2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
کد مطلب: ٥٣٨٧ تاریخ انتشار: ٢٤ فروردين ١٣٩١ تعداد بازدید: 3043
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير

بغض و کینه بنی امیه با امیرالمؤمنین و اسناد ترس راویان از نقل حدیث غدیر
حبل المتين 91/01/24

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 24 / 01 / 91 

مجري:

سؤال: آيا مواردي در كتب اهل سنت آمده است كه محدّثان اهل سنت به ويژه از نقل حديث غدير واهمه داشته باشند يا نه ؟

استاد قزويني:

همان طوري كه شما اشاره كرديد اينها به تصور خودشان كه مي خواهند يك خدمتي بكنند و يك مطالبي را بياورند روي آنتن كارشان هم اين است كه بيايند هر خيانتي كه در تاريخ صورت گرفته و گزارش هاي نادرست در تاريخ بوده اينها را به نمايش بگذارند ومردم را آگاه كنند ولي هركس برنامه هاي اين حضرات را مي بيند مي فهمد كه اينها دارند در تمام اين برنامه ها بلا استثنا خيانت فاحش دارند در گزارش هاي تاريخي من جمله از آنها قضيه حديث غدير بود كه اينها شعار مي دادند كه هفته افسانه غدير. ما بارها گفتيم به اين شكلي كه شما يك جانبه كار مي كنيد جز اينكه آبروي خود را مي بريد سود ديگري نمي كنيد و خوب اينها حاضر نشدند نه با ما بنشينند نه با دوستان ما، من همين جا از بينندگان عزيز به ويژه بعضي از افرادي كه شاخص هستند و تا حدودي جرأت ورود به اين شبكه هاي نفاق را دارند مي خواهم سؤال طرح كنند در هر جلسه اي 2-3-4سؤال از اينها بپرسند همان مطالبي را كه ما داريم مطرح مي كنيم اينها را بردارند و به صورت سؤال در بياورند و از اين آقايان سؤال بپرسند و واقعا ببينند جوابي براي اينها دارند يا نه و مردم هم درك و معلوماتشان خيلي خوب و بالا رفته و عصر هم عصر رسانه است و اين طور هم نيست كه ما يا آنها بخواهند اين مطالب را مطرح كنند و يك جانبه قضاوت كنند يعني هم قاضي خودشان باشند و هم مدعي و هم از طرف مدعي عليه هم حرف بزنند و هم حكم صادر كنند و هم حكم را اجراء كنند فعلا آقايان اين گونه هستند و متاسفانه آنهايي كه بله قربان گو هستند يا به قول بعضي ها از همان بغل استوديو زنگ مي زنند به آنها وقت كافي و وافي مي دهند شروع مي كنند به فحاشي و اهانت و جسارت ، البته اين را ما بارها گفتيم كه ما از اين فحش ها نه ناراحت مي شويم و نه ابايي داريم شما ماهيت خود را داريد نشان مي دهيد و مردم هم دارند قضاوت مي كنند و تاريخ هم در آينده قضاوت خواهد كرد ما البته راضي نيستيم كه يك انساني بيايد و خود را گرفتار اين مسائل بكند و با فحش دادن

فلا يكون المؤمن طعّانا ولا لعّانا سبّابا

التفسير الوسيط - وهبة الزحيلي - ج 1 - ص 403

اصلاً مؤمن فحش نمي دهد و فحش هم از گناهان كبيره است حالا خود اين آقايان مي خواهند آخرت خود را بسوزانند و دين خود را نابود كنند و شيعه ها را آگاه كنند و حتّي خيلي از اهل سنت را هم آگاه كنند و ثابت كنند براينكه دستشان چيزي نيست و اين برنامه هايشان بسيار خوب است براي تقويت ايمان شيعه ها و تزلزل عقايد بعضي ها كه گمان مي كردند كه مذهبشان و ايده شان به ويژه اين منهج و مباني و اعتقاد وهابيت يك مبناي درست و منطبق با عقل و شرع و كتاب و سنت است. همان طور كه حضرت عالي هم بيان كرديد ما همه مطالب را مستند و مستدل بيان كرديم و يكي از اين دوستان هم زنگ زد و خيلي هم تشكر كرد كه اين پاور پوينت هايي را كه شما پخش كرديد ما دانه دانه اينها را كليپ درست كرديم كه سر كلاس براي دانش آموزان و دانشجويان مطرح كنيم و مي گفت تا به حال به گوش ما نرسيده بود كه به اين شكل قضايا را به تصوير كشيديد . آقايان مي گويند كه اگر غدير حق بوده چرا خود حضرت أمير استناد نكرده ما موارد متعددي را ذكر كرديم با سندهاي صحيح كه حضرت أمير استناد به حديث غدير كرده است ، نه استناد به شورا ، اجماع كرده و گفتار و رفتار مهاجرين و انصار؛ بلكه به صراحت استناد كرده و استناد توأم با سوگند ، مردم را سوگند داده ، قسم داده كه واقعا كساني كه در غدير از پيامبر چيزي شنيدند بلند شوند و بگويند و مردم زيادي برخاستند و شهادت دادند و اونهايي كه برنخاستند آنها را أميرالمؤمنين عليه السلام نفرين كرده و نفرين أميرالمؤمنين عليه السلام هم به اجابت رسيده و اينها يا كور شدند يا برص گرفتند و يا به يك بلايي گرفتار شدند و تا آخر عمرشان هم پشيماني داشتند و اظهار ندامت مي كردند ولي خوب ديگه اظهار ندامت هيچ فايده اي ندارد

اما در رابطه با اين قضيه ما هفته گذشته هم يك تكه هايي نقل كرديم كه بزرگان و شخصيت هاي برجسته مثل حسن بصري و ديگران به صراحت مي گفتند: ما توانايي نقل حديث در رابطه با فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام را نداريم و اگر بخواهيم نقل كنيم گردن ما را مي زنند اما در رابطه به اينكه آيا واقعا خود حديث غدير در تاريخ براي محدّثين و مورخين و بزرگان اهل سنت موضوعيت داشته يا نه . اين را هم اگر دوستان مانيتور بنده را نمايش دهند . يكي از اين ها ترس محدّثين از نقل حديث غدير است من چند نمونه اي را ذكر مي كنم باز قضاوت را به عهده بينندگان مي گذاريم

مدرك اول:

زيدبن ارقم كه از صحابه جليل القدر پيامبر(ص) و خودش ناقل داستان غدير است.

عطيه عوفي مي گويد :

سألت زيد بن أرقم فقلت له ان ختنا لي حدثني عنك بحديث في شأن علي رضي الله تعالي عنه يوم غدير خم

عطيه عوفي جزء روات ثقه است و ما درباره او هم صحبت خواهيم كرد و علت اينكه بعضي او را تضعيف كرده اند علتش را ما امشب روشن مي كنيم .

مي گويد كه من از زيد بن ارقم سؤال كردم كه يك دامادي داريم كه از تو داستان غدير خم را نقل كرده

فانا أحب أن أسمعه منك

من دوستان دارم كه اين را از زبان شما بشنوم چون بعضي از روات مقيد بودند كه اين روايات را از زبان گويندگان اوليه و آن سرچشمه بگيرند ، برگشت گفت :

فقال إنكم معشر أهل العراق فيكم ما فيكم

شما عراقي ها آدم هاي دردسر سازي هستيد و مي ترسم كه شما جاسوس باشيد و برويد سعايت ما را پيش حكومت بكنيد و زندگي بر ما تباه شود

فقلت له ليس عليك مني باس

احمدبن حنبل در مسندش - ج4 - ص 368

نه آقاي زيدبن ارقم از من خاطر جمع باش من جاسوس نيستم حرف شما را هم جايي نقل نمي كنم .

بينندگان عزيز ببينند زيد بن ارقم هست عطيه عوفي كه از تابعين هست و متوفي 111 هست كه صحابه را درك كرده و از ابوسعيد روايت دارد ، از زيدبن ارقم روايت دارد ، از ديگر صحابه هم روايت دارد .

زيدبن ارقم مي خواهد حديث غدير خم را نقل كند ولي وحشت دارد و مي گويد كه من مي ترسم از شما تا اينكه عطيه عوفي مي گويد كه خاطر جمع باش من جاسوس نيستم و از من به تو خطري متوجه نمي شود.

مدرك دوم:

سعيد بن مصيب كه از تابعين است و متوفي 94 است مي گويد :

قلت لسعد بن أبي وقاص : إني أريد أن أسألك عن شئ وإني أتهيبك

خيلي عجيب است. مي گويد كه من مي خواهم از تو يك چيزي را سؤال كنم ولي مي ترسم. ببينيد بينندگان عزيز اينها را دقت كنيد.

قال : سل عما بدا لك

هرچه مي خواهي از من سؤال كن

فإنما أنا عمك

من عموي توهستم خيلي از من نگران نباش

قلت : مقام رسول الله ( صلي الله عليه وسلم ) يوم غدير خم فيكم

كتاب كفية الطالب في مناقب علي بن ابيطالب - ص 64

الولاية - إبن عقدة الكوفي - ص 155

من مي خواهم جايگاه و سخنان و گفتار پيغمبر در حديث غدير خم را از شما بپرسم . بعد سعد بن ابي وقاص شروع مي كند داستان غدير را مفصل نقل مي كند .

مدرك سوم:

عبيدالله بن علاء است كه متوفي 124 است و به قولي

عالم الحكومة مفتي الحكومة

است و ريزه خوار كنار سفره بني اميه است اين آقا ، مي گويد كه در يك جلسه اي بوديم و آقاي زهري داشت حديث غدير را مطرح مي كرد قبلا هم به اين اشاره كرديم كه گفت در خدير خم پيغمبر فرمود :

من كنت مولاه فهذا وليه

هركس من پيغمبر مولايش هستم علي ولي اوست . عبيدالله بن علاء مي گويد :

قلت للزهري لا تحدث بهذا بالشأم

حديث غدير را در منطقه شام مطرح نكن . چرا ؟

وأنت تسمع ملء أذنيك سب علي

داري با تمام توان و آن قدري كه گوشت مي شنود سب و ناسزا به علي را مي شنوي يعني در سرزميني كه در تمام زمين و زمان و منبر و خانه و بازار و كوچه و مسجد آن دارند ناسزا گويي به علي را شعار مي دهند تو داري در رابطه با حديث غدير حديث نقل مي كني ؟

برگشت به من گفت كه آقاي عبيدالله بن علاء قسم به خدا

والله ان عندي من فضائل علي ما لو تحدثت بها لقتلت

من از فضائل علي به قدري در سينه دارم كه اگر اينها را بيان كنم من را مي كشند و اعدام مي كنند بعد إبن اثير جزري نقل مي كند و مي گويد كه :

أخرجه الثلاثة

من براي اينكه برخي از دوستان در الفاظ رجالي آشنايي ندارند اين را آوردم

اخرجه الثلاثه

بعضي ها تصور كردند كه مراد از ثلاثة : صحيح بخاري و صحيح مسلم و يكي از سنن ديگر است .

نه خود إبن اثير مي گويد كه اگر گفتم أخرجه الثلاثة من مرادم إبن منده و ابو نعيم و إبن عبد البر است. إبن عبد البر كه كتابي دارد به اسم الاستيعاب في معرفة الاصحاب ، إبن منده همان اسحاق بن محمد اصفهاني است كه متوفي 395 است كتابي دارد به نام معرفة الصحابة خود ابونعيم اصفهاني هم باز كتابي دارد به اسم معرفة الصحابه يعني إبن اثير جزري مي گويد 3 نفر از شخصيت هاي بزرگ ما إبن منده و ابونعيم و إبن عبد البر اين قضيه را از زهري نقل كردند.

اولاً: عبيد الله بن علاء مي ترسد و مي گويد مبادا حديث غدير را نقل كني در منطقه شام چرا كه فردا برايت درد سر درست مي شود زهري هم بر مي گرده مي گويد: من به قدري از فضائل علي دارم كه اگر من اينها را مطرح كنم

لقتلت

يقين مي دانم كه سرم بالاي چوبه دار خواهد رفت

أسد الغابة - إبن الأثير - ج 1 - ص 308

مدرك چهارم:

سعيد بن مسيب است كه البته اين را من مفصل مطرح كردم اين ظاهراً شايد اشتباه شده كه باز آوردم ولي دوستان توجه داشته باشند شايد يك ويژگي هايي دارد كه خود سعيد بن مسيب به سعدبن ابي وقاص مي گويد و سعد بن ابي وقاص مزلب را مطرح مي كند كه پيغمبر اين طور گفت و ابوبكر و عمر هر دو آمدند به علي تبريك گفتند و گفتند :

امسيت يا بن ابيطالب مولي كل مؤمن و مؤمنة

إبن سيد الكل در انباء المستطابة - ص 57

گنجي شافعي در كفاية الطالب - ص62

مدرك پنجم:

احمد بن حنبل رئيس حنابله است متوفي 241 ، آقايان مراجعه كنند به كتاب «السنة» خلال كه از كتب معتبر اهل سنت است كه خود جناب خلال هم ملتزم است در اين كتابش روايات صحيح را نقل كند. او مي گويد: احمد بن محمد بن مطر نقل مي كند :

كه فردي به نام ابوطالب مي گويد كه من از احمد بن حنبل سؤال كردم كه مراد پيغمبر اين كه در غدير فرمود :

من كنت مولاه فعلي مولاه

چيست ؟ اين را براي من بيان كن . يعني همان جا هم مشتبه بود براي مردم كه آيا واقعا پيغمبر گفت

من كنت مولاه فعلي مولاه

يعني هركس را كه من دوست دارم علي را دوست داشته باشد و هركس من ناصر و ياور او هستم علي هم ياور اوست . بعد جالب اينجاست كه :

قال لا تكلم في هذا

احمد بن حنبل مي گويد كه در رابطه با حديث غدير حق نداري صحبت كني

دع الحديث كما جاء

رها كن همانطوري كه بوده . بله پيغمبر اين طوري فرموده مراد پيغمبر چي است و قضيه از چه قرار بوده و چه هدفي دارد و دلالت بر امامت دارد يا ندارد . خوب جناب خلال مي گويد كه :

هذا الاثر صحيح

اين روايت صحيح است .

كتاب السنة خلال - ج 2 - ص 348

اگر واقعا حديث درباره محبت بود خوب آقاي احمدبن حنبل مي گفت كه بله پيغمبر اكرم (ص) خواست محبت علي (ع) را براي مردم تثبيت كند . اگر انگيزه حديث غدير شكايت جيش يمن بود احمد بن حنبل كه از شما نزديك تر است به زمان صدور روايت و در قرن 2 و 3 هجري زندگي مي كرده و تمام منابع دستش بوده و اساتيدش سينه به سينه اين مطالب را براي او نقل كرده بودند ، آقايان مي گويند كه جيش يمن شكايت كرده بودند و از علي بن ابيطالب دلخوري داشتند و پيغمبر آمد و اين دلخوري ها را برداشت هيچكدام از اين ها را آقاي احمد بن حنبل نقل نمي كند بلكه خودش هم وحشت دارد ومي ترسد از اينكه بيايد و بگويد مراد پيغمبر چه بوده است. آيا همين يك روايت صحيح كفايت نمي كند كه در تاريخ آنچنان خفقان ايجاد كرده بودند آنچنان خوف وحشت و ترسي به وجود آورده بودند كه امثال زهري ، احمد بن حنبل كه از كبار برجسته هستند ؟ خوب اين آقا جرأت نمي كند كه بيايد و مساله غدير را مطرح بكند . شما بياييد قضاوت كنيد و ببينيد مساله چي هست .

مجري:

يك سؤال براي من پيش آمده كه مي گوييم اصلا حضرت أمير عليه السلام از اهل بيت هم نبوده به هر صورت از جمله صحابه و خليفه چهارم بود وهمه اصحاب هم آنجا بودند و همه اهل سنت هم قبول دارند به عنوان خليفه چهارم. چه شده كه اين ها اصلاً جرأت نمي كنند درباره او حرف بزنند خليفه مسلمين بوده علت چيست كه علمايي مثل احمدبن حنبل مي گويند كه

دع الحديث

حديث را رها كن همان جور كه بوده باشه. علت اين چه بوده كه علماي اهل سنت اين گونه ترس داشتند كه مطرح بكنند ؟

استاد قزويني:

در رابطه با علت ترس ما جز اينكه دودمان بني اميه آمدند همان هايي كه 21 سال با پيغمبر و اسلام جنگيدند 13 سال در مكه مكرمه 8 سال هم در مدينه با پيغمبر جنگيدند و در زير شمشير برّان مسلمانان سربازان اسلام در مكه مسلمان شدند أميرالمؤمنين عليه السلام هم در نامه 16 به صراحت مي گويد كه اينها مسلمان نشدند و كفر ظاهري را به كفر باطني تبديل كردند . و اينها ديدند كه مقابله با پيامبر اكرم به سادگي براي آنها فراهم نيست چون مردم مسلمان هستند و نسبت به پيامبر ارادت دارند و نمي توانند همچين قضيه اي را مطرح بكنند ولذا اينها آمدند أميرالمؤمنين عليه السلام كه بزرگترين شاخص و نماد بيانگرفضائل و سيره پيامبر است و پيغمبر هم فرموده كه :

من سب عليا فقد سبني

صحيح مسلم - حديث 114

هركس به علي ناسزا گويد به من ناسزا گفته است . اين مطالب كاملاً مطرح بوده

خوب شما ببينيد اينها وقتي آمدند روي كار من از بينندگان عزيز اين سؤال را دارم كه چه شد و چه اتفاقاتي در جامعه اسلامي رخ داد و چه حوادثي باعث شد كه در كمتر از 30 سال از هجرت نگذشته همين كساني كه عداوت پيغمبر را شعار خود قرار داده بودند همين ها آمدند و مسند قدرت را به دست گرفتند . چه عوامل و زمينه سازي هايي شد كه اينها اين گونه شدند ؟ آقايان بيايند به جاي فحش و ناسزا گويي يك بحث علمي كنند . چه شد ؟

مدرك اول

علت ترس مردم از نقل فضائل علي (ع) در رأس او دستور نادرست ضد قرآني و ضد سنتي معاويه است بر سب علي بن ابيطالب. خوب شما ببينيد در صحيح مسلم سعد بن ابي وقاص از پدرش نقل مي كند مي گويد:

امر معاوية بن أبي سفيان سعدا

معاويه به سعدبن ابي وقاص دستور داد

ببينيد آقاي مسلم وقتي مي آيد اينجا به خاطر حفظ جايگاه معاويه مفعول به را نمي آورد مي گويد :

امر معاوية بن ابي سفيان سعدا

به سعد بن ابي وقاص دستور داد . حالا چه دستوري داد معلوم نيست حالا انشاالله در عبارت هاي بعد مي آيد

فقال ما منعك ان تسب أبا التراب

چه باعث شده كه تو ابو تراب را سب نمي كني؟ گويا سعد بن ابي وقاص امر واجبي را ترك كرده است يك نمازي يا حجّي يا يكي از اركان ديني را ترك كرده و معاويه به او مي گويد :

فقال ما منعك ان تسب أبا التراب

صحيح مسلم- ج 4، ص1871

إبن تيميه كه امام و پيغمبر و خداي اين آقايان است و اين را هم كه مي گويم به اين خاطر است كه چندي پيش يك بنده خدايي زنگ زده بود شبكه نفاق و شروع كرد به ابوبكر و عمر فحش دادن . مجري براي اينكه مظلوم نمايي كند گفت اجازه بدهيد فحش هايش را بدهد وقتي كه فحش داد شروع كرد كه آي مردم ببينيد اينها به ابوبكر و عمر و عثمان دارند فحش ميدهند و اينها منطقشان اين است و شروع كردند روي اين مطلب شعار دادن كه چنين است و چنان، و گفت بياييد به ما فحش بدهيد يا اونهايي كه لعن مي كنند به خلفا لعن به خودشان برمي گردد و اينها خود را لعن مي كنند. در همان جلسه يك بنده خدايي آمد و خواست به إبن تيميه جسارت كند اين آقايان آن چنان برافروخته شدند آن چنان ناراحت شدند حرف او را قطع كردند شروع كردند به اين آقا فحاشي و هتاكي كردن . ببينيد چقدر عجيب است اينها دم از مسلماني مي زنند و مي گويند ما اهل سنت وجماعت هستيم ولي به عمر و ابابكر فحش مي دهند قشنگ و حسابي آنتن در اختيار اون آقاست . البته ما اين را بارها گفتيم اهانت به مقدسات اهل سنت گناه بزرگ و نابخشودني است و اين را نه ائمه ما قبول دارد و نه مراجع ما قبول دارد و اضافه بر آن عقل سالم هم اين را نمي پذيرد . من در يك جلسه اي كه اكثر اساتيد و طلاب هم بودند گفتم اصلا قرآن نگفته :

قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا

سوره بقره - آيه 83

قرآن نگفته

لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ

سوره انعام - آيه 108

ائمه عليهم السلام توصيه نكردند و مراجع هم چيزي نگفتند ما هستيم و عقل و خردمان آيا ببينيم با فحش دادن به مقدسات يكديگر كار را مي توان جلو برد؟ اگر من طلبه آمدم و شروع كردم به فحاشي كردن نه تنها با اين فحاشي به مذهبم كمك نكردم بلكه خيانت هم كردم؛ چون اين مخاطبي كه فحاشي هاي من را مي شنود حتّي مخاطب شيعي، مي گويد: اگر فلاني دليل و حرفي براي زدن داشت چرا فحش مي دهد ، فحش براي آن كساني است كه صحبت و دليلي براي گفتن ندارند ولذا ما از همه بينندگان عزيز و هم آنهايي كه با ما تماس مي گيرند و هم آنهايي كه با اين شبكه هاي وهابي تماس مي گيرند در خواست و خواهش مي كنيم التماس مي كنيم يك مقداري زبانتان را از فحاشي و اهانت و سب و ناسزا دور كنيد و تلاش نكنيد آب به آسياب دشمن بريزيد . آنها مي خواهند مظلوم نمايي كنند يك فحشي از شما بشنوند يك فحشي از يك آخوند و يك مداحي بشنوند وهمين را بردارند پيراهن عثمان كنند و زمينه قتل يك شيعه را فراهم كنند و زمينه يك ترور شيعه را فراهم كنند نابودي شيعه را فراهم كنند و لذا اين منطق را ما نمي پذيريم ، بعد اين آقايان مي آيند همين مسئله را علم مي كنند ولي وقتي به إبن تيميه مي رسند حتّي اينكه5 ثانيه به إبن تيميه اهانت كنند تحمل ندارند .

إبن تيميه درباره حديث 6114 مي گويد :

وأما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب

اما حديث سعد بن ابي وقاص اون زماني كه معاويه امر كرد او را فحش بدهد .

شهد شاهد من اهلها

ببينيد دستور داد معاويه به فحش دادن و آقاي مسلم مفعول به را نياورد، متعلق امر را نياورد و گفت:

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا

چه دستور داد ؟ إبن تيميه مي گويد كه :

أمر بالسب

دستور داد به علي ناسزا بگو

فأبي

سعدبن ابي وقاص امتناع ورزيد

فقال ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب

چرا به علي ناسزا نمي گويي ؟

بعد مي گويد :

فهذا حديث صحيح رواه مسلم في صحيحه

اين حديث صحيح است و مسلم هم نقل كرده است .

منهاج السنة - ج 5 - ص 42

دكتر شيخ موسي شاهين از معاصرين كتابي نوشته به نام فتح المنعم في شرح صحيح مسلم مي گويد :

امر معاوية بن ابي سفيان سعدا المامور به محذوف

مأمور به و متعلق امر حذف شده است چرا ؟

لصيانة اللسان عنه

براي اينكه زبان ها از بدگويي به معاويه خودداري كنند . يعني اگر چنانچه مسلم بيايد بگويد معاويه دستور داد به علي ناسزا بگويند جايگاه علي در نزد مردم كاملاً شاخص است و حداقل به عنوان خليفه 4 قبولش داند و به عنوان

اول من أسلم

داماد پيغمبر، فاتح جنگ هاي رسول گرامي قبولش دارند. بعد مي گويد:

والتقدير آمره بالسب علي

كه :

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا

يعني :

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا بالسب علي بن ابيطالب

بالسب علي حذف شده است

والثابت ان معاوية كان يامر بالسب علي

آنچه كه قطعي و ثابت است معاويه دستور مي داد به علي ناسزا بگويند خوب اين را بيايند جواب بدهند آيا اينكه

سباب المسلم فسوق

فسوق اينجا را مي گيرد يا نه؟، اصلا مي گوييم به تعبير علامه اميني

اول من أسلم

نيست ، خليفه نسيت ، صحابه بر جسته نيست ، داماد پيغمبر نيست يك مسلمان هست يا نه ؟ شما بياييد بگوييد چه گناهي از علي سر زده كه معاويه مي آيد و دستور سب علي بن ابيطالب را صادر مي كند ، اون وقت با روايتي كه شما نقل مي كنيد با سند صحيح كه :

من سَبَّ عَلِياًّ فَقَدْ سبني

مسند احمدبن حنبل - ج 6 - ص 323

كه پيغمبر فرمود ، آيا با اين مي خواهيد چكار كنيد شما ؟

إبن ابي الحديد يك قضيه اي را نقل مي كند براينكه :

كتب معاوية نسخة واحدة إلي عماله بعد عام الجماعة

معاويه يك بخشنامه و دستور العملي را صادر كرد و به تمام عمالش بعد از عام الجماعة يعني بعد از قضيه صلح تحميلي كه با امام حسن مجتبي بود كه مشهور با عام الجماعة است .

در اين بخشنامه چه بود ؟ اين بود :

أني برئت الذمة ممن روي شيئا من فضل أبي تراب وأهل بيته

من اظهار برائت مي كنم كسي كه درباره علي و اهل بيت علي بخواهد روايت كند

فقامت الخطباء في كل كورة وعلي كل منبر يلعنون عليا

خطبا در هر كوي برزن در هم منطقه بربالاي هر منبر علي بن ابيطالب را لعنت مي كردند و :

ويبرأون منه

و از علي اعلام برائت مي جستند

ويقعون فيه وفي أهل بيته

نسبت به علي و اهل بيت او هم بد گويي مي كردند و ناسزا مي گفتند

شرح نهج البلاغه إبن ابي الحديد - ج 11- ص 44

اين را بارها گفتيم براينكه اون كسي كه مي آيد و مي گويد معاويه شيعه است حرف غلطي مي زند معلوم است كه يا بي سواد است و يا معاند . خيلي جالب بود كه همين چند شب قبل اينها يك عبارتي را در مانيتورشان نشان دادند از مقدمه شرح نهج البلاغة إبن ابي الحديد ص 10 كه آنجا در رابطه با اينكه إبن ابي الحديد شيعه است و سني نيست يك مطلبي را آوردند كه من تعجب كردم . حالا من نمي دانم اين آقايان خودشان احمق تشريف دارند يا بينندگانشان را احمق تصور مي كنند كه آيا اين مسائلي را كه دارند مطرح مي كنند كه ايشان از شيعه ها بوده و جزء بزرگان شيعه است إبن ابي الحديد و چنين است و چنان است ، من براي اولين بار جا خوردم كه اين طور در بعضي از كتاب ها آمده بر اينكه آقاي إبن ابي الحديد شيعه است ، ايشان دارد مي گويد كه إبن علقمي از فضلاي شيعه است ، جالب اينجاست كه علقمي از فضلاي شيعه است و اين آقا اين مسئله را مطرح مي كند به عنوان اينكه إبن ابي الحديد از بزرگان شيعه است . آقايان عبارت :

كان العلقمي من فضلاء الشيعة وأعيانهم ببغداد

قادتنا كيف نعرفهم ؟ - السيد محمد هادي الميلاني - ج 5 - ص 419

نشان مي دهند ، جناب آقاي هاشمي به قول آقاي يزداني هر گردي كه گردو نيست در هرجايي كه آمدند گفتند من فضلا الشيعه ضمير اين برنمي گردد به فرد مورد نظر شما . شما به قول خودتان فوق ليسانس گرفتيد اون هم در دانشگاه بزرگ عربستان دانشگاه محمدبن سعود رياض و من گمان نمي كنم كه شما اين قدر جاهل و نادان باشيد كه نتوانيد بفهميد مطلب را ، كسي كه فوق ليسانس و كارشناسي ارشد دارد مي فهمد اين مطالب را حداقل يك مقدار دقت كن برادر عزيزم ، خودت را ملعبه قرار نده ، همان شب چند نفر تماس گرفتند كه ما مي خواهيم بگوييم اين عبارت مربوط به إبن ابي الحديد نيست بلكه مربوط به إبن علقمي است اجازه ندادند. ببينيد عزيزم اين اولاً مقدمه مؤلف است ارتباطي به كتاب ندارد و ايشان مي آيد در رابطه با شرح نهج البلاغه يكي از بزرگترين و طولاني ترين و مشتمل برعلوم و آداب و معارف است شرح آقاي عزالدين عبدالحميد مدائني است اينجا حرف محقق تمام شد مي گويد :

صنفه برسم خزانة مؤيد الدين أبي طالب محمد بن أحمد بن العلقمي ، وزير المستعصم بالله ، آخر ملوك العباسيين آقاي إبن ابي الحديد اين كتاب را نوشته بنا بر در خواست آقاي علقمي وزير معتصم آخرين پادشاه عباسي ها ، بعد مي گويد :

" كان من فضلاءالشيعة وأعيانهم ببغداد

اين آقاي إبن علقمي از فضلاي شيعه بود و از اعيان و شخصيت هاي برجسته شيعه در بغداد بود

مائلا للآداب

تمايل داشت به ادبيات

مقربا للأدباء

اديبان و كساني كه در ادبيات كار كرده بودند با آنها نزديكي داشت

وكانت له خزانة كتب فيها عشرة آلاف مجلد من نفائس الكتب

آقاي إبن علقمي يك كتابخانه بزرگ داشت كه 10 هزار كتاب از كتب نفيس در آنجا بوده

شرح نهج البلاغة - إبن أبي الحديد - ج 1 - ص مقدمة المحقق 10

خوب اصلا اين عبارت ارتباطي به إبن ابي الحديد ندارد البته اون آقا گفت هيچ شيعه اي نيست كه علي بن ابيطالب را به عنوان امام تا امام زمان قبول نكند و اينها چون در مغلطه وارد هستند مي گويد خوب اسماعيلي ها هم شيعه هستند يا نه ؟ زيدي ها شيعه اند يا نه ؟ آقا جان الان شيعه كه گفته مي شود ، شيعه انصراف دارد به شيعه 12 امامي و آقايان اسماعيلي را نمي گويند شيعه مي گويند اسماعيلي است يا زيدي است و اضافه ، اون عزيز بايد اين طور پاسخ مي داد آقا در كره زمين شما هيچ شيعه اي را نمي يابيد كه معتقد به خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و علي به اين ترتيب باشد هيچ شيعه اي را نمي يابيد در طول تاريخ معتقد نباشد علي اولين خليفه است . زيدي ها همين عقيده را دارند اسماعيلي ها همين عقيده را دارند ، هركدام از شيعيان همين عقيده را دارند حالا شما بيايد ببينيد آقاي إبن ابي الحديد معتقد به امامت حضرت أمير است يا نه ؟ در خطبه اش مي گويد :

الحمدلله الذي... وقدم المفضول علي الأفضل

شرح نهج البلاغة ج 1، ص9

شكر خدايي را و مفضول را (كه ابوبكر است) بر افضل (كه علي بن ابي طالب باشد) مقدم كرده است.

ايشان در لا بلاي كتاب ها جاي جاي كتابش براي اثبات خلافت ابوبكر و دفاع از ابوبكر و دفاع از عمر و غيره و همچنين شهادت حضرت زهرا (س) را نقل مي كند و زير سؤال مي برد ، شما يك شيعه را نمي توانيد پيدا كنيد كه معتقد باشد كه ابوطالب شيعه نبوده و اين آقا كاملاً انكار مي كند ايمان ابوطالب را و 10-12 دليل ما قبلا اقامه كرديم مبني بر شيعه نبودن او. اصلا خودش مي گويد من معتزلي هستم و شيعه امامي با معتزلي دو قطب مخالف هستند .

ولذا در اينجا ايشان وقتي مي آيد مطلبي را نقل مي كند مي گويد كه معاويه گفت كه من ذمه ام را برئ مي كنم از كسي كه نسبت به علي بن ابيطالب و اهل بيت او بخواهند حديث نقل كنند.

حالا اگر اين را هم قبول نداريد ما گفتيم كه آقاي عبيدالله بن علاء بر مي گردد و به زهري مي گويد حديث غدير را مطرح نكن :

وأنت تسمع ملء أذنيك سب علي

خوب بفرماييد، اين را شما چه مي گوييد ؟

مدرك دوم:

إبن حجر در ترجمه علي بن رباح مي گويد :

كانت بنو أمية إذا سمعوا بمولود اسمه علي قتلوه

تاريخ مدينة دمشق - إبن عساكر - ج 41 - ص 481

خوب اين را بياييد براي ما توجيه كنيد ، در زمان بني اميه هركسي اسم بچه اش را علي مي گذاشت مي كشتند ، آيا چه گناهي داشت علي؟ آيا اين پدر و مادري كه اسم بچه را علي مي گذاشتند آيا زناي محصنه مرتكب مي شدند يا قتل نفس محترمه مي كردند ؟ علي گذاشتن انكار قرآن و انكار سنت است ؟ خوب بفرماييد شما جواب بدهيد .

در ترجمه علي بن جهم مي گويد :

يلعن أباه لم سماه عليا ؟

علي بن جهم هميشه پدرش را لعنت مي كرد كه چرا اسم من را علي گذاشته و مرا به دردسر انداخته مي گفت اسم من علي نيست عُلِيّ است . خوب بفرماييد اين هم مال إبن حجر عسقلاني است كه از بزرگان شماست و به سر او قسم ياد مي كنيد

تهذيب التهذيب - ج 7 - ص 281

لسان الميزان - ج 4 - ص 210

اين آقاي زمخشري از بزرگان شماست مي گويد : در ايام بني اميه بربالاي 70هزار منبر علي را سب مي كردند

بما سنه لهم معاوية من ذلك .

به خاطر اون سنت سيئه اي كه معاويه ايجاد كرده بود

ربيع الابرار - ج 2 - ص 186

يا در طبري و إبن اثير كه از مورخان نامي شما هستند مي گويد: معاويه وقتي كه قنوت مي گرفت علي ، إبن عباس ، مالك اشتر، امام حسين و امام حسن را لعن مي كرده . خوب بفرماييد مگر شما نمي گوييد كه دوست دار اهلبيت هستيم ما ؟ يا بياييد بگوييد طبري اشتباه كرده و غلط نوشته ، إبن اثير و إبن حجر اشتباه كردند و دليل بياوريد بر رد اينها . يا نه اگر درست نوشته اند شما بفرماييد جواب بدهيد به ما.

مجري:

آيا تاريخ آمده كه راويان اهل سنت فضائل حضرت علي عليه السلام را بيان كرده باشند؛ اما با برخورد خشن حكامي كه در عصرشان بودند روبرو شوند؟

استاد قزويني:

بله در رابطه با اينكه با ناقلين فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام برخوردهاي خيلي خشني مي كرد و يكي را نابود مي كردند تا ديگران از او عبرت بگيرند از اين موارد در تاريخ زياد داريم . كه من چند نمونه اي را مطرح مي كنم و براي اينكه بينندگان عزيز بيشتر از اين پشت خط نمانند من خيلي خلاصه بيان مي كنم و سر يك فرصتي من مفصل توضيح مي دهم .

مدرك اول

عزيزان ببينند برخورد خصمانه با ناقلين فضائل حضرت علي (ع) را. آقاي ذهبي درباره إبن سقا كه متوفي 371 هجري است. ذهبي مي گويد :

عبدالله بن محمد بن سقا الحافظ الامام

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 17 - ص 305

كلمه امام را در حق هركسي تعبير نمي كند، مي گويد ايشان بالاي منبر حديث طير را مطرح كرد كه اين حديث يكي از احاديثي است كه دلالت قطعي بر فضيلت أميرالمؤمنين عليه السلام بر همه صحابه دارد .

پيغمبر فرمود : خدايا محبرب ترين خلق در نزد خودت بيايد و با من اين گوشت بريان و كباب شده طير را بخورد ، غير از علي (ع) كسي نيامد ، اين آقاي إبن سقا رفت بالاي منبر و اين حديث را مطرح كرد :

فوثبوا به وأقاموه

برخاستند به اين آقا حمله كردند و از منبر پايين كشيدند و

وغسلوا موضعه

منبرش را آب كشيدند ، يعني منبري كه در آن فضائل علي گفته شود نجس مي شود

خوب آقايان اهل سنت اين را ذهبي نقل كرده است و نه افرد عادي.

تذكرة الحفاظ - ج 3 - ص 965

مدرك دوم:

نصر بن علي است باز از رجال ستة است يعني هم رجال صحيح بخاري و هم صحيح مسلم و 4 تا سنن و مساند ديگر است و آقاي ذهبي در تهذيب ج 10 ص 384 مي گويد كه ابي حاتم و نسائي و إبن خراش گفته اند كه ثقه است . از احمدبن حنبل هم نقل مي كند صداقت او را ، بعد مي گويد آقاي نصربن علي رفت بالاي منبر گفت پيغمبر دست حسن و حسين را گرفت و فرموده هركس اينها را با پدرش دوست داشته باشد :

كان في درجتي يوم القيامة .

با من هم درجه است در روز قيامت

أمر المتوكل بضربه ألف سوط

متوكل دستور داد 1000 ضربه شلاق به او بزنيد

اگر كسي زنا كرده باشد 100 ضربه بيشتر به او نمي زنند . ببينيد 100 شلاق فقط براي زنا است و هر كسي كه قذف كند حد قذف از 80 شلاق بيشتر نيست و اين آقا 1000 شلاق بايد بخورد چون روايتي در فضيلت علي عليه السلام نقل كرده فوقش بگويند اين روايتي را كه نصر بن علي خوانده ، دروغ است ، بعد جالب اين است كه آمدند شروع كردن به زدن 10 تا 20 تا 30 تا خوب 1000تا شلاق و اضافه نصربن علي هم از فقها و بزرگان اهل سنت است ، بعد ديدند كه ايشان واقعا دارد عذاب زيادي مي كشد و درد دارد آمدند گفتند ايشان از اهل سنت است و اشتباه كرده يا در بعضي از جاها دارد كه

هذا من فعل أهل السنة فلم يزل به حتي تركه

اين كاري كه شده كاري است كه همه اهل سنت انجام مي دهند

تهذيب التهذيب - ج 10 - ص 384 - بر مبناي مكتبة اهل بيت

مدرك سوم:

همچنين آقاي نسائي كه از علماي بزرگ اهل سنت است كه او را امام و حافظ و شيخ الاسلام مي دانيد و كتابش يكي از صحاح ستة اهل سنت است . آقاي سبكي مي گويد :

أنه أخرج من دمشق لما ذكر فضائل

از دمشق او را بيرون كردند چون فضائل علي را مي گفت

علي قيل ما زالوا يدافعون في خصيتيه حتي أخرج من المسجد ثم حمل إلي الرملة

همين كه رفت بالاي منبر فضائل علي را گفت به قدري زدند و در خصيتين او به قدري لگد زدند كه اين بنده خدا كلا حساس ترين قسمت بدنش تركيد و فرياد زد و او را از مسجد بيرون بردند . گفت من را به طرف مكه ببريد كه در بين راه شهيد شد .

فتوفي بها

نسائي كه از شخصيت هاي برجسته شماست ، مراجعه كنيد به :

طبقات الشافعي - ج 3 - ص 16

المنتظم إبن جوزي - ج 13 - ص 156

تهذيب الكمال - ج 1 - ص 339

البداية والنهاية - إبن كثير - ج 11 - ص 140

خوب اينها كاملاً واضح و روشن است كه اين مطالب را نسبت به نسائي مي گويد .

مدرك چهارم:

آقاي عطية بن سعد بن جنادة عوفي متوفي 111 اين آقا جزء شخصيت هاي برجسته اهل سنت است و از مجتهدين و فقها هم هست اين آقا كسي است كه وقتي عبدالله زبير آمد محمد حنفيه را در كنار مكه با تعدادي از بني هاشم اسير و زنداني كرد و تصميم بر آتش زدن آنان كرده بود همين آقاي عطية همراه با تعدادي آمدند شبانه حمله كردند و جان محمد بن حنفيه را نجات دادند و در حمله حجّاج به مكه جزء كساني بودند كه در برابر حجّاج ايستادند و جزء فرماندهاني بود كه در برابر حجّاج ايستاده است . نه با حجّاج يوسف ثقفي ساختند و نه با عبدالله زبير ، بعد از اينكه از حجّاج شكست خوردند فرار كردند به شيراز . حجّاج نامه زد به عامل و فرمانده اش محمد بن قاسم ثقفي كه در فارس بود كه بعدا حاكم هند و سند قرار گرفت كه عطيه را احضار كن و به او بگو بايد علي بن ابيطالب را لعنت كند اگر اين كار را كرد كه هيچ و الا

إلا فاضربه أربع مئة سوط

اگر علي را ناسزا نكند 400 شلاق بزنيد و سر و ريش او هم بايد تراشيده شود و در ميان مردم منتشر شود .

حجّاج يوسف ثقفي وقتي نامه نوشت محمد بن قاسم ثقفي نامه را خواند و احضار كرد عطيه را ، عطيه عوفي هم در تاريخ فقط يك نفر است آقاي هاشمي و عطيه دوم نداريم . كه شما مي گوييد كه از كجا معلوم همان عطيه عوفي است كه فضائل علي را نقل كرده ، از كجا معلوم اين هماني است كه حديث غدير را نقل كرده . نه عزيز من عطيه عوفي يك نفر بيشتر نيست . عده زيادي از بزرگان شما توثيق كردند ، همين آقاي سعد در طبقاتش به صراحت مي نويسد كه وقتي عطيه را آوردند به او گفتند بايد علي را لعنت كني گفت من اين كار را نمي كنم :

فأبي عطية أن يفعل ، فضربه أربع مأة سوط

عامل بني اميه 400 ضربه شلاق به او زد و سر و ريش او را تراشيد

وحلق رأسه ولحيته

إبن سعد مي گويد :

و كان ثقة انشاالله

حالا اين انشاالله چه است ما نتوانستيم بفهميم .

طبقات إبن سعد - ج 6 - ص 304

تهذيب التهذيب - ج 7 - ص 201

آقاي زركلي وهابي در اعلامش - ج 4 - ص 237

بيننده : خاكي از كاشان

خدمت حضرت آية الله مي خوام عرض كنم از اول برنامه من دارم خون گريه مي كنم .

حضرت آية الله من از بزرگان شنيدم شخصي خدمت امام صادق عرضه داشت يإ بن رسول الله يك نفر به حضرت زهرا اهانت كرد. امام صادق فرمودند كه بايستي ايشان را مي كشتيد .

من نمي دانم آيا اين صحت دارد يا نه. من مي خواهم سؤال كنم كه درست است كه ما حق نداريم و اهانت هم نمي كنيم چون بنده تقليد مي كنم و همچنين شما دستور مي فرماييد كه اهانت نكنيم ، اما حضرت آية الله قزويني تو را به مادرت زهرا مي دانم كه تو دلت خيلي چيزهاست كه نمي گويي به امام حسين خيلي چيزهاست كه نمي گويي . ما هم داريم آتش مي گيريم آن طرف يه حرف هايي مي زنند كه ما داريم مي سوزيم شما هم اينجا سكوت مي كنيد تو را به مادرت حضرت زهرا حقيقت ها را بگو ما كتاب مي خوانيم تاريخ مطالعه مي كنيم . گفت :

زن را به پيش ديده شوهر نمي زنند گيرم كه شوهرش علي مرتضي نبود

دستت را مي بوسم خدا انشاالله عمرتان را زياد كند . ولي پسر فاطمه حضرت آية الله قزويني يك دعا در حق ما بكن قربونت برم .

بيننده : رضا از كرج (اهل سنت)

جناب محسني 2 مطلب هست در رابطه با اين مطلب برنامه امشب :

اول اينكه : لعن كردن و سب كردن هر مسلماني طبق شريعت اسلام حرام است . حالا من نمي دانم اين روايتي كه شما آورديد چقدر صحيح است ولي شما همين جور كه خودتان مي دانيد يكي مثل معاويه كه مي گوييد دستور داده است كه علي را سب و لعن كنند در منبر مساجد اين چقدر سخت است . الان فرقي نمي كند براي ما لعن كردن علي عليه السلام و خلفاء و براي ما هيچ فرقي نمي كند از نظر كيفيت كار . ولي شما دقت كنيد روزهاي پنجشنبه زيارت عاشورا مي خوانند كه در آن لعن مي كنند به اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم را مي گويند حالا من از جناب قزويني سؤال مي كنم كه اينها چه كساني هستند ؟ كه به صورت مجهول آمده . من بارها پرسيدم و هركسي يك جور مي گويد ولي به نظر من همان خلفا را لعن مي كند و براي اينكه مشكلي پيش نيايد مجهول آورده است .

مطلب بعدي در رابطه با امت حضرت علي : شما دقت كنيد در كتاب خداوند وقتي خداوند پيغمبري را به عنوان پيامبري مبعوث مي كند هرچه اون قوم با اين پيامبر مخالفت مي كنند تا شكنجه دهند اون فرد را ولي چون تقدير خداست اتفاقي نمي افتد . مثلا نگاه كنيد حضرت ابراهيم را در آتش مي اندازند حضرت موسي را هم فرعون شكنجه مي دهد حضرت عيسي همين طور و پيامبر ما هم اين چنين كه 13 سال كامل در مكه سختي كشيد ولي چون تقدير خداوند اين بود كه اين افراد بايد مبعوث شوند و شدند و با وجود اين همه مشكلات و سختي ها نتوانستند جلوي آنها را بگيرند ولي اينجا سؤالم اين است كه آيا امامت يا شخصي مثل علي عليه السلام با وجود اينكه شما مدعي هستيد كه حضرت علي از طرف خداوند انتخاب شده است مي خوام بدانم كه چرا امام نشد چرا اول نشد طبق آنچه خداوند مي خواست؟ واين يك سؤالي است كه در ذهن من بوده است .

بيننده : باقري از يزد

سلام عرض ميكنم خدمت عالم جليل القدر اسلام حضرت آية الله علامه دكتر سيد محمد قزويني كه به حق در زمينه علم رجال و مناظره با تمام افراد از جمله جواب به شبهات وهابيت گوي سبقت را از همه ربوده اند و به حق آبروي ما هستند و كاري كرده اند كه با علم و آگاهي و توانمندي در علوم علم حديث شناسي و رجال روز به روز در عده و عده دوست داران اهل بيت اضافه شوند و جوانان فريب خورده وهابيت گروه گروه به مذهب حقه شيعه مي پيوندند و حقيقتا من اسم ايشان را گذاشتم پروفسور علم رجال و حديث در جهان اسلام نه تنها جهان شيعه . حضرت استاد اين شبكه هاي وهابي الحق و الانصاف عناد اينها در زمينه اهل بيت بر همه ثابت شده و گروهي كه حداقل از عقل خود استفاده مي كنند و عقل را صدا مي زنند بر هيچ كدام پوشيده نيست كه اينها استدلال منطقي ندارند . بنده خودم تماس گرفتم با اينها چند شب قبل درباره فدك و همه بينندگان ديدند و حديثي را نقل كردم از هيثمي كه حضرت استاد انشاالله توضيحي خواهند داد و اينها جوابي نداشتند و قبل از اينكه توضيح دهد گفتم كه آقاي هيثمي در آخر چون ديده گير كرده و اگر بنا باشد اين مطلب را قبول كند كه حضرت رسول فدك را در زماني كه زنده بوده به دختر طاهره و پاكش هبه كرده ديگه تمام مسائل اينها زير سؤال مي رود ، آخر آمده گفته متروك و ضعيف از عطيه عوفي و همان جا من گفتم كه در 3 تا از صحاحشان پيدا كردم 23 مورد را كه در مورد احاديث ايشان گفتند كه هذا حديث صحيح

ولي ايشان نتوانست جواب بدهد و در پايان هم آمد كه ضعيف است و آقاي فرهادشان هم كه سوگلي اين شبكه است و مثل بچه ها مياد و انشا مي خواند هر روز . و بارها اهانت به مراجع شيعه از جمله آيت الله مكارم شيرازي مي كند و مي گويد ما شيعيان ماشيعيان . من يك نكته عقلي گفتم كه ايشان خودشان گفتند كه من وهابي هستم حالا كنارشان هست كشور ديگر هست يا هر جاي ديگر حق ندارد بگويد ما شيعيان اصلا بيننده ما نيست ايشان وهابي شده . آقاي هاشمي به من گفت شما حجة الاسلامي گفتم من دبيرم ، بعدش جالبه كه آقا فرهادشون آمد و گفت ايشان را آية الله مكارم شيرازي از حوزه علميه قم فرستاده است تا درباره فدك صحبت كند . حالا بينندگان مي توانند قضاوت كنند كه من اسم جعلي ندادم و باقري هستم از يزد و دبير هم هستم و اتفاقا بيشتر شاگردان من اهل سنت هستند . من چند بار با اين شبكه تماس گرفتم در ابتدا كه جواب نمي دادند ما هم از ترفند حاج آقا استفاده كرديم و گفتيم اسم من فلان است و مي خواهم به حاج آقاي قزويني فحش دهم سريع وصل كردند و بعد از اينكه روي خط رفتيم و ديدند كه مي خواهيم از اهل بيت صحبت كنيم قطع كردند البته اين 2 بار آخر بعد از 4-5 دقيقه وصل كردند و ديروز من هر چه تماس گرفتم چون شماره من را مي شناسند بر نمي دارند . آيا مذهبي كه نتواند از منطق و عقل صحبت كند و بيايد فحش بدهد آيا درست است ؟ آيا قضاوتي كه آقاي هاشمي مي كند كه شبكه ولايت مي آيد پول مردم را مي برد و وقتي كه زنگ مي زنيم به اين شبكه شارژ مي افتد برايشان . در حالي كه نمي داند خود شبكه ولايت با بينندگان خود تماس مي گيرد حتّي به اهل سنت و هيچ كسي خودش زنگ نمي زند به اين شبكه بلكه شماره مي دهند و شبكه تماس مي گيرد . اين شماييد كه نيم ساعت پشت خط مي گذاريد بينندگان را تازه بعدش هم اگر كسي يك حرف حقي بخواد بگويد سريع مي پرند تو حرفش و نمي گذارند چيزي بگويد . بنده گفتم علمي ثابت خواهم كرد مسئله اي را كه آقاي عبدالله حيدري يا شهاب ابراهيمي كه در غدير بود از روي سايه و زاويه و مثلثي كه رسم خواهم كرد اگر به من 10 دقيقه وقت دهند در شبكه خود ثابت مي كنم كه ايشان ساعت 9:35 دقيقه در غدير بوده است و ثابت مي كنم كه در آن لحظه اي كه ايشان 31 درجه را نشان داد 38 در جه بوده ما در آزمايشگاه يك ماده اي را داريم به نام يخ خشك . بنده ثابت مي كنم كه ايشان 9:35 اونجا بود اصلا حضرت آية الله شما و هركسي كه بخواهد مي تواند از سايه ظهر را تشخيص داد مثل قديمي ها كه اين كار را مي كردند . من از روي سايه مي توانم ثابت كنم كه ايشان 9:35 دقيقه اونجا بودند تازه در آن ساعت هم 32 درجه نشان داد و ما يك ماده اي داريم به نام يخ خشك كه دي اكسيد كربن جامد است كه در نوشابه و دوغ مي ريزند اين را اگر كنار مخزن دماسنج بگيري دماي 50 درجه را در 3 ثانيه به 20 درجه مي آورد بنده به آقاي حيدري مي گويم كه آقا اگر در پشت صحنه شما كسي اين كار را كند ما از كجا بفهميم اين را ؟ بعد اينكه من ثابت مي كنم كه اون روز دماي اونجا 42 درجه بوده است در ماكسيموم دما عرض مي كنم يعني 12:35 دقيقه 42 درجه و 7دهم من محاسبه كردم در همان روز . ايشان فكر مي كنند كه با يك عده آدم احمق طرف است . ايشان يك حديث صحيح به ما نگفته است شما مي دانيد كه بنده تخصصم اصلا مذهب نيست ولي همين بنده اي كه اصلا تخصص ندارم اگر 15 دقيقه به من وقت بدهند از عقل اجماع سنت و كتاب صحبت مي كنم و كل پايه اي وهابيت را مي ريزم زمين ، وهابيتي كه خداش بند تمبان دارد و.... والله ما حجة الاسلام نيستيم كه از طرف حضرت آية الله مكارم شيرازي آمده باشيم .

مجري:

ديگه به شما هيچ وقت اجازه نخواهند داد كه روي خط شبكه آنها برويد و صحبت كنيد .

بيننده :

مطمئنم و مي دونم چون بارها تماس گرفتم و جواب ندادند .

بيننده: رحيمي از قشم (اهل سنت)

مي خواستم چند تا از فضائل أميرالمؤمنين حضرت علي را بيان كنم :

بزرگترين فضيلت حضرت علي داشتن همسري است كه سرور زنان عالم بي بي فاطمه است ، رسول خدا بهترين دختر خود را كه خير النسا العالمين است را به حضرت علي داد ، فاطمه هم كوچكترين دختر ايشان بود و رسول خدا هم بسيار او را دوست مي داشتند، حضرت فاطمه در سال 2 هجري به عقد حضرت علي در آمد و پيامبر هم فرمود كه فاطمه پاره تن من است كسي كه او را ناراحت كند من را ناراحت كرده است و از ام المؤمنين حضرت عايشه روايت است كه :

ما رأيت أحدا أشبه سمتا وهديا ودلا برسول الله صلي الله عليه وسلم بقيامها وقعودها من فاطمة وكانت إذا دخلت علي النبي صلي الله عليه وسلم قام إليها وقبلها وأجلسها في مجلسه

فتح الباري - ج 8 - ص 135

عايشه روايت مي كند كه كسي را شبيه تر به پيامبر در سيما و گفتار و رفتار و برخاستن و نشستن از فاطمه نديدم او هنگامي كه بر پيغمبر وارد مي شد پيامبر خدا از جاي خود برمي خاست و ايشان را مي بوسيد و در جاي خود مي نشاند . واين بهترين فضيلت براي ايشان است .

دومين فضيلت ايشان هنگامي كه رسول خدا روانه جنگ تبوك شد حضرت علي را در مدينه جانشين خود كرد تا به كارهاي مردم رسيدگي كند و منافقين هم كه هميشه اذيت و آزار مي كردند حضرت علي را ناراحت كردند و وقتي كه پيامبر از جنگ بازگشتند نزد رسول خدا آمد كه چرا من را در مدينه گذاشتيد ؟ بعد رسول خدا فرمودند :

ان تكون مني بمنزلة هارون من موسي

آيا راضي نيستي باشي به من به منزله هارون از موسي

و چه فضيلتي بهتر از اين كه حضرت علي را در ترازوي پيامبري قرار داد و كدام فضيلت بالاتر از اين مي تواند باشد كه او را در مدينه جانشين خود كرده باشد . حضرت علي لايق اين كار بود و رسول الله كسي را بهتر از ايشان پيدا نكردند و كسي را لايق جانشيني ندانسته بود .

سوم اينكه حضرت علي را بر عده اي از سربازان أمير و فرمانده كرد كه اختلاف پيدا كردند تعدادي از سربازان با ايشان مثل بريده و .... كه رسول خدا در حالي كه آثار خشم در چهره ايشان نمايان بود از اينها روي گردانيدند و فرمود چه مي خواهيد از علي ؟

إن عليا مني و أنا منه أولي بكل مؤمن و مؤمنة

علي از من است و من از علي و او دوست و سرپرست هر مؤمني است بعد از من

منهاج السنة النبوية - ج 7 - ص 368

و اين نشان مي دهد كه حضرت رسول اشاره كرده كه امام علي بعد از من لياقت جانشيني را دارد

مجري :

آقاي رحيمي شما از برادران اهل سنت هستيد ؟ چون اين مطالبي را كه شما بيان مي كنيد را بعضي از دوستان شبهه مي كنند كه ايشان اهل سنت نبوده است . واقعا اينها را با اعتقاد مي فرماييد ؟ شما از كدام مذهب اهل سنت هستيد؟

بيننده :

ما شافعي هستيم . من 2 تا از شجاعت هاي حضرت علي را هم بيان بكنم خيلي كوتاه و اون هم اينكه يكي از بزرگترين شجاعت هاي ايشان اين است كه در ساعتي كه عده اي شمشير به دست به قصد كشتن رسول خدا وارد خانه ايشان شدند أميرالمؤمنين عليه السلام در آن ساعت بر فراش پيامبر خوابيد مانند يك سپر كه جلوي يك شمشير است كفار تصميم گرفتند كه از هر قبيله شخصي بيايد و خانه رسول خدا را محاصره كنند و حمله كنند در همان شبي كه به خانه پيامبر حمله كردند رسول الله حضرت علي را روي فراش خواباند و امام هم بدون هيچ ترسي نشان داد جان خود را فداي رسول الله مي كند .

بيننده : شريفي ازمشهد

حاج آقا اين مطالبي را كه گفتيد درباره سب و لعن حضرت علي توسط معاويه ظاهرا حاج آقا جواب اين شبكه ناصبي كلمه و جناب ظهرابي را نشنيدند چون اينها جواب خيلي محكمي داده بودند من اين مطلب را 2 ماه قبل پرسيدم و اول عين اين مطلب را از حاكم آوردم در مستدرك كه پيامبر فرمود :

من سب عليا فقد سبني

المستدرك علي الصحيحين - ج 3 - ص 130

و چون اينها مي گويند كه جناب حاكم متسالم در حديث است و حديثي را از آن قبول مي كنيم كه ذهبي صحت آن را قبول كرده باشد و اعلام كردند كه آقاي ذهبي هم در ادامه مي گويد كه اين حديث صحيح است ولي آقاي هاشمي با اون نفاقي كه دارد ايشان عين همين مطلب را آورد ولي حرف آقاي ذهبي را پوشاند بعد ادعا كردم اين حديثي كه در صحيح مسلم است كه معاويه دستور داده كه حضرت علي را لعن كنيد چطور قائل مي شويد كه او مسلمان بوده و و به او مي توان گفت رضي الله ؟ جناب ظهرابي يك جواب جالبي گفت كه بنده در اين 2 ماه ماندم كه چه جوابي به ايشان بدهم . ايشان گفت: حديث اولي كه حاكم آورده اين حديث صحيح نيست و حديث دوم كه در مسلم است صحيح است ولي 2 اشكال در آن است . اشكال اول اينكه اون راوي فكر مي كرده كه معاويه دستور به سب داده و پاسخ دوم هم اينكه سب چيز مهمي نيست و سب يك انتقاد جزيي است معني بدي هم ندارد و اون حكومت هم حكومت دموكراسي بوده و آزادي بيان بوده است و صحابه از هم انتقاد مي كردند . حالا من اين جواب محكم را ارجاع مي دهم به حاج آقا ، تا در اين رابطه يك مطلبي را بفرمايند و فقط بنده براي اينكه درس پس بدهم خدمت حاج آقا و فقط سؤالم از آقاي ظهرابي اين بود .، و من بعد از اون هرچه تماس گرفتم تا صحبت كنم نتوانستم . و من مي خوام از اين آقايان بپرسم كه اين مساله يك بام و دو هوا را چه طور مي خواهد جواب دهد ؟ اين همه علماي اهل سنت قائل بر اين هستند كه هركس لعن و سب كند يكي از خلفاي راشدين از دايره اسلام خارج ميشود از جمله آقاي هوسترفسي در اصول خودش خودش جلد 2 ص 134 مي گويد هركس در باره خلفا حرف و يا سخني بگويد كه در آن اعتراض باشد ملحد و بي دين است و از مسلماني خارج شده است و دواي چنين شخصي اگر توبه نكند شمشير است . خيلي ممنون آقاي محسني از شما .

بيننده : محمود از كانادا (اهل سنت)

خدمت جناب آقاي قزويني چند سؤال دارم كه مختصربيان مي كنم :

موقعي كه خداوند پيامبر اسلام را فرستاد آيا پيامبر اسلام سني بود يا شيعه بود ؟ ايشان نه سني بود و نه شيعه بلكه يك رهبر بزرگوار بود كه خداوند او را فرستاد براي رهبري بندگان خود تا به صراط مستقيم باز گردند ، خداوند تمام پيامبران را فرستاده تا بندگان خدا را به راه يكتا پرستي هدايت كند و در آيه هاي قرآن هم آمده كه جدل و تخاصم نكنيد زيرا بوي گند شما منتشر مي شود و در جاي ديگر هم خداوند بزرگوار مي فرمايد :

صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ

سوره أنعام - ص 153

صراط مستقيم همان راهي است كه خداي متعال نازل كرده است و به دست پيغمبر داده است بعد از پيغمبر اسلام علماي اهل دين حالا چه اهل سنت باشد و چه شيعه همه دانشمندان اهل سنت و شيعه در برابر دين اسلام و در برابر دادگاه خداوند مسئول اند و بخواهند يا نخواهند مسئول هستند و به جاي اين بحث علي و عمر و معاويه و... اگر توحيد و دين اسلام را بحث كند بهتر نيست ؟ و اينكه نامگذاري سني و شيعه اصلا در اسلام وجود ندارد به غير از اينكه مذاهب چيزهايي آمده است . آيا مسلمانان اگر يك راه و يكنواخت باشند و دست بگيرند به قرآن و سنت پيامبر و آنچه كه پيامبر انجام داده است نه به آنچه كه ديگران مي گويند

استاد قزويني:

جناب آقاي محمود اجازه مي دهيد 2 تا سؤال از حضرت عالي بكنم ؟

بيننده :

بفرماييد :

استاد قزويني :

حضرت عالي خودتان از اهل سنت هستيد يا نه ؟

بيننده :

من مسلمانم من به آن راهي عقيده دارم كه حضرت محمد انجام داده است

استاد قزويني:

پس اين آقايان اهل سنت كه الان حدود يك ميليارد و خرده اي هستند و مي گويند ما سني هستيم اينها را خارج از اسلام مي دانيد شما ؟

بيننده :

من نه سني را و نه شيعه را خارج از اسلام نمي دانم

استاد قزويني :

حالا ما با شيعه كاري نداريم . سؤال من خيلي واضح است به عبارت ديگر اگر كسي بگويد من سني هستم آيا اين را خارج از اسلام شما مي شماريد ؟

بيننده :

نه خير من خارج از اسلام نمي دانم

استاد قزويني :

خوب پيغمبر سني نبود پس چرا يك ميليارد مي گويند ما سني هستيم ؟

بيننده :

آقاي قزويني شما داريد با فلسفه به ميدان مي آييد اگر مي خواهيد با فلسفه بحث كنيد بنده هم فلسفه را بلدم عرض كردم من نه شيعه و نه سني را از اسلام خارج نمي دانم ولي مي گويم اين بحث و جدل خدمت به يهودي ها و مسيحي ها مي كند

استاد قزويني:

حالا اجازه بدهيد . ما حدود 41 يا 42 تا روايت داريم در منابع اهل سنت كه پيامبر اكرم به علي بن ابيطالب گفت:

والذي نفسي بيده

قسم به خدايي كه جان من در اختيار اوست

ان عليا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة

علي و شيعيانش جزو رستگاران روز قيامت هستند و بزرگان اهل سنت هم مثل حسكاني كه ملتزم هست در شواهد التنزيلش روايات صحيح را بياورد

شواهد التنزيل حسكاني - ج 2 - ص 468

سيوطي در درالمنثور - ج 6 - ص 379 آورده

إبن حجر هيثمي در صواعق المحرقة - ص 161 آورده

آقاي آلوسي همين روايت را در روح المعاني - ج 30 - ص 207 آورده

آقاي طبري كه إبن تيميه مي گويد تفسيرش از تفاسير و كتب معتبر است در ج 30 - ص 335 آورده .

حضرت عالي اين 40 روايت را كه ملاحظه كنيد برداشت شما از اين 40 روايت چيست ؟

بيننده :

آقاي قزويني خدمتتان عرض كنم هر روايتي كه چه از سني باشد و چه از شيعه باشد بدون هيچ گونه فرقي اگر مخالف با قرآن و رفتار و گفتار پيامبر باشد من از آن برئ هستم

استاد قزويني :

آيا اين 40 روايت مخالف قرآن است ؟

بيننده :

كسي كه حضرت علي را قبول ندارد من او را مسلمان نمي دانم ولي بنده اين را عرض كنم كه الان ديگر يهودي ها و مسيحي ها كاري به اسلام ندارند چون شيعه و سني به جان هم افتادند و آنها كنار ايستادند و گوش مي گيرند و بايد به جاي اينكه اين اختلافات را به وجود بياوريد آيا اگر دعوت به توحيد كنيد بهتر نيست ؟

استاد قزويني :

ببينيد عزيز دل من اولاً ما در شبكه خود مباحث توحيدي داريم مباحث اخلاقي و تفسيري داريم و در طول هفته هر روز 8 ساعت برنامه كه از اين هفته به 10 ساعت مي رسد اين 8 ساعت برنامه اي كه ما داريم در طول هفته مي شود 56 ساعت ، از اين 56 ساعت 75-80 درصد مطالب اخلاقي ، صحيفه سجاديه و تفسير قرآن و 20 -25 درصد به شبهات اختصاص دايم و وقتي كه مي بينيم كه اينها دارند شبهه مي كنند و دارند ذهن جوانان ما را مشوش مي كنند و القاء شبهه مي كنند و مثل اين است كه كسي به خانه اش هجوم آورده و دارد از مهاجمين دفاع مي كند . شما اين عبارت را بفرماييد به آن آقاياني كه شبهه افكني مي كنند ما در طول تاريخ شيعه قبل از آنكه مهاجم باشد هميشه مدافع بوده مدافع مظلوم است و خود قرآن هم اين را دارد كه خداي عالم راضي نيست

الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ

سوره نساء - آيه 148

و ما فعلا مظلوم قرار گرفتيم به مقدسات و مباني فكري ما توهين مي شود اهانت مي شود ، همين برادر عزيزمان جناب آقاي باقري اتفاقا اون روز من مشغول كار بودم تلويزيون هم روشن بود داشتم گوش مي كردم كه گفت آقاي عطية عوفي ثقه است من ديدم آقاي هاشمي رفت روي مانيتور و چند مورد آمد كه عطية عوفي ثقة با روايت صحيح است سريع رد شد وبعد آْقاي باقري گفتند كه همين موردي را كه داريد رد مي كنيد گفته كه عطيه عوفي روايتش صحيح است بعد هاشمي گفت از كجا معلوم اين عطيه عوفي همين عطيه باشد ؟ بابا عطيه عوفي 10 تا 20تا نداريم يك عطيه عوفي بيشتر نيست ، هماني كه از ابو سعيد خدري روايت نقل مي كند ، از كلبي مفسر نقل مي كند و جالب اين است كه اين برنامه را اگر جناب آقاي باقري و شريفي و دوستان ديگر ديده باشند چون ما تعدادي از رواياتي داريم در فضائل أميرالمؤمنين عليه السلام در رابطه با امامت كه سند به عطيه عوفي مي رسد و اين آقايان در آنجا به تصور خودشان طوفان مي كنند آقاي إبن سعد در طبقات كه امروز هم ما خوانديم مي گويد براينكه

ثقة انشاالله

همين روايت را آقاي إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب ج 7 - ص 201 نقل مي كند كه آقاي إبن سعد گفت :

ثقة

آقاي عجلي مي گويد:

عطيه عوفي كوفي تابعي ثقة

به نام الثقات - ج 2 - ص 140

خوب از اين واضح تر ؟

در كتاب من كلام زكريا يحيي كه در همين نرم افزاري كه اين آقا آورده بود اين را هم آورد و هي پايين و بالا كرد ملا علي قاري مي گويد عطيه عوفي ثقه است ، خود آقاي الباني مراجعه كنيد سنن إبن ماجة ج 2 - ص 1329 حديث 4011 عطيه عوفي در سندش قرار گرفته مي گويد :

قال الشيخ الالباني صحيح

من حدود همان شب داشتم سرچ مي كردم نزديك به 10-12 مورد كه الباني آمده و عطية عوفي در سندش قرار گرفته و مي گويد :

صحيح

صحيح است اين روايت . مگر هركسي را گفتند منكر الحديث است روايتش را مي گذارند كنار؟ حداقل برو

ميزان الاعتدال ذهبي - ج 1 - ص 118

را نگاه كن كه مي گويد :

ليس ما كل من روي المناكير يضعف

اين طور نيست كه هركس حديث منكر نقل كند اين آقا ضعيف باشد . بعد جالب اين است كه إبن حجر در لسان الميزان در ترجمه حسن بن فضل بجلي مي گويد :

فلو كان كل من روي شيئا منكرا استحق ان يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدّثين أحد

لسان الميزان - ج2 - ص 308

اگر بنا باشد هركس حديث منكر نقل كرد بگوييم ضعيف است هيچ كدام از محدّثين سالم نمي مانند و همه مي شوند ضعيف . ببينيد اين آقايان

حفظت شيئا و نسيت اشيائا

مجري:

حاج آقا وقت تمام شده است اگر صحبت مهمي داريد بفرماييد

استاد قزويني :

جواب اون برادر كه گفت در زيارت عاشورا لعن به اولي دومي و سومي و... شده است اولاً عزيزم اگر بنا بود كه معلوم شود كه اين ها كه هستند خود حضرت بيان مي نمودند و اضافه خود شيخ طوسي را احضار كردند علماي اهل سنت و سعايت كرده بودند و به ايشان مي گويند :

اولي ابوبكر و دومي عمر و سومي عثمان است

آقاي شيخ طوسي مي گويد مراد از اولي قاتل حضرت هابيل قابيل بوده است و مراد از دومي اون كسي است كه ذكريا را بين درخت قرار داد و با ارّه تكه تكه كرد و مراد از سومي آن كسي است كه شتر صالح را پي كرد و مراد از چهارم هم قاتل حضرت علي عليه السلام است و مجلس به خوبي پايان پذيرفت و اينكه بنا نيست كه هرچه كه خداي عالم بخواهد به صورت تشريعي عملي شود خود قرآن جواب شما را داده :

لَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآَمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا

سوره يونس - آيه 99

اگر خدا بخواهد تمام مردم روي زمين مؤمن مي شوند بنا نيست كه همه چيز را ما به گردن خدا بياندازيم ، اگر خدا مي خواست علي امام مي شد و اگر بنا باشد همه چيز بدين گونه باشد اصلا نيازي به پيغمبر فرستادن نيست خداي عالم

انما امْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ

سوره يس - آيه 82

خداي عالم بايك اشاره مي تواند تمام مردم را عابد و زاهد و متدين بدهد.

مجري :

مضاف براينكه حضرت نوح 1000سال عمر كرد و بعدش هم هر 100سال يك نفر و آخرش هم عذاب نازل شد و اگر بخواهيم اين گونه حساب كنيم كه اصلا درست نيست.


اللهم عجل لوليك الفرج

 




Share
1 | farooq | , ایران | ٠٩:٢٤ - ٠١ تير ١٣٩٢ |
السلام عليکم شکرا لکم للحوارات و مناقشات في علم الرجال و الدرايه. طيب الله انفسکم و بارک الله و الجنة فيکم اللهم احشرنا مع مولانا و سيدنا اميرالمومين علي بن ابطالب(ع)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English