2020 April 3 - جمعه 15 فروردين 1399
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
کد مطلب: ٥٣٤٢ تاریخ انتشار: ١٤ دي ١٣٩١ تعداد بازدید: 2455
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر

شیعه در ترکیه - جنگ خیبر - صدور حدیث منزلت در قضیه مؤاخاه و بعد از فتح خیبر
حبل المتين 91/10/14

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 14 / 10 / 91

مجري:

عرض تسليت دارم به مناسبت ايام اربعين حسيني سيد سالار شهيدان حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام و ياران با وفاي ايشان.

شما چند روز قبل يك سفر خارج از كشور داشتيد، اگر در چند دقيقه به طور خلاصه بيان كنيد ممنون مي شويم.

استاد قزويني:

سالروز اربعين حسيني و اندوه و غم اهل بيت و شيعيان را به پيشگاه مقدس عصاره عالم وجود بقية الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء و همه علاقه مندان به اهل بيت عصمت و طهارت تسليت عرض مي كنيم.

گرچه همه عزيزان ديشب و امروز در مراسم اربعين حسيني شركت كرده اند و برنامه هايي هم شبكه جهاني ولايت داشت، از همه بنده به نوبه خودم تشكر مي كنم.

آمدن اهل بيت به كربلا و مواجه شدن آن ها با جابر بن عبد الله انصاري كه همراه عده اي از بني هاشم به زيارت آقا امام حسين سلام الله عليه، آمده بودند و قضاياي مفصلي كه همه شنيده اند؛ ولي من هم از آنجايي كه بخواهم در اين زمينه بهره اي داشته باشم، فقط يك اشاره اي مي كنم.

آن لحظه اي كه جابر بن عبد الله انصاري شنيد قافله اي كه از شام به طرف قبور شهداء كربلا مي آيد، كاروان دل شكسته حسيني است، به احترام امام سجاد سلام الله عليه عمامه را از سرش برداشت و كفش از پايش درآورد و با اين حال به استقبال امام زين العابدين دل شكسته و از شام برگشته رفت.

امام وقتي جابر را ديد گفت:

أنت جابر فقال نعم يا ابن رسول الله

أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 1، ص 617

تو جابر هستي؟ گفت: بله من جابر هستم يا بن رسول الله.

يك جمله فرمود:

فقال يا جابر ههنا والله قتلت رجالنا وذبحت أطفالنا وسبيت نساؤنا وحرقت خيامنا

أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 1، ص 617

به خدا سوگند در همين جا بود كه مردان ما را قطعه قطعه كردند و اطفال ما را ذبح كردند و زنان ما را اسير كردند و در همين جا بود كه خيمه هاي ما را آتش زدند.

نمي دانم با اين جملات امام سجاد سلام الله عليه بر قلب اهل بيت عصمت و طهارت چه گذشت كه دنبال بهانه بودند كه گريه كنند و عزاداري كنند.

زينب نوحه خواني كرد، سكينه نوحه خواني كرد، ام كلثوم نوحه خواني كرد؛ به طوري كه در بعضي از مقاتل آمده است كه اين ها به قدري گريه و ناله كردند كه امام زين العابدين سلام الله عليه بيم داشت كه اين ها خودشان را هلاك كنند، دستور داد كه از كربلا خداحافظي كنند.

وقتي به زينب كبري گفتند: امام سجاد مي گويد: حركت كنيم، فرمود: كجا برويم؟

گفتند: مدينه. فرمود: مگر در مدينه ما كسي را داريم كه برويم؟

مدينه بي حسين را چگونه تحمل كنم؟

مدينه بدون عباس و علي اكبر و عزيزان ديگر براي زينب قابل تحمل نيست؛ ولي دستور امام بود و اطاعت كردند.

سكينه بنت الحسين وقتي خواست از كربلا خداحافظي كند، دو بيت شعري دارد كه خيلي جان سوز است.

صدا زد:

ألا يا كربلا نودعك جسما بلا كفن ولا غسل دفينا

ألا يا كربلا نودعك روحا لأحمد والوصي مع الأمينا

وفيات الأئمة، من علماء البحرين والقطيف، ص 168

اي كربلا ما جسم عزيزي را در تو گذاشتيم و رفتيم، آن عزيزي كه بدون غسل و كفن در اينجا دفن شد.

اي كربلا ما روحي را در اينجا مي گذاريم كه روح احمد و نبي مكرم و روح علي مرتضي است.

افتاد گريه كرد و غش كرد، آمدند آبي به صورت او ريختند و او را به هوش آوردند.

من نمي دانم كه اهل بيت امروز با چه حالي و با چه دلي و با چه قلبي از كربلا جدا شدند.

از عزيزان شان خداحافظي كردند.

به اميد آنكه منتقم خون شهيدان بقية الله الاعظم بيايد و بر قلب دل شكسته ها و جراحت غم ديده ها با قيامش و انتقامش مرحمي بگذارد.

يكي از اين سخنراني ها را امروز بينندگان به زبان تركي شنيدند.

ما با توجه به اصرار بعضي از علماء و روحانيون محترم در تركيه به همراه آقاي محسني به تركيه رفتيم و 8 جلسه مفصل در ازمير و مابين تركيه و يونان داشتيم.

مراجعتي به استانبول داشتيم كه در آنجا هم جلسات خيلي مفصلي با دوستان و علماء و كاركنان امر تبليغي داشتيم.

تلاش كرديم كه آنچه را كه امروز تكليف ما است در عصر غيبت، به يك نوعي بيان كنيم.

شب گذشته هم كه شب اربعين بود، در استانبول با يك جمعيت خيلي انبوهي كه براي من قابل تصور نبود، از شيعيان و اهل سنت و علوي ها كه جمع شده بودند جلسه داشتيم.

آن جمعيتي كه عزيزان در تلويزيون ديدند، يك سوم و يك چهارم جمعيت بود. دو برابر آن بيرون آن سالن بودند كه بعضي ها تا 8 هزار نفر تخمين مي زدند.

الحق امسال استقبال مردم از عزاداري امام حسين؛ مخصوصا عزيزان اهل سنت، مي گفتند: در تركيه بي سابقه و بي نظير بوده است.

من به نوبه خودم از همه روحانيون محترمي كه در ازمير و حوالي آن زحمت كشيدند و در برنامه ها همكاري داشتند، تشكر مي كنم و از عزيزاني كه در تركيه در خود استانبول، شهردار منطقه و علماي بزرگوار جعفري و هيئت جابر و عزيزان كوثر و رئيس علوي ها كه واقعا با آغوش خيلي گرم از ما استقبال كردند و خيلي مصر بودند كه ما برنامه هاي متعددي در تلويزيوني كه آن ها دارند كه به نام جم تي وي است، شركت كنيم.

اين را بينندگان عزيز در نظر داشته باشند كه ما در تركيه 25 ميليون علوي داريم.

اين علوي ها مدعي هستند كه شيعه 12 امامي هستند و ما در ازمير به ديدن اين عزيزان رفتيم و ابائي هم نداشتيم؛ ولي از بعضي ها سؤال مي كرديم، اسامي 12 امام را خيلي به سختي بيان مي كردند.

شيعه اين چنيني هستند، از قرآن و سنت و از اهل بيت عصمت و طهارت فاصله دارند، شايد براي شان نماز مفهومي ندارد؛ مي خواهيم بگوييم: نماز نمي خوانند. نمي دانند كه نماز يعني چه؟

شايد ما در آينده بتوانيم يك برنامه هاي خوبي بگذاريم و با همكاري علماي بزرگوار استانبول، يك سري معارف اهل بيت را براي اين علوي ها بيان كنيم.

البته علوي هاي تركيه با علوي هاي سوريه و لبنان خيلي تفاوت دارند و معتقدات شان سالم تر است و اعتقادات شان نسبت به 12 امام و 14 معصوم خيلي صاف و خالص است.

ان شاء الله اگر خدا توفيق مان دهد در ولايت دو كه ان شاء الله راه اندازي شود و بعضي از مقدماتش با توكل بر خداي عالم و عنايت اهل بيت عصمت و طهارت، ان شاء الله در آينده اعلام خواهد شد، برنامه اي در اين رابطه خواهيم داشت.

اين مقدمات فراهم شده است كه ما بتوانيم براي اين عزيزان مان در تركيه و مناطق مختلف ديگر هستند برنامه داشته باشيم؛ زمينه خوبي است.

اهل سنت تركيه هم، يك اهل سنتي است كه شايد علاقه شان به اهل بيت عليهم السلام كمتر از شيعيان نيست.

هميشه مي گفتند: شافعي ها نزديك ترين فرقه به شيعه هستند؛ ولي حنفي هاي تركيه از شافعي هاي ايران به شيعه نزديك تر هستند و در ايام عزاداري امام حسين، اين ها خيلي گرم حضور داشتند و در صف عزاداران در كنار شيعيان يا حتي در بعضي از مناطق كه شيعه نشين هم نيست، خود آقايان اهل سنت در اين ايام محرم و صفر، عزاداري داشتند.

ان شاء الله ما در آينده بخشي از برنامه عزاداري خود اهل سنت تركيه را به حول و قوه الهي پخش خواهيم كرد.

برنامه هايي كه داشتيم، دي وي دي اين ها را در اختيار ما قرار دادند كه اگر تناسبي پيش بيايد، ما بتوانيم در لا به لاي برنامه ها پخش كنيم.

اگر دوستان اتاق فرمان همين برنامه ديشب ما را 6 دقيقه به جاي ميان برنامه بين صحبت ها پخش كنند خيلي عالي است.

پخش كليپ سخنراني تركيه.

مجري:

آيا حديث منزلت، غير از جنگ تبوك توسط پيغمبر در حق حضرت امير مطرح شده است؟

استاد قزويني:

ما در جلسه گذشته عرض كرديم كه حديث منزلت از زواياي مختلف بايد مورد بحث قرار گيرد كه من اين قسمت پاور پوينت را براي بينندگان عزيز اشاره كردم.

حديث منزلت در صحيحين در جلسه گذشته مفصل مطرح شد.

ان شاء الله در بخش هاي ديگر بيان مي كنيم كه چگونه حديث منزلت دلالت قطعي بر امامت و ولايت اميرالمؤمنين دارد.

نكته ديگر اين كه به صدور حديث منزلت در غير تبوك اشاره مي كنيم:

1- حديث منزلت را در قضيه مؤاخواة داريم.

وقتي كه پيغمبر مسلمان ها را با يكديگر برادر مي كند و علي را برادر خويش قرار مي دهد، در اينجا حديث منزلت را مطرح مي كند.

2- حديث منزلت را بعد از فتح خيبر داريم.

3- حديث منزلت در قضيه سد ابواب را داريم، كه پيغمبر تمام درهايي كه به مسجد گشوده مي شده را بست و درب علي عليه السلام را نبست و در آنجا حديث منزلت را مطرح كرد.

4- حديث منزلت را در منزل ام سلمة داريم.

5- حديث منزلت در موارد متعدد ديگر از زبان صحابه را داريم

خود همين ها 12 مورد است كه ان شاء الله ما اين ها را در جلسات آينده براي بينندگان عزيز توضيح خواهيم داد.

بررسي حديث منزلت در قضيه مؤاخواة:

أحمد بن حنبل با اسناد خودش از محدوج بن زيد نقل مي كند:

ان رسول الله صلي الله عليه وسلم آخي بين المسلمين ثم قال يا علي أنت أخي وأنت مني بمنزلة هارون من موسي غير انه لا نبي بعدي.

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 2، ص 663

پيغمبر بين مسلمان ها اخوت و برادري ايجاد كرد؛ مثلا سلمان را با ابوذر برادر كرد و جناب ابوبكر را با عمر برادر كرد؛ يعني هر كسي كه با هم سنخيت داشتند، بعد اميرالمؤمنين را با كسي برادر نكرد كه داستان آن مفصل است و اگر يك روزي فرصتي داشته باشيم حديث مؤاخاة را؛ چه مؤاخواتي كه در مكه قبل از هجرت بوده است كه در آنجا نبي گرامي اميرالمؤمنين را برادر خودش قرار داد و چه 5 ماه بعد از هجرت در مدينه، مؤاخواة در مكه بين مسلمان ها بوده است و مؤاخاة در مدينه بين مهاجرين و انصار بوده است.

پيغمبر بين مسلمان ها اخوت ايجاد كرد و صيغه برادري خواندند؛ سپس فرمود: يا علي تو برادر من هستي؛ يعني علي بن ابي طالب سنخيتش با پيغمبر است و رتبه اش با نبي مكرم است نه با ديگر صحابه.

فرمود: تو برادر من هستي و جايگاه تو به من همانند جايگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسي است، غير از اين كه پيغمبري بعد از من نيست.

جناب خوارزمي هم در مناقب شان صفحه 140 حديث 159 اين حديث را نقل مي كند.

آقاي ابن عساكر و طبراني هم به اين شكل نقل مي كند كه زيد بن ابي اوفي مي گويد: وارد بر پيغمبر شدم كه در مسجد بودند، حضرت فرمود:

أين فلان ابن فلان فجعل ينظر في وجوه أصحابه

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 53 و المعجم الكبير، ج 5، ص 222

فلان بن فلان كجا است؟ بين صحابه نگاه مي كرد.

حديث مفصل است. تا آنجايي كه هر صحابه اي را كه با ديگري سنخيت داشت، بين شان برادري ايجاد كرد و عقد اخوت برقرار كرد؛ ولي علي بن ابي طالب را با كسي برادر نكرد.

علي عليه السلام مي فرمايد:

لقد ذهب روحي وانقطع ظهري حين رأيتك فعلت بأصحابك ما فعلت غيري.

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 53 و المعجم الكبير، ج 5، ص 221

از اين كه ديدم پيغمبر من را با هيچ كدام از صحابه برادر نكرد، روحم از تنم پرواز مي كرد و داشت اين قضيه كمر من را مي شكست.

تا اين كه مي فرمايد: يا رسول الله آنچه كه در حق ديگر صحابه انجام دادي در حق من انجام ندادي:

فإن كان هذا من سخط علي فلك العتبي والكرامة فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم والذي بعثني بالحق ما أخرتك إلا لنفسي وأنت مني بمنزلة هارون من موسي غير أنه لا نبي بعدي وأنت أخي ووارثي

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 53 و المعجم الكبير، ج 5، ص 221

اگر من كاري كردم كه قلب شما را رنجانده ام، من از شما معذرت مي خواهم و از كريم بودن و بزرگواري شما پوزش مي طلبم، رسول الله صلي الله عليه وآله فرمود: به خدايي كه من را به حق به نبوت مبعوث كرد، تو را براي خودم كنار گذاشته ام؛ يعني تو را براي اخوة با خودم انتخاب كردم و كنار گذاشتم و جايگاه تو به من همانند جايگاه هارون نسبت به حضرت موسي است؛ جز اين كه پيغمبري بعد از من نيست و تو برادر و وارث من هستي.

روايت مفصل است كه علي عرضه مي دارد يا رسول الله من چه چيزي ارث از تو مي برم، حضرت فرمود: همان ارثي را كه اوصياء انبياء از انبياء مي بردند كه سنت است.

بررسي حديث منزلت بعد از فتح خيبر

در مورد ديگر قضيه حديث منزلت بعد از فتح خيبر است.

خوارزمي در مناقب خود از اميرالمؤمنين نقل مي كند كه فرمود:

قال رسول الله صلي الله عليه وآله يوم فتحت خيبر لولا أن تقول فيك طوائف من أمتي ما قالت النصاري في عيسي بن مريم، لقلت فيك اليوم مقالا لا تمر علي ملا من المسلمين إلا أخذوا من تراب رجليك، وفضل طهورك يستشفون به.

المناقب، الموفق الخوارزمي، ص 129

روزي كه خيبر فتح شد، (داستان خيبر خيلي مفصل است و از آن مواردي است كه ايمان تمام در برابر كفر تمام مي ايستد) پيغمبر بعد از فتح خيبر فرمود: علي جان اگر من بيم اين را نداشتم كه برخي از امت من در حق تو غلو كنند؛ همان گونه كه نصاري در حق عيسي بن مريم غلو كردند، اگر بيم اين را نداشتم، امروز در رابطه با تو يك حرف و سخني مي گفتم كه از هر دسته اي از مسلمان ها كه از كنارشان عبور مي كردي، از خاك زير پاي تو و ريزش آب وضوي تو مي گرفتند و خاك زير پاي تو و آب وضوي تو را مايه شفاي خودشان قرار مي دادند.

عزيزان اين را دقت كنند؛ خوارزمي علامه مجلسي و علامه حلي نيست كه آقايان بگويند: شما در كتب خود همچنين غلوي كرديد. اگر در خانه كس است، يك حرف بس است.

ولكن حسبك أن تكون مني وأنا منك، ترثني وأرثك، وأنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي

المناقب، الموفق الخوارزمي، ص 129

چون مي ترسم كه در حق تو غلو كنند، همين فضيلت در حق تو كافي است كه تو از من هستي و من از تو هستم و تو از من ارث مي بري و من از تو ارث مي برم و تو جايگاه تو نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسي است؛ جز اين كه هيچ نبي بعد از من نيست.

اين «ترثني و ارثك»، به عنوان ارث معهود نيست كه بگوييم: به عنوان وارث ارث ببرند.

تو در كارها من را كمك مي كني و من از نيروي تو استفاده مي كنم و تو هم از نيرو و قدرت و مقام من استفاده مي كني.

تو از علم و فضائل و جايگاه من استفاده مي كني و در آينده هم امت من از تو استفاده مي كنند كه امت من استفاده كنند؛ يعني من استفاده كردم.

ابن مغازلي همين عبارت را نقل مي كند:

لولا أن تقولَ طائفة من أُمّتي فيك ما قالت النصاري في عيسي بن مريم لقلتُ فيك مَقالا لا تَمُرُّ بِمَلأ من المسلمين إلاّ أخذوا التُرابَ من تحت رجليك وفَضْلَ طهورك يستشفون بهما ولكن حسبك أن تكون مِنّي وأنا منك تَرِثُني وأرِثُك وأنت مِنّي بمنزلة هرونَ من موسي غير أنّه لا نَبيَّ بعدي.

مناقب علي بن أبي طالب (ع)، ابن المغازلي، ص 157 و 158

علي جان يك جمله اي مي گفتم كه مردم از خاك زير پاي تو و از آب وضوي تو براي شفا برمي داشتند؛ ولي اين را نمي گويم و همين اندازه كافي است كه جايگاه تو نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسي است غير از اين كه هيچ پيغمبري بعد از من نيست.

مجري:

فاز اول و دوم جنگ خيبر را كه خليفه اول و دوم شركت كردند بيان كنيد و حديث رايت را مطرح كنيد.

استاد قزويني:

شايد ما مفصل يك روزي موضوع خيبر را مطرح كنيم؛ ولي الان كه شما گفتيد، من پاورپوينت اين را به صورت مستقل قبلا آماده كرده بودم.

حديث منزلت در صحيحين:

علت اين كه صحيحين از يك ارزش ويژه اي برخوردار است؛ چون خيلي از فضائل مربوط به اميرالمؤمنين را نياوردند؛ مثلا بخاري كه اين همه عظمت دارد ارزش پيدا كرده است، [به اين لحاظ است كه حديث غدير را نقل نكرده ، در حالي كه] حديث غدير را بيش از 100 نفر از صحابه نقل كرده اند و از متواترات شمرده اند.

ذهبي صراحت دارد كه اين حديث متواتر است و مي گويد: من يقين دارم كه اين حديث را پيغمبر فرموده است.

مگر مي شود انسان خودش را بباوراند كه بخاري حديث غدير را نشنيده بوده است.

چرا نياورده است، اين يك علامت سؤالي به بلنداي بين زمين و آسمان ايجاد مي كند.

جناب مسلم وقتي كه مي خواهد حديث غدير را مطرح كند، حديث ثقلين را مطرح مي كند.

اين ها در تمام اين قضايا تلاش كردند كه آنچه كه مربوط به فضائل اميرالمؤمنين يا خلافت اميرالمؤمنين بوده است را قيچي كنند.

همين حديث غدير را آقاي احمد بن حنبل كه ايشان متوفاي 241 است و بخاري 256 است كه حدود 15 سال بعد از احمد بن حنبل بوده است و مسلم 20 سال بعد از احمد بن حنبل از دنيا رفته است. احمد بن حنبل اين روايت را با بيش از 30 سند روايت كرده است.

نسائي و ابن ماجه و ابي داود و ديگران بعد از بخاري و مسلم بوده اند؛ ولي احمد بن حنبل قبل از آن ها است.

خطيب بغدادي متوفاي 230 است كه 25 سال قبل از بخاري است، با سندهاي متعدد و معتبر اين قضايا را مطرح مي كند.

عرض كرديم كه اين يك علامت سؤالي است به اندازه فاصله بين زمين و آسمان.

در حديث خيبر هم ما مي بينيم كه جناب بخاري و مسلم يك تكه اي را براي اين كه حفظ شؤنات جناب خليفه اول و دوم شود، آوردند و آنچه كه احساس كردند كه جايگاه آن ها را خدشه دار مي كند، حذف كردند.

طبق حرف آقاي بخاري فرداي قيامت معلوم مي شود كه اولين محكمه اي كه در صحراي قيامت تشكيل مي شود، محكمه مربوط به داد خواهي اميرالمؤمنين سلام الله عليه است.

حديث فتح خيبر در صحيحين

بخاري از سلمة نقل مي كند كه پيغمبر فرمود:

فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ أو قال لَيَأْخُذَنَّ غَدًا رجلا يُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ أو قال يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يَفْتَحُ الله عليه فإذا نَحْنُ بِعَلِيٍّ وما نَرْجُوهُ فَقَالُوا هذا عَلِيٌّ فَأَعْطَاهُ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَفَتَحَ الله عليه.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1086

من فردا پرچم را به دست مردي خواهم داد كه خدا و پيغمبر او را دوست دارد و او هم خدا و پيغمبر را دوست دارد و خداي عالم به دست او فتح را نصيب مسلمان ها خواهد كرد.

چه اتفاقي افتاده است كه پيغمبر فرموده است: من فردا پرچم را به دست همچنين مردي مي دهم و فتح به دست او صورت مي گيرد، جناب آقاي بخاري صلاح نديده است كه بياورد.

همچنين جناب مسلم هم صلاح نديده است كه بخش اول روايت را بياورد.

مي گويد: بعد ما ديديم كه اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب آمد و پيغمبر پرچم را به دست او داد و خدا هم به دست او فتح را نصيب مسلمان ها كرد.

همچنين در روايت ديگري كه بخاري نقل مي كند:

فَبَاتَ الناس يَدُوكُونَ لَيْلَتَهُمْ أَيُّهُمْ يُعْطَاهَا فلما أَصْبَحَ الناس غَدَوْا علي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم كلهم يَرْجُو أَنْ يُعْطَاهَا.

صحيح البخاري، ج 3، ص 1357

مردم شب تا صبح دغدغه داشتند و تمام صحابه انتظار و توقع داشتند كه فردا اين پرچم به دست او داده شود و او كسي باشد كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد.

دوست داشتن خدا و پيغمبر را شايد خيلي از افراد ادعا كنند؛ ولي اين كه خدا و پيغمبر او را دوست داشته باشد، ما اين را در حق كسي نديده ايم.

همه انتظار داشتند كه اين افتخار نصيب شان شود.

در روايت صحيح مسلم هم وجود دارد كه عمر بن خطاب گفت:

قال عُمَرُ بن الْخَطَّابِ ما أَحْبَبْتُ الْإِمَارَةَ إلا يَوْمَئِذٍ

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

من رياست را دوست نداشتم جز امروز. فرماندهي را دوست نداشتم جز امروز.

وقتي پيغمبر فرمود: پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و پيغمبر او را دوست دارند، گفتم: اي كاش:

فَتَسَاوَرْتُ لها رَجَاءَ أَنْ أُدْعَي لها

صحيح مسلم، ج 4، ص 1871

خيلي منتظر اين بودم و گردن را بلند كرده بودم و توقع اين را داشتم به اميد اين كه پيغمبر من را صدا كند و بفرمايد: آقاي عمر بيا اين پرچم را بگير، تو هستي آن كسي كه خدا و پيغمبر او را دوست دارند و او هم خدا و پيغمبر را دوست دارد؛ ولي نشد.

قبل و بعد را اين حضرات حذف كردند.

جنگ خيبر به نقل ابن ابي شيبه:

ابن ابي شيبه استاد بخاري است و متوفاي 235 است و 20 سال قبل از آقاي بخاري از دنيا رفته است و ديگران بر صحت روايت او صراحت دارند.

عبد الرحمن بن ابي ليلا از علي بن ابي طالب نقل مي كند:

فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم بعث أبا بكر فسار بالناس فانهزم حتي رجع إليه وبعث عمر فانهزم بالناس حتي انتهي إليه.

مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 367

پيامبر روز اول پرچم را به ابابكر داد و مردم را براي جنگ با كفار برد و شكست خورد تا اين كه به سوي پيغمبر برگشت، روز بعد پرچم را به دست عمر داد و موجب شكست مردم شد تا اين كه پيش پيغمبر آمد.

آقاي بخاري، استاد شما همين روايت را آورده است؛ ولي صدر روايت را هم آورده است.

اين آقاياني كه اين همه اعتراض مي كنند كه بعضي از آقايان در دروغگويي قهار هستند، براي ما معين كنند كه اين آقاي ابن ابي شيبه اين قضيه را آورده است؛ ولي آقاي بخاري شاگرد بزرگوارش، قسمت اول آن را حذف كرده است.

بعد در اينجا پيغمبر فرمود: من پرچم را به دست فردي مي دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسول را دوست دارد:

ليس بفرار.

مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 367

مثل جناب آقاي ابوبكر و آقاي عمر فرار نيست.

بعد پيغمبر اكرم من را صدا كرد و من درد چشم داشتم، آب دهان شان را به چشم من انداخت و فرمود: خدايا از هر سردي و گرمي او را حفظ كن و بعد از آن هم به هيچ وجه سردي و گرمي مرا اذيت نكرد.

سيوطي و متقي هندي اين قضيه را نقل كرده اند و گفته اند:

ش، حم، ه والبزار وابن جرير وصَحَّحَهُ

كنز العمال، ج 13، ص 53 و جامع الأحاديث، ج 16، ص 243

ش يعني: ذكره ابن ابي شيبه و حم يعني: ذكره احمد بن حنبل

ابن ابي شيبه و احمد بن حنبل نقل كردند و بزار هم نقل كرده است و ابن جرير طبري هم نقل كرده است و گفته است كه اين روايت صحيح است.

غزوه خيبر به نقل سيوطي:

سيوطي از اميرالمؤمنين نقل مي كند كه پيغمبر پرچم را به دست جناب عمر داد:

وَمَعَهُ النَّاسُ

جامع الأحاديث، ج 16، ص 135

پيغمبر جمعيتي را هم به عنوان سپاه در اختيار عمر قرار داد و عمر را فرمانده كرد.

رفتند و جنگيدن:

فَلَمْ يَلْبَثُوا أَنْ هَزَمُوا عُمَرَ وَأَصْحَابَهُ، فَجَاءَ يَجْبُنُهُمْ وَيَجْبُنُونَهُ

جامع الأحاديث، ج 16، ص 135

آن يهودي هاي خيبر عمر و اصحابش را شكست دادند، جناب عمر سپاه را مي ترساند و اين ها هم او را مي ترساندند.

عمر مي گفت: ما نمي توانيم با اين يهودي ها بجنگيم، آن ها مي گفتند: بله ما نمي توانيم. يكديگر را مي ترساندند و ايجاد رعب و وحشت مي كردند.

فَسَاءَ ذالِكَ

جامع الأحاديث، ج 16، ص 135

اين باعث شد كه پيغمبر ناراحت شود و بدش آمد از اين كار.

آقاي بخاري نمي تواند اين را بياورد؛ چون اگر بياورد، صحيح بخاري، صحيح بخاري نيست. آن هم مي شود يك كتابي در رديف مسند احمد و سنن نسائي و سنن ابي داود يا سنن ترمذي.

بعد در اينجا كه پيغمبر از اين كار خيلي ناراحت شد، فرمود: فردا من مردي را به عنوان فرمانده انتخاب خواهم كرد، تا آخر روايت.

حاكم نيشابوري نقل مي كند كه پيغمبر اكرم عمر را همراه يك جمعيتي فرستاد تا با اين يهودي ها بجنگند، مدت كوتاهي نگذشت كه جناب عمر و اصحابش شكست خوردند و همديگر را مي ترساندند.

عمر صحابه را و صحابه عمر را مي ترساندند.

فسار النبي صلي الله عليه وسلم الحديث

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 40

تا آخر حديث.

بعد آقاي حاكم هم مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 40

اين روايت صحيحي است.

آقاي مسلم و آقاي بخاري، اين روايت اگر صحيح است و شرائط شما را دارد، چرا نياورده ايد؟

باز روايت دومي را مي آورد كه پيغمبر:

أن النبي صلي الله عليه وسلم دفع الراية يوم خيبر إلي عمر رضي الله عنه فانطلق فرجع يجبن أصحابه ويجبنونه هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 40

پيغمبر اكرم پرچم را قبل از علي به عمر داد، عمر رفت و برگشت و اصحابش را مي ترساند و اصحاب هم او را مي ترساندند و اين حديث شرائط صحيح مسلم را دارد.

آقاي مسلم بزرگوار، اگر شرائط را دارد چرا نياوردي؟

احمد بن حنبل مي گويد: پيغمبر پرچم را گرفت:

ان رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أَخَذَ الرَّايَةَ فَهَزَّهَا ثُمَّ قال من يَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 16

پرچم را به دستش گرفت و تكان داد و فرمود: چه كسي است كه حق اين پرچم را ادا كند.

اين ظاهرا قبل از اين است كه رسول اكرم پرچم را به علي بدهد و بعد از شكست جناب اولي و دومي است.

فَجَاءَ فُلاَنٌ فقال أنا

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 16

فلاني آمد، (اينجا باز آقاي احمد بن حنبل نگفته است كه فلان چه كسي است، آنچه كه از قرائن فهميده مي شود، جناب خليفه اول است) گفت: من حاضرم كه حق او را ادا كنم.

حضرت فرمود:

قال أَمِطْ ثُمَّ جاء رَجُلٌ فقال أَمِطْ ثُمَّ قال النبي صلي الله عليه وسلم والذي كَرَّمَ وَجْهَ مُحَمَّدٍ لأُعْطِيَنَّهَا رَجُلاً لاَ يَفِرُّ هَاكَ يا علي فَانْطَلقَ حتي فَتَحَ الله عليه خَيْبَرَ وَفَدَكَ وَجَاءَ بِعَجْوَتِهِمَا وَقَدِيدِهِمَا قال مُصْعَبٌ بِعَجْوَتِهَا وَقَدِيدِهَا

مسند أحمد بن حنبل، ج 3، ص 16

امط يعني: از ما دور شو و برو.

پيغمبر فرمود: دور شو و برو، مرد ديگري آمد (چون كلمه امط دارد، آقاي احمد بن حنبل جرأت نكرده است كه اسم جناب خليفه دوم را بياورد) و باز هم فرمود: درو شو، بعد حضرت فرمود: من فردا پرچم به دست كسي مي دهم كه هرگز فرار نمي كند، علي را بياوريد، علي جلو بيا.

علي آمد و فتح خيبر را نصيب مسلمان ها كرد و با تمام ثروت هايي كه در خيبر و فدك بوده است.

بيننده آقاي يوسفي از كرمانشاه:

ولاية علي بن ابي طالب حصني فمن دخل حصني أمن من عذابي

اگر اجازه دهيد، مي خواهم در رابطه با عوامل و دلائلي كه باعث انحراف مردم در صدر اسلام شده است، صحبت كنم.

يكي از عواملي كه باعث انحراف مردم بعد از رحلت پيغمبر صلي الله عليه وآله شد، قشر خواص جامعه بود كه اين اقشار، افكار خودشان را به مردم عوام منتقل مي كردند و عوام هم طبق افكار آن ها حركت مي كردند.

مردم از بينش سياسي و عقيدتي كه حضرت پيامبر در سال هاي تبليغ شان در خصوص اسلام صحبت مي كردند، از اين مسئله بي بهره بودند كه مقام معظم رهبري تعبير بسيار زيبايي در اين زمينه دارد كه آن را بصيرت مي نامد.

متأسفانه در صدر اسلام اين بصيرت وجود نداشت.

در طول اين سال هايي كه در صدر اسلام وجود داشته است، مسئله حكميت بود كه مردم بي بصيرت و مردمي كه در خصوص حقانيت اين كه چه كسي خليفه و امام حق است، بصيرت نداشتند، در خصوص مسئله حكميت هم آمدند شخصي مثل ابو موسي اشعري را معرفي كردند و ايشان را به عنوان راوي و مفسر قرآن و صحابه پيغمبر معرفي مي كردند؛ در حالي كه از بصيرت تهي بود.

نبايد تعجب كرد كه در آن زمان شخصي مثل يزيد بن معاويه لعنت الله عليه، به عنوان خليفه معرفي شود؛ چون بصيرت در ميان مردم نبود.

متأسفانه الان هم در جامعه ما و ديگر جوامع، وقتي بصيرت نباشد، انحراف به وجود مي آيد. يكي از دلائل مهم انحراف مردم، عدم بصيرت و شناخت در بينش تفكر سياسي زمان پيغمبر بود.

بيننده آقاي تواب از مشهد از اهل سنت:

قبل از هر چيزي بايد از اپراتور مؤدب و فهميده برنامه شما تشكر كنم؛ چون من تا گفتم: سؤال دارم و بايد صحبت كنم و چند شب است كه تماس مي گيرم؛ ولي متأسفانه نشد، ايشان محبت كردند و تلفن من را وصل كردند.

يك انتقادي دارم به برنامه به خاطر اين كه من فكر مي كنم بيشتر كساني كه بايد تماس بگيرند و صحبت كنند، دوستان اهل سنت باشند؛ چرا كه اين ها بيشتر سؤال و شبهه دارند و ذهن اين ها مشوش مي شود، نه دوستان شيعه.

مجري:

يكي از ادله اي كه ما خط شيعيان را از اهل سنت جدا كرديم اين است كه اهل سنت راحت تر بتوانند تماس بگيرند.

بيننده:

دوستان شيعه وقتي كه زنگ مي زنند، حرف شما را تأييد مي كنند؛ ولي دوستان اهل سنت هستند كه اعتراض و سؤال دارند.

وقتي حضرت رسول اكرم فوت نمودند، بعد از ايشان وقتي كه ماجراي انتخاب حضرت ابوبكر رضي الله عنه بود، حضرت علي كجا بود؟

بعد از فوت حضرت ابوبكر رضي الله عنه، در زمان انتخاب حضرت عمر، چه اتفاقي در شورا افتاد كه حضرت علي انتخاب نشد؟

بيننده آقاي اسد اوقلي از مياندواب:

سري قبل هم گفتم: حاج آقا در سخنراني هاي در تركيه واقعا گل كاشتند.

جناب دكتر در رابطه با خيبر صحبت كردند و اسم فدك را آوردند.

در كتاب بخاري جلد 2 صفحه 78 حديث 4383 آمده است كه وقتي اموال بيت المال از بحرين مي آيد، جناب آقاي جابر بن عبد الله انصاري پيش ابوبكر مي رود و طلب اموالي مي كند؛ چون حضرت محمد صلي الله عليه وآله وعده داده بودند و 500 دينار به ايشان مي پردازند.

آقاي ابن حجر عسقلاني آورده است كه اگر آقاي جابر بيش از اين هم مي خواستند، به او مي دادند؛ چون آقاي جابر بن عبد الله انصاري آدم راستگويي بوده است.

من از دكتر اين سؤال را دارم كه آيا پاره تن پيامبر، ارزشش كمتر از جابر بوده است؟

حضرت از ابوبكر فدك را كه مال شخصي پيامبر بوده است طلب مي كند و به آقاي ابوبكر مي فرمايد: اي ابوبكر ديدار ما به قيامت، خدا بين ما قضاوت كند.

فرزندان تو ارث ببرند و فرزندان من از ارث محروم باشند؟

مطالب خيلي زياد است و سؤالات زيادي وجود دارد.

من از دكتر خواهش مي كنم كه ما را در اين زمينه قانع كنند.

استاد قزويني:

در مورد آقاي تواب، ما قبلا اشاره داشتيم كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه مشغول كفن و دفن حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله بودند؛ حتي آنجايي كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه همسر خودشان را سوار بر يك مركبي مي كنند و پيش مهاجرين و انصار مي برند و بحث حديث غدير و وصايت مطرح مي شود، صحابه مي گويند: ما با ابوبكر بيعت كرديم، اگر قبل از اين كه ما با ابوبكر بيعت كرده بوديم، اين مطالب را گفته بوديد، ما به هيچ وجه با او بيعت نمي كرديم.

اميرالمؤمنين فرمود: آيا نظر شما بر اين است كه من دفن و كفن پيغمبر را رها مي كردم و بحث خلافتم را مطرح مي كردم؟

اين قضايا كاملا واضح و روشن است.

اين كه در قضيه شورا چه اتفاقاتي افتاد، از اول هم مشخص بود كه چه اتفاقي مي افتد.

عباس عموي پيغمبر هم گفت: در اينجا خلافت را به شما نمي دهند؛ چون افرادي كه در آنجا هستند، عمدتا طرفدار عثمان هستند.

عبد الرحمن بن عوف و ديگران را به عنوان فصل الخطاب قرار داده است، هيچ كدام از اين ها به شما رأي نخواهند داد. جز زبير كه به شما رأي مي دهد، مابقي رأي ها مال عثمان است. از اول هم معلوم بود.

اميرالمؤمنين فرمود: من در اين شورا مي روم براي اين كه حقانيت خودم را ثابت كنم و اتمام حجت كنم.

ان شاء الله سر فرصت وقتي كه بحث شوراي 6 نفره مطرح شد، آن سخنراني كه اميرالمؤمنين در اين شورا كرد، فضائل خودش را در آنجا مطرح كرد، حديث غدير را مطرح كرد، حديث منزلت را مطرح كرد، حديث ولايت را مطرح كرد، آيه انما وليكم الله را مطرح كرد.

اميرالمؤمنين در يك روايتي مي فرمايد: جناب عمر خودش در سقيفه اعلام كرد:

لا تجتمع النبوة والامامة في بيت واحد

خواستند من را كنار بزنند، گفتند: نبوت و امامت در يك جا جمع نمي شود، نبوت در بني هاشم بوده است، نمي شود امامت هم در بني هاشم باشد، بايد امامت در غير بني هاشم باشد.

امروز وصيت كرده و من را جزء شوراي 6 نفره قرار داده است، اگر واقعا نبوت و امامت در يك جا جمع نمي شود، من اگر رأي مي آوردم، آيا نبوت و امامت در يك جا جمع مي شد يا نه؟ من آنجا رفتم تا كذب قول اين آقايان را اثبات كنم.

ان شاء الله آنجا كه رسيديم، مفصل همه را از منابع اهل سنت مطرح خواهيم كرد.

همان طوري كه اين عزيزمان آقاي اسد اوقلي حديث 4383 مطرح كردند؛ ولي يك نكته را فراموش كردند.

وقتي كه جابر گفت: پيغمبر به من همچنين وعده اي داده بوده است، جناب خليفه 500 درهم يا دينار به او داد و گفت:

خُذْ مِثْلَيْهَا

صحيح البخاري، ج 2، ص 803

آنچه كه پيغمبر به تو وعده داده است، من به تو دو برابر آن را مي دهم؛ بدون اين كه شاهدي بخواهد.

نه تنها وعده پيغمبر را عمل كرد؛ بلكه دو برابر آن را داد.

برادران عزيز اهل سنت، من يك جمله اي را مي خواهم براي شما از شارح صحيح بخاري جناب كرماني عرض كنم كه ايشان در جلد 10 صفحه 125 مي گويد: اين كه جابر بن عبد الله را ابوبكر تصديق كرد و پول داد و شاهد هم نخواست، چون پيغمبر فرموده است:

من كذب عليّ متعمّداً فليتبّوأ مقعده من النار،

هر كس به من دروغ ببندد، جايگاهش در آتش جهنم است.

بعد مي گويد:

فهو وعيد، ولا يظن بأن مثله يقدم عليه

اين وعده آتش جهنم است و مثل جابر بن عبد الله هرگز به پيغمبر دروغ نمي بندد.

همين تعبير را آقاي ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري جلد 4 صفحه 599 مطرح مي كند.

جناب عيني در كتاب عمدة القاري شان مي گويد: پيغمبر فرموده است:

من كذب علي متعمدا . . ) الحديث، ولا يظن ذلك لمسلم. فضلاً عن صحابي

عمدة القاري، ج 12، ص 121

هر كس به من دروغ بگويد، جايگاهش را در آتش جهنم فراهم مي كند و يك مسلمان نمي آيد به پيغمبر دروغ ببندد تا چه رسد به يك صحابي.

حضرت زهرا سلام الله عليها كه فرمود: فدك مال من است، قطعا يا حضرت زهرا صحابي نبوده است يا نستجير بالله مسلمان نبوده است؛ چون اگر مسلمان يا صحابي بود، بايد مي پذيرفتند.

اميرالمؤمنين هم كه شهادت داد، آقايان بر اين باور هستند كه حضرت علي هم مسلمان نبوده است؛ چون شهادت مسلمان بايد پذيرفته شود.

ام ايمن و بلال و امام حسن و امام حسين شهادت دادند، شما دست روي قلب پر از درد نگذاريد. ان شاء الله سر فرصت دوباره اين مطالب را مطرح خواهيم كرد.

بيننده آقاي عليزاده از عسلويه از اهل سنت:

من مي خواستم در مورد شبهه اي كه استاد قزويني مطرح كردند، جواب دهم.

ايشان گفتند: آقاي بخاري روايتي را تحريف كردند.

روايت خيبر را تحريف كردند.

ايشان گفتند: در كتاب استاد ايشان بلاذري قبل و بعد اين روايت آمده است.

استاد قزويني:

استاد ايشان ابن ابي شيبه است.

بيننده:

بله مسند ابن ابي شيبه.

ايشان گفتند: روايت را به صورت كامل آوردند و در صحيح بخاري كامل نيامده است.

شما گفتيد: بخاري اين روايت را تحريف كرده است.

استاد قزويني:

اسم تحريف را نياورديم، گفتيم: بخشي از روايت را نياورده است.

بيننده:

مي شود كه رجال اسناد بخاري با رجال اسناد ابن ابي شيبه يكي باشد يا با يكديگر فرق مي كند در اين دو كتاب.

استاد قزويني:

غالبا يكي است، حاكم نيشابوري هم آورده است و مي گويد: روايت شرائط صحيح مسلم را دارد.

بيننده:

مي شود نشان دهيد كه ببينيم رجال اسناد بخاري با ابن ابي شيبه يكي است يا با يكديگر فرق مي كند؟

استاد قزويني:

الان ما زياد فرصت نداريم؛ ولي اين را نشان خواهيم داد.

مجري:

وقتي حاكم مي گويد: شرائط بخاري و مسلم را دارد؛ يعني رجالش يكي است.

بيننده:

بحث را عوض نكنيد، شما گفتيد: بخاري روايت را تحريف كرده است.

رجال اسناد بخاري با مسند ابن ابي شيبه يكي است يا با يكديگر فرق مي كند؟

استاد قزويني:

ايشان اين روايت را از محضر استادش شنيده است يا خير؟

بيننده:

اگر رجال اسناد دو روايت با هم فرق مي كند، الفاظ دو روايت هم با هم فرق مي كند. اين را قبول داريد؟

استاد قزويني:

شما حديث غدير را چه مي گوييد؟

در حديث غدير با اسانيد متعدد؛ حتي تواترش را آقايان قطعي اعلام مي كنند، مي شود جناب آقاي بخاري حديث غدير به گوشش نشنيده باشد؟

بيننده:

مثلا روايتي كه امام علي در ركوع زكات داده است، اين را كليني در اصول كافي ذكر نمي كند، آيا اين را نشنيده است؟

استاد قزويني:

چندين بار دوستان ما اين را نمايش داده اند.

بيننده:

همين الان اين را از اصول كافي نشان دهيد.

استاد قزويني:

بحث كليني غير از قضيه آقاي بخاري است، كليني اصول اربعه مأة را در ظرف 20 سال مبوب كرده است.

بيننده:

چرا اين روايت را نياورده است؟

استاد قزويني:

آورده است عزيز من. دوستان ما اين را مفصل بيان كردند.

بيننده:

همين الان اين روايت را نشان دهيد.

استاد قزويني:

اگر اين را نشان داديم، جواب بخاري شما چه خواهد شد؟

بيننده:

قرار نيست بخاري صد هزار روايت را ذكر كند.

استاد قزويني:

يعني در ميان اين روايات، روايتي از حديث غدير مهم تر بوده است و راويان بيشتري داشته است؟

بيننده:

امكان دارد كه از ديدگاه بخاري صحيح نبوده است.

استاد قزويني:

صد نفر از صحابه اين را نقل كرده اند.

بيننده:

علامه ابن حزم مي گويد: اين از طريق ثقات ثابت نيست.

استاد قزويني:

آقاي ابن حزم يك ناصبي است، خود آقايان اهل سنت ابن حزم را رد كردند و به ايشان اعتراض كردند.

يك روايتي كه صد نفر از صحابه آن را نقل كردند، خود احمد بن حنبل خود ابن ابي شيبه و عبد الرزاق صنعاني و دو استاد بخاري با سندهاي متعدد حديث غدير را آورده اند.

بيننده:

اين بحث علمي نيست كه ما گير بدهيم كه چرا فلان حديث ذكر نشده است.

استاد قزويني:

وقتي حديث غدير را مطرح نمي كند و آقاي مسلم حديث غدير را مبتور مطرح مي كند، آيا اين جاي سؤال ندارد؟

بيننده:

شما سؤال اول من را جواب نداده ايد.

شما گفتيد: بخاري روايت را تحريف كرده است؛ من گفتم: رجال 2 روايت با هم فرق مي كند. ابن ابي ليلا كه در روايتي مي گويد: ابوبكر و عمر فرار كردند، اين ابن ابي ليلا مجروح است.

استاد قزويني:

مي شود دليل جرح خود را بياوريد.

بيننده:

من الان در ذهن خودم ندارم.

استاد قزويني:

هر وقت شما در ذهن خودتان آورديد، آن وقت تماس بگيريد.

بيننده:

در علم رجال جرح بر تعديل مقدم است، اگر يك راوي هم مجروح باشد و هم معدل باشد، جرح بر تعديل مقدم است.

استاد قزويني:

مي شود بگوييد: اين را از كجا مي گوييد؟

مجري:

ابن تيميه مي گويد: اگر روايت متعدد باشد و راويان آن فساق و فجار باشد هم قبول است.

بيننده:

شما همين حرف ابن تيميه را هم تحريف مي كنيد، ابن تيميه مي گويد:

اذا تعددت الطرق

مجري:

همين را تا آخر بخوانيد و ادامه دهيد.

بيننده:

اگر طرق متعدد باشد. همين روايت را خودشان توضيح دهيد كه من براي تان توضيح دهم كه فجار و فساق را چه زماني گفته است؟ يك روايت را يك راوي فاجر بگويد را نمي گويد.

استاد قزويني:

شما مي گوييد: جرح بر تعديل مقدم است، اين را ما از شما مدرك خواستيم، گفتيد: ندارم.

بيننده:

در سلسلة الصحيحه والضعيفه الباني را بگرديد، پيدا مي شود.

استاد قزويني:

من چرا بگردم، شما بايد به ما بگوييد. اولا ما تابع الباني نيستيم، الباني متوفاي 1420 است.

ابن حجر عسقلاني كه جايگاهش از الباني خيلي بالاتر است در تهذيب التهذيب شان در ترجمه عبد الله بن صالح مي گويد:

أنه مختلف فيه فحديثه حسن

تهذيب التهذيب، ج 5، ص 228

بعضي ها توثيق كردند و بعضي تضعيف كردند.

در كتاب القول المسدد في مسند احمد صفحه 50 مي گويد: اگر يك راوي هم مدحي دارد و هم ذمي دارد، اين روايت حسن مي شود.

النكة علي ابن صلاح در مقدمه اش جلد 1 صفحه 464 اين آمده است.

تلخيص الحبير ابن حجر جلد 4 صفحه 602 آمده است.

تذكرة الحفاظ ذهبي جلد 1 صفحه 224 آمده است.

شما به اين ها مراجعه كنيد و ببينيد كه در رابطه با راوي مختلف فيه كه هم تضعيف و توثيق دارد، ببينيد كه اين آقايان در اين رابطه چه گفته اند؟

بعد شما بگوييد: كه اين يك قاعده كلي است كه جرح بر تعديل مقدم است، در صورتي كه در جرح و تعديل اختلاف باشد.

بيننده:

همين را نشان دهيد كه هم مدح داشته باشد و هم ذم داشته باشد.

استاد قزويني:

اگر اين قاعده كه شما مي گوييد درست باشد، در رابطه با آقاي بخاري، آيا بخاري را جزء مدلسين آورده اند يا خير؟

نوشته اند كه آقاي بخاري جزء مدلسين است؛ تدليس مي كرده است.

ذهبي هم آقاي محمد بن اسماعيل بخاري را در كتاب الضعفاء خودشان آورده اند.

شما سير أعلام النبلاء را ملاحظه كنيد كه ايشان در رابطه با زحلي مي گويد:

روي عنه... محمد بن إسماعيل البخاري ويدلسه كثيرا

سير أعلام النبلاء، ج 12، ص 275

خيلي از موارد آقاي بخاري تدليس مي كند.

آيا اين جرح است؟

آيا اين آقايان نگفته اند:

التدليس أخو الكذب

الكامل في ضعفاء الرجال، ج 1، ص 33 و حلية الأولياء، ج 9، ص 107 و سير أعلام النبلاء، ج 18، ص 456

تدليس كردن برادر كذب است.

در جاي ديگر مي گويند:

التدليس في الحديث أشد من الزنا

الكفاية في علم الرواية، ج 1، ص 356

تدليس در حديث گناهش از زنا بالاتر است.

آيا اين آقاي بخاري كه تدليس مي كردند، آيا اين ضعف محسوب مي شود يا خير؟

اگر جرح مقدم است، كل صحيح بخاري شما بي اعتبار مي شود.

بيننده:

روايتي كه شما هميشه مطرح مي كنيد، روايت «كاذبا غادرا خائنا» كه شما به امام علي نسبت مي دهيد و از قول عمر است و در صحيح مسلم است، شما هميشه مي گوييد: اين را مسلم با اين الفاظ آورده است؛ ولي در بخاري كذا و كذا آمده است.

آقاي قزويني شما اگر دقت كنيد، راويان اسنادي كه در روايت بخاري است و با راويان اسنادي كه در روايت مسلم است، با هم فرق مي كند.

اگر رجال دو روايت با هم فرق كند، يكي از ابتدايي ترين مسائل اين است كه الفاظ روايت هم با هم فرق مي كند كه هر طلبه اي مي داند.

استاد قزويني:

شما چرا از يك شاخه به شاخه بعدي مي پريد؟

شما گفتيد: جرح بر تعديل مقدم است. يكي از روش هاي بعضي از عزيزان اين است كه يك جمله را مطرح مي كنند و بعد به يك شاخه ديگري مي پرند.

شما گفتيد: جرح بر تعديل مقدم است. گفتم: در رابطه با آقاي بخاري گفته اند كه مدلس بوده است. شما در خود ميزان الاعتدال ذهبي، شرح حال بخاري را ببينيد، در آنجا دارد:

امتنع أبو زرعة وأبو حاتم من الرواية عن تلميذه محمد

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 5، ص 168

اين ها از محمد بن اسماعيل بخاري روايت نقل نمي كردند براي اين كه مورد وثوق نمي دانستند و اين شخص را عادل نمي دانستند.

بيننده:

اين را بگوييد: كه براي چي بخاري را ترك كردند. به خاطر اين كه بخاري قرآن را مخلوق مي دانسته است.

استاد قزويني:

خلق قرآن از بزرگترين گناهان است و از كبائر مي دانستند. آيا گناهي بزرگ تر خلق قرآن وجود دارد؟

خلق قرآن را علماي اهل سنت و مخالفين آقاي بخاري از گناهان كبيره مي شمردند.

براي همين ابو حاتم رازي و ابو زرعه دمشقي، به خاطر اين آقاي بخاري را فاسق مي دانستند. براي همين از او نقل روايت نمي كردند.

ابو زرعه و ابو حاتم هم از استوانه هاي رجالي اهل سنت هستند.

بيننده:

اين دروغي بوده است كه به بخاري نسبت داده اند.

مجري:

وقت ما به پايان رسيده است ان شاء الله ادامه مباحث را در جلسات بعدي تشريف بياوريد.

پايان.

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English