2019 October 19 - شنبه 27 مهر 1398
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
کد مطلب: ٥٣٢٢ تاریخ انتشار: ٠٨ فروردين ١٣٩٢ تعداد بازدید: 1954
سخنراني ها » امامت و خلافت
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟

عریفی و جهاد نکاح، انتصابی یا انتخابی بودن خلافت، وضوی پیامبر مسح یا شستن پا
حبل المتين 92/01/08

 
 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: 92/01/08

مجري:

اگر لطف كنيد و خلاصه اي از مباحث قبل را مطرح كنيد، از شما ممنون خواهم شد.

استاد قزويني:

ضمن عرض تسليت ايام فاطميه، سال جديد را هم به همه عزيزان تبريك عرض مي كنم.

قبل از پاسخ به درخواست جناب آقاي محسني، به برخي از مباحثي كه امروز مطرح است، بپردازيم.

وهابيت هر روز بر جناياتي كه دارند، جنايت ديگري را اضافه مي كنند و بر صفحات سياه و ننگين تاريخ خودشان، صفحه سياه ديگري را مي افزايند.

ما در يكي از جلسات گذشته عرض كرديم كه يكي از مفتي هايشان فتوا داد: اشرار و تروريست هايي كه در سوريه مي جنگند و اين كساني كه دم از اسلام مي زنند؛ ولي امروز با يهود و نصاري و با آمريكا و صهيونيست دست به دست هم دادند و مسلمانان را مي كشند و به بهانه مبارزه با ظلم، فتوا داده بودند كه تمام زنان هاي علوي ها و شيعه ها براي مقاتلين و جهادگران حلال است و نيازي به عقد و ازدواج نيست.

اين ها اسراء جنگي هستند.

هنوز لكه ننگ اين، از صفحات سايت ها پاك نشده بود و مردم فراموش نكرده بودند كه فتواي يكي از جنايت پيشه گان شان، به نام محمد العريفي كه همواره عربده هاي مستانه، براي ايجاد اختلاف و تحريك اشرار در سوريه، در شبكه ها مي كشد، صادر كرد و عنوان آن را جهاد نكاح گذاشت.

در اين سايت هايي كه عزيزان مي بينند، فتوا داده است كه جهاد ديگري وجود دارد، به نام جهاد نكاح.

زن ها و دخترهايي كه بالاي 14 سال دارند كه يا ازدواج نكرده اند و يا طلاق گرفته اند، اين ها در كنار اشرار و تروريست هايي كه در سوريه مي جنگند بروند و نيازهاي جنسي رزمندگان را برطرف كنند.

اين خودش يك نوع جهاد است.

ما شنيده بوديم «جهاد المرأة حسن التبعل»؛ ولي جهاد المرأة حسن الفساد والفجور را نشنيده بوديم.

من گمان مي كنم كه براي همه دنيا و مسلمان ها و بعضي از اهل سنتي كه هنوز در غفلت هستند، قضيه را كاملا روشن كرده است.

گمان مي كنم كه بالاي 400 تا از سايت ها با عكس اين عريفي فاسد و پليد، اين فتواي ايشان را روي سايت ها گذاشته اند.

بعضي از آقايان اهل سنتي كه غفلت دارند و مي گويند: اين ها وهابي نيستند و با ما اهل سنت يكي هستند.

اين جنايت و ظلم در حق اهل سنت است كه اين پليدها و اشرار را جزء اهل سنت بشمارند.

من گمانم كه براي آقاي عريفي اين فتوا نيازي نبود، اين ها كه ديشب آقاي عبد الشيطان دمشقيه را آورده بودند، ايشان فتوا مي داد.

خود ايشان اعتراف كرده بود كه من در دوران جواني همجنس باز بودم.

ما فيلم آن را هم پخش كرديم.

اگر اين رزمندگان بخواهند به فتواي اين آقا عمل كنند، نيازي به اين جهاد نكاح نيست.

اين آقا يك سري حرف هاي چرندي مي زند كه مثلا امام حسين سيد نبوده است و امام حسن سيد بوده است.

اين چرنديات به تو چه ربطي دارد.

شما برو پرونده ننگيني كه در زندگي ات رقم خورده است را درست كن.

اين ها خجالت هم نمي كشند.

ما گفتيم با اين كليپي كه از خودش پخش كرديم و اين برگي كه براي دانشگاه الازهر بود و نشان داديم كه مي گفت اين شخص فساد اخلاقي دارد، اين شخص خجالت مي كشد و ديگر نمي آيد؛ ولي اين ها به سنگ پاي قزوين هم گفته اند: زكي.

ما خدا را شاكر هستيم كه شخصيت هايي كه امروز عليه شيعه حرف مي زنند و بين شيعه و سني اختلاف مي اندازند و تحريك بر آدم كشي مي كنند، افرادي هستند كه اين چنين پرونده هاي ننگيني در تاريخ زندگي شان ثبت شده است.

مي خواستيم اين را اشاره كنيم كه بينندگان عزيز ما دقت كنند كه مخالفين ما اين ها هستند.

دشمنان اهل بيت اين چنين كساني هستند كه چنين فتاوا و سخناني دارند.

در رابطه با صحبت آقاي محسني كه بحث خلافت انتخاب يا انتصاب است، يكي از بحث هايي اساسي است كه من انتظار دارم كه عزيزان ما اين بحث را قشنگ دقت كنند.

ما در 10 مطلب داريم.

بعضي از مطالب را در جلسات گذشته كه جناب آقاي محسني براي صله ارحام به وطن رفته بودند، مطرح شد؛ اگر چه ما سوغاتي خرم آباد و بروجرد را نخورديم.

من خلاصه مطلب را عرض مي كنم.

بحث آيه خلافت حضرت آدم و داود، در بحث خلافت اصل است كه آيه 30 سوره بقره و 26 سوره ص به آن اشاره دارد كه خداي عالم نسبت به حضرت آدم مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً

سوره بقره آيه 30

من هستم كه در روي زمين خليفه قرار مي دهيم.

جعل و نصب خليفه را خدا به خودش نسبت مي دهد.

نمي فرمايد: ملائكه، شما خليفه تعيين كنيد يا مردم شما خليفه را مشخص كنيد.

در رابطه با حضرت داود مي فرمايد: ما تو را خليفه قرار داديم، نه اين كه تو خليفه از طرف مردم هستي.

جناب قرطبي هم مي گويد: اين آيه، اصل در نصب امام و خليفه واجب الاطاعة است.

همين حرف را محمد امين شنقيطي كه مورد تأييد حضرات وهابييون است، ايشان هم مطرح مي كند و مي گويد: بحث امامت و خلافت، ركني از اركان دين است.

اين يكي از بحث هايي بود كه ما مطرح كرديم.

بحث ديگري كه ما مطرح كرديم، قضيه حضرت موسي بود كه از خداي عالم مي خواهد كه برادرشا را به عنوان خليفه و وزير نصب كند.

مي فرمايد:

وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

سوره طه آيه 29-32

خدايا از خانواده من، برادر هارون را براي من وزير قرار بده.

نمي فرمايد: اي مردم من مي خواهم برادرم را خليفه قرار دهم يا اين كه اي مردم جمع شويد و براي من خليفه معين كنيد.

از خدا طلب مي كند.

بحث خلافت و وزارت به يد الله است، نه به يد الناس و نه به يد النبي.

خداي عالم هم مي فرمايد:

قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَي

سوره طه آيه 36

موسي درخواست تو را ما به اجابت رسانديم و برادرت را وزير تو قرار داديم.

بعد از اين حضرت موسي به برادرش مي فرمايد:

اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي

سوره اعراف آيه 142

خليفه من در قوم من باش.

بحث سوم، قضيه حضرت طالوت بود كه بعد از رحلت حضرت موسي علي نبينا وآله وعليه السلام و تشتت اوضاع بني اسرائيل و حمله اي كه از سوي دشمنان بني اسرائيل بود، اين ها نزد يكي از پيامبران به نام اشمعيل آمدند و از او خواستند كه:

ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ

سوره بقره آيه 246

يك فرمانده براي انتخاب كن كه ما در راه خدا تحت فرماندهي او بجنگيم و از كشور و شهر و ديار خودمان دفاع كنيم.

اشمعيل پيغمبر نفرمود: خودتان برويد كسي را انتخاب كنيد يا اين كه من انتخاب مي كنم؛ بلكه فرمود:

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا

سوره بقره آيه 247

خداي عالم جناب طالوت را به عنوان فرمانده انتخاب كرد.

اين ها اعتراض كردند و گفتند: اين كه ثروت آن چناني ندارد.

چرا اين خليفه و امير و فرمانده شود؟

قرآن از قول پيغمبر مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ

سوره بقره آيه 247

خداي عالم اين را براي شما انتخاب كرده است.

آنچه كه براي يك فرمانده وجود دارد از نظر تعهد و تخصص، ايشان واجد آن است.

بزرگان اهل سنت هم مثل ابو حيان اندلسي و ابن كثير دمشقي مي گويند:

أختاره لكم من بينكم والله أعلم به منكم لست أنا الذي عينته من تلقاء نفسي بل الله أمرني به لما طلبتم مني ذلك

تفسير ابن كثير، ج 1، ص 302

خداي عالم اين فرمانده را انتخاب كرده است و او آگاه به امور شما است.

اشماعيل پيغمبر مي فرمايد: من از ناحيه خودم اين را انتخاب نكردم؛ بلكه خدا به من دستور داده است.

همين قضايا را ما در رابطه با حضرت امير داريم.

در آيه 67 سوره مائده كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

ما عرض كرديم كه در كتاب روح المعاني آقاي آلوسي از قول عبد الله بن مسعود نقل مي كند كه ما در زمان نبي مكرم اين آيه را اين طور مي خوانديم:

ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولي المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته

روح المعاني، ج 6، ص 193 و الدر المنثور، ج 3، ص 117

به مردم برسان كه علي ولي امر مؤمنين است و اگر نرساني، رسالت نا تمام است.

در آنجا هم مي فرمايد: پيغمبر تو به مردم برسان.

آقاي شوكاني در كتاب البدر الطالع جلد 2 صفحه 60 مي گويد:

بلغ ما أنزل اليك من ربك أن عليا مولي المؤمنين

آنچه كه آلوسي دارد اين است:

ربك إن عليا ولي المؤمنين

روح المعاني، ج 6، ص 193

نمي فرمايد: پيغمبر تو جانشين را انتخاب كن؛ بلكه مي فرمايد: به مردم برسان.

اگرچه پيغمبر هر چيزي كه بگويد:

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم آيه 3 و 4

ما به اين نتيجه رسيديم كه قضيه حضرت آدم و داود و طالوت، اين ها انتخاب از ناحيه خداي عالم بود.

آخرين سؤالي كه برادر عزيزمان آقاي اسماعيلي در رابطه با انتخاب ابراهيم براي امامت؛ همانند انتخاب براي نبوت داشتند، گفتيم: خداي عالم در سوره مريم آيه 49 و سوره بقره آيه 124 هم نسبت به نبوت حضرت ابراهيم مي فرمايد: ما نبوت حضرت ابراهيم را جعل كرديم و او را نبي قرار داديم و مي فرمايد:

وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا

سوره مريم آيه 49

هم نسبت به امامت حضرت ابراهيم مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

سوره بقره آيه 124

در اينجا خداي عالم ابراهيم را امام قرار داده است.

نفرموده است:

ايها الناس واجعلوا ابراهيم اماما

مردم ابراهيم را امام كنيد.

نفرمود: ابراهيم خودت را به عنوان امام معرفي كن.

حضرت ابراهيم كه ديد اين مقام امامت خيلي مقام شامخ و با ارزشي است، اين مقام را براي ذريه اش درخواست كرد و خداي عالم هم نفرمود: اين ذريه ات امام مي شوند يا نه.

فرمود:

لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه 124

خداي عالم از امامت به عنوان عهد استفاده كرده است و فرمود: عهد من به ظالمين نمي رسد.

اين امامت كه عهد الله است، ظالمين از آن محروم هستند.

اين خلاصه بحث ما بود.

مجري:

قضيه حضرت ابراهيم را براي بينندگان مطرح كنيد.

استاد قزويني:

در رابطه با قضيه حضرت ابراهيم، خداي عالم حضرت ابراهيم متعدد امتحان مي كند.

وَإِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ

سوره بقره آيه 124

وقتي از امتحان ها سر بلند بيرون مي آيد، خداي عالم مي فرمايد:

قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا

سوره بقره آيه 124

ما در يك بحثي ثابت خواهيم كرد كه مقام امامت، خيلي بالاتر از مقام نبوت است؛ چون حضرت ابراهيم در همان دوران جواني به امامت رسيده است.

وقتي كه بت ها را شكسته شد و دنبال متهم مي گشتند، يك جواني كه ابراهيم نام داشت و حال آن كه حضرت ابراهيم تا پيري فرزند نداشت و فرزندان حضرت ابراهيم بعد از دوران پيري به دنيا آمدند.

اين نشان مي دهد كه حضرت ابراهيم كه از دوران جواني خداي عالم نبوت را به او ارزاني داشته است، امتحان هاي متعددي داشته است و گرفتار قضاياي حضرت سارا و حضرت هاجر بوده است و قضيه كشتن فرزندش اسماعيل بوده است كه داستان خيلي مفصلي دارد.

بعد از اين كه از همه امتحان ها سر بلند بيرون مي آيد، خداي عالم به او اين جايگاه را عنايت مي كند.

بلا فاصله بعد از اين، حضرت ابراهيم اين را براي فرزندان خودش طلب مي كند.

قرآن مي فرمايد:

لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه 124

نمي فرمايد: امامت.

مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي

سوره بقره آيه 124

ما تو را امام قرار داديم، آيا از ذريه من هم به اين مقام مي رسند؟

خدا نمي فرمايد كه مي رسند يا نمي رسند.

نمي فرمايد: آن دسته از ذريه خوب تو مي رسند و ذريه بد تو نمي رسند.

امامت را هم مطرح نمي كند.

مي فرمايد:

قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه 124

اين عهد من به ظالمين نمي رسد.

مراد از عهد همان امامت است.

امامت عهد الله است.

امامت يك چيزي است كه بايد از ناحيه خداي عالم معين شود؛ مثل نبوت است.

بعضي از بزرگان اهل سنت مثل جناب آقاي بيضاوي كه متوفاي 685 است، مي گويد: اين قسمت آيه در حقيقت جوابي است بر درخواست حضرت ابراهيم كه اين ذريه ظالم او:

لا ينالون الإمامة لأنها أمانة من الله تعالي وعهد والظالم لا يصلح لها وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم وفيه دليل علي عصمة الأنبياء من الكبائر قبل البعثة وأن الفاسق لا يصلح للإمامة.

تفسير البيضاوي، ج 1، ص 398

كسي كه ظالم باشد و كوچك ترين ظلم از او صادر شده باشد و معصوم نباشد، اين به مقام امامت و خلافت نمي رسد؛ چون امامت و خلافت امانت و عهد الهي است و آن كسي كه ظلم كرده است، براي آن صلاحيت ندارد.

يكي از مصاديق ظلم شرك است.

كسي كه در دوران عمرش براي يك لحظه بت پرستي كرده است نمي تواند امام باشد.

إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ

سوره لقمان آيه 13

اگر يك آن بت پرست و مشرك بوده است، اين صلاحيت براي امامت را ندارد.

اين خيلي واضح و روشن است.

من انتظار دارم كه آن وجدان هاي خفته يك مقداري خودشان را تكان دهند.

جناب طبري از مجاهد مفسر نامي اهل سنت نقل مي كند:

لا ينال عهدي الظالمين قال لا يكون إمام ظالما

تفسير الطبري، ج 1، ص 530

امام نمي تواند ظلم كند.

شما اين را كنار آن عبارتي كه ابي كعب مي گويد بگذاريد كه به خليفه دوم مي گويد:

لا تكونن عذابا علي أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم قال سبحان الله إنما سمعت شيئا فأحببت أن أتثبت

الأذكار، ج 1، ص 261

آيا اين ظلم است؟

ما دنبال قضاياي ديگر نمي گرديم، اين را كنار حديث صحيح مسلم بگذاريد كه مي گويد:

كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا

صحيح مسلم، ج 3، ص 1378

آيا اين ها با هم مي سازد؟

ابن كثير دمشقي به صراحت مي گويد: خداي عالم از اين آيه، جايگاه رفيع و والاي حضرت ابراهيم را نشان مي دهد كه او را بعد از سپري كردن عمري در نبوت و پشت سر گذاشتن يك سري از امتحانات سخت، او را براي مردم امام قرار داده است.

اين مطلب در كتاب تفسير ابن كثير در جلد 1 صفحه 169 آمده است.

حضرت رضا سلام الله عليه در روايتي كه در كتاب كافي مي فرمايد:

فَقَالَ الْخَلِيلُ سُرُوراً بِهَا ومِنْ ذُرِّيَّتِي

الكافي (مُشَكَّل)، الشيخ الكليني، ج 1، ص 199

وقتي خداي عالم حضرت ابراهيم را به عنوان امام معين كرد، خيلي خوشحال و مسرور شد.

جايگاه، يك جايگاه خيلي خوبي است.

هر پدري دوست دارد كه چيز خوبش به فرزندانش برسد، آيا اين براي فرزندان من هم است؟

آن آقاياني كه مي گويند: بحث امامت در ائمه خانوادگي است، يك مقداري چشم هاي غشاوت كشيده شان را باز كنند و پنبه هايي را كه در گوش شان گذاشته اند، بيرون كنند .

بعد مي فرمايد:

قَالَ اللَّه تَبَارَكَ وتَعَالَي: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ فَأَبْطَلَتْ هَذِه الآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ

الكافي (مُشَكَّل)، الشيخ الكليني، ج 1، ص 199

بعد حضرت رضا مي فرمايد:

فَأَبْطَلَتْ هَذِه الآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ

الكافي (مُشَكَّل)، الشيخ الكليني، ج 1، ص 199

اين آيه امامت تمام ظالمين و ستمگران را تا قيامت باطل كرد.

وصَارَتْ فِي الصَّفْوَةِ

الكافي (مُشَكَّل)، الشيخ الكليني، ج 1، ص 199

آن كساني كه خداي عالم بايد آن ها را انتخاب كند.

مجري:

چرا خداوند در اينجا مشخص نكرد كه آيا به فرزندان حضرت ابراهيم امامت مي رسد يا اين كه امامت نمي رسد؟

استاد قزويني:

خداي عالم در اينجا مي خواهد كه يك قانوني را معين كند.

مشخص است كه بعد از نبي مكرم، جمعيت و مسلمان ها دچار انحراف خواهند شد.

حديث افتراق امت را كه با سند صحيح بيان كردند مثل ترمذي در جلد 4 و در صفحه 134 و در صفحه 135 نقل كرده است و حاكم نيشابوري در كتاب مستدرك در جلد اول صفحه 6 نقل مي كند يا در صفحه 129 نقل مي كند، اين ها نشان مي دهد كه امت اسلامي بعد از نبي مكرم دچار تفرقه و چند دسته گي و انحراف خواهند شد.

براي همين خداي عالم در اينجا مي خواهد كه اتمام حجت كند.

مي فرمايد: بحث امامت و بحث خلافت يك بحث عادي و مردمي نيست.

اين بحث فقط در اختيار خداوند است.

اين امامت عهد الله است و به عنوان يك پيمان الهي است كه به هر كسي نمي رسد.

لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه 124

نفرموده است:

لا ينال عهدي الفاسقين يا الكافرين والمشركين

كسي كه كوچك ترين ظلمي از او صادر شده باشد، به او نمي رسد.

چه اين ظلم به خودش باشد يا به ديگران باشد.

وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ

سوره طلاق آيه 1

هر كس حد الهي را تجاوز كند، در حق خودش ظلم كرده است.

إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ

سوره لقمان آيه 13

كسي كه داراي مقام عصمت نباشد و از طرف خداي عالم مؤيد به روح القدس نباشد، قطعا دچار ظلم و لغزش خواهد شد.

خداي عالم در اينجا مثل همان آيه اطيعوا الله و اطيعوا الرسول واولي الامر منكم، كه فخر رازي مي گويد: اين آيه به صراحت دلالت بر عصمت اولي الامر مي كند؛ چون اگر اولي الامر معصوم نباشند و يك رأي خلاف از روي اشتباه و خطا يا از روي عمد دهند، اين تناقض در كلام خدا است كه خدا مي فرمايد: اين را بدون چون و چرا اطاعت كنيد و از آن طرف اين شخص دستور خلاف شريعت دهد؛ يعني خدا مي گويد: اين خلاف شريعت را عمل كن.

اين تناقض در حكمت الهي است و فلسفه بعث انبياء با اين منافات دارد كه خداي عالم يك پيغمبري را بفرستد و بعد بفرمايد: هرچه كه اين گفت، عمل كنيد؛ ولي اين نه مصون از اشتباه است و نه مصون از خطا و نه سهو و نه گناه است.

كلمه عهد الله كه به ظالم نمي رسد، عهد الله يك شرايطي دارد.

آن شخص بايد از نظر تقوا و ديانت و ايمان، به يك مرحله اي برسد كه به هيچ وجهي نه در پرونده گذشته او و نه حال او و نه آينده او كوچك ترين آلودگي به ظلم و گناه نباشد.

كسي كه دروغ مي گويد، آيا مصداق تجاوز از حدود الهي است يا نه؟

كسي كه غيبت مي كند، كسي كه يك خانم از ترس او وضع حمل مي كند، كسي كه شلاق برمي دارد و صحابه را مي زند يا صحابه را عذاب مي كند يا كسي كه در آخر عمرش پشيمان مي شود كه من دستور دادم فلان شخص را در آتش بسوزانند و دستور دادم كه به خانه حضرت زهرا به زور وارد شوند، اين ها از مصاديق ظلم است.

ظلم كه شاخ و دم ندارد.

اين كاملا اين قضيه را تثبيت و روشن مي كند.

خداي عالم مطالبش را بيان مي كند.

فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ

سوره يوسف آيه 29

آن كه مهم است، اتمام حجت است.

الحمد لله امروز به بركت اين شبكه ها به ويژه شبكه ولايت، من گمان نمي كنم كه براي احدي حجت تمام نشده باشد.

الان اين قضايا در درون تمام خانه ها رفته است و ما هم آماده شنيدن سؤالات و اشكالات و انتقادات دوستان هستيم.

الان بيش از 2 سال است كه التماس و تقاضا مي كنيم كه بياييد با هم به صورت دوستانه حرف بزنيم.

اگر تصور مي كنيد كه شيعه مشرك و لا مذهب و بي دين است، بياييد تا با هم صحبت كنيم.

من يكي از بحث هاي آقاي حيدري را كه براي اوائل هفته بود و براي من فرستاده بودند، نگاه مي كردم و ديدم كه در يك سخنراني بيش از 40 فحش و توهين دارد.

اين دليل بر اين است كه اين آقا حرفي براي زدن ندارد.

از مناظره فرار مي كند و از گفتگو فرار مي كند و در بحث رجال، الفباي علم رجال را بلد نيست و در زباله داني مي افتد و در كشي (به فتح كاف) و كشي (به كسر كاف) گير مي كند.

واقفي و فتحي سر جاي خودش.

اگر بنا است كه ملاك، نظر بزرگان اهل سنت باشد، از اصحاب اجماع است.

بزرگان ما اتفاق نظر بر وثاقت اين شخص دارند.

مي گويد: اين آقا در رابطه با تحريف قرآن روايت آورده است و فلان آقا هم گفته است: اگر كسي معتقد به تحريف قرآن باشد كافر است، علي بن ابراهيم هم كافر است.

بنازم به اين استدلال.

با اين استدلالت عمه ات به قربانت برود.

انسان نمي داند كه به عقل اين آقايان بخندد يا گريه كند.

آن وقت به حضرت ولي عصر ارواحنا فداه و عقيده بيش از 500 ميليون شيعه اهانت و جسارت مي كنند.

اگر جسارت هم نكنند و فحش ندهند، جاي تعجب است؛ چون با آن سوابقي كه ما از اين آقا پخش كرديم، از آن مشنگ و ملنگ، بايد هم اين آقا اين طوري باشد و اگر غير از اين باشد خلاف طبيعت است.

ما گفتيم: اگر راست مي گوييد كه شيعه مشرك است و مذهب شيعه، مذهب بي خودي است و مهدويت موهوم است، بياييد صحبت كنيم.

انتخاب موضوع را هم به عهده شما گذاشتيم.

الان هم كه بحث آمدن به ايران با آن پرونده ننگيني كه شما داريد، منتفي است.

شما كه دم از ايراني بودن مي زنيد؛ ولي به نظر همه وطن فروش هستيد و شما نبايد از ايراني بودن دم بزنيد.

شما بياييد به صورت استديو به استديو بحث را شروع كنيم و مردم دنيا هم به قضاوت بنشينند.

ميليون ها بيننده بحث ها را مي بينند.

الان آن زمان نيست كه مثل ابن تيميه اي كه به تعبير علماي بزرگ، منافق و پليد و كسي است كه امامش شيطان است، چند نفر از عوام را گير بياورد و افكار آن ها را تخدير كند.

الحمد لله امروز، خداي عالم با اين امكاناتي كه در اختيار ما قرار داده است، حجت را بر همه روشن و واضح كرده است.

مجري:

آيا اين عهد به صالحين ذريه حضرت ابراهيم مي رسد يا خير؟

استاد قزويني:

خدا در آيه 124 فقط جنبه نفي آن را مطرح كرد.

فرمود : به ظالمين نمي رسد، مفهوم آن اين است كه كساني كه ظالم نباشند، مي رسد.

شايد كسي بگويد: مفهوم كه حجت نيست.

در آيه 72 سوره انبياء مي فرمايد:

وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ

ما حضرت اسحاق و يعقوب را به حضرت ابراهيم بخشيديم و اين ها را صالح قرار داديم.

در آيه مي فرمود:

لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه 124

در اينجا مي فرمايد:

وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ

سوره انبياء آيه 72

جعلنا صالحين يعني عصمت.

العصمة بيد الله، العصمة من عصمه الله

ما اين ها را صالح قرار داديم.

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا

سوره انبياء آيه 73

در آنجا مي فرمايد:

لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه 124

در اينجا مي فرمايد:

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا

سوره انبياء آيه 73

در رابطه با نبي مكرم، از فرزندان حضرت ابراهيم است و بهترين و شايسته ترين و لايق ترين فرزند حضرت آدم علي نبينا وآله وعليه السلام است كه هم صالح است و هم شايستگي براي امامت دارد.

إِنَّ أَوْلَي النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آَمَنُوا وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ

سوره آل عمران آيه 68

ما در روايات متعدد داريم كه مراد از الذين آمنوا، ائمه عليهم السلام هستند.

اين طور نيست كه ما بگوييم: همه مؤمنين؛ مؤمنين هم صالح و هم طالح دارند.

بخاري هم در صحيح خودش يك روايتي دارد كه خيلي جالب است.

مي گويد:

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَي آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إبراهيم وَآلَ عِمْرَانَ علي الْعَالَمِينَ إلي قَوْلِهِ يَرْزُقُ من يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1264

خدا آدم و نوح را انتخاب كرده است؛ نه اين كه مردم انتخاب كرده است.

2 نفر از پيامبران نام برده است و 2 نفر هم از آل پيامبران.

خداوند آل ابراهيم و آل عمران را انتخاب كرده است.

ابن عباس مي گويد:

وَآلُ عِمْرَانَ الْمُؤْمِنُونَ من آلِ إبراهيم وَآلِ عِمْرَانَ وَآلِ يَاسِينَ وَآلِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه وسلم يقول إِنَّ أَوْلَي الناس بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهُمْ الْمُؤْمِنُونَ وَيُقَالُ آلُ يَعْقُوبَ أَهْلُ يَعْقُوبَ فإذا صَغَّرُوا آلَ ثُمَّ رَدُّوهُ إلي الْأَصْلِ قالوا أُهَيْلٌ

صحيح البخاري، ج 3، ص 1264

مي گويد: همين آل محمد هستند كه مؤمن هستند، نه هر كسي.

خيلي زيبا است.

مرحوم كليني هم از امام باقر سلام الله عليه نقل مي كند كه مراد از والذين آمنوا كه در آيه شريفه اي كه ما آورديم:

هم الأئمة عليهم السلام

الكافي، الشيخ الكليني، ج 1، ص 416

اين ها ائمه عليهم السلام هستند نه هر كس ديگري.

طبري هم از قتاده نقل مي كند:

إن الله اصطفي آدم ونوحا وآل إبراهيم وآل عمران علي العالمين عليهم السلام قال ذكر الله أهل بيتين صالحين ورجلين صالحين ففضلهم علي العالمين

تفسير الطبري، ج 3، ص 234

خدا 2 دودمان صالح كه آل ابراهيم و آل عمران باشند و 2 مرد صالح را نام مي برد.

حضرت موسي را مطرح مي كند و اين ها را به عنوان آل عمران مطرح مي كند و مي گويد: نبي مكرم هم از اين ها هستند.

بعد مي گويد:

فكان محمد من آل إبراهيم

تفسير الطبري، ج 3، ص 234

محمد از آل ابراهيم است.

در حديث بخاري مي گفت: مراد از آل عمران آل محمد هم هستند.

اينجا مي گويد:

فكان محمد من آل إبراهيم

تفسير الطبري، ج 3، ص 234

قرطبي هم مي گويد:

وأن محمدا صلي الله عليه وسلم من آل إبراهيم

تفسير القرطبي، ج 4، ص 62

ابو حيان اندلسي هم كه صاحب تفسير البحر المحيط است، مي گويد:

وقيل: ياسين هو اسم محمد صلي الله عليه وسلم

تفسير البحر المحيط، ج 7، ص 358

ما اينجا در رابطه با بحث آل ياسين بحث زياد داريم كه متأسفانه در قرآن هاي موجود، ال ياسين نوشته اند.

ان شاء الله ما در جلسه بعدي در اين رابطه صحبت خواهيم كرد.

اگر به سوره صافات آيه 130 مراجعه كنند، در آنجا از بيش از 50 كتاب اهل سنت ثابت مي كنيم كه مراد از كلمه ال ياسين، آل ياسين است.

بيننده آقا خير الله از تبريز:

من دارم منفجر مي شوم.

(بيننده تركي صحبت مي كند)

با برخي از مشكلاتي كه ما داريم، بعضي از وقت ها از شدت غم زانوي غم بغل مي گيريم؛ اما وقتي كلام معصومين عليهم السلام را مي شنويم و اين طور بحث اثبات ولايت و امامت ائمه مان را از آيت الله قزويني مي شنويم، واقعا پرواز مي كنيم.

من مي توانم به راحتي بگويم: من 4 ماه است كه شاگرد شبكه ولايت هستم و برنامه هاي شما را؛ مخصوصا برنامه قضاوت با شما و تريبون آزاد و سراب وهابيت و كلمه طيبه را ضبط مي كنم و خلاصه برداري مي كنم.

بعد در فيس بوك يا در جاي ديگر با اهل سنت و وهابيت صحبت مي كنم.

ديشب شبكه كلمه داشت به خانم فاطمه زهرا توهين مي كرد و بعضي از شبهات را وارد مي كرد.

من ديشب زنگ زدم و با يك مقدمه مي خواستم سؤالم را بپرسم كه من را در همان مقدمه قطع كردند.

جناب علامه قزويني يك حرفي زدند كه خيلي هم زيبا است و گفتند: خدا را شكر كه دشمنان ما اين طور افراد هستند.

آقاي دمشقيه اقرار كردند كه من همجنس باز بودم.

مثال ديگر آن كلهر است كه خودشان هم به صورت علني همجنس بازي خودشان را اقرار كردند.

الحمد لله الله الذي جعل أعدائنا من الحمقا وبلها

خدا را شكر مي كنم كه در دين و مذهب شيعه ما كساني مثل علامه قزويني و آقاي ابوالقاسمي و كسان ديگري است.

من از شبكه ولايت متشكر هستم.

خدا شما را خير دهد.

من دست تك تك شما را مي بوسم.

بيننده آقاي نوري از سنندج از اهل سنت:

من چند روز پيش يك سؤالاتي از شما كردم.

مجري:

بحث وضو بود كه شما گفتيد: همه مباحث حل شده است؛ ولي قضيه وضو كه چرا ارجلكم منصوب است، براي شما حل نشده است.

بيننده:

من الان هم همان سؤال را دارم.

ارجلكم در نص قرآن به فاغسلوا برمي گردد يا خير؟

اگر به به فاغسلوا برمي گردد كه وضوي ما اهل سنت درست است.

اگر غير از اين است دليل شما چيست؟

شما گفتيد: به عقيده شما صحابه من خوطب است.

شما من را به يك جايي فرستاديد كه اگر من سؤالم را بپرسم مشخص مي شود كه پيشگويي شما در رابطه با من صحيح نبود.

من اگرچه از شما سؤالاتي مي پرسم، از صحابه هم سؤالاتي پرسيدم؛ ولي به نتيجه نرسيدم.

من بارها گفتم كه اين عقيده و حرف دل من است.

خداوند در قرآن مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

سوره نساء آيه 59

اطاعت رسول در كنار خداوند بر مؤمنين يا صحابه واجب شده است.

خداوند همان جا به رسولش امر مي كند:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي

سوره شوري آيه 23

من از آقايان صحابه سؤال كردم: دوستي شما با رسول كجا بوده است؟

اگر دوست بوديد و به فرزندان پيغمبر مودت داشتيد، قبر دختر پيامبر كجا است؟

چرا حضرت علي كه خليفه چهارم ما بود، چند سال قبرش مخفي بود؟

جنازه اش 2 روز در زمين ماند.

چرا جنازه امام حسن تيرباران شده است؟

جنازه حضرت حسين كه صلوات و سلام خدا بر او باد، اين را چه عرض كنم.

در مورد فرزندان شان هم سؤال كردم كه به نتيجه اي نرسيدم.

در كتاب سليم بن قيص آمده است كه همه صحابه مرتد شدند به جز 5 نفر.

ام المؤمنين عائشه گفته است: همه مرتد شده است و اين 5 نفر را هم استثناء نكرده است.

در سوره احزاب نقاب از چهره اين ها برمي دارد.

من از اين اشخاص بپرسم كه وضو چه طور است؟

من چون در قرآن آمده است به اين استناد مي كنم و اين قشنگ هم است؛ مگر اين كه شما با دليل قاطع بيان كنيد.

استاد قزويني:

من امشب كاري مي كنم كه حضرت عالي با خيال راحت بخوابيد.

اگر نماز مغرب و عشاء را با پاي شسته خوانديد، دوباره وضو بگيرد و با مسح پا نماز بخوانيد.

شما بزرگواري كنيد و اين مطالبي را كه بيان مي كنم يادداشت كنيد.

متأسفانه پاورپوينت نيست و به صورت آفيس است؛ ولي مسئله خيلي روشن و واضح است.

شما اهل علم و فضل هستيد.

در آيه 6 سوره مائده مي فرمايد:

فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ

يك فاغسلوا داريم كه يك فعل است و يك وامسحوا داريم كه فعل ديگري است.

شما 2 عامل داريد كه يك معمول برءوسكم و يك معمول هم أرجلكم است.

از نظر ادبيات عرب، اگر 2 عامل بر يك معمول تنازع كنند، مي گويند: أقرب عامل بايد عمل كند.

شيعه مي گويد: وامسحوا عمل كرده است و سني مي گويد: فاغسلوا عمل كرده است.

هر دو هم صلاحيت دارد.

فخر رازي مي گويد:

لكن العاملان إذا اجتمعا علي معمول واحد كان إعمال الأقرب أولي

التفسير الكبير، ج 11، ص 127

اگر 2 عامل بر يك معمول جمع شود، آن عاملي كه نزديك است بايد عمل كند.

وامسحوا بايد عمل كند نه فاغسلوا.

فوجب أن يكون عامل النصب في قوله وَأَرْجُلَكُمْ هو قوله وَامْسَحُواْ فثبت أن قراءة وَأَرْجُلَكُمْ بنصب اللام توجب المسح أيضاً

التفسير الكبير، ج 11، ص 127 و 128

واجب است كه وامسحوا در ارجل عمل كند، اگر ما ارجل را به نصب هم بخوانيم، باز هم واجب است كه مسح كنيم.

جناب آقاي انباري و ديگر كتب مي گويند:

عطف الارجل علي الأيدي يترتب عليه الفصل بين العامل والمعمول بأجنبي بلا ضرورة

شما اگر بخواهيد بگوييد: فاغسلوا به ارجلكم عمل كرده است، شما ببينيد كه وجوهكم و أيديكم و الي المرافق و وامسحوا و برءوسكم، تمامي اين ها بين عامل و معمول فاصله شده است.

فاصله شدن بين عامل و معمول، بدون ضرورت صورت نمي گيرد و معمولا در ضرورت شعري مي گويند: اشكالي ندارد و اگر ضرورت اقتضاء نكند، اين باطل است.

خداي عالم مي فرمود:

فاغسلوا وجوهكم و أيديكم الي المرافق و أرجلكم

بعد مي فرمود:

وامسحوا برءوسكم

اين چه اشكالي داشت؟

ارجلكم را جلو مي آورد كه فاغسلوا در او عمل كند.

تعدادي از قراء سبعه ارجلكم به كسر لام ارجل خوانده اند و به فتح نخوانده اند؛ چون اگر ارجل به فتح بخوانيم، عطف بر محل برءوسكم است.

برءوسكم جار و مجرور است كه محلا منصوب است و مفعول به با واسطه وامسحوا است كه ظاهرا مجرور است؛ ولي محلا منصوب است.

ارجل هم به محل برءوسكم عطف شده است.

آقاي احمد بن موسي بن عباس تميمي كه متوفاي 324 است، مي گويد:

فقرأ ابن كثير وحمزة وأبو عمرو وأرجلكم خفضا

السبعة في القراءات، ج 1، ص 242

ابن كثير ابو معبد كه متوفاي 120 است و ابو عمرو تميمي كه متوفاي 154 است و حمزه بن حبيب تميمي كه متوفاي 56 است كه هر 3 از قراء سبعه قرآن است.

اين ها ارجلكم را به كسر ارجل خوانده اند.

آقاي ابوبكر از عاصم نقل كرده است:

وروي أبو بكر عن عاصم وأرجلكم خفضا

السبعة في القراءات، ج 1، ص 243

اگر چه بعضي ها از عاصم به فتح ارجلكم را هم نقل كردند.

اين مطلب در كتاب الحجة للقراء السبعة در جلد 3 صفحه 214 و در كتاب الكشف الوجوع القرائات السبعة عللها وحججها در جلد 1 صفحه 406 كه براي آقاي ابو محمد مكي بن ابي طالب است و متوفاي 437 است هم آمده است.

آقاي ابو زرعة بن زنجله كه حدودا متوفاي 403 است، مي گويد:

وقرأ ابن كثير وأبو عمرو وحمزة وأبو بكر وأرجلكم خفضا عطفا علي الرؤوس وحجتهم في ذلك ما روي عن ابن عباس أنه قال الوضوء غسلتان ومسحتان

حجة القراءات، ج 1، ص 223

وضو 2 تا شستشو دارد و 2 تا غسل دارد.

شعبي هم مي گويد:

نزل جبرائيل بالمسح ألا تري أنه أهمل ما كان مسحا ومسح ما كان غسلا في التيمم

حجة القراءات، ج 1، ص 223

جبرئيل كه آيه را آورده است، مسح پا را آورده است، آيا شما نمي بينيد كه در جايي كه در وضو مسح مي كشيم، در تيمم ترك شده است و جاي غسل آمده است.

شما در تيمم، دست تان را به خاك مي زنيد و به صورت و دست تان مي كشيد.

جايي كه در وضو مي شستيد، بايد مسح كنيد و جايي كه در وضو مسح مي كرديد، در تيمم ترك مي شود.

آقاي دكتر محمد حبش، كتابي دارد به نام القرائات المتواترة وأثرها في الرسم القرآني.

اين شخص از دانشجويان بزرگ جامعة القران الكريم سودان است و اين كتاب رسالة دكتراي ايشان بوده است كه مقدمه آن را دكتر وهبه زحيلي رئيس بخش فقه اسلامي دانشگاه دمشق نوشته است.

ايشان هم در اين كتاب مي گويد: 5 نفر از قراء وارجلكم به كسر خوانده اند.

ابن عطيه اندلسي مي گويد:

وقرأ ابن كثير وأبو عمرو وحمزة وأرجلكم خفضا وقرأ نافع وابن عامر والكسائي وأرجلكم نصبا وروي أبو بكر عن عاصم الخفض وروي عنه حفص النصب وقرأ الحسن والأعمش وأرجلكم بالرفع

المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج 2، ص 163

ابن كثير و ابو عمرو و حمزه به كسر ارجلكم خوانده اند.

نافع و ابن عامر و كسائي به فتح خوانده اند.

بعضي ها مثل حسن بصري و أعمش به رفع خوانده اند.

در اين كه ارجلكم را به فتح و كسر و رفع بخوانيم، بين بزرگان اختلاف بوده است.

اين كه الان به فتح مي خوانيم، در زمان پيغمبر اكرم، قرآن نه نقطه داشته است و نه اعراب داشته است.

بعدا قرآن را اعراب گذاري كردند.

اگر شما دليل آورديد كه زمان نبي مكرم پيغمبر فرموده است كه فتح بخوانيد، ما از شما قبول مي كنيم.

جناب آقاي ازهري كه از علماي بزرگ لغت است و متوفاي 370 است، ايشان هم مي گويد: به كسر است و ابن كثير و ابو عمرو و ابوبكر از عاصم و حمزه نقل مي كند كه به كسر خوانده اند.

جناب نووي در تهذيب الاسماء مي گويد: به كسر ارجلكم است.

ابن منظور كه از بزرگان لغت نويس است، آقاي زبيدي حنفي كه متوفاي 1205 است، اين ها مي گويند: به كسر ارجلكم است و اين را به ابن كثير و ابو عمرو و ابوبكر و حمزه نسبت داده اند.

آقاي ابن تيميه هم مي گويد:

ومن قال إنه عطف علي محل الجار والمجرور يكون المعني وامسحوا برؤوسكم وامسحوا أرجلكم إلي الكعبين

منهاج السنة النبوية، ج 4، ص 175 و 176

آن كساني كه گفتند: ارجلكم عطف بر محل جار و مجرور است، در حقيقت يك وامسحوا در اينجا در تقدير است.

آقاي عبد الله بن عمرو عاص كه من آن هفته هم خواندم، مي گويد: ما در يكي از مسافرت ها مي رفتيم و وضو مي گرفتيم:

فَجَعَلْنَا نَمْسَحُ علي أَرْجُلِنَا فَنَادَي بِأَعْلَي صَوْتِهِ وَيْلٌ لِلْأَعْقَابِ من النَّارِ مَرَّتَيْنِ أو ثَلَاثًا

صحيح البخاري، ج 1، ص 33 و صحيح البخاري، ج 1، ص 48 و صحيح مسلم، ج 1، ص 214

جلوي چشم پيغمبر، پيغمبر هم نمي فرمايد: صحابه چرا شما مسح مي كشيد.

اگر مسح حرام و باطل بود، پيغمبر مي فرمود: اي صحابه، شما كه مسح كشيديد، وضوي شما باطل است.

پيغمبر فرمود: واي بر آن نسل هاي آينده از آتش جهنم.

ويل براي كساني است كه نسبت به نمازشان سهل انگاري مي كنند.

جبرئيل براي پيغمبر وضو را آموزش مي دهد.

جبرئيل در همان ابتداي بعث آمد:

فتوضأ ومحمد ينظر إليه فغسل وجهه ويديه إلي المرفقين ومسح رأسه ورجليه إلي الكعبين

دلائل النبوة، ج 2، ص 145 و تاريخ الإسلام، ج 1، ص 129 و الخصائص الكبري، ج 1، ص 159

پيغمبر هم به جبرئيل نگاه مي كند كه چه طور وضو مي گيرد.

جبرئيل دست و صورتش را تا به مرفق شست و سر و پايش را مسح كشيد.

صالحي شامي مي گويد: اين كه جبرئيل آموزش مي داده است:

وهذه الطرق يقوي بعضها بعضا ويدل علي أن للقصة أصلا

سبل الهدي والرشاد، ج 2، ص 296

همديگر را تقويت مي كند.

ابن ماجه قزويني از رفاعة بن رافع از پيغمبر اكرم نقل مي كند:

لَا تَتِمُّ صَلَاةٌ لِأَحَدٍ حتي يُسْبِغَ الْوُضُوءَ كما أَمَرَهُ الله تَعَالَي يَغْسِلُ وَجْهَهُ وَيَدَيْهِ إلي الْمِرْفَقَيْنِ وَيَمْسَحُ بِرَأْسِهِ وَرِجْلَيْهِ إلي الْكَعْبَيْنِ

سنن ابن ماجه، ج 1، ص 156 و سنن أبي داود، ج 1، ص 226 و المعجم الكبير، ج 5، ص 38 و سنن النسائي الكبري، ج 1، ص 241 و شرح معاني الآثار، ج 1، ص 35 و تفسير القرطبي، ج 1، ص 348

هيچ نمازي قبول نيست؛ مگر اين كه وضوي كامل گرفته باشد؛ همان طوري كه خدا دستور داده است.

اين سخن پيغمبر است.

صورت و دستش را تا به مرفق بشويد و سر و پايش را مسح كشد.

حاكم نيشابوري هم در كتاب مستدرك علي الصحيحين مي گويد: اين روايت صحيح است و شرائط صحيح بخاري و مسلم را دارد.

ذهبي هم مي گويد: اين روايت صحيح است.

در اين روايت مي فرمايد:

وَيَمْسَحُ بِرَأْسِهِ وَرِجْلَيْهِ إلي الْكَعْبَيْنِ

سنن ابن ماجه، ج 1، ص 156 و سنن أبي داود، ج 1، ص 226 و المعجم الكبير، ج 5، ص 38 و سنن النسائي الكبري، ج 1، ص 241 و شرح معاني الآثار، ج 1، ص 35 و تفسير القرطبي، ج 1، ص 348

جناب بدر الدين عيني مي گويد:

حسنه أبو علي الطوسي الحافظ وأبو عيسي الترمذي وأبو بكر البزار وصححه الحافظ ابن حبان وابن حزم

عمدة القاري، ج 2، ص 240

ابو علي طوسي و ابو عيسي ترمذي و ابوبكر بزاز، گفته اند اين روايت حسن است و ابن حبان و ابن حزم هم گفته اند: اين روايت صحيح است.

اين سنت پيغمبر در مسح است.

آقاي حميدي روايتي را از اميرالمؤمنين نقل مي كند:

إني رأيت رسول الله صلي الله عليه وسلم مسح علي ظهورهما

مسند الحميدي، ج 1، ص 26

پيغمبر بر روي پاهايشان مسح كرد.

آقاي ذهبي اين روايت را نقل مي كند و محقق كتاب مي گويد:

رجاله ثقات

همين روايت را ابن حجر نقل مي كند و مي گويد:

واسناده صحيح

ابن ابي شيبه نقل مي كند كه عثمان در دوران خلافتش آبي خواست و وضو گرفت:

دَعَا عُثْمَانَ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ ثُمَّ ضَحِكَ فقال ألا تَسْأَلُونِي مِمَّا أَضْحَكُ قالوا يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ما اضحكك قال رَأَيْت رَسُولَ اللهِ صلي الله عليه وسلم تَوَضَّأَ كما تَوَضَّأْت فَمَضْمَضَ وَاسْتَنْشَقَ وَغَسَلَ وَجْهَهُ ثَلاَثًا وَيَدَيْهِ ثَلاَثًا وَمَسَحَ بِرَأْسِهِ وَظَهْرِ قَدَمَيْهِ

مصنف ابن أبي شيبة، ج 1، ص 16 و مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 58

خنديد و گفت: از من سؤال نمي كنيد كه چرا نمي خندم؟

گفتند: يا اميرالمؤمنين چرا مي خنديد؟

گفت: ديدم كه پيغمبر وضو مي گيرد؛ همان طوري كه الان من وضو مي گيرم.

مض مضه كرد و استنشاق كرد و پيغمبر سر و روي پايش را مسح كشيد.

هيثمي مي گويد:

رواه البزار ورجاله رجال الصحيح

مجمع الزوائد، ج 1، ص 229

بزار اين روايت را نقل كرده است و رجالش صحيح است.

عبد المعتيق قلعچي مي گويد: روايت صحيح است.

عباد بن تميم مي گويد: ما پيغمبر را ديديم:

يَتَوَضَّأُ وَيَمْسَحُ بِالْمَاءِ علي رِجْلَيْهِ

مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 40

پيغمبر بر روي پايش مسح مي كشيده است.

ابن حجر هم مي گويد:

رجاله ثقات

الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 370

عباد از عمويش مي گويد: من ديدم كه پيغمبر وضو گرفت:

وَمَسَحَ علي الْقَدَمَيْنِ

شرح معاني الآثار، ج 1، ص 35 و العلل المتناهية، ج 1، ص 349

ابن عبد البر مي گويد: اين صحيح است.

آقاي عيني هم از ابن خزيمه نقل مي كند و مي گويد: روايت صحيح است.

آقاي اوس بن ابي اوس نقل مي كند:

فتوضأ ومسح علي قدميه

تفسير الطبري، ج 6، ص 134 و المعجم الكبير، ج 1، ص 221 و كنز العمال، ج 9، ص 209

ابن تيميه هم در منهاج السنة مي گويد: تفسير طبري از تفاسيري است:

متضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير

منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 179

طبراني نقل مي كند كه ما ديديم كه پيغمبر:

ومسح علي قدميه

المعجم الأوسط، ج 5، ص 282 و المعجم الكبير، ج 1، ص 221

آقاي شوكاني روايت را مي آورد و مي گويد: روايت صحيح است.

اين سنت پيغمبر است.

پيغمبر اكرم سنت و سيره اش قابل مناقشه نيست.

شما يك مقداري فكر كنيد، ان شاء الله ما در جلسات بعدي كه توفيق داشتيم و در خدمت شما بوديم، تشريف بياوريد و ببينيد كه اين رواياتي كه ما خوانديم، چقدر در روح نازنين و پاك و لطيف شما تأثير گذاشت.

اميرالمؤمنين هم مسح مي كشيد كه ابي مطر و نزال بن سبره روايت كرده اند.

اگر وضوي علي بن ابي طالب براي شما ملاك باشد، اميرالمؤمنين هم وقتي وضو مي گرفتند، پاي مبارك شان را مسح مي كشيدند.

ما براي آقاي نوري احترام گذاشتيم كه اين همه مطلب ارائه داديم.

اگر شما به سايت ولي عصر مراجعه كنيد، بحثي كه ما در سال گذشته در فقه مقارن داشتيم، شايد بالاي 40 جلسه در رابطه با وضو و مسح وضو بحث كرديم كه روي سايت وجود دارد.

شما مي توانيد از آنجا دانلود كنيد.

تمام اشكالاتي كه علماي اهل سنت به شيعه گرفته اند، از ابن كثير و ابن تيميه و ابن حجر و ديگران، همه را آورده ايم.

يكي از اين بزرگان مي گويد: قرآن و سنت مي فرمايند: مسح؛ ولي چه كار كنيم كه تابعين خلفاء و علماي مي گويند: غسل.

ما مانده ايم كه چه كار كنيم؛ ولي چون علماي ما مي گويند: غسل، ناگزير هستيم كه از قرآن و سنت دست برداريم.

بايد گفت:

انا لله وانا اليه راجعون

بيننده آقاي رضايي فر از آمل:

من امشب داشتم در رابطه حضرت زهرا صلوات الله عليها و اميرالمؤمنين فكر مي كردم كه به درب منزل مهاجر و انصار مي رفتند و با آن ها وصيت پيامبر را يادآوري مي كردند؛ ولي آن ها يا بهانه مي آوردند و يا ساكت مي آوردند و يا مي گفتند: اگر زودتر مي آمدي با تو بيعت مي كرديم؛ چون ما با ابوبكر قبل از شما بيعت كرديم.

فكر مي كردم كه اين مردم چقدر بدبخت بوده اند كه در آن موقعيت و در آن زمان قرار داشتند؛ ولي وقتي بيشتر فكر كردم، گفتم: همين الان هم ميليون ها نفر بيشتر از آن مردم هستند كه نداي فاطمه را از تلويزيون ها و شبكه ها و علماء و از همه جا و از علماي خودشان مي شنوند و از كتب خودشان مي بينند؛ ولي چرا باز به نداي فاطمه زهرا لبيك نمي گويند؟

چرا به خليفه رجوع مي كنند؟

اين ها را چه شده است؟

از علامه بزرگوار آقاي كاظم قزويني نقل مي كنند: مسئله حضرت فاطمه زهرا، پايه اصلي شيعه است.

شيعه با مسئله حضرت زهرا شروع مي شود؛ ولي من نمي دانم كه اين درست است كه علماي ما بر اين امور مسلط هستند؛ ولي عوام و بچه شيعه هايي كه در كوچه و خيابان هستند را مي بينم، نمي دانند كه حضرت زهرا چگونه به شهادت رسيده است.

نمي دانند كه چه اتفاقي افتاده است.

آن قدر كه در مورد عاشورا از ريز و درشت آن مي دانند، در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهرا چيزي نمي دانند.

من فكر مي كنم كه شهادت حضرت فاطمه زهرا از عاشورا مهم تر است.

ياد اين جمله آقاي فاطمي نيا كه در يكي از سخنراني ها مي گفتند، مي افتم كه مي گفت: علامه اميني شير ولايت بود، به نظرم حضرت فاطمه زهرا شير ولايت بود.

اولين نفري كه قرباني ولايت شد، حضرت فاطمه زهرا بود.

چند وقت پيش شبكه منحوس كلمه را كه نگاه مي كردم، يكي از برادران شيعه سؤال علامه اميني را كرد.

علامه اميني از علامه مجلسي نقل مي كند.

سؤال كرد آقاي هاشمي، حضرت زهرا اين حديث را از پيامبر شنيد كه مي فرمود: هر كس امام زمان خويش را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است؟

من مي خواهم آقاي هاشمي از شما سؤال كنم كه امام حضرت زهرا چه كسي بوده است؟

آيا حضرت زهرا وقتي از دنيا رفت، امام خودش را مي شناخت؟

اگر مي خواهيد بگوييد: امامش ابوبكر بود كه حضرت زهرا تا آخر عمر با اين شخص قهر بود كه در صحيح بخاري هم آمده است.

مگر مي شود كه حضرت زهرا با امام خودش قهر كند و از دنيا رود؟

آقاي هاشمي يك قرآن كنار دستش بلند كرد و گفت: امام حضرت زهرا اين قرآن بوده است.

من مي خواستم بگويم: آقاي هاشمي، اگر قرآن امام حضرت زهرا بوده است، چرا پيغمبر نفرمود: هر كس قرآن را كامل نشناسد، به مرگ جاهليت مي ميرد.

چرا فرمود: امام؟

آقاي آيت الله قزويني، از شما مي خواهم كه پاسخي براي آقاي هاشمي بدهيد.

اگر اين پاسخي كه من مي دهم درست است، كه هيچ و اگر اشتباه است، شما عالم هستيد يك پاسخ ديگري دهيد.

براي اهل سنتي كه اين ارجيف را مي شنوند بدهيد.

يكي از شب هاي ماه رمضان شما يك مهماني به نام آقاي احمد حنيف از كانادا داشتيد.

ايشان در يك جمله مسئله را گفتند كه در اين چند سال در دل من بود.

اين را استاد حصام العماد نقل كرد.

خيلي جمله مهمي بود.

هر دو اين جمله را گفتند.

چون اين ها ايراني نبودند و از خارج آمدند اين جمله را گفتند، من مي خواهم كه جمله اين ها را آويزه گوشم كنم.

برادران شيعه و اهل سنت كه دارند توي دام وهابيت مي افتند توجه كنند.

مجري از ايشان سؤال كرد: نظر شما در رابطه با وهابيت چيست؟

گفت: به نظر من امروز اهل سنت با وهابيت يك خط بيشتر فاصله ندارند و نمي شود كه خوب اين ها را تفكيك كرد.

اين قدر جذب شدند.

بعضي از آن ها هوشيار هستند؛ ولي اكثريت آن ها جذب شدند.

كساني كه به شما تماس مي گيرند، چقدر از شبكه هاي وهابي دفاع مي كنند.

مجري:

همه اين طور نيستند.

خيلي ها مثل آقاي نوري هستند كه خطوط خود را از وهابيت جدا مي كنند.

بيننده:

همچين برادران اهل سنتي هم داريم.

بيشتر تكيه تان روي فاطمه زهرا باشد.

اين جور سؤالاتي كه به آقاي نوري جواب داديد، درست است كه يك سؤال علمي است؛ ولي وقت برنامه را زياد مي گيرد.

اصل سؤال اين است كه قبر حضرت فاطمه زهرا كجا است و چه بر سر فاطمه زهرا آمده است.

از اين سؤالات نبايد به راحتي بگذريم.

بچه هاي شيعه اين ها را خوب نمي دانند.

بيننده آقا رضا از اروميه:

خدمت اساتيد دانشگاه ولايت عرض سلام دارم؛ مخصوصا بزرگ استاد اين دانشگاه آيت الله دكتر قزويني و تمامي حق جويان اين دانشگاه در سرتاسر گيتي.

چندي پيش، يكي از اولاد خلف معاويه شعري در يكي از اين شبكه هاي بني اميه قرائت مي كرد كه مضمون آن اين بود كه كسي نمي آيد.

اگر اجازه دهيد، در قالب شعر جواب اين آقا را بدهم.

اي زاده لات تو در خواب غفلتي مي آيد كسي

از پناه عزا دمي بيرون بيا مي آيد كسي

همچو تو در توهم غرق بود اجداد تو ليك آمد كسي

وعده انجيل و تورات شد محقق آمد كسي

پاك شد كعبه از لوس خدايان بي زبان آمد نبي

شد ملعون در قرآن اجداد تو چون آمد كسي

وعده حقت كافران در دوزخ اند شد دربست جدت دوزخي چون آمد كسي

نگر بر سفيان آل او آن امام اولت منفور آدم و عالم شد تا ابد چون آمد كسي

همچون اخلافت غرق در جهل و غفلتي بي نصيب از فضل حق چو داند مي آيد كسي

غريق منجلاب چو داند آب زمزم چيست آن كه محروم از اين چشمه بود، چو داند مي آيد كسي

اي سوار اسب ذلت مقصد كجاست از جهالت اندرون آتش رفتند چون داند مي آيد كسي

در بيابان جهالت پا برهنه چون روي بر كام مرگ آن كه دست از؟؟ شويد در بلا گويد مي آيد كسي

از جهالت سالها در قعر چاه ذلتي گر نهي يك دم سرت بيرون چاه مي آيد كسي

در پي هر شب تار روز روشن آيه حق بود غافل از آيات حق چو داند مي آيد كسي

اي غافل از سر خدا تو بنداري جهان بي صاحب است هست عالم را طبيبي قاتلان گويند نمي آيد كسي

جاهلا در لباس جهل فهم تو از انتظار مشكل است بنه عقل را بر جاي جهل داني مي آيد كسي

من تشكر مي كنم.

شما مي دانيد كه آذربايجان ها با توجه به گستره وسيع جغرافيايي و جمعيتي كه دارند، انتظار ما اين است كه يك شبكه مخصوصي براي ترك زبان ها چه در داخل و چه در خارج از كشور راه اندازي شود.

ما مشتاقانه اين را پي گير مي شويم.

استاد قزويني:

دعا كنيد كه ما اين نايل ست مان را مستقل خواهيم كه در آنجا هم برنامه عربي خواهيم داشت و هم برنامه آذري.

شبكه نايل ست را به اين كار اختصاص خواهيم داد.

در آينده هم به كمك عزيزان ولايت ياور، ان شاء الله ما بتوانيم يك شبكه مستقل عربي كه هم در هاتبرد و گالكسي 19 و نايل ست هم فارسي و هم آذري داشته باشيم.

دوستان اگر خوب ما را دعا كنند، دعاي دوستان براي ما بهترين راه موفقيت است و زمينه پيروزي و رسيدن ما به آن آرزوهايمان است.

بيننده:

من مراودات اجتماعي زيادي با ديگران دارم.

به جرأت مي توانم بگم كه كل شبكه ها را كنار گذاشتند و فقط حق را مي خواهند از اين دانشگاه بگيرند.

استاد قزويني:

ما وقتي در آذربايجان شوروي بوديم، از ما در گرجستان و تركيه ديگر مناطق تقاضا مي كردند.

ان شاء الله عزيزان آذري ما بيايند در اين بخش ولايت ياوران همت كنند و آستين بالا بزنند و هزينه هايش را چند نفر از اين عاشقان اهل بيت و آقا قمر بني هاشم به عهده بگيرند.

شبكه اي كه الان باز كرديم، از اول به فكر هزينه اش هم بوديم و مشكلي هم نداريم؛ ولي اگر بخواهيم توسعه دهيم، نياز است كه شما بزرگواري كنيد و به ميدان بياييد و مقدمات مالي اش را فراهم كنيد و ما هم شبكه را راه اندازي مي كنيم.

الحمد لله در حوزه علميه قم و دانشگاه عزيزان آذري زبان داريم كه از اساتيد هستند؛ همان طوري كه ما در بخش فارسي نيروهاي قدري داريم كه وهابيت را مفتضح كرده اند، در حوزه زبان آذري و تركي هم، عزيزان خيلي خوبي داريم.

بيننده آقاي علوي از شيراز:

ايام عيد را به شما تبريك مي گويم و ايام سوگواري حضرت فاطمه را به شما تسليت عرض مي كنم.

من يك سري مباحثي در شهر شيراز با يك سري از برادران اهل سنت و وهابي داشتم، مي خواستم به برادران بگويم: ما احاديث را كنار بگذاريم و يك مقداري به منطق و فكر و عقل كه حضرت علي بن ابي طالب فرموده اند: تعقل و تدبر كنيد، يك لحظه ما خودمان را روي اين قسمت قرار دهيم.

من چند بار با شبكه كلمه تماس گرفتم؛ ولي سؤال من را جواب ندادند.

يك سؤال كلي و اساسي از آقاي هاشمي و حيدري داشتم.

شما فرض كنيد كه يك خانواده تشكيل داده ايد و يك زمين داشته ايد كه آن را به يك باغ تبديل كرده ايد و يك زندگي تشكيل داده ايد و قصد سفر داريد و مي خواهيد جايي بروديد، آيا شما زندگي و باغي كه 23 سال براي آن زحمت كشيديد، اين را همين طور رها مي كنيد و مي گوييد: من مي روم و بعد از اين كه من رفتم، اين زمين و اين باغ را هر كسي كه توانست اداره كند و سرپرستي زن و بچه من را به عهده بگيرد؟

آيا مي شود چنين چيزي را تصور كرد؟

آيا آقاي هاشمي يا حيدري زن و بچه و زمين و باغ و زندگي را همين طور رها مي كنند و به مسافرت مي روند؟

آيا نبايد يك انسان كامل و عاقل و بالغ و شجاع را بالاي سر خانواده شان نگه دارد كه از خانواده شان محافظت كند و از اين ثمره زندگي كه با زحمت و مشقت به دست آورده است، حمايت كند؟

مي خواستم اين سؤال را از آقاي هاشمي و از تمام برادران اهل سنت و وهابي ها بپرسم كه پيامبري كه 23 سال زحمت اين دين را كشيد و رنج ها برد و توهين ها را شنيد، آيا مي تواند مردم را به اين شكل رها كند و بگويد: بعد از من شما هر كسي را كه خواستيد انتخاب كنيد؟

مجري:

سؤال آقاي علوي را در يك دقيقه پاسخ دهيد.

آقاي رضايي هم بحث قضيه حضرت زهرا را مطرح كردند.

استاد قزويني:

نكاتي خوبي را دوستان مان مخصوصا اين عزيز آخر مطرح كردند.

مسلم از حفصه دختر عمر همسر نبي مكرم كه از امهات المؤمنين است نقل مي كند.

ما نسبت به تمام همسران نبي مكرم با چشم ام المؤمنين نگاه مي كنيم به اين معنا كه اين ها مادران همه مؤمنين هستند و هيچ مؤمني حق ازدواج با اين ها ندارد.

عبد الله عمر مي گويد: پيش حفصه رفته بودم و او گفت: شنيدم كه پدرت نمي خواهد كسي را خليفه معين كند.

از قول من به او برسان و بگو:

لو كان لك رَاعِي إِبِلٍ أو رَاعِي غَنَمٍ ثُمَّ جَاءَكَ وَتَرَكَهَا رَأَيْتَ أَنْ قد ضَيَّعَ فَرِعَايَةُ الناس أَشَدُّ

صحيح مسلم، ج 3، ص 1455

اگر يك چوپاني يا شتر چران يا گاو چران داشته باشي، اگر اين گاو چران يا شتر چران، شترهاي تو را در بيان بگذارد و بيايد، آيا اين شترها نابود مي شود يا نه؟

آقاي خليفه دوم جناب آقاي عمر، اين مردم احترام شان از گله و شتر بيشتر است؛ همان طوري كه اگر يك چوپان بدون اين كه كسي را به عنوان جانشين معين كند كه از گله نگهداري كند و برود، مورد اعتراض قرار مي گيرد.

تو چه طور مي خواهي امت اسلامي را بدون چوپان و بدون خليفه رها كني؟

آيا حفصه دلسوزتر از پيامبر است؟

ابوبكر دلسوزتر از پيامبر است؟

عائشه دلسوزتر از پيامبر است؟

تفسير قرطبي هم همين تعبير را با عبارت ديگري مي آورد.

از قول عائشه همسر پيغمبر نقل شده است كه عائشه به عبد الله عمر مي گويد:

أبلغ عمر سلامي وقل له لا تدع أمة محمد بلا راع استخلف عليهم ولا تدعهم بعدك هملا فإني أخشي عليهم الفتنة

الإمامة والسياسة، ج 1، ص 25

سلام من را به عمر برسان و به او بگو: امت محمد را بدون چوپان نگذار و كسي را به عنوان خليفه معين كن و بعد از خودت اين ها را بدون چوپان و بي سرپرست قرار نده، من مي ترسم كه اگر بدون خليفه از دنيا روي و چوپاني براي امت معين نكني، فتنه امت اسلامي را فرا گيرد.

اين را عائشه متوجه بود؛ ولي پيغمبر اكرم متوجه نبود؟

اين وجدان هاي خفته يا نيمه بيدار اين مطالب را مي بينند؟

از عزيزان بيننده، تقاضا داريم كه به اين حرف ها دقت كنند.

يك شير زني از ديار غرب و از آمريكا كه چند شب قبل تماس گرفت، مي گفت: من قبلا وحشت داشتم كه با يك سني يا با يك وهابي هم كلام شوم.

مي ترسيدم كه سؤالي كند و من نتوانم جواب دهم.

الان با اين بحث هايي كه از شبكه ولايت گرفتم، دنبال اهل سنت و وهابي مي گردم تا با اين ها بحث كنم و اين ها را محكوم كنم و بطلان مذهب شان و حقانيت مذهب شيعه را ثابت كنم.

ما دوست داريم كه عزيزان بيننده شيعه، نه به آن شكلي كه اين خواهرمان مطرح كردند؛ ولي يك شيعه از نظر اعتقادي، هم از نظر آيات قرآن و هم از نظر روايات و هم از نظر عقل، طوري حقانيت مذهب برايش ثابت شود كه مثل آفتاب در روز روشن باشد؛ همان طوري كه در وجود آفتاب در روز روشن كوچك ترين شبهه اي نمي كنند، براي حقانيت مذهب شيعه و اين كه مذهب شيعه تنها مذهب برخواسته از متن قرآن و منطبق با سنت راستين نبي مكرم است، اين چنين باشد، ضمن اين كه به معتقدات اهل سنت احترام بگذارند.

درست است كه ما عقيده خودمان را حق مي دانيم؛ ولي به مذهب اهل سنت و مقدسات آ ن ها جسارت نمي كنيم و آن ها را به باد فحش و ناسزا نمي گيرم.

ما دنبال شيعياني هستيم كه اين چنين معتدل و مؤدب منطقي باشند.

ان شاء الله ما يك طرح مسابقه اي داريم كه ما امروز با دوستان نشستيم و 2 ساعت صحبت كرديم، من مژده مي دهم كه در آينده برنامه مسابقات انجام شود، كاري خواهيم كرد كه قضيه حقانيت مذهب شيعه براي همه فرهنگ باشد.

هر خانمي در هر خانه و هر آقا و هر پير و جواني، حقانيت مذهبش را مثل بلبل از كتب شيعه و سني؛ همان طوري كه حمد و سوره را حفظ است، حفظ كرده باشد، ان شاء الله.

پايان.

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English