انجام دادند؟ اين بحث ها، طلب اين برادر عزيزمان و إن شاء ا... به صورت مستند از صحاح أهل سنت براي ايشان و بينندگان عزيزمان عرض خواهيم كرد.

* * * * * * *

آقاي محسني

اين فرهنگ تجسيم، از كجا وارد فرهنگ وهابيت شد؟

استاد حسيني قزويني

من از بينندگان عزيز تقاضا دارم كه خوب دقت كنند و هم چنين جوانان عزيز أهل سنت كه عزيزان ما هستند و فرزندان ما هستند و برادران و خواهران ما هستند، حتي جوانان وهابي خوب دقت كنند. عزيزان! والله! من شما را دوست دارم. وقتي به مكه يا مدينه مي روم، غالبا با اين جوانان يا دانشجويان دانشگاه أم القري يا مدينه منوره ارتباط دارم و حتي وقتي در ايران هستم، به صورت تلفني با اينها در تماس هستم و اينها را دوست دارم و اگر هم با اينها، گاهي تندي مي كنيم، به عنوان برادري كوچك، يا پدري با فرزندش است. من تقاضا دارم مقداري دقت كنيد. ملاك توحيد براي ما، در مرتبه اول، قرآن كريم و در مرتبه دوم، سنت صحيح از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و در مرتبه سوم، از چشمه سار زلال ائمه عصمت و طهارت (عليهم السلام) كه متصل به وحي است و برخاسته از علم نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و برگرفته از قرآن كريم است.

من تقاضا دارم به اين بخش از عرائضم دقت ويژه اي داشته باشند عزيزان أهل سنت. جناب طبراني، روايتي را نقل مي كند از أبو سعيد خدري (كه چهره شناخته شده اي براي همه أهل سنت است) و راوي مي گويد:

فوجدناه مستلقيا رافعا رجله اليمني علي اليسري فسلمنا و جلسنا، فرفع قتادة بن النعمان يده إلي رجل أبي سعيد فقرصها قرصة شديدة، فقال أبو سعيد: سبحان الله! يا بن آدم! لقد أوجعني، فقال له: ذلك أردت، فقال: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال: إن الله عز وجل لما قضي خلقه، استلقي، فوضع إحدي رجليه علي الأخري و قال: لا ينبغي لأحد من خلفي أن يفعل هذا، فقال أبو سعيد: لا جرم والله! لا أفعله أبدا.

ما رفتيم خدمت أبو سعيد خدري و ديديم كه به پشت خوابيده است و پاي راستش را روي پاي چپ خود انداخته است. بر او سلام كرديم و قتادة آمد نيشگوني شديد از پاي أبو سعيد گرفت و أبو سعيد گفت: سبحان الله! اين پسر آدم! مرا به درد آوردي. قتاده گفت: من هم همين را مي خواستم. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: خداوند وقتي خلقت جهان را تمام كرد، به پشت خوابيد و يكي از پاهايش را روي پاي ديگرش انداخت و فرمود: سزاوار نيست براي هيچ يك از بندگانم كه هم چنين كاري را بكند. أبو سعيد گفت: به خدا قسم! من هم ديگر اين كار را نمي كنم.

المعجم الكبير للطبراني، ج19، ص13

بعد از اين كه اين روايت را آقاي أبو يعلي مي آورد، مي گويد:

قال أبو محمد الخلال: هذا حديث إسناده كلهم ثقات و هم مع ثقتهم شرط الصحيحين.

أبو محمد خلال مي گويد: اين روايتي است كه تمام راويانش ثقه هستند و تمام شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم در اين روايت هست.

إبطال التأويلات لأبي يعلي، ج1، ص188 و 189

عزيزان بيننده، مخصوصا برادران عزيز و دانشجويان وهابي كه در سراسر دنيا برنامه ما را مي بينند، طرف سخنان من، اين عزيزان هستند و كاري با شيعيان و جوانان أهل سنت ندارم و مي خواهم چند لحظه اين عزيزان دقت كنند. شما اين روايتي را كه خواندم، داشته باشيد و بعد بياييد كتاب هايي را كه از يهوديان در دست ماست، ببينيد. مثلا كتاب مقدس عهد قديم، در صفر تكوين، اصحاح دوم، صفحه 4 آمده است:

وقتي خداوند مي گويد:

فأكملت السماوات و الأرض و فرغ الله في اليوم السابع من عمله الذي عمل، فاستراح في اليوم السابع ...

وقتي خداوند، خلقت آسمان و زمين را تكميل كرد و در روز هفتم، به استراحت پرداخت و ...

سپس عباراتي را مي آورد شبيه همان عباراتي كه آقايان در حديث قبلي آوردند.

در مورد آيه 38 سوره ق كه قرآن مي فرمايد:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ مَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ

آقايان أهل سنت در ذيل اين آيه آورده اند:

نزلت في اليهود.

اين آيه درباره يهوديان نازل شده است.

چون يهوديان معتقد بودند كه خداوند، آسمان و زمين را در 7 روز آفريده است.

ثم استراح يوم السبت و استلقي علي العرش.

از يكشنبه شروع شد و در روز هفتم كه شنبه بود، تمام شد و خداوند به استراحت پرداخت و بر روي عرش، بر پشت خوابيد.

تفسير الكشف و البيان للثعلبي، ج9، ص106 ـ تفسير معالم التنزيل للبغوي، ج4، ص226 ـ تفسير النسفي، ج4، ص174 ـ تفسير الرازي، ج28، ص184 ـ تفسير البيضاوي، ج5، ص232 ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج8، ص128 ـ تفسير أبي السعود، ج8، ص134 ـ تفسير الآلوسي، ج26، ص192

در صحيح مسلم هم همين 7 روز آمده است.

آقاي آلوسي كه مورد تائيد آقايان وهابي ها است، مي گويد:

و قد حكي عنهم أنهم زعموا أن ربهم أبيض الرأس و اللحية، قاعد علي كرسي و أنه فرغ من خلق السموات و الأرض يوم الجمعة و استلقي علي ظهره، واضعا إحدي رجليه علي الأخري و إحدي يديه علي صدره للاستراحة ... .

حكايت شده است از يهوديان كه آنها بر اين باورند كه موي سر و محاسن خداوندشان سفيد است و بر روي كرسي نشسته است و در روز جمعه، خلفت آسمان و زمين را تمام كرد و بر پشت خوابيد و يكي از پاهايش را روي پاي ديگرش گذاشت و يكي از دستانش را روي سينه اش گذاشت براي استراحت كردن ... .

تفسير روح المعاني للآلوسي، ج6، ص180 ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج3، ص533

اين قضايا در كتب يهوديان آمده است و در كتاب هاي تفسيري أهل سنت، مانند آلوسي و نسفي و ديگران، اين قضايا را نقل كرده اند از يهود.

چند جلسه قبل، جمله اي را از جناب شهرستاني، از علماء بزرگ أهل سنت و شافعي مذهب نقل كردم كه در كتاب الملل و النحل، جلد 1، صفحه 117 مي گويد:

وضع كثير من اليهود الذين اعتنقوا الإسلام أحاديث متعددة في مسائل التجسيم و التشبيه و كلها مستمدة من التوراة.

يهودياني كه آمدند خودشان را به مسلماني زدند و دم از اسلام زدند و به ظاهر، ادعاي مسلماني كردند و خواستند با ادعاي اسلام، به اسلام ضربه بزنند، آمدند احاديث متعددي در تجسيم خداوند و تشبيه خداوند به مخلوفات، جعل كردند و وارد فرهنگ أهل سنت كردند و تمام اين مطالب تجسيم و تشبيه، برگفته از تورات است.

إن شاء ا... من سؤالي مطرح مي كنم و تا به حال، پاسخي براي اين سؤالم پيدا نكردم و طبق عبارتي كه أم المؤمنين عايشه دارد، جناب خليفه اول دستور داد احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را جمع كردند و حدود 500 حديث شد و همه اش را آتش زد و ذهبي هم در تذكرة الحفاظ، جلد 1، صفحه 5 نقل مي كند و هم چنين خليفه دوم دستور داد كه كسي حق ندارد روايتي را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كند و حتي أبو درداء و إبن مسعود و ديگران را زنداني كرد كه چرا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل روايت مي كنيد، اين سؤال براي من مطرح است:

در اين برهه از تاريخ كه نقل روايت، غدقن است و أبو هريره در صحيح بخاري و صحيح مسلم مي گويد: «اگر من در زمان عمر، نقل روايت مي كردم، با آن شلاقش بر سر من مي كوبيد و حلقوم مرا مي بريد»، ولي در همان بحبوحه، چه شد كه آقاي كعب الأحبار يهودي، در مسجد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، كرسي تدريس دارد و صحابه اي مانند إبن عباس و أبو هريره و ديگران، از او نقل حديث مي كنند و افتخار شاگردي او را دارند؟

اگر شرح حال كعب الأحبار را در كتاب تهذيب الكمال مزي ببينيد، مي بينيد كه وقتي شاگردان كعب الأحبار را بيان مي كند، چه تعدادي از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را نام مي برد؟! با اين كه كعب الأحبار در سال 17 يا 18 هجري و در زمان خليفه دوم مسلمان شده است، چه شد كه صحابه مي آيند نزد كعب الأحبار و شاگردي او را مي پذيرند و از او نقل روايت مي كنند؟!

اين مقداري براي من عجيب است.

إن شاء ا... اگر عزيزان براي اين سؤال، جوابي داشتند، اعلام كنند يا توسط پيامك براي ما بفرستند تا ما آن را براي بينندگان عزيز شبكه جهاني ولايت قرائت كنيم.

* * * * * * *

آقاي محسني

باز مي گرديم به بحث هشام بن سالم كه بحث تجسيم را به ايشان نسبت دادند. لطفا ايشان را براي ما معرفي كنيد و بفرماييد كه آيا نسبت دادن تجسيم به ايشان، صحيح يا خير؟

استاد حسيني قزويني

هشام بن سالم و هشام بن حَكَم، 2 تن از شاگردان برجسته امام صادق (عليه السلام) بودند و در حوزه مناظره با أهل سنت و نواصب و ملحدين و منكرين خدا، يد طولائي داشتند و شايد در ميان 4 هزار شاگرد امام صادق (عليه السلام)، شايد بگوييم كه هشام بن حكم، در اوج قله گفت و گوي علمي و مناظره و قهرمان اين ميدان بود؛ و هم چنين خود هشام بن سالم. اين 2 بزرگوار در مسائل كلامي، سرآمد عصر بودند و وقتي خود امام صادق (عليه السلام)، هشام را مي ديد، خوشحال مي شد و اظهار مسرّت مي كرد و او را تشويق به مناظره مي كرد و دعايش را بدرقه راه آنها مي كرد.

اما در رابطه با آنچه كه جناب آقاي حيدري گفتند كه هشام بن سالم، بنيان گزار تجسيم بود و هيچ مدركي هم ارائه نكرد و قول دادند مدرك بياورند و اگر مدركي نياورند، من مدركش را عرض مي كنم و ايشان مراجعه كنند به كتاب الكافي، جلد 1، صفحه 105 و بحار الأنوار، جلد 3، صفحه 288، اين روايتي را كه ايشان مي خواهد بياورد، آمده است و من كار ايشان را راحت مي كنم. در آنجا نقل مي كنند از محمد بن فرج و مي گويد:

كتبت إلي أبي الحسن (عليه السلام) أسأله عما قال هشام بن الحكم في الجسم و هشام بن سالم في الصورة، فكتب: دع عنك حيرة الحيران و استعذ بالله من الشيطان، ليس القول ما قال الهشامان.

به امام صادق (عليه السلام) نامه اي نوشتم و در مورد آنچه كه مشهور است از هشام بن حكم در جسمانيت خداوند و از هشام بن حكم در مورد صورت خداوند، سؤال كردم و حضرت براي من نوشت: آنچه را كه افراد حيرت زده مي گويند، رها كن و از شيطان به خداوند پناه ببر؛ اين سخناني كه از طرف هشام بن سالم و هشام بن حكم نقل كرده اند، صحيح نيست.

الأمالي للشيخ الصدوق، ص351 ـ التوحيد للشيخ الصدوق، ص97

اين روايتي است كه نقل شده و سند روايت هم ضعيف است. چون در سند روايت آمده است:

علي بن محمد رفعه، عن محمد بن الفرج الرخجي.

اين روايت، مرفوعه است و ما روايت مرفوعه را مرسل مي دانيم. البته بر خلاف أهل سنت كه كلمه مرفوع را به روايت منسوب مي گويند. حديث مرفوع در اصطلاح شيعه، غير از حديث مرفوع در اصطلاح أهل سنت است. حتي براي بعضي از علماء شيعه هم گاهي اشتباه مي شود و احاديث مرفوع أهل سنت را مرسل و ضعيف مي دانند. كلمه رفعه در أهل سنت، يعني نسبه إلي رسول الله. كلمه مرفوع در اصطلاح شيعه، روايتي است كه يك راوي يا بيشتر، حذف شده باشد و اين روايت، از نظر سندي، كاملا ضعيف است.

در اين روايت، مطالبي را افرادي نقل مي كنند. امام صادق (عليه السلام) چه بفرمايد؟ آيا بايد بفرمايد آنچه كه از اين 2 هشام نقل مي كنند، نادرست است؟ حضرت مي فرمايد:

اين سخناني كه از طرف هشام بن سالم و هشام بن حكم نقل كرده اند، صحيح نيست.

جالب اين است كه وقتي مرحوم علامه مجلسي (ره) در بحار الأنوار به اين روايت مي رسد، مي فرمايد:

لا ريب في جلالة قدر الهشامين و براءتهما عن هذين القولين و قد بالغ السيد المرتضي قدس الله روحه في براءة ساحتهما عما نسب إليهما في كتاب الشافي، مستدلا عليها بدلائل شافية و لعل المخالفين نسبوا إليهما هذين القولين معاندة كما نسبوا المذاهب الشنيعة إلي زرارة و غيره من أكابر المحدثين ... .

هيچ شكي در جايگاه و منزلت اين 2 هشام نيست و اين 2 بزرگوار، مبرّا هستند از اين مطالبي كه به آنها نسبت داده اند. مرحوم سيد مرتضي (ره) هم در كتاب شافي آورده است: همان طور كه به زراره و ديگران بعضي از مطالب را نسبت داده اند، به اين 2 هشام هم مطالبي را نسبت داده اند و اينها كاملا نادرست است ... .

مشخص است كه اين اشكالات از آن زمان هم بوده است و براي اين كه اين افراد را متهم كنند و حيثيت شان را زير سؤال ببرند، از اين برچسب ها مي زدند.

جواب ديگر اين است كه روايات خود آقاي هشام بن سالم را در دست داريم، چرا دورتر برويم و آن روايت ضعيف را نقل كنيم؟ در روايت صحيحي كه در كافي، جلد 1، صفحه 81 نقل شده است، در مناظره اي كه ميان هشام و يكي از زنادقه بوده، هشام بن سالم صراحت دارد و مي فرمايد:

أنه لا جسم و لا صورة و لا يحس و لا يجس و لا يدرك بالحواس الخمس، لا تدركه الأوهام و لا تنقصه الدهور و لا تغيره الأزمان.

خداوند، نه جسم است و نه صورت است و نه حسّ مي شود و نه قابل درك با اين حواس پنجگانه است و ... .

اين سخن كاملا صريح هشام بن سالم است در روايتي صحيح، ولي اين آقايان همان طور كه خودشان مي گويند: «مانند مگس، بر گرد چيزهاي نجس مي گردند» و افرادي مانند إبن تيميه و إبن قيّم جوزيه و دكتر قفاري كه نسبت تجسيم به هشام مي دهند، ظاهرا چشم شان اين روايات صحيح را نمي بيند. مضافا كه هشام بن سالم در روايتي صحيح مي فرمايد:

خدمت امام صادق (عليه السلام) رسيدم:

فقال لي: أتنعت الله؟ فقلت: نعم، قال: هات، فقلت: هو السميع البصير، قال: هذه صفة يشترك فيها المخلوقون، قلت: فكيف تنعته؟ فقال: هو نور لا ظلمة فيه و حياة لا موت فيه و علم لا جهل فيه و حق لا باطل فيه. فخرجت من عنده و أنا أعلم الناس بالتوحيد.

به من فرمود: آيا خدا را توصيف مي كني؟ گفتم: بله، فرمود: چگونه خدا را توصيف مي كني؟ گفت: او سميع و بصير است. فرمود: اين صفت، مشترك ميان مخلوقات هم هست. گفتم: پس چگونه خداوند را توصيف كنم؟ فرمود: «خداوند، نور مطلق است كه هيچ تاريكي در او تصور نمي شود و حيات محض است و مرگ در او معنا ندارد و علم محض است كه هيچ جهلي در او راه ندارد و حق مطلق است و هيچ باطلي در او راه ندارد». در حالي از منزل حضرت خارج شدم كه من عالم ترين افراد به توحيد بودم.

التوحيد للشيخ الصدوق، ص146 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج4، ص70

با اين حال، آيا انصاف است كه بياييم به اين بزرگوار بگوييم كه تو قائل به تجسيم و جسمانيت خداوند هستي؟!

رواياتي از هشام بن سالم و هشام بن حكم داريم كه ائمه (عليهم السلام) به آنها مدح و ثناء گفته اند و از آنها تجليل كرده اند. مگر مي شود ـ نستجير بالله ـ يك صحابه قائل به تجسيم باشد، تجسيمي كه از ديدگاه امام صادق (عليه السلام)، كفر و إرتداد است، ولي امام صادق (عليه السلام) از آنها تجليل و تعريف كند. مضافا كه اينها، پرورش يافته مكتب امام صادق (عليه السلام) هستند و وقتي خدمت امام صادق (عليه السلام) مي رسند و سؤال مي كنند و جواب مي گيرند، حضرت هم مناظرات آنها را نقد مي كند. جالب اين است وقتي هشام، قضاياي مناظراتش را نقل كرد، آقا امام صادق (عليه السلام) از خوشحالي خنديد:

فضحك أبو عبد الله عليه السلام و قال: يا هشام! من علّمك هذا؟ قلت: شئ أخذته منك و ألفته، فقال: هذا والله! مكتوب في صحف إبراهيم و موسي.

و فرمود: اي هشام! اينها را از چه كسي ياد گرفته اي؟ گفتم: من پرورش يافته و شاگرد خود شما هستم.

الكافي للشيخ الكليني، ج1، ص171

اميدواريم كه إن شاء ا... ما هم به مرحله اي برسيم كه كار ما، لبخندي كوچك بر چهره نوراني حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) بنشاند.

إن شاء ا... در جلسات بعدي، توحيد را از ديدگاه ائمه (عليهم السلام) و شاگردان ائمه (عليهم السلام)، مخصوصا هشام بن حكم و هشام بن سالم كه متهم اصلي دادگاه وهابيت هستند، بررسي مي كنيم؛ بدون اين كه اين بزرگواران حضور داشته باشند، وهابي ها 700 ، 800 سال است اين 2 بزرگوار را محاكمه مي كنند و هم خودشان مدعي هستند و هم قاضي و هم مجري، در يك دادگاهي كه از متهم و مدعي عليه خبري نيست. إن شاء ا... ما بتوانيم در دفاع از اين بزرگواران، ران ملخي به پيشگاه سليمان عالم هستي، آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) و جدّ بزرگوارش امام صادق (عليه السلام) داشته باشيم.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

1. درباره تاريخ شيعه، يكي از شبكه هاي ضد شيعه، يك آقايي را آورده بودند و صحبت كردند و بلافاصله، سراغ صفويه رفتند. نمي دانم اينها معلومات خود را از كجا آوردند؟ آيا كتب اربعه شيعه را نخوانده بودند؟ آيا تاريخ تأليف اين كتب شيعه را نمي دانستند؟ وقتي امام رضا (عليه السلام) به طوس رفتند، آيا شيعيان نبودند كه به استقبال ايشان رفتند؟ در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شيعه، فيلمي به زبان عربي در رابطه با تاريخ حضرت علي (عليه السلام) پخش شد و اين فيلم، تاريخ زندگي حضرت علي (عليه السلام) را به صورت فيلم در آورده بودند كه خيلي فيلم جذابي بود. اگر مي شود، شبكه شما هم اين فيلم را تهيه كند و آن را پخش كند.

3. در يكي از شبكه هاي ضد شيعي فارسي زبان، يكي از كارشناسان شان مي گفت:

«شيعيان استناد مي كنند به آيه ولايت كه حضرت علي (عليه السلام) كه در موقع نماز، تير از پايش درمي آوردند و حواسش نبود، چطور شما قبول مي كنيد كه حضرت علي (عليه السلام) صداي يك گدايي را بشنود و دستش را دراز كند؟»

4. در رابطه با سكوت حضرت علي (عليه السلام) هم مي گفت:

«اگر حضرت علي (عليه السلام) سنبل و مجسمه عدالت بود، چطور شد كه سكوت كردند؟»

در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

جواب:

1. إن شاء ا... در رابطه با تاريخ پيدايش شيعه، مفصل بحث خواهيم كرد و اين كه وهابي ها ورد زبان شان شده است كه عبد الله بن سبأ، موسس مذهب شيعه بوده و امامت و وصايت را او آورده است، اينها چرندياتي است كه در دنياي علم و در ميزان علم و انديشه، هيچ ارزشي ندارد. ما در پاسخي كه به آقاي قِفاري داده ايم در اصول مذهب شيعه، كه 2 جلد آن چاپ شده است، در آنجا مفصل پنبه اش را زده ايم. حتي يكي از علماء مي فرمود:

اگر قِفاري اين جواب محكم شما ببيند، از غصه اش سكته مي كند.

اين كتاب را روي سايت گذاشته ايم و حدأقل اين برادر عزيزمان جناب آقاي حيدري بروند در آنجا ببينند كه در رابطه با عبد الله بن سبأ، به فضل إلهي، كاري كرده ايم كه دوستان مي گويند كارستان.

2. إن شاء ا...

3. در رابطه با در آوردن تير از پاي أمير المؤمنين (عليه السلام) هم عرض كردم كه آنچه كه بنده گشتم با امكاناتي كه داشتم از اينترنت و كامپيوتر، هيچ سندي، حتي ضعيف هم براي اين قضيه پيدا نكردم كه بگويم در يك روايت مرسل يا مرفوع، هم چنين قضيه اي آمده است. از قرن هفتم يا هشتم، در شعر بعضي از شعراء آمده است و بعضي ها گفته اند در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و در جنگ أحد بود كه تيري بر ران مبارك حضرت علي (عليه السلام) وارد شد و بعضي گفته اند در جنگ صفين بوده و بعضي گفته اند در جنگ جمل بوده و بعضي گفته اند در جنگ با خوارج بوده است و اين آقاياني كه اين قضيه را بافته اند، براي اين است كه آيه ولايت را زير سؤال ببرند.

4. در رابطه با سكوت أمير المؤمنين (عليه السلام) هم صحبت كرده ايم و إن شاء ا... باز هم در اين زمينه و در رابطه با غدير هم صحبت خواهيم كرد و قطعاً دفاع از خود و ناموس و از كيان، منوط به داشتن نصرت و ياور است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 13 سال در مكه بود، چرا در برابر آن همه شكنجه هايي كه بر سر صحابه آوردند، سكوت و صبر كردند؟ إبن حجر عسقلاني در الإصابة في تمييز الصحابة، جلد 8، صفحه 190 مي گويد:

و كان رسول الله صلي الله عليه و سلم يمر بعمار و أمه و أبيه و هم يعذبون بالأبطح في رمضاء مكة، فيقول: صبرا يا آل ياسر! موعدكم الجنة.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از كنار عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه مي گذشت، در حالي كه آنها را به بدترين وجه، در زير آفتاب سوزان بطحاء شكنجه مي كردند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي فرمود: اي خاندان ياسر! صبر پيشه كنيد كه جايگاه شما در بهشت است.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج4، ص44

پس چرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در اينجا دفاع نكردند؟!

گذشته از همه اينها، اين آقاياني كه اين همه سنگ صحابه را به سينه مي زدند كه صحابه چنين و چنان اند، در برابر شكنجه اي كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دادند در آن 3 سالي كه در شعب أبي طالب بود، آن صحابه كجا رفتند و چرا از صحابه دفاع نكردند؟ جناب أبو بكر و عمر و عثمان كجا بودند؟ چرا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند؟!

در صحيح بخاري، جلد 1، صفحه 66، حديث 240 و صحيح مسلم، جلد 5، صفحه 179 آمده است:

ان النبي صلي الله عليه و سلم كان يصلي عند البيت و أبو جهل و أصحاب له جلوس، إذ قال بعضهم لبعض: أيكم يجئ بسلا جزور بني فلان يضعه علي ظهر محمد إذا سجد، فانبعث أشقي القوم، فجاء به، فنظر حتي إذا سجد النبي صلي الله عليه و سلم وضعه علي ظهره بين كتفيه ... .

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) نماز مي خواند و قريش آمد دستور داد به يكي از اين كثيف ها و آمد پشكل داخل شكمبه شتر را بر سر مقدس نبي مكرم (صلي الله عليه و سلم) ريختند، در حالي كه ايشان در سجده بودند. تا اين كه خبر دادند به فاطمه كه كودكي بيش نبود و آمد و اين كثافات را از بدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) كنار زد ... .

آن همه صحابه اي كه آنجا بودند، چرا هيچ كدام حرفي نزدند؟! ما از شما سؤال مي كنيم:

شما كه مي گوييد جناب عمر، از مدافعين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و جناب أبو بكر از مدافعين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و چنين و چنان بودند و مي گوييد حضرت علي (عليه السلام) هم كوچك بود، اين آقاي أبو بكري كه بيش از 40 سال داشت و آقاي عمري كه اين همه اقتدار داشت و خود عثمان، چرا اينها هيچ كدام شان حاضر نشدند از خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع كنند؟! تا اين كه كار به جايي مي رسد كه يك دختر كوچكي به نام حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مي آيد و اين كثافات را از شانه پدر بزرگوارشان كنار مي زند.

* * * * * * *

سؤال:

آقاي أبو هريره، چه مدتي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زندگي كردند كه اين همه احاديث از او در كتاب هاي أهل سنت است؟

جواب:

آنچه كه آقايان أهل سنت آورده اند و ذهبي در كتاب سير أعلام النبلاء، جلد 2، صفحه 589، اين است كه أبو هريره بعد از جنگ خيبر، در ماه صفر سال هفتم هجري مسلمان شد و ايشان بعد از فتح خيبر به مدينه آمد و چون نه خانه اي داشت و نه زندگي، در صُفِّه بود و منتقل شده به بحرين و مجموعا مي گويند يك سال و 9 ماه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود.

شيخ المضيرة أبو هريرة لمحمود أبو رية، ص71

در اين يك سال و 9 ماه، حدود 5800 و اندي از او روايت نقل كرده اند. أمير المؤمنين (عليه السلام) هم از اول كودكي با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود و حدود 580 روايت از او نقل كرده اند. طبق عبارتي كه آقاي إبن حجر العسقلاني در مقدمه فتح الباري في شرح صحيح البخاري آورده است، مجموعا از أمير المؤمنين (عليه السلام) 29 روايت در صحيح بخاري نقل شده و از آقاي أبو هريره 446 روايت.

جالب اين است كه أبو ريه مي گويد:

اگر بنا بود أمير المؤمنين (عليه السلام) كه از اول طفوليت با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده و در آخرين لحظه هم سر مبارك نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بر زانوي پاك حضرت علي (عليه السلام) بود و جان سپرد، هر روز يك روايت شنيده باشد، بايد از أمير المؤمنين (عليه السلام) 12 هزار روايت داشته باشيم.

* * * * * * *

سؤال:

علاقي:

مسائلي كه در رابطه با ألوهيت خداوند در منابع أهل سنت ذكر شده، مسائلي است كه بسيار واضح است و مسائلي كه در تجسيم استفاده مي شود، باطل است و أهل سنت آن را جز مسائل اباطيل مي دانند. نظريه أهل سنت درباره ألوهيت خداوند، اين است:

و لله المثل الأعلي، ليس كمثله.

در رابطه با اصحاب پيامبر خدا، نظريه أهل سنت اين است كه نظريه كاملا واقع گرايانه است و من به خاطر همين موضوع مي خواستم مطالبي را از سبل السلام في شرح بلوغ المرام خدمت تان عرض كنم. دوستان ما از أهل سنت بدانند كه متعصبانه نبايد به قضايا نگريسته شود. در رابطه با اصحاب پيامبر و حتي در مورد شخص رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، نگاه توحيدي ما اين است كه در مقابل هيچ كس از انسان ها و مخلوقات و از شخص رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، قضاوتي غلوّ آميز نخواهيم كرد.

در مورد اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم نكاتي را خدمت تان عرض مي كنم:

در صفحه 1193، سبل السلام في شرح بلوغ المرام، باب قتال أهل البغي، اين قضاوت أهل سنت است در مورد أهل بغي و ولي قبل از اين كه اين مطالب را بخوانم، مي گويم كه أهل بغي در نگاه أهل سنت، نگاهي واقع گرايانه است، همان طور كه قرآن تبيين كرده است و در اين كتاب مي فرمايد:

و الحديث [تقتلوا عمار الفئة الباغية] دليل علي أن الفئة الباغية معاوية و من في حزبه و الفئة المحقة علي رضي الله عنه و من في صحبته و قد نقل الاجماع من أهل السنة بهذا القول جماعة من أئمتهم كالعامري و غيره و أوضحناه في الروضة الندية.

اين حديث [كه مي فرمايد: جماعتي باغي، عمار را خواهند كشت]، دليل بر اين است آن دسته باغي، معاويه و حزبش هستند و دسته حق، علي (رضي الله عنه) و همراهانش هستند و جماعتي از أهل سنت مانند عامري و ديگران، نقل إجماع از أهل سنت كرده اند در مورد اين سخن و ما اين را در كتاب الروضة الندية توضيح داده ايم.

مسئله بغي در اسلام و قرآن، كاملا روشن شده و من مي گويم كه در اسلام، شمول داده مي شود به تمام كساني كه منتسب به أهل اسلام هستند؛ يعني أهل اسلام بر اساس اين آيه قرآن كه فرمود:

فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّي تَفِيءَ إِلَي أَمْرِ اللَّهِ

حجرات/آيه9

اين أهل بغي، تكمله آيه است كه ماقبلش هم اين را توضيح داده است كه مي فرمايد:

وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَي الْأُخْرَي فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّي تَفِيءَ إِلَي أَمْرِ اللَّهِ

اين آيه قرآن كه مسئله بغي را مطرح مي فرمايد، مي فرمايد كه اگر دو دسته از مومنان، قتال كردند و يك دسته بر ديگري، بغي كرد، قرآن اين واقعيت را انكار نمي كند كه أمت اسلام، احتمالا دچار خطا بشوند و به محض اين كه يكي از دو دسته، گرفتار خطا شد، به خاطر اين مسئله كه دچار خطا شد، سلب ايمان از آن شخص نمي شود. مرز و حدودي كه در أهل سنت براي مسئله كفر معرفي شده است، كفر صريح است كه كسي انكار قرآن يا شريعت خدا را كرده باشد و يا مسئله نماز را به عنوان شرط اصلي پذيرش ايمان يا نفي ايمان قرار بدهد.

در مسئله تحقيق دين، از أمت اسلام خواهش مي كنم تعصب را كنار بگذاريم و اين گونه كه قرآن، مسائل را مطرح كرده و توحيد را مطرح كرده، مثلا آياتي در قرآن داريم كه مي فرمايد:

وَ لِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَي فَادْعُوهُ بِهَا

سوره أعراف/آيه180

براي خدا، نام هايي است و به واسطه آن نام ها، خدا را بخوانيد.

مسئله فهم دين را در هر موضوعي، در قضيه توحيد، بررسي و تحليل تاريخ، فهم قرآن، فهم هر يك از بخش هاي دين و اقتصادي، قرآن و سنت پيامبر را ملاك بگيريم.

جواب:

ما هم بر اين عقيده هستيم أهل سنت، برئ از عقيده تجسيم هستند. أهل سنتي كه با قرآن و سنت صحيح نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) انس داشته باشند، قطعاً از عقيده تجسيم، برئ هستند. طرف صحبت ما هم أهل سنت نبودند، بلكه وهابيت بودند و اگر بعضي از أهل سنت هم چنين عقيده دارند، آنها هم طرق صحبت ما هستند.

در مورد كتاب سبل السلام في شرح بلوغ المرام آقاي صنعاني، ما حرف زياد داريم نسبت به آقاي صنعاني و در حقيقت، اين كتاب، شرحي بر بلوغ المرام إبن حجر عسقلاني و مطالبي را در رابطه با أهل بغي و آيه شريفه 9 سوره حجرات نقل كرده اند:

وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَي الْأُخْرَي فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّي تَفِيءَ إِلَي أَمْرِ اللَّهِ

اگر 2 طائفه از مؤمنين با هم جنگيدند، ميان شان صلح برقرار كنيد. اگر يكي از اينها بغي كردند و متجاوز شدند، با آنها بجنگيد.

يعني اگر يك گروه بغي كردند، از ايمان خارج مي شوند. كسي كه از أمر خداوند خارج شده باشد، او را نمي توان مؤمن ناميد. مضافا كه در رابطه با أهل بغي كه اين عزيزمان روايتي را خواندند، در صحيح بخاري، جلد 3، صفحه 207 در رابطه با عمار آمده است:

ويح عمار! تقتله الفئة الباغية! عمار يدعوهم إلي الله و يدعونه إلي النار.

عمار را گروه ستمگر و باغي مي كشند. عمار آنها را به سوي خداوند دعوت مي كند و آنها عمار را به سوي جهنم دعوت مي كنند.

جناب آقاي علاقي عزيز! اين روايت صحيح بخاري است. يعني أهل بغي، دعاة إلي النار، دعوت كننده به سوي جهنم هستند؛ مگر مؤمن دعوت كننده به آتش جهنم است؟! همين براي ما كافي است. شما در قرآن در رابطه با ائمه اي كه به جهنم دعوت مي كنند، تحقيق بفرماييد و ببينيد اينها چه كساني هستند:

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ

سوره قصص/آيه41

اين خيلي واضح و روشن است.

* * * * * * *

سؤال:

درباره توحيد مفضّل كه يكي از شاگردان امام صادق (عليه السلام) بودند، توضيح بفرماييد.

جواب:

در رابطه با بحث سندي، حرفي نمي زنيم؛ چون من در آنجا مقداري حرف دارم. ولي آنچه كه مسلّم است، اين است كه متن روايت، خودش مي گويد كه من از معصوم (عليه السلام) صادر شده ام و مطالب، مطالب سنگين و وزيني است و اگر در گذر زمان، در استنساخ ها، جابه جايي صورت گرفته باشد، بحث ديگري است. مفضّل بن عمر، يكي از مفاخر شيعه است و البته در اين كه ثقه است و يا خير، حضرت آيت ا... العظمي خوئي (ره) اختلاف نظر دارند و بعضي جاها مي گويد ثقه است و بعضي جاها مي گويد ثقه نيست و اين بحث رجالي است و فعلا مجال آن نيست.

جناب آقاي حيدري مي گويد:

من به فلان مرجع گفتم كه چرا شما كتاب هاي تان را از روايات ضعيف، منقّح نمي كنيد و كتابي بنويسيد كه صحيح باشد.

أولاً:

شما كه نوشته ايد، چه شد؟ صحيح بخاري نوشته ايد و صحيح مسلم نوشته ايد و اين همه خرافات و اسرائيليات در آن هست.

ثانياً:

 

اگر اين حرف را يك جاهل بزند، يا يك آدم نادان و شترچران بيابان هاي رياض بزند، ما گلايه نمي كنيم، شما كه مدعي هستيد كه روحاني و طلبه و كارشناس هستيد، بحث علم رجال، اجتهادي است و يك نفر از قرائن و شواهد استفاده مي كند و فلان راوي را توثيق مي كند. مثلا در مورد سهل بن زياد آدمي كه بيش از هزار روايت دارد، بعضي آقايان مي گويند ثقه است و بعضي آقايان مي گويند ضعيف است و بعضي به روايات او عمل مي كنند و بعضي عمل نمي كنند. در أهل سنت هم شما يك راوي نداريد كه بعد از صحابه، اتفاق نظر داشته باشيد او ثقه است. إلي ما شاء الله راوي داريد كه مثلا احمد بن حنبل، كسي را ثقه مي داند و به روايات او عمل كرده و إبن قدامه مقدسي در المغني به روايات او عمل مي كند و سرخسي در المبسوط، به روايات او عمل نمي كند و مالك در المدونة الكبري عمل مي كند. بحث رجالي، يك بحث اختلافي است و بحثي نيست كه ما بياييم يك قانوني بگذاريم كه هيچ كس حق ندارد بگويد مثلا سهل بن زياد آدمي اين گونه است و احمد بن محمد بن خالد برقي اين گونه است. ما يك دسته راوي داريم كه حدود هزار و اندي هستند و خدا رحمت كند علامه تجليل تبريزي (ره) كتابي نوشته اند به نام معجم الثقات كه تمام راويان ثقه را آورده است. ولي ما غير از آنها، راويان زيادي داريم كه اختلافي است و يك فقيهي مي گويد ثقه است و (ره) رواياتش عمل مي كند و يك فقيهي مي گويد ثقه نيست و به رواياتش عمل نمي كند. اگر بنده مثلا مي خواهم كتاب كافي را بنويسم و روايات صحيحش را انتخاب كنم و آقاي سهل بن زياد كه حدود هزار روايت دارد را چه كنم؟ اگر بياورم، آن دسته از آقاياني كه مي گويند ضعيف است، اعتراض مي كنند كه چرا آورده ام؟ اگر نياورم، آن دسته از آقاياني كه مي گويند ثقه است، اعتراض مي كنند كه چرا نياورده ام؟ لذا عزيز من! شيعه، مانند أهل سنت، كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم ندارد كه بگويد از اول تا آخرش، تمام رواياتش صحيح است و آن وقت گرفتار شود؛ همان طور كه شما در مورد صحيح بخاري و صحيح مسلم گرفتار شده ايد. ما قواعد و ضوابط رجالي داريم و صدها نفر از بزرگان ما، كتاب رجالي نوشته اند و از مرحوم برقي (ره) (متوفاي 274 هجري) كه كتاب رجالي نوشته و مرحوم كَشّي (ره) كه معاصر كليني (ره) است، كتاب رجالي دارد و نجاشي (ره) (متوفاي 450 هجري) كتاب رجالي دارد و شيخ طوسي (ره) (متوفاي 460 هجري) كتاب رجالي دارد و مرحوم علامه حلي (ره) (متوفاي 726 هجري) كتاب رجالي دارد و كتاب هاي قواعد رجالي داريم و هر فقيهي با توجه به قواعد رجالي، يك روايت را صحيح مي داند و عمل مي كند و يك روايت را صحيح نمي داند و عمل نمي كند و تمام بساط روايي و فقهي و اصولي و اعتقادي ما كه پاي روايت در آنجا است، پاي رجال هم سايه به سايه آنجا رفته است. لذا ما معتقديم: «هر عالم شيعي بخواهد وارد روايات شود، بايد در مسائل رجالي، كاملا متخصص باشد».

* * * * * * *

سؤال:

از شما مي خواهم كه برنامه لعن را براي شيعيان جا بياندازيد. من 32 سال دارم و تا وقتي كتاب شبهاي پيشاور را نخوانده بودم، هيچ روحاني روي منبر نگفته بود كه قضيه غصب فدك «إنما هو ثعالة شهيدة ذنبه» و تا به حال اين جمله را من نشنيده بودم و وقتي ديدم، گريه ام گرفت.چرا ما نبايد اين خلفاء راشدين را لعن كنيم؟

جواب:

برادر عزيزم! شما كه مي خواهيد بحث لعن را شروع كنيد، كجاي اسلام و دين شما ناقص است كه مي خواهيد تكميل كنيد؛ جز اين كه با اين كارتان، احساسات و عواطف يك ميليارد و اندي مسلمان را جريحه دار مي كنيد. ما بحث تبرّي را داريم و آن را بالاتر از تولّي مي دانيم. تبرّي و تولّي، أمري قلبي است و شما بعد از نمازتان دعا كنيد و بر هر كس كه مي خواهيد نفرين كنيد و در قنوت تان اين كارها را انجام دهيد؛ ولي اين مسائل را نمي توانيد در ملأ عام مطرح كنيد و اين صحيح نيست و ائمه (عليهم السلام) اين چنين نبودند و مراجع عظام تقليد و بزرگان ما اين چنين نبودند. اگر واقعا شما دنبال اين گونه مسائل هستيد، بعضي از شبكه ها هستند كه دنبال اين طور افراد مي گردند و دنبال سوژه هستند تا بازار گرمي كنند. ولي در اينجا، ضمن احترام به همه بينندگان عزيز، تقاضا مي كنيم از مطالبي كه موجب ايجاد تفرقه مي شود و احساسات أهل سنت را جريحه دار مي كند، پرهيز كنند و بزرگواري كنند با اينجا تماس نگيرند و اگر تماس مي گيرند، سؤال كنند، نه اين كه خودشان حكم جاري كنند.

ما بحث علمي را ادامه خواهيم داد و به حول و قوه إلهي، خود بنده يا شاگردان مان جناب آقاي أبو القاسمي يا جناب آقاي يزداني و ديگر دوستان مان، بحث لعن را در چندين جلسه مفصل بيان خواهيم كرد. در مورد تاريخ لعن، لعن در قرآن، لعن در سنت، لعن در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، لعن نسبت به صحابه، لعن نسبت به خود أبو بكر كه جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به ايشان ناسزا گفتند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خندد و رواياتي در اين باره هست و افرادي هم صحابه را ناسزا مي گفتند و صحابه هم به آنها ناسزا مي گفتند و حتي افرادي به خود أم المؤمنين عايشه ناسزا مي گفتند و اين در تاريخ آمده است، در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است. ما بحث علمي را انجام مي دهيم و هيچ گونه قضاوت و داوري نخواهيم كرد.

درباره بحث فدك، آن روايت مرسل است و اگر هم صحيح باشد، نقل كردن آن، احساسات ميليون ها شيعه را جريحه دار مي كند و اصلا به صلاح شيعه هم نيست كه شما بياييد اين چنين مطالبي را مطرح كنيد.

* * * * * * *

سؤال:

1. در شبكه هاي أهل سنت و آنهايي كه گرايش به وهابيت دارند، تبليغاتي وجود دارد كه مي گويند وهابيت اصلا وجود ندارد و منكر وهابيت مي شوند. در اين مورد توضيح بدهيد كه چرا اينها از ذكر نام وهابيت خودداري مي كنند؟

2. نكات مشخصي از وهابيت را بيان كنيد تا ما أهل تشيع و برادران أهل سنت، بتوانيم توسط اين نكات مشخص، أهل سنت را از وهابيت تفكيك كنيم. زيرا وهابيت، زير لباس أهل سنت، بين خواهران و برادران أهل سنت و در همه جا نفوذ كرده اند.

جواب:

1. خب اين مشخص است كه آنها منكر وهابيت هستند. چه بگويند؟ بگويند ما وهابي هستيم؟ اينها وقتي ديدند واژه وهابي، واژه اي تنفر آفرين شده است، مي گويند ما وهابي نيستيم و سلفي هستيم.

2. شاخصه وهابيت هم مشخص است كه اينها توسل را شرك مي دانند و منكر شفاعت هستند و زيارت قبور را باطل مي دانند و شيعيان را كافر مي دانند و عمده أهل سنتي را كه قائل به توسل هستند، باطل مي دانند و تبرّك به قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را باطل مي دانند؛ شاخصه هاي اينها مشخص است. در همان ابتداء شبكه شان هم مي گفتند: «اگر كسي براي پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، جشن تولد بگيرد، بدعت است؛ اگر مراسم عزاداري بگيرد، بدعت است؛ اگر كسي براي بچه اش جشن تولد بگيرد و براي خودش، جشن ازدواج بگيرد، بدعت است». اينها همان خرافات و مطالب ضد وجدان و ضد طبيعت و ضد فطرت انسان است كه آقايان وهابي ها به آن اعتقاد دارند. شاخصه هاي وهابيت مشخص است و احتياجي به توضيح بيشتر ندارد.

* * * * * * *

سؤال:

1. برنامه زنده، هميشه يك سري معايبي داشته است و بعضي ها مي آيند توهين مي كنند و فكر مي كنند كه شيعيان توهين مي كنند و احتمال دارد عده اي از وهابيت، اجير شده باشند و با نام شيعه، به شبكه هاي شيعه زنگ مي زنند و توهين مي كنند. اين آقايان وهابي يا سني، يك كتابچه اي كوچك كه حدود 25 صفحه است را مطالعه كنند كه اعترافات جاسوسي مستر همفر است و ايشان كمك خيلي بزرگي براي آقايان وهابيت انجام داده است. من متأسفم براي برادران أهل سنت كه خيلي ادعاي شان مي شود و من كارشناسي از اين برنامه شان را ديده ام كه ايشان زماني تبليغ دين بهائيت مي كرد و الآن به عنوان كارشناس أهل سنت، از أهل سنت دفاع مي كند. پس آقايان أهل سنت عنايت بفرمايند كه اول شيعه را دشمن خودشان ندانند و دشمن واقعي را بشناسند و اگر شيعيان دشمن واقعي آنها بودند، نمي گذاشتند أهل سنت در ميان شان زندگي كنند.

2. نظر أهل سنت درباره امام زمان (عليه السلام) چيست و نَسَب ايشان را چگونه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي رسانند؟

جواب:

1. ما نمي گوييم نيست، چون از وهابيت بعيد نمي دانيم. ولي بعضي از آقاياني كه به اينجا زنگ مي زنند، مشخص است كه آن شور و شوق شيعي را دارند و عشق به أهل بيت (عليهم السلام) را دارند و مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) براي شيعه، قابل تحمل نيست و ما هم كه مي گوييم، به خاطر مصالح اسلامي مطرح مي كنيم، نه اين كه بخواهيم مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) را زير پا بگذاريم. ما معتقديم كه اگر خداوند، صدها هزار سال به ما عمر بدهد و تمام عمرمان را براي مظلوميت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) گريه كنيم، باز هم معتقديم حق مطلب را أداء نكرده ايم. اگر بخواهيم براي مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) گريه كنيم، به تعبير علامه اميني (ره)، صاحب كتاب الغدير: «من از خدا مي خواهم كه خداوند به اندازه اول دنيا تا آخر دنيا به من عمر بدهد تا بروم و بنشينم براي مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) گريه كنم». وقتي حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجا، أري تراثي نهبا.

صبر كرديم در حالي كه استخوان در گلو و خار در چشمم بود ... .

نهج البلاغه، خطبه 3

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مي فرمايد:

صبّت علي مصائب لو أنها صبت علي الأيام صرن لياليا.

به قدري مصيبت بر من وارد شده است كه اگر اين مصيبت ها بر سر روز روشن مي آمد، به شب تار مبدّل مي شد.

تفسير الآلوسي، ج19، ص149 ـ الشرح الكبير لإبن قدامه، ج2، ص430 ـ المعتبر للمحقق الحلي، ج1، ص345 ـ بيت الأحزان للشيخ عباس القمي، ص166 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج79، ص106

ما اين قضايا را كاملا لمس مي كنيم و اينها غير قابل انكار است. ولي ما اينها را به عنوان يك بحث علمي مطرح مي كنيم و اين مسائل بوده تا افرادي روشن بشوند.

2. درباره نظر أهل سنت نسبت به امام زمان (عليه السلام)، بايد بگويم كه اين بحث خيلي مفصلي است و من فقط به چند نكته اشاره مي كنم:

برادر بزرگوارمان جناب آقاي فقيه ايماني كه از علماء بزرگ اصفهان هستند و من شخصاً به ايشان ارادت دارم، كتابي دارند به نام الإصالة المهدوية في الإسلام و در صفحه 81، نام 112 نفر از علماء أهل سنت را آورده كه معتقد به ولادت آقا امام زمان (عليه السلام) در سال 255 هجري هستند و معتقدند كه اين بزرگوار در قيد حيات است.

يكي از دوستان خودمان هم جناب آقاي دكتر سامر عميدي كه فوق دكتراي خودشان را از دانشگاه بين المللي لندن گرفته اند و بنده هم اين توفيق را داشتم كه در رساله دكتراي ايشان، استاد داور بودم، در كتاب دفاع عن الكافي، جلد 1، صفحه 565، نام 128 نفر از علماء أهل سنت را آورده كه معتقد به ولادت آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) هستند.

هم چنين شخصيت هايي مانند إبن أثير جزري (متوفاي 630 هجري)، در كتاب الكامل، جلد 7، صفحه 274 و آقاي إبن خلّكان، از استوانه هاي علمي أهل سنت، وقتي به حضرت مهدي (عليه السلام) مي رسد، مي گويد:

كانت ولادته يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس و خمسين و مائتين.

ولادت ايشان در روز جمعه، نيمه شعبان سال 255 هجري بود.

وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج4، ص176

هم چنين آقاي ذهبي در تاريخ الإسلام، جلد 19، صفحه 113 و جناب آقاي إبن وردي در تاريخ بن الوردي، جلد 1، صفحه 319 و جناب آقاي أبو طولون در كتاب الائمة الإثنا عشر، صفحه 118 و آقاي إبن حجر هيثمي در كتاب الصواعق المحرقة، صفحه 124 و آقاي شبراوي شافعي در كتاب الإطحاف بحب الأشراف، صفحه 68 ولادت حضرت مهدي (عليه السلام) را مي آورند و آقاي زركلي، از علماء وهابي در كتاب الأعلام، جلد 6، صفحه 80 در مورد ولادت حضرت مهدي (عليه السلام) مي گويد:

و مات أبوه و له من العمر خمس سنين.

روزي كه پدرش از دنيا رفت، 5 ساله بود.

و قيل في تاريخ مولده: ليلة نصف شعبان سنة 255 و في تاريخ غيبته: سنة 265

در تاريخ ولادتش هم گفته شده است كه در شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري و تاريخ غيبتش هم سال 265 هجري قمري بود.

البته سال غيبت را اشتباه نوشته است و در سال 260 هجري بوده است.

* * * * * * *

 

 

 

 

سؤال:

1. من تماس گرفتم كه از برنامه خيلي عالي و وزين تان تشكر كنم و از اين همه ادب كه نشان دهنده كمال شيعه است و از دوست داران امام حسين (عليه السلام)، چيزي غير از اين، انتظار نيست. ما در خارج، با دوستان و برادران أهل سنت زندگي مي كنيم و با آنها كار مي كنيم و براي مان خيلي مهم است كه به آنها نشان بدهيم مكتب امام حسين (عليه السلام) و سينه زنان امام حسين (عليه السلام)، مرام شان ادب است و توهين نيست. ولي تفكر شيعه، تفكري است كه ما را تعليم داده است تا چيزي را بدون تحقيق، نپذيريم و به ما اجازه داده است صحبت كنيم و سؤال كنيم اين را به هيچ عنوان، توهين نمي دانيم. بنده شبكه هاي ديگر را ديده ام كه گفتند در نهج البلاغه، حضرت علي (عليه السلام) هم چنين صحبتي را كرده است و بنده تا نرفتم و تحقيق نكردم و متوجه نشدم كه چرا بر فرض حضرت علي (عليه السلام) چنين سخني را گفته است، آرام ننشستم. پس اين مرام شيعه است.

2. من سؤالي را از برادران أهل سنت داشتم، ولي چون متأسفانه نمي توانم وارد شبكه هاي شان بشوم، سؤال را از شما مي پرسم:

بعد از توهيني كه به خانم أم المؤمنين عايشه انجام شد و مسلّما مورد پسند هيچ شيعه اي، بي ادبي نيست، برنامه اي درست شد به نام «مادرم! غم مخور». چرا اين برنامه كه براي دلجويي از أم المؤمنين عايشه بود، بعد از 1400 سال سكوت برگزار شد؟ زماني كه عايشه براي جنگ با حضرت علي (عليه السلام) تشريف آوردند، چه اضطرابي را تحمل كردند؟ چرا وقتي حضرت علي (عليه السلام) فهميد أم المؤمنين عايشه كه از نظر آقايان أهل سنت، آيه تطهير در مورد او نازل شده است، به جنگ آمد، چرا شمشير را بر زمين نگذاشت و چرا به ايشان اضطراب داد؟ چرا باعث شد أم المؤمنين عايشه رنج ببرد؟ شما تجسم كنيد فشاري را كه بر عايشه مي آمد و هر لحظه مي گفتند طلحه، صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شهيد شد و زبير شهيد شد. چرا هزار و چندين سال قبل، برنامه اي با عنوان «مادرم! غم مخور»، در مخالفت با حضرت علي (عليه السلام) انجام نشد؟ نگوييد كه ما خواستيم اختلافي در اسلام نيفتد؛ چون هر وقتي ما گفتيم حضرت علي (عليه السلام) به دلايلي سكوت كرد، شما گفتيد غيرت حضرت علي (عليه السلام) اجازه اين كار را نمي دهد. در اين برنامه شان، دوستاني آمدند شعرخواني كردند و دوستاني گفتند كه ما خودمان را مي كشيم و فدا مي كنيم. چطور شد كه وقتي ما صحبتي مي كرديم و به سينه مي زديم، بدعت بود؟ پس اگر شما، مظلومي را در جايي ببينيد، برايش برنامه درست مي كنيد و اين ديگر بدعت نيست. پس اگر كسي شعرخواني كند و احساساتش را بگويد و گريه كند، پس گريه كردن براي امام حسين (عليه السلام) بدعت نيست و در اينجا خدا را شكر مي كنيم كه متوجه شديد براي دفاع از مظلوم، بايد گريه كرد و شعر گفت.

اگر برادران أهل سنت به اين شبكه تشريف مي آورند، لطف كنند جواب بنده را بدهند..

جواب:

1. ما از حضرت عالي تشكر مي كنيم؛ ما كاري نكرده ايم. اگر با ادبيات برخاسته از أهل بيت (عليهم السلام) برخورد مي كنيم، نشان داده ايم كه يك شاگرد مكتب أهل بيت (عليهم السلام) و سرباز آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) هستيم و باشد كه اين اعمال و كردار و ادب ما، مرضيّ آن عصاره وجود، آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) باشد. ما غير از اين را نمي پسنديم و اگر غير از اين باشد، بايد گلايه كرد و تطابق ميان ما و أهل بيت (عليهم السلام) نيست.

2. اين كه چرا اين آقايان در اين 1400 سال قبل، برنامه «مادرم! غم مخور» را نداشتند، بايد بگويم كه برادر عزيزم! چرا شما دور رفته ايد؟ مگر چند سال است كه اين شعبان بي مخ اروپا، سلمان رشدي كتابي نوشت به نام الآيات الشيطانية؟ در اين كتاب كه ترجمه اش حدأقل روي 200 سايت آمده است، چقدر به عايشه توهين شده است؟ چقدر به حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) توهين شده است؟ چقدر به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) توهين شده است؟ اين آقايان كه به توهين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حساسيت ندارند و توهين به خدا هم براي شان مهم نيست، ولي در همين كتاب آيات شيطاني، چقدر به عايشه توهين شده است؟ چرا در آنجا نيامدند برنامه «مادرم! غم مخور» را بگذارند و گريه كنند و ناله كنند و اشك بريزند و بر سر و صورت بزنند و اشعار بسرايند؟ چرا ما دور مي رويم؟ حدود 25 ، 26 سال از اين قضيه مي گذرد. اگر واقعا بحث دفاع از عايشه براي اين آقايان مطرح بود، بايد آن موقع هم دفاع مي كردند.

اين آقايان دفاع از عايشه را وسيله اي قرار داده اند براي سركوب شيعه و براي زير سؤال بردن فرهنگ شيعه و زمينه سازي براي قتل شيعه و زمينه سازي براي انتحار در مساجد و حسينيه هاي شيعه. ولي از آن طرف، بزرگان و مراجع عظام تقليد ما و شخصيت ها و رهبران شيعه، آن آقاي ديوانه اي كه اين كار را كرد و بهانه به دست دشمن داد را محكوم كردند. حتي بعضي از مراجع عظام تقليد ما گفتند كه ايشان مزدور و جاهل و نادان و ديوانه است كه هم چنين كاري را كرده است و هيچ كدام از اينها را مطرح نكردند.

من خودم لحظه به لحظه برنامه اين آقايان را دنبال مي كردم، ولي اين آقايان چشم شان را به روي اين حقايق بسته اند و اينها فقط يك آدم ديوانه و مزدوري را كه در لندن است و مانند كسي است كه بنزين روي آتش مي ريزد، مي خواهند بزرگ كنند. صدها عالم شيعه در عربستان سعودي، اين قضيه را محكوم كردند و در ايران محكوم كردند و مراجع عظام تقليد ما رسماً محكوم كردند و اين آقايان اين قدر شهامت نداشتند و اين قدر وجدان و انصاف نداشتند به اندازه دكتر قرضاوي كه به خاطر محكوميت اين قضيه، از علماء عربستان سعودي تشكر كرد و اي كاش! به اندازه يك هزارم وجدان آقاي دكتر احمد طيب، شيخ الأزهر داشتند كه رسماً تشكر كرد از مراجع شيعه كه آمدند اين قضيه پديده اهانت به زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را محكوم كردند. اي كاش! يك كلمه هم مي گفتند اين آقايي كه در لندن اين چنين جسارت كرده، ارتباطي به شيعه ندارد و مراجع شيعه از او تبرّي جسته اند و او را مزدور و ديوانه و وابسته دشمنان دانسته اند. اينها را بلد نيستند بگويند، ولي برنامه «مادرم! غم مخور» را گذاشتند كه شيعيان چنين هستند و شيعيان تقيه مي كنند و اينها تقيه نكردند.

ما اين دوستان را نصيحت مي كنيم كه مقداري دست از اين شيطنت بردارند. گذشت آن زماني كه بخواهيد شيعه را در تنگنا قرار بدهيد. شما هر چقدر مي خواهيد، از شيعيان بكشيد؛ ولي بدانيد كه شيعيان در راه تشيع و ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام)، محكم تر و استوارتر خواهند بود. شيعه در طول تاريخ، با دادن خون و با دادن شهيد، زنده بوده و تا آمدن آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) هم شيعه به اين راه خودش ادامه خواهد داد و اين چرنديات شما هم هيچ تأثيري در روحيه شيعه نخواهد گذاشت.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | دوستار اهل بيت | , ایران | ١٤:٥٥ - ١١ اسفند ١٣٨٩ |
خيلي عالي پرمحتوا شيرين مغزدار ومتين زيركانه جالب وباذكاوت ودل نشين ودشمن شكن و........بود زحمت كشيده بوديد احسن برشما دوستاران اهل بيت .ومن الله التوفيق
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English