2019 August 19 - دوشنبه 28 مرداد 1398
وحدت اسلامي 02
کد مطلب: ٥٤٥٤ تاریخ انتشار: ١٩ اسفند ١٣٨٩ تعداد بازدید: 2305
سخنراني ها » عمومي
وحدت اسلامي 02

فرقه ناجیه و فرق هالکه، ادله شیعه بر ناجیه بودن
حبل المتين 89/12/19

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 19 / 12 / 89

آقاي محسني

همان طور جناب عالي مستحضريد، برخي از بينندگان عزيز هم سؤال مي كردند پيرامون بعضي از شبكه ها كه روش هاي تند و غير منصفانه اي داشتند با طرف مقابل شان و شما هم تذكرات بسيار جالبي مي داديد و پيش بيني هم مي كرديد كه اين قضايا اتفاق بيفتد. الآن هم مي بينيم كه مقدسات شيعه زير سؤال مي رود و بي احترامي مي شود.

سؤال من اين است كه بهترين روش ما براي نشر فرهنگ شيعه و فرهنگ ولايت و معارف أهل بيت (عليهم السلام) و بهترين روش ما براي تعامل علمي با أهل سنت چيست؟

استاد حسيني قزويني

اگر ما بخواهيم امروز معارف أهل بيت (عليهم السلام) را به دنيا صادر كنيم و فرهنگ ائمه (عليهم السلام) را به عنوان يك كالا در اين دنياي پر زرق و برق و مملوّ از إلقائات و شبهات عرضه كنيم و در بازار جهاني، كالاي أهل بيت (عليهم السلام) را به عنوان بهترين و با ارزش ترين كالا معرفي كنيم، ناگزيريم كه شاخصه هايي را رعايت كنيم.

بنده با توجه به تجربه 30 ساله اي كه دارم، بعضي از رواياتي كه برادران أهل سنت ما در كتاب هاي شان با سندهاي صحيح آورده اند و براي آنها غير قابل انكار است، مي تواند زمينه ساز آغاز پژوهشي باشد براي اين برادران عزيز ما. در جلسه قبل گفتيم كه يكي از آنها، حديث افتراق أمت است:

امت من به 73 فرقه تبديل مي شوند و 72 فرقه أهل هلاكت هستند و يك فرقه أهل نجات است.

حديث ديگر هم اين حديث بود:

من مات بلا امام، مات ميتة جاهلية.

حديث ديگر هم حديث ثقلين و حديث «خلفائي إثنا عشر» بود.

اين أحاديث يك بستري را فراهم مي كند تا نقطه آغاز تحقيق و پژوهشي باشد براي هر بيننده، با هر گرايش مذهبي كه دارد.

اولين نكته اي كه اشاره كرديم، همان حديث افتراق أمت بود و بحث كرديم كه اين روايت را سندهاي صحيح آمده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين فرقة.

أمت من هم به 73 فرقه منشعب مي شوند.

سنن الترمذي، ج 4، ص 134، ح 2778

آقاي حاكم نيشابوري هم مي گويد روايت صحيح است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 1، ص 6، ح 128

علامه هيثمي (استاد ذهبي) در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 1، صفحه 179 مي گويد روايت صحيح است.

جناب ألباني در صحيح سنن إبن ماجه، جلد 2، صفحه 364، ذيل حديث 3236 مي گويد صحيح است.

يا:

تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين ملة، كلهم في النار إلا ملة واحدة.

أمت من هم به 73 فرقه منشعب مي شوند و همه شان در جهنم هستند، غير از يك فرقه.

سنن الترمذي، ج 4، ص 135، ح 2779 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 1، ص 129 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 3، ص 145

جالب اين است كه وقتي إبن تيميه به اين روايت مي رسد، مي گويد:

 

مشكل اين روايت اين است كه در صحيحين نيامده است.

ما در اين زمينه سخن زياد داريم كه آيا آمدن يا نيامدن يك روايت در صحيحين، مي تواند ملاك ضعف يا درستي روايت باشد يا نه؟ جناب إبن تيميه در اين كتاب مجموع فتاوي كه حدود 28 جلد است از طهارت تا ديات و در كتاب هاي ديگرش كه به روايات زيادي استناد مي كند، آيا فقط به روايات صحيحين استناد مي كند يا به روايات ساير سنن و مسانيد هم استناد مي كند؟ اگر بنا باشد كه ما تمام امورمان را گره بزنيم به روايات صحيحين، من معتقدم كه آقايان أهل سنت، 5٪ مباحث فقهي خود را هم نمي توانند از صحيحين استنباط كنند. اين آقايان، گاهي به هر طرف كه مي خواهند چرخش مي كنند و باد را طبق نظر خودشان مي وزانند و روايات را هم گزينشي انتخاب مي كنند.

ما در جلسه گذشته اشاره كرديم كه براي آغاز بحث معارف أهل بيت (عليهم السلام) يا بحث خلافت و ولايت كه اساس مذهب شيعه است و بالاترين دغدغه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بوده و در طول حيات 23 ساله نبوت شريفش با عبارات مختلف در مناسبت هاي مختلف، بحث خلافت و امامت أمير المؤمنين (عليه السلام) را مطرح كرده، بهترين روش براي آغاز كار، مطرح كردن حديث إفتراق أمت است و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) با صراحت فرموده است:

أمت من هم به 73 فرقه منشعب مي شوند و 72 فرقه وارد آتش جهنم مي شوند و يك فرقه وارد بهشت مي شود.

در اين روايت، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نه بحث خلافت را مطرح كرده است و نه بحث امامت و توحيد و نبوت را. فقط مي فرمايد: «أمت من به 73 فرقه منشعب مي شوند و أكثريت وارد آتش جهنم مي شوند و يك أقليتي كه يك هفتاد و سوم است، وارد بهشت خواهند شد».

* * * * * * *

آقاي محسني

نظر أهل سنت درباره اين يك فرقه اي كه أهل نجات است و بقيه فرقه هايي كه أهل جهنم هستند، چيست؟

استاد حسيني قزويني

يك ضرب المثلي هست كه «هر كسي مي گويد ماست من شيرين است». هر فرقه اي مي گويد ما بر حق هستيم؛ اشاعره مي گويند ما بر حق هستيم و معتزله مي گويند ما بر حق هستيم و ماتريديه مي گويند ما بر حق هستيم و اتباع احمد بن حنبل مي گويند ما بر حق هستيم و ديگر فرقه ها هم همين طور. من چند نمونه را اشاره مي كنم و قضاوت را بر عهده بينندگان عزيز واگذار مي كنم.

1. أشاعره، فرقه ناجيه

جناب عضد الدين إيجي (متوفاي 756 هجري) كه از استوانه هاي كلامي أهل سنت است، در كتاب المواقف، جلد 3، صفحه 717 مي گويد:

و أما الفرقة الناجية المستثناة الذين قال فيهم: «هم الذين علي ما أنا عليه و أصحابي»، فهم الأشاعرة و السلف من المحدثين و أهل السنة و الجماعة و مذهبهم خال عن بدع هؤلاء.

فرقه ناجيه اي كه مستثني شده اند در روايت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در جواب سؤالي كه از ايشان پرسيده شد: «اين فرقه ناجيه چه كساني هستند؟» و فرمود «گروهي كه بر عقيده امروزِ من و أصحاب من هستند»، مراد پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، أشاعره و سلفي از محدثين و أهل سنت و جماعت هستند و مذهب اينها خالي از بدعت است (و ديگر مذاهب، مملوّ از بدعت هستند).

اين كه از كجا فهميدند اين فرقه ناجيه، أشاعره هستند، ما نمي دانيم و قضاوت نمي كنيم و فقط نقل قول مي كنيم و قضاوت را بر عهده بينندگان عزيز مي گذاريم.

آقاي سيد جرجاني شرحي دارد بر كتاب المواقف إيجي و مي گويد:

اين 72 فرقه اي كه أهل هلاكت هستند و وارد آتش جهنم مي شوند، معتزله و شيعه و خوارج و مرجئه و جبريه و مشبهه و غيره هستند و فقط ما اشاعره فرقه ناجيه هستيم.

شرح المواقف للقاضي الجرجاني، ج 8، ص 377 و 400

2. حنابله، فرقه ناجيه

آقاي سفاريني كه از استوانه هاي كلامي أهل سنت است و حنبلي مذهب، مي گويد:

فالفرقة الناجية هم الأثرية فقط أتباع احمد بن حنبل، دون الأشعرية و الماتريدية.

تنها فرقه ناجيه ، فقط أهل حديث هستند كه تابع احمد بن حنبل هستند و اشاعره و ماتريديه أهل هلاكت هستند.

لوامع الأنوار البهية في عقيدة الفرقة المرضية للسفاريني، ج 1، ص 76

يعني تمام أحنافي كه ماتريدي هستند و مالكي ها و شافعي هايي كه اشعري هستند، همه أهل آتش جهنم هستند.

اينها دليلي ندارند و فقط ادعا مي كنند و مي گويند ما احساس مي كنيم تنها فرقه اي كه نظر أصحاب را رعايت مي كند، ما هستيم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است: «ما أنا عليه اليوم و أصحابي» و آقايان أشاعره هم مي گويند اين فرقه ناجيه ما هستيم و آقايان وهابي ها هم مي گويند ما فرقه ناجيه هستيم.

جناب سمعاني (متوفاي 489 هجري) در كتاب الإنتصار لأصحاب الحديث، جلد 1، صفحه 44 مي گويد:

إن الله أبي أن يكون الحق و العقيدة الصحيحة إلا مع أهل الحديث و الآثار.

تنها كساني كه عقيده صحيح دارند و حق با آنهاست، أهل حديث و آثار هستند.

يعني تمام حنفي ها و مالكي ها و شافعي ها باطل هستند.

3. زيديه، فرقه ناجيه

جالب اين است جناب احمد بن يحيي كه از علماء بزرگ زيديه است، مي گويد:

إن الفرقة الناجية هي الزيدية.

تنها فرقه ناجيه، زيديه است.

يعني تمام مالكي ها و شافعي ها و حنفي ها و حنبلي ها و شيعيان 12 امامي أهل آتش جهنم هستند.

به قول شاعر كه مي گويد:

و كل يدعي وصلا بليلي و ليلي لا تقر لهم بذاكا

ليلي عاشقان زيادي دارد و هر كدام هم ادعاي عشق او را مي كنند، ولي ليلي هيچ كدام را قبول ندارد.

يا به قول حافظ:

دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند

جنگ هفتاد و ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند

خلاصه مشكل اين است كه اينها آن حقايق را نمي بينند و توجه ندارند كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) با عبارات مختلف و با لطائف زيبا بيان كرده است كه فرقه ناجيه و فرقه هالكه چه كساني هستند؟

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به صراحت اشاره اي به فرقه هالكه شده است يا خير؟

استاد حسيني قزويني

اين بحث، رفتن روي خط قرمز است و به قول بعضي ها، رفتن به ميدان مين است.

روايت اول:

بينندگان عزيز نگاه كنند به كتاب المستدرك علي الصحيحين، جلد 4، صفحه 430 كه آقاي حاكم نيشابوري روايتي را نقل مي كند و مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

اين روايت صحيح است و شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

اين را مي گويم كه آقايان بعداً نگويند روايت ضعيف است. روايت هم اين است:

ستفترق أمتي علي بضع و سبعين فرقة، أعظمها فرقة قوم يقيسون الأمور برأيهم، فيحرمون الحلال و يحللون الحرام.

أمت من به هفتاد و اندي فرقه تبديل مي شوند و اكثريت آنها كه أهل هلاكت هستند، دسته اي هستند كه با رأي خودشان در أمورشان به قياس عمل مي كنند و بر اساس آن، حلال را حرام مي كنند و حرام را حلال مي كنند.

المعجم الكبير للطبراني، ج 18، ص 51 ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج 2، ص 76 ـ الإحكام لإبن حزم، ج 8، ص 1068 ـ تاريخ البغداد للخطيب البغدادي، ج 13، ص 309 و 310 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 62، ص 151 ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج 1، ص 94

يعني كتاب خدا و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أهل بيت (عليهم السلام) را كنار گذاشته اند و به وسيله قياس، به مسائل ديني عمل مي كنند و حلال را حرام مي كنند و حرام را حلال مي كنند.

جالب اين است كه جناب هيثمي، استاد ذهبي كه از او به الإمام تعبير مي كند، مي گويد:

و رجاله رجال الصحيح.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 1، ص 179

حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني از مراجع عظام تقليد معاصر ـ كه شايد بتوان گفت در بحث پاسخ به شبهات ولايت بيش از همه كار كرده باشد و يكي از بهترين كتاب هايي كه در حوزه مهدويت است، كتاب منتخب الأثر ايشان است ـ در كتاب لمحات، صفحه 45 مي فرمايد:

و لا يخفي أن معظم أهل السنة و الجماعة هم أهل الرأي و القياس.

أكثر برادران أهل سنت و جماعت، أهل رأي و قياس هستند.

روايت دوم:

در سنن إبن ماجه، جلد 2، صفحه 1322، حديث 3992 از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:

و الذي نفس محمد بيده! لتفترقن أمتي علي ثلاث و سبعين فرقة، واحدة في الجنة و ثنتان و سبعون في النار، قيل: يا رسول الله! من هم؟ قال: الجماعة.

قسم به كسي كه جان محمد در دست اوست! أمت من به 73 فرقه تقسيم مي شوند و يك فرقه داخل بهشت مي شوند و 72 فرقه وارد آتش مي شوند. پرسيدند: يا رسول الله! آنهايي كه وارد آتش مي شوند چه كساني هستند؟ فرمود: جماعت.

روايت سوم:

در بعضي از روايات آمده است كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال كردند:

آن يك فرقه اي كه أهل نجات هستند، چه كساني هستند؟ فرمود:

ما أنا عليه اليوم و أصحابي.

آن عقيده اي كه امروز، من و أصحابم بر آن عقيده هستيم، هر كس بر اين عقيده باقي بماند، أهل نجات است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 1، ص 129

اين نشان مي دهد كه كلمه «اليوم»، يك دنيا معارف دارد و لذا مي بينيم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حديث حوض مي فرمايد:

فرداي قيامت أصحاب مرا مي آوردند و وارد آتش جهنم مي كنند و سؤال مي كنم: جرم اينها چيست؟ مي گويند:

أنهم إرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقري.

صحابه تو بعد از تو مرتد شدند و به زمان جاهليت برگشتند.

اگر كلمه «اليوم» و «بعدك» را كنار هم بگذاريم، نتيجه حاصل مي شود.

بعد هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.

جز تعداد اندكي از اين صحابه نجات پيدا نمي كنند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 7، ص 208، ح 6587، كتاب الرقاق، باب في الحوض

اين هم حديث إفتراق أمت را تائيد مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «يك دسته أهل بهشت هستند و 72 دسته أهل آتش جهنم هستند»؛ يعني أكثريت أصحاب گرفتار آتش جهنم مي شوند.

اين آقايان أهل سنت كه از صحابه، حربه اي درست كرده اند و پيراهن عثمان ساخته اند عليه شيعه ـ كه شيعيان به صحابه جسارت و اهانت مي كنند و قائل به عدالت صحابه نيستند و جناب مولوي عبد الحميد در شبكه وهابي نور مي گويد ما قدر صحابه را نمي دانيم ـ ، بدانند كه اين روايت در صحيح بخاري آمده است و براي كافي و تهذيب الأحكام و سنن و مسانيد نيست.

اين آقاياني كه مي گويند ما أكثريت هستيم و أكثريت دليل بر حقانيت است، ما انتظار داريم نسبت به اين روايت جواب بدهند.

قبلاً هم اعلام كرده ام و باز هم اعلام مي كنم كه شبكه جهاني ولايت زمينه و بستري است كه هر كدام از دوستان و علماء أهل سنت و مولوي ها و ماموستاها بخواهند بيايند، قبلاً هماهنگي كنند و بيايند و ما حاضريم به آنها نيم ساعت وقت بدهيم تا بيايند عرائض ما را نقد كنند. ما از نقد علمي با آغوش باز استقبال مي كنيم و هراسي نداريم تا فردا نگويند شبكه جهاني ولايت يك جانبه قضاوت مي كند. مبناي شبكه جهاني ولايت هم بر عدم فحش است. پشت سر ما هر چه مي خواهند بگويند، بگويند و اشكالي ندارد. چون اگر بعضي ها انتقاد نكنند و ناسزا نگويند، ما در حقانيت خودمان شك مي كنيم. اين اهانت ها و جسارت ها دليل بر حقانيت ماست. ولي اگر مراجع عظام تقليد بخواهند انتقاد كنند، دود از سر ما بلند خواهد شد. مادامي كه از ناحيه مراجع عظام تقليد اعلام خطري نشده است و اينها نقد نكرده اند، مشكلي نيست. ما كساني را نقد مي كنيم كه آشنايي زيادي با اسلام ندارند و نمي توانند مسائل روز را درك كنند و فقط جلوي پاي شان را مي بينند و تصور مي كنند كه اگر آمدند بالاي منبر يا در فلان جلسه و روي آنتن، چند تا فحش دادند، قلب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را شاد كرده اند، والله! تالله! اين طوري نيست. اگر من در اينجا جمله اي را بگويم و اين جمله من باعث شود در آن طرف دنيا به يك شيعه اهانت شود، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نسبت به شيعيانش حساس و غيور است و هيچ وجه راضي نيست به شيعيان جسارت شود. خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم فرمود:

سيأمركم بسبي و البراءة مني، فأما السبّ فسبّوني، فإنه لي زكاة و لكم نجاة و أما البراءة فلا تتبرأوا مني، فإني ولدت علي الفطرة و سبقت إلي الإيمان و الهجرة.

بعد از من عده اي مي آيند كه مرا سبّ مي كنند و دستور سبّ مرا مي دهند و دستور مي دهند از من تبرّي كنيد. اگر سبّ كردن من باعث نجات يافتن شماست، مرا سبّ كنيد. ... ، ولي اگر أمر كردند كه از من تبرّي بجوييد، اين كار را نكنيد.

نهج البلاغه، خطبه 57

اين اوج مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) است كه مي فرمايد اگر با ناسزا گفتن به من نجات پيدا مي كنيد، به من ناسزا بگوييد.

* * * * * * *

آقاي محسني

دليل شيعه بر اين كه فرقه ناجيه است، چيست؟

استاد حسيني قزويني

نكته زيبايي است. من تقاضا دارم از بينندگان عزيز و برادران أهل سنت و جوانان شيعه كه بحث امشب ما را خوب دقت كنند.

دلايل شيعه بر فرقه ناجيه بودن

شيعه به چند روايت استناد مي كند:

دليل اول: روايت «شيعة علي هم الفائزون»

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) اشاره كرد و فرمود:

والذي نفسي بيده! إن هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة.

قسم به خدايي كه جان من در دست اوست! علي و شيعيانش در روز قيامت رستگار هستند.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 371 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 6، ص 379 ـ فتح القدير للشوكاني، ج 5، ص 477 ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، چاپ مصر، ص 161، باب 11 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 2، ص 467 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 111 ـ روح المعاني للآلوسي، ج 30، ص 207 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج 6، ص 354 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 173

اين خيلي واضح و روشن است كه فرقه ناجيه، حضرت علي (عليه السلام) و شيعيانش هستند.

يكي از اين دوستان، اين حديث را به شكل يك كتابچه درآورده و حدود 43 روايت با سندهاي متعدد از كتاب هاي أهل سنت جمع آوري كرده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

علي و شيعيانش أهل نجات هستند.

علي و شيعيانش در بهشت هستند.

علي و شيعيانش در روز قيامت از خدا راضي هستند و خدا هم از آنها راضي است.

اين يكي از بهترين شاخص هاي فرقه ناجيه بودن است. اگر شيعه مي گويد كه ما فرقه ناجيه هستيم، اين يك دليلش است.

دليل دوم: حديث سفينه

در اين كه حديث سفينه حديث صحيحي است، گمان نمي كنم كسي بتواند شك كند.

راوي مي گويد:

سمعت أبا ذر يقول و هو آخذ بباب الكعبة: أيها الناس! من عرفني فانا من عرفتم و من أنكرني فانا أبو ذر، سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله يقول: مثل أهل بيتي مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها هلك.

شنيدم كه أبوذر در حالي كه درب كعبه را گرفته بود و گفت: اي مردم! هر كس مرا مي شناسد، مي شناسد و هر كس مرا نمي شناسند، بداند كه من أبوذر هستم. من شنيدم از رسول الله (صلي الله عليه و آله) كه فرمود: داستان أهل بيت من مانند داستان كشتي نوح است و هر كس سوار اين كشتي شود، نجات پيدا مي كند و هر كس سوار اين كشتي نشود، هلاك مي شود.

فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، ج 2، ص 285 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 3، ص 46 ـ تاريخ البغداد للخطيب البغدادي، ج 12، ص 91 ـ حلية الأولياء لأبو نعيم الإصفهاني، ج 4، ص 306

در ميان فِرَق اسلامي، تنها فرقه اي كه أهل بيت (عليهم السلام) را گرفته و روايات أهل بيت (عليهم السلام) را ملاك قرار داده و به مرجعيت علمي و سياسي أهل بيت (عليهم السلام) معتقد است، فقط شيعه است.

وقتي آقاي حاكم نيشابوري به اين روايت مي رسد، مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 2، ص 343

دليل سوم: حديث «أهل بيتي أمان لأمتي من الإختلاف»

آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 149 روايتي را مي آورد و مي گويد اين روايت صحيح است و روايت هم اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

و أهل بيتي أمان لأمتي من الإختلاف، فإذا خالفتها قبيلة من العرب إختلفوا فصاروا حزب إبليس.

أهل بيت من براي بيمه كردن أمت از اختلاف است. هر كس با أهل بيت من مخالفت كند و از آنها جدا شود، حزب ابليس مي شود.

يعني هر كس بيايد زير سايه أهل بيت (عليهم السلام) و در كنار مائده أهل بيت (عليهم السلام) بنشيند، از اختلاف در امان است. يعني أهل بيت من مايه وحدت و اتحاد أمت اسلامي هستند و از اختلافات جلوگيري مي كنند. لذا اگر أمت اسلامي بخواهند از اختلافات پرهيز كنند و فرداي قيامت گرفتار غضب خدا نشوند، هيچ راه گريزي ندارند جز اين كه در كنار سفره أهل بيت (عليهم السلام) بنشينند و از اين مائده آسماني كه أهل بيت (عليهم السلام) آورده اند و معارفي كه از سرچشمه وحي گرفته اند، استفاده كنند و هم مرجعيت عملي أهل بيت (عليهم السلام) را قبول كنند و هم مرحعيت سياسي أهل بيت (عليهم السلام) را.

دليل چهارم:

آقاي إبن حجر هيثمي كه از ائمه فقهي و كلامي آقايان شافعي هاست، در كتاب الصواعق المحرقة، چاپ جديد، جلد 2، صفحه 237 مي گويد كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال كردند:

ما بقاء الناس بعدهم؟ قال: بقاء الحمار إذا كسر حلبه.

بعد از اين كه مردم از أهل بيت جدا شدند، شما أمت را چگونه مي بينيد؟ فرمود: مانند يك الاغ كمر شكسته هستند (كه نه توان راه رفتن دارند و نه قدرت بار بردن).

جالب اين است كه وقتي مرحوم علامه شرف الدين (ره) اين روايت را نقل مي كند، مي فرمايد:

فأنا تصرفون؟

به كجا بيراهه مي رود؟

يعني اگر واقعاً اين روايتي است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است، شما در كتاب هاي فقهي و اصولي و كلامي خود چقدر از أهل بيت (عليهم السلام) استفاده كرده ايد؟ از باب طهارت تا ديات شما، كتاب هاي المغني إبن قدامه و المبسوط سرخسي و المجموع نووي و حاشية ردّ المحتار إبن عابدين و المدونة الكبري مالك، چند روايت از أهل بيت (عليهم السلام) آورده اند؟ چند حديث از أمير المؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام باقر و امام صادق (عليهم السلام) آورده اند؟ آقاي بخاري و مسلم كه معاصر امام هادي (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) بودند، چند روايت از اين بزرگواران آورده اند؟ چند روايت از امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) آورده اند؟ اگر آنها را به عنوان امام قبول نداشتند، به عنوان يك فرد ثقه و مفتي و استاد برجسته حوزه علميه مدينه قبول داشتند، پس چرا روايتي از آنها نقل نكردند؟ آقاي أبو حنيفه مي گويد:

لو لا السنتان لهلك النعمان.

اگر آن 2 سال شاگردي من در محضر امام صادق (عليه السلام) نبود، من هلاك مي شدم.

مختصر التحفة الإثنا عشرية للآلوسي، ص 9

البته اين آلوسي (صاحب كتاب مختصر التحفة الإثنا عشرية)، فرزند آن آلوسي معروف صاحب تفسير روح المعاني است و خيلي هم آدم تندي است و هر چه كه فحش از دهانش خارج مي شد و از قلمش تراوش مي كرد، نسبت به شيعه گفته است.

خود إبن تيميه هم مي گويد:

بزرگان ما مانند أبو حنيفه و مالك و ديگران، افتخار شاگردي امام صادق (عليه السلام) را داشتند.

دليل پنجم: حديث «خلفائي إثنا عشر»

در كتاب صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 127، حديث 7223 آمده است كه جابر بن سمره مي گويد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود:

بعد از من:

إثنا عشر اميرا.

12 امير و خليفه مي آيد.

فقال كلمة لم أسمعها فقال أبي: أنه قال: كلهم من قريش.

سپس آن حضرت جمله اي را فرمود كه من نشنيدم و پدرم گفت: فرمود: تمام آنها از قريش هستند.

در كتاب صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 3، حديث 4598 آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إن هذا الأمر لا ينقضي حتي يمضي فيهم إثنا عشر خليفة.

اين دين هميشه پابرجاست و از بين رفتني نيست تا اين كه 12 نفر از خلفاء من حكومت كنند.

شما به ما بگوييد كه اين 12 خليفه با كدام يك از مذاهب مطابقت و هم خواني دارد؟

بزرگاني از أهل سنت مانند مهلّب مي گويند:

لم ألقي احدا يقطع في هذا الحديث.

نديدم كسي فهميده باشد كه منظور از اين حديث چيست.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 13، ص 182 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 24، ص 281

خيلي جالب است! پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد «12 خليفه بعد از من خواهد آمد»، ولي اين آقا مي گويد كه ما نفهميديم منظور از اين حديث چيست!

إبن جوزي هم مي گويد:

قد أطلت البحث عن معني هذا الحديث و تطلبت مظانه و سألت عنه فلم أقع علي المقصود به!

من خيلي از اين حديث بحث و جستجو و تحقيق كردم و هر كجا احساس كردم كه كسي از اين حديث سخن گفته، رفتم مطالعه كردم و از آنها سؤال كردم، ولي هيچ كسي را نديدم كه فهميده باشد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) چه فرموده است!

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 13، ص 183

واقعاً بايد گفت إنا لله و إنا إليه راجعون. يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ نستجير بالله ـ قصه ليلي و مجنون يا شيرين و فرهاد را مي گفت؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به صراحت مي فرمايد:

إن هذا الأمر لا ينقضي حتي يمضي فيهم إثنا عشر خليفة.

يعني خلفاء بعد از من 12 نفر هستند. شما به ما نشان بدهيد كه آيا اين 12 نفر از بني أميه هستند؟ بني أميه نزديك به 25 خليفه داشت. آيا از بني عباس هستند؟ بني عباس هم حدود 38 خليفه داشت. آقاي سيوطي هم مقداري از بني أميه و بني عباس قرض مي گيرد و خودش را به اين طرف و آن طرف مي زند و در آخر هم مي گويد:

ظاهر قضيه اين است كه يكي از اين خلفاء پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، مهدي است؛ چون در صحيح بخاري اشاره دارد به ويژگي هاي او.

ايشان مي گويد يك منتظر ديگري هم وجود دارد، ولي نام نمي برد. به نظر من اين نهايت كم لطفي و كم محبتي است نسبت به اين حديث شريف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله).

* * * * * * *

آقاي محسني

اين حديث كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

هر كس بميرد بدون امام، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.

آيا در كتب أهل سنت وجود دارد؟

استاد حسيني قزويني

درباره اين حديث كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية.

روايت اول:

فقط علامه تفتازاني كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در كتاب شرح المقاصد، جلد 2، صفحه 275 آورده است و مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية.

هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.

بعضي از بزرگان أهل سنت هم مانند ملا علي قاري از صحيح مسلم نقل مي كند كه در اين كتاب آمده است:

من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية.

روايت دوم:

ولي در صحيح مسلم وجود ندارد و آنچه كه در صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 22، حديث 4686 آمده، اين روايت است:

من مات و ليس في عنقه بيعة، مات ميتة جاهلية.

هر كس بميرد بيعت هيچ امامي بر گردنش نباشد، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.

روايت سوم:

هم چنين در مسند احمد، جلد 4، صفحه 96 به صراحت بيان شده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من مات بغير امام، مات ميتة جاهلية.

هر كس بدون امام از دنيا برود، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.

اين روايات در كتب أهل سنت به صراحت آمده است. يعني هر كس بدون امام از دنيا برود، مرگش مرگ جاهلي است.

روايت چهارم:

البته در صحيح بخاري، جلد 8، صفحه 105، حديث 7230 آمده است:

فإنه ليس أحد يفارق الجماعة شبرا فيموت إلا مات ميتة جاهلية.

هر كس به اندازه يك وجب از جماعت جدا شود، به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از زواياي بحث شما كه در إبتداء بحث فرموديد، حديث ثقلين بود. در مورد حديث ثقلين هم اشاره اي بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با حديث ثقلين سخن خيلي زياد است.

نكته اول:

حديث ثقلين در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أنا تارك فيكم ثقلين: أولهما كتاب الله فيه الهدي و النور فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به فحث علي كتاب الله و رغب فيه ثم قال و أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي.

من دو چيز گران بهاء ميان شما مي گذارم و مي روم: يكي از آنها كتاب خدا است ... و ديگري أهل بيتم است ... .

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 7، ص123

نكته دوم:

إبن كثير دمشقي هم مي گويد:

و قد ثبت في الصحيح أن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال في خطبته بغدير خم: إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و إنهما لم يفترقا حتي يردا علي الحوض.

در روايت صحيح ثابت شده است كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در خطبه غدير خم فرمود: من دو چيز گران بهاء در ميان شما مي گذارم و مي روم: كتاب خدا و عترتم. اين دو از هم جدا نمي شوند تا اين كه در حوض كوثر بر من ملحق شوند.

تفسير القرآن العظيم لإبن كثير الدمشقي، ج 4، ص 122

نكته سوم:

هم چنين در كتاب البداية و النهاية، جلد 5، صفحه 228 صراحت دارد:

قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي: و هذا حديث صحيح.

استاد ما ذهبي گفت: اين حديث صحيح است.

آقاي حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

حديث ثقلين حديثي صحيح است و شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 109

هم چنين جناب آقاي هيثمي مي گويد روايت صحيح است.

جناب ألباني در صحيح جامع الصغير، جلد 2، صفحه 217 مي گويد روايت صحيح است.

پس هيچ شك و شبهه اي در صحت حديث ثقلين در كتب أهل سنت نيست.

نكته چهارم:

جناب إبن حجر هيثمي وقتي در كتاب الصواعق المحرقة، جلد 2، صفحه 442 به اين روايت مي رسد، صراحت دارد:

و في أحاديث الحث علي التمسك بأهل البيت إشارة إلي عدم إنقطاع متأهل منهم للتمسك إلي يوم القيمة.

اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود:

أمت من به 73 منشعب مي شوند و فقط يك فرقه أهل نجات هستند.

ما هم حديث «خلفائي اثنا عشر» را آورديم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

در ميان أمت من، بعد از من 12 خليفه مي آيند.

از طرفي هم حديث ثقلين را آورديم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي و إنهما لم يفترقا حتي يردا علي الحوض.

و اين دو كتاب و أهل بيت (عليهم السلام) تا روز قيامت هستند، إبن حجر هيثمي مي گويد:

ما از حديث ثقلين مي فهميم كه يك نفر از أهل بيت همواره تا قيام قيامت در جامعه هست.

يعني جامعه اسلامي منهاي أهل بيت (عليهم السلام) نداريم؛ وگرنه ـ نستجير بالله ـ كذب قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ثابت مي شود.

ما از آقايان سؤال مي كنيم:

اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «كتاب خدا و عترتم تا روز قيامت از هم جدا نمي شوند»، الآن كتاب خدا در ميان ما هست، پس أهل بيتي كه در كنار كتاب خداست، كيست؟ آيا غير از آنچه كه شيعه معتقد است بر وجود مقدس حضرت بقية الله الأعظم (أرواحنا فداه) كه به أمر إلهي در پس پرده غيبت است و ناظر أمت اسلامي است و مانند حضرت خضر (عليه السلام) از ولايت تكويني و تشريعي استفاده مي كند، كدام يك از فِرَق اسلامي مي توانند بگويند حديث ثقلين چيست؟ مگر اين كه بگويند ـ نستجير بالله ـ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دروغ گفته است و غير از اين راهي ندارند يا بايد بگويند در كنار كتاب خدا، چه كساني أهل بيت (عليهم السلام) هستند.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا اين كه در روز قيامت در كنار حوض به من ملحق شوند.

نشان دهنده اين است كه در هر جامعه اي كه قرآن هست، بايد يكي از أهل بيت (عليهم السلام) هم باشند. در غير اين صورت، ـ نستجير بالله ـ كذب قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ثابت مي شود.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

آيا حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) قبل از ازدواج با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، ازدواج كرده بودند؟ متأسفانه در بعضي از كتب شيعه مانند شيعه چه مي گويد؟، نوشته دكتر رضا نيازمند هم اين مطالب ذكر شده است و به كتاب منتهي الآمال إرجاع داده اند. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 1 :

شما مي توانيد كتاب بنات النبي أم ربائبه براي علامه سيد جعفر مرتضي (ره)، صفحه 88 را ببينيد. در كتاب تنقيح المقال هم كه مفصل ترين كتاب رجالي شيعه است و براي علامه مامقاني (ره) (متوفاي 1351 هجري) از بزرگان شيعه است، جلد 3، صفحه 77 آمده است و جمعي از مورخان از قدماء مانند أبو القاسم كوفي و احمد بلاذري از علماء أهل سنت و سيد مرتضي علم الهدي (ره) و مرحوم شيخ طوسي (ره) در تلخيص الشافي به صورت آشكار و صراحت گفته اند كه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) در هنگام ازدواج با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باكره بوده است و زينب و رقيه، دختران هاله، خواهرزاده حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بوده اند.

حتي بعضي كه نسبت به سن حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) شبهه كرده اند كه 28 ساله بوده است، مرحوم علامه مجلسي (ره) در بحار الأنوار، جلد 16، صفحه 3 صراحت دارد كه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) 25 سال بيشتر نداشتند.

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. ما چگونه مي توانيم ثابت كنيم كه عصمت براي ائمه (عليهم السلام) وجود داشته است و فقط متوجه 14 معصوم (عليهم السلام) بوده است؟

2. در رابطه با بحث قرآن، چگونه مي توانيم با دلايل عقلي يا با أحاديث ثابت كنيم كه قرآن تحريف نشده است؟

جواب 2 :

1. نكته اول:

در آيه 59 سوره نساء مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

اطاعت از خدا و اطاعت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أولي الأمر، به صورت مطلق آمده است. خود فخر رازي صراحت دارد:

اين آيه دلالت مي كند همان گونه كه خدا و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) معصوم هستند، أولي الأمر هم قطعاً معصوم باشند. چون اگر معصوم نباشند، اطاعت بي چون و چرا از فردي كه خطا و اشتباه مي كند، معنا ندارد.

تفسير فخر رازي، ج 10، ص 116

نكته دوم:

آقاي بيهقي در كتاب دلائل النبوة مي گويد كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) فرمود:

و أهل بيتي مطهرون من الذنوب.

أهل بيت من از هر گناهي پاك هستند.

دلائل النبوة للبيهقي، ج 1، ص 171 ـ المعرفة و التاريخ للبسوي، ج 1، ص 105 ـ الأمالي للشجري، ج 1، ص 198 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 5، ص 199 ـ فتح القدير للشوكاني، ج 4، ص 280 ـ روح المعاني للآلوسي، ج 22، ص 14

خود إبن تيميه هم مي گويد كتاب دلائل النبوة بيهقي از كتاب هاي معتبر است.

نكته سوم:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

من أطاعني فقد أطاع الله و من عصاني فقد عصي الله و من أطاع عليا فقد أطاعني و من عصي عليا فقد عصاني.

هر كس از من اطاعت كند، از خداوند اطاعت كرده است و هر كس مرا نافرماني كند، از خداوند نافرماني كرده است و هر كس از علي اطاعت كند، از من اطاعت كرده است و هر كس علي را نافرماني كند، از من نافرماني كرده است.

هذا حديث صحيح الإسناد.

اين حديث صحيح است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 121

عصمت همين است. عصمت شاخ و دم ندارد و به همين سادگي است. اطاعت بي چون و چرا از حضرت علي (عليه السلام) لازم است و نافرماني از او به هر شكل و با هر عنواني ـ مانند اجتهاد ـ گناه است.

2. در آيه 9 سوره حجر آمده است:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

ما قرآن را نازل كرديم و ما به طور قطع از آن حفاظت مي كنيم.

اگر تحريفي در قرآن صورت بگيرد و آيات و كلماتي كم يا اضافه شود، اين آيه بي معنا خواهد بود.

* * * * * * *

سؤال 3 :

1. بعد از بسته شدن دفتر شبكه اهل بيت در قم، آنها شما را متهم مي كنند كه بيشترين نقش را در بسته شدن دفتر اين شبكه در قم داشتيد. با شناختي كه بنده و همه بينندگان از حضرت عالي داريم، يقيناً حضرت عالي اين شهامت لازم را داريد كه در صورت صحت اين ادعا، صراحتاً آن را اعلام بفرماييد. خصوصاً كه اعلام موضع در اين موضوع، يقيناً از موضع گيري هاي صريح حضرت عالي در مقابل وهابيت دشوارتر نيست.

2. ادعا مي كنند كه حضرت عالي براي كساني كه ثابت كنند عمر بن خطاب كافر است، جايزه تعيين فرموده ايد. آيا اين مطلب صحت دارد؟

3. بارها شده است كه حضرت عالي به رواياتي از ائمه معصومين (عليهم السلام) مبني بر لزوم تعامل دوستانه با أهل سنت استناد فرموديد. در حالي كه در شبكه اهل بيت با استناد به صحيح بخاري، صحبت از مشرك بودن أبو بكر مي كنند. اگر اين موضوع درست باشد، آيا جايي براي دفاع از تعامل دوستانه مي ماند؟

جواب 3 :

1. ما خيلي تمايل نداريم كه درباره اين شبكه صحبت كنيم. هر چه كه در اين شبكه عليه ما صحبت مي كنند، براي ما افتخار است و اگر در اين شبكه از ما تعريف كنند، ما بايد در حقانيت خودمان شك كنيم. در اين شبكه به زمين و زمان فحش مي دهند؛ ما كه كسي نيستيم. كساني كه جهل دارند، ما آنها را مي بخشيم و كساني كه عناد دارند را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) واگذار مي كنيم و اجازه هم نمي دهيم به شبكه آنها توهين شود.

اين موضوع را يكي از دوستان به ما گفت كه آنها اين چنين مي گويند. من هم گفتم كه اگر ما هم چنين قدرتي داشتيم، چطور خبر نداريم كه هم چنين قدرتي داريم؟! ما در قم يك مصيبتي داريم و آن اين است كه ماشين هاي خُرده فروش سيار داخل شهر كه بلندگو به خود بسته اند (مانند ميوه فروش و سبزي فروش و خريداران لوازم كهنه و غيره)، روزي 30 ، 40 بار از اين كوچه هاي قم مي روند و صداي اينها زير گوش ما وز وز مي كند. وقتي مي خواهيم مطالعه كنيم، مانع هستند و وقتي مي خواهيم استراحت كنيم، مانع هستند و وقتي مي خواهيم برنامه ضبط كنيم، مانع هستند. شايد من اين موضوع را 10 بار پيگيري كرده ام و حتي با خود استاندار هم صحبت كرده ام و خواهش كرده ام كه اين آلودگي هاي صوتي را برطرف كند؛ ايشان هم قول داد كه اقدام كند. با شوراي شهر هم صحبت كرديم و گفتند اقدام مي كنيم. حتي با فرماندار و شهرداري هم صحبت كرديم. ما حدود 2 سال است كه پيگير اين مسئله هستيم، ولي واقعاً نتوانستيم. بنده اگر در اين مسئله هم نقشي داشته باشم، اين قدر شهامت دارم كه با كمال صراحت اعلام كنم بنده در اين قضيه نقش داشتم.

دوستاني كه از من مشورت مي خواستند براي همكاري كردن با اين شبكه، حتي يك سال قبل از اين كه شبكه داشته باشيم، مي گفتم كه صلاح نيست شما با اين شبكه همكاري كنيد؛ چون من آينده اين شبكه را تاريك مي بينم. حتي خيلي از شاگردان ما كه مي خواستند بروند در اين شبكه همكاري كنند، بنده گفتم به هيچ وجه صلاح نيست و الآن هم با صراحت مي گويم. خود حضرت آيت الله كوراني هم با بنده تماس گرفت و اين موضوع را گفت كه اينها اصرار دارند و بنده هم گفتم كه من صلاح نمي بينم با اين شبكه همكاري شود؛ خودتان هر چه صلاح مي دانيد انجام بدهيد.

2. ديشب اتفاقاً اين موضوع را يكي از دوستان به ما گفت، ولي من مي گويم كه والله! بالله! تالله! قسم به عصمت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)! اين هم يكي از هزاران إفترائاتي است كه اين آقايان به ما زده اند. من براي اولين بار اين موضوع را ديشب از يكي از دوستان شنيدم كه در اين شبكه گفته اند كه فلاني با دفتر ما صحبت كرده است. من اصلاً نمي دانم دفتر اينها كجاست؟ فقط همين اندازه مي دانم كه دفتر آنها در خيابان صفائيه است. نه در طول اين مدت يك بار به دفتر آنها زنگ زده ام و نه با كسي ديگر تماس گرفته ام. فقط در ماه رمضان از تمام شبكه ها دعوت كرديم و به اينجا آمدند و برادر عزيزمان جناب آقاي مهدي امامي از شبكه سلام از اصفهان آمد و دوستاني از شبكه امام حسين (عليه السلام) و شبكه ثامن آمده بودند و از شبكه اهل بيت هم جناب آقاي محقق كه از فضلاء حوزه علميه و داماد جناب آقاي بهاء الديني است آمده بود و تا نيمه شب با هم بوديم و صحبت مي كرديم كه چه كار بايد كرد تا اين شبكه هاي شيعي به صورت يك نواخت پيش بروند و برنامه هاي خاصي داشته باشند. وقتي بحث همكاري پيش آمد، بنده گفتم كه فعلاً بناي همكاري با شبكه هاي ديگر را ندارم. بعداً هم به مسئول شبكه ثامن گفتم كه چون اين شبكه امتحانش را خوب پس داده است، مشكلي براي همكاري با اين شبكه ندارم.

اين كه كسي بيايد جايزه تعيين كند، كار كاملاً احمقانه اي است و اگر كسي هم چنين حرفي بزند، واقعاً احمقانه است. البته اين كه اين آقا نمي تواند و تواناي علمي ندارد، من شكي ندارم. چون با فحش دادن نمي توان هم چنين چيزي را ثابت كرد.

3. من اين بحث را گوش مي كردم و ايشان اين مسئله را از صحيح بخاري نقل نمي كرد، بلكه از كتاب أدب المفرد آقاي بخاري، صفحه 155 نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به أبو بكر گفته است كه «تو مشرك هستي». من نمي دانم اين را به چه زباني عرض كنم؟! اين دليل بر ضعف سواد اين آقا است كه اصلاً توجه ندارد.

أولاً:

الآن كتاب أدب المفرد آقاي بخاري در دسترس است و در نرم افزار مكتبة أهل البيت (عليهم السلام) هم هست. در اين كه نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

يا أبا بكر! للشرك فيكم أخفي من دبيب النمل.

اي أبو بكر! شرك در ميان شما أمت اسلامي از حركت مورچه مخفي تر است.

يعني همان طور كه حركت مورچه بي صدا است، شرك هم در ميان شما همان طور است. يعني شما آلوده به شرك مي شويد و متوجه نمي شويد.

ثانياً:

اين روايت را آقايان أهل سنت تضعيف كرده اند. ما معمولاً مقيد هستيم كه اگر به روايتي احتجاج مي كنيم، آن روايت بايد صحيح باشد. آقاي هيثمي در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 10، صفحه 224 اين روايت را تضعيف كرده است.

ثالثاً:

در روايات متعدد آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خطاب به همه مسلمانان فرموده است:

يا أيها الناس! اتقوا هذا الشرك! فإنه أخفي من دبيب النمل.

اي مردم! بپرهيزيد از اين شرك! كه شرك در ميان شما مخفي تر از راه رفتن مورچه است.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 403 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 10، ص 223 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 7، ص 88 ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج 4، ص 10 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 3، ص 481 ـ تفسير القرآن العظيم لإبن كثير الدمشقي، ج 2، ص 513 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 4، ص 257

شرك در اينجا، شرك خفي است. مراد از اين شرك، شرك در توحيد و وحدانيت خداوند نيست؛ بلكه مراد از شرك، رياء و عجب و أمثال اينهاست.

در بعضي از روايات آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

شرك در ميان أمت من، از حركت مورچه در شب بر روي سنگ سياه مخفي تر است.

رابعاً:

اين روايت در كتب شيعه هم آمده است. اگر اين طور باشد، پس تمام شيعيان هم مشرك هستند؟!

در معاني الأخبار شيخ صدوق (ره) آمده است كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:

إن الشرك أخفي من دبيب النمل.

شرك از حركت مورچه مخفي تر است.

معاني الأخبار للشيخ الصدوق، ص 379 ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج 5، ص 99

در روايات متعددي مي بينيم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

الشرك أخفي في أمتي من دبيب النمل علي الصفا.

شرك در أمت من از حركت مورچه بر روي سنگ صاف مخفي تر است.

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج 1، ص 113 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج 1، ص 365

در روايتي هم از امام حسين (عليه السلام) آمده است كه فرمود:

إن أيسر الرياء شرك الله عزوجل.

كوچك ترين مرحله رياء، شرك به خداوند عزوجل است.

الخصال للشيخ الصدوق، ص 543 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج 2، ص 155

مثلاً اگر كسي اذان بگويد و مقداري صدايش را بلند كند تا ديگران از صداي او خوش شان بيايد، اين مرحله اي از شرك است. اگر در نماز خواندن، بعضي از كلمات را غليظ بخواند تا ديگران بفهمند كه او أهل قرائت است، اين هم نوعي شرك است و اگر كسي صلوات را بلندتر از ديگران بگويد تا ديگران متوجه او شوند، اين هم نوعي شرك است. يعني هرگونه ريائي كه ما بخواهيم در اعمال خود انجام بدهيم، چه بخواهيم و چه نخواهيم، مرحله اي از شرك است.

در روايتي در تفسير نور الثقلين آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

الرياء أخفي من دبيب النملة السوداء في الليلة الظلماء علي المسح الأسود.

رياء مخفي تر از آن است كه مورچه سياهي در شب ظلماني بر روي سنگ سياهي راه برود.

تفسير نور الثقلين للشيخ الحويزي، ج 5، ص 678

اينها خيلي واضح و روشن است.

در سوره يوسف، آيه 106 مي فرمايد:

وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ

و أكثر آنها كه مدعي ايمان به خدا هستند، مشرك هستند.

منظور آيه اين نيست كه مؤمنين ـ نستجير بالله ـ براي خداوند شريك قرار مي دهند. بلكه مراد از اين شرك، شرك خفي است، نه شرك جلي.

تفسير العياشي، ج 2، ص 199 ـ الكافي للشيخ الكليني، ج 2، ص 397

حتي در روايت آمده است:

قول الرجل: لولا فلان لهلكت و لولا فلان ما أصبت كذا و كذا و لولا فلان لضاع عيالي، ألا تري أنه قد جعل الله شريكا في ملكه يرزقه و يدفع عنه. قلت: فيقول: ماذا يقول لولا أن من الله علي بفلان لهلكت؟ قال: نعم، لا بأس بهذا أو نحوه.

اگر فردي بگويد: اگر فلاني نبود، من هلاك مي شدم و اگر فلاني نبود، به چنين و چنان نمي رسيدم و اگر فلاني نبود، خانواده ام گرفتار مي شدند، مگر نمي بيني كه چنين افرادي براي خداوند در حكومتش شريك قرار داده اند كه آن شريك به اينان روزي مي رساند و ضرر را از اينان دفع مي كند. راوي مي گويد: گفتم پس بگويد: چگونه است كه اگر خداوند متعال به واسطه فلاني بر من منّت نمي گذاشت، هلاك و گرفتار مي شدم؟ فرمود: بله، امثال اين سخنان اشكالي ندارد.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج 15، ص 215

* * * * * * *

سؤال 4 :

بعضي از حجاج كه به حج مي روند، مي گويند خانه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) را به توالت تبديل كرده اند. آيا اين صحيح است؟

جواب 4 :

بله، 100٪ صحيح است. حتي من شبي در منزل آقاي دكتر دُهِيش از شخصيت هاي برجسته أهل سنت بودم، از جناب دكتر بن عبيد از اساتيد دانشگاه أم القري سؤال كردم و گفت:

ما هم به اين يقين رسيده ايم كه اين توالت هايي كه الآن هست و وقتي از باب السلام و مسعيٰ خارج مي شويم حدود 200 ، 300 توالت وجود دارد، اينها همان منزل حضرت خديجه كبري أم المؤمنين (سلام الله عليها) بوده است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | سيد محمد حسيني | , ایران | ٠٩:٠٩ - ١٨ تير ١٣٩٠ |
از تمامي دوستان ميخواهم اگر نظر و يا طرحي صحيح براي وحدت و تقريب بين مذاهب در جهان حاضر را دارند در اختيار بنده قرار دهند.
پيشاپيش از شما کمال تشکر را دارم.
يا علي
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English