2020 June 6 - شنبه 17 خرداد 1399
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
کد مطلب: ٥٣٢٦ تاریخ انتشار: ١٠ اسفند ١٣٩١ تعداد بازدید: 3051
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
وزارت علي (ع) در حديث منزلت

دلالت حدیث منزلت در وزیر و جانشین بلافصل امیرالمؤمنین، مشابهت ولادت امام زمان و حضرت موسی علیهما السلام
حبل المتين 91/12/10

 

لينک دانلود

تاريخ: 10 / 12 / 91

مجري:

يكي از منازل مهم حضرت هارون نسبت به حضرت موسي، منزلت وزارت و مساعدت است. لطف كنيد وزارت و مساعدت حضرت هارون نسبت به حضرت موسي را براي ما بيان كنيد.

استاد قزويني:

بحث ما در دلالت حديث منزلت بر امامت اميرالمؤمنين سلام الله عليه بود.

ما در جلسات گذشته مباحثي را مطرح كرديم. حديث منزلت به عنوان فضيلت بي نظير اميرالمؤمنين، مقارنت حديث منزلت با حديث رايت، وقوع حديث منزلت در سياق آيه مباهله، كلمه خليفتي من بعدي در حديث منزلت. ما اين ها را در جلسات گذشته مطرح كرديم.

اشكالاتي را كه آقايان داشتند مطرح كرديم تا اين كه به تنزيل منزلت هارون و دلالت بر خلافت حضرت امير سلام الله عليه رسيديم.

در اينجا هم ما 6 تا بحث داريم.

يكي علت تنزيل منزلت هارون بود كه بحث كرديم. نقش اخوت در رسيدن به مقامات الهي، مطرح شد.

علت جعل مودت اهل بيت و پاداش رسالت را هم صحبت كرديم.

اخوت اميرالمؤمنين سلام الله عليه با پيامبر گرامي را هم مطرح كرديم.

الان در اين بحثي كه برادر عزيزم مطرح كردند، منزل وزارت و مساعدت هارون است.

قرآن در سوره طه آيه 29 تا 32 بحث مقام وزارت و مساعدت هاي خالصانه هارون نسبت به موسي را بيان مي كند.

ابتدا خود حضرت موسي از خداي عالم مي خواهد:

وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي

سوره طه آيه 29

خدايا از خانواده من وزير و كمك كاري به من عنايت كن.

نمي گويد: خدايا من مي خواهم كه مردم براي من وزير معين كنند.

هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

سوره طه آيه 30 - 32

خدايا توسط او كارهاي من محكم باشد و او من را مساعدت و كمك كند و در امر من شريك باشد

خدا هم جواب داده است:

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَي

سوره طه آيه 36

در آيه ديگري مي فرمايد:

وَلَقَدْ آَتَيْنَا مُوسَي الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا

سوره فرقان آيه 35

تمام اين مباحث نشان مي دهد كه در اينجا حضرت موسي علي نبينا وآله وعليه السلام بحث وزارت حضرت هارون را از خداي عالم مي خواهد.

خداي عالم هم طبق درخواست حضرت موسي اين طلب را به اجابت مي رساند و حضرت هارون به عنوان برادر و وزير و كمك كار و مساعد و پشتيبان حضرت موسي علي نبينا وآله وعليه السلام مشغول مي شوند و كارهايي كه بايد انجام دهند، ابلاغ رسالت به فرعون و فرعونيان و بني اسرائيل تا كل حوادثي كه توسط حضرت موسي و هارون در بني اسرائيل و در منطقه مصر صورت مي پذيرد.

مجري:

حضرت موسي علي نبينا وآله وعليه السلام از خداوند وزارت و مساعدت حضرت هارون را طلب كرد. آيا مشابه اين درخواست از رسول گرامي صلي الله عليه وآله نسبت به اميرالمؤمنين از خدواند خواسته شده است؟

استاد قزويني:

اين در كتب اهل سنت هم آمده است و نكته خيلي ظريفي است.

ابوذر نقل مي كند:

صليت مع رسول اللّه يوماً من الأيام صلاة الظهر فدخل سائل في المسجد فلم يعطه أحد

يكي از روزها نماز ظهر را خوانده بوديم كه سائلي وارد مسجد شد و كسي به سائل چيزي نداد.

سائل دستش را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا شاهد باش كه من در مسجد پيغمبر از مردم تقاضاي كمك كردم:

فلم يعطني أحد شيئاً وكان علي راكعاً فأومي إليه بخنصره اليمني وكان يتختم فيها فأقبل السائل حتي أخذ الخاتم من خنصره

كسي به من چيزي نداد و علي بن ابي طالب در حال ركوع بود، با انگشت كوچك شان كه در آن انگشتري بود، اشاره كرد و سائل جلو آمد تا اين كه اين انگشتر را از انگشت اميرالمؤمنين گرفت.

وذلك بعين النبي صلي الله عليه وسلم

نبي مكرم هم داشت اين قضايا را مي ديد، از نماز فارغ شدند و نمازشان را تمام كردند:

فرفع رأسه إلي السماء وقال: اللهم إن أخي موسي سألك، فقال: (ربّ إشرح لي صدري ويسر لي أمري واجعل لي وزيراً من أهلي هارون أخي أشدد به أزري) الآية

تفسير الثعلبي، ج 4، ص 81

سر مبارك شان را به سمت آسمان گرفتند و گفتند: خدايا برادرم حضرت موسي از تو سؤال كرد و گفت: خدايا سينه ام را توسعه بده و كارها را بر من آسان گردان و گره را از زبان من بر طرف كن.

آقاي محسني داستان گره را هم كه مي دانند.

مجري:

حضرت رسول كه گره نداشتند؛ بلكه حضرت موسي گره داشتند.

استاد قزويني:

مي خواهد بگويد كه موسي اين را خواست.

عزيزان بيننده داستانش را بارها شنيده اند.

حضرت موسي كه به دنيا آمد، در زماني بود كه منجمين به فرعون گفته بودند كه در همين نزديكي ها فرزندي به دنيا خواهد آمد و بساط سلطنت تو را بهم خواهد ريخت.

اين هم دستور داد كه هر كجا بچه اي كه به دنيا آمد و مذكر بود، نابودش كنند. در اين ميان حضرت موسي به دنيا آمد. به خاطر اين كه اين ها متوجه نشوند، طبق وحيي كه خداي عالم به مادر موسي كرد:

وَأَوْحَيْنَا إِلَي أُمِّ مُوسَي

سوره قصص آيه 7

اين وحي را بايد آقايان كارشناس توضيح دهند كه آيا مادر حضرت موسي پيغمبر بود كه خدا به او وحي فرستاد يا خداي عالم به غير پيغمبر هم وحي مي فرستد؟ مراد از اين وحي چيست؟

اين ها قتل و كفر شيعه را با اين حرف هاي بي اساس شان ثابت مي كنند.

مادر موسي، موسي را داخل صندوقي گذاشت و آن را داخل رودخانه نيل انداخت. آب صندوق را آورد تا اين كه در كاخ فرعون جاي گرفت. اين ها صندوق را گرفتند از آب و ديدند كه در آن بچه اي است.

فرعون دستور داد كه بچه را بكشند، زن فرعون گفت: ما كه بچه نداريم، اين هم قسمت ما است.

تقدير الهي اين گونه بوده است كه بايد حضرت موسي در خانه دشمن بزرگ شود و در آنجا تربيت شود.

آن قضايي كه مي فرمايد:

وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ.

سوره قصص آيه 12

سينه ها را بر او حرام كرديم و از هيچ زني شير نخورد تا اين كه مادر موسي آمد و موسي را برد و به او شير مي داد و بعد هم تحويل فرعون مي داد يا در خانه فرعون به بچه اش شير مي داد.

اين بچه، حضرت موسي است. يكي دو بار دست زد و ريش و سبيل فرعون را گرفت و كشيد.

فرعون خيلي ناراحت و عصباني شد و گفت: مثل اين كه اين همان بچه است كه از الان كار خودش را انجام مي دهد. خواست موسي را بكشد تا اين كه همسرش گفت: اين بچه است.

فرعون گفت: اين حركاتش حركات بچگي نيست.

منقل و زغالي آنجا بود، زن فرعون گفت: اگر اين برود به طرف اين زغال، اگر طرف آتش نرفت، معلوم مي شود كه همه چيز را مي فهمد و همان كسي است كه شما مي گوييد.

بچه را گذاشتند و به طرف منقل رفت و يكي از اين زغال ها را برداشت و دهانش گذاشت و از همان جا فهميدند كه اين همان شخص نيست.

ان شاء الله حضرت مهدي ارواحنا فداه هم در خود عربستان سعودي از مكه مكرمه و از مهد اين وهابيت پليد و در درون خانه وهابيت پليد ظهور خواهد كرد. در كنار بيت الله الحرام اين اعلان عمومي اش كه مي فرمايد:

يا أهل العالم أنا المهدي

ندايش به همه جهانيان خواهد رسيد.

اين وهابي ها با اين همه تلاشي كه عليه مهدويت و آقا ولي عصر مي كنند، خداي عالم در خانه وهابيت، به حضرت مهدي اجازه قيام و ظهور خواهد داد. اولين مبارزه حضرت بعد از ظهورش، نابودي اين وهابي ها است.

البته وهابي هاي تكفيري كه عقل شان را قفل كرده اند و كليد شان را به رود نيل انداخته اند و اين كليد در زير آب پوسيده است و از بين رفته است و هيچ كليدي هم به اين قفل نمي خورد.

ما افرادي را داريم كه تفكر سلفي و وهابي دارند؛ ولي اگر قضيه براي اين ها روشن شود، تابع دليل هستند.

اين ها بيدار مي شوند و متوجه مي شوند و دست از تكفير و دست از بعضي از كارهاي نادرست شان برمي دارند.

نبي گرامي مي فرمايد: خدايا برادر موسي از تو سؤال كرد و گفت: برادر هارون را وزير و مساعد كار و كمك كار من قرار بده.

فأنزلت عليه قرآناً ناطقاً (سنشدّ عضدك بأخيك ونجعل لكما سلطاناً).

خدايا بر او قرآن ناطق فرستادي كه يا موسي من تو را به واسطه برادرت كمك مي كنم كه كمك كار تو باشد و قدرت دست شما خواهد افتاد.

بعد نبي مكرم فرمود:

اللهم وأنا محمد نبيّك وصفيّك اللهم فاشرح لي صدري ويسر لي أمري واجعل لي وزيراً من أهلي علياً أُشدد به ظهري.

تفسير الثعلبي، ج 4، ص 81 و شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسكاني، ج1، ص230

خدايا من هم نبي تو و صفي تو هستم.

چون گره در لسان پيامبر نبود، اينجا هم ندارد.

خدايا سينه ام را توسعه بده و كارم را ميسر و آسان كن و از اهل من علي را وزير قرار بده و او كمك كار و پشتيبان من باشد.

ابوذر مي گويد:

فواللّه ما استتم رسول اللّه الكلمة حتي أنزل عليه جبرئيل من عند اللّه، فقال: يا محمد إقرأ، فقال: وما أقرأ؟ قال: إقرأ (إنما وليكّم اللّه ورسوله)، إلي (راكعون).

تفسير الثعلبي، ج 4، ص 81 و شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسكاني، ج 1، ص231

پيغمبر دعايش تمام نشده بود كه جبرئيل نازل شد و گفت: اي پيغمبر بخوان. پيغمبر فرمود: چه بخوانم؟ گفت: بخوان:

قال: إقرأ (إنما وليكّم اللّه ورسوله)، إلي (راكعون)

اين آيه نازل شد و در اينجا ولايت اميرالمؤمنين در طول ولايت پيامبر مكرم و ولايت الله در آمد.

ان شاء الله ما بعدا در رابطه با اين كه ولايت الله چيست و محدوده آن چقدر است و ولايت نبي مكرم چيست و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام چيست مفصلا بحث خواهيم كرد.

همين مطلب را جناب ابن مردويه در كتاب مناقب اميرالمؤمنين ص 293 و فخر رازي قول امام المشككين در ج 12 تفسيرش ص 23 نقل كرده است.

مجري:

جلسه بحث ما را با حضرت حجت گره زديد و در اين شب جمعه بحث حضرت حجت را بيان كرديد كه شباهت هاي زيادي به حضرت موسي دارد.

قضيه ي ولادت ايشان كه همان طور مخفيانه حضرت موسي به دنيا آمد حضرت مهدي هم مخفيانه بود.

اين تعبير كه حضرت موسي در ميان فرعون و دشمن خدا رشد كرد و زندگي كرد و آغاز حركت شان را انجام دادند، خيلي زيبا بود و من تا به حالا نشنيده بودم.

حاج آقا شما امشب كه شب جمعه است يك دعا براي فرج آقا امام زمان كنيد.

استاد قزويني:

خدايا تو را قسمت مي دهيم به قلب شكسته زهرا و به قلب سوخته اميرالمؤمنين سلام الله عليهما بر كل مردم كره زمين بر همه مظلومين به ويژه مسلمانان و خصوصا شيعيان منت بگذار و از باقي مانده غيبت مولايمان صرف نظر كن و مقدمات ظهورش را سريعا فراهم بگردان.

مجري:

حضرت علي چه مساعدتي با پيامبر داشت؟

بحث مساعدت و وزارت حضرت علي نسبت به پيامبر را براي ما توضيح دهيد كه حضرت علي چه مساعدتي به پيامبر داده است.

استاد قزويني:

در رابطه با مساعدت اميرالمؤمنين نسبت به نبي گرامي و همكاري ها و كمك هاي او، من گمانم كه براي عام و خاص به قدري واضح و روشن است كه انكارش مثل انكار آفتاب در روز روشن است.

اميرالمؤمنين سلام الله عليه از همان دوران طفوليت شان در خدمت پيامبر اكرم بودند و جان به كف از نبي مكرم حمايت و دفاع كردند و تا آخرين لحظات زندگي با بركتش در محضر نبي مكرم بود تا اين كه سر مبارك نبي گرامي در سينه علي بن ابي طالب، به ملكوت اعلي پيوست.

همين تعبيري را كه جناب ابن ابي الحديد معتزلي شافعي از خليفه دوم نقل مي كند:

لولا سيفه لما قام عمود الإسلام

شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51

اگر شمشير علي نبود پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

در اين 83 و 84 جنگ و غزوه اي كه در زمان پيغمبر اتفاق افتاده بود، در طول اين يازده سال، آن چه كه عامل پيروزي جنگ ها و عامل شكست دشمن بوده است، چه كساني بوده اند؟

اين آقايان بيايند اميرالمؤمنين را در يك كفه و يك صد و بيست هزار صحابه را در كفه ديگر بگذارند. ببينند كه آيا قابل مقايسه است يا نه؟

در جنگ بدر، احد، احزاب، خيبر، خندق، حنين و غيره، رشادت هاي اميرالمؤمنين سلام الله عليه كاملا واضح و روشن است.

ابن كثير دمشقي سلفي كه متوفي 774 است، مي گويد: رشادت هاي امام اميرالمؤمنين سلام الله عليه در بدر به يك جايي رسيد كه منادي در آسمان كه اسمش رضوان بود ندا داد:

لا سيف إلا ذو الفقار ولا فتي إلا علي

البداية والنهاية، ج 7، ص 224

البته من مصادر زياد دارم.

شايد 30 يا40 تا از كتب اهل سنت كه مي گويند اين ندا بين آسمان وزمين هم در جنگ احد آمد و هم در جنگ بدر. آقايان يك نمونه اي از اين براي ما بياورند.

قال رسول الله صلي الله عليه وسلم لمبارزة علي بن أبي طالب لعمرو بن عبد ود يوم الخندق أفضل من أعمال أمتي إلي يوم القيامة.

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 34

در روايت ديگري داريم:

قتل علي لعمرو بن عبد ود أفضل من عبادة الثقلين

منهاج السنة النبوية، ج 8، ص 107

ضربت و پيكار علي در روز خندق افضل از عبادت تمام جن و انس است.

ببينيد ضربت علي عليه السلام در روز خندق چه كرده است.

روايت ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين، زماني آمد كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه در برابر عمر بن عبدود قرار گرفت، جمله مشهور پيغمبر كه مي فرمايد:

قد برز الايمان كله الي الكفر كله

ايمان مجسد در برابر كفر مجسد قرار گرفته است.

اين عبارتي كه ابن ابي شيبه (استاد بخاري) در مصنفش نقل مي كند و همچنين جناب حاكم نيشابوري و ديگران همه نقل كرده اند كه از خود اميرالمؤمنين است كه رسول گرامي خليفه اول را براي جنگ با دشمن در خندق فرستاد و شكست خورد و برگشت.

خليفه دوم رفت و شكست خورده برگشت؛ به طوري كه در بعضي از كتب دارد كه هم خود جناب خليفه مي ترسيد و هم لشكر خود را مي ترساند.

اين براي نبي مكرم گران آمد.

قطعا پيغمبر مي دانست كه جز علي بن ابي طالب كسي مرد اين ميدان نيست؛ ولي براي اين كه فردا نگويند كه اگر ما هم مي رفتيم، اين قضيه درست مي شد و براي اسلام پيروزي به ارمغان مي آورديم.

ما بار ها خدمت دوستان عزيز گفته ايم كه ما همه احترامي كه به عزيزان اهل سنت داريم و ما مقدسات اهل سنت را محترم مي شماريم.

اين در حد يك سؤال است، اين سؤال را بنده نمي خواهم بپرسم، اگر يك جوان سني از شما كارشناسان اين شبكه ها سؤال كند، شما كه اين همه سر و صدا مي كنيد.

آقايان گفتند: شما يك روايت صحيح و صريح از كتاب هايتان در رابطه با امامت اميرالمؤمنين و امامت ائمه عليهم السلام بياوريد.

ما چهل تا روايت صحيح و صريح آورديم.

من آن دفعه هم گفتم كه خدا را شاكر هستيم كه دشمنان شيعه و دشمنان اهل بيت، امروز از بي سوادترين و جاهل ترين انسان هاي عصر ما هستند.

اگر اين ها يك مقداري باسواد بودند و يك مقداري مطلب علمي مي آوردند، ما مي بايست خودمان را به زحمت مي انداختيم؛ ولي اين آقايان به قدري جاهل و نادان هستند كه وقتي حرفي كه مي زنند با اين حرف شان مشت خودشان را باز مي كنند و ضعف مكتب خودشان را معرفي مي كنند و محكم بودن مباني اعتقادي شيعه را براي مخاطبين اثبات مي كنند.

روايت صريح در مورد ائمه را مي گويد: اين ها همه از مزخرفات است.

آن جايي كه نمي تواند جواب دهد مي گويد: اين ها همه از مزخرفات است.

مي گويد: ابو بصير در زباله داني افتاده است و مرده است.

كشي (به فتح كاف) را با كشي (به كسر كاف) قاطي مي كند.

عجيب است كه اين ها از رو نمي روند. اين ها به سنگ پاي قزوين هم گفته اند: زكي.

اين همه آبرو ريزي و افتضاح و اين همه گاف دادن ها، باز هم همان حرفي كه فرعون زد:

إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسَادَ

سوره غافر آيه 26

خودشان را بر حق مي دانند و عربده مستانه أنا ربكم العلي مي زنند و مي گويند: ما بر حق هستيم.

مي گويند: مناظره غير حضوري، مناظره غير حضوري مال پير زن ها است.

از پير زن هايي كه پاي گيرنده هستند، عذر خواهي مي كنم، من شرمنده هستم.

اين ضرب المثل سابق است كه مي گويد:

آن پيرزني كه نه سواد دارد و نه مكتب و مدرسه رفته است و خيلي با فرهنگ آشنا نيست و جرأت نمي كند كه بيايد حرف بزند و حرف هم براي زدن ندارد، كنار كرسي و بخاري گرم مي شود و شروع مي كند به حرف زدن.

اين كه مي گويند: مناظره غير حضوري، ما آيات خواستيم، ما 5 ماه است كه آيات و روايات را آورديم. اگر راست مي گوييد: بياييد اين برنامه ها را نقد كنيد.

يكي از دوستان ما چندي قبل از استراليا زنگ زد و گفت: اين حرفي كه اين آقا زد و گفت: يك روايت و شما 40 روايت اعلام كرديد و اين آقا در بررسي اين روايات آبرويش رفت، گفت: در ميان سني هاي استراليا غوغا شده است و طوفان به پا كرده است.

باعث شده است كه شوري در ميان مبلغين وهابي در اينجا بي افتد و هيچ جوابي هم ندارند.

خواهر بزرگواري چندي قبل زنگ زده بود، گفت: من بيمارستان رفته بودم، در آنجا مشكلي بود كه من نماز مي خواندم و به بعضي از مسيحي ها كمك هايي مي كردم، وقتي كه نماز مي خواندم مهر يا كاغذ مي گذاشتم.

ديدم كه سر و كله يكي از مبلغان وهابي پيدا شد و گفت: شما مسلمان هستيد؟

گفتم: بله.

نماز خواندن من را شنيده بود و گفت: شما شيعه هستيد؟

گفتم: بله.

شروع كرد عليه شيعه يك سري حرف هاي لاطائلات زد.

گفتم: مي شود كه من يك خواهشي از شما كنم؟

يك شبكه اي است به نام شبكه ولايت كه مال شيعه ها است.

گفت: نه، حرام است. به شبكه ولايت اصلا گوش ندهيد، خلاف شرع است و شما را گمراه مي كند.

گفتم: آنجا دوستان هستند. من هماهنگي مي كنم كه شما روي خط بياييد و آن ها با شما تماس مي گيرند. اين حرف هايي كه به من مي زني كه مذهب شيعه باطل است، براي آن ها بزن. ما مناظرات شما را ببينيم.

اگر روشن شد كه مذهب شما حق است، ما حاضر هستيم كه هم از مذهب شما تبعيت كنيم و هم مبلغ شما باشيم.

گفت: نه، به ما گفته اند كه با اين شيعه ها مناظره نكنيد. خودشان هم مي دانند كه اگر براي مناظره بيايند، مشت شان باز مي شود.

پشت ويرانه هاي سقيفه مي روند و در داخل خانه شان يك سري حرف هايي مي بافند.

از يك سري افراد عادي مثل آقاي زارعي و آقاي باقري يزد و آقاي شريفي و خانم صفايي و امثال اين دوستاني كه فقط يك مدت برنامه هاي شبكه ولايت را ديده اند كه نه دانشگاه ديده اند و نه حوزه ديده اند، وقتي صداي اين ها مي آيد، به لرزه مي افتند.

آن زمان گذشت كه شما بگوييد: بياييد در استديوي ما يا اين كه بگوييد: ما نمي توانيم به ايران بياييم.

الان امكانات كاملا فراهم است.

جناب آقاي هاشمي در شبكه هاي صهيونيست مثل بي بي سي مي رود و صحبت مي كند. ما رسما از شما دعوت مي كنيم و خواهش مي كنيم كه با همان امكاناتي كه در آن شبكه ها مي رويد، با همان امكانات اينجا تشريف بياوريد.

ما در خدمت شما هستيم. بنشينيم با هم صحبت كنيم.

يكي از دوستان گفت: اگر كسي براي مناظره واسطه شود، من 10 ميليون تومان جايزه مي دهم.

ما اين را اعلام كرديم؛ ولي تا الان از دوستان اين ها هم حاضر نشدند؛ مگر اين كه باني هاي ما مبلغ جايزه را بالاتر ببرند؛ بلكه كسي واسطه شود كه يك گفتگويي شود.

ما اعلام كرديم. شما هم محبت و بزرگواري و آقايي كنيد و يك دليلي از كتاب و سنت براي خلافت جناب آقاي ابوبكر براي ما بياوريد.

گفتيم: اين هم پيشكش شما باشد. يك دليل قاطع بياوريد كه ابن تيميه مسلمان بوده است. مسلمان بودن ابن تيميه را براي ما اثبات كنيد.

ما چندين عبارت از بزرگان و اعاظم اهل سنت در رابطه با اين كه ايشان منافق و زنديق است، نقل كرديم.

ما ثابت كرديم كه از ديدگاه بسياري از بزرگان، ابن تيميه مسلمان نيست كه شما از او به شيخ الاسلام تعبير مي كنيد.

محمد بن محمد بخاري مي گويد: هر كس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، او هم كافر است. علماي شما كفر خود شما را هم اثبات مي كنند.

ما گفتيم: اگر يك كسي از شما سؤال كند كه يك دليلي بياوريد كه جناب خليفه اول و دوم در اين 84 جنگ و غزوه اي كه اتفاق افتاده است، اين 2 نفر با هم يك يهودي يا يك مشرك و يا يك كافر را كشته باشند.

ما كه هرچه گشتيم پيدا نكرديم. ما نمي گوييم كه وجود خارجي ندارد، ما پيدا نكرديم. شما ارائه دهيد تا اطلاعات و علم ما بالا برود.

امام شما ابن تيميه يا كسي كه به تعبير حصني دمشقي امامش شيطان است، مي گويد: شجاعت ابوبكر و عمر از شجاعت ميدان نبرد نبود، شجاعت اين ها قوت قلب بود كه دعا مي كردند و از خدا مي خواستند كه مسلمان ها را پيروز كند.

اين هم يك نوع شجاعتي است. اگر اين طور شجاعت باشد، شايد غير از اين 2 بزرگوار افراد زيادي هستند كه شجاع هستند.

در همين زمان كساني هستند كه دعا مي كنند و اگر شما اين نمره شجاعت را بخواهيد بدهيد، به خيلي از افراد بايد اين نمره داده شود.

ما قصد اهانت به اهل سنت نداريم و قصد نداريم كه توهين كنيم. ما مي خواهيم اطلاعات مان بالا برود.

الان ما نزديك 10 سال است كه اين حرف را مي زنيم كه دليل بياوريد كه خليفه اول با مشتش به دماغ يك مشرك زده است و خون آمده است. به ما نشان دهيد.

مجري:

ياد آن داستان دانشجوي اندونزيايي افتادم كه مي گفتند: شما اين قدر در رابطه با علي فضائل مي گوييد، ايشان يك صحابي بود و صحابي ديگري هم بودند كه كارهايي كردند، چرا فقط از علي صحبت مي كنيد؟

بقيه هم همين مطلب را گفتند: كه اگر شما چيزي پيدا كرديد، من عمامه را زمين مي گذارم و رسما اعلام مي كنم كه سني هستم.

من چيزي پيدا نكردم، شما به ما كمك كنيد تا چيزي پيدا كنيم.

2 سال گذشت تا اين كه من دوباره با ايشان ملاقات كردم و دوباره پرسيدم كه ايشان تمام مشكلاتش حل شده بود و مي گفت: من تمام مسائلم حل شده است.

استاد قزويني:

اين عبارتي است كه ابن ابي شيبه دارد و سيوطي و ديگران هم اين را تصحيح كرده اند.

مي گويد: جناب خليفه اول رفت و شكست خورده برگشت، خليفه دوم رفت و شكسته خورده برگشت.

پيغمبر ناراحت شد و فرمود: من فردا پرچم را به دست كسي خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مي دارد و خدا و رسولش هم او را دوست مي دارند، پيروزي مسلمانان به دست او رقم مي خورد:

ليس بفرار

مصنف ابن أبي شيبة، ج 7، ص 396

مثل شما اهل فرار نيست.

از منطقه جنگي شكست خورده فرار نمي كند.

حديث رايت هم ديگه مشهور است كه خود خليفه دوم مي گويد: من رياست و فرماندهي را خيلي دوست نداشتم و من خيلي زياد دوست نداشتم كه فرمانده شوم؛ ولي پيغمبر كه اين چنين فرمودند:

يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله.

مصنف ابن أبي شيبة، ج 7، ص 396

سيوطي هم مي گويد: بزار و ابن جرير و غيره هم آورده اند و تصحيح كرده اند.

جامع الاحاديث ج 16، ص 243

پس يكي از مساعدت هاي اميرالمؤمنين، حضور علي عليه السلام در جنگ ها و جان بازي هاي اميرالمؤمنين سلام الله عليه در همان جنگ احدي كه بعضي ها به فرار كردنشان افتخار مي كنند و مي گويند: مثل بز كوهي بالا مي رفتيم و پرشمان خيلي بالا بود، در همان جنگ بدن مبارك اميرالمؤمنين نزديك به نود زخم بر مي دارد و جانانه از نبي گرامي دفاع مي كند كه اگر جانبازي هاي علي در جنگ احد نبود، بعد از شهادت آن 70 نفر، همانند حمزه و ديگران، مشركين هم پيغمبر را مي كشتند و مدينه مي آمدند و باقي مانده مسلمان ها را تار و مار مي كردند و اموال اين ها را غارت مي كردند و پرونده اسلام بسته مي شد؛ ولي اين جانبازي اميرالمؤمنين سلام الله عليه و 11 نفر ديگر كه آقايان مي گويند بود كه اسلام را نجات داد.

اي كاش اسامي اين 11 نفر روشن مي شد.

براي مساعدت اميرالمؤمنين همين بس كه قرآن از علي بن ابي طالب به عنوان نفس پيغمبر تعبير مي كند.

فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَي الْكَاذِبِينَ.

سوره آل عمران آيه 61

ابن كثير دمشقي مي گويد: وأنفسنا، رسول الله و علي بن ابي طالب، أبنائنا حسن و حسين، نسائنا فاطمه است و بعد مي گويد: حاكم آورده است و مي گويد: صحيح است و شرايط مسلم را دارد.

همان طوري كه حضرت هارون به عنوان برادر و عزيز حضرت موسي و مساعد و مشارك و معاضد او بوده است، اميرالمؤمنين هم جان پيغمبر و فداكار پيغمبر بوده است.

جناب بخاري در صحيح شان در يك حديث طولاني كه از براء بن عاذب است، نقل مي كند كه پيامبر به علي بن ابي طالب مي فرمايد:

أنت مِنِّي وأنا مِنْكَ

صحيح البخاري، ج 2، ص 960

تو از من هستي و من هم از تو هستم.

اين اوج وزارت و مساعدت و فداكاري اميرالمؤمنين سلام الله عليه نسبت به نبي مكرم صلي الله عليه وآله است. اين مولاي ما است.

هذا امامنا ومن امامكم؟

آيا نبي گرامي مثل اين در رابطه با ديگران فرموده است؟

در رابطه با بريده در قضيه شكايت سپاه يمن كه وقتي بريده آمد و از طرف خالد شكايت كرد، حضرت فرمود:

لاَ تَقَعْ في علي فإنه مِنِّي وأنا منه وهو وَلِيُّكُمْ بعدي وانه مِنِّي وأنا منه وهو وَلِيُّكُمْ بعدي.

مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 356

بريده در رابطه با علي بد گويي نكن، علي از من است و من از او هستم.

علي از من است و من از او هستم، يك دنيا مطلب دارد كه ده ها ساعت بايد در اين رابطه صحبت كرد كه حداقل و ادني مرتبه آن اين است كه علي دست پرورده من است و من شريعت من به فداكاري علي بن ابي طالب مستقر و تثبيت شده است. او ولي شما بعد از من است.

جناب آقاي حمزه احمد زين مي گويد:

اسناده صحيح

اين خلاصه اي از جانبازي هاي اميرالمؤمنين سلام الله عليه و مساعدت اميرالمؤمنين و وزارت اميرالمؤمنين و كمك هاي اميرالمؤمنين نسبت به نبي مكرم در حوزه نشر فرهنگ رسالت بوده است.

بيننده آقاي ناصري از بروجرد:

الحق مي توان در اين عصر جاهليت مدرن كه وهابيت سر و صدا مي كند، حاج آقاي قزويني را مي شود به عنوان چراغ پر فروغ و نوراني شيعيان دانست.

اين وهابيت با آقا امام زمان دشمني ديرينه دارند. از اول اسلام تا الان، آقا امام زمان خاري در چشم اين ها است.

مي خواستم يك شعري را در خصوص آقا امام زمان بخوانم.

عشق را معنا بده معناي من نيست جايي جز درت مأواي من

گرچه بنمايي رخي از پرده ات بوسه اي گيرم من از آن چهره ات

گر بيايي مقدمت را جان دهم اين دل سرگشته را سامان دهم

جمكران دارد ز تو نام و نشان جمكران عشق تمام عاشقان

تا كه باز آيي تو با امر خدا زنده باد فرمانده كل قوا

نور تو نور خدا يك آينه است عشق ما سيد علي خامنه است

گرچه از دين ما باخته يك علي مهدي صاحب الزمان يك يا علي

اين را خواندم تا خاري باشد در چشم نابيناي وهابيت؛ چون اگر چشم داشتن، راه شان را عوض مي كردند.

با اين كه علماي محترم اهل سنت از اول تا الان در تمامي كتب خود مناقب آقا علي بن ابي طالب را بيان كردند و خودشان مي دانند كه قلبا و روحا حق با آقا امام علي عليه السلام است، چرا هنوز بر عقيده خود استوار هستند و الان اين بحث ها ادامه دارد؟

اين چيزهايي كه الان شما از مناقب آقا امام علي نشان مي دهيد، هيچ شكي را براي كسي باقي نمي گذارد كه حق با آقا امام علي است.

بيننده آقا محمد از كردستان از اهل سنت:

برادران شيعه مي گويند: در خلافت ابوبكر؛ چون عامه مردم شركت نداشتند، قابل قبول نيست.

اولا: روايتي كه خودتان از امام جعفر نقل مي كنيد، اعتراف صريح است به اين كه عموم مردم به جز 4 نفر بر خلافت ابوبكر متفق بودند.

ثانيا: حضرت امير در نهج البلاغه در خطبه 172 مي فرمايد: اگر بنا باشد كه براي نصب خلافت عموم مردم حاضر شوند، هرگز خلافت صورت نخواهد گرفت.

كساني كه اهل انتخاب هستند، حكم شان بر غايبين هم جاري است. نه حاضر مي تواند پشيمان شود و نه غائب حق انتخاب كسي ديگري را خواهد داشت.

صريحا مي فرمايد: اهل حل و عقد، هر كس را به خلافت انتخاب كردند، كافي است و احدي تخلف ندارد؛ نه حاضر مي تواند از راه خود برگردد و نه غائب اختيار انتخاب كسي ديگر را خواهد داشت.

سپس در همين خطبه مي فرمايد: من با دو شخص مي جنگم، با كسي كه مدعي امري باشد كه استحقاق آن را ندارد و كسي كه حق ديگري را منع كند و نيز در مكتوب 36...

استاد قزويني:

اين عبارتي را كه نقل مي كنيد از كجا نقل مي كنيد؟

بيننده:

صبر كنيد سؤالم تمام شود.

استاد قزويني:

عزيز دلم شما گفتيد، خطبه 172 نهج البلاغه، نهج البلاغه چنين خطبه اي ندارد.

بيننده:

خطبه 172 ندارد؟

استاد قزويني:

نه عزيزم، خطبه 172 الآن پيش روي من است، مي خواهي بخوانم كه بشنوي؟

اللهم إني أستعينك علي قريش ومن أعانهم فإنهم قطعوا رحمي وصغروا عظيم منزلتي، وأجمعوا علي منازعتي أمرا هو لي.

خدايا به تو شكايت مي كنم از دست قريش كه اين ها رحم من را قطع كردند.

زهراي من را كشتند و جايگاه من را ناديده گرفتند. اجماع كردند بر اين كه با من مبارزه كنند، در رابطه با امر و ولايتي كه حق مسلم من بوده است.

بر خلاف آنچه كه حضرت عالي مي گوييد خطبه 172

اين را بزرگواري كنيد و تحقيق كنيد. ما از عزيزان اهل سنت انتظار سخنان علمي داريم. شما اول حرف هايتان گفتيد كه شيعه ها مي گويند: چون همه با ابوبكر بيعت نكردند، پس بيعتش مقبول نيست.

شما اين را از كجا نقل كرديد؟

يك مدركي ارائه كنيد. لطفا جواب من را دهيد.

خطبه 172 بر خلاف نظر شما است كه آن را نقل مي كنيد.

بيننده:

من كتابي دارم كه اين طوري در آن نوشته شده است.

مجري:

اسم كتاب چيست؟

بيننده:

اسم كتاب، يك كتابي است.

استاد قزويني:

پس يك كتابي است. اين كتاب به همين اندازه دروغ است.

خطبه 172 كه گفتيد، الآن جلوي من است. چنين چيزي در رابطه با اميرالمؤمنين كه مي گوييد، ندارد عزيز من.

مجري:

شما قائل هستيد كه حضرت رسول بعد از خودشان جانشين انتخاب كردند يا نه واگذار كردند به مردم؟

بيننده:

مردم انتخاب كردند. خود حضرت علي فرموده است كه مهاجرين و انصار انتخاب كردند.

مجري:

مي توانيد يك دليل بياوريد كه پيغمبر فرموده باشد: بعد از من خود مردم كسي را انتخاب كنند؟

بيننده:

پيغمبر همچين چيزي نفرمودند.

مجري:

پس شما دليلي نداريد كه پيغمبر همچين حرفي زده است.

بيننده:

پيغمبر اگر شخص ديگري را انتخاب مي كردند، بايد پيغمبر ديگري را انتخاب مي كردند. خدا و پيغمبر اگر بخواهند كسي را انتخاب كنند، آن شخص بايد پيغمبر باشد.

مجري:

پيغمبر نمي تواند جانشين انتخاب كند؟

اين هم پيغمبراني كه وصي انتخاب كردند كه بحث الان ما هم بود كه حضرت موسي هارون را از خدا درخواست كرد چه مي شود؟

بيننده:

هارون حتما پيغمبر بوده است.

مجري:

پيغمبر ما پيغمبر خاتم است؛ ولي وصايت او سرجاي خودش است.

ما دليل نداريم كه پيغمبر بعد از خودشان جانشيني را به مردم واگذار كرده است.

ما اعتقاد داريم و در كتب شما هم وجود دارد كه حضرت فرموده است: بعد از من حضرت علي جانشين من است. آيا مي توان اين را با يكديگر جمع كرد؟

بيننده:

حضرت علي در خطبه 36 مي فرمايد: من هرگز زير بار ظلم نمي روم؛ اگر چه كشته شوم.

استاد قزويني:

در خطبه 172 مي فرمايد:

ومن خطبة له عليه السلام الحمد لله الذي لا تواري عنه سماء... اللهم إني أستعينك علي قريش ومن أعانهم فإنهم قطعوا رحمي، وصغروا عظيم منزلتي وأجمعوا علي منازعتي أمرا هو لي ثم قالوا إلا أن في الحق أن تأخذه وفي الحق أن تتركه.

اين خطبه 172 نهج البلاغه است.

ثابت شد كه اين كتابي كه در دست شما است، در اين كتاب از روي دروغ نوشته شده است. آنچه كه بنده اطلاع دارم، اين حرف هايي كه شما مي زنيد، در هيچ جاي نهج البلاغه نيست.

ابن ابي الحديد معتزلي كه شما او را شيعه مي دانيد (مثل اين كه بگوييم: مسيحي مسلمان) كه شافعي مذهب است، ايشان در شرح نهج البلاغه شان آورده است، نه در نهج البلاغه.

جملات ديگران را به عنوان خطبه هاي نهج البلاغه براي شما جلوه ندهند.

اگر شما اين مطلب را در يك جلسه خصوصي بر روي يك منبر بگوييد، 100 نفر از شما دليل نمي خواهند و مي گويند: حتما در نهج البلاغه در خطبه 172 همچين حرفي زده شده است.

مردم از شما دليل نمي خواهند؛ ولي در شبكه ولايت ما هر حرفي را كه اينجا مي آوريم، يا از كتب شما مي آوريم و نشان مي دهيم يا از نرم افزارها عين جملات را نقل مي كنيم.

به ظاهر شما اهل تحقيق و اهل علم هستيد. تقاضاي من از شما اين است كه يك مقداري حرف هايي را كه در كتب خود مي بينيد، بررسي كنيد.

الان خطبه هاي نهج البلاغه در سايت هاي اينترنتي وجود دارد.

شايد بيش از 200 سايت اينترنتي، تمام نهج البلاغه و ترجمه اش را گذاشته اند.

احتياجي نيست كه شما نهج البلاغه را بخريد.

ما خواهش مان از بزرگواراني مثل شما اين است كه يك مقداري مستند و مستدل و علمي صحبت كنيد.

خطبه هايي كه شما نقل مي كنيد، اول نگاه كنيد كه نهج البلاغه همچين خطبه اي دارد، بعد مطرح كنيد. شما نهج البلاغه را باز كنيد، اگر خواندي بنده روي چشمم مي گذارم.

بنده از دور پيشاني شما را مي بوسم و مخلص شما هم هستم و جواب تان را مي دهم.

بيننده آقاي محمد امين از يزد:

مدتي پيش يكي از برادران اهل سنت در رابطه با امام حسن صحبت هايي كردند و ما مي خواستم عرضي داشته باشيم كه خيلي طول كشيد و ما توفيق نداشتيم كه بتوانيم صحبت كنيم.

جريان صلح حضرت امام حسن عليه السلام با معاويه، خود امام حسن عليه السلام فرمودند: اين صلحي كه ما انجام داديم، خير و منفعتش خيلي بيشتر از ضرر آن بود و اگر ما اين صلح را برقرار نمي كرديم، خيلي از افراد شيعه اميرالمؤمنين و اهل بيت كشته مي شدند و ما با اين صلح كردن، از كشتار بي رويه و زيادي كه از طرف معاويه صورت مي گرفت، جلوگيري كرديم.

اگر ما يك مقداري به اواخر عمر پر بركت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام برگرديم، مشخص مي شود كه روابطي كه بين حضرت امير عليه السلام و معاويه بود، در نامه هايي با هم رد و بدل مي كردند تشريح شده است و مولا به معاويه فرموده بودند: من ابا الحسن قاتل جد و دايي و برادر تو هستم و همان شمشيري كه فرق آن ها را شكافت در دست من است.

من مي خواهم اين طور بيان كنم كه ببينيد كه برخورد چه طوري بوده است و وقتي كه معاويه اين صحبت هاي اميرالمؤمنين را مي شنيد، چه آتشي در دلش ايجاد مي شد و منتظر بود كه يك جايي اين انتقام را بگيرد.

در بحث حكميت هم كه معاويه از طرف عمرو عاص به عنوان خليفه معين شده بود و قبل از آن هم كه از طرف عثمان حاكم شام بود.

بنابراين مجوز هم داشت. در داخل لشكر امام حسن عليه السلام هم نفوذي داشت.

امام حسن اين را متوجه شده بود كه نامه هايي كه بين افرادي كه داخل لشكرشان بودند با معاويه رد و بدل مي شود و مي گفتند: تو حمله كن، ما كار خودمان را مي كنيم.

جنگ هايي هم كه در آن زمان اتفاق مي افتاد، اين طور نبود كه يك مقداري جنگ كنند.

وقتي كه جنگ مي شد، قتال خيلي زيادي اتفاق مي افتاد.

در جريان جنگ جمل افراد زيادي كشته شدند.

در جريان جنگ نهروان 10 نفر بيشتر زنده نماندند.

اگر حمله اي صورت مي گرفت، با اين اوصافي كه بيان شد، فكر نمي كنم كه آن ها كسي را زنده مي گذاشتند.

در جريان عاشورا در مجلسي كه عبيد الله بن زياد گرفته بود، وقتي امام زين العابدين را ديدند، گفتند: اين علي ابن الحسين است.

گفت: مگر كسي هم زنده ماند. مگر نگفتيد: خدا همه آن ها را كشت، پس اين چه كسي است؟ اين ها يك نفر را هم زنده نگه نمي گذاشتند. مجوز اين كار را هم داشتند.

يك بعد ديگر قضيه اين است كه امامت با خلافت فرق مي كند؛ امام حسن امامت را كه واگذار نكردند، خلافت را واگذار كردند.

خلافت را هم بر مبناي شرايطي گذاشتند كه مي دانستند كه معاويه اين كار را انجام نمي دهد. بعد از خود معاويه رسوا شدند.

صلح امام حسن عليه السلام براي نهضت و مقاومت عاشورا زمينه ساز شد.

در زمان صلح، خود امام حسين هم تشريف داشتند. وقتي كه صلح بسته شد، يكي از اصحاب به نام حجر بن عدي آمدند و با جريان صلح مخالفت كردند.

امام حسن فرمودند: شما پيش امام حسين تشريف ببريد. فرستادنش پيش امام حسين عليه السلام و حضرت با ايشان صحبت كرد.

خود امام حسين عليه السلام هم در جريان اين صلح نامه بودند و ايشان هم از مدافعين بودند، با اين كه ما مي دانيم كه حضرت امام حسين عليه السلام يك برنامه ديگري داشتند.

پيامبر اسلام فرمودند:

إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق

بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 16، ص 210

فقط آمديم انسان سازي كنيم. اسلام نيامده است كه حكومت كند.

اگر ائمه توانستند و يك زمينه درست شد كه بتوانند مسئله خلافت را به دست بگيرند كه عالي است و اگر نتوانستند اشكالي ندارد.

اگر كسي خواسته باشد و دنبال آن باشد كه خود را بسازد، در قصر فرعون هم مي تواند امثال آسيه پرورش پيدا كند.

اصل اسلام هم اين است كه انسان بسازد. اصل اسلام اين است كه مكارم اخلاق را به حدي برساند كه بشر پيشرفت خدائي داشته باشد، نه اين كه حكومت داشته باشد.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمودند: بعد از فوت پيامبر گرامي، آغاز خلافت خلفاء فرمودند: از اينجا انحراف اسلام شروع شد.

خلافتي كه مبناي نبوت داشت، تبديل شد به مبناي حكومتي و سلطنتي و اين كه به اين طرف و آن طرف حمله كند.

من اين همه روايت و چيزهايي كه خواندم، جايي نديدم كه پيامبر گرامي ما خانم عائشه را ام المؤمنين خطاب كرده باشد.

من شنيدم كه آقاي سجودي گفت: حضرت رسول الله داخل خانه عائشه را به ام عبد الله خطاب مي كرده است.

چه طور بوده است كه پيامبر ما هيچ وقت عائشه يا زن هاي ديگر را ام المؤمنين خطاب نمي كردند؟

استاد قزويني:

ام المؤمنين حق مسلمان ها است، نه پيغمبر اكرم؛ براي پيغمبر كه ام المؤمنين نيست تا پيغمبر به او ام المؤمنين بگويد. وقتي قرآن مي فرمايد:

وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ

سوره احزاب آيه 6

ما نيازي نداريم كه پيغمبر اين را اطلاق كرده است يا نه.

بيننده آقاي علاقي از كردستان:

من مي خواهم مسائلي را جواب دهم.

احاديثي و نصوصي را كه آقاي قزويني از سنت پيامبر در طول اين چند سال كه بنده با شبكه شما آشنا هستم بيان مي كنند، نصوصي را نقل كردند؛ مثل من كنت مولاه و حديث غدير و احاديثي كه برادران اهل تشيع آن ها را قبول دارند كه ما هم انكار نمي كنيم، حمل بر مسئله امامت امام علي بن ابي طالب كرده اند.

اگر از من سؤال شود كه نظر شما راجع به افضل صحابه چيست، قطعا من جواب مي دهم: امام علي بن ابي طالب.

اين افضليت نه بر اساس اصل امامت است. اين را من حمل بر مسئله امامت نمي كنم. اگر اجازه دهيد، من آياتي را بيان كنم كه آقاي قزويني آن ها را خواندند.

اين آيه اي كه فرمود:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

سوره مائده آيه 55

اگر با نگاه منصفانه و با ديدي بدون تعصب به آيه نگاه كنيم، مي خواهم كه به سياق آيه توجه كنيم.

صيغه هايي كه در آيه ذكر شده است، صيغه ها به صورت جمع آمده است كه مي فرمايد:

يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

سوره مائده آيه 55

اين سبب نزولي كه در كتب برادران شيعه و در بعضي از كتب اهل سنت آمده است، ما بنا بر تكذيب موضوع نداريم، سبب نزول از 2 حال خارج نيست:

1. حمل بر وجوب موضوع مي شود.

2. حمل بر عدم وجوب كه فضلي است براي شخصي است كه اين آيه در رابطه با آن واجب شده است.

اين آيه اي كه مي فرمايد: انما، همه مي دانيم كه انما براي حصر است كه مي فرمايد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

سوره مائده آيه 55

در 3 محور، ولايت و امامت و پيشوايي امت را مطرح مي فرمايد.

مي فرمايد: اين است و جز اين نيست و موضوع را به اين 3 محور منحصر مي كند و مي فرمايد: ولي شما خدا و رسول خدا و كساني كه ايمان آوردند است.

ولايت خدا و ولايت رسول و ولايت كساني كه آوردند، بعدا با اين صيغه هايي جمع كه آورده است؛ يعني انحصار در موضوع نيست.

اگر انحصاري مي بود و به شخص خاصي اشاره مي شد، در يقيمون و يؤتون به صورت مفرد مي آمد و هم را كعون هم به صورت مفرد مي آمد و مي فرمود:

وهو راكع

اما مي بينيم كه اين ها به صورت جمع آمده است.

جلسه 7/12/91 با مجري بودن آقاي كياني مسائلي را مطرح كردم.

مي خواهم در آن رابطه مطالبي را خدمت شما عرض كنم.

در بين اصحاب پيامبر بنده معتقد به افضليت امام علي بن ابي طالب هستم، نه بر سبيل امامت و نه بر سبيل وجوب؛ بلكه بر سبيل عدم وجوب.

مجري:

اگر همه اين ها با هم ايمان آورده باشند، به نظر شما اين معنا را خراب نمي كند و دور ايجاد نمي كند؟

بيننده:

اگر اجازه دهيد من نكاتي را نوشتم كه در تفسير اين موضوع توضيح داده ام، خدمت شما بخوانم.

مجري:

نه. آيه را براي من ترجمه كنيد. با آن ترجمه شما آيا اين اشتباه نمي شود؟

بيننده:

انما براي حصر است.

مجري:

2 قسمت اول آيه كه خدا و رسول را مي فرمايد، قبول داريم. قسمت بعد آن را حل كنيد.

بيننده:

ولي شما خدا و رسول خدا و كساني ايمان آورده اند هستند. والذين مفرد نيست و جمع است.

مجري:

يعني ولي من الان كساني هستند كه ايمان آورده اند. اين كه اين كساني كه ايمان آورده اند چند نفر هستند، اين را نمي دانم.

بيننده:

بله.

مجري:

اين ها ولي من مي شوند كه هم سطح خدا و رسولش هستند.

اين خصوصيت را هم دارند كه نماز مي خوانند و زكات هم مي دهند و در ركوع هم هستند. اين را مي شود درست كنيد؟

بيننده:

شما با ادبيات عرب آگاه هستيد.

به قول آقاي دكتر قزويني، هميشه يك موضوع خيلي جالبي را بيان كردند كه من در چند مورد از ايشان شنيدم كه مي گفتند: خيلي ها هستند كه به جاي اين كه ابرو را درست كنند، چشم را كور مي كنند.

ما هم مبتلا هستيم و من فكر مي كنم كه كل امت به اين موضوع مبتلا هستند.

موقعي كه مي فرمايد:

والذين آمنوا

كساني كه ايمان آوردند؛ شخص خاص و معيني را مشخص نمي كند.

يقيمون؛ يعني آن كساني كه اقامه نماز مي كنند. يؤتون الزكاة؛ يعني كساني كه زكات پرداخت مي كنند. وهم راكعون؛ يعني وآنها اهل ركوع هستند.

حال اين اشخاص را بيان مي كند.

اين موضوع را در رابطه با مسئله افضليت و اولي بودن و اصلح بودن، همان موضوعي كه من سابقا عرض كردم كه مسئله شايسته سالاري را در اينجا مطرح مي كند؛ اما اگر كسي از بنده سؤال كند كه نظر شما راجع به افضل صحابه چيست، من قطعا مي گويم: علي بن ابي طالب.

استاد قزويني:

شما چند بار تكرار كرديد. شما مي گوييد: انما دليل بر حصر است؛ يعني ولي شما الله و پيغمبر است و ولي شما مؤمنين، خود شما مؤمنين هستيد.

آيا از اين اتحاد ولي و مولي عليه لازم نمي آيد؟

وليكم، خطاب به چه كساني است؟

خطاب به يهودي ها كه نيست، خطاب به مؤمنين است.

اي مؤمنين ولي شما، خود شما مؤمنيني هستيد كه به خدا ايمان آورديد.

من به شما بگويم: ولي شما خود شما هستيد.

آيا اين با حكمت الهي درست است؟

ولي شما آن كساني هستند كه به خدا ايمان آوردند و نماز مي خوانند و در ركوع زكات مي دهند. و او در آيه كه مي فرمايد: وهم راكعون، اين واو حاليه است.

همه گفتند كه اين واو حاليه است.

اگر علي بن ابي طالب را استثناء كنيد، در تاريخ احدي همچين اتفاقي برايش امكان پذير نبوده است.

بيننده:

در اين آيه نيامده است كه در حال ركوع زكات مي دهند.

استاد قزويني:

وهم راكعون پس چيست؟ اين واو حاليه است يا عاطفه؟

بيننده:

يعني آن ها اهل ركوع هستند. نمي گويد: در حال ركوع زكات مي دهند.

استاد قزويني:

اگر مي خواست اين را بگويد، مي گفت:

وهم يركعون

نمي گفت: وهم راكعون.

اگر بنا باشد آن معنا باشد، يقيمون الصلاة با صيغه جمع مضارع و يؤتون الزكاة و بعد هم يركعون مي آمد.

بيننده:

اين حال آن ها است. اين واو كه بر سر هم آمده است، حال است براي يقيمون و يؤتون. پس چرا در اينجا با فعل مضارع آمده است؟

استاد قزويني:

لازمه آن اين است كه خداي عالم بفرمايد: ولي شما آن كساني هستند كه نماز مي خوانند و در حال ركوع زكات مي دهند و اين در خارج نيافتاده است و باعث مي شود كه خداي عالم ولي مؤمنين را كسي قرار دهد كه وجود خارجي ندارد.

بيننده:

اين 3 آيه اي كه من به عنوان تكمله موضوع خدمت شما عرض مي كنم...

استاد قزويني:

اين را جواب دهيد. آقاي آلوسي را همه شما قبول داريد.

ايشان در كتاب روح المعاني مي گويد:

وغالب الأخباريين علي أنها نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه

روح المعاني، ج 6، ص 167

در چند صفحه بعد قريب به اين مضمون مي گويد:

والآية عند معظم المحدثين نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه حين أعطي خاتمه بالسائل وهو راكع

ايشان در حقيقت يك ادعاي اجماع مي كند.

شما شبهه را مطرح مي كنيد كه به صيغه جمع آمده است.

اگر بحث ادبي است، زمخشري كه از علماي شما است، هم مفسر و هم اديب است.

زمخشري مي گويد:

فإن قلت كيف صح ان يكون لعلي رضي الله عنه واللفظ لفظ جماعة قلت جيء به علي لفظ الجمع وإن كان السبب فيه رجلا واحدا ليرغب الناس في مثل فعله فينالوا مثل ثوابه ولينبه علي ان سجية المؤمنين يجب ان تكون علي هذه الغاية من الحرص علي البر والإحسان وتفقد الفقراء

الكشاف، ج 1، ص 682 و 683

جواب شما را آقاي زمخشري داده است.

زمخشري مي گويد: من پاسخ مي دهم: براي اين به صيغه جمع آمده است، تا مردم راغب و تشويق شوند و آن فضيلتي را كه علي پيدا كرد، آن ها هم پيدا كنند.

آيه به صورت جمع آمده است و خداوند مي خواهد با اين صيغه جمع به همه مسلمان ها بفرمايد: شما هم در احسان كردن و تفقد فقراء اين چنين باشيد.

اگر شما در نماز بوديد و يك سائلي آمد، نگو من نمازم را تمام كنم و بعد به اين نيازمند كمك كنم؛ همان طوري كه علي بن ابي طالب در سر نماز به ايشان كمك كرد، شما هم كمك كنيد.

آقاي آلوسي مي گويد:

وذكر علماء العربية أنه يكون لفائدتين: تعظيم الفاعل وأن من أتي بذلك الفعل عظيم الشأن بمنزلة جماعة

روح المعاني، ج 6، ص 167

ادباي عرب براي اين كه به صيغه جمع آمده است، 2 فايده آورد ه اند.

خداي عالم خواسته از علي بن ابي طالب كه اين كار را كرده است، تعظيم كند.

كسي كه همچين كاري كرده است، كار بزرگي كرده است و گويا كار جماعت را انجام داده است؛ همان طوري كه در مورد حضرت ابراهيم مي فرمايد:

كقوله تعالي: إن إبراهيم كان أمة ليرغب الناس في الاتيان بمثل فعله وتعظيم الفعل أيضا حتي أن فعله سجية لكل مؤمن

روح المعاني، ج 6، ص 167

همان تعبيري را كه آقاي زمخشري داشته است.

اين 2 تن از علماي بزرگ اهل سنت دليل اين كه چرا به صيغه جمع آمده است را توضيح دادند.

من 200 آيه در قرآن براي شما مي آورم كه جمع آمده است و از آن مفرد اراده شده است.

بيننده:

والذين آمنوا، مفهوم عام به خود مي گيرد يا مفهوم خاص؟

استاد قزويني:

شما جواب آلوسي و زمخشري را بدهيد.

بيننده:

هم رجال و نحن رجال.

اين جواب شما است. آن ها مرداني هستند و ما هم مرداني هستيم در مقايسه با فهم مسائل.

استاد قزويني:

ثبت الامر ثم انقش

ما نه از سواد و نه از معلومات شما خبر نداريم.

من با همه احترامي كه براي شما قائل هستم، آقاي آلوسي و زمخشري از استوانه هاي علمي هستند. اين همه تأليفات دارند و اين همه زحمت كشيده اند.

شما كه مي گوييد: نحن رجال، شما هم كارهاي علمي تان را به اندازه 10 صفحه براي ما ارسال كنيد. اين حرف هايي كه امروز گفتيد، همه بي اساس بوده است.

بيننده:

اگر شما چاپش را ضمانت كنيد، من اين را چاپ مي كنم.

اين چند آيه را شما چه جوابي مي دهيد؟

وَأَمْرُهُمْ شُورَي بَيْنَهُمْ

سوره شوري آيه 38

امر به صورت مصدر آمده است و اضافه بر هم شده است.

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

سوره نور آيه 55

خداي تبارك و تعالي وعده داده است به كساني كه از شما ايمان آورده اند.

ضمير «كم» خطاب عام است و همه اهل ايمان را در خودش جاي مي دهد.

استاد قزويني:

شما چرا حرف هاي بي ربط مي زنيد؟ قرآن مي فرمايد:

وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ

سوره نساء آيه 61

خود ابن كثير مي گويد: مراد از نساء فاطمه است.

وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ

سوره نساء آيه 61

آيا اين جمع است يا خير؟

مراد از انفسنا علي بن ابي طالب است.

لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ

سوره ممتحنه آيه 8

در اينجا 5 جمع است كه بخاري گفته است: مراد از اين 5 جمع، همسر خليفه اول قتيله بوده است.

يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلَالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهَا وَلَدٌ فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِنْ كَانُوا إِخْوَةً رِجَالًا وَنِسَاءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

سوره نساء آيه 176

صحيح مسلم قريب به اين مضمون مي گويد:

نزلت في جابر بن عبد الله

صحيح مسلم، ج 3، ص 1234

صيغه جمع است و مراد از آن جابر بن عبد الله انصاري است.

يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ

سوره بقره آيه 215

مراد از يسألونك كه صيغه جمع است، عمرو بن جموح است.

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاءُ سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ

سوره آل عمران آيه 181

قرطبي و ديگران آورده اند كه اين حي بن اخطب است.

200 آيه در قرآن وجود دارد كه كتب اهل سنت گفته اند كه جمع آمده است و فرد اراده شده است.

اين يك امر شايع در قرآن است. من تعجب مي كنم كه يك عالم اهل سنت اين قدر از اصطلاحات قرآني بي اطلاع باشد.

بيننده:

اجازه دهيد كه من آيه را توضيح دهم.

استاد قزويني:

آن آيه ارتباطي با موضوع ندارد. از شما تشكر مي كنيم.

بيننده:

من كه صحبت نكردم. اجازه دهيد كه من چند دقيقه ديگر صحبت كنم.

استاد قزويني:

آن آيه اي كه شما مي آوريد، ارتباطي با موضوع ندارد. شما فقط وقت ما و بينندگان را مي گيرد.

بيننده:

مسئله خلافت و امامت است.

استاد قزويني:

بحثي كه من از زمخشري و آلوسي ارائه دادم و 10 آيه بيان كردم كه جمع آمده است و مفرد از آن اراده شده است. شما 20 دقيقه صحبت كرديد. بينندگان قضاوت مي كنند.

بيننده آقاي حيدري از شيراز:

من 25 دقيقه پشت خط ماندم.

بهتر بود آقايان نسبت به قول و عمل شان يك مقدار صداقت داشته باشند.

مي گويند: حضرت علي را به عنوان اصلح قبول دارند و بعد سماجت مي كنند كه از آيه يك چيزي در بياورند كه برخلاف نص صريح آيه باشد.

اين ترفند جالبي نيست. فقط گرفتن وقت ديگران است.

در رابطه با شبكه هاي ضاله، آقاي هاشمي در كليپي كه شما پخش كرديد، آقاي ملا زاده را به عنوان دانشمند جهان اسلام معرفي كردند.

آقاي ملا زاده در معرفي خودش مي نويسد: كارشناس فوق ارشد ديني.

ما نمي دانيم معادل كارشناس فوق ارشد ديني چيست؟

ما كارشناسي و كارشناسي ارشد داريم و بعد از آن هم دكترا داريم و بعد از پورفسور داريم.

جناب آقاي هاشمي در رابطه با ترجمه اني جاعل في الارض خليفه، مي گويد: انسان را آفريديم تا زمين را آباد كند.

همچنين اشهد أن لا اله الا الله را هم مي گويد: معبودي جز خداي يكتا نيست.

اين واقعا خيانت به قرآن است و استفاده ابزاري از قرآن است.

ما از آيت الله قزويني تشكر مي كنيم كه براي اين ها اين طور وقت مي گذارند.

بيننده آقا احمد از خراسان از اهل سنت:

از برنامه خوب شما تشكر مي كنم كه مي توان در آن سؤالات و مشكلات خود را مطرح كنيم.

الان فرق بين شيعه و سني چيست؟

اگر به محبت اهل بيت و امامان است، ما اهل سنت هم اهل بيت و امامان را دوست داريم. ما هم صحابه و هم امامان و هم اهل بيت را دوست داريم.

در مورد شيعيان، اين مسئله مستثنا است كه اين ها ديانت خود را منوط به تبري از ظالمين و كساني مي دانند كه به قول آقاي بزاز كه چند شب پيش زنگ زد و گفت: اهل سنت طرفدار قاتلين حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين هستند.

به اين نحو صحبت كردن، شايد نسبت به اهل سنت بي انصافي باشد.

ما كه قبول نداريم كه همچين ظلم هايي بوده است.

اگر خليفه دوم حضرت عمر دچار همچين اشتباه شده است كه يا سهوي بوده است كنار در آمده است و حضرت فاطمه پشت در بودند و مي خواسته است كه در را باز كند و در به حضرت اصابت كرده است و اين مشكلاتي كه شما مي گوييد پيش آمده است، علت اين كه امامان اهل بيت و خود حضرت فاطمه و ائمه شما از اين ظلم و خطا عفو نكردند، با وجود سفارشات زيادي كه به عفو و گذشت شده است؟

قرآن مي فرمايد:

خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ

سوره اعراف آيه 199

آنچه كه من در كتب شما و مخصوصا در اصول كافي ديدم، تشيع را منوط به اين دانسته اند كه هيچ محبتي از آن ها در دل نداشته باشد و حتي از آن ها تبري و لعن كند؛ همان طوري كه در روايات حضرت مي گويد: حتي اگر جبرئيل و ميكائيل آن 2 نفر را دوست داشته باشند، خدا آن ها را با صورت به جهنم مي اندازد.

مي فرمايد:

ثلاثة لا يكلمهم الله، من زعم أن لهما في الاسلام نصيب

آن دو نفر ابوبكر و عمر در اسلام نصيبي داشته باشند.

اگر اين فرق بين شيعه و سني است كه آن ها تبري از دشمنان امامان خود مي جويند، چرا امامان عفو نكردند؟

اين همه بين شيعه و سني اختلاف و اشكال است و اين مشكلات وجود دارد.

با وجودي كه امام علي عليه السلام خودش هم نسبت به ابن ملجم فرمودند: اگر من خوب شدم، او را عفو مي كنم.

يك سؤال هم دارم كه در شبكه كلمه اين را زياد تكرار مي كنند كه مي گويند: امام علي در هيچ جا نفرموده است كه من امام هستم. مي خواستم در اين رابطه هم توضيح دهيد.

استاد قزويني:

مطالبي كه مي خواهيد از كتب شيعه نقل كنيد، ما مثل اهل سنت كتاب صحيح بخاري و مسلم نداريم.

كافي و تهذيب و ديگر كتب، هم روايات صحيح دارند و هم روايات ضعيف دارند.

شما اگر بخواهيد به روايتي استدلال كنيد، اول بررسي سندي كنيد و بگوييد: آيا سند اين روايت صحيح است؟

بعد ببينيم كه دلالت آن با ديگر روايات چگونه است.

ما آن روايتي صحيحي كه بارها خوانديم كه شخصي به امام صادق سلام الله عليه گفت: با اهل سنت چگونه برخورد كنيم، حضرت مي فرمايد: به خدا سوگند اگر يك اهل سنت مريض شود به عيادتش مي روم و اگر يك اهل سنت از دنيا برود به تشييع جنازه اش مي روم.

آيا شما اين روايات را در كافي مي خوانيد؟

اگر يك روايت ضعيف و مرسلي بود، اين ها را مي خوانيد.

آن روايتي كه مي گويد: تعدادي از افراد ماجراجو هستند كه احاديثي از خودشان جعل مي كنند، در سب دشمنان ما و در سب خلفاء و در ميان مردم منتشر مي كنند تا ما را پيش مردم بد جلوه دهند. شما اين روايات را هم بخوانيد.

آنچه كه مهم است، اين است كه عموم مردم نمي تواند روايات و آيات استفاده كنند؛ مگر كسي كه واقعا مجتهد است و به درجه اجتهاد رسيده است.

مردم ما مقلد مراجع هستند و در هر عصري نظر مراجع حجت است.

علامه اميني و مجلسي در عصر خودش يك جمله اي گفته است، اگر مجتهد هم بود، براي مقلدين خودش حجت بود.

مرحوم بحراني سخنش براي مقلدين عصر خودش حجت بود.

الان مراجع بزرگوار ما مثل حضرت آيت الله العظمي سيستاني و آيت الله العظمي وحيد خراساني و آيت الله العظمي مكارم شيرازي و آيت الله العظمي صافي گلپايگاني و آيت الله العظمي سبحاني و آيت الله العظمي شبيري زنجاني، اين ها مراجع معاصر ما هستند.

آنچه كه نظر اين ها است براي شيعه حجت است.

اگر شما از اين بزرگواران و از اين مراجع معاصر حرفي داريد كه بگويد: واجب است كه شما تبري بجوئيد و فحش دهيد و ناسزا بگوييد و اهل سنت را كافر و مشرك و مرتد بدانيد، ما موظف هستيم كه جواب دهيم؛ ولي نسبت به مراجع گذشته، الان نظرات آن ها به عنوان عملي براي ما حجت نيست.

الان خودشان و مقلدين آن ها رفته اند.

اميرالمؤمنين در رابطه با قضيه فدك مي گويد:

بلي كانت في أيدينا فدك من كل ما أظلته السماء فشحت عليها نفوس قوم وسخت عنها نفوس آخرين ونعم الحكم الله.

بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج 29، ص 350

در زير آسمان كبود ما فقط يك فدك را داشتيم و تعدادي حسادت و دخالت كردند و تعداد ديگري از سخاوتمندان از كنارش رد شدند و از ما حمايت نكردند. فرداي قيامت خداي عالم بهترين حكم است.

در رابطه با اين كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه خودش را امام ناميده است، ما در نهج البلاغه و ديگر كتب شيعه اين مباحث را آورديم كه مي فرمايد:

لقد علمتم أني أحق الناس بها من غيري ووالله لأسلمن ما سلمت أمور المسلمين ولم يكن فيها جور إلا علي خاصة التماسا لأجر ذلك وفضله وزهدا فيما تنافستموه من زخرفه وزبرجه

نهج البلاغة، خطب 74

من براي امامت از همه شايستگي بيشتري دارم.

در خطبه 117 نهج البلاغه مي فرمايد:

فوالله إني لأولي الناس بالناس

من شايسته ترين انسان ها به انسان ها هستم.

همان تعبيري كه در آيه 6 سوره احزاب است كه مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

همان تعبير را اميرالمؤمنين در حق خودش در خطبه 117 آورده است.

در خطبه 2 نهج البلاغه به صراحت قضاياي خودش را مطرح مي كند و مي فرمايد:

ولهم خصائص حق الولاية وفيهم الوصية والوراثة

ولايت بر مردم حق مسلم ما است، وصيت پيغمبر مال ما است و وراثت رسالت مال ما است؛ يعني امر رسالت و نشر رسالت ما هستيم.

وقتي كه عثمان از دنيا مي رود و اميرالمؤمنين انتخاب مي شود مي فرمايد:

الآن إذ رجع الحق إلي أهله ونقل إلي منتقله

نهج البلاغه خطبه 2

الان حق به حق دار رسيد، آن حقي كه از ما برده بودند و ربوده بودند به جايگاه اصلي اش برگشت.

اگر علي خودش را حق نمي داند، معناي اين جمله چيست؟

اين عبارات خطبه دوم نهج البلاغه است.

در خطبه 144 نهج البلاغه مي فرمايد:

إن الأئمة من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم لا تصلح علي سواهم ولا تصلح الولاة من غيرهم

امامت مال ما است، امامت بر غير بني هاشم جايز نيست و آن حاكماني كه از غير بني هاشم باشند، اين ها صلاحيت ولايت را ندارند.

بحث امامت است.

آقاي حاكم نيشابوري كه از بزرگان شما است با سند صحيح نقل مي كند: پيغمبر اكرم فرمود:

وإمام المتقين

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 148

امام همه پرهيزكاران است.

اگر كسي پرهيزكار است، علي امام او است. اگر كه پرهيزكار نيست و علقه و مضغه است و از اراذل و اوباش است كه هيچ.

آقاي خوارزمي در كتاب مناقب شان مي گويد: پيغمبر اكرم فرمود:

امام كل مؤمن ومؤمنة وولي كل مؤمن ومؤمنة بعد

المناقب، الموفق الخوارزمي، ص 61

اگر بخواهيد واژه امام، ولي، وصي و هر عبارتي كه شما بگوييد، من مي آورم.

خود خليفه دوم مي گويد: وقتي پيغمبر از دنيا رفت، ابوبكر گفت:

أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح البخاري، ج 6، ص 2664 و صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

كلمه ولي را استعمال كرد و گفت: من ولي پيغمبر هستم.

حاكم نيشابوري با سند صحيح و شرط مسلم نقل مي كند:

أنت ولي كل مؤمن بعدي ومؤمنة

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 143

اگر كلمه خليفه را مي خواهيد، همين آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:

وأنت خليفتي

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 143

ما اين همه از ما سؤال مي كنيد، ما جواب مي دهيم.

شما هم 2 تا دليل يا آيه و روايتي در رابطه با جناب ابوبكر به ما ارائه دهيد تا حداقل ما خوشحال شويم. ما چند ماه است كه در اين زمينه حرف مي زنيم.

ما اين همه آيات و روايات آورديم و شأن نزول آن را بيان كرديم.

امشب جناب آقاي علاقي بزرگوار تازه آمده است و از الفباي قضيه كه ما مفصل در 4 ماه قبل مطرح كرديم و تمام شبهاتي كه ابن تيميه بر آيه دارد را مطرح كرديم، سؤال مي كند.

اين بزرگوار تازه تحقيقاتي انجام داده است و يك سري آسمان و ريسمان را بافته است. ما خيلي احترام براي ايشان قائل هستيم.

ايشان عزيز و نور چشم ما است و ما از دور پيشاني ايشان را بوسه مي زنيم.

واقعا جزء علماي اهل سنت و از علماي مؤدب و محترم است.

ما انتظار داريم كه عزيزان بحث علمي كنند، نه بحث احساسي و اين كه نظر من اين است.

هم رجال ونحن رجال

اين يك مقداري دور از شأن است كه بخواهيم چيزي را به اين شكل مطرح كنيم.

احساس مي كنم كه ايشان به صورت ضمني جسارتي به امثال آلوسي و زمخشري كردند.

پايان.

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English