2019 December 14 - شنبه 23 آذر 1398
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
کد مطلب: ٥٤٤٥ تاریخ انتشار: ٢٦ فروردين ١٣٩٠ تعداد بازدید: 2405
سخنراني ها » پاسخگویی به شبهات
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل

نقد و بررسی شبهه خواستگاری امیرالمؤمنین و دختر ابو جهل و شخصیت مسور بن مخرمه
حبل المتين 90/01/26

 
 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخ : 26 / 01 / 90

آقاي محسني

امشب هم قصد داريم مانند جلسات گذشته، كليپي را از شبكه هاي وهابيت كه شبهه افكني مي كنند پخش كنيم:

پخش كليپ

وقتي مي خواهيد حضرت أبو بكر (رضي الله عنه) را بكوبيد، به همين حديث استناد مي كنيد. در اين حديث، جمله اي رسول الله فرمودند در مسجد كه:

هر كس فاطمه را آزار داد، مرا آزار داد.

شما همين جمله را مي گيريد و مي چسبانيد به مسئله فدك تا حضرت أبو بكر را متهم كنيد. اگر اين حديث دروغ است، پس اين را هم قبول نكنيد. برخورد با حديث بايد علمي باشد و بگويد ما اصلاً اين حديث را قبول نداريم. اگر راست است، پس قسمت دومش را هم قبول كنيد. علي پول نداشت. شما واقعيت را بخوانيد. من نمي گويم پول نداري، گناه بوده. در جنگ ها بوده، در خدمت رسول الله بوده، دنبال تجارت نرفته. گناه نبوده، اما به هر حال نداشته. گفت كه:

هر كس فاطمه را آزار بدهد، مرا آزار داده.

و فرمود كه:

من حلال خدا را حرام نمي كنم، اما نمي گذارم كه دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا در يك خانه باشند، نمي گذارم، دلم نمي خواهد. [اگر] علي مي خواهد [آن] دختر را بگيرد، هيچ عيبي ندارد، دختر مرا طلاق بدهد.

علي كِي حاضر بود اين معامله را بكند؟ اين معامله كه سراسر ضرر بود برايش. علي نه فقط از ازدواج با دختر أبو جهل منصرف شد، كه از ازدواج تا زنده بودن فاطمه منصرف شد. ولي اين نه اين بود كه رسول الله حلال را حرام كند و فاطمه هم اگر طلاقش مي داد، حضرت علي، صف طويلي از خواستگاران داشت. پس مسئله اين نيست كه رسول الله حلال را حرام كرده باشد. قصه به همين صورت است كه گفتم. حالا اگر قبول نمي كنيد، نكنيد، اما قسمت دوم را هم قبول نكنيد، با بخش دوم حديث، حضرت أبو بكر را نكوبيد.

[پايان كليپ]

آقاي محسني

يكي از شبهاتي كه اينها مطرح مي كنند، قضيه خواستگاري أمير المؤمنين (عليه السلام) از دختر أبو جهل است و مي گويند اين حديثي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرمودند، به خاطر آن قضيه خواستگاري بود و باعث كدورت شده و أمير المؤمنين (عليه السلام) باعث ناراحتي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شده و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم آن حديث را فرمود.

لطف بفرماييد اصل جريان خواستگاري را بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

همان طور كه بينندگان عزيز مشاهده كردند، روايات زيادي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در فضائل أهل بيت (عليهم السلام) آمده و دودمان نحس بني أميه و شجره ملعونه در قرآن، نهايت تلاش خود را به كار گرفتند تا اين رواياتي كه در فضائل أهل بيت (عليهم السلام) را زير سؤال ببرند يا شبيه سازي كنند و مشابه اين روايات را در حق خلفاء جعل كنند يا به نوعي اين أحاديث در فضائل أهل بيت (عليهم السلام)، به ويژه در فضائل حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) كه سند حقانيت شيعه و سند مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) است را زير سؤال ببرند.

مشخص و واضح و روشن است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فاطمة بضعة مني، فمن آغضبها أغضبني.

فاطمه پاره تن من است، هر كس او را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است.

 

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، جلد 4، صفحه 210 و 219

قرآن هم مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا

آنهايي كه خدا و پيامبرش را اذيت مي كنند، خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مي سازد و براي آنان عذاب خوار كننده اي آماده كرده است .

 

سوره أحزاب / آيه 57

از آن طرف هم مي بينند كه خود أبو بكر، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را رنجاند و مادامي كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در قيد حيات بود، با أبو بكر سخن نگفت:

فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، جلد 4، صفحه 42

إبن تيميه به عنوان بزرگ نظريه پرداز وهابيت، بعد از اين كه اين حديث:

فاطمة بضعة مني.

را نقل مي كند، مي گويد:

فسبب الحديث خطبة علي (رضي الله عنه) لإبنة أبي جهل.

علت اين حديث، خواستگاري علي از دختر أبو جهل است.

يعني شيعه در مورد اين حديث اشتباه كرده است و به ضرر شيعه است؛ چون در مذمت حضرت علي (عليه السلام) است و حضرت علي (عليه السلام) تصميم داشت برود از دختر أبو جهل خواستگاري كند و براي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هَوو بياورد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم غضبناك شد و بالاي منبر رفت و همان طور كه اين آقا هم گفت، فرمود:

اگر علي مي خواهد دختر أبو جهل را بگيرد، دختر مرا طلاق بدهد. دختر پيامبر با دختر دشمن پيامبر در زير يك سقف جمع نمي شود.

بعد إبن تيميه مي گويد:

و معلوم قطعا أن خطبة إبنة أبي جهل عليها رابها و آذاها و النبي (صلي الله عليه و سلم) رابه ذلك ... .

قضيه خواستگاري باعث شد كه قلب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به رنج آمد و باعث شد كه بالاي منبر برود و چون علي قلب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را رنجانده بود، فرمود:

من آذاها فقد آذاني.

 

منهاج السنة لإبن تيمية، ج 4، ص 251

در جاي ديگر مقايسه مي كند و مي گويد:

أبو بكر، فاطمه را اذيت كرد و فاطمه هم غضبناك شد و تا آخر عمر هم با او سخن نگفت و قهر بود.

درست است كه أبو بكر هم موجب رنجش حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شد، يعني إبن تيميه اين قضيه را قبول دارد:

أن أبا بكر آذاها فلم يؤذها لغرض نفسه، بل ليطيع الله و رسوله و يوصل الحق إلي مستحقه و علي رضي الله عنه كان قصده أن يتزوج عليها، فله في أذاها غرض، بخلاف أبي بكر.

أبو بكر موجب اذيت فاطمه شد و او را به خاطر خودش ناراحت نكرد، بلكه قربة إلي الله بوده و به خاطر اطاعت از خداوند و رسولش و رساندن حق به حق دار، فاطمه را اذيت كرد. ولي علي (رضي الله عنه) به خاطر خودش فاطمه را آزار داد، چون مي خواست براي فاطمه هوو بياورد.

عجيب است كه مي گويد:

أبو بكر من جنس من هاجر إلي الله و رسوله و هذا لا يشبه من كان مقصوده أمرأة يتزوجها

أبو بكر جزء مهاجرين به سوي خدا و رسولش بوده و قابل مقايسه با علي كه مي خواست براي فاطمه هوو بياورد، نيست.

و النبي يؤذيهما يؤذي فاطمة إذا لم يعارض ذلك أمر الله.

در جايي كه أمر خدا با اين منافات نداشته باشد.

يعني اگر أبو بكر، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را آزرد و اذيت كرد، قربة إلي الله بوده، چون مي خواست فدك را از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بگيرد و به مردم برساند. يك حديث جعلي و دروغين درست كرد و گفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث.

عجيب است كه وقتي أبو بكر از دنيا رفت، عمر اين فدك را برگرداند به حضرت علي (عليه السلام) و عباس. همان طور كه يكي از كارشناسان شبكه وهابي نور هم در يكي از بحث هايش مي گويد: «بله، اين فدك را عمر برگرداند». اگر واقعاً اطاعت أمر الله و رسولش بود، پس چرا عمر خلاف اطاعت أمر الله و رسولش عمل كرد.

إبن تيميه تمام تلاشش بر اين است كه موقعيت أمير المؤمنين (عليه السلام) را زير سؤال ببرد و أبو بكر را در اينجا تنزيه كند.

اگر كسي از اين كارشناسان سؤال بكند:

به قول شما، حضرت علي (عليه السلام) مي خواست برود به خواستگاري دختر أبو جهل و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم نهي كرد و اذيت كردن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم اذيت كردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي باشد و حضرت علي (عليه السلام) هم دست كشيد. پس چرا أبو بكر از اين كار دست نكشيد؟ آيا اذيت كردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي أبو بكر اين قدر ارزش نداشت؟

خود أهل سنت هم نقل كرده اند كه فدك جزء هبه هاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود. إن شاء الله در فرصت مناسب در رابطه با فدك از منابع أهل سنت مفصل بحث خواهيم كرد كه بعد از نزول آيه شريفه:

وَ آَتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ

سوره إسراء / آيه 26

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين فدك را كه ملك شخصي خود بود و ارتباطي به بيت المال مسلمين نداشت، به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بخشيد. بر فرض هم اين فدك را نبخشيد، پس ملك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و اگر ملك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بايد وارث فدك باشد و آن را تصرف كند. بر فرض هم براي بيت المال مسلمين است، بايد بيت المال مسلمين در اختيار عموم مسلمانان باشد و از جمله مسلمانان، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. اين آقايان به ما بگويند كه آقاي أبو بكر از اين درآمد فدك، چقدر به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و أمير المؤمنين (عليه السلام) داد؟ اگر واقعاً براي مسلمين است، بايد ميان مسلمانان تقسيم شود. اگر براي بيت المال مسلمين است، عمر به چه مجوزي اين فدك را برگرداند؟ عثمان به چه مجوزي اين فدك را به دامادش مروان بخشيد؟ شما مي گوييد ولي أمر مسلمين اختيار دارد، پس چرا أبو بكر از اين اختيارش استفاده نكرد و تنها يادگار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را رنجاند و با حالت غضب و خشم از او از دنيا رفت:

فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

اين أحاديث جعلي كه درست كرده اند كه أبو بكر و عمر رفتند از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) رضايت گرفتند، بر خلاف نص صحيح بخاري است:

فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

فاطمه تا آخرين لحظات عمرش، از أبو بكر و عمر ناراضي بود.

اين قتيبه دينوري در الإمامة و السياسة صراحتاً نقل مي كند و مي گويد:

أبو بكر و عمر رفتند از فاطمه رضايت بگيرند، ولي فاطمه از أبو بكر و عمر سؤال كرد:

نشدتكما الله! ألم تسمعا رسول الله يقول: «رضا فاطمة من رضاي و سخط فاطمة من سخطي، فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني و من أرضي فاطمة فقد أرضاني و من أسخط فاطمة فقد أسخطني؟» قالا: نعم، سمعناه من رسول الله صلي الله عليه و سلم، قالت: «فإني أشهد الله و ملائكته أنكما أسخطتماني و ما أرضيتماني و لئن لقيت النبي لأشكونكما إليه».

شما را به خدا قسم مي دهم! آيا شنيديد كه رسول الله فرمود: «رضايت فاطمه، رضايت من است و غضب فاطمه، غضب من است و هر كس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است و هر كس رضايت او را به دست آورد، رضايت مرا به دست آورده است و هر كس فاطمه را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است؟» أبو بكر و عمر گفتند: بله، اين را از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شنيديم. فاطمه گفت: «خدا و ملائكه را شاهد مي گيرم كه شما دو نفر مرا غضبناك كرديد و من هم از شما دو نفر راضي نيستم و اگر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را ملاقات كنم، از شما دو نفر به او شكايت مي كنم».

فقال أبو بكر: أنا عائذ بالله تعالي من سخطه و سخطك يا فاطمة! ثم انتحب أبو بكر يبكي، حتي كادت نفسه أن تزهق و هي تقول: «والله! لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها»، ثم خرج باكيا.

سپس أبو بكر گفت: من پناه مي برم به خدا از غضب خدا و غضب تو اي فاطمه. سپس أبو بكر شروع كرد به گريه كردن، تا اين كه نزديك بود نفسش بند آيد. فاطمه هم فرمود: «به خدا قسم! بعد از هر نمازي كه مي خوانم، تو را نفرين خواهم كرد». سپس أبو بكر گريه كنان خارج شد.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري، ج 1، ص 31

حتي در آن جلسه، طبق عبارتي كه إبن قتيبه دارد، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) جواب سلام اينها را هم نداد:

فسلما عليها، فلم ترد عليهما السلام.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري، ج 1، ص 31

اين روايت در كتاب كافي و تهذيب الأحكام و من لا يحضره الفقيه نيست كه اين آقايان بيايند ايراد بگيرند، در كتاب معتبر الامامة و السياسة إبن قتيبة دينوري است.

اين قضايا شوخي بردار نيست! پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين همه دختر و پسر داشت، ولي در حق هيچ كدام از آنها هم چنين تعابيري ندارد كه بفرمايد مثلاً زينب، رقيه، أم كلثوم يا قاسم و طاهر، پاره تن من هستند. تنها اين تعابير در شأن حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) است.

إن شاء الله اگر خداوند توفيق بدهد، در ايام فاطميه دوم، مقداري درباره خطبه فدكيه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بحث خواهيم كرد. اين خطبه در سال گذشته به عنوان سند رسمي در حرم حضرت معصومه (سلام الله عليها) ثبت شد و به عنوان يك نماد تاريخي براي آيندگان به يادگار گذاشته شد. إن شاء الله خطبه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از منابع أهل سنت خوانده مي شود تا مردم روشن بشوند كه قضيه چيست.

ما بنا نداريم كه فحش بدهيم و اهانت و جسارت كنيم؛ ولي در بازگو كردن حقايق به هيچ وجه كوتاه نمي آيم و بارها گفته ايم و كوچك ترين كوتاهي در اظهار مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) و در دفاع از مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام)، گناهي نابخشودني است و سيلي از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را به دنبال دارد. حتي تاريخ هم نشان داده است كه بعضي از بزرگاني كه خواستند كوتاه بيايند و به نوعي توجيه كنند، جواب اين كوتاهي را گرفته اند. بعضي ها كه خواستند نسبت به فدك كوتاهي كنند و نوعي توجيه كنند، ولي آن چنان از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) سيلي خوردند كه آبرو و حيثيت خود را بردند. اين نتيجه سيلي دنيايي است و در آخرت هم كساني كه نسبت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كوتاه مي آيند، حساب ديگري دارند.

بنده بارها گفته ام، بعضي از دوستان ما مي گويند ما چه كنيم تا در رابطه با دفاع از أهل بيت (عليهم السلام) موفق باشيم؟ حتي از بنده هم سؤال مي كردند كه شما چه كرديد كه اين همه توفيق داشته ايد؟ گرچه بنده خودم اين كارها را ناچيز مي دانم و والله! خودم را شرمنده أهل بيت (عليهم السلام) مي دانم كه نه به عنوان يك شيعه، بلكه به عنوان فرزند حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، اگر بخواهم حق فرزندي را أداء كنم، وطيفه ام بالاتر از اينهاست و اميدوارم خود حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به بزرگواري خودشان ببخشند. من بارها به دوستان گفته ام: «عزيزان! اگر 24 ساعت از عمرتان بگذرد و قطره اشكي در مصيبت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نريزيد، اين عمرتان مبارك نخواهد بود». هست و نيست و دار و ندارمان مربوط به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و بزرگ ترين سند حقانيت ما، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و تنها اميدمان در آن لحظه اي كه ملك الموت به سراغ ما مي آيد، در آن لحظات سخت و غير قابل تصور جان كندن، اميدمان به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و آن زماني كه ما را در قبر مي گذارند و در آن جاي تاريك و تنگ كه دنيا در نظر انسان تاريك مي شود و نكير و منكر به سراغ ما مي آيند، اميدمان به كرم حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. فرداي قيامت، «يوم تبلي السرائر» است و اميدماان به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. اگر از روي كرمش، ما را به بهشت ببرد، در بهشت، بالاترين آرزويي كه ما داريم، ديدار با حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. والله! اگر تمام نعمت هاي بهشتي را با آن توصيفي كه قرآن كرده، در يك كفه بگذارند به همراه يك ميليارد ميليارد سال زندگي در بهشت و در كفه ديگر ديدار يك لحظه اي با حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را، اين ديدار را با تمام نعمت هاي بهشتي عوض نمي كنيم.

* * * * * * *

آقاي محسني

در خصوص همين حديث كه حضرت فرمود:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

فاطمه پاره تن من است، هر كس او را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، جلد 4، صفحه 210 و 219

آيا فقط در ذيل قضيه خواستگاري مطرح شده است؟ يا در جاهاي ديگري هم مطرح شده است و اينها در قضيه خواستگاري هم جعل كرده اند؟

استاد حسيني قزويني

اين آقايي كه مي گويد: «اگر شما صدر روايت را قبول مي كنيد، ذيل روايت را هم قبول كنيد»، اگر واقعاً پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

فاطمة بضعة مني.

آيا فقط در جايي است كه قضيه خواستگاري بوده است؟ من نمي دانم چه بگويم؟! اين شبكه واقعاً بيچاره شده است و شخصيت هاي علمي كه سواد دارند هم با اينها همكاري نمي كنند و اينها هم مي روند سراغ افراد گمنام و نكره؛ افرادي كه مثلاً زير نويس مي كنند مدير سابق مدارس بوده اند. مگر هر مدرسه اي چند مدير دارد يا هر نفر مي تواند مدير چند مدرسه باشد؟ مي گويند آدم دروغگو، كم حافظه است. يك نفر را مي آورند و مي گويند استاد دانشگاه آمريكا است و وقتي از آنها سؤال مي شود كه مگر دانشگاهي به نام آمريكا وجود دارد؟ مي گويند استاد يكي از دانشگاه هاي آمريكا است و نام آن دانشگاه را نمي آورند. يك آقاي وقيح و بي حيايي را از انگليس مي آورند و شروع مي كند درباره حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) صحبت مي كند و وقيحانه و بي شرمانه و جسورانه صحبت مي كند و اين نهايت إستيصال وهابيت را مي رساند. چون افرادي كه فضل و سوادي دارند و مي توانند چند كلمه علمي صحبت بكنند، با اينها همكاري نمي كنند. ما هم إن شاء الله و به حول و قوه إلهي بحث اين آقايي كه چند شب قبل در رابطه با حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) صحبت كرد و مقداري چرنديات و لاطائلات مي بافت را به عنوان يك تكليف جواب خواهيم داد و او را مفتضح خواهيم كرد.

من فقط نكته اي را بگويم كه ما با آقايان أهل سنت مشكلي نداريم؛ نه در داخل كشور ايران و نه در خارج كشور ايران. ما أهل سنت را عزيزان خودمان و برادران خودمان مي دانيم و حساب وهابيت را از آنها جدا مي دانيم. بعضي از آقايان در شرق كشور در زاهدان، مانند امام جمعه مسجد مكي زاهدان و يكي از بستگان آنها، چند شب پيش با اين شبكه بحث زنده داشتند. ما رسماً اعلام مي كنيم:

صبر و حوصله ما هم حدّ و حدودي دارد. اگر اينها اين وقاحت ها را از حدّ بگذرانند و بخواهند با اين تماس هاي زنده اي كه با اين شبكه وهابي وقيح دارند، اين گونه صحبت كنند، اگر ما هم روي خط قرمزها رفتيم و آنچه را كه از اينها مي دانيم را برملا كرديم، از ما گلايه نكنند. ما خبر داريم كه لوله نفت عربستان سعودي در جيب هاي شما ريخته مي شود و شما هم موظف هستيد؛ چون أجير شده آنها هستيد. ولي براي ما قابل تحمل نيست كه با يك شبكه وهابي كه مقدسات شيعه را اين چنين وقيحانه مورد تاخت و تاز قرار مي دهد و نسبت به حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) كه مورد قداست 400 ميليون شيعه است، اين گونه وقيحانه اهانت مي كند، تماس زنده تلفني برقرار كنند و اين چنين صحبت كنند. از بعضي از آقايان شرق كشور حياء و شرم كنند و خجالت بكشند و با ارتباط با اين شبكه و دست مريزاد گفتن به آنها، قلب شيعه و عواطف و احساسات شيعه را جريحه دار نكنند و فردا اگر عكس العمل هاي تندي در اين زمينه ديدند، گلايه از خودشان داشته باشند.

ما نسبت به افرادي كه به آنجا مي آيند، هر هفته كليپ هايي را پخش مي كنيم و نسبت به شبهات آنها پاسخ مي دهيم. چون آنها مردانگي ندارند براي مناظره بيايند. با اين كه ما بارها گفته ايم، ولي آنها عرضه ندارند به شبكه جهاني ولايت يا شبكه ثامن بيايند، چون سوادش را ندارند و اجازه هم نمي دهند ما برويم در شبكه آنها بحث كنيم. ما هم حدأقل كليپ هاي اين آقايان را كه وقيحانه عقايد شيعه را مورد تاخت و تاز قرار مي دهند، پخش مي كنيم و بينندگان عزيز هم حرف هاي اينها را بشنوند و حرف هاي ما را هم بشوند و بعد هم خودشان قضاوت كنند.

اين آقايي كه مي گويد: «اگر شما صدر روايت را قبول مي كنيد، ذيل روايت را هم قبول كنيد» كه در همين روايت آمده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به خواستگاري دختر أبو جهل رفته است، حدأقل اين آقا صحيح بخاري را باز كند و بخواند. در صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 210، حديث 3714 حديثي را آورده كه قضيه خواستگاري را هم نياورده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

فاطمه پاره تن من است، هر كس او را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است.

در صدر و ذيل اين روايت، سخني از مراسم خواستگاري نيامده است. اين روايت را بخوانيد. اگر سواد نداريد و جاهل هستيد و مراجعه نمي كنيد، گناه ما چيست؟

در اين روايت، حديث شماره 3714 و حديث شماره 3767 مي فرمايد:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.

و هيچ ارتباطي به قضيه خواستگاري از دختر أبو جهل ندارد.

هم چنين در صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 141، حديث 6202، كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل فاطمه بنت النبي نقل شده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إنما فاطمة بضعة مني، يؤذيني ما آذاها.

فاطمه پاره تن من است، هر كس او را اذيت كند، مرا اذيت كرده است.

در اين روايت هم قضيه خواستگاري نيامده است. شما كه مي گوييد: «اگر شما صدر روايت را قبول مي كنيد، ذيل روايت را هم قبول كنيد»، در كدام يك از اين روايات قضيه خواستگاري آمده است كه شما مي گوييد در ذيل حديث، قضيه خواستگاري آمده است و چون اين به ضرر أبو بكر است، ردّ مي كنيد و آن را كه به نفع شما است، قبول مي كنيد؟ ما به اين روايات استناد مي كنيم، شما چه جوابي داريد؟

* * * * * * *

آقاي محسني

آقاي إبن تيميه در ذيل اين حديث:

إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك.

مي گويد كه اين حديث دروغ و جعلي است. آيا نظر أهل سنت هم نسبت به اين حديث اين گونه است؟

استاد حسيني قزويني

بينندگان عزيز خوب دقت كنند و موضع گيري وقيحانه إبن تيميه و وهابيون معاصر را بدانند. آقاي إبن تيميه در منهاج السنة، جلد 4، صفحه 248، با تحقيق محمد رشاد سالم مي گويد:

حديث إن النبي صلي الله عليه و سلم قال: «يا فاطمة! إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك»، فهذا كذب منه، ما رووا هذا عن النبي صلي الله عليه و سلم و لا يعرف هذا في شئ من كتب الحديث المعروفة و لا الإسناد معروف عن النبي صلي الله عليه و سلم، لا صحيح و لا حسن.

اين حديثي كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: «اي فاطمه! خداوند با غضب تو غضبناك مي شود و با رضايت تو راضي مي شود»، اين دروغي است از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و در هيچ يك از كتاب هاي معروف أهل سنت نيست و از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم نقل نشده است و نه سند صحيحي از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) دارد و نه سند حسن.

جالب است كه عزيزان كتاب المستدرك علي الصحيحين حاكم نيشابوري كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است را ببينند. ايشان در جلد 3، صفحه 153 مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خطاب به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرمود:

إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك.

خداوند با غضب تو غضبناك مي شود و با رضايت تو راضي مي شود.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح الاسناد.

اين روايت صحيح است.

إبن تيميه مي گويد در هيچ كتاب معروفي از أهل سنت نيست، پس آقاي حاكم نيشابوري از كجا آورده است؟ اين روايت در ده ها كتب ديگر آمده است:

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 203 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 1، ص 108 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 674 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج 2، ص 351 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 3، ص 156 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 5، ص 522 ـ ذيل تاريخ بغداد لإبن النجار البغدادي، ج 2، ص 140 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج 1، ص 535 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 266

آقاي إبن حجر عسقلاني بعد از اين حديث:

فاطمة بضعة مني.

با صراحت مي گويد:

أذي النبي صلي الله عليه و سلم حرام اتفاقا، قليله و كثيره و قد جزم بأنه يؤذيه ما يؤذي فاطمة، فكل من وقع منه في حق فاطمة شئ فتأذت به فهو يؤذي النبي صلي الله عليه و سلم بشهادة هذا الخبر الصحيح و لا شئ أعظم في إدخال الأذي عليها من قتل ولدها و لهذا عرف بالاستقراء معاجلة من تعاطي ذلك بالعقوبة في الدنيا و لعذاب الآخرة أشد.

هر آنچه كه موجب إيذاء پيامبر (صلي الله عليه و سلم) باشد، چه كوچك باشد و چه بزرگ، حرام است و هر كس فاطمه را اذيت كند، قطعاً رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را اذيت كرده است و به شهادت اين خبر صحيح، هر كس كوچك ترين كاري كند كه فاطمه اذيت شود، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را اذيت كرده است و هيچ كاري در اذيت كردن فاطمه، بدتر از كشتن فرزندانش نيست و آنها در دنيا عقوبت دارند و فرداي قيامت هم عذاب شديدتري دارند.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 9، ص 288، باب ذب الرجل عن إبنته

جناب علامه مناوي بعد از اين حديث:

فاطمة بضعة مني، من آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذي الله.

مي گويد:

زاد أبو نعيم و الديلمي: فعليه لعنة الله ملء السماء و ملء الأرض و قد أذهب الله عنهم الرجس و طهرهم.

أبو نعيم و ديلمي گفته اند: هر كس فاطمه را اذيت كند، لعنت خدا بر او باد به اندازه تمام آسمان ها و زمين ها. خداوند از فاطمه و خاندانش هرگونه رجس و پليدي را از بين برده و تطهير كرده است.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج 6، ص 24، ح 8267

اين همان آيه شريفه 57 سوره احزاب است كه مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا

آنهايي كه خدا و پيامبرش را اذيت مي كنند، خداوند آنها را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور مي سازد و براي آنان عذاب خوار كننده اي آماده كرده است .

* * * * * * *

آقاي محسني

مبناي إبن تيميه اين است كه هر كجا نام أمير المؤمنين (عليه السلام) يا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) باشد، به نوعي آن را ردّ مي كند و كذب مي داند. من فكر مي كنم ايشان پا را فراتر از اينها گذاشته و جسارت ها و بي ادبي هاي ديگري هم كرده است.

در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

ما در جلسات گذشته هم به اين موارد اشاره كرده ايم.

إبن تيميه در منهاج السنة، جلد 4، صفحه 245 قضيه فدك را مطرح مي كند و مي گويد:

فاطمه از أبو بكر فدك را خواست و وقتي أبو بكر فدك را نداد، فاطمه هم غضبناك شد.

به جاي اين كه بگويد غضب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) غضب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و غضب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غضب خداست، مي گويد:

بنابر آيه شريفه:

مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ

 

سوره توبه / آيه 58

اين كه فاطمه غضبناك شد، ـ نستجير بالله ـ شعبه اي از نفاق در او هست!

يعني بر عكس برداشت كرده است و مي گويد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم چنين حقي را نداشت كه از أبو بكر ناراحت شود و اين غضب او، ـ نستجير بالله ـ نوعي نفاق است!

اين آقايان وهابي ها كه به إبن تيميه مي گويند شيخ الإسلام، حدأقل اين را بخوانند. وقتي آقاي زكي الدين ابراهيم از علماء دانشگاه الأزهر به اينجا مي رسد، مي گويد:

و في الأوائل الجزء الثالث من كتاب منهاج السنة لإبن تيمية بصفة خاصة حاملة بغيض كريه علي الإمام (رضي الله عنه) و علي السيدة فاطمة بنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، حتي إنه وسمها بالنفاق.

يك بغض و عداوت شديدي نسبت به علي (رضي الله عنه) و فاطمه دارد و حتي نسبت به فاطمه نسبت نفاق مي دهد.

 

كلمة الرائد لمحمد زكي الدين ابراهيم، ج 2، ص 546

جناب حسن سقاف، از علماء بزرگ أهل سنت اردن مي گويد:

و إبن تيمية يحتج كثير من الناس بكلامه و يسميه بعضهم شيخ الإسلام و هو ناصبي عدو لعلي كرم الله وجهه و اتهم فاطمة عليها السلام بأن فيها شعبة من النفاق.

بعضي ها به سخن إبن تيميه احتجاج مي كنند و مطالبي از او نقل مي كنند و او را شيخ الإسلام مي نامند، در حالي كه او ناصبي است و دشمن علي (كرم الله وجهه) است و فاطمه (عليها السلام) را متهم كرده است كه در او ـ نستجير بالله ـ شعبه اي از نفاق هست.

 

التنبيه و الرد حسن سقاف، ص 7

* * * * * * *

آقاي محسني

لطفا اصل قضيه خواستگاري را و هم چنين راست يا دروغ بودن آن را به همراه نظر إبن تيميه بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با قضيه اي كه اشاره شد كه إبن تيميه صراحتاً مي گويد علت اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «فاطمه پاره تن من است و هر كس او را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است»، همين قضيه خواستگاري بوده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاي منبر رفت و فرمود:

قبيله هشام بن مغيره از من اجازه گرفتند تا دخترشان را به علي بدهند.

إني لا آذن ثم لا آذن، إنما فاطمه بضعة مني، يريبني ما رابها و يؤذيني ما آذاها إلا أن يريد إبن أبي طالب أن يطلق إبنتي و ينكح إبنتهم

من به هيچ وجه اجازه نمي دهم و اگر علي بخواهد زن ديگري بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد.

إبن تيميه مي گويد در روايات ديگري هم آمده است:

إني اتخوف أن تفتن في دينها.

من مي ترسم اگر براي فاطمه هوو بيايد، او دينش را از دست بدهد.

ببينيد چقدر وقيح است!

بعد هم آمد دامادي از عبد شمس را ذكر كرد و از او حمد و ثناء گفت و فرمود:

والله! لا تجتمع بنت رسول الله و بنت عدو الله مكانا واحدا، رواه بخاري و مسلم في الصحيحين.

بعد هم مي گويد:

فسبب الحديث خطبة علي (رضي الله عنه) لإبنة أبي جهل.

علت اين حديث، خواستگاري علي (رضي الله عنه) از دختر أبو جهل است.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج 4، ص 251

من چند نكته را در اينجا عرض مي كنم و عزيزان هم دقت كنند. گرچه شايد نكات علمي را كه ما مي گوييم، اين كارشناسان سواد علمي نداشته باشند تا بفهمند ما چه مي گوييم و من بعيد مي دانم بفهمند. همان طور كه علامه حلي (ره) فرمود: «اگر من مي دانستم إبن تيميه حرف مرا مي فهمد، جواب مي دادم». واقعاً هم من شبهه دارم كه اين كارشناس به قدري بي سواد و جاهل است كه شايد حرف هاي مرا نفهمد و من اين را براي عزيزان أهل سنت عرض مي كنم؛ چون در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است.

نكته اول: راوي اين حديث: مِسْوَر بن مَخْرَمِة

تمام اين روايات خواستگاري از طريق يك راوي است به نام مِسْوَر بن مَخْرَمِة. شما مراجعه كنيد و شرح حال ايشان را در كتاب هاي رجالي خود ببينيد؛ مانند الإصابة في تمييز الصحابة إبن حجر عسقلاني و أسد الغابة في معرفة الصحابة إبن أثير جزري و الإستيعاب في معرفة الأصحاب إبن عبد البر.

أولاً:

همه اتفاق نظر دارند كه مسور بن مخرمه در سال دوم هجرت به دنيا آمده است. آقايان أهل سنت! جوانان شيعه! اين قضيه خواستگاري دختر أبو جهل را كسي نقل مي كند و اين اتهام را كسي به حضرت علي (عليه السلام) مي زند كه در سال دوم هجرت به دنيا آمده است.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 6، ص 194 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 10، ص 137 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 27، ص 581 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 3، ص 394

از آن طرف هم يكي از علماء بزرگ دانشگاه الأزهر به نام توفيق أبو عِلْم مي گويد:

كان سنة الثانية من الهجرة قبل ولادة الحسن في السنة الثالثة.

اين خواستگاري در سال دوم هجرت صورت گرفته است، قبل از اين كه حسن بن علي در سال سوم هجرت به دنيا بيايد.

 

فاطمة الزهراء، ص 170

يعني اين آقاي مسور بن مخرمة كه هنوز به دنيا نيامده بود ـ يا در رحم مادرش بود و يا در صلب پدرش بود ـ ، آمده اين قضيه را نقل مي كند!!! اين كارشناس هم كارشناسي مي كند و مي گويد: «اگر شما صدر روايت را قبول مي كنيد كه به ضرر أبو بكر است، ذيل روايت را هم قبول كنيد كه به ضرر علي است و علي رفته از دختر أبو جهل خواستگاري كند». آقاي بي سواد! آقاي احمق! راوي اين قضيه شما و قهرمان اين حديث شما كسي است كه در سال دوم هجرت به دنيا آمده و در سالي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت، 8 ساله بوده است. طبق عبارتي كه آقاي توفيق أبو علم دارد، اين خواستگاري در سال دوم هجرت صورت گرفته است قبل از اين كه امام حسن (عليه السلام) به دنيا بيايد و آقاي مسور يا هنوز به دنيا نيامده بود و يا در آغوش مادر شير مي خورد.

پس قهرمان اين حديث، مسور است و او هم يكي از برگ هاي پرونده اش اين است كه در سال دوم هجرت به دنيا آمده و اين خواستگاري هم در سال دوم هجرت صورت گرفته است.

ثانياً:

برگ دوم پرونده آقاي مسور اين است كه ايشان به قدري احمق بوده كه جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يك لُنگ به خودش آويزان كرده بود و اين لنگ كنار رفت و آنچه نبايد هويدا مي شد، هويدا شد و با همان وضع هم جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) راه مي رفت.

در خود صحيح مسلم، جلد 1، صفحه 184، حديث 660، كتاب الحيض، باب 19، باب الإعتناء بحفظ العورة نقل شده است كه وقتي مسور به صورت لخت مادرزاد راه مي رفت:

قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم): إرجع إلي ثوبك، فخذه و لا تمشوا عراة.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود: برگردد شلوارت را بپوش و بدون آن و به صورت عريان راه نرو.

ثالثاً:

آقاي مسور مي گويد:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رفت بالاي منبر و گفت: «اگر علي مي خواهد زن ديگري بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد»، من در آن زمان محتلم و بالغ بودم.

معمولاً عرب ها به بچه اي كه به بلوغ برسد، مي گويند: «إحتلم». يعني 14 ، 15 سال كه داشته باشد، مختلم و بالغ مي شود.

جالب اين كه ايشان در زمان رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، 8 ساله بوده است. جالب تر اين كه آقاي إبن حجر عسقلاني مي گويد:

مراد از احتلام، محتلم شدن و خروج مني نيست، بلكه مراد از احتلام، كامل بودن عقل است.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 10، ص 138

ما به آقاي إبن حجر عسقلاني عرض مي كنيم:

اين آقايي كه بدون شلوار جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) راه مي رفت و خجالت نمي كشيد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به او مي گويد برگرد و شلوارت را بپوش، آيا عقلش كامل و سالم بوده است؟ إبن تيميه هم مي گويد:

المراد من الإحتلام، كمال عقله.

مراد از احتلام، كامل بودن عقلش است.

نكته دوم: عثمان، ازدواج همزمان با دختر رسول الله (صلي الله عليه و آله) و دختر دشمن خدا

آقاي كارشناس گفت كه در صحيح مسلم و صحيح بخاري هم آمده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

والله! لا تجتمع بنت رسول الله و بنت عدو الله عند رجل واحد.

به خدا سوگند! دختر رسول الله و دختر دشمن خدا نمي توانند همسر يك نفر باشند.

ما از اين كارشناس يا كارنشناس سؤال مي كنيم:

اگر واقعاً اين به عنوان يك قانون كلي است كه دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با دختر دشمن خدا در يك جا جمع نمي شوند و نبايد همسر يك نفر باشند، پس چطور آقاي عثمان بين رقيه و أم كلثوم كه دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و رملة دختر شيبه كه عدو الله بود و در جنگ بدر كشته شد، جمع كرد؟

 

البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 7، ص 245 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 142

در اين كتاب ها آمده است زماني كه عثمان دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داشت، با رملة، دختر شيبه كه دشمن خدا بود و در جنگ بدر كشته شد، ازدواج كرد.

يا شما بايد بگوييد كه عثمان داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبود و رقيه و أم كلثوم دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبودند و دخترخوانده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و خواهرزاده حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بودند و در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زندگي مي كردند؛ همان طور كه بعضي از محققين بر اين عقيده هستند و يا بايد جواب بدهيد كه چرا عثمان خلاف اين قاعده كلي عمل كرد؟

زماني كه عثمان دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داشت، فاطمه دختر وليد بن عبد شمس بن وليد بن مغيرة را هم كه تا سال فتح مكه هم كافر بود، داشت؛ يعني هم دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را داشت و هم دختر وليد بن عبد شمس را داشت. پس اگر اين قاعده درست است و «لا تجتمع بنت رسول الله و بنت عدو الله عند رجل واحد»، پس چطور شد عثمان به اين عمل نكرد؟

 

الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 4، ص 1552، شماره 2720

در رابطه با فاطمه بنت وليد هم آمده است:

أمها أم حكيم بنت أبي جهل.

نوه دختري أبو جهل بود.

 

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 277 و 282 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 21، ص 221 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 54

نوه دختري أبو جهل همسر عثمان بود و دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم همسر عثمان بود. آيا در اينجا هيچ اشكالي ندارد، ولي اگر ـ نستجير بالله ـ حضرت علي (عليه السلام) بخواهد دختر أبو جهل را بگيرد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ناراحت مي شود؟!!!

نكته سوم: جُوَيْريه، دختر أبو جهل

نام اين دختر خيالي كه گفته اند حضرت علي (عليه السلام) به خواستگاري او رفته است، جُوَيْريه بوده است. شما شرح حال اين دختر را در كتاب هاي رجالي أهل سنت بخوانيد. در تهذيب الكمال في أسماء الرجال مزّي، جلد 19، صفحه 283 و الطبقات الكبري محمد بن سعد، جلد 8، صفحه 261 نقل شده است كه جويريه، دختر أبو جهل تا سال فتح مكه، كافره بوده و بعد از آغاز هجرت، امكان ازدواج مسلمان با كفار وجود نداشت و حرام بود. اين دختر بعد از فتح مكه مسلمان شد و با فردي به نام عتاب بن أُسَيْد، پسر أبو العيص ازدواج كرد و تا روزي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در قيد حيات بود، مدينه را نديده بود تا اين كه حضرت علي (عليه السلام) بخواهد از او خواستگاري كند.

خود جويريه در آن روزي كه مي خواست مسلمان شود، يعني در روز فتح مكه، نسبت به رسول الله (صلي الله عليه و آله) و بلال كه رفت بالاي كعبه تا اذان بگويد، جساراتي وقيحانه كرد و خطاب به پدرش أبو جهل گفت:

لقد أكرم الله أبي حين لم يشهد نهيق بلال فوق الكعبة.

خداوند پدرم را تكريم كرد كه از دنيا رفت و صداي بلال را بر بالاي كعبه نديد.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 254

اينها كاملاً مشخص است فردي كه اين چنين بوده و حضرت علي (عليه السلام) هم قاتل پدرش است، آيا او با قاتل پدرش ازدواج مي كند؟! واقعاً ما نمي دانيم اين آقايان چه كار مي كنند؟! البته عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. اين طور حرف هاي اين آقايان باعث مي شود جوانان شيعه و وهابيت و أهل سنت مقداري معلومات داشته باشند و بدانند كه واقعيت چيست.

* * * * * * *

آقاي محسني

در رابطه با حديثي كه در صحيح بخاري در مورد قضيه خواستگاري آمده است هم توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

اين آقايان آمده اند ابرو را درست كنند، زدند چشم را هم خراب كردند. اين آقايان مثلاً خواستند موقعيت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و أمير المؤمنين (عليه السلام) را زير سؤال ببرند يا از أبو بكر دفاع كنند، ولي آمدند به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت هايي دادند كه خيلي زشت است!

در صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 47، حديث 3110، كتاب فرض الخمس و در صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 141، حديث 6203 نقل شده است كه وقتي امام سجاد (عليه السلام) از قضيه كربلا و شام برگشت و به مدينه رسيد، مسور به ملاقات او رفت:

فقال له: هل لك إلي من حاجة تأمرني بها؟ فقلت له: لا، فقال: فهل أنت معطي سيف رسول الله صلي الله عليه و سلم؟ فإني أخاف أن يغلبك القوم عليه و أيم الله لئن أعطيتنيه لا يخلص إليهم ابدا حتي تبلغ نفسي، أن علي بن أبي طالب خطب إبنة أبي جهل علي فاطمة عليها السلام، فسمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يخطب الناس في ذلك علي منبره هذا و أنا يومئذ محتلم فقال: «إن فاطمة مني و أنا أتخوف أن تفتن في دينها»، ثم ذكر صهرا له من بني عبد شمس، فأثني عليه في مصاهرته إياه، قال: «حدثني فصدقني و وعدني فوفي لي و إني لست أحرم حلالا و لا أحل حراما و لكن و الله! لا تجتمع بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم و بنت عدو الله ابداً».

و گفت: آيا كاري داري كه أمر كني و من آن را انجام بدهم؟ علي بن حسين فرمود: خير. مسور گفت: شمشير پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نزد شماست. من مي ترسم اين شمشير را از شما بگيرند، اگر اين شمشير را به من بسپاريد، من تا آخرين نفس و آخرين قطره خون از اين شمشير محافظت مي كنم. پدرت علي بن أبي طالب از دختر أبو جهل خواستگاري كرد و مي خواست براي فاطمه هوو بياورد. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بالاي منبر رفت و من در آن هنگام بالغ بودم و شنيدم كه فرمود: «فاطمه از من است و من مي ترسم دينش را از دست بدهد». سپس يكي از دامادهايش را از بني عبد شمس يادآوري كرد و او را تعريف و تمجيد كرد و فرمود: «من نمي خواهم حلال خدا را حرام كنم يا حرام خدا را حلال كنم، ولي قسم به خدا! دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا در يك جا جمع نمي شوند.

من چند نكته در اينجا مي گويم و يقين دارم كه اين كارشناس اين شبكه سوادش در اين حدّ نيست كه متوجه اين نكات شود و من اين نكات را براي بعضي از انديشمندان أهل سنت كه بيننده برنامه ما هستند بيان مي كنم:

نكته اول:

مسور مي گويد:

ثم ذكر صهرا له من بني عبد شمس، فأثني عليه في مصاهرته إياه.

سپس يكي از دامادهايش را از بني عبد شمس يادآوري كرد و او را تعريف و تمجيد كرد.

ظاهراً آن طور كه شارحين صحيح بخاري گفته اند، مرادش أبو العاص بن ربيع است. اين آقاي أبو العاص تا سال حديبيه مشرك بوده است و بعداً با مشركين اسير شد و دو مرتبه هم اسير شد و بعد از اين كه اسير شد، اسلام آمد بين او و همسرش فاصله انداخت و باعث شد دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از او جدا كنند و بعد آمد هجرت كرد و مسلمان شد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دوباره دخترش را به او داد. آن وقت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از اين آقا تعريف و تمجيد مي كند، ولي از آقاي علي بن أبي طالب (عليه السلام) تعريف و تمجيد نمي كند! كسي كه آيه تطهير در شأنش نازل شده است؛

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 7، ص 130

كسي كه در آيه مباهله نفس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شمرده شده است؛

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 7، ص 120

كسي كه در قضيه جنگ خيبر، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند.

و فردا هم پرچم را به دست حضرت علي (عليه السلام) داد؛

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 207

كسي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد او فرمود:

ولي كل مؤمن بعدي.

ولي تمام مؤمنين بعد از من است.

آقاي الباني و حاكم نيشابوري و ذهبي اين روايت را تصحيح كرده اند؛

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 134 ـ سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج 5، ص 222 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 331 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 3، ص 631

كسي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد او فرمود:

من كنت وليه، فعلي وليه.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 5، ص 350 و 361 ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص 14 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 108 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 7، ص 494 ـ السنن الكبري للنسائي، ج 5، ص 45 ـ صحيح إبن حبان، ج 15، ص 375 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 5، ص 166 و ...

تمام اين قضايا كنار رفت و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت علي (عليه السلام) را با اين سوابق كنار زد و فرمود:

اگر علي مي خواهد زن ديگري بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد.

ولي آقاي أبو العاص با آن سوابقي كه عرض كرديم، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از او تعريف و تمجيد كرد.

نكته دوم:

امام سجاد (عليه السلام) كه از سفر كربلا و شام برمي گردد و قلب مقدسش شكسته است و عزادار است و بهترين عزيزانش را از دست داده است، اين مسور به قدري احمق و بي شعور است كه به جاي تسليت گفتن، در مورد شمشير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صحبت مي كند! اگر مسور عرضه داشت، چرا در ركاب امام حسين (عليه السلام) حاضر نشد و چرا يك جمله هم در مذمت يزيد نگفت؟ الآن أهل بيت (عليهم السلام) دل شكسته و عزادار هستند، ولي مسور ماجراي خواستگاري دروغين أمير المؤمنين (عليه السلام) از دختر أبو جهل را تعريف مي كند و مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين طور فرمود! اگر واقعاً اين طور باشد، نشانه حماقت ايشان است. حتي خود إبن حجر عسقلاني وقتي به اين قضيه مي رسد، تعجب مي كند و مي گويد:

من تعجب مي كنم كه آقاي مسور به جاي اين كه به اينها تسليت بگويد و آنها را دلداري بدهد و براي آنها آرزوي سلامتي بكند، آمده در رابطه با قضيه خواستگاري علي و تنقيص مقام او صحبت مي كند!

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 9، ص 285

نكته سوم:

مسور مي گويد:

سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول و هو علي المنبر: إن بني هشام بن المغيرة استأذنوا في أن ينكحوا إبنتهم علي بن أبي طالب، فلا آذن، ثم لا آذن، ثم لا آذن، إلا أن يريد إبن أبي طالب أن يطلق إبنتي و ينكح إبنتهم.

شنيدم كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بالاي منبر فرمود: فرزندان هشام بن مغيره آمده اند اجازه بگيرند تا دخترشان را به علي بن أبي طالب بدهند. من اجازه نمي دهم، اجازه نمي دهم، اجازه نمي دهم مگر اين كه علي بن أبي طالب دختر مرا طلاق بدهد و با دختر آنها ازدواج كند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 6، ص 158 ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 7، ص 141

اين بالاترين اهانت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است! اين با روح اسلام و شريعت سازگاري ندارد! طلاق به دست مرد است، نه به دست پدر زن! اگر اين مطلب ـ نستجير بالله ـ از يك شترچران يا گاوچران بيابان صادر شود، آدم گلايه اي ندارد. ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه قرآن در مورد او مي فرمايد:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم / آيه 4

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب / آيه 21

مضافاً كه خداوند براي مردان، ازدواج دائمي با 4 زن را آزاد گذاشته است و حضرت علي (عليه السلام) هم جزء همين مسلمانان است. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نمي تواند در جايي بفرمايد:

فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَي وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ

سوره نساء / آيه 3

و از طرفي هم بيايد بالاي منبر اين طور حرف ها را بزند! اين با روح شريعت و با روح پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) همخواني ندارد.

جالب اين كه سيد مرتضي (ره) مي فرمايد:

اين حرفي كه نقل مي كنند از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را مقايسه كنيد با قضيه مأمون كه وقتي امام جواد (عليه السلام) مي خواست براي دختر مأمون كه همسرش بود هوو بياورد، دختر مأمون رفت نزد پدرش و شكايت كرد. مأمون هم گفت: ما تو را به امام جواد (عليه السلام) داده ايم، حالا به او بگوييم كه زن نگيرد و اگر زن مي گيرد، بايد تو را طلاق بدهد؟! ما تو را به او نداده ايم كه حلال خدا را حرام كنيم و حرام خدا را حلال كنيم.

اين آقايان اين قضايا را نقل مي كنند و بعد هم نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين طور جسارت مي كنند كه بالاي منبر رفت و فرمود:

اگر علي مي خواهد زن ديگري بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد.

اينها خيلي زشت و وقيح است و از يك فرد عادي صادر نمي شود، چه رسد به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه مفتخر به «وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ» است.

جالب تر اين كه إبن حجر عسقلاني مي گويد:

شايد اين از ويژگي هاي دختران پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است و هر كس با دختران پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ازدواج مي كند، نبايد براي او هوو بياورد و با زن ديگري ازدواج كند.

اگر اين طور است، قبل از اين كه أمير المؤمنين (عليه السلام) داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شود، شما كه مي گوييد عثمان داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، پس چرا او رفت با دختران دشمنان خدا ازدواج كرد؟!

بر فرض هم اگر اين طور باشد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد به خود أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بگويد، نه اين كه بيايد بالاي منبر و اين طور سخن بگويد! اين طور سخن گفتن، نه با روح اسلام سازگاري دارد و نه با قرآن سازگاري دارد و نه با سيره خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سازگاري دارد. عذرهايي هم كه اين آقايان مي آورند، عذرهاي بدتر از گناه است.

اين آقايي كه اين قضايا را نقل مي كند، اميدوارم إن شاء الله اگر سواد و عرضه اش را داشته باشد، اين مسائل را در كتاب هاي خود مطالعه كند و اين ملاحظاتي كه ما نسبت به صحيح بخاري داشتيم را هم دقت كند.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

1. آيا قضيه خواستگاري أمير المؤمنين (عليه السلام) از دختر أبو جهل در منابع شيعه هم آمده است؟

2. در تفسير برهان آمده است كه در روز غدير خم، عده اي (خلفاء و تعدادي ديگر) در خيمه اي جمع شده بودند و گفتند ما نمي گذاريم حضرت علي (عليه السلام) به خلافت برسد، حتي اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين طور گفته باشد. عمار هم صحبت هاي اينها را شنيد و به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) رساند. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 1 :

1. خير، مگر اين كه آورده اند و ردّ كرده اند. يعني به عنوان يكي از إفترائات به أمير المؤمنين (عليه السلام) آورده اند.

2. قضيه صحيفه ملعونه در كتاب هاي شيعه آمده است و در كتاب هاي أهل سنت هم از حذيفه نقل شده است. إن شاء الله سر فرصت، اگر بنا شد مقداري از اختلافات أمت اسلامي را مطرح كنيم، اين مسئله را هم مطرح خواهيم كرد. ولي با صراحت عرض مي كنم كه صحيفه ملعونه در كتب شيعه سند ندارد و آنچه كتاب مسلّم است، عبارتي است كه جناب آقاي إبن حزم آندلسي كه از فقهاء بزرگ أهل سنت است، در كتاب المحلي، جلد 11، صفحه 224، كتاب الحدود، باب حدّ المرتد اسامي كساني را كه مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بكشند و شترش را از بالاي دره پرت كنند، آورده است.

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. تفسير در لغت يعني چه؟

2. آيا قرآن نياز به تفسير دارد؟

3. آيا تفسير همان رواياتي است كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امامان (عليهم السلام) به ما رسيده است؟

4. روحانيت معظم بر روي منابر مي فرمايند: «إبن عباس بهترين تفسيرگو بوده است».

5. اگر نياز به تفسير بوده، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امامان (عليهم السلام) و حضرت علي (عليه السلام) قرآن را براي ما تفسير نكرده اند؟

6. حضرت امام خميني (ره) فرمودند: «تفسيرهايي كه تا به حال شده است، بويي از قرآن مي دهد و اصل قرآن را كسي نفهميده است».

7. آيا در روز قيامت مي توانيم به خداوند بگوييم كه «چرا اصل قرآن را براي ما طرح نكردي كه نياز به تفسير داشته باشد»؟

جواب 2 :

1. شما اگر كتاب مفردات راغب، ماده فسر را نگاه كنيد، مي گويد:

فسر: الفسر إظهار المعني المعقول.

فسر: ظاهر كردن معناي معقول.

مفردات غريب القرآن للراغب الأصفهاني، ص 380

هم چنين در كتاب لسان العرب إبن منظور آمده است:

فسر: الفسر: البيان. فسر الشئ يفسره، ... و فسره: أبانه.

تفسير يعني بيان كردن و روشن كردن.

لسان العرب لإبن منظور، ج 5، ص 55

خود قرآن هم مي فرمايد:

وَ لَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيرًا

آنها هيچ مثلي براي تو نمي آورند، مگر اين كه ما حق را براي تو مي آوريم و تفسيري بهتر (و پاسخي دندان شكن كه ناچار به تسليم شوند).

سوره فرقان / آيه 33

2.3. خداوند در خود قرآن مي فرمايد:

وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوي مردم نازل شده است، براي آنها تبيين كني، شايد انديشه كنند.

سوره نحل / آيه 44

قرآن در حقيقت يك قانون اساسي اسلام است و كليات در آن آمده و بيانش بر عهده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. قرآن هم در اين مورد مي فرمايد:

وَ مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد و اجرا كنيد و آنچه را از آن نهي كرده، خودداري نمائيد.

سوره حشر / آيه 7

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي گويد / آنچه آورده چيزي جز وحي نيست كه به او وحي شده است .

سوره نجم / آيه 4ـ3

همان طور كه مثال زديم، يك نماز دو ركعتي را هم نمي توانيم از قرآن استفاده كنيم. در كجاي قرآن نوشته شده است كه نماز صبح 2 ركعت است؟ در كجاي قرآن نوشته شده است كه قرآن، حمد و سوره و ركوع و سجده و تشهد و سلام دارد؟ تمام اينها مربوط به بيان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و ما نزديك به 50 آيه در رابطه با خواندن نماز داريم. ولي چگونگي خواندن آن را بيان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مشخص مي كند.

ما دو كتاب مستقل داريم به نام تفسير البرهان و نور الثقلين كه تفسير قرآن به حديث است و رواياتي كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) در تفسير آيات قرآن آمده را در اين دو كتاب بيان كرده اند. در أهل سنت هم همين گونه است و تفسير جامع البيان طبري، تفسير قرآن به حديث است و تفسير القرآن العظيم إبن كثير دمشقي و الدر المنثور سيوطي هم به همين شكل است

4. إبن عباس صراحتاً مي گويد:

و ما علمي و علم أصحاب محمد (صلي الله عليه و سلم) في علم علي إلا كقطرة في سبعة أبحر.

علم من و علم تمام صحابه محمد (صلي الله عليه و سلم) در برابر علم علي، همانند قطره اي است در برابر هفت دريا.

حلية الأولياء لأبو نعيم الإصفهاني، ج 1، ص 65 ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج 1، ص 215

5. هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و هم ائمه (عليهم السلام) قرآن را براي ما تفسير كرده اند و روايات زيادي در اين زمينه وجود دارد و در كتب تفسيري شيعه از اين روايات استفاده شده است.

6. معناي اين سخن امام خميني (ره) اين را كه معناي قرآن، خيلي عميق تر از اين حرف هاست. در روايت هم آمده است:

قرآن بطني دارد و هر بطني، بطني دارد تا 70 بطن.

إن شاء الله وقتي آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) آمدند، تمام معاني و بطون قرآن را بيان مي كنند.

7. همان طور كه قرآن مي فرمايد:

وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

سوره نحل / آيه 44

ائمه (عليهم السلام) هم بيان گر قرآن هستند و چيزي نيست مربوط به واجبات يا محرمات كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نفرموده باشند؛ يا خودشان بيان فرموده اند يا توسط ائمه (عليهم السلام) بيان كرده اند و يا كليات و عموماتي را بيان كرده اند كه فقهاء ما از آن كليات و عمومات، حكم تمام مسائل را استفاده مي كنند.

* * * * * * *

سؤال 3 :

ما از شما گلايه داريم. شما حرف هايي زديد كه ما انتظار نداشتيم به نفع أهل بيت (عليهم السلام) باشد و به ضرر أهل سنت. شما بايد رو به وحدت پيش برويد. شما شعري سروديد كه بايد منظورتان را بيان بفرماييد.

شما كه مي فرماييد هم چنين برنامه اي و شبكه اي مي آيد در ايران و هم چنين برنامه اي را پخش مي كند، شما پيشنهاد داده بوديد كه أهل سنت بيايند صراحتاً حرف هاي خودشان را بگويند. به خدا قسم! شما فقط به ما اجازه بدهيد در همين برنامه محلي زاهدان خودمان فقط روزهاي تولد اصحاب خودمان را تبريك بگوييم و اعلام كنيم يا شهادت آنها را تسليت بگوييم. ولي هم چنين حقي را حتي در راديوي محلي خودمان را نداريم؛ بنا به گفته مثلاً مسئولين. چون مي گويند اجازه نيست و در برنامه، هم چنين بحثي مطرح نمي شود. ولي ما از برنامه ولايت كه شبهات را مطرح مي كردند، ما أهل سنت هم گوش مي داديم. بهترين برنامه است و ما از آن فيض مي برديم و يك سري مسائل و شبهات باز مي شد. ولي ما داريم مي بينيم كه آقاي قزويني در بعضي جاها، مستقيم يا غير مستقيم، يك سري حرف هايي مي زنند كه أهل سنت را جريحه دار مي كند. خود آقاي قزويني بهتر مي دانند كه اين حرف ها چيست. هر حرفي كه به صحابه تندروي باشد يا از آنها انتقاد شديدي باشد، به اين نحوي كه در برنامه مطرح مي شود، جايش نيست. بعضي از بينندگان هم پشت خط مي آيند و حرف هايي را مطرح مي كنند، ولي احساسي برخورد مي كنند و شما نبايد در جواب، با احساس جواب بدهيد. شما بايد خوي نرم داشته باشيد تا بتوانيد بينندگان را قانع كنيد. ولي شما همين حرف هايي را كه مي زنيد، اگر يك عالم أهل سنت تائيد كند حرفي را كه شما مي زنيد، باور كنيد كه أهل سنت قبول مي كنند، ولي آن حرف شما را اصلاً تائيد نمي كنند؛ چون شما در تلويزيون خودتان مطرح مي كنيد. ولي عالم أهل سنت كه قبول دارد، به نظر من آن عالم أهل سنت، آن حرف و انتقاد شديدي كه از صحابه يا آن اعتقادي كه أهل سنت خود ايران دارند، آن را قبول نمي كند.

جواب 3 :

ما بارها گفته ايم هر كدام از علماء أهل سنت كه بخواهند تشريف بياورند به شبكه جهاني ولايت، ما استقبال مي كنيم و اين شبكه به روي آنها باز است. ما اگر مطلبي نقل مي كنيم، از كتاب هاي شيعه نقل نمي كنيم و هر چه نقل مي كنيم، از كتاب هاي أهل سنت نقل مي كنيم. اگر واقعاً اين مطالب اهانت به أهل سنت است و احساسات أهل سنت را جريحه دار مي كند، اين سخن خود علماء أهل سنت است.

آقاي ذهبي كه از استوانه هاي علمي شما است و جزء 4 عالمي است كه أهل سنت عيال كنار سفره آنها هستند، وقتي ايشان در تاريخ الإسلام، جلد 3، صفحه 118 قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) توسط أبو بكر و عمر را مطرح مي كند، گناه ما چيست؟

آقاي إبن تيميه كه در منهاج السنة، جلد 4، صفحه 220 رسماً اعلام مي كند كه عمر يا أبو بكر: «كبس البيت» به زور وارد خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شدند، گناه ما چيست؟

آقاي إبن أبي شيبة كه عالم أهل سنت است و استاد آقاي بخاري، در المصنف، جلد 8، صفحه 572 مي گويد:

عمر آمد قسم خورد كه من خانه فاطمه را با تمام ساكنين اش آتش مي زنم.

مگر حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) چه گناهي كرده بودند؟ آيا آقاي بلاذري، شيعه است يا سني؟ ايشان در أنساب الأشراف، جلد 1، صفحه 586 مي گويد:

فقالت فاطمة: يابن خطاب! أتراك محرقا علي بابي؟! قال: نعم.

فاطمه به عمر گفت: اي پسر خطاب! آيا مي بينم كه مي خواهي خانه مرا آتش بزني؟ عمر گفت: بله.

مگر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) چه گناهي كرده بود؟

آقاي طبري كه از بزرگان شماست و إبن تيميه و ديگران هم او را تمجيد و تكريم مي كنند، در تاريخ الطبري، جلد 2، صفحه 443 مي گويد كه عمر گفت:

والله! لأحرقن عليكم.

به خدا سوگند! خانه تان را به آتش مي كشم.

بر فرض كه حضرت علي (عليه السلام) نمي خواهد بيعت كند، آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كساني را كه بيعت نمي كردند، خانه شان را به آتش كشيد؟! أمير المؤمنين (عليه السلام) كه عبد الله بن عمر و ديگران با او بيعت نكردند، آيا خانه شان را به آتش كشيد؟ طلحه و زبيري كه بيعت با حضرت علي (عليه السلام) شكستند، آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) رفت خانه آنها را به آتش كشيد؟ اينها مطالبي است كه علماء و بزرگان شما با سندهاي صحيح نقل كرده اند.

ما در جلسه اي كه چند سال پيش با جناب مولوي مرادزهي داشتيم، تك تك اين روايات را بررسي سندي كرديم و ايشان يك مورد هم نتوانست نسبت به بررسي سندي ما اشكال بگيرد. در شبكه المستقلة كه براي وهابيت است، بنده دو شب تمام اين روايات را بررسي سندي كردم.

آقاي جويني كه استاد ذهبي است و ذهبي در مورد او مي گويد:

الامام المحدث الأوحد.

پيشوا و محدث و يگانه است.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج 4، ص 1505

ايشان در فرائد السمطين، جلد 2، صفحه 34 قضيه شكسته شدن پهلوي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و سقط حضرت محسن (عليه السلام) و شهادتش را نقل مي كند. اين چيزي نيست كه شما بگوييد آقاي قزويني صحابه را زير سؤال مي برد. شما صحابه را معصوم مي دانيد؟ اگر صحابه را معصوم مي دانيد، ما بدانيم بايد چه بگوييم. اگر شما قائل به عصمت 124 هزار صحابه هستيد، قبول، ما چيزي نمي گوييم. ولي هر چه مي گوييم از كتاب هاي خودتان نقل مي كنيم و قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را به هيچ وجه از كتاب هاي بحار الأنوار علامه مجلسي (ره) و الأمالي شيخ طوسي (ره) و الإرشاد شيخ مفيد (ره) نقل نمي كنيم. ما اين قضايا را از كتاب هاي آقايان أهل سنت نقل مي كنيم و اين قضايا براي ما ثابت است و در طول تاريخ هم بوده است و براي امسال يا سال هاي پيش هم نيست؛ حتي در زمان ائمه (عليهم السلام) هم بوده است. امام كاظم (عليه السلام) صراحتاً فرمود:

إن فاطمة (عليها السلام) صديقة شهيدة.

فاطمه (عليها السلام) صديقه و شهيده است.

الكافي للشيخ الكليني، ج 1، ص 458

مرحوم شيخ مفيد (ره) هم در كتاب زيارتي المقنعة مي فرمايد:

السلام عليك أيتها البتول الشهيدة الطاهرة.

المقنعة للشيخ المفيد، ص 459

اين قضيه در گذشته بوده و علماء شيعه هم در اين قضيه اتفاق نظر دارند. اگر علماء شما راست مي گويند، ما آمادگي مناظره و گفت وگو را داريم. آنها به حرف ما گوش نمي دهند، شما كه در زاهدان هستيد و با اين آقايان مرتبط هستيد، بگوييد به اينجا تشريف بياورند يا قبلاً هماهنگ كنند و ما نيم ساعت به آنها وقت بدهيم و تلفني صحبت كنند. اگر بر فرض در صدا و سيما جمهوري اسلامي ايران مانع دارند، به شبكه جهاني ولايت بيايند كه هيچ ارتباطي با حكومت ندارد و يك شبكه شخصي است و ارتباطي با دولت و ديگران ندارد و فقط با يكي از مراجع عظام تقليد به نام حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي ارتباط دارد كه ايشان هم از دور بر ما اشراف دارد و مسئوليت تمام شبكه بر عهده بنده است و ما هم تمام تلاش را داريم كه نهايت ادب را نسبت به مقدسات أهل سنت به كار بگيريم. ولي قضيه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) چيزي نيست كه ما نسبت به آن كوتاه بياييم. شما اگر انتظار داريد ما قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شكسته شدن پهلوي آن حضرت و شهادت حضرت محسن (عليه السلام) را نگوييم، اين انتظار بي جايي از ما است و ما نمي توانيم و علناً هم اعلام مي كنيم و اگر دنيا هم بر هم بريزد، ما دست از اعتقاد به شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و عزاداري براي آن حضرت برنمي داريم. شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ناموس تشيع بوده و هست و تا قيام قيامت هم خواهد بود.

* * * * * * *

سؤال 4 :

1. در مورد فرمايشات شما، ما هيچ انتظاري نداريم و آنچه كه در مكتب و مذهب شما است، براي ما هم مورد احترام است. ولي حاج آقا امشب خيلي محترمانه، حضرت أبو بكر را يك انسان دروغگو معرفي كردند در مورد حديثي كه حضرت أبو بكر نسبت به ارث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كردند.

2. در مورد حديث غضبي كه در مورد حضرت زهراء (سلام الله عليها) نقل شده، دليل اين حديث چيست و چرا رسول پاك (صلي الله عليه و سلم) اين حديث را نقل كردند؟ در سند و در تاريخ چه دليل آمده كه رسول پاك اين حديث را در قبال شخصيت حضرت زهراء نقل كردند؟

3. اين كه شما رواج كرديد كه أهل سنت مي گويند «همه صحابه معصوم هستند»، سندش را لطف كنيد بفرماييد. چون ما أهل سنت هم چنين اعتقادي نداريم كه اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) معصوم هستند. ما شايد بعضي از صحابه را بگوييم صادق هستند، ولي كسي را معصوم نمي دانيم.

در همين شبكه ولايت خيلي محترمانه به مقدسات أهل سنت توهين مي شود. در يك برنامه ديگري، دو نفر از روحانيون جوان و يك آدم معمولي، خيلي محترمانه حضرت أبو بكر و حضرت عمر را زير سؤال مي بردند و تا حدودي همان گفته هاي آقاي أللهياري را تائيد مي كردند. شما حدّ و حدود مقدسات را نگه داريد. همين الآن حاج آقا خيلي تهديدوار داشتند در مورد بعضي از علماء أهل سنت، علي الخصوص شيخ الإسلام مولانا عبد الحميد صحبت مي كردند. چون ايشان در شبكه اي مصاحبه داشتند كه مسئول آن شبكه نبودند. مسئول آن شبكه كساني هستند كه خودشان آن شبكه را مي چرخانند؛ در قبال اين داشتند تهديد مي كردند. ولي شما در مورد شبكه خودتان مسئول هستيد. در همين شبكه شما، همين امشب، در قبال گفته خودتان مسئول هستيد. آيا كسي به مقدسات شما، به بزرگان شما، به امامان شما ـ كه امامان ما هم هستند، ما هم به اينها اعتقاد داريم و 12 امام أهل بيت را قبول داريم ـ توهين بكند، آيا شما آنها را برادر ديني خودتان مي دانيد؟ آيا آنها را همراه و هم مكتب و مسلمان مي دانيد؟

گذشته از اين همه مسائل و بحث كه علماء دو طرف مي كنند، امروز متأسفانه شبكه هايي غير از اسلام و غير از مسلمانان و مذاهب أربعه، دارند تبليغات سوئي مي كنند؛ مانند شبكه نجات و شبكه محبت. بنده برنامه هاي اينها را پيگيري مي كنم و متأسفانه نتيجه هم داده است. دليلش چيست كه در يك كشور اسلامي، مسيحيت اين همه فعاليت مي كند و خيلي از جوانان ما در دام اينها گرفتار شده اند. چه كسي در قبال اين جوانان مسئول است؟ امروز در همين جامعه ما، در همين بلوچستان كه جامعه مذهبي و متعصبي است و در خيلي ديگر از شهرها، متأسفانه بي نمازي و بي ديني و فحشاء و اعتياد بي داد مي كند. در قبال اين مسائل، چه كسي مسئول است؟ شما شبكه باز كرده ايد و علماء دو طرف، أهل سنت و تشيع، بر سر و كله هم مي پريد و مسائل 1400 سال پيش را بحث مي كند. بله، اين مسائل بوده است، أبو بكر جواب گوي اعمال خودش است و عمر هم جواب گوي اعمال خودش است. مگر خداوند در قرآن نمي فرمايد كه «من شما را براي اعمال گذشتگان شما سؤال نمي كنم و شما را در قبال اعمال خود شما سؤال مي كنم»؟ اين مسائل بوده است، حالا اگر أبو بكر خيانت كرده، جنايتي كرده، هر كاري كرده، خودش جواب گوي اعمال خودش است.

در اين شبكه شما، يكي از اين روحانيون مي گفتند از امام صادق (رحمة الله عليه) سؤال شد در مورد اسلام و گفتند: «هر كس به وحدانيت الله، به رسالت رسول الله ايمان بياورد، به نماز و روزه و يا 5 ركن اصلي اسلام، او مسلمان است». پس اين اعتقاد شيعه و سني است، حالا اختلافاتي كه ما داريم، به جاي خود؛ آن مسائلي كه بوده، ما هم قبول داريم. يك مسائلي است كه شما قبول داريد، به آنها اعتقاد داريد و از آنها دست نمي كشيد. يك مسائلي هم هست كه ما هم دست نمي كشيم. ولي گذشته از اين، در قبال اين جوانان، چه كسي مسئول است؟ در قبال اين همه بي ديني، فحشاء، بي حجابي، بي نمازي؟ ما نبايد اينها را منكر شويم، بايد واقع بين باشيم. صدها جوان ما گرفتار دين هاي بهائيت و مسيحيت شده اند. من جواني را سراغ دارم كه بلوچ است و به طرف دين بهائيت رفته است. دليلش چيست؟ آيا من كه يكي از عوام هستم يا شما علماء مسئول هستيد؟ چه كسي در روز قيامت در مقابل خداوند متعال، در مقابل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) جواب گو است؟

امروز در كشور اسلامي ما، در همين ايران، در مدرسه، در بازار، در كوچه و خيابان، در صدا و سيما، اين همه تبليغ اسلام مي شود، دليلش چيست كه جوانان ما دين گريز شده اند؟

جواب 4 :

1. نكته اول:

اگر بنده نسبت به حديث أبو بكر گفته ام حديث باطلي است، فقط بنده نمي گويم، آقاي ذهبي در تذكرة الحفاظ، جلد 2، صفحه 685 گفته است. اين آدرس را نگاه كن، اگر دروغ بود، من به شما 100 هزار تومان جايزه مي دهم. آقاي ذهبي نقل مي كند از يكي از علماء بزرگ أهل سنت به نام إبن خراش و راوي مي گويد:

قلت لابن خراش: حديث ما تركنا صدقة؟ قال: باطل.

در مورد حديث ما تركناه صدقه از إبن خراش سؤال كردم و گفت اين حديث باطل است.

نكته دوم:

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث.

ما گروه پيامبران ارث باقي نمي گذاريم.

شما به ما بگوييد كه آيا اين جمله را حضرت آدم (عليه السلام) فرموده است؟ آيا حضرت ابراهيم (عليه السلام) فرموده است؟ آيا حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) و حضرت نوح (عليه السلام) فرموده اند؟ كدام شان گفته اند؟ يك روايت ضعيف بياوريد كه پيامبران گذشته هم چنين چيزي را گفته باشند.

نكته سوم:

اين خلاف خود قرآن است. حضرت زكريا (عليه السلام) مي فرمايد:

فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا / يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آَلِ يَعْقُوبَ

تو به قدرتت، جانشيني (فرزندي) به من ببخش / تا وارث من و آل يعقوب باشد.

سوره مريم / آيه 6ـ5

در مورد حضرت سليمان (عليه السلام) هم قرآن مي فرمايد:

وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ

و سليمان وارث داود شد.

سوره نمل / آيه 16

اين حديث آقاي أبو بكر، خلاف قرآن است. پس حديثي كه خلاف قرآن است و يكي از علماء بزرگ شما هم مي گويد باطل است، چرا بايد به اين حديث استناد كرد؟

من از شما تشكر مي كنم كه خيلي مؤدبانه با من برخورد كرديد. ولي آقاي ذهبي وقتي به إبن خراش كه مي گويد «اين حديث باطل است» مي رسد، مي گويد:

أنت أيها الحافظ البارع الذي شربت بولك ... فأنت زنديق معاند للحق فلا رضي الله عنك، مات إبن خراش إلي غير رحمة الله.

اي كسي كه بول خودت را خوردي ... تو زنديق و ملحد و دشمن حق هستي و خداوند از تو راضي نيست. إبن خراش مُرد در حالي كه رحمت خدا شامل او نشد.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج 2، ص 685

اين تعبير خيلي وقيح است. يعني كسي حق اظهار نظر ندارد. اين تعابير زيبنده يك عالم بزرگي كه افتخار أهل سنت است، نيست. اين برخورد علماء شماست با كسي كه مي گويد اين حديث باطل است. من از اين كه شما مؤدبانه برخورد كرديد، تشكر مي كنم.

2. إن شاء الله اين مسئله را در جلسه بعدي بحث خواهم كرد. ولي يكي از آنها اين است كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بايد محل شناخت حق عليه باطل باشد. فاطمه اي كه مادر 11 امام است و در اختلافاتي كه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) پيش مي آيد، بايد كسي باشد كه شاخص و معيار باشد و مردم هم با آن شاخص و معيار و ملاك، حق را از باطل تشخيص بدهند. لذا يكي از علت هايي كه اين روايات بيان شده است، تشخيص حق از باطل است.

3. اگر شما نقل حقايق را اهانت مي دانيد، اين نقل حقايق را ما هم قبول داريم و به اين اهانت هم افتخار مي كنيم. اگر واقعاً نقل حقايق اهانت است، بله، شبكه جهاني ولايت نقل حقايق كرده است و باز هم نقل حقايق هم مي كند. خداوند روزي را براي ما نياورد كه شبكه جهاني ولايت يك ثانيه باشد، ولي از نقل حقايق بخواهد كوچك ترين سر سوزني كوتاهي كند. ولي ما فحش نمي دهيم و اهانت نمي كنيم و بحث هاي ما علمي است و عزيزان أهل سنت هم روي خط بيايند و ما هم صحبت هاي آنها را كاملاً پخش مي كنيم و هيچ إبايي هم نداريم؛ همان طور كه فرمايش حضرت عالي را هم پخش كرديم. شما كه مي گوييد يك نفر در شبكه ما به أهل سنت اهانت مي كند، شما مواردش را براي ما ذكر بكنيد. ما به هيچ وجه به كارشناسان خود اجازه نمي دهيم نسبت به أهل سنت كوچك ترين اهانتي را بكنند. ولي اگر از كتاب هاي شما مطالبي را نقل مي كنند، اين مشكل شماست كه اين مطالب را در كتاب هاي خود آورده ايد. نسبت به آقاي أبو بكر و عمر، ببينيد كه چه مطالبي در كتاب هاي شما آمده و ما يك صدم اينها را هم نقل نكرده ايم. ولي اگر اين شبكه هاي وهابي پا را از گليم خودشان بيشتر دراز كنند، ما تك تك اين قضايا را مي آوريم. يك نفر در لندن يا در لس آنجلس به أهل سنت اهانت كرد و مراجع عظام تقليد ما در برابر او موضع گرفتند و محكوم كردند و كمك به اين شبكه ها را حرام اعلام كردند. ولي بالعكس، شبكه اي كه مقدسات شيعه را مسخره مي كند و به حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) وقيحانه اهانت مي كند، بزرگان شما با آن شبكه تماس مي گيرند و دست مريزاد مي گويند! در اين صورت ما نمي توانيم تحمل كنيم.

وقتي كار به جاهاي باريك مي رسد، مي گويند:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

آنها امتي بودند كه درگذشتند، اعمال آنها مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شما است و هيچ گاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.

سوره بقره / آيه 134

اين قضايايي است كه تمام برنامه هاي شما مرتبط به اين است. شما دين تان را از صحابه گرفته ايد. اگر واقعاً ثابت شود اينها صلاحيت مرجعيت علمي را ندارند، مذهب شما باطل است. ما از أهل بيت (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) دين و مذهب خود را مي گيريم و اگر خداي نكرده اشكال باشد، مذهب ما باطل است. شما كه مي گوييد ما با آنها كاري نداريم، وقتي نماز مي خوانيد، در كجاي قرآن گفته شده است كه نماز صبح 2 ركعت است؟ از همين صحابه گرفته ايد. اين صحابه اي كه گفته اند نماز صبح 2 ركعت است و نماز ظهر 4 ركعت است، آيا اين صحابه واقعاً عادل و صادق بوده اند و دروغگو و خائن نبودند؟ بايد روي اين مسئله بحث شود. تمام زندگي و گفتار و كردار شما، گره خورده است به صحابه و تابعين و نمي توانيد زندگي خود را از صحابه جدا كنيد. ما هم نمي توانيم زندگي خود را از أهل بيت (عليهم السلام) و صحابه آنها جدا كنيم. وقتي اين آقايان گير مي كنند و به جاهاي باريك مي رسند، مي گويند:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

وقتي هم مي خواهند به شيعه حمله كنند، شروع مي كنند به بازگو كردن اعمال و گفتار و كردار صحابه. حديث حوض هم در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

همه صحابه من گرفتار آتش جهنم مي شوند و جز تعداد اندكي از اينها نجات پيدا نمي كنند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 7، ص 208

* * * * * * *

سؤال 5 :

معصوم يعني چه؟

جواب 5 :

يعني كسي كه با عنايتي كه از طرف خداوند است، گناه نمي كند. آن هم به خاطر اعمالي كه او انجام مي دهد و نيت صادق و پاكي كه دارد، هيچ گونه خطاء، نسيان و فراموشي از او صادر نمي شود؛ با اين كه قادر به گناه كردن و اشتباه كردن است و مجبور به گناه نكردن نيست و عصمت، جبر آور نيست.

* * * * * * *

سؤال 6 :

در يكي از منابع أهل سنت ديدم كه آقاي عمر سوسمار مي خورده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 6 :

ما هم چنين چيزي را نشنيده ايم. اگر كسي با كسي دوست نيست، مردانگي إقتضاء مي كند كه به او إفتراء نبندد و بايد مخالفتش عاقلانه باشد. ما معتقديم كه حق با أمير المؤمنين (عليه السلام) بوده و اين حق مسلّم أمير المؤمنين (عليه السلام) غصب شد و آنچه كه در نهج البلاغه يا در كتاب هاي أهل سنت آمده را بيان مي كنيم. ولي نبايد با تعابير نادرست و بهتان و إفتراء، آنها را زير سؤال ببريم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | علي | , کویت | ١٧:٤٨ - ٢٠ خرداد ١٣٩٢ |
همى شماها بى سواد جاهل مغرور از خدا غافل هستى يك خدا يك قران يك بيغمبر چه کارى به بغيه دارى چه کارد به مردم دارى نه على خدا بوده نه ابوبكر
2 | فاطمه املشي | , ایران | ٢١:٥٧ - ٢١ خرداد ١٣٩٢ |
بسمه تعالي
آقاي باسواد تو يک خط پنج غلط املائي داري ( همه ي - هستيد - پيغمبر - بقيه - کاري)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English