2019 July 17 - چهار شنبه 26 تير 1398
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
کد مطلب: ٥٤٣٠ تاریخ انتشار: ١٢ تير ١٣٩٠ تعداد بازدید: 2371
سخنراني ها » عمومي
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)

حبل المتين 90/04/12

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخ : 12 / 04 / 90

 

آقاي محسني

بحث ما در مورد خلافت و ملاك خلافت از ديدگاه أهل سنت بود و خلافت أبو بكر و عمر را مورد نقد و بررسي قرار داديم. اما به خاطر اين كه در اين شبكه هاي وهابي به حضرت أبو طالب (عليه السلام) خيلي جسارت مي كردند، مجبور هستيم فعلاً بحث خلافت را كنار بگذاريم و آن را در جلسات آينده پيگيري كنيم. امشب قصد داريم درباره رحلت حضرت أبو طالب (عليه السلام) و شبهاتي كه شبكه هاي وهابيت نسبت به ايشان مطرح كرده اند، صحبت كنيم.

إبتداء كليپي را پخش مي كنيم و سپس به بررسي آن مي پردازيم:

پخش كليپ

زحمت هاي خيلي زيادي كشيدند، ولي در رواياتي كه هست، اين است كه أبو طالب حاضر نشد ايمان بياورد. در آخرين لحظات زندگي اش، أبو لهب هم نشسته بود بالاي سرش و مي گفت:

أترغب عن ملة عبد المطلب؟

آيا از دين عبد المطلب تو روي گرداني مي كني؟ مي خواهي پيرو محمد بشوي؟

در آخر هم أبو طالب گفت:

من بر ملت عبد المطلب هستم.

بعد حضرت علي آمدند پيش رسول الله. در كجا داشتم مي خواندم ديشب، كه مي گويد:

آمد گفت كه اين شيخ گمراه مُرد.

رسول الله فرمود:

وار جسده.

جسدش را پنهان كن، دفنش كن.

ديگر نه مسئله نماز خواندن برايش شد، نه مسئله شستنش. گفت:

وار جسده.

اين حديث را من داشتم مي خواندم، الآن در ذهنم نيست كجا اين را خوانده بودم. ديروز داشتم مي خواندم.

[پايان كليپ]

آقاي محسني

من سؤالم را اين گونه مطرح مي كنم:

با توجه به اين كه شبكه هاي وهابيت نسبت به ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) شبهاتي را مطرح مي كنند، بفرماييد كه هدف اينها از اين كارها چيست؟

استاد حسيني قزويني

در هفته گذشته، در شبكه هاي وهابيت و سايت هاي وابسته به وهابيت نسبت به حضرت أبو طالب (عليه السلام) جسارت هاي زيادي كردند و از جمله آنها اين بود كه ايشان بدون ايمان از دنيا رفته است و ـ نستجير بالله ـ جايگاهش در آتش جهنم است و در آنجا مي سوزد. اين كارشناس هم مي گويد: «من در جايي اين را خوانده ام»، مثل اين كه اينها قصه ننه كلثوم را مطرح مي كنند. اگر خوانده اي، بيا بررسي كن و سند إرائه بده و بررسي سندي كن و ما هم اگر ديديم واقعاً سندش صحيح است و مورد تائيد است، با شما هم صدا مي شويم. ولي اين كه مي گوييد: «در جايي خوانده ام و يادم نيست در كجا بود»، اينها به درد قصه هايي مي خورد كه در اطراف كرسي براي خانواده مطرح مي شود و به درد بحث هاي علمي در شبكه جهاني نمي خورد و اينها در حقيقت به خودشان جسارت مي كنند و آن جنبه علمي خودشان را با اين كار زير سؤال مي برند.

اين فقط حرف اينها نيست، آقاي إبن تيميه (كه تئورسين اينهاست)، حدود 700 ، 800 سال قبل هم اين تعبير را داشت:

أبو طالب مات كافرا بإتفاق أهل العلم، كما دلت عليه الأحاديث الصحيحة.

به اتفاق أهل علم، أبو طالب كافر از دنيا رفت؛ چنانچه أحاديث صحيحه اي هم بر آن دلالت مي كند.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج 4، ص 351

ظاهراً ايشان به آينه نگاه كرده و خودش را به عنوان أهل علم ديده و ادعاي إجماع مي كند.

إبن تيميه در منهاج السنة، جلد 7، صفحه 304 اين تعبير را دارد:

اگر أبو طالب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را ياري كرد، به خاطر خدا نبود، بلكه به خاطر اين بود كه با او نسبت فاميلي داشت و عمويش بود.

هم چنين آقاي محمد بن عبد الوهاب (مؤسس فرقه وهابيت) در مجموعه مؤلفات خود كه جديداً در عربستان سعودي چاپ شده، در جلد 1، صفحه 53 و 357 و جلد 4، صفحه 31 مي گويد:

أبي أبو طالب أن يقول لا إله إلا الله.

أبو طالب خودداري كرد از اين كه لا إله إلا الله بگويد.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به حضرت أبو طالب (عليه السلام) فرمود:

لأستغفرن لك ما لم أنه عنه.

مادامي كه من نهي نشده باشم، براي تو إستغفار مي كنم.

تا اين كه آيه 113 سوره توبه نازل شد كه مي فرمايد:

مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَي مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ

همين تعبير را هم آقاي احسان إلهي ظهير (يكي از ليدرهاي وهابيت) در كتاب الشيعة و أهل البيت، صفحه 237 آورده است.

اينها نشان مي دهد اين قضيه حضرت أبو طالب (عليه السلام) كه كافر از دنيا رفته است را مي خواهند تثبيت كنند.

جناب احمد زيني دحلان (متوفاي 1304 هجري) (يكي از شخصيت هاي برجسته أهل سنت) كه مفتي مكه مكرمه بوده، كتاب هاي زيادي عليه وهابيت نوشته است و من به بينندگان عزيز و آقايان وهابيت توصيه مي كنم كه كتاب الدرر السنية في الرد علي الوهابية را بخوانند و ببينند كه ايشان همه مطالب خود را به صورت مستند آورده است و خودش هم در محيط وهابيت بزرگ شده است. ايشان در كتاب أسني المطالب في نجاة أبي طالب خيلي زيبا وارد شده و مي گويد:

تكفير الآباء و الأجداد و الأمهات ممن لهم صلة بالرسول إنما هي قضية سياسية و ليس الدينية.

قضيه تكفير پدر و مادر و آباء و اجداد رسول الله و كساني كه با ايشان فاميل هستند، قضيه سياسي است و ديني نيست.

فليست هناك نصوص قطعية تجزم بذلك.

يك نص قطعي كه انسان يقين كند اينها كافر بوده اند، در دست نيست.

بعد هم مي گويد:

مجموع رواياتي كه اينها به آن إستناد مي كنند، مورد ردّ بزرگان است.

جالب اين كه مي گويد:

أما الرواياة اللتي تحط من قدر الإمام علي و بني هاشم، فقد تنبه البعض لبعضها مرّ أكثرها و تخلل كتب الأحاديث ... من هذه الروايات ما يتعلق بإيمان أبوي النبي و أجداده ... .

بعد هم مي گويد:

اينها چيزي بود كه توسط دودمان بني أميه ساخته شده است و مي خواستند با اين كارشان از اسلام و رسول الله انتقام بگيرند و آن شرك زمان جاهليت را إحياء كنند.

حتي مي گويد:

بعضي از آيات و رواياتي كه اينها مي خواهند إستناد كنند براي كفر أبو طالب، ايمان أبو طالب را تثبيت مي كند.

مثلاً مي گويند كه اين آيه درباره حضرت أبو طالب (عليه السلام) نازل شده است:

إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

سوره قصص / آيه 56

با اين كه شأن نزولش چيز ديگري است، در صحيح بخاري و صحيح مسلم آورده اند كه مراد از اين آيه، حضرت أبو طالب (عليه السلام) است.

يكي از بزرگان أهل سنت مي گويد:

اگر همين ملاك باشد، اگر كسي بغض أبو طالب را در دل داشته باشد، معلوم مي شود كه كه أبو طالب مورد محبت و علاقه رسول الله بوده است.

پس اگر كسي به حضرت أبو طالب (عليه السلام) جسارت كند، كافر است و به كسي جسارت كرده است كه محبوب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

* * * * * * *

آقاي محسني

نظر علماء شيعه نسبت به ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) چيست؟

استاد حسيني قزويني

مرحوم علامه مجلسي (ره) در مورد حضرت أبو طالب (عليه السلام) مي فرمايد:

قد أجمعت الشيعة علي إسلامه و أنه قد آمن بالنبي صلي الله عليه و آله في أول الأمر و لم يعبد صنما قط، بل كان من أوصياء إبراهيم عليه السلام.

شيعه إجماع دارد بر مسلمان بودن حضرت أبو طالب (عليه السلام) و در همان اوائل أمر به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) ايمان آورد و هيچ وقت بت پرست نبود، بلكه از أوصياء حضرت ابراهيم (عليه السلام) بود.

بعد از جامع الأصول إبن أثير نقل مي كند:

و ما أسلم من أعمام النبي صلي الله عليه و آله غير حمزة و العباس و أبي طالب.

از ميان عموهاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، غير از حمزه و عباس و أبو طالب كسي مسلمان نشد.

هم چنين از مرحوم طبرسي (ره) نقل مي كند:

قد ثبت إجماع أهل البيت عليهم السلام علي إيمان أبي طالب و إجماعهم حجة، لأنهم أحد الثقلين اللذين أمر النبي صلي الله عليه و آله بالتمسك بهما.

أهل بيت (عليهم السلام) إجماع دارند بر ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) و إجماع أهل بيت (عليهم السلام) حجت است؛ زيرا أهل بيت (عليهم السلام) يكي از دو ثقلين هستند كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) أمر به تمسك به آنها كرده.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج 35، ص 138

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا از ميان علماء أهل سنت هم كسي به ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) اعتراف كرده است؟

استاد حسيني قزويني

همان طور كه عرض كردم، جناب آقاي زيني دحلان (از علماء أهل سنت) در كتاب مستقلي به نام أسني المطالب في نجاة أبو طالب مطالب خيلي خوبي آورده است. يعني واقعاً اگر يك جلسه بگذاريم و درباره خلاصه اين كتاب صحبت كنيم، مي ارزد. چون بعضي ها دنبال اين هستند كه اسلام أموي را امروز إحياء كنند و آن تلاشي كه بني أميه براي اسلام محمدي و أموي داشت، اينها امروز به دنبال اين هستند كه اسلام صفوي را مطرح كنند. خير، بحث اسلام صفوي نيست، بايد به جاي اسلام صفوي، بگوييد اسلام علوي و به جاي اسلام محمدي كه شما به دنبال آن هستيد، بزرگواري كنيد بگوييد اسلام أموي. چون آنچه كه شما در ماهواره مطرح مي كنيد، ارتباطي با اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله) ندارد. اينها همه اش از شاخصه هاي اسلام أموي است؛ دروغ گويي، إفتراء بستن، تقطيع كردن، عبارتي از بحار الأنوار آوردن و نظر صاحب كتاب را نياوردن، چشم بندي كردن.

جناب آقاي زيني دحلان در كتاب السيرة النبوية و الآثار المحمدية، جلد 1، صفحه 43 از إبن التين كه يكي از شارحين صحيح بخاري است، نقل مي كند و مي گويد:

أن في شعر أبي طالب هذا دلالة علي أنه كان يعرف نبوة النبي صلي الله عليه و سلم قبل أن يبعث، لما أخبره به بحيرة أو غيره من شأنه.

أشعاري كه از أبو طالب به يادگار مانده، دلالت مي كند بر اين كه قبل از اين كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به رسالت مبعوث شود، نبوت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را قبول داشت و مي دانست (كه او همان محمد است كه ديگر أنبياء (عليهم السلام) بشارت او را داده اند)؛ زيرا بحيرة و ديگران او را با خبر كرده بودند از مقام رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

إرشاد الساري شرح صحيح البخاري للقسطلاني، ج 3، ص 26 ـ المواهب اللدنية للقسطلاني، ج 1، ص 185

معجزات و كراماتي كه خود حضرت أبو طالب (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ديده بود و هم چنين إستسقاي حضرت أبو طالب (عليه السلام) به رسول الله (صلي الله عليه و آله)، نشان مي دهد كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) قبل از اين كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) به رسالت مبعوث شود، به او ايمان داشت و مي شناخت و معترف بود كه او پيامبر آخر الزمان خواهد بود.

جالب اين است كه إبن حجر عسقلاني كه نمي تواند آن تعصب خودش را حفظ كند، وقتي عبارت إبن التين را نقل مي كند، مي گويد:

اين أشعار مربوط به قبل از بعثت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) است، نه قبل از بعثت.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 2، ص 412

البته نمي گويد اينها دليل بر اسلام حضرت أبو طالب (عليه السلام) نيست، بلكه مي گويد اين أشعار مربوط به بعد از بعثت است.

جالب تر اين كه علامه بدر الدين عيني هم بعد از اين كه عبارت إبن التين را نقل مي كند، عبارت إبن حجر عسقلاني را نقل مي كند و مي گويد:

اين اشكالي كه إبن حجر عسقلاني گرفته، اشكال دارد:

في هذا النظر نظر، لأنه لما علم أنه نبي بأخبار بحيراء و غيره أنشد هذا الشعر بناء علي ما علمه من ذلك قبل أن يبعث صلي الله عليه و سلم.

اين اشكال، اشكال دارد؛ زيرا أبو طالب با توجه به خبر دادن بحيراء و ديگران، علم داشت كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، همان پيامبر موعود است و اين أشعار را قبل از بعثت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) سروده است.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 7، ص 30

علامه اميني (ره) وقتي اينها را نقل مي كند، مي فرمايد:

أنا لا أدري كيف تكون الشهادة و الاعتراف بالنبوة إن لم يكن منها هذا الأساليب المتنوعة المذكورة في هذه الأشعار؟ و لو وجد واحد منها في شعر أي أحد أو نثره لأصفق الكل علي إسلامه، لكن جميعها لا يدل علي إسلام أبي طالب. فاعجب و اعتبر.

اگر اين أشعاري كه از أبو طالب مانده، دليل بر ايمان او نباشد، چه چيزي مي تواند دليل بر ايمان او باشد؟! اگر آقايان أهل سنت يكي از اين أشعار را درباره يك نفر (مثلاً أبو بكر) مي آوردند، كف مي زدند و مي گفتند كه او قبل از اين كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) مبعوث شود، درباره او شعر سروده است. ولي اين همه شعر، هيچ دلالتي بر ايمان أبو طالب ندارد. تعجب كن و عبرت بگير!!!

الغدير للشيخ الأميني، ج 7، ص 342

يكي از كساني كه نسبت به ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) خوب وارد شده است، جناب آقاي راغب اصفهاني، صاحب المفردات في غريب القرآن و محاضرات الأدباء است. ايشان از سفيان بن عيينه كه از شخصيت هاي برجسته فقهي أهل سنت است، نقل مي كند و مي گويد:

من أبغض أبا طالب فهو كافر. فقيل: لم؟ قال: لان النبي (ص) كان يحبه و لذلك قال الله تعالي: «إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ» و من أبغض من يحبه رسول الله (ص) فهو كافر.

هر كسي كه أبو طالب را دشمن بدارد، كافر است. گفته شد: براي چه؟ گفت: زيرا رسول الله (صلي الله عليه و سلم) او را دوست داشت و به همين خاطر خداوند فرمود: «تو نمي تواني هدايت كني كسي را كه دوست داري» و هر كس كه دشمن بدارد كسي را كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) او را دوست دارد، كافر است.

محاضرات الأدباء للراغب الأصفهاني، ج 2، ص 466

إن شاء الله عرض خواهم كرد كه شأن نزول اين آيه، اين است و هدايت هم مراتبي دارد. ما هم مي گوييم:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

سوره فاتحه / آيه 6

يك فردي كه تازه مسلمان شده است، او هم مي گويد:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ

همه از خداوند هدايت مي خواهند، ولي اين هدايت، مراتبي دارد؛ از ارائة الطريق تا الوصول إلي المقصد، يا رسيدن به بالاترين مرتبه ايمان كه همان لقاء الله است.

پس آقاي سفيان بن عيينه مي گويد:

هر كس كه دشمن بدارد كسي را كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) او را دوست دارد، كافر است.

اين آقاياني كه مي گويند:

علي (عليه السلام) گفت: اين شيخ گمراه مرد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فرمود: ببر زير خاك دفن كن و نه نماز بخوان و نه غسل بده.

آيا اين نشان گر بغض اين آقا است يا از روي محبت اين حرف ها را مي زند؟

اما در مورد خود راغب اصفهاني، آقاي ذهبي اين چنين از او تعبير مي كند:

العلامة الماهر المحقق الباهر.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 18، ص 120

آقاي صفدي هم مي گويد:

أحد أعلام العلم و مشاهير الفضل.

يكي از شخصيت هاي علمي و از كساني است كه در فضل شهرت دارد.

الوافي بالوفيات للصفدي، ج 13، ص 29

آقاي سيوطي هم مي گويد:

من ائمة السنة.

او از پيشوايان سنت است.

علامه مجلسي (ره) هم كه در امانت داري و وثاقت، كسي در او شك ندارد، از جامع الأصول آقاي إبن أثير جزري نقل كرده است:

و ما أسلم من أعمام النبي صلي الله عليه و آله غير حمزة و العباس و أبي طالب عند أهل بيت (عليهم السلام).

به نظر أهل بيت (عليهم السلام)، از ميان عموهاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، غير از حمزه و عباس و أبو طالب كسي مسلمان نشد.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج 35، ص 138

البته اگر ايشان اين را هم نگفته باشد، نظر أهل بيت (عليهم السلام) در اين زمينه خيلي واضح و روشن است.

* * * * * * *

آقاي محسني

نام حضرت أبو طالب (عليه السلام) چيست؟

استاد حسيني قزويني

آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:

إن إسمه كنيته.

اسم او، همان كنيه اوست.

يعني أبو طالب، هم اسم است و هم كنيه است.

ولد قبل النبي (صلي الله عليه و سلم) بخمس و ثلاثين سنة.

35 سال قبل از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به دنيا آمد.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 7، ص 196

آقاي إبن حجر عسقلاني هم مي گويد:

إشتهر بكنيته و إسمه عبد مناف علي المشهور و قيل عمران.

او مشهور به كنيه اش بود و بنابر مشهور، اسمش عبد مناف است و گفته شده كه اسمش عمران بود.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج 7، ص 196

براي تفصيل بيشتر مي توانيد به كتاب هاي زير مراجعه كنيد:

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 7، ص 150 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 27، ص 253 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 23، ص 125

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا إقرار صريحي از حضرت أبو طالب (عليه السلام) نسبت به رسالت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) وجود دارد؟

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه حرف زياد است و اگر بخواهيم وارد اين گود شويم، «مثنوي هفتاد من كاغذ شود». ولي أخيراً يك كتابي چاپ شده به نام «ديوان أبو طالب» و تمام أشعاري كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سروده، در اين كتاب آمده است. از جمله أشعار، اين است كه وقتي قريشيان براي نابودي رسول الله (صلي الله عليه و آله) با همديگر هم پيمان شدند، در جمع قريشيان فرمود:

ألم تعلموا أنا وجدنا محمدا رسولا كموسي خط في أول الكتب؟

...

فلسنا و بيت الله نسلم أحمدا لعزاء من عض الزمان و لا كرب

آيا شما نمي دانيد كه ما محمد را پيامبري يافتيم همانند موسي كه در كتاب هاي پيشينيان ذكر شده است؟

قسم به پروردگار كعبه! به خاطر مشكلات و سختي هايي كه بر ما وارد مي كنيد، من محمد را تحويل شما نخواهم داد و با بت عزاء عوض نمي كنم.

حضرت أبو طالب (عليه السلام) شعري آورده است درباره نامه اي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به پادشاه حبشه نوشت و حتي اين شعر را إبن كثير دمشقي سلفي هم مفصل آورده است. تعدادي از مسلمانان كه همراه جعفر بن أبو طالب (عليه السلام) به حبشه هجرت كرده بودند، عمرو بن عاص نزد پادشاه حبشه رفت و گفت: «اينها عليه خدايان ما قيام و طغيان كردند و فرار كردند. اينها را به ما برگردانيد تا ما اينها را از بين ببريم». داستانش مفصل است كه جعفر بن أبو طالب (عليه السلام) آمد مطالبي در رابطه با حضرت موسي (عليه السلام)، حضرت ابراهيم (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) مطرح كرد و پادشاه حبشه هم حرف عمرو بن عاص را ردّ كرد. حضرت أبو طالب (عليه السلام) شعري در مدح پادشاه حبشه سرود و به او فرستاد. من چند بيت از اين أشعار را مي خوانم:

و نعلم أبيت اللعن أنك ماجد كريم فلا يشقي لديك المجانب

ما مي دانيم كه تو برخورد تند نمي كني و افراد را طرد نمي كني. تو آدم خوب و كريم هستي و آدم كريم به ميهمانانش ستم نمي كند.

و نعلم بأن الله زادك بسطة و أسباب خير كلها بك لازب

ما مي دانيم كه خداوند به تو قدرت زيادي داده و كارهاي خوبي انجام مي دهي كه اينها با وجود تو عجين گشته است.

البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 97 ـ السيرة النبوية لإبن كثير الدمشقي، ج 2، ص 27 ـ سيرة إبن إسحاق، ج 4، ص 203 ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج 1، ص 222 ـ ديوان أبو طالب، ص 109

حاكم نيشابوري هم از إبن اسحاق نقل مي كند و آن دو بيت زيبا را مي آورد:

ليعلم خيار الناس أن محمدا وزيرا لموسي و المسيح إبن مريم

أتانا بهدي مثل ما أتيا به فكل بأمر الله يهدي و يعصم

مردان خوب بدانند كه محمد، همان ادامه دهنده موسي و مسيح بن مريم است.

همان هدايتي را كه موسي و عيسي بن مريم آورده بودند، همان را هم محمد براي ما آورده است و همه أنبياء به أمر خدا هدايت مي كنند و به أمر خدا حفظ مي شوند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 2، ص 623

ببينيد! اين تعبير خيلي زيبايي است. حضرت أبو طالب (عليه السلام) صراحت دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جزء أنبياء (عليهم السلام) است و در مسير رسالت قرار گرفته و هدايتي را كه حضرت موسي و حضرت عيسي (عليهما السلام) آورده اند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم آورده است.

هم چنين جناب آقاي قسطلاني در إرشاد الساري شرح صحيح البخاري، جلد 3، صفحه 26 و در كتاب المواهب اللدنية، جلد 1، صفحه 185 مي گويد:

إن في شعر أبي طالب دلالة علي أنه كان يعرف نبوة النبي صلي الله عليه و سلم قبل أن يبعث.

أشعاري كه أبو طالب براي نجاشي فرستاده، دلالت مي كند بر اين كه قبل از مبعوث شدن رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، به نبوت او ايمان داشت.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در زندگي حضرت أبو طالب (عليه السلام) عملكردي بوده است كه اسلامش را اثبات كند؟

استاد حسيني قزويني

دليل اول:

آقاي ذهبي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در تاريخ اسلام در ترجمه جلهمة بن عرفطه نقل مي كند كه مي گويد:

من به طرف مسجد الحرام رفتم و ديدم كه قريش در أثر قحطي و نيامدن باران، فريادشان بلند شده است و به فكر طلب باران هستند.

فقائل منهم يقول: اعتمدوا اللات و العزي و قائل يقول: اعتمدوا مناة الثالثة الأخري و قال شيخ وسيم قسيم حسن الوجه جيد الرأي: أني تؤفكون و فيكم باقية إبراهيم عليه السلام و سلالة إسماعيل؟! قالوا له: كأنك عنيت أبا طالب؟ قال: إيها.

يكي از اينها گفت: متوسل به لات و عزي شويد تا براي ما باران بفرستند. يكي ديگر گفت: متوسل شويد به منات كه بت سوم است. پيرمردي خوش چهره و صاحب نفوذ گفت: به كجا مي رويد در حالي كه باقيمانده حضرت ابراهيم (عليه السلام) و سلاله اسماعيل در ميان شماست؟ به او گفتند: آيا نظر شما اين است كه به سراغ أبو طالب برويم؟ گفت: بله.

فقاموا بأجمعهم و قمت معهم فدققنا عليه بابه، فخرج إلينا رجل حسن الوجه مصفر عليه إزار قد اتشح به، فثاروا إليه فقالوا: يا أبا طالب! قحط الوادي و أجدب العباد فهلم فاستسق؛ فقال: رويدكم زوال الشمس و هبوب الريح؛ فلما زاغت الشمس أو كادت خرج أبو طالب معه غلام كأنه دجن تجلت عنه سحابة قتماء و حوله أغيلمة؛ فأخذه أبو طالب فألصق ظهره بالكعبة و لاذ بأضبعه الغلام و بصبصت الأغيلمة حوله و ما في السماء قزعة فأقبل السحاب من هاهنا و هاهنا و أغدق و اغدودق و انفجر له الوادي و أخصب النادي و البادي.

اينها سراغ أبو طالب آمدند و از او تقاضا كردند كه از خداوند طلب باران كند. أبو طالب گفت: وقتي آفتاب در وسط آسمان قرار گرفت و نزديك ظهر شد، من مي آيم. وقتي ظهر شد، أبو طالب از منزل خارج شد و ديديم كه يك كودكي (پيامبر) همراه اوست كه گويا خورشيدي درخشان است كه نقاب بر چهره دارد و پيرامونش هم چند نفر غلام بودند. أبو طالب از دست آن كودك گرفت و به كعبه تكيه داد و كلماتي را گفت و آن غلامان هم زمزمه مي كردند كلماتي را كه أبو طالب مي گفت. در آسمان هم اثري از ابر نبود و ناگهان ديديم كه ابرها پيدا شدند و رعد و برق به وجود آمد و باران گرفت و در تمام كوه ها و دره ها سرازير شد.

و في ذلك يقول أبو طالب:

و أبيض يستسقي الغمام بوجهه ربيع اليتامي عصمة للأرامل

در اينجا بود كه أبو طالب اين شعر را سرود:

آن سفيدرويي كه به آبروي او، باران رحمت إلهي بر سر يتيمان و بيوه زنان و بيچارگان نازل مي شود.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج 1، ص 52 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 1، ص 189 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 2، ص 137 ـ الخصائص الكبري، ج 1، ص 86

جالب اين است كه اين شعر حضرت أبو طالب (عليه السلام) كه گفت:

و أبيض يستسقي الغمام بوجهه ربيع اليتامي عصمة للأرامل

در خود صحيح بخاري هم آمده است:

عبد الرحمن بن عبد الله بن دينار عن أبيه قال: سمعت إبن عمر يتمثل بشعر أبي طالب

و أبيض يستسقي الغمام بوجهه ثمال اليتامي عصمة للأرامل

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 2، ص 15، كتاب الإستسقاء، باب سؤال الناس الامام الاستسقاء إذا قحطوا

هم چنين در همين صفحه صحيح بخاري آمده است:

و قال عمر بن حمزة حدثنا سالم عن أبيه: ربما ذكرت قول الشاعر و أنا أنظر إلي وجه النبي صلي الله عليه و سلم يستسقي فما ينزل حتي يجيش كل ميزاب:

و أبيض يستسقي الغمام بوجهه ثمال اليتامي عصمة للأرامل

و هو قول أبي طالب.

عمر بن حمزة از سالم از پدرش نقل مي كند: وقتي اين شعر را مي خواندم، به صورت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نگاه مي كردم ... .

البته اين قضيه داستاني دارد و الآن فرصت بيان تمام آن نيست. وقتي در مكه قحطي آمده بود، مردم اطراف مكه آمدند به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل شدند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم طلب باران كرد و مردم اين شعر را جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خواندند و آن حضرت هم تبسم مي كرد و إظهار شادماني مي كردند.

حتي در كتاب هاي معتبر أهل سنت هم اين شعر آمده است:

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 2، ص 93 ـ السنن الكبري للبيهقي، ج 3، ص 352 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 7، ص 31 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 14، ص 388 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج 1، ص 222 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج 11، ص 94 ـ تاج العروس للزبيدي، ج 14، ص 90

دليل دوم:

در حديث الدار كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در سال سوم بعثت جلسه اي برگزار كرد و أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فأخذ (رسول الله (صلي الله عليه و سلم)) برقبتي ثم قال: إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا ... فقام القوم يضحكون و يقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لابنك و تطيع!

رسول الله (صلي الله عليه و آله) دست بر گردن من نهاد و فرمود: اين برادر من، وصي من و جانشين من در ميان شماست و از او حرف شنوي داشته باشيد و از او اطاعت كنيد. مردم شروع كردند به خنديدن و مسخره كردن و به أبو طالب گفتند: او دستور مي دهد به تو كه از پسرت اطاعت كني!

تاريخ الطبري، ج 2، ص 63 ـ تفسير القرآن العظيم لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 364 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 49 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 63 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 114 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 8

اين نشان مي دهد كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) ايمان داشت و اگر ايمان نداشت و مانند آنها مخالف بود، معنا نداشت كه سران قريش بگويند: «او دستور مي دهد به تو كه از پسرت اطاعت كني!».

جالب اين است كه وقتي حضرت أبو طالب (عليه السلام) ديد بعضي از سران قريش، خصوصاً أبو لهب شروع كردند به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت كردن، بر سر أبو لهب فرياد زد و گفت:

يا أعور! ما أنت و هذا؟!

تو را چه كه بخواهي به رسول الله (صلي الله عليه و آله) جسارت كني؟!

المحكم و المحيط الأعظم لعلي بن اسماعيل بن سيده (متوفاي 458 هجري)، ج 2، ص 343 ـ الفايق في غريب الحديث لجار الله الزمخشري، ج 2، ص 409 ـ غريب الحديث لإبن جوزي، ج 2، ص 134 ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج 6، ص 463 ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج 3، ص 319 ـ لسان العرب لإبن منظور، ج 4، ص 616 ـ تاج العروس للزبيدي، ج 7، ص 272

بعد از اين فرياد حضرت أبو طالب (عليه السلام)، همه بر سر جاي خود نشستند.

دليل سوم:

دليل ديگري كه بر ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) است، خواندن خطبه عقد رسول الله (صلي الله عليه و آله) و حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) است. اين را علامه مجلسي (ره)، شيخ طوسي (ره)، علامه حلي (ره) و شيخ كليني (ره) نقل نكرده اند، بلكه آقاي آلوسي وهابي اين را نقل كرده و مي گويد:

و قد صح أن أبا طالب يوم نكاح النبي صلي الله عليه و سلم خطب بمحضر رؤساء مضر و قريش، فقال:

اين روايت صحيح است كه أبو طالب در جمع قبيله مضر و قريش، در روز ازدواج رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اين خطبه را خواند:

الحمد لله الذي جعلنا من ذرية إبراهيم و زرع اسماعيل و ضئضيء معد و عنصر مضر و جعلنا حضننة بيته وسواس حرمه و جعل لنا بيتا محجوجا و حرما آمنا و جعلنا الحكام علي الناس، ثم أن إبن أخي هذا محمد بن عبد الله لا يوزن برجل إلا رجح به، فإن كان في المال قل، فإن المال ظل زائل و أمر حائل و محمد من قد عرفتم قرابته و قد خطب خديجة بنت خويلد و بدل لها من الصداق ما آجله و عاجله من مالي كذا و هو والله! بعد هذا له نبأ عظيم و خطر جليل.

الحمد لله كه خداوند قرار داد ما را از ذريه حضرت ابراهيم (عليه السلام) ... ، محمد بن عبد الله با هر كسي مقايسه شود، از او برتر است ... او آمده از خديجه بنت خويلد خواستگاري كرده است ... و به خدا سوگند! اين محمد، آينده اي بزرگ و جايگاهي رفيع دارد.

روح المعاني للآلوسي، ج 18، ص 51 ـ ربيع الأبرار لجار الله الزمخشري، ج 1، ص 467 ـ الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الأقاويل لجار الله الزمخشري، ج 1، حاشيه ص 477 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 14، ص 70 ـ إعجاز القرآن للباقلاني، ص 153 ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج 3، ص 110 ـ تاريخ إبن خلدون، ج 2، ق 2، ص 5 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج 6، ص 29 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 1، ص 226 ـ تاج العروس للزبيدي، ج 1، ص 194 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 2، ص 165

آقاي مبرّد در كتاب الكامل، جلد 1، صفحه 302 همين قضيه را نقل مي كند كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) فرمود:

الحمد لله الذي جعلنا من ذرية إبراهيم و زرع اسماعيل ... .

بعد مي گويد:

هذه الخطبة من أقصد خطب الجاهلية.

اين خطبه از بهترين و زيباترين خطبه هاي زمان جاهليت است.

آيا با اين وضع، شما خجالت نمي كشيد و حيا نمي كنيد كه شبهه مي كنيد بر اين كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) ايمان نياورده است؟! يك روايات جعلي كه توسط بني أميه ساخته شده و در بعضي از كتاب هاي شما آمده و شما هم نسبت به حضرت أبو طالب (عليه السلام) اين طور جسارت مي كنيد! اگر اين خطبه دلالت بر ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) ندارد، پس چه چيزي دلالت بر ايمان ايشان دارد؟! اگر اين را انكار كنيد، «لا يبقي حجر علي حجر : سنگ روي سنگ بند نمي شود»! شما ايمان آقاي أبو بكر و ديگر صحابه را از كجا اثبات مي كنيد؟

اينها نمونه هايي بود از سخنان خود حضرت أبو طالب (عليه السلام) كه دالّ بر ايمان ايشان است.

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از مواردي كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) از رسول الله (صلي الله عليه و آله) حمايت بي دريغ كردند، قضيه شعب أبي طالب است كه بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم خيلي هم سخت تمام شد و سال حزن هم در همان ايام بود كه هم رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) در آن بود و هم رحلت حضرت أبو طالب (عليه السلام). در مورد شعب أبي طالب مقداري توضيح بدهيد و بفرماييد كه آيا خليفه اول و دوم در شعب أبي طالب حضور داشتند يا خير؟

استاد حسيني قزويني

نكته اول:

داستان شعب أبي طالب مفصل است. حضرت أبو طالب (عليه السلام) در برابر قريش مقاومت كرد و قريش هم تصميم گرفتند آنها را محاصره اقتصادي قرار بدهند و به هر قيمتي كه شده، به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) لطمه بزنند. در يك شِعبي كه اطرافش كوه و دره بود، از سال هفتم تا سال دهم بعثت در آنجا بودند. هر وقت اين ماجرا به ذهنم مي آيد، واقعاً جگرم كباب مي شود كه 3 سال تمام با آن گرماي سوزان مكه در آنجا به سختي زندگي كردند. حضرت أبو طالب (عليه السلام) هم هر چه اموال داشت، خرج كرد و عمده اموال حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) هم در آنجا خرج شد و خود أمير المؤمنين (عليه السلام) و ياران حضرت أبو طالب (عليه السلام) هم هر چه داشتند، در آنجا خرج كردند. حضرت أبو طالب (عليه السلام) هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را همانند چشمانش نگه داشت و در بعضي از موارد هم ذكر شده است كه وقتي شب فرا مي رسيد، جاي خواب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در گوشه اي پهن مي كرد و مقداري از شب كه مي گذشت و احساس مي كرد كه شايد قريش ديده بان گذاشته باشند و جاي خواب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را شناسايي كنند و نيمه شب بيايند به بدن آن حضرت ضربه وارد كنند، حضرت علي (عليه السلام) را مي آورد به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواباند و جاي خواب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را عوض مي كرد؛ يعني حضرت علي (عليه السلام) پيش مرگ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. واقعاً خيلي عجيب است كه با اين عشق و علاقه حاضر است فرزند عزيزش را اين چنين فداي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كند!

تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 31 ـ دلائل النبوة للبيهقي، ج 2، ص 361 ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 105 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج 2، ص 43 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 1، ص 221 ـ الدرر لإبن عبد البر، ص 53 ـ النزاع و التخاصم للمقريزي، ص 66 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 2، ص 377 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 2، ص 25

در حقيقت شعب أبي طالب از حماسي ترين دفاع هاي جانانه حضرت أبو طالب (عليه السلام) از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود و خودش و فرزندانش، پروانه وار در اطراف وجود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) چرخيدند و نگذاشتند قريش كوچك ترين ضربه اي بر اين وجود مبارك وارد كنند.

نكته دوم:

اما در رابطه با اين كه آيا خليفه اول و دوم در اين شعب بودند يا نه؟ آقاي أبو جعفر اسكافي در كتاب المعيار و الموازنة، صفحه 88 مي گويد:

ثم فكروا فيما امتحن به علي بن أبي طالب من حصار الشعب مع النبي صلي الله عليه و سلم و ما رأي من الذل في نفسه و قرابته، فبان صبره و خرج حميدا محمودا رضي الله عنه و أبو بكر مع أهله في أمن و سعة. فهذه فضيلة في بدء إسلامهم، ليس لأبي بكر مثلها و هي من أعظم المصائب كانت علي بني هاشم ... .

مقداري فكر كنيد درباره آنچه كه علي بن أبي طالب به همراه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در شعب أبي طالب به زحمت ها افتاد و چه سختي ها و مصيبت هايي را تحمل كرد ... و أبو بكر با خانواده اش در امنيت و آسايش بود ... .

بنده تا به حال نديده ام كه يكي از كتاب هاي آقايان أهل سنت بگويند كه آقاي أبو بكر در شعب أبي طالب بوده يا در اين 3 سال، كمكي به آنها كرده باشد.

نكته سوم:

اما نسبت به جناب خليفه دوم، قضيه اش منتفي به إنتفاء موضوع است؛ چون خليفه دوم در زمان شعب أبي طالب مسلمان نشده بود. آقاي إبن كثير دمشقي مي گويد:

فيكون إسلامه قبل الهجرة بنحو من أربع سنين.

عمر 4 سال قبل از هجرت مسلمان شده است.

البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 103 ـ السيرة النبوية لإبن كثير الدمشقي، ج 2، ص 39

وقتي تعدادي از شيعيان نسبت به أبو بكر و عمر تندي مي كنند، اين آقايان گلايه و اعتراض مي كنند، ولي خودشان نسبت به حضرت أبو طالب (عليه السلام) كه واقعاً مورد احترام شيعه است و شيعه ايشان را مقدس مي شمارد و اسلام أبو طالب هم إجماعي است، اين همه جسارت مي كنند. آيا اين كارشان درست است؟! شما وقتي خودتان نسبت به مقدسات شيعه اين طور جسورانه و وقيحانه حرف مي زنيد، انتظار داريد كه افراد ديگر نسبت به مقدسات شما جسارت نكنند! البته ما قبلاً هم عرض كرده ايم كه هرگونه جسارت به مقدسات أهل سنت، حتي وهابيت را ردّ مي كنيم و بارها هم گفته ايم كه اين گناه بزرگي است؛ ولي راه إهانت را خود اين آقايان باز مي كنند.

من از اين آقايان سؤال مي كنم:

زماني كه علي بن أبي طالب (عليه السلام) در شعب أبي طالب پيش مرگ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، جناب آقاي خليفه دوم چه كار مي كرد؟

آقاي ذهبي در تاريخ الإسلام، جلد 1، صفحه 181 مي گويد:

وقتي مسلمانان به طرف حبشه مي رفتند، عمر گفت: كجا مي رويد؟ چرا مكه را ترك مي كنيد؟ مي گويند: به خاطر اين كه شما هر كس را كه مسلمان مي شود، به بدترين وضع شكنجه مي كنيد.

يعني جناب عمر جزء كساني بود كه افرادي را كه مسلمان مي شدند، اذيت و شكنجه مي كرد و آنها را كتك مي زد.

قد آذيتمونا في ديننا فنذهب في أرض الله.

شما ما را به خاطر دين مان اذيت مي كنيد و ما در زمين خدا هجرت مي كنيم.

آقاي ذهبي روايتي را نقل مي كند از عبد العزيز بن عبد الله بن عامر بن ربيعة از مادرش ليلي كه مي گويد:

فجاء زوجي عامر بن ربيعة، فأخبرته بما رأيت من رقة عمر بن الخطاب فقال: ترجين أن يسلم؟ قلت: نعم، قال: فوالله! لا يسلم حتي يسلم حمار الخطاب، يعني من شدته علي المسلمين.

وقتي شوهرم آمد، خبر دادم كه عمر ناراحت بود از اين كه ما مكه را ترك مي كنيم. شوهرم گفت: آيا اميد داري كه عمر مسلمان شود؟ گفتم: بله. گفت: به خدا قسم! عمر اسلام نمي آورد، مگر اين كه الاغ پدرش خطاب ايمان بياورد. يعني به خاطر شدت آزارش بر مسلمانان، خيلي بعيد است كه مسلمان شود.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 84 ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 100 ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 4، ص 58 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 6، ص 23 ـ المعجم الكبير للطبراني، ج 25، ص 30 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج 9، ص 105 ـ سيرة إبن إسحاق، ج 2، ص 160 ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج 1، ص 229 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 2، ص 363 ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 2، ص 4

اين جسارت را علامه مجلسي (ره) و شيخ طوسي (ره) به عمر بن خطاب نكرده اند، بلكه آقاي ذهبي در تاريخ الإسلام خود آورده است. اينها اين تعابير را نقل مي كنند، حتي قضيه اسلام آوردن جناب عمر را هم نقل كرده اند كه عمر عصباني شد از دست پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه قريش را از دين بيرون مي كند و آنها را از بت پرستي منع مي كند. أنس بن مالك نقل مي كند:

خرج عمر رضي الله عنه متقلدا السيف، فلقيه رجل من بني زهرة فقال له: أين تعمد يا عمر؟ قال: أريد أن أقتل محمدا! قال: و كيف تأمن في بني هاشم و بني زهرة و قد قتلت محمدا؟ فقال: ما أراك إلا قد صبأت! قال: أفلا أدلك علي العجب إن ختنك و أختك قد صبآ و تركا دينك. فمشي عمر فأتاهما و عندهما خباب، فلما سمع بحس عمر تواري في البيت فدخل فقال: ما هذه الهينمة؟ و كانوا يقرءون طه، قالا: ما عدا حديثا تحدثناه بيننا، قال: فلعلكما قد صبأتما؟ فقال له ختنه: يا عمر! إن كان الحق في غير دينك؟ فوثب عليه فوطئه وطئا شديدا، فجاءت أخته لتدفعه عن زوجه، فنفحها نفحة بيده، فدمي وجهها ... .

عمر (رضي الله عنه) شمشيرش را برداشت. در وسط راه با يك نفر از قبيله بني زهره برخورد كرد و او به عمر گفت: كجا مي روي؟ عمر گفت: مي خواهم محمد را بكشم! گفت: اگر محمد را بكشي، چگونه مي خواهي از دست بني هاشم و بني زهره ايمن باشي؟ آيا نمي خواهي تو را راهنمايي كنم به سمت دامادت و خواهرت كه هر دو مسلمان شده اند؟

بعد عمر آمد و با دامادش درگير شد و بعد هم خواهرش آمد تا از شوهرش دفاع كند، عمر به صورت خواهرش زد و خون جاري شد ... .

بعد از آن، از اين قضيه ناراحت شد و اسلام آورد.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج 1، ص 174 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 34 ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 7، ص 38 ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 17، ص 9 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 4، ص 293 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج 2، ص 657 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 12، ص 182 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 267

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا حديث صريحي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مورد ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) بيان شده است؟

استاد حسيني قزويني

آقاي إبن جوزي در كتاب زاد المسير في علم التفسير، جلد 5، صفحه 251 از عباس عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) پرسيد:

ما ترجو لأبي طالب؟ فقال: كل خير أرجوه من ربي.

براي أبو طالب چه آرزويي مي كني؟ فرمود: تمام خوبي ها را از خداوند براي أبو طالب آرزو دارم.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج 1، ص 233 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 14، ص 68 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 12، ص 153 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 66، ص 336

آقاي بيهقي در دلائل النبوة، جلد 2، صفحه 349 به صراحت از إبن عباس كه مي گويد:

أن النبي (صلي الله عليه و سلم) عاد من جنازة أبي طالب و قال: وصلتك رحم، جزاك الله خيرا يا عم!

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از تشييع جنازه أبو طالب برمي گشت و مي گفت: تو از من حمايت كردي و صلح رحم را به جا آوردي، خداوند بر تو جزاي خير بدهد عمو جان.

البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 155 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 1، ص 235 ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج 13، ص 198 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 12، ص 153 ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج 1، ص 260 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 66، ص 335 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج 2 ص 129 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج 6، ص 38

در سالي كه حضرت أبو طالب (عليه السلام) و حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) از دنيا رفتند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آن سال را سال حزن و اندوه معرفي كرد؛ يعني يك سال را عزاي عمومي معرفي كرد.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج 8، ص 180 ـ إمتاع الأسماع - المقريزي - ج 1 ص 45 ـ البصائر و الذخائر لأبو حيان، ج 4، ص 179 و المحكم و المحيط الأعظم لإبن السيده، ج 2، ص 225 ـ التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة للسخاوي ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج 3، ص 498

* * * * * * *

آقاي محسني

نظر ائمه (عليهم السلام) نسبت به ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) چه بوده است؟

استاد حسيني قزويني

در اين زمينه روايات زيادي داريم. مرحوم علامه اميني (ره) روايات زيادي در اين زمينه آورده است و از جمله اين روايات، روايتي است كه از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند:

كان ذات يوم جالسا بالرحبة و الناس حوله مجتمعون، فقام إليه رجل فقال: يا أمير المؤمنين! إنك بالمكان الذي أنزلك الله به و أبوك يعذب بالنار! فقال له: مه! فض الله فاك! و الذي بعث محمدا بالحق نبيا! لو شفع أبي في كل مذنب علي وجه الأرض لشفعه الله تعالي فيهم، أبي يعذب بالنار و إبنه قسيم النار! ثم قال: و الذي بعث محمدا بالحق نبيا! إن نور أبي طالب يوم القيامة ليطفئ أنوار الخلق إلا خمسة أنوار: نور محمد (صلي الله عليه و آله) و نوري و نور فاطمة و نوري الحسن و الحسين و من ولده من الأئمة، لأن نوره من نورنا الذي خلقه الله عز وجل من قبل خلق ادم (عليه السلام) بألفي عام.

روزي أمير المؤمنين (عليه السلام) در رحبه (حياط مسجد كوفه) نشسته بود و افرادي هم در اطراف او جمع شده بودند. مردي برخاست و گفت: اي أمير المؤمنين! چطور مي شود كه شما در مكاني هستي كه خداوند شما را در آن مكان فرو آورده (تو خليفه هستي)، در حالي كه پدر تو در آتش معذب است؟ آن حضرت فرمود: خدا زبانت را ببرد! قسم به خدايي كه محمّد را به پيامبري مبعوث فرمود! اگر پدرم تمام گناهكاران زمين را شفاعت كند، خداوند آن را مي پذيرد. مگر مي شود كه پدرم در آتش معذب باشد و فرزندش قسيم بهشت و جهنّم باشد؟! قسم به آن كه محمّد را به پيامبري مبعوث فرمود! بي شكّ نور پدرم در روز قيامت همه انوار خلايق را خاموش و بي اثر مي سازد؛ جز پنج نور: نور محمّد (صلي الله عليه و آله) و نور من و نور حسن و نور حسين و نور 9 فرزندش را كه ائمه هستند. زيرا نور او از نور ما است كه خداوند دو هزار سال پيش از خلقت آدم (عليه السلام) آفريده است.

الغدير للشيخ الأميني، ج 7، ص 387 ـ الأمالي للشيخ الطوسي، ص 305 ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج 1، ص 340 ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج 35، ص 69 ـ كشف الغمة لإبن أبي الفتح الإربلي، ج 2، ص 42 ـ كنز الفوائد لأبو الفتح الكراجكي، ص 80

هم چنين ايشان اين تعبير را مي آورد و مسخره مي كرد كه «اگر كسي بگويد حضرت أبو طالب (عليه السلام) ايمان نياورده، جهنمي است» و اين را نقل مي كردند و مسخره مي كردند كه در يكي از شبكه هاي شيعي اين چنين زيرنويس كرده اند.

آقاي إبن أبي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغة، جلد 14، صفحه 68 نقل مي كند:

إبان بن محمود كتب إلي علي بن موسي الرضا عليه السلام: جعلت فداك! إني قد شككت في إسلام أبي طالب.

أبان بن محمود به علي بن موسي الرضا نامه اي نوشت كه: فدايت شوم! من در اسلام أبو طالب شك كرده ام.

چون تبليغات عليه حضرت أبو طالب (عليه السلام) زياد بود و تبليغات هم أثر دارد، مردم به شك مي افتند. وقتي به مردم شام خبر مي رسد كه حضرت علي (عليه السلام) در مسجد شهيد شده است، مي گويند: «علي كه نماز نمي خواند، براي چه به مسجد رفته بود؟». وقتي عليه علي بن أبي طالب (عليه السلام) اين گونه تبليغات مي كنند، عليه پدرش هم تبليغات مي كنند. به تعبير آقاي زمخشري:

بر بالاي 70 هزار منبر در طول 80 سال، علي را سبّ و لعن مي كردند.

آن وقت مي خواهيد كه نسبت به حضرت أبو طالب (عليه السلام) ساكت بنشينند!

فكتب إليه «وَ مَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَي وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّي وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيرا (سوره نساء / آيه 115)» و بعدها إنك إن لم تقر بايمان أبي طالب كان مصيرك إلي النار.

علي بن موسي الرضا در نامه اي در جواب او نوشت: «كسي كه بعد از آشكار شدن حق، در مخالفت با پيامبر در آيد و از راهي جز راه مومنان پيروي كند، ما او را به همان راهي كه مي رود مي بريم و به دوزخ داخل مي كنيم و جايگاه بدي دارد». اگر از امروز إقرار به ايمان أبو طالب نداشته باشي، جايگاهت در آتش است.

كنز الفوائد لأبو الفتح الكراجكي، ص 80 ـ الدرجات الرفيعة في طبقات الشيعة للسيد علي خان المدني، ص 50

يعني ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام) إجماع مسلمين است و هر كس بر خلاف اين حركت كند، خداوند او را وارد آتش جهنم مي كند.

* * * * * * *

آقاي محسني

اساسي ترين دليل وهابيت بر كفر حضرت أبو طالب (عليه السلام) چيست؟ در اين مورد توضيح بفرماييد كه چه بغضي نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) دارند كه اين مسائل را مطرح مي كنند؟

استاد حسيني قزويني

رواياتي را در صحيح مسلم و صحيح بخاري آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أبو طالب در ته جهنم گرفتار عذاب بود و من در حق او شفاعت كردم:

في ضحضاح من نار و لولا أنا لكان في الدرك الأسفل من النار.

و او در حوضچه اي از آتش است و اگر من در حق أبو طالب شفاعت نمي كردم، جايگاهش در پايين ترين درجه جهنم بود.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 247، ح 3883، كتاب مناقب الأنصار، باب 40 ، باب قصة أبي طالب ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 1، ص 135، ح 398، كتاب الإيمان، باب شفاعة النبي صلي الله عليه و سلم لأبي طالب و التخفيف عنه بسببه

هم چنين روايت كرده اند:

و ذكر عنده عمه، فقال: لعله تنفعه شفاعتي يوم القيامة فيجعل في ضحضاح من النار.

روزي از عمويش ذكري به ميان آمد و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود: شايد شفاعت من فرداي قيامت به او سود برساند و او در حوضچه اي از آتش قرار بگيرد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج 4، ص 247، ح 3885، كتاب مناقب الأنصار، باب 40 ، باب قصة أبي طالب ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 1، ص 135، ح 401، كتاب الإيمان، باب شفاعة النبي صلي الله عليه و سلم لأبي طالب و التخفيف عنه بسببه

نكته اول:

اين روايت اشكالات سندي دارد و ما نمي خواهيم وارد اين قضيه شويم؛ چون آقايان أهل سنت خيلي زياد پاي بند اين قضيه نيستند. خود آقايان أهل سنت نسبت به سفيان ثوري مي گويند كه ايشان مُدلّس بوده است و خودشان هم مي گويند:

التدليس أخو الكذب.

و از شعبه نقل مي كنند:

والله! لأن أزني أحب إلي من أن أدلس.

به خدا قسم! اگر من زنا كنم، بهتر است براي من از تدليس كردن.

الكامل لعبد الله بن عدي، ج 1، ص 33 ـ الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص 393 ـ أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص 202 ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج 18، ص 456 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج 9، ص 418 ـ التمهيد لإبن عبد البر، ج 1، ص 15 ـ أصول السرخسي، ج 1، ص 379

و عبد الملك بن عمير در سند اين روايت است و خود آقايان هم او را تضعيف كرده اند.

نكته دوم:

مضافاً كه اين روايت، هم مخالف قرآن است و هم مخالف سنت. در اين روايت آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

وجدته في غمرات من النار، فأخرجته إلي ضحضاح.

او را در غمراتي از آتش يافتم و او را شفاعت كردم و از ته جهنم او را خارج كردم و به يك حوضچه اي وارد كردم.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج 1، ص 135، ح 399، كتاب الإيمان، باب شفاعة النبي صلي الله عليه و سلم لأبي طالب و التخفيف عنه بسببه

ولي قرآن مي فرمايد:

وَ الَّذينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا يُقْضي عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها كَذلِكَ نَجْزي كُلَّ كَفُور

كساني كه كافر شدند، آتش دوزخ براي آنها است، هرگز فرمان مرگ آنها صادر نمي شود تا بميرند و نه چيزي از عذابش از آنها تخفيف داده مي شود، اين گونه هر كفران كننده اي را كيفر مي دهيم.

سوره فاطر / آيه 36

ولي در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

من أبو طالب را از ته جهنم در آوردم و در حوضچه اي كه عذابش كمتر است قرار دادم.

اين كاملاً مخالف با نص قرآن است.

هم چنين در سوره بقره، آيه 161 و 162 مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ / خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُون

كساني كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود / هميشه در آن (لعن و دوري از رحمت پروردگار) باقي مي مانند، نه در عذاب آنان تخفيف داده مي شود و نه مهلتي خواهند داشت.

پس تخفيف دادن كفار در جهنم، خلاف قرآن است.

نكته سوم:

از صحيح بخاري خوانديم كه آمده بود:

لعله تنفعه شفاعتي يوم القيامة فيجعل في ضحضاح من النار.

شايد شفاعت من فرداي قيامت به او سود برساند و او در حوضچه اي از آتش قرار بگيرد.

در قرآن در رابطه با كفاري كه وارد آتش جهنم مي شوند، آمده است:

فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ

شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودي نمي بخشيد.

سوره مدثر / آيه 48

هم چنين قرآن مي فرمايد:

وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلي جَهَنَّمَ وِرْداً / لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا

و مجرمان را (همچون شتران تشنه كامي كه به سوي آبگاه مي روند) به جهنم مي رانيم / آنها هرگز مالك شفاعت نيستند، مگر كسي كه نزد خداوند رحمان عهد و پيماني دارد.

سوره مريم / آيه 87-86

نكته چهارم:

آقايان أهل سنت در مسند احمد، جلد 2، صفحه 222، حديث 7028 نقل كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

فأخرت مسألتي إلي يوم القيامة، فهي لكم و لمن شهد أن لا إله إلا الله.

شفاعتم را براي روز قيامت به تأخير انداخته ام و آن شفاعت براي شما صحابه است و براي كسي كه شهادت به وحدانيت خداوند بدهد.

يعني كسي كه شهادت به وحدانيت خداوند ندهد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد كه من در حق او شفاعت نمي كنم. آقاي إبن كثير دمشقي هم در تفسير القرآن العظيم، جلد 2، صفحه 266 مي گويد:

إسناد جيد قوي.

سند اين روايت قوي است.

خود آقاي الباني هم در كتاب إرواء الغليل، جلد 1، صفحه 317 مي گويد:

أخرجه أحمد بسند حسن.

سند اين روايت حسن است.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روايت ديگري مي فرمايد:

إني أخبأت شفاعتي، ثم جعلتها لمن مات من أمتي لم يشرك بالله شيئا.

شفاعتم را به تأخير انداختم و آن را قرار دادم براي هر كسي كه شريكي براي خداوند قائل نشده است.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 4، ص 416، ح 19750

بنابراين، شفاعت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حق كساني است كه در حق خداوند مشرك نشده اند. آقاي هيثمي هم مي گويد:

و رجاله رجال الصحيح.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج 8، ص 258

آقاي إبن كثير دمشقي هم مي گويد:

هذا أيضا إسناد صحيح.

تفسير القرآن العظيم لإبن كثير الدمشقي، ج 2، ص 266

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روايت ديگري مي فرمايد:

و شفاعتي لمن شهد أن لا إله إلا الله مخلصا يصدق قلبه لسانه و لسانه قلبه.

شفاعت من در حق كساني است كه خالصانه شهادت به وحدانيت خداوند بدهند و قلب شان زبان شان را تصديق كند و زبان شان هم قلب شان را تصديق كند.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 2، ص 307، ح 8056

آقاي حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح الاسناد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 1، ص 70

بنابراين اين روايت، هم مخالف قرآن است و هم مخالف سنت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله).

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال 1 :

من از طلاب علوم ديني برادران أهل سنت مشهد هستم. من از شما بسيار تشكر مي كنم كه حقيقت را بر زبان جاري مي كنيد. من مدتي دانشجو بودم و بعد هم طلبه علوم ديني أهل سنت در مشهد شدم. بعد از مدتي ماهواره خريدم و از زماني كه با شبكه شما مرتبط شدم، در ميان مدرسه ما و در ميان برادران أهل سنت، بسيار إلقاء كرده اند به ما كه شما كتاب هاي شيعه را مطالعه نكنيد كه كتب ضاله هستند و شما را گمراه مي كنند و بر شما حرام است و ما را از اين كتاب ها محروم مي كردند. من اقرار مي كنم كه چون خيلي إلقاء مي كردند كه شيعه خيلي بد است، من هم متنفر بودم. واقعاً در ماهواره مي بينيم كه دلائل شما بسيار محكم و قوي است و از كتاب هاي خود أهل سنت مي آوريد و من هم يك بار خلاصه كتاب الغدير را مطالعه كردم و وقتي ما به شبكه هاي أهل سنت مانند وصال نگاه مي كنيم، فقط يك چيز از اينها ديده ايم كه مي گويند آخوندهاي مكّار، قبر پرست و بدعت شكن و به برادران شيعه ما فحش مي دهند. ما مدتي دنبال حق و حقيقت بوديم و وقتي شبكه شما را ديديم، جذب حقيقت شديم و مدتي پيش به قم سفر كرديم و در آنجا هم يكي از ملاهاي أهل سنت شيعه شده بود، جلسه اي برگزار كرده بود و ما رفتيم در آنجا شركت كرديم و خيلي مجذوب شديم. يك روحاني شيعه هم به ما گفت ما شيعيان قائليم كه كه قرآن را فقط بايد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تفسير كند. مثلاً من اين آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» را مربوط به امام نمي دانستيم، ولي او مي گفت اينها را پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تفسير مي كند. من خودم در تفسير إبن كثير و تفسير زمخشري و ديگر تفاسير برادران أهل سنت ديدم كه بعضي از اينها اين آيات را از قول خود إبن عباس، منسوب كرده بودند به أهل بيت (عليهم السلام). من شهادتين را بر زبان جاري مي كنم و بر شيعه بودن خودم إقرار مي كنم.

جواب 1 :

البته شهادتين مشترك است و اگر كسي بگويد أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) مسلمان است. ولي امتياز شيعه با أهل سنت در شهادت ثالثه است كه شيعيان مي گويند أشهد أن عليا ولي الله. شما با دفتر شبكه جهاني ولايت در مشهد در ارتباط باشيد.

چند روز پيش، چند نفر از جوانان دانشجو، از شرق كشور به دفتر شبكه جهاني ولايت آمدند تا شيعه شوند. من از آنها سؤال كردم كه «چرا مي خواهيد شيعه بشويد؟». گفتند: «ما در جايي كه مشغول هستيم، مي بينيم كه اخلاق شيعيان خيلي بهتر از آقايان أهل سنت است و برخوردشان خيلي مؤدب تر است». گفتم: «اين كه دليل نشد؟ شما اگر جايي رفتيد كه مثلاً مسيحيان خوش اخلاق تر بودند، آيا مسيحي مي شويد؟ اگر بهائي ها خوش اخلاق تر بودند، بهائي مي شويد؟ شما برويد تحقيق و بررسي كنيد»، آنچه كه مهم است، تحقيق علمي است. آنها هر چه إصرار كردند، من گفتم كه معذور هستم و شما برويد تحقيق و مطالعه كنيد. چند كتاب هم به آنها معرفي كردم و آدرس سايت را هم به آنها گفتم و گفتم كه كتاب هاي أهل سنت و نظرات علماء آنها را هم مطالعه كنيد و اگر واقعاً ديديد كه آنها منطقي حرف مي زنند، همان سني بمانيد و ما به هيچ وجه دنبال يارگيري نيستيم؛ اصلاً و ابداً. اينها هر چه اصرار كردند، من قبول نكردم و گفتم كه: «ما در اينجا دكّان باز نكرده ايم كه سني و وهابي و مسيحي را شيعه كنيم. ما به دنبال اين هستيم كه حجت را تمام كنيم. به آنها گفتم هر وقت به صورت علمي تحقيق كرديد و سؤالات علمي من جواب داديد، آن وقت مشخص مي شود كه با تحقيق و بررسي مذهب خود را عوض مي كنيد».

يك جواني در دانشگاه فردوسي مشهد به من گفت: «من شيعه بودم و تحقيق كردم كه سني حق است و رفتم سني شدم». من هم به ايشان تبريك گفتم. بعد از مدتي آمد گفت: «من وهابي شدم» و باز هم تبريك گفتم. بعد از مدتي به دفتر شبكه زنگ زد و گفت: «من دوباره برگشتم شيعه شدم» و باز هم تبريك گفتم و بعد گفتم: «زماني كه شما مي گفتيد من شيعه هستم، ما شما را وهابي مي دانستيم و زماني كه گفتيد من سني شدم، ما باز هم شما را وهابي مي دانستيم و الآن هم كه مي گوييد شيعه شده ام، ما باز هم به حرف هاي اعتماد نداريم. شما برويد درست تحقيق و بررسي بكنيد تا هر روز از شاخه اي به شاخه ديگر نپريد».

بنده به هيچ وجه از اين كه تمام كره زمين شيعه بشوند يا خداي ناكرده كافر لا مذهب بشوند، در روح و ايمانم أثري ندارد. خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم مي فرمايد:

أيها الناس! لا تستوحشوا في طريق الهدي لقلة أهله.

اي مردم! در راه راست و هدايت، به خاطر كمي جمعيت آن نهراسيد.

نهج البلاغه، خطبه 201

اگر كسي واقعاً با علم و منطق بيايد مذهب شيعه را انتخاب كند، ما به ايشان افتخار مي كنيم كه با تحقيق و بررسي جلو رفته و به آيه قرآن عمل كرده است:

فَبَشِّرْ عِبَادِ / الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

بنابراين بندگان مرا بشارت ده / كساني كه سخنان را مي شنوند و از نيكوترين آنها پيروي مي كنند.

سوره زمر / آيات 18ـ17

ولي اگر از روي احساسات مي خواهند بيايند مذهب شيعه را انتخاب كنند، هيچ فايده اي ندارد.

من از اين برادر عزيزم يا ديگر عزيزاني كه به مذهب شيعه مشرف مي شوند، خواهش مي كنم برخوردتان با أهل سنت مؤدبانه باشد و به مقدسات آنها إهانت نكنيد. چون بعضي ها كه شيعه مي شوند، مقداري تند هستند و برخوردهاي بدي مي كنند.

ما أهل منطق هستيم و با منطق حرف مي زنيم. با إهانت كردن، كجا آباد مي شود كه ما بخواهيم آنجا را آباد كنيم؟ أمير المؤمنين (عليه السلام) در جنگ صفين وقتي شنيد كه تعدادي از يارانش نسبت به معاويه ناسزا مي گفتند، فرمود:

إني أكره لكم أن تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم أعمالهم و ذكرتم حالهم، كان أصوب في القول و أبلغ في العذر.

من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد؛ اما اگر كردارشان را تعريف و حالات آنان را بازگو مي كرديد، به سخن راست نزديك تر و عذر پذيرتر بود.

نهج البلاغه، خطبه 206

با فحش دادن چه چيزي درست مي شود؟ به جاي آن بايد جنايات معاويه را براي مردم بيان كرد و حقايق و كارهاي نادرست معاويه را براي مردم بازگو كرد. بازگو كردن حقايق و جنايات، امري است مستدل، مستند و با منطق. فحش دادن هم چيز ديگري است. برخي تصور مي كنند كه وقتي ما مي گوييم «إهانت به مقدسات أهل سنت و وهابيت گناهي نابخشودني است»، يعني كاري با اينها نداشته باشيم؛ خير، بحث علمي و منطقي، توصيه قرآن است:

وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَن

و با آنها به طريقي كه نيكوتر است استدلال و مناظره كن .

سوره نحل / آيه 125

ما با منطق حرف خود را مي زنيم و كارهاي خلافي كه آنها انجام داده اند را بيان مي كنيم و قضاوت را بر عهده مخاطبين مي گذاريم و خودمان هم مثل اين آقايان نيستيم كه هم مدعي باشيم و هم وكيل از طرف مدعيٰ عليه باشيم و هم قاضي باشيم و حكم كنيم و حكم را إجراء كنيم. ما حقايق تاريخي را مي گوييم و:

من آنچه شرط بلاغ است، با تو مي گويم تو خواه از سخنم پند گير، خواه ملال

* * * * * * *

سؤال 2 :

چه كسي لقب أمير المؤمنين علي (عليه السلام) را «مرتضي» گذاشته و چه كسي لقب عمر را «فاروق» گذاشته و چه كسي لقب أبو بكر را «صديق» گذاشته و چه كسي لقب عثمان را «ذو النورين» گذاشته است؟

جواب 2 :

إبن كثير دمشقي كه سلفي مذهب است و همه سني ها او را قبول دارند، در كتاب البداية و النهاية، جلد 7، صفحه 150 در رابطه با جناب عمر بن خطاب مي گويد:

لقب فاروق را گفته اند كه أهل كتاب، يعني يهوديان و نصاري به آقاي گفته اند.

اگر بد است، إبن كثير دمشقي گفته است و اگر هم خوب است، إبن كثير دمشقي گفته است و به ما ربطي ندارد.

هم چنين آقاي إبن أثير جزري در أسد الغابة في معرفة الصحابة، جلد 4، صفحه 57 نقل مي كند از إبن شهاب زهري و مي گويد:

بلغنا أن أهل الكتاب كانوا اول من قال لعمر الفاروق.

به ما اين طور رسيده است كه أهل كتاب اولين كساني بودند كه به عمر گفتند فاروق.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج 3، ص 270 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 51 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج 2، ص 662 ـ تاريخ الطبري، ج 3، ص 267

روايتي را با سند صحيح از أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل مي كنم كه مي فرمايد:

إني عبد الله و أخو رسوله و أنا الصديق الأكبر، لا يقولها بعدي إلا كاذب.

من بنده خدا و برادر رسول الله هستم، صديق اكبر من هستم و هر كس بعد از من بگويد هم چنين ادعايي بكند كه صديق است، كذاب است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج 3، ص 112 ـ سنن إبن ماجة لمحمد بن يزيد القزويني، ج 1، ص 44 ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج 7، ص 498 ـ الآحاد و المثاني للضحاك، ج 1، ص 148 ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص 584 ـ السنن الكبري للنسائي، ج 5، ص 107 ـ خصائص أمير المؤمنين (ع) للنسائي، ص 46 ـ تفسير الثعلبي، ج 5، ص 85 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 122 ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج 22، ص 514 ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج 3، ص 102 ـ العثمانية للجاحظ، ص 290 ـ تاريخ الطبري، ج 2، ص 56 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 57 ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج 3، ص 36 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج 1، ص 431

آقاي حاكم نيشابوري اين روايت را نقل مي كند و مي گويد:

اين روايت صحيح است و شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

هم چنين نقل كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) لقب «فاروق» را به حضرت علي (عليه السلام) داده است و ما از خودمان نمي گوييم و در كتاب هاي معتبر خود آقايان أهل سنت هم مفصل آمده است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
1 | حسام | , ایران | ٢٢:٢٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٩١ |
درود خدا و همه ي فرشتگانش بر حق گويان راه و مرام و طريقت علي ، علامه ي فرزانه اقاي قزويني عزيزه دل همه ي شيعيان و محبين علي مرتضي که جان عالم به فدايش باد
2 | ابوالفضل از بوشهر | , ایران | ٠٤:٢٦ - ٠٢ بهمن ١٣٩٣ |
با تشکراز زحمات شما
باخواندن اين مقاله سوالي برايم÷يش امد لطفا جواب دهيد
زماني که ÷يامبر(ص) بزرگان قريش را جمع کرد ايا حضرت ابو طالب در جمع انها بود يا نه واگر بود چرا ايمان خود را اشکار نکرد

پاسخ:
با سلام

دوست گرامي

اگر در منابع روايي و تاريخي جريان يوم الدار دقت کنيد، در آنجا اشاره شده است که حضرت ابوطالب به پيامبر (ص) ايمان داشته و حتي سخن پيامبر را در خصوص ولايت حضرت علي (ع) پذيرفته و در مقابل معترضين به دفاع پرداخته است که اين نشان از اظهار اسلام او مي باشد

طبري جريان را چنين نقل کرده است

عن علي بن أبي طالب قال: «لما نزلت هذه الآية على رسول اللّه (ص): (وأنذر عشيرتك الأقربين) دعاني رسول اللّه (ص) فقال: يا علي، إنّ اللّه أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين.

از على بن ابيطالب عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: زمانى كه اين آيه بر رسول خدا نازل شد (وانذر عشيرتك الاقربين)‌ حضرت رسول صلى الله عليه و آله مرا صدا زدند و فرمودند يا علي! خدا مرا امر كرده است كه خويشان نزديكم را به اسلام دعوت كنم.

پيامبر بعد از دعوت همه بستگان و صرف طعام در اولين خطبه خود براى خويشاوندان فرمودند:

فقال: يا بني عبد المطلب، إنّي واللّه ما أعلم شابّاً في العرب جاء قومه بأفضل ممّا قد جئتكم به، إنّي قد جئتكم بخير الدنيا والآخرة، وقد أمرني اللّه تعالى أن أدعوكم إليه، فأيّكم يوازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي ووصيّي وخليفتي فيكم، قال فأحجم القوم عنها جميعاً وقلت:... أنا يا نبيّ اللّه أكون وزيرك عليه، فأخذ برقبتى ثم قال إنّ هذا أخى ووصيّي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا قال فقام القوم يضحكون ويقولون لأبي طالب قد أمرك أن تسمع لإبنك وتطيع».

سپس رسول خدا (ص) سخن گفته و فرمودند: اي بني عبد المطلب، قسم به خدا که من در بين عرب جواني را نمي شناسم که برتر از آنچه براي شما آورده ام، براي قومش آورده باشد.

من براي شما خير دنيا و آخرت را آورده ام؛ و خداوند به من دستور داده است که شما را به سوي آن دعوت کنم.

کداميک از شما من را در اين راه ياري خواهد کرد تا برادر من و وصى من و جانشين من در ميان شما باشد؟

همه مردم از آن سرباز زدند اما من (علي عليه السلام) که کوچکترين ايشان بودم گفتم: من اي رسول خدا در اين راه وزير شما خواهم بود.

پس ايشان گردن من را گرفته و فرمودند اين شخص برادر من و وصي من و خليفه من در ميان شما است؛ پس از او حرف شنوي داشته و اطاعتش کنيد.

همه قوم ايستاده و خنديدند و به ابو طالب گفتند: به تو دستور داده است که از پسرت حرف شنوي داشته و از او اطاعت کني !!!

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 1، ص 542، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 19، ص 122، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ؛

السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 328، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993؛

اين تمسخر و طعنه قريش بر ابى طالب نشان دهنده ايمان وي به رسالت پيامبر؛ بلكه به خلافت فرزندش امير المومنين بوده است در غير اين صورت معنا نداشت که مشركين به هم پيمان و هم عقيده خود چنين طعنه بزنند و او را مسخره كنند.

همچنين نقل شده است وقتي که وقتي بر او طعنه زدند که از پسرت اطاعت کني حضرت ابوطالب جانانه از پيامبر دفاع کرد

وسكت القوم . ثم قالوا : يا أبا طالب ألا ترى ابنك . قال : دعوه فلن يألوا ابن عمه خيرا

مردم سالكت شدند سپس گفتند: اى ابو طالب آيا پسرت را نگاه نمى كنى (كه از پيامبر حمايت مى‌كند)؟ ابوطالب گفت: او را رها كنيد كه او هرگز در نيكى به پسر عمويش كوتاهى نخواهد كرد.

سبل الهدى والرشاد في سيرة خير العباد ، ج 2 ص 324 محمد بن يوسف الصالحي الشامي الوفاة: 942هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1414هـ ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض

بنابراين اين مطالب حاکي از آن است حضرت ابوطالب (ع) ايمان خود را آشکار و از پيامبر (ص)نيز در مقابل دشمنان دفاع مي کرد

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English