2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
کد مطلب: ٥٣٥٦ تاریخ انتشار: ١٨ آبان ١٣٩١ تعداد بازدید: 3934
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)

بررسی زمان وعلت سفرهای امیرالمؤمنین به یمن تبلیغ دین قضاوت جمع آوری زکات
حبل المتين 91/08/18

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 18 / 08 / 91

 استاد قزويني:

در شب چهارشنبه در برنامه قضاوت با شما گفتگوي دوستانه اي بود ميان مولوي مراد زهي و برادر عزيزمان جناب آقاي يزداني.

بعضي از دوستان صحبت هايي داشتند و مي گفتند: آيا با اين عبارت هايي كه به كار برديد، در مقام تنزيه و تقديس عائشه نبوديد؟

ما بارها گفتيم كه عقيده شيعه نسبت به عائشه مشخص و روشن است؛ ولي آنچه مطرح است، دوستان بين مباحث احساسي و علمي فرق نمي گذارند.

اين كه عائشه و ديگر زنان پيغمبر جزء امهات المؤمنين هستند، قابل انكار نيست؛ ولي بحث سر اين است كه آيا ام المؤمنين بودن، چقدر فضيلت دارد؟

آيا در اين حد است كه مثلا عائشه يا خديجه كبري سلام الله عليها بدون رو سري باشد، ما مي توانيم نگاه كنيم، اين قدر محرم است؟

خير.

ام المؤمنين بودن؛ يعني: حرمت ازدواج با آن ها و بيش از اين نيست.

ما بارها گفتيم.

اگر بخواهيم تشبيه كنيم، مثل خواهر زن مي ماند كه نه مي شود انسان به او نگاه كند و نگاه كردن به او حرام است و نه مي شود با او ازدواج كرد.

اين يك مسئله اي است كه آن شب مطرح شد و بزرگان اهل سنت اتفاق نظر دارند كه ام المؤمنين بودن همسران پيغمبر، فقط و فقط اختصاص دارد به حرمت ازدواج با آن ها و ديگر بيش از اين فضيلتي براي آن ها اثبات نمي كند.

اين قضيه براي بعضي ها يك مقداري مشكل شده است.

اما اتهام فحشاء به زنان پيغمبر به ويژه عائشه.

ما معتقد هستيم كه اين توهين و جسارت به نبي مكرم است و تمام فقهاي ما چه قديمي ها و چه امروزي ها، اين را به شدت انكار كرده اند؛ حتي آن شب ما از آلوسي نقل كرديم كه مي گويد: در كتاب هاي مورد اعتماد شيعه، همچنين مسئله اي نيست.

اگر كسي واقعاً شيعه يا سني باشد، بيايد جواز زنا را بر امهات المؤمنين جايز بداند، اين توهين به پيغمبر است و سر از ارتداد و كفر درمي آورد و انسان را مهدور الدم مي كند.

اين مسئله كوچكي نيست.

اگر يك همچنين قضيه اي را به پدران و اجداد ما بخواهند نسبت دهند، ما از كوره در مي رويم و نمي توانيم تحمل كنيم؛ چگونه بر همسر نبي مكرم؛ اشرف خلائق، همجنين قضيه اي را نسبت دهيم.

ما در رابطه با عائشه سؤال زياد داريم كه ان شاء الله باب گفتگو باز شده است.

شايد بيش از 50 سؤال در رابطه با عمل كرد عائشه و زندگي عائشه داريم كه اميدوار هستيم ان شاء الله برادرمان جناب آقاي مرادزهي، اين برنامه گفتگويي را كه باز شده ادامه دهند.

مي توانيم در رابطه با عائشه قبل از ازدواج و عائشه در زمان ازدواج با پيغمبر و در دوراني كه با پيغمبر بوده است صحبت كنيم.

بعضي از عبارت هاي تند و نادرستي كه به پيغمبر نسبت داده است مثل:

أنت الذي تزعم أنك رسول اللّه.

المنتظم، ج 17، ص 125 و طبقات الشافعية الكبري، ج 6، ص 310 و الأحاديث التي في الإحياء ولم يجد لها السبكي إسنادا، ج 6، ص 310 سمط النجوم العوالي، ج 1، ص 451

أَمَا تَسْتَحْيِي.

صحيح مسلم، ج 2، ص 1085

اين ها احتياج به جواب دارد.

اين ها نه تنها براي من شيعه؛ بلكه براي يك جوان سني، قابل حل نيست.

مطالب ديگري بعد از نبي گرامي صلي الله عليه وآله پيش آمده است مثل قضيه جنگ جمل و بعد از جنگ جمل قضيه ممانعت از دفن امام مجتبي سلام الله عليه، اين ها سؤالات زيادي است.

از اين شبكه هاي وهابي كه نه علمي دارند و نه ادبي.

همين كه اين قضايا را مطرح كنيم، شروع به داد و فرياد مي كنند كه آقايان آمده اند، بر همسر پيغمبر اهانت و جسارت كردند و فحش دادند.

ما با آن ها كاري نداريم، آن ها را عددي حساب نمي كنيم.

همان حرفي كه جناب آقاي سجودي زد كه گفت: ما را خر هم حساب نمي كنند، گرچه توهين به خر كرد؛ ولي خوب ما در اين طور مباحث علمي با آن ها كاري نداريم.

بزرگان اهل سنت مثل عزيزمان جناب آقاي مرادزهي آمدند.

ايشان آدم فاضلي است؛ گرچه ما انتظار نداشتيم كه ايشان عصباني شود.

ايشان به ما گفت: شما داريد عصباني مي شويد، گفتم: آن ها توهين هايي كه مي كنند، عصبانيت آور است؛ ولي خودشان به خاطر جلمه اي كه جناب آقاي يزداني گفتند، عصبانيت شان را نتوانستند پنهان كنند.

اميدواريم كه بدون هيچ گونه عصبانيت، اين بحث هاي علمي روشن شود؛ هم براي شيعه و هم براي سني مفيد است.

تا كي بايد جوان هاي ما سر در گم باشند و شيعه يك طور فكر كند و سني يك طور فكر كند و اين زمينه بد بيني به يكديگر است.

يك سني تصور مي كند كه شيعه عينك بد بيني زده است و به تمام مقدسات اهل سنت توهين مي كند و فحش مي دهد و بد بين است.

شيعه هم بر اين باور است كه اهل سنت دشمن اهل بيت و پيغمبر هستند.

اين ها را ما بايد روشن كنيم تا اين ابهامات و اين شبهات بر طرف شود و بهترين راه، گفتگوي دوستانه علمي است.

اين آقايان اعلام كردند كه شما يك روايت صحيح براي امامت اميرالمؤمنين يا ائمه عليهم السلام بياوريد، ما شيعه مي شويم.

شيعه شدن شما مايه ننگ شيعه هست. كسي كه اين قدر دهانِ آلوده دارد و اين قدر آدم پست و رزلي است؛ چه طور مي شود كه شيعه شود، اين ها دروغ مي گويند.

فَلَا يُؤْمِنُوا حَتَّي يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ.

سوره يونس آيه 88

ما به جاي يك روايت 12 روايت و بعد 40 روايت آورديم.

اين آقا در حال تحليل است و مي گويد: چرا خود فلاني جواب نمي دهد؟

خدا مي داند كه وقتي بحث هاي ايشان پياده مي شود و من مي بينم، احساس مي كنم كه اصلا جز هذيان چيز ديگري نيست. يك سري حرف هاي بي اساس و بي ربط.

من عذر مي خواهم، اگر از جنگل آمازون كسي بخواهد بيايد به اين مباحث نگاه كند، بهتر از اين آقا مي تواند جواب دهد.

همين دوستان ما، جناب آقاي يزداني و آقاي ابو القاسمي، اين ها هم حرف هايشان را به عنوان ملعبه و مضحكه مي گيرند؛ و گرنه اين آقا بحث علمي ندارد كه كسي بخواهد براي بحث هاي علمي ايشان تره خرد كند و وقتي بگذارد.

بعضي وقت ها كه مطالعه مي كنم، حيفم مي آيد كه اين نيم ساعت و يا يك ساعت از وقتم را صرف خواندن اين كرده ام.

من احساس مي كنم كه اگر به همين آقاي زارعي و آقاي شريفي بدهيم كه نقد كنند، خيلي به مراتب از اين آقا بهتر جواب مي دهند.

يا همين آقاي حسيني كه آن دفعه آمده بود، خيلي براي بحث هاي اين آقا اضافي است.

اين آقاي هاشمي، به قول آقاي ملا زاده عقيل بي عقل، مي گويد: من حاضرم كه هفت قرآن را روي هم بگذارم و قسم بخورم كه اين ها جوابي ندارند.

آقاي ملا زاده گفت: عقيل بي عقل، ما از ايشان دفاع كرديم؛ ولي ديديم كه آقاي ملا زاده اين آقا را خوب شناخته است.

اولا: هفت قرآن نمي خواهد.

ثانيا: قسم به قرآن را شما شرك مي دانيد و قسم به غير خدا را شما حرام مي دانيد.

آخه اين قرآن، قرآن محمد نيست كه شما مي خواهيد قسم بخوريد، طبق عقيده خودتان.

اگر يك قرآني آورديد كه آن آيه اي كه بز جناب عائشه خورده بود اضافه كرديد و آن 2 سوره اي كه جناب عمر در قنوت خود مي خواند، اضافه كرديد و 200 آيه سوره احزاب كه معلوم نيست چه شده است، آن را هم اضافه كرديد، بعد قسم بخوريد.

اگر قسم خورديد به همچنين قرآني، ما مؤداي قسمت تان را يك فكري مي كنيم كه قبول كنيم يا نه؟

ما شب چهارشنبه در مورد عزيزان زلزله زده صحبت كردم و كليپي پخش شد و واقعا خيلي براي ما درد آورد بود.

ديروز هم باز در همان منطقه اي كه قبلا زلزله آمده بود، دوباره زلزله آمد و يك سري مشكلاتي درست و اطلاع دقيقي كه داريم از منطقه، واقعا خيلي مباحث سنگين است و مشكل است و از دوستاني كه مساعدت داشتند، تشكر مي كنم.

من شب گذشته در محضر حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني بوديم و گزارشي داديم و اين بزرگوار هم خيلي متأثر شد و براي همه كساني كه مشغول تلاش و كمك و مساعدت هستند، دعا كردند؛ مخصوصاً يكي از مقلدين اين بزرگوار، سر كار خانم دكتر نقوي، مبلغ خوبي را ايشان كمك كرده بودند كه منوط بود به اجازه حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني.

وقتي كه گفتم به ايشان، فوري امضا كردند و رسيد وصول را دادند.

نشان دادن برگه وصول.

ما هم از حضرت آيت الله العظمي صافي تشكر مي كنيم و هم از اين خواهر عزيزمان كه زحمت كشيدند و اين مبلغ را در اختيار قرار دادند؛ البته حضرت آيت الله صافي مي گفتند: ما هم كمك هاي زيادي كرديم و تعداد زيادي پتو فرستاديم و كل روحانيوني كه در منطقه منازل شان خراب شده بود، كمك كرديم و مشكلات شان را بر طرف كرديم.

مقداري پول نقد فرستاديم كه بين زلزله زده ها توضيع شد.

همه آقايان مراجع كمك كرده اند.

حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي در همان روز اول 50 ميليون تومان فرستادند و بعد هم هيئتي به آنجا فرستادن تا رسيدگي ها را ببينند.

همچنين حضرت آيت الله العظمي صافي هيئتي فرستادند و آيت الله العظمي سيستاني و ديگر مراجع، همه در اين قضايا كمك كردند.

الحمد لله دوستان ما به همين شكل كمك مي كنند.

به من خبر داده اند كه خانم دكتر نقوي روي خط هستند؛ اگر ايشان را به استديو وصل كنند تا صداي ايشان را مردم هم بشنوند.

من دو تا سؤال از خدمت ايشان دارم، جواب دهند.

استاد قزويني:

خواهر عزيز ما از اين زحمتي كه كشيديد، تشكر مي كنيم.

من مي خواستم از شما سؤال كنم كه آيا شما چقدر ملتزم به دادن وجوهات هستيد يا اولين بار بود كه اين مبلغ را از وجوهات اختصاص داديد به زلزله زده ها؟

سركار خانم نقوي:

با عرض سلام خدمت شما و حضرت آيت الله و بينندگان عزيز، ما همين جور كه ملتزم هستيم كه ديگر واجبات خود را انجام دهيم، (قطعا همه شيعيان اميرالمؤمنين هم همين طور هستند) ما هم به همين شكل به اين واجب ملتزم هستيم و ان شاء الله تا آخر هم همين طور باشد كه وجوهات شرعي خود را حتما پرداخت كنيم.

استاد قزويني:

ما در روايات هم داريم كه روايت صحيحي است از خود حضرت ولي عصر ارواحنا فداه در توقيعي كه به مرحوم شيخ مفيد دارد فرمود:

لعنة الله والملائكة والناس أجمعين علي من أكل من مالنا درهما حراما.

كمال الدين وتمام النعمة، الشيخ الصدوق، ص 522

لعنت خدا و لعنت ملائكه و لعنت تمام مردم بر كسي است كه يك درهم از وجوهات شرعي و سهم ما را بخواهد بخورد.

من ديشب با خواهرمان تلفني صحبت داشتيم، گفتم: حضرت آيت الله صافي اين مبلغ را رسيد دادند، ايشان هم مي گفت: با توجه به آنچه كه ما شنيديم، كسي كه بدون اين كه وجوهات خودش را پرداخت كند، لباسي تهيه كند و با آن لباس نماز بخواند، نمازش مورد اشكال قرار مي گيرد.

يا با پولي كه وجوهاتش را نداده است آب بخرد و بخواهد وضو بگيرد يا غسل كند، اين وضو يا غسل مشكل دارد.

خواهر عزيزم، شما با توجه به اين كه اين قضيه را اختصاص داديد به زلزله زده ها، روي چه انگيزه اي بوده است؟ مي شود در اين زمينه براي بينندگان عزيز توضيح دهيد.

سركار خانم نقوي:

من فكر مي كنم كه در اين زمينه حجت براي همه ما تمام شده است.

هم عقل حكم مي كند و هم دل؛ يعني آن چيزي كه فطرت انسان است، اين است كه وقتي هم نوع انسان دچار مشكل مي شود، حتماً حكم به كمك مي كند.

اعتقادات مذهبي ما هم اين را بيان مي كند.

الان طبق همين چيزي كه شما گفتيد، مراجع اجازه داده اند.

الحمد لله شما اين راه را براي ما باز كرديد كه ما بتوانيم آن واجب شرعي خودمان را از اين كانال، به انجام برسانيم. فكر مي كنم كه حجت براي ما تمام شده است و اين باعث شد كه بخشي از آن بدهي شرعي مان را در اينجا پرداخت كنيم.

اگرچه من فكر مي كنم كه اين نتيجه كار اضافي است و اين مال امام زمان است و من فكر مي كنم كه اين را ما اختصاص نمي دهيم، اين را آقا امام زمان طبق آن ولايتي كه دارند بر تمام هستي، به اين ها اختصاص داده اند.

فكر كنم بايد بخواهيم كه خدا توفيق دهد كه بيشتر و از جهات ديگر هم اگر توانستيم به اين افراد كمك كنيم.

استاد قزويني:

چه پيامي داريد براي ديگر عزيزاني كه هم در بحث وجوهات و هم كمك به زلزله زده ها؟

سركار خانم نقوي:

من خيلي كوچك تر از اين هستم كه بخواهم صحبتي كنم.

من فكر مي كنم كه مخاطبين شبكه شما، همه شان از افرادي هستند كه معتقد هستند و همه اين چيزها را به خوبي قبول دارند.

من توصيه مي كنم آن هم از اين باب كه «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْري تَنْفَعُ الْمُؤْمِنينَ (الذاريات/55)»، فقط توصيه مي كنم كه سعي كنيم خواب نمانيم؛ اگر چه آدم خواب تكليف ندارد؛ ولي ممكن است كه يك سري مسائل عقب بيافتد كه با بيدار شدن، نتواند به آن ها دست پيدا كند.

استاد قزويني:

از محبت و لطف شما متشكريم.

خدا ان شاء الله از شما قبول كند و ان شاء الله اين سخنان شما در روحيه ديگر عزيزان ما تأثير گذار باشد هم در رابطه با پرداخت وجوهات شرعي شان كه يك امر الهي و واجب شرعي است و هم دغدغه اين عزيزان مان كه بي سرپناه هستند و در اين سرماي سوزان، شديدترين مشكلات را دارند پشت سر مي گذارند.

ان شا ء يك عبرتي باشد.

معمولاً مراجع عظام تقليد در اين طور قضايا، يك سوم وجوهات را اجازه مي دهند؛ ولي روي بزرگواري كه نسبت به بنده داشتند و همچنين اهميت قضيه زلزله زده ها، 25 ميليون تومان كه خواهرمان دادند، حضرت آيت الله صافي گفتند: ما اين را مي دهيم، با اعتماد اين كه شما خودتان آنجا مصرف مي كنيد.

قبلاً هم برادر عزيزمان جناب آقاي محمد صدر زاده كه نشان داديم، ايشان هم 10 ميليون تومان از حضرت آيت الله العظمي سيستاني رسيد خواسته بودند.

برادر عزيزمان جناب آقاي شهرستاني رسيد وصول دادند و كل 10 ميليون تومان را و همچنين برادرمان قبلاً هم جناب آقاي دكتر رضي.

همه از تحصيل كرده ها بودند. همه فاضل و دكتر و تحصيل كرده بودند.

شكر خداي عالم ما اين تبليغاتي كه وهابي ها داشتند، عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.

ما از آن ها تقاضا داريم باز در رابطه با خمس يك مقداري صحبت كنند.

حاج آقاي مكارم مي گفتند: از آن وقتي كه اين ها شروع كردند، مردم وجوهات بيشتر مي دهند. الحق والانصاف ما از همه عزيزان و بزرگواران تشكر داريم.

مجري:

بحث ما در باره سفر قضاوت و مسافرت امير مؤمنان به يمن براي جمع آوري بيت المال و زكات بود، ما مي خواهيم داستانش را نقل كنيد، تا به سؤالات بعدي برسيم.

استاد قزويني:

يكي از شبهات اين است كه انگيزه حديث غدير، شكايت جيش يمن بوده است.

ما عرض كرديم كه مسافرت اميرالمؤمنين به يمن براي 3 مرحله صورت گرفته است.

البته بعضي ها 4 مرحله هم آورده اند.

آنچه كه ما تحقيق كرديم 3 سفر مستقل بوده است.

يك سفر براي فتح بوده است كه قبلاً خالد رفته بوده است آنجا و اين منجر شد كه غنائمي در آنجا به دست بيايد و امير المؤمنين يكي از اين كنيز ها را طبق قرعه كه به نام خودش افتاد، تصرف كرد و خالد بريده را تحريك كرد كه به مدينه بيايد و از امير المؤمنين شكايت كند و اين نتيجه اش هم معكوس شد.

پيغمبر اكرم عصباني و غضبناك شد و حديث ولايت را فرمودند.

مسافرت دوم علي به يمن براي قضاوت است.

احمد بن حنبل در مسندش از اميرالمؤمنين نقل مي كند:

بعثني رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إلي الْيَمَنِ قال فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ تبعثني إلي قَوْمٍ أَسَنَّ مِنِّي وأنا حديث.

مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص 111

اي رسول خدا مرا به سوي قومي مي فرستي كه آن ها پيرمردتر از من دارند و من جوان هستم و خيلي زياد آگاهي به مسائل قضائي ندارم.

پيغمبر دست مبارك شان را بر سينه من گذاشت و فرمود:

اللهم ثَبِّتْ لِسَانَهُ وَاهْدِ قَلْبَهُ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 111

خدايا زبان علي را ثابت بدار و قلبش را هدايت كن.

فرمود: اگر 2 نفر متخاصم پيش تو آمدند:

فَلاَ تَقْضِ بَيْنَهُمَا حتي تَسْمَعَ مِنَ الآخَرِ كما سَمِعْتَ مِنَ الأَوَّلِ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 111

بين اين دو نفر قضاوت نكن مگر اين كه حرف ديگري را هم شنيده باشي.

اصول قضاوت اين است كه كسي كه تنها به قاضي مي رود، رازي برمي گردد، اگر مدعي آمد حرف زد، بدون آنكه سخن متهم را بشنويد، قضاوت نكنيد.

بعد اميرالمؤمنين مي فرمايد:

فما اخْتَلَفَ عَلَيَّ القضاء بَعْدُ أو ما أَشْكَلَ عَلَيَّ قَضَاءٌ بَعْدُ.

مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص 111

بعد از آن در مسئله قضاوت، به هيچ وجهي مشكلي براي من پيش نيامد.

در صحيح بخاري هم وجود دارد كه مي گويند:

وَأَقْضَانَا عَلِيٌّ.

صحيح البخاري، ج 4، ص 1628

قاضي ترين صحابه علي بن ابي طالب بوده است.

شيخ احمد محمد شاكر هم اين روايت را وقتي مي آورد، مي گويد: اسنادش صحيح است.

چون در اين سفر نه شكايتي بوده است و نه مشكلي، ما به همين اندازه اكتفاء مي كنيم.

مجري:

لطف كنيد و سفر سوم را براي ما تشريح كنيد.

استاد قزويني:

اميرالمؤمنين رفته بود براي جمع آوري بيت المال و گرفتن زكات و وجوهات شرعي.

من اول متوني كه در اين زمينه از آقايان است، اين را نقل مي كنم.

ابن هشام و طبري در سيره و تاريخ شان نقل مي كنند:

لما أقبل علي رضي الله عنه من اليمن ليلقي رسول الله صلي الله عليه وسلم بمكة.

السيرة النبوية، ج 6، ص 8 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 205

اميرالمؤمنين كه رفته بود به يمن، ظاهر قضايا اين است كه در ماه رمضان بوده است و پيغمبر اكرم اميرالمؤمنين را به يمن فرستاد.

تقريبا ماه شوال و ذي القعده آنجا بودند و ماه ذي الحجة كه حضرت داشت به مكه مي رفت، پيامبر به ابو موسي اشعري و علي و ديگران كه در سفرهاي مأموريتي بودند نامه داد، كه بيايند در مكه و در حجة الوداع ملحق شوند.

مي گويد:

تعجل إلي رسول الله صلي الله عليه وسلم واستخلف علي جنده الذين معه رجل من أصحابه.

السيرة النبوية، ج 6، ص 8 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 205

وقتي كه همراه غنائم مثل لباس هاي گران قيمت و شترها به طرف مكه مي آمدند، ديد كه همراه قافله بيايد، شايد حج را درك نكند. بعضي از اين قافله ها قبل از حج رسيدند و بعضي ها بعد از حج رسيدند.

اميرالمؤمنين با سرعت آمد كه به پيغمبر اكرم ملحق شود كه رفتن به عرفات و منا تأخير نيافتد.

ايشان يكي از اين صحابه را به عنوان امير و رئيس اين قبيله و قوم و سپاه گذاشت و اين آقا هر كدام از اين لباس هاي گران قيمت را توذيع كرد بين سپاه.

بعضي از كساني كه امكانات نداشتند و پياده بودند، گفت: سوار اين شترها شويد.

وقتي كه اميرالمؤمنين آمد به مكه، نبي مكرم فرمود: علي جان برو به استقبال سپاهت و آن ها را وارد مكه كن.

فلما دنا جيشه خرج ليلقاهم فإذا عليهم الحلل قال ويلك ما هذا قال كسوت القوم ليتجملوا به إذا قدموا في الناس قال ويلك انزع قبل ان تنتهي به إلي رسول الله صلي الله عليه وسلم فانتزع الحلل من الناس فردها في البز

السيرة النبوية، ج 6، ص 8 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 205

سپاه كه داشت مي آمد، اميرالمؤمنين بيرون آمد تا با آن ها ديدار كند، ديد كه لباس هاي گران قيمت همه در تن سپاه است، به آن رئيس سپاه گفت: واي بر تو اين چيست؟ ما اين لباس هاي خوشگل را پوشانديم تا وقتي وارد مكه مي شوند، با لباس هاي وزين و خوشگل و رنگين و گران قيمت وارد شوند، همه اين ها را از تن سپاه بكن، قبل از اين كه به محضر پيغمبر برسيم، تمام اين ها را درآوردند و در آن مكاني كه بنا بود اين لباس ها و پارچه ها باشد، قرار دادند.

بعد مي گويد:

وأظهر الجيش شكواه لما صنع بهم

السيرة النبوية، ج 6، ص 8 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 205

سپاه به خاطر اين كه لباس ها را كنده بودند، شكايتي پيش پيغمبر كرده بودند.

اين ها همه به مجرد رسيدن صحابه به مكه مكرمه است.

اين اثير جزري مي گويد: در سال دهم، علي بن ابي طالب به نجران رفت تا صدقات و جزيه ها را جمع كند و به مكه آمد و در حجة الوداع با پيغمبر ملاقات كرد و در سپاه خود يك فردي را به عنوان نماينده گذاشت؛ تا اين كه آن فردي كه آنجا بود، لباس هاي گران قيمت را به سپاه پوشاند و وقتي كه آمدند، اميرالمؤمنين اين ها را ديد دستور داد:

فنزعها عنهم فشكاه الجيش إلي رسول الله فقام النبي خطيبا فقال أيها الناس لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشن في ذات الله وفي سبيل الله.

الكامل في التاريخ، ج 2، ص 169

اين سپاه وقتي وارد مكه شدند از علي بن ابي طالب شكايت كردند، پيغمبر خطبه خواند و فرمود: شما حق شكايت از علي نداريد، علي بن ابي طالب در مسائل ديني كاملا سخت گير است و حالت تسامح در مسائل ديني ندارد.

خود حضرت هم فرمود: اگر حسن و حسين هم دزدي كنند، دست شان را من قطع مي كنم.

احمد بن حنبل هم نقل مي كند: يكي از اصحاب حديبيه مي گويد: من با علي رفتم، علي در اين سفر به من جفا كرد و نسبت به علي يك كدورتي داشتم:

فلما قَدِمْتُ أَظْهَرْتُ شِكَايَتَهُ في الْمَسْجِدِ حتي بَلَغَ ذلك رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَدَخَلْتُ الْمَسْجِدَ ذَاتَ غدوة وَرَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم في نَاسٍ من أَصْحَابِهِ فلما رآني أبدني عَيْنَيْهِ يقول حَدَّدَ إلي النَّظَرَ حتي إذا جَلَسْتُ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 483

من در مكه اين را شكايت نكردم؛ بلكه وقتي كه مدينه رسيدم، رفتم خدمت پيغمبر به طور خصوصي گفتم: علي در سفر يمن همچنين ظلمي در حق ما كرد.

من وقتي وارد مسجد شدم، ديدم كه تعدادي از صحابه من را ديدند، تا آنجايي كه حضرت فرمود:

يا عَمْرُو والله لقد آذيتني قلت أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أوذيك يا رَسُولَ اللَّهِ قال بَلَي من آذَي عَلِيًّا فَقَدْ آذاني.

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 483

آقاي عمرو بن شاس! به خدا سوگند تو من را اذيت كردي، گفتم: پناه مي برم به خدا از اين كه تو را اذيت كنم، بله هر كس علي را اذيت كند من را اذيت كرده است.

هيثمي هم مي گويد: رجال احمد همه ثقه هستند.

مجمع الزوائد، ج 9، ص 129

ما در كتاب نقد قفاري، حدود 9 مصدر آورده ايم.

بنده در اين رساله اي دكترايي كه در دانشگاه «الحرة» هلند داشته ام، آنجا هم مفصل با سندهاي متعدد آورده ام؛ ولي در اينجا اين 3 سند حق مطلب را ادا مي كند.

البته توضيحاتي كه ان شاء الله خدا توفيق مان دهد كه در اين زمينه داشته باشيم، مسئله خيلي خوب حلاجي خواهد شد.

مجري:

اگر واقعا حضرت خطبه خوانده باشند، اين خطبه بايد خيلي طولاني باشد، فقط يك جمله از اين خطبه مانده است، اين را شما يك سانسور در تاريخ احساس نمي كنيد؟

استاد قزويني:

مي گويند: به شتره گفتند كه گردنت كج است، گفت: كجام راسته؟

شما در رابطه با غدير مي گويند: خطبه خوانده است.

خطبه يعني سخنراني؛ كسي كه سخنراني مي كند و لو يك ربع سخنراني كند، بايد 5 صفحه مطلب نوشته شود.

مي گويند: پيغمبر در آن روز 2 ساعت صحبت فرموده ، وقتي كه مي پرسيم كه پيغمبر چه فرموده است؟

مي گويند: فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

ابن تيميه مي گويد: «وال من والاه» دروغ است و از ساخته هاي روافض است كه خدا آن ها را لعنت كند. ان شاء الله اين را به حساب ابن تيميه مي گذاريم.

مجري:

بر خورد پيامبر گرامي اسلام در برابر اين شكايت چه بوده است؟

آيا در منابع اهل سنت آمده است كه اين شكايت موجب اذيت و آزار حضرت رسول شده است؟

استاد قزويني:

همان طوري كه عبارت ابن اثير را خوانديم:

فشكاه الجيش إلي رسول الله فقام النبي خطيبا فقال أيها الناس لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشن في ذات الله وفي سبيل الله.

الكامل في التاريخ، ج 2، ص 169

پيغمبر اكرم ايستاد و خطبه اي خواند و فرمود: اي مردم از علي شكايت نكنيد، به خدا قسم سوگند او سختگير است در خدا و در راه خدا.

همچنين احمد بن حنبل كه متوفاي241 است از ابو سعيد خدري نقل مي كند:

اشْتَكَي عَلِيًّا الناس قال فَقَامَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فِينَا خَطِيباً فَسَمِعْتُهُ يقول أَيُّهَا الناس لاَ تَشْكُوا عَلِيًّا فَوَاللَّهِ انه لأَخْشَنُ في ذَاتِ اللَّهِ أو في سَبِيلِ اللَّهِ.

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 86

شنيدم كه پيغمبر مي فرمود: همان تعبيري كه ابن اثير دارد.

همين عبارت را آلوسي در روح المعاني جلد 6 صفحه 194 مي آورد، بدون اين كه كوچك ترين مناقشه اي چه از نظر سند و چه از نظر دلالت انجام دهد.

ابن عبد البر كه از استوانه هاي رجالي اهل سنت و متوفاي 463 است، از ابو سعيد خدري همان تعبيري را كه احمد بن حنبل آورده بود:

لا تشكوا عليا فوالله إنه لأخشي في ذات الله من أن يشتكي به.

الاستيعاب، ج 4، ص 1857

علي بن ابي طالب نسبت به خداي عالم، خدا ترس است و فراتر از اين است كسي بخواهد از علي شكايت كند.

حاكم نيشابوري هم همين عبارت را مي آورد و مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 144

آقايان نگويند كه اين حديث شايد سندا مشكل داشته باشد.

ابن كثير دمشقي هم از ابو سعدي خدري مي آورد، بعد مي گويد: وقتي به پيغمبر گفتم:

ما لقينا من علي من الغلظة وسوء الصحبة والتضييق.

السيرة النبوية لابن كثير، ج 4، ص 205

علي خيلي سختگيري كرد به ما و يك مقداري برخوردش تند بود.

رسول الله گفت:

مه بعض قولك لأخيك علي فوالله لقد علمت أنه أخشن في سبيل الله.

السيرة النبوية لابن كثير، ج 4، ص 205

ابو سعيد! بعضي از اين حرف هايت را در حق برادرت كم كن، به خدا سوگند كه من مي دانم كه علي در رابطه با مسائلي كه در راه خدا باشد، اهل مسامحه نيست و سختگير است.

بعد ايشان مي گويد:

وهذا إسناد جيد علي شرط النسائي

السيرة النبوية لابن كثير، ج 4، ص 205

ما در اينجا يك نكته اي مي گوييم:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ

سوره احزاب آيه 36

پيغمبر كه وقتي مي گويد: شما حق شكايت نداريد، ديگه بحثي نيست و نيازي نيست كه من كنت مولاه را بفرمايد.

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا.

سوره احزاب آيه 36

اين كه گفتيد: آيا مايه اذيت شد يا مايه اذيت نشد، عزيزان ملاحظه كنند كه در همان قضيه عمرو ين شاس حضرت فرمود:

والله لقد آذيتني.

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 483

آن كساني كه شكايت از علي كرده اند، زمينه رنجش و اذيت پيغمبر را فراهم كردند.

حاكم نيشابوري مي گويد:

حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 131

چرا اذيت كردند پيغمبر را؟ چون:

من آذي عليا فقد آذاني.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 131

هر كس علي را اذيت كند، مرا اذيت كرده است.

پس در جنگ جمل حضرت علي را كه اذيت نكردند، آمدند براي اميرالمؤمنين يك سفر سياحتي درست كردند؟!!

مدينه هواي گرمي داشته است و يك مسافرت توريستي براي علي درست كردند كه به كوفه آمد و بعد به بصره آمد و بعد هم در صفين 18 ماه تور مسافرتي ديگري بود و در كل براي علي سياحت درست كردند.

هيچ كدام از اين ها ايذاء علي بن ابي طالب نبوده است؟

همچنين خوارج هم كه علي را اذيت نكردند؛ بلكه مايه خوشحالي اش را درست كردند.

به قول ابن حزم اندلسي، عبد الرحمن بن ملجم هم كه سبب بهشت رفتن علي شد، آن هم كه اذيت نكرده است.

آقاي ابن تيميه هم مي گويد: خدا و پيغمبر دوست داشتند كه علي كشته شود.

آن كساني كه به عثمان اهانت و جسارت كردند و كشتند، اين ها فساق و ارازل و اوباش و اهل جنهم بودند، آن هم ته جهنم بايد اين ها جا بگيرند.

آن هايي كه در برابر آقاي ابوبكر بودند، همه اصحاب رده بودند و مرتد شدند.

آقاي خالد بن وليد بايد مالك بن نويره را بكشد و سرش را زير ديگ بگذارد و روي آن غذا درست كنند و با همسرش هم همبستر شود؛ و لي در رابطه با علي، اصلا اذيتي صورت نگرفته است.

پناه مي بريم به خداي عالم و تقاضا مي كنيم از وجدان هاي بيدار كه يك مقداري تفكر كنند.

اين عبارات را به عنوان يك احتمال، نمي گوييم به عنوان يك امر قطعي و مسلم، مطالعه كنند و تاريخ را ببينند و يك مقداري با عينك تعصب به قضايا نگاه نكنند.

كساني كه پيغمبر را اذيت كردند، مشخص است و من آيه را نمي خوانم.

مجري:

اين شكوائيه آيا در مكه اتفاق افتاده است يا در غدير خم و جحفة و يا مدينه و يا در جاي ديگري اتفاق افتاده است؟

استاد قزويني:

ما قبلا در شبكه سلام برنامه تاريخ پنهان داشتيم كه گمان مي كنم اينجا هم بايد راه بيندازيم. اگرچه حبل المتين هم، همان تاريخ پنهان است.

هم ابن هشام و هم طبري مي گويند:

أيها الناس لا تشكوا عليا

السيرة النبوية، ج 6، ص 8 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 205

بعد از اين كه مردم شكايت كردند، پيغمبر خطبه خواند و فرمود: از علي شكايت نكنيد، به خدا سوگند كه او سختگير است در دين.

بعد مي گويد:

ثم مضي رسول الله صلي الله عليه وسلم علي حجة فأري الناس مناسكهم وأعلمهم سنن حجهم .

السيرة النبوية، ج 6، ص 8 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 205

بعد از اين شكايت، پيغمبر عازم حج شد و عازم عرفات و مشعر و منا شد، سپس به مردم مناسك حج را نشان داد و آداب حج اين ها را به مردم آموزش داد.

مشخص مي شود كه اين قضيه قبل از حركت حضرت به منا و عرفات است؛ يعني به مجرد رسيدن سپاه يمن، شكايت كردند و حضرت هم براي سپاه يمن سخنراني كرده است، نه براي عموم مردم؛ چون شاكي سپاه يمن بوده است و به مردم هيچ ارتباطي نداشته است. بعد از آن هم حضرت عازم عرفات و منا شد.

در بعضي از روايات هم وجود دارد كه بعضي از اين ها با اين كه پيغمبر فرموده بود كه از علي شكايت نكنيد؛ ولي باز در دل شان كينه علي را داشتند.

ابو سعيد خدري مي گويد:

فلما قدمنا المدينة غدوت إلي رسول الله صلّي الله عليه وسلّم.... فدخلت فحيّيت رسول الله صلّي الله عليه وسلّم.

البداية والنهاية، ج 5، ص 105 و 106

وقتي ما آمديم به مدينه (غير از قضيه بريده است كه مربوط به سال 8 هجري بوده است، ارتباطي با آن ندارد) رفتم خدمت پيغمبر و تحييت و سلام گفتم و گفتم:

يا رسول الله ما لقينا من علي من الغلظة وسوء الصحبة والتضييق

البداية والنهاية، ج 5، ص 106

چه كشيديم از علي بن ابي طالب، از بد اخلاقي و بد رفتاري و سختگيري.

ابن كثير مي گويد:

وهذا إسناد جيد علي شرط النسائي.

البداية والنهاية، ج 5، ص 106

مشخص است كه اين آقا با اين كه پيغمبر آنجا فرموده است: از علي شكايت نكنيد.

ما يك سؤالي از ابو سعيد خدري و عمرو بن شاس كه مي آيند، در مدينه هم از علي شكايت مي كنند، آيا سخن پيغمبر را كه كه فرمود:

لا تشكو عليا

آيا اين را شنيدند؟

اين ها همه در سپاه يمن بوده اند.

اگر شنيدند اين جمله را با اين كه پيغمبر فرمود:

لا تشكو عليا

براي چه دوباره شكايت را طرح كردند؟

مي خواستند آب و تاب دهند؛ چون وقتي كه دست جمعي شكايت كردند، قضايا و ابعاد مسئله روشن نبوده است، اينجا آب و تاب مي دهد تا پيغمبر نسبت به علي عتاب داشته باشد.

آيا اين كه اين ها دوباره شكايت مي كنند، اين معصيت خدا نيست؟

شامل اين آيه كه مي فرمايد:

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا

سوره جن آيه 23

آيه شامل اين ها نمي شود؟

شايد اين ها آنجا نبودند و كار ديگري داشتند و به سراغ آن رفته بودند.

ابو سعيد خدري پسر مالك است و جزء شهدا است و بچه شهيد است؛ حتي وقتي مي خواهد خدمت پيغمبر بيايد، گمانم كه خليفه دوم واسطه مي شود كه يا رسول الله ايشان بچه شهيد و از خانواده شهداء است و درد دلي دارد و مشكلي دارد كه مي خواهد با شما مطرح كند.

السلام عليك يا اول مظلوم ظلم حقه

مجري:

در خطبه غديري كه هم كتب اهل سنت آن را نقل كرده اند و هم كتب شيعه، آيا از طرف پيغمبر يا صحابه اشاره كوچكي به قضيه شكوائيه يمن شده است؟

استاد قزويني:

دوستان خوب دقت كنند.

شما اگر بين 2 نفر و 2 قبيله بخواهيد آشتي دهيد كه كينه و كدورت شان بر طرف شود، مي آييد اين ها را جمع مي كنيد و مي گوييد: كه نبايد كدورت باشد و كدورت بد است و نبايد قهر باشد و نسبت به كسي نبايد بد بين باشيد و 2 آيه و روايت در رابطه با عدوات و صلح و صفا مطرح مي كنيد و بعد بين اين دو صلح مي دهيد.

در خطبه غدير تمام كساني كه اين قضايا را نقل كرده اند، اگر واقعا قضيه شكايت جيش يمن موجب حديث غدير شده بود، حداقل از ناحيه نبي مكرم بايد يك اشاره اي مي شد.

مثلا: اي مردم از علي شكايتي شده است و بعضي ها كدورتي دارند.

همان طوري كه ما گفتيم: در مكه كه سپاه يمن آمد و عبارت را از ابو سعيد خدري نقل كرديم كه گفت:

شكي علي بن أبي طالب الناس إلي رسول الله صلي الله عليه وسلم فقام فينا خطيبا أيها الناس لا تشكوا عليا.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 144

اي مردم از علي شكايت نكنيد.

اگر در غدير خم واقعا همچنين قضيه اي بود، نبي مكرم بايد اشاره اي مي كرد.

از جانب شاكيان و مردمي كه در اطراف پيغمبر بودند، همان طوري كه در قضيه مكه و مدينه بوده است، خود شاكيان آمده اند حرفي زده اند كه يا رسول الله علي در حق ما ظلم و جفا و سختگيري كرده است، آيا در غدير خم داريم كه يكي از صحابه بيايد، از علي بن ابي طالب شكايتي كند؟

جناب آقاي ابن كثير بعد از 700 سال با دوربين هاي قرن پيما فهميده است كه بين صحابه كدورتي از علي بوده است.

اين كدورت را شما از كجا كشف كرديد؟ همين طوري رمي به غير كردي؟

باز هم مي گويد: الله اعلم

خودتان هم خاطر جمع به حرف تان نيستيد. چرا شبهه پراكني مي كني؟

چرا عداوتت را به اميرالمؤمنين به نمايش مي گذاريد؟

در رابطه با همين قضيه مكه، اين آقايان مي گويند: ما پيش پيغمبر شكايت كرديم.

عمرو بن شاس مي گويد: آمدم مدينه و رفتم پيش پيغمبر از علي شكايت كردم.

مسند احمد ج 3 ص 483

صحابه بعد از اين كه پيش نبي مكرم شكايت كردند، نبي مكرم عكس العمل نشان داده است و فرموده است:

من آذي عليا فقد آذاني

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 131

در رابطه با قضيه حديث غدير، آيا همچنين تعبيري حضرات آورده اند و اشكالي كرده اند؟

صحابه در برابر اين موضوع، آيا عكس العمل نشان داده اند؟

مثلاً پيامبر فرموده است: اي مردم از علي شكايت نكنيد:

من كنت مولاه فعلي مولاه

آيا يكي از اين صحابه گفت: چشم يا رسول الله ما ديگر از علي كدورت نداريم و كدورت علي با اين جمله شما از قلب ما رفت؟

همان طوري كه در مسند احمد هم آمده است (عزيزان اين عبارت را دقت كنند) وقتي كه پيغمبر فرمود:

لقد آذيتني.

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 483

بلا فاصله اين صحابي گفت:

أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أوذيك يا رَسُولَ اللَّهِ

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 483

پناه مي برم به خدا كه مايه اذيت تو را فراهم كنم.

در غدير كساني كه كدورت داشتند آيا گفتند: يا رسول الله پناه مي بريم به خدا از اين كه از علي كدورتي داشته باشيم؟

در قضيه اي كه سعد پسر شهيد كه وقتي مي آيد شكايت مي كند، مي گويد:

والله لا أذكره بسوء ابدا سرا ولا علانية

البداية والنهاية، ج 5، ص 106 و دلائل النبوة، ج 5، ص 399

يا رسول الله به خدا سوگند ديگر از علي بدي نمي گويم چه در خفاء و چه آشكارا.

ابن كثير هم مي گويد:

وهذا إسناد جيد.

البداية والنهاية، ج 5، ص 106

آيا در غدير خم كسي آمد كه همچنين حرفي بزند؟

اين يك چيز طبيعي است كه اگر قضيه حديث غدير خم براي اين بود كه از اميرالمؤمنين شكايت كرده بودند و شكايت جيش يمن بود، بايد اتفاقي مي افتاد.

در رابطه با بريده كه سال 8 اتفاق افتاد، گفتند:

فخرج مغضبا.

المعجم الأوسط، ج 6، ص 162

حضرت غضبناك شد و فرمود: اين قوم چه شان است كه از علي تنقيص مي كنند، هر كس از علي تنقيص كند از من تنقيص كرده است و هر كس از علي جدا شود، از من جدا شده است:

يا بريدة أما علمت أن لعلي أكثر من الجارية التي أخذ وأنه وليكم من بعدي.

المعجم الأوسط، ج 6، ص 163

علي حق بالاتر از يك جاريه دارد.

بعد بريده مي بيند كه كار زشتي كرده است و جايگاه علي خيلي بالا است:

يا رسول الله بالصحبة إلا بسطت يدك حتي أبايعك علي الإسلام جديدا.

المعجم الأوسط، ج 6، ص 163

تو را به صحابه بودنم با تو سوگند مي دهم تا از نو با تو بيعت بر اسلام كنم؛ يعني شكايت از علي، غضب پيغمبر است و غضب پيغمبر، غضب خدا است و غضب خدا، عذاب الهي و لعنت الهي و نتيجه آن خروج از اسلام است.

قال فما فارقته حتي بايعته علي الإسلام.

المعجم الأوسط، ج 6، ص 163

از پيغمبر جدا نشدم تا اين كه با پيغمبر دوباره بيعت اسلامي كردم؛ يعني مثل كفاري كه مي آمدند بيعت مي كردند، من هم با نبي مكرم صلي الله عليه وآله بيعت كردم.

صحابه قبل از سخن پيغمبر چيزي از شكايت به ميان نياورده اند.

حضرت هم در خطبه غدير اشاره نكرده است.

بعد از سخن پيغمبر هم صحابه اظهار پشيماني يا اظهار ارادت به اميرالمؤمنين به خاطر اين قضيه نكرده اند.

مجري:

امشب شب جمعه است كه مصادف است با قضيه مباهله كه اين شب و روز را به شما تبريك مي گوييم. سؤال ديگر اين است كه عامل اصلي واقعه غدير چيست؟

استاد قزويني:

عامل اصلي، نزول آيه 67 سوره مائده است كه در روز 18 ذي الحجة و به دنبال آن هم خدا به پيغمبر فرمود:

اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ.

سوره انعام آيه 106

پيغمبر موظف است كه به وحي عمل كند.

قبلاً ما در رابطه با آيه « بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ » مفصل صحبت كرديم كه ابن ابي حاتم در تفسيرش با سند صحيح نقل مي كند كه اين آيه 67 سوره مائده كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ.

در حق علي نازل شده است.

قبلاً هم گفتيم كه ابن ابي حاتم رسماً اعلام مي كند كه من در اين تفسير، صحيح ترين روايات را آورده ام و ابن تيميه هم مي گويد: تفسير بن ابي حاتم و طبري مشتمل بر احاديث قابل اعتماد است.

همچنين آلوسي از عبد الله مسعود نقل مي كند: ما در عهد پيغمبر، اين آيه را اين طور مي خوانديم:

يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ان عليا ولي المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته

روح المعاني، ج 6، ص 193

علي بن ابي طالب ولي مؤمنين است.

همين عبارت را آقاي شوكاني در كتاب فتح القدير جلد 2 صفحه 60 نقل كرده است.

همچنين اگر اشتباه نكنم در تفسير در المنثور جلد 2 صفحه 298 نقل كرده اند.

جناب عمر خطاب گفت:

هنيئا لك يا ابن أبي طالب أصبحت اليوم ولي كل مؤمن

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 220 و البداية والنهاية، ج 7، ص 350

امروز ولي تمام مؤمنين شدي.

اينجا «ولي» به چه معنا است؟

همان تعبيري كه خود جناب خليفه در صحيح مسلم آورده است كه گفت:

وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

آنجا اگر به معناي دوست است، اينجا هم به معناي دوست است.

اگر آنجا به معناي خليفه است، اينجا هم به معناي خليفه است.

اگر آنجا به معناي امام است، اينجا هم به معناي امام است.

ابوبكر مي گويد:

فقد ولُيتكم.

أنساب الأشراف، ج 1، ص 254

من ولي شما شدم؛ يعني من دوست شما شدم يا اين كه من خليفه شما شدم؟

وَلَّيْتُ عليكم عمرَ

جامع الاصول، ج 4، ص 109

يعني عمر را براي شما دوست قرار دادم يا خليفه قرار دادم؟

جناب عمر مي گويد:

لو كان سالم مولي أبي حذيفة حيّاً لولّيته.

تفسير البحر المحيط، ج 4، ص 314 و مقدمة ابن خلدون، ج 1، ص 194

عزيز من كلمه «ولي»، همان طوري كه در كلمات خلفاء و بزرگان شما به معناي خلافت است، در اينجا هم به همان معنا است و نمي شود يك بام دو هوا كرد.

مجري:

به فرض اين كه عامل اصلي واقعه غدير، سپاه يمن بوده است، آيا اين مي تواند مانع دلالت حديث غدير بر ولايت شود؟

استاد قزويني:

ما يك قاعده فقهي داريم كه هم شيعه و هم سني بر آن ملتزم است كه مي گويند:

العبرة لعموم اللفظ لا لخصوص السبب

تفسير الآلوسي - الآلوسي - ج 23، ص 189

سبب صدور آيه و روايت هر چه كه مي خواهد باشد، ملاك آن لفظي است كه شارع مقدس بيان مي كند.

مثلاً آيه شريفه در باره ازدواج با همسر پسر خوانده، درست است كه قضيه ازدواج پيغمبر با زن زيد بن حارثه است؛ ولي آيا اين فقط مختص اوست يا شامل تمام مسلمان ها مي شود؟

آقاي عيني كه از علماي بزرگ اهل سنت است مي گويد:

العبرة لعموم اللفظ لا لخصوص السبب.

عمدة القاري - العيني - ج 4، ص 54

عبرت و ملاك حكم، عموم لفظي است كه از شارع صادر شده است نه به خاطر آن اتفاقي كه به خاطر آن اتفاق اين سخن گفته شده است.

لأن اللفظ هو الذي يدل علي الحكم لا السبب

البناية شرح الهداية، ج 11، ص؟؟؟

اين لفظ پيغمبر است كه حكم را بيان مي كند نه سبب.

سبب كه حكم را بيان نمي كند؛ بلكه اين سخن پيغمبر است كه بيانگر حكم است.

فلو كان مختصا بالسبب لم يتجاوز حكم الشرع مكة والمدينة

البناية شرح الهداية، ج 11، ص؟؟؟

اگر در تمام قضايا، حكم مختص سبب باشد، تمام احكام بايد مال مكه و مدينه باشد؛ چون سبب صدور اين آيات و روايات همه مال مكه و مدينه بوده است.

خيلي حرف قشنگي مي زند.

قاضي عبد الجبار معتزلي كه متوفاي 413 است اگر اشتباه نكنم، مي گويد: استاد ما ابو الهذيل در رابطه با حديث غدير مي گفت:

لو صح لكان المراد به الموالاة في الدين

المغني في الامامة، ج 1، ص 154

اگر واقعا حديث غدير صحيح باشد، مراد ولايت ديني است.

مي گويد: گرچه بعضي از اهل علم گفته اند: نسبت به علي بن ابي طالب بعضي ها كينه داشتند و بعضي ها گفتاري را گفتند و پيغمبر با خبر شد و سخناني كه جايگاه علي و ولايت علي باشد را بيان كرد براي اين كه فتنه ايجاد نشود.

بعد مي گويد:

لأن كل ذلك لو صح وكان الخبر خارجا.

المغني في الامامة، ج 1، ص 154

اگر تمام اين ها صحيح باشد، اين حديث غدير در حقيقت به خاطر اين قضايا بيان شده و خارج از اين موضوع است و ارتباطي به موضوع نداره و ارتباطي به شكايت مردم يمن يا سپاه يمن ندارد.

جمله پيغمبر يك جمله جدايي است و شكايت جيش يمن شكايت جدايي است.

بعد مي گويد:

فلم يمنع من التعلق بظاهره وما يقتضيه لفظه فيجب أن يكون الكلام في ذلك دون بيان السبب الذي وجوده كعدمه في أن وجود الاستدلال بالخبر لا يتغير

المغني في الامامة، ج 1، ص 154

اين شكايت مردم مانع نمي شود كه ما به ظاهر حديث غدير استناد نكنيم و مقتضي لفظ را عمل نكنيم؛ پس واجب است كلام پيغمبر كه گفته: من كنت مولاه فعلي مولاه، روي اين ما بحث كنيم نه به خاطر شكايت جيش يمن، اين شكايت سپاه يمن وجودش مثل عدمش است و هيچ ارتباطي به حديث غدير ندارد و حديث غدير يك چيز مستقلي است كه ما مي توانيم به آن استدلال كنيم و اين شكايت استدلال به حديث غدير را تغير نمي دهد.

عبارت خيلي زيبايي است.

شهد شاهد من اهلها

بيننده آقاي مرتضي از آمريكا:

در رابطه با جلسه قبل كه حضرت آقاي مولوي مراد زهي حضور داشت، من مي خواستم از حضرت آقاي آيت الله دكتر حسيني قزويني خواهش كنم كه آن حديثي را كه ايشان در رابطه با ام المؤمنين عائشه و آن آقائي كه در ضيافتگاه ام المؤمنين عائشه بودند، مي شود كه ايشان هم نشان دهند؟

استاد قزويني:

اميدواريم كه بحث ها ادامه پيدا كند و خودشان هم حضور داشته باشند؛ چون تنها آن حديث نيست.

در اين رابطه نزديك 12 روايت وجود دارد كه هم در صحيح مسلم و هم در سنن ابن ماجه و ديگر كتب.

ديشب از عزيزان اهل سنت زنگ زده بودند، در رابطه با قضيه غذا خوردن عمر با پيغمبر و عائشه كه اتفاقا دست عمر به انگشتان عائشه مي خورد، مي گويند: اشكالي ندارد.

گفتيم: شما خودتان حاضر هستيد كه يك مرد نامحرم بيايد در سر سفره شما بنشيند و شما در يك ظرف بزرگ آبگوشت بخوريد؟

گفت: نه من حاضر نيستم.

گفتيم: چه طور شما كه حاضر نيستيد، راضي مي شويد كه به پيغمبر اكرم همچنين نسبتي داده شود؟

همين قضايايي كه از عائشه سؤال مي كنند، خود عائشه مي گويد:

قالت عائشة علي أعلم الناس بالسنة.

التاريخ الكبير، ج 2، ص 255 و تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 408

عالم ترين انسان ها به سنت علي بن ابي طالب است.

چرا نمي روند از علي بن ابي طالب سؤال كنند؟

بيننده:

خدا به حق قرآن سايه تان را مستدام بدارد.

مسئله اين است كه ايشان در آن حديثي كه تفسير مي كردند، دائما لفظ مادر را استفاده مي كرد. مي خواهم بدانم كه در آن حديث اسمي از ام يا ولد آمده است كه ايشان مي گفتند: مادرم و فرزندم؟

ايشان مي گفت: آن شخص پرسيد مادرم شلوارم كثيف شده است و عائشه گفت: فرزندم فلان كار را بايد انجام دهي.

در حالي كه در سراسر آن حديث كلمه اي كه در آن عائشه گفته باشد «ابني» يا آن شخص بگويد: «امي» من فكر نمي كنم وجود داشته باشد.

استاد قزويني:

نه همجنين چيزي نيست.

بيننده:

شما اگر دوباره صحبت هاي آقاي مراد زهي را بگذاريد، مي بينيد در جايي كه خيلي عصبي شده بود، مي گفت: آن شخص پيرمرد به عائشه مي گفت: مادرم و عائشه به آن پيرمرد مي گفت: فرزندم.

مجري:

اين ها مسائل خيلي مهمي نيست، من خواهش مي كنم كه خيلي گير ندهيد.

بيننده:

اتفاقا اين ها نكات بسيار ظريفي است.

مجري:

شما خيلي سخت نگيريد.

بيننده:

اين حالت مظلوم نمايي مي شود براي اهل تسنن كه اين شخص گفته است مادرم.

علمائي كه مثل حضرت آقا تشريف دارند، متوجه هستند كه اين چيز ها در اين حديث وجود ندارد.

مجري:

چون مباحث ادامه دارد، اين ها گفته مي شود و بحث مي شود و نبايد نسبت به اين قضايا سخت بگيريم.

استاد قزويني:

تعبير اين است:

كنت نَازِلًا علي عَائِشَةَ فَاحْتَلَمْتُ في ثَوْبَيَّ فَغَمَسْتُهُمَا في الْمَاءِ فَرَأَتْنِي جَارِيَةٌ لِعَائِشَةَ فَأَخْبَرَتْهَا فَبَعَثَتْ إلي عَائِشَةُ فقالت ما حَمَلَكَ علي ما صَنَعْتَ بِثَوْبَيْكَ قال قلت رأيت ما يَرَي النَّائِمُ في مَنَامِهِ قالت هل رَأَيْتَ فِيهِمَا شيئا قلت لَا قالت فَلَوْ رَأَيْتَ شيئا غَسَلْتَهُ لقد رَأَيْتُنِي وَإِنِّي لَأَحُكُّهُ من ثَوْبِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يَابِسًا بِظُفُرِي.

صحيح مسلم، ج 1، ص 239

نازلا علي عائشه؛ يعني در خانه عائشه آمدم نه در دار الضيافة.

اين كه بگويد: مادرم اين طور شده است و عائشه بگويد: عزيز مادر اشكالي ندارد، اين ها نيست.

آنچه كه براي ما مهم است در اين زمينه، خود علماي اهل سنت و بزرگان شان مي گويند كه اين آيه كه مي فرمايد:

وأزواجه أمهاتهم في حرمة نكاحهن عليهم.

تفسير الجلالين، ج 1، ص 550

ابن عربي سلفي بد زبان و متوفاي 543 است و غير از ابن عربي عارف است در كتاب تفسير الاحكام جلد 3 صفحه 542 اين مطلب را آورده است.

همچنين در كتاب زاد المسير آقاي ابن جوزي كه متوفاي 597 است در صفحه 353 آمده است.

تمامي اين قضايا، نشان مي دهد كه اگر واقعا بنا باشد زنان پيغمبر بشوند مادران مؤمنين، پس پيغمبر هم مي شود پدران مؤمنين.

عائشه مؤمن بوده است يا نه؟

قطعاً مؤمن بوده است؛ پس پيغمبر با دختر خودش ازدواج كرده است.

عثمان كه با دو تا از دختران پيغمبر كه ازدواج كرده است، در حقيقت خديجه ام المؤمنين است و مادر عثمان است؛ پس اين دو دختر هم خواهرش هستند و حضرت زهرا سلام الله عليها هم همين طور.

زبير كه آمده است خواهر عائشه را گرفته است، با خاله اش ازدواج كرده است؟

اين آقايان يك مقداري كم لطف هستند.

قضايايي را مطرح مي كنند و دنبال آن تالي فاسدهايش نيستند.

ام المؤمنين بودن يك بار مثبتي دارد كه براي عموم مسلمان ها تا قيامت ازدواج شان حرام است.

اين هم به خاطر شرافتي است بر نبي مكرم و علتي هم كه اين آيه نازل شد اين بود كه تعدادي از صحابه كه مي گويند: طلحه بوده است كه گفت: اگر پيغمبر از دنيا برود، من با عائشه ازدواج مي كنم و باعث شد كه اين آيه نازل شود.

بيننده:

يك آقائي به نام رسولي نيا از شمال زنگ زده بودند و ايشان هم در مورد اين كه حضرت ابوبكر و حضرت عمر بغل پيغمبر خاك هستند دليل آوردند.

من تعجب كردم كه حاج آقا چرا قضيه فضل بن حسن با ابو حنيفه را نگفتند كه اين دو بغل پيغمبر خاك هستند و غاصب هستند.

استاد قزويني:

ما آن را يك شب از قول يكي از آقايان مفصل بيان كرديم.

بيننده:

باز هم به اين آقايي كه از شمال زنگ زده بودند، شما بايد بگوييد كه اين فضيلتي نيست جز اين كه غصب جاي پيغمبر را كرده است.

استاد قزويني:

آن ها نه مشكلي درست مي كند و نه فضيلتي.

آنچه كه مهم است اين است كه انسان برود آن ريشه هاي اصلي كه الان مايه اختلاف شده است و يا مايه بد بيني بين شيعه و سني شده است، ما بياييم آن نقاط بد بيني را برطرف كنيم و اخوت و برادري ميان شيعه و سني را محكم كنيم.

مسلمان ها و اهل سنت در صف واحد با مشت محكم هم بر دهان وهابيت و هم بر دهان دشمنان اصلي اسلام راستين بزنند. ما دنبال اين هدف هستيم.

بيننده آقا رضا از سنندج از اهل سنت:

تشكر مي كنم از اين كه وقت تان را در اختيار بنده قرار داديد.

تشكر مي كنم از اين امكاني كه براي بينندگان قرار داديد كه خودتان شماره مي گيريد و با آن ها تماس مي گيريد.

من امروز يكي از برنامه هاي آقاي سجودي را گوش مي دادم و ايشان مي گفتند: شبكه ولايت بيننده هايش را گلچين مي كند.

انصافا و وجدانا همچنين چيزي نبوده است.

من هر شب كه زنگ مي زنم، به راحتي توانسته ام با شما حرف بزنم؛ حتي ابراز مخالفت شديد با شما كرده ام. تا امروز من همچنين چيزي نديده ام و احتمالا آقاي سجودي اطلاع نداشته اند كه همجنين حرفي زده اند.

مجري:

خدا كند كه با سخنان شما اطلاع پيدا كنند يا قضاوت درستي داشته باشند.

بيننده:

من خواهش مي كنم كه اگر بر حرف من رد يا جوابي داريد، در زماني كه من حرف مي زنم نگوييد تا من بتوانم حرفم را كامل بزنم؛ چون من اين مطالب را نوشته ام تا يادم نرود.

جناب آقاي قزويني عزيز كه ما احترام ويژه و خاصي براي شان قائل هستيم، ابتداي بحث شان 3 روايت از سيره ابن هشام و يكي از تاريخ ابن اثير و يكي از مسند امام احمد رحمه الله بيان كردند كه اين ها همه از بزرگواران اهل سنت هستند و در نهايت به اين نكته رسيدند كه عدو شود سبب خير؛ يعني اين مطالبي كه اين عدوها مثل ابن هشام و امام احمد و ابن اثير در كتاب هايشان آورده اند شده سبب خير.

نكته اول بنده روي واژه مجهول وهابيت است كه متأسفانه شما مكررا آن را تكرار مي كنيد كه گويي اگر اين واژه بارها تكرار شود، اين دروغ راست مي شود.

برادران عزيز اين را بدانيد و مطمئن باشيد كه هيچ كدام از اهل سنت آگاه و آزاد، هيچگاه به واژه دروغين وهابيت اعتقاد نداشته و ندارد.

ما معتقد هستيم كه متأسفانه واژه وهابيت، تنها دروغي است براي توهين به اعتقادات و شخصيت هاي اهل سنت؛ همان طور كه شما در ابتداي بحث با عدو خواندن امام احمد رحمه الله و ديگران، قصد توهين و تحقير وهابيت را داشتيد نه برادران اهل سنت.

نكته دوم در خصوص سؤالي است كه ديشب آقاي عباسي بزرگوار از بنده پرسيد و چون ارتباطم قطع شد، نتوانستم جواب ايشان را دهم.

ديشب آقاي عباسي در خصوص اعتراض بنده نسبت به ديد بد و عينك بد بيني كه سايرين زده اند و به وسيله آن به احاديث اهل سنت را نقد مي كنند، از من پرسيدند كه ما با چه عينكي به اين احاديث نگاه كنيم يا اين كه به ما عينكي دهيد تا به اين روايات با همان عينكي كه شما داريد نگاه كنيم.

بنده هم عرض ايشان را اجابت كردم و مي خواهم با يك مثال ساده اين عينك را به ايشان و تمام كاركنان شبكه عزيز و محترم ولايت و ساير برادران شيعه بدهم.

آقاي عباسي شما فرض بگيريد به عنوان يك مسلمان كه دل تان لبريز از محبت رسول الله است، با يك مشرك و ملحد بحث مي كنيد و اين فرد مشرك مي آيد با دلي پر از غرض و مرض و دلي پر از بغض و كينه و با عينك بد بيني از شما مي پرسد كه شما مسلمان ها در كتاب ها و تاريخ خود نوشته ايد كه پيامبرتان با 11 زن و چندين كنيز ازدواج كرده است و عملا با اين كار مثل سلاطين يك حرم سرا باز كرده است و يا اينكه پيامبرتان در سن پيري با يك دختر جوان 9 ساله يا به قول شما 20 ساله ازدواج كرده است.

آيا اين عمل پيامبر شما نشان از هوسراني و نعوذ بالله مرض جنسي ايشان ندارد؟

شما به عنوان يك مسلمان مي دانيد كه اين قبيل سؤالات تنها از ذهن هاي مريض و دل هاي پر از كينه برمي خيزد.

اكنون برادر گرامي، شما در جواب اين مشرك چه مي گوييد؟

آيا اين طعنه هايي كه از روي قصد و مرض است، شما را نسبت به پيامبر بد بين مي كند؟

بنده كه مي گويم: شما به عنوان يك مسلمان كه ظاهرا حب پيامبر داريد، احتمالا اولين توصيه اي كه به اين شخص كنيد، اين باشد كه ايشان اين عينك بد بيني را صورتش بردارد و دلش را از كينه پيامبر صلي الله عليه وآله پاك كند و بعد بدون غرض اين جريانات را رصد و بررسي كند.

بعد احتمالا شروع كنيد به تأويل درست اين جريانات و زبان به دفاع از پيامبر عزيز مي گشاييد.

فارغ از اين كه ما شما را خداي ناكرده مشرك نمي دانيم و به قول معروف در مثل مناقشه نيست، قضيه ما با شما عين همين مثال است.

شما در بررسي روايات ما؛ چون دل تان متأسفانه غرض و مرض دارد و عينك تان عينك بد بيني است، همجنين برداشت هايي كه مي كنيد كه آن مشرك از تعدد زوجات حضرت رسول كرده اند كه در غير اين صورت هيچگاه به اين برداشت هاي غلط و خطرناك نمي رسيد.

در آخر اين نكته من يك گله شديد دارم.

آقاي عباسي و آقاي روستايي، چه چيزي از اين زشت تر و كريه تر كه انسان مهماني را به خانه اش دعوت كند و فرداي آن روز در انظار عمومي كه همه ديدند، همان مهمانش را كه ديشب تكريم كرده بود به جفنگ گويي متهم كند؛ همان طور كه شما مولوي عزيز و گرامي تر از جان مان را كه مولوي مراد زهي است، در پايان گفتارتان در برنامه زنده به جفنگ گويي متهم كرديد.

جناب آقاي قزويني، ما شما را به عنوان يك شخص مصلح و يك شخصي كه نيتش خير است، يك پيشنهادي به عنوان يك برادر دارم، برادران گرامي شما كه مي گوييد: اهل تشيع عقيده بر زنا كار بودن ام المؤمنين عائشه همسر محبوب و حميراي پيامبر ندارد، سمعا و طاعتا، ما شما را پذيرفتيم و حرف تان را بر گردن نهاديم.

براي اين كه حرف شما براي ما و تمام جهانيان ثابت شود، شما يك ويژه برنامه در همين خصوص درست كنيد و در شبكه تان به صورت زنده پخش كنيد و در اين برنامه زنده فتاواي علماء و مراجع گرانقدر تقليد را در قبح اين كار بازگو كنيد تا تمام جهانيان بدانند كه شيعيان علي، ام المؤمنين عائشه را فارغ از ساير بحث ها و اختلافاتي كه با سيدنا علي داشته است، از زنا و فحشا مبرا مي دانند.

شما خودتان هم بيشتر از هر كسي مي دانيد و در جريان هستيد كه بسياري از عوام شيعه اين عقيده زشت و مشركانه را پذيرفته اند و متأسفانه دارند به آن دامن مي زنند.

جا دارد ابتدا به جاي توجيه و رهنمون اهل سنت، به مصداق چراغي كه به خانه روا است به مسجد حرام است، ابتدا شيعيان و پيروان خود را آگاه كنيد كه اين شبهه خطرناك و شرك آلود از دل هايشان بيرون رود.

من تشكر مي كنم از وقتي كه در اختيار بنده قرار داديد.

استاد قزويني:

ما از حضرت عالي تشكر مي كنيم.

ما گذاشتيم تا آخر حرف هايتان را گفتيد و حرف تان را هم قطع نكرديم.

اين جريان عدو شود سبب خير، آقايان ابن اثير و ابن هشام و احمد، هيچكدام نياورده بودند كه جريان جيش يمن باعث به وجود آمدن غدير شده است غير از آقاي ابن كثير كه از عبارات بيهقي و ابن هشام و طبري برداشت نادرستي مي كند.

نظر ما بر اين بود آن كساني كه از علي شكايت كردند و پيغمبر را رنجاندن به طوري كه فرمود:

قد آذيتني

مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 371

اين ها را مي گوييم: اين ها با اين عداوتي كه با پيغمبر داشتند كه برو به پيغمبر بگو تا علي از چشم پيغمبر بيافتد. اين ها اگر عداوت نيست؛ پس محبت است؟

اين عداوت ها و شكايت ها باعث شد كه پيغمبر فرمود:

ولي كل مُؤْمِنٍ بعدي

مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 437

ومن فارق عليا فقد فارقني

المعجم الأوسط، ج 6، ص 162

من تنقص عليا فقد تنقصني

مجمع الزوائد، ج 9، ص 128

ما بحث مان روي اين كه ابن هشام و طبري نبود كه بخواهيم اهانت كنيم.

ابن كثير دمشقي را مي گوييم: كه ايشان در حق اميرالمؤمنين ظلم و جفا كرده است و حرف ايشان حرف بي اساس است و افترائي بيش نيست و جز عداوت با اميرالمؤمنين با هيچ چيزي قابل توجيه نيست.

در رابطه با عينك بد بيني، ما هم همين حرف را مي زنيم و چند سال است كه داد مي زنيم كه عزيزان اهل سنت و آقايان شيعه بياييد رواياتي كه در كتب هر دو طرف است، بررسي كنيم.

همين چند شب قبل يك برنامه اي است در رابطه با فيلم فتنه و توهين، گفتيم بياييد ببينيم كه اگر در كتب ما مطالبي است كه تنقيص به نبي مكرم است و اهانت به نواميس پيغمبر است، بياييد مردانه وارد ميدان شويم كه اگر در كتب شيعه است، علماء شيعه بيايند بگويند: اين روايات ضعيف و دروغ است و اگر در كتب شما وجود دارد، شما بياييد اين كار را كنيد.

اين كه در صحيح بخاري است كه مي گويد: پيغمبر اكرم تصميم بر خود كشي داشت و چند بار بالاي كوه رفت تا خودش را پايين پرت كند يا آيات شيطاني بر پيغمبر نازل مي شد يا پيغمبر اكرم ايستاده بول مي كرد و قضاياي ديگري كه در كتب صحيح آورده اند يا اين كه عائشه مي گويد: حضرت در حال حيض با من مباشرت مي كرد يا قصد داشت با صفيه همسرشان در حال حيض مباشرت كند، اين ها را شما برداريد.

دارند كه پيغمبر در يك شب با 11 نفر از همسران شان نزديكي مي كرد و انس مي گويد: پيغمبر قدرت چند نفر جوان نيرومند را داشته است، ما مي گوييم: اين رواياتي كه در صحيحين است كه شما مي گوييد: هر كس دست به صحيحين بزند به او برچسب زنديق مي زنيد، ما مي گوييم اين ها را برداريد.

مي گوييد: صحيحين بعد از قرآن صحيح ترين كتاب ها است.

اگر در كتب شيعه وجود دارد، دوستان شما يا دوستان ما بيايند در بحار و وسائل و مستدرك و كتب اربعة بررسي كنند.

ما كه ابائي نداريم.

ما كتاب صحيحي مثل بخاري و مسلم نداريم كه بگوييم از اول تا آخر همه صحيح است و مثل وحي منزل مي ماند.

اگر در كتاب كافي هم حديثي است كه ساحت مقدس نبي مكرم و همسران پيغمبر را لكه دار مي كند و مسئله ساز شده است و آلت دست دشمنان اسلام شده است، بياييم اين را حذف كنيم. ما كه نمي گوييم فقط شما.

ما هم بياييم و شما هم بياييد. ما هيچ حرفي نداريم.

بيايند يك همايش بگذارند به عنوان همايش بازنگري در كتب صحاح اهل سنت و كتب اربعه شيعه. ما آمادگي داريم.

اين را يقين داشته باشيد كه به هر كدام از مراجع پيشنهاد شود، همه با جان و دل اين قضيه را مي پذيرند؛ ولي ما يقين داريم كه آقايان اهل سنت زير بار قضيه نمي روند.

اين كه حضرت عالي گفتيد: كه يكي از آقايان گفته است جفنگ گويي، من همجنين جمله اي نشنيده ام و اگر همجنين تعبيري نسبت به نه تنها مولوي؛ بلكه به يك سني عادي، كسي گفته باشد ما محكوم مي كنيم و اگر همجنين تعبيري از زبان دوستان مان درآمده باشد، بنده رسما پوزش مي طلبم و عذر خواهي مي كنم.

آقايان مولوي ها چه موافق ما و چه مخالف ما هستند، كاملا براي ما عزيز هستند.

اين كه گفتيد: يك ويژه برنامه بگذاريد در رابطه با تنزيه عائشه از فساد و فحشاء، شما مثل اين كه قبلا برنامه هاي ما را نمي ديديد، ما چندين بار عبارت آلوسي و شيخ طوسي و علامه حلي و مرحوم طبرسي و مرحوم مقدس اردبيلي را آورديم و تمام اقوال علماء را آورديم كه هم نسبت به نبي مكرم و هم نسبت به حضرت نوح و حضرت لوط، از آن طرف هم اقوال علماي اهل سنت را آورده بوديم كه گفته بودند زن حضرت نوح پسرش را نستجير بالله از زنا حامله شده بود.

اين آيه كه مي فرمايد:

يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ.

سوره هود آيه 46

مي گويند: يعني اين بچه از زنا است.

پناه مي بريم به خدا. بدن آدم مي لرزد كه به يك پيغمبر اولي العظم همجنين تعبيري به كار ببريم.

اين ها را ما مفصل گذاشته ايم و صحبت كرديم در اين رابطه و ان شاء الله اگر باز فرصتي شود و مناسبتي پيش آيد به احترام حضرت عالي مي گوييم: تكرار آن برنامه را بگذارند. شما انسان مؤدب هستيد و حرف دل تان را مي زنيد.

من در صحبت هاي شما حرف بو دار و تندي غير از اين كه دو سه مورد خلاف واقع بود من نشنيده ام. خدا ان شاء الله حضرت عالي را موفق بدارد و امثال شما عزيزان را زياد كند.

ما به حضور شما در اين شبكه مباهات مي كنيم.

بيننده آقاي حسيني از قم:

جناب آقاي محسني شما بزرگواري كنيد، اجازه دهيد كه اندازه نصف آقايان اهل سنت صحبت كنم. شما هميشه به آقايان اهل سنت بيشتر وقت مي دهيد.

من با كمال ادب و احترام صحبت مي كنم. ما هميشه ادب را از حضرت استاد آقاي قزويني آموخته ايم كه انسان بايد در صحبت خود در هر جايي كه هست، بايد فرهنگ اهل بيت را رعايت كند. من نمي خواهم به هيچ كسي توهين كنم.

من يك حرفي با جناب مولوي مراد زهي داشتم، آقاي مولوي شايد يك برداشت دارد و فكر مي كنند كه چون آقاي قزويني در تلويزيون ارادتش را به اهل سنت نشان مي دهد، شايد در دلش اين طور نيست.

من يك افغاني هستم و 10 سال پيش ايشان را در جايي ديدم كه ايشان در يك مركزي كه خيلي معروف است به نام مركز ابحاث العقائد بودند.

من آن موقع آقاي قزويني را نمي شناختم كه ايشان كيست و چه كاره است.

آن موقع در رابطه با چيزهايي كه به كتاب ها مي نويسند گفت: عبارت تند را در رابطه با اهل سنت به كار نبرند و اين حرف يك سر و صدايي كرد.

خدا شاهد است و من قسم مي خورم كه 10 سال پيش اين كلمه را از آقاي قزويني شنيدم. اين طور نيست كه ايشان فقط در تلويزيون بگويند: ما اهل سنت را دوست داريم، اين حرف دل اين بزرگوار است.

ما افتخار مي كنيم به اين عدالتي كه اين شبكه دارد.

اگر يك شيعه در شبكه كلمه مي رفت و مثل آقايي كه قبل از من آمد صحبت مي كرد، صد بار توي حرف شان مي پريد و قطع مي كردند.

باعث افتخار است كه اين شبكه اهل بيت وار حق را به مخالف مي دهد.

من به مظلومي استاد يزداني آن شب گريه كردم.

آقاي يزداني بارها مي گويد: اين عقيده ما نيست؛ بلكه اين را در كتب شما آورده است و ما گلايه داريم كه چرا اين را در كتب خود آورده ايد.

باز اين آقايان برمي گردد و عبارت تندي به اين سيد بزرگوار مي گويند.

من دست اين مولوي را مي فشارم و صورتش را مي بوسم، واقعا اين انتظار را ما از اين بزرگوار نداشتيم كه عبارت تندي به كار بردند.

جناب استاد بزرگوار مولوي مراد زهي، وقتي كه يك حديثي از صحيح مسلم استخراج مي كنند و نشان مي دهند به عنوان اين كه چرا در كتب اهل سنت آمده است و اين توهين به پيغمبر است، آيا اين واجب تر است يا اين كه ببينيم در طول اين 10 سال شما براي يك بار اذهان عمومي را آگاه كنيد و صدها هزار كشته در اين حمله هاي انتحاري و هزاران مدرسه در پاكستان با حمايت حرمين شريفين، آيا ده ها هزار طالب علم تربيت كردن و هزار بچه را قاچاق مي كنند و در آنجا شستشوي مغزي مي دهند تا بيايد ده ها مسجد اهل سنت و شيعيان و بيمارستان و مدارس را به خاك و خون بكشد.

حداقل در اين 10 سال بيش از صدها هزار نفر به خاك و خون كشيده شده اند.

آيا بر شما واجب نيست؟

فردا اگر از دنيا رفتيد، جواب رسول خدا را چه مي دهيد؟

يا قبول كن كه اين ها پيرو فقه حنفي هستند يا اين كه به مردم مرد و مردانه بگو كه اين ها وهابي هستند و دوست يهود و نصاري هستند و اين ها براي خرابي اسلام آمده اند.

حقانيت اهل بيت مثل روز روشن است.

من سواد ندارم و چند سال پيش آبدارچي ابحاث العقائديه بودم.

الان يك كارگر ساده هستم. اين ها بيايند يك چيزي شبيه آيه مباهله را در فضيلت خلفاء بياورند يا حديثي كه پيغمبر مي فرمايد: ضربت علي در روز خندق از عبادت جن و انس بالاتر است.

اگر كسي عادل باشد و وجدان بيدار داشته باشد، قضيه برايش روشن است.

بيننده آقاي احمد زاده از بانه از اهل سنت:

سؤال من در رابطه با امام معصوم است.

من هرچه فكر مي كنم، تصور اين كه يك امام معصوم بتواند الگوي خوبي براي انسان باشد، با عقل و منطق جور در نمي آيد؛ چون امام معصومي كه خداوند او را معصوم آفريده است و طبق اين تعريف امام معصوم نمي تواند به گناه مكروه هم فكر كند؛ يعني آفرينش امام معصوم شبيه فرشته ها و ملائكه است و امام معصوم به صورت اتوماتيك ميل به كارهاي خوب دارد و مثل من انسان داري غريزه نيست.

اين نمي تواند براي امام معصوم يك امتياز باشد؛ چون ارزش عمل نيك وقتي مشخص مي شود كه زمينه گناه براي من انسان مهيا باشد و من به خاطر خداوند از گناه پرهيز كنم.

اين پرهيز ارزش دارد نه معصوم بودن كه اصلا ميل و هوا و هوس در او آفريده نشده است و اين بهانه به دست من مي دهد كه در آخرت در جواب خداوند بگويم: خداوندا شما براي من پيشوايي قرار داده اي كه اصلا شبيه من نيست و او معصوم است و مختار نيست كه انتخاب كند.

امام معصوم مجبور به كار نيك است؛ اما من انسان را آزاد آفريده است و حق انتخاب به من داده است؛ پس بايد پيشوايي از جنس خودم برايم قرار دهد تا پرهيز پيشوايم را كه براي من قرار دادي مي ديدم و برايم حجت مي شد.

مجري:

شما در رابطه با پيغمبر چه مي گوييد؟

بيننده:

نظر اهل سنت در مورد معصوم بودن با اهل تشيع فرق مي كند.

مجري:

پيامبر گناه نمي كند و فكر گناه هم نمي كند؛ پس از جنس شما نيست.

بيننده:

در قرآن خداوند مي فرمايد: ما پيغمبر برگزيديم از جنس خودتان.

تعريف معصوم بودني كه اهل سنت به آن باور دارد با آن تعريفي كه شما داريد، فرق مي كند.

استاد قزويني:

مي توانيد بگوييد كه اهل سنت عصمت پيغمبر را در چه چيزي مي دانند؟

بيننده:

پيامبر در امر ابلاغ امر خداوند معصوم است.

استاد قزويني:

شما مي توانيد مدرك اين قول تان را بيان كنيد كه كدام يك از علماء همجنين تعبيري دارند؟ اگر من 50 سند از بزرگان اهل سنت خلاف گفتار حضرت عالي بياورم، قبول مي كنيد؟

بيننده:

من هر چه شنيدم از علماء اهل سنت شنيدم.

استاد قزويني:

علماء اهل سنت يك بخش قضايا را مي گويند و بخش ديگرش را يا فراموش مي كنند و يا به صلاح نمي دانند. من آدرس مي دهم. شما قطعا اهل علم هستيد و انسان فاضلي هستيد.

در تفسير امام قرطبي مي گويد:

وقال جمهور من الفقهاء من أصحاب مالك وأبي حنيفة والشافعي: إنهم معصومون من الصغائر كلها كعصمتهم من الكبائر أجمعها لأنا أمرنا بأتباعهم في أفعالهم وآثارهم وسيرهم أمرا مطلقا من غير التزام قرينة

تفسير القرطبي، ج 1، ص 308

تمام انبياء از گناهان صغيره معصوم هستند؛ همان طوري كه از گناهان كبيره معصوم هستند، خدا به ما دستور داده است كه در تمام افعال و آثار، از اين ها تبعيت كنيم و هيچ قرينه اي هم ندارد كه شما در كارهاي ديني تبعيت كنيد و در غير ديني تبعيت نكنيم.

بعد مي گويد:

فلو جوزنا عليهم الصغائر لم يمكن الأقتداء بهم.

تفسير القرطبي، ج 1، ص 308

اگر انبياء گناهان صغيره مرتكب شوند، ما نمي توانيم به اين ها اقتداء كنيم.

همچنين جناب آقاي قسطلاني كه از علماي بزرگ است و شافعي مذهب است مي گويد:

و قد استدل بعض الأئمة علي عصمتهم من الصغائر بالمصير إلي امتثال أفعالهم، واتباع آثارهم وسيرهم مطلقاً و جمهور الفقهاء علي ذلك من أصحاب مالك والشافعي وأبي حنيفة من غير التزام قرينة، بل مطلقاً عند بعضهم.

كتاب الشفا، ج 2، ص 127 و المواهب اللدنية، ج 4، ص 8

امام سبكي كه شافعي است مي گويد:

أجمعت الأمة علي عصمة الأنبياء فيما يتعلق بالتبليغ وفي غير ذلك من الكبائر ومن الصغائر الرذيلة.

الخصائص الكبري، ج 2، ص 449

امت اسلامي اجماع دارند كه انبياء معصوم هستند؛ هم در آنچه كه متعلق به تبليغ است و هم به غير تبليغ.

اين ها واضح و روشن است كه انبياء در همه جا معصوم هستند؛ حتي در مسند احمد وجود دارد كه مي گويند: يا رسول الله، شما كه با ما شوخي مي كني، آيا شوخي هاي شما هم براي ما حجت است؟

چون قرآن مي فرمايد:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.

سوره احزاب آيه 21

پيغمبر اسوه و لگو براي شما است.

فَإِنَّكَ تُدَاعِبُنَا يا رَسُولَ اللَّهِ فقال إني لاَ أَقُولُ إِلاَّ حَقًّا

مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 340

يا رسول الله شما با ما شوخي مي كني، آيا اين شوخي ها هم الگو است؟ حضرت فرمود: من جز حق چيزي نمي گويم؛ حتي وقتي كه با شما شوخي مي كنم، شوخي هاي من حق است.

اين را آقاي ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري جلد 10 صفحه 436 آورده است و همچنين آقاي ابن كثير دمشقي در كتاب البداية والنهاية جلد 6 صفحه 50 همين قضيه را آورده است. اين ها را دقت كنيد.

اين آيه كه مي فرمايد:

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم آيه 3 و 4

اين ابن حجر است و مال ما نيست بلكه از علماي شما است كه مي گويد:

لأنه معصوم في صحته ومرضه لقوله تعالي وما ينطق عن الهوي ولقوله إني لا أقول في الغضب والرضا إلا حقا.

فتح الباري، ج 8، ص 133 و عمدة القاري، ج 18، ص 62

اگر بنا است كه كسي معصوم شد، از الگو بودن بيرون رود، اين جسارت به نبي مكرم است.

معناي معصوم بودن اين نيست كه نمي تواند گناه كند، شما اشتباه گرفتيد.

پيغمبر مي تواند گناه كند؛ ولي با اختيار خودش اين كار را نمي كند.

قرآن مي فرمايد:

لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ

سوره زمر آيه 65

اين آيه به همين معنا است.

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ

سوره الحاقة آيه 44

پيغمبر اختيار دارد و مي تواند گناه كند و انجام نمي دهد.

اميرالمؤمنين اينقدر اختيار دارد و مسلوب الاراده كه نيست. امام صادق مسلوب الاراده كه نيست كه نعوذ بالله مثل يك ماشين همين طور كه استارت زدند، وقتي خودش مي رود، هيچ اراده اي از خودش نداشته باشد.

شما عصمت را يك مقداري اشتباه گرفته ايد.

معصومين گناه نمي كنند و فكر گناه نمي كنند، به خاطر اين كه علم آن ها به آثار گناه در يك حدي است كه تصور گناه هم نمي كنند؛ مثلاً هيچ مادري به فكرش نمي رسد كه بچه اش را بكشد؛ نه اين كه قدرت كشتن بچه را ندارد؛ بلكه خيلي راحت مي تواند اين كار را انجام دهد؛ ولي چون مي داند كه كشتن بچه يك كار زشت و قبيح است و تمام بساط زندگي اش را بهم مي ريزد؛ چون قبح اين قضيه به قدري براي او روشن است، براي همين به هيچ وجه تصميم نمي گيرد كه بچه اش را بكشد.

به مرحوم شيخ انصاري كه از مراجع ما است، گفت: من در عمرم فكر گناه هم نكرده ام.

بعضي از شاگردانش تعجب كردند و گفتند: مگر مي شود كه فكر گناه نكرد؟

ايشان يك مثال ساده زد (من از بيننده گان عزيز عذر خواهي مي كنم) گفت: در نظر من گناه كردن مثل نجاست خوردن است. شما هيچ كدام تا به حال فكر كرده ايد كه نجاست بخوريد؟ گفتند: خير.

گفت: من هم تا به حال فكر اين كه گناه كنم را نكرده ام.

بيننده آقاي موسوي از سوئد:

بنده يكي از علاقه مندان پر و پا قرص برنامه جناب ابو القاسمي و جناب يزداني مي باشم.

زماني كه سخنان گهربار شما بزرگواران را مي شنوم، نزديك است كه از خوشحالي پرواز كنم. هميشه در حق شما مدافعين واقعي مذهب اهل بيت دعا مي كنم.

جناب قزويني، با عرض معذرت گاهي شبكه وهابي كلمه و مجريان بي سواد و دروغگو و تهمت زني آن ها كه عليه مذهب حقه اهل بيت و پيروان آن تهت مي زنند، نگاه مي كنم.

بنده شبكه آن ها را شبكه كليمي به وزن كشي (به كسره كاف) نام گذاري مي كنم نه شبكه كلمه و همچنين اسم عبد الله حيدري را به اسم عبد الله مادر زاده و يا ؟؟؟ زاده نامگذاري مي كنم.

اين شخص لياقت آن را ندارد كه اسم مقدس حيدر كرار را به فاميل خودش بگذارد.

همچنين آقاي هاشمي را به نام آقاي يزيدي يا ناصبي مي گذارم، شايد با شنيدن نام هاي جديد خوشحال شود.

شاعر مي گويد:

هر آن كس كه ندارد نشان از پدر تو بيگانه خوان و مخوانش پسر

كسي هاشمي و حيدري را به عنوان فاميل خود انتخاب مي كند كه در دفاع از اهل بيت، با فرزندان بني هاشم و حيدر كرار باشد نه اين كه وهابي باشد.

از خداوند تقاضا دارم كه هردو را در قيامت با معاويه محشور گرداند.

اين هاشمي قبلي و ناصبي جديد در يكي از برنامه هاي خود در جواب سؤال يكي از بيننده ها كه درباره توسل از ايشان سؤال كردند، چنين گفتند: طبق آيه 65 سوره عنكبوت مشركين كعبه در حالي كه بت ها را پرستش مي كردند و آن ها را وسيله قرار مي دادند و الله را هم پرستش مي كردند و زماني كه به كشتي سوار مي شدند، در وقت خطر از الله كمك مي خواستند تا نجات يابند و همچنين در آيه 3 سوره زمر كه مشركين مكه مي گفتند: ما آن بت ها و فرعونيان را پرستش مي كنيم تا وسيله قرب ما به الله باشد.

شيعيان هم همان عقيده مشركين را در خصوص امامان خود دارند.

آقاي قزويني، بنده كارشناس مذهبي نيستم؛ پس جواب شما را مي شنوم تا جواب دندان شكن اين وهابي باشد.

دو هفته قبل كه مصادف با شب عيد قربان بود، در يك برنامه ويژه كلمه طيبه، دو شير مرد شيعه، آقاي يزداني و جناب روستايي ما را خيلي خنداندند، خداوند اموات شان را بيامرزد.

آن جك اين بود كه عبد الله حيدري اين بي سواد نادان، وفات ابو بصير را كه در منطقه زباله وفات نموده بود، اين آقا اين قدر بي سواد بود كه كلمه زباله كه در فارسي مروج است، در عربي هم جايگزين ساخته بود.

ما خيلي خنديديم.

افسوس به حال اين بي سواد كه در شبكه جهاني بي سوادي خود را به بينندگان واضح ساخت.

سلام خدا را خدمت اين دو شير مردان شيعه، آقاي يزداني و آقاي روستايي تقديم مي دارم كه اين جك عبد الله مادر زاده را براي ما تعريف كرد.

براي عبد الله مادر زاده مي گويم: اي بي سواد نادان ما افغاني ها يك ضرب المثل داريم كه مي گويند: ده در كجا و درختان در كجا.

استاد قزويني:

در رابطه با اين آياتي كه اين ها مي خوانند، من به دوستان عزيز توصيه مي كنم كه تماس مي گيرند، همان آيه اي كه مي خوانند كه مي فرمايد:

مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي.

سوره زمر آيه 3

شيعيان كدام يك از ائمه را مي پرستند و عبادت مي كنند؟

آيا نه اين است كه در حرم هر يك از ائمه شهادت مي دهند كه شما بندگان خالص خداوند هستيد؟

ميايند متوسلين شيعه و سني را به مشركين تشبيه مي كنند و مي گويند: مشركين هم همين طور بودند. من توصيه مي كنم كه دوستان سوره صافات آيه 35 را براي اين ها بخوانند.

إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ

اين آيه تمام بساط اين ها را به هم مي زند.

مي فرمايد: به اين ها اگر بگوييد كه بگويند لا اله الا الله، تكبر مي كنند.

كدام شيعه يا سني از گفتن لا اله الا الله تكبر مي كند؟

آقايان يادشان نرود كه آيه 35 سوره صافات را بخوانند.

ديروز يك عزيزي از دانمارك زنگ زده بود و مي گفت: از قول من به مولوي محسني سلام برسان.

اين ها بر اين باور هستند كه شما هواي اين ها را بيشتر از شيعيان داريد.

پايان

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English