2020 February 16 - يکشنبه 27 بهمن 1398
وهابيت و توحيد 06
کد مطلب: ٥٤٧٦ تاریخ انتشار: ٠٢ آبان ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2501
سخنراني ها » وهابیت
وهابيت و توحيد 06

خدای جسمانی وهابیت و ردّ علمای اهل سنت
حبل المتين 89/08/02

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 02 / 08 / 89

آقاي محسني

بحث ما پيرامون توحيد وهابيت بود و بحث ما در جلسه قبل ناقص ماند. من ادامه بحث جلسه گذشته را مطرح مي كنم و پيرامون آن حديثي كه در بحث تجسيم، وهابيت ـ نستجير بالله ـ مي گويند: «خداوند بالاي عرش است»، مطالبي ماند. لطفا تكمله آن مباحث را توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه حضرت عالي اشاره فرموديد، بحث ما در رابطه با توحيد وهابيت و عقيده به تجسيم است كه از طريق حنابله، به ويژه توسط بزرگ نظريه پرداز وهابيت، إبن تيميه مطرح شده است. قبلاً اشاره كرديم كه إبن تيميه در كتاب التأسيس في ردّ اساس التقديس كه نقدي بر كتاب فخر رازي است، در جلد 1، صفحه 101 صراحتا اعلام مي كند:

ليس في كتاب الله و لا سنة رسوله و لا قول أحد من سلف الأمة و ائمتها أنه ليس بجسم و أن صفاته ليست أجساما و أعراضا ... .

نه در كتاب خدا و نه در سنت پيامبر و نه در سخن صحابه و بزرگان نيامده است كه خداوند، جسم نيست.

خيلي عجيب است و واقعا ادعايي شاخ دار است!

هم چنين در كتاب مجموع فتاواي إبن تيميه كه اخيرا در عربستان سعودي چاپ شده، در جلد 5، صفحه 61 مفصل صحبت مي كند كه:

إن الله عز و جل سميع بصير ... يتكلم و يرضي و يغضب و يسخط و يعجب و يضحك و ينزل كل ليلة إلي سماء الدنيا كيف شاء ... فيقول: هل من داع فاستجيب له؟ هل من مستغفر فاغفر له؟ حتي يطلع الفجر ...

خداوند، مي شنود و مي بينيد و صحبت مي كند و راضي مي شود و مسخره مي كند و تعجب مي كند و مي خندد و هر روز از عرش به آسمان دنيا مي آيد ... و مي گويد: آيا دعا كننده اي هست تا دعايش را به اجابت برسانم؟ آيا استغفار كننده اي هست تا گناهش را ببخشم؟ تا اين كه فجر طلوع مي كند و خداوند به آسمان برمي گردد ...

در زماني كه عقيده بطلميوسي در علم هيئت و نجوم و فلكيات حكومت مي كرد و معتقد بودند كه آسمان ها به صورت پوسته پياز است و بر روي هم انباشته شده و كره زمين ثابت است و خورشيد مي چرخد، شايد اين حرف ها خريدار داشت. ولي با به هم ريختن عقيده بطلميوسي و اثبات حركت كره زمين، در هر لحظه از شبانه روز، يك نقطه از نقاط كره زمين، طلوع فجر است. الآن مثلا در اينجا طلوع فجر است و لحظاتي ديگر در شهري ديگر و اين طلوع فجر، به هيچ وجه از كره زمين، منفك نمي شود. به قول يكي از علماء أهل سنت:

اگر بنا باشد كه خداوند يك بار از عرش به كره زمين بيايد، زنداني مي شود و ديگر نمي تواند به آسمان برگردد.

إبن بطوطه در كتاب رحلة، صفحه 113 مي گويد:

من خودم در مسجد دمشق شاهد بودم كه إبن تيميه در بالاي منبر در رابطه با تجسيم سخن گفت و گفت: خداوند از آسمان به زمين مي آيد. سپس از پله هاي منبر پايبن آمد و گفت: همين طور كه من از اين پله ها پايين مي آيم، خداوند هم از آسمان به زمين مي آيد. خيلي ها به او اعتراض كردند و او را بردند به محكمه و ... .

علماء برجسته أهل سنت، منكر تجسيم خداوند

سؤال آخر جلسه قبل اين بود كه آيا علماء و استوانه هاي علمي أهل سنت با اين عقيده تجسيم موافق هستند يا خير؟

1. إبن حجر عسقلاني

عرض كرديم كه يكي از استوانه هاي علمي أهل سنت، إبن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هجري) است و يكي از شارحين توانمند صحيح بخاري است و در كتاب فتح الباري في شرح صحيح البخاري وقتي اين روايت را از صحيح بخاري مي آورد:

ينزل ربنا تبارك و تعالي كل ليلة إلي سماء الدنيا حين يبقي ثلث الليل الآخر يقول: من يدعوني فأستجيب له؟ من يسألني فأعطيه؟ من يستغفرني فأغفر له؟

صحيح بخاري، ج2، ص47

مي گويد:

استدل به من أثبت الجهة و قال هي جهة العلو و أنكر ذلك الجمهور، لأن القول بذلك يفضي إلي التحيز تعالي الله عن ذلك.

بعضي ها آمده اند با استدلال به اين روايت، براي خداوند، جهت و علوّ درست كرده اند، جمهور أهل سنت، منكر اين هستند؛ زيرا كسي كه قائل به جهت و علوّ شد، يعني خداوند داراي جسم است و در جايي قرار گرفته است و نياز به مكان و حركت دارد، ولي خداوند منزه از اينها است.

 

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج3، ص25

2. بدر الدين عيني

هم چنين علامه بدر الدين عيني، در كتاب عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد 7، صفحه 199 مي گويد:

احتج به قوم علي إثبات الجهة لله تعالي و قالوا: هي جهة العلو ... و أنكر ذلك جمهور العلماء لأن القول بالجهة يؤدي إلي تحيز و إحاطة و قد تعالي الله عن ذلك.

عموم علماء أهل سنت، منكر تجسيم هستند كه خداوند در عرش نشسته است و ... ؛ زيرا اگر بگوييم كه خداوند، داراي جهت است و مي رود و مي آيد، احتياج به يك مكان دارد كه بر خداوند احاطه داشته باشد و خداوند هم منزّه از اين است.

3. قرطبي

علامه قرطبي كه از ائمه تفسير أهل سنت است، در تفسير القرطبي، جلد 18، صفحه 216 صراحت دارد:

اين مباحثي كه اين آقايان مطرح مي كنند، خلاف قرآن و گفتار خداوند است. و:

و إنما ترفع الأيدي بالدعاء إلي السماء لان السماء مهبط الوحي و منزل القطر و محل القدس و معدن المطهرين من الملائكة و إليها ترفع أعمال العباد.

اگر ما دست هاي مان را به هنگام دعا، به طرف بالا مي گيريم، براي اين است كه آسمان، قبله دعا و مهبط وحي و نازل كننده قطرات باران و رحمت إلهي و محل قدس و معدن مطهرين از ملائكه است و اعمال بندگان به سمت آسمان، بالا مي رود.

4. أبو حامد غزالي

آقاي أبو حامد غزالي كه از علماء بزرگ أهل سنت است و جايگاه ويژه اي دارد، در كتاب الإقتصاد في الإعتقاد، صفحه 71 مي گويد:

أن صانع العالم ليس بجوهر متحيز، لو كان متحيزا لا يخلو عن الحركة في حيزه أو السكون.

خداوند و آفريننده هستي، جوهر و داراي جسم نيست كه بتواند جايي را إشغال كند و اگر اين گونه باشد، بايد در جايش حركت كند و بايستد.

و اين نشان گر حادث بودن خداوند است و ـ نستجير بالله ـ حادث بودن خداوند، تمام بساط توحيد را بر هم مي زند. چون اگر خداوند حادث باشد، بايد خداي ديگري باشد تا او را بيافريند.

5. سعد الدين تفتازاني

جناب سعد الدين تفتازاني كه از استوانه هاي كلامي أهل سنت است، در شرح مقاصد، جلد 4، صفحه 43 مي گويد:

ليس بجسم و لا جوهر و لا عرض و لا مكان و لا جهة.

خدايي كه قرآن به ما معرفي كرده است، نه جسم است و نه جوهر است و نه عرض است و نه مكان دارد و نه در جهتي است.

6. شهاب الدين كلابي

آقاي شهاب الدين كلابي كه از استوانه هاي علمي شافعي هاست، وقتي به اين قضيه مي رسد، تعبير خيلي تندي عليه وهابيت و حشويه دارد و مي گويد:

مذهب الحشوية في إثبات الجهة مذهب واه ساقط يظهر فساده من مجرد تصوره، حتي قالت الأئمة لو لا إغترار العامة بهم لما صرف إليهم عنان الفكر و لا خط القلم في الرد عليهم ... ، لسحت يأكله أو حطام يأخذه أو هوي يجمع عليه الطغام الجهلة و الرعاع السفلة ... .

اين عقيده حشويه كه معتقدند خداوند در جهتي است، مذهبي نهايت ضعيف و بي ارزش است و به مجرد تصور اين نوع توحيد، فساد اين نوع عقيده روشن مي شود.

چون آن خدايي كه از آسمان به زمين مي آيد و سوار الاغ مي شود و ريش ندارد و مو فرفري است و غيره، خداي آفريننده نيست.

اين عقيده اي كه اينها در ميان مردم منتشر كرده اند، كارهاي زشتي است كه نمي شود بر زبان جاري كرد و آتش پاره هايي است كه درست كرده اند و به خورد مردم داده اند و اگر احساس مي كرديم مردم فريب اينها را نمي خورند، به بدعت و ضلالت اينها نمي پرداختيم.

طبقات الشافعية للسبكي، ج9، ص36

كلمه «سحت»، «يعني كل حرام قبيح الذكر».

آقاي سبكي بعد از نقل اين قضايا، در طبقات الشافعية، جلد 9، صفحه 71 مي گويد:

اين گفتاري كه امروز درباره جسمانيت خداوند است:

مأخوذة من تلامذة اليهود و المشركين و ضلال الصابئين.

برگرفته از شاگردان يهود و مشركين و از گمراهان فرقه صابئين است.

بعد مي گويد:

و حكي عن عبد القادر الجيلي أنه قال: الله بجهة العلو مستو علي عرشه، فليت شعري لم احتج بكلامه و ترك مثل جعفر الصادق والشبلي والجنيد وذي النون المصري و جعفر بن أبي نصير و أضرابهم رضي الله عنهم.

از عبد القادر جيلاني نقل شده است: اين كه در قرآن آمده خداوند بر روي عرش است، نشان گر قدرت و إحاطه خداوند است بر تمام هستي. چرا اين آقايان به كلام او احتجاج كرده اند و سخن جعفر صادق و شبلي و جنيد و ذو النون مصري و جعفر بن أبي نصير و أمثال اينها را كنار گذاشته اند كه سخن شان با قرآن و سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مطابقت دارد.

طبقات الشافعية للسبكي، ج9، ص78

* * * * * * *

آقاي محسني

وقتي اينها اين گونه قائل به تجسيم هستند و مي گويند خداوند از بالا به پايين مي آيد و يك مبدأ و مقصد براي او مشخص مي كنند و جا و مكان دارد و غيره، از نظر فيزيكي، وقتي كسي در جايي باشد، ديگر نمي تواند در جايي ديگر باشد. اين را چگونه مي تواند از ديدگاه قرآن مطرح كرد؟

استاد حسيني قزويني

در جلسات قبل اشاره كرده ام كه از هيئت عالي إفتاء عربستان سعودي (كه بزرگ ترين مصدر نقل فتاواي وهابيت در كره زمين است و در رأسش مفتي اعظم عربستان سعودي است و يك قائم مقام دارد و چند نفر از مفتيان سرشناس عربستان سعودي هم هستند) سؤال كرده اند:

اگر كسي معتقد باشد خداوند در همه جا هست، چه حكمي دارد؟

اگر بگوييم كه إبن تيميه براي 700 سال قبل است و محمد بن عبد الوهاب براي 200 سال قبل است، هيئت عالي إفتاء عربستان سعودي براي امروز است. اينها رسماً فتوا دادند:

من اعتقد أن الله في كل مكان، فهو من الحلولية ...

اگر كسي معتقد باشد كه خداوند در همه جا هست، او معتقد است كه خداوند در داخل اجسام، حلول كرده است. بايد با آيات و روايات، با او محاجّه كرد و او را قانع كرد. اگر قانع نشد و دست از اين عقيده اش بر نداشت:

فهو كافر مرتد عن الإسلام.

او كافر و مرتد از اسلام است.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج3، ص16

اين كتاب در غالب سايت هاي اينترنتي وجود دارد.

آياتي از قرآن كه مخالف جسمانيت و جهت و مكان داشتن خداوند است

آياتي كه ما در قرآن داريم، بر خلاف اين نظر آقايان است.

1. آيه 11 سوره شوري:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

كسي كه مي گويد خداوند در عرش نشسته و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در كنارش است و به زمين مي آيد و غيره، در حقيقت براي خداوند، يك مثْل و شئ تصور كرده اند كه قابل حركت است و ريش ندارد و مويش فرفري است. در اين شكي نيست كه اينها خالق را با مخلوق، اشتباه گرفته اند.

2. آيه 115 سوره بقره:

وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ

شرق و غرب هستي، براي خداوند است و هر كجا رو كنيد، آنجا وجه خداوند است.

من نمي دانم آقايان وهابيت اين را مي خواهند چه كنند؟ بر فرض، ما كه در اينجا هستيم و بعضي در آمريكا و كانادا و استراليا و چين يا در كره ماه و كرات ديگر هستند، مگر خداوند چند وجه دارد؟ ـ نستجير بالله ـ بايد براي خداوند به تعداد خلائق، قائل به وجه باشيم.

آقاي فخر رازي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، وقتي به اين آيه شريفه مي رسد، مي گويد:

الآية من أقوي الدلائل علي نفي التجسيم و إثبات التنزيه.

اين آيه، قوي ترين دليل است بر بطلان تجسيم و اثبات منزه بودن خداوند از جسمانيت.

تفسير الرازي، ج4، ص23

هم چنين در مورد اين آيه مي گويد:

لا يوجد جهة محددة تختص بالباري عز و جل، بل أينما يتوجه الإنسان فهو متوجه لوجه الله عز و جل

انسان به هر كجا رو مي كند، وجه الله را مي بيند.

تفسير الرازي، ج4، ص23

به قول آن شاعر كه مي گويد:

مردان خدا پرده پندار دريدند يعني همه جا غير خدا هيچ نديدند

هم چنين بابا طاهر عريان مي گويد:

به دريا بنگرم، دريا تو بينم به صحرا بنگرم، صحرا تو بينم

به هرجا بنگرم كوه و در و دشت نشان از صنع زيباي تو بينم

3. آيه 3 سوره أنعام:

وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ وَ يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ

و او همان خدايي است كه در آسمان ها و زمين است

اين آقايان كه مي گويند خداوند در آسمان است و در زمين نيست، در مورد اين آيه چه مي گويند؟ اين آيه مي فرمايد همان كه در آسمان ها خدا است، در زمين هم خدا است. در شرق و غرب عالم، همان خدا است. خداوند داراي جسم نيست و هرگونه جسمانيت و عوارض جسم را كه بخواهيم براي خداوند قائل شويم، آن خدا، خدايي كه قرآن توصيف شده نيست و ساخته و پرداخته ذهن آقاي إبن تيميه و امثال اين آقايان است.

4. آيه 4 سوره حديد:

هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَي عَلَي الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ مَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَ مَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا يَعْرُجُ فِيهَا وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ

اوست خدايي كه آسمان ها و زمين را در 6 روز خلق كرد ... و هر كجا كه باشيد، او با شماست ...

اين آيه، عقيده وهابيت را از بيخ و بن مي زند. من از بينندگان عزيز تقاضا دارم به اين آيه دقت كنند. هيئت عالي إفتاء عربستان سعودي (كه امروز بالاترين مرجع و مركز علمي وهابي ها است و از سراسر دنيا، هر وهابي كه مي خواهد مطلبي را سؤال كند و حكم شرعي را در حوزه اعتقادات و احكام جويا شود، از مركز سؤال مي كنند،) كه به صراحت اعلام مي كند:

من اعتقد أن الله في كل مكان، فهو من الحلولية ... فهو كافر مرتد عن الإسلام.

اگر كسي معتقد باشد كه خداوند در همه جا هست، او معتقد است كه خداوند در داخل اجسام، حلول كرده است ... و اگر از اين عقيده برنگردد، كافر و مرتد از اسلام است.

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج3، ص16

با اين آيه مي خواهند چه كنند؟ وقتي خود خداوند مي فرمايد: «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»، چرا شما مي گوييد: «اگر كسي معتقد باشد كه خداوند در همه جا هست، كافر و مرتد است»؟

روزي در يكي از مجلات خواندم كه چند نفر در شب 21 و 23 قدر، در مسجد دعا مي كردند. يك نفر ديد كه كسي مي گويد: «خدايا! 10 هزار تومان قرض دارم. تو را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قسم! به ملائكه قسم! اين قرض ما را بده». اين بنده خدا هم كه حاجت بزرگ تري داشت، 10 هزار تومان از جيبش درآورد و به او داد و گفت: «سر خدا را شلوغ نكن و اين 10 هزار تومان را بگير و برو و بگذار من مشكلم را به خدا بگويم».

5. آيه 16 سوره ق :

وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

من از رگ گردن، به بشر نزديك تر هستم.

خداوند خودش صراحت دارد. يعني خداوند اين قدر به ما نزديك است. البته اين نزديكي، نزديك جسماني نيست. خود امام قرطبي در تفسير القرطبي، جلد 17، صفحه 9 وقتي به اين آيه مي رسد، نقل مي كند:

و هذا تمثيل للقرب، أي نحن أقرب إليه من حبل وريده الذي هو منه و ليس علي وجه قرب المسافة.

اين آيه، مثالي براي نزديكي خداوند به بشر است. يعني همان طور كه نزديك ترين چيز براي بشر، رگ گردن اوست، خداوند از آن هم به بشر نزديك تر است و اين نزديكي، نزديكي مسافتي نيست.

يعني همان طور كه رگ گردن تو، رشته حياتي توست، تمام رشته حياتي انسان هم به خدا بستگي دارد و تمام آنچه كه از خواطر و ذهن و قلب انسان مي گذرد، خداوند به همه چيز آگاه است.

* * * * * * *

آقاي محسني

ما توحيد وهابيت را از زبان مبارك شما شنيديم. نظر أهل بيت (عليهم السلام) نسبت به جسمانيت خداوند چيست؟ در اين مورد توضيح بفرماييد تا بينندگان هم بدانند.

استاد حسيني قزويني

اگر بخواهيم راجع به نظر أهل بيت (عليهم السلام) در مورد جسمانيت خداوند بحث كنيم، خيلي مفصل است و اگر بخواهيم رواياتي را كه از أمير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه است و رواياتي را كه از امام رضا (عليه السلام) در عيون اخبار الرضا و هم چنين از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) در كتاب توحيد كافي است، توضيح بدهيم، 30 ، 40 جلسه يا 2 ترم 2 واحدي طول مي كشد طول مي كشد تا بتوانيم نظر أهل بيت (عليهم السلام) را در رابطه با توحيد و تنزيه خداوند از جسمانيت بيان كنيم. من فقط چند نمونه از روايات ائمه (عليهم السلام) عرض مي كنم و از خواهران و برادران عزيز بيننده شيعه و سني سراسر دنيا تقاضا دارم دقت كنند. ما سخنان وهابيت را خوانديم و سخنان علماء أهل سنت را هم ديديم. حالا هم سخن ائمه (عليهم السلام) را بشنويد و مقايسه كنيد با قرآن و عرضه كنيد بر قرآن و ببينيد آيا آنچه كه مطابق با قرآن است، نظر أهل بيت (عليهم السلام) است، يا نظر آقاي إبن تيميه؟

نظر أهل بيت (عليهم السلام) درباره جسمانيت خداوند

1. امام صادق (عليه السلام)

در كافي، جلد 1، صفحه 104 از حمزة بن محمد آمده است:

كتبت إلي أبي الحسن عليه السلام، أسئله عن الجسم و الصورة، فكتب: سبحان من ليس كمثله شئ، لا جسم و لا صورة.

به امام كاظم (عليه السلام) نامه نوشتم و درباره جسم و صورت خداوند سؤال كردم و حضرت پاسخ داد: منزّه است خدايي كه مثل و مانند ندارد و جسم و صورت هم ندارد.

2. امام هادي (عليه السلام)

آقاي صقر بن دُلَف مي گويد:

در رابطه با مباحثي كه از هشام بن حكم مشهور بود، از امام هادي (عليه السلام) سؤال كردم و حضرت جواب داد:

ليس منا من زعم أن الله جسم و نحن منه براء في الدنيا و الآخرة. يا بن دلف! إن الجسم محدث و الله محدثه و مجسمه.

كسي كه معتقد باشد خداوند جسم است، از ما نيست و ما از اين چنين شخصي برائت مي جوييم در دنيا و آخرت. اين إبن دلف! جسم، چيزي حادث است و سابقه عدميت دارد و خداوند است كه جسم را ايجاد مي كند و به آن جسمانيت داده است.

الأمالي للشيخ الصدوق، ص351 ـ التوحيد للشيخ الصدوق، ص104 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج3، ص291

3. امام باقر (عليه السلام)

عبارت امام باقر (عليه السلام) خيلي زيبا است و من از بينندگان تقاضا دارم اگر امشب، از اين عرائض ما، چيزي در ذهن شان نماند، مگر اين روايت، بدانند كه توحيد أهل بيت (عليهم السلام) چيست! توحيد عِدْل قرآن و توحيد ناب اين است. امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد:

كلما ميزتموه بأوهامكم في أدق معانيه، مخلوق مصنوع مثلكم، مردود إليكم.

هر آنچه كه در مورد خداوند در ذهن تان تصور كنيد، با دقيق ترين معاني، آفريده و ساخته ذهن شماست و مانند شماست و به خود شما برمي گردد.

يعني اين كه اگر در مورد خداوند تصور كنيد دست دارد و چشم دارد و گوش دارد، حتي اگر بگوييد اينها را دارد، ولي نه مثل دست و چشم و گوش ديگران، همه اش باطل است و ساخته و پرداخته ذهن شماست و خداوند فراتر از تصورات ذهني شماست.

سپس امام باقر (عليه السلام) يك مثال مي زند:

و لعل النمل الصغار تتوهم أن لله تعالي زبانيتين فان ذلك كمالها و يتوهم أن عدمها نقصان لمن لا يتصف بهما.

مورچه هاي كوچك تصور مي كنند كه خداوند ـ نستجير بالله ـ 2 شاخ دارد، زيرا بالاترين كمالي كه براي مورچه است، داشتن 2 شاخ است و تصور مي كنند كسي كه اين دو شاخ را نداشته باشد، ناقص است.

يعني هر مورچه اي كه 2 شاخ داشته باشد، از ديدگاه خود مورچه ها، گويا كامل ترين و با قدرت ترين و با فضيلت ترين مورچه است.

و هذا حال العقلاء فيما يصفون الله تعالي به.

عقلاء عالم هم كه مي خواهند با عقل شان، خداوند را توصيف كنند، اين گونه توصيف مي كنند.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج66، ص293

مرحومه مجتهده بانو أمين اصفهاني كه از زنان مجتهده اي بود كه چند سال قبل به رحمت ايزدي پيوست و آثار زيادي دارد، در تفسير سوره حمد و نماز، نكته اي زيبا دارد و در ذهنم هست كه از سال 1351 يا 1352 تا الآن، هر وقت نماز مي خوانم، اين عبارت ايشان در ذهنم مي آيد. ايشان مي گويد:

وقتي تسبيحات اربعه مي گوييم: «سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أكبر»، يعني «خداوند منزه است از هر عيبي كه ما تصور مي كنيم و خداوند تمام كمالاتي را كه تصور بشود داراست و آن خدايي كه از هر عيبي منزه است و تمام كمالات را دارد، فقط منحصر به ذات أقدس ربوبي است و خداوند بالاتر و فراتر از تصوراتي است كه درباره او گفته شده است»

نكته اي ديگري از سوره حمد كه از بعضي از اساتيدمان فراگرفته ايم، مخصوصا حضرت آيت ا... خزعلي، اين است كه معمولا در تفسير اين آيه:

إهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ / صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ

آمده است كه:

خدايا! ما را به راه مستقيم هدايت كن، آن راهي را كه بر اولياء خود نعمت داده اي و آنها را گرامي داشته اي. خدايا! مرا به راه آنهايي كه بر آنها غضب كردي و گمراه شدند، هدايت نكن.

حال آن كه اگر اين گونه باشد، حرف راء در كلمه غير را بايد با فتحه بگوييم:

غَيْرَ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ

در حقيقت، «غَيْرَ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»، عطف بر «أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» است؛ يعني:

خدايا! آنها را كه نعمت هدايت بر آنها دادي، مانند محمد و آل محمد، يك لحظه هم خلاف نظر تو را نرفتند تا گرفتار غضب تو بشوند و هميشه از دست آنها گرفته اي و در راه هدايت، سرگردان نشدند.

علامه طباطبائي (ره)، اشاره ريز و كوچكي به اين موضوع دارد.

خلاصه اين شد كه از امام باقر (عليه السلام) نقل كرديم آنچه را كه از كمالات و تنزيهات، در مورد خداوند تصور كنيم، برداشت خودمان است. يعني آنچه را كه ذهن ما كمال مي داند، ما آن را براي خداوند مي آوريم و تصور و توصيف مي كنيم. ذهن ما نمي تواند آن كمال مطلق را درك كنيم و كمال مطلق را فقط خود مطلق مي تواند درك كند.

امام سجاد (عليه السلام) هم در مناجات ذاكرين مي فرمايد:

إلهي لو لا الواجب من قبول أمرك، لنزهتك من ذكري إياك علي أن ذكري لك بقدري لا بقدرك.

اگر نبود كه تو به من دستور داده اي تا تو را تسبيح بگويم، تو را منزه از تسبيح و ذكر خودم مي دانستم؛ چون تسبيح و ذكري كه مي گويم، به اندازه خودم است، نه لايق و در شأن تو.

أنت كما سبحت لنفسك.

تو همان گونه اي هستي كه بر خودت تسبيح گفتي.

* * * * * * *

آقاي محسني

از نظر أهل سنت، حكم كساني كه قائل به جسمانيت خداوند هستند، چيست؟ آيا آنها مسلمان مي دانند يا كافر؟

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه، اگر به كتاب هاي كلامي و تفسيري مراجعه كنيد، مي بينيد كه بزرگان و استوانه هاي علمي أهل سنت وقتي به اين گروه مي رسند، تعبير خيلي تندي دارند.

1. امام قرطبي

امام قرطبي (متوفاي 671 هجري) كه از استوانه هاي علمي و تفسيري أهل سنت است، در تفسير القرطبي، جلد 4، صفحه 14 به صراحت مي گويد:

و الصحيح القول بتكفيرهم، إذ لا فرق بينهم و بين عباد الأصنام و الصور و يستتابون فإن تابوا و إلا قتلوا كما يفعل بمن ارتد.

صحيح اين است: كساني كه قائل به جسمانيت خدا هستند، كافر هستند؛ زيرا هيچ فرقي بين مجسِّمه و بت پرستان و صورت پرستان نيست. بايد توبه داده شوند و اگر توبه كردند كه هيچ، و اگر توبه نكردند، بايد كشته شوند؛ همان طور كه مرتد را بايد كشت.

اين آقاياني كه مي گويند رفتن به حرم ائمه (عليهم السلام)، مانند رفتن به بت كده است، بايد جواب بدهند.

2. علامه نووي

آقاي نووي (متوفاي 676 هجري) از استوانه هاي علمي أهل سنت، وقتي به مجسِّمه مي رسد، مي گويد:

فممن يكفر من يجسِّم تجسيما صريحا.

كساني را كه قائل به جسمانيت خداوند هستند، بايد تكفير كرد.

المجموع للنووي، ج4، ص253

3. عبد القاهر بغدادي

آقاي عبد القاهر بغدادي (متوفاي 429 هجري) از متكلمين بنام أهل سنت، در مورد كساني كه قائل به جسمانيت خداوند هستند، مي گويد:

فتكفيرهم واجب، لقولهم: بأن الله تعالي له حد و نهاية من جهة السفل.

تكفير آنها واجب است؛ زيرا آنها قائل هستند كه خداوند، حدّ و نهايتي دارد از جهت پايين.

اصول الدين لعبد القاهر البغدادي، ص337 ـ التنديد بمن عدد التوحيد لحسن بن علي السقاف، ص52

براي زير خدا و سمت چپ و راست خدا كه 4 انگشت بزرگ تر از عرش است، نهايت قائل هستند، ولي براي بالاي خدا، نهايتي قائل نيستند كه تا كجا هست.

واقعا انسان از گفتن اينها خجالت مي كشد. خدا مي داند بعضي وقت ها كه اين تعابير را بر زبان مي آوريم، اگر مجبور نبوديم اين مطالب را بگوييم و افشاءگري بكنيم و در اختيار عموم قرار بدهيم، اصلا نقل اين مطالب را نادرست و جسارت به ساحت مقدس ربوبي مي دانيم.

و أجمعوا علي أنه لا يحويه مكان و لا يجري عليه زمان، علي خلاف قول من زعم من الهشامية و الكرامية أنه مماس لعرشه و قد قال أمير المؤمنين علي رضي الله عنه: «إن الله تعالي خلق العرش إظهارا لقدرته، لا مكانا لذاته».

علماء أهل سنت إجماع دارند كه خداوند در مكاني قرار نگرفته است و زمان بر او جاري نمي شود ... أمير المؤمنين (رضي الله عنه) مي فرمايد: «خداوند، عرش را آفريده تا قدرت نمايي كند، نه ايكه براي خودش جايي درست كند».

الفَرْق بين الفِرَق، ص41 ـ صحيح شرح العقيدة الطحاوية لحسن بن علي السقاف، ص191

4. إبن نُجِيْم مصري

آقاي إبن نجيم مصري (متوفاي 970 هجري و معاصر با شهيد ثاني (ره) و مقدس اردبيلي (ره)) از فقهاء بنام شافعي مصري مي گويد:

و المشبه إن قال: إن لله يدا أو رجلا كما للعباد، فهو كافر و إن قال: إنه جسم لا كالأجسام، فهو مبتدع.

آنهايي كه مشبهه هستند و مي گويند: «خداوند، دست و پا دارد مانند انسان»، كافر هستند و اگر بگويند: «خداوند، جسم است، ولي نه مانند ساير أجسام»، بدعت گزار است.

البحر الرائق لإبن نجيم المصري، ج1، ص611

5. أبو حامد غزالي

جناب أبو حامد غزالي كه يك چهره شناخته شده براي همه أهل سنت است، مي گويد:

فإن خطر بباله أن الله جسم مركب من أعضاء، فهو عابد صنم. فإن كل جسم مخلوق و عبادة المخلوق كفر و عبادة الصنم كانت كفرا.

هر بنده اي كه به ذهنش خطور كند كه خداوند، جسمي مركب از چند جزء [مانند دست و پا و چشم و گوش] است، او بت پرست است؛ زيرا هر جسمي، مخلوق است و پرستيدن مخلوق و بت، كفر است.

آقايان وهابي ها بشنوند و تحويل بگيرند.

ايشان در ادامه مي گويد:

فمن عبد جسما، فهو كافر بإجماع الأئمة، السلف منهم و الخلف.

هر كسي كه جسمي را بپرستد، به إجماع علماء متقدم و متأخر، كافر است.

الجمام العوام عن علم الكلام، ص209

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

1. در مورد تعريف هايي كه در بعضي از كتاب ها از آقاي حسن بصري مي شود كه چه مقامي داشته و چگونه بوده است، توضيح بفرماييد. در تذكرة الأولياء عطار آمده است: «هنگامي كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به كوفه آمدند، منبر همه را شكستند، به غير از حسن بصري». ولي من در كتابي ديگر خواندم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمودند: «هر قومي، يك سامري دارد و حسن بصري، سامري مسلمانان است».

2. قضيه مرقّع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه وصيت كردند بعد از ايشان، به دست اويس قرني برسد و قضيه شفاعت امت به وسيله اين 2 آيه اويس قرني را توضيح بفرماييد.

جواب:

1. ما حسن بصري را ثقه نمي دانيم و به رواياتش عمل نمي كنيم و اين مطالبي كه از ايشان گفته شده، مورد تائيد فقهاء ما نيست. در سند روايت هم اگر حسن بصري باشد، ما آن روايت را ضعيف مي دانيم.

2. آنچه كه در تواريخ ثابت شده است، حتي يكي از بزگواران از علماء گلپايگان، كتابي مفصل در رابطه با أويس قرن نوشته است؛ أويس قرن به خاطر عشق و علاقه اي كه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) داشت، از مادرشان اجازه گرفتند و از يمن به مدينه آمدند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را نديدند، ولي چون مادرش اجازه نداده بود بيش از يك روز در مدينه بماند، بدون آنكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ببيند، برگشت و وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه ظاهرا در سفر بود، برگشت و فرمود: «أشم رائحة الجنة» و فرمود: «از قول من به اويس بشارت بدهيد». وقتي اويس اين را شنيد، با آب و تاب عزم سفر كرد تا خدمت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) برسد، ولي وقتي به مدينه رسيد كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفته بودند. اويس قرني از صحابه جليل القدر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و در ركاب أمير المؤمنين (عليه السلام) به شهادت رسيدند.

* * * * * * *

سؤال:

پنجشنبه شب، ساعت 11:30 كه برنامه شما تمام شد، شبكه ماهواره اي نور در زير نويس خودشان نوشته بودند كه آقاي علي از لندن: «در سايت آقاي سيستاني نوشته بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) مي گويد: شما مي تواني بعد از مرگ من، هر زني را كه خواستي، طلاق بدهي. حضرت علي (عليه السلام) هم بعد از شهادت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، عايشه را طلاق مي دهند و مي گويند جزء أهل بيت (عليهم السلام) نيست». شبكه ماهواره اي نور هم در جواب اين موضوع، هزار چيز نوشته بود و به صورت غير مستقيم، به آقاي سيستاني توهين كرده بودند. آيا هم چنين موردي در سايت آقاي سيستاني هست؟

جواب:

در روايات داريم كه «تمام اختيارات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به أمير المؤمنين (عليه السلام) واگذار شده است» و در روايات داريم و ما معتقديم كه: «حتي أمير المؤمنين (عليه السلام)، اختيار طلاق زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داشت»؛ هر كسي مي خواهد قبول بكند يا قبول نكند. ولي أمير المؤمنين (عليه السلام) در اين زمينه، اقدامي نكردند. در بعضي از منابع هم آمده كه بعد از جنگ جمل كه إن شاء ا... پرونده آن را هم باز خواهيم كرد، أمير المؤمنين (عليه السلام) به عايشه فرمودند: «سريعا بساط تان را جمع كنيد و به مدينه برويد»؛ ولي عايشه قبول نكرد. أمير المؤمنين (عليه السلام)، إبن عباس را فرستاد و إبن عباس هم به عايشه گفت: «حضرت علي (عليه السلام) مي گويد: سريعا از اينجا برو كه اين فتنه گران و آشوب گران، اطراف تو جمع مي شوند و دوباره فتنه جديدي را به پا مي كنند». باز هم عايشه زير بار نرفت. راوي مي گويد: «من نشسته بود كه ديدم امام حسن (عليه السلام) وارد شدند و عايشه هم در اين هنگام، موهاي خود را مي بافت؛ بخشي از موهاي خود را بافته بود و بخشي را هنوز نبافته بود. آمد امام حسن (عليه السلام) زير گوش عايشه مطلبي را فرمود و عايشه خيلي تكان خورد و موهايش را رها كرد و وسائلش را جمع كرد تا به طرف مدينه حركت كند. اين قضيه گذشت و من از امام حسن (عليه السلام) سؤال كردم: چه شد كه أمير المؤمنين (عليه السلام) گفت و أم المؤمنين عايشه توجه نكرد و إبن عباس گفت و او توجه نكرد، ولي شما چه گفتي كه ايشان قبول كرد؟ امام حسن (عليه السلام) فرمود: من به او گفتم: پدرم حضرت علي (عليه السلام) فرمود: آيا به ياد داري كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: طلاق تو را به دست من گذاشت؟ اگر حركت نكني و فتنه ديگري درست بشود، من رسما طلاق تو را خواهم داد و از أم المؤمنين بودن ساقط خواهي شد و آن جايگاهي را كه داري، از دست خواهي داد. عايشه هم گفت: بله، يادم هست». لذا سريعا عايشه به مدينه آمد و قضاياي مفصلي دارد و به حضرت علي (عليه السلام) پيام فرستاد كه به او بگوييد: «من انتظار نداشتم حضرت علي (عليه السلام)، همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را با مردان أجنبي به مدينه بفرستد». بعد اينها صورت خود را باز كردند و عايشه ديد اين 40 نفري كه أمير المؤمنين (عليه السلام) آنها را مامور همراهي عايشه تا مدينه كرده است، همه شان زن هستند و لباس مردانه پوشيده اند.

هم چنين تعابيري در بعضي از كتب هست و اين كه صحت و سقم آن چگونه است، بنده مطلبي نمي گويم. ولي خواستم بگويم كه ما هم چنين مطلبي را در كتاب ها داريم. اين را آقايان وهابي ها بدانند: «هر روايتي كه در كتاب هاي شيعه مي آيد، به اين معنا نيست كه شيعه، مضمون آن روايت را 100٪ قبول دارد. كتب اربعه ما، هم روايات صحيح دارد و هستند روايات ضعيف. ما روايات صحيح آنها را قبول مي كنيم و طبق آنها، فتوا صادر مي كنيم و حكم مي دهيم و طبق آنها، عقيده خودمان را درست مي كنيم و اصلاح مي كنيم و روايات ضعيف را هم كنار مي گذاريم».

* * * * * * *

سؤال:

1. در كتاب سليم بن قيس هلالي خواندم كه روزي أم المؤمنين عايشه به همراه أم المؤمنين حفصه، نزد عثمان مي آيند و ادعاي ارث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي كنند و گويا حضرت علي (عليه السلام) هم در آنجا تشريف داشتند. عثمان نگاهي به أم المؤمنين عايشه مي كنند و مي گويند: «مگر تو نبودي كه به همراه مردي كه خودش را نجس مي كرد، نزد پدرتان آمديد و شهادت داديد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند: «ما ارث نمي گذاريم»؟ بلند شو برو». هم عايشه را و هم حفصه را از خودشان راندند و بيرون كردند.

سؤال من اين است كه اينهايي كه اين قدر احساس غيرت مي كنند نسبت به أم المؤمنين، چرا يقه عثمان را نمي گيريد كه چرا اين كار را با عايشه كرد؟ آيا در كتاب هاي خودشان هم اين مطلب آمده است؟

2. استاد حسيني قزويني مي گويند: «چرا شما مي گوييد شبكه هاي عمري و وهابي؟». استاد حسيني قزويني! اگر شما شبكه هاي وصال و صفا را ببينيد، هيچ وقت شيعه نمي گويند و هميشه زيرنويس مي كنند «رافضي و مجوسي» و مخصوصا مي گويند مجوسي كه در بين عوام الناس خودشان، آتش پرست تداعي بشود. چه اشكالي دارد كه ما هم بگوييم «شبكه هاي عمري و قُنفُزي»؟ تا بين عوام الناس ما هم اين گونه تداعي شود؟

جواب:

1. در اين رابطه، در صحيح بخاري آمده است:

عن عروة عن عائشة رضي الله عنها: أن أزواج النبي صلي الله عليه و سلم حين توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم أردن أن يبعثن عثمان إلي أبي بكر يسألنه ميراثهن، فقالت عائشة: أ ليس قال رسول الله صلي الله عليه و سلم لا نورث، ما تركنا صدقة؟

عروة بن زبير از عايشه نقل مي كند: وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، همسران پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نزد عثمان رفتند تا او را نزد أبو بكر بفرستند تا ارث شان از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را طلب كنند. عايشه به آنها گفت: آيا نشنيده ايد كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرموده است: ما إرث نمي گذاريم و هر چه از ما مي ماند، صدقه است؟

صحيح بخاري، ج8، ص5

ولي ما سؤال داريم:

سؤال اول: وقتي اين عزيزان مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث، ما تركنا صدقة

آيا از اين 124هزار پيامبر، در يك روايت ضعيفي آمده است كه اين أنبياء (عليهم السلام) ارث نمي گذاشتند؟ اگر واقعا اين حديث صحيح است، بايد از يكي از پيامبران (عليهم السلام) از قول نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) يا از قول صحابه يا در كتاب هاي گذشتگان، جامعه، مطلبي را شنيده باشند!

سؤال دوم: آيا اين خانه هايي كه زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در آن بودند، ملك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود يا ملك زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود؟ اگر شما مي گوييد اينها ملك زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آنها را بخشيده بود، ما از شما دليل مي خواهيم و يك روايت ضعيف به ما نشان بدهيد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه مثلا خانه عايشه را به او بخشيده است، يا خانه حفصه و أم حبيبه و أم سلمه را به خودشان بخشيده است. اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبخشيده است و آنها آن خانه را مالك شده اند، آيا اين ارث نيست؟ چطور مي شود كه زن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ارث ببرد، ولي دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ارث نبرد؟!

2. برادر عزيزم! اگر شما به تازه گي شبكه هاي وصال و صفا را ديده باشيد، بنده از همان هفته اول كه اين ماهواره ها روي آنتن رفتند، اينها را مي ديدم و الآن شايد صدها فيلم هم از اينها ضبط كرده ام از اهانت ها و جسارت ها به ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد. در اين ماه رمضان هم مخصوصا 8 ، 9 شبكه را كه عليه شيعيان واقعا فحاشي مي كردند، من مرتب مي ديدم. ولي ما مدعي هستيم كه پرورش يافته أهل بيت (عليهم السلام) هستيم. أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

و لا تتكلموا بالفحش، فإنه لا يليق بنا و لا بشيتعتنا.

سخن فحش از زبان شما خارج نشود، چون زيبنده ما است و نه زيبنده شيعيان ما.

دعائم الإسلام للقاضي النعمان المغربي، ج2، ص352 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج12، ص82 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج13، ص432

أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به كساني كه به معاويه فحش مي دادند، مي فرمايد:

إني أكره لكم أن تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم أعمالهم و ذكرتم حالهم كان أصوب في القول و أبلغ في العذر و قلتم مكان سبكم إياهم.

من دوست ندارم كه شما شيعيان جزء سبّ كنندگان باشيد. به جاي اين كار، إفشاء گري كنيد و اعمال و كردار نادرست معاويه را براي مردم بازگو كنيد.

نهج البلاغه، خطبه 206

برادر من! اگر آنها فحش دادند و ما هم فحش بدهيم، پس فرق ميان ما و آنها چيست؟ پس اين آيه شريفه را كه مي فرمايد:

وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا

سوره فرقان/آيه63

آنها عمل نمي كنند و اگر ما هم عمل نكنيم، فرداي قيامت، آيا همين آيه از ما شكايت و گلايه نمي كند؟ لذا اين تعابيري را كه بعضي ها مي گويند «بكري و عمري»، خلاف قرآن است:

وَ لَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ

سوره حجرات/آيه11

خود قرآن نهي كرده است از اين كارها. اگر هدف ما اين است كه عقده دل مان را خالي كنيم و عقده گشايي كنيم، هيچ حرفي نيست؛ اين آقايان بيايند در ماهواره ها و به قدري فحش بدهند تا مانند شبكه فدك شوند كه شبكه فحش و برائت است و اين قدر فحش بدهند تا خسته شوند. آيا با اين فحش دادن، جايي را فتح مي كنند و مشكلي را حلّ مي كنند و آيا فردي از أهل سنت را با أهل بيت (عليهم السلام) آشتي مي دهند يا كسي از أهل سنت با ولايت أهل بيت (عليهم السلام) آشنا مي شود با اين كار؟ يا نه، با اين كار، بعض و عداوت ميان شيعه و سني بيشتر مي شود؟ دشمنان ما هم همين را مي خواهند كه من به جان سني بيفتم و سني هم به جان من بيفتند و يك شخصي در فلان شبكه به أهل سنت فحش بدهد و امثال ملازاده ها و افرادي كه الفباي اسلام را نفهميده اند بيايند به شيعه فحش بدهند و اختلاف ايجاد كنند و يكي از اين طرفداري كند و يك از آن. و إلا، والله! بالله! تالله! نه ما مخالف برائت هستيم و نه مدافع خلفاء راشدين و أبو بكر و عمر و عايشه هستيم. وظيفه ما، دفاع از أهل بيت (عليهم السلام) است و با هيچ شبكه هاي هم عداوت و پدر كُشتگي نداريم. هفته گذشته، تعداد زيادي پيامك آمده بود كه مثلا چرا نسبت به فلان شبكه، بد مي گوييد؟ گفتم: والله! اين طوري نيست؛ نه با شبكه ماهواره اي سلام و نه با شبكه أهل البيت و نه با شبكه ثامن و نه با شبكه امام حسين (عليه السلام) مشكل نداريم. والله! تالله! قسم به تمام مقدسات! اين شبكه هاي شيعي، هر چه بيشتر رونق پيدا كنند، بنده خوشحال مي شوم. زماني بود كه ما تك و تنها در اين ميدان بوديم و كسي نبود. حالا هم آقاي هدايتي و دوستان شان، شبكه ماهواره اي سلام را 4 سال در اختيار ما قرار دادند و ما در آنجا، يكّه تاز ميدان بوديم و مباحث وهابيت را به آن گونه اي كه احساس مي كرديم زيبنده بود، مطرح كرديم و اثرات زيادي داشت و ما يك مناظره اي با خود ملازاده داشتيم و آقايان گفتند كه در همان شب، 200 نفر از جوانان وهابي در آمريكا شيعه شده بودند. من نمي خواهم آمار بدهم، چون مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود. مسئولين شبكه ماهواره اي سلام در آن زماني خدمت كردند كه صدايي از شيعه برنمي خواست. ما ارتباط مان را با آنها قطع كرديم و اين يك اختلاف ميان 2 برادر و ميان أهل يك خانواده بود. ما تقاضايي كه از آن آقايان داشتيم، همان تقاضايي است كه الآن از همه شبكه هاي شيعي داريم و به عنوان دست بوس و خادم آقايان، اين است كه أولاً به هيچ وجه وارد مسائل سياسي نشويم و شبكه هاي سياسي، خيلي زياد است. چون اگر وارد سياست شديم و از حكومتي طرفداري كرديم، مي گويند جيره خوار آن حكومت است و اگر نسبت به آن حكومت بدگويي كرديم، مي گويند ايشان معاند و مخالف است. ثانياً خواهش مي كنيم نسبت به أهل سنت، هر آنچه كه در تاريخ و كتاب ها آمده و مرحوم علامه اميني (ره) و مرحوم سلطان الواعظين شيرازي (ره) و مرحوم سيد محسن امين (ره) و علامه شرف الدين (ره) در كتب خود آورده اند را براي مردم بگويند؛ ولي با اهانت گفته نشود و هدف اصلي ما اين است. من به آقاي اللهياري هم زنگ زدم و گفتم من دست شما را مي بوسم، ولي اين 2 مطلب را رعايت كنيد. ايشان هم چند روز اينها را رعايت كرد، ولي دوباره افرادي زنگ زدند و تحريك كردند و باز هم ايشان شروع كردند به ادامه روال قبلي.

البته گفتني است كه در هفته گذشته، حدود 10 شبكه از شبكه هاي وهابي بسته شود؛ از جمله شبكه وصال و صفا را بستند به خاطر اعتراضاتي كه شيعيان كردند و اهانت هايي كه آنها به شيعه كرده بودند. من به همه دوستان شيعه اعلام مي كنم، شبكه ماهواره اي سلام و شبكه أهل البيت و شبكه ثامن و شبكه امام حسين (عليه السلام) و ديگر شبكه ها مانند الأنوار و الكوثر، اينها توطئه است و مقدمه است و چند شبكه وهابي را بستند تا بگويند چون اينها به شيعيان اهانت مي كردند، ما آنها را بستيم، حالا نوبت بستن شبكه هاي شماست. كاري نكنيم فردا روزي درب اين شبكه ها به روي مردم بسته شود.

* * * * * * *

سؤال:

اين وهابي ها و سني ها معتقدند كه «خداوند پايش را به درون جهنم مي گذارد»، آيا خداوند بعد از آن، پايش را پانسمان هم مي كند؟

جواب:

در كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است:

عن أنس رضي الله عنه عن النبي صلي الله عليه و سلم قال: يلقي في النار و تقول هل من مزيد؟ حتي يضع قدمه؛ فتقول: قط قط.

أنس از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نقل مي كند: در قيامت، افرادي را وارد آتش جهنم مي كنند و جهنم مي گويد: من هنوز سير نشده ام، آيا باز هم افرادي هستند درون آتش من بريزي؟ خداوند هم ـ نستجير بالله ـ پاي خودش را داخل جهنم مي گذارد و جهنم مي گويد: بس است، بس است.

صحيح بخاري، ج6، ص47 ـ صحيح مسلم، ج8، ص151

اين بالاترين اهانت به خداوند است. حالا به قول اين بيننده عزيز، اين كه پانسمان شده است يا خير؟ ما نمي دانيم. مضافا كه در اين روايت نيامده است كه آيا خداوند بعداً پايش را برمي دارد يا خير؟

* * * * * * *

سؤال:

در شبكه اي كه آقاي هاشمي در آنجا هست، در يكي از بحث هايش در حديثي گفت: «در زمان غدير، وقتي حضرت علي (عليه السلام) به يمن رفته بود، اصحاب برگشتند از حضرت علي (عليه السلام) نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شكايت كردند و حضرت هم فرمود: من از علي هستم و علي هم از من است. خدايا! دوست دار علي را دوست بدار و دشمن علي را دشمن بدار» و هم چنين به حديث موثق «أنا مدينة العلم و علي بابها» آقاي هاشمي خودش اقرار كرد. با توجه به اين، برمي گردد مي گويد معاويه رضي الله عنه. سؤال من اين است كه دلايل اين كار اينها چيست و آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از معاويه طرفداري كرده يا او را تشويق كرده كه از معاويه طرفداري مي كند؟ در مورد اين حديث «الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة» اقرار مي كرد و سپس مي گفت: «اين احاديث را بعداً وارد كردند». اينها به چه دلايلي مي گويند معاويه رضي الله عنه؟ جُرم خروج يك نفر بر أمير المؤمنين (عليه السلام) چيست؟

جواب:

إن شاء ا... در اين رابطه، در ايام غدير مفصل بحث خواهيم كرد.

در رابطه با اين كه چرا اينها از معاويه تجليل مي كنند؟ مشخص است كه بايد اينها از معاويه تجليل كنند. معاويه، خال المؤمنين و دائي مؤمنين است، ولي محمد بن أبو بكر، با اين كه برادر عايشه است، خال المومنين و دائي مؤمنين نيست؛ چون او دشمني با حضرت علي (عليه السلام) نداشت و با حضرت علي (عليه السلام) جنگ نكرد و سبّ و ناسزاي حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان سنت، رايج نكرد و در ركاب حضرت علي (عليه السلام) بود و توسط معاويه هم با فجيع ترين وضع به شهادت رسيد. أمير المؤمنين (عليه السلام) هم صراحتا در نامه 16 نهج البلاغه قسم ياد مي كند و مي فرمايد:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

قسم به كسي كه دانه را شكافت و بشر را آفريد! معاويه و دار و دسته اش كه در فتح مكه مسلمان شدند، مسلمان نشدند و تظاهر به اسلام كردند و كفر ظاهري خودشان را مخفي كردند و امروز كه در جنگ صفين، اعواني براي كفرشان يافته اند، كفرشان را اظهار كرده اند.

اين سخن أمير المؤمنين (عليه السلام) درباره معاويه است و از اين بهتر نمي شود. ولي اين آقايان در دفاع از معاويه، كتاب ها مي نويسند و إن شاء ا... حساب شان با كرام الكاتبين است.

* * * * * * *

سؤال:

1. نرم افزاري كه شما همه منابع را به آن استناد مي كنيد، چيست؟ مي خواهيم اين نرم افزار را كه يا در بازار تهران يا در بازار قم است، تهيه كنيم و تحقيق و بررسي كنيم.

2. دمكراسي را با تعريف فعلي، آيا مي توانيم مصداقش را صدر اسلام پيدا كنيم؟ منظورم اين است كه آيا مقبوليت مطرح بوده يا مشروعيت؟ نظر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه بوده است؟

3. يكي از علماء شيعه كه شايد علامه بحر العلوم باشد، در بحرين، دروس أهل سنت را تدريس مي كردند. در اين مورد توضيح بفرماييد.

4. مناظره حُسْنيه آيا معتبر است يا نه؟ اين را در يكي از كتاب ها خواندم.

5. علائم ظهور حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) را كه از كلام أمير المؤمنين (عليه السلام) در بعضي از شبكه ها مي گويند، معتبر است يا خير؟

جواب:

1. بنده از 3 نرم افزار استفاده مي كنم:

نرم افزار مكتبة أهل بيت (عليه السلام) كه حدود 5 هزار جلد كتاب از شيعه و سني در حوزه هاي مختلف فقه و اصول و تاريخ و رجال و درايه دارد و بهترين و پرسرعت ترين نرم افزاري است كه تا كنون آمده است. اين نرم افزار را دفتر حضرت آيت ا... العظمي گلپايگاني (ره) و دفتر حضرت آيت ا... العظمي سيستاني تهيه كرده اند.

در ميان نرم افزار هاي أهل سنت هم از نرم افزار الجامع الكبير و مكتبة الشاملة استفاده مي كنم.

اگر كسي نرم افزار مكتبة أهل بيت (عليه السلام) را داشته باشد، به نظر من كفايت مي كند.

2. إن شاء ا... بعد از تمام شدن مباحث توحيد وهابيت، بعد از شهادت يا رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، از خود سقيفه آغاز مي كنيم كه چقدر در سقيفه، دمكراسي حاكم بوده است؟ يا اين كه حباب بن منذر را مي زنند و دهانش را خورد مي كنند و خليفه دوم مي گويد: «اقتلوه، فإنه منافق : سعد بن عباده را بكشيد، او منافق است» و او هم تا آخر عمرش با آنها بيعت نمي كند، آيا اين از مظاهر دمكراسي بوده يا خير؟ يا اين كه جناب عمر مي گويد: «فلما رأيت أسلم، فأيقنت بالنصر: وقتي قبيله أسلم را ديدم كه چماق به دست آمده اند و به زور براي أبو بكر بيعت مي گيرند، يقين به پيروزي كردم»، آيا دمكراسي است يا خير؟ إن شاء ا... اينها را از منابع معتبر أهل سنت، مفصل بحث خواهيم كرد.

3. غالب فقهاء ما اين طور بودند و هم مرحوم بحر العلوم (ره) طبق فقه أهل سنت تدريس مي كردند و هم مرحوم علامه حلي (ره) و هم شيخ طوسي (ره) كه 5 كرسي تدريس داشته و فقه شيعه و فقه شافعي و مالكي و حنفي و حنبلي را در بغداد تدريس مي كرد و وقتي به نجف برگشتند، فقط فقه شيعه را تدريس مي كرد.

4. إن شاء ا... در اين هم صحبت خواهيم كرد و كاري به اين نداريم كه سندش صحيح است يا صحيح نيست. ولي مطالبي كه در آنجا آمده، دوستان ببينند كه در كتاب هاي معتبر هم آمده است يا نيامده است؟ «أنظروا إلي ما قال و لا تنظروا إلي من قال».

5. بنده علم غيب ندارم كه بگويم كدام روايات از علائم ظهور بوده تا عرض كنم كه معتبر است يا نه. اگر شما اين روايات را براي ما ايميل بفرماييد، بنده بلا فاصله، به سندش مراجعه مي كنم و نتيجه را اعلام مي كنم. ولي در رابطه با علائم ظهور و غيره، روايات ضعيف زياد داريم. نمي گوييم كتاب روايات صحيح نداريم، روايات صحيح داريم، ولي در لابه لاي روايات صحيح، بعضي ها مطالبي را نقل كرده اند كه يا سندش را ذكر نكرده اند و يا اگر سند هم داشته، مرسل و مرفوع و مقطوع و موقوف بوده و با اينها نمي توان مسئله اعتقادي را اثبات كرد.

* * * * * * *

سؤال:

1. با توجه به اين كه هر كدام از ما، خانواده داريم، اگر بخواهيم معلمي را اختيار كنيم براي بچه مان، با توجه به دانشي كه يك معلم دارد، چند مطلب براي مان خيلي مهم است. يكي اين كه نيت اي معلم از اين كه مي آيد و به بچه ما درس مي دهد چيست؟ ديگر اين كه آيا با تمام علمي كه دارد، آيا معلمي كه پرخاشگر و تندخو باشد را براي بچه مان انتخاب مي كنيم؟ به هيچ عنوان. شبكه هاي تلويزيوني، معلمان ما هستند. ما اين شبكه ها را انتخاب كرده ايم و درب خانه مان را باز كرده ايم به روي معلمان. ما بعد از اتمام اين برنامه ها، مي خواهيم علم مان اضافه شود، نه اين كه در بحث و مناظره ياد بگيريم براي سركوب ديگري، از هر الفاظ و القابي استفاده كنيم؛ حتي اگر حق با ماست. من اين مطلب را براي برادران شيعه اي كه شبكه دارند عرض كردم. قصد ما از ديدن اين شبكه ها، فقط يادگيري علوم مذهبي و تاريخي اسلام است تا به علم مان اضافه شود.

2. چرا بعضي از شبكه ها، به جاي اين كه اين برنامه ها را پخش كنند، شبكه ماهواره اي نور، با توجه به اين كه تاريخ را خيلي پيش پا افتاده تفسير مي كنند و مثلا كارشناس شان مي گويد: «در صحيح بخاري آمده است كه خانم حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) با أبو بكر صحبت نكرد تا زماني كه ايشان فوت فرمودند و ايشان در رابطه با مسئله فدك با أبو بكر صحبت نكرد». چرا فكر مي كنند كه ما آدم هايي هستيم كه شعور نداريم. در آخر برنامه هم عكس چند نفر را مي گذارند كه اينها شهيد شده اند. اگر نيت اينها از پخش اين گونه برنامه ها، سياسي است، اعلام كنند. اين خيلي زننده و كثيف است كه يك شبكه اي با استفاده از اسم دين، بيايد و اين گونه رفتار بكند. مانند اين است كه من معلمي را وارد خانه ام بكنم و بعد ببنيم بچه ام با من اختلاف دارد و من متوجه نباشم.

جواب:

1. اين شبكه ها، امروز، همان نقش پيامبران (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) را بازي مي كنند و اگر انحرافي در اينها صورت بگيرد، انحراف خطرناكي است و مانند معلم و استاد مي مانند و كوچك ترين اهانت و تندي و خشونت، در روحيه خانواده ها تأثير مي گذارد؛ ما اين را قبول داريم. ولي ما هر چه مي گوييم، اينها حمل مي كنند بر اين كه اينها رقيب هستند و حسادت دارند و غيره. إن شاء ا... فرداي قيامت مشخص مي شود كه چيست؟

2. در رابطه با قضيه فدك، در صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 42 آمده است:

إن فاطمة عليها السلام إبنة رسول الله صلي الله عليه و سلم سألت أبا بكر الصديق بعد وفاة رسول الله صلي الله عليه و سلم أن يقسم لها ميراثها ما ترك رسول الله صلي الله عليه و سلم مما أفاء الله عليه، فقال لها أبو بكر: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال: «لا نورث ما تركنا صدقة»، فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته، حتي توفيت و عاشت بعد رسول الله صلي الله عليه و سلم ستة أشهر.

حضرت فاطمه وقتي در رابطه با ارث شان با أبو بكر بحث كردند، أبو بكر گفت: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرموده است: «ما ارث باقي نمي گذاريم ... ». حضرت فاطمه غضبناك شد از برخورد أبو بكر و حضرت فاطمه از أبو بكر قهر كرد و اين قهر كردن تا آخرين لحظات حضرت فاطمه بود. تا اين كه حضرت فاطمه از دنيا رفت در حالي كه از دست غضبناك بود و با أبو بكر قهر بود و با او حرف نزد. حضرت فاطمه، فقط تا 6 ماه بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) زنده بود.

خود آقاي بخاري هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

فاطمه، پاره تن من است و هر كس او را به غضب آورد، مرا به غضب آورده است.

صحيح بخاري، ج4، ص219

گفتار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مطلق بوده و نگفته است كه در مورد ارث باشد يا غيره باشد.

* * * * * * *

سؤال:

1. من سؤالي از أهل سنت پرسيدم كه جواب آن را نمي دانند. پدر عمر كيست؟

2. در كتاب هاي خودشان نوشته شده است كه آيا عمر ناراحتي أبنه اي داشته است؟ [قطع صدا توسط مجري برنامه]

جواب:

مباحثي را كه به هيچ وجه به صلاح ما و شيعيان نيست، مطرح كردن آنها جايز نيست. مباحثي توسط بعضي از افراد جاهل و نادان و بعضي از مداحاني كه مي خواهند معركه بگيرند، بحث أبنه اي بودن را مطرح مي كنند. اينها نه سند دارد و نه مدرك و مطرح كردن اينها، دون شأن شيعه است. أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «مطرح كردن اينها، نوعي فحش است و فحش، زيبنده ما و شيعيان ما نيست».

* * * * * * *

سؤال:

در كتاب هاي أهل سنت، آيا درباره حمله به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) اشاره اي شده است؟

جواب:

اين را مفصلاً در مناظره اي كه در شبكه ماهواره اي المستقلة داشتم و در مناظره اي كه با جناب مولوي مراد زهي داشتم، آوردم. خود ذهبي كه از استوانه هاي علمي و از شخصيت هاي برجسته أهل سنت است، در كتاب تاريخ الإسلام كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، از قول خليفه اول نقل مي كند:

من از 3 چيز پشيمان هستم و اي كاش آنها را انجام نمي دادم. يكي از آنها اين است:

فوددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمه و أن أغلق علي الحرب.

اي كاش! من به زور، دستور حمله به خانه فاطمه را نمي دادم، اگر چه خانه او به عنوان سنگر جنگي عليه من بود.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص117 ـ تاريخ الطبري، ج2، ص619 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج1، ص62 ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج5، ص203 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج2، ص46 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص420

آقاي ضياء الدين مقدسي مي گويد اين روايت صحيح است.

آقاي إبن أبي شيبه (استاد بخاري) در كتاب المصنف، جلد 8، صفحه 572 به نقل از خليفه دوم مي گويد:

و أيم الله! ... إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت.

قسم به خداوند! كساني كه در خانه هستند، بايد بيايند بيعت كنند، وگرنه دستور مي دهم خانه را با ساكنانش به آتش بكشند.

أنساب الأشراف للبلاذري، ج1، ص586

در تاريخ طبري آمده است:

والله! لأحرقن عليكم.

به خدا قسم! خانه را به آتش مي كشم.

تاريخ طبري، ج2، ص443

من از آقايان أهل سنت سؤال مي كنم:

اگر در زمان أمير المؤمنين (عليه السلام) كه عايشه در برابر حضرت علي (عليه السلام) ايستاد و قيام كرد، با اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اخطار داده بود كه يكي از زنان من در برابر حضرت علي (عليه السلام) مي ايستد «و هي ظالمة» و حتي به عايشه فرمود: «و أنت تقاتلي علي بن أبي طالب (عليه السلام)» و در منابع معتبر أهل سنت آمده، اگر حضرت علي (عليه السلام) دستور مي داد به خانه عايشه حمله مي كردند و به عايشه مي فرمود: «اگر بخواهي از خانه خارج شوي و بيايي جنگ جمل را به راه بياندازي و 30 هزار انسان را به كشتن بدهي، خانه ات را به آتش مي كشيم» و تهديدي توسط حضرت علي (عليه السلام) عليه عايشه انجام مي شد، اين آقايان عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) چه معركه هايي به پا مي كردند؟!

آقاي امام جويني (استاد ذهبي) از علماء أهل سنت، در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شكستن پهلوي حضرت و شهادت حضرت محسن (عليه السلام) در كتاب فرائد السمطين، جلد 2، صفحه 34 مفصل اشاره كرده است.

* * * * * * *

سؤال:

فرزندم دوستاني از أهل سنت دارد كه با نقاشي و تجسيم، مخالف هستند و اعتقاد هم دارند. چطور در كتاب هاي شان اين مطالب را آورده اند؟

جواب:

من هر چه گفتم، از كتاب هاي خود اين آقايان گفته ام و مدرك هم دادم با ذكر جلد و صفحه و در بعضي از موارد هم سال چاپ را هم اشاره كردم. إن شاء ا... در جلسات بعدي با استفاده از نرم افزار، بعضي از مطالب را عرض مي كنم.

* * * * * * *

سؤال:

علاقي:

در رابطه با مسائلي كه چند روز پيش اتفاق افتاد، مي خواهم هم عذرخواهي كنم و هم مطالبي را عرض كنم.

مطلع هستند برادراني كه مباحثات يا مناظرات و محصولات فرهنگي شبكه جهاني ولايت را نگاه مي كنند، چند روز پيش مسائلي اتفاق افتاد و بنده ناراحت شدم و اين ناراحتي را مي خواهم توضيح بدهم. البته پيشاپيش خدمت برادران مسلمان و هم وطن و أهل تشيع، نهايت عذرخواهي را داشته باشم كه نبايد بنده، تحمل و صبر خودم را از دست مي دادم. البته اين ناراحتي بنده، توجيهات لازم را دارد كه خدمت تان عرض مي كنم. برادري كه زنگ زده بود و من اسمش را يادم نيست، مادران مؤمنان را با لفظ موهن ياد كرد. اين علت اصلي ناراحتي بنده شد و بنده را به دو روئي و نفاق متهم كرد و اين برادر بايد در قيامت و در پيشگاه خداي تبارك و تعالي، در رابطه با اين دو موضوع، جواب گو باشد.

برادر محترم مجري هم كه در مناظره حضور داشتند، بايد بلافاصله بعد از توهين، ارتباط اين شخص را قطع مي كرد. تفاوت اصلي و ماهوي اين شبكه با شبكه هايي كه موهن هستند و ادبيات ركيك را استفاده مي كنند در صحبت هاي شان، اين است كه شبكه جهاني ولايت از ادبيات موهن استفاده نمي كند. بنده به دليل اين كه صبر خود را از دست دادم، خدمت برادران شيعه و شخص جناب آقاي دكتر قزويني و جناب عالي برادر مجري محترم و تمامي أمت اسلامي، خصوصا برادران شيعه، عذرخواهي مي كنم و إن شاء ا... مرا ببخشند.

در رابطه با مسائلي كه آقاي دكتر قزويني فرمودند در رابطه با تاريخ اسلام و حديث قرطاس و اين مسائل، من چنين تصور مي كنم كه أهل سنت توجيهات لازم و كامل را دارند. ولي من هميشه عرض مي كنم كه اين مسائل به صورت يك طرفه، هيچ گاه قابل حلّ نيست و اگر به صورت ميزگرد و مناظره زنده باشد، قطعاً امكان دارد مشكل حل شود.

جواب:

اين عبارتي كه ايشان مي گويند موهن بود، خير، عبارت موهني نبود و خود مجري هم جناب آقاي نقوي هم كه بودند، بعداً من به ايشان گفتم كه بايد تلفن او را قطع مي كرديد، ولو اين كه ايهامي نسبت به أهل سنت و مقدسات أهل سنت باشد، ما نمي گذاريم پخش شود. ايشان گفت: اين تعبيري را كه ايشان به كار برد، ما در اصطلاح پاكستان، به زني مي گوييم كه نازا باشد و بچه زا نباشد و من احساس نكردم كه اين توهين است و اگر قطع نكردم، به اين دليل بود. من همين ديشب هم تا آخرين لحظه برنامه آقاي نقوي را ديدم و يكي دو مورد بود كه به نظر من، ايشان بايد قطع مي كردند. من به ايشان گفتم كه اگر مشابه اين موارد پيش مي آيد، قطع كنند؛ حتي اگر اهانت نباشد و بوي اهانت بيايد. ما با كارشناسان مان صحبت كرده ايم تا با ادبياتي كه خودمان در اين مدت 25 سالي كه در رسانه ها بوديم، صحبت كنند. كارشناسان ما معصوم نيستند و بنده خودم هم ادعاي عصمت ندارم. چه بسا بنده خودم هم اشتباها مطلبي را بدون توجه بيان كنم؛ ولي اين را هم گفته ايم كه ما هرگونه اهانت به أهل سنت و مقدسات أهل سنت را خط قرمز، خلاف شرع، «ذنب لا يغفر» و خيانت به شيعه مي دانيم. وقتي يك جوان شيعي از من عالِم شيعي مي شنود كه من فحش مي دهم و اهانت مي كنم، به طور كلي از تشيع زده مي شود و به خودي خود فكر مي كند كه اگر شيعه، دليلي براي گفتن دارد، چرا فلان عالم شيعه فحش مي دهد و اهانت مي كند. يعني اين كار، ضربه اش براي ما، بيش از ضربه به أهل سنت است؛ ولي بعضي از دوستان توجهي به اين موضوع ندارند.

از همه بينندگان عزيز، ملتمسانه تقاضا مي كنم و عاجزانه خواهش مي كنم وقتي با اين شبكه تماس مي گيريد، با ادبياتي صحبت كنيد كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:

كونوا لنا زينا.

زينت ما و مايه افتخار ما باشيد.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج12، ص8

وقتي در رابطه با أهل سنت حرف مي زنيد و أهل سنت حرف شما را مي شنوند، بر من امام صادق (عليه السلام) دعا كنند و بگويند:

رحم الله جعفر، أدب أصحابه، فأحسن تأديبهم.

خداوند، جعفر را رحمت كند كه اصحابش را ادب كرده و زيبا هم تأديب كرده است.

وقتي شما در برخورد مي كنيد و أهل سنت هم برخورد زشت شما را مي بينند، مي گويد:

اينها تربيت شده امام صادق (عليه السلام) هستند و چقدر بد تربيت شده اند.

لذا، برادران عزيز! اگر آن ادبيات ويژه أهل بيت (عليهم السلام) را به كار نبريم، چه بسا فردا امام صادق (عليه السلام) گلايه مي كنند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English