2020 April 3 - جمعه 15 فروردين 1399
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
کد مطلب: ٥٤٦٢ تاریخ انتشار: ٢٣ دي ١٣٨٩ تعداد بازدید: 4505
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02

متعه در آیات و روایات، عملکرد عبدالله بن زبیر
حبل المتين 89/10/23

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم 

 

تاریخ : 23 / 10 / 89

آقاي محسني

در برنامه قبلي، طبق درخواست و پيامك هاي بينندگان كه در مورد قضيه مختارنامه و عبد الله بن زبير و مباحث مشابه بود، به همين خاطر، مباحث مان را به همين سمت و سو آورديم. در ادامه برنامه جلسه قبل، بحث ما بحث عبد الله بن زبير است و بخشي از آن را در جلسه قبل بيان كرديد و در اين جلسه هم اين سؤال را دارم:

آيا در منابع أهل سنت، مدركي وجود دارد مبني بر اين كه عبد الله بن زبير، صلوات بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترك كرده است؟

چون برخي از بينندگان عزيز به دليل تغيير فركانس شبكه جهاني ولايت، برنامه جلسه قبل را نديده اند، لطفاً مختصري از برنامه جلسه قبل را هم بيان بفرماييد و سپس وارد سؤال برنامه امروز شويد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با اين قضيه، بنده خدمت بينندگان عزيز عرض كنم كه هدف ما از اين بحثي كه پيرامون عبد الله بن زبير شروع كرده ايم، دفاع از صدا و سيما نيست، دفاع از مختارنامه نيست. چون صدا و سيما براي خودش مسئوليني دارد و وكيل و وصي دارد كه از آن دفاع مي كنند و اگر اشكالاتي داشته باشد، مي پذيرند و سازنده اين سريال هم خودش مي تواند دفاع كند و ما به هيچ وجه در اين مورد براي خودمان تكليفي احساس نمي كنيم. ولي آنچه كه براي ما مهم بود، اين بود كه در اين سريال، در رابطه با عبد الله بن زبير، مباحثي مطرح شد و متأسفانه ديديم كه عليه شيعه، هجمه گسترده اي آغاز شد و به جاي اين كه بيايند سريال را يا بخشي از آن را زير سؤال ببرند، آمده اند تمام فرهنگ شيعه را زير سؤال برده اند و اين يك پديده شوم و جديدي است كه در دنياي رسانه مطرح است.

يك آقايي در لندن به عايشه توهين مي كند و تمام رسانه هاي وهابيت و سايت هاي اينترنتي مي آيند شيعه را زير سؤال مي برند و شيعه را چنين و چنان معرفي مي كند. اگر يك منبري، در بالاي منبر، مطلب تندي را نسبت به صحابه مطرح كند، تمام شيعه را زير سؤال مي برند. اگر در يك ماهواره اي، يك شخصي مطلب تندي را بيان كند، اينها مي آيند تمام شيعه را زير سؤال مي برند.

تقاضاي من از كساني كه نسبت به صحابه حساسيت دارند، اين است كه بيايند فقط نسبت به آن فردي كه اين مباحث را مطرح كرده است، موضع نشان دهند و او را زير سؤال ببرند، نه تمام شيعه را.

لذا، چون اين قضيه، برگشت به كل شيعه است، ما بر خودمان لازم ديديم كه در اين زمينه، مطالبي را خدمت بينندگان عزيز تقديم مي كنيم.

بحث ما در جلسه گذشته، راجع به عبد الله بن زبير و متعه در كتاب و سنت بود و رواياتي را از منابع خود أهل سنت خوانديم و روايتي را از كتب شيعه نخوانديم و بينندگاني كه شاهد برنامه ما بودند، ملاحظه كردند كه ما غالب روايات را طبق مباني رجالي أهل سنت، بررسي روايي كرديم.

خلاصه اي از بحث متعه در كتاب و سنت

بحثي نسبت به متعه در كتاب و سنت داشتيم و خلاصه اي از آن را عرض مي كنم.

1. متعه در قرآن

در آيه 24 سوره نساء، قرآن مي فرمايد:

فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً

و زناني را كه متعه مي كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد.

آقاي قرطبي كه از ائمه تفسير أهل سنت است، مي گويد:

و قال الجمهور: المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر الإسلام.

جمهور أهل سنت بر اين عقيده هستند: مراد از اين آيه، نكاح متعه اي است كه در صدر اسلام بود.

تفسير القرطبي، ج5، ص130 ـ فتح القدير للشوكاني، ج1،، ص449

2. متعه در سنت

در صحيح مسلم، جلد 4، صفحه 131 از جابر نقل شده است:

كنا نستمتع بالقبضة من التمر و الدقيق الأيام علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم و أبي بكر، حتي نهي عنه عمر في شأن عمرو بن حريث.

ما در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، زنان را متعه مي كرديم در برابر يك مشت خرما و گندم و در زمان أبو بكر هم اين متعه رايج بود؛ تا اين كه عمر بن خطاب در مسئله عمرو بن حريث از آن نهي كرد.

3. متعه در اقوال صحابه و تابعين

إبن كثير دمشقي سلفي مي گويد:

و قد روي عن إبن عباس و طائفة من الصحابة القول بإباحتها للضرورة و هو رواية عن الإمام أحمد و كان إبن عباس و أبيّ بن كعب و سعيد بن جبير و السدي يقرؤن «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إلي أجل مسمي فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً» و قال مجاهد: نزلت في نكاح المتعة.

از إبن عباس و طائفه اي از صحابه نقل شده است كه متعه جايز است به خاطر ضرورت و اين روايتي از امام احمد است و أبيّ بن كعب و سعيد بن جبير و سدّي هم اين آيه را اين گونه خوانده اند: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إلي أجل مسمي فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً» و مجاهد هم مي گويد: اين آيه در مورد نكاح متعه نازل شده است.

تفسير إبن كثير، ج1، ص486

آقاي إبن حزم آندلسي در المحلي، جلد 9، صفحه 519 از تعدادي از صحابه مانند أسماء بنت أبي بكر، مادر عبد الله بن زبير، جابر بن عبد الله، عبد الله بن مسعود، عبد الله بن عباس، معاويه، عمرو بن حريث، أبو سعيد خدري، سلمة و معبد فرزندان أمية بن خلف و هم چنين جابر بن عبد الله از جميع صحابه نقل كرده كه در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر و بخشي از خلافت عمر بن خطاب، ما متعه مي كرديم:

و قد ثبت علي تحليلها بعد رسول الله صلي الله عليه و سلم جماعة من السلف رضي الله عنهم، منهم من الصحابة رضي الله عنهم: أسماء بنت أبي بكر الصديق و جابر بن عبد الله و ابن مسعود و إبن عباس و معاوية بن أبي سفيان و عمرو بن حريث و أبو سعيد الخدري و سلمة و معبد أبناء أمية بن خلف.

و رواه جابر بن عبد الله عن جميع الصحابة مدة رسول الله صلي الله عليه و سلم و مدة أبي بكر و عمر إلي قرب آخر خلافة عمر.

در ميان تابعين هم:

و من التابعين طاوس و عطاء و سعيد بن جبير و سائر فقهاء مكة.

طاوس، عطاء، سعيد بن جبير و ساير فقهاء مكه هم همين عقيده را داشتند.

المحلي لإبن حزم، ج9، ص520

هم چنين مي توانيد به تفسير امام قرطبي، جلد 5، صفحه 133 مراجعه كنيد.

جالب اين است كه آقاي إبن جريج، از فقهاء مكه كه آقاي ذهبي در ميزان الإعتدال، جلد 2، صفحه 659 در مورد او مي گويد:

مجمع علي ثقته.

وثاقتش إجماعي است.

آقاي ذهبي در مورد او در ميزان الإعتدال و سير أعلام النبلاء مي گويد:

فإنه أوصي بنيه بستين امرأة و قال: لا تزوجوا بهن، فإنهن أمهاتكم (كان يري المتعة).

فرزندانش را به 60 زن سفارش كرد: با اينها ازدواج نكنيد؛ زيرا مادران شما هستند.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج9، ص11 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج2، ص659 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج12، ص96 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج4، ص544 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج7، ص263

از امام شافعي نقل مي كنند:

إستمتع إبن جريج بتسعين إمرأة، حتي أنه كان يحتقن في الليل بأوقية شيرج طلبا للجماع.

إبن جريج، 90 زن صيغه اي داشته است و هر شب، يك ليوان روغن كنجد براي جماع با همسرانش استفاده مي كرد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج6، ص333

4. متعه زادگان در ميان صحابه و تابعين و بزرگان أهل سنت

تعدادي از صحابه و تابعين و از بزرگان أهل سنت هم بوده اند كساني كه از متعه متولد شده اند و اولين آنها، عبد الله بن زبير است. هم چنين عروة بن زبير، عمرو بن حريث، عبد الله بن سعد، أمية بن فضالة، يونس بن عبد الله بن أبي عوف، عبد الله بن صفوان بن أمية و معبد بن سلمة كه از شخصيت هاي برجسته استوانه هاي هستند، از متعه متولد شده اند.

اين آقايان أهل سنت يا وهابيت كه از متعه تعبير به روسپي گري مي كنند، به ما جواب بدهند كه آيا واقعاً اينها زنازاده بوده اند؟ غالب اينها بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به دنيا آمده اند.

اين خلاصه اي بود از بحث متعه در كتاب و سنت در جلسه قبل.

متعه زاده بودن عبد الله بن زبير

اما در رابطه با عبد الله بن زبير، در جلسه گذشته مباحثي را مطرح كرديم و از جمله آنها اين بود كه خود عبد الله بن زبير، متعه زاده و نخستين ثمره ازدواج موقت بود.

آقاي طحاوي (متوفاي 321 هجري) با سند صحيح صراحت دارد:

عن سعيد بن جبير قال: سمعت عبد الله بن الزبير يخطب و هو يعرض بابن عباس يعيب عليه قوله في المتعة، فقال بن عباس: يسأل أمه إن كان صادقا، فسألها فقالت: صدق بن عباس، قد كان ذلك.

سعيد بن جبير مي گويد: شنيدم كه عبد الله بن زبير در مكه، بر بالاي منبر خطبه مي خواند و بر إبن عباس خُرده مي گيرد و اعتراض مي كند و عيب مي شمارد كه إبن عباس معتقد به متعه است. إبن عباس گفت: اگر عبد الله بن زبير واقعاً راست مي گويد، اين قضيه را از مادرش سؤال كند. عبد الله بن زبير از مادرش سؤال كرد و مادرش گفت: إبن عباس راست مي گويد، اين چنين است و من در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، متعه پدرت زبير بودم.

شرح معاني الآثار لأحمد بن محمد بن سلمةالطحاوي، ج3، ص24

بررسي سندي روايت:

سند اين روايت به اين شكل است:

حدثنا صالح بن عبد الرحمن قال: ثنا سعيد بن منصور قال: ثنا هشام قال: أخبرنا أبو بشر عن سعيد بن جبير.

1. سعيد بن جبير

إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد 4، صفحه 12 به نقل از آقاي أبو القاسم طبري گفته است:

هو ثقة امام حجة علي المسلمين.

2. أبو بُشر، جعفر بن أبي وحشية

آقاي إبن حجر عسقلاني در تقريب التهذيب، جلد 1، صفحه 160 در مورد ايشان گفته است:

ثقة من أثبت الناس في سعيد بن جبير.

ثقه است و معتبرترين افراد در روايت از سعيد بن جبير است.

3. هشام بن سنبر دستوايي

آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 7، صفحه 149 در مورد ايشان گفته است:

مجمع عليه هو الحافظ الحجة الإمام الصادق.

... او حافظ و حجت و پيشوا و راستگو بوده است.

4. سعيد بن منصور بن شعبة

آقاي ذهبي در تاريخ الإسلام، جلد 16، صفحه 184 در مورد ايشان گفته است:

الحافظ الحجة.

5. صالح بن عبد الرحمن انصاري

آقاي إبن أبي حاتم كه از استوانه هاي رجالي أهل سنت است در الجرح و التعديل ، جلد 4، صفحه 408 در مورد ايشان گفته است:

محله الصدق.

6. طحاوي

خود آقاي طحاوي هم صاحب اين كتاب است و آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 15، صفحه 27 در مورد ايشان گفته است:

الطحاوي: الإمام العلامة الحافظ الكبير محدث الديار.

اعتراف مادر عبد الله بن زبير بر انجام متعه

سپس اعتراف مادر عبد الله بن زبير را آورديم كه راوي مي گويد:

دخلنا علي أسماء إبنة أبي بكر، فسألناها عن متعة النساء، فقالت: فعلناها علي عهد رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

ما وارد شديم بر منزل أسماء دختر أبو بكر (ادر عبد الله بن زبير) و از او درباره متعه النساء پرسيديم و گفت: ما در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اين كار را انجام مي داديم.

السنن الكبري للنسائي، ج3، ص326، ح5540 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج24، ص103 ـ مسند أبي داود الطيالسي، ص227

اين روايت هم كاملاً صحيح است.

بررسي سندي روايت

سند روايت به اين شكل است:

محمود بن غيلان المروزي قال: ثنا أبو داود قال: ثنا شعبة عن مسلم القري.

1. مسلم القري (يا قريشي)

آقاي إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد 10، صفحه 123 در مورد ايشان گفته است:

قال أبو حاتم: شيخ و قال النسائي: ثقة و ذكره إبن حبان في الثقات.

آقاي أبو حاتم (كه از استوانه هاي رجالي أهل سنت است) مي گويد: او از اساتيد است. آقاي نسائي مي گويد: ثقه است. آقاي إبن حبان هم او را در كتاب الثقات خودش آورده است.

2. شعبة

آقاي إبن كثير در البداية و النهاية، جلد 10، صفحه 141 در مورد ايشان گفته است:

و هو شيخ المحدثين، الملقب فيهم بأمير المؤمنين، قاله الثوري و قال يحيي بن معين: هو إمام المتقين.

آقاي ثوري مي گويد: او استاد محدثين است و در ميان آنها به أمير المؤمنين ملقب شده است. يحيي بن معين مي گويد: او پيشواي پرهيزكاران است.

3. أبو داود

آقاي مزي در تهذيب الكمال في أسماء الرجال، جلد 11، صفحه 406 به نقل از آقاي احمد بن حنبل مي گويد:

ثقة صدوق.

مورد اعتماد و راستگو است.

4. محمود بن غيلان المروزي

آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 12، صفحه 223 در مورد ايشان گفته است:

الإمام الحافظ الحجة، من ائمة الأثر.

پيشوا و حافظ و حجت است و از پيشوايان حديث است.

5. عبد الرحمن نسائي

ايشان هم صاحب كتاب است، آقاي إبن كثير در البداية و النهاية، جلد 11، صفحه 140 در مورد ايشان گفته شده است:

الإمام في عصره.

عبد الله بن زبير از ديدگاه أمير المؤمنين (عليه السلام)

بعد هم بحثي داشتيم در رابطه با عبد الله بن زبير از منظر آقا أمير المؤمنين (عليه السلام).

در تاريخ طبري آمده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به ايشان مي فرمايد:

قد كنا نعدك من بني عبد المطلب، حتي بلغ إبنك إبن السوء، ففرّق بيننا و بينك.

ما تو را جزء بني عبد المطلب و ياوران خودمان به شمار مي آورديم، تا اين كه فرزند بد و نادرست تو بزرگ شد و ميان ما و تو جدايي انداخت.

تاريخ الطبري، ج3، ص519 ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ص255

هم چنين عبارتي را در بعضي از منابع آورده اند كه ما آن را قبول نداريم. بعد از كشته شدن عثمان:

و قال علي لابنيه: كيف قتل أمير المؤمنين و أنتما علي الباب؟ قالا: لم نعلم.

علي به دو فرزندش فرمود: عثمان چگونه كشته شد، در حالي كه شما جلوي درب خانه عثمان بوديد؟ آن دو فرمودند: نمي دانيم.

معمولا اين را آقايان وهابي ها در ماهواره هاي شان زياد مي آورند.

هم چنين در كتاب هايي كه أهل سنت در داخل كشور جمهوري اسلامي ايران نوشته اند، روي اين عبارت خيلي مانور مي دهند:

و لطم الحسن و ضرب صدر الحسين.

به حسن و حسين اعتراض كرد و آنها را مورد ضرب قرار داد كه چرا گذاشتيد عثمان را بكشند.

ولي ذيل روايت را نقل نمي كنند كه مي فرمايد:

و لعن عبد الله بن الزبير.

و عبد الله بن زبير را لعن كرد (به خاطر نقشي كه در قتل عثمان داشت).

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج39، ص419 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج4، ص1305 ـ الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص45 ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ج2، ص284 ـ عقد الفريد لإبن عبد ربه، ج4، ص273

عبد الله بن زبير، عامل اصلي حضور عايشه در جنگ جمل

هم چنين در جلسه قبل، مطلبي را نقل كرديم از ديدگاه خود آقايان أهل سنت كه عامل حضور عايشه در نبرد جمل كه بيش از 30 هزار كشته داد، عبد الله بن زبير بود. وقتي أم المؤمنين عايشه آمد در نزديكي روستاي حوأب كه آبي جريان داشت و سگ ها در آنجا عوعو كردند، يك دفعه حال عايشه تغيير كرد و سؤال كرد: «اينجا كجاست؟» گفتند: «حوأب». عايشه هم به ياد روايتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) افتاد كه به زنانش فرمود:

سگ هاي حوأب بر يكي از شماها عوعو مي كند و قدم شما در آنجا به سمت باطل است و ... .

إن شاء ا... وقتي خواستيم قضيه جنگ جمل را مطرح كنيم، اين موضوع را به حول و قوه إلهي براي بينندگان عزيز مفصلاً عرض خواهيم كرد.

عايشه إصرار داشت كه او را برگردانند:

فأبي عليها إبن الزبير.

إبن زبير مانع از برگشتن عايشه شد.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج11، ص365، ح20753

يعني اگر عبد الله بن زبير نبود، عايشه هم برگشته بود و ديگر خبري از جنگ جمل نبود و اين همه اختلاف و كشتار نبود و حدود 30 هزار انسان بي گناه هم در اين وسط كشته نمي شدند. الآن هم آقايان أهل سنت بر سر دو راهي مانده اند كه چه كنند؟ در هر دو طرف جنگ جمل، صحابه حضور داشتند. اگر بگويند حضرت علي (عليه السلام) حق است، بايد عايشه و طلحه و زبير باطل باشند و اگر بگويند اينها حق هستند، بايد معتقد باشند كه ـ نستجير بالله ـ حضرت علي (عليه السلام) باطل بوده است. لذا آمدند شعرهايي را بافتند كه حضرت علي (عليه السلام) حق بود، ولي آنها هم اجتهاد كردند و خطا كردند و به خاطر كشتن 30 هزار انسان بي گناه، ثواب هم مي برند.

جالب اين است كه آقاي بلاذري در أنساب الأشراف، صفحه 224 مي گويد:

عايشه گفت: مرا برگردانيد، مرا برگردانيد. «من از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شنيدم كه در حضور زنانش فرمود: سگان حوأب براي يكي از شما عوعو مي كنند». ايشان تصميم بر بازگشت گرفت. عبد الله بن زبير آمد و گفت: كساني كه گفته اند اينجا حوأب است، دروغ گفته اند. سپس 50 نفر از بني عامر را آورد و شهادت دادند و قسم خوردند كه عبد الله بن زبير راست مي گويد.

سند اين روايت هم صحيح است.

بررسي سندي روايت

سند اين روايت به اين شكل است:

عبد الرزاق عن معمر عن إبن طاووس عن أبيه.

1. طاوس بن كيسان اليماني

آقاي ذهبي در تذكرة الحفاظ، جلد 1، صفحه 90 او را توثيق مي كند.

2. عبد الله بن طاوس

آقاي ذهبي در تاريخ الإسلام، جلد 8، صفحه 463 او را توثيق مي كند.

3. معمر بن راشد الأزدي

آقاي ذهبي در تذكرة الحفاظ، جلد 1، صفحه 190 مي گويد:

الإمام الحجة.

4. عبد الرزاق الصنعاني

آقاي ذهبي در تذكرة الحفاظ، جلد 1، صفحه 364 در مورد ايشان مي گويد:

وثقه غير واحد.

افراد زيادي او را توثيق كرده اند.

جالب اين است كه يحيي بن معين مي گويد:

اگر عبد الرزاق از اسلام برگردد و مرتدّ شود، ما حديث او را ترك نمي كنيم.

اينجا جاي سؤال مطرح كه چرا آقاي ذهبي، راويان زيادي را به خاطر شيعه بودن، روايت شان را ردّ مي كند، ولي نسبت به عبد الرزاق آورده است:

لو إرتدّ عبد الرزاق عن الإسلام، ما تركنا حديثه.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج3، ص930 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج9، ص573 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج36، ص192 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج6، ص280 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج5، ص311

بحث ديگر ما اين بود كه إبن عساكر در تاريخ مدينة دمشق، جلد 28، صفحه 201 مي گويد:

وقتي گفت و گويي ميان عبد الله بن زبير و معاويه رخ داد، عبد الله بن زبير گفت: من آنم كه در جنگ با علي شركت كرده بودم. معاويه گفت:

و لولا بغض علي بن أبي طالب، لجررت برجلي عثمان مع الضبع.

اگر بغض تو نسبت به علي نبود، تو پاهاي عثمان را همراه درندگان، در كوچه ها مي كشاندي.

اين خلاصه اي بود از بحث جلسه قبل.

ترك صلوات بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) توسط عبد الله بن زبير.

اما سؤال اين جلسه شما كه فرموديد:

آيا در منابع أهل سنت، مدركي وجود دارد مبني بر اين كه عبد الله بن زبير، صلوات بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترك كرده است؟

در رابطه با اين قضيه، ما مطالبي را از منابع أهل سنت مي آوريم و اميدواريم عزيزان أهل سنت بتوانند به آن جواب بدهند و اگر حوصله تلفن كردن يا حضور در شبكه جهاني ولايت را ندارند، ما آماده هستيم كه اگر عزيزان، نقد يا پاسخي دارند، از طريق ايميل مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا ايميل شبكه جهاني ولايت يا از طريق پيامك اين شبكه با ما تماس بگيرند و مطالب خود را ارسال كنند و ما قول مي دهيم عين جملات اين بزرگواران را در اينجا بخوانيم.

ديشب كه بعضي از سايت ها را مي ديديم، ديديم كه جناب آقاي عبد الله حيدري نسبت به بحثي كه ما راجع به غدير داشتيم، تازه به يادشان افتاده است و مقداري نسبت به شبكه جهاني ولايت و خود ما هتاكي كرده است و مقاله اي مفصل را نوشته است و من هر چه خواندم، متوجه نشدم. يعني حرفي نزده است كه مثلاً فلاني كه فلان روايت را آورده است، سنداً ضعيف است و چنين است و چنان است. فقط آورده است: «ايشان [استاد حسيني قزويني] هم گفته است ما أهل سنت را نجس نمي دانيم، ولي منكر غدير را كافر مي دانيم».

من يادم نمي آيد كه گفته باشم: «منكر غدير را كافر مي دانيم». بحث ماي ما به صورت صوت و متن روي سايت موجود است و ما هم الحمد لله زنده هستيم و ايشان كه اين گونه سانسور مي كنند و إفتراء مي بندند، نمي دانيم براي فرداي قيامت چه جوابي تهيه كرده اند.

ايشان كه زماني منم منم مي گفت و حاضر به مناظره بود و شرط تعيين مي كرد، الآن چند ماهي است كه از ايشان خبري نيست و اگر ايشان صداي ما را مي شنوند، باز هم تقاضا مي كنيم حدأقل به صورت تلفني بيايند و اگر مناظره نمي كنند، حرف شان را از شبكه جهاني ولايت پخش كنند و مباحث شان را مطرح كنند و ما آمادگي داريم تا حرف هاي ايشان را از شبكه جهاني ولايت پخش كنيم و حرف خودمان را هم بزنيم و نام اين را هم مناظره نمي گذاريم. همان طور كه ايشان به صورت تلفني از مدينه منوره با شبكه نور ارتباط برقرار و صحبت مي كنند، با اين شبكه هم به همين شكل ارتباط برقرار كنند و ما را به عنوان برادر خودشان تلقي بكنند و بيايند صحبت هاي خود را مطرح كنند. البته با 2 شرط: 1. وارد مباحث سياسي نشوند. چون ما يك شبكه غير دولتي هستيم و به هيچ وجه وارد مباحث سياسي نمي شويم، 2. احترام به طرف مقابل و مقدسات آنها و عدم اهانت به آنها.ولي من از ايشان، هر جا كه هستند، رسماً دعوت مي كنم تا بيايند و حرف شان را بزنند و ما هم فرمايشات ايشان را بدون هيچ گونه سانسور پخش مي كنيم، فقط وارد مباحث سياسي نشوند و اهانت به مقدسات شيعه يا ديگر مذاهب شيعه نداشته باشند.

اما در رابطه با سؤال، قرآن مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب/آيه56

اين را در منابع أهل سنت، با سندهاي متعدد آورده اند كه عبد الله بن زبير، صلوات بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را در خطبه هاي ترك كرده است.

إبن عباس به عبد الله بن زبير مي گويد:

بغضي و الله! أضرك و أثمك إذ دعاك إلي ترك الصلاة علي النبي (صلي الله عليه و سلم) في خطبك.

قسم به خدا! بغض من به تو ضرر رساند و تو را گناه كار كرد، چون وادار كرد كه تو صلوات بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را در خطبه هايت حذف كردي.

أنساب الأشراف للبلاذري، ج1، ص446

هم چنين در جلد 2، صفحه 190 نقل مي كند از محمد بن منتشر و مي گويد:

حضرت مكه أيام إبن زبير و أظهر سوء الرأي في بني هاشم و ترك ذكر النبي من أجلهم.

من در ايام حكومت عبد الله بن زبير در مكه بودم و ايشان نسبت بني هاشم، نظر بدي داشت و نام نبي (صلي الله عليه و سلم) را به خاطر بني هاشم، در خطبه ها ترك مي كرد.

در روايتي ديگر در أنساب الأشراف، جلد 2، صفحه 190 آمده است كه عبد الله بن زبير مي گويد:

إن له أهيل سوء، فإن ذكر مدوا اعناقهم لذكره.

براي پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، أهل بيت بدي وجود دارد. وقتي نام پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي شود، اينها گردن شان را به نشانه افتخار بلند مي كنند.

در روايت ديگري كه آقاي إبن عبد ربه در عقد الفريد، جلد 4، صفحه 385 آورده است، عبد الله بن زبير مي گويد:

من قبيله بني هاشم را مي بينم كه وقتي نام پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را مي برم، گردن خود را بالا مي گيرند و مبغوض ترين چيز در نزد من، آن چيزي است كه آنها را خوشحال مي كند.

پس آيه تطهير و آيه مباهله و آيه «لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي (سوره شوري/آيه23)» چه مي شود؟

اينها مباحثي است كه آقايان أهل سنت از عبد الله بن زبير نقل كرده اند.

* * * * * * *

آقاي محسني

موضع گيري عبد الله بن زبير نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

آقاي احمد زكي صفوت كه از شخصيت هاي برجسته و مورد اعتماد أهل سنت است، در كتاب جمهرة خطب العرب كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، جلد 2، صفحه 90 مي گويد:

خطب إبن الزبير فنال من الإمام علي (كرم الله وجهه)، فبلغ ذلك إبنه محمد إبن الحنفية رضي الله عنه فأقبل حتي وضع له كرسي قدامه فعلاه و قال: يا معشر قريش! شاهت الوجوه أينتقص علي و أنتم حضور؟!

عبد الله بن زبير خطبه اي خواند و نسبت به امام علي (كرم الله وجهه) ناسزا گفت و اهانت كرد. اين خبر به گوش محمد بن حنفيه (رضي الله عنه) رسيد و آمد و يك صندلي براي او گذاشتند و بالاي آن رفت و گفت: اي گروه قريش! چهره تان زشت باد! آيا از علي بدگويي مي شود، در حالي كه شما در اينجا حضور داريد؟

اين مسئله اي است كه خيلي دردآور است و در منبع خود عزيزان أهل سنت آمده است.

 

عزيزان بيننده خوب توجه كنند كه من اين روايت را از كتاب الكافي و تهذيب الأحكام و بحار الأنوار نمي خوانم؛ بلكه از كتاب هاي معتبر أهل سنت مي خوانم.

* * * * * * *

آقاي محسني

با توجه به اين كه در سريال مختارنامه هم آمده است، آيا در منابع أهل سنت آمده است كه عبد الله بن زبير تصميم به آتش زدن بني هاشم داشت؟ موضع گيري أهل بيت (عليهم السلام) چگونه بوده است؟

استاد حسيني قزويني

اين قضيه كاملاً مشخص، واضح و روشن است و در منابع أهل سنت با سندهاي معتبر آمده است.

بني هاشم در دو راهي بيعت با عبد الله بن زبير يا سوختن در آتش

عبد الله بن زبير با بني هاشم، إبن عباس و محمد بن حنفيه بناي درگيري و برخورد داشت و نسبت به آنها ناسزا مي گفت:

فأظهر شتمه و عيبه و أمرهم و بني هاشم أن يلزموا شعبهم و جعل عليهم الرقباء و قال فيما يقول: والله! لتبايعن أو لأحرقنكم، فخافوا علي أنفسهم، ... فرأيت محمد بن الحنفية محبوسا في زمزم.

... محمد بن حنفيه و ديگر بني هاشم را دستور داد تا در شعب أبي طالب جمع كنند و گفت: به خدا قسم! با بايد با من بيعت كنيد، يا اين كه تمام بني هاشم را در آتش مي سوزانم. بني هاشم هم ترسيدند، ... محمد بن حنفيه را ديدم كه در كنار زمزم، زنداني شده است.

 

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج4، ص118 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج5، ص101 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج54، ص338

واقعاً نمي دانيم كه آقايان أهل سنت چه جوابي براي اين روايت دارند؟!

آقاي إبن عبد ربّه در كتاب عقد الفريد، جلد 4، صفحه 385 مي گويد:

وقتي خلافت عبد الله بن زبير قطعي شد و بر حرمين و عراقين و كوفه و بصره مسلط شد و آنها را در قبضه خود آورد، عبد الله بن عباس و محمد بن حنفيه و جماعتي از بني هاشم را دعوت كرد تا با او بيعت كنند و گفت: اگر بيعت نكنيد، تمام شما را با آتش مي سوزانم.

جالب اين است كه در تاريخ يعقوبي، جلد 2، صفحه 261 و تذكرة الحمدونية آقاي إبن حمدون، جلد 4، صفحه 301 آمده است:

و لما لم يكن بابن الزبير قوة علي بني هاشم و عجز عما دبره فيهم، أخرجهم عن مكة و أخرج محمد بن الحنفية إلي ناحية رضوي و أخرج عبد الله بن عباس إلي الطائف إخراجا قبيحا.

وقتي عبد الله بن زبير ديد قدرت مقابله با بني هاشم را ندارد و نقشه هايي را كه عليه هاشم كشيده بود، كارساز نيست، محمد بن حنفيه را به طرف رَضْويٰ تبعيد كرد و عبد الله بن عباس را به وضعيتي زشت و زننده، به طائف تبعيد كرد.

بنده توفيق داشتم كه در سال 1384 به مكه مشرف شوم و با مفتي اعظم عربستان سعودي در طائف گفت و گويي داشته باشم، بعد از پايان گفت و گوي مان، رفتيم قبر عبد الله بن عباس را زيارت كرديم كه در كنار مسجدي قرار گرفته و فقط يك سنگي به ديوار زده اند.

نفرين بني هاشم بر عبد الله بن زبير

وقتي عبد الله بن زبير عليه بني هاشم موضع گيري مي كند:

و لما توطد لإبن الزبير أمره و ملك الحرمين و العراقين، أظهر بعض بني هاشم الطعن عليه و ذلك بعد موت الحسن و الحسين.

وقتي خلافت عبد الله بن زبير تثبيت شد و خليفه حرمين و عراقين شد، بني هاشم شروع كردند به طعنه زدن و بدگويي كردن نسبت به عبد الله بن زبير. البته اين هم بعد از شهادت حسن و حسين بود.

 

عقد الفريد لإبن عبد ربه، ج4، ص385

حتي نقل شده است كه محمد بن حنفيه بر عبد الله بن زبير نفرين مي كرد و مي گفت:

أللهم ألبسه بخطيئته و اجعل دائرة السوء عليه.

خدايا! عبد الله بن زبير را به خاطر گناهانش دچار عذاب كن و بدترين بلايا را بر او نازل گردان.

سيروا بنا علي إسم الله إلي الطائف ...

حال كه قرار است ما تعبيد شويم، ما را به طرف طائف ببريد.

 

أنساب الأشراف للبلاذري، ج1، ص446

جناب آقاي بلاذري يك عبارتي را آورده كه خيلي براي من دردآور است، حتي نقل آن هم براي من سخت است. اميدوارم بينندگان عزيزي كه روي خط مي آيند و از عزيزان أهل سنت هم بيايند و اگر نسبت به مباحث گذشته مطلبي ندارند، نسبت به اين يك مورد به ما پاسخ بدهند.

آقاي بلاذري آورده است كه عبد الله بن زبير به عبد الله بن عباس گفت:

والله! لإن كنت لي و لأهل بيتي مبغضا، لقد كتمت بغضك و بغض أهل أبيك منذ أربعون سنة.

به خدا قسم! اگر تو، من و خانواده ام را دشمن مي داري، من بغض و كينه خودت و خانواده پدرت را 40 سال است كه در دل دارم و مخفي كرده ام.

أنساب الأشراف للبلاذري ، ج1، ص446 ـ كتاب الفتوح لأحمد بن أعثم الكوفي، ج6، ص323

خيلي عجيب است! ما يك مورد را هم از كتب شيعه نقل نكرده ايم.

* * * * * * *

آقاي محسني

موضع گيري عبد الله بن زبير نسبت به امام حسين (عليه السلام) چگونه بوده است؟ مي گويند وقتي امام حسين (عليه السلام) از مكه به طرف كوفه حركت كرد، ايشان خيلي اظهار خوشحالي كرده است.

استاد حسيني قزويني

اين قضيه كاملاً واضح و روشن است و در جلسه گذشته در اين زمينه توضيح داده ايم. اين كه مي گويند عبد الله بن زبير نسبت به امام حسين (عليه السلام) نظر موافقي داشته است، صحيح نيست. اگر مقداري از منابع أهل سنت را ببينيد، اين قضيه از قول آقاي إبن عباس ـ حِبْرُ الأمة ـ واضح و روشن است.

عبد الله بن زبير و امام حسين (عليه السلام)

در سير أعلام النبلاء ذهبي، جلد 3، صفحه 297 آمده است كه وقتي امام حسين (عليه السلام) در مكه بود و مي خواست به طرف كوفه حركت كند، با اين كه همه أهل بيت (عليهم السلام) نگران و ناراحت بودند، از جمله إبن عباس هم نگران امام حسين (عليه السلام) بود،:

ثم خرج عبد الله بن عباس من عنده و هو مغضب و إبن الزبير علي الباب، فلما رأه قال: يا إبن الزبير! قد أتي ما أحببت قرت عينك، هذا أبو عبد الله يخرج و يتركك و الحجاز:

يا لك من قنبرة بمعمر خلا لك البر فبيضي و اصفري

عبد الله بن عباس از محضر حسين خارج شد، در حالي كه خيلي ناراحت و غضبناك بود و عبد الله بن زبير هم جلوي درب ايستاده بود. وقتي چشم إبن عباس به عبد الله بن زبير افتاد، گفت: اي پسر زبير! آنچه كه دوست داشتي، نزديك است كه اتفاق بيفتد و چشم روشني ات فراهم شد. اين أبو عبد الله است كه به طرف كوفه مي رود و تو را با حجاز تنها گذاشت و سپس اين شعر را خواند:

اي پرنده قنبر در منطقه معمره، فعلا تخم بگذار و آزادي تا رشد كني.

 

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج6، ص421 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج14، ص211 ـ تاريخ الطبري، ج4، ص288 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج4، ص39 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج5، ص9 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص173

در تاريخ طبري و ديگر منابع آمده است:

إن حسينا لما أجمع المسير إلي الكوفة ... ثم قال إبن عباس: لقد أقررت عين إبن الزبير بتخليتك إياه و الحجاز و الخروج منها ... فمر بعبد الله بن الزبير فقال: قرت عينك يا إبن الزبير.

وقتي حسين عازم كوفه بود، ... ، بعد از اين كه حسين راه افتاد، عبد الله بن عباس گفت: با رفتن تو، چشم عبد الله بن زبير روشن شد كه تنها مي تواند يكّه تاز ميدان حجاز باشد ... وقتي عبد الله بن عباس از كنار عبد الله بن زبير عبور مي كرد، گفت: چشمانت روشن شد إبن زبير (ديگر حسين به عنوان رقيب در مكه وجود ندارد).

تاريخ الطبري، ج4، ص287 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص172 ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ج1، ص412 ـ اخبار الطوال للدينوري، ج1، ص361

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا عبد الله بن زبير در آتش زدن خانه خدا نقش داشت؟

استاد حسيني قزويني

در منابع أهل سنت با سند صحيح، اين قضيه از قول سلمان فارسي آمده است.

يك نفر از آل زبير، كعبه را به آتش خواهد كشيد

سلمان فارسي مي فرمايد:

ليحرقن هذا البيت علي يدي رجل من آل الزبير.

قطعاً اين خانه [كعبه] به دست يكي از آل زبير به آتش كشيده خواهد شد.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج28، ص221 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص374 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج14، ص106 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج4، ص353

جالب اين است كه سند روايت، كاملاً صحيح است.

بررسي سند روايت

سند اين روايت به اين شكل است:

أخبرنا أبو محمد عبدان بن زرين بن المقرئ نا نصر بن إبراهيم المقدسي أنا عبد الوهاب بن الحسين الغزال أنا الحسين بن محمد بن عبيد العسكري نا محمد بن عثمان بن أبي شيبة نا وكيع نا سفيان عن سلمة بن كهيل عن أبي صادق عن حنش الكناني عن عليم الكندي عن سلمان الفارسي

1. سلمان فارسي

جزء صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و فوق عدالت است.

2. عليم الكندي

آقاي إبن حبان در الثقات، جلد 5، صفحه 286 مي گويد:

شيخ.

واژه شيخ از الفاظي است كه بالاتر از ثقة و امام است و پايين تر از حافظ.

3. حنش بن معتمر

آقاي عجلي در معرفة الثقات، جلد 1، صفحه 326 مي گويد:

كوفي ثقة تابعي.

كوفي و ثقه و جزء تابعين است.

 

 

4. أبو صادق، مسلم بن يزيد

إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد 12، صفحه 116 مي گويد:

ثقة.

 

 

5. سلمة بن كهيل

إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد 4، صفحه 137 مي گويد:

تابعي ثقة ثبت في الحديث.

تابعي است و ثقه است و مورد اعتماد در حديث است.

 

 

6. سفيان ثوري

آقاي مزي در تهذيب الكمال في أسماء الرجال، جلد 11، صفحه 164 مي گويد:

أمير المؤمنين في الحديث.

 

 

7. وكيع بن جراح رواسي

آقاي ذهبي در تذكرة الحفاظ، جلد 1، صفحه 306 مي گويد:

الإمام الحافظ الثبت محدث العراق.

 

 

8. محمد بن عثمان بن أبي شيبة

آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 14، صفحه 21 آمده است:

ثقة.

 

 

9. حسين بن محمد بن عبيد عسكري

آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 16، صفحه 317 مي گويد:

 

الشيخ الصدوق.

 

 

10. عبد الوهاب بن حسين غزال

آقاي خطيب بغدادي در تاريخ بغداد، جلد 11، صفحه 34 مي گويد:

و كان ثقة.

 

 

11. نصر بن إبراهيم مقدسي

آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 19، صفحه 136 مي گويد:

الشيخ الإمام العلامة.

 

 

12. أبو محمد عبدان بن زرين بن مقرئ

ايشان استاد آقاي إبن عساكر است و إبن عساكر در تاريخ مدينة دمشق، جلد 37، صفحه 354 مي گويد:

كان ثقة خيرا كتبت عنه.

ثقة و آدم خوبي است و از او رواياتي را يادداشت كرده ام.

اين خلاصه اي بود از آنچه كه آقايان أهل سنت در اين زمينه از سلمان فارسي نقل كرده اند كه «مردي از آل زبير، خانه خدا را به آتش مي كشد».

اين كه قضيه چه بوده است، ما نمي خواهيم وارد آن شويم. از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است كه فرمودند:

فردي به نام عبد الله در مكه إلحاد مي كند و اقدام به بي ديني مي كند و گناه او به اندازه نصف گناه ثقلين است.

روايت به اين شكل است:

عن عثمان بن عفان رضي الله عنه قال: قال له عبد الله بن الزبير حين حصر: أن عندي نجائب قد أعددتها لك، فهل لك أن تحول إلي مكة فيأتيك من أراد أن يأتيك؟ قال: لا إني سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول: يلحد بمكة كبش من قريش، إسمه عبد الله، عليه مثل نصف أوزار الناس.

عثمان بن عفان نقل مي كند كه وقتي صحابه، خانه اش را محاصره كرده بودند، عبد الله بن زبير به او گفت: من حاضرم شترها و اسب هاي خوبي را فراهم كنم تا به مكه پناهنده شوي. عثمان گفت: خير، من از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شنيده ام: فردي از قريش در مكه به نام عبد الله بي دين مي شود و نصف گناه تمام مردم بر گردن اوست.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج1، ص64 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج3، ص285 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج28، ص218 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص376 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج17، ص92 ـ السيرة الحلبية، ج1، ص284 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص374

اين روايت هم از نظر سندي صحيح است.

جالب اين است كه اين تعبير در سير أعلام النبلاء ذهبي، جلد 3، صفحه 376 آمده است كه عبد الله بن عمرو بن عاص مي گويد من از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شنيدم كه فرمود:

فردي از قريش در مكه الحاد مي كند و اگر گناه او را با گناه ثقلين مقابله و وزن كنند، گناه او سنگين تر از گناه جميع جن و إنس است.

سپس به عبد الله بن عمرو بن عاص گفت:

مراقب باش كه تو آن نباشي.

عبد الله بن عمرو بن عاص گفت:

نه، من از مكه خارج مي روم.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

دوستان سني ام به من مي گويند:

شما كه اين قدر مختار مختار مي كنيد، خود شيعيان، مختار را قبول ندارند. شما فقط به خاطر اين كه مختار قاتلين امام حسين (عليه السلام) را كشته است، او را قبول داريد و بزرگان شما او را قبول ندارند.

در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 1 :

خير، اين گونه نيست. اكثريت شيعه، نسبت به مختار نظر خوبي دارند. روايات متعددي از ائمه (عليهم السلام) در رابطه با مختار آمده است و مي توانيد به كتاب معجم رجال الحديث حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره)، جلد 19، صفحه 102 مراجعه كنيد و اين كتاب، آبروي شيعه است و مفصل ترين كتاب رجالي شيعه است و در 24 جلد چاپ شده است. در اين كتاب، از ائمه (عليهم السلام) روايات صحيحي درباره مختار نقل شده است و از جمله آنها، رواياتي از امام صادق (عليه السلام) است كه فرمود:

ما امتشطت فينا هاشمية و لا اختضبت، حتي بعث إلينا المختار برؤوس الذين قتلوا الحسين (ع)..

بعد از قضيه كربلاء، هيچ هاشميه اي از ما شانه به سر نزد و حنا نگذاشت، تا اين كه مختار، سر قاتلين شهداء كربلاء را براي ما فرستاد و ما را خوشحال كرد.

رجال كشي، ص127، ح200 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج45، ص344

وقتي حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره) به اين روايت مي رسد، مي فرمايد:

و هذه الرواية صحيحة.

اين روايت صحيح است.

باز هم حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره) روايتي را رجال كشي، صفحه 127، حديث 201 و بحار الأنوار، جلد 45، صفحه 344 نقل مي كند:

رأيت المختار علي فخذ أمير المؤمنين عليه السلام و هو يمسح رأسه و يقول: يا كيس! يا كيس!

روزي أمير المؤمنين (عليه السلام) را ديدم كه مختار را كه كودك بود، روي زانويش نشانده است و بر سر مختار دست مي كشيد و مي فرمود: اي زرنگ! اي زرنگ!

كلمه كيسان هم از اين جمله أمير المؤمنين (عليه السلام) و مذهب كيسانيه هم هيچ حقيقتي ندارد و آنچه را كه مي گويند، دروغ محض است و إن شاء ا... درباره حرفي كه إبن تيميه و بعضي از بزرگان أهل سنت نسبت به مختار داشته اند در اين شبكه نور يا شبكه ظلمت كه مختار ادعاي نبوت و وحي كرد، صحبت خواهيم كرد كه اينها يك سري چرندياتي است كه بعضي از وهابي ها در گذشته نشخوار كرده اند و اين آقايان هم بدون هيچ دليل و مدركي، آن را بيان مي كنند.

وقتي اين آقايان به مختار مي رسند، چون مختار، قاتلين امام حسين (عليه السلام) را كيفر داد و حاضر نشد زير بار حكومت آل زبير برود و مصعب، برادر عبد الله بن زبير، او را مظلومانه شهيد كرد، اينها هم آمدند رواياتي را در مذمت مختار بن أبو عبيده ثقفي جعل كردند.

إن شاء ا... اينها را به حول و قوه إلهي بحث خواهيم كرد. فقط روايتي را از امام سجاد (عليه السلام) درباره مختار مي خوانم:

عمر بن علي بن حسن نقل مي كند:

أن علي بن الحسين عليهما السلام لما أتي بر أس عبيد الله بن زياد و رأس عمر بن سعد خر ساجدا و قال: الحمد لله الذي أدرك لي ثأري من أعدائي و جزي المختار خيرا.

خدمت امام سجاد (عليه السلام) بوديم و وقتي سر بريده عبيد الله بن زياد و عمر بن سعد را خدمت ايشان آوردند، ايشان به سجده افتاد و فرمود: خدا را شكر كه ديدم دشمنان ما را كيفر داد و به مختار جزاي خير بدهد.

معجم رجال الحديث للسيد الخويي، ج12، ص78 ـ رجال كشي، ص127، ح203 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج45، ص344

البته ما يك سري روايات در منابع شيعه داريم كه در مذمت مختار آمده است و حضرت آيت ا... العظمي خويي (ره) اين روايات را مي آورد و مي فرمايد:

و هذه الروايات ضعيفة الإسناد جداً.

تمام رواياتي كه در مذمت مختار آمده است، جداً از نظر سندي ضعيف هستند.

معجم رجال الحديث للسيد الخويي، ج19، ص105

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. قرآن در زمان چه كسي جمع آوري شد؟ در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) يا عثمان؟

2. آيا قرآني كه در زمان عثمان سوزانده شد، مشابه همين قرآني بود كه الآن در دست ماست، يا قرآن ديگري بوده است؟

جواب 2 :

1. قرآن در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جمع آوري شده است و اين اتفاق نظر ميان علماء شيعه است. چون اگر بنا باشد قرآني كه معجزه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آن را جمع نكرده باشد، ـ نستجير بالله ـ اين نقص بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است اين قرآن را در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواندند و خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

إني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي أهل بيتي.

اگر كتاب خدا جمع نشده بود، چه معنايي داشت كه مردم را توصيه كند به كتاب خدا.

2. در زمان عثمان كه قرآن ها آتش زده شد، به خاطر اختلاف قرائت بود. مثلاً بعضي اين گونه مي خواندند: «مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» و بعضي اين گونه مي خواندند: «مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ». اين اختلاف قرائت باعث شده بود تا در آراء و نظرات مردم اختلاف ايجاد شود. لذا عثمان دستور داد آن قرائتي كه مورد تائيد خودش است را نگه دارند و قرآني كه به ديگر قرائت ها بود را آتش بزنند. و آن قرآن هم تقريباً همين قرآن بود؛ ولي با اختلاف در قرائات.

* * * * * * *

سؤال 3 :

1. هفته پيش سؤالي پرسيدم در مورد عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه در صحيح مسلم آمده است عباس نزد عمر مي رود و مي گويد ميان من و حضرت علي (عليه السلام) اختلاف است و ميان ما داوري كن. آقاي قزويني جواب دادند كه: «عباس ممكن است هزار تا حرف بزند». براي من اين سؤال پيش آمد كه عقيده شيعه نسبت به عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چيست؟

2. نظر شيعه در مورد أبو لؤلؤ چيست؟ ما شنيده ايم كه يك عده اي مي گويند كه آتش پرست بوده و عده اي مي گويند مسلمان بوده و عده اي هم مي گويند كافر بوده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 3 :

1. ما شيعيان، عباس عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ثقه مي دانيم و نظر ما در مورد او مثبت است و او از ياران نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود و بعد از آن حضرت هم از ياران أمير المؤمنين (عليه السلام) بود. ما به او احترام مي گذاريم و او را ثقه مي دانيم و روايات او را عمل مي كنيم، ولي او را معصوم نمي دانيم. معصوم، فقط آن 14 نور پاك (عليهم السلام) هستند و بس.

2. اين كه أبو لؤلؤ، كافر يا مجوسي بوده است، همه اش ياوه سرائي و مزخرفات است. اگر واقعاً بت پرست يا آتش پرست بود، در مدينه چه كار مي كرد؟ اگر يهودي بود، در مدينه چه كار مي كرد؟ مگر شما نمي گوييد يكي افتخارات عمر اين است كه تمام أهل كتاب را از مدينه بيرون كرد؟!

أبو لؤلؤ مسلمان و بنده اي صالح بود. اما اين كه كار درستي كرد يا نادرست، كاري با آن نداريم.

برادر ايشان و فرزندان ايشان، جزء افراد مورد وثوق و مورد اعتماد آقايان أهل سنت هستند. ولي بحث بر اين است كه اين قبر أبو لؤلؤ كه آقايان أهل سنت، از آن پيراهن عثمان درست كرده اند و عكس العمل هاي نادرستي در اين اواخر در كاشان شد، فقهاء شيعه و مرحوم سيد محسن امين (ره) در أعيان الشيعة و بزرگان ديگر در اين مورد گفته اند كه أبو لؤلؤ بعد از اين كه عمر را زخمي كرد، او را در همان مسجد كشتند يا در بعضي جاها آمده است كه خودش خودكشي كرد. مرحوم علامه مجلسي (ره) در اين زمينه، مفصل وارد شده است.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج33، ص33

أبو لؤلؤ كه قاتل عمر بود، در قبرستان بقيع دفن شد و اين كسي كه در كاشان دفن است، يكي از أولياء الله و مرد صالح و مؤمني بود و نامش هم أبو لؤلؤ بود. مردم هم به خاطر اين كه نام اين مرد صالح با نام قاتل عمر بن خطاب يكي بود، او را احترام مي كنند. ما بايد به جاي اين كه قبر را خراب كنيم و عكس العمل نشان بدهيم يا عقب نشيني كنيم، اطلاع رساني بكنيم و بگوييم كه اين قبر ارتباطي با أبو لؤلؤ كه قاتل عمر بن خطاب است، ندارد و بايد نظر بزرگان مان را در اين زمينه، در ماهواره ها مطرح كنيم.

إن شاء ا... به حول و قوه إلهي يك جلسه مفصل، هم در رابطه با اسلام و ايمان أبو لؤلؤ صحبت مي كنم و هم در رابطه با برادر و خانواده ايشان صحبت خواهم كرد.

بعد از آن ماجرا، پسر عمر بن خطاب آمد و فرزند طفل أبو لؤلؤ را به ناحق كشت و غلامش را كشت و عثمان هم آمد به ناحق قضاوت كرد و حاضر نشد كه پسر عمر بن خطاب را قصاص كند.

اينها يك سري مطالب و سؤالاتي است كه ما در اين زمينه داريم. به جاي اين كه بياييم از اين طرف غش كنيم و به مشكل بخوريم، بياييم از منابع أهل سنت، حق مطلب را أداء بكنيم.

* * * * * * *

سؤال 4 :

ما يك استاندارد در شرع داريم كه آن هم اين است كه تمام مسلمانان، به خصوص شيعيان، صلوات را به يك شكل مي فرستند: «أللهم صل علي محمد و آل محمد». ولي چه شده است كه «بسم الله الرحمن الرحيم» در قرآن را تمام مسلمانان جهان همان «بسم الله الرحمن الرحيم» را مي گويند، ولي أهل سنت، نام اصحاب را داخل در صلوات مي كنند؟ آيا اين جفا به محضر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) هست يا خير؟

جواب 4 :

صلوات بر صحابه، از بدعت هايي است كه در زمان بني أميه ايجاد شد و به هيچ وجه درست نيست. آنچه كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است، در كيفيت صلوات ابراهيمي، اسمي از صحابه و زوجات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در آنجا وجود ندارد. إن شاء ا... اين بحث را به صورت مفصل در يك جلسه مطرح خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال 5 :

أمر مناظره با جناب آقاي استاد عبد الله حيدري را به يكي از شاگردان تان واگذاريد. حيف است كه شما با ايشان مناظره كنيد. ما هيچ كدام مان رضايت به اين نداريم و روي اين موضوع اتفاق نظر داريم. پاسخ دادن به كلام و حرف ايشان را به شاگردان واگذاريد.

جواب 5 :

بنده آقاي عبد الله حيدري را تقريباً از سال 1381 ، 1382 مي شناسم كه در مدينه مي آمد با جوانان شيعه صحبت مي كرد و كسي هم او را تحويل نمي گرفت. حتي ايشان به دروغ گفتند كه «خدمت حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي و حسين نوري و غيره بود و فلاني هم آنجا بود و ... »، همه اش دروغ است. ولي اينها مي آيند در ماهواره ها و به عنوان كارشناس مطرح مي شوند و اين آقايان، كارشناس نيستند و كار نشناس هستند. وقتي يك شبكه مي آيد اينها را عَلَم مي كند و رسماً إعلان مناظره مي كند، ما هم بايد جواب بدهيم.

ما يك جلسه با آقاي ملازاده مناظره كرديم و ايشان رفت و شروع كرد به فحاشي، اهانت، جسارت و تهمت و به كار بردن عبارات وقيح و ما هم گفتيم كه ديگر ادامه نمي دهيم. ايشان دوباره تكيه كرد و ما اتفاقا در اولين جلسه اي كه شبكه جهاني ولايت افتتاح شد و روي آنتن رفت، من در مشهد بودم و اولين كسي كه تلفن كرد، آقاي ملازاده بود و باز هم همان حرف ها را زد و من هم گفتم حاضرم 2 نفر از شاگردان مان حجت الإسلام و المسلمين يزداني و أبو القاسمي را براي مناظره با شما بفرستم و اگر شما اينها را شكست داديد، ما شكست را قبول مي كنيم. ايشان هم عقب نشيني كرد.

اينها دنبال اين شانتاژ هستند و ما هم يقين داريم تا صد سال بعد از اين هم أمثال آقاي عبد الله حيدري، جرأت مناظره كردن ندارند و خودشان مي دانند كه توانايي علمي در اين زمينه ندارند. يا خودشان بيايند يا افرادي را كه توانايي علمي دارند، از مكه و مدينه و شخصيت هاي برجسته اي كه توانايي علمي دارند و از اساتيد محترم دانشگاه مدينه منوره يا أم القري بياورند و ما آمادگي داريم براي گفت و گوي دوستانه.

* * * * * * *

سؤال 6 :

كساني كه سبّ حضرت علي (عليه السلام) مي كنند، خداوند لعنت شان كند. يك روز سوار بر شتر مي شوند و يك روز سوار بر استر مي شوند و جنازه فرزند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تيرباران مي كنند و معاويه (لعنة الله عليه) هم عليه حضرت علي (عليه السلام) لشكر مي كشد. اينها چه حكمي دارند؟

جواب 6 :

أولاً:

من از دوستان خواهش مي كنم كه وقتي تماس مي گيرند، خودشان قاضي و مدعيٰ عليه و جاري كننده حكم نباشند. اجازه بدهيد تعابير مان محترمانه باشد.

قبلاً هم گفتيم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در نامه 16 نهج البلاغه مي فرمايد كه معاويه اصلا مسلمان نبود:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

آنها (كه در فتح مكه مسلمان شدند) اسلام را نپذيرفتند. بلكه تظاهر به مسلماني كردند و كفر خود را پنهان داشتند و آن گاه كه ياوراني يافتند، آن را آشكار ساختند.

ولي چون آقايان أهل سنت احترام مي گذارند، ما هم از هرگونه ناسزاگويي يا لعن، خودداري مي كنيم. لذا ما حقايق را براي مردم مي گوييم و خود مردم قضاوت كنند.

* * * * * * *

سؤال 7 :

ما چگونه مي توانيم تأليفات شما را خريداري و استفاده كنيم؟

جواب 7 :

شما هم مي توانيد در مورد نرم افزارها يا تأليفات، با مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) : www.valiasr-aj.com يا شبكه جهاني ولايت : www.velayattv.com ارتباط برقرار كنيد.

* * * * * * *

سؤال 8 :

در رابطه با بحثي كه شما اشاره كرديد كه ما مطالب را و آنچه كه حق و حقيقت است را از منابع معتبر أهل سنت بيان مي كنيم و نتيجه گيري با بينندگان محترم و ديگران است. من خدمت شما استاد محترم عرض مي كنم كه اگر ما بنا را بر اين روش بگذاريم و مطالب را بيان كنيم و نتيجه را به بينندگان واگذار كنيم، آيا به نظر شما نتيجه اش همين نمي شود كه در رابطه با معاويه، با توجه به كارهايي كه ايشان انجام داده، مي گويند كه معاويه اجتهاد كرد و چون اجتهاد كرد و اشتباه كرد، يك أجر مي گيرد و اگر اجتهادش درست بود، 2 أجر دارد. نتيجه همين مي شود. ما از شما به عنوان يك كارشناس بزرگوار علوم اسلامي انتظار داريم علاوه بر اين كه حقيقت را بيان مي فرماييد، نتيجه اي را كه خودتان شخصاً با توجه به نظر كارشناسي اي كه داريد، حتماً بيان بفرماييد تا از نتيجه گيري هاي غلط و ابراز سليقه هاي نادرست توسط افراد مغرض جلوگيري شود. اگر شما مطلبي را بيان بفرماييد و نتيجه را نگوييد و نتيجه را به خود بينندگان واگذار كنيد، اين نتيجه اش مي شود كه بسياري از افراد مغرض، نتيجه برعكس مي گيرند يا بسياري از اشتباهات بزرگان را توجيه مي كنند.

جواب 8 :

قرآن مي فرمايد:

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا

 

سوره إنسان/آيه3

ما وظيفه مان بيان كردن است:

فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

 

سوره نحل/آيه82

وقتي آن آقايي كه بعد از اين همه حرف زدن و سند دادن و بيان صد ها روايت با بررسي سندي، باز هم مي آيد توجيه مي كند، بنده هم اگر نتيجه گيري بكنم، باز هم توجيه خواهد كرد و ما نبايد براي او ارزشي قائل شويم.

بسياري از بينندگان عزيز أهل سنت با ما تماس مي گيرند يا وقتي ما را مي بينند، مي گويند كه ما بحث هاي شما را لحظه به لحظه دنبال مي كنيم و استفاده هايي كه از بحث هاي شما كرده ايم، در جاهاي ديگر نكرده ايم. 90٪ أهل سنت، خوب نتيجه گيري مي كنند و ما در طول اين 27 ، 28 سال، تجربه هاي زيادي داشته ايم.

من 2 قضيه را به عنوان نمونه عرض مي كنم:

قضيه اول:

من شبي در مكه با تعدادي از دانشجويان از ساعت 10 شب تا 03:30 بعد از نيمه شب بحث مي كرديم و فقط مي گفتيم و نتيجه گيري هم نمي كرديم. خدا مي داند كه همان دانشجوياني كه در اول شب به من توهين مي كردند و فحش مي دادند و حتي وقتي كاغذي را از جيبم درآوردم، يك نفرشان به من حمله كرد و كاغذ را گرفت و پاره كرد، همين آقايان از من التماس مي كردند و آدرس ايميل و سايت و تلفن مرا مي گرفتند و يكي از آنها كه مسئول گروه أمر به معروف و نهي از منكر بود، برگشت به من گفت:

من تأسف مي خورم كه يك عمر در كنار بيت الله الحرام و دانشگاه و حوزه بوديم و از اين تراث گران سنگ بي خبر بوديم.

ما هم دنبال همين هستيم.

قضيه دوم:

آقاي استاد محمد شجاعي (كه روان شناس هستند و بحث هايي در انسان شناسي و دشمن شناسي داشته اند و إن شاء ا... از هفته آينده برنامه هايي را با ايشان خواهيم داشت) نقل مي كرد:

من به هند رفته بودم و با تعداد زيادي از اساتيد دانشگاه كه شيعه و سني و وهابي بودند، 3 روز كارگاه داشتيم. مسئولين دانشگاه گفتند كه «اين وهابي ها را نياوريم، چون جلسه را بر هم مي زنند و ما تجربه هاي تلخي داشته ايم». كارگاه ما در عصر عاشورا تمام شد و هيچ نتيجه گيري هم نكردم و فقط آمدم امام حسين (عليه السلام) را به آن گونه اي كه در منابع أهل سنت بود، معرفي كردم. ديدم كه همان وهابي ها در ظهر عاشورا، لباس مشكي بر تن فرزندان شان پوشانده اند و بعضي هم پيشاني بند سبز پوشانده اند و براي عزاداري امام حسين (عليه السلام) آورده اند. آنها مي گفتند: تا به حال كسي به اين شكل امام حسين (عليه السلام) را به ما معرفي نكرده بود.

لذا، اين مطالبي كه ما عرض مي كنيم، قطعاً اگر بدانيم كه خودمان نتيجه گيري كنيم، تأثيرگذاري اش بيشتر خواهد بود، انجام خواهيم داد. البته ما از رهنمود حضرت عالي تشكر مي كنيم كه به ما توجه داريد.

* * * * * * *

سؤال 9 :

در مورد ازدواج هايي كه اين آقايان مطرح كرده اند، مانند «مسيار» و «مسياف» و غيره، اگر صلاح مي دانيد توضيح بفرماييد.

جواب 9 :

در سال 1384 كه با طائف رفته بودم، از مفتي اعظم عربستان سعودي سؤال كردم:

نظرتان در مورد نكاح مسيار چيست؟

گفت:

ما شرعي نمي دانيم.

ولي تقريبا پارسال يا پيارسال بود كه تلويزيون عربستان سعودي را مي ديدم كه ايشان در شب هاي شنبه، در يكي از شبكه هاي ماهواره اي عربستان سعودي بحث زنده داشتند و وقتي از ايشان سؤال شد، گفت:

ما مسيار را جائز مي دانيم.

معناي نكاح مسيار اين است كه يك مردي با يك دختري كه در خانه پدر و مادرش است، عقد مي كند به شرط اين كه خرجي آن دختر بر عهده پدر و مادر باشد و اين مرد هم برود در خانه پدر و مادر دختر، هرگونه تلذذ را از اين دختر داشته باشد. بعد از يك يا دو سال هم از يكديگر جدا مي شوند و دختر به راه خود و پسر هم به راه خود.

نكاح مسياف هم براي آن دسته از دانشجويان است كه مسافرت هاي تابستاني مي روند، به عنوان ازدواج تابستاني مطرح شده است. البته اين هم خيلي زياد طرفدار ندارد. ولي نكاح مسيار خيلي طرفدار دارد و مانند همان ازدواج موقت و متعه شيعه است. نكاح بنية الطلاق هم مانند ازدواج موقت شيعه است. اينها فقط از اسم متعه بدشان مي آيد، ولي اگر اسمش را عوض كردند و صورت مسئله عوض شد، اين آقايان مشكلي ندارند.

* * * * * * *

سؤال 10 :

1. أهل سنت در مورد فرامين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويند كه مقداري از آنها از جانب خداوند و «إن هو إلا وحي يوحي» است و قسمتي از فرامين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اجتهاد خودش است كه آن هم گاهي با اجتهاد صحابه در اصطكاك بوده است و «سهو النبي» نوشته اند.

2. اين 4 مذهب أهل سنت، آيا ديدگاه شان با هم متفاوت است؟

جواب 10 :

1. ما يك «سهو النبي» داريم و يك «إسهاء النبي». ما قبلاً در بحث عصمت أنبياء (عليهم السلام)، در اين رابطه مفصل صحبت كرده ايم. هيچ كدام از فقهاء شيعه، قائل به «سهو النبي» نيستند. اگر سهو بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جايز باشد، هيچ اطميناني بر مباحث وحي نمي شود. چون هر چه كه وحي مي شود و ايشان نقل مي كند، احتمال سهو داده مي شود و:

إذا جاء الإحتمال، بطل الإستدلال.

اما در رابطه با «إسهاء النبي» كه شيخ صدوق (ره) هم مطرح كرده است، خداوند در يكي دو مورد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به سهو انداخت و سهو را ايجاد كرد تا مردمي كه مي خواهند نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را الگو قرار بدهند، به وحشت نيفتند. نظر مرحوم شيخ صدوق (ره) هم از نظرات نادر در ميان بزرگان اسلامي است.

2. اين 4 مذهب، عصمت را فقط در أخذ وحي و ابلاغ وحي مي دانند و در غير آن مورد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داراي عصمت نمي دانند. البته بعضي از علماء آنها مانند بدر الدين عيني و إبن حجر عسقلاني و غيره مي گويند كه «پيامبر (صلي الله عليه و سلم) معصوم بود؛ چه در حال مرض و چه در حال صحت، حتي در حال شوخي كردن و در تمام كارهاي عادي».

* * * * * * *

سؤال 11 :

1. در شبكه نور گفته بودند كه «چرا أهل بيت (عليهم السلام) از طريق امام حسن (عليه السلام) ادامه نيافت و از نوادگان امام حسين (عليه السلام) ادامه يافت؟ اين يك ظلمي به امام حسن (عليه السلام) است». در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. هم چنين گفته بودند: «در بحار الأنوار آمده است كه حضرت علي (عليه السلام) بر منبر
مي روند و مي گويند كسي به امام حسن (عليه السلام) دختر ندهد
». آيا اين واقعيت دارد؟

3. شهيد مطهري (ره) در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران از كتاب هاي أهل سنت نقل كرده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته است: «هيچ وقت با اين قوم فارس كاري نداشته باشيد. چون آنها كتاب و پيامبر و دين دارند». آيا اين گفته صحيح است؟

جواب 11 :

1. أولاً:

اگر مثلاً نسل ائمه (عليهم السلام) از امام حسين (عليه السلام) نبود و از امام حسن (عليه السلام) بود، ايراد مي گرفتند كه چرا نسل ائمه (عليهم السلام) از امام حسين (عليه السلام) نيست؟ مثلاً چرا نسل حضرت ابراهيم (عليه السلام) از حضرت اسماعيل (عليه السلام) بوده و از حضرت اسحاق (عليه السلام) نبوده است؟

ثانياً:

در روايت آمده است كه خداوند به خاطر شهادت امام حسين (عليه السلام) در كربلاء، 3 ويژگي به امام حسين (عليه السلام) داده است كه به أحدي نداده است؛ حتي به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و حضرت علي (عليه السلام):

ويژگي اول: شفا قرار دادن در تربت امام حسين (عليه السلام). با اين كه خوردن تربت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و حضرت علي (عليه السلام) و ديگر ائمه (عليهم السلام) حرام است.

ويژگي دوم: اجابت دعا تحت قُبّه امام حسين (عليه السلام). يكي از أولياء خدا به ما مي گفت كه تحت قُبّه امام حسين (عليه السلام) اين گونه است: وقتي وارد حرم امام حسين (عليه السلام) مي شويد، بالاي سر امام حسين (عليه السلام)، رو به قبله بايستيد و سينه تان مقابل قبر حبيب بن مظاهر باشد و دست راست شما، وسط ضريح مطهر. در اينجاست كه دعا به اجابت مي رسد. آقا امام صادق (عليه السلام) هم كسي را از مدينه فرستاد به كربلاء تا در آنجا برايش دعا كند. هم چنين امام هادي (عليه السلام) هم كسي را فرستاد تا در زير قُبّه برايش دعا كنند و وقتي راوي اعتراض كرد به امام هادي (عليه السلام) كه شما خودتان حجت خدا هستيد، آن وقت من براي شما دعا كنم؟ امام هادي (عليه السلام) فرمود: «بله، من حجت خدا هستم، ولي خداوند اين ويژگي را به جدم امام حسين (عليه السلام) داده است».

ويژگي سوم: قرار دادن ائمه (عليهم السلام) از ذريه امام حسين (عليه السلام). در اين مورد هم روايت وجود دارد.

2. اينها عباراتي است كه بني أميه جعل كرده اند. إن شاء ا... در سر فرصت، مفصلاً صحبت خواهيم كرد. اينها را هم قبلاً در شبكه سلام مطرح كرده ام و در سايت هم موجود است.

3. سؤالات در اين مورد زياد است و إن شاء ا... جلساتي را به اين موضوع اختصاص خواهيم داد و هم چنين شبهه كرده اند كه ايراني ها مديون خليفه دوم هستند و اسلام شان را از او دارند. من خودم تحليل مفصلي دارم. إن شاء ا... در مورد ورود اسلام به ايران و ساير مسائل، در آينده صحبت خواهيم كرد. در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، يمن جزء ايران بود و به دست أمير المؤمنين (عليه السلام) مسلمان شدند. اين آقاياني كه مي گويند عمر بود كه اسلام را به ايران آورد و بعد هم مي گويند كه صفويه بودند و غيره، بدانند كه اسلام ايرانيان از بركت أمير المؤمنين (عليه السلام) بود كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وارد يمن شد و از آنجا وارد شهرهاي مختلف ايران شد.

اين آقاياني كه براي فتوحات وارد ايران شدند، اصلاً دنبال مسائل ديني و اسلامي نبودند. دنبال اين بودند كه فتح و پيروزي و كشورگشايي و فتوحات داشته باشند و غنائمي را به دست بياورند و برگردند؛ اين تمام هدف اينها بود. جناياتي كه در اين هدف انجام شد و انسان هايي كه كشته شدند و مظلوميني كه در اين كشورگشايي قتل عام شدند را إن شاء ا... عرض خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال 12 :

شما در يكي از مباحث تان فرموديد هر فردي كه شهادتين را جاري كند، بر او مسلمان بودن اطلاق مي شود و تمام احكام اسلام بر او جاري مي شود. سؤال من اين است كه آيا چنين فردي اگر بعد از ابراز و اظهار شهادتينش، هر عملي را انجام دهد، در دايره اسلام باقي مي ماند و بر او مي توان مسلمان بودن را جاري كرد؟ يا خير، اگر بعضي از اعمال را انجام دهد، از دايره اسلام بيرون خواهد رفت و ديگر نمي توانيم به او مسلمان بگوييم؟

آنهايي كه در صدر اسلام به خانه أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هجوم بردند و بر آن حضرات ظلم كردند و در كتب معتبر أهل سنت و شيعه مشخص است كه چه كساني بودند و نيز در جنگ صفين و جنگ جمل كه در آن زمان، خليفه وقت و امام زمان آن عصر أمير المؤمنين (عليه السلام) بود، عالماً و عامداً با ايشان جنگيدند و تدارك نيرو كردند، آيا اين افراد، با وجود تمام سفارشاتي كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) و دختر بزرگوار و معصوم شان حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نمودند، با اينها مبارزه كردند و بر اينها ظلم كردند، اينها واقعاً در دايره اسلام باقي ماندند و آيا ما هم چنان مي توانيم به اينها مسلمان بگوييم؟

جواب 12 :

كسي كه ابتداءاً شهادتين را جاري مي كند، هم قرآن و هم سنت و روايات أهل بيت (عليهم السلام) مي گويد كه ايشان مسلمان است و پاك است و ذبيحه اش را مي توان خورد و مي توان با او ازدواج كرد. ولي اين گونه نيست كه اگر بعد از شهادتين هر كاري را انجام داد، باز هم حكم اسلام بر او جاري باشد. مثلاً اگر نسبت به ائمه (عليهم السلام) جسارت كند و ناسزا بگويد، مرتدّ و ناصبي است و نجس است و حتي در روايات آمده است كه فرد ناصبي، از سگ و خوك هم نجس تر است. هم چنين اگر كسي بعد از شهادتين، يكي از ضروريات دين را انكار كند و مثلاً بگويد كه منكر نماز و روزه و زكات است، باز هم مرتدّ است و از دايره اسلام بيرون مي رود. اين گونه نيست كه هر كسي بعد از اجراي شهادتين، هر كاري را خواست انجام بدهد و باز هم حكم اسلام بر او جاري شود.

* * * * * * *

سؤال 13 :

1. آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، سني بودند يا شيعه؟

2. ما دوست داريم آن طور كه ايشان بوده اند باشيم. ايشان به چه سبكي عبادت شان را بجا مي آوردند؟ به سبك امروزي ما شيعيان يا به سبك امروزي أهل سنت؟ چون عبادات ما با أهل سنت خيلي مغايرت دارد.

3. خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه شباني مي كرد و حضرت علي (عليه السلام) كه كشاورزي مي كرد و چاه حفر مي كرد و الآن هم موجود است، روحانيت امروزي مقداري به بيراهه مي روند و همه شان امروز راحت طلب شده اند و كار نمي كنند. جوانان الآن ما هم به روحانيت نگاه مي كنند و به نظر من، مقداري عقائد شان تضعيف شده است.

جواب 13 :

1. بحث شيعه و سني، بعد از زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ايجاد شد. ولي در حدود 42 روايت در منابع أهل سنت، مانند الدر المنثور سيوطي و ديگر كتب معتبر وجود دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

يا علي! أنت و شيعتك هم الفائزون.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص333 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج2، ص468 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص111

يا علي! أنت و شيعتك في الجنة.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج9، ص173 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج6، ص354 ـ تفسير الثعلبي، ج9، ص67 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج3، ص83 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج12، ص284 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص331 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص113 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج1، ص425

يا علي! تأتي يوم القيامة أنت و شيعتك راضين مرضيين.

شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج2، ص465 ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص187 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج2، ص357 ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص95

اين عبارت از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت به شيعه أمير المؤمنين (عليه السلام) آمده است. ما هم افتخار مي كنيم كه شيعه أمير المؤمنين (عليه السلام) بوده ايم.

واژه أهل سنت، اختلافي است و ظاهراً در زمان معاويه، بعد از آن كه امام حسن (عليه السلام) صلاح ديدند صلح كنند تا شيعيان را به كشتن ندهند، بعد از آن، سال صلح با امام حسن (عليه السلام) را سال سنت و جماعت ناميدند.

2. شما اگر بحث هاي ما كه تحت عنوان فقه مقارن است را توجه بفرماييد، مي بينيد كه كل عقائد شيعه و أهل سنت را در فقه بيان مي كنيم و هفته اي هم 2 جلسه از شبكه جهاني ولايت پخش مي شود و بحث خارج فقه ما در مدرسه فيضيه قم است و الآن هم سال پنجم يا ششم است كه ادامه دارد. الآن هم بحث وضو را بحث مي كنيم. اگر ما در وضو گرفتن، پاي مان را نمي شوييم، حدأقل 30 ، 40 دليل از كتب أهل سنت مي آوريم. در خود كتاب صحيح بخاري، جلد 1، صفحه 49 صراحت دارد از قول عبد الله بن عمرو عاص كه نقل مي كند:

فجعلنا نتوضأ و نمسح علي أرجلنا.

ما صحابه وضو مي گرفتيم و بر روي پاي مان مسح مي كشيديم.

نقل كرديم كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وضو مي گرفت، مسح مي كشيد، أمير المؤمنين (عليه السلام) مسح مي كشيد، خود عثمان مسح مي كشيد، إبن عباس مسح مي كشيد، قتاده، شعبي و عكرمة هم مسح مي كشيدند. ما اين مباحث را مفصل مطرح كرديم و مرتب هم از شبكه جهاني ولايت پخش مي شود.

إن شاء ا... بعد از بحث وضو هم وارد بحث نماز مي شويم كه آيا «بسم الله الرحمن الرحيم» بايد خوانده شود يا خوانده نشود؟ و أدله شيعه و سني را مي آوريم. آيا نماز را بايد با دست بسته خواند؟ آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دست بسته نماز خوانده است يا خير؟

شما اگر پيگير بحث فقه مقارن ما باشيد، ما خيلي مستند و مؤدب و بدون هيچ گونه اهانت و جسارت، مباحث را بيان مي كنيم. شايد مجموع اين جلسات، 300 جلسه شود و نمي توانيم در يك جلسه خلاصه كنيم.

3. شما ببينيد كه الآن روحانيت تدريس مي كنند در حوزه و دانشگاه و ارگان ها. مضافاً كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أمير المؤمنين (عليه السلام)، علوم شان لدني بود و احتياجي به درس خواندن نداشتند، ولي آقايان طلبه ها بايد بروند درس بخوانند. معمولا هم درآمدي به آن شكل ندارند و اگر هم باشد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حقوقي را به عنوان وجوهات شرعيه معين كرده است و آقايان مراجع عظام تقليد هم هزينه آقايان طلبه ها را مي دهند.

الحمد لله اين افتخار شيعه است كه حوزه هاي علميه اش وابسته به دولت و حكومت نيست و از منبر رفتن و تدريس كردن و تأليف كردن كسب درآمد مي كنند. اينها چيزي نيست كه حضرت عالي به صورت كلي بيان كنيد كه آقايان علماء به بيراهه مي روند. الآن 90٪ آقايان طلبه ها، حتي در آن زماني كه درس مي خوانند، تدريس هم مي كنند و از همان حق التدريس استفاده مي كنند. طلبه هايي هم وجود دارد در همين قم كه ماشين دارند و در نصف روزشان رانندگي مي كنند و براي زن و بچه شان كسب درآمد مي كنند و نصف روز را هم درس مي خوانند.

* * * * * * *

سؤال 14 :

اين بيننده اي كه زنگ زدند و گفتند: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شيعه بوده يا سني؟»، مي خواهم به ايشان استدلالاً عرض بكنم كه اگر مكتب تشيع را يك مكتب حساب كنيد، تمام علماء أهل سنت و أهل تشيع بر اين عقيده واقف هستند و اعتقاد دارد كه روش و سيره أمير المؤمنين (عليه السلام)، دقيقاً منطبق با سيره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است و اين دو شخص، كوچك ترين اختلافي از نظر اعتقادات و سيره و اعمال و رفتار نداشتند و شيعه هم ادعا مي كند گه پيرو أمير المؤمنين (عليه السلام) است و وقتي سيره أمير المؤمنين (عليه السلام) با سيره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يكي باشد و اين مكتب هم امروز به تشيع نام گرفته است، خوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم پيرو همين مكتب بوده است.

جواب 14 :

خيلي از بزرگان أهل سنت مانند أبو حاتم رازي در كتاب الزينة الورقة، صفحه 259 مي گويد:

در زمان خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تعدادي از صحابه، شهرت داشتند به شيعه علي بن أبي طالب (عليه السلام)؛ مانند سلمان فارسي و ابوذر غفاري و مقداد و عمار و:

يقال لهم شيعة علي.

به اينها شيعه علي مي گفتند.

هم چنين جناب آقاي محمد كرد علي در كتاب خطط الشام، جلد 5، صفحه 251 كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، مي گويد:

عرف جماعة من كبار الصحابة بموالاة علي في عصر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)، مثل سلمان الفارسي القائل: «بايعنا رسول الله علي النصح للمسلمين و الائتمام بعلي بن أبي طالب و الموالاة له» و مثل أبي سعيد الخدري الذي يقول: «أمر الناس بخمس، فعملوا بأربع و تركوا واحدة و لما سئل عن الأربع قال: الصلاة و الزكاة و صوم شهر رمضان و الحج و قيل: فما الواحدة التي تركوها؟ قال: ولاية علي بن أبي طالب!! قيل له: و إنها لمفروضة معهن؟ قال: نعم، هي مفروضة معهن!!» و مثل أبي ذر الغفاري، و عمار بن ياسر و حذيفة بن اليمان و ذي الشهادتين خزيمة بن ثابت و أبي أيوب الأنصاري و خالد بن سعيد بن العاص و قيس بن سعد بن عبادة.

در عصر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم)، گروهي از بزرگان صحابه، به ولايت علي شناخته مي شدند. مانند سلمان فارسي كه مي گويد: «....» و أبو سعيد خدري كه مي گويد: «پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ما را به 5 چيز أمر كرد و مردم به 4 مورد آن عمل كردند و يكي از آنها را رها كردند. وقتي از آن 4 مورد عمل شده سؤال كردند، گفت: نماز و زكات و روزه و حج. مردم گفتند: آن يك موردي كه مردم رها كردند، چيست؟ گفت: ولايت علي بن أبي طالب. گفتند: آيا ولايت علي هم مانند آن 4 مورد قبلي، بر مردم واجب بود؟ گفت: بله، ولايت علي هم مانند بقيه، واجب است». أبو ذر غفاري و عمار بن ياسر و حذيفة بن يمان و ذو الشهادتين خزيمة بن ثابت و أبو أيوب أنصاري و خالد بن سعيد بن عاص و قيس بن سعد بن عبادة هم جزء شيعيان علي بودند.

صدها روايت در كتب أهل سنت داريم و يكي و دو تا نيست. خود آقاي طبراني در المعجم الأوسط، جلد 6، صفحه 354 از أبو سعيد خدري از ام سلمه نقل مي كند:

فقال النبي صلي الله عليه و سلم: يا علي! أنت و أصحابك في الجنة، أنت و شيعتك في الجنة.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: يا علي! تو و اصحاب تو در بهشت هستيد، تو و شيعيان تو در بهشت هستيد.

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 9، صفحه 173 اين روايت را مي آورد و توثيق مي كند و آقاي خطيب بغدادي همين تعبير را در تاريخ بغداد، جلد 12، صفحه 284 و آقاي إبن عساكر در تاريخ مدينة دمشق، جلد 42، صفحه 331 نقل مي كنند. ده ها عالم أهل سنت، رواياتي به اين مضمون را نقل مي كنند و تعدادشان هم كم نيست. وقتي آقايان أهل سنت در فضائل أبو بكر 4 روايت دارند، ادعاي تواتر مي كنند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | مسعود | | ٢٢:٢٩ - ٠٨ ارديبهشت ١٣٩٠ |
با عرض سلام و درود برشما زمينه سازان ظهور :بنده با مطالعه کتاب اخبار الطوال دينوري به چند نکته در باب تحولات تاريخ اسلام بر خورد نموده ام که فکر مرا مدتي مشغول نموده اند، لطفا مرا راهنمايي نماييد 1)در صفحه 353اين کتاب چاپ سال 1364ه.ش آمده است مختارثقفي خطاب به سائب بن مالک اشعري گويد:که قيام او صرفا براي طلب دنيا بوده و خونخواهي حضرت امام حسين (ع) صرفا بهانه اي براي قدرت گبري بوده است. 2)در صفحات 307-306 همين کتاب دينوري معتقد است که يزيد (ملعون) از شهادت حضرت سيدالشهداء به شدت ناراحت بوده و گناه قتل امام (ع) را به گردن عبيدالله بن زياد و عمال خود مي اندازد و به گونه اي خود را در باب فاجعه عاشورا بي گناه قلمداد مي کند . باتشکر از راهنمايي هاي شما ؛ حق نگهدارتان باد

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- دينوري از علماي اهل سنت است و کلام او براي ما حجت نيست

مختار به بسياري از دنيا طلبان ، براي اينکه آنها را فريب دهد ، تظاهر مي کرد که قصد ديني ندارد ، تا بتواند آنها را در کنار خود نگه داشته و در موقع مناسب انتقام خون شهيدان را از انها بگيرد .

2- يزيد از عواقب کشته شدن امام حسين عليه السلام ناراحت شد ، و نه از شهادت ، و لذا تظاهر به ناراحتي از شهادت حضرت کرد ، در کتب اهل سنت آمده است که او خود دستور به کشتن ان حضرت داده است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

2 | مسعود | | ٢١:٣٩ - ١٢ ارديبهشت ١٣٩٠ |
سلام:ضمن تشكر از پاسخ شما لطفا آدرس دقيقا كتبي كه در آن يزيد مستقيما دستور شهادت امام حسين (ع) را داده است را براي بنده ارسال بفرماييد::بنده مدت هاست از مقالات شما استفاده مي كنم و انصافا بسيار مفيد بوده اند .اما يك سوال هميشه در ذهنم باقي بود و آن اينكه در بسياري از موارد به آثار مشاهير اهل سنت استناد مي كنيد و در موارد ديگر آنان را ثقه به شمار نمي آوريد آيا اين مطلب نوعي تناقض به شمار نمي آيد.با سپاس زحمات شما

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- براي گرفتن پاسخ به آدرس ذيل مراجعه کنيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=5043

2- علماي اهل سنت ، براي خود آنها معتبرند ، اگر چه براي ما مورد اطمينان و ثقه نيستند و کلام آنها براي ما حجت نيست ، و اين از جهت علمي ، روش درست بحث با مخالفين در مذهب است .

همچنين در باب علم رجال اهل سنت ، تناقضاتي وجود دارد که ممکن است شخصي هم ثقه بشود ، و هم غير ثقه ! يا روايتي طبق مباني اهل سنت از يک جهت معتبر به حساب آيد ، اما همان روايت طبق قاعده اي ديگر نامعتبر !

در واقع تناقض در مباني علمي اهل سنت است و نه در استدلال

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

3 | حامد | , ایران | ١٣:٣٣ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٠ |
سلام باز هم مزاحم هميشگي در مورد سريال مختار اهل سنت موضع گرفتند اما در مورد اين استدلال كه اين سريال نقل تاريخ است مجبور به تسليم شدند اما اين مطلب را مطرح مي كنند كه نقل تاريخي درست ولي چرا شكم عبد الله بن زبير را بزرگ درست كرديد چرا هي شصت پايش را تكان مي دهد اينها ديگر توهين است مي خواستم بدانم آيا در مورد وضعيت ظاهري عبدالله بن زبير در كتب اهل سنت مطلبي آمده آدرس را لطف كنيد ممنون ميشم متن نياز نيست خودم به نرم افزار مكتبة اهل البيت دسترسي دارم اجر تان با زهراي مرضيه سلام الله عليها

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

در بخش آخر اين مقاله راجع به بخل عبد الله بن زبير و کم خوري او رواياتي آورده شده است ، که نشان دهنده ظاهر لاغر او دارد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

4 | حسين | , ایران | ١٤:٣٧ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اينکه در فيلم مختار خالي بندي وجود داره کسي شک نداره من به زير به چند مورد اشاره مينمايم اين کتاب مطابق با يک منبع موثق تاريخي ساخته نشده و بلکه از کتاب اسطوره اي مختار نامه شده 2 ) در کتاب فوق سعي به بزرگ نمايي ايرانيان نموده نه به واقعيت هاي تاريخي 3) در خود فيلم نشان ميدهد که همه ار ابراهيم اشتر ميترسند اما در عملا فرقي بين او و کيان ايراني نيست در هالي که اگه به تاريخ رجوعي داشته باشيد به او ثاني مالک ميگويند 3 ) خود فردوسي در اخر شاه نامه دارد که نبودي رستم چنين که من ساختمش چنين يا به چنين متني اما کيان حرف از رستمي ميزند که که قرار است که 500 سال بعد بيايد 4) ببين مسلم معتاد بود يه بلد نبود شمشير بزند اخه در اين فيلم حتي نتوانست يک نفر را بکشد اگه ديده باشيد در حالي که در تاريخ به يکي از نام اوران بني هاشم معروف است وبراي اخرين دليل اين سريال براي اين مورد قبول شما واقع شد چون با رو حيه فاشيسم شما مطابقت داشت و من خاطر در باره فيلم مختار با هر کي بگه مناظره کنم

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

آنچه در مورد مختار با سند و مدرک آمده است در آدرس ذيل موجود است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=168

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

5 | عليرضا | , ایران | ١٦:٣٨ - ١٤ مرداد ١٣٩٠ |
سلام حسين آقا.مطالبي که ذکر کرديد ربطي به من نداره.ولي از لحاظ ادبياتي ميدانم که داستان هاي شاهنامه از قبل در زبان مردم بوده ولي فردوسي آمده اين داستان هارو به نظم در آورده.موفق باشيد.
6 | حسين | , ایران | ١٣:٠١ - ٢٨ مهر ١٣٩٠ |
عزيز دوباره که من رو دنبال نخود سيه فرستادي که
جواب ان حرف چيست
خود فردوسي در اخر شاه نامه دارد که نبودي رستم چنين که من ساختمش چنين يا به چنين متني اما کيان حرف از رستمي ميزند که که قرار است که 500 سال بعد بيايد اصل ان زمان فردوسي نبوده که رستي ان چنيني باشد چرا اينقدر تا کيد داريد که اين فيلم را مستند جا بزنيد
7 | حسين | , ایران | ١٣:٠٨ - ٢٨ مهر ١٣٩٠ |
عزيز دوما کجاي تاريخ نوشته که پرچم لشکر مختار لحظه حرکت اولي ها سبز و دومي هاي سفيد و سوميها قيمز بوده ان سند را بگوييد چون حتي در مختار نامه نيز چنين چيزي را نديدم و اصلا شما يک مدرک دال بر اينکه خود کتاب مختار نامه صحيح السند است برايمان بياوريد تا بفهميم که اصلا کتاب يک منبع درست و حسابي داشته است
8 | حسين | , ایران | ١٣:١٠ - ٢٨ مهر ١٣٩٠ |
راستي نفرموديد قضيه مسلم چي ب.د که حتي قادر به کشتن يک نفر نيز نبوده است من جوابي در ادرسهاي شما نديديم
9 | حسين | , ایران | ١٣:١٢ - ٢٨ مهر ١٣٩٠ |
عليرضا جون اگه ميخواي بيا مناره کن ببيين کاملا رستم قبل از فردوسي بوده يا نه و لي قبلش بگم اگه خواستي مناظره کني يه سر به خودت بزن چون قبلش بايد ثابت کني که ديو هفت سر نيز بوده است هه هه هه هه
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English