2020 February 16 - يکشنبه 27 بهمن 1398
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
کد مطلب: ٥٣٦٠ تاریخ انتشار: ٢٣ مهر ١٣٩١ تعداد بازدید: 5533
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»

شبهات آیه ولایت ، فقر امیرالمؤمنین و زکات ، تفاوت معانی کلمه ولایت در آیه
حبل المتين 91/07/23

 

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 23 / 07 / 91

استاد قزويني:

بحث هاي ما يك بحث هاي علمي است و اگر مطالبي از منابع اهل سنت خوانده مي شود، قصد اهانت به اهل سنت را نداريم.

اگر عزيزان بخواهند اين مطالب را اهانت تلقي كنند، نسبت به بزرگان و علماي خودشان بايد گلايه كنند كه قطعاً همچين گلايه اي را ندارند.

اين شبكه هاي وهابي هر روز بساطي را در شبكه هاي شان پياده مي كنند و هر روز يك بحثي از مباحث نصب خودشان كه نفاق خودشان را به نمايش مي گذارد، مطرح مي كنند.

از كوزه همان تراود كه در اوست.

ما اگر مي گوئيم كه ابن تيميه ارزش و لياقت شيخ الاسلام گفتن را ندارد و آدم منحرف و ضد دين و ضد قرآن و ضد اهل بيت و ضد نبي مكرم بوده است و افكارش، افكار سالمي نبوده است، مي گويند: چون ابن تيميه نسبت به شيعه خوب نبوده است، اين ها از ابن تيميه عقده دارند كه اين حرف ها را مي زنند.

ما عقيده داريم، ذهبي كه به ابن تيميه نامه مي نويسد و مي گويد: پيروان تو همگي مكار و سبك عقل و فرومايه و نفهم هستند، آيا ذهبي هم با ابن تيميه خرده حساب دارد؟

اين مطلب در كتاب السيف الصقيل صفحه 218 مي باشد.

ابن حجر عسقلاني هم با ابن تيميه خورده حساب دارد كه مي گويد: بعضي از مردم او را مجسم مي دانند و بعضي زنديق و بعضي منافق مي دانند.

حتماً كساني كه ابن تيميه را مجسم و زنديق و منافق مي دانستند، با ابن تيميه خورده حساب داشتند.

اين را در كتاب الدرر الكامنه صفحه 151 دارد.

امام سبكي كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است مي گويد: ابن تيميه آدمي بدعت گذار است و از فرقه هالكه هم بيرون است و از 73 فرقه هم بيرون است.

ايشان با عبارت هاي تند نسبت به ابن تيميه برخورد مي كند.

آيا ايشان هم خورده حساب دارد؟

حصني دمشقي شافعي هم خورده حسابي داشته است و با شيعيان نشست برخواست داشته كه مي گوديد: ابن تيميه زنديق و جاهل و خبيث الباطن است.

ابن حجر هيثمي وقتي مي گويد:

عبد خذله الله وأضلَّه وأعماه وأصمه وأذلَّه... ضالّ ومُضِّلّ.

الفتاوي الحديثية، ج 1، ص 83 و 84

ابن تيميه كسي است كه خدا او را خوار و گمراه و گمراه گر قرار داده است و كور و كر و لال است.

آيا ايشان هم خورده حساب داشته است؟

بخاري حنفي كه متوفاي 855 است مي گويد: هر كس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، كافر است.

حتما ايشان هم يك خورده حسابي با ابن تيميه داشته است.

شايد آقايان بگويند كه در كنار اين ها افرادي هم از ابن تيميه مدح كرده اند، شما از نظر قاعده رجالي گفته ايد كه اگر صد نفر يك انسان را توثيق كند و يك نفر مذمت كند، اين مذمت و تضعيف مقدم است:

أن الجارح يطلع علي ما لم يطلع علي المعدل قطعا

محمد بن إسماعيل الأمير الحسني الصنعاني، توضيح الأفكار، ج2، ص 164

اين قاعده رجالي است و شيعه و سني اين را قبول دارند.

صد نفر مي گويند كه اين آدم خوبي است و يك نفر هم مي گويد اين آدم خبيث و كافر و مرتد است.

مي گويند: اين آقا به يك مسائلي دسترسي داشته است كه آمده است به اين شكل بيان كرده است. آن آقاياني كه توثيق كرده اند، ظاهر امر را نگاه كرده اند.

اين حربه ها هيچ فائده اي ندارد و اين حنا ها رنگي ندارد.

ان شاء الله اگر بنا شد كه در رابطه با ابن تيميه صحبت كنيم، صفحه به صفحه كتابش را نشان مي دهيم و قضاوت را به عهده شما مي گذاريم كه وقتي اين ها ابن تيميه را مثل يزيد مي گويد: رضوان الله عليه يا از ايشان به شيخ الاسلام تعبير مي كنيد، حتي زن و بچه هاي شان هم به اين ها اعتراض كنند كه با اين عبارت هايي كه در كتاب هايش آورده است، شما باز از ابن تيميه تحسين مي كنيد.

ما از دوستاني كه با اين ها تماس مي گيرند مي خواهيم كه از اين ها سؤال كنند شما كه اين قدر عاشق ابن تيميه هستيد و او را از خلفاء و پيغمبر هم بالاتر مي دانيد، اين ها به چه دليلي است در حالي كه اين همه بزرگان اهل سنت او را مذمت و تكفير كردند و منحرف دانستند.

در كتاب حصني دمشقي يكي از علماي اهل سنت گفته بود: اگر حصني دمشقي همه كتاب هاي ابن تيميه را خوانده بود و به بعضي از مطالب فاسد و ضد ديني او اطلاع پيدا كرده بود، جنازه ابن تيميه را از قبر بيرون مي آورد و او را آتش مي زد.

مجري:

وهابيت مي گويند: علي كه فقير بوده است و به ايشان زكات تعلق نمي گرفت؛ چون زكات يك حد نصابي دارد كه بايد به آن حد نصاب برسد، چگونه مي شود كه ايشان بخواهند زكات دهند؟ هر چند در جلسه گذشته به اين جواب داده ايد؛ ولي يك اشاره مختصر ديگري هم داشته باشيد.

استاد قزويني:

در رابطه با آيه 55 سوره مائده كه مشهور به آيه ولايت است، با توجه به شأن نزولي كه از منابع متعدد اهل سنت با سندهاي صحيح نقل كرديم، به تعبير بزرگاني مثل مرحوم طبرسي و مرحوم شيخ طوسي كه قوي ترين و محكم ترين دليل بر ولايت اميرالمؤمنين سلام الله عليه است.

آقايان در آيه 11 سوره نور و آيه 40 سوره توبه دنبال شبهه نيستند و يك روايت ضعيف هم باشد كه آيه وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَي مربوط به ابوبكر است، اگر چه كه خيلي ها گفته باشند كه اين روايت ضعيف است مي گويند: بايد استناد كرد و به عنوان دليل او را مطرح كرد؛ ولي نسبت به اميرالمؤمنين سلام الله عليه ظاهرا ديواري كوتاه تر از ديوار اميرالمؤمنين سلام الله عليه نيست.

با اين انبوهي از رواياتي كه در منابع خودشان است، دنبال اين هستند كه به نوعي راه گريزي براي خودشان داشته باشند.

اين شبهات از مصاديق اين آيه است كه مي فرمايد:

وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ

سوره انعام 121

و غير از اين چيز ديگري نمي تواند باشد.

مي گويند: اينجا كلمه زكات استعمال شده است و علي آدم فقيري بوده است و پولي نداشته است و شب ها از گرسنگي نمي خوابيده است، از كجا پول آورد كه حضرت مستطيع شد و زكات بر او واجب شد؟

مثلا 200 درهمي كه بر اميرالمؤمنين زكات واجب شود، اين را هم براي علي زياد ديدند.

همين قدر بدانيد كه آن روز يَوْمَ تُبْلَي السَّرَائِرُ كه تمام اين باطن ها بيرون ريخته مي شود، آن روز در محضر عدل الهي بايد براي اين حرف هايتان هم جواب دهيد.

ما در پاسخ گفتيم:

اولاً: كلمه زكات يك استعمال شرعي است و در اصطلاح متشرعه استعمال شده است در اين مقدار اخراج شده از اموال كه بعد از نصاب است؛ وگرنه در آيات و غيره همه در لغت به معناي نمو و بركت است و در خود قرآن به معناي صدقه آمده است.

آياتي در مكه نازل شده است و زكات در آن وقت واجب نبوده است مثل آيه اي كه مي فرمايد:

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي

سوره أعلي آيه 14

در اين آيه زكات، در احسان و صدقه و تصدق استعمال شده است.

بزرگان مفسرين هم به همين آيه 55 استدلال كرده اند كه زكات در صدقه مستحبي استعمال شده است كه از جصاص و ديگران نقل كرد ه ايم كه اين آيه دلالت مي كند:

أن صدقة التطوع تسمي زكاة لأن عليا تصدق بخاتمه تطوعا.

أحكام القرآن للجصاص، ج4، ص102 و تفسير القرطبي، ج6، ص221 و تفسير البيضاوي، ج2، ص340 و تفسير أبي السعود، ج3، ص52

زكات مستحبي هم زكات است.

مستغني شدن اميرالمؤمنين در حدي كه زكات به او برسد، آيا آقايان اين را در زندگي اميرالمؤمنين زياد مي بينند؟

ما هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنت داريم.

در كافي روايتي را مرحوم كليني نقل مي كند:

أن أمير المؤمنين (عليه السلام) أعتق ألف مملوك من كد يده.

الكافي، الشيخ الكليني، ج 5، ص 74

اميرالمؤمنين هزار بنده را از محصول دسترنج خودش آزاد كرد.

اميرالمؤمنين را از خلافت و خيلي از مسائل كنار گذاشتند، در آن محدوده اي كه تكليف براي هدايت و راهنمايي مردم و تبيين دين داشت، عمل مي كرد و در كنارش هم زراعت و باغداري مي كرد و هزار بنده آزاد كرده است.

خود احمد بن حنبل كه رئيس حنابله و متوفاي 241 است، در مسند خود از اميرالمؤمنين سلام الله عليه نقل مي كند: همان روزي كه ما در زمان نبي مكرم از گرسنگي سنگ به شكم مي بستيم كه تحمل گرسنگي را داشته باشيم:

وَإِنَّ صدقتي الْيَوْمَ لأَرْبَعُونَ أَلْفاً.

مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص159 و حلية الأولياء، ج1، ص86 و تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 375

همان روز من در راه خدا 40 هزار دينار صدقه دادم.

آيا با اين وضع شما از وجدان تان خجالت نمي كشيد و از خدا حياء نمي كنيد و از فرداي قيامت و از محكمه عدل الهي واهمه نداريد؟

مي گوييد: علي كه فقير بوده است و علي پول نداشته است.

يكي از اين آقايان كارشناس يك حرف هاي بي معنا مي زند كه جهيزيه فاطمه زهرا را حضرت عثمان داده است. بريد تاريخ را نگاه كنيد و خباثت خود را به اين شكل به نمايش نگذاريد.

مي گويند: ابوبكر و عمر و عثمان ثروتمند بودند، علي فقير بوده است و پولي نداشته است و چشم او به دست ديگران بوده است.

حداقل از آخرت خود نمي ترسيد و دين نداريد كه مانع تو باشد از اين دروغ ها، از آبرو ريزي خود بترس كه اگر كسي زنگ مي زند و مي گويد: مدرك اين كجا است، نگوئي: در منابع است و در تاريخ آمده است.

اين كه در تاريخ آمده است را ننه كلثوم هم مي تواند بگويد. در كدام تاريخ آمده است؟

شما مي بينيد كه چه بنده و چه دوستان مان در كلمه طيبه و سراب وهابيت و ديگر برنامه ها، هر جمله اي كه مي گوئيم با آدرس بيان مي كنيم و اهتمام هم داريم كه بررسي سندي هم كنيم، مگر اين كه مسئله مفروغ عنه باشد و از ديدگاه آقايان اهل سنت قطعي باشد.

شما به جاي اين همه چرنديات و حرف هاي بي اساس و به جاي اين كه روزي 7 ساعت برنامه زنده داشته باشيد، روزي نيم ساعت برنامه زنده داشته باشيد؛ ولي اين نيم ساعت را مستند و مستدل صحبت كنيد تا كسي كه وقت مي گذارد و برنامه شما را نگاه مي كند، چيزي بر علمش افزوده شود.

ما در رابطه با اميرالمؤمنين سلام الله عليه در خود نهج البلاغه هم مطلب زياد داريم كه مي فرمايد:

وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَي مُصَفَّي هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَي تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَي وَ أَكْبَادٌ حَرَّي

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (عليه السلام)، ج 3، ص 72 و 73

اگر مي خواستم مي توانستم با عسل خالص و مغز گندم و بافته هاي پرنيان (نرم ترين پوشاك) زندگي كنم، اما هرگز امكان ندارد كه هوا و هوس بر وجود من غالب شود و حرص و طمع مرا به گزينش غذاهاي لذيذ وادار كند، در حالي كه شايد در حجاز و يمامه كساني باشند كه به قرص ناني دست رسي ندارند و در عمر خويش با شكم سير سر بر بالش نگذاشته اند. آيا من با شكمي انباشته از انواع طعامها و نوشيدنيها بخوابم و در اطراف من شكمهاي گرسنه و جگرهاي تشنه باشند

علي مي گويد: من نه اين كه نمي توانم، اگر بخواهم بهترين غذا و بهترين لباس و بهترين زندگي را براي خودم فراهم مي كنم، علي كه آدم ضعيف و ناتواني نيست.

علي كسي است كه شجاعت و مردانگي اش در ميدان جنگ، آن هايي كه مثل بز كوهي فرار مي كردند، در اطراف وجود نبي مكرم بيش از 80 زخم برمي دارد؛ ولي پروانه وار دور نبي مكرم مي چرخد و به تعبير جناب خليفه دوم:

لولا سيفه لما قام عمود الإسلام.

شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51

اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

آن وقت اگر اين علي بخواهد در مسائل مالي محتاج اين و آن شود و دست به ديگران دراز كند؟

مجري:

از اشكالاتي كه وهابيت مي كنند اين است كه دادن انگشتر هنگام نماز با نماز منافات دارد. اصل نماز خضوع و خشوع است. وقتي شما توجه به كسي غير از خدا مي كنيد، اين ها با هم منافات دارد. اميرالمؤمنين چه طور حواسش است كه انگشتر مي دهد؟

استاد قزويني:

آقاي فخر رازي در تفسير كبير جلد 12 صفحه 30 مي گويد: شايسته علي بن ابي طالب اين است كه قلبش مستغرق در ياد خدا باشد و علي هم اين چنين بوده است.

بعضي از اين وهابي هاي جديد مي گويند: علي كه در حال نماز تير از پايش مي كشند، حواسش نيست؛ چه طور صداي سائل را شنيد؟

ما قبلاً هم عرض كرديم كه اين قضيه اي كه از پاي حضرت تير كشيدند، هيچ واقعيتي ندارد و اولين بار در قرن 7 و 8 آمده است و مولانا در اشعار خود آورده است.

خود آن آقاياني كه اين قضيه را ساخته اند، بعضي مي گويند: در جنگ صفين بوده است و بعضي مي گويند: در جنگ جمل بوده است و بعضي مي گويند: در جنگ احد بوده است و خودشان اتفاق نظري ندارند؛ ولي اميرالمؤمنين اين چنين بوده است و غير از خدا به چيز ديگري فكر نمي كرده است.

آقا امام باقر سلام الله عليه در حال نماز خواندن بود و بعد از نماز مي بيند كه زن و بچه گريه مي كنند و چشم هايشان اشك آلود است، فرمودند: چه شده است؟ گفتند: يكي از بچه ها به چاه افتاده است.

ما اين همه گريه و شيون داشتيم و شما هيچ متوجه نشده ايد؟

حضرت فرمود: خير من مشغول صحبت و راز و نياز با خالق بودم و توجه به اين سر و صداها نداشتم.

اين طبيعي است و ما هيچ اشكالي در اين نمي بينيم؛ ولي آنچه كه در اينجا است:

اولاً: خداي عالم مدح مي كند و لحن آيه، لحن مدح و ثنا و تمجيد از اميرالمؤمنين است.

اگر واقعا اين عمل علي عليه السلام منافات با خضوع و خشوع و حضور قلب با خدا داشت، اين جاي مدح نيست، جاي ذم است و نبايد همچنين چيزي بگويد.

اين آقايان در حقيقت به خود قرآن توهين مي كنند.

بعد از اين كه ثابت شد كه اين آيه در حق اميرالمؤمنين است، همه مي دانند كه اين در مقام مدح است.

وليكم الله، وليكم رسوله، و وليكم آن آقاي مؤمن است كه در حال ركوع صدقه مي دهد. ولايت اين آقا در رديف ولايت الله و نبي مكرم و در طول ولايت آن بزرگوار است.

ثانياً: آنچه كه در حال نماز با حضور قلب منافات دارد، توجه به غير خدا است.

آيا شنيدن صداي سائل و احسان كردن به او توجه به غير خدا است؟

اين هم توجه به خدا است.

در سوره توبه آيه 104 مي فرمايد:

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

مگر نمي دانيد كه خدا توبه ها را از بنده ها مي پذيرد و شخصاً صدقات را مي گيرد.

در روايات شيعه آمده است كه امام صادق فرمود:

وليس شئ أثقل علي الشيطان من الصدقة علي المؤمن وهي تقع في يد الرب تبارك وتعالي قبل أن تقع في يد العبد.

الكافي، الشيخ الكليني، ج 4، ص 3

چيزي سنگين تر از صدقه براي شيطان نيست و اين صدقه قبل از آن كه در دست فقير قرار بگيرد، در دست خدا قرار مي گيرد.

آن كساني كه در راه خدا صدقه مي دهند مستحب است كه دست شان را ببوسند؛ چون اين دست، به دست الهي مي رسد.

ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري و جناب هيثمي در مجمع الزوائد از عبد الله مسعود نقل مي كند:

إن الصدقة تقع في يد الله قبل أن تقع في يد السائل ثم قرأ عبد الله (وهو الذي يقبل التوبة عن عباده).

مجمع الزوائد، ج 3، ص 111 و فتح الباري، ج 3، ص 297

صدقه قبل از اين كه در دست سائل و نيازمند قرار بگيرد، در دست خدا قرار مي گيرد و بعد اين آيه 104 سوره توبه را خواند.

ثالثاً: اين آقايان كه به اميرالمؤمنين اعتراض مي كنند، مشابه اين كارها كه از نبي مكرم صادر شده است، آيا آنجا هم حاضر هستند كه به پيغمبر اعتراض كنند؟

قضيه رواياتي كه در اين زمينه آورده اند چيست؟

مشابه همين قضايا از پيغمبر صادر شده است.

ابن بطال كه متوفاي 449 است در شرح صحيح بخاري مي گويد:

أن النبي (صلي الله عليه وسلم) خلع خاتمه، فخلعوا خواتيمهم وأنه خلع نعليه في الصلاة، فخلعوا نعالهم.

شرح صحيح بخاري، ج 10، ص 346

پيغمبر نماز مي خواند، يك دفعه انگشترش را درآورد از دستشان و به زمين گذاشت، صحابه هم كه ديدند كه پيغمبر انگشترش را درآورد، همه انگشترشان را از دست درآوردند و به زمين انداختند (تصور كردند كه آيه نازل شده است بر پيغمبر كه از واجبات نماز است كه انگشتر را در بياورند) حضرت نعلين (مراد از اين نعل واقعا همين كفش است يا شبيه آن كه الان هم است كه با پشم حالت كفشي درست مي كنند و در زمستان ها مي پوشند) خود را درآورد و كنار گذاشت، همه صحابه نعلين خود را درآوردند و كنار انداختند.

آيا اين كار پيغمبر با حضور قلب منافات دارد يا نه؟

اين صحابه كه اين همه سنگ آن ها را به سينه مي زنيد، اين كار را كردند، آيا اين ها نبايد در نماز حضور قلب داشته باشند؟

ابو يعلي كه از علماي بزرگ اهل سنت است و متوفاي 307 است از ابو سعيد خدري نقل مي كند: وقتي صحابه اين كار را كردند نبي مكرم فرمود:

ما لكم ؟ قالوا: رأيناك خلعته فخلعناه.

مسند أبي يعلي، ج 2، ص 409

چرا اين كار را كرديد و چرا همه كفش هايتان را در آورديد و پرت كرديد؟ عرض كردند: يا رسول الله ديديم كه شما كفش هايتان را در مي آوريد، ما هم كفش هايمان را درآورديم.

فرمود: جبرئيل آمد:

فأخبرني أن فيهما قذرا

مسند أبي يعلي، ج 2، ص 409

گفت: يا رسول الله اين كفش هايي كه با آن نماز مي خواني آلوده به نجاست است.

من كفشم را به خاطر اين درآوردم.

خود ابن تيميه كه پيغمبر و امام و خداي و همه چيز شما است مي گويد:

لأن النبي خلع نعليه في الصلاة للأذي الذي كان.

كتب ورسائل وفتاوي ابن تيمية في الفقه، ج 21، ص 477

پيغمبر نعلين خودش را در نماز درآورد.

در اينجا شما مي توانيد ادعا كنيد اين كاري كه نبي مكرم كرده است، مبطل نماز است؛ چون يك كاري در نماز انجام داده است و ارتباطي با نماز هم نداشته است؟

آيا اين حضور قلب پيغمبر خراب نمي شود؟

در صحيح بخاري از عائشه همسر پيغمبر نقل مي كند:

كنت أَنَامُ بين يَدَيْ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَرِجْلَايَ في قِبْلَتِهِ فإذا سَجَدَ غَمَزَنِي فَقَبَضْتُ رِجْلَيَّ فإذا قام بَسَطْتُهُمَا قالت وَالْبُيُوتُ يَوْمَئِذٍ ليس فيها مَصَابِيحُ.

صحيح البخاري، ج1، ص150

پيغمبر كه نماز مي خواند، من جلوي پيغمبر دراز مي كشيدم و پيغمبر كه مي خواست سجده كند، از من منگوش مي گرفت و پاي من را محكم فشار مي داد و من پاهايم را جمع مي كردم و وقتي پيغمبر مي ايستاد، دوباره پاهايم را دراز مي كردم .

(بعضي ها مي گويند: چون اتاق عائشه اتاق كوچكي بود و طوري نبود كه پيغمبر يك طرف نماز بخواند و يك طرف هم عائشه رختخواب بيندازد و آنجا استراحت كند، ما اين ها را قبول نداريم و رواياتي را كه مي گويند: افرادي مي آمدند خانه عائشه مي خوابيدند و محتلم خارج مي شدند، اين ها را هم قبول نداريم و يهودي ها آورده اند حتي در صحيح مسلم هم وجود دارد و دست يهود در اينجا مشخص است و ما بارها گفتيم كه قصد اهانت به اهل سنت و مقدسات اهل سنت را نداريم؛ ولي خواهش مي كنيم از بزرگان اهل سنت از اين كه اعتقاد پيدا كردند كه تمام محتويات صحيح بخاري و مسلم در حد قرآن است و بعد از قرآن صحيح ترين كتاب است و در همايش هاي ختم صحيح بخاري مي گويند: هر گونه تحقيق در رابطه با بخاري بدعت است، ما مي خواهيم كه شجاعت به خرج دهند و بگويند: صحيح بخاري هم روايات صحيح دارد و هم روايت ضعيف دارد و مسلم هم همين طور است و همان عقيده اي كه در سنن نسائي و ابي داود و موطأ مالك و ابن ماجه قزويني دارند، همان را هم درباره صحيح بخاري و مسلم بدانند؛ چون اين تالي فاسدهايي دارد كه قابل جمع كردن نيست.)

آقاي ابو هريره مي گويد: اگر كسي نماز مي خواند و شخص ديگري از جلوي او رد شود مثلاً الاغ از جلوي او رد شود، نمازش باطل است، سگ و زن هم رد شود نمازش باطل است.

به عائشه خبر رسيد گفت: دست تان درد نكند كه ما را هم رديف سگ و الاغ قرار داديد.

الان آن شخص منحرف وحشي و جانور فيلم فتنه مي سازد و از احاديث ضعيف و اسرائيليات صحيح بخاري و مسلم انتخاب مي كند.

آن آقا آيات شيطاني مي نويسد، از اينجا استفاده مي كند.

شخص ديگري به نبي مكرم جسارت مي كند و مي گويد: از صحيحين گرفته ام.

علماي اهل سنت بياييد دست به دست هم دهيد و به جاي اين همه هزينه هايي كه براي ختم صحيح بخاري مصرف مي شود، هزينه اي گذاشته شود و علماء جمع شوند و همايش هايي گذاشته شود به يك اجماعي برسند كه احاديث صحيح بخاري و مسلم را اگر در گذشته صحيح مي دانستند، ما امروز قبول نداريم.

اگر در كتاب هاي شيعه هم وجود داشته باشد (البته ما در شيعه همچنين كتابي نداريم كه شيعه بگويد اين كتاب از اول تا آخر صحيح است) هم همين طور.

حتي نسبت به كتاب كافي و تهذيب و من لا يحضر و استبصار، ما همچنين ادعايي نداريم.

ما اين انتظار را داريم كه علماي شيعه بعضي از مطالبي را كه بوي اهانت مي دهد يا بوي مخالفت با قرآن دارد، اين ها را در يك مجموعه اي مشخص كنند و رواياتي كه قطعاً ضعيف است، اين ها را در يك جايي جمع كنند كه حداقل بهانه از اين نسل اسرائيليات و نسل يهود كه در ماهواره هايشان عليه شيعه از بعضي از روايات ضعيف بحار و ديگر كتب استفاده مي كنند، اين ها خلع سلاح شوند.

اين كه نبي مكرم سجده مي كرد و در هنگام سجده كردن، دستش را دراز مي كرد و پاي عائشه همسرشان را منگوش مي گرفت و فشار مي داد، آيا اين با حضور قلب منافات ندارد. اين در صحيح بخاري است.

از جاي ديگري هم كه نقل نمي كنيم.

فقهاي اهل سنت مثل ابن رجب بغدادي، مي گويند:

واستدل بالحديث علي أن مس النساء بغير شهوة لا ينقض الطهارة، كما هو قول مالك وأحمد في ظاهر مذهبه ومن يقول: إن المس لا ينقض بكل حال.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج 2، ص 729

به اين كار پيغمبر استدلال كرده اند كه اگر كسي همسرش را بدون شهوت در نماز دست بزند، اشكالي ندارد و طهارتش را از بين نمي برد و قول مالك و احمد هم همين طور است.

البته بعضي ها هم گفته اند كه اگر با شهوت باشد هم اشكالي ندارد.

اين كار نبي مكرم را شما در صحيح ترين كتاب هايتان آورده ايد.

چه جوابي مي دهيد؟

همان جواب را هم ما در رابطه با قضيه انگشتر امير المؤمنين سلام الله عليه مي دهيم.

مسلم در صحيح خود نقل مي كند:

قال رأيت النبي صلي الله عليه وسلم يَؤُمُّ الناس وَأُمَامَةُ بِنْتُ أبي الْعَاصِ وهي ابْنَةُ زَيْنَبَ بِنْتِ النبي صلي الله عليه وسلم علي عَاتِقِهِ فإذا رَكَعَ وَضَعَهَا وإذا رَفَعَ من السُّجُودِ أَعَادَهَا

صحيح مسلم، ج 1، ص 385

مي ديديم كه نبي مكرم پيش نماز جمعيت بود، امامه دختر ابي العاص (نوه دختري ايشان) دختر زينب روي شانه حضرت بود، وقتي مي خواست ركوع كند، اين نوه دختري شان را زمين مي گذاشت و ركوع و سجده مي كرد و وقتي از سجده بلند مي شد كه ركعت بعدي برود، اين دختر را بر شانه اش قرار مي داد.

اين كه نبي مكرم اين دختر را مي گرفت و زمين مي گذاشت و دوباره روي شانه اش قرار مي داد، آيا اين مبطل نماز بود؟ منافاتي با خضوع و خشوع دارد؟

وقتي پيغمبر توجه شان به نوه شان است كه از شانه پائين بياورد و دوباره روي شانه قرار دهد، آيا اين با حضور قلب در نماز منافات ندارد؟

هر چه باشد، پيغمبر از علي بالاتر است و از علي مهم تر است.

علي مي گويد:

أنا عبد من عبيد محمد صلي الله عليه وآله.

الكافي، الشيخ الكليني، ج 1، ص 90

من بنده اي از بندگان نبي گرامي صلي اله عليه وآله هستم.

اگر علي بايد در نماز خضوع و خشوع داشته باشد، به پيروي از نبي مكرم و به اطاعت از نبي مكرم است.

در مسند احمد از ابو هريره نقل مي كند: ما با پيغمبر نماز عشاء مي خوانديم و وقتي كه پيغمبر به سجده مي رفت، امام حسن و امام حسين كه كوچك بودند (فداي شان شوم) بر پشت پيغمبر سوار مي شدند:

فإذا رَفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُمَا بيده من خَلْفِهِ أَخْذاً رَفِيقاً وَيَضَعُهُمَا علي الأَرْضِ فإذا عَادَ عَادَا حتي قَضَي صَلاَتَهُ

مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 513

وقتي پيغمبر مي خواست بلند شود، با اين دو دست مباركش حسن و حسين را مي گرفت و آرام روي زمين مي گذاشت و وقتي كه پيغمبر به سجده مي آمد، اين دو ناز دانه روي پيغمبر سوار مي شدند.

پيغمبر وقتي كه مي خواست از سجده بلند شود، با آرامي اين دو ناز دانه را بر مي داشت و روي زمين مي گذاشت.

توجه به حسنين و گرفتن اين ها و آرام زمين گذاشتن، آيا اين ها با حضور قلب در نماز منافات ندارد؟

آقاي فخر رازي، آقاي ناصر الدين غفاري و....! آيا اين ها با حضور قلب در نماز منافات ندارد.

حاكم نيشابوري مي گويد: روايت صحيح است.

در روايت ديگري كه در كتب فقهي آمده است:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم أَخَذَ بِأُذُنِ بن الْعَبَّاسِ وهو في الصَّلَاةِ فَأَدَارَهُ من يَسَارِهِ إلَي يَمِينِهِ.

تلخيص الحبير، ج 1، ص 284

آقايان مي گويند: پيغمبر كه از دنيا رفت، ابن عباس 12 ساله بوده است.

البته آنچه مشهور است اين است كه 14 ساله بوده است.

پيغمبر نماز مي خواند و ابن عباس بچه بود و بازي گوشي مي كرده است، مي گويد: پيغمبر سر نماز از گوش ابن عباس گرفت و از طرف چپ كشاند آورد به طرف راست.

جناب انصاري شافعي كه متوفاي 804 است مي گويد:

هذا الحديث متفق علي صحته.

البدر المنير، ج 4، ص 189

اتفاق علماء است كه اين روايت صحيح است.

آقاي حيدري و ديگران بگوييد: پيغمبر كه حواسش به ابن عباس بوده است، آيا اين با حضور قلب منافات ندارد؟

اين كه سر نماز گوش اين مادر مرده را گرفته و كشيده و از سمت چپ آورده و سمت راست قرار داده است، آيا اين با حضور قلب منافات ندارد؟ آيا اين عمل كثير نيست؟

جناب آقاي رافعي همشهري كه صاحب كتاب شريف و زيباي التدوين في أخبار قزوين است.

ان شاء الله ما بعدها با اين كتاب كار داريم كه من يك شبي اين كتاب را بايد به اينجا بياورم و يك مقداري از روي كتاب يك سري روايات قشنگي بخوانم كه دوستان ما در اين ايام عيد شاد شوند و بيينند كه همشهري ما جناب آقاي عبد الكريم رافعي كه متوفاي 623 است چه كار كرده است.

ايشان هم در كتاب فتح العزيز جلد 4 صفحه 121 اين عبارت را كه پيغمبر از گوش ابن عباس گرفته و كشانده است آورده است.

گوش ايشان چه قدر درد كرده يا نه ما نمي دانيم، بايد اين آقايان كارشناس به ما اعلام كنند كه آيا انسان مي تواند از گوش بچه اي بگيرد در حال نماز؟

گوشش را كشيد و از اين طرف به آن طرف آورد.

آيا اين آقايان به اين روايت عمل مي كنند؟

آقاي حيدري حاضر است كه سر نماز گوش بچه هايش را بكشد؟

پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله در حال نماز عقربي را ديد و عقرب را كشت.

اين در تمام روائي و فقهي آقايان است:

أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم قَتَلَ عَقْرَبًا وهو في الصَّلَاةِ.

سنن ابن ماجه، ج 1، ص 395 و أطراف الغرائب والأفراد، ج 5، ص 435 و تاريخ الإسلام، ج 9، ص 279 و المعجم الكبير، ج 1، ص 318

پيغمبر با خدا حرف مي زد يا حواسش به آن عقرب بوده است؟

اين عقرب را يا با پا كشته است و يا با سنگ و چوب، آيا اين ها با حضور قلب در نماز يا عمل كثير منافات ندارد؟ ايشان هم همشهري ما است.

مثل اين كه امشب بحث همشهريان ما است.

آقايان اهل سنت يك مقداري به ابن ماجه كم مهري مي كنند و بعضي جزء صحاح سته مي دانند و بعضي به جاي سنن ابن ماجه، (از قزوين بدشان مي آيد) موطأ مالك را جزء صحاح سته مي دانند.

فرداي قيامت وقتي همشهري ما گلايه كرد بايد جواب دهند.

آقاي طبراني در معجم كبير رواياتي كه از هر جهت مورد اعتماد بوده است آورده است.

اين كار اميرالمؤمنين سلام الله عليه نه عمل كثير است و نه با حضور قلب در نماز منافاتي ندارد.

اميدواريم كه اين آقايان به جاي عربده كشيدن ها و داد و بي داد و فحاشي و اهانت، بيايند اين مطالبي كه ما آورده ايم، اين ها را مطرح كنند و جواب دهند كه هم ما استفاده كنيم و هم بينندگان.

ما نگفتيم كه معصوم هستيم، ما گفتيم: اشتباه كرديم و مي كنيم و خواهيم كرد.

بحث هاي علمي است. ما در حوزه هاي علميه نظر صاحب جواهر و شيخ طوسي را نقد مي كنيم. نووي مي آيد نظر حسن بصري را نقد مي كند و مالك نظر ابو حنيفه را نقد مي كند.

ما در هر هفته 2 جلسه بيشتر نداريم، شما در اين 7 شب خود اين بحث هاي ما را هر شب 15 دقيقه به صورت علمي جواب دهيد. از بحث علمي كه نمي ترسيد.

از بنده و عكس ما مي ترسيد؛ ولي از اين مطالبي كه از كتب شما آورديم نمي ترسيد.

مگر اين كه شما بگوييد: اين رواياتي كه قزويني مي آورد، وحشتناك است و ما نمي توانيم به اين روايات نزديك شويم.

من به جواب هاي مختصر و كوتاه عادت ندارم.

حتي در جلسات پاسخ به سؤالات هم بعضي از دوستان مي گويند: يك مقداري مختصرتر جواب دهيد.

من آن مطلبي كه در ذهن آماده دارم، اگر بخواهم گلچين كنم نمي توانم اين كار را انجام دهم؛ چون تك تك اين عبارات، احساس مي كنم كه براي شنونده لذت بخش است و سطح علمي مخاطب را بالا مي برد.

ما به جاي اين كه 10 مطلب نقل كنيم 2 تا نقل مي كنيم؛ ولي اين 2 مطلب را كاملا حلاجي مي كنيم تا شبهه اي نماند.

ما 8 دليل مي آوريم كه اگر 7 تاي آن اشكال داشته باشد، يك دليل خوب هست كه مخاطب را قانع كند. سليقه ها مختلف است.

مجري:

اشكال ديگري كه وهابيت نسبت به آيه ولايت مطرح مي كنند اين است كه اگر ولايت به معناي ولي امر و امامت باشد با سياق آيه منافات دارد، بلكه به معني دوست است.

استاد قزويني:

يكي از شبهاتي كه حضرات آورده اند و آقاي ابن تيميه در منهاج السنة جلد 2 صفحه 32 رقم زده است و به تعبير آقاي سقاف كه از علماي اردن است مي گويد: منهاج البدعة

ايشان مي گويد: انما وليكم الله با توجه به آيات قبلش كه خداي عالم فرموده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَي أَوْلِيَاءَ

سوره مائده آيه 51

چون در آنجا كلمه اولياء آورده است، اينجا وليكم الله هم به معني دوستي است.

آقاي قفاري هم در كتاب اصول مذهب الشيعه هم همين تعبير را در جلد 2 صفحه 826 آورده است كه اينجا همان طوري كه «لا تتخذوا اليهود والنصاري اولياء» به معناي محبت و نصرت است، در «انما وليكم الله» هم به معناي مودت و نصرت است.

دوستان اگر اين آيات را خوب ملاحظه كنند، خدا در آيه 55 سوره مائده مي فرمايد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

اينجا كلمه وليكم الله و وليكم رسوله و وليكم الذين آمنوا ، ايشان اين ها را به 4 آيه قبل برگردادنده است كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَي أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.

سوره مائده آيه 51

چون در آنجا كلمه اولياء آمده است و در آنجا به معناي محبت و نصرت است، پس در اينجا اين وليكم هم به معناي محبت و نصرت است.

در آيه 54 اين سوره مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.

معتقد هستند كه آيه در رابطه با ابوبكر نازل شده است.

شما بگوييد كه اين آيه و آيه 55 سياقش دلالت مي كند كه هر دو آيه براي آقاي ابوبكر است.

همچنين در اين آيه كه مي فرمايد:

فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَي أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَي اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَي مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ.

سوره مائده آيه 52

اين ها هم در رابطه با منافقين است.

آيه بعدي هم كه مي فرمايد:

وَيَقُولُ الَّذِينَ آَمَنُوا أَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خَاسِرِينَ.

سوره مائده آيه 53

اين هم در رابطه با منافقين است.

شما ببينيد كه آيه 51 در رابطه با يهود و نصري و آيه 52 و 53 در رابطه با منافقين و آيه 54 در رابطه با ابو بكر و آيه 55 سياق بايد داشته باشد با آيات قبلي.

چه طور شد كه با آيه 51 وحدت سياق دارد؛ ولي با آيه 52 و 53 هيچ وحدت سياقي ندارد.

پس با آيه قبل خودش است كه شما معتقد هستيد كه در رابطه با ابو بكر است چي؟

من نمي دانم كه اين آقايان خودشان را احمق فرض مي كنند يا مخاطبين شان را خالي از شعور فرض مي كنند (عذر مي خواهم) كه اين چنين با آيات خدا بازي مي كنند.

براي اين كه يك فضيلتي از فضائل علي را زير سؤال ببرند، مي آيند يك شعري را مي گويند و در قافيه اش گير مي كنند.

بيايند به ما جواب دهند. چه طور شد كه در وحدت سياق از 55 پريد و با 4 آيه قبل وحدت سياق پيدا كرد؛ ولي با آيه قبل وحدت سياق ندارد.

اين چه مرضي است در قلوب اين ها؟

اولاً: كلمه «ولي» در لغت و در اصطلاح به چه معنا است؟

قرار شد كه اين بحث هايي كه ما در اين 4 هفته مي كنيم، به صورت يك نرم افزار و بسته فرهنگي درست كنند و هم روي سايت بگذارند و هم ان شاء الله در اختيار بينندگان عزيز ما قرار دهند.

فيروز آبادي مي گويد:

الولي القرب والدنو.

القاموس المحيط، الفيروز آبادي، ج 4، ص 401

ابن اثير مي گويد:

الولاية تشعر بالتدبير.

النهاية في غريب الأثر، ج 5، ص 226

فلاني ولي است؛ يعني مدبر است.

جوهري مي گويد:

كل من ولي أمر واحد فهو وليه.

المطلع علي أبواب المقنع، ج 1، ص 258

هر كسي متصدي كار ديگران باشد، ولي او است.

اينجا هم وليكم الله و وليكم رسوله و وليكم آن آقائي كه در حال ركوع صدقه مي دهد.

اين ولايت در لغت به معناي تصرف و سلطنت بود.

ولي در اصطلاح چيست؟

ولي ميت، كسي كه شؤون ميت و شؤون مقتول به عهده او است.

خود آقاي دمياطي شافعي مي گويد: ولي ميت كسي است كه بر او نماز مي خواند و حتي نماز ميت را به تأخير مي اندازد تا ولي برسد:

لكونه هو المستحق للإمامة.

إعانة الطالبين، ج 2، ص 132

اين ولي ميت است كه مستحق امامت است.

آقاي الباني هم مي گويد:

ولي ميت متصدي اين است كه تمام اعمال و قرض هاي ميت را پرداخت كند و نمازهاي او را بخواند. ولي ميت؛ يعني كسي كه متصدي تمام كارهايي است كه ميت در حال حيات انجام مي داده است.

ولي دم، كسي است كه سلطنت دارد و تمام قصاص يا عفو از قاتل به عهده او است.

ابن رشد اندلسي از شافعي و احمد و ابو ثور و ديگران نقل مي كند:

ولي الدم بالخيار إن شاء اقتص وإن شاء أخذ الدية رضي القاتل أو لم يرض.

بداية المجتهد، ج 2، ص 301

ولي دم كسي است كه مثلا پدرش از دنيا رفته است و فرزندش ولي دم است.

اين ولي، در حقيقت اختيار دارد كه قصاص كند و يا ديه بگيرد.

ولي صغير كسي است كه نسبت به صغير حق تصرف دارد.

دكتر وهبه زحيلي كه پروفسور است و استاد و رئيس بخش فقه اسلامي در دانشگاه دمشق دانشكده شريعت است مي گويد:

فان كان التصرف قابلا لاجازة ولي الصغير كالبيع

فقه اسلامي وادلته، ج 6، ص،3016 و 4519

كسي كه ولي صغير است با وجود ولي صغير خود صغير حق تصرف ندارد.

يا بايد ولي اين كار را انجام دهد يا كار متوقف بماند تا اين صغير به بلوغ برسد.

الذي بيده عقدة النكاح هو ولي المرأة

كتب ورسائل وفتاوي ابن تيمية في الفقه، ج 30، ص 366

عائشه مي گويد:

قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ أذن وَلِيِّهَا فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 66

از پيغمبر شنيدم كه هر زني بدون اجازه ولي اش ازدواج كند، ازدواج او باطل است.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

المستدرك علي الصحيحين، ج 2، ص 182

اين روايت صحيح است.

ولي زن؛ يعني دوست و ناصر زن؟

كلمه «ولي» كه استعمال شده؛ يعني كسي كه تصرف در امور زن دارد و تسلط به امورش دارد و بدون او اين زن استقلال ندارد. پس ولي در لغت و اصطلاح مشخص شد.

با توجه به اين مطالب:

ولي در اولياء در آيه 51 هم به معناي ولايت امر و سلطنت و تصرف است.

خداي عالم مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَي أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.

سوره مائده آيه 51

شما به هيچ وجه يهود و نصاري را به عنوان سرپرست و ولي امر خودتان قرار ندهيد؛ يعني اين ولايت مختص خداي عالم است.

اين ولايت مختص پيغمبر و مردي است كه در حال ركوع صدقه مي دهد، شما حق نداريد ولايت ويژه خدا را به يهود و نصاري دهيد.

چون در آخر آيه مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

سوره مائده آيه 51

اگر اولياء به معناي نصرت باشد، اين تكه آيه معنا نمي دهد.

اين را مي توانيد به كتاب نقد اصول مذهب شيعه كه ما نوشته ايم مراجعه كنيد.

در حقيقت اين 3 جلدي كه ما از شبهات ناصر الدين قفاري جواب داده ايم كه 15 سال شبهات شان را در يك جا جمع كرده بودند و بعضي از مفتيان شان روي سايت هايشان وقتي در رابطه با شيعه سؤال مي كنند، مي گويند : شما برويد كتاب قفاري را مطالعه كنيد.

ما هم تقريبا محصول بيش از 40 سال حضور در حوزه مان را در اين 3 جلد خدا توفيق داد كه به نمايش گذاشتيم.

من مي توانم ادعا كنم كه محصول عمر خود را روي اين كتاب گذاشته ام.

يكي از بينندگان عزيزمان كه خواهر بزرگواري بود كه باني شد براي ترجمه كه هم به زبان فارسي و هم به زبان انگليسي چاپ شود.

ان شاء الله اگر خدا توفيق دهد و يك باني ديگري پيدا شود براي چاپ پيدا شود.

ما اين كتاب را شبيه خود كتاب اصول مذهب شيعه چاپ كرديم؛ چون مي خواستيم كه اين كتاب را براي عربستان سعودي بفرستيم تا از دور جوجه ها وهابي ها نتوانند تشخيص دهند.

اين آقايان وهابي كه اين همه دم مي زنند، ما متن اين كتاب را روي سايت قرار داده ايم.

اين را مطالعه كنند و هر كجا كه نفهميدند براي ما پيام دهند تا ما ترجمه آن را براي شان بفرستيم.

اين دوستاني كه الان ترجمه مي كنند، قرار شده است كه اول ماه اين ترجمه ها را به ما نشان دهند و من بخش اولش را كه نگاه كردم خيلي عالي ترجمه مي كنند.

دوستان اين جواب ما را در جلد 1 صفحه 486 مي توانند ببينند.

اما اين آيه كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.

سوره مائده آيه 54

آيه 51 در رابطه با يهود و جنگ احد است.

آيه 54 آقايان مي گويند: در رابطه با ابو بكر و اصحاب رده است و از اعجاز قرآن است.

مشخص شد كه شأن نزول آيه 51 و 54 چيز ديگري است.

شأن نزول آيه 55 چيز ديگري است.

با توجه به اسباب نزول در اين آيات، جايي براي وحدت سياق نيست.

وحدت سياق در صورتي است كه ما ثابت كنيم كه اين آيات همه در يك جا و در يك مناسبت وارد شده است.

اگر از آيه 51 تا 55 دليل آوردند كه در يك جريان و در يك اتفاق نازل شده است، ما آنجا مي توانيم به وحدت سياق استناد كنيم.

وقتي سبب نزول متعدد دارد به هيچ وجهي ما نمي توانيم از وحدت سياق استفاده كنيم.

جمع قرآن به اين شكل و ترتيب آيات به دستور نبي مكرم بوده است.

يك سوره در مكه نازل شده است و رفته سوره هفتاد و چندم قرار گرفته است.

سوره حمد، سوره 26 يا 27 است و در اول قرآن قرار گرفته است.

سوره ناس و سوره فلق در آخر قرآن قرار گرفته است.

اين ها تمام به دستور پيغمبر بوده است و حتي بعضي از آيات در مدينه نازل شده بوده است كه پيغمبر فرمود: اين را در سوره مكي قرار دهيد.

آياتي در مكه نازل شده بود، نبي مكرم دستور داد كه اين آيات را در سور مدني قرار دهند.

با توجه به اين مسائل اگر ما بخواهيم سياق و سواق را مطرح كنيم؛ چه در آيه تطهير و چه در اينجا، اين ها جز دست و پا زدن و بيشتر غرق شدن چيز ديگري نيست.

بيننده آقاي غضنفري از بندرعباس

چند وقت پيش آقاي هاشمي يك كليپي را پخش كردند كه اعتقاد داشت كه دجال زنده است.

ما از اين ادعاي آقاي هاشمي اين طور استنباط مي كنيم كه كلا انسان ها با يك پيش زمينه قبلي كه داشته باشند، يك اتفاقي براي شان بيافتد، اين را زودتر قبول مي كنند.

اين ها اعتقاد دارند كه خدا مجسم مي شود و به شكل يك آدم يا يك جوان امرد مي آيد.

ايشان ادعا كرد كه دجال جادو مي كند و ادعاي خدايي مي كند، من فكر مي كنم كه اول كساني كه به اين خدا اعتقاد پيدا مي كنند، اين وهابيت هستند؛ چون زمينه قبلي دارند.

من مي خواستم از اين آقايان سؤال كنم كه خداوند در قرآن مي فرمايد: زماني كه حضرت يونس در شكم ماهي بود، خدا مي فرمايد: اگر حضرت يونس استغفار نمي كرد، او را تا روز قيامت زنده نگه مي داشتم.

آيا العياذ بالله، خدا مي تواند حرف عبثي بزند؟ منظور خدا از اين چي بوده است؟

بالاخره بايد يك پيامي براي ما بايد داشته باشد.

نمي شود كه داستان باشد كه ما بگوييم حضرت يونس يك اتفاقي برايش افتاد.

اين كه خدا مي تواند ايشان را تا روز قيامت زنده نگه دارد، اين چه معني بايد داشته باشد. نمي شود كه بدون هدف باشد.

اگر كسي همچين اعتقادي داشته باشد كه خدا بدون هدف صحبت كرده است، اين كفر است. ما از اين آقايان سؤال مي كنيم كه براي ما بگويند: منظور خداوند از اين جمله چه بوده است؟

بيننده آقاي باقري از تبريز از اهل سنت

؟؟؟؟؟

ديدگاه من يك ديدگاه برون ديني است.

اگر ما با فرض اثبات ضرورت عقلاني دين به عنوان يك منبع معرفتي و يك حوزه اي كه از لحاظ ؟؟؟؟ از جنس وحي كه آن هم از سنخ مجردات است، مي رسيم به ماهيت دين كه آن هم قابل تقسيم به لحاظ اعتباري به مقسم هايي كه مقوم اركان دين هستند.

با لحاظ ماهيت دين و اتكاي عقلي به منقولات تاريخي، اركان دين را در 5 اصل كه در حكم ريشه و اساس دين هستند (اين از ديدگاه شيعه است) امامت را به عنوان يك اصل و به عبارتي در طول نبوت قابل تعريف و توجيه مي كنيم و مرتبه نازله نبوت به مفهوم امامت است با رويكرد طولي نه با منظرگاه استكمالي نسبت به نبوت؛ چون خود نبوت كامل است.

حال سؤال اين است: چرا اين اصل به نحو واضح و آشكار در دين نيامده است؟

به عبارتي ديگر، چرا در اصل مسئله در صدر طرح مسئله اختلاف شده است؟

زماني كه امامت به عنوان اصل است، نبايد به نحو اجمال و مبهم اشاره اي نسبت به امر امامت ارشاد شود.

نظر بنده حقير اين است كه در اين مورد با نارسايي دين مواجه هستيم.

مگر اين كه مقوله امامت را به عنوان يكي از فروعات دين تلقي كنيم؛ چون نتايجي كه نسبت به اعتقاد به امر امامت مترتب است، نبايد به نحو اجمال و مبهم در صدر دين اشاره شود.

اين دلالت اقتضائي كه به امر امامت در دين مترتب شده است، فكر نمي كنم تناسب آثاري از حيث دنيوي و اخروي با طرح مسئله امامت به آن نحو كه بيان شده رعايت شده باشد.

در آخر اين كه با تأويل بعضي از آيات نسبت به امر امامت سازگاري اين اصل كه به عنوان يك اصل در دين تلقي شده است، اهميتش كاهش مي يابد و اين اشكال تنزيل ارزشي وارد به خود شارع است؛ چون تاريخ از مقوله منقولات است و منقولات هم مفيد ظن هستند؛ مگر اين كه متواتر باشند كه افاده قطع آن هم از حيث ؟؟؟؟؟

استاد قزويني:

ما فرصت مان خيلي كم است.

حضرت عالي كه اين را گفتيد: كه اگر امامت اصل است چرا نيامده و با نارسايي دين مواجه هستيم، من يك سؤال كوچك و ابتدايي مي خواهم از حضرت عالي كنم.

در رابطه با خود قرآن كه آيا قرآن مخلوق است يا قديم، اين همه در تاريخ جنگ و جدال شده است و ابو حنيفه را به زندان مي كشند و شلاق مي زنند و احمد بن حنبل شلاق مي خورد و سر و صدا ايجا كردند، چرا يك آيه در قرآن نيامده است كه من قرآن مخلوق هستم و يا اين كه قديم هستم؟

بيننده:

خود قرآن ما سوي الله هر چيزي كه خارج از ماهيت يا ذات خداوند باشد، حادث است.

استاد قزويني:

شما در آيه براي من بياور، فلسفه براي من نچين. من مي خواهم يك آيه از قرآن بياوريد. اين همه اهميت و اين همه سر و صدا و اين همه كشت و كشتار و شلاق كه شخصيت هاي بزرگ اهل سنت خوردند، اين همه زجر كشيدند و كل جهان اسلام بهم ريخت، چرا قرآن يك آيه در اين زمينه ندارد؟ اگر دارد بخوانيد.

بينندهك

اين كه دلالت صريح ندارد.

استاد قزويني:

خدا اموات شما را بيامرزد.

يك دفعه اين است كه يك مورد و معنايي در جامعه مورد اختلاف قرار مي گيرد و بحث و مناقشه پيش مي آيد و به قول آقاي شهرستاني:

ما سل في الاسلام سيف علي قاعدة دينية مثل ما سل علي الإمامة في كل زمان.

الإمام علي بن أبي طالب (ع)، أحمد الرحماني الهمداني، ص 28

شمشيري در اسلام به اندازه شمشيري كه در امامت كشيده شده است، كشيده نشده است.

قرآن در كنارش مي فرمايد: اين قرآن من اصول و پايه است و مثل قانون اساسي است:

وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.

سوره حشر آيه 7

اين را هم قرآن گذاشته است.

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.

سوره نحل آيه 44

اين را هم گذاشته است.

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي.

سوره نجم آيه 3 و 4

اگر ما نمي فهميم يا ما نمي خواهيم بفهميم و ما نمي خواهيم استفاده كنيم و مي خواهيم همه چيز را از ديدگاه قرآن ببينيم، اين مشكل ما است.

مي گويند: اگر از اصول است چرا در قرآن نيامده است؟

يك آيه به ما بگوييد كه اصول بايد در قرآن آمده باشد. اين همه مسلمان ها اختلاف مي كنند كه آيا خدا قابل رؤيت است؟

بن باز فتوا داد:

من انكر الرؤية فهو كافر مرتد.

چرا يك آيه در قرآن نيامده است كه بگويد: ايها الناس من فرداي قيامت ديده مي شوم. امامت كه از صفات خدا بالاتر نيست.

مهم تر از امامت توحيد و وحدانيت خدا و صفات خدا و خود قرآن است.

وقتي ما برداشت نادرست مي كنيم، اين را به حساب قرآن نبايد بگذاريم.

بيننده آقا مسعود از قم

حضرت عالي شاهد هستيد كه بنده از معدود افرادي بودم كه از آن ابتدا خيلي اظهار خوشحالي مي كردم از اين كه شبكه هاي اين آقايان كار كند و برنامه داشته باشد.

افتخار دارم با كمال خوشحالي و از خداوند مي خواهم كه جانب انصاف را فرو نگذارند و با كمال خوشحالي اعلام كنم كه از لطف خداوند و از كرم مولايمان اميرالمؤمنين يك بار ديگر شكست فاحشي به اين شبكه هاي ناصبي وارد شد و آن خواسته امثال بنده ناتوان و بزرگان مثل حضرت عالي يك بار ديگر به خود جامه عمل پوشيد و نشان داده شد كه اين آقايان در عرصه اصول اعتقادي هيچ سخني ندارند كه در مقابل شيعه بگويند؛ جز سفسطه و فرار كردن و پيچاندن و ادعا كردن كاري بلد نيستند.

چه كسي گفته است كه اين ها هر سؤالي كردند، شيعه موظف است كه به اين ها جواب دهند تا اين ها گردن كلفتي كنند.

الحمد لله شيعه دستش پر است و كاملاً مستدل و علمي براي همه مطالب پاسخ دارد؛ اما اين آقايان تصور نكنند كه با گردن كلفتي هر چه را كه خواستند مي توانند ديكته كنند و شيعه را مكلف كنند كه شما بايد آنچه كه ما قانع مي شويم بگوييد.

اين دوست ما آقاي سجودي، من خيال مي كردم كه ايشان مطالعاتي دارند و ايشان را دوستش دارم و دعا مي كنم كه خدا ايشان را هدايت كند، چند شب پيش در يكي از اين شبكه ها مي گفت: كتابي است كه به انگليسي نوشته شده است و آن ترجمه شده است راجع به صفويه و بعد اين كتابي است كه ما در ايام نوجواني مي خوانديم كه مال آقاي ذبيح الله منصوري است به نام ايران و بابر.

ايشان اين مطالبي را كه واقعا به درد بچه هاي دوره راهنمايي و ابتدايي مي خورد، ايشان به عنوان يك كتابي كه به زبان هاي اروپايي ترجمه و تأليف شده است، اين كتاب را نشان مي داد.

آقاي سجودي عزيز دست شما درد نكند.

اين مطالب علمي ذبيح الله منصوري را به خورد بيننده مي دهي.

اين را بدون غرض عرض مي كنم، آيا اين درست است كه خبث باطن در چهره تأثير مي گذارد؟

چون خدا مي داند صرف نظر شوخي و توهين و طنز و بحث زيبايي و زشتي چهره نيست، بحث آن كراهتي است كه در منظر اين افراد پيدا مي شود.

آيا روايتي داريم در اين مورد كه اين خبث طينت در چهره اين افراد خودش را متجلي مي كند؟

مجري:

آيه قرآن داريم كه مي فرمايد:

يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ

سوره الرحمن آيه 41

بيننده:

آن بحث قيامت است. در دنيا داريم؟

استاد قزويني:

سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ

سوره فتح آيه 29

بيننده:

يك جمله هم راجع به آن خواب عرض كنم.

من به خاطر ادخال سرور في قلوب المؤمنين شب ميلاد حضرت رضا بود كه عرض كردم و 30 ثانيه بيشتر طول نكشيد. آن دوست مان كه نگران شدند، با كسب اجازه از محضر شما و عذر خواهي از بينندگان اجازه دهيد كه من اين را عرض كنم كه نوكران مولا را به سادگي نمي شود حذف كرد.

بودم آن روز من از طايفه دردكشان كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان

من و آن آقائي كه ذكر خيرشان شد و آقاي زارعي و خانم صفائي و يك عده بينندگان عادي بوديم، اين شبكه نتوانست ما را تحمل كند و صداي ما را پخش كند.

در صورتي كه نه بي ادبي مي كرديم و نه تندي مي كرديم و فقط مي خواستيم كه حقيقت روشن شود.

خدا را شكر مي كنيم كه يك بار ديگر شكست مفتضحانه اي به اين ها وارد شد.

بيننده علي آقا از مهاباد از اهل سنت

در قرآن فحش دادن و ناسزا گفتن آمده است كه جايز است؟

همسر پيغمبر و خليفه نه، به يك آدم عادي فحش دادن گناه نيست؟

مجري:

در قرآن فحش نيامده است؛ ولي لعن آمده است.

فحش در قرآن ممنوع شده است كه مي فرمايد:

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره انعام آيه 108

بيننده:

آقاي اللهياري كه در شبكه خودشان فحش مي دهند.

مجري:

آن كه به عهده ما نيست.

استاد قزويني:

ايشان به خود ما و به مراجع ما هم فحش مي دهد، بر ديوانه ها حرجي نيست، ايشان به طور كلي مكلف نيست. ما مي ترسيم كه همان بساطي كه در بخش فارسي داشت، در بخش عربي شروع كند و عرب ها را سر كيسه كند. ما اين را رسما در برنامه عربي گفته ايم.

بيننده:

من قبول دارم، مي گويم: ما هم حضرت علي را قبول داريم و هم امام حسين را.

يكي از بردران من اسمش حسين و ديگري حسن است.

مجري:

ما هم از برادران اهل سنت همين انتظار را داريم.

بيننده:

ما همه اين ها را قبول داريم و به هيچ كدام بي احترامي نمي كنيم. خيلي از مراجع شيعه هستند كه به عمر و ابوبكر بي احترامي مي كنند، اين ها هرچه كه باشند، ما اين ها را قبول داريم. ما به هيچ كدام از اين ها بي احترامي نكرديم.

خود حضرت علي در خلافت عمر با هم همكاري داشتند.

مجري:

ملاك براي ما مراجع شيعه هستند كه آن ها از اين كار ها نهي كرده اند.

استاد قزويني:

ايشان رسماً در همان اوائل اعلام كردند كه ما شبكه مان را براي اثبات كفر عمر و ابا بكر بوده است. گفت: هدف ما از تأسيس اين شبكه اين است.

بيننده:

آن موقع كه پيغمبر فرمود: حضرت علي خلافت كند، عمر و ابو بكر كه آمدند خلافت كردند، چرا مردم ساكت نشستند؟ چرا مردم چيزي نگفتند؟

خود حضرت علي هم قبول داشته است كه آن ها خلافت كردند.

استاد قزويني:

آن يك بحث ديگري است.

ما اين را بارها گفتيم كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه (در خود صحاح شما هم وجود دارد) كه اميرالمؤمنين به ابو بكر خطاب مي كند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ.

صحيح البخاري، ج 4، ص 1549 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1380

تو در رابطه با امر خلافت، در حق ما استبداد كردي.

آن بحث علمي كه ما با هم ديگر داريم، بحثش جدا است.

اين كه ما بخواهيم نسبت به يكديگر فحش و ناسزا بگوييم و مقدسات يكديگر را مورد هتك حرمت قرار دهيم و احساسات يكديگر را جريحه دار كنيم، اين عملي است محكوم.

ما نزديك به 3 ماه است كه بحث امامت را از منابع اهل سنت و از قول اميرالمؤمنين داريم يكي پس از ديگري مطرح مي كنيم، اگر حضرت عالي اين بحث هايي را كه ما داشتيم يك جا اشكال علمي داريد، مطرح كنيد، ما صحبت شما را روي چشم مي گذاريم.

بيننده:

بحث من همين است كه چرا مردم اعتراض نكردند كه چرا حضرت علي خليفه نشده است؟

چرا خود حضرت علي هيچ اقدامي نكرده است كه و نفرموده است كه پيغمبر فرموده: علي تو خلافت كن؟

استاد قزويني:

شما تاريخ را نگاه كرديد و ديديد؟

بيننده:

من از مراجع خودمان اين سؤالات را كرده ام كه الان به شما مي گويم.

آن ها مي گويند: عمر و علي با هم مشورت مي كردند و در همه كارها عمر با حضرت علي مشورت مي كرد.

استاد قزويني:

بحث مشورت يك بحثي است، بحث اين كه آيا اميرالمؤمنين سلام الله عليه مخالف بوده اند يا نه، اين بحث ديگري است.

در رابطه با خود اين كه اميرالمؤمنين مخالف بود يا نه، شما كتاب هاي خودتان را ببينيد، در خود صحيح بخاري و مسلم خود خليفه دوم مي گويد: وقتي ما رفتيم سقيفه، علي و زبير و تمام كساني كه با اين ها بودند، با ما مخالفت كردند. اين چيزي است كه كتاب هاي شما آورده است.

شما اين مطالب را مراجعه كنيد و ببينيد كه اين مطالبي كه ما مطرح مي كنيم، آيا درست است؟

خليفه دوم مي گويد:

وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا

صحيح البخاري، ج 6، ص 2505

علي و زبير و تمام كساني كه با اين ها بودند با ما مخالف كردند.

در همين كتاب مي گويد: علي بن ابي طالب تا 6 ماه بيعت نكرد.

اگر واقعاً علي قبول داشت كه جناب ابو بكر خليفه پيغمبر است، در اين 6 ماه آيا مخالفت دستور پيغمبر نكرده است؟

شما مگر نمي گوييد: صحابه همه عادل بوده اند. آيا اين عدالت اميرالمؤمنين را زير سؤال نمي برد؟

خود جناب خليفه خطاب به علي مي گويد:

فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

تا آنجايي كه مي گويد: بعد از پيغمبر ابوبكر خليفه شد و گفت: من خليفه پيغمبر هستم:

فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا

صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

نظر تو (علي) و عباس اين بود كه آقاي ابوبكر دروغگو، گنهكار، خائن و حيله گر است.

ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا

صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

ابوبكر از دنيا رفت، من گفتم: من خليفه پيغمبر و و خليفه ابو بكر هستم، شما گفتيد: من دروغگو، گنهكار، خائن و حيله گر هستم.

اين ها بحث هاي علمي است و قصد اهانت و جسارت نداريم.

ما با هم بحث هاي علمي داريم و بعد از بحث علمي صورت يكديگر را مي بوسيم.

بيننده آقاي رشيدي از ايلام

ما از راهنمايي ها و صحبت هاي شما صحبت استفاده كرديم. حاج آقا يك عنايتي به ايلام هم داشته باشيد. تنها استان كرد نشيني است كه مردم آن صد در صد شيعه و ولايت مدار هستند.

استاد قزويني:

ما گواهينامه خود را از ايلام گرفته ايم و به ايلامي ها علاقه و ارادت داريم.

بيننده:

شبكه هاي وهابي بسيار شبهه پراكني مي كنند؛ اما يك روايتي است كه نمي دانم آدرس آن كجا است، اين كه اگر مؤمني پاي منبري بشيند، در حقيقت بنده آن كسي است كه روي منبر صحبت مي كند.

اگر اين حديث درست باشد، به غير از آن آقاياني اين شبكه ها را تحليل مي كنند، من احساس مي كنم كه شيعيان علي بايد اين شبكه ها را حذف كنند.

واقعاً اين شبكه ها نه از لحاظ علمي و نه از لحاظ بحث معلومات شان و از لحاظ عملكرد گذشته اين ها، لياقت نگاه كردن و اين كه كسي وقت خود را پاي اين شبكه ها و اين برنامه ها بگذارد، ندارند.

من از شيعيان عزيز خواهش مي كنم كه شبكه هاي نفاق را از دستگاه خود پاك كنند.

بدانيد كه پاي اين شبكه ها نشستن؛ يعني پاي خطبه اين ها نشسته ايد و پاي خطبه نشستن گناه بزرگي است طبق اين احاديثي كه وجود دارد.

يكي از شبهاتي كه بايد به آن بيشتر پرداخته شود در مورد عبد الله سبأ است.

من در يكي از حاشيه هاي كتاب شيعه و زمام داران خود سر به قلم محمد جواد مغنيه نوشته است، داستان عبد الله سبأ منتهي به ابن عساكر و طبري مي شود و هر دو از سيف بن عمر التميمي كه متوفاي 170 هجري است نقل كرده اند؟؟؟؟

اين را من به عنوان مقدمه گفتم كه شما يك برنامه اي در جواب اين ها بگذاريد.

مجري:

ما سال گذشته مفصل پيرامون عبد الله سبأ صحبت كرديم. شايد آن موقع بيننده برنامه ما نبوده ايد. اين برنامه روي سايت هم وجود دارد و مباحث نوشتاري آن هم روي سايت ولي عصر است.

استاد قزويني:

البته دوستان اگر همين كتابي كه بنده عرض كردم كه در نقد كتاب اصول مذهب شيعه قفاري نوشته شده است را مطالعه كنند، در جلد اول صفحه 255 نزديك 100 صفحه در رابطه با عبد الله سبأ بحث كرديم.

هر كسي كه اين را خوانده اند؛ حتي مراجع عظام، بما گفته اند: بحثي كه شما در رابطه عبد الله سبأ كرده ايد. بحثي بي نظير و تازه و خيلي منصفانه و محكم و قاطع است.

عنوان بحث در اين كتاب ابن سبأ بين وهم والواقع است.

اين يك بحث جديد و زيبايي است.

يكي از آيات از مشهد به من زنگ زد و گفت: من اين بخش عبد الله سبأ را مشهد بودم و صبح به زيارت امام رضا مي رفتم و وقتي بر مي گشتم هتل اين را مطالعه مي كردم و گريه مي كردم و شما را دعا مي كردم.

من حتي كتاب علامه عسكري را كه خوانده بودم، يك مقداري قانع نشدم؛ ولي اين مطالب را خواندم واقعاً قانع شدم و ديدم بحث، بحث كاملا علمي و منصفانه و دقيق است.

ما در اوائل تأسيس اين شبكه راجع به اين بحث صحبت كرديم و ان شاء الله در رابطه با عبد الله سبأ مفصل صحبت خواهيم كرد.

ايشان در رابطه با آن روايت گفتند: اگر كسي پاي صحبت كسي بنشيند بنده او است.

روايت اين از امام باقر سلام الله عليه در كتاب كافي است كه حضرت فرمود:

من أصغي إلي ناطق فقد عبده فإن كان الناطق يؤدي عن الله عز وجل فقد عبد الله وإن كان الناطق يؤدي عن الشيطان فقد عبد الشيطان.

الكافي، الشيخ الكليني، ج 6، ص 434

هر كسي پاي منبر و صحبت كسي مي نشيند، در حقيقت عبد او است، اگر اين گوينده مطالب توحيدي مي گويد، شنونده خدا را عبادت مي كند و اگر مطالب شيطاني مي گويد، شنونده شيطان را عبادت مي كند.

بيننده آقا اميد از اصفهان

در مورد آيه 26 سوره بقره كه مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آَمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ.

در لغت داريم كه بعوضة به معناي پشه و مگس است.

متأسفانه شبكه هاي وهابي ها مي گويند: كه در تفسير قمي مي گويد: مراد از بعوضة اميرالمؤمنين است.

آيه 59 سوره نساء كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.

مي گويند: اطاعت كنيد، خدا و رسولش را و اولي الامر را؛ ولي در همه چيز نمي شود اطاعت كرد چون مي فرمايد:

فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.

چرا اينجا اطاعت از اولي الامر را نياورده است؟

استاد قزويني:

در آيه 82 دوباره اولي امر آمده است

وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَي الرَّسُولِ وَإِلَي أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا.

كه در هر مواردي كه اشتباه كرديد، به اولي الامر مراجعه كنيد، او مي تواند حقايق را براي شما بيان كند.

در آن آيه مي فرمايد:

فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.

سوره نساء آيه 59

اگر شما در يك چيزي نزاع كرديد، يعني در امر امامت نزاع كرديد به كجا مراجعه كنيد؛ يعني در اين كه ابوبكر خليفه است يا علي به كجا بايد مراجعه كنيد؟

ببينيد كتاب و سنت آيا خلافت آقاي ابوبكر را تأييد مي كند يا خلافت علي را.

آيا خود امامت شيء است؟

خود امام مشرع كه نيست. امامت استمرار حركت نبي مكرم است.

براي همين وقتي در اين آيه مي فرمايد: در هر چيزي نزاع كرديد؛ يعني در هر امري كه نزاع كرديد، چه امامت و چه غير آن.

بعضي از اهل سنت مي گويند: يكي از مصاديق «و ان تنازعتم في شيء»؛ يعني تنازعتم في امر الخلافة والامامة فردوه الي الله والرسول.

ببينيد كتاب و سنت در رابطه با امامت چه گفته است، تسليم اين ها باشيد.

در رابطه با «بعوضة» هم ما عرض كرديم كه همان روايتي كه اين آقايان آورده اند، اين روايت كاملاً ضعيف است و گفتيم كه قاسم بن سليمان ضعيف است و معلي بن خنيس نجاشي مي گويد: ضعيف جدا.

خود آقايان اهل سنت هم كه پيغمبر كلمه «بعوضة» را استعمال مي كرد و مراد از آن امام حسن و امام حسين عليهما السلام بوده است.

اگر استعمال پشه به اميرالمؤمنين اهانت است، به امام حسن و امام حسين هم اهانت است؟

اين در كتاب معرفة العلوم الحديث حاكم نيشابوري صفحه 89 و جامع الاحاديث سيوطي جلد 18 صفحه 313 آورده است.

حتي اين ها روايتي آورده بودند كه خداي عالم را تشبيه كرده بودند به مرغ.

مي گويند: همان طوري كه مرغ بچه هايش را زير بالش مي گيرد، من خدا هم بنده هايم را زير بالم مي گيرم. اگر اين تشبيهات خلاف باشد، در قضيه امام حسن و امام حسين هم خلاف است و در اينجا هم خلاف است.

روايات متعددي دارند كه حضرت رسول را به شتر تشبيه كرد ه اند:

نِعْمَ الْجَمَلُ جَمَلُكُمَا

المعجم الكبير، ج 3، ص 52

ما اين ها را مفصل در جلسات گذشته جواب داده ايم.


پايان.

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English