2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
کد مطلب: ٥٤٣٥ تاریخ انتشار: ٠١ خرداد ١٣٩٠ تعداد بازدید: 3059
سخنراني ها » حضرت زهرا (س)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07

صحابه و نصرت حضرت زهرا سلام الله علیها
حبل المتين 90/03/01

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخ : 01 / 03 / 90

آقاي محسني

بعضي از مسائلي كه در مجامع و اماكن أهل سنت گفته مي شود و بزرگان و مولوي هاي أهل سنت اين صحبت ها را مي كنند، بايد مورد نقد و بررسي قرار بگيرد. أخيراً آقاي مولوي عبد الحميد امام جمعه مسجد مكي زاهدان در يك مصاحبه اي با يكي از سايت ها مطالبي را بيان كرده اند كه من خواهش مي كنم در اين رابطه توضيح بفرماييد. ايشان در صحبت هاي خود گفته بودند:

فقط خداوند است كه حق نداريم ايشان را زير سؤال ببريم و درباره ايشان حرفي بزنيم و غير از خداوند، حتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را بايد مورد نقد و بررسي قرار بدهيم و ايشان را زير سؤال ببريم.

اين مطلب را از جهت قرآن و سنت چگونه ارزيابي مي كنيد؟

استاد حسيني قزويني

ما ضمن احترام به همه عزيزان أهل سنت، به ويژه به خود جناب مولوي عبد الحميد، بايد بگوييم بحث هايي كه انجام مي گيرد، علمي است و خود ايشان هم در بعضي از خطبه ها گفته اند كه «ما از نقدهاي علمي استقبال مي كنيم». ايشان در اين 2 ، 3 هفته، مطالبي را بيان كرده اند كه تك تك آنها جاي نقد و مناقشه دارد. در رابطه با اجتماع دانش آموزي هم مطالبي را خودش و دوست عزيزمان جناب آقاي مرادزهي داشتند و تمامي اينها قابل ارزيابي و نقد و مناقشه است و با آنچه كه اين عزيزان شعار مي دهند، كاملاً منافات دارد.

ما تصميم داشتيم صحبت هاي ايشان و جناب آقاي مرادزهي را در جمع دانشجويان كه موارد زيادي براي نقد و مناقشه است بيان كنيم. ديشب هم يك ايميلي براي ما آمد كه خلاصه اي از صحبت هاي ايشان را فرستاده بودند و من هم در سايت سني آنلاين كه پايگاه رسمي حوزه علميه زاهدان است، آن را ديدم. مطالبي را ايشان در آنجا بيان كرده كه ما احساس مي كنيم با قواعد هم جواري و هم زيستي منافات دارد. ايشان در اينجا مي گويد:

آزادي مذهبي را ما مي خواهيم كه اين مسابقات قرآن و جلسات دانشجويي و غيره در راستاي آزادي مذهبي است كه قانون اساسي به ما داده.

اي كاش ايشان به آن ماده قانون اساسي اشاره مي كردند تا همه بدانند كه ايشان به كدام يك از مواد قانون اساسي اشاره مي كند؟ البته دوست ايشان و عموي همسر ايشان، آقاي ملازاده كه هميشه شعار مي دهد:

ما به قانون اساسي رأي نداديم و ما افتخار مي كنيم كه نماينده ما در تأسيس قانون اساسي به آن رأي نداد و ما مواد قانون اساسي را قبول نداريم.

آقاي مولوي عبد الحميد يا بيايد حرف ايشان را ردّ كند و بگويد حرف بي اساسي است و يا اگر حرف ايشان را قبول دارد، كسي كه به قانون اساسي رأي نداده و نماينده آنها مولوي عبد العزيز است و ايشان مدعي است رأي نداده، نبايد استناد كند. مضافاً كه تبيين مواد قانون اساسي بر عهده شوراي نگهبان است، نه بر عهده فلان مولوي يا فلان روحاني.

ايشان مطرح كردند:

به ما آزادي نمي دهند و ما برخلاف قانون، اينها را انجام مي دهيم؛ چون مي دانيم اگر به دنبال مجوز برويم، به ما مجوّز نمي دهند.

جالب اين است من خيلي دوست داشتم اين جمله را از زبان ايشان شنيده باشم و ايشان مي گويد:

ما مجوز براي برگزاري كنگره حضرت مولانا عبد العزيز (رحمه الله) مي خواستيم و به ما مجوز ندادند.

جناب آقاي عبد الحميد! عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) كه در حقيقت يك كنگره جهاني شيعه است براي بزرگداشت قيام امام حسين (عليه السلام) كه اگر امروز من و شما با دين آشنايي داريم و قرآن در ميان ما زنده و پويا است، به بركت قيام امام حسين (عليه السلام) و جانبازي ايشان است، شما هرگونه عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) و برگزاري اين كنگره هاي بزرگ شيعه را بدعت مي دانيد و مي گوييد:

هيچ كدام از صحابه براي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عزاداري نكردند و تابعين هم براي خلفاء عزاداري نكردند.

پس چطور شد كه وقتي شما به شيعه مي رسيد، مي فرماييد بدعت است و كار به جايي مي رسد كه بعضي از دوستان شما مي گويند يا از زبان خود شما شنيده مي شود كه هرگونه برگزاري مجالس براي ائمه (عليهم السلام) و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه از شعائر اسلامي است و از مصاديق «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ (سوره حج/ آيه 32)» است، محكوم مي كنيد و بدعت مي دانيد؟!!! آيا جناب أبو بكر و عمر و عثمان يا ديگر خلفاء مورد نظر شما، براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كنگره گرفته اند؟!!! چون شما مي گوييد:

هرگونه جشن تولد گرفتن براي بچه ها هم حرام است؛ چون جناب أبو بكر و عمر براي بچه هاي خود جشن تولد نگرفته اند.

حتي مي گوييد:

برگزاري جشن سالگرد ازدواج بدعت است؛ چون جناب عمر و أبو بكر براي خودشان سالگرد ازدواج نداشتند.

شما كه مي فرماييد مي خواهيد كنگره بگيريد، آيا اين كنگره محكوم به بدعت نيست؟! آيا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و خلفاء، سيره اي داشته ايد براي برگزاري كنگره؟!

ايشان يك سري مطالبي را مطرح كرده كه من دون شأن ايشان مي دانم. مثلاً مي گويد:

براي تعليم قرآن و نماز جماعت درخواست مجوز شده است و مجوز نداده اند.

شما كه حاكم اسلامي را أولي الأمر و واجب الإطاعة مي دانيد، چرا اعتراض مي كنيد؟ شما كه مي بينيد دولت عربستان سعودي كه ارتباط تنگاتنگي با آنها داريد، كوچك ترين آزادي، حتي يك هزارم آزادي كه أهل سنت در ايران دارند، در عربستان سعودي براي شيعيان قائل نيستند.

آقازاده جناب آقاي عمري به قم تشريف آورده بودند و با هم در همين كتابخانه جلسه اي داشتيم و حضرت آيت الله العظمي سبحاني و ديگران هم بودند و ايشان رسماً گفت:

الآن ما چندين سال است كه تقاضا كرده ايم براي مجوز آموزش قرآن به بچه شيعه ها در مدينه، هنوز به ما مجوز نداده اند.

آيا حضرت عالي حاضر هستيد اينها را محكوم بفرماييد؟ يا نه، آنچه را كه آنها انجام بدهند، عين شريعت و سنت است، ولي اگر يك حكومت شيعي انجام بدهد، عين ظلم و استبداد و بدعت است!!! نبايد به صورت يك بام و دو هوا برخورد كرد. ما كاري به بحث هاي سياسي نداريم و هر حكومتي براي خودش يك قوانيني دارد. چرا اين مشكلات براي آقايان أهل سنت در استان گلستان و خراسان و كردستان و آذربايجان غربي نيست و فقط براي شما هست؟! اين را مقداري بررسي و حساب كنيد. قطعاً هر كس كه گوينده لا إله إلا الله است، با جلسات تعليم قرآن مخالف نيست، ولي اگر جلسه تعليم قرآن به جلسه توطئه عليه شيعه تبديل شود و در آنجا به بهانه آموزش قرآن، روش هاي انتحار به بچه ها و جوانان آموزش داده شود و روش هاي خودكشي و مسلمان كشي و شيعه كشي در آنجا آموزش داده شود، قطعاً نه تنها حكومت شيعي، بلكه هر عاقلي با برگزاري اين طور جلسات كاملاً مخالف است.

اما در مورد سؤالي كه شما پرسيديد، واقعاً وقتي اين عبارت ايشان را خواندم، اگر غير از سايت سني آنلاين كه براي خودشان است نقل مي كردند، من باور نمي كردم كه صحبت هاي ايشان است. ايشان براي اين كه عملكرد مسئولين را زير سؤال ببرد، مي گويد:

بعضي از مسئولين معتقدند كه هر كاري را كه حكومت انجام دهد، هيچ كس حق ندارد اعتراضي كند. تنها ذاتي كه مورد سؤال قرار نمي گيرد، ذات يگانه خداوند متعال است:

لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْأَلُونَ

سوره أنبياء / آيه 23

هيچ كس حق ندارد خداي عزوجل را زير سؤال ببرد و اين خصوصيت پروردگار است. هيچ بشري داراي اين جايگاه نيست كه هيچ كاري از وي زير سؤال نرود.

اين عبارت ايشان، عبارت خيلي تندي است. اگر واقعاً ايشان هم چنين تعبيري را عالماً گفته باشد، خلاف قرآن است و انكار قرآن است و اين جملات، بوي إرتداد مي دهد. قرآن با صراحت در سوره احزاب، آيه 36 مي فرمايد:

وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا

هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري از خود در برابر فرمان خدا و پيامبرش داشته باشد و هر كس نافرماني خدا و رسولش را كند، به گمراهي آشكاري گرفتار شده است.

حرف ايشان، كاملاً بوي «ضَلَّ ضَلالاً مُبينا» مي دهد. بنابر حرف ايشان، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بايد زير سؤال برود. اين آيه صراحت دارد كه هيچ مؤمن و مؤمنه اي حق ندارد عمل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال ببرد.

هم چنين در سوره نساء، آيه 59 مي فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ

اي كساني كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا را و أولي الأمر را.

خداوند به صورت مطلق، اطاعت از فرمان خود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أولي الأمر را دستور داده است. خود فخر رازي هم مي گويد:

عصمت مطلق پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و أولي الأمر از اين آيه فهميده مي شود.

يعني وقتي اطاعت بي چون و چرا باشد، ديگر جاي سؤال نيست؛ چه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و چه از أولي الأمر.

در سوره نساء، آيه 14 هم مي فرمايد:

وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين

و هر كس كه خدا و پيامبرش را نافرماني كند و از مرزهاي او تجاوز نمايد، او را در آتشي وارد مي كند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براي او مجازات توهين آميزي است.

جناب آقاي عبد الحميد! چه زود شما قرآن را فراموش كرديد! قرآن مي فرمايد:

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي / إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي

و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي گويد / آنچه آورده، چيزي جز وحي نيست و به او وحي شده است.

سوره نجم / آيات 4ـ3

يعني اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حرفي بزند، بايد زير سؤال برود؟! آيا اين انكار قرآن نيست؟! إبن حجر عسقلاني كه شما براي او ارزش قائل هستيد، در ذيل همين آيات شريفه سوره نجم، به نقل از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد:

إني لا أقول في الغضب و الرضا إلا حقا.

من در حال غضب و رضايت، جز سخن حق نمي گويم.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 101 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 18، ص 62 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 2، ص 153

آقاي قرطبي كه آقايان أهل سنت، خصوصاً حنفي ها نسبت به او يك علاقه ويژه اي دارند و عموماً به عنوان امام قرطبي از او تعبير مي كنند، در ذيل اين آيات سوره نجم مي گويد:

فيها أيضا دلالة علي أن السنة كالوحي المنزل في العمل.

هم چنين اين آيه دلالت مي كند بر اين كه سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، در عمل، مانند وحي منزل است.

الجامع لأحكام القرآن للقرطبي، ج 17، ص 85

آقاي عبد الحميد كه مي گويد:

هيچ كس حق ندارد خداي عزوجل را زير سؤال ببرد و اين خصوصيت پروردگار است. هيچ بشري داراي اين جايگاه نيست كه هيچ كاري از وي زير سؤال نرود.

در حقيقت، زير سؤال بردن عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و انكار اين آيات است!!! من نمي دانم كه آيا اين بزرگوار توجهي به عواقب فرمايشات خود دارند؟ يا نه، همين طوري مانند بعضي افراد حرف مي زند كه بي حساب و كتاب حرف مي زنند و وقتي عصباني مي شوند و مي خواهند يك فرد يا جامعه اي را بكوبند، رطب و يابس بر زبان جاري مي كنند؟ من واقعاً از ايشان مي خواهم كه اين حرف خود را إستدراك كند و إستغفار كند و اگر واقعاً معتقد باشد به اين حرفش، از اين حرف، بوي إرتداد مي آيد و انكار قرآن و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و عصمت آن حضرت است. مگر اين كه بگويند: «ما عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را قبول نداريم؛ همان طور كه بعضي از صحابه مانند عمر بن خطاب عملكرد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال مي برند، ما هم با إقتداء به ايشان، عملكرد آن حضرت را زير سؤال مي بريم». قطعاً با شناختي كه ما نسبت به ايشان داريم، ايشان هم چنين عقيده اي ندارند.

* * * * * * *

آقاي محسني

ايشان در همين مصاحبه خود، مطلب ديگري هم گفته بودند:

حكومت هاي مستبدّي هستند كه خود را حاكم مطلق مي دانند و از زير سؤال رفتن هم فرار مي كنند و هراس از انتقاد دارند.

آيا اين سخن ايشان با سنتي كه خود ايشان پذيرفته است، منافات ندارد؟

استاد حسيني قزويني

واقعاً جالب است. ما نمي دانيم سخنان خطباء مسجد النبي و مكه مكرمه را گوش كنيم كه همين طوري هر روز فتوا مي دهند:

هرگونه تظاهرات و سخن گفتن عليه هيئت حاكمه حرام و خلاف شرع است.

و رواياتي از صحيح بخاري و صحيح مسلم و ديگر سنن و مسانيد مي آورند، يا فرمايش اين بزرگوار را قبول كنيم؟! واقعاً خيلي عجيب است! حدأقل شما به صحيح بخاري و صحيح مسلم مراجعه كنيد كه روايات آنها را صحيح مي دانيد و خود را ملتزم مي دانيد به عمل كردن به اين روايات.

بينندگان عزيز! دقت كنيد! ما شما را به قضاوت فرا مي خوانيم:

در صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 19، حديث 4675، كتاب الإمارة، باب 12، باب في طاعة الأمراء و إن منعوا الحقوق، آقاي مسلم يك بابي اختصاص داده بر اين كه «شما بايد از أمراء و حكّام اطاعت كنيد، حتي اگر شما را از حق تان منع كنند» و اين نشان مي دهد كه مطالبه شما، برخلاف سنتي است كه قبول كرده ايد. سلمة بن يزيد جعفي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال مي كند:

إن قامت علينا أمراء يسألونا حقهم و يمنعونا حقنا، فما تأمرنا؟ فأعرض عنه، ثم سأله، فأعرض عنه، ثم سأله في الثانية أو في الثالثة، فجذبه الأشعث بن قيس و قال: اسمعوا و أطيعوا، فإنما عليهم ما حملوا و عليكم ما حملتم.

اگر أمراء، حقوق ما را ناديده بگيرند و ضايع كنند و حق ما را ندهند، شما چه دستوري مي دهيد؟ سلمة بن يزيد سه مرتبه اين سؤال را مطرح كرد و ايشان هم إعراض كرد تا اين كه أشعث بن قيس او را كشيد و گفت: وظيفه شما اين است كه بشنويد و اطاعت كنيد. آنها مسئول عملكرد خودشان هستند و شما هم مسئول عملكرد خودتان هستيد.

هم چنين در صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 20، حديث 4678، كتاب الإمارة، باب 13، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن از خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند و مي فرمايد:

يكون بعدي أئمة لا يهتدون بهداي و لا يستنون بسنتي و سيقوم فيهم رجال قلوبهم قلوب الشياطين في جثمان انس، قال: قلت: كيف اصنع يا رسول الله إن أدركت ذلك؟ قال: تسمع و تطيع للأمير و إن ضرب ظهرك و أخذ مالك فاسمع و أطع.

بعد از من پيشواياني مي آيند كه هدايت مرا قبول ندارند و به سنت من عمل نمي كنند و مرداني در آن قوم خواهند بود كه قلوب شان قلوب شياطين است كه در جسم انسان هستند. راوي مي گويد: گفتم: اي رسول خدا! اگر آن زمان را درك كردم، چه كنم؟ حضرت فرمود: حرف شنوي داشته باش و از امير اطاعت كن و اگر تو را زد و مالت را گرفت، باز هم وظيفه ات اين است كه حرف شنوي داشته باش و اطاعت كن.

 

اگر شما بر فرض، حكّام شيعه را هم از مصاديق اين روايت بدانيد و بگوييد كه اينها هدايت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را قبول ندارند و به سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم عمل نمي كنند، باز هم بايد از آنها اطاعت كنيد. اين سنتي است كه شما بر آن ملتزم هستيد عمل كنيد. حدأقل به سنتي كه امروز در نشر آن اين همه اهتمام مي ورزيد و خود را أهل سنت مي دانيد، عمل كنيد.

جناب آقاي مولوي عبد الحميد و ديگر عزيزان أهل سنت! اين سخني است كه در صحيح ترين كتاب شما بعد از قرآن آمده است. هم چنين در صحيح مسلم، جلد 6، صفحه 24، حديث 4697، كتاب لإماره، باب 17، باب خيار الأئمة و شرارهم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

و إذا رأيتم من ولاتكم شيئا تكرهونه فاكرهوا عمله و لا تنزعوا يدا من طاعة.

اگر حاكمان شما كاري انجام دادند كه بر خلاف نظر شماست، كارهاي بدشان را بد بدانيد، ولي حق مخالفت با آنها را نداريد و نبايد دست از اطاعت آنها برداريد.

شمايي كه الآن برخلاف نظر حاكم، جلسات دانشجويي و مسابقات قرآن و ده ها برنامه هاي ديگر برگزار مي كنيد، آيا برخلاف اين روايت نيست؟!

آقاي بيهقي و ديگران با سند صحيح آورده اند از سويد بن غفلة كه نقل مي كند از جناب عمر بن خطاب كه براي شما از يك قداست ويژه اي برخوردار است و مي گويد:

فأطع الامام و إن كان عبدا حبشيا، إن ضربك فاصبر و إن أمرك بأمر فاصبر و إن حرمك فاصبر و إن ظلمك فاصبر و إن أمرك بأمر ينقص دينك، فقل سمع و طاعة، دمي دون ديني.

وظيفه ات اين است كه از حاكم اسلامي اطاعت كني، حتي اگر يك بيگانه باشد. اگر تو را ضرب و شتم كرد، صبر كن و اگر تو را به كاري أمر كرد، صبر كن و اگر تو را از حقت محروم كرد، صبر كن و اگر در حق تو ظلم كرد، صبر كن و اگر أمر كرد به كاري كه موجب نقصان دينت مي شود، بگو: چشم و اطاعت كن، خونم فداي دينم.

السنن الكبري للبيهقي، ج 8، ص 159 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 7، ص 737 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 2، ص 177 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 5، ص 788

وقتي شما را از حق تان محروم كردند، نبايد آنها را دور بزنيد و با پيامك و غيره، جوانان را دعوت كنيد و عليه جامعه اسلامي و شيعي تحريك كنيد و حرف هايي در آنجا بزنيد كه با عقل و منطق نمي سازد! در همين جلسه دانشجويي، حرف هايي زده شد كه واقعاً من خجالت مي كشم بعضي از آنها را بگويم! مي گويند:

بعضي از مسئولين رده بالا، ما همه فرزندان او هستيم، وقتي ما تقاضاي ملاقات مي كنيم و به ما وقت ملاقات نمي دهند، وظيفه ما سركشي است.

يعني كاملاً مردم را تحريك مي كند! اين حرف ها، زمينه ساز ترور و انتحار و شيعه كشي و مبارزه با امنيت جامعه است! برادر عزيزم! جناب آقاي مرادزهي! وقتي يك پدري احساس مي كند فرزندش ناخلف است و راه پسر حضرت نوح (عليه السلام) را پيموده، در آنجا نه تنها او را نمي پذيرد، بلكه فرزندان ناخلف، مخاطب به اين خطاب مي شوند:

إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ

سوره هود / آيه 46

در طول اين 10 سال أخير، اين انتحارها و كشت و كشتارها و ترورهايي كه انجام گرفته، آيا 90٪ آنها توسط فارغ التحصيلان حوزه هاي علميه أهل سنت نبودند؟! از طلبه ها و روحانيت أهل سنت نبودند؟! ما نمي خواهيم وارد خط قرمزها شويم. ولي حدأقل شما احساس كنيد همان گونه كه براي جان يك عزيز سني ارزش قائل هستيد، براي جان شيعه هم ارزش قائل شويد. اين همه تحريك نكنيد و زمينه سازي براي ترور و آدم كشي نكنيد. صبر شيعيان هم حدّ و حدودي دارد و اگر اين صبرشان لبريز شود، خيلي براي شما بد مي شود. اين دستور خود خليفه، مورد تقديس شماست. شما كه مي گوييد اين حاكم، هزاران حق مسلّم شما را ناديده گرفته، جناب عمر مي گويد:

و إن حرمك فاصبر و إن ظلمك فاصبر.

و اگر تو را از حقت محروم كرد، صبر كن و اگر در حق تو ظلم كرد، صبر كن.

اين صحبت هاي شما منافات دارد با سنتي كه خودتان قبول كرده ايد. ما شما را دوست داريم و دست شما را مي فشاريم و بارها هم از شما دعوت كرده ايم تا بياييد در اينجا، رو در رو و چهره به چهره با هم بنشينيم و گفت وگو كنيم. درب شبكه جهاني ولايت به روي همه عزيزان أهل سنت، به ويژه جناب آقاي مولوي عبد الحميد و جناب آقاي عبد المجيد مرادزهي باز است. ما فقط 2 شرط براي حضور اين آقايان گذاشته ايم: يكي اين كه وارد بحث هاي سياسي نشوند و ديگر اين كه احترام به طرف مقابل را حفظ كنند.

البته اين بحث هايي كه بنده عرض كردم، هيچ ارتباطي به مسائل سياسي ندارد و ما كاري نداريم و نه از كارهاي سياسي دفاع مي كنيم و نه آنها را نقد مي كنيم. ما با توجه به اين كه اين فرمايش ايشان، امنيت جامعه را بر هم مي زند و شيعه را در معرض ترور و نابودي قرار مي دهد و يك انساني كه گوينده لا إله إلا الله است را هدف اين انتحارها و ترورها قرار مي دهد، به خاطر همين با فرمايش ايشان مخالفيم و از اين بزرگواران تقاضا داريم مقداري دقت كنند و صحبت هاي خود را حساب شده بگويند تا حدأقل با مباني ديني و مذهبي خود منافات نداشته باشد.

* * * * * * *

آقاي محسني

به دليل درخواست زياد بينندگان عزيز، يك كليپ پخش مي كنيم و به بررسي آن مي پردازيم:

پخش كليپ 01

آن علي اي كه ما مي شناسيم، اگر واقعاً چنين قضيه اي صورت مي گرفت، چگونه آن علي مي آيد دختر همان فاطمه را برمي دارد به حضرت عمر، به قاتل زنش مي دهد؟! كدام عقل مي تواند اين را قبول بكند كه دختر همان زن را بردارد به قاتل زنش بدهد؟!

قضيه اي كه خودش مشخص است، آن باغي كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در ميان مساكين، آن را تقسيم كرد تا زمان حيات شان، وقتي كه پيامبر خدا وفات كرد، اتفاقاً آمدند، عباس و علي آمد، فاطمه آمد پيش أبو بكر، كه:

اي خليفه مسلمين! چرا باغ فدك كه مال رسول الله بود، به ما نمي دهي؟

گفت:

يا فاطمه! من قربان أهل بيت رسول الله مي شوم. چگونه من بيايم مال شما را بگيرم؟ نخير، من خودم از اين مال استفاده نمي كنم. ولي به خدا قسم! آن جايي كه رسول الله مصرف كرده اند، من همان جا مصرف خواهم كرد.

حتي فاطمه قسمش داد:

تو را به خدا! همان طور كه رسول الله استفاده كرد، استفاده مي كني؟

گفت:

به خدا قسم! تا زماني كه زنده باشم، اين باغ در ميان مسلمانان تقسيم خواهد شد و شما أهل بيت هم از اين باغ استفاده خواهيد كرد.

عمر همين كار را كرد، عثمان همين كار را كرد. اگر عمر و أبو بكر اين را غصب كرده بود، چرا زماني كه حضرت علي خودش خليفه شد، اين باغ را براي خودش برنداشت؟ بله؟ اين باغ فدك، چرا به حسين و حسين نداد؟ اينها فرزندانش بودند، ميراث خوران فاطمه بودند. در حالي كه همه روي قضيه اعتقاد نظر دارد كه زماني كه حضرت علي هم به خليفه رسيد، اين باغ را همان طوري كه ... .

[پايان كليپ]

البته اين كليپ اشتباه پخش شد. قرار بود اين كليپ را بعداً پخش كنيم و به بررسي آن بپردازيم. كليپ بعدي را مي بينيم و آن را بررسي مي كنيم:

پخش كليپ 02

جمع كثيري از أصحاب رسول الله، پروانگان رسول الله، كساني كه محبت و عشق آنها با أهل بيت رسول الله، آن قدر پيوند خورده و ناگسستني شده، چطور آن صحابه مي آيد واقعه ظلم عمر را بر فاطمه و خاندان رسول الله را تماشا مي كنند، تماشاچي قرار مي گيرند و راحت مي بينند كه به ساحت مقدس أهل بيت رسول الله اين گونه ظلم و اجحاف مي شود؟! همه صحابه رسول الله بنشينند و اين ظلم دوران و اجحاف را تماشا بكنند؟ آن صحابه اي كه حتي مشركين مكه مي خواستند به مدينه منوره بيايند، صحابه مي گفتند:

يا رسول الله! برو جلو كه به خدا قسم! اگر درون دريا بروي، درون اعماق چاه بروي، به بلندترين و شامخ ترين قله بروي، ما أصحاب رسول الله پشت سر تو خواهيم آمد و خودمان را فداي دين تو و فداي آيين تو و فداي مذهب تو و فداي پاسداري و حراست از دين رسول الله خواهيم كرد.

آن صحابه كجا بودند؟ آن صحابه، آيا غيرت شان رفت؟ آيا با رفتن رسول الله، غيرت صحابه رفت كه ببينند با خاندان رسول الله اين گونه ظلم و اجحاف بشود و همه صحابه بنشينند راحت؟ به خدا قسم! من معتقدم آن صحابه اي كه ما در قرآن، سيماي آنها را خوانديم، غيرت آنها را، شجاعت آنها را، به خدا قسم! اگر چنين واقعيتي صورت مي گرفت، أصحاب رسول الله را هرگز ... .

[پايان كليپ]

آقاي محسني

اين مباحثي را كه ما مطرح مي كنيم، مربوط به شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و الآن هم در آستانه ميلاد آن حضرت هستيم و شايد الآن مناسب نباشد كه اينها را مطرح كنيم. ولي چون مسائل و عمق فاجعه و ظلم زياد است، مجبوريم در اين ايام ولادت هم مباحث و شبهاتي كه پيرامون شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بيان كرده اند و گفته اند را پخش كنيم و مورد نقد و بررسي قرار بدهيم. اين آقاي خطيب اين گونه صحبت كرد:

حمله به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، با غيرت صحابه سازگاري ندارد و صحيح نيست.

يكي از اساسي ترين مباحثي كه ميان ما و آقايان أهل سنت است، بحث صحابه است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

پاسخ كليپ اول:

إن شاء الله در مورد كليپ اول كه درباره فدك بود، مفصل بحث خواهيم كرد. در جلسه قبل هم اشاره اي به بحث فدك داشتيم و مطلبي را هم از السيرة الحلبية ذكر كرديم كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بعد از مراجعت مكرر نزد أبو بكر، ثابت كرد كه فدك براي اوست. إبتداء كه ادعا كرد فدك، ملك شخصي او بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به او بخشيده است، آنها انكار كردند و سپس شاهد خواستند و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم شهادت داد و شهادتش را ردّ كردند و أم إيمن شهادت داد و شهادت او را نيز ردّ كردند و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هم كه آيه تطهير در حق شان نازل شده، شهادت دادند و شهادت شان را نيز ردّ كردند. حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) سپس فرمود كه اين فدك ارث من است و گفتند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث.

و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم ثابت كرد كه حضرت زكريا (عليه السلام) از خداوند درخواست مي كند:

رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَة

خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه اي به من عطا فرما.

سوره آل عمران / آيه 38

فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا / يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ

تو به قدرتت جانشيني به من ببخش / كه وارث من و آل يعقوب باشد.

سوره مريم / آيه 6ـ5

اگر واقعاً ارث نمي برند، پس اين چه معنايي دارد؟!

هم چنين قرآن مي فرمايد:

وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ

و سليمان وارث داود شد.

سوره نمل / آيه 16

اين هم مشخص است كه اين ارث، مالي است و نبوت، إرثي نيست. خلاصه، اين كه با اقامه دليل توسط حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، أبو بكر قانع شد كه فدك، ملك طلق حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و:

كتب لها بفدك و دخل عليه عمر رضي الله تعالي عنه فقال: ما هذا؟ فقال: كتاب كتبته فاطمة بميراثها من أبيها، فقال: مماذا تنفق علي المسلمين و قد حاربتك العرب كما تري؟ ثم أخذ عمر الكتاب فشقه.

أبو بكر دستخطي نوشت كه فدك متعلق به فاطمه است و عمر در اين هنگام وارد شد و گفت: اين چيست كه مي نويسي؟ أبو بكر گفت: من نامه اي نوشتم كه فدك، ارث فاطمه است از پدرش و آن را به او دادم. عمر گفت: اگر فدك را به فاطمه بدهي، بودجه حكومت را از چه راهي مي خواهي تأمين كني كه الآن اين همه عرب ها در برابر تو شورش و قيام كرده اند؟ سپس عمر اين نامه را از فاطمه گرفت و پاره كرد.

السيرة الحلبية للحلبي، ج 3، ص 488

اين روايت نه از بحار الأنوار است و نه از وسائل الشيعة و نه از مستدرك الوسائل، بلكه از السيرة الحلبية است كه از كتاب هاي معتبر آقايان أهل سنت است.

در خود صحيح بخاري، جلد 4، صفحه 44 و در صحيح مسلم، جلد 5، صفحه 152، حديث 4468، كتاب الجهاد، باب الفئ صراحت دارد بر اين كه عمر بن خطاب در زمان حكومتش، فدك و آنچه را كه به رسول الله (صلي الله عليه و آله) تعلق داشت به أمير المؤمنين (عليه السلام) و عباس داد. خود عمر هم مي گويد:

فلما بدا لي أن أدفعه إليكما.

براي من بدا حاصل شد كه ارث رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را كه فدك هم از جمله آنهاست، به شما برگردانم.

اگر واقعاً اين حديث:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث.

درست است، جناب عمر به چه دليلي اين كار را مي كند؟!

چون اين كليپ پخش شد، من هم ناگزير شدم اين شبهه را برطرف كنم.

پاسخ كليپ دوم:

در رابطه با اين كه اين خطيب خيلي با شور و هيجان مي گفت: «اگر در حق حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ظلم شده، مگر مي شود صحابه با آن غيرتي و حساسيتي كه داشتند، در برابر ظلم به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ساكت بنشينند؟ اينها مي آمدند قيام مي كردند در برابر عمر و چنين و چنان مي كردند». خلاصه اين كه ايشان مي گويد: «هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) با غيرت صحابه سازگاري ندارد».

نكته اول: كم بودن صحابه، دليل بر ضعف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست

ما از اين خطيب و ديگر آقاياني كه هر روز در ماهواره ها اين شعار را مي دهند:

صحابه چنين و چنان هستند و محصول عمر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اين صحابه بودند و زير سؤال بردن صحابه، زير سؤال رفتن قرآن و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) 23 سال زحمت كشيد و جز تعداد اندكي در خط پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نماندند.

اينها توجه نمي كنند كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 23 سال زحمت كشيد، حضرت نوح (عليه السلام) 950 سال زحمت كشيد و قرآن مي فرمايد:

وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليل

جز عده كمي به او ايمان نياوردند.

سوره هود / آيه 40

اين عدم ايمان مردم، دليل بر ضعف تبليغ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وظيفه خودش را انجام مي دهد و پيامبران (عليهم السلام) هم وظائف خود را انجام مي دهند و قرآن هم مي فرمايد:

ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ

سوره مائده / آيه 99 ـ سوره نور / آيه 54 ـ سوره عنكبوت / آيه 18

وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ

سوره يس / آيه 17

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس

اين قابليت و عدم قابليت مخاطب است كه آيا مي تواند به رهنمود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) لباس عمل بپوشاند يا با آن مخالفت كند. اگر لباس عمل پوشيد، زهي به سعادتش و اگر مخالفت كرد، بدا به حالش.

نكته دوم: غيرت صحابه نسبت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

ما از اين آقا سؤال مي كنيم:

قضيه دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را كنار مي گذاريم. شما غيرت صحابه را نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مورد مطالعه و بررسي قرار بدهيد تا ببينيد اينها نسبت به خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه كرده اند؟ من فقط به سراغ صحيح بخاري و صحيح مسلم مي روم و با كتاب هاي ديگر كاري ندارم:

أولاً: غيرت صحابه در جنگ أحد

جنگ أحد حدأقل نزديك به 16 سال بعد از آغاز رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اتفاق افتاد و در اين جنگ، انبوهي از مهاجرين بودند كه در مكه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند. در اين جنگ، با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مخالفت كردند و جز تعداد اندكي از آن جمعيت حدوداً 700 نفري، همه فرار كردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در دست دشمن رها كردند.

صحيح بخاري مي گويد:

فلم يبق مع النبي صلي الله عليه و سلم غير اثني عشر رجلا.

فقط 12 نفر همراه نبي (صلي الله عليه و سلم) ماندند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 26، ح 3039، كتاب الجهاد و السير، باب 164، باب ما يكره من التنازع و الاختلاف في الحرب و عقوبة من عصي امامه

در همين جنگ بود كه 70 نفر از بهترين عزيزان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به شهادت رسيدند. اين صحابه اي كه فرار كردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تك و تنها در دست دشمن رها كردند، آيا مي توانيد بگوييد كه اين با غيرت صحابه سازگاري دارد؟ غيرت صحابه كجا رفته بود؟ اينها با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين چنين كردند!

در جاي ديگري از صحيح بخاري آمده است كه أنس مي گويد:

لما كان يوم أحد انهزم الناس عن النبي صلي الله عليه و سلم.

در روز أحد، همه فرار كردند و باعث شدند كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شكست خورد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 3، ص 221، ح 2880، كتاب الجهاد و السير، باب 65 ، باب غزوة النساء و قتالهن مع الرجال

چطور اين صحابه اي كه شما اين همه از آنها دَم مي زنيد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تك و تنها در دست دشمنان و مشركين قريش رها كردند و فرار كردند و بالاي كوه أحد رفتند و سنگر گرفتند؟ اين غيرت صحابه چطور اجازه داد كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند، آن وقت شما مي گوييد مگر مي شود به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ظلم شود و غيرت صحابه قبول كند و از او دفاع نكند؟! صحابه از خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند، چه رسد به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)!

در جاي ديگري از صحيح بخاري آمده است:

يدعوهم الرسول في أخراهم و لم يبق مع النبي صلي الله عليه و سلم غير اثني عشر رجلا.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرياد مي زند كه چرا فرار مي كنيد و ما را در ميان دشمنان رها مي كنيد؛ ولي فقط 12 نفر همراه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ماندند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 5، ص 171، ح 4561، كتاب التفسير، باب 10 ، باب قوله «وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ»

در همين جنگ بود كه دندان مبارك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شكست و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم مي فرمايد:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بيش از 70 زخم برداشت.

آيا اين غيرت صحابه اي كه شما مي گوييد كه نمي گذارند به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ظلم شود، در اينجا كجا رفت و اينها با خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه كار كردند؟!

ما فقط سؤال طرح مي كنيم و قصد جسارت هم نداريم و اميدواريم به اينها پاسخ بدهيد.

ثانياً: غيرت صحابه در جنگ حنين

اگر ايراد بگيريد كه تعداد مسلمانان در جنگ أحد كم بود و فقط 700 نفر بودند، بدانيد كه در جنگ حنين، فقط مسلماناني كه از مدينه رفته بودند، حدود 10 هزار نفر بودند و نزديك 2 هزار نفر هم از مكه آمده بودند و مجموعاً 12 هزار نفر همراه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند. حتي قرآن در سوره توبه، آيه 25 عمل صحابه را تقبيح مي كند و مي فرمايد:

وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ

و در روز حنين (نيز ياري نمود) در آن هنگام كه فزوني جمعيت تان شما را به إعجاب آورده بود، ولي هيچ مشكلي را براي شما حل نكرد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت (به دشمن) كرده و فرار نموديد.

هم چنين در السيرة الحلبية و ديگر كتاب ها آمده است:

كانوا أكثر من عشرة آلاف، فلم يتخلف معه إلا علي بن أبي طالب و العباس و إبنه فضل و ربيعة و أبو سفيان هما إبنا الحارث بن عبد المطلب و أسامة بن زيد و عبيدة بن أم أيمن ... .

بيش از 10 هزار نفر بودند و غير از علي و عباس و فرزندان عباس و ... كسي نماند.

السيرة الحلبية للحلبي، ج 3، ص 67 ـ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 62 ـ تاريخ الطبري، ج 2، ص 347

در صحيح بخاري هم وقتي به قضيه جنگ حنين مي رسد، ببينيد كه چه تعابيري دارد و واقعاً انسان خجالت مي كشد اين روايات را مطرح كند. مي گويد:

قال رجل للبراء بن عازب رضي الله عنه: أفررتم عن رسول الله صلي الله عليه و سلم يوم حنين، قال: لكن رسول الله صلي الله عليه و سلم لم يفر، إن هوازن كانوا قوما رماة و إنا لما لقيناهم حملنا عليهم فانهزموا، فأقبل المسلمون علي الغنائم و استقبلونا بالسهام، فأما رسول الله صلي الله عليه و سلم فلم يفر، فلقد رأيته و إنه لعلي بغلته البيضاء و إن أبا سفيان آخذ بلجامها و النبي صلي الله عليه و سلم يقول: أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

مردي به براء بن عازب مي گويد: آيا همه شما فرار كرديد و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را در برابر دشمن رها كرديد؟ براء بن عازب گفت: فقط رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرار نكرد. قبيله هوازن، تيرانداز بودند و وقتي ما با آنها برخورد كرديم، به آنها حمله كرديم و آنها فرار كردند و وقتي مسلمانان براي جمع آوري غنائم رفتند، آنها با تير به ما حمله كردند و همه فرار كرديم و فقط رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ماند و فرار نكرد و روي قاطر سفيدي نشسته بود و أبو سفيان هم افسار قاطر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را به دست داشت و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي فرمود: من پيامبري هستم كه دروغ نمي گويم، من پسر عبد المطلب هستم.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 3، ص 218، ح 2864، كتاب الجهاد و السير، باب 52 ، باب من قاد دابّة غيره في الحرب

يعني اين همه صحابه تصور كردند كه همه چيز دروغ است و فرار كردند. مگر مي شود كسي معتقد به نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باشد و معتقد به شهادت و قيامت و بهشت و جهنم باشد، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را رها كند و فرار كند؟! در چندين جاي صحيح بخاري آمده است كه وقتي صحابه در غزوه حنين فرار كردند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 3، ص 218 و 233 و ج 4، ص 28 و ج 5، ص 99

البته اين أبو سفياني كه در روايت آمده، همان پدر معاويه نبود تا بعضي ها خيال كنند أبو سفيان هم جزء كساني بود كه فرار نكرد. اين أبو سفيان، پسر عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و پسر حارث بن عبد المطلب و برادر رضاعي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است.

جناب آقاي إبن حجر عسقلاني و بدر الدين عيني در ذيل همين تعابيري كه صحيح بخاري دارد، ببينيد كه چه تعابيري دارند! آقاي بدر الدين عيني در عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد 14، صفحه 157 مي گويد:

اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

يعني:

أنا ليس بكاذب في ما أقول، فيجوز علي الإنهزام.

من پيامبر دروغ گو نيستم كه مجوز فرار كردن شما باشد.

خدا مي داند كه اين عبارت، بدن آدم را مي لرزاند! جناب آقاي خطيب بزرگوار! اين غيرت صحابه چه شد؟ كجا رفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

يعني مسئله خيلي فراتر از اين قضايا است و من خيلي نمي توانم اين جمله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را توضيح بدهم. در اين قضايايي كه از جنگ حنين نقل مي شود، إبن حجر عسقلاني از حَكَم بن عتيبه نقل مي كند و مي گويد:

فلم يبق معه إلا أربعة نفر، ثلاثة من بني هاشم و رجل من غيرهم، علي و العباس بين يديه ... .

فقط 4 نفر با رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ماندند؛ 3 نفر از بني هاشم و يك نفر هم از غير بني هاشم. علي و عباس جلوي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شمشير مي زدند و از او دفاع مي كردند ... .

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 23

اين واقعاً مصيبت است و بايد گفت: «إنا لله و إنا إليه راجعون»! از ميان بيش از 10 هزار نفر، فقط 4 نفر با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ماندند!

آقاي إبن حجر عسقلاني هم آسمان و ريسمان را به هم مي بافد و مي گويد:

فلاني گفته است كه 40 نفر ماندند و فلاني گفته است كه 70 نفر مانده اند و فلاني هم مي گويد 4 نفر مانده اند.

جناب آقاي إبن حجر عسقلاني! بر فرض كه 70 نفر مانده اند، آيا از 12 هزار نفر صحابه كه فرار كردند، 70 نفر هم عدد قابل توجهي است؟! براي اين 70 نفر هم سند صحيح نياورده ايد.

اين آقايي كه مي گويد غيرت صحابه قبول نمي كند كه به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت كنند و آنها هم ساكت بنشينند، ما فقط يك سؤال از اين آقا مي كنيم كه به ما بفرمايد اين صحابه كه در غزوه حنين حدود 10 هزار نفر بودند و اين غزوه هم در سال هشتم هجري صورت گرفته است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم حدود 21 سال با آنها بوده، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تنها گذاشتند و فرار كردند؟! اين غيرت شان كجا رفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در ميان دشمن رها كردند؟! در اينجا هم مانند جنگ أحد نبود كه بخواهند به خاطر تقسيم غنائم فرار كنند، به خاطر تيراندازي دشمن بود كه فرار كردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تنها گذاشتند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

من پيامبري هستم كه دروغ نمي گويم، من پسر عبد المطلب هستم.

يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) همه فراري ها را متهم كرد كه ايمان به نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نداشتند.

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از اساسي ترين و چالشي ترين مباحثي كه بين شيعيان و أهل سنت است، بحث صحابه است. يكي از تناقضاتي كه در صحبت هاي جناب آقاي مولوي عبد الحميد ديده مي شود اين است ايشان مي گويد:

غير از خدا، همه را مي توان زير سؤال برد.

من تعجب مي كنم كه چرا وقتي در مورد صحابه بحث مي شود، اين آقايان، صحابه را زير سؤال نمي برند و به صورت مطلق قبول مي كنند و حتي اجازه نمي دهند كه درباره آنها حرفي زده شود؟ ما مي گوييم كه اگر اين حرف خود را قبول داريد كه «غير از خدا، همه را مي توان زير سؤال برد»، در مورد فلان شخص سؤال مي كنيم كه آيا شخص خوبي بود يا نبود؟ يكي از اساسي ترين سؤالاتي كه در اين زمينه مي شود اين است كه آيا اين صحابه، همه به صورت مطلق مورد تائيد هستند يا نه؟

بحث آيه 11 سوره جمعه هم كه مي فرمايد:

وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً

چه چيزي مي خواهد بگويد؟ مگر صحابه در اينجا چه كار كردند؟

استاد حسيني قزويني

آقايان أهل سنت فقط آيه 100 سوره توبه كه مي فرمايد:

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

و آيه 18 سوره فتح كه مي فرمايد:

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ

و چند آيه ديگر را كه در مدح صحابه است را مي توانند بخوانند و آيات ديگري كه در ذمّ صحابه آمده است را نمي خوانند و گويا اين آيات جزء قرآن نيست و به بعضي از آيات ايمان مي آورند و آيات ديگر را رها مي كنند و به قول بابا طاهر كه مي گويد:

هني «لا تقنطوا» خواني عزيزم مگر «يا ويلتا» ناخواندني بي

يعني فقط اين آيه را مي خواني كه خداوند مي فرمايد:

قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ

بگو: اي بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مي آمرزد.

سوره زمر / آيه 53

ولي اين آيه را فراموش كرده اي كه خداوند مي فرمايد:

وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَي الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا فيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً

و كتاب (كتابي كه نامه اعمال همه انسان ها است) در آنجا گذارده مي شود، اما گنه كاران را مي بيني كه از آنچه در آن است ترسان و متوحش اند و مي گويند: اي واي بر ما! اين چه كتابي است كه هيچ عمل كوچك و بزرگي نيست، مگر اين كه آن را شماره كرده است؟ و همه اعمال خود را حاضر مي بينند و پروردگارت به احدي ظلم نمي كند.

سوره كهف / آيه 49

آيا اينها خواندني نيست؟! جناب آقاي مولوي عبد الحميد! جناب آقاي خيرشاهي! جناب آقاي شيخ عبد الله! اين آيه شريفه 11 سوره جمعه، آيا خواندني نيست؟! آيا يك دفعه شد كه در نماز جمعه و ماهواره هاي خود بياييد بگوييد تفسير اين آيه چيست و چه مي خواهد بگويد؟! ما هيچ، حدأقل براي مخاطبين خودتان توضيح بدهيد. اين آيه مي فرمايد:

وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

هنگامي كه تجارت يا سرگرمي و لهوي را ببينند، پراكنده مي شوند و به سوي آن مي روند و تو را ايستاده به حال خود رها مي كنند. بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزي دهندگان است.

اين آيه براي كفار و يهود و نصاري نيست و براي همين صحابه است و در زمان حكومت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و اواخر رسالت آن حضرت است. اگر اين صحابه فقط به دنبال تجارت رفته بودند، مي شد توجيه كرد، ولي به دنبال تجارت و لهو و لعب رفته بودند و به همين خاطر از مسجد خارج شدند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را كه در حالت ايستاده و خطبه خواندن بود، تنها گذاشتند. آيا اين واقعاً خجالت ندارد؟!!! جناب آقاي مولوي عبد الحميد! جناب آقاي خيرشاهي! جناب آقاي حيدري! اگر شما در حال خواندن نماز جمعه باشيد و يك اتفاقي در بيرون مسجد مكي زاهدان بيفتد و اين جمعيت از مسجد خارج شوند، شما چه اسمي را براي اينها مي گذاريد و اينها را چگونه خطاب مي كنيد و چه تعبيري به كار مي بريد؟ آن را به ما بگوييد تا ما همان تعبير را با تخفيف يك بيستم، در حق اين صحابه بگوييم!

در خود صحيح بخاري نقل شده است كه جابر بن عبد الله انصاري مي گويد:

أقبلت عير يوم الجمعة و نحن مع النبي صلي الله عليه و سلم، فثار الناس إلا إثنا عشر رجلا، فأنزل الله «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها».

در يك روز جمعه اي يك قافله اي وارد مدينه شد و ما هم با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در نماز جمعه بوديم. تمام صحابه، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را رها كردند و فقط 12 نفر ماندند و اين آيه هم نازل شد: «هنگامي كه تجارت يا سرگرمي و لهوي را ببينند، پراكنده مي شوند و به سوي آن مي روند».

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 6، ص 63، ح 4899، كتاب التفسير، باب «وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً»

اين چيست؟ چه مسئله اي بود؟ اين چه لهو و لعبي بود؟ چه تار و تنبور و طبل و شيپوري بود كه صحابه به طرف آن رفتند و خطبه نماز جمعه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را رها كردند؟! من از اين آقايان سؤال مي كنم كه غيرت اين صحابه كجا رفت؟! آيا يك وجدان صحيح اجازه مي دهد پيامبري كه حدود 20 سال و اندي براي مردم زحمت كشيده است را در وسط خطبه هايش رها كرد و به طرف تجارت و لهو و لعب رفت؟! خطبه هاي نماز جمعه، جزء نماز جمعه است و به جاي دو ركعت نماز است. اينها در وسط نماز، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را رها كردند و رفتند به دنبال لهو و لعب! آيا اين جسارت به خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست؟ اگر كسي هم چنين برخوردي با شما بكند و مأمومين حضرت عالي يا مخاطبين يا أهل مسجد جناب عالي هم چنين برخورد با شما بكنند، آيا مي گوييد اين آقايان غيرت دارند؟ آيا مي گوييد كه اين كارشان منافات با غيرت دارد يا ندارد؟ ما واقعاً نمي دانيم چه بگوييم؟!

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از مواردي كه باز هم لازم است گفته شود، بحث حجة الوداع است. در اين حج، اتفاقات عجيب و غريبي افتاده است كه واقعاً ديدني و شنيدني است و بينندگان عزيز هم بايد بشنوند. در آنجا يك سري مخالفت ها با صراحت و با صورت قبيح انجام شد و من بعضي از آنها را نمي توانم ترجمه كنم. موارد و مخالفت هايي كه صحابه و اعاظم صحابه و بزرگاني كه در قضيه حجة الوداع با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند را بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

واقعاً يكي از جاهايي كه اين آقاي خطيب بايد غيرت صحابه را تبيين كند براي ما، همين قضيه حجة الوداع است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روز چهارم ذي الحجه وارد مكه شدند و در زمان سابق هم كسي كه وارد مكه مي شد، با همان إحرام مي ماند و روز هشتم به عرفه مي رفتند و از آنجا به مشعر و منا مي رفتند و روز دوازدهم هم به طواف مي آمدند و از إحرام خارج مي شدند. در زمان جاهليت، حج عمره را در أشهر الحرم [ماه هاي حرام]، أفجر الفجور و از بزرگ ترين گناهان مي دانستند؛ يعني انجام حج عمره را در ايام حج تمتع، از گناه هاي بزرگ مي دانستند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

هر كسي كه با خودش قرباني نياورده، بايد از إحرام خارج شود و همه چيز بر او حلال مي شود.

صحابه گفتند:

يعني چه كه همه چيز حلال شد؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

همه چيز حلال شد.

اين صحابه هم تنها چيزي كه براي شان مهم بود، اين بود گفتند:

يعني آيا ما مي توانيم بعد از اين كه از إحرام بيرون آمديم، با زنان خودمان هم نزديكي كنيم؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فرمود:

بله.

ما از مخاطبين و شنوندگان عزيز و اين آقاي خطيب كه دَم از غيرت صحابه مي زند، مي خواهيم كه در اين مورد به ما جواب بدهند. در صحيح مسلم هم آمده است كه صحابه گفتند:

أمرنا أن نفضي إلي نسائنا، فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المني؟! قال: يقول جابر بيده كأني أنظر إلي قوله بيده يحركها.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به ما دستور مي دهد كه برويم با زنان مان نزديكي كنيم و به طرف عرفه برويم [با عرض پوزش از همه خواهران و مادران و دختران بيننده] در حالي كه از آلت تناسلي ما مني خارج مي شود؟! جابر هم با دستش اشاره مي كرد به آلت خود و آن را حركت مي داد.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 4، ص 37، ح 2832، كتاب الحج، باب بيان وجوه الاحرام

در صحيح بخاري هم اين گونه آمده است:

أمرنا أن نحل إلي نسائنا، فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المذي؟! قال: و يقول جابر بيده هكذا و حركها.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 8، ص 162، كتاب الإعتصام بالكتاب و السنة، باب نهي النبي صلي الله عليه و سلم علي التحريم إلا ما تعرف إباحته

هم چنين در جاي ديگري از صحيح بخاري اين گونه آمده است:

فقالوا ننطلق إلي مني و ذكر أحدنا يقطر منيا؟!

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 2، ص 171، ح 1651، كتاب الحج، باب 81 ، باب تقضي الحائض المناسك كلها إلا الطواف بالبيت

ببينيد كه اين تعابير چقدر زشت و وقيحي است! اگر يك شاگرد چوپان هم چنين تعبيري نسبت به چوپان بكند، چوپان با همان چماقش بر سر شاگردش مي كوبد و اگر يك شاگرد آهنگر هم چنين تعبيري نسبت به آهنگر بكند، آن آهنگر با همان پتك آهنگري خود بر سر شاگردش مي كوبد. اين عبارت وقيح و زشتي چيست كه اين صحابه به كار بردند؟! انسان حتي حاضر نيست نسبت به نوكرش هم چنين تعابيري را به كار ببرد! ولي صحابه هم چنين تعابيري را نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به كار بردند.

اين عبارت در صحيح بخاري و صحيح مسلم، حدود 12 بار با تعابير مختلف ذكر شده است، به طوري كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دست صحابه غضبناك و عصباني شد. شما بياييد اين غيرت صحابه را در اينجا به نمايش بگذاريد.

در صحيح مسلم از عايشه، همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

فدخل علي و هو غضبان، فقلت: من أغضبك يا رسول الله؟! أدخله الله النار! قال: أو ما شعرت أني أمرت الناس بأمر فإذا هم يترددون، قال الحكم: كأنهم يترددون أحسب.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) وارد خانه من شد در حالي كه غضبناك بود. گفتم: يا رسول الله! چه كسي تو را غضبناك كرده است؟! خداوند او را وارد آتش جهنم كند!

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 4، ص 33، ح 2820، كتاب الحج، باب بيان وجوه الاحرام

در اينجا كه كفار در مكه نبودند و يهود و نصاري هم در مكه نبودند، همان آقاياني بودند كه به نداي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حج آمده بودند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم چيزي نگفته است و مالي از آنها نخواسته است و آنها را هم به جهاد نفرستاده است و فقط مي فرمايد كه «حكم الله اين است كه از إحرام خارج شويد و همه چيز بر شما حلال مي شود». ولي اين صحابه شروع مي كنند ـ نستجير بالله ـ به مسخره كردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و جسارت به ايشان. آيا اينها گفتني نيست؟! جناب آقاي خطيب بزرگوار! وقتي صحابه اي كه اين قدر نزد شما از قداست برخوردار هستند و با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين گونه برخورد مي كنند، آن وقت شما انتظار داريد با دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بهتر از احترامي كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گذاشتند، به او احترام بگذارند؟!

در اين زمينه، ده ها قضاياي ديگر هم هست كه اين صحابه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت و اهانت كردند و اگر بخواهم بشمارم، بيش از صد مورد هست كه برخورد صحابه با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) برخوردي نادرست و غير صحيح و غير عقلائي و غير شرعي و مخالف صريح قرآن بود.

البته اين را هم عرض كنم كه ما بر خلاف أهل سنت، نه همه صحابه را عادل مي دانيم و نه همه صحابه را فاجر و فاسق مي دانيم. ما معتقديم كه صحابه هم مانند ديگران بودند و بعضي از آنها تابع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و تعدادي هم در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به شهادت رسيدند و جايگاه رفيع و ويژه اي دارند و تعدادي از صحابه مطيع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و ما بر آنها ترضّي مي كنيم و روايات آنها را هم عمل مي كنيم. تعدادي از صحابه هم بودند كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با آن حضرت مخالفت كردند و قرآن نسبت به بعضي از آنها تعبير فاسق را به كار مي برد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمين

اي كساني كه ايمان آورده ايد! اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد.

سوره حجرات / آيه 6

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از آنها به عنوان عصاة و عصيان گر تعبير مي كند:

أولئك العصاة، أولئك العصاة.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 3، ص 142، ح 2499، كتاب الصيام، باب جواز الصوم و الفطر في شهر رمضان للمسافر في غير معصية

ما صحابه اي را كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت هذيان دادند و مانند اين افراد را محكوم مي كنيم و عادل نمي دانيم و به روايات آنها هم عمل نمي كنيم.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

1. اين آقايان در اين روزها در برنامه هاي خود مانور مي دهند و در مورد صحابه مي گويند:

عشرة مبشرة بالجنة.

شما شيعيان چطور مي گوييد كه اين «عشرة مبشرة» به بهشت نمي روند؟

2. جناب آقاي خطيبي كه شما كليپ او را پخش كرديد و در مورد غيرت صحابه حرف مي زد، خداوند پيامبر را رحمت كند إن شاء الله، وقتي خواست از دنيا ارتحال پيدا كند، گفت:

يك دوات و قلمي براي من بياوريد كه:

لن تضلوا بعدي ابداً.

بعد عمر بن خطاب آمد گفت:

إنه ليهجر.

درد بر او پيروز شد و نمي توانست حرف بزند

ـ نعوذ بالله ـ قرآن را كاذب مي داند.

3. در اين روزها مي گويند قرآن جديد شيعيان تحريف شده است. خود آقاي سيوطي در الدر المنثور مي گويد:

عمر بن خطاب مي گويد: قرآن يك ميليون و 27 هزار حرف داشت.

ولي الآن تعداد حروف قرآن به اين مقدار نيست. ما نمي گوييم كه همه أهل سنت مي گويند قرآن تحريف شده است، ولي اينها مي آيند مانور مي دهند كه قرآن شيعيان تحريف شده است.

جواب 1 :

1. در رابطه با «عشرة مبشرة» قبلاً هم قول داده ايم و إن شاء الله يك يا دو جلسه صحبت خواهيم كرد. ولي به صورت مختصر و مفيد عرض كنم:

نكته اول:

اين آقايان مي گويند: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اين 10 نفر، بشارت بهشت داده است». معناي اين روايت چيست؟ اين آقايان از آن طرف مي گويند: «تمام صحابه عادل هستند و وارد بهشت مي شوند» و كسي حق ندارد بگويد بالاي چشم صحابه ابروست و خود آقاي سيوطي هم در تدريب الراوي مي گويد:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا مي رفت، 120 هزار صحابه داشت.

يعني آيا فقط 10 نفر از آنها بشارت بهشت دارند و بقيه شان معلوم نيست كه به جهنم مي روند يا به بهشت؟! اين آقايان اين سؤال را به ما جواب بدهند. اگر بقيه صحابه هم وارد بهشت مي شوند، پس «عشرة مبشرة» معنايي ندارد و اگر غير از اين 10 نفر، بقيه صحابه وارد جهنم مي شوند، پس با اين عقيده شما كه «تمام صحابه عادل هستند» و «رضي الله عنهم» هستند و وارد بهشت مي شوند، منافات دارد.

نكته دوم:

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اينها بشارت بهشت داده است، اين كه هنر نيست؛ چون خداوند هم در قرآن مي فرمايد:

وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُُ ... وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ

به كساني كه ايمان آورده اند و عمل صالح دارند، بشارت ده كه باغ هايي از بهشت براي آنها است كه نهرها از زير درختانش جاري است.... و براي آنها همسراني پاك و پاكيزه است و در آن جاودانه خواهند بود.

سوره بقره / آيه 25

به اينها هم گفته مي شود «گروه مبشره».

در آيه 15 سوره آل عمران هم خداوند مي فرمايد:

لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ

براي كساني كه پرهيزكاري پيشه كرده اند، در نزد پروردگارشان، باغ هايي است كه نهرها از پاي درختانش مي گذرد كه هميشه در آن خواهند بود و همسراني پاكيزه و خشنودي خداوند نصيب آنهاست.

پس همه كساني كه تقوا پيشه كنند، وارد بهشت مي شوند.

در آيه 198 سوره آل عمران هم مي فرمايد:

لكِنِ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها

ولي آنها كه از پروردگارشان مي پرهيزند، براي آنها باغ هايي از بهشت است كه از زير درختان آن نهرها جريان دارد و هميشه در آن خواهند بود.

اگر غرض اين است كه خداوند به اين 10 نفر بشارت داده است، اين خلاف قرآن است و قرآن به تمام مؤمنيني كه عمل صالح انجام مي دهند، بشارت بهشت داده است.

نكته سوم:

شما كه مي گوييد «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اين 10 نفر بشارت به بهشت داده است و هيچ گناهي براي اينها نوشته نمي شود»، معنايش اين است كه اينها چه گناه بكنند و چه گناه نكنند، وارد بهشت مي شوند و نماز بخوانند يا نخوانند، وارد بهشت مي شوند! اگر اين است، اين مخالفت صريح با قرآن است و قرار دادن جايگاهي بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي آنهاست. خداوند در آيه 74 و 75 سوره إسراء مي فرمايد:

وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً / إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيراً

و اگر ما تو را ثابت قدم نمي ساختيم (و در پرتو مقام عصمت مصون از انحراف نبودي)، نزديك بود كمي به آنها تمايل كني / و اگر چنين مي كردي (و كوچك ترين تخلفي مي كردي)، ما دو برابر مجازات (مشركان) در حيات دنيا و دو برابر (مجازات آنها) را بعد از مرگ به تو مي چشانيديم، سپس در برابر ما ياوري نمي يافتي.

هم چنين در آيه 44 و 45 و 47 سوره حاقه مي فرمايد:

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ / لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ / ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ / فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزينَ

اگر او (پيامبر) سخني دروغ بر ما مي بست / ما او را با قدرت مي گرفتيم / سپس رگ قلبش را قطع مي كرديم / و أحدي از شما نمي توانست مانع شود و از او حمايت كند.

يعني اين «عشرة مبشرة» هر گناهي بكنند، باز هم مجازات نمي شوند، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اگر گناهي بكند، مجازات مي شود و آنها بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند!!! اين خلاف قرآن است؛ مضافاً بر اين كه اين روايت هم اشكال سندي دارد.

2. اين تعبير عمر نبود، بلكه گفتار صحابه اي بود كه در آنجا بودند:

فقالوا: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم يهجر.

فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 5، ص 76، ح 4124، كتاب الوصية، باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه ـ صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 31، ح 3053، كتاب الجهاد و السير، باب 176 ، باب هل يستشفع إلي أهل الذمة و معاملتهم

آنچه كه از عمر نقل مي كنند اين است كه گفت:

إن رسول الله صلي الله عليه و سلم قد غلب عليه الوجع [قد غلبه الوجع].

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به خاطر غلبه اين بيماري اش اين حرف ها را مي زند و هذيان مي گويد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 1، ص 37، ح 114، كتاب العلم، باب 39 ، باب كتابة العلم و ج 7 ص 9، ح 5669، كتاب المرضي، باب 17 ، باب قول المريض قوموا عني ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 5، ص 76، ح 4125، كتاب الوصية، باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه

جالب اين است كه آقاي عمر گفت:

و عندكم القرآن، حسبنا كتاب الله.

قرآن نزد ما هست و كتاب خدا كافي است و نيازي به سخن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نداريم.

اين تعبير خيلي تند و زشت است!

چند روز پيش، تعدادي از طلاب حوزه علميه زاهدان كه در قم بودند و يك نشستي با آنها داشتم، مي گفتند:

جناب آقاي مولوي عبد الحميد گفته است: «پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گفت: شما قلم و كاغذي بياوريد» و صحابه هم گفتند: «رسول الله (صلي الله عليه و سلم) الآن مريض است و او را به زحمت نياندازيم».

آقاي مولوي عبد الحميد كه مي گويد صحابه اين چنين گفتند، بداند كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم چيز ديگري آمده است و صحابه گفتند:

فقالوا: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم يهجر.

فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم عصباني شد و فرمود:

قوموا عني.

از خانه من خارج شويد.

اين جمله صحابه، براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زجرآور بود و آن حضرت را به زحمت انداختند و عصباني كردند. مضافاً كه خود إبن عباس مي گويد:

إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلي الله عليه و سلم و بين أن يكتب لهم ذلك الكتاب لاختلافهم و لغطهم.

تمام مصيبت هاي جهان اسلام از روزي آغاز شد كه با اختلاف و سر و صداي صحابه، نگذاشتند رسول الله (صلي الله عليه و سلم) وصيت نامه خود را بنويسد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 1، ص 37 ، ح 114، كتاب العلم، باب 39 ، باب كتابة العلم و ج 5، ص 138، ح 4432، كتاب المغازي، باب 83 ، باب مرض النبي صلي الله عليه و سلم و وفاته و ج 7، ص 9، ح 5669، كتاب المرضي، باب 17 ، باب قول المريض قوموا عني و ج 8، ص 161 ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 5، ص 76، ح 4125، كتاب الوصية، باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه

ولي اين آقا مي گويد دل صحابه براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سوخت و خواستند كه ايشان به زحمت نيفتد!

در كتاب ادب المفرد آقاي بخاري هم آمده است كه حضرت علي (عليه السلام) به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

بگو، من حفظ مي كنم، نيازي به نوشتن نيست.

شما بعد از اين، به جاي ختم صحيح بخاري، ختم ادب المفرد بخاري بگيريد.

جالب اين است كه در مسند احمد كه از صحيح ترين كتاب هاي آقايان أهل سنت است و خود احمد بن حنبل هم مي گويد:

هر روايتي كه در اين كتاب نباشد، بدانيد كه صحيح نيست.

در جلد 3، صفحه 346 آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قلم و كاغذي خواست و:

فخالف عليها عمر بن الخطاب حتي رفضها.

عمر بن خطاب با اين دستور رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مخالفت كرد و مانع از نوشن آن شد.

در مسند احمد، جلد 1، صفحه 324 و 325 آمده است كه إبن عباس نقل مي كند و مي گويد:

و غم رسول الله صلي الله عليه و سلم.

اين آقايي كه مي گويد غيرت صحابه، اين غيرت صحابه كجا رفت كه باعث غمگين شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شدند؟! سپس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

قوموا عني.

از خانه من خارج شويد.

آقاي مولوي عبد الحميد كه مي گويد: «دل صحابه سوخت و مي خواستند يك خدمتي به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بكنند»، آقاي علامه بدر الدين عيني، در كتاب عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد 14، صفحه 298 مي گويد:

هذه العبارات كلها فيها ترك الأدب و الذكر بما لا يليق بحق النبي صلي الله عليه و سلم و لقد أفحش من أتي بهذه العبارة.

اين برخوردي كه صحابه با رسول الله (صلي الله عليه و سلم) كردند و سر و صدا و اختلاف ايجاد كردند و گفتند آن حضرت هذيان مي گويد و بيماري بر او غلبه كرده است، همه اش كلمات بي ادبانه بوده است و اين برخورد، شايسته رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نبود و كسي كه هم چنين تعابيري را به كار برده است، به آن حضرت فحش داده و عبارت زشت و وقيحي بر زبان آورده است.

جناب خليفه دوم كه مي گويد: «و عندكم القرآن، حسبنا كتاب الله»، آقاي خطيب بغدادي در كتاب الكفاية في علم الدراية، صفحه 30 و جناب إبن عبد البر در كتاب جامع بيان العلم و فضله، جلد 2، صفحه 191 نقل مي كنند از يك نفر و او از عمران بن حصين كه يكي از بزرگان أهل سنت است كه مي گويد يك نفر آمد و گفت:

لا تحدثونا إلا بالقرآن.

فقط با قرآن با ما حرف بزنيد.

عمران بن حصين به او گفت:

أرأيت لو وكلت أنت و أصحابك إلي القرآن، أكنت تجد فيه صلاة الظهر أربعا و صلاة العصر أربعا و المغرب ثلاثا.

اگر تو و يارانت فقط به قرآن مراجعه كنيد، آيا مي توانيد در قرآن بيابيد كه نماز ظهر 4 ركعت است و نماز عصر 4 ركعت است و نماز مغرب 3 ركعت است؟

هم چنين ايوب سختياني كه آقاي أبو حاتم نسائي در تهذيب التهذيب إبن حجر عسقلاني، جلد 1، صفحه 348 او را توثيق كرده است، مي گويد:

إذا حدثت الرجل بالسنة، فقال: «دعنا من هذه و حدثنا من القرآن»، فاعلم أنه ضال مضل.

اگر براي كسي از سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) گفتي و او گفت: «سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را كنار بگذار و از قرآن براي ما بگو»، بدان كه او گمراه و گمراه كننده است.

الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص 31 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 7، ص 184 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 4، ص 472 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 7، ص 297

3. ما بارها اين را جواب داده ايم و در كتاب الإتقان سيوطي، جلد 1، صفحه 190 با سند موثق از عمر نقل شده است كه مي گويد:

القرآن ألف ألف حرف و سبعة و عشرون ألف حرف.

قرآن يك ميليون و 27 هزار حرف دارد.

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 6، ص 422 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج 3، ص 639 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 7، ص 163ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج 5، ص 277

با اين كه خود آقاي امام قرطبي در تفسير الجامع لأحكام القرآن، جلد 1، صفحه 64 از قول بزرگان أهل سنت نقل مي كند:

وقتي در زمان حجاج قرآن را شمارش كردند، تمام حروف قرآن 340 هزار و 740 حرف شد.

يعني اگر اين عبارت جناب عمر را قبول كنيم، 75٪ از قرآن از بين رفته است!!!

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. گفته مي شود كه «اسلام آوردن عمر، تأثير زيادي در گرايش مردم به اسلام داشت در مكه؛ به خاطر جايگاه اجتماعي و قدرت شمشيرش». آيا اين صحيح است؟

2. در كتاب تاريخ الطبري آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چند نفر را براي ترور أبو سفيان به مكه فرستادند و گروهي را هم فرستادند تا كعب بن أشرف يهودي را ترور كردند و اين طور كه در تاريخ الطبري نوشته شده، به صورت نامردي او را كشتند. آيا اينها صحيح است؟

3. در هفته گذشته، در مورد حمله اسلام به ايران پرسيدم كه اموالي از ايران به سرقت رفته و گفته شده كه أمير المؤمنين (عليه السلام) هم از تكه اي از فرشي كه از ايران به سرقت رفته بود، استفاده كرده است. جواب شما خوب نبود و گفتيد كه «اگر ايشان استفاده كرده باشد، از ولايت خودش استفاده كرده است». اگر يك پيامبري ـ نعوذ بالله ـ بيايد دزدي بكند و يك عمل خلافي را انجام دهد و اگر كسي اعتراض كند، گفته مي شود كه از ولايتش استفاده كرده است. پيامبر نمي تواند براي دزدي، از ولايتش استفاده كند. ما يا بايد بگوييم اين كاري كه اينها استفاده كردند، دزدي است و أمير المؤمنين (عليه السلام) استفاده نكردند و اگر هم نمي توانيم ردّ كنيم استفاده كردن أمير المؤمنين (عليه السلام) را، بايد بگوييم كه دزدي نبوده است. اين جوابي كه شما فرموديد، قابل قبول نيست.

جواب 2 :

1. جناب عمر در سال دهم بعثت مسلمان شد. اين آقايان بعد از سال دهم بعثت، آمار مسلمانان را به ما بدهند تا ببينيم چند نفر بعد از مسلمان شدن عمر مسلمان شده اند. حرف زدن هنر نيست، ولي حدأقل بگويند قبل از اين كه عمر مسلمان شود، يك سدّ محكمي بود در برابر مردم كه هر كس مسلمان مي شد، او را شكنجه مي كرد و نمونه اش هم خواهرش و دامادش است كه آنها را مورد ضرب و شتم قرار داد. اگر هم بر فرض اين گونه باشد، خود آقايان گفته اند:

إن الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 34، ح 3062، كتاب الجهاد و السير، بال 182 ، باب إِن الله يؤيد الدين بالرجل الفاجر ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 1، ص 74، ح 206، كتاب الإيمان، باب غلظ تحريم قتل الإنسان نفسه

2. بنده هم چنين مطلبي را نديده ام و شما اين روايت يا آدرس آن را براي ما بفرستيد تا اين قضيه را بررسي كنيم. إبتداء سند آن را بررسي مي كنيم و بعد ببينيم كه آيا دلالت دارد يا نه. ما بارها گفته ايم كه در تاريخ الطبري هم روايات صحيح وجود دارد و هم روايات ضعيف. آقاي سيف بن عمر كه آدم كذّاب و وضّاع و زنديق است، صدها روايت در تاريخ الطبري آورده است. ما هم وقتي مطلبي را در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از تاريخ الطبري آورديم، تك تك روايات را بر مبناي علم رجال آقايان أهل سنت بررسي سندي كرديم.

3. إن شاء الله قول مي دهيم كه در اين زمينه مفصل صحبت كنيم. اگر اين حمله ها، حمله هايي باشد كه مورد تائيد أمير المؤمنين (عليه السلام) باشد، غنائمي كه از آنجا به دست مي آيد، قطعاً اين غنائم متعلق به همه مسلمانان است و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم يكي از مسلمانان است و وقتي غنائم را توزيع مي كنند، أمير المؤمنين (عليه السلام) هم يكي از غنائم را مي گيرد. اين تشبيهي كه شما كرديد، مقداري نادرست است و ما از شما گلايه داريم. در رابطه با قضيه ايران و شهربانو، مادر امام سجاد (عليه السلام) كه همسر امام حسين (عليه السلام) شد، مگر ايشان جزء همين أسراء نبود؟ آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) اين قضيه را قبول نكرد و امام حسين (عليه السلام) ايشان را به همسري نگرفت؟ مقداري دقت كنيد و حساب شده حرف بزنيد و اين طور نباشد كه هر چيزي به ذهن تان رسيد، آن را بگوييد و مقايسه كنيد. أمير المؤمنين (عليه السلام) همانند نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) ولايت تامّه دارد. همان طور كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) «أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» است، آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) هم «أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» است؛ هم نسبت به مسائل خود مسلمانان و هم نسبت به اموال و نواميس مسلمان ولايت مطلقه دارد. الآن جاي اين نيست كه بخواهيم بيان كنيم، ولي إن شاء الله اگر بنا شد ولايت ائمه (عليهم السلام) را بيان كنيم، در آنجا پرده را بالا مي زنيم و هيچ إبائي هم نداريم كه وهابيت پشت سر ما چه مي گويند. حضرت آيت الله العظمي كمپاني (ره) كه از بزرگان مراجع شيعه و از مفاخر شيعه است و شاگرد آخوند خراساني (ره) (صاحب كفاية الأصول) و استاد حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) و ده ها مرجع ديگر است، در حاشيه خود بر المكاسب شيخ انصاري (ره)، صفحه 121 چاپ قديم، وقتي به ولايت ائمه (عليهم السلام) مي رسد، مي فرمايد:

و الأئمة (عليهم السلام) لهم الولاية المعنوية و السلطنة الباطنية علي جميع الأمور التكوينية و التشريعية.

حاشية المكاسب للشيخ الأصفهاني، ج 2، ص 379

اگر ولايت ائمه (عليهم السلام) اين است، بايد مقداري در اعتقادات خودمان تجديد نظر كنيم.

* * * * * * *

سؤال 3 :

1. أهل سنت اذعان مي كنند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) اولين انسان بالغي نيست كه ايمان آورده است. در اين مورد توضيح بفرماييد كه آيا اولين انسان بالغي كه ايمان آورده، أبو بكر بوده است؟

2. ما بايد ميان افرادي كه بغض أمير المؤمنين (عليه السلام) را دارند و كساني كه ناآگاه هستند، فرق بگذاريم. آيا واقعاً موردي را سراغ داريد كه كسي بغض أمير المؤمنين (عليه السلام) را داشته باشد، ولي توانسته باشد در طول حيات خودش توبه كند و از اين قضيه برگردد يا خير؟

جواب 3 :

1. أولاً:

اين شبهه از إبن تيميه است كه در مورد أمير المؤمنين (عليه السلام) مي گويد:

قد أسلم و هو صبي و لا يعلم و أبو بكر قد أسلم و هو شيخ و يعلم.

وقتي علي ايمان آورد، بچه بود و چيزي نمي دانست و وقتي أبو بكر ايمان آورد، پير بود و مي فهميد.

اينها در حقيقت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت و اهانت مي كنند. اگر ايمان و اسلام حضرت علي (عليه السلام) ارزش نداشت، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اسلام را به او عرضه كرد و اسلام او را پذيرفت؟! اينها با اين شبهه، عملكرد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال مي برند.

ثانياً:

شايد بيش از 50 روايت در كتب أهل سنت نقل شده است از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در فضيلت اسلام علي بن أبي طالب (عليه السلام) به عنوان اولين اسلام آورنده. من چند روايت از اين روايات را مي خوانم و يكي از آنها اين است كه حاكم نيشابوري هم مي گويد صحيح است و ذهبي هم مي گويد صحيح است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أولكم واردا علي الحوض أولكم إسلاما علي بن أبي طالب.

اولين كسي كه از شما وارد بر من مي شود در حوض كوثر، اولين كسي است از شما كه اسلام آورد و آن هم علي بن أبي طالب است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 136 ـ التمهيد لإبن عبد البر، ج 2، ص 305

آيا اين نشان دهنده اين نيست كه اسلام علي بن أبي طالب (عليه السلام) از نظر جايگاه، در جايي قرار گرفته است كه باعث مي شود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين تعبير را بياورد كه اولين مسلمان، اولين كسي است كه در حوض كوثر بر من وارد مي شود و آن علي بن أبي طالب (عليه السلام) است؟!

روايت ديگر هم اين است كه آقاي إبن حجر عسقلاني در الإصابة في تمييز الصحابة از عايشه همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند و مي گويد كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در اواخر عمرش به من گفت:

يا عايشة! دعي لي أخي فإنه اول الناس إسلاما و آخر الناس بي عهدا و أول الناس لي لقيا يوم القيامة.

اي عايشه! برادرم علي را دعوت كن تا نزد من بيايد؛ او اولين كسي است كه مسلمان شده است و آخرين كسي است با من عهد و پيمان مي بندد و اولين كسي است كه در روز قيامت با من ملاقات مي كند.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 307

ثالثاً:

مضافاً كه اين آقايان روايات متعددي در اين زمينه آورده اند كه اولين كسي كه بعد از علي بن أبي طالب (عليه السلام) از بزرگان اسلام آورد، آقاي أبو بكر نبود، بلكه آقاي زيد بن حارثه بوده است. يعني حدأقل حدود 40 روايت با سندهاي مختلف از أهل سنت نقل شده است كه اولين كسي كه اسلام آورد، از بزرگان و بالغان، زيد بن حارثه بوده است.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 44 ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ج 1، ص 125 ـ تاريخ الطبري، ج 1، ص 540 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 5، ص 84، ح 14653

تمام اينها گفته اند از ميان بزرگان، اولين كسي كه مسلمان شد، آقاي زيد بن حارثه است.

2. بله، كاملاً بايد فرق گذاشته شود. بغض أمير المؤمنين (عليه السلام)، بالاتر از كفر به خدا نيست. افرادي كه كافر به خدا هستند، ولي ناآگاه هستند و حجت براي آنها تمام نشده است، قرآن از آنها اين گونه تعبير مي كند:

وَ آَخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ

سوره توبه / آيه 106

تمام عقاب و ثواب خداوند، متفرع بر إبلاغ حجت خداوند است و تا وقتي حجت خداوند به كسي نرسد، خداوند او را عذاب نمي كند. در اينجا هم فرقي نمي كند كه كفر به خدا باشد، يا كفر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و يا كفر به أمير المؤمنين (عليه السلام) باشد. ولي اگر كسي مطالبي به او رسيده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) آدم خوبي بود و نزديك به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و شجاع بود و از اين جهت بخواهد بغض داشته باشد، قطعاً شامل آن آيه قرآني نخواهد شد.

* * * * * * *

سؤال 4 :

1. نظر شما راجع به اولاد امام زمان (عليه السلام) چيست؟

2. نظر شما راجع به كتاب عصاي موسي مرحوم نجف آبادي (ره) چيست كه در انتقاد از كتاب شهيد جاويد نوشته اند؟

3. در يك كتابي راجع به مختار نوشته بود كه «خود مختار آدم خوبي بود، ولي به حديثش اعتمادي نيست». در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 4 :

1. ما بارها گفته ايم كه در بعضي از أدعيه آمده است:

السلام علي أولاده و أهل بيته.

اين براي ما مشخص نيست و چيزي هم نيست براي ما؛ يعني نه جزء دين ما است و نه جزء آخرت ما است و اگر بدانيم يا ندانيم كه آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) اولادي دارد يا ندارد، تأثيري ندارد و چيزي در اين زمينه با سند صحيح براي ما نرسيده است. ولي همين قدر مي دانيم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

النكاح سنتي، فمن رغب عن سنتي، فليس مني.

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج 14، ص 153

و آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) هم أولي از هر كس است به عمل كردن به اين سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله).

2. ما جناب آقاي صالحي نجف آبادي (ره) را در صراط ولايت نمي بينيم و در كتاب شهيد جاويد، خيلي از قطعيات و ضروريات عقائد شيعه را انكار كرده است. ما ايشان را از نظر اعتقادي، به هيچ وجه سالم نمي دانيم و خواندن كتاب هايش را توصيه نمي كنيم. در كتاب هايش، هم مطالب خوب دارد و هم مطالب انحرافي. در اين كتاب عصاي موسي هم مطالب انحرافي زيادي دارد و مطالبي خلاف قرآن و سنت و خلاف نظر ائمه (عليهم السلام) و خلاف نظر فقهاء ما در كتاب هاي ايشان وجود دارد.

3. بحث عمل به حديث، بحث ديگري است و شرايط خاصي دارد كه آيا يك راوي بايد چه شرايطي داشته باشد كه ما بتوانيم به رواياتش عمل كنيم. ولي اين كه مختار فردي بود كه كارهايش مورد تائيد ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد بوده است، هيچ شبهه اي نيست و اين مطالبي كه إبن تيميه و بعضي از وهابي ها مي بافند كه مختار ادعاي نبوت و پيامبري كرد، همه اش از چرنديات است و در اين زمينه، مطالبي را روي سايت گذاشته ايم و إن شاء الله روزي هم صحبت خواهيم كرد.

اين آقاياني كه اين همه دَم از صحابه مي زنند، بدانند كه ما ثابت كرده ايم مختار هم جزء صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است. اين آقايان در اين زمينه دارند به مسلّمات خودشان ضربه مي زنند. ما أدله محكم و قطعي داريم كه مختار، همراه پدرش در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، در سال هشتم هجري مسلمان شده است و جزء كساني است كه در عصر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مسلمان شده است و جزء دسته دومي است كه آقاي إبن حجر عسقلاني از صحابه آورده است. دسته دوم صحابه اي هستند كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مسلمان شدند، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را درك نكردند و جزء صحابه هستند. اگر صحابه به اين معنا هستند، مختار جزء صحابه است. اين آقاياني كه اين همه چرنديات عليه مختار مي بافند، در حقيقت به صحابه و مقدسات خودشان جسارت و توهين مي كنند.

* * * * * * *

سؤال 5 :

در مورد كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم، برخي مي گويند تك جلدي است و برخي مي گويند 5 جلدي يا 6 جلدي است. اين كتاب ها چند جلدي هستند؟

جواب 5 :

كتاب صحيح بخاري چاپ هاي متفاوتي دارد؛ 7 جلدي، 8 جلدي، 4 جلدي، تك جلدي. ولي من توصيه مي كنم اين چاپ جديدي كه يك جلدي است و أخيراً در عربستان سعودي و بيروت چاپ شده است را تهيه كنيد. گرچه فرقي نمي كند چند جلدي باشد و هدف اين است كه ما صحيح بخاري را داشته باشيم و به روايات آن نگاه كنيم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English