2019 November 11 - دوشنبه 20 آبان 1398
پاسخ به شبهات غدير 05
کد مطلب: ٥٤٦٧ تاریخ انتشار: ١٨ آذر ١٣٨٩ - ٠٧:٥٢ تعداد بازدید: 2682
سخنراني ها » امامت و خلافت
پاسخ به شبهات غدير 05

علت عدم قیام امیرالمؤمنین، برخوردهای عمر بن خطاب با پیامبر اکرم، نبود هیچ اجماعی بر خلافت ابوبکر و عمر
حبل المتين 89/09/18

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

تاریخ : 18 / 09 / 89

آقاي محسني

لطفاً صحبت هاي مقدماتي را بفرماييد تا به قسمت سؤالات برسيم.

استاد حسيني قزويني

قبل از اين كه به سؤالات بپردازيم، لازم است ذكر كنيم كه ايام محرم، ايام سوگواري و ايام غم است و ايامي است كه ائمه (عليهم السلام) در اين ماه، غرق در ماتم و عزا بودند. در روايت آمده است كه امام كاظم (عليه السلام) و علي بن موسي الرضا (عليه السلام) وقتي ماه محرم فرا مي رسيد، لبان شان به خنده گشوده نمي شد و وقتي تاسوعا و عاشوراء مي رسيد، قطرات اشك شان پي در پي از چشمان شان سرازير بود.

لازم به ذكر است كه بينندگان عزيز شيعه و سني و كساني كه علاقمند به أهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) هستند، بدانند كه ايام محرم، ايام شادي نيست و ايام سرور و ايام فرح براي أهل بيت (عليهم السلام) نيست. علاقمندان به أهل بيت (عليهم السلام) بايد در ايام حزن أهل بيت (عليهم السلام) محزون باشند و در ايام عزاي أهل بيت (عليهم السلام) عزادار باشند. ولي متأسفانه مي بينيم كه در بعضي از ماهواره هاي نفاق و ظلمت، به مجرد فرا رسيدن ماه محرم الحرام، به عنوان اولين ماه سال قمري، آن را به بينندگان شان تبريك مي گويند و به عنوان ماه شادي و ماه اول سال قرار مي دهند و از آن غم بارتر اين كه توصيه مي كنند به أهل سنت كه روز عاشوراء را روزه بگيرند. بينندگان عزيز اين را داشته باشند كه در اين مورد مفصل بحث خواهيم كرد كه روزه داشتن در روز عاشوراء، از بدعت هاي بني أميه (لعنهم الله تعالي)، اين شجره ملعونه در قرآن است. امام صادق (عليه السلام) هم فرمود:

هر كسي روز عاشوراء را روزه بگيرد، پاداشش آتش جهنم در كنار بني مروان و بني مرجانه و بني أميه است.

بينندگان عزيز گوش به بعضي حرف هاي نادرست و بي اساس و بدعت هاي شبكه هاي ماهواره اي وهابي ها ندهند. هم چنين بعضي از خطباء أهل سنت هم متأسفانه تحت تأثير قرار گرفته اند و بعضي أحاديث ساختگي را ملاك قرار داده اند و توصيه مي كنند به روزه داري روز عاشوراء. ما رسماً اعلام مي كنيم كه روزه داشتن در روز عاشوراء، بدعت بني أميه است و جزايش آتش جهنم است در كنار بني أميه و بني مروان و بني مرجانه.

* * * * * * *

آقاي محسني

بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، عواملي دست به دست هم دادند تا حضرت علي (عليه السلام) را خانه نشين كردند و خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مورد هجوم قرار دادند، اين آغاز كار بود تا امام حسين (عليه السلام) را در سال 61 هجري به مسلخ ببرند و آن گونه در روز عاشوراء قطعه قطعه كنند.

سؤال من اين است كه با توجه به اين كه زمينه سازي عاشوراء بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شروع شد و به عبارتي ديگر از سقيفه آغاز شد، در هفته قبل هم كليپي را پخش كرديم كه نيمه كاره ماند و بحث امشب ما هم در مورد همين كليپ است و با توجه به آن، سؤالاتي را از محضر شما مي پرسيم.

پخش كليپي از شبكه نور

كارشناس:

حضرت علي زماني كه برايش واضح شد و عيان شد كه از طرف خداوند منتصب است به عنوان جانشيني و از طرف رسول الله (صلي الله عليه و سلم) تأكيد شده كه جانشين هست، بايد مبارزه مي كرد و ساكت نمي نشست؛ همچون كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ساكت ننشستند؛ همچون كه با بزرگان قريش جنگيدند. أبو بكر و عمر قوي تر از أبو جهل نبودند در زمان خودشان. رسول الله با أبو جهل جنگيد، حضرت علي نمي توانست با أبو بكر و عمر بجنگد، اگر بنا بود كه خليفه باشد؟!

[پايان كليپ]

آقاي محسني

ايشان حرف شان اين بود كه چرا حضرت علي (عليه السلام) با غاصبان خلافت نجنگيد؟ مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با أبو جهل نجنگيد؟

استاد حسيني قزويني

ابتداء بايد عرض كنم كه «الحمد لله الذي جعل أعداءنا من الجهلا». واقعاً وقتي اين برنامه ها را مشاهده مي كنيم و بينندگان عزيز هم اين برنامه ها را مي بينند، پي مي برند كه اين آقايان، يا واقعاً جاهل هستند يا خودشان را به تجاهل مي زنند و روز روشن را شب مي پندارند و شب تاريك را روز مي پندارند!

ما نمي دانيم اين چرندياتي كه مطرح مي كنند چيست؟ مي گويند «مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با أبو جهل نجنگيد؟». تمام آن بچه هاي دبستاني مسلمان، حتي وهابي ها مي دانند نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه 13 سال در مكه بودند، كوچك ترين حركتي عليه أبو جهل و أبو لهب و أبو سفيان و أمثال او نداشتند. من نمي دانم كه اين آقا چه مي گويد؟! بله، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به مدينه آمد و امكاناتي مهيا كرد، مبارزات را شروع كرد و إن شاء ا... در اين مورد صحبت خواهم كرد.

اولين اشكالي كه به اين آقايان هست و در روز روشن، دروغي شاخ دار مي گويند، اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه 13 سال در مكه بودند، نه تنها نجنگيدند، بلكه انواع ظلم ها را هم در مكه تحمل كردند. مضافاً كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه در مكه مورد ظلم قريش قرار گرفته بود، صحابه، كوچك ترين دفاعي از او نكردند. نه تنها پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با أبو جهل و أمثال او نجنگيد، حتي صحابه و شخص أبو بكر و عمر هم كوچك ترين تحركي عليه أبو جهل ها و أبو لهب ها و أبو سفيان ها نداشتند. در كتاب هاي معتبر آقايان أهل سنت و در صحيح بخاري، جلد 1، صفحه 65 نقل شده است:

إن النبي صلي الله عليه و سلم كان يصلي عند البيت و أبو جهل و أصحاب له جلوس.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حال نماز خواندن در كنار بيت الله الحرام بود، أبو جهل و يارانش هم آنجا نشسته بودند.

خيلي واضح و روشن است. اگر اين آقا سواد ندارد و نمي تواند رجوع كند، ما آدرس دقيقي مي دهيم.

سپس راوي مي گويد:

إذ قال بعضهم لبعض: أيكم يجئ بسلا جزور بني فلان يضعه علي ظهر محمد إذا سجد؟ فانبعث أشقي القوم فجاء به فنظر حتي إذا سجد النبي صلي الله عليه و سلم وضعه علي ظهره بين كتفيه و أنا أنظر لا أغني شيئا لو كان لي منعة. قال: فجعلوا يضحكون و يحيل بعضهم علي بعض و رسول الله صلي الله عليه و سلم ساجد لا يرفع رأسه، حتي جاءته فاطمة فطرحت عن ظهره، فرفع رأسه ثم قال: اللهم عليك بقريش ثلاث مرات، فشق عليهم إذ دعا عليهم، قال: و كانوا يرون أن الدعوة في ذلك البلد مستجابة، ثم سمي: اللهم عليك بأبي جهل و عليك بعتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و الوليد بن عتبة و أمية بن خلف و عقبة بن أبي معيط و عد السابع لم نحفظه.

بعضي به بعضي ديگر گفتند: چه كسي مي تواند وقتي محمد در سجده است، شكمبه شتر را بر روي او بريزد؟ شقي ترين فرد آمد و وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در سجده بود، اين كار را كرد و من هم نگاه مي كردم و اي كاش مي توانستم از آن حضرت دفاع كنم. أبو جهل و ديگران هم مي خنديدند و به همديگر اظهار شادماني مي كردند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم سرش را از سجده بلند نكرد تا اين كه فاطمه آمد و آن كثافات را از روي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كنار زد و آن حضرت هم سرش را بلند كرد و قريش را نفرين كرد.

در اين روايتي كه آقاي بخاري نقل مي كند در صحيح ترين كتاب بعد از قرآن، مي گويد أبو جهل و يارانش اين گونه جسورانه نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اهانت كردند و صحابه و ديگران هم ايستاده بودند و تماشا مي كردند. أبو بكر و عمر كه اينها اين همه دم از آنها مي زنند، كجا بودند؟ اينها نبودند و يك دختر 7، 8 ساله به نام حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) آمد و اين كثافات را از روي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كنار زد. ظاهراً هم اين قضيه بعد از رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بود. چون اگر حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) يا حضرت أبو طالب (عليه السلام) يا عبد المطلب (عليه السلام) زنده بودند، اينها هم چنين جرأتي نمي كردند كه چنين غلطي بكنند.

اين قضيه هم در صحيح مسلم، جلد 5، صفحه 179 آمده است.

عجيب است كه يكي از شخصيت هاي برجسته أهل سنت به نام عبد العزيز الشناوي از علماء بزرگ مصر مي گويد:

و خشي أصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم أن يلقوا الفرث عن رسول الله صلي الله عليه و سلم، فانسل صهيب الرومي إلي بيت النبي عليه الصلاة و السلام و أخبر فاطمة بذلك ... حتي أقبلت فاطمة فطرحت الفرث عن أبيها.

اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه در آنجا نشسته بودند و تماشا مي كردند، جرأت نكردند اين كثافات را از روي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كنار بزنند. تا اين كه صهيب رومي آمد منزل پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و به فاطمه خبر داد و ايشان هم آمد آن كثافات را از روي پدرش كنار زد.

سيدات نساء أهل الجنة، ص 100، طبع مكتبة التراث الاسلامي القاهرة

ما از اين آقايان سؤال مي كنيم كه چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در برابر أبو جهل از خودش دفاع نكرد؟ آقاي أبو بكر و ديگر صحابه كه آنجا بودند، چرا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كوچك ترين دفاعي نكردند؟ عثمان كه داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، چرا غيرت به خرج نداد و از پدر زنش دفاع نكرد؟

آقاي إبن حبان در صحيحش، جلد 14، صفحه 529 و إبن حجر عسقلاني در فتح الباري في شرح صحيح البخاري، جلد 7، صفحه 129 و آقاي إبن أبي شيبة در المصنف، جلد 8، صفحه 441 نقل مي كنند:

روزي قريش (أبو لهب و أبو جهل و أبو سفيان و معاويه و ياران شان) نشسته بودند:

فقام إليه عقبة بن أبي معيط فجعل رداءه في عنقه ثم جذبه حتي وجب لركبتيه ساقطا.

تا اين كه عقبة بن أبو معيط آمد و عباي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را بر گردن آن حضرت پيچاند و همين طور آن حضرت را مي كشيد و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم با زانو بر روي زمين افتاد.

در حالي كه همه تماشا مي كردند و كسي جرأت دفاع از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را نداشت. بعداً وقتي آقاي أبو بكر ديد، گفت:

أتقتلون رجلا أن يقول ربي الله؟

آيا مي كشيد مردي را كه مي گويد پروردگار من الله است؟

آيا اين آقايان اين مطالب را ديده اند يا نديده اند؟

مضافاً كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اگر در برابر جنايات قريش و أبو جهل ها دفاع نكرد، به اين دليل نبود كه ـ نستجير بالله ـ بي تفاوت بود، بلكه به اين دليل بود كه اين سنت إلهي است كه اگر كسي در برابر دشمن امكانات و قدرت دارد، بايد دفاع كند و اگر امكانات و قدرت ندارد، نبايد دفاع كند. لذا مي بينيم كه چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) امكانات، قدرت، نيرو و كمك نداشت و افرادي كه در كنار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند، توان مقابله با قريش را نداشتند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم از خودش در برابر قريش دفاع نكرد و از شكنجه شدن صحابه توسط قريش هم دفاع نكرد. إبن حجر عسقلاني در كتاب الإصابة في تمييز الصحابة، جلد 8، صفحه 190، شماره 11342 مي گويد:

سمية بنت خباط ... كانت سابعة سبعه في الإسلام، عذبها أبو جهل و طعنها في قبلها فماتت، فكانت أول شهيدة في الإسلام.

سميه ـ مادر عمار ياسر ـ هفتمين نفري بود كه اسلام آورد و أبو جهل او را به بدترين وضع شكنجه مي داد تا اين كه مرد و اولين شهيده در اسلام شد.

هم چنين:

و كان رسول الله صلي الله عليه و سلم يمر بعمار و أمه و أبيه و هم يعذبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول: صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از محلي مي گذشت كه عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه شكنجه مي شدند و فرمود: اي دودمان ياسر! صبر كنيد كه جايگاه تان بهشت است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 383 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 1، ص 197 ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 4، ص 1589 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 21، ص 216 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 1، ص 409 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 4، ص 44 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 67 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 3، ص 76 ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج 1، ص 211 ـ سيرة إبن إسحاق، ج 4، ص 172 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 234 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج 1، ص 494 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 1، ص 483

ما از اين آقا سؤال مي كنيم:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه مي بيند عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه را شكنجه مي كنند و هيچ كاري نمي كند، مگر شما خودتان از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل نكرديد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ولينصر الرجل أخاه ظالما أو مظلوما.

مسلمان بايد از برادرش ـ چه ظالم باشد و چه مظلوم ـ دفاع كند.

 

صحيح مسلم، ج 8، ص 19

و احمد بن حنبل در مسندش، جلد 3، صفحه 487 نقل مي كند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود:

من أذل عنده مؤمن فلم ينصره و هو قادر علي أن ينصره أذله الله عز وجل علي رؤس الخلائق يوم القيامة.

اگر كسي ببيند مؤمني را شكنجه و ذليلش مي كنند و در حقش ظلم مي كنند و بتواند از او دفاع كند و دفاع نكند، خداوند فرداي قيامت او را در ميان تمام خلائق ذليل محشور خواهد كرد.

هم چنين در كنز العمال متقي هندي، جلد 3، صفحه 414 آمده است:

لعن الله من رأي مظلوما فلم ينصره.

خدا لعنت كند كه كسي مظلومي را ببيند و از او دفاع نكند.

آيا آقاي أبو بكر و عمر و عثمان و ديگر صحابه كه مي ديدند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مورد ظلم قرار گرفته است و عبايش را بر گردنش پيچانده اند و مي كشانند يا شكمبه شتر را در حالي كه در سجده بود بر رويش مي ريزند، چرا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند؟ آيا به اين قضيه ملتزم هستند؟

بينندگان عزيز توجه داشته باشند كه نه تنها نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، بلكه تمام أنبياء إلهي (عليهم السلام) وقتي در برابر مخالفين شان قرار مي گرفتند، در صورتي كه امكانات داشتند، دفاع مي كردند و اگر امكانات نداشتند، دفاع نمي كردند. لذا قرآن هم در سوره انفال، آيه 60 نسبت به مسلمانان مي فرمايد:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آَخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ

در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانايي داريد از نيرو (و امكانات و تجهيرات) آماده سازيد و (هم چنين) اسب هاي ورزيده (براي ميدان نبرد)، تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و (هم چنين) گروه ديگري غير از اينها را كه شما نمي شناسيد و خدا مي شناسد.

قرآن در رابطه با حضرت لوط (عليه السلام) كه در برابرش آن جنايات را مي كنند، مي فرمايد:

قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آَوِي إِلَي رُكْنٍ شَدِيدٍ

گفت: اي كاش! در برابر شما قدرتي داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمي در اختيار من بود (آن گاه مي دانستم با شما دشمنان چه كنم؟!).

سوره هود / آيه 80

يعني چون نيرو ندارم، لذا دفاع نمي كنم.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) از ترس قريش و حفظ جان خويش به سوي غار فرار نكردند؟

استاد حسيني قزويني

اتفاقاً سؤال زيبايي است. اين آقاياني كه مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در برابر أبو جهل دفاع كرد و با آنها مبارزه كرد، بايد بگوييم نه تنها مبارزه نكرد، بلكه براي حفظ جان شان به غار پناهنده شد. در سوره توبه، آيه 40 آمده است:

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا

جناب طبري در تفسيرش اين تعبير را دارد:

لأنهما كانا اللذين خرجا هاربين من قريش، إذ هموا بقتل رسول الله (ص) و اختفيا في الغار.

... قريشيان تصميم گرفته بودند پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را بكشند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر از ترس شان در غار مخفي شدند.

 

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج 10، ص 175

آقاي إبن كثير هم اين تعبير را دارد:

لما هم المشركون بقتله أو حبسه أو نفيه، فخرج منهم هاربا.

وقتي مشركين تصميم به كشتن يا زنداني كردن يا تبعيد كردن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گرفتند، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ترسيد و از ميان آنها فرار كرد.

 

تفسير إبن كثير، ج 2، ص 372

چندي پيش كه در يكي از دانشگاه هاي شرق كشور در بيرجند جلسه اي داشتيم، آنها گفتند:

آيا پيامبران (عليهم السلام) و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم از ترس جان شان فرار مي كردند؟

گفتم:

بهترين نمونه، قضيه خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است كه از ترس مشركين به غار پناه برد.

جالب اين است كه خود آقايان أهل سنت استناد مي كنند به اين قضيه مخفي شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در غار و در مواردي به خاطر حفظ جان شان، در سرداب ها يا مكان هاي دور از دسترس رفته اند و مخفي شده اند. جناب آقاي آلوسي وهابي در تفسير روح المعاني، جلد 10، صفحه 97 صراحتاً مي گويد:

و لإختفائه عليه الصلاة و السلام في الغار ثلاثة، إختفي الإمام أحمد فيما يروي زمن فتنة القرآن كذلك لكن لا في الغار.

با استناد به مخفي شدن 3 روزه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در غار، جناب امام احمد بن حنبل در قضيه فتنه قرآن (كه آيا قرآن مخلوق است يا قديم و تصميم گرفته بودند او را از بين ببرند) مخفي شد، ولي نه در غار، بلكه در سرداب يكي از دوستانش مخفي شد.

جالب اين است كه خود آقاي آلوسي مي گويد:

و اختفي هذا العبد الحقير زمن فتح بغداد بعد المحاصرة سنة سبع و أربعين بعد الألف و المائتين خوفا من العامة و بعض الخاصة لأمور نسبت إلي و إفتراها بعض المنافقين علي في سرداب عند بعض الأحبة ثلاثة أيام أيضا لذلك.

اين بنده حقير (خودم) هم در زمان فتح بغداد در سال 1247 هجري قمري به خاطر ترس از عامه و خاصه كه بعضي از چيزها را به من نسبت داده بودند و به من إفتراء بسته بودند و مي خواستند من را بكشند، با إقتداء به پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، در سرداب يكي از دوستانم 3 شبانه روز مخفي شدم.

پس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در 13 سالي كه در مكه بود در برابر أبو جهل دفاع نكرد و از شكنجه شدن صحابه دفاع نكرد و صحابه هم در برابر شكنجه و جسارت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دست اينها فرار كرد و عاقبت هم هجرت كرد. پس أمير المؤمنين (عليه السلام) هم كه مقتدايش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب / آيه 21

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به أمير المؤمنين (عليه السلام) دستور داده بود:

إن وجدت أعوانا عليهم فجاهدهم، فإن لم تجد أعوانا فكف يدك و احقن دمك، فإن الشهادة من ورائك، لعن الله قاتلك.

اگر بعد از من حق تو را غصب كردند، اگر نيروي كمكي داشتي با آنها جهاد كن، ... و اگر نيرو نداشتي، دست نگهدار و خونت را حفظ كن كه شهيد خواهي شد و خدا قاتل تو را لعنت كند.

الغيبة للشيخ الطوسي، ص 193 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج 11، ص 74 ـ كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص 134 ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج 1، ص 98 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج 13، ص 41 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج 28، ص 191

خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در اين زمينه مطالبي داشتند كه با توجه به وصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، من اين مسائل را تحمل كردم.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در كتب شيعه و سني، مطلبي آمده است مبني بر تصميم حضرت علي (عليه السلام) بر قيام با مخالفين و غاصبين خلافت؟

استاد حسيني قزويني

در كتاب هاي شيعه كه فراوان آمده است و شايد بيش از 50 مورد داريم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) حتي قسم خوردند:

لو كنت وجدت يوم بويع أخو تيم أربعين رجلا مطيعين لي لجاهدتهم.

اگر در روزي كه با أبو بكر بيعت شد، من 40 نيروي مطيع و گوش به فرمان داشتم، با اينها جهاد مي كردم.

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج 11، ص 74 ـ كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص 217 ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج 1، ص 281 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج 13، ص 41 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج 29، ص 420

آقاي يعقوبي (كه شيعيان مي گويند سني است و سني ها هم مي گويند شيعه است) مورخي است كه شيعه و سني نظراتش را قبول دارند، مي گويد:

و اجتمع جماعة إلي علي بن أبي طالب يدعونه إلي البيعة له، فقال لهم: اغدوا علي هذا محلقين الرؤوس. فلم يغد عليه إلا ثلاثة نفر.

افرادي نزد علي بن أبي طالب آمدند و با او بيعت كردند كه در برابر هيئت حاكمه بجنگند. علي بن أبي طالب هم فرمود: «اگر راست مي گوييد، فردا با سرهاي تراشيده در فلان ميدان جمع شويد». فردا هم علي بن أبي طالب به آنجا رفت و فقط 3 نفر به آنجا آمده بودند.

تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 126

البته اين هم به خاطر ايجاد خفقاني بود كه هيئت حاكمه ايجاد كرده بود.

جالب تر از همه اينها اين كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به طوري براي مقابله با هيئت حاكمه جدي بود كه در كتاب هاي خود أهل سنت، آقايان إبن أبي الحديد المعتزلي و إبن قتيبه دينوري آورده اند كه أمير المؤمنين (عليه السلام)، حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) را ـ با اين كه با آن ضرباتي كه به ايشان وارد شده بود و پهلويش شكسته بود و محسنش سقط شده بود و بازوانش متورم بود و مريض بودند ـ شب ها سوار بر شتري مي كرد و با خودش به درب منازل انصار مي برد تا از آنها ياري بجويد:

و خرج علي كرم الله وجهه يحمل فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم علي دابة ليلا في مجالس الأنصار تسألهم النصرة.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج 1، ص 19 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 11، ص 13

حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) به آنها مي فرمود:

هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟!

الخصال للشيخ الصدوق، ص 173

ولي آنها مي گفتند:

فكانوا يقولون: يا بنت رسول الله! قد مضت بيعتنا لهذا الرجل و لو أن زوجك و إبن عمك سبق إلينا قبل أبي بكر ما عدلنا به. فيقول علي كرم الله وجهه: أفكنت أدع رسول الله صلي الله عليه و سلم في بيته لم أدفنه و أخرج أنازع الناس سلطانه؟ فقالت فاطمة: ما صنع أبو الحسن إلا ما كان ينبغي له و لقد صنعوا ما لله حسيبهم و طالبهم.

اي دختر رسول خدا! ما قبلاً با آن مرد بيعت كرديم و اگر شوهرت و پسر عمويت قبل از أبو بكر مي آمد و از ما درخواست بيعت مي كرد، ما با او بيعت مي كرديم. علي فرمود: آيا (شما اين قدر بي انصاف هستيد كه) من جنازه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را رها مي كردم و دفن نمي كردم و مردم را به خلافت خودم دعوت مي كردم؟! فاطمه فرمود: علي وظيفه خودش را انجام داد و بدانيد كه خداوند هم آنچه وظيفه اش هست در قبال شما انجام خواهد داد.

حتي آورده اند كه أمير المؤمنين (عليه السلام)، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را سوار بر مركبي مي كرد و دست امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) را مي گرفت و درب خانه مهاجرين و انصار را مي زد و با آنها اتمام حجت مي كرد و از آنها كمك مي خواست و طلب نصرت مي كرد تا از هيئت حاكمه و غاصبه حقوق مسلم خودش را پس بگيرد، ولي متأسفانه پاسخي ندادند.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در منابع أهل سنت، روايتي مبني بر تهديد مردم، به ويژه تهديد شدن أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به بيعت أبو بكر وجود دارد يا خير؟

استاد حسيني قزويني

در اين زمينه سخن خيلي زياد است و اگر بخواهيم عقده دل را باز كنيم و مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) را ورق بزنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود. اول بايد انسان بنشيند و يك شكم سير براي حضرت علي (عليه السلام) گريه كند و بعد اين قضايا را براي مردم بازگو كند. خدا مي داند كه انسان نمي داند بر قلب مقدس أمير المؤمنين (عليه السلام) در طول اين 25 سال يا آن 30 سال چه گذشت؟ چون در آن 5 سال هم أمير المؤمنين (عليه السلام) جز خون دل خوردن، چيز ديگري برايش نبود. بر أمير المؤمنين (عليه السلام) چه گذشت؟ اين كه مي فرمايد:

فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجا، أري تراثي نهبا حتي مضي الأول لسبيله فأدلي بها إلي فلان بعده.

پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند.

نهج البلاغه، خطبه 3 (شقشقيه)

اگر يك خاشاكي در چشم شما برود يا كوچك ترين استخواني در گلوي شما بماند، چه مي كنيد؟ حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد كه من 25 سال اين چنين شكنجه شدم و زجر كشيدم!

اما در رابطه با سؤال حضرت عالي كه آيا تهديدي نسبت به توده مردم يا أمير المؤمنين (عليه السلام) بوده است يا خير؟ آقاي محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح بخاري از خود أم المؤمنين عايشه نقل مي كند كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله):

لقد خوف عمر الناس و إن فيهم لنفاقا.

عمر مردم را ترساند و ايجاد رعب و وحشت كرد و و صحابه مبتلا به نفاق بودند.

 

صحيح البخاري، ج 4، ص 195

اگر ما هيچ مطلبي نداشته باشيم جز اين دو جمله «خوف عمر الناس» و «إن فيهم لنفاقا» كفايت مي كند. چرا عمر در ميان مهاجرين و انصار ايجاد رعب و وحشت كرد؟

هم چنين آقاي إبن أبي الحديد معتزلي سني متعصب نسبت به أبو بكر و عمر، نقل مي كند از براء بن عازب ـ صحابه جليل القدر ـ :

ما در خانه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مشغول تجهيزات دفن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بوديم و شنيديم كه سر و صدايي ايجاد شد و گفتند: عده اي به سقيفه رفته اند و مي خواهند خليفه معين كنند. ما بيرون آمديم و :

و إذا أنا بأبي بكر قد أقبل و معه عمر و أبو عبيدة و جماعة من أصحاب السقيفة و هم محتجزون بالأزر الصنعانية لا يمرون بأحد إلا خبطوه و قدموه فمدوا يده فمسحوها علي يد أبي بكر يبايعه، شاء ذلك أو أبي.

ديديم أبو بكر مي آيد و عمر و أبو عبيده جراج و گروهي از اصحاب سقيفه هم به همراه اوست و همه شان لباس نظامي پوشيده بودند و شلاق در دست داشتند و هر كسي را مي ديدند، با شلاق و چوب بر سر و گردن آنها مي كوبيدند و دست شان را مي گرفتند و روي دست أبو بكر مي كشاندند تا با او بيعت كنند؛ چه مي خواستند و چه نمي خواستند.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 1، ص 219

اما نسبت به تهديد شدن أمير المؤمنين (عليه السلام)، در كتاب هاي متعدد أهل سنت با سند صحيح آمده است:

فلما قعد أبو بكر علي المنبر نظر في وجوه القوم، فلم ير عليا فسأل عنه، فقام ناس من الأنصار فأتوا به فقال أبو بكر: إبن عم رسول الله صلي الله عليه و آله و ختنه! أردت أن تشق عصا المسلمين؟

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.

وقتي أبو بكر بعد از خليفه شدن، بر بالاي منبر نشست و ميان مردم را نگاه كرد و علي را نديد، از مردم پرسيد كه او كجاست؟ تعدادي از انصار آمدند و علي را به مسجد آوردند و أبو بكر گفت: اي پسر عموي رسول الله (صلي الله عليه و سلم)! آيا مي خواهي وحدت مسلمانان را بر هم بزني و در ميان مسلمانان فتنه ايجاد كني؟

اين حديث بنا بر شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم صحيح است، ولي آن را نياورده اند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 76 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج 8، ص 143 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 5، ص 613 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 10 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج 5، ص 269

بايد ببينيم كه در روايات ديگر در رابطه با «تشق عصا المسلمين» چه آورده اند؟

در روايت صحيح از إبن عباس در المعجم الكبير طبراني، جلد 1 1، صفحه 21، چاپ دار إحياء التراث العربي بيروت نقل شده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من شق عصا المسلمين و المسلمون في إسلام دامج فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه.

هر كس وحدت مسلمانان را برهم زند، از مسلمان بودن خارج مي شود.

الكامل لعبد الله بن عدي، ج 7، ص 220 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج 2، ص 132 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج 2، ص 275 ـ الفايق في غريب الحديث لجار الله الزمخشري، ج 1، ص 380

يعني برهم زدن وحدت ميان مسلمانان، معادل با إرتداد است.

معناي سخن أبو بكر نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) اين است:

آيا با اين فتنه انگيزي ات، مي خواهي مرتدّ مي شوي؟

در روايتي كه إبن عبد البر در كتاب الإستيعاب في معرفة الأصحاب كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، جلد 3، صفحه 960 نقل مي كند، مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إذا خرج عليكم خارج يشق عصا المسلمين و يفرق جمعهم فاقتلوه ما أستثني أحدا.

اگر كسي وحدت مسلمانان را بر هم زد و ميان مسلمانان تفرقه ايجاد كرد، او را بكشيد و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم كسي را إستثناء نكرد.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 3، ص 237 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 171

يعني هر كسي كه ميان مسلمانان تفرقه ايجاد كرد، ولو اين كه پسر عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باشد، بايد كشته شود. أبو بكر با اين جمله اش «أردت أن تشق عصا المسلمين؟» مي خواهد بگويد:

آيا مي خواهي از اسلام خارج شوي؟ در اين صورت، جزاي تو غير از قتل نيست.

أبو بكر با اين جمله، خون علي بن أبي طالب (عليه السلام) را هدر مي داند؛ اين عبارت كوچكي نيست! اين مطلب را بينندگان عزيز براي اولين بار از بنده مي شوند كه در جواب كتاب آقاي دكتر قِفاري گفته ام و اين تقريباً واضح ترين تهديد به قتل أمير المؤمنين (عليه السلام) است.

البته در كتاب هاي ديگري هم آقايان اين مطالب را آورده اند و آقاي إبن قتيبه دينوري در الإمامة و السياسة، جلد 1، صفحه 20 مي گويد:

وقتي اينها آمدند علي را كشان كشان به مسجد آوردند، به او گفتند:

بايع.

با أبو بكر بيعت كن.

أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

إن أنا لم أفعل فمه؟

اگر بيعت نكنم، چه مي شود؟

گفتند:

إذا والله الذي لا إله إلا هو! نضرب عنقك.

قسم به خدايي كه هيچ خدايي غير از او نيست! گردنت را مي زنيم.

برادران عزيز! سروران گرامي! ببينيد!!! أمير المؤمنين (عليه السلام) كه خود عمر مي گويد:

والله! لو لا سيف علي لما قام عمود الإسلام.

به خدا قسم! اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 12، ص 82

اينها مي خواستند گردنش را بزنند.

سپس أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

إذا تقتلون عبد الله و أخا رسوله.

در اين صورت، بنده خدا و برادر رسولش را مي كشيد.

ولي عمر گفت:

أما عبد الله فنعم و أما أخو رسوله فلا.

بنده خدا را مي كشيم، ولي برادر رسولش را قبول نداريم.

و أبو بكر ساكت لا يتكلم، فقال له عمر: ألا تأمر فيه بأمرك؟

أبو بكر هم ساكت بود و حرفي نمي زد. عمر به أبو بكر گفت: آيا دستور نمي دهي گردنش را بزنيم؟

ببينيد! اين عبارتي است كه نه مجلسي (ره) آورده است و نه كليني (ره) و نه شيخ طوسي (ره)، بلكه آقاي إبن قتيبه دينوري آورده است كه يكي از علماء بزرگ أهل سنت است.

جالب اين است كه أبو بكر گفت:

لا أكرهه علي شئ ما كانت فاطمة إلي جنبه.

مادامي كه همراه و ياوري به نام فاطمه در كنار علي هست، من او را به چيزي وادار نمي كنم.

بعضي ها بر اين عقيده هستند كه دستور قتل حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در همين جا صادر شد.

بينندگان عزيز دقت كنند! من هر وقت اين عبارت را مي بينم، تمام وجودم مي سوزد. مردمي كه از حضرت علي (عليه السلام)، جز شمشير و فتح و فتوحات بدر و أحد و خيبر و احزاب و حنين، چيز ديگري نديده اند و حضرت علي (عليه السلام) كه تا به حال در جلوي چشم مردم، قطره اشكي نريخته است و احساس مظلوميت نكرده است، همين حضرت علي (عليه السلام) كه فاتح بدر و أحد و حنين بود:

فلحق علي بقبر رسول الله صلي الله عليه و سلم يصيح و يبكي و ينادي: يا بن أم! إن القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني.

كنار قبر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) رفت و فرياد زد و زار زار گريه كرد و گفت: اي پسر عمو! اينها تصميم گرفته اند مرا بكشند.

همان تعبيري را به كار برد كه حضرت هارون (عليه السلام) در برابر برادرش حضرت موسي (عليه السلام) فرمود.

با توجه به اين قضايا، بينندگان عزيز توجه داشته باشند اين آقايي كه مي گويد چرا حضرت علي (عليه السلام) دفاع نكرد؟ بايد بگوييم كه مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در برابر أبو جهل چه كار كرده است. تاريخ برگشته است و تكرار مي شود. يك روزي أبو جهل و أبو لهب ها عباء بر گردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي اندازند و او را مي كشانند و يك روز هم طناب بر گردن أمير المؤمنين (عليه السلام) انداخته اند و مي گويند اگر بيعت نكني، گردنت را مي زنيم. لذا مي بينيم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه شقشقيه صراحت دارد و مي فرمايد:

و طفقت أرتأي بين أن أصول بيد جذاء أو أصبر علي طخية عمياء، يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير و يكدح فيها مؤمن حتي يلقي ربه.

و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پا خيزم يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه به وجود آوردند و پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي دارد، صبر پيشه سازم.

تذكرة الخواص لإبن الجوزي، ص 117

هم چنين أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه 26 نهج البلاغه با صراحت مي فرمايد كه چرا در برابر اينها قيام نكرده است و مي فرمايد:

فنظرت فإذا ليس لي معين إلا أهل بيتي فضننت بهم عن الموت و أغضيت علي القذي و شربت علي الشجي و صبرت علي أخذ الكظم و علي أمر من طعم العلقم.

پس از وفات پيامبر (صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) و بي وفايي ياران، به اطراف خود نگاه كرده و ياوري جز اهل بيت خود نديدم و ترسيدم كه اگر مرا ياري كنند، كشته خواهند شد. پس به مرگ آنان رضايت ندادم و چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فرو بستم و با گلويي كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود، جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش را فرو خوردم و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل شكيبايي نمودم .

أمير المؤمنين (عليه السلام) با توجه به اين قضايا قيام مسلحانه نكرد.

دلايل عدم قيام أمير المؤمنين (عليه السلام)

1. يكي از آن دلايل، نبودن نيرو بود.

2. از طرفي هم اسلام يك دين نو پا بود و چه بسا با كوچك ترين ضربه اي از پا در مي آمد و آنچه كه براي أمير المؤمنين (عليه السلام) مهم بود، اصل اسلام بود، نه خلافت خويش.

3. مضافاً منافقيني كه ضربه خورده بودند در برابر مسلمانان، به عنوان يك خطر جدي مطرح بودند و منتظر فروپاشي اسلام بودند.

4. از طرفي هم قدرت بزرگ روم و ايران منتظر فرصتي بودند تا حمله كنند و اسلام را از بيخ و بن بردارند و كوچك ترين اختلاف داخلي، همه چيز را بر هم مي زند.

5. هنوز ايمان در قلب و جان مسلمانان نفوذ نكرده بود و كوچك ترين اختلافي كه در داخل ايجاد مي شد، با برادركشي و مسلمان كشي، خيلي ها از دين برمي گشتند. چون همين أوس و خزرجي كه حدود 120 سال با هم مي جنگيدند، با آمدن اسلام، ميان آنها صلح برقرار شد و به مجرد رفتن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، دوباره آدم كشي و برادركشي صورت مي گرفت و به همان حال برمي گشت و از اسلام فرار مي كردند و متنفر مي شدند و مرتدّ مي شدند.

لذا آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) در خيلي از مواقع مي فرمايد:

و أيم الله! لو لا مخافة الفرقة و أن يعود الكفر و يبوء الدين لغيرنا فصبرنا علي بعض الألم.

قسم به خدا! اگر ترس اين نبود كه تفرقه ايجاد شود و دوباره كفر برگردد و اسلام از بين برود و مردم از دين برگردند، اين حكومت را تغيير مي داديم و نمي گذاشتيم اينها حكومت كنند. پس بعضي از دردها را تحمل كرديم.

 

الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 2، ص 497 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 1، ص 307 ـ الجمل للشيخ المفيد، ص 233

پس كاملاً مشخص است كه اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) نمي جنگد، به اين دليل است كه نيرو ندارد. همان طور كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در 13 سالي كه در مكه بودند، نجنگيدند. هم چنين به اين دليل بود كه اسلام از بين نرود و آدم كشي و برادركشي ميان مسلمانان رواج پيدا نكند و دوباره كفر بر نگردد. آنچه كه براي أمير المؤمنين (عليه السلام) مهم بود، حفظ كيان اسلام بود، نه خلافت خودش.

* * * * * * *

آقاي محسني

سؤالي در مورد همين كليپي كه پخش كرديم دارم كه برخورد أبو بكر و عمر با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چگونه بود؟ چون ايشان گفت:

أبو بكر و عمر قوي تر از أبو جهل نبودند در زمان خودشان. رسول الله با أبو جهل جنگيد، حضرت علي نمي توانست با أبو بكر و عمر بجنگد، اگر بنا بود كه خليفه باشد؟!

استاد حسيني قزويني

شما با اين سؤال تان ما را به ميدان مين مي بريد.

بينندگان عزيز دقت كنند اين آقاياني كه به اين شكل حرف مي زنند، إن شاء ا... ما در جلسات آينده، تحليل خوبي خواهيم داشت نسبت به وقايعي كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اتفاق افتاد و آنها را پيوند مي دهيم به زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). چون اينها مي گويند:

اگر بر فرض پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته بود حضرت علي (عليه السلام) خليفه است، مگر مي شد أبو بكر و عمر با آن جلالتي كه دارند، با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مخالفت كنند؟ اينها تسليم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و زندگي شان را وقف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كرده بودند. مگر مي شود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بگويد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است و عمر بگويد: خير، أبو بكر خليفه است.

برادران عزيز! سروران گرامي! ما فقط تاريخ را مي خوانيم و بدون هيچ گونه اظهار نظري، قضاوت را به شما بينندگان عزيز واگذار مي كنيم.

قطعاً اين مطالب در شبكه هاي وهابي خوانده نمي شود و از آقايان أهل سنت هم قطعاً علماء و خطباء نماز جمعه هم صلاح نمي بينند اين مطالب را مطرح كنند. ما اينها را مطرح مي كنيم و چيزي هم نمي گوييم و فقط با يك طرح سؤال، اميدواريم هر كدام از بينندگان عزيز، از علماء أهل سنت، دانشجويان و طلاب و ائمه جمعه، حتي كارشناسان ماهواره ها آمادگي داشته باشند تا بيايند در اين شبكه و ما به آنها وقت بدهيم 10 تا 20 دقيقه نسبت به اين مطالب حرف بزنند و مردم حرف شان را بشنوند و اگر اين را هم صلاح نمي دانند، زحمت بكشند با ايميل يا پيامك اين شبكه، نقد و تحليل و پيام شان را به ما برسانند و ما قول مي دهيم و متعهد مي شويم فرمايش شما را براي همه بينندگان شيعه، سني، وهابي، مسيحي و ديگر بينندگان عزيزمان بدون تصرف مي خوانيم و قضاوت و داوري را به خود مردم واگذار مي كنيم.

نمونه هايي از رفتار خليفه دوم با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

من چند نمونه از برخورد خليفه دوم را با شخص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كنم و هيچ حرفي نمي زنم و فقط سؤال طرح مي كنم.

نمونه اول: صلح حديبيه

در صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 70، حديث 3182 و در صحيح مسلم، جلد 5، صفحه 175، حديث 4525 در رابطه با قضيه صلح حديبيه نقل مي كنند:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به مكه آمد و كفار مانع ورود پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به مكه مكرمه شدند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) يك صلح نامه اي نوشت و فرمود: الآن از احرام خارج شويد و تقصير كنيد و قرباني ها را بكشيد و برگرديد.

از اين كه صحابه در اينجا چه برخورد خشن و تندي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند، بگذريم. خود جناب خليفه دوم نقل مي كند و مي گويد:

من آمدم نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و اعتراض كردم و گفتم:

فعلي ما نعطي الدنية في ديننا؟

چرا اين پستي و ذلت را در اسلام مي پذيريد؟

يعني از اين صلح كه عامل بركت بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صراحت دارد:

إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَي إِلَيَّ

جز از وحي، من از چيز ديگري تبعيت نمي كنم.

سوره احقاف / آيه 9

ولي خليفه دوم مي آيد از اين كار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به دنيه و پستي و رذل تعبير مي كند.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

إبن الخطاب! إني رسول الله و لن يضيعني الله أبدا.

اين پسر خطاب! من رسول خدا هستم و خدا هيچ وقت مرا ضايع نمي كند.

حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كوچك ترين أثري در آقاي عمر نمي كند و:

فرجع متغيطا، فلم يصبر حتي جاء أبا بكر، فقال يا أبا بكر: ألسنا علي الحق و هم علي الباطل؟ قال: يا إبن الخطاب! انه رسول الله صلي الله عليه و سلم و لن يضيعه الله أبدا.

عمر در حالي كه از سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم)خشمناك بود، برگشت و صبر نداشت تا اين كه نزد أبو بكر آمد و همان حرف هايي را كه به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) زده بود، به أبو بكر گفت و أبو بكر گفت: اي پسر خطاب! او رسول الله (صلي الله عليه و سلم) است و خداوند هيچ وقت رسولش را ضايع نمي كند.

صحيح البخاري، ج 6، ص 45، ح 4844

خيلي عجيب است كه آقاي واقدي در المغازي، جلد 1، صفحه 144، باب غزوه حديبيه صراحت دارد از قول آقاي عمر بن خطاب و مي گويد:

والله! لقد دخلني يومئذ من الشك حتي قلت في نفسي: لو كنا مائة رجل علي مثل رأيي ما دخلنا فيه أبدا.

به خدا قسم! من امروز در حديبيه در نبوت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شك كردم و با خودم فكر كردم: اگر صد نفر نيرو داشتم، بر خلاف دستور پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عمل مي كردم.

ببينيد! اين تعبير در كتاب هاي أهل سنت مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است، نه در كتاب هاي شيعي مانند بحار الأنوار و غيره.

عبارتي را خود بزرگان أهل سنت آورده اند كه خود عمر گفت:

والله! ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ.

به خدا قسم! از روزي كه مسلمان شدم، مانند امروز به نبوت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شك نكرده بودم.

سپس مي گويد:

فعملت في ذلك اعمالا، يعني في نقض الصحيفة.

من اعمال زيادي انجام دادم (و روزه گرفتم و نماز خواندم و بنده آزاد كردم) به خاطر اعتراض به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در حديبيه.

صحيح إبن حبان، ج 11، ص 225 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 2، ص 371 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج 5، ص 339 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 57، ص 229 ـ الاحكام لإبن حزم، ج 4، ص 424 ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج 26، ص 129 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 6، ص 77 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 20، ص 14

پس مشخص و واضح است كه خليفه دوم در برابر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين طور جسورانه حرف مي زند، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با او مدارا مي كند.

نمونه دوم: نماز خواندن بر جنازه عبد الله بن أبي

در قضيه نماز بر جنازه عبد الله بن أبي، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي آيد نماز بخواند، خليفه دوم تعبيري عجيب دارد و مي گويد:

فلما أراد أن يصلي عليه، جذبه عمر رضي الله عنه فقال: أليس الله نهاك أن تصلي علي المنافقين؟

وقتي عبد الله بن أبي از دنيا رفت، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آمد تا بر جنازه او نماز بخواند. ولي عمر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را گرفت و كنار كشيد و گفت: آيا خداوند تو را نهي نكرده است كه بر منافقين نماز نخواني؟

صحيح البخاري، ج 2، ص 76

اين خيلي جسارت بزرگي است! والله! حتي گفتن اين مطلب براي من سنگين است! ما نمي دانيم كه آيا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) پيامبر است يا جناب عمر؟ يعني آقاي عمر، دستورات خداوند را بهتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي داند! اين عبارت صحيح بخاري است و عبارت بحار الأنوار و كافي نيست.

در روايت ديگر هم آمده است:

فأخذ عمر بن الخطاب بثوبه فقال: تصلي عليه و هو منافق و قد نهاك الله أن تستغفر لهم؟!

عمر بن خطاب از لباس پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گرفت و كشيد و گفت: آيا بر او نماز مي خواني، با اين كه او منافق است و خداوند تو را نهي كرده است از استغفار كردن براي آنها؟!

صحيح البخاري، ج 5، ص 207، ح 4672 ـ صحيح مسلم، ج 7، ص 116 و ج 8، ص 120

يعني عمر بن خطاب احكام اسلام را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آموزش مي دهد! اگر واقعاً پيامبر اين است و كمتر از عمر مي فهمد، ما بايد ـ نستجير بالله ـ در پيامبري هم چنين پيامبري شك كنيم. اين، آن پيامبري نيست كه در قرآن آمده و پيامبري كه خدا فرستاده، نيست كه فهمش از فهم جناب خليفه دوم كمتر باشد.

جالب اين است كه خود عمر بعداً مي گويد:

فعجبت بعد من جرأتي علي رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

من تعجب كردم كه آن روز چقدر جسورانه با رسول الله (صلي الله عليه و سلم) برخورد كردم.

صحيح البخاري، ج 2، ص 100، ح 1366، كتاب الجنائز، باب 8، باب ما يكره من الصلاة علي المنافقين و ج 5، ص 206

خودش هم اعتراف مي كند.

در خانه كس است، يك حرف بس است.

مگر قرآن نمي فرمايد:

اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ

پيروي كن آن چيزها را كه از پروردگارت به تو وحي شده .

سوره انعام / آيه 106

خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در آيه 50 سوره انعام مي فرمايد:

إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحي إِلَيَّ

من دنبال نمي كنم مگر همان چيزي را كه به سويم وحي مي شود.

من فقط 2 نمونه را گفتم و ده ها نمونه از اين مسائل وجود دارد و خود آقايان أهل سنت در صحيح ترين كتاب هاي شان آورده اند كه خليفه دوم رفتارهاي بدي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند. آن وقت اين آقايان مي گويند:

أبو بكر و عمر قوي تر از أبو جهل نبودند در زمان خودشان. رسول الله با أبو جهل جنگيد، حضرت علي نمي توانست با أبو بكر و عمر بجنگد، اگر بنا بود كه خليفه باشد؟!

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در برابر جسارت هاي اين آقا تحمل كرد. البته الآن فرصت نيست، وگرنه اگر بخواهيم همان جسارت هايي كه در خود صحيح بخاري، صحيح مسلم، صحيح إبن حبان، تاريخ الطبري و الكامل في التاريخ إبن أثير از خليفه دوم نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كرده اند را بياوريم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.

اين آقايان مي آيند كتاب هايي را تأليف مي كنند به نام موافقات عمر بن الخطاب و در اختلافاتي كه ميان عمر و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مظلوم بود و ـ نستجير بالله ـ نمي فهميد و جبرئيل آمد و گفت: «يا رسول الله! عمر بهتر از تو مي فهمد» و طبق نظر آقاي عمر، خداوند آيه فرستاد!!! ديگر چه چيزي از نبوت و رسالت ماند؟! يك دفعه بگوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تابع آقاي عمر بن خطاب بوده است! آن وقت به ما مي گوييد كه شما مي گوييد ائمه (عليهم السلام) بالاتر از أنبياء (عليهم السلام) بوده اند! همين ديشب بود كه يكي از كارشناسان اين شبكه مي گفت: «شيعيان مي گويند ائمه (عليهم السلام) بالاتر از همه پيامبران (عليهم السلام) هستند». اين غلط است و دروغ است و إفتراء بر شيعه است. أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

أنا عبد من عبيد محمد (صلي الله عليه و آله).

من بنده اي از بندگان محمد (صلي الله عليه و آله) هستم.

الكافي للشيخ الكليني، ج 1، ص 90

و ده ها روايت در اين مورد وجود دارد. اگر ما مي گوييم أفضل از أنبياء (عليهم السلام) هستند، بله ، اين را مي گوييم و هيچ شكي هم نداريم. به دليل آيه مباهله و ده ها روايتي كه در رابطه فضيلت آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) آمده است. حدأكثر اين است كه ما اجتهاد مي كنيم و شما هم مي گوييد درب اجتهاد باز است و هر كسي اجتهاد كند، ولو اين كه برود حضرت علي (عليه السلام) را هم بكشد يا 30 هزار نفر را در جمل بكشد، چون اجتهاد كرده، ثواب هم مي برد. چطور شد كه اگر آنها اجتهاد كنند، ثواب مي برند، ولي اگر شيعيان اجتهاد كردند، كافر و مشرك و مرتدّ و مهدور الدم مي شوند؛ «باءك تجرّ و باءي لا تجرّ».

اين آقايان به اين شكل با ما برخورد مي كنند و از آن طرف هم اين برنامه ها و مسائل را دارند كه واقعاً من تأسف مي خورم.

ما اينها را نقل كرديم و هيچ اظهار نظري هم نمي كنيم و إن شاء ا... اميدواريم آقايان و علماء أهل سنت لطف كنند اگر از ما وقت مي خواهند، ما به آنها وقت مي دهيم تا به صورت حضوري بيايند در اينجا و همين بحث هاي امشب بنده را نقد كنند و ما افتخار هم مي كنيم و ما هم حرف مان را مي زنيم و اگر به صورت تلفني مي خواهند نظرات شان را بگويند، باز هم ما در خدمت شان هستيم و اگر هم مي خواهند نامه يا ايميل يا پيامك بفرستند، باز هم ما در خدمت شان هستيم. ولي اگر نيامدند، ما حرفي نمي زنيم و قضاوت و داوري را بر عهده بينندگان عزيز واگذار مي كنيم.

* * * * * * *

آقاي محسني

در جلسه گذشته سؤال كرديم كه در خلافت أبو بكر خليفه اول، هيچ گونه إجماع در كار نبود. آيا درباره خلافت عمر خليفه دوم هم إجماعي صورت گرفت يا خير؟

استاد حسيني قزويني

اگر در اين زمينه بخواهيم وارد شويم، بايد 10، 12 جلسه بحث كنيم.

إجماع در بيعت با أبو بكر؟

در جلسه گذشته هم عرض كردم كه بزرگان أهل سنت مانند امام قرطبي (متوفاي 671 هجري) صراحت دارند بر اين كه در خلافت، إجماع شرط نيست. اگر يك نفر هم بيايد يك فردي را به عنوان خليفه معين كند، او خليفه مي شود و مردم بايد از او تبعيت كنند و مي گويد:

و دليلنا أن عمر رضي الله عنه عقد البيعة لأبي بكر.

دليل ما هم اين است كه عمر رضي الله عنه أبو بكر را به عنوان خليفه معين كرد.

تفسير القرطبي، ج 1، ص 269 ـ المواقف للإيجي، ج 8، ص 351 ـ احكام السلطانية لأبو يعلي الحنبلي، ص 117 ـ الإرشاد للامام الحرمين ، ص 424 ـ شرح سنن الترمذي لإبن العربي المالكي، ج 3، ص 229

هم چنين إبن بكار و يعقوبي آورده اند:

و كان عامة المهاجرين و جل الأنصار لا يشكون أن عليا هو صاحب الأمر بعد رسول الله (صلي الله عليه و آله).

عموم مهاجرين و بسياري از انصار شبهه اي نداشتند كه بعد از رسول الله (صلي الله عليه و آله) علي خليفه است.

الأخبار الموفقيات، ص 580 ـ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 124 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 6، ص 21

در خود صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 26 جناب عمر مي گويد:

إن الأنصار خالفونا.

همه انصار با ما مخالفت كردند.

و خالف عنا علي و الزبير و من معهما.

و علي و زبير و كساني كه با اينها بودند هم با ما مخالفت كردند.

هم چنين اينها مي گويند أمير المؤمنين (عليه السلام) تا 6 ماه با أبو بكر بيعت نكرد.

صحيح البخاري، ج 5، ص 83

أمير المؤمنين (عليه السلام) و بني هاشم و زبير و خالد بن سعيد و سعد بن عُباده انصاري و ديگران جزء مخالفين بيعت آقاي أبو بكر بودند:

و تخلف عن بيعته علي و بنو هاشم و الزبير ابن العوام و خالد بن سعيد بن العاص و سعد بن عبادة الأنصاري.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 3، ص 222 ـ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 124

غضب رجال من المهاجرين في بيعة أبي بكر.

مرداني از مهاجرين در رابطه با بيعت أبو بكر غضبناك و ناراحت شدند.

تاريخ الخميس للديار البكري، ج 2، ص 169 ـ الرياض النضرة، ج 1، ص 167 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 2، ص 50

آقاي سعد بن عباده تا آخرين لحظه عمرش، نه با أبو بكر بيعت كرد و نه با عمر بيعت كرد و نه در نماز جمعه اينها شركت مي كرد و نه در مراسم حج اينها شركت مي كرد.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 10، ص 281

هم چنين سلمان فارسي به اينها اعتراض كرد و مخالف اينها بود.

أنساب الأشراف للبلاذري، ج 2، ص 274

أبوذر غفاري هم با اينها مخالف بود.

السقيفة و فدك، ص 174

عباس بن عبد المطلب هم بر شيخين اعتراض كرد.

السقيفة و فدك، ص 70

فضل بن عباس هم به اينها اعتراض كرد و قبول نداشت.

تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 124

عتبة بن أبو لهب هم مخالف اينها بود.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 3، ص 512

أم مسطح بن أثاثة مخالف اينها بود.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 2، ص 50

اينها نشان مي دهد در خلافت آقاي أبو بكر، إجماعي در كار نبود و اينها نمونه هايي بود كه ما با سند اشاره كرديم.

إجماع بر مخالفت با خلافت عمر بن خطاب

اما بخش دوم سؤال شما كه آيا خلافت عمر هم مبتني بر إجماع بود يا نه؟ بله، إجماعي صورت گرفت، ولي إجماع بر مخالفت با اين خلافت عمر.

ما اين مطالب را از كتاب كافي و تهذيب الأحكام و بحار الأنوار نمي آوريم، بلكه از معتبرترين كتاب هاي أهل سنت با سند صحيح مي آوريم.

روايت اول:

آقاي إبن أبي شيبة نقل مي كند:

حدثنا وكيع و ابن إدريس عن إسماعيل بن أبي خالد عن زبيد بن الحارث أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلي عمر يستخلفه، فقال الناس: تستخلف علينا فظا غليظا؟ و لو قد ولينا كان أفظ و أغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته و قد إستخلفت علينا عمر، قال أبو بكر: أبربي تخوفونني؟ أقول: أللهم أستخلفت عليهم خير خلقك.

وكيع نقل مي كند از إبن ادريس از اسماعيل بن أبي خالد از زبيد بن حارث:

وقتي زمان مرگ أبو بكر فرا رسيد، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را به عنوان خليفه معرفي كند. تمام مردم مخالفت كردند و گفتند: آيا مردي بد اخلاق و تندخو را بر ما خليفه مي كني؟ ... فرداي قيامت كه نزد خدا رفتي، چه جوابي خواهي داد كه عمر را بر ما خليفه كردي؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از پروردگارم مي ترسانيد؟ به خدا مي گويم: خدايا! بهترين خَلقت را بر مردم خليفه كردم.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 8، ص 574

اگر اين روايت را كليني (ره) نقل كرده بود، آقايان وهابي ها هفت آسمان را بر سر كليني (ره) ويران مي كردند. ولي اين روايت را آقاي إبن أبي شيبه استاد بخاري نقل كرده است.

بررسي سندي روايت

1. وكيع بن جراح

آقاي إبن حجر عسقلاني در تقريب التهذيب، جلد 2، صفحه 283 مي گويد:

ثقة.

2. إسماعيل بن أبي خالد

آقاي إبن حجر عسقلاني در تقريب التهذيب، جلد 1، صفحه 93 مي گويد:

ثقة.

3. زبيد بن الحارث

آقاي إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد 3، صفحه 268 مي گويد:

ثقة ثقة.

پس سند اين روايت از ديدگاه شما كاملاً صحيح است و توده مردم با خلافت عمر مخالفت كردند.

روايت دوم:

از اينها بالاتر، طلحه و حضرت علي (عليه السلام) اعتراض كردند بر أبو بكر كه اگر اين عمر بد اخلاق و تندخو را براي مردم خليفه مي كني، جواب خدا را چه خواهي داد؟ أبو بكر هم همان امام جواب قبلي را داد:

أخبرنا الضحاك بن مخلد أبو عاصم النبيل قال أخبرنا عبيد الله بن أبي زياد عن يوسف بن ماهك عن عائشة قالت: لما حضرت أبا بكر الوفاة إستخلف عمر، فدخل عليه علي و طلحة فقالا: من إستخلفت؟ قال عمر: قالا: فماذا أنت قائل لربك؟ قال: أبالله تفرقاني؟ لأنا أعلم بالله و بعمر منكما، أقول: إستخلفت عليهم خير أهلك.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 274

اين روايت هم صحيح است.

بررسي سندي روايت

 

1. الضحاك بن مخلد أبو عاصم النبيل

در تهذيب التهذيب إبن حجر العسقلاني، جلد 4، صفحه 397 آمده است كه آقاي إبن معين و ازدي او را توثيق كرده اند.

 

 

2. عبيد الله بن أبي زياد

در تهذيب التهذيب إبن حجر العسقلاني، جلد 7، صفحه 14 آمده است كه آقاي عجلي و حاكم نيشابوري او را توثيق كرده اند.

 

 

3. يوسف بن ماهك

در تهذيب التهذيب إبن حجر العسقلاني، جلد 11، صفحه 379 آمده است كه آقاي إبن معين و نسائي او را توثيق كرده اند.

روايت سوم:

در روايت ديگر آمده است:

فدخل عليه المهاجرون و الأنصار حين بلغهم أنه إستخلف عمر، فقالوا: نراك إستخلفت علينا عمر و قد عرفته و علمت بواثقه فينا و أنت بين أظهرنا، فكيف إذا وليت عنا و أنت لاق الله عز وجل فسائلك، فما أنت قائل؟ فقال أبو بكر: لئن سألني الله لأقولن: إستخلفت عليهم خيرهم في نفسي.

وقتي مهاجرين و انصار خبر خليفه شدن عمر توسط أبو بكر را شنيدند، آمدند نزد أبو بكر و اعتراض خود را اعلام كردند ... .

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج 1، ص 25

روايت چهارم:

جالب اين است كه إبن تيميه حراني، مدافع سخت كوش خلفاء، در منهاج السنة، جلد 6، صفحه 155 مي گويد:

و قد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر و قالوا: ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظا غليظا؟

مردم در مورد خلافت عمر به أبو بكر اعتراض كردند كه چرا او را خليفه كرده است و گفتند: جواب خدا را چه خواهي داد كه يك آدم بد اخلاق و تندخو را بر ما مسلط كرده اي؟

هم چنين در جلد 7، صفحه 561 همين تعبير را آورده است.

پس در خلافت آقاي عمر، إجماع بر مخالفت بوده است. ولي اين كه إجماع باشد بر اين كه صحابه، خلافت عمر را تائيد كرده باشند يا او را انتخاب كرده باشند يا به وسيله شورا انتخاب شده است، خير، هم چنين چيزي ما نديديم.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا أبو بكر در مورد انتخاب عمر به عنوان خليفه، با صحابه مشورت كرد و همه به خلافت عمر رأي دادند يا نه؟

استاد حسيني قزويني

بعضي ها در ماهواره ها مي گويند:

جناب أبو بكر قبلاً با صحابه مشورت كرده بود و چون همه صحابه رأي دادند بر خلافت عمر، أبو بكر هم او را به عنوان خليفه انتخاب كرد.

آنچه كه ما گفتيم، إجماع بر خلاف اين بود و مردم، مهاحرين، انصار، حضرت علي (عليه السلام) و طلحه با خلافت عمر مخالفت كردند و اگر واقعاً اينها رأي موافق داده بودند، معنا نداشت كه بيايند اعتراض كنند و أبو بكر هم بايد مي گفت كه من قبلاً با شما مشورت كرده بودم، پس چرا اعتراض مي كنيد؟

بنده يك نرم افزاري از مدينه به قيمت 450 هزار تومان خريده ام و فقط اين يك عبارت را از آن استفاده كرده ام و بينندگان براي اولين بار است كه اين را از بنده مي شنوند و اين عبارت را نه علامه اميني (ره) دارد و نه مير حامد حسين (ره) دارد و نه جناب ميلاني و عبارت هم اين است كه امام محمد بن مفلح مقدسي (متوفاي 766 هجري) نقل مي كند:

آقاي أبو بكر كه مي خواست عمر را به عنوان خليفه معين كند، يكي از صحابه به نام معيقيب الدوسي را فرستاد تا از ميان مردم نظرخواهي كند كه نظرشان براي خلافت عمر چيست؟ و گفت:

ما يقول الناس في استخلافي عمر؟

نظر مردم در مورد خلافت عمر چيست؟

معيقيب الدوسي رفت نظرسنجي كرد و آمد گفت:

كرهه قوم و رضيه قوم آخرون.

عده اي با خلافت او مخالف هستند و عده اي راضي هستند.

أبو بكر گفت:

الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه؟

كساني كه مخالف خلافت عمر هستند بيشتر هستند يا كساني كه راضي هستند؟

معيقيب الدوسي گفت:

بل الذين كرهوه.

كساني كه مخالف خلافت عمر هستند.

الآداب الشرعية و المنح المرعية، ج 1، ص 71، با تحقيق شعيب ارنؤود، چاپ مؤسسة الرسالة بيروت

ولي أبو بكر آمد عمر را براي خلافت معرفي كرد. تنها چيزي كه ما توانستيم انتخاب كنيم، اين است كه آقاي أبو بكر يكي از صحابه را فرستاد تا نظرخواهي كند و او هم آمد گفت كه اكثريت، مخالف خلافت عمر هستند. ولي آقاي أبو بكر براي رأي اكثريت هم ارزشي قائل نشد.

* * * * * * *

آقاي محسني

وقتي أبو بكر در اينجا عمر را به عنوان خليفه منصوب كرد و وصيت كرد كه او خليفه شود، آقاي عمر در اينجا نگفت كه اين مرد هذيان مي گويد. ولي درباره رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) اين كار را كرد و آن اتفاقات عجيب افتاد.

استاد حسيني قزويني

اين نكته ظريفي است. شما بينندگان عزيز در رابطه با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانيد كه وقتي خواست نامه اي بنويسد تا أمت اسلامي براي هميشه از گمراهي بيمه شود، گفتند:

قد غلبه الوجع.

بيماري بر او غلبه كرده و هذيان مي گويد.

صحيح البخاري، ج 1، ص 37

ولي همين قضيه براي أبو بكر اتفاق افتاد و در بستر بيماري بود و مي خواست وصيت بنويسد:

عثمان داشت وصيت نامه أبو بكر را مي نوشت:

ثم أغمي علي أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب، فأفاق أبو بكر، فقال لعثمان: كتبت أحدا؟ فقال: ظننتك لما بك و خشيت الفرقة، فكتبت عمر بن الخطاب، فقال: يرحمك الله أما كتبت نفسك لكنت لها أهلا.

قبل از اين كه كسي را به عنوان خليفه بنويسد، أبو بكر از شدت بيماري و در همان حالت احتضار غش كرد. وقتي أبو بكر به هوش آمد، به عثمان گفت: آيا كسي را نوشتي كه بعد از من خليفه باشد؟ عثمان گفت: وقتي تو غش كردي، فكر كردم كه مرده اي و ترسيدم اگر بعد از تو خليفه اي نباشد، در ميان مردم اختلاف ايجاد شود و به همين دليل، از طرف تو، عمر بن خطاب را به عنوان خليفه نوشتم. أبو بكر گفت: خداوند تو را رحمت كند، اگر نام خودت را هم مي نوشتي، شايستگي خلافت را داشتي.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 252 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج 2، ص 667 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 5، ص 678 ـ تاريخ الخميس للديار البكري، ج 1، ص 241 ـ تاريخ عمر بن الخطاب لعبد الكريم الخطيب، ص 75

ببينيد! چطور شد كه وقتي أبو بكر به هوش آمد، به عثمان نگفت اگر من بي هوش بودم، چرا عمر را به عنوان خليفه نوشتي؟ أبو بكر در بستر بيماري افتاده است و در همان حال احتضار است و مي خواهد وصيت بنويسد و خليفه را معين كند و به قدري حالش خراب است كه بي هوش مي شود و عثمان هم نام عمر را مي نويسد و يك نفر هم نگفت:

إن أبو بكر ليهجر.

أبو بكر هذيان مي گويد.

و آقاي عمر همين وصيت نامه را برداشت و به مسجد آورد و گفت:

اي مردم! جناب آقاي أبو بكر خليفه معين كرده است و من به عنوان خليفه آقاي أبو بكر هستم.

اينها كاملاً روشن است كه اين آقايان يك بام و دو هوا دارند. إن شاء ا... در مورد عثمان هم صحبت خواهيم كرد كه آيا واقعاً دموكراسي بود يا خير؟ چون همين ديشب بود كه در اين شبكه، اين آقا فرياد مي زد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت علي (عليه السلام) و أبو بكر را به عنوان خليفه معين نكرد. بلكه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، مردم آمدند با دموكراسي كامل در جامعه، أبو بكر را و بعد از او عمر را و بعد از او عثمان را انتخاب كردند.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

در شبكه اي كه شما مستحضر هستيد و در 2 سال گذشته تمام فتاواي قمه زني را تكراري پخش مي كردند و هم خود استاد حسيني قزويني با آنها صحبت كرده بودند و من هم با مسئول آن شبكه صحبت كردم و تذكر دادم، متأسفانه امروز ديدم كه فتاواي قمه زني را به صورت مكرر پخش مي كردند. اين كه قمه زني را بعضي از علماء اجازه داده اند و بعضي تحريم كرده اند، كاري نداريم. ولي به دلايل مختلفي الآن صلاح نيست مطرح شود. لطفاً در اين مورد تذكري بفرماييد.

جواب 1 :

إن شاء ا... در رابطه با قمه زني، يا خود بنده يا يكي از دوستان مان به صورت مفصل تحقيق خواهيم داشت. بعضي از مراجع عظام تقليد صراحت دارند كه امروز قمه زني خلاف شرع و حرام است و موجب وهن شيعه است و حتي پيارسال يك خانمي از آمريكا به ما زنگ زد و گفت:

پسر من شيعه بود و با چند نفر از وهابيت دوست بود و رفتند چند نمونه از فيلم هاي قمه زني را ديدند و كلاً از تشيع برگشت و وهابي شد.

در اين كه اين قمه زني امروز وهن شيعه است، شك و شبهه اي نيست. خيلي از مراجع عظام تقليد مانند حضرت آيت ا... العظمي بهجت (ره) و حضرت آيت ا... العظمي فاضل لنكراني (ره) و ديگر مراجع فتواي صريحي بر حرمت قمه زني داده اند. بعضي از آقايان هم مي گويند جايز است و اشكالي ندارد. اگر كسي هم مي خواهد به فتواي مرجعش عمل كند، بحث ديگري است. ولي آنچه كه مهم است و بايد بينندگان عزيز توجه داشته باشند، اين است كه ما بارها گفته ايم اگر شما در هر كجاي دنيا زندگي مي كنيد، در آمريكا، در انگلستان، در پاكستان و در ايران، بايد قوانين آن كشور براي شما محترم باشد. بر فرض شما در پاكستان هستيد و در آن كشور هم قانون بود كه قمه زني خلاف شرع و قانون است، شما حق قمه زني نداريد و اين كار، نوعي مخالفت با قانون و خلاف شرع است. در ايران هم مي گويند قمه زني خلاف قانون است و اگر انجام شود، خلاف شرع مي شود. حدأقل شما از مرجع خودت سؤال كن و اگر به شما گفت برو در خيابان ها و قمه زني كن، شما برو انجام بده و موجب آتش زدن چند ساختمان دولتي و اداري و چند ماشين شو، تا اين كارها هم روي ماهواره ها برود و خوراكي شود براي دشمنان اسلام. ولي اگر فتوا نداد، مقداري دقت كنيد كه اگر كسي مقلد مرجعي هست كه فتوا به جواز قمه زني داده است، او حق ندارد به مراجع ديگري كه فتوا به حرمت قمه زني داده اند، جسارت كند. شما غلط مي كني كه به مرجع ديگر جسارت كني! امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

الراد عليهم كالراد علينا و هو علي حد الشرك بالله.

كسي كه به مراجع عظام تقليد جسارت مي كند، گويا بر ما ائمه (عليهم السلام) جسارت كرده است و اين در حدّ شرك به خداوند است.

الكافي للشيخ الكليني، ج 1، ص 67

هم چنين كسي كه مرجع تقليدش فتوا به حرمت قمه زني داده است، چنين حقي ندارد به مرجعي كه فتوا به جواز قمه زني داده است، جسارت كند. او فقيه است و اجتهادش به اين رسيده است و نظرش براي خودش و مقلدينش محترم است. از نظر قانون هم قمه زني اشكال دارد و يكي از دلايلي كه ما از شبكه سلام جدا شديم، همين قضيه بود. با اين كه ما از آنها تشكر مي كنيم كه 4 سال آنتن را در اختيار ما قرار دادند و خدمات زيادي انجام دادند، ولي ما ديديم اين حدّ و مرزها رعايت نمي شود.

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. دشمني عايشه با أمير المؤمنين (عليه السلام) بر سر چه بود و از كجا شروع شد؟ چون عايشه مبتكر جريان سقيفه بود.

2. أبو بكر در آخرين لحظات عمرش مي گويد:

اي كاش 3 كار انجام نمي دادم.

اين 3 كار چيست؟

جواب 2 :

1. ما در مقام اين نيستيم و به نظر من اين گونه سؤالات نشود بهتر است. ولي چون سؤال شده است، من ناگزير هستم جواب بدهم.

در زمان خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم اين اختلافات وجود داشت. در كتاب مسند احمد بن حنبل كه خودش مي گويد: «تمام روايات من صحيح است» در جلد 4، صفحه 275، حديث 18444 نقل مي كند:

النعمان بن بشير قال: إستأذن أبو بكر علي رسول الله صلي الله عليه و سلم فسمع صوت عائشة عاليا و هي تقول: والله! لقد عرفت أن عليا أحب إليك من أبي و مني مرتين أو ثلاثا، فاستأذن أبو بكر فدخل فاهوي إليها فقال: يا بنت فلانة! ألا أسمعك ترفعين صوتك علي رسول الله صلي الله عليه و سلم.

نعمان بن بشير از أبو بكر نقل مي كند: من خواستم خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بروم و ديدم كه عايشه با صداي بلند با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) صحبت مي كند و مي گويد: قسم به خدا! من فهميدم كه علي از من و پدرم در نزد تو گرامي تر است. أبو بكر وارد شد و با دخترش برخورد كرد و گفت: اي دختر فلانه! نشنوم كه اين گونه صدايت را بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بلند كرده اي.

در خصائص أمير المؤمنين نسائي، صفحه 108 اين گونه آمده است:

إستأذن أبو بكر علي النبي صلي الله عليه و سلم فسمع صوت عائشة عاليا و هي تقول: لقد علمت أن عليا أحب إليك مني، فأهوي لها ليلطمها و قال لها: يا بنت فلانة! أراك ترفعين صوتك علي رسول الله صلي الله عليه و سلم، فأمسكه رسول الله صلي الله عليه و سلم و خرج أبو بكر مغضبا.

من خواستم خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بروم و ديدم كه عايشه با صداي بلند با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) صحبت مي كند و مي گويد: من فهميدم كه علي در نزد تو از من گرامي تر است. أبو بكر وارد شد و با او برخورد كرد و خواست سيلي به صورت عايشه بزند و گفت: اي دختر فلانه! مي بينم كه صدايت را بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بلند كرده اي. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) جلوي أبو بكر را گرفت و نگذاشت سيلي بر صورت عايشه بزند. أبو بكر در حالي كه عصباني بود، از خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خارج شد.

السنن الكبري للنسائي، ج 5، ص 139

اين روايت هم از نظر سندي صحيح است و آقاي هيثمي همين روايت را در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 9، صفحه 201 نقل مي كند و مي گويد روايت صحيح است.

2. أبو بكر مي گويد:

إني لا آسي علي شئ من الدنيا إلا علي ثلاث فعلتهن وددت أني تركتهن ... فوددت أني لم أكشف بيت فاطمة عن شئ و إن كانوا قد غلقوه علي الحرب و وددت إني لم أكن حرقت الفجاءة السلمي و أني كنت قتلته سريحا أو خليته نجيحا و وددت أني يوم سقيفة بني ساعدة كنت قذفت الأمر في عنق أحد الرجلين عمر و أبا عبيدة فكان أحدهما أميرا و كنت وزيرا.

من 3 كار را انجام دادم كه پشيمان هستم و اي كاش انجام نداده بودم:

1. اي كاش من حرمت خانه فاطمه را نگه مي داشتم و بي حرمتي نمي كردم و دستور حمله به آن خانه را نمي دادم. اگر چه آن خانه به عنوان يك پايگاه نظامي بود.

2. اي كاش دستور آتش زدن آقاي فجاءه سلمي را نمي دادم و بايد او را اعدام مي كردم يا گردنش را مي زدم.

3. اي كاش در روز سقيفه بني ساعده كه آمدند سراغ من و مرا به عنوان خليفه معين كردند، اين خلافت را قبول نمي كردم و به گردن عمر يا أبو عبيده جراح واگذار مي كردم و آنها خليفه مي شدند و من هم امير مي شدم.

تاريخ الطبري، ج 2، ص 619 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 30، ص 419 ـ ميزان الاعتدال للذهبي، ج 3، ص 109 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 118 ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 189 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 5، ص 631 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 1، ص 62 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 2، ص 47 ـ الإمامة و السياسة لإبن قتيبه دينوري، تحقيق الزيني، ج 1، ص 24

* * * * * * *

سؤال 3 :

چند روز قبل من خدمت يكي از حجاج رفتم و متأسفانه برائت از مشركين را قطع كردند، چيزي را كه به نفع اسلام است. خودشان دارند يكه تازي مي كنند و كتاب هايي به فارسي و براي عوام و به خصوص قشر جوان نوشته اند در ردّ شيعه و شما هم در جريان هستيد. اين كمال بي انصافي يك ميزبان است كه بخواهد يك طرفه اين كارها را انجام دهد. آيا اين آل سعود اجازه مي دهند ما فقط با يك CD جواب بدهيم و آن را در مكه و مدينه پخش كنيم.

اين آقايان أهل سنت در ايران، چرا به گوشه پيراهن شان برمي خورد اگر يك فيلم در كشور شيعه اي كه دست و پاي رهبرانش را بايد بوسيد و دست و پاي امام (ره) و رهبر معظم را بايد بوسيد، پخش مي شود، عليه اين فيلم، هزاران سخنراني و خطبه مي كنند، ولي آيا خرده گرفتيد بر عربستان سعودي كه اينها ميهمان شما هستند، اين چه چرت و پرت هايي است كه تحويل اينها مي دهيد؟

همه حجاج هم گلايه داشتند از اين كار. شما به اين كتاب ها و يكه تازي اينها جواب بدهيد. يكي از حجاج مي گفت حتي در داروخانه هم به من كتاب دادند.

جواب 3 :

اين قضايا از قبل بوده و خواهد بود. اين آقايان نه تنها نمي گذارند يك CD به آنجا وارد شود، بلكه وقتي بنده به جدّه رفتم، كتاب عروة الوثقي را كه يك كتاب فتوايي است، نه يك كتاب روايي و تفسيري، از دست من گرفتند و هنوز هم در انبار فرودگاه جدّه است و به ما ندادند. اينها وحشت دارند از اين كه يك صفحه مطلب مربوط به شيعه وارد عربستان سعودي شود. اين بهترين قضاوت است براي بينندگان عزيز.

* * * * * * *

سؤال 4 :

وقتي حضرت علي (عليه السلام) را با آن وضع به مسجد برده شد و أبو بكر دست خودش را روي دست حضرت علي (عليه السلام) گذاشت، گفت من بيعت كردم. ولي بحث بر اين است كه سني ها مي گويند:

اگر اين حرفي كه شما مي گوييد درست باشد، مانند اقراري است كه زير شكنجه از يك فرد گرفته باشد و هيچ سنديت و اعتباري ندارد. پس چه دليلي دارد كه اينها بخواهند اين كار را بكنند و خودشان را خراب بكنند و آخرش هم اين گونه بيعتي بگيرند كه اعتباري نداشته باشد.

جواب 4 :

اين را بزرگان أهل سنت نقل كرده اند كه آمدند دست حضرت علي (عليه السلام) را باز كنند تا با أبو بكر دست بدهد به عنوان بيعت.

فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا، فمسح عليها أبو بكر و هي مضمومة.

تمام كساني كه در مسجد بودند، خواستند دست علي را كه محكم مشت كرده بود باز كنند و در دست أبو بكر بگذارند، ولي نتوانستند و أبو بكر دست خود را بر روي دست علي كه بسته شده بود، كشيد.

إثبات الوصية للمسعودي، ص 146 ـ الأسرار الفاطمية للشيخ محمد فاضل المسعودي، ص 122 ـ بيت الأحزان للشيخ عباس القمي، ص 118 ـ الهجوم علي بيت فاطمة (ع) لعبد الزهراء مهدي، ص 136

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | حامد عليدوست | , ایران | ١٩:٣٦ - ٣١ فروردين ١٣٩٠ |
سلام عليكم آقاي حسني مطلبتان خوب بود من از شما يك سوال دارم ان هم اينه كه چرا سنيها دست بسته نماز ميخوانند باتشكر عليدوست

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

مي توانيد به آدرس ذيل مراجعه کنيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1252

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English