2020 February 16 - يکشنبه 27 بهمن 1398
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
کد مطلب: ٥٤٥١ تاریخ انتشار: ٢٠ مهر ١٣٩١ تعداد بازدید: 5849
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟

چرا لفظ آیه ولایت به صورت جمع است و جواب آن با نمونه های زیاد قرآنی
حبل المتين 91/07/20

 

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ : 20 / 07 / 91 

مجري :

شبهه اي كه آقايان وهابي ها مطرح كرده اند اين است كه اگر آيه :

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ.

سوره مائده ، آيه 55

در شأن اميرالمؤمنين آمده است چرا با لفظ جمع آمده است؟ اين را لطفا براي بينندگان عزيز بيان بفرماييد.

استاد قزويني :

خدا را بر تمام نعمت هايش به ويژه نعمت ولايت، سپاس مي گوييم و اينكه ما را در سايه سار اهل بيت قرار داده است و با زبان الكن توفيق دفاع از حريم اين بزرگواران را كرم نموده است شكر ديگري اين هم از باب:

يا مبتدئا بالنعم ! قبل استحقاقها

مصباح المتهجد ، الشيخ الطوسي ، ص 70

مي دانيم؛ ولي آنچه كه مطرح است و دوستان عزيز توجه دارند با اينكه نبي مكرم صلي الله عليه و آله وسلم در طول 23 سال دوران رسالت خود بارها و بارها به مناسبت هاي مختلف در مواقع متعدد بحث ولايت و امامت و وصايت اميرالمؤمنين و خلافت ايشان را با بيان هاي مختلف و ما گفتيم كه هر لفظي كه آقايان مي خواهند انتخاب كنند تا ما از منابع اهل سنت همان لفظ را بياوريم. ولي چه بايد كرد اين هم يكي از موارد امتحان الهي است كه چه كساني تسليم محض خدا و پيامبر هستند:

إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا

سوره احزاب ، آيه 36

در اينجا هيچ اختياري نداشته باشند.

أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ

سوره نساء ، آيه 59

باشند و چه كساني با بهانه ها و توجيه ها و تأويلات نادرست بيايند اين قضايا را به مباحث ديگر حمل كنند.

من بارها گفته ام اين نكته را و به همه عزيزان عرض مي كنم هم به عزيزان شيعه و هم به عزيزان اهل سنت كه اعتقادات برخاسته از تقليد به درد نمي خورد و فايده اي ندارد و با كوچكترين وزش باد خزان شبهات پاييزي و زمستاني فرو مي ريزد.

شيعه بايد اعتقادات خود را هم در توحيد و هم در نبوت و هم در بحث امامت كه از اساسي ترين مباحث است كه ما توحيد و نبوت را از امامت گرفته ايم ، فقه و معاني قرآن را هم از محضر امامان گرفته ايم و خلاصه همه چيز ما به ائمه باز مي گردد خودشان فرمودند:

بنا عرف الله ، بنا عبد الله

منهاج الصالحين ، الشيخ وحيد الخراساني ، ج 1 ، ص 389

الأنوار الساطعة في شرح زيارة الجامعة ، الشيخ جواد بن عباس الكربلائي ، ج 3 ، ص 424

من أراد الله بدا بكم و من وحّده قبل عنكم

لوامع صاحبقراني ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) ، محمد تقي المجلسي ( الأول ) ، ج 8 ، ص 734

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) ، الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني ) ، ج 2 ، ص 528

تمام چيزهايي كه ما داريم ؛ يعني توحيدي كه از مكتب امام صادق عليه السلام نيايد ما بر اين باور هستيم كه به درد نمي خورد. نبوتي كه از كانال اهل بيت نباشد و به از طريق آنها نباشد فايده اي ندارد. معادي كه از كانال اين بزرگواران نيايد كه يكي از ثقلين و عدل قرآن و قرآن ناطق هستند فايده اي ندارد براي اين هم از آيات و روايات چه در منابع شيعه و چه اهل سنت دليل قاطع داريم و اگر واقعا آقايان اشكالي در ادله ما دارند بيايند و رو در رو بايستيد استوديو و استوديو با هم حرف بزنيم اگر واقعا راست مي گويند كه يقين هم داريم راست نمي گويند مي ترسند و وحشت دارند چون مي دانند كه اساس اعتقاداتشان بر سراب هايي استوار شده است كه با كوچكترين رودر رويي با علماي شيعه و حتي با افراد عادي تمام اين خزان ها فرو مي ريزد و اين سراب واقعيت خود را نشان مي دهد.

ولي بهترين راه اين است كه در يك جلسات دوستانه گفتگويي و چهره به چهره اين مباحث گفته شود اگر واقعا آقايان معتقدند شيعه مشرك و منحرف است، ما داريم مي گوييم آماده ايم بياييم پاي بحث شما و روبه روي شما بنشينيم و براي ما ثابت كنيد كه ما مشرك و كافر و مرتد و مبتدع هستيم.

حداقل تعداد انبوهي از شيعه هايي كه دنبال سر ما و مراجع هستند با راهنمايي خود نجات دهيد، پس اينكه مدعي اسلام هستيد دروغ گفته ايد و اينكه مدعي تابع قرآن هستيد دروغ مي گوييد.

ما فرض گيريم از مشرك كه بالاتر نيستيم قرآن مي گويد:

قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

سوره بقره ، آيه 111

بياييد در برابر براهين ما و چرا فرار مي كنيد؟ چرا توجيه مي كنيد؟آيا حاضر نيستيد براي مخاطبين خود ارزش قائل شويد؟ من نمي دانم از اين ابن تيميه چه ديده ايد و چه ره آوردي براي شما داشته است؟

ببينيد بزرگان شما درباره ابن تيميه چه مي گويند من در جايي ديدم كه اين آقا دريك جلسه 50 بار گفت شيخ الإسلام ابن تيميه ، حالا ما نمي دانيم يا اينها خودشان را به نفهمي زده اند يا اينكه مخاطبين خود را بي ارزش مي كنند.

ما بارها عبارت محمد بن محمد بخاري را گفتيم كه متوفاي 841 است و هميشه در مجلس خود مي گفت :

من أطلق علي ابن تيمية أنه شيخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر

هركس به اين تيميه مي گويد شيخ الإسلام او كافر است

الضوء اللامع ، ج 9 ، ص 292

البدر الطالع ، ج 2 ، ص 262

كسي اين سخن را گفته است كه از او تعبير مي كنند به امام محمد بن محمد بخاري و حنفي مذهب است و اين سخنان را علامه مجلسي و امام راحل و سيد خوئي كه نيست و از بزرگان شما است.

ابن حجر عسقلاني كه از اركان علمي شما است مي گويد:

قاضي شافعي دمشق دستور داد جار بكشند

من اعتقد عقيدة ابن تيمية حل دمه وماله

الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة ، ج 1 ، ص 171

هركس عقائد ابن تيميه را داشته باشد جان و مال او هدر است.

هر روز روايت ديوار خراب كردن روي ناصبي را نشان مي دهد اين عبارت را هم نشان دهيد و بگوييد.

ابن حجر مكي كه شافعي است و از بزرگان شافعي ها هم است مي گويد:

ابن تيمية عبد خذله الله وأضلَّه وأعماه وأصمه وأذلَّه

ابن تيميه كسي است كه خدا او را خار و گمراه و كر و ذليل كرده است.

وبذلك صرح الأئمة الذين بينوا فساد أحواله وكذب أقواله

آن دسته از پيشوايان اهل سنت كه حرف هاي ابن تيميه را بررسي كردند و فساد و كذب اقوال او را بررسي كردند به اين صراحت اعلام كردند

ويعتقد فيه أنه مبتدع ضالّ ومُضِّلّ جاهل غال

بايد در مورد ابن تيميه اين عقيده را داشت كه بدعت گذار و گمراه كننده و گمراه است

الفتاوي الحديثية ، ج 1 ، ص 84

حصني دمشقي مي گويد كساني كه از ابن تيميه پيروي مي كنند تابعين دجال هستند و از ابن تيميه به دجال تعبير مي كند و مي گويد ابن تيميه تابع امامش شيطان است.

دفع الشبه عن الرسول ، ص 168

من نمي دانم ابن تيميه چه گلي به سر اينها زده است جز اينكه آمده است و بين مسلمان ها اختلاف انداخته و وحدت مسلمانان را به هم زده است و حكم به كفر همه مسلمان ها و حتي اهل سنت داده است ولي آقايان مي گويند: شيخ الإسلام اين طور گفت شيخ الإسلام اون طور گفت.

يعني انسان وقتي اين نحوه صحبت اينها را مي شنود واقعا چندش مي گيرد كه اينها چقدر آدم هاي ضعيف ، پست و رذل هستند كه اينها تمام علماي بزرگ خود را رها كردند و چسبيدند به ابن تيميه.

يكي از شبهاتي كه ايشان دارد همين قضيه است در منهاج البدعة ج 7 ص 19 كه وقتي مي آيد و به قضيه آيه 55 سوره مائده مي رسد :

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا

مي گويد

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ

اين سياق

فهذا السياق مع أتيناه أتي بصيغة الجمع مما يوجب لمن تدبر ذلك علما يقينا لا يمكنه دفعه عن نفسه أن الآية عامة في كل المؤمنين.

منهاج السنة النبوية ، ج 7 ، ص 20

اين آيه چون به صيغه جمع آمده است شامل تمام مؤمنين مي شود.

ما از آقاياني كه شيخ الإسلام شيخ الإسلام رديف مي كنند يك سوال مي كنيم يك سوال عقلي و اصلا كاري با روايات نداريم ، ابن تيميه مي گويد اين آيه براي تمام مؤمنين است بيايند و اين آيه را براي ما معنا كنند:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

سوره مائده ، آيه 55

ولي به چه معناست؟ اگر «ولي» به معناي ولي امر است خوب اتحاد ولي مولي عليه لازم مي آيد يعني معنايش اين مي شود كه :

آي مؤمنين شما خودتان ولي خودتان هستيد.

يعني واقعا بدتر از اين توهين به قرآن نمي توان كرد يعني :

وَلِيُّكُمُ

ولي شما مؤمنين شمايي هستيد كه نماز مي خوانيد.

و اضافه سوال ديگري هم داريم كه اگر اين آيه براي عموم مؤمنين باشد آيا عموم مؤمنين

يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

هستند؟ حالا ولي را به هر معنايي كه مي خواهيد بگيريد به معناي ولي امر يا دوست كه مي شود:

شما مؤمنين دوست خودتان هستيد.

خيلي جالب است يعني خداي عالم در اينجا يك كشف مهمي از ديدگاه ابن تيميه كرده است

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا

آنهايي است كه

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ

يعني دوستان شما همين شماها هستيد.

اتحاد ناصر و منصور و اضافه اگر بنابر اين باشد اگر ولي را به معناي دوست بگيريم مي شود:

خداوند و رسول و كساني كه در حال ركوع صدقه مي دهند دوستان شما هستند.

يعني در اين 14 قرن هركسي كه در حال ركوع صدقه نداده است دوست شما نيست و دشمن شما است.

وقتي خداي عالم عقل آدم را از دست انسان بگيرد همين مي شود، شما بياوريد

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ

را قشنگ معنا كنيد.

اما در رابطه با سوالي كه حضرت عالي مطرح كرديد كه چرا خداي عالم اينجا صيغه جمع آورده است علماي اهل سنت قبل از اينكه ما جواب بدهيم جواب داده اند:

زمخشري مي گويد :

فإن قلت كيف صح ان يكون لعلي رضي الله عنه واللفظ لفظ جماعة.

اگر كسي بگويد چطور مي شود اين آيه براي اميرالمؤمنين باشد و حال آنكه لفظ لفظ جمع است مانند:

الذين ، يقيمون الصلاة ، و هم ، راكعون

4 تا صيغه جمع آمده است

قلت

من جواب مي دهم به تو

جيء به علي لفظ الجمع وإن كان السبب فيه رجلا واحدا

گرچه سبب نزول اين آيه علي بن ابي طالب است ولي خدا در اين جا به صورت صيغه جمع آورده

ليرغب الناس في مثل فعله.

تا ديگران هم تشويق شوند و همچين كاري انجام دهند.

الكشاف ، ج 1 ، ص 682

كه اگر جايي همچين اتفاقي افتاد و سائل و درمانده و بيچاره اي دستش از همه جا بريده و به مسلمانان پناه آورده، دست خالي نرود چه بسا زندگي او بسته به همين كمك شما است و بدون آن زندگي اش پاشيده مي شود:

ليرغب الناس في مثل فعله فينالوا مثل ثوابه ولينبه علي ان سجية المؤمنين يجب ان تكون علي هذه الغاية من الحرص علي البر والإحسان وتفقد الفقراء

خدا با صيغه جمع آورده است تا اينكه اعلام كند صفت يك مؤمن بايد اين چنين باشد و همواره حريص باشد و علاقمند باشد به كارهاي نيك.

حتي إن لزهم امر لا يقبل التأخير وهم في الصلاة لم يؤخروه إلي الفراغ منه

الكشاف ، ج 1 ، ص 683

حتي اگر كمك به مستمند و فقير و نيازمند به قدري ضروري باشد كه اگر من نماز را تمام كنم چه بسا مشكلي براي فقير پيش بيايد يا نا اميد برگردد و دست من به او نرسد مي گويد حتي اگر مشغول نماز هم هستيد به قدري رسيدگي به فقرا و مستمندان و رعايت حال بيچاره گان از ديدگاه خداي عالم مهم است نمازي كه مخصوص خداي عالم است اگر در دل نماز هم همچنين اتفاقي افتاد من به تو نه تنها اجازه مي دهم تفقد كني بلكه مدح هم مي كنم و اين كار را كار شايسته هم مي دانم.

و لذا بينندگان عزيز شيعيان و اهل سنت دقت كنند كه اين تعبيري كه آقاي زمخشري دارد تعبير زيبايي است، نباشد در فاميل و بستگان ، همشهري هاي ما افراد نيازمندي باشد و ما شب به آسودگي بخوابيم ولي آنها از شدت درد و نياز خواب به چشمشان فرو نرود.

اميرالمؤمنين در نامه اش به عثمان بن حنيف مي گويد:

ولَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَه فِي الْقُرْصِ - ولَا عَهْدَ لَه بِالشِّبَعِ - أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وحَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَي.

نهج البلاغة ، خطب الإمام علي ( ع ) ( تحقيق صالح ) ، ص 418

من علي شب سير بخوابم و در سرزمين اسلامي باشند كه سير بودنشان را يادشان نمي آيد؟

مردم ما والله مردم شريف و بزرگواري هستند اين را من قاطعانه مي گويم مردم شيعه در داخل و خارج به ويژه در ايران بنده با تمام قاطعيت عرض مي كنم قابل مقايسه با شيعيان زمان حضرت امير و امام حسن و حتي صحابه در زمان پيامبر نيستند.

شما ببينيد برخورد انها با نبي مكرم و اميرالمؤمنين و امام مجتبي و امام حسين چگونه بود ولي برخورد اين مردم روي عشقشان به اهل بيت و عشقان به نظام برخاسته از شيعه واقعا بايد قدر اين مردم و قدر اين عشق هاي شيعي را بدانيم و خدمتگذار اين مردم باشيم و بر اين خدمتگذاري هم افتخار كنيم و تلاش كنيم هر كسي به اندازه توان خودش نسبت به مستمندان و گرفتاران دستگيري كند به استناد همين آيه 55 سوره مائده كه خداي عالم افرادي كه صدقه دادند زياد هستند ولي مانند علي خالصانه

لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا

سوره الإنسان ، آيه 9

به شما احسان مي كند نه از شما پاداش مي خواهم و نه تشكر

دوستان اگر به كسي كمك مي كنيد و انتظار داريد آن شخص برگردد و بگويد دست شما درد نكند بدانيد عمل شما خالص براي خدا نيست يقين داشته باشيد.

اگر چنانچه احسان و خدمت كرديد به ديگران انتظار تشكر هم نداشتيد معلوم مي شود اين خالص براي خدا است. يكي از دوستان ما مي گفت در كميته امداد هستم و بعضي اوقات به دوستان مي گويم كه اگر وقتي كمك به افرادي مي كنيد گاهي آنها به خاطر شدت گرفتاري يا توقعاتي كه دارند به جاي تشكر طعنه هم مي زنند كه اين چيه كه براي ما آورديد؟ مي گفت لذتش همين است كه انسان احسان كند و طرف مقابل برگردد به جاي تشكر 2 تا فحش هم بدهد كه آنجا انسان در برابر خدمتي كه مي كند نه تنها انتظار تشكر ندارد اگر اون طرف آمد برخورد خشن هم كرد اين برخورد خشن ما را از كوره در نبرد.

اين يك نكته كه جناب زمخشري گفت.

آلوسي كه وهابي است مي گويد:

وذكر علماء العربية أنه يكون لفائدتين : تعظيم الفاعل

صيغه جمع كه در اينجا آمده است 2 تا فائده دادرد يكي تعظيم و ارزش عامل و كننده كار

وأن من أتي بذلك الفعل عظيم الشأن بمنزلة جماعة

آن كسي كه اين كار را انجام مي دهد به قدري اين كار ارزش دارد مانند واحد كالألف است؛ يعني علي بن ابي طالب با اين كار خود كار گروهي مي كند.

همانطوري كه خداوند مي فرمايد:

إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكينَ (نحل/120)

ابراهيم يك نفر است ولي از او به امت تعبير مي كند چون كار او كار امتي است

ليرغب الناس في الاتيان بمثل فعله

خداي عالم اينجا به صيغه جمع آورده است گرچه فاعل علي بن ابي طالب است چون كننده كار يك كار خيلي بزرگ و با عظمتي انجام داده

وتعظيم الفعل

خود اين عمل نزد خداي عالم ارزش دارد.

روح المعاني ، ج 6 ، ص 167

خداي عالم در اينجا به صيغه جمع آورده است تا اينكه اعلام كند هر مؤمني بايد اين چنين باشد نه تنها علي ولي آنهايي كه

لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا

سوره الانسان ، آيه 9

احتياجي به شكر گذاري نشود به قولي در بعضي از جاها است كه ديگران آمدند به سائل گفتند ما مي رويم در نماز و در ركوع بياييد ما انگشترمان را در مي آوريم تا در حق ما هم آيه نازل شود.

اين سوراخ دعا گم كردن است.

نكته سوم اين است كه مرحوم شرف الدين مي گويد علت اينكه اينجا جمع آمده است اين است كه جمع در حقيقت حالت توجيهي براي آنها داشت و اگر مفرد مي آورد و دايره مشخص مي شد براي دشمنان اميرالمؤمنين قابل تحمل نبود و به نوعي تلاش مي كردند حذف كنند؛ يعني همان هايي كه به پيامبر نسبت هذيان مي دانند از آنها بعيد نبود كه به جبرئيل هم نستجير بالله بگويند اشتباه كرده است.

و لذا ايشان مي گويد با توجه به آنچه كه دشمنان بني هاشم و آنهايي كه حسد داشتند و توانايي و تحمل شنيدن اين چنين مطلبي را نداشتند خداي عالم به صيغه جمع آورده تا اينكه آنها به همين جمع بودن دل خود را خوش كنند.

در روايت هم داريم كه عزيزان اهل سنت آوردند كه خود نبي مكرم مي فرمايد :

ضغائن في صدور أقوام لا يبدونها لك إلا من بعدي

مسند أبي يعلي ، ج 1 ، ص 426

تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ، ص 322

مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 118

پيامبر اكرم فرمود: علي جان كينه هايي در سينه هاي افراد مي بينم كه اينها بعد از من بروز مي كند.

هيثمي هم اين روايت را توثيق كرده و گفته روايان آن ثقه هستند.

يا در روايت ديگري حاكم نيشابوري نقل مي كند كه :

عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهد إلي النبي أن الأمة ستغدر بي بعده

از وصاياي پيامبر اكرم به من اين بود كه امت بعد از نبي مكرم در حق من خيانت مي كنند.

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

المستدرك علي الصحيحين ، ج 3 ، ص 4673

نكته چهارم اين آقاياني كه مي گويند چرا در اينجا صيغه جمع آمده ولي فرد اراده شده است خوب اين آقايان كه مي گويند ما اهل قرآن و كتاب هستيم حتي اون آقايي كه ما فقط با قرآن با شما مناظره مي كنيم ما گفتيم شما اهل قرآن نيستيد شما اهل سنت هستيد هروقت شما قبول كرديد اهل كتاب هستيد ما با كتاب با شما حرف مي زنيم حداقل اينهايي كه خودشان را اهل كتاب مي دانند و مي گويند با اين قرآن با ما حرف بزنيد به قرآن مراجعه كنند و ببينند موارد متعددي در قرآن طبق عبارات صريح كلمه جمع آمده است ولي فرد اراده شده است و اين يك استعمال شايع در قرآن است ، مثلا در رابطه با آيه مباهله :

فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ

پيغمبر به آنها بگو شما فرزندان خود را بياوريد ما هم فرزندان خود را مي آوريم

در اينجا مراد از ابناء حسن و حسين است

وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ

ما زنان خود را مي آوريم شما هم زنان خود را بياوريد

آيا غير از حضرت زهرا فرد ديگري هم بود؟

وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ

سوره آل عمران ، آيه 61

ما انفس و جان خود را مي آوريم شما هم جان خود را بياوريد

اينجا كلمه انفس استعمال شده است ولي اميرالمؤمنين اراده شده است ، نساء استعمال شده است ولي زهرا سلام الله عليها ارداه شده است ، ابناء استعمال شده است ولي مراد امام حسن و امام حسين سلام الله عليهم هستند.

خود ابن كثير دمشقي مي گويد: انفسنا و انفسكم رسول الله و علي بن ابيطالب هستند ، ابنائنا الحسن و الحسين ، نسائنا فاطمه است.

حاكم در مستدرك خود آورده است و گفته است كه صحيح است بر شرط مسلم.

مورد ديگر كه صيغه جمع استعمال شده و همسر سابق جناب ابي بكر اراده شده است ، آقاي ابي بكر در زمان جاهليت خانمي داشت به نام قتيله كه با او ازدواج كرد و سپس طلاق داد كه داستان مفصلي است ، خود بخاري نقل مي كند از اسماء دختر ابي بكر خواهر عايشه كه مادرش با مادر عايشه يكي نبود كه مي گويد : مادر من در زمان پيامبر براي من هدايايي آورده بود از پيامبر سوال كردم آيا اين هدايا را قبول كنم كه اين آيه نازل شد:

لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ

سوره ممتحنه ، آيه 8

آنهايي كه با شما نجنگيدند و موجب خروج شما از مدينه نشدند اشكالي ندارد به آنها خوبي و احسان كنيد.

و خود فتاواي لجنه دائمه هم مي گويد:

وثبت عن الرسول صلي الله عليه وسلم أنه أمر أسماء بنت أبي بكر أن تصل أمها وكانت مشركة

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء ، أحمد بن عبد الرزاق الدويش ، ج 1 ، ص 541

روايتي را حاكم نيشابوري نقل مي كند كه روايت خوبي است از مصعب بن ثابت نوه زبير نقل مي كند كه :

قدمت قتيلة بنت العزي

قتيله دختر عزي بنت مالك كه در حقيقت مادر اسماء بنت ابي بكر بود

وكان أبو بكر طلقها في الجاهلية

قتيله را ابوبكر در زمان جاهليت طلاق داد

فقدمت علي ابنتها بهدايا

خانم قتيله با اينكه طلاق گرفته بود ولي دختري از ابوبكر به نام اسماء دارد كه آمد به مدينه و هدايايي براي اسماء آورد كه شامل :

ضبابا

سوسمار

وسمنا

روغن

وأقطا

يك سري كشك

فأبت أسماء أن تأخذ منها وتقبل منها وتدخلها منزلها

اسماء ابا كرد از اينكه اينها را قبول كند و مانع شد كه اين مادر وارد خانه خود شود و گفت چون مشرك هستي نه هداياي شما را قبول مي كنم نه اجازه مي دهم به خانه ام وارد شوي

حتي أرسلت إلي عائشة أن سلي عن هذا رسول الله

از پيامبر سوال كن كه چكار كنم

فأخبرته

عايشه به پيامبر خبر داد

فأمرها أن تقبل هداياها وتدخلها منزلها

پيامبر گفت به خواهرت بگو مادرت و لو اينكه مشرك است هدايايش را قبول كن و او را به خانه خود راه بده و در اينجا بود كه اين آيه نازل شد كه :

فأنزل الله عز وجل لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبروهم هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

المستدرك علي الصحيحين ، ج 2 ، ص 161

خوب اينجا لا ينهاكم الله عن الذين لم يقاتلوكم ، لم يخرجوكم ، تبروهم اينجا ببينيد چند تا لفظ جمع آمده است و از آن يك نفر اراده شده است.

ببينيد اينها همه نشان مي دهد كه كاملا قضيه روشن و واضح است و هيچ اشكالي ندارد كه اگر چنانچه يك لفظ جمعي بيايد و از آن مفرد اراده شود اين خيلي واضح و روشن است.

مجري :

دوستان از بنده سوال كردند كه اين قضيه هدايايي كه همسر سابق ابوبكر براي دخترشان آوردند چه بوده است لفظي را شما به كار برديد با اينكه در زمان پيامبر بوده است براي چي سوسمار آورده است؟ آيا باغ وحش بوده است يا براي مباحث ديگر بوده است؟ اين قضيه سوسمار چيست؟

استاد قزويني :

اين قضيه سوسمار داستان مفصلي دارد كه در قبل از اسلام عرب ها خوردن سوسمار را جائز مي دانستند و در روايات خود شيعه هم است كه از آقا موسي بن جعفر سوال مي كنند كه آيا مي شود سوسمار خورد يا نه ؟ كه حضرت مي فرمايد حرام گوشت است و نمي توان خورد.

و همچنين در كافي ج 6 ص 245 از امام صادق سلام الله عليه است كه مي فرمايد : سوسمار و موش و ميمون و خوك جزء موجودات مسخ شده هستند و خوردن آنها جائز نيست.

البته خود آقايان اهل سنت هم جناب هيثمي در مجمع الزوائد ج 4 ص 37 تحقيق گسترده اي دارد ، 7-8 روايت مي آورد روايان آن را توثيق مي كند و مي گويد:

خوردن سوسمار جائز نيست و جزو حيوانات مسخ شده است.

ولي ما با توجه به اينكه نبي مكرم هم نهي كرده بودند و اين مسئله فقهي است و نمي خواهيم وارد شويم حتي خود آقايان نقل مي كنند از خليفه دوم كه خيلي علاقه خاصي براي خوردن سوسمار داشتند و مي گفت:

وددت أن في كل جحر ضب ضبين

اي كاش در لانه هر سوسمار 2 تا سوسمار بود ما مي توانستيم استفاده كنيم.

كنز العمال ، ج 15 ، ص 190

جامع الأحاديث ، ج 15 ، ص 16

تهذيب الاثار مسند عمر بن الخطاب ، ج 1 ، ص 169

در كتاب تهذيب الآثار ج 1 ص 170 آمده است كه جناب خليفه دوم مي گويد:

قال عمر : ما أحب أن لي مئة ناقة ، كلها سود الحدقة ، بحظ العرب من الضباب

من اگر 100 تا شتر سياه چشم داشته باشم براي من انقدر لذت بخش نيست كه سوسمار خوردن لذت دارد.

يا در روايتي كه مصنف ابن ابي شيبه دارد كه جناب عمر مي گويد:

ضب أحب إلي من دجاجة

خوردن سوسمار براي من از خوردن مرغ خيلي بهتر و لذت بخش تر است.

مصنف ابن أبي شيبة ، ج 5 ، ص 125

سندش هم كه آقايان مي دانند كه :

حدثنا ابوبكر

ابوبكر كه ثقه است و نمي توان گفت كسي اسمش ابوبكر باشد و ثقه نباشد البته مراد از اين ابوبكر جناب ابوبكر نيست همان ابن ابي شيبه است كه از اجلاي علماي اهل سنت است

حدثنا وكيع

وكيع بن جراح هم كه از علماي بزرگ اهل سنت است و طبقه 9 است و وثاقت او قطعي است. شعبة بن جراح هم كه از طبقه اگر اشتباه نكنم 5 است و از او تعبير مي كنند به اميرالمؤمنين در حديث. قتاده هم كه قتاده سدوسي است از بزرگان اهل سنت است كه در طبقه 4 است سعيد بن مسيب هم كه از تابعين است در طبقه 2 است .

پس سند كاملا به تعبير ما صحيحه اعلايي است يعني هيچ شبهه اي در سندش نيست كه اگر آقايان بگويند چون اخيرا در مانيتور هاي خود نشان مي دهندكه شيعيان احاديثي كه اهل سنت در زباله دان ريختند را نشان مي دهند.

بفرماييد وكيع است و شعبه و قتاده و سعيد بن مسيب كه همه از شخصيت هاي تراز اول اهل سنت هستند و كسي هم كوچكترين اشكالي بر وثاقت آنها نكرده است.

اون آقايي كه گفته بود من از قزويني مي ترسم گفته است من نگفتم از قزويني مي ترسم بلكه گفتم از مارمولك بدم مي آيد خوب اگر شما واقعا تابع جناب خليفه هستيد خليفه مي گويد:

ضب احب الي من دجاجة

آن وقت شما مي گوييد من از مارمولك بدم مي آيد؟ شما حداقل به اندازه غيرت ديني آقاي سجودي را داشته باش كه ايشان مي گويد : چون پيامبر گفته است كه اگر مگسي افتاد در غذا يا چايي يا آب و شربت آن را به هم بزنيد و بخوريد و من ملتزم به آن هستم چون پيامبر فرموده است خوب شما هم حداقل ملتزم باشيد به فرمايشات بزرگانتان تا اين گونه سوتي ندهيد كه آقاي خليفه مي گويد:

ضب احب الي من دجاجة

ولي شما مي گوييد من از مارمولك بدم مي آيد.

مجري :

حاج آقا آخرش متوجه نشديم آيا اين سوسمار را براي خوردن آورده بودند يا نه؟

استاد قزويني :

بله براي خوردن آورده بودند ، چون كشك آورده براي خوردن ، روغن آورده براي خوردن ، سوسمار آورده براي خوردن.

حالا من خيلي نمي خواهم وارد اين مسأله شويم و اگر لازم باشد يك شب بحث فقهي سوسمار و بعضي از حيوانات مانند سوسك و موش و غيره را بررسي كنيم كه خوردنش جائز است يا نه ، خلاصه اگر لازم باشد اينها را يك روزي فتاواي فقهايشان را مي خوانيم البته جك هم در اين قضايا هست.

من از عزيزان اهل سنت باز هم پوزش مي خواهم خلاصه اين جناب آقاي مولوي يا ماموستا محسني بعضي وقت ها ما را در سنگ لاخ مي گذارد.

مجري :

كساني كه برايم پي ام داده بودند مي خواستند بحث باز شود و ما فقط خواستيم به عنوان يك پرانتزي باشد.

آيا آيات ديگري هم در قرآن است كه جمع آمده باشد و اراده فرد شده باشد؟

استاد قزويني :

زياد است حاج آقاي محسني و اگر بخواهم به صورت فهرست وار عرض كنم كه دوستان بدانند چيست مثلا صيغه جمع آمده اراده جابر شده است

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ

سوره نساء ، آيه 176

كه اينجا يستفتونك جمع است كه نقل شده است كه اين آيه :

نزلت في جابر بن عبدالله انصاري

اين آيه در جابر بن عبدالله انصاري نازل شده است

تفسير مقاتل بن سليمان ، ج 1 ، ص 274

روح المعاني ، ج 6 ، ص 43

كنز العمال ، ج 2 ، ص 168

ترمذي هم در يستفتونك مي گويد جابر مي گفت :

فِيَّ نَزَلَتْ

 

در باره من نازل شده است

سنن الترمذي ، ج 4 ، ص 417

همچنين جناب طبري هم از قول جابر نقل مي كند كه اين آيه در حق من نازل شده است.

خوب اين را آقايان جواب دهند كه چطور اينجا يستفتونك صيغه جمع آمده و از او جابر بن عبدالله انصاري اراده شده است؟

مورد دوم اين است كه :

يسئلونك ماذا ينفقون نزلت في عمرو بن الجموح

يسئلون جمع است كه از آن عمرو بن جموح اراده شده است.

تفسير ثعلبي ، ج 2 ، ص 136

در المنثور ، ج 1 ، ص 243

تفسير آلوسي ، ج 2 ، ص 105

تفسير بيضاوي ج 1 ص 499

همه گفتند يسئلونك ماذا ينفقون، تمام اين صيغ جمع استعمال شده است در يك نفر نه جمع.

مورد بعدي كه صيغه جمع آمده و حي بن اخطب اراده شده است:

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ

سوره آل عمران ، آيه 181

كه الذين ، قالوا ، نحن و اغنياء صيغه جمع است و جناب قرطبي مي گويد قائل اين گفتار، حي بن اخطب بوده است.

ذكر لنا أنها نزلت في حيي بن أخطب

تفسير الطبري ، ج 4 ، ص 195

تفسير البغوي ، ج 1 ، ص 379

تفسير الثعالبي ، ج 3 ، ص 222

بعضي هم گفتند افراد ديگر بودند ولي قطعا آنكه به عنوان نظر اول آقاي قرطبي و ابن كثير و خازن ذكر كردند حي بن اخطب بوده است.

مورد ديگر :

وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ

وهذه الآية نزلت في عتاب بن قشير

تفسير القرطبي ، ج 8 ، ص 192

نبتل بن الحارث أنه الذي نزل فيه ومنهم الذين يؤذون النبي ويقولون هو أذن

الإصابة في تمييز الصحابة ، ج 6 ، ص 8681

كه در اينجا منهم ، الذين ، يوذون و يقولون همه صيغه جمع است و اراده شده است يكي از منافقين كه يا جلاس بن سويد يا نبتل بن حارث يا عتاب بن قشير است.

باز آمده است كه :

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي

حاج آقاي محسني مثل اينكه حوصله شما سر رفته است

إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي

سوره نساء ، آيه 10

در اينجا الذين ، ياكلون ، في بطونهم همه صيغه جمع است كه نازل شده است در مرثد بن زيد الغطفاني

أنه الذي نزل فيه إن الذين يأكلون أموال اليتامي

الإصابة في تمييز الصحابة ، ج 6 ، ص 67

نزلت في رجل من غطفان يقال له مرثد بن زيد

تفسير الثعلبي ، ج 3 ، ص 263

اسباب النزول هم دارد

اينها در حقيقت بخشي از آياتي است كه در قرآن صيغه جمع به كار رفته است و فرد اراده شده است .

اين آقاياني كه در آيه :

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ

فريادشان بلند بلند شده است كه اين خلاف فصاحت است

من كان له علم بالعربيه

و چنين و چنان خوب بفرمايند اين چند نمونه را ما آورديم و اگر بخواهند من حداقل بيش از 50- 60 مورد دارم كه كلمه جمع در قرآن آمده و فرد اراده شده است طبق گواهي خود بزرگان اهل سنت.

مجري :

آقايان وهابي باز در بوق و كرنا مي كنند كه بله علي عليه السلام شخص فقيري بود و آنقدر مال نداشت كه زكات به او تعلق بگيرد چون در زكات بايد حد نصابي ايجاد شود مثلا مي گويند 40 تاشتر بايد باشد يا 40 تا گسفند و چند تا گاو يا گندم و خرما و كشمش و اين مباحث ، اين بايد به يك حد نصابي برسد كه مازادش را زكات بدهد و مي گويند اميرالمؤمنين عليه السلام شخص فقيري بوده است و مالي نداشت كه بخواهد به حد نصاب برسد و چگونه مي شود كه بخواهد سر نماز انگشتر را عطا كند و اين آيه نازل شود. و سوال ديگر هم درباره اين است كه نماز اگر بايد با خضوع و خشوع خوانده شود آيا منافات ندارد با اينكه انگشتر عطا شود به فقير ؟

استاد قزويني :

اگر بگذاريد هر دوي اينها را براي جلسه بعد چون حيف است ما شبهه اول را قشنگ و واضح و روشن توضيح داديم ، البته من فقط خلاصه چون شبهه مطرح شده است عرض مي كنم و تفصيل آن را در جلسه بعد عرض مي كنم.

ابن اثير دارد كه زكات در لغت به معناي طهارت و نمو و بركت و مدح است و تمام اينها در قرآن و حديث استعمال شده است يعني زكات به معناي طهارت ، زكات به معناي نمو ، زكات به معناي بركت و مدح و تمام اينها كاملا در قرآن آمده است و خود علماي اهل سنت تصريح دارند بر اينكه آيه :

ويؤتون الزكاة وهم راكعون يدل علي أن صدقة التطوع تسمي زكاة

در اينجا زكات به معناي صدقه و احسان است و نه به معناي زكات واجب نيست خود جساس مي گويد اينجا صدقه مستحبي است

لأن عليا تصدق بخاتمه تطوعا

انگشترش را يك صدقه مستحبي داد

وهو نظير قوله تعالي

از قرآن هم مي آورد

وما آتيتم من زكاة تريدون وجه الله فأولئك هم المضعفون

آنچه كه از زكات مي دهيد قربة الي الله در اينجا مراد از زكات زكات واجب نيست و مراد صدقه است.

أحكام القرآن للجصاص ، ج 4 ، ص 102

خود قرطبي مي گويد :

يدل علي أن صدقة التطوع تسمي زكاة فإن عليا تصدق بخاتمه في الركوع وهو نظير قوله تعالي : وما آتيتم من زكاة تريدون وجه الله فأولئك هم المضعفون.

تفسير القرطبي ، ج 6 ، ص 221

بيضاوي هم همين تعبير را دارد.

ابو السعود عمادي متوفاي 951 است مي گويد:

وفيه دلالة

اين آيه دلالت مي كند

علي أن صدقه التطوع تسمي زكاة

تفسير أبي السعود ، ج 3 ، ص 52

إرشاد العقل السليم إلي مزايا الكتاب الكريم

تفسير أبي السعود ، ج 1 ، ص 6

اگر وهابي ها عقل سليم داشته باشند اين آقاي ابوالسعود عمادي مي گويد دلالت مي كند بر اينكه اين صدقه اميرالمؤمنين سلام الله عليه صدقه مستحبي بوده است و نه صدقه واجب .

همچنين ما آيات متعددي داريم كه كلمه «زكات» آمده است ولي از آن احسان اراده شده است :

در سوره اعلي است كه :

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي

سوره اعلي ، آيه 14

آيا اين زكات يعني زكات واجب؟

الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ

سوره فصلت ، آيه 7

آيا يوتون الزكات يعني زكات واجب ؟

اينها كه كفار هستند و اصلا به خدا ايمان ندارند آيا كسي كه به خدا كافر است زكات واجب دادن معنا دارد؟

الَّذِينَ لَا يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ

سوره فصلت ، آيه 7

احسان نمي كنند

وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ

سوره مؤمنون ، آيه 4

تمام اين آيات كلمه زكات آمده است و صدقه اراده شده است.

مجري :

يك سوال ديگر هم ماند كه فرصت نيست كه بپرسيم و آن سوال اين بود كه آيا انگشتر دادن هنگام نماز به فقير با حضور قلب در نماز منافات ندارد؟

استاد قزويني :

يك جواب ساندويچي من بدهم كه اگر واقعا اين عمل با خضوع و خشوع منافات دارد خدا مدح نمي كرد ولي خدا مدح كرده است، مگر مي شود يك چيزي با خضوع منافات داشته باشد ولي خدا مدح كند؟

الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

سوره مائده ، آيه 55

خدا در مقام مدح است يعني اين آقايان اين اندازه هم متوجه نيستند.

بيننده : احسان از كرمان

فقط امشب نمي دانم چه شد كه ديگه با توكل به خداوند و توسل به حضرت زهرا اولين نفر تماس بنده روي خط آمد.

مجري :

ما واقعا عذر خواهي مي كنيم ما تقريبا حدود 30 خط داريم ولي براي بينندگان صحبت كردن آرزو شده است.

بيننده :

سوالي نداشتم و فقط يك عرضي داشتم اينكه مي خواستم اولا از حاج آقاي قزويني يك قول شفاعتي بگيرم بعد هم عرض كنم كه اين مباحثي كه مطرح مي شود يك حالتي تبييني و واضحي دارد براي همه جهان و مي خواستم بگويم كه بعضي از دوستان دست از تعصبات بي جا بردارند و آخرتي كه دارند براي خود مي سازند طوري نباشد كه بعدا پشيمان شوند و راه بازگشتي نباشد، به اين مباحث توجه كنند و از آنها استفاده كنند و اگر واقعا شبهه اي ايجاد شده باشد لا اقل اين شبهه را كه جواب داده مي شود را بپذيرند و از تعصبات خودشان كه احيانا يك وقتهايي وجود دارد دست بردارند.

و همچنين مي خواستم عرض كنم كه اين شبكه اي كه ايجاد شده به عنوان شبكه ولايت انشاء الله كه موفق و پيروز باشد.

عرض ديگري ندارم و خداحافظ.

بيننده : مراد زاده از كردستان (اهل سنت)

آقاي قزويني من از اهل سنت هستم و از كردستان تماس مي گيرم.

چرا برنامه اي را كه با آقاي ملازاده صحبت و مناظره كرديد را نشان نمي دهيد؟ اين را نشان دهيد تا بدانيم راست مي گوييد يا دروغ.

دوم اينكه آن آقاي مرادزهي را دعوت كرده بوديد درباره دين اهل تسنن و تشيع كه او خودش خودش را دعوت كرد و شما چرا دعوت نمي كنيد تا درباره اهل تسنن صحبت كنيد؟

استاد قزويني :

من متوجه فرمايش دوم شما نشدم

مجري :

مي گويند مرادزهي خودش خودش را دعوت كرد چرا شما خودتان دعوت نمي كنيد؟

بيننده :

خودش يك بار خودش را براي صحبت با شما دعوت كرد و با جنابعالي صحبت كرد و شما نتوانستيد جواب او را بدهيد ، چرا يك بار ديگر او را دعوت نمي كنيد تا درباره اهل تسنن صحبت كنيد؟

موقعي كه برادر اهل تسنن مي آيد در آنجا حرفي بزند شما مي آييد درباره وهابي صحبت مي كنيد چرا در باره اهل تسنن صحبت نمي كنيد ؟ چرا امام جمعه مهاباد با جنابعالي صحبت كردند چرا او را دعوت نمي كنيد ؟ آقاي ابوالقاسمي گفته بود من با فلاني ها صحبت كردم و شيعه شدند پس چرا آنها را نشان نمي دهيد؟

استاد قزويني :

حضرت عالي از طرف ما وكالت تام داريد هركدام از بزرگواران اهل تسنن كه مي خواهند صحبت بكنند ، دعوت كنيد تشريف بياورند تا ما پيشاني آنها را ببوسيم و دستشان را هم فشار دهيم و از آنها هم پذيرايي مي كنيم و با هم صحبت مي كنيم.

بيننده:

جنابعالي از من آنها را بهتر مي شناسي

استاد قزويني :

خوب وقتي ما مي گوييم ولي نمي آيند چكار كنيم؟

بيننده :

چرا اگر دعوت بكنيد مي آيند

استاد قزويني :

اولا حساب جناب مولوي مراد زهي از ديگران جدا است و ما با جناب مولوي دوست و رفيق هستيم و همين ديشب هم تقريبا حدود نيم ساعت با هم تلفني صحبت داشتيم و ما حسابمان با آقاي مرادزهي بحث يك عالم شيعه و سني نيست.

من بي پرده عرض كنم اگر ديگر علما مي آيند و ما آنها را به هتل و غيره مي بريم ولي آقاي مرادزهي مي آيد من ايشان را منزل خودم مي برم يعني به اين شكل با هم رفاقت داريم.

لطفا ديگر شما شلوغ نكن و ميانه ما را به هم نزن

ما براي وصل كردن آمديم ني براي فصل كردن آمديم

و اما اينكه گفتيد چرا آن برنامه را كه ما با آقاي ملازاده داشتيم را پخش نمي كنيم خوب ما يك محذوراتي داريم چون در يك شبكه اي پخش شد كه اگر بخواهيم برنامه آن شبكه را در شبكه ديگر پخش كنيم بايد مسئولين آن شبكه اجازه دهند و مجري مشكلاتي بعدا برايش پيش آمد و غيره و ما خودمان هم خيلي دوست داشتيم كه هم با آقاي ملازاده بحث داشتيم را پخش كنيم و هم با جناب مراد زهي بحث داشتيم ولي يك سري محذوراتي داريم كه به همين دليل ما را معذور بداريد جناب آقاي مراد زاده عزيز ولي ما آمادگي داريم هر كدام از بزرگان اهل سنت هركدامشان قدم رنجه بفرمايند واينجا تشريف بياورند بنا باشد در رابطه با مسائل اختلافي بين شيعه و سني با هم ديگر بحث دوستانه داشته باشيم ما 2 شرط داريم:

اول اينكه وارد بحث سياسي نمي شويم و دوم هم اينكه نه به خودمان اجازه مي دهيم به مقدسات طرف مقابل اهانت كنيم و نه به او اجازه مي دهيم به مقدسات شيعه اهانت كند.

ما اين 2 شرط را داريم هر كدام از عزيزان كه مي توانند ما در خدمت شان هستيم.

من به بيرجند حوزه علميه رفته بودم رسما از امام جمعه كه از دوستان حج ما بودند و از اساتيد آنها رسما دعوت كردم و هر كدام از بزرگواران كه اينجا تشريف مي آورند يا تلفني صحبت مي كنيم رسما از اين بزرگواران دعوت مي كنيم.

الان آنچه كه مهم است ديگر عزيزان اهل سنت است الان وهابيت شده است بلاي جان جهان اسلام و به نام اسلام و قرآن دارند شيعه و سني را مي كشند. اين انفجارها اين آدم كشي ها ، بچه هاي 12 ساله را مي برند بيابان شيعه ها را مي خوابانند و سربريدن را به بچه ها ياد مي دهند.

در فاجعه تاسوكي عبدالمالك ريگي دستور داد كه سر افراد را بريدند چه ارتباطي با خودش داشت ؟ ما كه نمي خواهيم خيلي از مسائل را مطرح كنيم

مسلحت نيست كه از پرده برون افتد راز

بعضي از مسائلي است كه واقعا گفتني نيست . هم شيعه و هم سني امروز از وهابيت ضربه مي بينند. الان در خود سوريه مگر همه شيعه هستند ؟ شما ببينيد شيعيان سوريه آيا در حد 10-15 درصد مردم سوريه شيعه هستند كه اين همه كشت و كشتار مي شود؟ علوي ها ، سني ها ، نصيري ها همه دارند در اين آتش فتنه مي سوزند.

اين خانه هايي كه ويران مي كنند آيا اول سوال مي كنند كه براي شيعه است يا خير ؟ اين بچه اي كه در دامن مادر است و او را مي زنند و جلوي چشم مادر بچه را پاره پاره مي كنند آيا در پيشاني آن بچه نوشته است كه شيعه است؟ يا سني و شيعه و همه را از دم مي كشند؟ بحث علمي ما با عزيزان اهل سنت آزاد است و هيچ مشكلي هم نداريم.

بيننده :

مي دانيد براي چه ناراحت هستم ؟ براي اين ناراحت هستم كه شما موقعي كه از اهل تسنن آنجا مي آيند شما مستقيم درباره وهابي صحبت مي كنيد و الا ما همگي برادر و مسلمان و انسان هستيم.

اگر حضرت عمر بيايد شخصي را بكشد من به او كافر مي گويم و من اصلا كشت و كشتار را قبول ندارم چون ما همگي انسان هستيم و خدا ما را درست كرده است و من هم راضي نيستم كه يك سني شيعه را بكشد.

استاد قزويني :

خدا اموات شما را بيامرزد

بيننده :

من دوست دارم شما يك روز با امام جمعه مهاباد يا با آقاي مراد زهي بنشينيد درباره اهل تسنن صحبت كنيد تا ببينم واقعا اين عمر و عثمان و ابوبكر كه ما قبول داريم شما براي چه قبول نداريد؟ حضرت علي و عمر و عثمان و ابوبكر و عايشه با هم فاميل بودند چرا كه عمر داماد حضرت علي بوده است حضرت محمد 2 تا از دختران خود را به حضرت عثمان داده است ولي باز هم شما قبول نمي كنيد.

استاد قزويني :

اينها برداشت جنابعالي است آقاي مراد زاده !

بيننده :

اگر واقعا مي خواهيد دنبال حق برويد تعصب را رها كنيد

مجري :

ما مباجث اعتقادي و مباحثي كه علمي هست را نبايد به مباحث فاميلي گره زد حالا اگر من مثلا داماد فلاني باشم بايد من هم مانند ايشان باشم و يا اينكه هر طوري او هست من هم باشم ؟ اينها دليل علمي براي يك قضيه امامتي كه از طرف خداوند ثابت شده است نمي شود.

بيننده :

چرا مي شود ، اگر حضرت علي مي دانست حضرت عثمان خراب است چرا اسم پسر خود را عمر گذاشته است ؟

استاد قزويني :

اجازه بدهيد من 2 تا سوال از جناب عالي بكنم

بيننده :

ارتباط بيننده قطع مي شود.

استاد قزويني :

در سال ششم هجرت ابوسفياني كه پرچمدار كفر و شرك است و جنگ علني بر عليه اسلام دارد پيامبر با ام حبيبه دختر او ازدواج كرد و 2 سال بعد از آن بعد از فتح مكه ابوسفيان به زور مسلمان شد.

سعد بن ابي العاص داماد پيامبر است و دختر پيامبر را گرفت در حالي كه كافر بود .

2 تا از فرزندان ابولهب به نام هاي عتبه و عتيبه داماد پيامبر بودند.

همانطوري كه آقاي محسني گفت ما نبايد بحث هاي علمي را با روابط فاميلي پيوند بزنيم ، خود اميرالمؤمنين مي گويد : من اسم بچه ام را عثمان گذاشتم چون به برادرم عثمان بن مظعون علاقه داشتم خودشان صراحتا مي گويد ولي مي گويند اميرالمؤمنين اشتباه كرده است كه اين گونه گفته است چون فقط به خاطر عثمان بن عفان اين نام را نهاده است و فرضا هم اگر باشد ما سوالي طرح كرديم اينكه :

شما يك روايت ضعيف بياوريد كه علي بن ابي طالب گفته باشد من اسم فرزندم را ابوبكر و عمر و عثمان گذاشتم به خاطر علاقه به اين 3 نفر.

يا اينكه يك جمله از جناب ابوبكر و عمر و عثمان بياوريد كه علي اسم بچه اش را به خاطر علاقه اي كه به ما داشته است همنام ما گذاشته است.

نمي شود كه ما بعد از 1400 سال بياييم از اينجا يك نورافكني بياندازيم و بگوييم اميرالمؤمنين به اين نيت اسم نهاده است اينها ملاك نيست و ملاك بحث هاي علمي با بحث هاي احساسي و عاطفي كاملا تفاوت دارد.

xv. بيننده : مهدي از مرودشت

من چند مدت پيش داشتم يكي از شبكه هاي وهابي را نگاه مي كردم كه سندي در مورد فيلم مختارنامه گذاشته بود كه ادعا مي كرد مختار به عمويش گفت و پيشنهاد داد كه سر امام حسن را به معاويه بدهيم و در مقابلش طلا مي پردازد، خيلي هم پافشاري مي كرد كه مختار اين حرف را زده است و تاييد هم مي كرد كه معاويه همچين پيشنهادي دارد.

واقعا اين سوال براي آدم پيش مي آيد كه روبروي حق باطل است و روبروي باطل حق است ، چطور پيش مي آيد كه حتي روايتي است در كتب اهل سنت كه امام حسين سيدشباب اهل جنت است و حتي پيامبر هم روايت است كه :

كه حسين از من است و حسين از من

چطور مي شود كه معاويه را خال المؤمنين مي ناميد؟ و حتي پافشاري هم مي كنيد و احترام مي گذارند و رضي الله عنه مي گويند. آيا به كسي رضي الله عنه نمي گويند كه مي خواست سر سرور جوانان بهشت را ببرد و آن را تحويل بگيرد؟ واقعا بايد اين سوالات را كارآگاهي تجزيه و تحليل كرد و محال است نمي شود كه جلوي حق حق باشد و هميشه متضاد حق باطل است و محال است كه 2 طرف با هم بجنگند و هر دو حق باشند.

در شبكه كلمه هم خانمي است كه زنگ مي زند و مي گويد از مرودشت است به نام عايشه و خودش را اهل سنت مي نامد كه شعر و روايت مي خواند ، آقاي هاشمي هم چه چه و به به مي زند و او را تجليل مي كند و مي گويد اين خانم طلسم شكن شده است.

اين را من به تمام بينندگان و تمام دنيا اعلام كنم كه من تحقيق و جستجو كردم كه چنين نامي در مرودشت نداريم حتي در ثبت احوال هم تحقيق كردم و چنين نامي موجود نبود و اين اسامي همه ساختگي است و اين را من مطمئنم كه اينها از اتاق بغل دست آنها تماس مي گيرند.

اين را من مطمئنم و خيلي هم تحقيق كردم و خيلي وقت است كه مي خواهم با شما تماس بگيرم ولي نوبت به من نمي رسيد.
اصلا مرودشت اهل سنت ندارد اگر هم داشته باشد ايراني نيستند مقيم افغانستان هستند و اين را واقعا من مطمئنم و حاضرم براي شما تحقيق كنم.

مجري :

براي ما خيلي مهم نيست ولي ما مطمئنيم كه از همان اتاق بغلي كه شما مي فرماييد تماس مي گيرند مانند فرهاد و برهاد و مرهاد.

بيننده :

چطور است كه آقا فرهاد يك بار به شبكه مقدسه ولايت تماس نگرفته است؟

مجري :

اينها مشخص است و مهم هم نيست با همان ها محشور شوند و خوشحال بشوند.

بيننده :

يك چيز ديگر هم هست از شبكه كلمه اينكه آقاي سجودي برنامه زنده اش كه تمام مي شود نيم ساعت بعد از آن در شبكه نور است چگونه نيم ساعته از آلمان به شبكه نور كه در دوبي است مي رود ؟

استاد قزويني :

طي الارض دارند آقا مهدي

بيننده :

احتمالا از همان اجنه هايي كه براي حضرت سليمان كار مي كردند و با يك چشم به هم زدن حركت مي كردند احتمالا از همان ها داشتند.

انشاءالله كه موفق باشيد.

استاد قزويني :

در رابطه با مختار بله در كتاب ها آمده است كه مختار آمد و به عمويش پيشنهاد داد كه ما برويم امام حسن را تحويل بدهيم ، و اين را بزرگان نقل كردند كه مختار به عموي خود اعتماد نداشت خواست عموي خود را امتحان كند كه آيا واقعا عمويش اگر مسائل مالي و غيره پيش بيايد همچين كاري مي كند يا نه؟

بعد از اينكه عمويش جواب قاطع داد و گفت ما فرزند پيامبر را با چيزي عوض نمي كنيم مختار خيلي او را ثنا گفت و از او تجليل كرد.

البته اصل آن قضيه اش از بيخ روايات معتبري نيست ولي اون را هم كه نقل كردند اين گونه نقل كردند و ثانيا مختار خوب است يا بد است به ما چه مربوط است ؟

آقايان مي گويند مختار اصحاب پيامبر بوده است آقايان بيايند همين كتاب الاصابه في تمييز الصحابه ج 6 ص 350 مي گويد :

در حجة الوداع تمام كساني كه در طائف بودند از قريش و ثقيف همه در ركاب پيامبر حاضر شدند كه از جمله آنها مختار بوده است ، مختار در حجة الوداع در ركاب پيامبر بوده است كه سال اول هجرت هم به دنيا آمده است يعني در همان سالي كه آقاي عبدالله زبير به دنيا آمده است مختار هم به دنيا آمده است.

در قضيه حجة الوداع هم بوده است حالا ما نمي دانيم خود آقاي ابن حجر مي گويد :

وهذا القدر كاف في ثبوت صحبة هذا

الإصابة في تمييز الصحابة ، ج 2 ، ص 98

اين كه از اصحاب پيامبر است به اين دليل است كه در حجة الوداع در ركاب پيامبر بوده است

اگر ادعاي نبوت كرده ، كذاب بوده ، جنايتكار بوده ، آمده با عبدالله زبير جنگيده خوب صحابه پيامبر بوده است شما هر گلي بزنيد عاقبت به سر خودتان مي زنيد به ما ربطي ندارد.

بيننده : نوري از سنندج (اهل سنت)

من از راه دور دستان شما را مي بوسم و لبهاي شما را هم مي بوسم تا به شما بزرگواران اهل تشيع ثابت كنم كه اين بحث ها جز زيبايي هيچ گونه خللي در دل ما وارد نمي كند.

استاد قزويني :

خدا جزاي خير به شما بدهد.

بيننده :

ضمن اينكه اختلاف عقيدتي با هم داريم اما اين دليل نمي شود براي دشمني با هم جناب آقاي قزويني و محسني عزيز

مجري :

دو برادر هستيم ولي اختلاف عقيده هم داريم

بيننده :

قطعا همين طور است و من اگر تمام عالم به راهي بروند من آن راه را نمي روم مگر اينكه در آن راه حقي باشد

استاد قزويني :

احسنت

بيننده :

و مهم اين است كه ما شيعه و سني دشمن مشترك خود را بشناسيم كه هر دوي ما را مي كوبند و به هر دوي ما اهانت مي كند و آن كسي كه قرآن را انتقاد پذير مي داند من نمي دانم او دوست ما مي شود؟ يا اين بحث هايي كه در اين شبكه ها مطرح مي شود غير از شيعه كه شيوه بر مبناي پيامبران ما بوده است و هيچ گونه دليلي براي دشمني همديگر نداريم.

جناب آقاي قزويني عزيز سوالي دارم بدون هيچگونه تعصب و مانند شبكه هاي ديگر كه هروقت صحبت از حضرت عمر شود قبول كنم و وقتي صحبت از حضرت علي شود قبول نكنم نيستم و هر چهار نفر را خليفه مي دانم و براي هر 4 نفر هم ارزش قائل هستم.

اگر شأن نزولي درباره حضرت علي باشد واقعا افتخار مي كنم ، درباره حضرت ابوبكر صديق هم باشد به آن افتخار مي كنم.

سوالم اين است كه كلمه امامت صحبتي كه شما مي فرمايد چرا در قرآن چيزي بيان نشده است ؟

استاد قزويني :

برادر بزرگوارم در آيه 124 سوره بقره كه مي فرمايد :

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

آيا اين نمي خواهد اثبات كند كه جعل امامت به دست خدا است؟

بيننده :

بله

استاد قزويني :

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا

سوره انبيا ، آيه 73

اينها را اماماني قرار داديم براي هدايت به امر ما

آيا اينها كفايت نمي كند؟ ما بارها از اين شبكه ها سوال كرديم و گفتيم كه يك آيه براي ما بياوريد در رابطه با اينكه نماز واجب است ولي نتوانستند بياورند.

اول ما سئلت عنه الصلاه

اولين چيزي كه از انسان سوال مي شود نماز است

ان قبلت فقبل

شما يك آيه براي ما بياوريد كه بگويد نماز بخوانيد.

ركعات نماز را نمي خواهم فقط بگويد كه نماز بخوانيد، اگر بگوييد در قرآن آمده است :

وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ

سوره بقره ، آيه 43

مي گوييم از كجا معلوم كه به معناي نماز باشد؟ يك آيه بياوريد كه گفته باشد :

الصلاة واجبة

همين ، كلمات صلاة در آيات متعدد به معناي نماز نيست مانند :

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره احزاب ، آيه 56

آيا اينجا خدا به ما مي گويد بر پيامبر نماز بخوانيد؟ يا آيه ديگر كه مي فرمايد:

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ

سوره توبه ، آيه 103

آيا معني اين است كه هركس صدقه مي دهد بر او نماز بخوان ؟

ببينيد خود كلمه صلاة در قرآن به معين شما از رويات شما خودتان را بريده كنيد خودتان باشيد اين قرآن در آن يك آيه صريحي كه بگويد نماز واجب است يا اينكه نماز بخوانيد ، اقيموا الصلاة هم مي گويد نماز را به پا داريد نمي گويد كه نماز بخوانيد.

ببينيد برادر بزرگوارم آن كساني كه مي آيند مي گويند چرا در قرآن فلان نيامده است ، چرا امامت نيامده است مگر در خود قرآن يك آيه اي آمده كه بگويد اگر امامت در قرآن نيست پس امامت باطل است؟ اين را به من نشان دهيد.

مجري :

مضافا بر اينكه همين آيه

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ

سوره مائده ، آيه 55

هست

استاد قزويني :

بله ببينيد همانطوري كه آيه 11 سوره نور مي گويد در شأن عايشه است و حال آنكه اسم عايشه در آنجا نيامده است ولي مي گوييد روايات داريم كه اين آيه در حق ايشان نازل شده است.

آيه 40 سوره توبه را مي گوييد در حق ابوبكر نازل شده است در كجاي اين آيه اسم ابوبكر آمده است ؟ شما به سبب شأن نزول مي گوييد در شأن ابوبكر است. قرآن در آيه 44 سوره نمل مي گويد:

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ

سوره نحل ، آيه 44

ولذا روي اين جهت ما بايد ببينيم قرآن وحي خداست سنت هم وحي خداست و بين اين 2 فاصله گذاشتن خلاف است.

بيننده : سيد هادي از يزد

حاج آقا محسني من 2 هفته قبل جمعه يك مطلبي را از كتاب وهابيت از منظر عقل و شرع كه براي آقاي قزويني است خوانده بودم زنگ زدم به آقاي خدمتي ، اولا بايد از آقاي قزويني معذرت خواهي كنم چون 2 روز قبل از آن زنگ زدم به همان شبكه كلمه سند اين را از من پرسيدند ولي من پاورقي آن را نديدم در صورتي كه حضرت آيت الله نوشته بودند بعدا كه ديدم دوباره مجددا زنگ زدم و آقاي خدمتي هم در آن برنامه بي تربيتي كرد و وقتي كه من مطلب را از كتاب آيت الله قزويني خواندم به به كرد و من هم حقيقتا ناراحت شدم بعدا كه نگاه كردم ديدم اين قصور از من بوده است چون حضرت آيت الله قزويني آورده بود در پاورقي آن كتاب از كتاب البداية و النهاية ابن كثير دمشقي.

اين وهابي ها در اين مدتي كه برنامه آنها را ديده ايم مي گويند قبر پرستي شرك است از آقاي خدمتي پرسيدم كه ابن تيميه در شوال 707 كه ابن عربي از او شكايت كرده بود و او را بردند گفته است :

استغاثه به خدا شرك است ولي توسل به پيامبر مشكلي ندارد.

حالا كه من از آقاي خدمتي پرسيدم متوجه نشدم آقاي خدمتي مي گويد اگر رفتي كنار قبر گفتي خدايا به حق صاحب اين قبر حاجت من را رفع كن هيچ مشكلي ندارد

الان سوال من اين است كه آيا مگر شيعيان غير از اين را مي گويند؟ شما شيعه هستيد ما هم هستيم.

ببينيد همه اهل سنت از قبل از ابن تيميه به توسل اعتقاد داشتند و هنوز هم اعتقاد دارند منتها اين آقايان كه مي گويند قبر پرستي شرك است ما اين سوال را داريم كه :

آقاي ابن تيميه كه شيخ الإسلام ، پيامبر ، خداي آنها است اين گونه گفته است و من هم وقتي از آقاي خدمتي سوال كردم حقيقتا متوجه نشدم كه توسلي كه آنها دارند با توسلي كه ما داريم چه فرقي دارد.

استاد قزويني :

بايد از خودشان سوال كنيد

چون قافيه تنگ آيد شاعر به جفنگ آيد

ابن تيميه وقتي گير مي افتاد و در محكمه حرفي مي زد مي آمد بيرون يك حرف ديگري مي زد حتي خود ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب بگويند خدا را هم به جاي پيامبر و به مقام و ذات پيامبر كسي قدم بدهد شرك و كفر و بدعت است اصلا اين مسائل را ندارند و اصلا بساط وهابيت براي اين تاسيس شده است كه بين امت اسلامي و رسول اكرم فاصله بيندازند.

آن علاقه و ارتباطي كه مردم با نبي مكرم دارند ببرند ، همين 2 شب قبل بود كه يكي از آقايان ازمدينه زنگ زده بود و مي گفت اينجا مبلغين وهابي كنار قبر نبي مكرم اصلا اجازه نمي دهند كسي حضور قلب داشته باشد.

كتابهاي فارسي ، مزخرفات ، لاطائلات نوشته اند و به جوان هاي ايراني براي مطالعه عرضه مي كنند ، حداقل اگر واقعا راست مي گويند اجازه بدهند ما هم كتابهاي كاملا مؤدبانه و محترمانه پخش كنيم.

همين كتاب قصة الحوار الهادي كه بنده نوشته ام خيلي از جاها هم اسم خلفا را نوشتم و رضي الله هم آورده ام و همه مشكلات را به تن خود خريدم ولي چرا اجازه نمي دهند؟اين كتابها را كه به فرودگاه آنجا بردند به زور و سختي توانستند 2-3 تا از آنها را رد كنند و مابقي آن را گرفتند.

نه اهانتي است نه توهين و جسارتي است بلكه ترضي هم گفته ايم ، اينها از آگاه شدن و روشن شدن مردم وحشت دارند و اجازه نمي دهند و اگر واقعا راست مي گويند در همين ايام حج شيعه را آزاد بگذارند ببينند واقعا شيعه در ايام حج چكار مي كند.

بيننده : اميني از سقز (اهل سنت)

من چند شب تماس گرفتم و گله اي از آقاي قزويني كردم و امشب زنگ زدم تا از ايشان تشكر كنم بابت اينكه آن شبي كه من تماس گرفتم هرچي اسم خلفاي راشدين را مي آورند جناب را تلفظ مي كنند و بابت اين كارشان بسيار ممنون و سپاسگذارم.

استاد قزويني :

ما همين طوري بوديم برادر عزيزم اصلا روش من اين است شما ببينيد در همين درس خارج فقه ما همه طلبه ها نشستند بحث شبكه هم نيست حالا بعضي از وقتها مي گوييم جناب ابوبكر ، آقاي ابوبكر ، يك بار مي گوييم خليفه اول ، يك بار مي گوييم ابوبكر ولي ببينيد اگر ما نگفتيم جناب هدفمان اهانت نيست ما همانطوري كه بنده ببينم يك روحاني سني از امام صادق نام مي برد مثلا عليه السلام مي گويد يا حضرت صادق مي گويد اين روحاني در دل من مي نشيند و مي خواهم اين روحاني را بغل كنم كه از امام من با احترام تعبير مي كند و همين حال را هم ما براي عزيزان اهل سنت قائل هستيم.

مجري :

بحث ديگري داريد؟

بيننده :

اگر شما به خلفاي و بزرگان ما جناب بگوييد و با احترام نام ببريد و ما هم به ائمه شما با احترام نام ببريم و امام و عليه السلام بگوييم اين براي هر دوي ما جا مي افتد.

استاد قزويني :

بله بله كاملا درست است

بيننده :

موقعي كه حاج آقا قزويني مي فرمايند يه عالم بزرگ مي گويد : عمر

من هم كينه به دل مي گيرم كه مثلا بگويم : صادق مثلا و اين خيلي بد است و باب بدي است و من الان تماس گرفتم كه از اين بابت از شما تشكر كنم.

من يه سوال 3 گزينه اي دارم اگر اجازه بدهيد بپرسم كه وقت برنامه تان را نگيرم .

مجري :

وقت برنامه كم است كوتاه بيان بفرماييد و اگر نتوانستيم جواب دهيم شرمنده شما نشويم ، تقريبا 4 دقيقه به پايان برنامه وقت است اگر لطف كنيد يك سوال را مطرح كنيد و انشاءالله جلسات بعد در خدمت شما هستيم.

بيننده :

جناب محمد بن علي شهر آشوب مازندراني در كتاب المناقب جلد 3 صفحه 62 و جناب علامه طوسي در كتاب خود به نام تهذيب الأحكام جلد 3 صفحه 300 مي فرمايد كه امام جعفرعليه السلام از پدرش روايت كرده است كه ام كلثوم دختر حضرت علي با پسرش زيد بن عمر بن خطاب هر دو در يك سال فوت كردند و معلوم نبود كدام يك از آنها قبل از ديگري فوت كرده است لذا به هيچ يك از اين 2 نفر ميراث داده نشده است ، هر دو با هم نماز ميت خوانده شده است.

يك مورد ديگر هم اگر اجازه بدهيد در كتاب علامه كليني جلد 2 صفحه 311 روايتش اين است كه معاويه بن عمار بن ياسر گفت من از ابي عبدالله امام حسين اين مساله ديني را پرسيدم كه زني اگر در خانه شوهرش فوت كند عده بگيرد يا هر جا كه خودش بخواهد ، فرمود در جايي كه بخواهد مي تواند عده بگيرد زيرا وقتي كه عمر وفات يافت علي آمد به دخترش ام كلثوم را كه زوجه عمر بود از خانه خود به خانه عمر برد.

اگر اين را توضيح بدهيد ممنون مي شوم.

استاد قزويني :

اين را ما بارها هم گفتيم بحث سر اين است كه آيا اين ام كلثومي كه در ازدواج جناب خليفه دوم در آمده است اين ام كلثوم دختر حضرت زهرا بوده است يا نه . حضرت امير به قول آقايان مي گويند 6-7 تا زن داشته است و دختراني هم به نام ام كلثوم داشته است و شايد از زن ديگري بوده است و گفتيم كه نووي در تهذيب الأسماء مي گويد : اين دختري كه در خانه علي بود و متعلق بود به جناب خليفه اول در خانه علي بزرگ شده بود و از تمام اينها گذشته برادر بزرگوارم اصلا گيريم اين قضيه اتفاق افتاده است و دختر حضرت زهرا بوده است آيا ببينيم اين ازدواج دليل بر تعامل حسنه و علاقمندي و قبول كردن خلافت آقاي ابوبكر و عمر بوده است يا اعراض اميرالمؤمنين از خلافت حقه خود بوده يا نبوده است.

اين ازدواج همانطوري كه ما عرض كرديم قضاياي احساسي و عاطفي است .حضرت رسول اكرم عرض كرديم دخترش را به ابن ابي العاص داده است كه تا جنگ بدر هم مسلمان نبود و به جنگ پيامبر هم آمده بود.

داماد پيامبر است و دختر پيامبر در خانه اش است و به جنگ پيامبر آمده است ، و لذا اينها برادر بزرگوارم دليل بر حسن تعامل نيست و ما بايد بحث علمي داشته باشيم. شما اين روايت را مي بينيد ولي آن روايتي را كه مي گويد خليفه دوم به زور گفت اگر علي دختر به من ندهد من شاهد دروغين مي آورم كه علي دزدي كرده است و دست او را مي برم را نمي بينيد.

برادر بزرگوارم ما عرض كرديم باشد يا نباشد نه نبودن اين قضيه دليل بر عداوت است و نه بودن آن دليل بر مودت است خيلي از قضايايي در تاريخ داشتيم كه افراد به زور دختر دشمن خودشان را گرفتند و در اين قضيه نمونه زياد داريم.

خدايا قسمت مي دهيم به آبروي محمد و آل محمد فرج مولا بقية الله الأعظم نزديك نموده و ما را از ياران ويژه آن بزرگوار قرار بده.

 

اللهم عجل لوليك الفرج

 




Share
1 | سررارحسين | , عراق | ١٥:٠٩ - ٢٩ مهر ١٣٩٢ |
اللہ يائتيک اجر و الثواب،سماحہ السيد ۔اعني من طلاب الباکستاني في النجف الاشرف عراق ۔
2 | محمد | , ایران | ١٦:٣٨ - ٢٩ تير ١٣٩٤ |
ببخشید یک سؤال مهم داشتم
آقای قزوینی می فرمایند:«اگر منظور از ولی دوست بود، معنای آیه درست نمی شد»، چون در آن صورت اولا ما در این 14 قرن مگر به غیر از امام علی چه کسانی را داشته ایم که در حال رکوع زکات بدهند، پس در آن حالت اصلا ما نباید هیچ دوستی داشته باشیم. و دلایلی دیگر...
چون انما آمده پس نمی شود آیه را این گونه معنی کرد:«دوستان شما فقط خدا و پیامبر و کسانی اند که نماز برپا می دارند و درحال رکوع زکات می دهند.» یعنی به غیر از این افراد یعنی هیچ کس دوست ما نمی تواند باشد؟
این دلیل، دلیل درستی است، اما یک جای حرف های ایشان اشکال دارد:
1. اگر ولی را به معنای سرپرست و پیشوا بگیریم، چون انما آمده،پس آیا نمی توان گفت که 11 امام دیگر ولی ما هستند؟ چون آنها هنگام نماز و رکوع که زکات نداده اند! و چون انما آمده پس ولی بودن بر آنها صدق نمی کند!
اگر لطف کنید زود تر پاسخ دهید. ممنون میشوم.

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
دلالت «إنّما» بر حصر، نفى ولايت كسانى مي کند كه در برابر حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، اين مقام را ادعا مى كنند. اما امامت كسانى را كه ولايتشان فرع بر ولايت حضرت علي عليه السلام و در همان راستا است، هرگز نفى نمى كند.  به مجرّد ثبوت ولايت براى حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، امامت ساير ائمه عليهم السلام كه از سوى ايشان معرفى مى شود و فرع بر امامت ايشان هستند نيز اثبات مى شود. در حقيقت انحصار ولايت در اميرالمؤمنين عليه السلام، ولايت داشتن ابوبكر و امثال او را نفى مى كند که در مقابل ولايت حضرت هستند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English