2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
وهابيت و توحيد 05
کد مطلب: ٥٤٧٧ تاریخ انتشار: ٢٩ مهر ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2502
سخنراني ها » وهابیت
وهابيت و توحيد 05

نشستن خداوند بر عرش و حمل چهار ملک
حبل المتين 89/07/29

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 29 / 07 / 89

آقاي محسني

يكي از مسائلي كه پيرامون تجسيم در عقائد وهابيت هست، اين است كه معتقدند: «خداوند، روي تختخوابي است كه 4 تن از ملائك مي آيند و خداوند را حمل مي كنند». آيا اين حديث واقعيت دارد در كتب أهل سنت يا از اعتقادات وهابيت است؟

استاد حسيني قزويني

همان طور كه حضرت عالي اشاره فرموديد، در كتاب هاي معتبري كه وهابيت و إبن تيميه، صراحت بر اعتبار آن كتاب دارند و روايات آن كتاب را معتبر مي دانند، كتاب توحيد إبن خزيمه است و ايشان در آنجا، روايتي را نقل مي كند كه عبد الله بن عمر، فردي را به سوي عبد الله بن عباس فرستاد و گفت:

هل رأي محمد ربه؟ فأرسل إليه عبد الله بن عباس أن نعم، فردّ عليه عبد الله بن عمر رسوله أن كيف رآه؟ فأرسل انه رآه في روضة خضراء، دونه فراش من ذهب علي كرسي من ذهب، يحمله أربعة من الملائكة، ملك في صورة رجل و ملك في صورة ثور و ملك في صورة نسر و ملك في صورة أسد.

آيا پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، خدا را ديده است؟ عبد الله بن عباس مي گويد: بله. عبد الله بن عمر باز هم آن فرد را فرستاد و گفت: خدا را چگونه ديده است؟ عبد الله بن عباس گفت: خدا را در يك چمن زار سرسبز ديده است كه در زير خداوند، رختخوابي از طلا بود كه بر روي تختي از طلا بود و 4 نفر از ملائكه، او را حمل مي كنند و يك ملك به صورت مرد است و يك ملك به صورت گاو است و يك ملك به صورت كركس است و يك ملك هم به صورت شير است.

توحيد لإبن خزيمة، ص198، چاپ دار الكتب العلمية بيروت، سال 1403 قمري ـ إبن أبي شيبة، استاد بخاري، در كتاب العرش، ص392

خيلي عجيب است كه اين مطالب خرافي و بي اساس و ضد قرآني را نسبت مي دهند به يك شخصيت بزرگواري مانند إبن عباس كه ما مي دانيم ساحت اين بزرگوار، از اين گونه اعتقادات ضدّ قرآني، كاملاً منزّه است. واقعا انسان خجالت مي كشد اين مطالب را نقل كند. حتي بعضي وقت ها كه انسان اين مطالب را مي خواند، از خداوند حجالت مي كشد و خواندن اين مطالب، شرم آور است تا اين كه بخواهد به عنوان يك عقيده درآيد.

جالب اين است كه در اول اين كتاب آقاي إبن خزيمة اي كه از او تعبير مي كنند به «امام الائمة : پيشواي پيشوايان»، شرط كرده است: «من در اين كتاب، جز احاديث صحيح كه با سند ثقه به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رسيده باشد، نياورده ام. يعني تمام روايات كتاب من، سنداً صحيح است و راويانش تا پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، ثقه هستند».

توحيد لإبن خزيمة، ص5

خود إبن تيميه، تئورسين و بزرگ نظريه پرداز وهابيت، وقتي يك روايتي را از همين كتاب توحيد إبن خزيمه مي آورد، اين تعبير را دارد:

فقد رواه امام الائمة إبن خزيمة في كتاب التوحيد الذي اشترط فيه أنه لا يحتج فيه إلا بما نقله العدل عن العدل موصول إلي النبي (صلي الله عليه و سلم).

اين روايت را پيشواي پيشوايان، اين خزيمه در كتاب توحيد نقل كرده است كه در اين كتاب شرط كرده از راويان عادل و آنها هم از راويان عادل نقل كرده اند تا اين كه برسد به پيامبر (صلي الله عليه و سلم).

مجموع فتاواي إبن تيميه، ج3، ص193

اين آقايان وهابي ها كه ما شيعيان را متهم به شرك مي كنند، درباره اين روايت چه مي گويند؟ اينها چه خرافات و مزخرفاتي است كه برگرفته از تورات و انجيل است و اينها را به عنوان يك عقيده مسلّم و خلاف اين را كفر مي دانند و اگر كسي هم هم چنين اعتقاداتي نداشته باشد، او را كافر و زنديق مي دانند.

من به دوستان توصيه مي كنم كه وقتي مي خواهند به وهابي ها بحث كنند، نگذارند بحث توسل و شفاعت را پيش بكشند، بلكه وارد سرچشمه شوند و توحيد را بحث كنند و عقيده آنها را درباره خداوند جويا شوند. آنها كه مي گويند توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شرك است، شرك به كدام خدا؟ به خدايي كه ريش ندارد و موهاي سرش فرفري است؟ خدايي كه سوار الاغ مي شود؟ خدايي كه بر روي تخت طلايي است و بر روي دوش گاو و كركس و شير است؟ آيا دم از اين خدا مي زنيد؟ اين خدا، خداي قرآن نيست؛ اين خداي محمد (صلي الله عليه و آله) نيست؛ اين خداي اسلام نيست؛ حتي اين خداي حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) نيست؛ اين خداي ساخته و پرداخته عده اي مانند كعب الأحبارهاست كه به خورد مردم داده اند.

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از فروعاتي كه وهابيت در همين باب تجسيم دارند، اين است مي گويند: «خداوند، صورت انسان را شبيه صورت خودش آفريد». آيا اين هم صحت دارد؟

استاد حسيني قزويني

در اين زمينه هم جالب است كه آقاي إبن قتيبه دينوري، از استوانه هاي علمي أهل سنت، در كتاب تأويل مختلف الحديث، در صفحه 206، روايتي را نقل مي كند كه باز هم متأسفانه از إبن عباس است. خيلي عجيب است راوياني كه بخواهند مردم، دروغ شان را قبول بكنند، آن روايت را به بزرگان نسبت مي دهند تا كسي نتواند به اينها حمله كند و انكار كند. در اين كتاب، إبن عباس مي گويد:

أن موسي صلي الله تعالي عليه و سلم ضرب الحجر لبني إسرائيل، فتفجر و قال: إشربوا يا حمير! فأوحي الله تبارك و تعالي إليه: عمدت إلي خلق من خلقي، خلقتهم علي صورتي، فشبهتهم بالحمير؟! فما برح حتي عوقب.

وقتي بني اسرائيل تشنه بودند، حضرت موسي (صلي الله عليه و سلم) عصاي خودش را بر سنگ زد و چشمه هايي از آن جوشيد و وقتي بني اسرائيل شروع كردند به نوشيدن آب، حضرت موسي (صلي الله عليه و سلم) فرمود: اي الاغ ها! بنوشيد. خداوند به آن حضرت وحي فرستاد و فرمود: من اينها را مانند صورت خودم آفريدم، آيا آنها را به الاغ تشبيه كردي؟! چندي نگذشت كه حضرت موسي (صلي الله عليه و سلم) به سزاي خود رسيد و خداوند او را به عذابي گرفتار كرد.

ببينيد! اينها هيچ احترامي براي خدا و پيامبرانش باقي نگذاشتند! خيلي عجيب است و واقعا انسان نمي داند چه بگويد؟ خدايا! واقعا استغفار مي كنيم! يا امام زمان! صداي ما را مي شنوي و ناظر و شاهد ما هستي و واقعا ما جز اين كه بخواهيم اينها را مطرح كنيم و مردم اينها را بشناسند، قصد ديگري نداريم و قصد جسارت به حضرت ربوبي يا به ساحت مقدس حضرت موسي (عليه السلام) كه از أنبياء مرسل و اولوا العزم است، نداريم.خداوند در قرآن از حضرت موسي (عليه السلام) به عنوان مخلَص ياد مي كند و اينها هم به اين شكل روايت نقل مي كنند.

جالب اين است كه آقاي إبن قتيبه دينوري مي گويد:

قال أبو محمد والذي عندي و الله تعالي أعلم أن الصورة ليست بأعجب من اليدين و الأصابع و العين و إنما وقع الألف لتلك لمجيئها في القرآن.

مبادا وحشت كنيد كه خداوند صورت دارد؛ چون دست و انگشتان و چشم خداوند هم در قرآن آمده است و وحشت ندارد. ولي چون صورت در قرآن نيامده، نبايد تعجب كرد.

اينها كه واقعا به اين شكل مباحث توحيدي را مطرح مي كنند و به خورد مردم مي دهند، من نمي دانم فرداي قيامت هم پاسخي دارند يا ندارند؟

من خودم، الحق و الإنصاف، وقتي اين روايات را مي بينم، تعجب مي كنم و تأسف مي خورم به اين شخصيت هاي علمي و بزرگي مانند إبن قتيبه دينوري كه مي گويد:

وقعت الوحشة من هذه لأنها لم تأت في القرآن و نحن نؤمن بالجميع.

چون كلمه صورت در قرآن نيامده، به همين خاطر بعضي ها وحشت دارند از قبولش؛ ولي ما به همه اش ايمان داريم.

اينها توهين به أنبياء (عليهم السلام) و توهين به ذات أقدس ربوبي جلّت عظمته و عز جلاله است.

آقاي أبو يعلي فرّاء هم در كتاب إبطال التأويلات، جلد 1، صفحه 97 همين روايت را مي آورد و هم چنين آقاي إبن بناء حنبلي در كتاب المختار في أصول السنة، صفحه 145 اين روايت را مي آورد.

يك سؤال مي ماند و آن اين است:

اگر ـ نستجير بالله ـ خداوند، صورت بشر را از روي صورت خودش كپي برداشته، اينها كه مي گويند در صورت خداوند، ريش نيست، پس چرا صورت بشر ريش دارد؟ مگر اين كه بگويند آن قسمت از صورت خداوند، ـ نستجير بالله ـ مانند زنان است و ريش ندارد. واقعا انسان بايد براي اين مسائل، استغفار كند. حتي براي نقل اين مطالب هم انسان خجالت مي كشد. اين آقايان هم اين مطالب را در كتاب هاي خودشان با آب و تاب نقل مي كنند و مي گويند وحشت نكنيد كه اينها در قرآن نيست. صريح قرآن است كه مي فرمايد:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوري/آيه11

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره إخلاص/آيه4

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ

سوره انعام/آيه103

* * * * * * *

آقاي محسني

آقايان وهابيت مي گويند: «خداوند بالاي عرش قرار گرفته است». در رابطه با اين حديث هم توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

من ملتزم هستم كه روايت را با نام كتاب و جلد و صفحه بگويم و بينندگاني هم از ما خواسته اند كه كتاب هاي اينها را جلوي دوربين بياوريم؛ اين كار خيلي وقت مي برد. ما هنوز بحث توحيد وهابيت را تموم نكرده ايم و كتاب را نياورده ايم و چندين جلسه شده است؛ اگر بخواهيم كتاب ها را بياوريم، بيش از 50 جلسه مي شود. إن شاء ا... در مباحث حساس تلاش مي كنيم اين موارد را از طريق نرم افزار، در اختيار بينندگان عزيز قرار بدهيم تا ببينند اين مطالب در نرم افزارهاي شيعه و سني آمده است و نرم افزارها هم عمدتا در اختيار عموم قرار دارد، ولي شايد كتاب، در اختيار عموم نباشد.

آقاي إبن خزيمه مي گويد:

من لم يقر بأن الله تعالي علي عرشه قد استوي فوق سبع سماواته، فهو كافر بربه، يستتاب، فإن تاب و إلا ضربت عنقه و ألقي علي بعض المزابل، حيث لا يتأذي المسلمون و المعاهدون بنتن ريح جيفته و كان ماله فيئاً لا يرثه أحد من المسلمين، إذا المسلم لا يرث الكافر، كما قال صلي الله عليه و سلم.

اگر كسي اقرار و اعتراف نكند كه خداوند بر بالاي عرش نشسته است، كافر است و بايد او را وادار به توبه كرد. اگر توبه كرد كه هيچ، و إلا بايد گردنش زده شود و جسدش هم نبايد دفن شود و بايد كنار آشغال ها و مزبله ها بايد انداخته شود تا مسلمانان از بوي گنديده جسد او اذيت نشوند.

اثبات الصفة العلو، ص138

جالب است كه آقاي إبن خزيمه، اين روايت را نقل مي كند و مي گويد:

ذكره الحاكم بإسناد صحيح.

اين روايت را آقاي حاكم نيشابوري با سند صحيح نقل كرده است.

وقتي إبن تيميه اين روايت را مطرح مي كند و مي گويد:

اين روايت را حاكم نيشابوري با سند صحيح نقل كرده است.

مجموع فتاواي إبن تيميه، ج5، ص52

محمد بن ابراهيم قيسي نقل مي كند و مي گويد:

قلت لأحمد بن حنبل: يحكي عن إبن المبارك أنه قيل له: كيف نعرف ربنا؟ قال: في السماء السابعة علي عرشه. قال أحمد: هكذا هو عندنا.

خدا را چگونه بشناسيم؟ گفت: خداوند در بالاي آسمان هفتم، روي عرش نشسته است. احمد گفت: ما هم همين عقيده را داريم.

اثبات الصفة العلو، ص129 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج18، ص88

البته بعضي از حنابله مي گويند مقام علمي احمد بن حنبل خيلي منزّه تر از اين است كه هم چنين خرافاتي را براي خداوند قائل شود.

وقتي خود إبن تيميه به اين قضيه مي رسد، مي گويد:

إن الله في السماء و هو علي العرش واحد، إذ السماء أنما يراد بها العلوّ، فالمعني أن الله في العلوّ لا في السفل.

اين عقيده همه است كه خداوند بر بالاي آسمان و عرش قرار گرفته است و خداوند حتما بايد بالاتر از ما باشد، نه پايين تر از ما.

مجموع فتاواي إبن تيميه، ج5، ص106

سپس مي گويد:

كان العلو من الصفات المعلومة بالسمع مع العقل و الشرع عند الأئمة المثبتة.

بالا بودن خداوند، از صفات معلوم است كه ما از روايات شنيده ايم و در نزد پيشواياني كه جسميت خدا را ثابت كرده اند، بالا بودن خداوند روشن و واضح است.

مجموع فتاواي إبن تيميه، ج5، ص122

جالب اين است كه در همين كتاب مجموع فتاوي، جلد 5، صفحه 48 از احمد بن حنبل، مسئله اي را در رابطه با «الرَّحْمَنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوَي» نقل مي كند و مي گويد:

أبو حنيفه معتقد بود به تكفير:

من أنكر أن يكون الله في السماء.

كسي كه معتقد باشد خداوند در آسمان نيست، كافر است.

حتي به أبو حنيفه هم دروغ بسته اند. من از آقايان احناف تقاضا مي كنم از نعمان بن ثابت، أبو حنيفه دفاع كنند.

آقاي عبد الله بن محمد هروي كه به أبو اسماعيل انصاري معروف است، إبن تيميه درباره او مي گويد: «إمام في الحديث» و إبن جوزي مي گويد: «شديدا علي أهل البدع، قويا في نصرة السنة : ... در ياري كردن سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) قوي بود» و ذهبي درباره او مي گويد: «شيخ الأسلام الإمام القدوة الحافظ الكبير».

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج18، ص503 ـ ذيل طبقات الحنابلة، ج1، ص66

ايشان نقل مي كند كه آقاي أبو اسماعيل انصاري به أبو الحسن اشعري (امام أشاعره) لعنت مي كرد و ناسزا مي گفت. اينها آمدند در نزد وزير، أبو علي طوسي در بغداد و از او شكايت كردند و آقاي أبو اسماعيل انصاري هروي را آوردند:

قال رجل من اصحاب الشافعي: لم تلعن أبا الحسن الأشعري؟ فقال: لا اعرف الأشعري و إنما ألعن من لم يعتقد أن الله في السماء.

و يكي از أصحاب شافعي مذهب (كه غالباً اشعري مذهب هستند از نظر كلامي)، گفت: چرا أبو الحسن اشعري را لعنت مي كني؟ گفت: من اشعري نمي شناسم، من لعن مي كنم هر كسي را كه معتقد نيستند خداوند در آسمان است

ذيل طبقات الحنابلة، ج1، ص55 ـ تاريخ إبن خلدون، ج3، ص477 ـ تذكرة الحفاظ للذهبي، ج3، ص1187

وقتي ديدند اين گونه است، تعدادي از اشاعره، نزد سلطان رفتند براي شكايت و توطئه و گفتند:

اين آقاي أبو اسماعيل انصاري هروي كه اشعري را فحش مي دهد و نسبت به شافعي ها فحش مي دهد، بت پرست است. گفت: چگونه بت پرست است؟ گفت: او در زير سجاده اش يك بتي دارد كه وقتي نماز مي خواند، در قبله قرار مي دهد و مي گويد اين بت مانند صورت خداست. سلطان هم غلامي را با چند نفر فرستاد تا خانه أبو اسماعيل انصاري را تفتيش كنند. رفتند و ديدند يك بتي در زير سجاده او هست و آوردند نزد سلطان و ...

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج18، ص512

مجسّمه، كساني هستند كه قائل به جسمانيت خداوند هستند و تابع احمد بن حنبل، و خود وهابي ها هم حنبلي مذهب هستند. آقاي أبو حاتم رازي (كه ذهبي درباره او مي گويد: «الإمام المحدث الحافظ الواعظ ... و كان شيخ أهل الري في زمانه») مي گويد:

من لم يكن حنبليا فليس بمسلم.

هر كس كه حنبلي نباشد، مسلمان نيست.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج3، ص1186 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج33، ص58

دليلش هم اين است كه چون هر كس حنبلي نباشد، قائل به جسمانيت خداوند نيست و قائل نيست كه خداوند در بالاي عرش نشسته است و سوار الاغ مي شود و ريش ندارد و ماهواره فرفري است و جوان است.

من يادم نمي رود كه در شبكه ماهواره اي المستقلة، يكي از دوستان اين را مطرح كرد كه اين روايت صحيح و مورد اعتماد نيست. حال آنكه ذهبي از او تعبير مي كند به «الإمام المحدث الحافظ الواعظ ... و كان شيخ أهل الري في زمانه». اين تعابير را بر هر كسي اطلاق نمي كنند.

برادران عزيز أهل سنت! برادران عزيز شافعي ها! برادران عزيز مالكي ها! برادران عزيز حنفي ها! حواس تان باشد كه اگر اين وهابي ها با اين اعتقادشان بر جامعه مسلط شوند، تنها دشمن شيعه نيستند، بلكه دشمن تمام مسلمانان غير از خودشان هستند. همان طور كه در زمان محمد بن عبد الوهاب اين همه كشتار انجام دادند و در رياض و اطراف رياض و درعيه و نجد و طائف، جناياتي را انجام دادند. وقتي در سال 1216 اينها وارد طائف شدند، در آنجا، شيعه اي وجود نداشت و آقاي زيني دحلان مي گويد:

در طائف، به زن و مرد و بزرگ و كوچك، رحم نكردند و همه را از دم شمشير گذراندند و فقط افراد زمين گير و معلول را كه نمي توانستند حركت بكنند و گوشه خانه نشسته بودند ماندند.

جُرم شان اين بود كه وهابي نيستند و جرم ديگري نداشتند.

كانوا يذبحون الطفل الرضيع علي صدر أمه.

اطفال شيرخواره را جلوي چشم مادرشان سر مي بريدند.

اين است وضع اين آقايان. اگر ما مي بينيم اينها در عراق و پاكستان و افغانستان و ايران با خيال راحت آدم مي كشند و مشخص است كه اينها براي غير خودشان، ارزش انساني قائل نيستند. مثل يهودي ها كه در تلموت مي گويند: «خداوند، مسلمانان و مسيحيان را همانند حيوانات، براي يهود آفريده است و انسان هاي غير يهود، ارزش انساني ندارند». اينها هم همان عقيده يهود را دارند نسبت به مسلمانان.

* * * * * * *

آقاي محسني

بعضي از أهل سنت مي گويند كه ما هم چنين عقيده اي نداريم كه شما مي فرماييد. ما مي خواهيم بدانيم كه نظر و برخورد اين دسته از آقايان كه قائل به تجسيم هستند، نسبت به ساير فرق اسلامي أهل سنت چيست؟

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه، سخن خيلي زياد است و اگر بخواهيم بيان كنيم، مثنوي 70 من كاغذ مي شود كه حضرات مجسّمه، به خاطر اين كه ديگران قائل به تجسيم نبودند، چه بلاهايي بر سر آنها آوردند و با أحناف و مالكي ها و اشاعره چه كردند. من چند نمونه از معتبرترين كتب أهل سنت عرض مي كنم.

آقاي إبن كثير دمشقي (متوفاي 774 هجري) در كتاب البداية و النهاية كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، در جلد 12، صفحه 83، در حوادث سال 447 هجري مي گويد:

وقعت الفتنة بين الأشاعره و الحنابلة، فقوي جانب الحنابلة قوة عظيمة، بحيث إنه كان ليس لأحد من الأشاعرة أن يشهد الجمعة و لا الجماعات.

در بغداد، به خاطر مسئله تجسيم، ميان اشاعره و حنابله اختلاف افتاد و حنبلي ها پيروز شدند و بعد از آن، اجازه ندادند يك نفر از اشاعره، وارد مساجد شوند و در نماز جمعه و جماعت شركت كنند.

در كتاب ذيل طبقات الحنابلة، جلد 1، صفحه 38 نقل شده كه در رابطه با طاهر بن حسين كه از علماء بزرگ حنابله است، وقتي إبن رجب حنبلي به ايشان مي رسد، مي گويد:

الفقيه الزاهد الورع

ايشان از فقهاء و بزرگان حنابله و زاهد و با ورع است

آقاي إبن عُقيل از فقهاء حنبلي، وقتي به ايشان مي رسد، مي گويد:

كان حسن الفتوي، متوسطاً في المناظرة ... إماما في الإقراء، زاهدا شجاعا ...

خوب فتوا مي داد و در مناظره، ميانه رو بود و در قرائت، امام و پيشوا بود و زاهد و شجاع بود ...

تا جايي كه مي گويد:

آقاي إبن زوزني از دنيا رفته بود و آقاي شافعي ها براي تشييع جنازه اش آمدند و قبر را كندند و خواستند درون قبر بگذارند، آقاي طاهر بن حسين گفت خودم مي خواهم تلقين او را بگويم و ايشان حنبلي بوده و شافعي نبوده و شما حق دخالت نداري.

آقايان مي دانيد كه يكي از مستحبات دفن، تلقين دادن است كه بايد بگويند:

إسمع إفهم يا فلان بن فلان ... إذا أتاك الملكان المقربان رسولين من عند الله تبارك و تعالي و سئلاك عن ربك و عن نبيك و عن دينك و عن كتابك و عن قبلتك و عن ائمتك فلا تخف و لا تحزن و قل في جوابهما الله ربي و محمد صلي الله عليه و آله نبيي و الاسلام ديني و القرآن كتابي و الكعبة قبلتي و أمير المؤمنين علي بن ابي طالب امامي و ...

آقاي طاهر بن حسين بالاي قبر آمد و گفت:

يا عبد الله و إبن أمتك! أذا نزل عليك ملكان فظان غليظان، فلا تجزع و لا ترع، فإذا سألاك، فقل: رضيت بالله ربا و بالاسلام دينا، لا أشعري و لا معتزلي، بل حنبلي سنّي.

اگر دو ملك بد اخلاق و سخت گير آمدند، مبادا جزع و فزع كني! وقتي از تو پرسيدند، بگو: خداوند، پروردگار من است و اسلام، دين من است و من نه اشعري هستم و نه معتزلي، بلكه حنبلي و سني هستم.

ذيل طبقات الحنابلة، ج1، ص40

آيا اينها خواندن ندارند؟ اين بازخواني تاريخي كه اين آقايان در بعضي از شبكه ها گذاشته اند، آيا فقط بلد هستند كه بگويند: «أمير المؤمنين (عليه السلام) در وسط راه شهيد شد و آقاي عمر در محراب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)»؟ آيا فقط اين است بازخواني تاريخ؟! آيا اين است كه بيايند بگويند: «در جنگ جمل، نه حضرت علي (عليه السلام) راضي بود و نه عايشه و يك آقايي به نام عبد الله بن سبأ يهودي آمد صحابه را به جان هم انداخت». اينها مي آيند ـ نستجير بالله ـ صحابه را به قدري بي عرضه معرفي مي كنند كه صحابه اي مانند أمير المؤمنين (عليه السلام) و شخصيت هاي برجسته در ركاب أمير المؤمنين (عليه السلام)، مانند امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و عمار بن ياسر و در طرف ديگر، عايشه و طلحه و زبير، همه شان بازيچه دست يك نفر يهودي شدند! عجب، يك يهودي كه بتواند شخصيت ها و صحابه اي با اين عظمت را به جان هم بياندازد و 30 هزار كشته بر جاي بگذارد، آن وقت اين صحابه به چه دردي مي خورند؟! آيا اين صحابه ارزش تجليل كردن را دارند؟! بازخواني تاريخ توسط اين آقايان اين است كه يك پرده اي روي تاريخ بگذارند و تحريف واقعي و حقيقت هاي تاريخ را انجام دهند. إن شاء ا... در آينده اگر فرصت شود، تكه ها و كليپ هايي از صحبت هاي اين آقايان را مي آوريم و با واقعيات تاريخي از كتاب هاي خودشان تطبيق مي دهيم. وقتي اين آقايان و كارشناسان شان مي آيند و ساعت ها بحث مي كنند، يك مدرك هم نمي گويند و هوايي صحبت مي كنند كه تاريخ اين گونه بوده و حضرت علي (عليه السلام) اين طور گفته و عمر اين طور گفته و عايشه اين طور گفته و يك آدرس نمي دهند. فقط بلد هستند چند تا خطبه از نهج البلاغه را حفظ كنند و بگويند: «أمير المؤمنين (عليه السلام) از خلفاء مدح كرده است و أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه فلان مي گويد «لله بلاد فلان» و مراد از فلان، حضرت عمر است و حضرت علي (عليه السلام) از عمر تمجيد مي كند». بايد به اينها بگوييم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) از چه كسي مي ترسيد كه به جاي كلمه عمر، فلان گفته است؟! آقاي دكتر صبحي صالح، شارح نهج البلاغه، وقتي به اين خطبه مي رسد، مي گويد:

علي بن أبي طالب (عليه السلام) در اين خطبه، بعضي از اصحاب خودش را مدح كرده است.

خيلي ها مي گويند مراد أمير المؤمنين (عليه السلام)، مالك اشتر نخعي بود. اين آقايان هم چسبيده اند به اين قضيه كه علي بن أبي طالب (عليه السلام)، از خلفاء تمجيد كرده است. ولي ده ها خطبه ديگر را رها كرده اند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

 

فإن هذا الدين قد كان أسيرا في أيدي الأشرار، يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا.

نهج البلاغه، نامه 53

يا:

كساني كه تابع خلفاء شدند: «علي سنة من آل فرعون» هستند.

نهج البلاغه، خطبه 150

آيا اينها خواندن ندارند؟!

أمير المؤمنين (عليه السلام) در ده ها خطبه، براي اثبات حقانيت و امامت و مظلوميت و غصب خلافت خودش سخن گفته است. همه اينها را كنار گذاشته اند و مي گويند:

حضرت علي (عليه السلام) در نامه 6 كه نامه اي به معاويه نوشته، گفته است:

إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه ... و إنما الشوري للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علي رجل و سموه إماما كان ذلك لله رضي

و يك سري مباحث را مطرح مي كنند كه وقتي انسان به حال اينها نگاه مي كند، نمي داند گريه كند يا بخندد. ما هم كه هر چه إصرار كرديم بياييد براي مناظره نيامدند. ما 3 پيشنهاد داديم:

1. به ايران تشريف بياوريد و ما در خدمت تان باشيم.

2. ما را به امارات دعوت كنيد و باز هم ما در خدمت شما باشيم.

3. به صورت تلفني اين گفت و گو را انجام دهيم.

اگر اين آقايان به صورت تلفني حاضر باشند، بنده هم حاضر هستم به صورت تلفني گفت و گو كنم و ما عكس مان را به شبكه جهاني ولايت در آمريكا مي دهيم و شما هم عكس تان را به شبكه ماهواره اي نور در امارات بدهيد و يك مجري بي طرف هم باشد و برنامه را اداره كند. ما افرادي مانند آقاي هاشمي در شبكه ماهواره اي المستقلة را قبول نداريم؛ چون اينها مناظرات را با شيطنت اداره مي كنند. ما حاضريم با هر كدام از اين پيشنهادها كه ايشان موافقت كردند، بنشينيم و گفت و گو كنيم تا مردم ببينند قضيه چيست تا جوانان از سردرگمي خارج شوند و اين مباحثي كه در شبكه هاي شيعي و وهابي مطرح مي شوند، مردم را دچار مشكل مي كند. اما وقتي به صورت چهره به چهره باشد، خيلي از قضايا رو مي شود. بعضا در پيامك ها و ايميل ها مي گويند كه ما نمي دانيم چه كنيم؟ وقتي شبكه هاي شيعي را نگاه مي كنيم، يك طور حرف مي زنند و وقتي شبكه هاي أهل سنت را نگاه مي كنيم، آنها هم طوري ديگر حرف مي زنند و ما مانده ايم وسط كه حق با شماست يا حق با آنهاست؟ وقتي چهره به چهره و رو در رو باشد، خيلي از قضايا حل مي شود. ولي اين آقايان نيامدند و ظاهرا جا زده اند و هيچ خبري از اينها نشد. ما گفتيم كه به ما پيام بدهند و يا تماس بگيرند يا ايميل يا پيامك بدهند براي ما يا شماره خود را به ما بدهند و ما با ايشان تماس بگيريم و براي مناظره يا گفت و گوي دوستانه هماهنگي كنيم؛ ولي اين كار را نكردند. اگر حاضر به گفت و گو هم نيستند، ما حاضر هستيم كه شما به شبكه جهاني ولايت زنگ بزنيد و ما برنامه را نيم ساعت در اختيار شما قرار بدهيم و نيم ساعت هم ما حرف شما را نقد مي كنيم. آيا از اين بهتر؟

در ادامه بحثي كه در اختلافات ميان أهل سنت بود، إبن اثير در الكامل في التاريخ، جلد 8، صفحه 213، حوادث سال 317 نقل مي كند:

و فيها وقعت فتنة عظيمة ببغداد بين أصحاب أبي بكر المروزي الحنبلي و بين غيرهم من العامة و دخل كثير من الجند فيها و سبب ذلك أن أصحاب المروزي قالوا في تفسير قوله تعالي «عَسَي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا»: «هو أن الله سبحانه يقعد النبي صلي الله عليه و سلم معه علي العرش» و قالت الطائفة الأخري: «إنما هو الشفاعة» فوقعت الفتنة و اقتتلوا فقتل بينهم قتلي كثيرة.

در بغداد، ميان حنبلي ها و ديگر فرق اسلامي اختلاف بزرگي افتاد و علتش هم اين بود كه آقاي أبو بكر مروزي حنبلي در رابطه با مراد از آيه «عَسَي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا» گفت: «خداوند بر بالاي عرش مي نشيند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را هم در كنار خود مي نشاند» و گروه ديگر گفتند: «منظور از آن، شفاعت است». به همين دليل، فتنه بزرگي در بغداد اتفاق افتاد و كشتار زيادي ميان آنها رخ داد.

در اصفهان كه در زمان سابق، سني بودند، بدترين سني ها در اصفهان بودند و نقل مي كنند كه يكي از بزرگان أهل سنت مانند نسائي كه كتابي درباره فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) نوشته بود، گفت: «من مي خواهم اين كتاب را در شهري كه بيشترين دشمنان علي را دارد، رواياتش را بخوانم». به او، شهر اصفهان را معرفي كردند و اين كتاب را براي مردم خواند.

اصفهاني ها كه الآن هم در تشيع، يك سر و گردن از ديگر شهرها و كشورها بالاتر هستند، آقاي إبن اثير نقل مي كند در حوادث سال 716 هجري و مي گويد:

ميان شافعي ها و حنبلي ها، اختلاف و كشتار زيادي صورت گرفت:

و احرقت المساكن و الأسواق في اصفهان

خانه ها و بازارها را آتش زدند، به خاطر اين كه خداوند جسم است و در بالاي آسمان هاست و عده اي ديگر مي گفتند خداوند جسم نيست.

در بغداد و دمشق هم مانند همين اتفاقات افتاده است.

طبقات الشافعية للسبكي، ج3، ص109 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج14، ص76 ـ مرآة الجنان لليافعي، ج3، ص343

* * * * * * *

آقاي محسني

نظر علماء بزرگ أهل سنت درباره تجسيم چيست؟

استاد حسيني قزويني

سؤال خوبي است. بينندگان عزيز دقت كنند كه اگر ما اين بحث را مطرح مي كنيم، هدف مان كوباندن أهل سنت يا اهانت به أهل سنت نيست. بزرگان أهل سنت در اين زمينه، سخنان رفيعي دارند. مثلا خود آقاي أبو الحسن اشعري، يك شخصيت برجسته اسلامي است و وقتي به آيه «الرَّحْمَنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوَي» مي رسد، مي گويد:

منزها عن المماسة و الاستقرار و التمكن و الحلول و الانتقال، لا يحمله العرش بل العرش و حملته محمولون بلطف قدرته و مقهورون في قبضته و هو فوق العرش و فوق كل شئ إلي تخوم الثري، فوقية لا تزيده قربا إلي العرش و السماء، بل هو رفيع الدرجات عن العرش كما أنه رفيع الدرجات عن الثري و هو مع ذلك قريب من كل موجود و هو أقرب إلي العبد من حبل الوريد و هو علي كل شئ شهيد.

خداوند، منزّه است از هرگونه إستواء و استقرار و تمكن و حلول و انتقال، و عرش، خداوند را حمل نمي كند، بلكه عرش و حاملين عرش، به قدرت خداوند جابه جا مي شوند و تمام عرشيان، مقهور قدرت خداوند هستند. خداوند فراتر از عرش است و فراتر از هر چيزي است، ... با اين كه خداوند داراي مقام و جايگاه رفيعي است، از هر موجودي به خودش نزديك تر است و از رگ گردن، به بندگانش نزديك تر است و بر هر چيزي شاهد است.

دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه لأبو الفرج عبد الرحمن بن الجوزي الحنبلي، ص19 به نقل از الإبانة آقاي أشعري

ما به اين توحيد مي باليم! اين همان توحيد قرآني است. اين همان توحيدي است كه آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه دارد و امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) در توحيد شيخ صدوق (ره) دارند. توحيد اين چنيني، توحيدي است كه با قرآن و اسلام و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و سنت أهل بيت (عليهم السلام)، كاملا هم خواني دارد.

من توصيه مي كنم كتاب الإبانة آقاي أشعري را بخوانند؛ مخصوصا عزيزان أهل سنت. اين كتاب، خانه و دودمان مجسِّمه را ويران كرده است. ما نمي خواهيم بگوييم همه مطالب اين كتاب درست است؛ هر كسي از غير أهل بيت (عليهم السلام) گرفته باشد، مقداري مشكلات دارد. ولي آن تجسيمي كه امروز وهابيت و حنابله گرفتار آن هستند، در اين كتاب نيست.

آقاي إبن حجر عسقلاني يكي از شخصيت هاي برجسته است و همه فِرَق أهل سنت او را قبول دارند؛ مگر اين كه آقايان وهابيت بگويند ما او را قبول نداريم. در يكي از اين سايت ها هم در مناظره، يك نفر از آقاي إبن حجر عسقلاني مطلبي آورد و اين وهابي گفت:

إن إبن حجر ليس بسني، ليس من أهل السنة و الجماعة

إبن حجر، از أهل سنت و جماعت نيست.

يعني هر كس طبق ميل آقايان وهابي ها حرف بزند، او از أهل سنت و جماعت است و در غير اين صورت، از أهل سنت و جماعت نيست.

وقتي إبن حجر عسقلاني به اين حديث صحيح بخاري مي رسد:

ينزل ربنا تبارك و تعالي كل ليلة إلي سماء الدنيا حين يبقي ثلث الليل الآخر يقول: من يدعوني فأستجيب له؟ من يسألني فأعطيه؟ من يستغفرني فأغفر له؟

صحيح بخاري، ج2، ص47

مي گويد:

استدل به من أثبت الجهة و قال هي جهة العلو و أنكر ذلك الجمهور، لأن القول بذلك يفضي إلي التحيز تعالي الله عن ذلك.

بعضي ها آمده اند با استدلال به اين روايت، براي خداوند، جهت و علوّ درست كرده اند، جمهور أهل سنت، منكر اين هستند؛ زيرا كسي كه قائل به جهت و علوّ شد، يعني خداوند داراي جسم است و در جايي قرار گرفته است و نياز به مكان و حركت دارد، ولي خداوند منزه از اينها است.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج3، ص25

عزيزان أهل سنت اين را دقت كنند كه آقاي إبن حجر عسقلاني مي گويد اين كه خداوند در بالاي عرش مي نشيند و راه مي رود و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را در كنارش مي نشاند و فوق عرش است و از آسمان حركت مي كند و به زمين مي آيد و سوار الاغ و شتر مي شود، جمهور أهل سنت منكر اين هستند.

آقاي فخر رازي در كتاب اساس التقديس، بيخ و بن تجسيم را زده است و آبرو حيثيتي براي مجسّمه نگذاشته است. با آيات قرآن و روايات، ثابت كرده است كه خداوند، منزّه از جسم است. آقاي فخر رازي، هم فيلسوف بود و هم متكلم و هم مفسر و از هر جهت، جانانه كار كرده است. آقاي إبن تيميه كتابي دارد به نام بيان تلبيس الجهمية كه در ردّ اين كتاب آقاي فخر رازي نوشته است.

 

من خيلي دوست دارم آقايان أهل سنت، اين 2 كتاب را كنار هم بگذارند، اساس التقديس آقاي فخري رازي و كتاب بيان تلبيس الجهمية آقاي إبن تيميه و ببينيد كدام يك با قرآن و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و عقل هم خواني دارد و كدام يك از اينها با تئوري يهودي ها هم خواني دارد.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

1. مي گويند كه هر 4 ائمه أهل سنت، ايراني هستند و شاگرد امام صادق (عليه السلام). در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. در شبكه ظلمت نوشته اند: «فرزند عبد الرحمان و محمد بن ؟؟؟ با هم ازدواج كردند و فرزند اينها، امام صادق (عليه السلام) شد». در اين مورد هم توضيح بفرماييد

جواب:

1. ائمه أهل سنت مشخص است و حتي 90٪ علماء أهل سنت ايراني اند. أبو حنيفه، ايراني و فارس بود. در مورد محمد بن ادريس شافعي، بعضي مي گويند ايراني بود و بعضي مي گويند فلسطيني بود. مالك بن أنس و فخر رازي هم ايراني اند و محمد بن اسماعيل ايراني بود، چون در آن زمان، بخارا جزء ايران بود و مسلم هم از نيشابور بود و إبن ماجه از قزوين بود و نَسائي از خراسان، اطراف نيشايور بود. يعني عمده بزرگان أهل سنت، ايراني بودند.

2. اين كه مي گويند در روايتي ازقول امام صادق (عليه السلام) آمده است: «ولدني أبو بكر مرّتين»، اين از روايات ساختگي است و هم چنين روايتي از امام صادق (عليه السلام) ثابت نيست و قبلاً هم گفته ايم. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: «حتي نسبت به اين كه من فرزند حضرت علي (عليه السلام) هستم، افتخار نمي كنم؛ آنچه كه براي من افتخار است، ولايت حضرت علي (عليه السلام) است، نه ولادتم از حضرت علي (عليه السلام)».

اين را قبلاً مفصلاً توضيح داده ايم و در سايت موجود است.

* * * * * * *

سؤال:

1. ما شيعيان نقاط كوري داريم كه أهل سنت روي آن دست گذاشته اند و علماء ما آنها را مشخص نكرده اند. يكي از آنها، أم كلثوم، دختر حضرت علي (عليه السلام) است كه آيا ايشان همسر عمر شدند يا خير؟ اگر اين اتفاق افتاده، بعد از شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) انجام شده است.

2. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 10 نفر را بشارت به بهشت داده است. اينها چه كساني بودند؟ چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عصمت داشتند و به دور از گناه و اشتباه بودند، آيا عمر و عثمان و أبو بكر جزء آنها بودند و بهشتي هستند؟

جواب:

1. در اين رابطه هم قبلاً توضيح داده ايم.

أولاً:

بعضي از بزرگان أهل سنت قائل هستند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، دختري به نام أم كلثوم نداشته است. آقاي صالحي شامي، (متوفاي 942 هجري) در كتاب سبل الهدي و الرشاد، جلد 11، صفحه 288 مي گويد:

حسن و حسين و زينب و محسن، فرزندان فاطمه بودند و غير از اينها، فرزند ديگري نداشت

آقاي سيوطي در كتاب حاشيه قليوبي بر شرح جلال الدين، جلد 3، صفحه 236 نقل كرده است كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشت.

ثانياً:

آقاي نووي، از استوانه هاي علمي أهل سنت (متوفاي 676 هجري) و شارح صحيح مسلم، وقتي فرزندان أبو بكر و خواهران عايشه را مطرح مي كند، مي گويد:

أسماء بنت أبو بكر و أم كلثوم بنت أبو بكر.

و سپس مي گويد:

أم كلثوم هذه تزوجها عمر بن خطاب.

عمر بن خطاب با اين أم كلثوم كه خواهر عايشه بود، ازدواج كرد.

تهذيب الأسماء و اللغات للنووي، ج2، ص630، ش1224

 

2. اين حديث عشره مبشره، از دروغ هاي شاخ دار است. چون نه خود شخص عمر بن خطاب هم چنين ادعايي كرده و نه أبو بكر هم چنين ادعايي كرده و نه ديگران. معنايش اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از ميان 120 هزار صحابه، فقط به 10 نفر بشارت بهشت داده است. با اين كه آقايان مي گويند: «تمام صحابه، وارد بهشت خواهند شد» و اگر كسي بگويد بالاي چشم صحابه، ابروست، به اعتقاد آنها، زنديق است و قتلش واجب.

* * * * * * *

سؤال:

آيا صحت دارد كه عمر، خليفه أهل سنت، تا سنّ 40 سالگي مشروب مي خوردند؟

جواب:

ما چيزي نمي گوييم و دوست داريم كه عزيزان در اين زمينه، چيزي از ما سؤال نكنند؛ ما در اين قضايا، مقداري احتياط مي كنيم. ولي حالا كه ايشان مطرح كردند، بايد بگوييم كه به ما ربطي ندارد و مال خوب و بد، بيخ ريش صاحبش است و خود أهل سنت نسبت به جناب عمر نقل كرده اند كه شراب مي خورد. حتي در حال احتضار كه داشت جان مي داد، گفت:

أسقوني نبيذا و كان من أحب الشراب إليه، ... فخرج النبيذ من جرحه مع صديد الدم.

نبيذ براي من بياوريد. نبيذ، از محبوب ترين شراب ها در نزد عمر بود. وقتي آن را نوشيد، اين شراب، همراه با خون از زخم هايش خارج شد.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج3، ص354 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج44، ص414 و 430 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج3، ص113 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج7، ص52 ـ المصنف لإبن أبي شيبة، ج5، ص488 و ج8، ص579 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج1، ص42 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج16، ص211 ـ إرواء الغليل لمحمد ناصر الألباني، ج6، ص73 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج6، ص154 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج3، ص911 ـ كتاب الفتوح لأحمد بن أعثم الكوفي، ج2، ص327 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص265 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج2، ص495 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج11، ص358 ـ شرح معاني الآثار لأحمد بن محمد بن سلمة، ج4، ص218 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج4، ص76 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1154

* * * * * * *

سؤال:

1. لطفا سنّ خلفاء راشدين را در هنگام مسلمان شدن بفرماييد. مي خواستم بدانم كه چند سال بت پرست بودند و چند سال بعد مسلمان شدند؟

2. بدعت را معني كنيد و حكم و جزاي بدعت گزار چيست؟ چون شبكه هاي عمر و وهابي مي گويند اجتهاد و إفتاء است. فرق اجتهاد و بدعت را بفرماييد.

جواب:

1. آقاي إبن كثير دمشقي كه گفتارش براي أهل سنت، حجت است، در البداية و النهاية مي گويد:

فيكون اسلامه قبل الهجرة بنحو من أربع سنين و ذلك بعد البعثة بنحو تسع سنين.

اسلام آوردن عمر، 4 سال قبل از هجرت بود و 9 سال بعد از بعثت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بود.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج3، ص103 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج2، ص39

يعني 9 سال بعد از مسلماناني چون ابوذر و سلمان و حضرت علي (عليه السلام) و عمار و ياسر و بلال مسلمان شد.

اين مطلب را اين آقايان مي گويند و به ما ربطي ندارد. اگر راست است يا دروغ، براي خودشان است.

2. معناي بدعت اين است:

إخراج شئ من الدين بإسم الدين و إدخال شئ في الدين بإسم الدين.

خارج كردين چيزي از دين به نام دين و وارد كردي چيزي به دين به نام دين.

مانند نماز تراويح كه خود جناب عمر هم گفت:

نعم البدعة هذه.

صحيح بخاري، ج2، ص252

و ده ها كارهايي كه اين حضرات، امروز انجام مي دهند. در رابطه با بدعت، خود قرآن، تكليف آن را مشخص كرده است.

* * * * * * *

سؤال:

در اين ميزگردي كه در خصوص عايشه بود با عنوان «مادرم! غم مخور» در شبكه ظلمت و چند برنامه متوالي إجراء كردند و چند تن از اساتيد وهابي هم آمده بودند و جملاتي را گفتند كه مورد تائيد همه هم قرار گرفت كه يكي دو تن از اين آقايان گفتند: «چرا مراجع قم و نجف و آنهايي كه حكم مرگ سلمان رشدي را اعلام كردند، الآن در اهانت به أم المؤمنين عايشه سكوت مي كنند؟ اينها مذهب شان را از اين توهين ها گرفته اند و نمي توانند از عايشه دفاع بكنند و اگر از عايشه دفاع كنند، مذهب خودشان را زير سؤال برده اند». در اين برنامه هم خيلي از آنها به گريه افتادند. در اين مورد صحبت كنيد.

سؤال ما از خود أهل سنت اين است در كتاب صحيح مسلم و مسند احمد بن حنبل و المعجم الكبير طبراني، جملاتي آمده است كه مرداني خدمت عايشه مي آمدند و بعد محرم مي شدند و برمي گشتند. هم چنين بارها ذكر شده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به عايشه فرمود: «اگر از تو به من، گناهي سر زده، بگو تا من براي تو استغفار كنم. اي عايشه! اگر اين عمل زشت را انجام دهي ... ». اينها مي خواهند بگويند كه ما شيعيان به عايشه توهين كرده ايم. ما مي خواهيم بگوييم كه ساحت مقدس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از اين جسارات پاك مي دانيم. حتي عايشه را با تمام ايرادات وارده، پاك دامن مي دانيم و اين توهين هايي كه در كتب صحيح آنها آمده را ردّ مي كنيم و اين احاديث را جسارت و توهين به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانيم. ما اين را از أهل سنت سؤال مي كنيم كه آيا ما حق داريم كه در جسارت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گريه كنيم يا آنها؟

جواب:

اين كه مراجع عظام تقليد هيچ سخني در اين مورد نگفتند، اين يك بهتان بزرگي است. وقتي خودم شبكه ماهواره اي نور را مي ديدم، يك جوان شيعه تماس گرفت، گفت:

من خودم شبكه جهاني ولايت را مي ديدم و فلاني اين قضيه را محكوم كرد و از يكي از مراجع عظام تقليد، حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي هم نقل كرد و ايشان هم محكوم كردند.

آنها هم بلا فاصله تلفن ايشان را قطع كردند و من ضبط شده اين برنامه را دارم.

همه بزرگان در اين زمينه سخن گفته اند. عقيده شيعه نسبت به زوجات أنبياء (عليهم السلام) مشخص است؛ نه فقط زوجات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). اين از ضروريات عقيده شيعيان است كه زنان پيامبران (عليهم السلام) از حضرت آدم (عليه السلام) تا پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله)، حتي حضرت نوح (عليه السلام) و حضرت لوط (عليه السلام)، از هرگونه فحشاء مبرّا هستند و هركس هم چنين نسبتي را به عايشه يا غير عايشه بدهد، ما او را مزدور و عامل فتنه مي دانيم و او با اين كارش، خيانت مي كند و دست هايي در پشت پرده است و شايد هم خود وهابيت ايشان تحريك كرده باشند تا بتوانند به اين وسيله به شيعيان حمله كنند.

* * * * * * *

سؤال:

خداوند لعنت كند سلمان رشدي را كه كار ايشان به هيچ وجه قابل توجيه نيست. ولي عمده مطالب كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي، همان مطالب كتاب منهاج السنة إبن تيمية و صحاح سته أهل سنت است. به نظر بنده، سلمان رشدي در مقابل إبن تيميه، مظلوم واقع شده است. با وجود اين كه عزيزان أهل سنت مانند شيعيان معتقدند كه سلمان رشدي، واجب القتل و مهدور الدم است، هنوز إبن تيميه را شيخ الإسلام مي دانند.

جواب:

البته ما بارها گفته ايم كه جناب شوكاني، از علماء بزرگ أهل سنت نقل مي كند از محمد بن محمد بخاري (متوفاي 841 هجري) و مي گويد:

إن من أطلق القول علي إبن تيمية أنه شيخ الإسلام، و هو بهذا الإطلاق كافر.

هر كس به إبن تيميه، شيخ الإسلام بگويد، كافر است.

البدر الطالع للشوكاني، ج2، ص360

* * * * * * *

سؤال:

كلمه أم المؤمنين، بار خنثي دارد از نظر من. يعني اشاره دارد كه همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، مادران مؤمنين هستند و اشاره ندارد كه خود اين مادران، آيا مسلمان هستند يا مرتد مي شوند يا عاقبت به خير مي شوند؟

اينهايي كه مي گويند: «چرا حكم إرتداد و قتل كساني كه به عايشه توهين كردند را إمضاء نكردند؟»، أبو حنيفه در اواخر كتاب فقه الأكبر مي گويد: «اگر كسي 2 شيخين، أبو بكر و عمر را بكشد يا 2 داماد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را بكشد، به اتفاق مسلمانان، اينها مسلمان هستند و از دين اسلام خارج نمي شوند». اگر كسي در زمان خود أبو بكر به أبو بكر توهين مي كرد، هيچ وقت أبو بكر دستور قتل ايشان را صادر نمي كردند. چون فقط كسي كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) توهين كند، واجب القتل است، نه به ديگران. حتي اگر كساني به أم المؤمنين عايشه تهمت زنا زدند، هيچ وقت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور قتل آنها را نداد و فقط بر آنها حدّ جاري كرد، آن هم در صورتي كه اثبات شود.

جواب:

اين گونه فكر كردن، خلاف قرآن است. اين را قرآن، فضيلتي براي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و زوجات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آورده است. البته اين آقايان، سوراخ دعا را گم كرده اند. أم المؤمنين بودن، فقط يك پيام دارد و آن هم اين است كه ازدواج با آنها حرام است و جايز نيست و غير از اين، چيز ديگري ندارد؛ مانند خواهر زن كه نمي توان ازدواج كرد، ولي محرم هم نيست. تعدادي از زناني كه در اين شبكه مي آمدند و مي گفتند: «مادرم مادرم»، اين خودش خلاف شرع است. روايات متعدد داريم از خود عايشه كه افراد متعددي به ايشان گفتند «مادر» و عايشه گفت: «من مادر شما نيستم و من مادر مردان شما هستم». يعني ازدواج مردان شما با من حرام است و ارتباطي به شما زنان ندارد؛ أم المؤمنين مي گويند، نه أم المؤمنات. يك زن نمي تواند حتي به حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بگويد «مادر». البته اين خودش يك شرف بالايي دارد كه خداوند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به عنوان تكريم و تشريف، همسرانش را أم المؤمنين ناميده است.

* * * * * * *

سؤال:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) چند دختر داشت؟ آيا همان زينب و رقيه و أم كلثوم و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هستند؟

جواب:

من عقيده ام اين است كه هر 4 دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، از حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) هستند. ولي بعضي از آقايان مانند علامه سيد جعفر مرتضي (ره) و ديگر بزرگان شيعه، معتقدند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، تنها دختر حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) است و ديگري، خواهرزاده حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بود و در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بزرگ شده و دخترخوانده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود.

* * * * * * *

سؤال:

معناي «عند ربهم» كه در قرآن آمده است چيست؟ وقتي مي گوييم شهداء زنده هستند و نزد پروردگار هستند، نزد پروردگار كجاست؟ آيا چيزي كه وهابيت مي گويند صحت دارد يا آنچه كه ما مي گوييم؟

جواب:

من بارها گفته ام كه اگر شهداء، «عند ربهم» هستند، مگر ما «عند الشيطان» هستيم؟ در خود قرآن، در آيه 76 سوره بقره كه در رابطه با يهود است كه مي آمدند بعضي از مباحث را نقل مي كردند و مسلمانان و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، حرف آنها را بر ضررشان استفاده مي كرد:

وَ إِذَا خَلَا بَعْضُهُمْ إِلَي بَعْضٍ قَالُوا أَتُحَدِّثُونَهُمْ بِمَا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ

شما بعضي حرف ها را مي گوييد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم حرف هاي شما را در نزد خداوند احتجاج مي كند.

اينها كاملا واضح و روشن است.

* * * * * * *

سؤال:

آيا استاد حسيني قزويني كتابي هم چاپ كرده اند يا خير؟

جواب:

بنده توفيق داشته ام كه تا الآن، 40 جلد كتاب نوشته ام و عمدتا هم به زبان عربي است و فقط 2 كتاب به زبان فارسي تأليف كرده ام؛ در حريم طوس و وهابيت از منظر عقل و شرع. غالب كتاب هاي من عربي است و جديدترين كتابي كه چاپ شد، كتاب موسوعه امام رضا (عليه السلام) بود كه در 8 جلد در هفته گذشته در مشهد رونمايي شد.

* * * * * * *

سؤال:

1. ما شيعيان اعتقاد داريم كه حضرت علي (عليه السلام) در خانه خدا به دنيا آمده است. آيا اين در كتاب هاي أهل سنت هم نوشته شده است؟ چون أهل سنت مي گويند: «مگر مي شود حضرت علي (عليه السلام) با اين فضائل كه خيبر را فتح كرده است و در جاي حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) خوابيده است، در بت خانه به دنيا آمده باشد؟».

2. مگر مي شود ما شيعيان از عايشه دفاع كنيم كه در جنگ جمل، 30 هزار نفر از مسلمانان را به كشتن داد؟ چرا أهل سنت به او مي گويند أم المؤمنين؟

جواب:

1. آقاي حاكم نيشابوري كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 483 در ترجمه حكيم بن حزام مي گويد:

فقد تواترت الاخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة.

روايات متواتر وجود دارد كه فاطمة بنت أسد، أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه را در درون كعبه به دنيا آورده است.

حالا اگر جناب عمر يا أبو بكر يا عثمان، مثلا در 200 متري كعبه به دنيا مي آمد، آقايان آنجا را طلا مي كردند و سر و صدا مي كردند و جشن مي گرفتند و هزاران مسائل ديگر. ولي أمير المؤمنين (عليه السلام) مظلوم بود و خودش هم فرمود:

ما زلت مظلوما منذ ولدتني أمي.

از روزي كه مادرم مرا به دنيا آورد، مظلوميت همواره قرين من بوده است.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج12، ص124 ـ الإعتقادات في دين الإمامية للشيخ الصدوق، ص 105 ـ علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج1، ص45 ـ الأمالي للشيخ الطوسي، ص35

2. بحث دفاع از عايشه نيست. يك آقاي ديوانه اي در لندن، نسبت فحشاء به زن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داده است و ما از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع مي كنيم و از ناموس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه نسبت فحشاء داده اند. ما به هيچ وجه كارهايي را كه عايشه انجام داده و در برابر حضرت علي (عليه السلام) قيام كرده و اين همه جمعيت را به كشتن داده و بر خلاف آيه قرآن عمل كرده است كه مي فرمايد:

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ

سوره أحزاب/آيه33

و از خانه خارج شده است. ما به هيچ وجه در اين مسائل، از او دفاع نمي كنيم و اينها را حق مسلّم خودمان و غاصب حقوق أهل بيت (عليهم السلام) مي دانيم و هيچ شك و شبهه اي در آن نيست. ولي تكفير نمي كنيم و فحش و ناسزا نمي دهيم و مباحث علمي را از كتاب هاي خودشان مطرح مي كنيم. در رابطه با عايشه، إن شاء ا... بعدها بحث خواهيم كرد و ما حدود 15 سؤال در مورد او داريم. اين كه آقاي عبد الله حيدري در آن شبكه جولان مي دهد كه بحث مناظره را از طرف ما، به شوخي گرفته است. بينندگان عزيز بيش از 10 هزار پيامك فرستاده اند كه در رابطه با عايشه، چندين جلسه بحث بگذاريم و صحبت كنيم. ولي من 2 ، 3 مرتبه استخاره كردم و بد آمد. چون الآن جوّ، كاملا ملتهب باشد و آماده بحث در زمينه عايشه نباشد. ديشب هم برادرمان جناب آقاي يزداني، تكّه هايي در اين زمينه مطرح كردند و مقداري براي بعضي ها ناگوار آمد. حتي آقاي علاقي جسارت وقيحي به شبكه جهاني ولايت كرد و كه واقعا به طور كلي از چشم من افتاد من براي ايشان، ديگر هيچ ارزشي قائل نيستم و ديگر اجازه نمي دهيم صداي شان از شبكه جهاني ولايت پخش شود. ما اين همه براي شان عزت و احترام قائليم و ايشان هم عبارت وقيحي نسبت به شبكه جهاني ولايت به كار مي برد. خلاصه اين كه من سؤالاتي را مستند نسبت به عايشه مطرح مي كنم و جناب آقاي حيدري هم اميدواريم مستند جواب بدهند.

* * * * * * *

سؤال:

1. اين آقاي عبد الله حيدري كه به شبكه ظلمت مي آيد، به ما شيعيان خيلي اهانت مي كند. من از شما تقاضا دارم كه كليپ هاي ايشان را بيشتر نمايش بدهند تا ماهيت اش بيشتر روشن شود. ايشان از بندرعباس فرار كرده رفته و در مكه و مدينه به او كرسي داده اند.

2. چون ايام ذي حجه و عيد الله غدير نزديك است، جريان سقيفه را خوب تحليل كنيد.

جواب:

1. تصميم ما بر اين است كه إن شاء ا... به حول و قوه إلهي در بعضي از جلسات، كليپ هايي پخش و نقد شود. فعلا به دليل پيش آمدن قضيه عايشه، جوّ خراب شده است. تا جايي كه من مي دانم، آقاي حيدري هم أهل مشهد هستند، نه بندر عباس.

2. إن شاء ا... در رابطه با سقيفه هم چندين جلسه خواهيم داشت و اتفاقاتي را كه بعد از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) رخ داد را يكي پس از ديگري به حول و قوه إلهي بحث خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال:

شما نبايد بگذاريد كه برخي به نام شيعه تلفن كنند و به أهل سنت توهين كنند و لفظ بكري و عمري را تكرار كنند.

جواب:

احساسات أهل سنت را جريحه دار كردن، به نفع شيعه نيست. اينها تصور مي كنند با شعارهاي بكري و عمري گفتن، فتح الفتوح كرده اند و قلب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را خوشحال كرده اند. خير، دشمنان به دنبال همين قضايا هستند و سرمايه گذاري مي كنند. در آن شبكه، به أهل سنت كه هيچ، به خود بنده هم جسارت هاي خيلي وقيحي مي كند. اينها با اين كارشان، ماهيت خود را نشان مي دهند. إن شاء ا... اگر روزي بنا شد إفشاء گري بشود و حرف ها گفته شود، من خيلي حرف ها براي گفتن دارم. ولي بنا به دلايلي، فعلا مهر سكوت بر لب گذاشته ايم. ما معتقديم كه اين طور اهانت ها و فحاشي ها، خطرش به مراتب بيشتر از شبكه هاي وهابي است. چون دشمن مي خواهد شيعه و سني را به جان هم بياندازد و شيعه، سني را بكشد و سني هم شيعه را بكشد و هر دو از بين بروند. بر فرض اگر روزي هم دشمن پشت سر ما باشد و بگويد شما أهل سنت را نابود كنيد، اگر أهل سنت نابود شوند، تازه نوبت ما مي شود. اگر وهابي را تحريك مي كند كه شيعه را بكشد، اگر بر فرض، شيعه از بين رفت، تازه نوبت خود وهابيت مي شود. دشمنان، از اسلام و قرآن مي ترسند و قرآن را آتش مي زنند و كاريكاتور هاي وقيح براي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي كشند؛ بحث آنها، شيعه سني نيست. شايد بعضي از آقايان، اجتهادشان به اين رسيده است كه اين گونه رفتار بكنند.

* * * * * * *

سؤال:

در شبكه ظلمت، اين دكتر گمراه بي سواد، دكتر كلهر درباره توسل گرد و خاك مي كند و مي گويد: «همان طوري كه مشركين مكه، بت ها را واسطه قرار داده بودند، مشرك بودند. شيعيان هم چون يا علي مي گويند، مشرك هستند»

جواب:

اين آقا، نه عقل دارد و نه شعور دارد و نه سواد دارد. قرآن مي فرمايد كه آن مشركين مي گفتند:

مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي

ما بت ها را مي پرستيم تا اينها شفيع ما باشند.

سوره زمر/آيه3

هيچ آدم احمقي و بي شعوري نديده است كه يك شيعه، حضرت علي (عليه السلام) را بپرستد و او را واسطه قرار دهد اي حضرت أبو الفضل (عليه السلام) را بپرستد و به او متوسل شود. يكي از جملاتي كه شيعيان در زيارت نامه حضرت أبو الفضل (عليه السلام) مي خوانند، اين است:

السلام عليك أيها العبد الصالح، المطيع لله و لرسوله.

در زيارت نامه أمير المؤمنين (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) مي خوانند:

أشهد أنك ... و عبدت الله مخلصا حتي أتاك اليقين.

و در زيارت نامه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خوانند:

أشهد أن محمدا عبده و رسوله ... و عبدت الله حتي اتاك اليقين ... يا وجيها عند الله! إشفع لنا عند الله.

به نظر من، اين حرف اينها، جز حماقت، چيز ديگري نيست.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English