2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
کد مطلب: ٥٤٣٦ تاریخ انتشار: ٢٩ ارديبهشت ١٣٩٠ تعداد بازدید: 3326
سخنراني ها » حضرت زهرا (س)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06

شبهات شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
حبل المتين 90/02/29

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخ : 29 / 02 / 90

آقاي محسني

در خدمت استاد حسيني قزويني هستيم و از ايشان مي خواهيم كه صحبت هاي ابتدايي را بيان بفرمايند تا بحث خود را شروع كنيم.

استاد حسيني قزويني

هدف ما، اهانت به أهل سنت، حتي وهابيت يا پيروان ديگر أديان إلهي نيست. هدف ما، تبيين معارف أهل بيت (عليهم السلام) و پاسخ گويي به شبهاتي است كه امروز متوجه فرهنگ أهل بيت (عليهم السلام) شده است و إهانت به غير شيعي را گناه نابخشودني مي دانيم و اگر از طرف ما يا ديگر كارشناسان عزيزي كه در شبكه جهاني ولايت ولايت برنامه دارند، به صورت ناخودآگاه مطالبي بيان شود كه بوي جسارت و اهانت بدهد، ما پيشاپيش از اين عزيزان پوزش مي طلبيم.

ما در اين حوزه پاسخ گويي به شبهات، هيچ إبائي نداريم و براي برنامه هاي علمي و گفت وگوي دوستانه با تك تك كارشناسان ديگر شبكه ها إعلام آمادگي مي كنيم. هم چنين به يكي از شبكه هايي كه راه نفاق را پيش گرفته اند و هر روز به شيعيان و أهل بيت (عليهم السلام) إهانت و جسارت مي كنند و مباني إعتقادي شيعه را به صورت ناجوانمردانه زير سؤال مي برند، إبتداء اعلام مي كنيم كه اگر اين آقايان حرفي براي گفتن دارند، بيايند و به صورت چهره به چهره با هم بنشينيم و گفت وگو كنيم و در صورتي كه از اين گفت وگوي دوستان و چهره به چهره مي گريزند، ما هيچ إبائي نداريم از اين كه اين مطالبي كه آنها نقل مي كنند و إفترائاتي كه مي بندند و تهمت هايي كه مي زنند را به صورت كليپ و بدون كوچك ترين سانسور پخش كنيم و پاسخ خود را إرائه مي دهيم و قضاوت را بر عهده بينندگان عزيز و گرامي مي گذاريم.

بينندگان عزيز شيعه اين را هم در نظر داشته باشند، مرتب به ما زنگ مي زنند و ايميل مي فرستند كه در بعضي از ماهواره ها، به شيعيان و مراجع عظام تقليد و علماء به صورت جسورانه هتاكي مي كنند و من إعلام مي كنم به عزيزان شيعه و علاقمندان به مكتب أهل بيت (عليهم السلام) كه هيچ گونه نگراني از اين هجمه ها نداشته باشند و مخالفين ما هم حرفي براي زدن ندارند:

الحمدلله الذي جعل أعدائنا من الجهلاء.

و غير از فحش و إهانت و تهمت و إفتراء، چيزي در أنبان خود ندارند و اين إهانت ها و جسارت ها، يقيناً به ضرر آنها و به نفع شيعه تمام مي شود. مردم، هم برنامه هاي ما را مي بينند و هم برنامه هاي آن را مي بينند. حتي خيلي از عزيزان أهل سنت تماس مي گيرند و إظهار مي كنند كه در مقايسه برنامه هايي كه در شبكه جهاني ولايت انجام مي شود با بعضي از ماهواره هاي وهابيت، براي خود ما هم روشن است كه چه كساني أهل منطق هستند و چه افرادي سخن براي گفتن دارند و چه كساني متوسل به فحش و ناسزا و تهمت و إفتراء مي شوند.

* * * * * * *

آقاي محسني

در ايام فاطميه، هجمه هاي زيادي نسبت به شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در اين شبكه هاي وهابيت شد و تا جايي كه توانستند، براي پوشاندن اين مسئله، يا افرادي را تكفير مي كردند و يا كتاب ها و مؤلفان آن را زير سؤال مي بردند و آنها را خائن مي دانستند. امشب هم يك سري كليپ پخش مي كنيم و به بررسي آنها مي پردازيم:

پخش كليپ 01

به اين دليل ما قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء را تكذيب مي كنيم، علماء أهل سنت، به 6 دليل:

دليل اول: تعداد بسيار زيادي از علماء شيعه، اين مسئله شهادت را خودشان هم قبول ندارند، چنانچه در شرح نهج البلاغه، جلد 20، صفحه 34، سال چاپ 1404 هجري قمري نوشته شده:

أما آنچه در مورد حمله به خانه فاطمه زهراء ذكر شده است اين كه حضرت فاطمه را به شهادت رسانده اند، محسن را سقط جنين كرد، هيچ كدام از اينها مورد استناد وثوق نيست و اعتبار خاصي هم ندارد، غير از اين كه خبر واحدي است كه ذكر شد و كذب است و دروغ.

إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة، جلد 2، صفحه 60 مي نويسد:

فأما الأمور الشنيعة المستهجنة التي تذكرها الشيعة ... فكله لا أصل له عند أصحابنا و لا يثبته أحد منهم و لا رواه أهل الحديث.

اما اين اموري كه أهل تشيع مطرح مي كنند كه حضرت عمر، قنفذ غلامش را فرستاد رفت آنجا به خانه فاطمه و گفت: فاطمه و علي! بياييد بيرون، وگرنه شما را به آتش مي كشم، آنها بيرون نيامدند. حضرت فاطمه را بين درب قرار داد و پهلوي فاطمه را شكست و حضرت علي را طناب بر گردنش را انداخت ... هيچ كدام از اين مسائل نزد أصحاب ما اصل و اساسي ندارند و هيچ يك از آنها ثابت نكرده اند و روات حديث هم در أحاديث خودشان اين مسائل را نياورده اند.

با توجه به اين كه بزرگواران أهل تشيع اين مسئله را مطرح كردند ... .

[پايان كليپ]

آقاي محسني

در اين كليپ، إتهامات زيادي وارد شد و گفته شد كه حتي خود شيعيان و علماء آنها شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را قبول ندارند و إستناد به شرح نهج البلاغه كرد و گفت كه روات أحاديث اين مطالب را نياورده اند و مطرح نكرده اند و مطلبي هم از إبن أبي الحديد آورد. به نظر ايشان، إبن أبي الحديد از علماء شيعه است!!! هم چنين قبلاً در مورد سبط إبن جوزي گفته بود كه او خائن است و درباره إبن قتيبه گفته بود كه صاحب كتاب الإمامة و السياسة نيست و نويسنده آن مجهول است. اينها براي اين كه بحث شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را بپوشانند و خلفاء مورد سؤال قرار نگيرند، تا جايي كه مي توانند، زيرِ كار را مي زنند. از جمله اين كه مي گويند آقاي إبن أبي الحديد اين مطالب را در كتاب هاي خود آورده است و او شيعه بوده است. مقداري در اين رابطه توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

اين اولين بار نيست كه ما اين مطلب را مي شنويم و در خطبه هاي نماز جمعه و در ماهواره هاي خود و در سخنراني ها و از طرف كارشناسان و خطباء هم مي گويند كه إبن أبي الحديد شيعه بوده است. ما نمي دانيم واقعاً به اين گفتار آقايان بخنديم يا به جهل اين آقايان گريه كنيم؟!

نكته اول:

تمام أهل سنت و مسيحيان و يهوديان مي دانند كه إبن أبي الحديد، معتزلي است و معتزله در برابر اماميه و شيعه است؛ معتزله، قسيم اماميه است، نه جزئي از آن. همه مي دانيم كه بحث إعتزال، بحثي است كه ائمه (عليهم السلام) و بزرگان ما آن را ردّ كرده اند. جالب اين كه محقق كتاب شرح نهج البلاغة إبن أبي الحديد، آقاي محمد أبو الفضل ابراهيم در مقدمه كتابش، در جلد 1، صفحه 14 صراحت دارد بر اين كه إبن أبي الحديد شيعه نيست و يك شعري را از ايشان نقل مي كند از علويات سبع، صفحه 16 و 17 كه خطاب به أمير المؤمنين (عليه السلام) مي گويد:

و رأيت دين الاعتزال و أنني أهوي لأجلك كل من يتشيع

من معتزلي هستم و شيعه نيستم، ولي به خاطر تو، شيعيان را دوست دارم.

هم چنين آقاي خير الدين زركلي وهابي در كتاب الأعلام كه شرح حال علماء أهل سنت را آورده، در جلد 3، صفحه 289 صراحت دارد و در مورد إبن أبي الحديد مي گويد:

عالم بالأدب من أعيان المعتزلة.

... از شخصيت هاي برجسته معتزله است.

پس اين كه مي گويند إبن أبي الحديد شيعي است، مانند اين است كه بگوييم فلاني مسيحي مسلمان است.

نكته دوم:

آقاي إبن أبي الحديد در همان اول شرح نهج البلاغة، جلد 1، صفحه 3 مي گويد:

الحمد لله الذي قدم المفضول علي الأفضل.

خدا را شاكريم كه مفضول (أبو بكر) را بر أفضل (علي) مقدم داشت.

اين جمله، مضافاً بر اين كه منافات با قرآن و سنت دارد، تمام فقهاء شيعه و عوام شيعه معتقدند كه با وجود أفضل، نوبت به فاضل و مفضول نمي رسد. اگر علي بن أبي طالب (عليه السلام) به عنوان وصي بلا فصل نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) انتخاب شده، أفضل از او وجود نداشت. يعني بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، أفضل از تمام خلايق، حضرت علي (عليه السلام) بود. حتي شيخ طوسي (ره) در كتاب الإقتصاد، صفحه 191 مي فرمايد:

ضرورة من قبح تقديم المفضول علي الفاضل.

زشت بودن تقديم مفضول بر فاضل، از ضروريات است.

يعني كسي كه پَست است، نمي تواند بر كسي كه برتري دارد مقدم شود.

بعد مي فرمايد:

و العلم بقبح ذلك ضروري لا يختلف العقلاء فيه.

علم به زشتي تقديم مفضول بر أفضل ضروري است و حتي عقلاء هم در اين زمينه اختلافي ندارند.

يعني يك أصل عقلائي است. در تمام انتخابات، هر كانديدي ملاك أفضليت خود را بر رقباء مطرح مي كند و مي گويد اگر من مي خواهم مسئول شوم، به دليل اين برتري هايي است كه من دارم. بحث تقديم أفضل بر غير أفضل، مسئله اي قطعي است. حتي وقتي حضرت يوسف (عليه السلام) نزد عزيز مصر مي آيد، مي فرمايد:

قالَ اجْعَلْني عَلي خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليم

(يوسف) گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، چون هم امانت دار هستم و هم آگاهي دارم.

سوره يوسف / آيه 55

يعني هم تقواي لازم را دارم و هم تخصص لازم را دارم.

نكته سوم:

خود آقاي إبن أبي الحديد در جاي جاي شرح نهج البلاغة منكر امامت و خلافت بلا فصل أمير المؤمنين (عليه السلام) است. اين چگونه شيعه اي است كه منكر خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) است؟! مثلاً در جلد 9، صفحه 59 مي گويد:

لم يكن هناك نص صريح و مقطوع ... كما تزعم الامامية.

ما هيچ دليل صريح و قطعي نداريم كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، علي را به عنوان خليفه معين كرده باشد، همان طور كه شيعيان اين طور فكر مي كنند.

ببينيد! مشخص است كه ايشان شمشير را عليه شيعه از رو بسته است.

نكته چهارم:

 

در رابطه با آقاي حضرت أبو طالب (عليه السلام)، پدر أمير المؤمنين (عليه السلام) كه شيعه و سني و عوام و غير عوام معتقدند بر ايمان ايشان و من گمان نمي كنم كه يك نفر از شيعه ـ نستجير بالله ـ معتقد به كفر حضرت أبو طالب (عليه السلام) باشد، ولي آقاي إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة، جلد 14، صفحه 65 صراحت دارد كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) با ايمان از دنيا نرفته و در حال كفر از دنيا رفته است.

نكته پنجم:

هم چنين در رابطه با ايمان آباء و پدران پيامبران (عليهم السلام)، شيعه معتقد است كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تا حضرت آدم (عليه السلام)، پدران همه أنبياء (عليهم السلام) مؤمن و موحد بوده اند، ولي ايشان در شرح نهج البلاغة، جلد 14، صفحه 68 مي گويد:

لا منافاة بين طهارة الأصلاب و عبادة الصنم.

هيچ اشكالي ندارد كه يك نفر نسبش پاك باشد و بت پرست هم باشد.

اين چه طهارتي است كه با بت پرستي سازگاري دارد و ضرري برايش ندارد؟!

نكته ششم: نظر علماء و فقهاء شيعه در شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)

ايشان صراحتاً قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را انكار مي كند. ما هيچ عالمي از ميان علماء شيعه را كه سخنش در ميان شيعه ارزش داشته باشد، سراغ نداريم كه منكر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شده باشد و همه اتفاق نظر دارند بر شهادت آن حضرت.

1. شيخ طوسي (ره)

مرحوم شيخ طوسي (ره) كه به عنوان شيخ الطائفه مطرح است، در كتاب تلخيص الشافي، جلد 3، صفحه 156 صراحت دارد و مي فرمايد:

و المشهور الذي لا خلاف فيه بين الشيعة أن عمر ضرب علي بطنها حتي أسقطت فسمي السقط «محسنا» و الرواية بذلك مشهورة عندهم.

مشهور است كه اختلافي ميان شيعه نيست در اين كه عمر ضربه اي به شكم فاطمه زد و فرزندش محسن سقط شد و روايت درباره شهادت آن حضرت در نزد شيعه شهرت دارد.

بعد هم مي فرمايد:

و رواية الشيعة مستفيضة به لا يختلفون في ذلك.

روايت شيعه در اين زمينه مستفيض است و اختلافي ندارند.

2. شيخ مفيد (ره)

مرحوم شيخ مفيد (ره) در كتاب المقنعة، صفحه 459 درباره شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صراحت دارد و زيارت نامه آن حضرت را نقل مي كند و مي فرمايد:

السلام عليك أيها البتول الشهيدة الطاهرة.

هم چنين در كتاب الأمالي، صفحه 59، حديث 50، قضيه آتش زدن خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را به صورت مفصل مطرح مي كند.

3. كاشف الغطاء (ره)

مرحوم كاشف الغطاء (ره) كه از علماء بنام معاصر شيعه است، صراحتاً مي فرمايد:

و استفاضت كتب الشيعة من صدر الإسلام القرن الأول، مثل كتاب سليم بن قيس و من بعده إلي القرن الحادي عشر و ما بعده بل و إلي يومنا، كل كتب الشيعة التي عنيت بأحوال الأئمة و أبيهم الآية الكبري و أمهم الصديقة الزهراء صلوات الله عليهم أجمعين.

تمام كتاب هاي شيعه از صدر اسلام و قرن اول، مانند كتاب سُلِيْم بن قيس هلالي و قرون بعدي تا قرن يازدهم و تا الآن كه قرن چهارم است، مملوّ و مستفيض است از قضيه احوال ائمه (عليهم السلام) و أمير المؤمنين (عليه السلام) و شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها).

أطبقت كلمتهم تقريبا أو تحقيقا في ذكر مصائب تلك البضعة الطاهرة أنها بعد رحلة أبيها المصطفي ضرب الظالمون وجهها و لطموا خدها حتي احمرت عينها و تناثر قرطها و عصرت بالباب حتي كسر ضلعها و أسقطت جنيها و ماتت و في عضدها كالدملج.

علماء شيعه، اتفاق نظر و اتفاق كلمه دارند در ذكر مصائب پاره تن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) كه بعد از رحلت آن رسول الله (صلي الله عليه و آله)، ظالمين به صورت آن حضرت سيلي زدند، به طوري كه چشمانش سرخ شد و گوشواره اش افتاد و او را بين در و ديوار آن چنان قرار دادند كه پهلوانش شكست و جنينش سقط شد و شهيد شد در حالي كه بر بازويش خطي سياه و متورمي بود كه گويا يك دست بند سياهي بر بازوي او وجود داشت.

جنة المأوي، ص 78

آنچه كه ملاك است، نظر فقهاء است. ولي اين آقايان، در گوشه و كنار، افرادي را پيدا مي كنند كه نظرات شاذي دارند؛ مانند فضل الله كه ايشان يك حرفي زد و تمام مراجع عظام تقليد هم جواب او را دادند و در برابرش ايستادند و تكذيب و تقبيح كردند.

4. حضرت آيت الله العظمي شيخ جواد تبريزي (ره)

مرحوم حضرت آيت الله العظمي شيخ جواد تبريزي (ره) كه ميليون ها مقلد داشت، در كتاب صراط النجاة، جلد 3، صفحه 441 صراحت دارد و مي فرمايد:

ما روايات معتبر داريم از امام كاظم (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) بر اين كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شهيد شده است.

5. حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (ره)

هم چنين حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (ره) كه از مراجع عظام تقليد بنام عصر ما بود و ميليون ها مقلد داشت و حتي الآن هم تعدادي از مقلدان ايشان بقاء بر ميت هستند و از ايشان تقليد مي كنند، به مناسبت ايام فاطميه سال 1381 فرمودند:

حضرت زهراء (سلام الله عليها) اولين شهيده راه پر افتخار امامت و ولايت بود و ائمه معصومين (عليهم السلام) عموماً به فرزندي ايشان افتخار مي كردند.

هم چنين در ايام فاطميه سال 1383 فرمودند:

بزرگداشت شهادت اين بانوي بزرگوار كه اولين و با شخصيت ترين شهيده راه ولايت هست، تجديد عهد با مقام شامخ ولايت كه إكمال دين و إتمام خداوند با آن است، مي باشد؛ فاطمه اي كه با عمر بسيار كوتاهش تشيع را براي هميشه بيمه كرد، فاطمه اي كه با خطبه غرّاءش دوست و دشمن را حيرت زده نمود.

6. حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي

هم چنين بنده در شبكه المستقلة در تاريخ هشتم مهر 1387 كه از طرف حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي در مناظره اين شبكه شركت كردم، ايشان فرمودند از قول من در آنجا بگوييد:

مسئله مظلوميت و شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مسئله اي است كه با روايات متعدد در كتاب هاي معتبر ما ثابت شده است و اين قضيه چيز جديدي نيست، بلكه از قرون گذشته ثابت بوده است و شيعيان عموماً و مراجع هم همه ساله در طول اين 14 قرن، در ايام فاطميه، مراسم شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را اقامه مي كردند.

اگر دنبال اين هستيد كه نظرات علماء شيعه را ببينيد، ما نمونه هايي را گفتيم و اگر بخواهيم بشماريم، مثنوي هفتاد من كاغذ شود. ما هيچ فقيه و عالمي را نداريم كه سخنش در نزد شيعه، از جايگاه ويژه اي برخوردار باشد، مگر اين كه قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و مظلوميت آن حضرت را قبول داشته باشد. مگر مي شود يك عالمي، خطبه 202 نهج البلاغه را انكار كند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) با صراحت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

و ستنبئك إبنتك بتضافر أمتك علي هضمها، فأحفها السؤال و استخبرها الحال. هذا و لم يطل العهد و لم يخل منك الذكر.

به زودي دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ظلم بر او اجتماع كردند. از دخترت بپرس و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير كه هنوز روزگاري سپري نشده و ياد تو فراموش نگشته است كه اينها اين مصيبات را بر ما وارد كردند.

اين واضح و روشن است و براي نهج البلاغه است و چيزي نيست كه يك عالم شيعي بخواهد به سادگي از كنار اين ردّ شود.

* * * * * * *

آقاي محسني

يك كليپ ديگر را با هم مي بينيم و بعد به بررسي آن مي پردازيم:

پخش كليپ 02

مسئله دوم كه ما قائليم به اين كه شهادت كذب است، اين است كه شجاعت حضرت علي را ما در تاريخ خوانده ايم. آن علي اي كه درب خيبر را مردانه كند و آن علي اي كه از قهرمانان و أمثال مشركين مكه به نام عمرو بن عبدود را تك و تنها به زانو نشاند و شمشير اسلام را بر گردن او سوار كرد، آن علي اي كه در غزوه بدر، نخستين غزوه و كارآزمايي ميان حق و باطل، شمشير خودش را بر گردن يكي از بزرگ ترين شمشيربازان قريش سوار كرد، آن شجاعت، آن شهامت، آن فتوّت، آن غيرت، آن مردانگي، تغاير و تضاد دارد با شهادت زن حضرت علي (كرم الله وجهه).

[صداي تكبير حضار]

امروز اگر كسي به زن ما كوچك ترين اهانتي بكند، ما كه يك هزارم شجاعت علي در وجودمان نيست، به خدا قسم! راحت نمي نشينيم. چطور علي مرتضي، بيايند زنش را بزنند، دختر رسول الله را بكشند، بچه اش سقط جنين شود و بعد خودش بردارد طناب را به گردنش بياندازند و بقيه هم واويلا پشت سرش بخوانند؟! اين كجا صدق مي كند با شخصيت علي؟!

[پايان كليپ]

آقاي محسني

ايشان قائل هستند كه غيرت أمير المؤمنين (عليه السلام) اجازه نمي دهد كه خانمش را در كوچه بزنند و آن ضرب و شتمي كه خورده، باعث سقط جنينش شود. يك سري فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) را هم مطرح مي كند. جالب است كه وقتي مي خواهند مطلبي را بگويند كه ادعاي خودشان ثابت شود، همه فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) را قبول و اعلام مي كنند و جنگ خيبر و خندق را مي گويند و مي گويند كه با غيرت أمير المؤمنين (عليه السلام) منافات و مغايرت دارد كه اجازه بدهد خانمش را بزنند. در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

ما يك كليپ ديگري هم داشتيم از يكي از اين آقايان كه جسارت خيلي وقيحي به آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) داشت و ما نخواستيم آن را پخش كنيم و اين كليپي كه پخش كرديم، مقداري محترمانه بود.

جواب اول: جواب نقضي

شما كه مي فرماييد اگر كسي به زن ما جسارت كند، ما ساكت نمي نشينيم و اگر كسي به زنش جسارت شود و دفاع نكند، نشانه بي غيرتي است، ما از شما سؤال مي كنيم:

أولاً:

آقاي عثمان كه خليفه سوم است، وقتي در محاصره بود و افرادي اطراف منزل او را گرفته بودند و خودش هم تقريباً مي داند كه كشته خواهد شد:

و جاء سودان بن حمران ليضربه، فانكبت عليه نائلة إبنة الفرافصة و اتقت السيف بيدها فتعمدها و نفح أصابعها، فأطن أصابع يدها و ولت.

شخصي به نام سودان بن حمران وقتي شمشيرش را بالا مي برد تا عثمان را بزند، نائله همسر عثمان مي آيد دستش را حائل قرار مي دهد و انگشتانش قطع مي شود و از پوستش آويزان مي شود.

تاريخ الطبري، ج 3، ص 421 ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 7، ص 210 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 39، ص 439 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 3، ص 178

آيا عثمان آدم با غيرتي بود يا نه؟ چرا از همسرش دفاع نكرد؟ حتي يك جمله هم نگفت كه چرا متعرض همسر من مي شويد؟ حدأقل بايد دفاع مي كرد. از آن بالاتر، من از عزيزان أهل سنت پوزش مي طلبم، اين عبارتي است كه إبن كثير دمشقي و طبري و ديگران آورده اند كه آقاي سودان بن حمران، يك عمل زشتي انجام مي دهد و يك تعبير وقيح و زشتي هم نسبت به همسر عثمان به كار مي برد:

فغمز أوراكها و قال: إنها لكبيرة العجيزة.

من از ترجمه آن خودداري مي كنم. من گمان نمي كنم كه اگر به همسر بي غيرت ترين انسان هاي دنيا جسارت شود، ولو اين كه بالاي دار هم باشد، بي تفاوت باشد. ولي آقاي عثمان هيچ عكس العملي نشان نمي دهد. سودان بن حمران، جلوي چشم عثمان، دست مي زند به بدن همسرش و تعبير زشتي را به كار مي برد! چرا عثمان دفاع نكرد؟ چرا نگفت اگر با من كار داريد، همسر مرا مورد ضرب و شتم قرار مي دهيد و فحاشي مي كنيد؟ به ما جواب بدهيد! اگر دنبال اين قضيه هستيد كه اگر كسي ببيند همسرش كتك مي خورد و بايستد و دفاع نكند، نشانه بي غيرتي است، آيا نسبت به عثمان هم جرأت مي كنيد هم چنين حرفي بزنيد؟!

ثانياً:

در رابطه با قضيه مغيرة بن شعبة كه ارتباط نامشروعي با أم جميل داشت و داستانش هم مفصل است و بارها گفته ايم. 3 نفر از صحابه آمدند شهادت دادند كه ما ديديم مغيرة بن شعبة با أم جميل زنا مي كند «كالميل في المكحلة». وقتي زياد بن سميه كه نفر چهارم بود و مي خواست شهادت بدهد، عمر به او فهماند كه خيلي زياد سختگيري نكن تا مغيرة بن شعبة شلاق نخورد. ولي اين كه مغيرة بن شعبة با أم جميل رابطه نامشروع داشت، تقريباً يك چيز بين المللي است و هيچ مورخي نيست مگر اين كه اين قضيه را آورده است و هيچ كس آن را انكار نكرده است.

وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج 6، ص 365 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 12، ص 236 ـ تاريخ الطبري، ج 3، ص 170 ـ أحكام القرآن لإبن العربي، ج 3، ص 347 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 60، ص 39 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 541 ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 7، ص 94

يك روز آقاي عمر بن خطاب در مراسم حج ديد كه آقاي مغيرة بن شعبة با معشوقه اش به حج آمده است. وقتي چشم عمر به مغيرة و معشوقه اش افتاد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم و المغيرة هناك، فقال له عمر: أتعرف هذه المرأة يا مغيرة؟! قال: نعم، هذه أم كلثوم بنت علي. فقال له عمر: أتتجاهل علي؟ والله! ما أظن أبا بكرة كذب عليك و ما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

عمر طعنه مي زند و به قولي به مغيره متلك مي گويد: آيا اين زن را مي شناسي اي مغيرة؟! مغيرة گفت: بله مي شناسم، او أم كلثوم دختر علي (همسر تو) است. عمر به او گفت: به خدا قسم! من باعث شدم كه بر تو حدّ زنا جاري نشود و مي ترسم به خاطر اين كارم، از طرف آسمان سنگ باران شوم.

وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج 6، ص 365 ـ الأغاني لأبو الفرج الإصفهاني، ج 16، ص 9

ببينيد! عمر به او مي گويد: «اين زن فاحشه كيست كه با او رابطه نامشروع داشتي؟» مي گويد: «اين زن توست؟». يعني «تصور كن من با زن تو رابطه نامشروع داشتم. وقتي تو دليل نداري و نمي تواني در حق من حدّ جاري كني، چرا حرف بي حساب مي زني؟» ببينيد! خيلي تعبير زشتي است. من گمان نمي كنم هيچ آدم لاأبالي اگر در حق او هم چنين جسارتي شود، عكس العملي نشان ندهد. شما به ما بگوييد كه جناب عمر كه در غيرت و عدالت و ساير جهات از نظر شما چنين و چنان بوده، چرا در برابر اهانت و جسارت وقيحي كه مغيرة به همسرش كرد، عكس العملي نشان نداد؟ آيا عمر بي غيرت بود؟

ثالثاً:

عمر بن خطاب در زماني كه اسلام نياورده بود و يكي از كنيزان بني مؤمل را كه مسلمان شده بود، شكنجه مي كرد تا دست از اسلام بردارد:

و مر بجارية بني مؤمل، حي من بني عدي بن كعب و كانت مسلمة و عمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام و هو يومئذ مشرك و هو يضربها، حتي إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة.

أبو بكر در حال عبور بود و عمر بن خطاب كه در آن زمان مشرك بود، يكي از كنيزان بني مؤمل كه مسلمان شده بود را شكنجه مي كرد و مي گفت بايد از اسلام دست برداري. وقتي عمر از كتك زدن خسته شد، گفت: چون خسته شدم، دست از زدن تو برمي دارم، وگرنه دلم به حال تو نمي سوزد.

السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج 1، ص 211 ـ فضائل الصحابة احمد بن حنبل، ج 1، ص 120 ـ العثمانية للجاحظ، ص 34

ما از اين آقايان سؤال مي كنيم كه چرا آقاي أبو بكر از خودش عكس العملي نشان نداد؟ آيا اين ناموس متعلق به تمام مسلمانان نبود؟ آيا او مسلمان نبود؟ چرا آن غيرت اسلامي آقاي أبو بكر تحريك نشد و اعتراض نكرد به عمر كه چرا اين زن و كنيز بي گناه را شكنجه مي كند؟!

جواب دوم: جواب حلي

أمير المؤمنين (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دفاع كرده است و اين مطلب در كتاب هاي معتبر أهل سنت و شيعه آمده است كه وقتي عمر وارد خانه أمير المؤمنين (عليه السلام) شد و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مورد ضرب و شتم قرار داد:

فوثب علي (عليه السلام) فأخذ بتلابيبه، ثم نتره فصرعه و وجأ أنفه و رقبته و هم بقتله، فذكر قول رسول الله (صلي الله عليه و آله) و ما أوصاه به، فقال: «و الذي كرم محمدا بالنبوة! يا بن صهاك! لولا كتاب من الله سبق و عهد عهده إلي رسول الله (صلي الله عليه و آله) لعلمت إنك لا تدخل بيتي».

علي (عليه السلام) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد. ولي سخن پيامبر (صلي اللَّه عليه و آله) و وصيتي را كه به او كرده بود به ياد آورد و فرمود: «اي پسر صُهاك! قسم به آن كه محمّد را به نبوت گرامي داشت! اگر نبود مقدّري كه از طرف خداوند گذشته و عهدي كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) با من نموده است كه صبور باشم، مي دانستي كه تو نمي توانستي به خانه من داخل شوي».

كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص 150

آقاي آلوسي هم همين قضيه را در تفسير خود نقل مي كند:

فأخذ علي بتلابيب عمر و هزه و وجأ أنفه و رقبته.

روح المعاني للآلوسي، ج 3، ص 124

يعني مشخص است كه اين قضيه در صدر اول اسلام و قرون اول و دوم، كاملاً روشن بود. در روايات متعدد هم داريم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

عليك بالصبر علي ما ينزل بك منهم حتي تقدم علي.

بر تو باد به صبر كردن بر مصيبت هايي كه از أمت من به تو مي رسد تا اين كه در روز قيامت به من برسي.

خصائص الأئمة للسيد الرضي، ص 73

فإن وجدت أعوانا عليهم فجاهدهم و قاتل من خالفك بمن وافقك، فإن لم تجد أعوانا فاصبر و كف يدك و لا تلق بيدك إلي التهلكة.

اگر بر عليه آنان ياراني يافتي، با آنان جهاد كن و به وسيله موافقين خود با مخالفين خود جنگ كن و اگر ياراني نيافتي، صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را در هلاكت ميانداز.

كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص 134

به همان دليلي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) 13 سال در مكه، انواع شكنجه ها را تحمل كرد و انواع شكنجه ها را كه به خاندان ياسر مي دادند و بلال را شكنجه مي كردند و ديگر مسلمانان را هم شكنجه مي كردند به خاطر حمايت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم كاري نمي توانست بكند، به همان دليل هم أمير المؤمنين (عليه السلام) نمي توانست كاري بكند. اگر كسي بيايد به خاطر دفاع از شما، مورد هتك حرمت قرار بگيرد، غيرت هر انساني إقتضاء مي كند كه از مظلوم دفاع كند، ولي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هيچ عكس العملي از خود نشان نداد؛ چون زمينه اش فراهم نبود و كمك براي اين كار نداشت. البته ما اين را قبلاً مفصل جواب داده ايم.

من يك سؤال ديگري از اين آقايان دارم:

اين آقايي كه مي گويد أمير المؤمنين (عليه السلام) فاتح بدر و خيبر و أحد و غيره بوده و اين همه فُتوّت و مردانگي و شجاعت و فضائل داشته، با اين كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در تمام غزوات و جنگ ها، أمير المؤمنين (عليه السلام) به همراه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و پرچم اسلام به دست أمير المؤمنين (عليه السلام) بود و به تعبير إبن أبي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغة، جلد 12، صفحه 82 كه از قول عمر بن خطاب نقل مي كند:

و الله! لولا سيفه لما قام عمود الإسلام!

به خدا سوگند! اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

در اين 25 سال، در اين فتوحات، شجاعت حضرت علي (عليه السلام) كجا رفت؟! آيا شمشير حضرت علي (عليه السلام) زنگ زد؟! آيا اين شجاعتش را از دست داد و ترسو شد؟! چرا در هيچ يك از اين فتوحات، ردّ پايي از أمير المؤمنين (عليه السلام) نيست؟! ردّ پايي از امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) نيست؟! آيا اين دليل بر اين نيست كه اين فتوحات مورد تائيد أمير المؤمنين (عليه السلام) نبوده است؟! اگر اين فتوحات، همانند زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مورد تائيد بود و در تمام غزوات، غير از جنگ تبوك، أمير المؤمنين (عليه السلام) شركت مي كرد، إقتضاء مي كرد كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در اين فتوحات و جنگ ها شركت كند و فرمانده جنگ باشد و در حمله ها راهنمايي كند.

أمير المؤمنين (عليه السلام) در چند مورد مشورت داده است و آن هم به خاطر اين بود كه اگر يك يهودي هم از ايشان مشورت مي خواست، او را نااميد برنمي گردادند. مضافاً كه مشورت هاي أمير المؤمنين (عليه السلام) مربوط به صلاح جامعه اسلامي بوده و اگر آن مشورت ها نبود، دشمن تمام مسلمانان را از بيخ و بن از بين مي برد. درست است كه حق أمير المؤمنين (عليه السلام) را به يغما برده اند و خلافت را غضب كرده اند و مظلوميتش به اوج رسيده و مي فرمايد:

فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجا أري تراثي نهبا.

پس در اين 25 سال صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند.

نهج البلاغه، خطبه شقشقيه

با تمام اين قضايا، أمير المؤمنين (عليه السلام) صبر و تحمل كرد و در قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حمله به خانه ايشان هم صبر كرد. چون مي داند كه اگر بخواهد دفاع كند، تعدادي از او طرفداري مي كنند و تعدادي هم از آنها طرفداري مي كنند و جنگ داخلي به وجود مي آيد و منافقيني كه به تعبير يكي از علماء بزرگ مصر، يك سوم قرآن درباره نفاق و منافقين است، دنبال فرصت بودند و يهودياني كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و مسلمانان سيلي خورده بودند، دنبال فرصت بودند و ابرقدرت روم و بزرگ پادشاه ايران هم دنبال فرصت بود تا حمله كنند و مسلمانان را از بيخ و بن از بين ببرند و براي هميشه، چراغ اسلام را خاموش كنند. أمير المؤمنين (عليه السلام) مي بيند كتاب كه اگر بخواهد دفاع كند، ديگر نه اسلامي خواهد ماند و نه حضرت علي (عليه السلام) خواهد ماند و نه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها). لذا أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فأمسكت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون إلي محق دين محمد صلي الله عليه و آله، فخشيت إن لم أنصر الاسلام و أهله أن أري فيه ثلما أو هدما تكون المصيبة به علي أعظم من فوت ولايتكم.

من دست باز كشيدم، تا آنجا كه ديدم گروهي كه از اسلام برگشته بودند، مي خواهند دين محمّد صلّي اللّه عليه و آله را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم، رخنه اي در آن ببينم يا شاهد نابودي آن باشم كه مصيبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر شماست.

نهج البلاغه، نامه 62

لذا، أمير المؤمنين (عليه السلام) با صبر و تحملش و چه بسا با مشورت دادن هايش، اسلام عزيز و نوپا را حفظ مي كند و اگر امروز اسلام به دست ما رسيده، عمدتاً مرهون آن تلاش و زحمات أمير المؤمنين (عليه السلام) در صدر اسلام بوده كه اگر كوچك ترين كوتاهي اي مي كرد، ديگر نه اسلامي بود و نه قرآني. لذا اين تدبير أمير المؤمنين (عليه السلام) براي حفظ دين و قرآن و نام محمد (صلي الله عليه و آله) بود؛ همان طور كه فرزند بزرگوارش امام حسين (عليه السلام) براي حفظ دين، از خودش و زن و فرزندش گذشت تا اسلام امروز به دست ما رسيد.

* * * * * * *

آقاي محسني

يك كليپ ديگري هم مي بينيم و به بررسي آن مي پردازيم:

پخش كليپ 03

شجاعت حسن و حسين را خوانده ايم. آن حسيني كه در مقابل يزيد، ظالم دوران، هرگز از پاي ننشست و حكومت ظلم و استبداد را قبول نكرد، والله قسم! آن حسين بسيار بزرگوار، اگر مي ديد و متوجه مي شد كه عمر بن خطاب كوچك ترين ظلمي به خاندان عترت و أهل بيت رسول الله روا داشت، منِ سني معتقدم آن حسين، عمر را تكه تكه و پاره پاره مي كرد.

[صداي تكبير حضار]

[پايان كليپ]

آقاي محسني

من نمي دانم چرا ايشان اين گونه صحبت مي كند؟! مثل اين كه تاريخ را نخوانده است! بايد تاريخ را مي خواند و سنّ امام حسين (عليه السلام) را هم مي ديد. ايشان مي گويد «شجاعت امام حسين (عليه السلام) با شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) منافات دارد». در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

من هم نمي دانم چه بگويم؟! اينها وقتي مي بينند افرادي هورا مي كشند و تكبير مي گويند، اين گونه سخن مي گويند. به قول معروف: «مستمع، صاحب سخن را بر سر حال آورد». جاي آن سجودي خالي است كه بگويد اين آقايان چه چيزي خورده اند كه اين گونه حرف مي زنند؟!

شيعه و سني و ديگران نقل كرده اند كه حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) در سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمد.

الإرشاد للشيخ المفيد، ج 2، ص 27 ـ إعلام الوري بأعلام الهدي للشيخ الطبرسي، ج 1، ص 420 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 14، ص 115 و 255 ـ مقاتل الطالبيين لأبو الفرج الإصفهاني، ص 51 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 9، ص 194 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 2، ص 18 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 6، ص 399 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 3، ص 117 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 1، ص 151 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 3، ص 280

اين اتفاق هم در سال يازدهم هجرت بوده است، يعني امام حسين (عليه السلام) در آن زمان، 6 ، 7 ساله بوده است. مگر از يك بچه 6 ، 7 ساله چه انتظاري مي رود؟! بر فرض هم سنش بيشتر بود، امام حسين (عليه السلام) تابع پدر بزرگوارش أمير المؤمنين (عليه السلام) است؛ چون امام و مقتدايش أمير المؤمنين (عليه السلام) است. مگر امام حسين (عليه السلام) مي توانست برخلاف نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) حركتي انجام دهد؟! واقعاً در مورد اين آقايان بايد گفت: «چون قافيه تنگ آيد، شاعر به جفنگ آيد». ما قصد جسارت و إهانت نداريم، ولي حدأقل يك شعري بگويند كه خودي ها هم به آنها نخندند! من خيلي تعجب كردم كه چرا مخاطبين ايشان هم هورا مي كشيدند و تكبير مي گفتند و اين واقعاً جاي تأسف دارد! يعني يك نفر هم در ميان اين جمعيت نبود كه بگويد امام حسين (عليه السلام) در آن زمان كودك بود و كاري از دستش برنمي آمد و بنا هم نبود كه با معجزه كاري را انجام بدهند؛ چون در اين صورت، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در دوران حيات خود، با معجزه، ميليون ها كار را انجام مي دادند و نيازي به كشت و كشتار و اذيت و ناراحتي براي آن حضرت نبود. اين آقايان كه مي خواهند قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را زير سؤال ببرند و به افسانه تبديل كنند، خودشان نمي دانند كه با اين كارشان مردم را به خنده وامي دارند. واقعاً آدم نمي داند به جهل اينها بخندند يا به مسكيني اينها گريه كند؟!

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

1. در سالي كه امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيدند و حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) به اسارت درآمدند، در همان سال در شب أربعين به كربلاء برگشتند يا در سال بعد برگشتند؟ در چه سالي برگشتند؟

2. در منطقه ما، مهدي شهر استان سمنان، دراويش زيادي وجود دارد. آيا اينها بر حق هستند يا ناحق هستند؟

جواب 1 :

1. مرحوم قاضي طباطبائي (ره) در كتاب اربعين، با أدله متعدد ثابت كرده است كه حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) در أربعين سال اول برگشتند، نه در أربعين سال بعد.

2. در رابطه با دراويش و ديگران، ملاك براي ما، عمل كردن به دستورات اسلام است. اگر يك درويشي نمازش را مي خواند و روزه اش را مي گيرد و از يك مرجعي تقليد مي كند و زكاتش را مي دهد و غيره، او مسلمان است و نمي توانيم او را به خاطر درويش بودنش و به خانقاه رفتن و بلند كردن ريش، زير سؤال ببريم و بگوييم او كافر است. ولي بعضي از دراويش هستند كه معتقدند وقتي به مرحله اي مي رسند، تكليف از آنها ساقط است و ما آنها را كافر و مرتدّ و نجس مي دانيم.

* * * * * * *

سؤال 2 :

ما بايد بيشتر در مورد كفر و نفاق خلفاء صحبت كنيم، مانند حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه توانست اين را اثبات كند و أمير المؤمنين (عليه السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بنا به شرايطي نتوانستند اين كار را بكنند. به نظر من، با توجه به آيات و روايات، نفاق اينها اثبات مي شود. اينها حتي مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را ترور كنند. يا بايد خود اينها جزء منافقين باشند و يا بايد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاتر باشند و كسي با اينها كاري نداشته باشد.

جواب 2 :

ما درباره و كفر و نفاق آنها صحبت نمي كنيم و كار ما هم نيست. همان طور كه مراجع عظام تقليد هم تأكيد دارند، ما نيامده ايم كه كارخانه كافرسازي راه اندازي كنيم و بگوييم فلاني كافر است و فلاني كافر نيست. ما حقايق را مطرح مي كنيم و قضاوت هم با بينندگان است. اگر يك مرجعي يا فقيهي از فقهاء با صراحت بگويند، ما هم حرف ايشان را نقل مي كنيم. اگر در يك روايت صحيحي از ائمه (عليهم السلام) نقل شده باشد كه نسبت به يك فردي فرموده باشند كه فلاني كافر است، ما هم مطرح مي كنيم. ولي آنچه كه سيره ائمه (عليهم السلام) و فقهاء معاصر ما است، برخلاف اين است و ما نبايد كاسه داغ تر از آش باشيم. لذا از دوستان عزيز تقاضا مي كنيم كه با اين تندروي هاي خود، شيعه را بيش از اين در مقابل لبه تيز شمشير وهابيت قرار ندهند و شيعه را بيش از اين به كشتن ندهند. چند شبكه تندرو شيعه كه شروع كرده اند بحث كفر و تكفير و تفسيق و أمثال اين را مطرح مي كنند، نتيجه اش همين شيعه كشي در بحرين و كشورهاي مختلف است. «چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني»؟!

* * * * * * *

سؤال 3 :

 

متأسفانه به روايتي از بعضي از كتب شيعه إستناد كرده اند مبني بر انكار شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها). آيا واقعاً صحت دارد؟ در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 3 :

شما نام آن كتاب را ذكر كنيد تا ما هم درباره آن صحبت كنيم. ما نمي دانيم كه آنها به چه كتابي إستناد كرده اند. ما تمام أقوال فقهاء شيعه را در طول اين 14 قرن نقل كرده ايم و مرحوم شيخ طوسي (ره) و شيخ مفيد (ره) و كاشف الغطاء (ره) مي گويند كه اتفاق نظر است در ميان تمام علماء شيعه كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به شهادت رسيده است و مورد ظلم واقع شده است. وقتي ادعاي إجماع مي شود، اين كه يك نفر در كنار پيدا شود و حرفي خلاف نظر علماء بزند، حرف او در برابر إجماع ارزشي ندارد. قبلاً هم عرض كردم كه وقتي يك نفر در لبنان هم چنين حرفي زد، مراجع عظام تقليد شيعه در برابرش ايستادند و جواب دادند، نه منبري ها و اساتيد. يعني مشخص است كه اين نظريه خلاف نظر شيعه است. مراجع عظام تقليد، معمولاً براي هر چيز عادي وارد ميدان نمي شوند. ولي وقتي احساس شود كه در يك جا هجمه اي بر شيعه و عقايد شيعه و مقدسات شيعه وارد مي شود، مرجعيت پيش قدم مي شوند و جلو مي آيند. ما بارها گفته ايم آنچه كه مي تواند بيان گر عقايد شيعه باشد، نظر مراجع عظام تقليد شيعه و مجتهدين شيعه و علماء طراز اول شيعه در هر عصري است.

* * * * * * *

سؤال 4 :

در مورد جريان نماز خواندن أبو بكر در زماني كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در أواخر عمر خود بيماري داشتند، مقداري توضيح بفرماييد.

جواب 4 :

نكته اول:

اين آقايان مسئله نماز خواندن أبو بكر به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زياد مطرح مي كنند و خيلي واضح و روشن است كه اين مسائل اصلاً سند ندارد و به ضرر خودشان هم هست. روايتي در صحيح بخاري، جلد 1، صفحه 162، حديث 664، كتاب الأذان، باب حدّ المريض أن يشهد الجماعة نقل كرده اند:

مروا أبا بكر فليصل بالناس، فقيل له انا أبا بكر رجل أسيف إذا قام مقامك لم يستطع ان يصلي بالناس و أعاد فأعادوا له فأعاد الثالثة، فقال: إنكن صواحب يوسف، مروا أبا بكر فليصل بالناس، فخرج أبو بكر فصلي، فوجد النبي صلي الله عليه و سلم من نفسه خفه، فخرج يهادي بين رجلين كأني انظر رجليه يخطان الأرض من الوجع، فأراد أبو بكر أن يتأخر، فأومأ إليه النبي صلي الله عليه و سلم أن مكانك، ثم أتي به حتي جلس إلي جنبه، فقيل للأعمش: و كان النبي صلي الله عليه و سلم يصلي و أبو بكر يصلي بصلاته و الناس يصلون بصلاة أبي بكر؟ فقال برأسه: نعم.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: به أبو بكر بگوييد كه برود براي مردم نماز بخواند. زنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مانند عايشه و حفصه، تعلل مي كنند و به أبو بكر نمي گويند. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اعتراض مي كند و 3 مرتبه دستور مي دهد و آنها هم تعلل مي كنند در اطاعت از پيامبر (صلي الله عليه و سلم). حضرت مي فرمايد: شما مانند دل باختگان يوسف هستيد كه از روي احساسات تصميم مي گيريد و عقل و تدبير در كارتان نيست. وقتي أبو بكر از منزل خارج شد تا برود نماز بخواند، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را ديد كه دو نفر آن حضرت را كمك مي كنند تا به مسجد برود (يك دست در گردن علي و يك دست در گردن عباس) و پاهايش به زمين كشيده مي شد. وقتي أبو بكر مي خواست نماز بخواند، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به أبو بكر اشاره كرد كه عقب بايست. سپس آن حضرت رفت نماز خواند. به أعمش گفته شد: آيا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نماز خواند و أبو بكر هم به آن حضرت إقتداء كرد و مردم هم به أبو بكر إقتداء كردند؟ أعمش با اشاره سرش گفت: بله.

اين آقايان بايد به ما جواب بدهند كه چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 3 مرتبه دستور مي دهد، ولي سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را عمل نمي كنند؟ شما كه مي گوييد صحابه عادل هستند؟! اگر واقعاً پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) أبو بكر را براي نماز خواندن فرستاده بودند، چرا رفت أبو بكر را كنار زد و خودش براي نماز ايستاد؟! اين واقعاً خنده آور است كه أبو بكر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) إقتداء كند و مردم هم به أبو بكر إقتداء كنند؛ يعني يك امام جماعت ديگر واسطه شده است!!! آيا شما در طول اين 23 سال ديده ايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) امام جماعت شود و يك نفر ديگر به آن حضرت إقتداء كند و مردم هم به آن شخص إقتداء كنند؟!!! اگر واقعاً اين طور است، آيا علماء وهابيت و أهل سنت به اين عمل فتوا مي دهند كه مثلاً يك نفر امام جمعه شود و يك نفر ديگر بيايد به امام جمعه إقتداء كند و مردم هم به آن شخص إقتداء كنند؟!

نكته دوم:

حتي خود آقاي إبن تيميه صراحت دارد كه نماز خواندن به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، دليل بر خلافت نيست؛ چون افراد زيادي به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده اند.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج 7، ص 339 ـ كتاب الفِصَل لإبن حزم الآندلسي، ج 4، ص 109

مثلاً إبن أم مكتوم حدود 13 مرتبه به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده است.

اگر قرار باشد كه اگر كسي به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز بخواند، دليل بر أرجحيت او باشد، آقاي سالم مولي أبو حذيفه در مسجد قبا نماز مي خواند و أبو بكر و عمر هم به او إقتداء كرده بودند:

كان سالم مولي أبي حذيفة يؤم المهاجرين الأولين و أصحاب النبي صلي الله عليه و سلم في مسجد قباء، فيهم أبو بكر و عمر و أبو سلمة و زيد و عامر بن ربيعة.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 8، ص 115

پس معلوم مي شود كه آقاي سالم مولي أبو حذيفه از نظر أفضليت، از أبو بكر و عمر هم بالاتر است.

آقاي إبن أم مكتوم هم بارها به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده است.

أن النبي صلي الله عليه و سلم استخلف إبن أم مكتوم يؤم الناس.

سنن أبو داود، ج 1، ص 143

اگر بنا باشد كه اگر كسي به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز بخواند و أولي باشد به امامت، عبد الرحمان بن عوف، از همه أولي است. بزرگان أهل سنت نوشته اند كه در قضيه جنگ تبوك، آقاي عبد الرحمان بن عوف نماز مي خواند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به او إقتداء كرد.

أن النبي صلي الله عليه و سلم صلي خلف عبد الرحمن بن عوف.

كتاب الأم للإمام الشافعي، ج 1، ص 182 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 2، ص 229 ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 5، ص 28 ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 247 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 20، ص 427 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 1، ص 79 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 4، ص 202

البته اين كه اين آيه:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ

سوره حجرات / آيه 1

كجا رفت، ما نمي دانيم؟!!

پس نماز خواندن به جاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، دليل بر أرجحيت و أولويت نيست.

* * * * * * *

سؤال 5 :

كعبه مطلّايي كه مذمت شده، چطور مي شود با حرم ائمه (عليهم السلام) و گنبدهاي طلاي آنها جمع كرد؟

جواب 5 :

كعبه، يك احكام و ويژگي هايي دارد و به عنوان محل طواف تمام مسلمانان است و اگر بخواهند آنجا را طلاكوب كنند، وقتي مردم به آنجا مي آيند و مشغول طواف مي شوند، توجه شان به مسائل دنيوي و زر و زيور مي شود. لذا مي بينيم كه شارع مقدس مي فرمايد كه وقتي پادشاه و رئيس جمهور و نخست وزير يا يك مستخدم اداره به آنجا مي آيند، بايد همه لباس هاي دنيايي را كنار بگذارند و همه مثل هم، يك نوع لباس بپوشند و در مراسم شركت كنند.

در رابطه با حرم ائمه (عليهم السلام) هم اين مسئله در گنبد و ضريح صورت مي گيرد و بر روي قبر آنها نيست و اين را هم ما از شعائر اسلامي مي دانيم و روايات متعددي هم داريم از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمودند:

شيعيان تو مي آيند و حرم تو را آباد مي كنند و آن را مي سازند.

گنبدهاي ائمه (عليهم السلام) به عنوان حفظ شعائر اسلامي است و كسي نمي آيد در اطراف حرم يا ضريح مطهر آنها طواف كند. مي آيند عظمت و جايگاه ائمه (عليهم السلام) در نزد شيعه را مي بينند كه شيعه چقدر براي آنها ارزش قائل هستند. حرم ائمه (عليهم السلام) جايگاه ديدن ارزش هاست و مكه هم محل تواضع و عبادت و طواف است.

* * * * * * *

سؤال 6 :

 

در مورد ازدواج عمر بن خطاب با حضرت أم كلثوم (سلام الله عليها) بيشتر علماء مي گويند اين ازدواج صورت گرفته است و بعضي هم مي گويند اين ازدواج صورت نگرفته است و بعضي هم مي گويند ربيبه حضرت علي (عليه السلام) بوده است. ما به يك جواب قطعي نرسيده ايم. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 6 :

ما اين را بارها عرض كرده ايم.

نكته اول:

بعضي از بزرگان ما و أهل سنت معتقدند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشته است و أم كلثوم هم همان حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) است.

العدد القوية لرضي الدين حلي (ره)، ص 242 ـ شرح احقاق الحق و إزهاق الباطل للسيد المرعشي النجفي، ج 30، ص 172

سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 11، ص 288 ـ المحلي علي منهاج الطالبيين للسيوطي، ج 3، ص 236

نكته دوم:

دختري كه أمير المؤمنين (عليه السلام) او را به عقد عمر درآورد، دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نبود و ربيبه اش بود. همان طور كه آقاي نووي از علماء بزرگ أهل سنت در كتاب تهذيب الأسماء و اللغات، جلد 2، صفحه 630 آورده است و مي گويد اين أم كلثوم، دختر أبو بكر و ربيبه حضرت علي (عليه السلام) بود و در خانه حضرت علي (عليه السلام) بزرگ شد. معمولاً هم عرب ها به ربيبه، دختر مي گويند.

نكته سوم:

ما در روايات شيعه داريم كه اين قضيه به زور بوده است و اين نه تنها از فضائل عمر بن خطاب نيست، بلكه از مطاعن او است. مرحوم شيخ كليني (ره) در كافي، جلد 5، صفحه 346 آورده است كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:

إن ذلك فرج غصبناه.

اين ناموس را به زور از ما غصب كردند.

حتي خود آقاي خيرشاهي در همين صحبت اشاره كرد كه:

بعضي از روايات در كافي هستند كه آورده است بعد از اين كه عمر از دنيا رفت، حضرت علي (عليه السلام) آمد دست دخترش را گرفت و برد.

ولي اين روايتي را كه نقل كرديم كه «إن ذلك فرج غصبناه» را نقل نمي كند. حتي شيخ كليني (ره) با سند صحيح نقل مي كند از إبن أبي عمير از هشام بن سالم از امام صادق (عليه السلام) كه فرمود:

لما خطب إليه قال له أمير المؤمنين: إنها صبية، قال: فلقي العباس فقال له: ما لي أبي بأس؟ قال: و ما ذاك؟ قال: خطبت إلي إبن أخيك فردني أما والله لأعورن زمزم و لا أدع لكم مكرمة إلا هدمتها و لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق و لأقطعن يمينه فأتاه العباس فأخبره و سأله أن يجعل الأمر إليه فجعله إليه.

عمر به خواستگاري دختر حضرت علي (عليه السلام) آمد [فرقي نمي كند كه دختر حضرت علي (عليه السلام) است يا دختر أبو بكر، ولي در خانه حضرت علي (عليه السلام) است] و گفت اين دختر را به عقد من درآور. حضرت علي (عليه السلام) هم گفت: اين دختر كوچك است و وقت ازدواجش نيست.

اگر اين دختر، دختر أبو بكر باشد، در سال 17 هجرت اين خواستگاري صورت گرفته است و اين دختر تقريباً 5 يا 6 ساله بوده و اگر دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) باشد، 7 يا 8 سال بيشتر نداشت. آقاي عمر هم در سال 17 هجرت، 57 ساله بود و در سال 23 هجرت، در 63 سالگي از دنيا رفته است.

عمر بعد از بازگشت از منزل حضرت علي (عليه السلام)، عباس را در كوچه ديد و به او گفت: ... اگر علي دخترش را به من ندهد، دو شاهد دروغين درست مي كنم تا بيايند شهادت بدهند كه حضرت علي (عليه السلام) دزدي كرده و من هم دست او را قطع مي كنم ... .

الكافي للشيخ الكليني، ج 5، ص 346

ما از آقايان أهل سنت سؤال مي كنيم كه يك حاكم اسلامي كه بايد حافظ ناموس مردم و امنيت آنها باشد و اگر كسي بخواهد زور بگويد، بايد با قدرت و اقتدار، زورگو را سر جاي خودش بنشاند، آيا خودش مي تواند هم چنين كاري بكند و بگويد اگر به من دختر ندهي، دو شاهد دروغين درست مي كنم كه حضرت علي (عليه السلام) دزدي كرده و دست او را قطع مي كنم؟!!! آيا واقعاً اين كار شايسته يك حاكم اسلامي است كه اين آقايان نقل كرده اند؟!!!

نكته چهارم:

خود آقايان أهل سنت هم نقل كرده اند كه اين ازدواج، توهين به آقاي عمر بن خطاب است، نه فضيلت براي او و اين مطلب در كتاب هاي معتبر أهل سنت آمده است. آقاي إبن حجر عسقلاني در كتاب الإصابة في تمييز الصحابة، جلد 8، صفحه 465 در شرح حال أم كلثوم دختر حضرت علي (عليه السلام) مي گويد:

علي بن أبي طالب اين دخترش را نزد عمر فرستاد:

فكشف عن ساقها، فقالت: مه! لولا إنك أمير المؤمنين للطمت عينيك.

عمر لباس أم كلثوم را بالا زد و دست به ساق پاي او زد و أم كلثوم با عصبانيت گفت: خجالت بكش! اگر تو خليفه نبودي، چشمانت را لطمه مي زدم.

الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 4، ص 1955 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج 6، ص 163 ـ الشرح الكبير لعبد الرحمن بن قدامه، ج 7، ص 343 ـ نيل الأوطار للشوكاني، ج 6، ص 240 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 14، ص 168 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 19، ص 483 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج 5، ص 614 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 4، ص 138 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج 24، ص 272 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج 5، ص 369

آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد 3، صفحه 501 مي گويد:

و وضع يده علي ساقها، فكشفها. فقالت: أتفعل هذا؟ لولا أنك أمير المؤمنين، لكسرت أنفك، ثم مضت إلي أبيها، فأخبرته و قالت: بعثتني إلي شيخ سوء!

عمر دست به ساق پاي أم كلثوم گذاشت و لباسش را بالا زد. أم كلثوم گفت: اين چه كاري است كه با من مي كني؟ اگر تو خليفه نبودي، بيني ات را مي شكستم. سپس أم كلثوم نزد پدرش برگشت و ماجرا را تعريف كرد و گفت: مرا به طرف يك پيرمرد زشت و وقيح فرستادي كه چنين كاري با من كرد!

من از آقاي خيرشاهي و ديگران سؤال مي كنم:

اگر كسي به خواستگاري دختر جناب عالي آمده و با دختر شما به يك اتاقي رفته تا با هم حرف بزنند و لباس دختر شما را بالا بزند و دست بزند به ساق پاي دختر شما، شما چه كار مي كنيد؟

اين روايت در كتاب سير أعلام النبلاء كه يكي از معتبرترين كتاب هاي شما أهل سنت است، آمده است. گاهي اوقات كار به جايي مي رسد كه آبگوشت شور مي شود و صداي آشپز هم بلند مي شود. آقاي سبط إبن جوزي در كتاب تذكرة الخواص، صفحه 321 مي گويد:

جدّ من در كتاب المنتظم و ديگران نوشته اند:

إن عمر كشف ساقها و لمسها بيده.

عمر لباس أم كلثوم را بالا زد و دست به ساق پاي او زد.

قلت: و هذا قبيح والله! لو كانت أمة لما فعل بها هذا، ثم بإجماع المسلمين لا يجوز لمس الأجنبية.

من مي گويم: اين كار خيلي زشت است به خدا قسم! اگر او يك كنيز هم بود، باز هم عمر حق نداشت هم چنين كاري با او بكند. به إجماع مسلمانان، كسي حق ندارد دست به بدن يك دختر نامحرم بزند.

شما كه دَم از تقوا مي زنيد، دَم از روابط مي زنيد، دَم از عدالت مي زنيد، دَم از غيرت مي زنيد، پس در اينجا غيرت آقاي حضرت علي (عليه السلام) كجا رفته است؟!!! غيرت آقاي عمر بن خطاب كجا رفته است؟!!! اگر كسي با دختر شما هم چنين كاري بكند، شما با او چه كار مي كنيد؟ آن وقت شما مي آييد هم چنين قضيه اي را به خليفه دوم نسبت مي دهيد؟!

ما معتقديم كه اصلاً هم چنين قضيه اي نبوده و دروغ بوده و تمام اينها ساخته و پرداخته دودمان بني أميه است. ولي اگر شما يك شعري گفتيد، بايد تابع عوارض آن شعرتان هم باشيد. اين قضيه ازدواج با أم كلثوم، نه تنها فضيلتي براي خليفه دوم نيست، بلكه يك طعني بر مطاعن خليفه دوم است طبق آنچه كه خود شما در كتاب هاي معتبر و طراز اول خود نقل كرده ايد.

* * * * * * *

سؤال 7 :

 

حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) و امامان (عليهم السلام) در مورد انتخاب همسر، حديث نقل كرده اند. از آن طرف هم امام حسن (عليه السلام) به دست زنش كشته مي شود و حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) هم با عايشه ازدواج مي كند. آيا امامان (عليهم السلام) كه علم غيب دارند، تشخيص نداده اند كه اين انتخاب ها مناسب نيستند؟

جواب 7 :

ائمه (عليهم السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به إذن الله تبارك و تعالي علم غيب مي دانستند و موظف نبودند كه از علم غيب خود استفاده كنند؛ مگر در جايي كه مربوط به تقويت دين و شريعت باشد. مثلاً مدير كل و وزير، سوار ماشين هاي دولتي مي شوند و در كنارش هم مي نويسند استفاده اختصاصي ممنوع. ائمه (عليهم السلام) هم علم غيب داشتند و هيچ شك و شبهه اي نيست و قبلاً هم بحث كرده ايم و ثابت كرده ايم و إبن تيميه هم مي گويد: «أتباع أبو بكر و عمر، بيش از حضرت علي (عليه السلام) علم غيب مي دانستند».

ائمه (عليهم السلام) مكلف نبودند كه از علم غيب خود استفاده كنند و علم غيب آنها براي آنها تكليف آور نبود و أنبياء (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) مكلف بودند طبق برنامه هاي عادي جلو بروند. مثلاً اگر كسي به امام حسن (عليه السلام) خبر مي داد كه در فلان غذا، زهر ريخته شده و چون از طريق عادي با خبر شده، امام حسن (عليه السلام) قطعاً از آن آب ميل نمي كردند و اگر ميل مي كردند، اقدام بر قتل نفس مي شد. ولي اگر با علم غيب مي فهميد كه داخل آن ظرف، زهر ريخته شده است، ائمه (عليهم السلام) در اينجا تكليف ندارند و اين نظر همه فقهاء شيعه است از زمان شيخ مفيد (ره) و سيد مرتضي (ره) تا عصر حاضر.

* * * * * * *

سؤال 8 :

اين كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نزد خليفه اول رفتند و در مورد فدك و إرث صحبت كردند و خليفه اول گفت: «پيامبران از خودشان إرثي نمي گذارند»، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) آن كلام خدا را فرمودند كه حضرت سليمان (عليه السلام) از حضرت داود (عليه السلام) إرث برد. در كتاب كافي هم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

ما پيامبران (عليهم السلام)، زر و زيور و مال از خودمان به جا نمي گذاريم، جز علم مان و دانش مان.

با شفافيت بفرماييد كه اين دو چطور با هم جمع مي شود؟ آيا با هم تناقض دارد؟

جواب 8 :

آقايان وهابيت إستناد مي كنند و مي گويند اگر شيعيان قبول ندارند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

نحن معاشر الأنبيا لا نورث.

پس چرا در كتاب كافي، مرحوم كليني (ره) روايتي را آورده كه امام صادق (عليه السلام) فرموده است:

إن العلماء ورثة الأنبياء و ذاك أن الأنبياء لم يورثوا درهما و لا دينارا و إنما أورثوا أحاديث من أحاديثهم.

علماء، وارثان پيامبران هستند. براي اين كه پيامبران پول طلا و نقره به إرث نمي گذارند و تنها أحاديثي از أحاديث خود را به جاي مي گذارند.

الكافي للشيخ الكليني، ج 1، ص 32

اين عبارتي است كه اين آقايان مرتب نقل مي كنند.

نكته اول:

اين آقايان ظاهراً سوراخ دعا را گم كرده اند؛ مانند آن آقايي كه دعاي «أللهم لك صمت و علي رزقك افطرت» را به جاي اين كه سر سفره بخواند، در دستشويي مي خواند. در اينجا بحث إرث أنبياء (عليهم السلام) مطرح نيست، بلكه بحث رابطه علماء با أنبياء (عليهم السلام) مطرح است. رابطه اي كه علماء با أنبياء (عليهم السلام) دارند و مي توانند از آنها إرث ببرند، إرث بردن از أحاديث و علوم آنهاست، نه از إرث پدر و پسري كه مصطلح است در ميان مردم. اين كه مي فرمايد: «العلماء ورثة الأنبياء»، آيا منظورش اين است كه بچه هاي أنبياء (عليهم السلام) هستند؟! اين كه مي فرمايد: «أن الأنبياء لم يورثوا درهما و لا دينارا»، يعني أنبياء (عليهم السلام) براي عالمان ديني، درهم و دينار به جاي نمي گذارند، بلكه أحاديث و علوم خود را به جاي مي گذارند و ارتباطي به اين حديث «نحن معاشر الأنبيا لا نورث» ندارد، بلكه ارتباط عالمان با أنبياء (عليهم السلام) است كه ارتباط شان با همديگر اين است كه أنبياء (عليهم السلام) يادگاري باقي مي گذارند كه همان أحاديث و علوم شان است. همان طور كه أنبياء (عليهم السلام) نشر علم مي كردند، علماء هم بايد علم أنبياء (عليهم السلام) را تحصيل كنند و در ميان مردم منتشر كنند. پس اين آقايان دقت در روايت ندارند يا متوجه اين روايت نيستند و اگر هم مي فهمند، عناد دارند.

نكته دوم:

كسي كه از امام صادق (عليه السلام) روايت نقل مي كند، آقاي أبو البختري است و او هم همان وهب بن وهب است كه قاضي بود و در شرح حال او آمده است كه كذاب بود و از أهل سنت بود. شيخ طوسي (ره) مي فرمايد:

عامي المذهب، ضعيف.

او ضعيف است و سني مذهب است.

الفهرست للشيخ الطوسي، ص 256

مرحوم كشي (ره) هم مي فرمايد:

من أكذب البرية.

از دروغ گوترين افراد است.

رجال الكشي، ص 309 ـ رجال إبن داود الحلي، ص 283

از نظر شيعه، اين روايت اصلاً صحيح نيست و راوي اش ضعيف و كذاب است. بر فرض كذاب هم نباشد، اين روايت ارتباطي به قضيه اصلي ندارد و أخيراً هم روي اين روايت خيلي مانور داده اند.

نكته سوم:

در مورد فدك هم مفصل بحث كرده ايم. اين آقاياني كه اين طور مانور مي دهند و بحث فدك را مطرح مي كنند، خود رسول الله (صلي الله عليه و آله) صراحتاً فدك را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هبه كردند و بعد از نزول اين آيه:

وَ آَتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ

سوره إسراء / آيه 26

فدك را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هبه كرد و بزرگان أهل سنت اين قضيه را نقل كرده اند و گفته اند فدك، ملك حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بوده است. آقاي إبن كثير دمشقي در تفسير خود از آقاي أبو سعيد خدري نقل مي كند:

لما نزلت «وَ آَتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ» دعا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فاطمة فأعطاها فدك

وقتي اين آيه نازل شد، رسول الله (صلي الله عليه و آله) فاطمه را فراخواند و فدك را به او بخشيد.

تفسير القرآن العظيم لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 39 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 4، ص 177 ـ فتح القدير للشوكاني، ج 3، ص 224 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 438 ـ مسند أبو يعلي، ج 2، ص 334 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 7، ص 49 ـ روح المعاني للآلوسي، ج 15، ص 62

سند روايت هم كاملاً صحيح است و در بحث هاي گذشته در اين مورد صحبت كرده ايم و همه اين قضيه را نقل مي كنند كه فدك براي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود. أبو بكر هم به زور فدك را از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) گرفت و اين كاملاً مشخص است و آقاي إبن شبّه در تاريخ المدينة، جلد 1، صفحه 199 و آقاي جوهري در كتاب السقيفة و فدك، صفحه 110 و آقاي إبن أبي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغة، جلد 16، صفحه 219 آورده اند كه:

إن أبا بكر إنتزع فدك من فاطمه عليها السلام.

أبو بكر به زور، فدك را از فاطمه (عليها السلام) گرفت.

آقاي إبن حجر هيثمي مكي در كتاب الصواعق المحرقة كه در ردّ شيعه نوشته در صفحه 31، چاپ مصر مي گويد:

إن أبا بكر إنتزع من فاطمة فدكا.

أبو بكر به زور فدك را از فاطمه گرفت.

مضافاً كه مطالب ديگري هم اين آقايان نقل مي كنند كه أبو بكر نامه اي نوشت كه فدك براي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و وقتي عمر آمد و متوجه شد أبو بكر اين نامه را نوشته، نامه را از دست فاطمه گرفت و پاره كرد:

أنه رضي الله تعالي عنه كتب لها بفدك و دخل عليه عمر رضي الله تعالي عنه فقال: ما هذا؟ فقال: كتاب كتبته فاطمة بميراثها من أبيها، ... ثم أخذ عمر الكتاب فشقه.

السيرة الحلبية للحلبي، ج 3، ص 488

* * * * * * *

سؤال 9 :

در مورد اين كه حضرت علي (عليه السلام) فرموده اند:

الدهر انزلني، ثم انزلني، ثم انزلني حتي يقال علي و معاوية.

 

توضيح بفرماييد.

جواب 9 :

تعبيري كه بنده ديده ام و حتي يكي از مراجع عظام تقليد از بنده سؤال كرد و فرمود كه آيا شما اين روايت را ديده ايد؟ من هم گفتم اين تعبير هم در كتب أهل سنت نقل شده و هم در كتب شيعه. جناب آقاي عبد الحليم جندي كه يكي از علماء بزرگ مصر است، در كتاب الإمام جعفر الصادق، صفحه 45 مي گويد:

انزلني الدهر، حتي قيل علي و معاوية.

مرحوم سيد إبن طاووس (ره) هم اين روايت را در كتاب فرحة الغري، صفحه 7 آورده است. هم چنين جناب إدريس الحسيني كه از مستبصرين بنام و از محققين برجسته مراكشي است، در كتاب لقد شيعني الحسين (ع)، صفحه 235 اين مطلب را نقل مي كند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English