2020 February 16 - يکشنبه 27 بهمن 1398
حديث «منزلت» در صحيحين
کد مطلب: ٥٣٤٣ تاریخ انتشار: ٠٧ دي ١٣٩١ تعداد بازدید: 2238
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
حديث «منزلت» در صحيحين

حکم منکر امامت - حدیث منزلت در صحیحین - معاویه و دستور سب امیرالمؤمنین به سعد بن ابی وقاص
حبل المتين 91/10/07

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 07 / 10 / 91

مجري:

موضوع اين برنامه ما حديث منزلت است. آيا حديث منزلت در كتب برادران اهل سنت آمده است يانه؟ آيا آن ها صحت اين حديث را اعلام كرده اند؟

استاد قزويني:

من قبل از آن كه به اين مبحث بپردازم، چند نكته را عرض كنم.

يكي از اساسي ترين هدف ما از تأسيس شبكه جهاني ولايت، پاسخگويي به شبهات وهابي ها و ياوه سرايي اين ها نسبت به فرهنگ اهل بيت عليهم السلام و مذهب شيعه بوده است.

ما گفتيم: به هيچ وجه در برابر ظلم هايي كه نسبت به اهل بيت انجام مي گيرد، نمي توانيم ساكت باشيم. گذشت آن زمان كه اين ها تصور كنند كه هر كاري انجام دهند و هر اهانتي به اهل بيت كنند و هر جسارتي كنند، شيعه ساكت بماند.

گفتيم: اگر جسارت كنند، جواب جسارت شان جسارت در چارچوب شرعي است، همان طوري كه قرآن مي فرمايد:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا

سوره شوري آيه 40

اين آقايان اعلام كردند كه ما به مراجع اهانت و جسارت نمي كنيم، ما هم به دوستان گفتيم: يك مقداري فتيله را پايين بكشيد؛ ولي ظاهر قضيه اين است كه اين ها اهانت و جسارت از ذاتيات شان است.

خون كثيف و نحس بني اميه در رگ هاي اين ها همواره در جريان است و در قلب اين ها همواره وجود دارد و نمي توانند اين كار را كنار بگذارند.

ما قبلا بارها شبهات اين ها را جواب داديم؛ ولي احساس مي كنيم كه جواب دادن ما مثل سوره ياسين خواندن است و فائده اي ندارد.

نسبت به خطبه 238 نهج البلاغه كه اميرالمؤمنين مي فرمايد:

المرأة شر كلها

سال گذشته اين ها اين قضيه را مطرح كردند و ما جواب داديم.

عرض كرديم كه علامه سيد جعفر مرتضي حفظه الله كه از مفاخر جهان تشيع هستند، كتابي دارد به نام «خلفيات كتاب مأساة الزهرا» در جلد 2 صفحه 540، ادله متعددي آورده است كه اين حكمت 238 نهج البلاغه كه بعد از جنگ جمل حضرت فرمودند، فقط در رابطه عائشه است.

الف و لام المرأة، الف و لام عهد ذهني است. كه اذهان مردم همه متوجه اين كار عائشه بودند كه بر خلاف قرآن انجام داد كه قرآن مي فرمايد:

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ

سوره احزاب آيه 33

عائشه بر خلاف قرآن آمد و اين كارها را انجام داد كه نتيجه آن 30 هزار كشته و پشيماني و گريه هاي پي در پي خودش بوده است كه بارها مي گفت: اي كاش من نسيا منسيا بودم و به دنيا نيامده بودم و همچنين كار زشت و ننگي از من سر نمي زد.

باز اين ها با كمال وقاحت و بي حيائي و بي شرمي اين قضيه را مطرح كردند.

جز اين كه ما بگوييم: اين صحبت هاي اين ها از نطفه خبيث اين ها سرچشمه مي گيرد و نسل ناپاكي اين ها برمي آيد.

اين ها مي گويند: آيا اين شامل حضرت زهرا مي شود؟

مشخص است كه قضيه حضرت زهرا استخوان گلوي اين ها شده است.

يكي از چيزهايي كه حقانيت مذهب شيعه را تثبيت مي كند، قضيه حضرت زهرا سلام الله عليها است. هر كاري كه مي كنند، مي خواهند نسبت به حضرت زهرا طعنه بزنند.

ما هم گفتيم: حضرت زهرا همه چيز ما است، دين و دنيا و آخرت و بهشت ما فاطمه زهرا سلام الله عليها است. ما تمام زندگي خود و ناموس و زن و بچه و مال مان را فداي غبار راه حضرت زهرا سلام الله عليها مي كنيم.

حضرت زهرا سلام الله عليها خط قرمز ما است كه اگر وارد شدند، بدانند كه خط قرمزي براي ما مطرح نيست.

ما مفصل اين را قبلا جواب داديم.

اگر آقايان دنبال همين قضيه هستند، بارها ما جواب داديم كه اين ها كه به ما افتراء مي بندند كه شيعيان به ناموس پيغمبر به ويژه عائشه همسر نبي مكرم، اهانت مي كنند و اتهام فحشاء مي زنند، كتاب هاي شما؛ حتي صحيحين شما مملو از اين فحشاء است.

شما همسر پيغمبر را جز يك فرد فاحشه چيز ديگري معرفي نكرديد؛ از قول نبي مكرم اين اتهام را تثبيت كرديد، از قول پدر عائشه اين قضيه را شما تثبيت كرديد. شما اين را جواب دهيد.

اگر واقعا مرد هستيد و واقعا همسر پيغمبر را دوست داريد به اين ها جواب دهيد.

ما يقين داريم كه شما دوست نداريد و يقين داريم كه اين قضايا فقط مي خواهد بهانه باشد براي كوباندن شيعه؛ چون براي شما نه همسر پيغمبر مطرح است و نه خود پيغمبر، فقط براي شما دودمان نحس و بني اميه و در رأس آن ها معاويه شجره ملعونه در قرآن مطرح است، از آن بتوانيد به يك نوعي دفاع كنيد.

اين مطلبي كه طبراني در معجم كبير آورده است را جواب دهيد كه خود ابوبكر مي گويد:

يا رَسُولَ اللَّهِ ما تَنْتَظِرُ بِهَذِهِ التي خَانَتْكَ وَفَضَحَتْنِي

المعجم الكبير، ج 23، ص 117 و المعجم الأوسط، ج 6، ص 271 و أخبار المدينة، ج 1، ص 192

چرا صبر كردي و طلاق نمي دهيد اين زني را كه به تو خيانت كرد و من را بي آبرو كرد.

اين عبارتي است كه مال علامه مجلسي و علامه حلي و كليني و شيخ طوسي نيست.

آيا در كتب شيعه همچنين عبارتي شما پيدا مي كنيد؟

مشهور است كه در معجم كبير طبراني اصح روايات آمده است. شما بياييد به اين جواب دهيد. چرا اين چنين حاشيه مي رويد؟ چرا نسبت به زهراي مرضيه جسارت مي كنيد؟

در صحيح بخاري خود عائشه به پدر و مادرش مي گويد:

والله لقد عَلِمْتُ أَنَّكُمْ سَمِعْتُمْ ما يَتَحَدَّثُ بِهِ الناس وَوَقَرَ في أَنْفُسِكُمْ وَصَدَّقْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ قلت لَكُمْ إني بَرِيئَةٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إني لَبَرِيئَةٌ لَا تُصَدِّقُونِي بِذَلِكَ وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَكُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَنِّي بَرِيئَةٌ لَتُصَدِّقُنِّي.

صحيح البخاري، ج 2، ص 945

به خدا سوگند من مي دانم كه اين اتهام فحشاء كه مردم به من مي زنند با خبر شده ايد و شما تحت تأثير شايعه قرار گرفتيد و اين شايعه را تصديق كرديد و قبول كرديد كه من كار فحشاء انجام داده ام، اگر من بگويم: همچنين فحشائي از من سر نزده است، خدا مي داند كه سر نزده است؛ ولي پدر و مادر، شما من را تصديق نمي كنيد و مي گوييد: دروغ مي گويي و همچنين كاري از تو سر زده است و اگر بگويم: من همچنين كاري انجام داده ام و خدا مي داند كه سر نزده است؛ ولي شما من را تصديق مي كنيد.

يكي از كساني كه اين قضيه را به عائشه نسبت داده است و تحت تأثير اين شايعه قرار گرفته است، پدر و مادر عائشه است؛ البته طبق نص صريح صحيح بخاري نه كتاب هاي دسته سوم و چهارم.

شما به جاي اين كه حرف هاي چرند نسبت به حضرت زهرا سلام الله عليها ببنديد، بياييد اين ها را جواب دهيد.

ما بارها به اين عبارتي كه آقايان از شيخ مفيد نقل مي كنند، جواب داديم كه مي گويد:

اتفقت الإمامية علي إن من أنكر إمامة أحد من الأئمة وجحد ما أوجبه الله (تعالي) من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار

أوائل المقالات، الشيخ المفيد، ص 349

اگر كسي يكي از ائمه را انكار كند و جحد كند.

شما كه سواد نداريد؛ شما هنوز بين زباله مزبله گير كرديد.

شما كشي (به فتح كاف) و كشي (به كسر كاف) را تشخيص نمي دهيد.

جحد يعني چه؟

قرآن مي فرمايد:

وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ

سوره نمل آيه 14

جحد يعني انكار از روي علم.

اتفقت الإمامية علي إن من أنكر إمامة أحد من الأئمة وجحد ما أوجبه الله (تعالي) من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار

أوائل المقالات، الشيخ المفيد، ص 349

هر كس يقين داشته باشد از كتاب و سنت كه امامت علي حق است و با اين حال انكار كند.

شكي نيست و همه مسلمان ها مي گويند: كافر است و مخلد در آتش است.

ما هم مي گوييم: مخلد در آتش است؛ ولي آن كسي كه از كتاب و سنت به قطع برسد امامت ائمه عليهم السلام را و يقين داشته باشد و با علم به اين قضيه انكار كند.

فرقي نمي كند كه وهابي يا سني يا شيعه باشد يا يزيدي يا اسماعيلي باشد، بعد از آن كه علم آمد به امامت ائمه و انكار كند، هيچ شكي در كفرش نيست. مثل اين است كه علم داشته باشد كه نماز واجب است و منكر نماز باشد.

اين همه سر و صدا كردن و تحريك احساسات و تحريك عواطف و ايجاد اختلاف بين شيعه و سني، شما دنبال چه مطلبي هستيد؟

من آن روز گفتم: اگر با اين هجمه هايي كه دارند اگر شبكه ولايت نبود، چه بي حيائي راه مي انداختند؛ با اين كه ما مرتب همه را جواب مي دهيم و مستند و مستدل آبروي اين ها را مي بريم، اين ها خجالت نمي كشند.

در رابطه با زيارت جامعه كبيره كه سركار خانم دكتر فقيهي و خانم دكتر شريفي مفصل جواب دادند، دوباره اين آقا شروع كرده است.

مي گويد: اين كفر در كفر است.

اين حرف اين آقا انسان را به ياد فرعون مي اندازد كه مي گفت: مردم من مي ترسم كه حضرت موسي دين شما را از بين ببرد. واقعا اين ياد آور عبارت فرعون است.

آقا آن وقتي كه مي آيد احاديث امامت را رد كند، دختر خانمش كه من گمانم زينب خانم باشد كه خدا ان شاء الله حفظش كند و مايه هدايت پدرش قرار دهد؛ چون ما نمي دانيم كه مادرش اين طور افكار فاسد دارد يا نه، اين دختر برايش نقاشي كرده بود كه علامه مجلسي ضعيف.

چه طور آنجا علامه مجلسي مي گويد: ضعيف قبول مي كني؛ ولي در جامعه كبيره كه مي گويد: اصح زيارات سندا و اعلاها مكانا، اينجا مورد قبول نيست و كفر در كفر است؟

اياب الناس اليكم، اين كفر در كفر است.

آن كسي كه شما مي گوييد: فرداي قيامت خداي الاغ سوار مي خواهد حساب و كتاب ما را رسيدگي كند، ما به همچنين خدايي كافر هستيم.

تمام دنيا هم اين را بداند. ما خداي الاغ سوار را قبول نداريم و به او ايمان نداريم.

آن خدايي كه از آسمان به كره زمين بيايد و اگر قبل از فجر بر نگردد در كره زمين به زندان مي افتد، ما همچنين خدايي را قبول نداريم.

ما خدايي را مي پرستيم كه قرآن مي فرمايد:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

سوره شوري آيه 11

وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره اخلاص آيه 4

ما همچنين خدائي را قبول داريم.

اين خداي الاغ سوار هم مبارك خودتان باشد؛ ان شاء الله سوار الاغ يا ناقه اي شود و به حساب و كتاب شما برسد. ما همچنين خدائي را نه قبول داريم و نه اعتقاد داريم. نه خداي پيغمبر است و نه خداي انبياء و نه خداي اهل بيت است. اين خداي شما وهابي ها است و مبارك شما باشد.

در مورد اياب الناس الينا خداي عالم مي فرمايد:

أبي اللَّه أن يجري الأمور إلَّا بأسبابها

شما نمي فهميد ما چه كار كنيم؟

قرآن يك جا مي فرمايد:

اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

سوره زمر آيه 42

خداي عالم مردم را قبض روح مي كند.

در جاي ديگري هم مي گويد:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ

سوره سجده آيه 11

ملائكه اي كه موكل از طرف خداي عالم هستند، قبض روح مي كنند.

اين عين توحيد است؛ ولي شما چشم تان نمي بيند و عقل تان به اين قضايا نمي رسد.

اگر فرض كنيم كه شيخ مفيد هم گفته است، 4 ماه است كه مردم دنيا هم مي بينند كه ما امامت اميرالمؤمنين و ائمه را از قرآن و روايات اثبات كرديم، اگر راست مي گوييد، شما بياييد اين ها را نقد كنيد.

بعد از اثبات اين قضايا، اگر كسي بگويد: همچنين قضيه اي نيست، كاملا روشن است كه انكار يك ضرورت از ضروريات دين است.

اگر ابهام داشته باشد يا ادله كافي نباشد و حجت تمام نشود، اين يك بحث ديگري است.

شما به ما جواب دهيد، اين كه مي گوييد:

من أنكر خلافة الصديق رضي الله عنه فهو كافر وكذلك من أنكر خلافة عمر بن الخطاب رضي الله عنه.

فتاوي السبكي، ج 2، ص 587 و الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 1، ص 138

در كتب متعدد فقهي شما اين آمده است.

جناب آقاي سيواسي حنفي متوفاي 861 در «شرح فتح القدير »جلد 1 صفحه 350 و مرقيناني حنفي در «مجمع الانهر» جلد 1 صفحه 163 و محمد بن مفلح مقدسي در كتاب «الفروع» جلد 6 صفحه 155 آوردند.

اين را از كجا آوردند؟ از كتاب آوردند يا از سنت آوردند؟

جناب ابن نجيم مصري كه متوفاي 970 است مي گويد: هر كس منكر امامت ابوبكر و امامت عمر باشد كافر است. اين در كتاب البحر الرائق جلد 5 صفحه 204 آمده است.

همين طور سبكي در كتاب فتاواي خود مي گويد:

من أنكر إمامة أبي بكر الصديق رضي الله عنه فهو كافر

فتاوي السبكي، ج 2، ص 576

اين را از كجا آورده ايد؟ براي ما دليل بياوريد؟ ما اين همه ادله آورديم.

بارها اعلام كرديم كه شما به جاي اين همه اهانت و جسارت، چند ادله از كتاب و سنت بياوريد. بحث ما با عزيزان اهل سنت نيست. ما با آن ها صحبت مي كنيم و بحث علمي داريم و دعوا هم نداريم و درگيري هم نداريم. بحث ما با اين عزيزان علمي است.

اين آقاياني كه يك عبارت از شيخ مفيد را مي گيرند و ايجاد اختلاف مي كنند و فتنه درست مي كنند و شيعه و اهل سنت را به جان هم مي اندازند، طرف حساب ما اين فتنه گران است.

اگر يك مسئله ثابت شود از كتاب و سنت و بعد از آن انكار كند؛ هر مسئله اي باشد؛ چه خلافت ابوبكر باشد و چه خلافت علي باشد، باز هم مي گوييم: كافر است.

در رابطه با سؤال آقاي محسني، ما هر چقدر كه برسيم امشب مطرح مي كنيم و مابقي آن در جلسه بعد مطرح مي كنيم.

ما در حديث منزلت، ابتدا آن مواردي كه بايد بحث كنيم:

1- حديث منزلت در صحيحن

2- حديث منزلت در غير حادثه تبوك

3- صحت و تواتر حديث منزلت

4- دلالت حديث بر امامت حضرت علي عليه السلام

5- شبهات وهابيت و پاسخ ها

ما روي اين 5 محور، بحث حديث منزلت را مطرح مي كنيم.

نمي دانيم چند جلسه طول مي كشد؛ ولي تلاش مي كنيم كه يك مقداري خلاصه بيان كنيم و مطالبي كه خيلي مهم است را بيشتر تأكيد مي كنيم.

بحث اول: حديث منزلت در صحيحين

بحث اول كه حديث منزلت در صحيحين است، بخاري از سعد بن ابي وقاص نقل مي كند: مي گويد: نبي مكرم به علي فرمودند:

أَمَا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي

صحيح البخاري، ج 3، ص 1359

آيا راضي نيستي كه جايگاه تو همان جايگاه هارون نسبت به موسي باشد.

ان شاء الله ما در بحث ادله حديث بر امامت حضرت امير، جايگاه و منازل حضرت هارون نسبت به موسي را از قرآن و سنت بيان مي كنيم.

در اينجا بحث قضيه تبوك نيست.

در حديث ديگري از مصعب بن سعد از پدرش سعد بن ابي وقاص نقل مي كند كه وقتي نبي گرامي مي خواست به جنگ تبوك بروند، اميرالمؤمنين را به عنوان خليفه در مدينه گذاشتند.

علي عرضه داشت:

أَتُخَلِّفُنِي في الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ

صحيح البخاري، ج 4، ص 1602

الان در مدينه غير از زنان و بچه ها از مسلمانان كسي نيست، (صبيان و نساء مسلمين، وگرنه از منافقين مردهاي زيادي بودند و از يهود و غيره مدينه پر بود) بعد نبي گرامي فرمود:

ألا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي إلا أَنَّهُ ليس نَبِيٌّ بَعْدِي

صحيح البخاري، ج 4، ص 1602

آيا راضي نيستي كه جايگاه تو به من همانند جايگاه هارون نسبت به حضرت موسي باشد.

اين جمله كه مي فرمايد:

إلا أَنَّهُ ليس نَبِيٌّ بَعْدِي

يعني چه؟

مي خواهد بفرمايد: تمام جايگاهي كه حضرت موسي دارد و حضرت هارون دارد و من دارم، يا علي تو داري، فقط نبوتي در كار نيست.

بعد از من هم همان طوري كه در زمان حياة موسي از دنيا رفت، علي تو مي ماني و تمام جايگاه و منازل هارون بعد از من مختص تو خواهد شد غير از بحث نبوت.

در صحيح مسلم از سعد بن ابي وقاص از پدرش نقل مي كند كه نبي مكرم به علي فرمود:

أنت مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي إلا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1870

سعيد بن مصيب اين قضيه را نقل مي كند و مي گويد: اين را من از عامر بن سعد بن ابي وقاص شنيدم:

قال سَعِيدٌ فَأَحْبَبْتُ ان أُشَافِهَ بها سَعْدًا فَلَقِيتُ سَعْدًا فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حدثني عَامِرٌ فقال انا سَمِعْتُهُ فقلت آنْتَ سَمِعْتَهُ فَوَضَعَ أصبعيه علي أُذُنَيْهِ فقال نعم وَإِلَّا فَاسْتَكَّتَا.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1870

من از پسر سعد بن وقاص شنيدم و دوست داشتم از سعد بن ابي وقاص شخصا بشنوم.

حديث مشخص است و روايت يك روايت عادي نيست و قضيه يك قضيه طبيعي نيست.

اين روايت با آنچه كه در جامعه مي بيند كه اميرالمؤمنين را كنار زدند و اميرالمؤمنين 25 سال خانه نشين شده است، براي سعيد بن مصيب عجيب است.

مي گويد: شايد عامر پسر سعد اشتباهي در لفظش داشته باشد.

مي گويد: دوست داشتم از دو لب سعد بن ابي وقاص بشنوم، رفتم پيش سعد و آنچه را كه پسرش براي من گفته بود، گفتم، سعد بن ابي وقاص گفت: من خودم از پيغمبر شنيدم.

باز سعيد بن مصيب مي گويد: آيا تو خودت شنيدي؟

تا اين مقدار مسئله مهم است.

براي سعيد بن مصيب غير قابل باور است كه نبي مكرم همچنين عبارتي را گفته باشد؛ ولي بعد از رحلت پيغمبر ورق 180 درجه برگردد.

1- سعيد مي گويد:

فَأَحْبَبْتُ ان أُشَافِهَ بها سَعْدًا

2- بعد مي گويد:

فَلَقِيتُ سَعْدًا فَحَدَّثْتُهُ بِمَا حدثني عَامِرٌ فقال انا سَمِعْتُه

من خودم شنيدم.

3- باز من تعجب كردم و گفتم:

آنْتَ سَمِعْتَهُ

آيا خودت شنيدي؟

فَوَضَعَ أصبعيه علي أُذُنَيْهِ فقال نعم وَإِلَّا فَاسْتَكَّتَا

سعد بن ابي وقاص دو انگشت خودش را به گوشش گذاشت و گفت: با اين دو گوش از پيغمبر شنيدم و اگر دروغ بگويم، اين دو گوشم كر شود.

قضيه داد مي زند كه مسئله چقدر مهم است و ورق برگشته است و چه مسائلي پيش آمده است.

روايت ديگري در صحيح مسلم وجود دارد كه مفصل و بو دار است.

اين آقاياني كه از معاويه اين همه دفاع مي كنند، ان شاء الله خداي عالم با معاويه و پسرش يزيد محشور كند و ما را هم با علي و امام حسن محشور كند.

يكي از اين كارشناسان مي گويد: دليل اين كه معاويه با امام حسن بيعت نكرد اين بود كه معاويه خودش را بالاتر از امام حسن مي دانست.

قطعا بالاتر بود. امام حسن مادرش حضرت زهرا است.

چه زماني مي رسد به هند جگر خواري كه كارش فحشاء بوده است.

همه مي دانند كه معاويه فرزند علي است؛ ولي وقتي معاويه به دنيا مي آيد، طبق عبارت زمخشري، 5 نفر سرش دعوا مي كنند و مي گفتند: مال من است. قطعا معاويه افضل است.

امام حسن سلام الله عليه فرزند پيغمبر است.

الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 3

معاويه اين افتخار را در پرونده اش دارد كه 21 سال با پيغمبر اكرم جنگيده است.

13 سال در مكه و 8 سال در مدينه.

قطعا همچنين افتخاراتي براي امام مجتبي سلام الله عليه نيست.

بايد هم بگويد: من خودم را از امام حسن بالاتر مي دانم. خدا اين ها را با معاويه محشور كند. آقايان نگويند: اين نفرين است، اين دعا است كه مي كنيم. نمي دانم بعضي ها اين عقل خدادادي شان را چه كار كرده اند؟

يك ديوانه زنجيري همچنين حرفي نمي زند كه اين ها در يك شبكه ماهواره اي مي گويند.

آن روز خدمت آيت الله مكارم شيرازي اسم معاويه آمد، گفت: آدم عاقل هم مي آيد از معاويه دفاع كند؟ عزيزان اهل سنت، ما معاويه را صحابي پيغمبر نمي دانيم؛ شما نگوييد: چرا به صحابه جسارت مي كنيد.

اميرالمؤمنين در خطبه 16 نهج البلاغه قسم مي خورد:

فوالذي فلق الحبة وبرأ النسمة ما أسلموا ولكن استسلموا وأسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه

معاويه و ابو سفيان در فتح مكه مسلمان نشدند؛ بلكه تظاهر به اسلام كردند و كفر خودشان را از ترس مردم مخفي كردند.

عمار هم كه طبق شهادت عائشه ام المؤمنين از سر تا پا مملو از ايمان است، در كتاب مجمع الزوائد هيثمي جلد 1 صفحه 113 همين تعبير را دارد و شهادت به كفر معاويه مي دهد و معاويه را مسلمان نمي داند.

اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين او را مسلمان نمي دانند.

خيلي از بزرگان اهل سنت هم همين قضيه مناظره اي كه جناب حسن بن فرهان مالكي كه از علماي اهل سنت عربستان سعودي بود با يكي از اين شيوخ وهابي انجام داد، بحث معاويه آمد، اين ها بهم ريختند و ايشان اثبات كرد كه معاويه در درك اسفل از آتش است.

هر توهين و اهانت و فحشي كه بلد بودند به اين بن فرهان مالكي دادند.

من گمان نمي كنم كه بي حياترين انسان ها، كسي را دعوت كند به استديو و بعد آنجا به اين شخص اهانت و جسارت كنند.

من تصور كردم كه اين اهانت ها فقط مال اين حسن بن فرهان مالكي است، ديشب كه من منزل رفتم از اين اسلام اصيل كه براي ما آمد، ديديم كه نسبت به آن وهابي كه با حسن بن فرهان مالكي كه مناظره كرده است و شكست خورده است، يك بيانيه 2 صفحه اي صادر كردند و گفتند: اين آقا انسان پست و لامذهب و بي دين است و آبروي ما اهل سنت را برده است.

لياقت مناظره كردن ندارد. به اين اجازه ندهيد كه اين شخص با شيعيان مناظره كند. اين را در مساجد دعوت نكنيد.

آن چنان اهانت به آن وهابي كردند كه حداقل نزديك 20 كتاب در كفر شيعه نوشته است.

اين آقا آن وقتي كه براي مناظره آمد، عزيز كرده و عزيز دردانه بود؛ ولي وقتي كه در برابر حسن بن فرهان مالكي كم آورد و آبروي وهابيت را براي چندمين بار برد، ديگر مستحق فحش شد.

اگر شيعيان ميليارد ميليارد دلار خرج مي كردند كه آبروي وهابي ها را ببرند، نمي توانستند مثل اين دو قضيه اي كه اتفاق افتاد آبروي اين ها را ببرند.

يكي آقاي عبد الله حيدري كه در بحث امامت گفت: يك روايت به ما نشان دهيد، دوستان ما 40 روايت برايش بيان كردند، آقا در يك روايت 4 گاف از گاف هاي خيلي مهم داده است. نمي دانم اين حضرات چه رويي دارند؟

بعد مي گويند: آقاي قزويني گفته است: سهل بن زياد چنين است.

در شبكه ولايت، دوستان واحد پاسخگويي به شبهات ، برادر عزيزمان جناب آقاي ابوالقاسمي و آقاي يزداني، متصدي اين برنامه ها هستند.

من اين ها را صاحب نظر در مباحث رجالي مي بينم.

بعضي وقت ها من نظر مي دهم كه نظر آن ها مخالف نظر من است و من به نظر آن ها كاملا احترام مي گذارم. همان طوري كه اساتيد ما اينگونه بودند.

بارها شده است كه نظر ما مخالف نظر آن ها بوده است و آن ها به نظر ما احترام مي گذارند.

من در يك قضيه اي با حضرت آيت الله شبيري زنجاني كه از اساتيد بزرگوار ما است و من افتخار به اين بزرگوار دارم و به تعبير آيت الله العظمي سبحاني: استاد بلا منازع رجال در تاريخ شيعه است، بارها بوده است كه من با اين بزرگوار بعد از نماز صبح، از حرم تا اين كه برويم منزل شان، روي يك موضوعي ايشان نظر داده بود و من ادله مي آوردم كه اين اشتباه است و ايشان مي گفت: نه.

بعد از گذشت نيم ساعت نه ايشان من را قانع كرد و نه از عرائض من ايشان قانع شدند.

من آمدم منزل، بعد از 20 دقيقه ايشان به من تلفن كرد به منزل ما و گفت: فلاني اين حرفي كه زدي، من بعدا فكر كردم و ديدم كه حرف درستي است؛ ولي حرف من هم درست است.

گفتم: نه حاج آقا حرف حضرت عالي درست نيست.

هرچه من در علم رجال دارم از اين استاد بزرگوارم حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني دارم كه واقعا ارادتي كه من به اين بزرگوار دارم، شايد بعد از حضرت ولي عصر به كمتر كسي من همچنين ارادتي را دارم؛ ولي اين بزرگواران همين طوري كه ما را حر و آزاد تربيت كردند، ما هم نسبت به دوستان مان، اين ها را حر و آزاد گذاشتيم.

نظراتي اين آقايان مي دهند كه شايد مخالف نظر بنده باشد.

در تأليفاتي كه بنده دارم، تا الان نزديك 35 مجلد از تأليفات بنده چاپ شده است و هيچ ادعاي عصمت هم ندارم.

شايد من 10 سال قبل يك نظري داشتم و بعدا يك دليل ديگري به دست من مي رسد و از آن نظر قبلي برمي گردم.

ما مثل شما اين طوري نيستيم كه اگر يك حرفي زديم، خدا هم آمد گفت: اين حرف باطل است، بگوييم: نه باطل نيست.

مي گويند: از ملا نصر الدين سؤال كردند كه چند سال داري؟

گفت: 40 سال.

بعد از 10 سال گفتند: چند سال داري؟

گفت: 40 سال.

گفتند: 10 سال قبل گفتي 40 سال دارم.

گفت: حرف مرد يكي است.

اين ها هم حرف شان يكي است. اگر يك مطلبي را بگويند، اگرچه اشتباه باشد، مي گويند: حرف مرد يكي است. مي گويند: ابو بصير در زباله داني مرده است.

10 دليل آورديم. خود اهل سنت زنگ مي زنند و آبروي اين ها را مي برند.

مي گويند: حرف مرد يكي است. هماني كه ما گفتيم درست است.

در صحيح مسلم مي گويد:

أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بن أبي سُفْيَانَ سَعْدًا

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

معاويه بن سعد بن ابي وقاص دستور داد.

اين كه چه دستور داد، آقاي مسلم اين را حذف كرده است، شارحين گفته اند كه چه دستور داد. ابن تيميه مي گويد:

وأما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبي

منهاج السنة النبوية، ج 5، ص 42

معاويه دستور داد كه به علي ناسزا بگو، سعد بن ابي وقاص ممانعت كرد.

شيخ موسي شاهين كتابي دارد به نام فتح المنعم شرح صحيح مسلم كه مي گويد:

أمر معاوية بن ابي سفيان سعدا المأمور به محذوف و التقدير أمره بسب علي رضي الله عنه.

مأمور به محذوف است.

در ادامه روايت صحيح مسلم مي گويد:

فقال ما مَنَعَكَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

چه مانع شده است كه تو به علي ناسزا نمي گويي و فحش نمي دهي؟ (گويا يك واجبي از واجبات ديني و ضرورتي از ضروريات ديني را سعد بن ابي وقاص ترك كرده است)

عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.

سعد بن ابي وقاص مي گويد: من 3 چيز را در رابطه با علي از پيغمبر اكرم شنيدم:

فَلَنْ اسبه لان تَكُونَ لي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ الي من حُمْرِ النَّعَمِ.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

هرگز به علي ناسزا نخواهم گفت، اگر يكي از آن ها براي من بود، از شترهاي سرخ مو ( آن زمان به عنوان يك ضرب المثلي بود، مثلا ما مي گوييم: طلا و جواهر به من دهند همچنين كاري نمي كنم، آن ها مي گفتند: شترهاي سرخ مو) براي من بهتر بود.

مي گويد: آن سه تا كه هر كدامي از اين ها براي من از شتران سرخ مو گرامي تر و عزيزتر است، اين است:

سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يقول له خَلَّفَهُ في بَعْضِ مَغَازِيهِ فقال له عَلِيٌّ يا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِي مع النِّسَاءِ وَالصِّبْيَانِ.

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

رسول گرامي در بعضي از غزوات علي را در مدينه خليفه كرد و علي عرضه داشت: يا رسول الله من را همراه زن ها و بچه ها در مدينه گذاشتي، پيغمبر فرمود:

أَمَا تَرْضَي ان تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي الا انه لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

جايگاه تو همانند جايگاه هارون است و تمام آنچه را كه در قرآن براي هارون ثابت است، براي تو هم ثابت است.

تمام روابط موجود بين هارون و موسي، منزله اخوت و خلافت و شراكت در امر و كمك كردن در امور، تمام آنچه را كه از هارون نسبت به حضرت موسي ثابت است، تمام آن ها را تو بعد از من، از من خواهي داشت مگر يك چيز و آن اين است كه نبوت بعد از من نخواهد بود.

اين كلمه بعدي، را مي آورد كه يعني علي تو بعد از من مي ماني و تمام مقامات حضرت هارون نسبت به موسي را تو از من ارث مي بري و فقط نبوت را از من ارث نمي بري.

همچنين شنيدم در روز خيبر پيغمبر اكرم فرمود: من فردا پرچم را به مردي مي دهم:

يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

خدا و پيغمبر را دوست دارد و خدا و پيغمبر هم او را دوست دارند.

در حق كدام يك از صحابه همچنين تعبيري آمده است؟

اگر بنا است كه هيچ روايتي در خلافت علي نباشد و ما بخواهيم افضل صحابه را براي خلافت انتخاب كنيم، هيچ عبارتي بالاتر از اين فكر نمي كنم نسبت به هيچ يك از صحابه از نبي مكرم آمده باشد؛ آن هم در صحيح مسلم.

بعد مي گويد:

فَتَطَاوَلْنَا لها

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

همه گردن كشيده بوديم كه اين افتخار نصيب ما شود.

جناب خليفه دوم مي گويد: من رياست را دوست نداشتم جز امروز. همه گردن ها بلند بود كه ببينيم اين افتخار نصيب چه كسي مي شود كه خدا و پيغمبر را دوست دارد.

شايد اين ها خدا و پيغمبر را خيلي دوست داشته باشند؛ اين كه مي فرمايد:

وَيُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

خدا و پيغمبر هم او را دوست دارند.

اين خيلي مهم است. پيغمبر فرمود: علي را صدا كنيد:

فَأُتِيَ بِهِ ارمد فَبَصَقَ في عَيْنِهِ وَدَفَعَ الرَّايَةَ إليه

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

ديدند علي بن ابي طالب از شدت چشم درد، به خودش مي پيچد.

پيغمبر اكرم آب دهان به چشمان اميرالمؤمنين انداخت و پرچم را به دست او داد و فتح نصيب اسلام شد. قبل از علي رفتند و شكست خورده برگشتند و علي بن ابي طالب رفت و پيروزي براي اسلام آورد.

همچنين آيه مباهله، وقتي كه اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم، علي و فاطمه و حسن و حسين را صدا كرد و فرمود:

اللهم هَؤُلَاءِ أَهْلِي

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

خدايا اين ها اهل بيت من هستند.

اين نشان مي دهد كه در آن زمان جناب ابوبكر و عمر و عثمان و ديگران هم بودند.

اگر علي فقط همسر يك دختر پيغمبر است، به قول شما عثمان همسر دو دختر پيغمبر و ذو النورين بود؛ ولي در اينجا نبي گرامي او را نمي خواند.

با اين كه عائشه و حفصه و ديگران بودند، نبي مكرم حضرت زهرا را مي برد. افراد ديگري هم بودند؛ ولي حسن و حسين را مي برد.

از علي در اين آيه به عنوان نفس پيغمبر تعبير شده است.

وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ

سوره آل عمران آيه 61

آيا اين جايگاه علي بن ابي طالب را اثبات نمي كند؟ كسي كه براي اثبات نبوت نبي مكرم رفته است. قضيه مباهله قضيه كوچكي نيست. قضيه مباهله يعني اثبات حقانيت پيغمبر و اثبات رسالت و نبوت پيغمبر.

كسي كه اين جايگاه را دارد و اين مقام را دارد و براي اثبات نبوت پيغمبر مي رود، قطعا اولويت دارد براي خلافت پيغمبر تا نسبت به ديگران.

حرف براي گفتن زياد است؛ ولي به اين مقدار بسنده مي كنيم.

بيننده آقا اميرحسين از خرم آباد:

بنده چند سؤال داشتم.

يكي از سؤال هاي من در مورد رضاع كبيره است كه در كتب اهل سنت اگر اشتباه نكنم در صحيح مسلم در باب رضاعه كبيره آمده است كه ام المؤمنين عائشه به دختران امر مي كرده است كه به پيرمردان شير بدهند.

يكي از سؤال هاي من اين است كه چرا دين اسلام محرم و نامحرم كرده است؟

چه طور ام المؤمنين عائشه به رضاع كبيره امر مي كرده است؟ رضاع كبيره چيزي است كه در قرآن نيامده است.

من دوست دارم كه اهل سنت يك دليل موجه براي ما شيعيان بياورند كه چرا ام المؤمنين عائشه امر به رضاع كبيره مي كرده است؟

اهل سنت اين طور فكر مي كنند كه جناب آقاي عمر كه خليفه دوم بودند، وقتي كه حضرت زهرا را زدند، حضرت علي كاري نكرده است.

در خود كتب اهل سنت آمده است حضرت علي خليفه دوم را زده است، اما به خاطر تقيه و مصلحتي كه مي ديدند با خليفه دوم كاري نكردند.

در مورد ازدواج ام كلثوم، وقتي كه خليفه دوم در كار باشد و جان حضرت علي و بني هاشم در خطر باشد، حضرت علي تقيه كرده است، اگر هم واقعا ازدواج حضرت ام كلثوم صحت داشته باشد، به خاطر تقيه اي بوده است كه حضرت علي كرده است وگرنه حضرت علي صد سال هم ام كلثوم دخترش را به كسي كه قاتل همسرش باشد، هيچ وقت نمي داده است.

بيننده آقا رحيم از زاهدان از اهل سنت:

من 3 تا مطلب را مي خواستم عرض كنم.

اين بيننده اي كه زنگ زدند، مي خواستم با يك مثال جواب ايشان را بدهم.

اين مثال هم به اين مطلب كه يك بيننده به عنوان يك بچه شيعه همچنين تفكراتي دارد و همچنين سؤالاتي را مطرح مي كند و مبهماتي دارد، ربط دارد.

مجري:

كدام سؤال ايشان را مشكل ديديد؟

بيننده:

من مي خواستم ببينم كه آقاي قزويني نظر خودشان را در مورد ازدواج ام كلثوم با حضرت عمر را با ديدگاه روشن بيان كنند.

مجري:

ما اين را بارها عرض كرديم.

استاد قزويني:

دوستاني كه زنگ مي زنند؛ چه شيعه باشند و چه از اهل سنت، ما كه نمي توانيم بگوييم: تو اين حرف را بزن و اين حرف را نزن.

اگر يك جا احساس كنيم كه مي خواهند به مقدسات اهل سنت اهانت كنند و ناسزا بگويند، ما تلفن شان را قطع مي كنيم. عزيزان اهل سنت هم كه زنگ مي زنند و توهين هم كه مي كنند، ما تلفن اين ها را قطع نمي كنيم.

اين عزيز گفت: عقيده من اين است، ما كه نمي توانيم بگوييم : اين عقيده را از ذهن خودت پاك كن. اگر ما در جواب حرف ايشان را تأييد كرديم يا آمديم مستدل كرديم، آن وقت شما اعتراض كنيد. ما كه مسؤل نظرات بينندگان عزيز نيستيم.

هر كس كه روي خط مي آيد، خودش مسؤل حرف هاي خودش است. در تمام رسانه هاي جهاني اين مطرح است.

چه بسا نظرات حضرت عالي مورد تأييد ما نيست؛ ولي حرف تان را مي گوييد، بعضي از موارد اگر ما صلاح ببينيم، جواب مي دهيم و بعضي از موارد جواب دادن به صلاح نيست؛ چه شيعه باشد و چه اهل سنت.

بيننده:

شما در مورد حضرت معاويه داشتيد يك مطالبي را عرض مي كرديد، به قول شما شايد خوشايند اهل سنت نباشد، اين نظرات و ديدگاه شما است. اهل سنت يك ديدگاه كاملا روشني دارند.

برادران شيعه هم در برنامه هاي اهل سنت يا برنامه هاي ديگر مي بينند اهل سنت دوست دارند كه هميشه دو گروه از صحابه را به هم نزديك كنند و دوست معرفي كنند، اين بهتر است يا آن كه شما هميشه اختلاف و دشمني ها و تفرقه را مطرح مي كنيد؟

مطلب دوم كه در مورد معاويه صحبت مي كنيد، شما عالم بزرگ هستيد كه و ادعا مي كنيد كه همه جا حاضر به مناظره هستيد، شما در برنامه هاي مختلف، يك عالم برجسته و قابل قبول منطقه اهل سنت كردستان و بلوچستان و گلستان و هرمزگان را بياوريد و اين مطلبي كه الان در مورد حضرت معاويه زديد، اگر عالم اهل سنت گفت: بله اين مطلب آقاي قزويني صحيح است، به نظر ما شما شيخ الاسلام جهان اسلام خواهي بود.

من و كساني كه اين حرف من را تأييد مي كنند مي شويم شيعه 12 امامي و مقلد آقاي قزويني.

شما اين حرف من را در برنامه گذشته مطرح نكرديد.

من اين مطلب را در برنامه هاي گذشته خواهش كرده بودم؛ ولي مورد اجرا يا مورد تأييد شما نبوده است.

شما در برنامه گذشته در مورد اهانت به پيامبر در احاديث اهل سنت گفتيد، تفسير شما، تفسيري است كه مورد تأييد اهل سنت نيستند. شما براي خودتان تفسير مي كنيد.

يك عالم بياوريد كه تفسير جناب عالي را در مورد توهين به پيامبر، تأييد كند.

متأسفانه برنامه شما هدف ندارد.

الان اين بيننده كه آمد، شايد صدمين بار باشد كه يك بيننده همچنين سؤالاتي مطرح مي كند. اين از جهل اين بيننده است.

اين نيست كه اين بيننده بگويد: اين چيز در ذهن من مطرح شده است، در قلب انسان مريض هميشه قرض و مرض است.

شايد شما هزار بار اين مطالب را در برنامه هاي خود مطرح كرده باشيد، آيا اين بيننده اين برنامه را نديده است؟ يعني تازه متوجه شده است كه همچنين برنامه اي وجود دارد؟ چرا بايد اين را از شما مي پرسد؟

به برنامه اهل سنت زنگ بزند و جوابش را خيلي راحت و مرتب مي دهند.

در خود ايران هم سايت هايي است كه مي تواند مكاتبه كند و برادران خيلي راحت به او جواب مي دهند. اين سؤالات هم مورد مذاق شما است و شما راحت جواب مي دهيد؛ ولي به نظر من مغرضانه است.

استاد قزويني:

در رابطه با معاويه من روايتي از صحيح مسلم آوردم كه به علي بن ابي طالب ناسزا مي گفته است. ابن تيميه هم تأييد كرده است كه ناسزا مي گويد.

شارح صحيح مسلم هم مي گويد: ناسزا مي گفته است. اين را شما چه جوابي داريد؟

حضرت عالي به عنوان يك عالم سني به ما بگوييد: اين كار معاويه را ما چه كار كنيم؟

بگوييم: كار خوبي كرده است يا نه؟

پيغمبر هم مي فرمايد:

من سَبَّ عَلِياًّ فَقَدْ سبني

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 323

هر كس به علي ناسزا بگويد، به من ناسزا گفته است.

آقاي حاكم نيشابوري در مستدرك مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 130

روايت صحيح است.

احمد بن حنبل كه فكر نمي كنم عالمي بزرگ تر از او داشته باشيد، در مسندشان جلد 6 صفحه 323 مي گويد: اين روايت صحيح است.

اين عبارتي را كه از صحيح مسلم ما آورديم، از آن طرف هم آن روايت كه مي فرمايد:

من سَبَّ عَلِياًّ فَقَدْ سبني

مسند أحمد بن حنبل، ج 6، ص 323

هر كس به علي ناسزا بگويد، به من ناسزا گفته است.

هر كس هم به من ناسزا بگويد: به خدا ناسزا گفته است.

آقاي مناوي كه از علماي بزرگ شما است در كتاب فيض القدير خود جلد 6 صفحه 190 اين را نقل مي كند و مي گويد: اين روايت كاملا صحيح است.

اين كار معاويه را ما چه كار كنيم؟ حضرت عالي توضيح دهيد.

بيننده:

شما خواهشا به حاشيه مطلب نرويد، مطلب من اين بود كه شما من را به عنوان عالم قرار ندهيد. من از شما خواستم كه همين مطلبي را كه بيان مي كنيد، يك عالم سني بايد اينجا بنشيند و جواب دهد كه آيا مورد تأييد اهل سنت است يا خير؟

به عنوان مثال آيا اهل سنت از يزيد بيزاري مي جويند يا خير؟

وقتي كه اهل سنت مي بينند يزيد با امام حسين جنگ كرد و امام حسين را شهيد كرد، آيا اهل سنت يزيد را دوست دارند يا امام حسين را؟

از شما مي خواهم كه اهل سنت آيا معاويه را دوست دارند يا حضرت علي را؟

شما به من جواب دهيد كه آيا اهل سنت در اينجا دو رنگي مي كنند يا پيرو پيغمبر و اهل بيت پيغمبر هستند؟ شما به من جواب دهيد كه معاويه را برچه اساسي دوست دارند؟

استاد قزويني:

ما 3 سال است كه تقاضا مي كنيم كه هر كدام از بزرگواران اهل سنت و از علماي اهل سنت تشريف بياورند، قدم شان روي چشم ما است.

ديشب آيت الله مكارم شيرازي به عنوان يك مرجعي كه مورد تأييد شما است، ايشان هم گفت: هر كدام از علماي اهل سنت كه بخواهند اينجا تشريف بياورند، از نظر ما هيچ منعي ندارد.

مشكل ما اين است كه فرض كنيد ما از 10 نفر از علماي اهل سنت درخواست مي كنيم كه بيايند، فقط يك نفر مي آيد.

مثلا جناب مولوي لاشاري، حداقل ده ها كتاب نوشته و استاد حوزه علميه است.

وقتي كه ايشان حرف مي زند، ده نفر مثل جناب عالي مي گويند: ما آقاي لاشاري را قبول نداريم.

وقتي از سنندج كسي كه استاد دانشگاه و امام جمعه سنندج و استاد حوزه علميه است، به اينجا مي آيد و صحبت مي كند، از سنندج زنگ مي زنند كه ما اين را قبول نداريم.

ما چه كار كنيم؟ گناه ما چيست؟

آنچه كه در توان ما است، اين است كه از اين عزيزان تقاضا كنيم كه به اينجا بيايند.

حضرت عالي به عنوان نماينده شبكه جهاني ولايت و به عنوان برادر من تشريف ببريد و هر كدام از بزرگواران و از علماي اهل سنت كه استاد حوزه علميه باشند، و حداقل حضرت عالي و همفكران تان اين شخص را قبول داشته باشيد، دعوت كنيد و رسما هم اعلام كنيد كه فلان عالم را صحبت كرديم كه بيايد، اگر ما نياورديم، حضرت عالي بگوييد: ما فلان عالم را گفتيم كه بيايد و شما نياورديد.

بهتر از اين مي شود؟

بيننده:

من از شما به عنوان يك عالم بزرگ خواهشي داشتم.

استاد قزويني:

هندوانه زير بغل ما ندهيد، ما را به عنوان خادم اهل بيت اگر قبول كنند هستيم و آنچه را كه ياد گرفتيم بيان مي كنيم.

من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم تو خواه از سخنم پند ير و خواه ملال

بيننده:

همين حرفي كه شما در اين برنامه زديد، به عنوان يك مرد روي حرف خود بايستيد.

اين كه گفتيد: معاويه كافر است، مولوي لاشاري و همان ماموستا را زنگ بزنند، و شما روي حرف خود بايستيد و اين ها هم تأييد كنند، من اعلام مي كنم كه شيعه خواهم شد.

استاد قزويني:

ما نمي خواهيم كه شما اعلام كنيد كه شيعه هستيد، ما همين شيعه هايي كه هستند را نگه داريم كلاه مان را به آسمان مي اندازيم.

ما گفتيم: اميرالمؤمنين در نهج البلاغه در خطبه 16 مي فرمايد: معاويه اصلا مسلمان نشده است چه رسد به اين صحابي باشد. خطبه نهج البلاغه براي ما محترم و حجت است.

از علماي اهل سنت هم، از هيثمي آورديم كه در جلد 1 صفحه 113 اين را مي گويد.

شما امكانات داريد كه اين ها را مطالعه كنيد.

اگر اين ها را قبول نداريد، صحيح بخاري كه در اختيار شما است، روايتي از پيغمبر اكرم است در رابطه با عمار است كه مي فرمايد: عمار را فئه باغيه مي كشد، اين فئه باغيه را عمار به سمت بهشت دعوت مي كند:

وَيَدْعُونَهُ إلي النَّارِ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1035

ولي اين ها عمار را به طرف آتش جهنم دعوت مي كنند.

اصلا نهج البلاغه و مجمع الزوائد هيچ، اين صحيح بخاري است.

پيغمبر اكرم مي فرمايد: معاويه و لشكريانش جزء دعوت گران به آتش جهنم هستند.

شما اين يدعونه الي النار را بگذار كنار اين آيه شريفه 41 و 42 سوره قصص و ببينيد كه مي فرمايد:

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنْصَرُونَ وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ

ببينيد در مورد افرادي كه به سمت آتش جهنم دعوت مي كنند، قرآن چه مي فرمايد؟

اين دو را كنار هم بگذار و از هر عالمي از علماي اهل سنت سؤال كن.

شايد آقاي لاشاري محظوراتي داشته باشد و خيلي از قضايا را جرأت نكند كه بيان كند؛ ولي شما بزرگواري كنيد و اين كار را انجام دهيد.

حضرت عالي اين نكاتي كه بنده عرض كردم را از بزرگان تان و از علماء سؤال كنيد و جواب اين آقايان را براي هفته آينده براي ما بياوريد.

اگر جواب قانع كننده داشتيد، ما جواب قانع كننده را مي بوسيم و روي چشم مان مي گذاريم و اگر جواب قانع كننده را قبول نكرديم، شما بگوييد: من حرف منطقي آوردم و شما قبول نكرديد.

بيننده آقاي علوي از ورامين:

تنها شبكه اي كه واقعيت ها را محققانه و عالمانه با اخلاق اهل بيت براي بينندگان محترم در سطح جهان مطرح مي كند، شبكه مقدسه ولايت است.

من محضر شما و بينندگان محترم شما تبريك عرض مي كنم.

بنده در محضر شما جسارت نمي كنم و سراغ حديث و روايت هم نمي روم، اگر اجازه دهيد، نتيجه فتواهاي وهابيت را براي بينندگان محترم مطرح كنم.

بينندگان عزيز، وهابيت فتوا داده است كه توسل به غير از خدا شرك است.

وهابيت فتوا داده است كه توهين به صحابه، در هر مقامي كه باشند، شرك است.

با توجه به اين دو فتوا مي بينيم كه خليفه دوم ادعا مي كند كه پروردگارا من به پيامبر و عموي پيامبرت متوسل شدم و مي شوم.

نتيجه فتواي وهابيت اين است كه جناب عمر مشرك است؛ چون آن ها مي گويند: توسل به غير از خدا شرك است و هر كس به غير خدا متوسل شود مشرك است.

عمر مدعي است كه خدايا من به پيامبر و عموي پيامبرت متوسل مي شدم.

توسل عمر به پيامبر و عموي پيامبر جاي شك و ترديد نيست و هيچ توجيهي ندارد.

به صراحت خود عمر بيان مي كند.

نتيجه فتواي وهابيت اين است كه عمر مشرك است و مي گويند: توهين به صحابه شرك است.

اين كه عمر مشرك مي دانند؛ چون عمر به پيامبر متوسل شده است، بدترين توهين به عمر است؛ پس وهابيت و پيروان شان، انسان هاي مشركي هستند.

به گفته خودشان، اين ها مشرك هستند و كساني كه از اين عقيده و اعتقاد پيروي كنند، آن ها هم قهرا سر سفره شرك حاضر شده اند.

بينندگان محترم، وهابيت مدعي هستند كه اگر پيامبر بعد از خود علي را به عنوان وصي و جانشين خود معرفي كرده باشد (كه آن ها مي گويند: نكرده است) اين توهين به انسان ها است.

آيا اين سخن و اين ادعا كه براي پيامبر تعيين و تكليف مي كند، اين توهين به پيغمبر نيست؟

اين احاديثي كه استاد بزرگوار؛ مثل حديث منزلت بيان كردند، به صورت محققانه براي بينندگان توضيح و تشريح دادند، آيا اين ها بيان گر اين نيست كه پيامبر گرامي اسلام اميرالمؤمنين را بعد از خود وصي و جانشين خود قرار داده است.

اين ها سخن پيامبر را منكر مي شوند و به پيامبر توهين مي كنند.

سؤال من اينجا است كه آيا پيامبران قبل از پيامبر آخر الزمان، مگر براي خود وصي و جانشين قرار نداده اند؟

آيا آن ها به انسان ها و امت خود توهين كردند؟

اگر اين توهين باشد و ديكتاتوري باشد، خليفه اول براي خود وصي و جانشين معرفي كرد و بعد از خود عمر را جانشين كرد، اين را شما چگونه ديكتاتوري نمي دانيد و توهين به شرافت و كرامت انسان ها نمي دانيد؟ چگونه قابل جمع است؟

آقاياني كه توهين به صحابه را شرك مي دانيد، چرا معاويه را مشرك نمي دانيد؟

چرا به معاويه احترام مي گذاريد؟

مگر معاويه به اميرالمؤمنين كه هم صحابه پيامبر و هم جانشين و هم وصي و خليفه پيامبر است، حداقل شما علي را به عنوان خليفه قبول داريد، معاويه به خليفه پيغمبر توهين كرده و دشنام و ناسزا داده است.

چرا معاويه را با اين فتواي خودتان مشرك نمي دانيد و او را احترام مي كنيد؟

بيننده آقا اسماعيل از مشهد از اهل سنت:

از زمان پيغمبر تا الان چند سال مي گذرد؟، 1500 سال مي گذرد يا نه؟

آيا الان موقع آن است كه برگرديم به 1500 سال قبل كه جانشين پيغمبر علي يا ابوبكر بوده است؟ الان در ايران بسياري از مردم سني هستند.

شما مي گوييد: معاويه كافر است و سني ها مي گويند: معاويه مسلمان است، اين يعني چه؟ برگرديم به قرآن و سنت.

مجري:

به نظر شما نبايد صحبت كنيم؟

بيننده:

نه صحبت كنيد، الان در اين قرن 21 ما نمي توانيم برگرديم به 1500 سال قبل كه جانشين پيامبر علي بوده است يا ابوبكر، ما بايد اسلام را پيش ببريم.

استاد قزويني:

اسلام هم مال 1400 سال قبل است، قرآن هم كهنه شده است؛ پس بايد يك قرآن جديد درست شود.

مجري:

به نظر شما اين يك سؤال عالمانه است؟ چرا خدا قصص انبياء را مطرح كرده است؟

بيننده آقاي موحد از گنبد كاووس:

حدود 23 دقيقه است كه شبكه با بنده تماس گرفته است.

من شرمنده هستم كه آيا واقعا صحبت هاي من به اندازه هزينه اين 23 دقيقه ارزش دارد يا نه؟

اين را مي خواهم همه بدانند كه شبكه جهاني ولايت به فكر هزينه هاي ما هستند كه مواظب هستند كه ما متضرر نشويم.ما از شما ممنون هستيم.

ما شماره كارت كه بخواهيم مبلغي را كارت به كارت پرداخت كنيم نداريم.

اين شماره حسابي كه شما گفتيد، مثلا من كارمند هستم و وقتي كه مي روم حقوقم را بگيرم، همان جا مي گويم: 10 هزار تومان مي خواهم كارت به كارت كنم، اين برايم مقدور نيست.

ما كارمندان اكثرا با ملي كارت كار مي كنيم، اگر ملي كارت باشد بهتر است.

در ارتباط با شبهات، شبهاتي كه ما دنبالش هستيم، تا به امروز دنبال شبهات تاريخ اسلام بوديم.

جديدا بايد دنبال يك سري شبهاتي كه در شبكه هاي ديگر ايجاد مي كنند، آن هم مطالبي است كه از طرف حاج آقاي قزويني عنوان مي كنند و آن خودش يك شبهه مي شود.

هرچند ما مي دانيم كه آن ها دروغ مي گويند؛ ولي باز دوست داريم كه آن ها را بدانيم.

در اين چند روز دو تا كليپ ديدم، مي خواستم حاج آقا اين را توضيح دهد؛ هرچند كه تكراري است.

يك كليپي بود كه ديروز ديدم، يك آقايي از اهل سنت زاهدان تماس گرفتند (نمي دانم كه چه روزي تماس گرفتند) و در ارتباط با كساني كه ولايت اميرالمؤمنين را قبول نداشته باشند يا همچنين چيزي كه شما تكفير مي كنيد و شما گفتيد: بله.

بعد اين قسمت كه گفت: يعني علماي زاهدان را هم تكفير مي كنيد، فقط يك جمله كوتاه و يك كلمه گفتيد، كه ما نفهميدم كه صداي خود شما است يا نه كه مي گفت: بله تكفير مي كنم.

اين را گفت و كليپ تمام شد، اين كه قبل و بعد كليپ چي بود را ما متوجه نشديم. اين مي تواند يك شبهه ايجاد كند. شايد هم اين صداي حاج آقا نبوده باشد.

در ارتباط با ام كلثوم يك كليپي پخش كردند كه حاج آقا در بين دانشجويان بودند و سؤال كردند و ايشان هم از يكي از كتب اهل تشيع و از علماي بزرگ داشتند مي گفتند: همچنين چيزي در اين كتاب آمده است.

ادامه اش پخش نشد كه آيا اين ام كلثوم دختر حضرت علي بوده است يا خير.

اين كليپ را هم به اين شكل پخش كردند. اين يك شبهه براي ما شده است.

مجري:

آقاي امير حسين از خرم آباد رضاع كبيره را سؤال كردند و اين كه چرا حضرت امير از حضرت زهرا سلام الله عليها دفاع نكردند و قضيه ام كلثوم را سؤال كردند كه اين بخش كليپ هم به همان اشاره داشت.

استاد قزويني:

در رابطه با رضاع كبيره كه اين عزيزمان مطرح كردند، ما خيلي زياد دنبال اين قضايا نيستيم؛ ولي ايشان اين قضيه را از ام المؤمنين عائشه مطرح كرد.

قضيه رضاع كبير در صحيح مسلم و بخاري آمده است.

در يك قضيه اي كه نقل مي كنند: سهله بنت سهيل خدمت پيغمبر آمد و گفت: شوهر من ابو حذيفه، وقتي غلام من سالم مي آيد، يك مقداري ناراحت است؛ چون يك جوان رشيدي شده است. وقتي خانه من مي آيد، شوهر من ناراحت مي شود.

پيغمبر اكرم فرمود:

ارضعيه

صحيح مسلم، ج 2، ص 1076

برو اين سالم را شير بده.

سهله گفت: يا رسول الله چگونه شير بدهم:

وهو رَجُلٌ كَبِيرٌ فَتَبَسَّمَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح مسلم، ج 2، ص 1076

اين مرد بزرگي است، پيغمبر هم تبسم كرد و فرمود: من مي دانم كه مرد بزرگي است، برو به او شير بده، اين زن شير داد و ديگر شوهرش ناراحتي نداشت.

اين آقا رحيم يك مقداري بزرگواري كنند و اين ها را ببينند.

از مسلم حجاج نيشابوري عالمي بزرگ تر مي خواهيد؟

در حديث ديگري اين خانم مي گويد:

إنه ذُو لِحْيَةٍ فقال أَرْضِعِيهِ يَذْهَبْ ما في وَجْهِ أبي حُذَيْفَةَ

صحيح مسلم، ج 2، ص 1077

اين مرد ريش دارد، من مرد ريش دار را شير بدهم؟ حضرت فرمود: او را شير بده ديگر ابو حذيفه ناراحت نمي شود.

ما مي گوييم: يهودي ها اين ها را توسط كعب الاحبار و تميم داري و ابو هريره وارد احاديث كردند. عقيده ما اين است.

ما از علماي اهل سنت تقاضا كرديم كه نسبت به اين صحاح خود تجديد نظر كنند و اين روايات را بردارند. اگر يك عالم شيعه همچنين ايرادهايي گرفت آن وقت گلايه كنند.

باز در حديث ديگري ام سلمه مي گويد:

أَبَي سَائِرُ أَزْوَاجِ النبي صلي الله عليه وسلم أَنْ يُدْخِلْنَ عَلَيْهِنَّ أَحَدًا بِتِلْكَ الرَّضَاعَةِ وَقُلْنَ لِعَائِشَةَ والله ما نَرَي هذا إلا رُخْصَةً أَرْخَصَهَا رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لِسَالِمٍ خَاصَّةً فما هو بِدَاخِلٍ عَلَيْنَا أَحَدٌ بِهَذِهِ الرَّضَاعَةِ ولا رَائِينَا.

صحيح مسلم، ج 2، ص 1078

زنان پيغمبر به هيچ وجه اين كه بروند به كسي شير بدهند يا خواهر و يا خواهر زاده و برادر زاده شان به يك مرد ريش داري شير دهند را قبول نداشتند؛ ولي عائشه اين طور نبود و به عائشه گفتند: اين يك رخصتي بود كه نبي مكرم فقط براي سالم داده است.

گرچه ما اين يك مورد را هم قبول نداريم.

اين توهين به اسلام است؛ حتي اگر بگويد: شير را بدوشيد و بدهيد.

من گمان نمي كنم كه هيچ عالم سني و هيچ مسلماني حاضر باشد كه همسرش شيرش را داخل ليوان بريزد و يك مرد نامحرم آن را بخورد، غيرت يك انسان سالم همين را قبول نمي كند.

بن باز و الباني مي گويند: اين هيچ اشكالي ندارد و حتما بايد با مكيدن سينه باشد؛ حتي از الباني سؤال مي كنند كه شما براي اين كه نامحرمي ايجاد نشود، دستور به كار بدتر مي دهيد.

نگاه به نامحرم يك گناهي است؛ ولي شما كه مي گوييد: برود از سينه شير بخورد، اين گناهش بيشتر است. لمس بدن اجنبيه با اجنبي است.

ايشان جواب مي دهد: چون سر سينه زن ها سياه است و شهوت انگيز نيست، اين ها اشكالي ندارد.

ما كليپ اين را چندين بار هم پخش كرديم. تا اين اندازه علماي وهابي پيش رفتند. من ساحت علماي اهل سنت را مبرا مي دانم و كاري ندارم. الباني يك وهابي است؛ ايشان همچنين چيزي مي گويد.

ابن حجر عسقلاني مي گويد : با روايت صحيح آمده است كه ام المؤمنين عائشه:

فكانت عائشة تأمر بنات اخوتها وبنات اخواتها أن يرضعن من احبت أن يدخل عليها ويراها وأن كان كبيرا خمس رضعات ثم يدخل عليها وإسناده صحيح.

فتح الباري، ج 9، ص 149

ما اين را ترجمه هم نمي كنيم.

بحث ام كلثوم را عزيزان ما در شبكه مطرح كردند و ما هم بارها جواب داديم.

كليپي هم كه پخش كردند، اول و آخر آن را حذف مي كنند؛ مثل اين كليپي كه جديدا در اين شبكه هاي فتنه پخش كردند؛ مثلا من نسبت به اين شيخ افغاني لس آنجلس، گفتم: من دست شما را مي بوسم، به اهل سنت فحش نده و وارد بحث سياسي نشو.

آمدند اين قسمت اول را كه من گفتم: من دست شما را مي بوسم را گرفتند و ادامه آن كه به اهل سنت فحش نده را حذف كردند.

من گمانم كه اين خيانت تنها به بنده نيست؛ بلكه خيانت به اهل سنت است. كار اين ها همين است.

همين روايتي هم كه اين آقا ديروز خوانده در رابطه با بعضي از مسائلي كه مربوط به روايات شيعه است و آورده است و كشي خوانده است كه امام صادق فرموده است: اگر تمام مردم شيعه ما باشند، 75 درصد آن ها امامت ما را انكار مي كنند و 25 درصد آن ها احمق هستند.

حداقل اول روايت را بخوان و ببين كه موضوع چيست.

اولا روايت ضعيف است.

الحمد لله دختر خانم شما بلد است كه عكس و نقاشي بكشد، يك نقاشي هم براي اين مي كشيد و به شما نشان مي داد، اين زينب خانم تا ببينيد كه اين روايتي كه امام صادق يا امام باقر دارد بر اين كه اگر مردم روي زمين همه شيعه ما باشند، 75 درصد آن ها امامت ما را انكار مي كنند و 25 درصد آن ها احمق هستند، اولا شيعه در آن زمان به چه كسي گفته مي شده است؟

ابن حجر مي گويد: شيعه در آن عصر كساني بودند كه خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و علي را قبول داشتند و مي گفتند: علي افضل از عثمان است.

شيعه آن زمان يعني اهل سنت.


پايان.

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English