2020 February 16 - يکشنبه 27 بهمن 1398
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
کد مطلب: ٥٤٣٤ تاریخ انتشار: ٠٥ خرداد ١٣٩٠ تعداد بازدید: 3290
سخنراني ها » حضرت زهرا (س)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08

شهادت حضرت زهرا و بطلان خلافت ابوبکر و عمر
حبل المتين 90/03/05

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخ : 05 / 03 / 90

 

آقاي محسني

گرچه ايام شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) منقضي شده است، ولي سؤالات ما در اين رابطه بسيار زياد است و به دليل اهميت اين مسئله، سؤالات ما در رابطه با حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. يكي از اساسي ترين سؤالات و اشكالاتي كه أهل سنت و وهابيت نسبت به قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دارند اين است كه مي گويند شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) زير سؤال بردن خليفه اول و خليفه دوم است و اين اهانت است به اينها و يك لكّه ننگي است بر دامن اينها و نبايد قائل به شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود و اين توهين به مقدسات أهل سنت است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

همان طور كه اشاره كرديد، يكي از اساسي ترين اشكالاتي كه عزيزان أهل سنت و وهابيت به شيعه دارند و مي خواهند شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را زير سؤال ببرند و يا افسانه تلقّي كنند اين است كه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و ضرب و شتم يگانه يادگار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال بردن قداست خليفه دوم مي دانند. امشب مي خواهم نكاتي را از منابع أهل سنت بيان كنم و اگر قداست جناب عمر زير سؤال مي رود، خود شما اين كار را كرده ايد و علماء شما زير سؤال برده اند و گناه شيعه نيست.

آيا قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، زير سؤال بردن خليفه دوم است؟!

نكته اول:

هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) با سندهاي صحيح در منابع روائي شما آمده است، ما چه كار كنيم؟! شما بايد به ما جواب بدهيد كه اين روايات را چرا آورده ايد؟! خود آقاي ذهبي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت در تاريخ اسلام، جلد 3، صفحه 118 و آقاي طبراني در المعجم الكبير، جلد 1، صفحه 62 و آقاي طبري در تاريخش، جلد 2، صفحه 619 بنابر آنچه كه در نرم افزار مكتبة أهل البيت (عليهم السلام) است، پشيماني آقاي خليفه اول را از صدور دستور حمله به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را آورده اند؟! مگر أبو بكر نمي گويد:

من از چند كار پشيمانم و اي كاش انجام نداده بودم و يكي از آنها اين است كه اي كاش دستور حمله به خانه فاطمه را صادر نكرده بودم؛ حتي اگر خانه ايشان به عنوان يك سنگر جنگي بود.

اين قضيه را شما نقل كرده ايد. جناب آقاي ضياء الدين مقدسي حنبلي كه آقايان وهابي ها ارادت ويژه اي به ايشان دارند، در كتاب الأحاديث المختارة، جلد 10، صفحه 88 و 90 مي گويد اين روايت صحيح است. جناب آقاي سيوطي در مسند فاطمة، صفحه 34 مي گويد اين روايت صحيح است. جناب آقاي حسن بن فرهان مالكي كه از علماء بزرگ عربستان سعودي است، در كتاب قرائة في كتب العقائد، صفحه 52 مي گويد اين روايات هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و پشيماني أبو بكر صحيح هستند. خود آقاي إبن تيميه حراني در منهاج السنة، جلد 4، صفحه 220 صراحت دارد كه اينها به زور وارد خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شدند:

إنه كبس البيت.

جناب آقاي إبن أبي شيبة كه استاد بخاري است، در كتاب المصنف، جلد 8، صفحه 572 با سند صحيح و به صراحت مي گويد: «عمر، خانه فاطمه را تهديد به آتش زدن كرد».

آقاي بلاذري در أنساب الأشراف، جلد 1، صفحه 586 با سند صحيح، قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و تهديد كردن ايشان را مي آورد كه عمر مي گويد: «اگر شما بيرون نيايد براي بيعت، دستور مي دهم خانه را با تمام ساكنينش آتش بزنند».

آقاي طبري، مورخ بزرگ شما در تاريخش، جلد 2، صفحه 443 با سند صحيح اين قضيه را نقل مي كند. اگر اين مطالب در كتاب هاي شما با سندهاي صحيح آمده، چرا به ما اعتراض مي كنيد؟! چرا شيعه را زير سؤال قرار مي دهيد؟! چرا نسبت به علماء و مراجع شيعه در ماهواره هاي خود جسارت مي كنيد؟! چرا در خطبه هاي نماز جمعه خود، مطالب نادرست و بي اساس و بي پايه مي زنيد؟!

نكته دوم:

بر فرض كه اين روايات صحيح نيستند و صحت روايات را قبول نمي كنيد، مگر شما نمي گوييد: «در غير از احكام و اصول عقايد، مي شود به روايات ضعيف هم عمل كرد»؟ آقاي نووي (متوفاي 676 هجري) كه از استوانه هاي علمي شماست، مي گويد:

أن أهل العلم متفقون علي العمل بالضعيف في غير الأحكام و أصول العقائد

علماء أهل سنت اتفاق نظر دارند بر اين كه در غير از احكام و اعتقادات، مي توان به روايات ضعيف عمل كرد.

المجموع لمحيي الدين النووي، ج 5، ص 59

اگر اين روايات ضعيف باشد، عقيده شما اين است كه مي توان به روايات ضعيف در غير از احكام و عقايد عمل كرد. چطور شد كه وقتي شما مي خواهيد شيعه را زير سؤال ببريد، قضيه عبد الله بن سبأ را از يك كتاب تاريخي و از يك راوي به نام سيف بن عمر كه متهم به ضعف و بي ديني و لا مذهبي و زندقه است مطرح مي كنيد و در اينجا هيچ إبائي از ضعف روايت نداريد و ضعف و جعلي بودن روايت در اينجا اشكالي ندارد؟!!! ولي وقتي شيعه قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح مي كند، سر و صدا به راه مي اندازيد و فرياد مي زنيد و در ماهواره ها و سايت ها و خطبه هاي نماز جمعه عليه شيعه صحبت مي كنيد؟!!!

نكته سوم:

از همه اينها بالاتر، من امشب با توجه به بعضي از پيامك هايي كه در همين ايام فاطميه امسال آمد و در ماهواره ها هم هتاكي هايي نسبت به شيعه و مراجع شيعه كردند و إستهزاء و تمسخرهايي كه نسبت به عقايد شيعه شد، با كمال معذرت از عزيزان أهل سنت، مي خواهم مقداري پرده را بالا بزنم و با زبان ديگري با اين آقايان هتاكان سخن بگويم:

بر فرض كه ما از قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بگذريم و از تهديد به آتش زدن خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صرف نظر كنيم و شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را افسانه بدانيم، آيا قداست جناب خليفه دوم زير سؤال نمي رود؟ گرچه اي كاش اين قضيه افسانه بود و حقيقت نداشت و به تعبير يكي از آقايان كه كتابي نوشت به نام «اي كاش شهادت مادرم زهراء افسانه بود!». غير از قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شهادت ايشان، شما روايات متعددي با سندهاي معتبر و در كتاب هاي قابل اعتماد خودتان نقل كرده ايد مطالبي را كه خودتان قداست آقاي عمر را زير سؤال برده ايد!!! شما كه مي گوييد مگر امكان دارد جناب عمر نسبت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) جسارت كند و او را مورد ضرب و شتم قرار بدهد و او را تهديد كند كه خانه اش را آتش بزند و زمينه شهادت او را فراهم كند، خودتان در اين مورد چه نقل كرده ايد؟ مگر خود جناب خليفه دوم در جلوي چشم نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و در برابر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، وقتي زينب، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفته بود و زنان به خاطر اين مصيبت گريه مي كردند:

فلما ماتت زينب إبنة رسول الله صلي الله عليه و سلم ... فبكت النساء، فجعل عمر يضربهن بسوطه، فأخذ رسول الله صلي الله عليه و سلم بيده و قال: مهلا يا عمر! ثم قال: أبكين ... .

... وقتي زنان گريه كردند، عمر هم آن زنان را با شلاق مي زد. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم دست عمر را گرفت و فرمود: بس كن اي عمر! سپس رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به زنان دستور داد: گريه كنيد ... .

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 238 و 335 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 190 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 3، ص 17 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 398 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 2، ص 251 ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 8، ص 138 ـ نيل الأوطار للشوكاني، ج 4، ص 149 ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 3، ص 1056 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 2، ص 290 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج 3، ص 128 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج 1، ص 103 ـ مسند أبي داود الطيالسي، ص 351 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج 4، ص 70

آيا اين كار، قداست عمر را زير سؤال نمي برد؟! ببينيد! عمر در جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، أهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را و كساني را كه بر مصيبت دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گريه مي كنند، كتك مي زند!!! آيا اين روايت قداست آقاي عمر را زير سؤال نمي برد؟!!! آيا با صرف نظر كردن شيعه از قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، مسئله تمام مي شود و قداست جناب خليفه دوم لطمه اي نمي خورد؟! پس اين روايت چيست كه شما نقل كرده ايد؟! اين موضوع چيست كه جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، أهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و كساني كه بر دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گريه مي كنند را كتك مي زند؟! شايد يكي از كساني كه بر زينب گريه مي كرد، خود حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود و قطعاً بيش از هر كسي، قلب پاك حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) براي وفات و رحلت خواهرش متأثر شده است. در اين مورد چه جوابي داريد؟!

نكته چهارم:

وقتي آقاي أبو بكر از دنيا رفت، أم المؤمنيني كه شما اين همه براي او ارزش و احترام قائل هستيد:

لما توفي أبو بكر أقامت عليه عائشة النوح، فبلغ عمر، فجاء فنهاهن عن النوح علي أبي بكر، فأبين أن ينتهين.

وقتي أبو بكر از دنيا رفت، عايشه براي او مراسم عزاداري و نوحه سرائي تشكيل داد. وقتي عمر اين قضيه را شنيد، آنها را نهي كرد از گريه كردن بر أبو بكر. زنان هم به حرف عمر گوش ندادند و به گريه خود ادامه دادند.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 208 ـ تاريخ الطبري، ج 2، ص 614 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 5، ص 54 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 12، ص 259 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 15، ص 731 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج 2، ص 676

با اين كه عايشه مراسم نوحه سرائي را به راه انداخته بود، عمر جرأت نكرد عايشه را از منزل بيرون بياورد و او را بزند، بلكه خواهر عايشه را بيرون آورد و با شلاق او را زد. عايشه به هشام گفت: «تو حق ورود به خانه مرا نداري». عمر هم گفت:

أدخل، فقد أذنت لك.

به حرف عايشه گوش نكن و من به تو إذن وارد شدن مي دهم.

اگر هم چنين روايتي را شيعه نقل مي كرد، چه كار مي كرديد؟! عايشه مي گويد: «حق ورود به خانه مرا نداري» و قرآن هم مي فرمايد: «كسي حق ندارد بدون اجازه، وارد خانه ديگري بشود»:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّي تَسْتَأْنِسُوا

سوره نور / آيه 27

ولي جناب خليفه، بعد از اين كه عايشه به هشام بن وليد مي گويد: «حق ورود به خانه مرا نداري»، به هشام بن وليد دستور ورود به خانه را مي دهد:

فدخل هشام و أخرج أم فروة أخت أبي بكر إلي عمر فعلاها بالدرة، فضربها ضربات، فتفرق النوح حين سمعوا ذلك.

هشام وارد خانه شد و خواهر أبو بكر را بيرون آورد و عمر هم چندين ضربه با شلاق بر او زد و ساير زنان هم از ترس فرار كردند.

ما از شما سؤال مي كنيم: وقتي كه هشام بن وليد، خواهر أبو بكر را از منزل بيرون آورد، آيا از دست او گرفت و كشان كشان آورد؟ يا به او گفت بفرماييد بيرون تا جناب عمر شما را كتك بزند؟! نحوه بيرون آوردن خواهر أبو بكر توسط هشام بن وليد چگونه بود؟ آيا اينها را شما نقل نكرده ايد؟ آيا اينها قداست آقاي عمر را زير سؤال نمي برد؟!

نكته پنجم:

در رابطه با قضيه خالد بن وليد كه شما از او به عنوان «سيف الإسلام» تعبير مي كنيد، آقاي عبد الرزاق صنعاني كه استاد بخاري است، نقل مي كند:

لما مات خالد بن الوليد، إجتمع في بيت ميمونة نساء يبكين، فجاء عمر و معه إبن عباس و معه الدرة، فقال: يا أبا عبد الله! أدخل علي أم المؤمنين فأمرها فلتحتجب و أخرجهن علي، قال: فجعل يخرجهن عليه و هو يضربهن بالدرة، فسقط خمار إمرأة منهن، فقالوا: يا أمير المؤمنين! خمارها! فقال: دعوها و لا حرمة لها!

بعد از اين كه خالد از دنيا رفت، زنان در خانه ميمونه، همسر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) جمع شدند و شروع كردند به گريه كردن بر خالد و آقاي عمر بن خطاب هم شلاق به دست، همراه إبن عباس آمد و گفت: اي أبا عبد الله! برو به ميمونه بگو حجابش را رعايت كند و ساير زنان را هم نزد من بياور. إبن عباس هم تك تك اين زنان را از خانه بيرون مي آورد و جناب عمر هم به آنها شلاق مي زد. روسري يكي از زنان افتاد و مردم گفتند: اي امير المومنين! روسري اش افتاد! عمر گفت: رهايش كنيد، زني كه براي خالد گريه كند، ارزش و احترامي ندارد.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج 3، ص 557، ح 6681 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 15، ص 730، ح 42905

اينها چيست؟! آيا اينها قداست جناب خليفه را زير سؤال نمي برد؟! اين روايت را علامه مجلسي (ره) و شيخ طوسي (ره) و شيخ كليني (ره) نقل نكرده اند، بلكه آقاي عبد الرزاق صنعاني در كتاب المصنف خود نقل مي كند و آقاي ابن معين هم در مورد عبد الرزاق صنعاني مي گويد:

لو إرتد عبد الرزاق عن دينه ما تركنا حديثه.

اگر عبد الرزاق از دين برگردد و مرتدّ شود، ما باز هم به حديثش عمل مي كنيم.

الكامل لعبد الله بن عدي، ج 5، ص 311 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 36 ص 192 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 15، ص 265 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 9، ص 573 ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج 6، ص 281

آيا اينها قداست آقاي عمر را زير سؤال نمي برد؟! اگر شيعه از قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صرف نظر كند، آيا قداست جناب عمر محفوظ است و هيچ اشكالي پيش نمي آيد و آب از آب تكان نمي خورد؟! يا نه، غير از شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، شما موارد متعدد ديگري با سندهاي معتبر و صحيح در معتبرترين كتاب هاي خودتان نقل كرده ايد؟! قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) اولين قضيه نيست و چندين مورد مشابه اين را شما نقل كرده ايد. براي اينها چه جوابي داريد؟ شما إبتداء به اينها جواب بدهيد و بعد ما در رابطه با رواياتي كه در كتاب هاي شما با سندهاي صحيح است، تجديد نظر مي كنيم و جواب ديگري مي دهيم.

* * * * * * *

آقاي محسني

در روايات آمده است كه:

عمر، شبانه وارد خانه ديگران مي شد و چه بسا افرادي را كتك مي زد.

آيا در كتب أهل سنت هم اين روايات آمده است؟

استاد حسيني قزويني

نكته زيبايي است و همين مسئله هم قداست عمر را بيش از آنچه كه من عرض كردم، زير سؤال مي برد. خود عبد الرزاق صنعاني كه استاد بخاري است، در المصنف، جلد 3، صفحه 557، حديث 6682 نقل مي كند:

أن عمر بن الخطاب سمع نواحة بالمدينة ليلا، فأتي عليها فدخل ففرق النساء، فأدرك النائحة فجعل يضربها بالدرة فوقع خمارها، فقالوا: شعرها يا أمير المؤمنين! فقال: أجل، فلا حرمة لها.

عمر بن خطاب شبي در كوچه هاي مدينه راه مي رفت و شنيد يك زني در خانه اش نوحه گري مي كند. رفت و وارد خانه شد و زنان را متفرق كرد و آن زني كه نوحه گري مي كرد را با شلاقش زد و روسري آن زن افتاد. به عمر گفتند: موهايش نمايان شده است يا امير المومنين! عمر گفت: بله، او ارزش و احترامي ندارد.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج 15، ص 730، ح 42906

اين چيست؟! آيا اين اهانت به يك زن مؤمنه نيست؟! ما در كجا داريم كه اگر كسي گناه كرد، حرمت ندارد؟! تمام فقهاء شيعه و سني نوشته اند:

اگر زني زنا كند و او را بخواهند سنگسارش كنند، كسي حق ندارد او را بي حجاب ببرد سنگسارش كند.

حتي گفته اند:

اگر در هنگام سنگ زدن، بخشي از حجابش كنار برود، إبتداء بايد حجابش را درست كنند، سپس سنگسارش كنند.

نوحه سرايي ـ نستجير بالله ـ از زناي محصنه كه بالاتر نيست! پس اين چيست كه شما نقل كرده ايد؟!

قرآن هم مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّي تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلي أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون / فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّي يُؤْذَنَ لَكُمْ وَ إِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكي لَكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِيم

اي كساني كه ايمان آورده ايد! در خانه هايي غير از خانه خود وارد نشويد مگر اين كه اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد، اين براي شما بهتر است، شايد متذكر شويد / و اگر كسي را در آن خانه نيافتيد، داخل آن نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شود بازگرديد، بازگرديد كه اين براي شما پاكيزه تر است و خداوند به آنچه انجام مي دهيد آگاه است .

سوره نور / آيه 28ـ27

* * * * * * *

آقاي محسني

ما شنيده ايم كه:

يك زن از ترس آقاي عمر سقط جنين كرده است يا يك زن هم از ترس جناب عمر، خودش را خيس كرده است.

آيا اينها در كتب أهل سنت آمده است؟

استاد حسيني قزويني

اينها مطالبي است كه بايد گفته شود. اين آقايان كه مقداري به شيعه اعتراض مي كنند و مي گويند قضيه حمله به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شهادت آن حضرت، قداست آقاي خليفه زير سؤال مي رود، اين قضايا را خودشان نقل كرده اند.

روايت اول:

آقاي عبد الرزاق در المصنف، جلد 9، صفحه 458، حديث 18010 نقل مي كند:

أرسل عمر بن الخطاب إلي امرأة مغيبة كان يدخل عليها، فأنكر ذلك، فأرسل إليها، فقيل لها: أجيبي عمر، ... قال: فبينا هي في الطريق فزعت، فضربها الطلق، فدخلت دارا فألقت ولدها، فصاح الصبي صيحتين [ثم مات].

جناب عمر، شخصي را فرستاد به دنبال يك زني تا نزد عمر بيايد و آن زن هم نيامد و عمر هم شخصي را فرستاد تا آن زن نزد عمر بيايد. ... راوي مي گويد: اين زن در وسط راه، از ترسش، درد زايمان گرفت و وارد يك خانه اي شد و فرزندش سقط شد. چون اين فرزند هم نارس بود، دو بار گريه كرد و داد زد و از دنيا رفت.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج 15، ص 84، ح 40201 ـ المحلي لإبن حزم، ج 11، ص 24، مسئله 2120

جالب اين است كه فقهاء أهل سنت به استناد همين روايت فتوا داده است. آقاي إبن قدامه مقدسي كه از فقهاء بنام حنبلي هاست و آقايان وهابي ها هم ارادت ويژه اي نسبت به ايشان دارند، كتاب مفصلي در فقه دارد به نام المغني كه مانند كتاب جواهر الكلام در نزد شيعه است و در آن كتاب مي گويد:

إذا بعث السلطان إلي إمرأة ليحضرها فأسقطت جنينا ميتا ضمنه، لما روي أن عمر رضي الله عنه بعث إلي امرأة مغيبة كان يدخل عليها، فقالت: يا ويلها! ما لها و لعمر؟! فبينا هي في الطريق إذا فزعت فضربها الطلق، فألقت ولدا، فصاح الصبي صيحتين فمات.

اگر حاكم اسلامي زني را احضار كند و آن زن هم از ترس، بچه اش را سقط كند، آن حاكم ضامن است. چون روايت شده است كه عمر، زني را احضار كرد ... .

المغني لعبد الله بن قدامه، ج 9، ص 580 ـ المجموع لمحيي الدين النووي، ج 19، ص 12 ـ كشاف القناع للبهوتي، ج 6، ص 18

يعني به استناد همين روايت، آقايان فقهاء أهل سنت فتوا داده اند كه هيچ اشكالي ندارد كه اگر يك حاكمي، زني را احضار كند و آن زن هم در وسط راه، سقط جنين كند.

روايت دوم:

آقاي عبد الرزاق صنعاني در روايت ديگري هم نقل مي كند از اعمش از ابراهيم و مي گويد:

طاف عمر بن الخطاب في صفوف النساء، فوجد ريحا طيبة من رأس إمرأة، فقال: لو أعلم أيتكن هي لفعلت و لفعلت، لتطيب إحداكن لزوجها، فإذا خرجت لبست أطمار وليدتها، قال: فبلغني أن المرأة [التي ] كانت تطيبت بالت في ثيابها من الفرق.

عمر بن خطاب در جمع و صف زنان حركت مي كرد تا اين كه بوي خوشي از يكي از اين زنان به مشامش رسيد و گفت: اگر بدانم كدام يك از شما اين بوي خوش را استعمال كرده ايد، چنين و چنان مي كنم. شما موظف هستيد فقط براي شوهر خود بوي خوش را استعمال كنيد ... ، راوي مي گويد: شنيدم آن زني كه بوي خوش استعمال كرده بود، از ترسش لباسش را خيس كرد.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج 4، ص 373، ح 8117

ببينيد! من از عزيزان أهل سنتي كه به شيعه اعتراض مي كنند و در سخنراني ها و خطبه هاي نماز جمعه و ماهواره ها سر و صدا مي كنند، تقاضا دارم كه مقداري با انصاف حرف بزنند و وجدان خود را قاضي كنند و از اين همه هتاكي عليه شيعه صرف نظر كنند؛ وگرنه مسئله خيلي از اينها خراب تر و عميق تر است و:

مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز ورنه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست

ما امشب با توجه به خيلي از قضايا، مجبوريم كه مقداري با صراحت حرف بزنيم. آيا واقعاً بايد يك حاكم اسلامي اين چنين باشد؟! آيا اين روايت، قداست جناب خليفه دوم را زير سؤال نمي برد؟! اگر ما از قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صرف نظر كنيم، آيا مسئله تمام است؟! اينها نمونه هايي است كه ما عرض مي كنيم، وگرنه مطالب، خيلي عميق تر از اينهاست.

* * * * * * *

آقاي محسني

نقل مي كنند كه:

خليفه دوم به كنيزان اجازه نمي داد كه حجاب داشته باشند.

 

آيا اين قضيه نيز صحت دارد و در كتب أهل سنت آمده است؟ دليلش چه بود؟

استاد حسيني قزويني

نكته اول:

يكي از مواردي كه بايد به عنوان يك موضوع مطرح شود و بايد آقايان أهل سنت و وهابيت جواب بدهند و واقعاً هم با قداست آقاي عمر منافات دارد، همين مسئله است كه آقايان نقل مي كنند:

كان عمر اذا رأي أمة متقنعة علاها بالدرة و قال: ألقي عنك الخمار يا دفار.

عمر اگر كنيزي را مي ديد كه روسري گذاشته است، او را با شلاق مي زد و مي گفت: حجابت را بردار اي بو گندو! [يعني كسي كه بوي گنديده مي دهد و ذليل است]

المبسوط للسرخسي، ج 1 ص 212 و ج 10، ص 151 ـ حاشية رد المحتار لإبن عابدين، ج 6، ص 684 ـ نصب الراية للزيلعي، ج 6، ص 142 ـ الدراية في تخريج أحاديث الهداية لإبن حجر، ج 2، ص 230 ـ معاني القرآن للنحاس، ج 5، ص 378 ـ تفسير السمعاني، ج 4، ص 307 ـ الجامع لأحكام القرآن للقرطبي، ج 14، ص 244 ـ تفسير الثعالبي، ج 4، ص 359 ـ المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز لإبن عطية الأندلسي، ج 4، ص 399

جالب اين است كه اين را آقاي سرخسي كه از فقهاء بنام احناف است نقل مي كند و مي گويد:

قال أنس رضي الله عنه: كن جواري عمر رضي الله عنه يخدمن الضيفان، كاشفات الرؤس، مضطربات البدن.

أنس رضي الله عنه مي گويد: كنيزان آقاي عمر رضي الله عنه از ميهمانان پذيرايي مي كردند در حالي كه بدون حجاب بودند و بدن شان هم نمايان بود.

المبسوط للسرخسي، ج 10، ص 151

من از بينندگان عزيز تقاضا دارم كه به اين عبارت دقت كنند و به كتاب هاي لغت مانند مصباح المنير و لسان العرب و تاج العروس مراجعه كنند و ببينند معني كلمه «دفار» چيست؟! اين توهين به يك انسان است! كنيز بودن جرم و گناه نيست! خداوند او را آن طور آفريده و آن طور زندگي مي كند و شما هم حرّ هستيد و همه ما هم بنده خدا هستيم و چه بسا يك كنيز يا غلام، نزد خداوند از صدها نفر حرّ و آزاد بيشتر آبرو داشته باشد. حتي در روايات داريم:

در زمان امام سجاد (عليه السلام) قحطي آمده بود و باران نمي آمد و چندين بار آمدند دعا كردند و باران نيامد و بار ديگر آمدند براي آمدن باران دعا كردند و ديدند يك غلام سياهي دستش را به طرف آسمان گرفته و گريه مي كند و دعا مي كند و بلا فاصله باران آمد. راوي مي گويد: «من دنبال اين غلام رفتم تا اين كه ديدم وارد منزل امام سجاد (عليه السلام) شد و فرداي آن روز رفتم نزد امام سجاد (عليه السلام) و گفتم: مي خواهم يكي از غلامانت را بخرم». آن حضرت فرمود: «هر كدام را مي خواهي، بردار». ٱن حضرت تمام غلامانش را صدا كرد و اين شخص هم هنوز آن غلام مورد نظر را در اين جمع نديد و يكي يكي آنها را ردّ مي كرد. سؤال كرد: «آيا غلام ديگري هم داريد؟» حضرت فرمود: «بله، غلامي هست كه در طويله مشغول امور حيوانات است». آن غلام را آوردند و آن شخص ديد كه همان غلام است و گفت: «همين غلام را مي خواهم». چشمان غلام اشك آلود شد و به آن شخص گفت: «چرا مي خواهي مرا از مولا و آقايم امام سجاد (عليه السلام) جدا كني؟ من افتخار مي كنم كه در خانه امام سجاد (عليه السلام)، حتي در طويله ايشان خدمت گذاري كنم». آن شخص گفت: «من از تو چيزي ديدم كه شيفته ات شده ام». غلام گفت: «چه چيزي؟». آن شخص گفت: «احساس مي كنم كه باران امروز به بركت دعاي تو و رابطه تو با خدا نازل شده است». رنگ اين غلام متغير شد و گفت: «خدايا! يك رابطه اي ميان من و تو بود كه هيچ كس خبر نداشت. الآن كه اين سرّ فاش شد، خدايا! مرگم را برسان!». در همان جا افتاد و از دنيا رفت.

چه بسا يك غلام يا يك كنيز در نزد خداوند از صدها حرّ و آزاد آبروي بيشتري داشته باشد و قرآن هم مي فرمايد:

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ

سوره حجرات / آيه 13

ولي جناب عمر وقتي مي بيند كه يك كنيزي روسري گذاشته يا حجاب دارد، او را با شلاق مي زند و مي گويد:

اي بو گندو! روسري و حجابت را بردار.

آقاي سرخسي در المبسوط، جلد 9، صفحه 12 در رابطه با حديث أنس مي گويد:

كن جواري عمر رضي الله عنه يخدمن الضيفان، كاشفات الرؤس، مضطربات الثدي.

كنيزان آقاي عمر رضي الله عنه از ميهمانان پذيرايي مي كردند در حالي كه بدون حجاب بودند و پستان شان هم در حال حركت و پايين و بالا شدن بود.

من از بينندگان عزيز عذر مي خواهم و اگر اين مطلب جسارت است، آقاي سرخسي، فقيه بزرگ حنفي جسارت كرده است و أنس خادم رسول الله (صلي الله عليه و آله) جسارت كرده است.

آقاي ناصر الدين الباني كه از او به بخاري دوران تعبير مي كنند، مي گويد:

ثبت «أن عمر قال لأمة رآها متقنعة: إكشفي رأسك و لا تشبهي بالحرائر و ضربها بالدرة» صحيح. أخرجه إبن أبي شيبة في المصنف.

با سند صحيح ثابت شده است كه «عمر يك كنيزي را ديد كه حجاب دارد و به او گفت: حجابت را بردار و خود را شبيه زنان آزاده نكن و او را با شلاقش زد» و آقاي إبن أبي شيبه هم در المصنف خود آورده است.

إرواء الغليل لمحمد ناصر الألباني، ج 6، ص 203، ح 1796

آقاي الباني باز هم از أنس نقل مي كند و مي گويد:

كن إماء عمر رضي الله عنه يخدمننا كاشفات عن شعورهن، تضطرب ثديهن.

كنيزان عمر رضي الله عنه خدمت گذار ما بودند در حالي كه بي حجاب بودند و پستان شان هم در حال حركت و پايين و بالا شدن بود.

إرواء الغليل لمحمد ناصر الألباني، ج 6، ص 204

اگر اين كارها گناه است و با قداست آقاي عمر نمي سازد، اين روايت را آقاي أنس بن مالك كه خادم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است نقل مي كند و آقاي سرخسي در المبسوط نقل مي كند و آقاي ناصر الدين الباني هم در إرواء القليل نقل مي كند و مي گويد:

و إسناده جيد.

سندش خوب است.

نكته دوم:

جالب اين است كه بعضي ها دنبال اين هستند كه براي اين عمل عمر، آيه اي را تأويل كنند و اين آيه را مي خوانند:

وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلي عَوْراتِ النِّساءِ

و زينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهران شان يا پدران شان يا پدر شوهران شان يا پسران شان يا پسران همسران شان يا برادران شان يا پسران برادران شان يا پسران خواهران شان يا زنان هم كيش شان يا بردگان شان (كنيزان شان) يا افراد سفيه كه تمايلي به زن ندارند يا كودكاني كه از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند.

سوره نور / آيه 31

اينها مي گويند اين جمله «إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ»، فقط شامل زنان آزاده مي شود و شامل كنيزان نمي شود. در اين زمينه، خيلي از مفسرين أهل سنت هم سخنراني كرده اند و مطالبي آورده اند و روايات جعلي كه در زمان بني أميه در دفاع از آقاي خليفه دوم ساخته شده است را نقل كرده اند.

آقاي إبن حزم آندلسي كه از فقهاء بنام أهل سنت است، مي گويد:

فان قيل: «إن قول الله تعالي: «وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ» الآية يدل علي أنه تعالي أراد الحرائر»، فقلنا: هذا هو الكذب بلا شك، لان البعل في لغة العرب السيد و الزوج و أيضا فالأمة قد تتزوج.

بعضي ها گفته اند: اين آيه شامل زنان آزاده مي شود و شامل كنيزان نمي شود. ما هم مي گوييم: اين قطعاً دروغ است بدون شك؛ چون كلمه «بعل»، هم شامل مولا است و هم شامل همسر.

المحلي لإبن حزم الآندلسي، ج 3، ص 218

يعني اين آيه «وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ»، هم شامل زنان براي همسران شان و هم شامل كنيزان براي آقا و مولاي شان مي شود.

در ادامه هم مي گويد:

و قد ذهب بعض من وهل في قول الله تعالي: «يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْني أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن » إلي أنه إنما أمر الله تعالي بذلك، لأن الفساق كانوا يتعرضون للنساء للفسق، فأمر الحرائر بأن يلبسن الجلابيب ليعرف الفساق أنهن حرائر فلا يتعرضوهن.

بعضي از كساني كه دچار اضطراب شده اند و حرف بي اساس زده اند، گفته اند كه اين آيه: «يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْني أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن»، شامل كنيزان نمي شود. زيرا كساني كه فاسق بودند، متعرض زنان مي شدند و اين آيه آمد تا زنان آزاده حجاب داشته باشند تا فاسقين بشناسند كساني كه حجاب دارند، زنان آزاده هستند تا متعرض آنها نشوند و شامل كنيزان نمي شود.

المحلي لإبن حزم الآندلسي، ج 3، ص 218

سپس مي گويد:

و نحن نبرأ من هذا التفسير الفاسد الذي هو إما زلة عالم و وهلة فاضل عاقل أو افتراء كاذب فاسق، لأن فيه إن الله تعالي أطلق الفساق علي أعراض إماء المسلمين و هذه مصيبة الأبد و ما إختلف إثنان من أهل الإسلام في أن تحريم الزنا بالحرة كتحريمه بالأمة و أن الحد علي الزاني بالحرة كالحد علي الزاني بالأمة و لا فرق.

ما از كساني هم چنين تفسير فاسدي كردند، بيزار هستيم و تبرّي مي جوييم. اين عقيده، يا به خاطر لغزش يك عالم بوده و يا يك ظن و خيال يك فاضل عاقل بوده يا إفتراء يك دروغ گو و فاسق است. زيرا اگر بگوييم آيه حجاب شامل كنيزان نمي شود، نتيجه اش اين است كه خداوند فاسقين را آزاد گذاشته است تا متعرض كنيزان مسلمان شود و اين عقيده، مصيبت ابدي است و حتي دو نفر مسلمان هم با هم اختلاف ندارند كه حرمت زناي زن آزاده، مانند حرمت زناي كنيز است و حدّ بر زاني با زن آزاده همانند حدّ بر زاني با كنيز است و هيچ فرقي در اين ميان نيست.

المحلي لإبن حزم الآندلسي، ج 3، ص 219

* * * * * * *

آقاي محسني

يك كليپ را پخش مي كنيم و به بررسي آن مي پردازيم:

پخش كليپ 01

آن علي اي كه ما مي شناسيم، اگر واقعاً چنين قضيه اي صورت مي گرفت، چگونه آن علي مي آيد دختر همان فاطمه را برمي دارد به حضرت عمر، به قاتل زنش مي دهد؟! كدام عقل مي تواند اين را قبول بكند كه دختر همان زن را بردارد به قاتل زنش بدهد؟!

قضيه اي كه خودش مشخص است، آن باغي كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در ميان مساكين، آن را تقسيم كرد تا زمان حيات شان، وقتي كه پيامبر خدا وفات كرد، اتفاقاً آمدند، عباس و علي آمد، فاطمه آمد پيش أبو بكر كه:

اي خليفه مسلمين! چرا باغ فدك كه مال رسول الله بود، به ما نمي دهي؟

گفت:

يا فاطمه! من قربان أهل بيت رسول الله مي شوم. چگونه من بيايم مال شما را بگيرم؟ نخير، من خودم از اين مال استفاده نمي كنم. ولي به خدا قسم! آن جايي كه رسول الله مصرف كرده اند، من همان جا مصرف خواهم كرد.

حتي فاطمه قسمش داد:

تو را به خدا! همان طور كه رسول الله استفاده كرد، استفاده مي كني؟

گفت:

به خدا قسم! تا زماني كه زنده باشم، اين باغ در ميان مسلمانان تقسيم خواهد شد و شما أهل بيت هم از اين باغ استفاده خواهيد كرد.

عمر همين كار را كرد، عثمان همين كار را كرد. اگر عمر و أبو بكر اين را غصب كرده بود، چرا زماني كه حضرت علي خودش خليفه شد، اين باغ را براي خودش برنداشت؟ بله؟ اين باغ فدك، چرا به حسن و حسين نداد؟ اينها فرزندانش بودند، ميراث خوران فاطمه بودند. در حالي كه همه روي قضيه اعتقاد نظر دارد كه زماني كه حضرت علي هم به خليفه رسيد، اين باغ را همان طوري كه حضرت أبو بكر در مصارف مسلمين قرار داده بود، به همان رويه استفاده شد. بنا بر اين 6 دليل، سروران عزيز! ما قضيه شهادت حضرت فاطمه را قضيه كذب مي دانيم و به نظر من هم نقل چنين رواياتي را در چنين برهه از زمان، به نظر بنده، فقط آب به آسياب دشمن ريختن است.

[پايان كليپ]

آقاي محسني

اين كليپ سؤالات زيادي دارد و من فقط يك سؤال را مطرح مي كنم و باقي آنها بماند براي جلسات بعدي. اين آقا مي گويد:

ما قضيه شهادت حضرت فاطمه را قضيه كذب مي دانيم.

من خودم از اين مال استفاده نمي كنم. ولي به خدا قسم! آن جايي كه رسول الله مصرف كرده اند، من همان جا مصرف خواهم كرد.

آيا فدك ملك شخصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است يا خير؟

استاد حسيني قزويني

البته ايشان مطالب خيلي زيادي مطرح كرد، همان طور كه حضرت عالي اشاره كرديد. قضيه ازدواج أم كلثوم را مطرح كرد كه ما قبلاً جواب داديم و اين كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نزد أبو بكر آمد و فدك را خواست و أبو بكر هم گفت:

من قربان أهل بيت رسول الله مي شوم.

اينها همه اش حرف هاي بي اساس است! شما اگر حرفي مي زنيد، يك روايت يا سند بگوييد. شما كه همين طوري پشت تريبون مي نشينيد و صحبت مي كنيد و افراد را تحريك مي كنيد، درست نيست.

اين كه گفت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرموده است:

تو را به خدا! همان طور كه رسول الله استفاده كرد، استفاده مي كني؟

اينها إفتراء و توهين به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و دروغ است! چرا اين دروغ هاي شاخ دار را مي گوييد؟! عجيب است كه هر روز اين دروغ هاي شاخ دار را در بعضي از ماهواره هاي وهابي ها مرتب پخش مي كنند! اينها آبرو و حيثيت خود را مي برند.

اين كه گفت:

چرا زماني كه حضرت علي خودش خليفه شد، اين باغ را براي خودش برنداشت؟

مرحوم شهيد صدر (ره) مي فرمايد كه «فدك را براي خودش برداشت» و ما هم مي گوييم برگرداند. شما كه مي گوييد برنگرداند، به چه دليل برنگرداند؟ اگر بنا است كه ادعا شود، ما هم مي گوييم أمير المؤمنين (عليه السلام) اين را برگرداند و با توجه به بعضي از قضايا، آشكار نكردند و در تاريخ مطرح نشده است. مرحوم شهيد صدر (ره) و خيلي از بزرگان معتقدند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) اين فدك را به فرزندان حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) برگرداند و با اجازه و رضايت آنها هم درآمدش را براي مساكين و فقراء مدينه مصرف كرده است. مضافاً كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به تعبير يكي از آقايان و فقهاء: «در آن 5 سال فرصت ندادند به ايشان كه كار بكند و خيلي از مسائل را آشكار بكند و مشغول جنگ و كشت و كشتار بود». إبتداء قضيه جنگ جمل را پيش آوردند و بعد هم حدود 2 سال جنگ صفين را پيش آوردند و بعد هم جنگ خوارج نهروان را پيش آوردند و بعد هم كارشكني هاي خود را بروز دادند. مگر أمير المؤمنين (عليه السلام) فرصت كرد به مسائل ديگر برسد؟! خود أمير المؤمنين (عليه السلام) در نامه اي كه به عثمان بن حنيف مي نويسد، مي فرمايد:

بلي كانت في أيدينا فدك من كل ما أظلته السماء، فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين

آري، از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردمي بر آن بخل ورزيده و از ما گرفتند و مردمي ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و از ما حمايت نكردند.

نهج البلاغه، نامه 45

اما در رابطه با اين كه آيا فدك، ملك شخصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است يا مربوط به بيت المال بوده است؟ اين يك نكته ظريفي است و آقايان بايد به تفاسير أهل سنت مراجعه كنند در ذيل آيه 6 سوره حشر كه مي فرمايد:

وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلي مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلي كُلِّ شَيْ ءٍ قَديرٌ

آنچه را خدا به رسولش از آنها (از يهود) بازگرداند چيزي است كه شما براي به دست آوردن آن (زحمتي نكشيديد)، نه اسبي تاختيد و نه شتري؛ ولي خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلط مي سازد و خدا بر هر چيز قادر است.

يعني اگر در يك مسئله اي، بدون هيچ جنگ و حمله اي، افرادي بيايند با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مصالحه كنند و اموالي را در اختيار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار بدهند، طبق اين آيه، اين اموال، ملك شخصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و ارتباطي با بيت المال مسلمين هم ندارد.

خود جناب فخر رازي كه از مفسران بنام أهل سنت است، در تفسير كبير، جلد 29، صفحه 284 در رابطه با اين آيه مي گويد:

اين آيه در رابطه با فدك نازل شده است و:

و ذلك لأن أهل فدك انجلوا عنه، فصارت تلك القري و الأموال في يد الرسول عليه السلام من غير حرب.

قبيله بني نضير كه أهل فدك بودند، از آنجا كوچ كردند و اين ملك و اموال در اختيار رسول الله (صلي الله عليه و سلم) قرار گرفت آن بدون آن كه جنگي صورت بگيرد.

آقاي ياقوت حَمَوي هم در كتاب معجم البلدان، جلد 4، صفحه 238 صراحت دارد كه در قضيه فتح خيبر، أهل فدك آمدند با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مصالحه كردند كه اين فدك ملك شماست و در اختيار ما به صورت مزارعه باشد و ما در آنجا كار مي كنيم و نصف درآمدش براي ما و نصف درآمدش براي شما باشد:

فكانت خالصة لرسول الله (صلي الله عليه و سلم).

فدك، ملك خالص رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود.

سپس مي گويد:

و هي التي قالت فاطمة رضي الله عنها: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم نحلنيها.

همين ملك بود كه فاطمه رضي الله عنها ادعا كرد كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آن ملك را به او بخشيده است.

فقال أبو بكر رضي الله عنه: «أريد لذلك شهودا» و لها قصة.

أبو بكر هم گفت: «بايد شاهد بياوري كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اين ملك را به تو بخشيده است» و اين داستاني دارد.

اين هم يك دنيايي دارد كه إن شاء الله در جلسات بعد مفصل بحث خواهيم كرد. أبو بكر گفت:

اگر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فدك را به تو بخشيده است، بايد شاهد بياوري.

خيلي عجيب است! فاطمه اي كه قرآن شهادت به طهارتش داده:

إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا

سوره احزاب / آيه 33

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم او را:

سيدة نساء العالمين.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 156

سيدة نساء أهل الجنة.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 183

خوانده است، در نزد أبو بكر متهم به كذب است و بايد برود شاهد بياورد!!! حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان شاهد آورد و أبو بكر گفت:

چون او شوهر تو است و شهادتش قبول نيست.

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) أم ايمن را به عنوان شاهد آورد و أبو بكر گفت:

او زن است و شهادتش قبول نيست.

امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) را به عنوان شاهد آورد و أبو بكر گفت:

اين دو هم فرزندان تو هستند و شهادت شان قبول نيست.

ببينيد!!! إن شاء الله در اين رابطه در جلسات بعد اگر قرار شد وارد قضيه فدك شويم، مفصل با بينندگان عزيز صحبت خواهيم كرد.

جالب اين است كه آقاي حموي در ادامه مي گويد:

ثم أدي اجتهاد عمر ابن الخطاب بعده لما ولي الخلافة و فتحت الفتوح و اتسعت علي المسلمين أن يردها إلي ورثة رسول الله صلي الله عليه و سلم.

سپس اجتهاد عمر بن خطاب اين شد كه در زمان خلافتش، اين فدك را به ورثه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) برگرداند.

معجم البلدان للحموي، ج 4، ص 238 ـ مراصد الإطلاع، ج 3، ص 1020

هم چنين آقاي قاسم إبن سلّام در كتاب الأموال، جلد 1، صفحه 14 صراحت دارد كه فدك ملك شخصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است و هم چنين آقاي إبن هشام در السيرة النبوية مي گويد:

و كانت فدك خالصة لرسول الله (صلي الله عليه و سلم)، لأنهم لم يجلبوا عليها بخيل و لا ركاب.

فدك به صورت خالص، مخصوص رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود، چون هيچ جنگي براي آن صورت نگرفته بود.

السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج 3، ص 800

هم چنين جناب يحيي بن آدم كه از علماء بزرگ أهل سنت است، در كتاب الخراج، جلد 1، صفحه 41 صراحت دارد از إبن عباس:

ثم قسم رسول الله (صلي الله عليه و سلم) أرض بني النضير و أرض بني قريضة و لم يقسم فدك.

در قضيه خيبر، زمين هاي زيادي در اختيار رسول الله (صلي الله عليه و سلم) قرار گرفت و آنهايي را كه مربوط به بيت المال بود و با جنگ گرفته شده بود، مانند اراضي بني نضير و بني قريضة، ميان مسلمين تقسيم كرد، ولي چون فدك ملك شخصي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود، تقسيم نكرد.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

شيعه و سني متفق القول هستند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 18 سال داشت كه از دنيا رفت. أهل سنت به ما بگويند كه چرا آن حضرت در اين سنّ كم از دنيا رفت و قبرش مخفي است؟

جواب 1 :

اينها سؤالاتي است كه بايد آنها به ما جواب بدهند.

مرحوم حضرت آيت الله درچه اي (ره) كه استاد حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) است، مي گفت:

من يك هم حجره اي و هم مباحثه اي داشتم كه سني بود و من هم شيعه بودم و حدود 25 سال با هم رفيق بوديم و نه من يك بار به ايشان گفتم كه چرا سني هستي و نه ايشان يك بار به من گفت كه چرا شيعه هستي. تا اين كه روزي ايشان به من گفت:

شما حاضر هستيد كه برويم روزي نيم ساعت با هم بحث كنيم كه واقعاً مذهب شيعه حق است يا مذهب سني.

من هم گفتم:

من حرفي ندارم، برويم بحث كنيم.

گفت:

در مدرسه و جلوي طلاب نباشد تا احساساتي شوند و به من حمله كنند. غروب ها به وادي السلام برويم و با هم حرف بزنيم.

مرحوم حضرت آيت الله درچه اي (ره) مي گفت:

ما غروب ها مي رفتيم كنار وادي السلام و با هم صحبت مي كرديم. روز اول و دوم و سوم چهارم ... حدود چهل روز گذشت و هر چه مي دانستم را گفتم. ولي گفتار بنده هيچ تأثيري در اين رفيقم نگذاشت. در روز چهلم عصباني و ناراحت شدم و بعد از جلسه، به حرم آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) رفتم و به قدر عصباني بودم كه بدون إذن دخول وارد حرم شدم و به أمير المؤمنين (عليه السلام) عرض كردم: «من به اين جلسه نرفتم تا از عمو و دايي و اقوام خودم دفاع كنم، بلكه از شما دفاع مي كنم. هر چه مي دانستم را گفتم و ديگر فردا به آن جلسه نمي روم. اگر شما چيزي به من ياد مي دهيد، من فردا مي روم، وگرنه ديگر نمي روم».

خيلي منقلب شده بودم و گريه كردم. در عالم رويا ديدم كه با همان حالت عصبانيت وارد حرم حضرت أمير المؤمنين (عليه السلام) شده ام و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم جلو ايستاده است و با ملاطفت با من سخن مي گويد: «چرا اظهار ناراحتي مي كني؟». من هم گفتم: «من هر چه مي دانستم از آيات و روايات را گفتم و حرف من هيچ أثري در او نگذاشت». أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود: «فردا كه به جلسه مي روي، بگو: در اين چهل روز تو سؤال مي كردي و من جواب مي دادم، امروز من سؤال مي كنم و تو به من جواب بده». گفتم: «چشم، چه سؤالي بپرسم». فرمود: «سؤال كن كه چرا قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مخفي است؟».

در اين حال از خواب پريدم و بيشتر عصباني شدم كه من در اين چهل روز، اين همه آيات و روايات براي او خواندم و هيچ اثري نكرد، آن وقت بروم سؤال كنم كه چرا قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مخفي است؟ اگر اين سؤال را از او بپرسم، به من مي خندد. مقداري فكر كردم و گفتم خود أمير المؤمنين (عليه السلام) دستور داده است و من هم اين سؤال را مي پرسم.

بينندگان عزيز توجه داشته باشند كه اگر كسي امام (عليه السلام) را در خواب ببيند، آن خواب با بيداري هيچ تفاوتي ندارد و دستور امام (عليه السلام) در خواب همان دستور امام (عليه السلام) در بيداري است.

در روز چهل و يكم رفتم و گفتم:

چهل روز تو سؤال كردي و من جواب دادم و حالا من سؤال مي كنم و تو جواب بده.

عزاداري بيننده توجه داشته باشند كه در فن مناظره، اگر طرف مقابل يك سؤال كرد، بعد از جواب دادن به آن سؤال، نگذاريد سؤال دوم را بپرسد، بلكه اين بار شما سؤال كنيد تا او جواب بدهد. چون تجربه ثابت كرده كه در مناظره، اگر كسي در سنگر دفاع باشد، موفق نخواهد بود و موفقيت همواره با حمله و هجمه است.

گفتم: بگو كه چرا قبر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مخفي است؟

اين دوست ما همين طوري مبهوت مانده بود كه چه جوابي بدهد! گفت:

اگر جواب ندهم، نمي شود و بايد بگويم. اگر بگويم كه آن حضرت وصيت كرده است تا قبرش مخفي باشد، بايد بگويم كه چرا خواست قبرش مخفي باشد و مخفيانه دفن شود؟ بايد بگويم به علت اين كه نمي خواست عمر و ابو بكر در تشييع جنازه او و نماز خواندن بر او حاضر شوند و اگر بگويند چرا؟ بايد بگويم به علت ظلم هايي كه اين دو بر فاطمه كردند و در اين صورت هم حق با فاطمه است.

* * * * * * *

سؤال 2 :

1. در مورد قيام قبل از حضرت حجت (عليه السلام) روايتي آمده است كه گناه است و حضرت أمير المؤمنين (عليه السلام) هم فرزندانش را نفرين كرده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

2. در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران برنامه اي پخش مي شد كه گفتند:

امام خميني (ره) اعتقاد داشتند جبرئيل بر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نازل مي شدند و اين نزول هم دليل بر أفضليت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است؛ چون جبرئيل بر ائمه (عليهم السلام) هم نازل نمي شد. پس اگر ايشان مرد بودند، حتما به درجه پيامبري مبعوث مي شدند.

من اين حرف را نتوانستم درست هضم كنم تا اين كه در شبكه اي ديگر گفتند كه امام عسكري (عليه السلام) فرمودند:

ما حجت خدا بر شما هستيم و مادر ما هم حجت خدا بر ما است.

يعني حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) حتي بر 12 معصوم هم أفضليت دارند. چون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) امام زمانش را مي شناخت و در راهش جانش را فدا كرد، اگر قرار باشد نزول جبرئيل بر ايشان دليل بر أفضليت باشد، جبرئيل بر حضرت عيسي (عليه السلام) نازل مي شد، ولي أمير المؤمنين (عليه السلام) از ايشان أفضل است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب 2 :

1. اين بحث را بنا شد حجت الإسلام و المسلمين يزداني مفصل صحبت كنند.

اضافه بر روايات متعددي كه در اين زمينه داريم، عقل إقتضاء مي كند كه هر مؤمني بتواند در يك روستايي، برنامه هاي اسلامي را پياده كند و عدل را اقامه كند و جلوي ظلم را بگيرد، واجب است. اگر كسي كوتاه بيايد، خلاف بعثت أنبياء (عليهم السلام) است و خلاف نزول كتاب هاي آسماني است. 124 هزار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمده اند براي اجراي عدالت و اجراي عدالت هم بدون حكومت امكان پذير نيست. كساني كه مي گويند در زمان غيبت نبايد حكومت برقرار كرد و شرعاً چنين و چنان است، به تعبير مرحوم صاحب جواهر (ره): «اينها مزه فقه را نفهميده اند و روح فقاهت شيعه را درك نكرده اند». بعضي ها كه اين حرف ها را مطرح مي كنند، اغراض شوم سياسي دارند.

إن شاء الله اگر قرار شد بنده وارد اين بحث شوم، حدود 20 دقيقه، روايات و آياتي كه دالّ بر تشكيل حكومت در هر زماني از أزمنه مي كنند را بيان خواهم كرد. رواياتي كه از معصومين (عليهم السلام) در اين زمينه داريم، بسيار است و از اين جملات بسيار دارند:

جعلته حاكما.

جعلته قاضيا.

الراد عليهم كالراد علينا و الراد علينا كالراد علي الله.

اينها نشان گر اين است كه براي فقيه، اگر در هر برهه اي از زمان، امكان تشكيل حكومت براي اجراي عدالت و جلوگيري از ظلم باشد، واجب است و به عنوان يك تكليف است.

2. ما روايات متعددي در اين زمينه داريم كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) حجت بر ائمه (عليهم السلام) بود و اين مباحث وجود دارد. ولي رواياتي است كه شايد نتوان از نظر سند به آنها تكيه كرد. آنچه كه در اين زمينه مهم است، رواياتي است كه درباره نزول جبرئيل بر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و هيچ شك و شبهه اي در صحت آنها نداريم و با سندهاي صحيح اين قضيه آمده است. مرحوم شيخ كليني (ره) در كافي، جلد 1، صفحه 241 با سند صحيح نقل مي كند:

و كان جبرئيل (عليه السلام) يأتيها فيحسن عزاء ها علي أبيها و يطيب نفسها و يخبرها عن أبيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها في ذريتها و كان علي (عليه السلام) يكتب ذلك، فهذا مصحف فاطمة (عليها السلام).

و جبرئيل (عليه السلام) مي آمد و او را در مرگ پدر تسليت مي داد و خوش دل مي ساخت و از احوال و مقام پدرش خبر مي داد و سرگذشت اولادش را پس از او برايش مي گفت و علي (عليه السلام) اينها را مي نوشت و اين مصحف فاطمه (عليها السلام) است.

روايات در اين زمينه زياد است و به تعبير امام خميني (ره): «بالاترين فضيلت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) همين نزول جبرئيل بر ايشان است». چون بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، جبرئيل بر ديگر ائمه (عليهم السلام)، حتي أمير المؤمنين (عليه السلام) نازل نشده است.

* * * * * * *

سؤال 3 :

يكي از علماء شيعه گفته است كه «هيچ دليل نداريم كه عمر بن خطاب، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را كشت». البته من اين عالم را قبول ندارم، ولي همين عالم شيعه، خودش به وهابيت جرأت داده كه حرف بزنند. هم چنين گفته است: «ما هيچ دليلي نداريم كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) سهو نمي كند».

جواب 3 :

سيد مجتبي شيرازي يكي از افرادي است كه از او به ديوانه تعبير مي شود و ما جز اين، چيز ديگري درباره ايشان نمي گوييم. وهابيت هم دو ديوانه دارند به نام هاي شيخ عرعور و ملازاده و ما هم يك ديوانه اي داريم در لندن به نام سيد مجتبي شيرازي و يك ديوانه هم در لس آنجلس كه فعلاً شيعه را در تيررس وهابيت و لبه شمشير آنها قرار مي دهند. همين آقاي سيد مجتبي شيرازي نسبت به حضرت آيت الله العظمي بهجت (ره) كه شيعه و سني و يهودي و مسيحي نسبت به ايشان ارادت دارند، نسبت هاي ناروايي مي دهد و مي گويد ـ نستجير بالله ـ ايشان ملحد و زنديق است! يعني اين قدر بي حيايي مي كند! خب، اين آقا نسبت به يك مرجع تقليد اين گونه جسارت مي كند و امام صادق (عليه السلام) هم مي فرمايد:

كسي كه كوچك ترين اهانتي به مرجعيت شيعه بكند، به ما اهانت كرده است و كسي كه بما اهانت كند، به خدا اهانت كرده است.

ايشان دين ندارد و حياء را كنار گذاشته است و هر كاري را انجام مي دهد. اينها ملاك نيست، آنچه كه مي تواند نظر شيعه را ترسيم بكند، نظر مراجع عظام تقليد شيعه است كه امروز ميليون ها انسان مقلد آنها هستند؛ حضرت آيت الله العظمي سيستاني، حضرت آيت الله العظمي خويي (ره)، حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (ره)، حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني، حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني، حضرت آيت الله العظمي شيخ جواد تبريزي (ره)، حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي و حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني و ديگر مراجع هستند كه مي توانند نظر شيعه را ترسيم كنند و گفتار اينها بيان گر نظر شيعه است. يك آقايي كه چون عمامه بر سر دارد، نمي تواند نظرش نظر شيعه باشد. ولي متأسفانه وهابيت هم مانند مگس، دنبال اين هستند كه يك جاي آلوده اي را پيدا كنند و بروند آنجا بنشينند. از ميان اين همه علماء و مراجع، اگر يك نفر يك حرف شاذ و نادري بزند، اينها هم همان مطلب را عَلَم مي كنند. در لبنان هم يك نفر در لبنان سخني گفت و مراجع عظام تقليد ما محكوم و ردّ كردند و كاملاً در برابرش ايستادند. ولي اين آقايان حرف مراجع عظام تقليد را كنار گذاشته اند و سخن اين فرد را گرفته اند. يك آقايي هم در شبكه المستقلة سخني گفته بود و من از دوستان خودمان در لبنان درباره ايشان پرسيدم و گفتند كه «اين آقا فرد خاصي در لبنان نيست و محلي از اعراب ندارد كه به عنوان مرجع شيعه به شبكه المستقلة مي رود و اظهار نظر مي كند و نه سواد دارد و نه آبرو دارد». هم چنين ايشان صراحتاً مي گفت كه «هر ماه، حقوق ماهيانه از عربستان سعودي براي اين آقا مي فرستند». خوب اين آقايي كه جيره خوار عربستان سعودي است، بايد هم در اين شبكه المستقلة و ديگر ماهواره ها برود و چرندياتي را مطرح كند و حرف هاي خلاف نظر قرآن و خلاف نظر أهل بيت (عليهم السلام) و مراجع شيعه را مطرح كند و اگر غير از اين بود، ما بايد شك مي كرديم.

* * * * * * *

سؤال 4 :

آقاي قزويني فرمودند خط قرمز. من نمي دانم خط قرمز چيست و آيا خط قرمزي در اين برنامه ها وجود داشته است؟ به نظر من، به عنوان يك أهل سنت، خط قرمزي وجود نداشته است.

در فرمايشات آقاي قزويني كه مي خواستند با احساسات به جواب شبكه هاي ماهواره اي كه تندروي مي كردند بپردازند، يك سري مسائلي را مطرح مي كردند يا انتقاداتي را از خليفه دوم حضرت أمير المؤمنين عمر فاروق (رضي الله تعالي عنه) مطرح كردند. هر چه انتقادات شديدي مي خواهند مطرح كنند، به عنوان جوابيه براي وهابيت يا أهل سنت تندرو كه مثلاً در كليپ ها يا ماهواره ها صحبت مي كنند. ولي من به عنوان يك سني ايراني مي خواستم اين را بگويم كه آقاي قزويني! مطرح كردن هم چنين انتقاداتي كه شما مي فرماييد از كتاب هاي أهل سنت است، صحيح نيست.

شما كه از كتاب هاي أهل سنت اين انتقادات را مطرح مي كنيد و تقدس حضرت عمر را زير سؤال مي بريد، همين علماء يا بزرگان أهل سنت كه اين كتاب ها را نوشته اند، بدون علم كه ننوشته اند و دنبال علم رفته اند. اينها چرا دنباله رو و پيرو اشخاصي مي شوند كه شما از آنها انتقاد مي كنيد و آن سني اي كه با جرأت آمده هم چنين نقدي را از تمام انسان ها، نه فقط صحابه، شما صحابه را معصوم نمي دانيد و تمام قضايا را نكته به نكته در كتاب هاي خود مطرح كرده اند، حتي كوچك ترين نكته را. ولي آن قضيه اي كه شما مطرح كرديد، به آن صورت نيست. مولوي هاي ما دقيقاً آن شبهاتي را كه جناب عالي مطرح كرديد، به شما مي گويند كه آن طور كه شما مطرح كرديد نيست.

من به اندازه گرفته ها و شنيده هاي خودم بگويم كه از آن چيزهايي كه شما مطرح كرديد، آن روش ها و بدعت هايي بود كه خليفه نمي گذاشت در دين اسلام وارد شود و آنها را از اسلام دور مي كردند. مضافاً كه شما در برنامه خود در مشهد مطرح كرديد، از حضرت عمر انتقاد كرديد و بيننده اي از شما سؤال كرد كه اينها قبل از مسلمان شدن حضرت عمر بود. اين انصاف نيست كه شما يك سري مسائلي را مطرح مي كنيد كه قبل از مسلمان شدن حضرت عمر بوده است. چون آن قضيه، جداي از اين بحث است. شما يك سري انتقادات را كرديد، بعد هم آن بيننده متوجه نكته شده بود و از شما پرسيد و شما هم گفتيد: «بله، درست است». پس يك چيزي را كه مي خواهيد بيان كنيد، دليل و مدركش را بيان كنيد. آدم نبايد با احساسات و عواطف بعضي از أهل سنتي كه در ايران هستند، بازي كند. البته اين نظر شخصي من است. من به عنوان سني اگر بگويم در اين كتاب هاي ما هست، پس آن أهل سنتي كه اين كتاب ها را خوانده، چطور هنوز هم پيرو أهل سنت و حضرت عمر است؟ شما يك سري مسائلي را مي گوييد كه از شما بعيد است.

اين تلويزيون هايي كه الآن شروع كرده اند به بحث و تبادل نظر و هتاكي، زماني شروع شد كه أهل سنت هيچ گونه برنامه اي نداشتند و البته من كارهاي آنها را هم تائيد نمي كنم. زماني كه اين كليپ ها به دست من أهل سنت مي رسيد از خود علمائي كه در روضه خواني مطالبي را مي گفتند، خيلي تند بود. أهل سنت هم به عنوان دفاع يا تندروي، مطالبي را مي گفتند. ولي اين زماني شروع شد كه اين برنامه هاي عليه همديگر مطرح مي شود.

جواب 4 :

شما كه روي خط مي آيد، ما احترام به شما مي گذاريم و چند برابر ديگر شيعيان هم شما به اجازه داديم صحبت كنيد. ما براي عزيزان أهل سنت احترام قائل هستيم و هر وقت شما روي خط آمده ايد، چون مؤدب حرف مي زنيد، ما به شما اجازه حرف زدن مي دهيم. مشكلي كه شما هميشه داشته ايد اين است كه مي فرماييد من عالم نيستم و به خيلي از قضايا علم ندارم. كسي كه علم ندارد و آگاه نيست، فقط بايد سؤال بكند و وارد بحث نشود و ما هم به سؤالات شما جواب مي دهيم.

در رابطه با قضيه مشهد هم كه شما مي گوييد كتك زدن آن كنيز مربوط به قبل از اسلام آوردن عمر بود، اصلاً بحث در مورد عمر بن خطاب نبود. بحث ما در مورد خود آقاي أبو بكر بود كه مسلمان بود و مي ديد كه عمر يك كنيزي را مي زند تا دست از اسلام بردارد و من هم گفتم كه اگر واقعاً دفاع از زن لازم است، چرا أبو بكر دفاع نكرد؟ ما حرفي در رابطه با عمر نداشتيم و بحث ما در مورد آقاي أبو بكر بود. آن شخص هم زنگ زد و پرسيد: «آيا اين قضيه مربوط به قبل از اسلام آوردن عمر بود؟» من هم به صراحت گفتم: «قبل از اسلام آوردن عمر بود. چون عمر در سال دهم بعثت مسلمان شد». ولي بحث ما در مورد قضيه عمر نبود و در مورد آقاي أبو بكر بود.

اينكه شما مي فرماييد آقايان أهل سنت كه اين چيزها را نقل مي كنند، پس چرا دنباله رو هستند؟ اين را بايد آقايان أهل سنت جواب بدهند. وقتي ما اين مسائل را مطرح مي كنيم، يا بايد به ما جواب بدهند كه اين سؤالاتي كه ما از كتاب هاي آنها مطرح مي كنيم، دروغ است، با اين كه علماء أهل سنت گفته اند صحيح است و اگر روايات صحيح است، بايد يكي از علمائي كه حضرت عالي مي شناسيد و مانند شما مؤدب هستند، از طرف ما دعوت كنيد و هزينه اش را حاضريم بپردازيم تا به اينجا بيايند و با هم بنشينيم و دوستانه و رو در رو و چهره به چهره صحبت كنيم و به اين عرائض ما جواب بدهند تا هم شما عزيزان أهل سنت بشنويد و هم برادران شيعه ما بشنوند. ما داريم التماس و خواهش مي كنيم و الآن نزديك به 10 ماه است كه گفته ايم هر كدام از اين آقايان علماء أهل سنت مي خواهند بيايند در اينجا با ما صحبت كنند، ما به آن افتخار مي كنيم و خوشحال هم مي شويم و اگر اين گفت وگو چهره به چهره باشد، خيلي از مشكلات ميان شيعه و سني حلّ مي شود.

اين كه شما مي گوييد جناب عمر اين كارها را مي كرد، يك تعبيري داشتيد كه من از شما گلايه مي كنم. گفتيد كه «عمر نمي خواست اين بدعت ها رواج پيدا كند»، يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواست اين بدعت ها رواج پيدا كند و جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه زنان را مي زند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

مهلا يا عمر !

بعد مي فرمايد:

گريه كنيد و به گريه خود ادامه بدهيد.

أم المؤمنين عايشه هم كه نوحه سرايي مي كند، اين بدعت را متوجه نيست، ولي جناب عمر متوجه است؟! برادر بزرگوار! اگر نمي دانيد، توجيه نفرماييد؛ اين به ضرر شماست.

بيننده:

در اينجا كه حضرت عمر مي خواست أهل بيت را بزند، اگر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي خواست دستور بدهد كه گردن حضرت عمر را بزنند، اين كار را مي كرد. ولي اينجا دلسوزي حضرت بود و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم طوري نفرمود كه «حضرت عمر! تو نزن» و با آن لحن نبود. حضرت فرمودند: «اي عمر! اينها داغ ديده هستند و اينها را رها كن به حال خودشان تا بتوانند تسلّي پيدا كنند». ولي عقل قبول نمي كند كه حضرت ايستاده باشند و عمر اين چنين كاري كرده باشد.

استاد حسيني قزويني

اين قضيه را من نقل كردم كه:

فجعل عمر يضربهن بسوطه، فأخذ رسول الله صلي الله عليه و سلم بيده و قال: مهلا يا عمر! ثم قال: أبكين ... .

... وقتي زنان گريه كردند، عمر هم آن زنان را با شلاق مي زد. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هم دست عمر را گرفت و فرمود: بس كن اي عمر! سپس رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به زنان دستور داد: گريه كنيد ... .

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 238 و 335 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 190 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 3، ص 17

شما به ما جواب بدهيد اين كاري كه عمر در جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي كرد، آيا مي خواهد از بدعت جلوگيري كند؟ در اين صورت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي دانست كه اين بدعت است! آيا اين سخني كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود، لحني دوستانه بود؟!

بيننده:

اگر جلوگيري بود، مي توانست حضرت عمر را از آنجا بيرون كند و يك كشيده به صورت او بزند تا حضرت عمر از آنجا برود.

استاد حسيني قزويني:

قرآن در مورد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيم

و تو اخلاق عظيم و برجسته اي داري.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بنا ندارد كه بد اخلاقي كند. همين اندازه اي كه كار آقاي عمر بر خلاف نظر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود كفايت مي كند و ما مي گوييم عمر در جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زنان را كتك مي زد و اگر هم چنين كاري مي كرد ، پس استبعاد ندارد كه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بزند و اين قضيه فقط نسبت به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نبود و عمر ساير زنان را هم كتك مي زد. أم المؤمنين عايشه كه شما درباره او مي فرمايد:

خذوا نصف دينكم من هذه الحميراء.

نصف دين تان را از عايشه بگيريد.

أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص 127

در مورد او نقل مي كنيد:

لما توفي أبو بكر أقامت عليه عائشة النوح.

وقتي أبو بكر از دنيا رفت، عايشه براي او مراسم عزاداري و نوحه سرائي تشكيل داد.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 208 ـ تاريخ الطبري، ج 2، ص 614 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 5، ص 54 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 12، ص 259 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 15، ص 731

فأخرج أم فروة بنت أبي قحافة إلي عمر رضي الله عنه، فعلاها بالدرة، فضربها ضربات، فتفرق النوائح.

خواهر أبو بكر را بيرون آورد و عمر هم چندين ضربه با شلاق بر او زد و ساير زنان هم از ترس فرار كردند.

تاريخ الطبري، ج 2، ص 614 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج 2، ص 676

اينها چيست؟

بيننده:

شما يك جور ديگري مطرح مي كنيد. اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از آينده خبر داشت و شما هم قبول داريد كه از آينده خبر داشت، پس چطور است كه كساني را مي گذارد زنده بمانند تا دين خدا و آن چيزي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي آن به رسالت رسيده، به انحراف كشيده شود؟

استاد حسيني قزويني:

اگر اين طور باشد، نسبت به ساير أنبياء (عليهم السلام) هم همين گونه است؛ نسبت به حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) و حضرت ابراهيم (عليه السلام). اگر خدا مي دانست، حضرت ابراهيم (عليه السلام) هم مي دانست كه چه اتفاقاتي مي افتد؛ حضرت زكريا (عليه السلام) هم مي دانست، پس چرا دشمنان خود را زنده گذاشتند تا اين جنايات را مرتكب شوند؟ قصاص قبل از جنايت صحيح نيست.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English