2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
کد مطلب: ٥٣٢٨ تاریخ انتشار: ٠٣ اسفند ١٣٩١ تعداد بازدید: 5735
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت

حماقت وهابیت ، تشبیه امیرالمؤمنین به هارون و جایگاه و ویژگی ها در حدیث منزلت
حبل المتين 91/12/03

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 03 / 12 / 91

مجري:

وفات حضرت معصومه را به شما تسليت عرض مي كنيم.

استاد قزويني:

قبل از اين كه آقاي محسني بزرگوار سؤال خودشان را مطرح كنند، ناگزير هستم كه نكاتي را خدمت عزيزان تقديم كنم.

ما در يك عصر پر غوغايي زندگي مي كنيم كه هر دم از اين باغ بري مي رسد، تازه تر از تازه تري مي رسد.

اين وهابيين، نسل بني اميه و تخم تركه نواصب و خوارج، هر روز با يك رويكردي، شيعه و عقائد شيعه و حكومت هاي شيعه را مورد هجمه قرار مي دهند.

من بارها گفته ام: ما خدا را شاكر هستيم كه امروز مخالفين و دشمنان ما از جاهل ترين و نادان ترين افراد عصر ما هستند.

اين ها، «يخربون بيوته بايديهم»؛ خودشان به دست خود رسوا مي شوند.

من قبل از آمدن به اينجا، داشتم يكي از شبكه هاي فتنه و وهابي را مي ديدم، در رابطه با مسجد حاج فيض مشهد يك هفته برنامه گذاشتند و داد و بي داد و فريادشان گوش عرشيان را كر كرده بود كه مسجد ما اهل سنت را خراب كردند.

ما هيچ وقت در قضاياي سياسي وارد نمي شويم؛ چون شبكه ما، شبكه سياسي نيست و ما به شبهه هاي سياسي هم پاسخ نمي دهيم.

شبكه هاي ديگري هستند كه به اين طور مباحث مي پردازند.

براي من خيلي جالب بود كه ديدم از امام جماعت اين مسجد يك فيلمي پخش مي كردند كه قبل از اين كه اين مسجد را شهيد كنند.

معلوم شد كه مساجد اين آقايان هم به درجه شهادت نائل مي شوند.

اين هم تحفه جديدي است، اصطلاح جديدي است.

بايد از علماي خود سؤال كنند كه آيا اين بدعت است يا خير؟

آيا مي توانند به مسجد هم شهيد بگويند؟

براي آقايان واژه هاي قرآني احترام ندارند، احترام فقط اين ها دارند و عقائد اين ها و شخصيات مرتبط به اين ها.

حماقت اين آقا براي من جاي تعجب داشت كه مي گويد: من را ارگان هاي اطلاعاتي خواستند و گفتند: اگر ولي فقيه دستور بدهد كه اين مسجد را خراب كنند، نظر شما چيست؟

اگر اولي الأمر دستور دهد كه اين مسجد را خراب كنند، نظر شما چيست؟

گفتم: اولي الأمر هيچ، پيغمبر هم حق ندارند كه دستور دهد كه اين مسجد خراب شود. خاك بر سر اين تفكر، با اين همه جسارت به مقام رفيع نبي مكرم.

اگر واقعا اين امام جماعت آن مسجد بوده است، دست آن هايي كه اين مسجد را خراب كرده اند، درد نكند.

كسي كه اين قدر نسبت به نبي مكرم بي احترامي مي كند و مي گويد: پيغمبر هم همچين حقي ندارد.

اين احمق ها و اين افراد رذل و اين تفكرات بني اميه اي از كجا مي رويد؟ آيا اين ها قرآن خوانده اند يا خير؟

شايد قرآن شان مثل خوارج است كه از اين گوش مي گيرند و از آن گوش بيرون مي كنند.

قرآن به صراحت مي فرمايد:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا

سوره احزاب آيه 36

پيغمبر و خدا اگر دستور دهند، كسي حق سؤال گفتن ندارد.

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره نساء آيه 65

من اگر بخواهم واژه مولوي را براي اين نواصب پليد و رذل بخواهم استعمال كنم، اين را اهانت مي دانم؛ چون به مولوي ها اهانت است.

مي گويد: پيغمبر هم همچين حقي ندارد كه دستور دهد كه مسجدي خراب شود.

اين ها آيه 107 و 108 سوره توبه را خوانده اند كه مي فرمايد:

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَي وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَي التَّقْوَي مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ

همين افرادي كه مسجد ضرار ساختند، مثل همين امام جماعت اين مسجد مي گويند:

إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَي

ما مي خواستيم در اين مسجد نماز بخوانيم و خدمت كنيم، اين مسجد محل اجتماع اهل سنت ايران است.

شما بگوييد: محل اجتماع منافقين و نواصب ايران بوده است، اين خيلي بهتر است؛ ولي بدانيد:

وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

خدا شهادت مي دهد كه همه شما دروغ مي گوييد و اهانت مي كنيد.

اين شبكه ها اين حرف كفر آميز و ارتداد آور را پخش مي كنند.

اگر شما از هر مسلماني سؤال كنيد كه اين جمله ارتداد آور است يا خير، به شما جواب مي دهد كه ارتداد آور است.

كسي بگويد: پيغمبر هم حق ندارد كه همچين كاري كند.

اين پيغمبري كه شما مي شناسيد و آن خداي الاغ سوار و اين پيغمبري كه چندين بار بالاي كوه براي خود كشي رفته است، بله آن پيغمبر شما نمي تواند همچين كاري كند.

پيغمبري كه شما ابن تيميه را از او بالاتر مي دانيد، بله اين پيغمبر همچين حقي ندارد؛ ولي در مورد پيغمبر مسلمين قرآن مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

سوره احزاب آيه 6

تمام مفسرين مي گويند:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ في كل شيء من أمور الدين والدنيا

الكشاف، ج 3، ص 531 و عمدة القاري، ج 19، ص 115 و فتح القدير، ج 4، ص 261

اين تفسير بيضاوي و ديگران را نگاه بكنيد.

اين واقعا كفر آور و ارتداد آور است، اين كه پيغمبر هم نمي تواند البته آقايان حق دارند.

آقايان اين همه سر و صدا روي مساجد دارند، در مسجد ضرار، همين 12 نفري كه مسجد ضرار را بنيان گذاري كردند، طبري به صراحت در تفسيرشان مي گويد:

وكان الذين بنوه اثني عشر رجلا

تفسير الطبري، ج 11، ص 23

اين ها 12 نفر بودند كه از انصار بودند.

خذام بن خالد و ثعلبة بن حاطب، جزء كساني هستند كه مسجد ضرار را ساختند و ثعلبة بن حاطب جزء كساني است كه در جنگ بدر و احد بوده اند.

آقايان اگر به اسد الغابه ابن اثير جلد 1 صفحه 237 مراجعه كنند، صراحت دارد كه آقاي ثعلبة بن حاطب از بنيان گذاران مسجد ضرار، اهل بدر بوده است.

قرآن مي فرمايد:

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَي وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

سوره توبه آيه 107

محارب خدا و رسول بودند.

اين عبارتي كه از حديث صحيح بخاري نقل مي كنند كه پيغمبر به اهل بدر نگاه كرد و گفت:

اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1095

هر كاري كه مي خواهيد انجام دهيد، انجام دهيد، قبل از اين كه شما بخواهيد گناه كنيد، هر زنا و قتلي و هر گناهي كه بخواهيد مرتكب شويد، قبلا من شما را بخشيده ام.

چرا اين قد غفرت لكم، شامل آقاي ثعلبة بن حاطب و خذام و ديگراني كه در بدر بودند، نشد.

الحمد لله الذي جعل أعدائنا من الجهلا والحمقاء

اين ها خودشان را رسوا مي كنند.

بنده تا كنون در رابطه با قضيه مسجد حاج فيض اظهار نظر نكرده بودم.

يك قضايايي است كه حكومت تشخيص مي دهد.

البته از ديدگاه آقايان، صدام و ملك عبد اللهي كه با رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير اسرائيل شراب مي خورد، اولي الامر هستند.

رهبر ليبي و فرعون مصر اولي الامر است؛ ولي مسؤلين نظام و ولي فقيه ايران، اولي الامر نيست.

اين هم يك معمايي است كه آقايان نتوانستند پاسخ را پيدا كنند.

بعضي از علماي اهل سنت و از بعضي از محترمين كه در اين زمينه مطالبي را مطرح مي كنند يا از تريبون نماز جمعه سخناني را در رابطه با قضيه مسجد مي گويند، يك مقداري تجديد نظر كنند و ببينند كه اين حرف هايشان با قرآن تطبيق مي كند يا با عقائد اهل سنت نسبت به اولي الامر مطابق است يا خير.

مگر اين كه آقايان بگويند: اولي الامر براي صدام و فرعون مصر و ملك عبد الله تطبيق مي كند؛ ولي اگر حكومت شيعي بود؛ چون شيعه ها كافر و مشرك و مرتد هستند، اين ها را شامل نمي شود؛ اگر چه آقايان فتوا داده اند كه اگر حاكم اسلامي كافر هم باشد، قيام در برابر او جايز نيست و اطاعت از او واجب است.

مگر اين كه بگويند: شيعيان از كافر بدتر هستند.

مجري:

علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت

يكي از ويژگي هاي حديث منزلت، تنزيل و تشبيه حضرت علي عليه السلام به حضرت هارون علي نبينا وآله وعليه السلام است.

علت اين تنزيل و تشبيه چيست؟ چرا به اوصياي ديگر تشبيه نشده اند؟

استاد قزويني:

عرض كرديم كه اين حديث هم در جنگ تبوك و هم در غير جنگ تبوك مطرح شده است.

نبي گرامي فرموده است: جايگاه علي نسبت به من همانند جايگاه حضرت هارون نسبت به موسي است، غير از اين كه نبوت بعد از من نيست و علي خليفه من بعد از من براي هر مؤمن و مؤمنة است؛ مگر اين كه خودش را مؤمن يا مؤمنه تصور نكند.

اين كه چرا اين تشيبه فقط به حضرت هارون شده است، با اين كه ديگر انبياء هم وصي داشته اند.

ما قبلا در حديث وصيت مطرح كرديم كه شيث وصي حضرت آدم بوده است و حضرت سليمان وصي حضرت داود بوده است و حضرت شمعون وصي حضرت عيسي بوده است.

ليس من نبي الا وله وصي

سيرة ابن إسحاق، ج 2، ص 105

ما اين روايت را بررسي سندي كرديم و ثابت كرديم كه اين روايت سندا صحيح است.

در بعضي روايات داريم:

وعلي خاتم الأوصياء

تاريخ الطبري، ج 2، ص 647 و المعجم الأوسط، ج 2، ص 336 و تاريخ مدينة دمشق، ج 29، ص 4 و البداية والنهاية، ج 7، ص 168 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 146 و فتح الباري، ج 8، ص 150

در اين ميان اين همه اوصياء، نبي گرامي علي را به حضرت هارون تشيبه مي كند.

علت اصلي آن اين است كه در ميان اوصياء الهي، تنها وصيي كه در قرآن به تفصيل سخن گفته شده است و تمام زواياي خلافت و وصايت او در قرآن مطرح شده است، وصي حضرت موسي، حضرت هارون سلام الله عليهما است.

در قرآن كريم، منازل و جايگاه و رتبه هايي كه براي حضرت هارون مطرح شده است، منزلت وزارت و اخوت و معاضدت و كمك كار و مشاركت در امر است.

در آيه 29 تا 32 سوره طه كه حضرت موسي از خداي عالم درخواست مي كند:

وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

اينجا بحث وزارت حضرت هارون مطرح است.

وزير و كسي كه جايگزين من باشد و تمام امور من به عهده او باشد و سنگيني كار من را متقبل شود و انجام دهد، قرار بده؛ نه از افراد ديگر، برادرم را وزير قرار ده.

جايگاه اخوت و بيت نبوت، خودش يك بحثي است كه ان شاء الله اگر از سؤال هاي حاج آقاي محسني باشد، من اين را مفصل توضيح مي دهم.

بحث معاضدت و كمك كار كه مي فرمايد:

اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

سوره طه آيه 31 و 32

خدايا حضرت هارون را كمك كار من قرار بده و در امر رسالت، او را شريك و هم كار من بگردان تا من را كمك كند.

در اين آيات 4 منزلت مطرح شده است:

1- وزارت

2- اخوت

3- معاضدت و كمك كاري

4- مشاركت در امر

خداي عالم هم در خواست حضرت موسي را به اجابت مي رساند و مي فرمايد:

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَي

سوره طه آيه 36

ما در خواست تو را قبول كرديم و حاجت تو را برآورده كرديم.

در اينجا جعل وزارت و اخوت و وصايت را به عهده خدا گذاشته است.

حضرت موسي نمي فرمايد: خدايا من مي خواهم برادر را وصي و وزير خودم قرار دهم، اي مردم شما جمع شويد و برادر من يا يك شخصي را انتخاب كنيد كه به عنوان وزير و وصي و خليفه من باشد.

مي فرمايد: خدايا تو قرار بده؛ معلوم مي شود كه جعل وصايت و امامت از طرف خدا است.

در آيه 124 سوره بقره در رابطه با حضرت ابراهيم مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

ما تو را براي مردم امام قرار داديم، نمي گويد: اي مردم:

اجعلوا لكم اماما

در آيات ديگر مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

سوره بقره آيه 30

جعل خلافت و امامت به دست خدا است.

در اينجا هم وقتي بحث وصايت حضرت هارون مطرح مي شود، اين 4 جايگاه را حضرت موسي از خدا مي خواهد و خدا هم مي فرمايد:

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَي

سوره طه آيه 36

ما در خواست تو را به اجابت رسانيدم.

ان شاء الله من روايتي را عرض خواهم كرد كه همين درخواست را نبي مكرم كرد كه خدايا برادر من از تو خواست تا برادرش هارون را وصي و خليفه او قرار دهيد، برادر من علي هم كمك كار من است، من مي خواهم او را به عنوان خليفه من قرار دهي.

خداي عالم وحي فرستاد كه اي رسول من، درخواست تو مورد اجابت واقع شد.

اين روايتي است كه فخر رازي و ديگران نقل كرده اند.

حاكم حسكاني اين روايت را نقل كرده است، ان شاء الله اين روايت را عرض خواهم كرد.

4 جايگاه در آيه 29 تا 32 سوره طه مطرح است.

جايگاه خلافت:

وَقَالَ مُوسَي لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي

سوره اعراف آيه 142

هارون به عنوان خليفه حضرت موسي مطرح است. اگر نبي مكرم مي فرمايد:

أنت مني بمنزلة هارون من موسي

يعني همان طوري كه هارون رتبه خلافت از حضرت موسي را داشت، علي هم رتبه خلافت را دارد.

وجوب اطاعت از هارون:

وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي.

سوره طه آيه 90

به بني اسرائيل مي گويد: بايد از من تبعيت كنيد و بايد از دستورات من اطاعت كنيد.

اين ها نشان مي دهد كه اين واژه ها كه در قرآن آمده است، نبي گرامي هم با توجه به اين واژه ها، اميرالمؤمنين سلام الله عليه را تشبيه مي كند به حضرت هارون.

اين را دوستان داخل پرانتز از من داشته باشند؛ ولي در اين زمينه سؤالي نپرسند.

آن دفعه هم يك عزيز اهل سنت كه از بنده سؤال كرد، گفتم: من درسش را نخوانده ام.

انحراف قوم موسي در غياب حضرت موسي:

فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَي فَنَسِيَ

سوره طه آيه 88

سامري يك گوساله اي را درست كرد و از اين گوساله صدا درآمد و گفت: خداي شما اين گوساله است.

اي مردم اين طور صدا درمي آورد و حرف مي زند. مردم هم تمام دستورات حضرت موسي را ناديده گرفتند. هرچه حضرت هارون گفت:

فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي

سوره طه آيه 90

به او گوش ندادند.

حضرت موسي يك چيزي گفت، فعلا سامري اين گوساله را درست كرده است.

هارون ديد جمعيت به طرف گوساله پرستي رفتند و توحيد و آن زحمات حضرت موسي و دستورات حضرت هارون، همه ناديده گرفته شد.

هارون نيامد با بعضي از دوستان قيام كند و در برابر گوساله پرستان جنگ و قيام به راه بيندازد. براي رعايت وحدت امت بني اسرائيل ساكت ماند.

حضرت موسي آمد و عصباني شد و از ريش برادرش گرفت و فرمود:

أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي

سوره طه آيه 93

چرا دستورات من را عصيان كردي و چرا گذاشتي مردم گوساله پرست شوند و از توحيد برگشتند؟

حضرت هارون مي فرمايد:

قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي

سوره طه آيه 94

اي فرزند مادرم (اين يك تعبير لطيفي است كه وقتي مي خواهند طرف را به رحم و ترحم بياورند، مي گويند: اي فرزند مادرم؛ يعني مي خواهد آن عطوفت و آن محبت و مهرباني مادر را به رخش بكشد) از ريش و سر من نگير، من ترسيدم كه اگر در برابر اين گوساله پرستان قيام كنم، بگويي: بين بني اسرائيل تفرقه انداختي.

من حرفم را زدم و اتمام حجت را كردم. گفتم كه از من اطاعت كنند.

تمام آن حرف هايي كه تو زده بودي و بحث توحيد را گفتم و گفتم: اين خلاف است و اين انحراف از آئين حضرت موسي است؛ ولي هيچ كس به حرف من گوش نكرد.

ديدم كه اگر در برابر اين ها قيام كنم، در ميان بني اسرائيل تفرقه مي افتد.

آن آقاياني كه مي گويند: چرا اميرالمؤمنين در برابر انحراف امت قيام نكرد، اين هم پاسخ آن.

آقاي ابن عبد البر سني در كتاب الاستيعاب جلد 2 صفحه 497 همين تعبير را دارد.

من اين مطلب را از نهج البلاغه نياورده ام. اين تعابير در خطبه هاي مختلف نهج البلاغه هم وجود دارد.

در كتاب سليم بن قيص وجود دارد و ابن ابي الحديد معتزلي هم اين ها را دارد.

ما اين ها را فعلا فاكتور مي گيريم.

استيعاب از كتب معتبر تراز اول است. مي گويد: اميرالمؤمنين فرمود:

إن الله عز وجل لما قبض رسوله صلي الله عليه وسلم قلنا نحن أهله وأولياؤه لا ينازعنا سلطانه أحد فأبي علينا قومنا فولوا غيرنا وأيم الله لولا مخافة الفرقة وأن يعود الكفر ويبوء الدين لغيرنا فصبرنا علي بعض الألم.

الاستيعاب، ج 2، ص 497

وقتي كه پيغمبر از دنيا رفت، ما گفتيم: ما هستيم اولياء و ولي امر بعد از پيغمبر، اين مقام خلافتي كه پيغمبر براي ما قرار داده است، كسي با ما مخالفت نمي كند. قوم ما قريش، با ما مخالفت كردند.

آن جايگاهي كه خدا و پيغمبر براي ما قرار داده بود، اين ها را به ما ندادند و ديگران را خليفه كردند.

قسم به خداي عالم اگر ترس اين را نداشتم كه ميان امت اسلامي تفرقه مي افتد و دوباره كفر بساطش را پهن مي كند و دين اسلام نابود مي شود، قطعا حكومت را تغيير مي دادم و در برابر هيئت حاكم مي ايستادم و همه را كنار مي زدم و خلافت را به دست مي گرفتم. به بعضي از دردها صبر كردم.

صبرت وفي العين قذي وفي الحلق شجي أري تراثي نهبا

شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 98

صبر كردم صبري كه خار در چشم و استخوان در گلو است.

يكي از چيزهايي كه نبي مكرم صلي الله عليه وآله خلافت اميرالمؤمنين را به خلافت حضرت هارون تشبيه كرده است، شايد همين قضايايي است كه در قرآن در رابطه با انحراف امت حضرت موسي در غياب او صورت گرفته است، باشد.

اين هم يك مقدار درد آور است؛ ولي عزيزان اهل سنت اين را از ما در حد يك فرضيه داشته باشند.

ان شاء الله ما سر فرصت اين ها را مطرح مي كنيم.

يكي از نكاتي كه در رابطه با قوم بني اسرائيل است، اين است كه بني اسرائيل با همه آنچه كه از حضرت موسي ديده بودند، آن همه معجزات و آن همه نشانه ها و آن همه تبليغ و نجات از دست فرعونيان:

وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَي قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَي أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَي اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آَلِهَةٌ

سوره اعراف آيه 138

بني اسرائيل آمده است و درياي نيل كوچه كوچه شده است و همه آب ها ايستاده اند و بني اسرائيل حركت كرد و رفت و از آن طرف فرعونيان آمدند و غرق شدند.

چه معجزه مهمي رخ داده است؛ ولي وقتي كه از دريا رد شدند و از رود نيل آن طرف رفتند، ديدند كه يك عده بت پرست، يك بت هايي گذاشته اند و اطراف آن طواف مي كنند و آن ها را عبادت مي كنند.

گفتند: موسي تو كه آدم خوبي هستي و اين همه معجزه و كرامت داري و هرچه كه ما خواستيم به ما دادي، همان طوري كه اين ها بت مي پرستند و طواف مي كنند، يك بتي هم براي ما درست كن تا ما هم مشغول شويم.

نمي دانم اسم اين را چه بگذاريم؛ ولي قرآن مي فرمايد:

قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ

سوره اعراف آيه 138

شما قوم جاهلي هستيد.

همين قضايا را جناب ترمذي و ابن تيميه و ديگران با قطعيت در رابطه با امت اسلامي نقل مي كنند.

ان شاء الله اميدوار هستيم كه كارشناسان شبكه ها به جاي فحش دادن و اهانت كردن و جسارت كردن، بيايند اين ها را جواب دهند.

به جاي فرياد كشيدن و اين صداي شان را بالا ببرند، اطلاعات شان را بالا ببرند.

ترمذي با سند خودش از ابو واقد ليثي نقل مي كند:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لَمَّا خَرَجَ إلي خيبر مَرَّ بِشَجَرَةٍ لِلْمُشْرِكِينَ يُقَالُ لها ذَاتُ أَنْوَاطٍ يُعَلِّقُونَ عليها أَسْلِحَتَهُمْ فَقَالُوا يا رَسُولَ اللَّهِ اجْعَلْ لنا ذَاتَ أَنْوَاطٍ كما لهم ذَاتُ أَنْوَاطٍ فقال النبي صلي الله عليه وسلم سُبْحَانَ اللَّهِ هذا كما قال قَوْمُ مُوسَي أجعل لنا إِلَهًا كما لهم آلِهَةٌ

سنن الترمذي، ج 4، ص 475

در بعضي از روايات دارد كه اين قضيه براي بعد از فتح مكه است. پيغمبر اكرم 21 سال براي اين مردم زحمت كشيده است و تلاش كرده است. اگر خيبر هم باشد، 19 سال پيغمبر براي مردم زحمت كشيده است.

بعد از 19 سال، ديدند يك دسته از مشركين يك سري درخت دارند كه اطراف آن درخت ها اسلحه هايشان را انداخته اند و طواف مي كنند و اين درخت ها را عبادت مي كنند، گفتند: همان طوري كه اين ها درختي دارند و اطراف اين درخت طواف و عبادت مي كنند، براي ما هم يك درختي درست كن تا ما هم طواف و عبادت كنيم.

جناب آقاي هاشمي سبحان الله گفتن جايش اينجا است.

پيغمبر فرمود: اين همان سخني است كه قوم حضرت موسي از حضرت موسي خواستند. وقتي كه ديدند يك قومي يك بتي را مي پرستند، گفتند: براي ما هم همچين الهي درست كن.

عين همان حرفي كه قوم حضرت موسي از موسي خواستند، شما مسلمان ها و شما صحابه از من خواستيد. اين ها از صحابه بودند، اين ها كه از يهودي ها نبودند، اين ها به جنگ يهودي ها رفته بودند.

بعد پيغمبر فرمود:

وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ من كان قَبْلَكُمْ

سنن الترمذي، ج 4، ص 475

قسم به خدايي كه جان من پيغمبر در قبضه قدرت او است، تمام سنت هاي زشتي كه در امم گذشته بود، در امت من قدم به قدم خواهد بود.

آقاي ترمذي مي گويد:

هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

سنن الترمذي، ج 4، ص 475

آفتاب آمد دليل آفتاب.

اين هم بزرگواران در ذكر مبارك شان باشد. ما نمي خواهيم كه چيزي قبول كنند يا قبول نكنند؛ ولي حداقل اين را حمل بر اهانت و جسارت نكنند. اين ها هم خواندن دارند.

آن هايي كه گزارش تاريخي دارند و مي خواهند خيانت در گزارش تاريخي نكنند، اين ها را هم در نرم افزارهاي شان بياورند.

ابن تيميه به صورت قاطعانه مي گويد: صحابه از حضرت رسول اكرم همچين درخواستي كردند. شايد همين قضيه را بيش از 200 كتاب از كتب عزيزان اهل سنت آورده اند كه من فقط يك نمونه اش را اينجا مطرح كردم.

ان شاء الله ما سر فرصت، اتفاقاتي كه بعد از پيغمبر براي امت اسلامي افتاد را خواستيم مطرح كنيم، اين را هم عرض مي كنيم و جملاتي كه آقاي محمد بن عبد الوهاب در رابطه با انحراف امت اسلامي دارد؛ حتي در عصر پيغمبر انحراف از توحيد داشتند، اين ها را ان شاء الله خواهيم گفت.

شايد بعضي از دوستان در رابطه با چيزي كه ما از سنن ترمذي آورديم، اين مطلبي است كه در صحيح بخاري آمده است؛ ولي آقايان يك مقداري صدر و ذيل قضيه را حذف كرده اند.

در صحيح بخاري نبي مكرم مي فرمايد:

أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم قال لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ من قَبْلَكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حتي لو سَلَكُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَسَلَكْتُمُوهُ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1274

شما سنت گذشته گان را وجب به وجب عمل خواهيد كرد، قدم به قدم؛ حتي اگر در گذشته يك فردي در سوراخ سوسمار رفته بود، در امت من كسي در سوراخ سوسمار خواهد رفت.

خود جناب حاكم نيشابوري مي گويد:

لو أن أحدهم جامع امرأته بالطريق لفعلتموه

المستدرك علي الصحيحين، ج 4، ص 502

من اين را ترجمه نمي كنم.

آقايان هم اگر خواستند حرف ابن تيميه را ببينند، مي توانند به كتاب مجموعه فتاوي مراجعه كنند. در آنجا قضيه درخواست مسلمان ها و صحابه از پيغمبر كه براي براي ما ذات انواطي درست كن.

ايشان در آنجا مي گويد:

وحتي لو أن أحدهم جامع أمرأته في الطريق لفعلتموه

مجموع الفتاوي، ج 27، ص 137

بيننده آقاي حيدري از شيراز:

جامعه بني اسرائيل صحابي پيامبرشان بودند و بين آن ها پيامبر زاده و افرادي كه منتسب به پيامبر بوده اند هم حضور داشته است.

من فكر مي كنم كه اين ها از نظر فرهنگي نسبت به مشركين و كفاري كه در زمان پيغمبر بودند، جلوتر بودند.

اين كارنشناسان شبكه هاي وهابي به جاي اين كه در اين قضيه، حضرت هارون را زير سؤال ببرند، بهتر است كه اين جمعيتي كه تحت عنوان صحابه و بني اسرائيل بودند، آن ها را زير سؤال ببريد.

اين ها مي گويند: وظيفه پيامبر در حد يك پيام رسان است و وظيفه او اين بوده است كه فقط يك پيامي برساند و بعد از مرگش هيچ رابطه اي با اين دنيا ندارد.

بنابراين آن جامعه اي هم كه پيام به ايشان رسانده شده بود و از قبل در آن جامعه پيامبراني بوده است و عملا اين ها از نواده هاي پيامبران قبل بوده اند، اين ها صحابي هاي خاص و صحابي هاي عام تشكيل مي دادند.

توهيني كه به شخص نبي مكرم از طريق اين شبكه هاي وهابي مي شود، مي خواستم برادران مسلمان اعم از شيعه و سني دقت بيشتري در اين قضيه داشته باشند؛ چون شخص نبي اكرم را به بدترين شكل و بدترين وجهي كه زبان از بيان آن قاصر است، زير سؤال مي برند.

اين ها قبل از سقيفه يك كودتاي قدرت انجام دادند.

اين ها مي گويند: مردم به حضرت علي رأي نداده اند؛ چون حضرت علي جنگ هايي داشته است و در آن جنگ ها تعدادي از خانواده هاي آن ها را كشته است.

حضرت علي در ركاب پيغمبر جنگيده است.

حضرت همراه با پيامبر شمشير مي كشيدند و تعدادي را از طرف مقابل كشته بودند.

اين ها كه در اين جنگ ها از بين رفته بودند، به دستور پيامبر مسلمان ها با اين ها وارد جنگ شده بودند.

بيننده آقا محمد از تهران از اهل سنت:

حاج آقاي قزويني الوعده وفا.

من هفته قبل تماس گرفتم؛ ولي بنده متأسفانه مجبور شدم كه با يك اسم ديگري بيايم.

من رضا هستم از سنندج يا همان محمد از تهران؛ ولي من چند روز است كه تماس مي گيرم و شماره من را به استديو راه نمي دهند، امروز ناچارا هم شماره ام را عوض كردم و هم با يك اسم ديگري آمدم به اميد اين كه به استديو راه پيدا كنم.

مجري:

اگر شما مي خواهيد با اين شگرد ها يك حقانيتي را براي خودتان ايجاد كنيد، ما در برنامه هايمان نشان داديم كه اشخاصي مانند شما و يا از شما بدتر صحبت كردند و روي خط آمدند و بارها آمده اند. اين شگردي كه شما به كار برديد، شگرد منصفانه اي نيست.

خيلي از بينندگان عزيز خودشان ديده اند و گفته اند و اين حرف شما خيلي جايي ندارد.

بيننده آقاي عليرضا از گلپايگان:

مي خواستم در مورد رجعت امام حسين و بقيه امام ها، از قرآن و از احاديث اهل سنت اگر چيزي هست نشان دهيد.

مي گفتند: اين 12 نفري كه در كتب اهل سنت آمده است كه خليفه روي زمين مي شوند و شيعه ها آن را به 12 امام منتسب مي كنند، اين ها به خلافت مي رسند؛ ولي حضرت امام حسين كه به خلافت نرسيده است؛ در صورتي كه شيعه ها اين 12 نفري كه در كتب اهل سنت آمده است كه خليفه حضرت محمد هستند و به حق هستند را به همان 12 امام خودشان وصل مي كنند.

اگر مي شود در اين رابطه توضيح دهيد.

استاد قزويني:

در رابطه با سؤال اول شما، عصر جمعه به برنامه به سوي ظهور تماس بگيريد. حضرت آيت الله طبسي و جناب آقاي كلباسي پاسخگو هستند. اين در حوزه تخصصي آقايان است. آن ها جواب داده اند.

من هفته گذشته بحث رجعت را از ديدگاه قرآن مفصل مطرح كردم.

شما مي توانيد فايل ورد برنامه را از سايت ولي عصر و سايت شبكه ولايت ببينيد.

در رابطه با 12 خليفه اي كه پيغمبر اكرم فرمود:

إِنَّ هذا الْأَمْرَ لَا يَنْقَضِي حتي يَمْضِيَ فِيهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً

صحيح مسلم، ج 3، ص 1452

امر اسلام از بين نخواهد رفت، مگر اين كه 12 خليفه من بيايند.

نفرموده است: 12 نفر خلافت كنند. اين كه خليفه پيغمبر است، يك بحث است و اين كه اين ها خلافت كنند، اين يك بحث ديگري است.

ما رواياتي داريم كه تعبير كرده اند:

اثْنَا عَشَرَ كَعِدَّةِ نُقَبَاءِ بني إِسْرَائِيلَ

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 398

آيا همه نقباء بني اسرائيل خلافت كردند؟

حضرت هارون كه به عنوان خليفه رسمي حضرت موسي بود، در غياب حضرت موسي توانست خلافت كند يا مشكلات ديگري داشت؟

در بعضي از موارد هم روايت آمده است كه نبي مكرم صلي الله عليه وآله فرمود: اين 12 نفري كه به عنوان خليفه من خواهند آمد، مردم در حق اين ها ظلم خواهند كرد.

لاَ يَضُرُّهُ من خَالَفَهُ أو فَارَقَهُ

مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 99

اين ها خليفه من هستند و مخالفت مردم ضرر به خليفه بودن اين ها نمي زند و جدا شدن مردم از اين ها به خلافت اين ها ضرر نمي زند.

اين كه آيا اين ها خليفه پيغمبر بودند يا نبودند، اين امري است و اين كه مردم گذاشتن كه اين ها خلافت كنند يا خلافت نكنند، اين امر ديگري است.

نبي گرامي در مكه 13 سال بودند و پيغمبر هم بودند؛ ولي با آن همه اذيت و آزار پيغمبر نتوانست كه حرفش را به مردم برساند.

پيغمبر علاوه بر اين كه پيغمبر بود، امام بود و موظف بود كه حكومت اسلامي تشكيل دهد.

چرا نبي مكرم از اين اختيار خدا دادي خودش براي تأسيس حكومت در 13 سال مكه اقدام نكرد؛ ولي به مجرد اين كه به مدينه آمد، ديد زمينه فراهم است و مردم قبول مي كنند، حكومت تشكيل داد؟

ائمه عليهم السلام هم خليفه پيغمبر هستند؛ چه مردم بخواهند و چه نخواهند.

اگر زمينه در جامعه فراهم شود، اين ها مكلف هستند كه از طرف خداي عالم اقدام به خلافت و اقدام به دفع ظلم و اقامه عدل و تأسيس حكومت اسلامي كنند.

بيننده آقا رسول از كرمانشاه از اهل سنت:

شما از جريان هارون و سامري و موسي گفتيد، چرا حضرت موسي قبل از رفتن به كوه طور، دستور نداد كه سامري را بكشند يا زنداني كنند يا چرا خدا دستور نداد؟

استاد قزويني:

شما كه به ما گفتيد: قصاص قبل از جنايت حرام است.

بيننده:

علم كه داشتند.

استاد قزويني:

مگر آن ها موظف بودند كه به علم شان عمل كنند؟ پيغمبر اكرم هم علم داشت كه خالد بن وليد در جنگ احد از پشت حمله مي كند و 70 نفر از عزيزانش را مي كشد.

قبل از جنايت كه نمي شود قصاص كرد. پيغمبر اكرم نسبت به آن كساني كه نسبت فحشاء به همسرشان دادند، به آن ها حد زد. كه از آن ها حسان بن ثابت و مسطح بن اساسة و خواهر زن خود است.

پيغمبر اكرم قبلا اين ها را شلاق مي زد يا مي كشت يا اين ها را در مدينه حبس مي كرد تا در آن قضيه سفر با اين ها نباشند. همه مي گويند: پيغمبر قصاص قبل از جنايت مي كند.

بيننده:

يعني علم داشته اند و اين كار را نمي كردند؟

خدا شيطان را به درگاه خودش راه داد و بعد هم دشمن آدم شد و بعد هم بيرونش كرد. نمي شود كه بگوييم: خدا علم نداشته است. خدا هم شيطان را راه داد و بعد هم بيرونش كرد.

استاد قزويني:

خدا از روز اول شيطان را نمي آفريد يا آن زماني كه در ميان ملائكه ها بود، به يكي از اين ملائكه مي فرمود: برو شيطان را خفه كن تا اين همه جنايت نكند.

بيننده:

در همين جريان 40 روز خدا به حضرت موسي مي فرمايد:

قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ

سوره طه آيه 85

گويا خدا موسي را خوانده است كه امت را گرفتار كند.

استاد قزويني:

دنيا، دنياي امتحان است.

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آَمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ

سوره عنكبوت آيه 2

آيا مردم تصور مي كنند كه ايمان آورده اند و امتحاني نيست.

دنيا، دنياي امتحان است. فرض كنيد الان يك امتحان براي بنده است كه آيا مي توانم آن حقايقي كه در سينه ام وجود دارد مي توانم بگويم يا خير. اگر كوتاهي كردم فرداي قيامت مسؤل هستم.

شما عزيز بزرگوار اين مطالبي را كه مي شنويد، ما نمي گوييم: قبول كنيد؛ ولي حداقل تحقيق و بررسي كنيد كه اين مطالب درست است يا خير. شما يك طور امتحان داري، بنده هم به صورت ديگري امتحان دارم.

بيننده:

من از علماء كه سؤال كردم، اين ها مي گويند: اين كه پيغمبر عائشه و حفصه را طلاق نداده است دليل بر اين است كه شيخ ابي بكر و عمر خوب هستند.

علت اين كه اين همه لعن و نفريني كه خدا در قرآن بر امت و صحابه موسي كرده است كه مي فرمايد:

ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآَيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ

سوره آل عمران آيه 112

در حالي كه اين ها همه اولاد يعقوب پيغمبر بودند. علت اين كه اين ها را لعن و نفرين كرده است چيست؟ آيا خدا هم رافضي صفوي بوده است؟

استاد قزويني:

اين بحثي كه مطرح مي كنيد، يك بحثي است كه بايد يك مقداري دقت بيشتري شود.

اين كه از علماء سؤال مي كنيد، اگر حرف هاي اين علماء براي شما قانع كننده است، شما قبول كنيد؛ ولي اگر قانع كننده نيست، اين يك بحث ديگري است.

شما اين آيه قرآن را كه من مي خوانم از علماء بزرگوار خودتان سؤال كنيد.

در سوره تحريم آيه 5 مي فرمايد:

عَسَي رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا

قضيه صغت قلوبكما، ما نمي خواهيم در اين باب برويم. اين خطاب به زنان پيغمبر و امهات المؤمنين است.

در اين كه اين ها امهات المؤمنين هستند، ما هيچ شك و شبهه اي نداريم. اگر كسي انكار كند كه همسر پيغمبر ام المؤمنين است، قرآن را انكار كرده است.

ما اين را خيلي بي پرده مي گوييم؛ فرقي نمي كند كه شيعه باشد يا سني يا وهابي.

اين ها مادران همه مؤمنين هستند كه حق ازدواج با اين ها را ندارند.

اگر امروز حضرت خديجه سلام الله عليها يا عائشه بيايد، هيچ مسلماني نمي تواند با او ازدواج كند. بر همه مسلمان ها تا قيام قيامت اين ها مادر هستند؛ ولي اين كه اين ها چون خوب بودند و از همه بهتر بودند و بهتر از اين ها نبود، اين با منطق قرآن سازگار نيست.

قرآن مي فرمايد:

عَسَي رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَيْرًا مِنْكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَيِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا

سوره تحريم آيه 5

اي همسران پيغمبر، اگر پيغمبر را اذيت كنيد، پيغمبر شما را طلاق مي دهد و به جاي شما زن هاي بهتر از شما براي پيغمبر در نظر مي گيرد.

اگر اين ها بهترين زنان عصر بودند و از اين ها بهتر نبود، اين آيه چه مي فرمايد؟

فداي نبي مكرم شوم و قربانش شوم، اين ها قلب پيغمبر را خوشحال مي كند. اگر اين زن ها براي يك فرد عادي هم باشد قند در دل انسان آب مي شود.

بيننده:

ديشب يا 2 شب قبل شخصي از شيعيان از آقاي ترشابي مي پرسيد: علماي يهود و نصارا براي اين كه امت شان مسلمان نشوند، اسم پيامبر ما را از تورات و انجيل حذف كردند.

گناه اين كار به گردن علماء است يا به گردن آن مردمي است كه الان به اسلام ايمان نمي آورند؟

بعد اين مسئله را مطرح كرد كه آيا ممكن است كه امامت در قرآن آمده بوده است؛ ولي آن هايي كه نگذاشتند كه پيامبر وصيت نامه بنويسد، حذف كرده باشند؟

من مي خواستم همين را بدانم كه ممكن است همچين مسئله باشد.

استاد قزويني:

ما نمي خواهيم بگوييم: بوده است يا خير.

من 2 تا آدرس خدمت شما مي دهم، شما به كتاب در المنثور سيوطي و تفسير روح المعاني آلوسي ذيل آيه شريفه 67 سوره مائده از عبد الله بن مسعود نقل مي كند:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولي المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته.

روح المعاني، ج 6، ص 193 و الدر المنثور، ج 3، ص 117 و فتح القدير، الشوكاني، ج 2، ص 60

اين آيه 67 سوره مائده را ما زمان پيغمبر اين طور قرائت مي كرديم.

مي گويد: كنا، نمي گويد: كنت؛ ما صحابه در عصر پيغمبر اين آيه را اين طور قرائت مي كرديم كه اي پيغمبر به مردم ابلاغ كن كه علي بن ابي طالب ولي امر مؤمنين است و اگر ابلاغ نكني رسالت نا تمام است؛ ولي الان در قرآن هايي كه عزيزان اهل سنت دارند، از اين عبارت خبري نيست.

اين را از بزرگواران اهل سنت سؤال كنيد، جوابي را كه دادند براي ما بياوريد.

عبارت سيوطي و شوكاني اين است:

ان عليا مولي المؤمنين

الدر المنثور، ج 3، ص 117 و فتح القدير، الشوكاني، ج 2، ص 60

اين 3 آدرسي كه الان در ذهن من بود و خدمت شما عرض كردم را بررسي كنيد.

جناب خليفه يا ام المؤمنين عائشه مي گويند: سوره احزاب كه ما در زمان پيغمبر مي خوانديم، به اندازه سوره بقره بود.

200 آيه از سوره احزاب حذف شده است.

شايد در ميان اين 200 آيه اي كه حذف شده است، چند آيه در رابطه با امامت ائمه و امامت اميرالمؤمنين بوده است.

اين آقايان به ما بگويند: اين 200 آيه اي كه حذف شده است، اگر نسخ شده است، قرآن مي فرمايد:

مَا نَنْسَخْ مِنْ آَيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا

سوره بقره آيه 106

اگر نسخ كرديم، يك آيه اي مثل يا بهتر از آن مي آوريم.

آقايان مي گويند: اين آيات بوده است و قرائت آن نسخ شده است؛ ولي حكم آن مانده است. اين 200 آيه اي كه از سوره احزاب حذف شده است، چه احكامي بوده است؟

به سند صحيح نقل مي كنند كه جناب عائشه مي گويد: يك آيه را در يك ورق گياهي نوشته بودم و زير فرشم بود، آقا بزه آمد و آيه را خورد.

شايد در اين برگه هم خلافت اميرالمؤمنين بوده است كه بز آن را خورده است.

از اين بزرگواران سؤال كنيد و جوابش را براي ما بياوريد.

بيننده:

امروز در برنامه اي صحبت در مورد حضرت ام المؤمنين عائشه بود، مي گفتند: ايشان به جنگ جمل رفته است؛ اما توبه كرده است و خدا او را بخشيده است.

ما كه اهل سنت هستيم، اين ها مي گويند: براي امامت فقط از قرآن دليل بياوريد.

بعد هم كه شما احاديث شيعه را آورديد، مي گويند: همه احاديث شيعه باطل است؛ به دليل اين كه يكي از شيعيان ممكن است اشكالي داشته باشد؛ در حالي كه تناقضات اين ها ما را خسته كرده است.

استاد قزويني:

شما از عقلا حرف بزنيد. از اين مولوي هاي عزيزي كه در منطقه شما هستند از اين ماموستاها صحبت كنيد.

بيننده:

تمام احاديث اهل سنت يا نصف آن از احاديث حضرت عائشه ام المؤمنين است.

جنگ جمل و پشيماني خود عائشه را دليل بر مشكل دار بودن احاديث نمي گيرند؛ ولي همه احاديث شيعه را به سبب كوچك ترين چيزي باطل اعلام مي كنند.

به كدام حرف اين ها مي شود اعتماد كرد. ما متحير شده ايم.

استاد قزويني:

اين كه همه احاديث اهل سنت از عائشه است، اين حرف باطلي است.

احاديثي كه آقايان اهل سنت آورده اند، بنابر آنچه كه جناب ابن حزم اندلسي خيلي دقيق آمار داده است، مي گويد: از عائشه 2210 روايت داريم. اگر كسي بيش از دارد، بايد مدرك نشان دهد.

بيننده:

شما دعا كنيد كه خدا ما را از سرگرداني و حيرت نجات دهد.

استاد قزويني:

ان شاء الله خدا حق را براي همه ما روشن و توفيق تبعيت از حق را به ما كرم كند.

بيننده:

اگر در واقعيت علي به منزله هارون نسبت به موسي بوده است، چرا ابي بكر و عمر، اين 2 شيخ بزرگواري كه نماز شب شان ترك نمي شده است و روزه و عبادت و جهاد و همه خوبي هاي از اين ها توقع نبوده است كه انحراف را در امت بيندازند.

الان اين همه اختلاف و افتراق باشد؛ وگرنه از يزيد كه مي گويند : شراب خور بوده است، توقعي نبوده است كه او بخواهد به حسين ظلم كند يا بكشد.

استاد قزويني:

پيغمبر اكرم فرموده است: من دارم مي روم و بعد از خودم كتاب خدا و اهل بيت خودم را مي گذارم. حتي اگر اين حديث درست هم باشد كه درست نيست، آقايان اهل سنت مي گويند:

اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وسنتي

نفرموده است:

كتاب الله واصحابي

كتاب الله وابو بكر

كتاب الله وعمر

كتاب الله وعثمان

همچين چيزي نفرموده است.

فرداي قيامت عمل جناب آقاي ابو بكر و عمر نمي تواند براي شما حجت باشد.

سخن پيغمبر بايد حجت باشد. من با همه احترامي كه براي شما قائل هستم، در يكي از سايت هاي وهابي گفت: ابن تيميه گفته است: توسل به پيغمبر حرام است.

پيغمبر هم بگويد: توسل جايز است، ما قبول نمي كنيم.

امام جماعت مسجد فيض مي گويد: پيغمبر هم نمي تواند دستور دهد كه مسجد را خراب كنند. مشخص است كه نه دين براي اين ها مطرح است و نه قرآن و نه حرمت نبي مكرم.

بيننده سركار خانم قراقزلو از مشهد:

به خاطر شام غريبان حضرت معصومه عليها السلام عرض تسليت دارم.

سؤالي كه من مي خواهم بپرسم در مورد موضوع بحث شما نيست؛ ولي در مورد ولايت اميرالمؤمنين است.

سؤال من اين است كه مگر ولايت از طرف خداوند به امام واگذار نمي شود، پس چرا روز اولي كه پيغمبر مي خواستند تبليغ شان را علني كنند، آن مهماني را مي گيرند و در روز سوم مهماني كه موفق به صحبت كردن مي شوند، اين مقام را تعارف مي كنند و مي فرمايند: چه كسي حاضر است وصي و خليفه و جانشين من باشد كه بين همه آن ها فقط حضرت علي دست بلند مي كند؟ اين چه علتي داشته است؟

استاد قزويني:

اين در حقيقت اتمام حجت بود كه فردا قريشي كه مدعي رياست هستند و مدعي هستند كه ما بايد فرماندهي و رياست را داشته باشيم، فردا نگويند: اگر پيغمبر يك فضاي دمكراسي درست كرده بود، ما ايمان مي آورديم تا خلافت به ما برسد.

پيغمبر خدا از روز اول هم مي دانست كه به وحي الهي هيچ كسي در اين قضيه اقدام نمي كند و پاسخ نمي دهد و اين براي نبي مكرم واضح و روشن بود.

خواست براي مردم و آن 40 نفر و سران قريش هم اثبات كند كه اگر يك فضاي دمكراسي بود و براي شما هم اين برنامه را داشتم، شما هم زير بار حق نمي رفتيد.

شما آدم هاي لجوج هستيد و اهل منطق نيستيد. فقط خواست براي آن ها اتمام حجت كند. همان طوري كه خدا از ما امتحان مي كند.

خدا مگر نمي داند كه شمر يا اباذر يا فرعون يا موسي چه كاره است؟

خدا همه را مي داند. براي اين كه براي اتمام حجت كند تا فردا فرعون نگويد: اگر براي ما پيغمبري فرستاده بودي، ما قبول مي كرديم.

پيغمبر را هم فرستاديم و تو زير بار نرفتي. براي همين رسول گرامي در آنجا يك فضاي دمكراسي درست كرد:

أَيُّكُمْ يواليني

مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 330

چه كسي است از شما كه چنين كاري را كند تا خليفه و وصي من باشد.

يك فضايي درست كرد و هيچ كسي جواب نداد. پيغمبر خواست بفرمايد: اگر دمكراسي و آزادي هم باشد، غير از علي هيچ كسي جواب نمي دهد.

بيننده:

در ابتداي امر بوده است و ايشان آن قدر از لحاظ اجتماعي و سياسي قدرتي نداشتند و به خاطر همين كسي قبول نكرده است؛ ولي بعدا كه اين اتفاق مي افتد و از لحاظ قدرت جايگاهي پيدا مي كنند، دوباره سر خلافت و ولايت دعوا مي شود، آنجا فضاي دمكراسي مطرح نيست؟

استاد قزويني:

شما تنها آن را نبايد ملاك قرار دهيد. بحث سران قريش، حساب شان از توده مردم جدا است.

سران قريشي كه سال ها ادعاي رياست بر مكه و فرماندهي و سياست و پرده داري كعبه را داشتند، نبي مكرم با اين ها اين چنين مي كند؛ ولي همين نبي مكرم وقتي با ديگران اقوام بحث رسالت شان را مطرح مي كند، اين ها مي گويند: يا رسول الله اگر ما بياييم با تو بيعت كنيم، آيا حاضر هستيد كه ما را به عنوان خليفه قرار دهيد؟

در رابطه با قبيله بني عامر كه يك قبيله خيلي بزرگي است، پيغمبر رسالتش را عرضه مي كند، مي گويند:

أيكون لنا الأمر من بعدك

تاريخ الطبري، ج 1، ص 556

يا رسول الله اگر ما به تو ايمان بياوريم، خلافت بعد از تو نصيب ما خواهد شد؟

پيغمبر فرمود:

قال الأمر إلي الله يضعه حيث يشاء

تاريخ الطبري، ج 1، ص 556

امر خلافت بعد از من كارش دست خدا است، هر كس را صلاح بداند انتخاب مي كند.

آن ها گفتند: نه ما حاضر نيستيم گردن مان در برابر شمشير مخالفين تو قرار دهيم:

فإذا ظهرت كان الأمر لغيرنا لا حاجة لنا في هذا من أمرك

تاريخ الطبري، ج 1، ص 556 و الثقات، ج 1، ص 90 و 91

وقتي كه تو غالب شدي و نبوتت جهاني شد، رياست و خلافت ما ديگري باشد، ما احتياجي به رسالت تو نداريم.

در قضيه حديث الدار، قرآن مي فرمايد نبي مكرم:

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم آيه 3 و 4

آنجا به پيغمبر دستور مي دهد كه قريشي كه اين چنين ادعايي دارند، همچين طرح دمكراسي داشته باش؛ ولي نسبت به قبيله بني عامر و عامر بن طفيل و ديگر افرادي كه هستند، نسبت به آن ها مي فرمايد كه به اين شكل مطرح كن.

نسبت به هوذه شاعر زبردستي است كه مي گويد: يا رسول الله اگر من كه خطيب قوم و شاعر قوم هستم، مبلغ تو باشم، تمام مردم را به طرف اسلام دعوت مي كنم:

فاجعل لي بعض الأمر أتبعك

الطبقات الكبري، ج 1، ص 262

پيغمبر! خلافت نه، يك قولي به ما بده كه از اين نمد براي ما كلاهي درست شود.

پيغمبر فرمود: اگر بگويد: من براي تو تبليغ مي كنم در عوض يك وجب از خاك ملك خودت را به من بده، من به او نخواهم داد.

بيننده آقا سعيد از زاهدان از اهل سنت:

چند شب قبل آقاي ابوالقاسمي و آقاي يزداني برنامه اي داشتند كه مطالبي از كتب اهل سنت مطرح مي كردند و جناب عمر و حضرت عائشه را زير سؤال مي بردند.

من از شما تقاضا دارم كه به حوزه علميه زاهدان زنگ بزنيد و از اين آدم ها دعوت كنيد تا ما بدانيم جريان اين روايت ها چه بوده است.

اين روايات جعلي است؟ چه كسي اين ها را در اين كتاب ها گذاشته است؟

مجري:

شما از طرف ما نيابت مي گيريد كه اين كار را انجام دهيد؟

بيننده:

شبكه اي صحبت كنيد يا تلفني صحبت كنيد تا ما حقيقت را بفهميم.

استاد قزويني:

آقا سعيد بزرگوار ما كه حرفي نداريم. اگر چنانچه هر كدام از اين بزرگواران اهل سنت كه سابقه حوزوي دارند، يا سابقه دانشگاهي دارند و فاضل هستند و اطلاعات دارند، بيايند، قدمشان روي چشم ما است.

ما در حد توان خودمان و در حد طلبگي از اين ها پذيرايي مي كنيم و احترام شان هم مي كنيم. يك جلسه، دو جلسه، ده جلسه هم باشد، ما آمادگي داريم.

يك بزرگواري از زاهدان اينجا تشريف بياورند، من به عنوان مسؤل شبكه قول مي دهم كه يك هفته، دو هفته اينجا بمانند، ما تمام برنامه هاي شبكه ولايت را تعطيل مي كنيم و هر شب با اين بزرگواران دو، سه ساعت با يكديگر صحبت دوستانه مي كنيم.

حالا اسمش را مناظره نمي گذاريم، مي گوييم صحبت كاملأ دوستانه علمي.

ما حرفي مي زنيم و اين بزرگواران بيايند و حرفي بزنند، مردم قضاوت كنند.

البته ما هيچ شرطي غير از آن دو شرط هميشگي كه داشتيم كه وارد سياست نشوند و يك مقدار هم محترمانه و مؤدبانه نسبت به يكديگر حرف بزنيم.

ما اين را بارها گفتيم و الان هم به احترام آقا سعيد گل رسما اعلام مي كنيم كه هر كدام از بزرگواراني كه تشريف بياورند قدمشان روي چشم ما است.

بيننده:

حاج آقا خدا خيرت بدهد. مي خواستم به اين شاگردان تان آقاي ابوالقاسمي و آقاي يزداني يك تذكري بدهيد. ما به خدا ناراحت مي شويم.

ما در كشور هستيم و برادر هستيم و با هم فرقي نمي كنيم. ما نمي توانيم جواب اين ها را بدهيم؛ چون ما عالم نيستيم؛ ولي وقتي ما از تلويزيون مي شنويم واقعا ناراحت مي شويم.

استاد قزويني:

چشم.

مجري:

ما مباحث خودمان را به صورت علمي مطرح مي كنيم و به هيچ كس هم هيچ اهانتي نمي كنيم.

استاد قزويني:

شما 2 تا تقاضا كرديد، اجازه دهيد كه من هم از شما تقاضا كنم.

اين بحث هايي كه دوستان ما آقاي ابوالقاسمي و آقاي يزداني مي كنند، شما مي توانيد اين را ضبط كنيد و اگر نمي توانيد ضبط كنيد، قطعا با اينترنت سر و كار داريد، صحبت هاي اين ها روي سايت گذاشته مي شود و بعضي از قسمت ها هم تايپ مي شود.

اين ها را اگر بزرگواري كنيد و يادداشت كنيد و از علماي بزرگ آنجا سؤال كنيد.

شما نگوييد: من براي شبكه ولايت مي خواهم؛ چون شايد به شما جواب ندهند.

اين ها را از اين علماي بزرگوار و از اين مولوي ها سؤال كنيد و جواب شان را از روي كاغذ براي ما بخوانيد.

عين جملاتش را بخوانيد كه خدايي ناكرده جلو و عقب نشود.

فردا مي گويند: آقا سعيد آمد پيش ما و حرفي زديم رفت، حرف ما را تقطيع كرد.

ما اين را از شما داريم آقا سعيد عزيز.

اين مطالب دوستان و يا مطالبي را كه من مطرح مي كنم فرقي نمي كند، اين ها را يادداشت كنيد و از اين عزيزان و از اين محترمين و بزرگواران، آن هايي كه اهل فضل هستند، سؤال كنيد و جوابش را براي ما بياوريد و بخوانيد.

بيننده آقا احمد از افغانستان:

من واقعا به شما وشبكه شما افتخار مي كنم.

گرچه مدت زيادي نيست، در حدود يك ماه است كه برنامه شما را دنبال مي كنم، صادقانه مي خواهم بگويم: پي بردم كه عالم كجا و عابد كجا؟

سؤالي داشتم كه هر چند مربوط به موضوع برنامه نيست؛ ولي چندان دور هم نيست. اينجا در شهر مزار شريف زيارتگاهي داريم منسوب به حضرت علي بن ابي طالب خليفه چهارم است.

تا جايي كه من تحقيق كردم شخصي بوده به نام علي، سيدي بوده كه نام پدرش هم ابي طالب بوده است كه بعد از 10 نسل به امام زين العابدين مي رسد.

مي خواستم بدانم كه شما در اين مورد چه مي گوييد؟

من قبول دارم كه حضرت علي در نجف دفن هستند، بنا به روايتي كه اگر اشتباه نكنم امام جعفر صادق بودند كه قبر ايشان را پيدا كردند و به مردم ابلاغ كردند ولي باز هم تنها چيزي كه ما را به شك انداخته است، صفت مظهر العجائب حضرت علي است.

استاد قزويني:

اين مقاماتي كه براي ائمه عليهم السلام، در بعضي از جاها براي حضرت زينب هم در دمشق است و هم در مصر است و يا رأس الحسين هم در دمشق است و هم در مصر و هم در كربلا است.

الان ما 1400 سال از صدر اسلام فاصله داريم. تاريخ ها جا به جا شده است و هر حكومتي كه آمده است، طبق نظر خودش تاريخ نوشته است و كتاب هاي قبلي را از بين برده است.

در حمله هايي كه بوده است؛ چه حمله مغول و چه حمله اي كه ايوبيين داشته اند، كتابخانه ها را سوزاندند و كتاب ها را از بين بردند. خيلي از مسائل به دست ما نرسيده است.

اين كه قبر مطهر اميرالمؤمنين سلام الله عليه، فداي غبار حرمش، در نجف است، در آن شك و شبهه اي نيست.

اين كه مي گوييد: امام صادق كشف كرد، قبر اميرالمؤمنين را امام حسن و امام حسين زيارت مي كرده اند.

امام سجاد و امام باقر و امام صادق هم همين طور؛ ولي از ترس حكومت علني نبود.

در عصر امام صادق سلام الله عليه؛ حتي امام باقر، تعدادي از صحابه را با خودشان به زيارت قبر مطهر اميرالمؤمنين سلام الله عليه بردند.

اين كه مي گوييد: اين آقا علي بوده است و پدرش ابو طالب بوده است و با 10 نسل به امام سجاد منتصب است، ما اين مشكلات را داشتيم.

خدا حفظ كند حضرت آيت الله حسن زاده آملي استاد بزرگوار ما را، بنده يك بخشي از فلسفه را محضر ايشان خواندم.

بعضي از كتاب هاي بو علي سينا مثل اشارات را هم خدمت ايشان تلمذ كرديم.

اين بزرگوار هم حق بزرگي به گردن ما دارد.

ايشان يك روزي در همان بحث اشارات بو علي سينا كه خدمت شان در مسجد معصوميه بوديم، صحبت اين مناجات منظومه اميرالمؤمنين كه مي فرمايد:

لَك الحَمْدُ يا ذا الجُودِ وَالمَجْد ِوَالعُلي تَبارَكْتَ تُعْطِي مَنْ تَشاءُ وَتَمْنَعُ

إِلهِي وَخَلاّقِي وَحِرْزِي وَمَوْئِلي إِلَيْكَ لَدي الاِعْسارِ وَاليُسْرِ أَفْزَعُ

مفاتيح الجنان (عربي)، الشيخ عباس القمي (مترجم: نجفي)، ص 225

اولين شعر عربي كه حفظ كردم همين مناجات منظومه است.

اين مناجات منصوب به اميرالمؤمنين است.

ايشان مي گفت: من تحقيق كردم و ديدم كه يكي از اين شعراء بوده است كه مال قرن 3 يا 4 بوده است كه اسمش علي بوده است و اسم پدرش هم ابو طالب بوده است.

اين ها تصور كردند كه هر كسي اسمش علي باشد و پدرش ابو طالب باشد، اميرالمؤمنين است.

اين منسوب به اميرالمؤمنين است.

ظاهرا اين شعر مال آقا اميرالمؤمنين عليه السلام نيست.

من اين جمله را مي خواهم عرض كنم، در هر كجاي دنيا اگر پرچمي به نام علي زده شود، آنجا علي را مورد زيارت قرار دهند، قطعا مرضي اميرالمؤمنين است.

آن عالم مسيحي مي گويد: اگر امام حسين براي ما بود، در هر شهر و در هر كوي و در هر جايي پرچمي به نام حسين مي زديم و منبري به نام حسين اقامه مي كرديم و مردم را با نام حسين به طرف مسيحيت دعوت مي كرديم.

من از شما كه 1 ماه است با برنامه هاي آشنا شديد، تقاضا دارم، بعضي از دوستان ما مي گويند: 2 است كه با برنامه آشنا شديم، اگر بزرگواري كنيد و بعضي از عزيزان؛ چه شيعه و چه سني كه در جريان نيستند، پيامك دهيد يا تماس بگيريد و آدرس شبكه را بدهيد كه ما بتوانيم از محضر اين بزرگواران استفاده كنيم.

اين سفره اهل بيتي كه ما پهن كرديم، ما بتوانيم بيننده بيشتر و استفاده كننده بيشتري داشته باشيم.

بيننده آقا محمد از امارات:

2 تا سؤال براي من پيش آمده بود كه خيلي برايم مهم بود كه مي خواستم از شما بپرسم.

استاد قزويني:

آقا محمد هميشه آخر مي آيد و سؤالاتي را هم مطرح مي كند كه فرصت پاسخ دادن به آن را نداريم. نمي دانم كه اين ترفند آقا محمد است كه آخر وقت تماس مي گيرند يا اتفاقي اين طور مي شود.

بيننده:

دفعه قبلي هم تماس گرفته بودم، سؤالم را يك مقداري انحراف داديد.

اولين سؤال بنده اين است كه مي خواستم بدونم از نظر شما مقام كربلا بالاتر است يا مقام كعبه شريفه و بيت الله الحرام؟

استاد قزويني:

مقام كعبه بالاتر است. زيارت كعبه واجب است، زيارت امام حسين مستحب است.

اگر كسي 10 هزار مرتبه به زيارتش برود، حج واجب از گردن او ساقط نمي شود.

اين از نظر فقهي است.

اين كه كربلا به خاطر انتسابش به امام حسين يك جايگاه ويژه اي داشته باشد؛ همان طوري كه اهل سنت مي گويند: مدينه به مراتب از مكه بالاتر است. آن يك بحث ديگري است.

بيننده:

سؤال من اين است كه علت اين كه در شبكه شما و در كل شبكه هاي صدا و سيماي ايران، از كعبه شريفه و بيت الله الحرام پخش مستقيم نمي شود چيست؟

سؤال دوم من اين است كه شما در برنامه هايتان بارها تأكيد كرديد كه ما با اهل سنت برادر ديني هستيم. حكومتي كه امروز در ايران حاكم است، آيا شما اين حكومت را يك حكومت شرعي مي دانيد يا خير؟

استاد قزويني:

شما سؤال خودتان را بپرسيد. بنا نيست كه شما از ما اعتراف بگيريد، جلسه محاكمه كه نيست.

بيننده:

از نظر شما حكومتي كه در ايران حاكم است، حكومت شرعي است؟

استاد قزويني:

بله ما حكومت اسلامي مي دانيم؛ ولي حكومت اسلامي كه به آن هم نقد و اشكالات هم داريم. شايد نقد و اشكالات ما به مسؤلين، 10 برابر اشكالاتي است كه آقاي محمد آقاي اماراتي داشته باشد.

بيننده:

شما بارها در برنامه تان مي گوييد: ما با اهل سنت برادر هستيم. شما خودتان با خبر هستيد كه در تهران اهل سنت زندگي مي كنند. رهبر شما هم عالم و روحاني هستند.

مجلس خبرگان را هم علماء تشكيل مي دهد. علت عدم همكاري شما با اهل سنت كه در تهران داراي مسجد شوند چيست؟

اگر آيت الله خامنه اي حكم صادر كند كه اهل سنت بايد در تهران مسجد داشته باشند، هيچ كسي مانع اين حكم نمي شود.

علت عدم همكاري علماي شما با اهل سنت كه در تهران داراي مسجد شوند چيست؟

استاد قزويني:

آيا شما حكومت آل سعود را حكومت اسلامي مي دانيد؟

اگر حكومت اسلامي نمي دانيد كه هيچ. اگر حكومت اسلامي مي دانيد، اين همه شيعه در مدينه زندگي مي كنند. چرا اجازه نمي دهند كه شيعيان يك مسجد در مدينه براي خودشان درست كنند.

در خود مكه شيعه هاي زيادي زندگي مي كنند. چرا اجازه نمي دهند كه در مكه براي اين ها مسجد درست شود. در احصاء و قطيف و دمام، 60 درصد شيعه هستند.

شيعيان در اين شهرها چند تا مسجد دارند؟ شيعيان در رياض چند تا مسجد دارند؟

در بحرين حكومت چند تا از مساجد را خراب كرده است؟ آيا حكومت بحرين يك حكومت اسلامي است؟

شما در امارات هستيد، غير از دبي در آن 5 شهر ديگر، چند مسجد براي شيعيان است؟

اگر شما مي گوييد: شيعه ندارد، بنده تعداد شيعياني كه در كل امارات غير از دبي هستند را آمار مي دهم. چرا حكومت امارات اجازه نمي دهد كه اين ها مسجد داشته باشند؟

اگر بنا بود كه حكومت ايران با اهل سنت مشكل داشته باشد، در هيچ كجا نبايد اجازه دهد كه مسجد داشته باشند.

الان در سيستان و بلوچستان، آقايان اهل سنت چقدر مسجد دارند و چقدر نماز جمعه دارند؟ شيعيان در اين استان چند تا امام جمعه دارند؟

اگر بنا بود كه حكومت با آقايان اهل سنت به مخالفت برخيزد اجازه نمي دادند كه اين مساجد را داشته باشند. من آماري كه دارم اهل سنت 10 هزار مسجد در سراسر ايران دارند.

اين آمار مال 10 سال قبل است. هر 500 سني يك مسجد دارند.

با توجه به آماري كه شيعيان در ايران دارند، هر 1100 شيعه يك مسجد دارند.

ما آمار عزيزان اهل سنت را با آمار شيعيان مقايسه كنيم، سني ها 2 برابر شيعه ها در ايران مسجد دارند.

اگر بنا باشد كه حكومت با مساجد اهل سنت مقابله كند، نمي گذارد كه هيچ مسجدي درست شود؛ همان طوري كه در عربستان نمي گذارند.

اين حرف را شما نگوييد.

اگر نظر ولي فقيه و ولي امر و اولي الامر را واجب مي دانند، اين ها چندين بار در زمان امام راحل و در زمان بعد از امام خواستند، اولي الامر مسلمين مي گويد: ما صلاح نمي دانيم.

اين آقايان موظف هستند كه در برابر نظر اولي الامر تبعيت كنند؛ مگر اين كه بگويند: ما شيعيان را اولي الامر نمي دانيم و از كافر هم بدتر مي دانيم.

اين يك بحث ديگري مي شود.

اين آماري كه بنده دادم، براي 14 اسفند 1387 است.

در سايت هاي مختلف اين آمار آمده است و مورد تأييد همه است؛ حتي آمار دادند كه ما در استان سيستان و بلوچستان 3546 مسجد داريم.

در آذربايجان غربي 1768 مسجد داريم.

در استان هرمزگان 1032 و گلستان 1017 مسجد داريم.

در استان خراسان و گيلان و در خود بوشهر 106 مسجد داريم.

در كرمانشاه 341 مسجد داريم.

در استان خراسان اهل سنت 746 مسجد داريم.

وقتي شما اين مطالب را مطرح مي كنيد، يك مقداري منصفانه مطرح كنيد.

فرض كنيم كه آقاي ولي فقيه مسلمين اجتهاد كرده است و در اجتهاد خود هم اشتباه كرده است كه اجازه نمي دهد كه سني ها در تهران مسجد داشته باشند.

شما كه مي گوييد: مجتهد اگر اشتباه كند، يك ثوابي هم دارد. ولي امر مسلمين اجتهاد كرده است و اشتباه كرده است و يك ثوابي هم مي برد. شما حق اعتراض نداريد.

پايان.

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English