2019 October 19 - شنبه 27 مهر 1398
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
کد مطلب: ٥٣١٢ تاریخ انتشار: ١٢ خرداد ١٣٩٢ تعداد بازدید: 2170
سخنراني ها » امامت و خلافت
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)

ادله عقلی امامت و خلافت، تقدیم اعلم اشجع اعدل نزد اهل سنت
حبل المتين 92/03/12

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ :92/03/12

استاد قزويني:

ما هميشه گفتيم: مرز وهابيت را از اهل سنت كاملا جدا مي دانيم و اهانت به مقدسات اهل سنت را گناهي بزرگ و نابخشودني مي دانيم.

عقيده مراجع ما اين است و روش ائمه ما بر اين بوده است و به اين توصيه مي كردند؛ ولي در ميان اين امت اسلامي، يك افرادي هستند كه خود را به اسلام بسته اند و از اسلام جدا هستند و خود را موحد مي دانند؛ ولي بدتر از مشركين هستند و نام اسلام را در جهان خدشه دار كرده اند و اسلام را مساوي با ترور و تروريست معرفي كرده اند.

خدا را شاكريم كه چهره كريه اين ها در اين قضيه سوريه خيلي روشن شد.

اين ها با نبش قبر شريف صحابه جليل القدر و حجر بن عدي ماهيت شان را روشن كردند.

با شكافتن سينه يك مسلمان و درآوردن قلب او و به دندان كشيدن ماهيت شان را نشان دادند؛ حتي كار به جايي رسيد كه دختر حاكم قطر گفت: پدر من دم مي زد كه من از مسلمان ها در سوريه دفاع مي كنم؛ ولي معلوم شد كه از تروريست هاي جاني دفاع مي كند.

مي گويد: من فيلم اين آدم وحشي كه قلب يك انسان و مسلمان سوري را درآورد و سر يك مسلماني را بريد، ديده ام و احساس مي كنم كه پدرم راه عوضي رفته است و راه اشتباه رفته است و اين ها مسلمان نيستند.

اين ها مسلمان نيستند، اين ها انسان نيستند، اين ها وحشي هستند.

من روش پدرم را تقبيح مي كنم.

در قضاياي اخير هم كه 4 تا بچه شيعه بساط اين ها را به هم زده اند و ده ها هزار وهابي را به درك واصل كردند.

همان ضربه شصتي كه ياران رسول الله در جنگ بدر نشان دادند، ياران علي در جنگ جمل نشان دادند، اين بچه شيعه ها به اين ها نشان دادند.

سوريه را جهنمي سوزان براي وهابي ها تبديل كرده اند كه اگر شيعيان ميليارد ها ميليارد خرج مي كردند، به اين اندازه براي نابودي اين وهابيت نمي توانستند كار انجام دهند.

در حقيقت حجر بن عدي اين ها را گرفتار كرد.

نواميس مردم، دختران و زنان را تحريك مي كنند كه به عنوان جهاد نكاح به سوريه بيايند.

من نمي دانم اين بي حيايي و بي شرمي تا چه حد بايد باشد.

اين ها از حد گذرانده اند، وحشي ترين ارتش دنيا؛ مثل ارتش هيتلر يا ارتش صهيونيست همچين غلطي نكرده است كه بيايد ناموس خودش را در اختيار رزمنده قرار دهد.

مرگ بر اين غيرت تان، هزاران لعنت بر اين غيرت تان، آن وقت شما نسبت به شيعه جسارت و اهانت مي كنيد.

بزرگان ما، مراجع ما حتي علماي بزرگ اهل سنت، مي گفتندك اين وهابي ها دين ندارند، مذهب ندارند، قرآن و اسلام را بهانه كرده اند.

آيا اين ها انسانيت و بشريت را به مسخره گرفته اند؟

من گمان مي كنم حتي وحشي هاي آمازون هم به اين ها مي خندند.

مايه تأسف بارتر همين آقاي ملا يوسف قرضاوي است كه هر روز بر ننگ خودش مي افزايد.

يكي از مفتيان اين ها معروف شده است به مفتي ناتو كه در خطبه هاي جمعه گذشته اش در دوحه پايتخت قطر، گفت: شيعيان از يهود و نصارا بدتر هستند، شيعيان از يهود و نصارا كافرتر هستند.

اگر مراد شما از كافر يعني معتقد به خدا بودن , عقيده به ولايت ائمه و عقيده به اهل بيت داشتن، ما به اين كفر افتخار مي كنيم.

اين ها ماهيت خودشان را نشان داده اند.

اگر افرادي بودند كه به قرضاوي به عنوان يك عالم نگاه مي كردند، وقتي مشخص شد ايشان طبق آن افشاگري هايي كه خانمش كرد كه رابطه اي با تلاويو دارد، ديگر ايشان را قبول ندارند.

بعضي از مفتيان سعودي به بهانه قضيه سوريه، كل شيعيان را مورد هجمه قرار مي دهند و اين ها را بدتر از يهود و بدتر از مشركين قلم داد مي كنند.

هرچه دل تان مي خواهد بگوييد، همان طوري كه اجداد شما نسبت به پيغمبر اكرم گفتند؛ ولي بدانيد كه حناي شما ديگر رنگي ندارد.

مجري:

اهل سنت نسبت به شرايط امامت و امام شان چه چيز هايي را مطرح مي كنند.

استاد قزويني:

ادله عقليه امامت كه انتخاب افضل و برتر بود، اين دليل عقلي حاكم است و قرآن و سنت نبي مكرم بر او شاهد بزرگي است.

از سخنان امير المؤمنين، خليفه اول، خليفه دوم؛ حتي ابن تيميه و بعضي از بزرگان اهل سنت نقل كرديم.

جناب آقاي عضد الدين بحثي را مطرح مي كند و مي گويد: بزرگان اهل سنت، شرائط و صفات و ويژگي هايي را در خليفه و امام معرفي كردند كه هر امام و يا خليفه بايد اين شرائط را داشته باشد.

ايشان در كتاب المواقف خود كه از كتاب هاي مشهور كلامي عزيزان اهل سنت است، مي گويد:

المقصد الثاني في شروط الإمامة الجمهور علي أن أهل الإمامة مجتهد في الأصول والفروع ليقوم بأمور الدين ذو رأي ليقوم بأمور الملك شجاع ليقوي علي الذب عن الحوزة وقيل لا يشترط هذه الصفات لأنها لا توجد... نعم يجب أن يكون عدلا لئلا يجور

المواقف للإيجي، ج 3، ص 585

همه اهل سنت مي گويند: امام و خليفه، بايد مجتهد در اصول و فروع باشد.

از اين كه مرادشان از مجتهد در اصول باشد چيست، مي گذريم.

براي اين كه بتواند به مسائل ديني قيام كند و داراي رأي قوي باشد و شجاع باشد و بتواند از حوزه حكومت اسلامي دفاع كند و بعضي ها گفته اند كه نه اين ها نياز نيست.

آنچه كه مهم است، اين است كه بايد عادل باشد تا اين كه جور نكند.

اين سخن آقاي عضد الدين متوفاي 756 در مواقف است.

جناب آقاي جرجاني صاحب عوامل جرجاني كه در جامع المقدمات است و متوفاي 816 در شرح كلام عضد الدين مي گويد:

الجمهور علي أن أهل الإمامة ومستحقها من هو مجتهد في الأصول والفروع ليقوم بأمور الدين متمكنا من إقامة الحجج وحل الشبه في العقائد الدينية مستقلا بالفتوي في النوازل والأحكام الوقائع نصا واستنباطا لأن أهم مقاصد الإمامة حفظ العقائد وفصل الحكومات ورفع المخاصمات ولن يتم ذلك بدون هذا الشرط

شرح المواقف، القاضي الجرجاني، ج 8، ص 349

كسي مي تواند امام و خليفه باشد كه مجتهد در اصول و فروع باشد تا بتواند امور ديني را به پا بدارد كه اگر خواست حقانيت دين را اثبات كند، توانايي علمي داشته باشد، نه اين كه اگر شخصي شبهه اي مطرح كند، سرش را پايين بندازد و بگويد: برويد علي را بياوريد.

بتوانند شبهاتي كه مخالفين دين اسلام مطرح مي كنند را جواب دهد.

در مستحدثات مستقل باشد نه اين كه اگر يك مسئله اي پيش آمد، صاحبه را جمع كند و بگويد: ايها الناس نسبت به اين قضيه شما چه شنيده ايد، برويد علي را خبر كنيد تا علي در اين زمينه نظر دهد.

هم نص احكام را بداند و هم استنباط آن ها را بداند.

يكي از مهم ترين مقصد و هدف و فلسفه امامت و خلافت اين است كه عقائد دين را حفظ كند.

اگر واقعا كسي مجتهد نباشد؛ چه از نظر نص و چه از نظر استنباط، اين نمي تواند در قضايا و مسائل قضايي نظر دهد.

در درگيري ها طبق دستور ديني مخاصمات و اختلافات را بر طرف كند.

پس شرط اول اين آقايان اين است كه بايد عالم باشد.

از بييندگان عزيز تقاضا مي كنم كه اين عبارت ها را به ذهن مبارك شان بسپارند.

ما جايگاه علمي امير المؤمنين را با جايگاه علمي جناب آقاي ابو بكر و عمر مقايسه مي كنيم تا ببينيم كه آيا اين حرف هايي كه استوانه هاي علمي اهل سنت مي زنند، در امير المؤمنين تحقق يافته است يا در جناب آقاي ابو بكر و عمر؟

اين آقايان مي گويند: يكي از شرائط امام و خليفه اين است كه مجتهد و عالم باشد، آن هم نه عالم عادي، عالم و مجتهد مطلق در اصول و فروع باشد و مستقل هم باشد، نه اين كه در اجتهادش از مردم نظر خواهي كند.

نكته دوم شجاعت است.

مي گويد: امام بايد صاحب رأي و بصيرت در تدبير جنگ صلح باشد كه اگر دشمني حمله كرد، بداند در چه زماني بايد دستور دفاع و در چه زماني دستور حمله را صادر كند و در چه شرائطي دستور صلح و آتش بس دهد؛ يعني از فنون جنگي آگاه باشد و به تمام مطالب مربوط به عواقب جنگ آشنا باشد و بتواند لشكر كشي كند.

بداند به فرمانده چه دستوراتي دهد و نحوه حمله كردن و نحوه دفاع را به آن ها بگويد.

اگر آن ها وارد حوزه اسلامي شدند، چگونه به اين ها پاتك بزنند.

اين امام و خليفه بايد به تمام اين ها آگاهي داشته باشد:

ليقوم بأمور الملك شجاع قوي القلب

شرح المواقف، القاضي الجرجاني، ج 8، ص 349

تا بتواند اين حكومت اسلامي و سلطنت اسلامي و خلافت اسلامي را به جاي بزرگي برساند.

امام و خليفه بايد شجاع باشد و از نظر قلب بايد قوي باشد و اين طور نباشد كه به مجرد اين كه لشكر اسلام در محاصره قرار گرفت، فرار را بر قرار ترجيح دهد.

من نمي دانم، مثل بز كوهي بالا مي رفتند و به آن افتخار مي كنند.

اين ها چيز هايي است كه آقايان اهل سنت نقل كرده اند.

والحفظ لبيضة الإسلام بالثبات في المعارك

شرح المواقف، القاضي الجرجاني، ج 8، ص 349

از حوزه اسلامي دفاع كند و در معركه و ميدان جنگ ثابت قدم باشد، نه اين كه پا به فرار بگذارد.

لا يهوله أيضا إقامة الحدود وضرب الرقاب

شرح المواقف، القاضي الجرجاني، ج 8، ص 349

وقتي يك فردي خلاف كرده است، حكم اسلامي اقامه حد؛ مثل گردن زدن و سنگسار كردن است.

رفعت نگيرد و اشكش بريزد و بگويد: چرا اين شخصي كه فلان كار خلاف را كرده است؛ مثلا زنا كرده است، چرا سنگسارش كنيم؟

چرا اين شخصي كه آدم كشته است، قصاصش كنيم؟

در اقامه حدود و اجراي حد الهي گرفتار رفعت و خشكي نشود.

اولين شرط اين است كه عالم و مجتهد مطلق باشد و شرط دوم اين است كه شجاع باشد به طوري كه همواره در معركه و در ميدان دفاع كندتا سربازان اسلام به اين امام و خليفه نگاه كنند؛ همان طوري كه نبي مكرم در تمام جنگ ها در معركه بودند؛ چه در جنگ بدر و چه در جنگ احد و چه در جنگ احزاب و ديگر جنگ ها.

اين طوري نبود كه پيغمبر در مدينه بايستد و به مردم دستور دهد.

سومين مسئله اين است كه خليفه بايد عادل باشد.

أن يكون عدلا في الظاهر لئلا يجور فإن الفاسق ربما يصرف الأموال في أغراض نفسه فيضيع الحقوق

شرح المواقف، القاضي الجرجاني، ج 8، ص 350

تا جوري و گناه و ظلمي از او سر نزند.

يك عالم فاسق اموال بيت المال و مسلمان ها را در اهداف شخصي خودش مصرف مي كند و حقوق مسلمان ها را ضايع مي كند؛ همان گونه اي كه براي جناب عثمان اتفاق افتاد.

در جلسه گذشته عرض كرديم كه صحابه جمع شدند و به خاطر تضييع حقوق مسلمان ها و مصرف كردن اموال بيت المال در اقراض شخصي و در اهداف شخصيه خودش و بذل و بخشش به فاميل و اقربانش، باعث شد كه كاسه صبر صحابه لبريز شد و اين ها جمع شدند و آن اتفاقات در مدينه نسبت به عثمان صورت گرفت.

مجري:

اگر مي شود برتري علمي امير المؤمنين نسبت به ديگر صحابه را براي ما بيان كنيد.

استاد قزويني:

يكي از شاخص ترين مسائلي كه در كلام جناب ايجي و ديگران بود، اين بود كه امام بايد در تمام مسائل عالم باشد و يا عالم عصر خودش باشد؛ يعني طوري نباشد كه در مسائل شرعي و ديني نياز به ديگران داشته باشد و از ديگران سؤال كند.

خداي عالم توفيق دهد كه بتوانيم اين مسائل را به نحو احسن بيان كنيم.

باشد كه صفحه اي از مظلوميت امير المؤمنين را براي مردم دنيا بيان كنيم كه حداقل بعضي از عزيزان اهل سنت مطالبي را كه نشنيده اند بشنوند.

ظلم هايي كه در اين زمينه در حق علي انجام شده را كاملا حس كنند.

يكي از اين قضايا همان حديث مشهور أنا مدينه العلم و علي بابها است.

البته اگر ما بخواهيم مفصل وارد شويم، حداقل چهار يا پنج جلسه فقط بايد روي اين حديث بحث كنيم كه اين أنا مدينه العلم و علي بابها از چه صحابه اي رسيده است و چند طريق دارد.

همان طوري كه ابن جوزي در موضوعاتش 17 طريق مي آورد؛ ولي با كمال بي انصافي مي گويد: اين ها به درد نمي خورد؛ ولي روايت اقتدوا بالذين بعدي ابا بكر و عمر كه چهار يا پنج طريق دارد را مي گويد: متواتر است.

امشب حديث أنا مدينة العلم وعلي بابها را كه بزرگان اهل سنت و استوانه هاي علمي اين ها آورده اند، مطرح مي كنيم و بعد صحت اين روايت را از بزرگاني كه صراحت بر صحت اين روايت دارند را بيان مي كنيم و بعد در صورت امكان بررسي سندي چند تا را انجام مي دهيم و راوي ها را بررسي مي كنيم كه اين مردم بدانند اين روايات از نظر سندي مشكلي ندارد.

بعد به آن دسته از بزرگان اهل سنت مثل ذهبي كه شاگردان شان مي گويند: ناصبي است، مي رسيم و مي گوييم كه اين آقا در رابطه با اين حديث چه گفته است.

حرف آقاي ابن تيميه كه به تعبير حسني دمشقي امامه الشيطان است را در رابطه با اين حديث مطرح مي كنيم و اين ها را جواب مي دهيم و ظلم هايي كه بر امير المؤمنين در همين مورد شده است را به نمايش مي گذاريم.

من از ابن حجر عسقلاني شروع مي كنم.

ابن حجر عسقلاني كه متوفي 852 است و از استوانه هاي اهل سنت است، در مقايسه با ذهبي بعضي از جاها منصفانه وارد شده است.

مثل ذهبي نمي گويد:

يشهد القلب انه باطل

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 213

وقتي دليل رجالي و سندي پيدا نمي كند مي گويد: قلب من شهادت مي دهد كه اين روايت كه در فضيلت علي آمده است، باطل است.

ابن حجر از خود امير المؤمنين سلام الله عليه نقل مي كند كه فرمود: پيغمبر فرمود:

وأنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب

لسان الميزان، ج 6، ص 243

من شهر علم هستم و علي هم در آن شهر است، هر كس بخواهد وارد يك شهر شود از در وارد مي شود و از ديوار وارد نمي شود.

همين جناب آقاي ابن حجر از ابن عباس نقل مي كند كه مي گويد:

انا مدينة العلم وعلي بابها هذا موضوع انتهي وهذا الحديث له طرق كثيرة في مستدرك الحاكم أقل أحوالها أن يكون للحديث أصل فلا ينبغي أن يطلق القول عليه بالوضع

لسان الميزان، ج 2، ص 122

من شهر علم هستم علي هم در آن است.

بعد ايشان مي گويد: بعضي از آقايان مثل ابن جوزي و ديگران گفته اند: اين حديث جعلي است و بعد ابن حجر مي گويد: اين حديث طرق و سند هاي زيادي دارد كه حاكم نيشابوري اين ها را آورده است.

پايين ترين و حداقل مرتبه اين روايت اين است كه اين روايت ريشه دارد و جعلي و ساخته و پرداخته افراد نيست.

اين از نبي مكرم صلي الله عليه و آله صادر شده است و شايسته نيست كه ما همين طور بگوييم: اين روايت جعلي است.

ابن جوزي 17 طريق نقل مي كند، خيلي عجيب است.

تمام اين طريق ها را مي گويد: ضيعف و موضوع است.

ديواري كوتاه تر از ديوار امير المؤمنين نديده اند.

ان شاء الله جناب آقاي ابن جوزي فرداي قيامت در اولين محكمه عدل الهي كه تشكيل مي شود، براي ظلمي كه به امير المؤمنين كرده است، جواب خواهيد داد.

پس ابن حجر مي گويد: اين حديث اصل و ريشه دارد.

اما حاكم نيشابوري كه ابن حجر عسقلاني به ايشان اشاره كرد، ايشان از أعمش و مجاهد و ابن عباس نقل مي كند كه مي گويد:

عن الأعمش عن مجاهد عن بن عباس رضي الله عنهما قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد المدينة فليأت الباب هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه وأبو الصلت ثقة مأمون

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 137

من شهر علم هستم و علي هم در آن شهر است، هر كس بخواهد وارد شهر شود، بايد از طريق در وارد شود.

بعد مي گويد: سند اين حديث صحيح است و مشكلي ندارد؛ ولي بخاري و مسلم اين ها را نياورده اند و ابو صلت هروي كه در سند اين روايت آمده است و همين باعث شده است كه ابن تيميه بعضي از خزعبلات را مطرح كند و آقاي ذهبي بعضي از چيز هايي كه زيبنده نيست از دهنش صادر شود و از قلمش ترواش كند، حاكم مي گويد: ابن صلت هم مورد وثوق است و هم امين است.

بعد ايشان مي گويد:

فإني سمعت أبا العباس محمد بن يعقوب في التاريخ يقول سمعت العباس بن محمد الدوري يقول سألت يحيي بن معين عن أبي الصلت الهروي فقال ثقة

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 137

من از محمد بن يعقوب در تاريخ شنيده ام كه از يحيي بن معين كه از استوانه هاي رجالي اهل سنت است، مي گويد: از يحيي بن معين در رابطه با ابو صلت سؤال كردند، گفت: ثقه است.

همين آقاي ابو صلت هروي حديث انا مدينه العلم را نقل نكرده است.

وقتي يحيي بن معين يك راوي را توثيق مي كند، در كنار توثيق يحيي بن معين تضعيف ديگران ديگر هيچ ارزشي ندارد.

در ميان مردم شايع كرده اند كه هر كس حديث انا مدينه العلم را نقل كند ضعيف است.

فقلت أليس قد حدث عن أبي معاوية عن الأعمش أنا مدينة العلم

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 137

ان شاء الله اگر فرصت شود، من تعدادي از راوياني را كه به خاطر اين كه حديث انا مدينه العلم را نقل كرده اند، توسط آقايان علماي اهل سنت تضعيف شده است را بيان مي كنم.

گفتند: ضعيف است؛ به خاطر اين كه حديث طير را نقل كرده است.

نقل حديث در فضائل علي از نشانه هاي ضعف راوي است.

نسبت به بعضي از افرادي كه روزانه 140 بار امير ا لمؤمنين را لعنت مي كردند، مي گويند: ثقه ثقه ثقه.

انسان بالاتر از اين نمي تواند در حق اهل بيت اظهار ارادت كند.

بعد يحيي بن معين گفت:

فقال قد حدث به محمد بن جعفر الفيدي وهو ثقة مأمون

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 137

حديث انا مدينه العلم را فقط ابو صلت هروي نقل نكرده است، محمد بن جعفر هم نقل كرده است كه او هم ثقه و امين است.

بعد ايشان مي گويد:

أبا نصر أحمد بن سهل الفقيه القباني إمام عصره ببخاري

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 137

ابو نصر احمد بن سهل فقيه است كه امام عصر خودش در بخارا بوده است.

ايشان مي گويد:

سمعت صالح بن محمد بن حبيب الحافظ يقول وسئل عن أبي الصلت الهروي فقال دخل يحيي بن معين ونحن معه علي أبي الصلت فسلم عليه فلما خرج تبعته فقلت له ما تقول رحمك الله في أبي الصلت فقال هو صدوق فقلت له إنه يروي حديث الأعمش عن مجاهد عن بن عباس عن النبي صل الله عليه وسلم أنا مدينة العلم وعلي بابها

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 137

از صالح بن محمد بن حبيب حافظ مي گويد: از ابو صلت هروي سؤال كرديم، گفت: ما و يحيي بن معين با هم بوديم، در رابطه با ابو صلت وارد شديم، يحيي بن معين وقتي خارج شد، گفتيم: آقاي يحيي بن معين نظر شما نسبت به ابو صلت هروي چيست؟

گفت: اين آدم صادق و راستگو است.

گفتند: اين چطور آدم صادقي است كه حديث انا مدينه العلم را نقل كرده است؟

ببينيد دوستان و بينندگان عزيز، تا مغز استخوان آدم آتش مي گيرد؛ چون حديث مدينه العلم را نقل كرده است، اين آقا ضعيف است.

يحيي بن معين گفت: غير از ايشان هم افراد ديگري از عمش همان طور كه ابو صلت هروي نقل كرده است، ديگران هم نقل كرده اند.

ابو صلت هروي اي فقط ناقل حديث نيست، ديگران هم اين را آورده اند.

طبراني كه متوفاي 360 است، روايتي دارد كه ايشان هم از ابن عباس نقل مي كند كه پيغمبر فرمود:

عَنِ بن عَبَّاسٍ قال قال رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم أنا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِهِ من بَابِهِ

المعجم الكبير، ج 11، ص 65

تصحيح آن را ان شاء الله بعدا عرض خواهم كرد.

ابن اثير جزري هم كه متوفاي 630 است، در كتاب جامع الاصول مي گويد:

أَنا مدينةُ العلم وعليّ بابُها

جامع الاصول، ج 8، ص 657

مناوي در فيض القدير عبارت خيلي زيبايي دارد، من تقاضا دارم بينندگان عزيز اين را قشنگ دقت كنند.

من گمان مي كنم آقاي مناوي خوب به وسط خال زده است؛ يعني هدف را خوب نشانه گرفته است و جمله اي دارد كه واقعا بايد با طلا نوشته شود.

آقاي مناوي تمام اين عبارت ها و تضعيف ها را ديده است.

ايشان در فيض القدير مي گويد:

فإن المصطفي المدينة الجامعة لمعاني الديانات كلها أو لا بد للمدينة من باب فأخبر أن بابها هو علي كرم الله وجهه فمن أخذ طريقه دخل المدينة ومن أخطأه أخطأ طريق الهدي

فيض القدير، ج 3، ص 46

پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله شهر بزرگي است كه تمام ديانات اسلامي در اين شهر جمع است و قلب مقدس آن مركز و تمام علوم شريعت است و هر شهري هم نياز به يك در دارد و پيغمبر خبر داده است كه در اين شهر علم و ديانت، علي ابن ابي طالب است.

هر كس از طريق علي وارد شود، مي تواند داخل علم نبي مكرم شود و هر كس از كانال علي وارد نشود، هدايت را از داده است و هدايت را گم كرده است.

از اين به بعد را آقايان دقت كنند.

وقد شهد له بالأعلمية الموافق والمخالف والمعادي والمحالف

فيض القدير، ج 3، ص 46

موافق و مخالف به أعلميت علي شهادت داده اند.

ان شاء الله ما خواهيم آورد كه از خود عايشه از سنت پيغمبر سؤال مي كند و مي گويد: برويد از علي بپرسيد، از معاويه سؤال مي كنند، مي گويد: از علي بپرسيد.

خليفه دوم گفت:

لولا علي لهلك عمر

الحاوي الكبير، ج 12، ص 115 و الاستيعاب، ج 3، ص 1103

يا در جاي ديگر مي گويد:

قال عمر لا أبقاني الله لمعضلة ليس لها أبو حسن

أنساب الأشراف، ج 1، ص 279

عزيزان اين عبارت را خوب دقت كنند:

وقد شهد له بالأعلمية الموافق والمخالف والمعادي والمحالف

فيض القدير، ج 3، ص 46

اين عبارت آقاي مناوي است.

آقاي مناوي هم عبارت ابن تيميه و عبارت ابن حجر و ذهبي و ابن جوزي را ديده است و متوفي 1013 هجري قمري است.

اين كتاب ايشان در حقيقت شرحي بر كتاب جامع الصغير سيوطي است.

دوست و دشمن علي، بر اعلميت علي شهادت داده اند و بعد از يكي دشمنان علي، معاويه شاهد آورده است.

مي گويد: جناب علامه كلاباذي آورده است:

أن رجلا سأل معاوية عن مسألة فقال سل عليا هو أعلم مني فقال أريد جوابك قال ويحك كرهت رجلا كان رسول الله يعزه بالعلم عزا وقد كان أكابر الصحب يعترفون له بذلك وكان عمر يسأله عما أشكل عليه جاءه رجل فسأله فقال ههنا علي فاسأله فقال أريد أسمع منك يا أمير المؤمنين قال قم لا أقام الله رجليك ومحي اسمه من الديوان

فيض القدير، ج 3، ص 46

مردي از معاويه مسئله اي سؤال كرد، معاويه گفت: برو از علي سؤال كن او از من عالم تر است.

مرد به معاويه گفت: من جواب تو را مي خواهم.

معاويه گفت: آيا از فردي كه پيغمبر اكرم به او عزت علم كرم كرده است، بدت مي آيد؟

اكابر صحابه به اعلميت علي عليه السلام اعتراف مي كردند، تو مي خواهي از من سؤال كني، من مي گويم: برو از علي سؤال كن.

عمر هرجا كه به مشكل بر مي خورد، از علي سؤال مي كرد.

اين جمله معاويه است.

عمر نشسته بود كه كسي آمد و از عمر سؤال كرد، عمر گفت: آيا علي اينجا است؟

گفتند: بله، گفت: برو از علي سؤال كن.

بعد اين مرد كه خيلي پر رو و بي حيا بود، گفت: من نمي خواهم از علي سؤال كنم.

عمر عصباني شد و بر او نفرين كرد و گفت: نابود شوي.

عمر به خاطر اصرار اين فرد كه از علي سؤال نكند، بدش آمد و دستور داد نام او را از ديوان حذف كنند و حقوقي كه به او مي دانند، يارانه اي كه به او پرداخت مي كردند، يارانه اش را قطع كردند.

اين عبارت از جناب آقاي مناوي متوفي 1013 است.

خطيب بغدادي هم از جابر نقل مي كند كه البته اين روايت از امير المؤمنين، ابن عباس، سعيد ابن جبير و از صحابه متعدد من جمله از جابر ابن عبد الله انصاري هم آمده است كه مي گويد: پيغمبر در حديبيه دست علي را گرفته بود و فرمود:

هذا أمير البررة وقاتل الفجرة منصور من نصره مخذول من خذله يمد بها صوته انا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد البيت فليات الباب

تاريخ بغداد، ج 2، ص 377 و معجم ابن المقرئ، ج 1، ص 176

اين علي ابن ابي طالب امير نيكان و كشنده فجار است، هركس اين را ياري كند، خدا او را ياري مي كند و هركس علي را اذيت كند و با علي دشمني كند و موجب خذلان علي شود، مخذول و خذلان براي او نوشته خواهد شد.

در حديبيه همان جايي كه بعضي ها گفته بودند: ما تا به حال در نبوت پيغمبر مثل امروز شك نكرده بوديم، اگر من نيرو داشتم قيام مي كردم، در همان جا پيغمبر صدايش را بلند كرد و فرمود: هر كس بخواهد علم شريعت من را به دست بياورد، از كانال علي ابن ابي طالب وارد شود.

بيننده آقاي لطفي از تهران:

خدا را شكر كه بعد از هفت ماه كلنجار رفتن با تلفن منزل بالاخره موفق شدم با شما تماس بگيرم.

مجري:

20 خط داريم.

استاد قزويني:

7 خط هم اضافه كرديم.

بيننده:

برادر هاي سني مخصوصا وهابي ها خيلي تبليغات مي كنند و مي گويند: گويا حضرت علي ام كلثوم را به عمر داده بو،د مي خواهم در اين نكته يك مقدار صحبت كنيد كه ببينيم اين جريان چيست و همچين چيزي بوده است يا نه.

4 شبكه وهابي است كه به صورت 24 ساعته شيعيان را مي كوبند كه هم برنامه سياسي و هم برنامه اعتقادي دارند.

معلوم نيست مشكل اين ها چيست.

من به آقاي هاشمي زنگ زدم و گفتم: اگر شبكه شما يك شبكه اسلامي است، براي چه اخبار سياسي پخش مي كنيد؟

اگر سياسي است، از قتل عام شيعياني كه در بحرين، لبنان و در پاكستان توسط حملات انتحاري وهابي ها كشته مي شوند، برنامه پخش كنيد و از كمك هاي مالي عربستان به شورشيان سوريه و كمك براي سركوب شيعيان بحرين هم بگوييد.

متأسفانه تلفن من را قطع كردند.

خواهش مي كنم مدت پخش برنامه يتان را زياد كنيد؛ چون 4 شبكه 24 ساعته شيعه را مي كوبند.

الحمد لله به لحاظ محتوا، برنامه يتان آنقدر قوي است كه با 5 دقيقه حرف زدن مي توانيد كل 24 ساعت آن ها را خراب كنيد؛ ولي از لحاظ زماني يك مقداري عقب هستيد.

اين خواهش را از شما دارم.

يك تشكر مخصوص هم از فيلم بردار و عوامل پشت صحنه كه 24 ساعته زحمت مي كشند، دارم، از آن ها هم تشكر مي كنم.

خواهش مي كنم شماره حساب خود را پايين برنامه گاه گداري بگذاريد، كمك به شبكه شما از نان شب واجب تر است؛ چون تنها شبكه اي است كه واقعا حرف دل شيعيان را مي زند.

مظلوميت شيعه از زمان حضرت علي عليه السلام تا الان ادامه دارد.

خدا به سر شاهد است با يكي از دوستان همين الان بحث مي كردم چنان مثلا حرف هايي مي زد.

از شما تشكر مي كنم، خيلي ممنون از برنامه خوب و آموزنده يتان.

اجرتان با آقا امام زمان.

استاد قزويني:

ما تشكر مي كنيم از اين برادر بزرگوار، نسبت به قضيه ام كلثوم ما مفصل جواب داديم.

اگر در سايت هم مراجعه كنيد، آنجا ما جواب داده ايم كه اولا اين ها حقيقتي ندارد و اگر هم داشته باشد، ام كلثوم دختر حضرت زهرا عليها السلام نيست.

گفتيم: شما يك روايت صحيح از كتب شيعه يا از كتب اهل سنت به ما نشان دهيد كه اين ام كلثوم، دختر حضرت زهرا سلام الله عليها بوده است.

اگر هم دختر حضرت زهرا باشد، اين دليل بر فضيلت نيست.

پيغمبر اكرم با ام حبيبه كه دختر ابو سفيان بود، در سال 6 هجرت آن زماني كه ابو سفيان كافر حربي بود، ازدواج كرده است.

در آن زمان ابو سفيان تمام همتش را براي نابوديه اسلام و پيغمبر گذاشته بود.

پيغمبر با دختر ابو سفيان ازدواج كرد.

آيا اين دليل بر اين است كه پيغمبر ابو سفيان را دوست داشت؟

پيغمبر 2 دختر خودش را قبل از اين كه با عثمان ازدواج كند، ام كلثوم و رقيه را داده بود به 2 نفر از فرزندان ابو لهب داده بود.

آيا اين فضيلت است؟

آيا اين دليل بر اين است كه پيغمبر با ابو لهب ميانه اش خوب بوده است؟

در ميان عرب اين مباحث مطرح نبوده است.

در رابطه با برنامه ها، ما روزي 2 ساعت را به اين ها اختصاص داده ايم.

الحمد لله منطق شيعه و منطق اهل بيت به قدري قوي است كه اگر اين ها 400 شبكه هم داشته باشند، ما در 5 دقيقه به حول و قوه الهي با منطق محكم و قوي و دندان شكن اهل بيت، اين ها را رسوا مي كنيم.

بيننده آقا احمد از برادران اهل سنت:

مي خواستم چند نكته را گوش زد كنم.

حالا كه آقاي قزويني ادعا دارند كه ما با منطق و استدلال نه تنها مي توانيم 4 شبكه را رد كنيم؛ بلكه مي توانيم 400 شبكه اهل سنت را رد كنيم.

استاد قزويني:

اهل سنت نه، وهابي.

بيننده:

چشم، شما بگوييد وهابيت.

شما در ابتداي كلام در مورد علم سخن گفتيد و در مورد اجتهاد گفتيد كه عمر و عثمان و ابو بكر، اين 3 نفر مجتهد مطلق نبودند؛ چون هنگامي كه با مشكل برخورد مي كردند، از علي يا ديگر اصحاب سؤال مي كردند.

من يك سؤال از شما دارم.

آيا ابو حنيفه را مجتهد مطلق مي دانيد؟

آيا اهل سنت ابو حنيفه را مطلق بر مباني و در اصول كتاب شان مي شناسند يا نه؟

استاد قزويني:

از اهل سنت سؤال كنيد، به من چه ربطي دارد؟

بحث ما بحث ابو حنيفه و ديگران نيست.

ابو حنيفه وقتي خودش را با امام صادق مقايسه مي كند مي گويد:

ولولا السنتان لهلك النعمان

الحطة في ذكر الصحاح الستة، ج 1، ص 264

بيننده:

لطفا بحث را به طرف اين كه ابو حنيفه كه بوده و شاگرد كه بوده نبريد.

من از شما سؤال كردم در ميان اهل سنت، آيا ابو حنيفه به عنوان مجتهد مطلق شناخته مي شود؟

يقينا شناخته مي شود و در اين شك و اختلاف نيست.

ابو حنيفه با وجود اين كه مجتهد مطلق بود، يك مجلس 40 نفره داشت از امام ابو يوسف و همچنين از امام شيواني، هر مسئله اي مطرح مي شد به امام ابو يوسف و امام شيواني مي گفت: نظر شما چيست؟

در بسياري از موارد نظر امام ابو يوسف درست نيست؛ چون او در آن زمان هنوز مجتهد مطلق نشده بود؛ اما كار ابو حنيفه اشتباه بود، ما كه ادعا نكرديم كه ابو حنيفه معصوم است يا عمر معصوم است.

آقاي قزويني شما هنوز فرق بين اجتهاد و تشهيد را نمي دانيد.

امام محمد ابن حنبل از شخصي سؤال مي كرد با وجود اين كه تمامي اهل سنت اتفاق نظر دارند كه اين چهار نفر مجتهد مطلق بودند و هيچ اشكالي در مورد مسئله اجتهاد و در مورد مسئله علم اين ها نيست.

آقاي قزويني شما يك روايتي داريد كه عمر علي را صدا مي زند؛ چون يك مسئله علمي و فقهي را بلد نيست.

شما اين يك روايت را گرفته ايد؛ ولي 80 روايتي كه درباره علم آن ها حرف مي زند را نگاه نمي كنيد.

شما وقتي يك بحث قرآني مي كنيد، مي گوييد: آقايان اهل سنت و وهابيت، وقتي كه مي خواهيد قرآن را نگاه كنيد، بقيه آيات را هم نگاه كنيد.

ما هم مي گوييم: آقاي قزويني وقتي كه مي خواهيد روايتي در مورد علم عمر را نگاه كنيد، نمي دانم چرا در چشمان مبارك شما آن روايتي كه علي مسئله اي را نمي دانست نمي گنجد.

استاد قزويني:

شما كه مي گوييد: آن همه روايات در علم جناب عمر داريم، مي شود يكي يا دو تا از آن ها را بيان كنيد تا مردم از شما بشنوند؟

بيننده:

چشم با كمال ميل.

لو وُضِعَ عِلْمُ عُمَرَ في كِفَّةِ مِيزَانٍ وَجُعِلَ عِلْمُ أَهْلِ الْأَرْضِ في كِفَّةٍ لَرَجَحَ عِلْمُ عُمَرَ

اگر علم عمر كه در ميزان گذاشته مي شود...

استاد قزويني:

سند حديث چيست؟

بيننده:

باشه من سند مي آورم.

روايتي داريم از عبد الله ابن مسعود كه مي گويد: ابن مسعود...

استاد قزويني:

نه، سند روايت را بيان كنيد و موضوع را عوض نكنيد.

بيننده:

چشم آقاي قزويني، يك لحظه صداي شما قطع شد.

مجري:

مي خواستيد سند را بياوريد.

بيننده:

در كتاب اعلام الموقعين جلد 2 صفحه 272 آمده است.

استاد قزويني:

كتاب اعلام الموقعين مال چه كسي است؟

بيننده:

نويسنده اش ابن قيم جوزي است.

استاد قزويني:

ابن قيم جوزي شاگرد ابن تيميه است كه مشهور به نصب است.

آيا خود ايشان در آنجا گفته است كه روايت صحيح است؟

بيننده:

اگر ابن قيم اين حرف را از خودش و بدون سند مي گفت، من مي گفتم: آقاي ابن قيم حرف تان را به ديوار مي زنم؛ چون حرف شما سند ندارد.

استاد قزويني:

سند آقاي ابن قيم جوزي را براي ما بيان كنيد.

ابن قيم جوزي مال قرن 8 است، ايشان با چه سندي از عبد الله ابن مسعود كه صحابه است، آورده است؟

بيننده:

الان من سند را به شما نشان مي دهم:

وقال ابو محمد ابن حي ابن....

استاد قزويني:

آقا جان سند را براي من بياور.

مي دانيد ابن قيم متوفي چند است؟

بيننده:

متوفاي 756 است

استاد قزويني:

متوفاي 751 است.

عبد الله ابن مسعود متوفاي چند است؟

بيننده:

عبد الله ابن مسعود متوفاي 31 است.

استاد قزويني:

چقدر فاصله است بين عبد الله ابن مسعود و ابن قيم وجود دارد؟

تقريبا 720 سال اختلاف دارند.

سند اين را بيان كنيد.

عزيز دل من ايشان بدون سند ذكر كرده است.

اگر شما بزرگواري كنيد و سند ابن قيم را بيان كنيد، ما از دور پيشاني شما را مي بوسيم.

بيننده:

آيا قبول مي كنيد كه عمر بن القصاص يكي از علماي اهل سنت است؟

استاد قزويني:

شما گفتيد: ابن قيم بدون سند ذكر نكرده است.

سند ابن قيم را براي من ذكر كنيد.

بيننده:

بخواهم سند ابن قيم را بياورم طول مي كشد.

استاد قزويني:

گذشت آن زمان كه ابن تيميه 4 نفر را بگيرد و مطالبي را بگويد و اين ها را تخدير كند.

الان عصر رسانه است.

من اين روايت را نشان مي دهم و ميليون ها نفر هم مي بينند، اين سند را ايشان مي گويد:

وهو كما قال بن مَسْعُودٍ لو وُضِعَ عِلْمُ عُمَرَ في كِفَّةِ مِيزَانٍ وَجُعِلَ عِلْمُ أَهْلِ الْأَرْضِ في كِفَّةٍ لَرَجَحَ عِلْمُ عُمَرَ

إعلام الموقعين، ج 2، ص 272

سند اين كجا است؟

شما كه مي گوييد: كتاب ندارم، اين هم كتاب.

بيننده:

چشم من عرض مي كنم.

ما يك قاعده فقهي داريم كه مي گويد:

الحكم يدور اعدت واعدنا.

من مي خواهم با منطق و استدلال بگويم؛ چون اين قاعده فقهي در تمام بحث هاي منطقي و استدلالي صادق است و مصدق است.

استاد قزويني:

برادر من حرف فرعي نزنيد.

سندي كه مي گوييد: ابن مسعود گفته است را بيان كنيد.

بيننده:

مي خواهم در همين مورد حرف بزنم.

استاد قزويني:

نه، سندش را بيان كنيد بعد حرف بزنيد.

بيننده:

آقاي قزويني يك لحظه به من اجازه مي دهيد، مي خواهم در مورد همين صحبت كنم.

استاد قزويني:

عزيز من شما رفتيد دنبال يك سري قواعد.

مؤلف هم روايت را تصحيح نكرده است.

بيننده:

من ديدم كه ابن قيم سند نياورده است.

پس بنابراين احتمال دارد كه صحيح باشد و احتمال دارد كه صحيح نباشد.

من انصاف را رعايت كردم.

استاد قزويني:

خدا اموات شما را بيامرزد.

من روايت انا مدينه العلم را از بزرگان اهل سنت مطرح كردم، از ابن حجر عسقلاني، ابن حجر هيثمي، حاكم نيشابوري و غيره مطرح كردم و همه گفتند: اين روايت صحيح است.

شما مي گوييد: صد ها روايت در علم جناب آقاي عمر بن خطاب آمده است.

شما هم بزرگواري كنيد، براي اين سند پيدا كنيد.

من فقط براي اين كه شما يك مشقي براي جلسه آينده داشته باشيد، در كتاب صحيح مسلم از همين جناب عمري كه مي گوييد: اگر علم او در يك كفه ميزان و علم همه خلائق در كفه ديگر باشد، علم عمر بالاتر است، در رابطه با تيمم سؤال مي كنند، آيه تيمم در سوره نسا آيه 43 قرار دارد كه مي فرمايد:

وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَي أَوْ عَلَي سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا غَفُورًا

اگر چنانچه كسي مريض باشد يا در سفر باشد يا حدثي از او صادر شود و آب پيدا نكرد، تيمم كند.

تيمم دستور قرآني است.

از جناب عمر سؤال مي كنند:

أَنَّ رَجُلًا أتي عُمَرَ فقال إني أَجْنَبْتُ فلم أَجِدْ مَاءً فقال لَا تُصَلِّ فقال عَمَّارٌ أَمَا تَذْكُرُ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ أنا وَأَنْتَ في سَرِيَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فلم نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أنت فلم تُصَلِّ وَأَمَّا أنا فَتَمَعَّكْتُ في التُّرَابِ وَصَلَّيْتُ فقال النبي صلي الله عليه وسلم إنما كان يَكْفِيكَ أَنْ تَضْرِبَ بِيَدَيْكَ الْأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَكَفَّيْكَ فقال عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ يا عَمَّارُ قال إن شِئْتَ لم أُحَدِّثْ بِهِ

صحيح مسلم، ج 1، ص 280

من جنب شدم و آب پيدا نكردم، جناب عمري كه شما مي گوييد: علمش در يك كفه و علم خلائق در كفه ديگر باشد، علم ايشان بيشتر است، ايشان گفت: نماز نخوانيد.

عمار ياسر آنجا بود و گفت: آقاي عمر مگر من و تو با هم در يك جنگي نبوديم و جنب شديم و آب پيدا نكرديم، تو نماز نخواندي؛ ولي من خودم را در خاك غلطان كردم و نماز خواندم و بعد خدمت پيغمبر رسيديم، پيغمبر تشريح كرد.

عمر بدش آمد و گفت: تقوا پيشه كن، چرا داري اين حرف ها را مي زني؟

عمار گفت: اگر نمي خواهي من اين قضيه را ديگر نمي گويم.

اين جناب خليفه دومي كه مي گوييد: اين همه علم داشته، يك حكم تيممي كه همه مي دانستند را نمي دانست.

عماري كه شما حتي آن را عددي هم حساب نمي كنيد، ايشان اين آيه قرآن و حكم آن را مي دانست؛ ولي جناب عمري كه شما امشب اين همه برايش افاضه كرديد، نمي دانست.

عبارت اين است:

لو وُضِعَ عِلْمُ عُمَرَ في كِفَّةِ مِيزَانٍ وَجُعِلَ عِلْمُ أَهْلِ الْأَرْضِ في كِفَّةٍ لَرَجَحَ عِلْمُ عُمَرَ

إعلام الموقعين، ج 2، ص 272

يعني اگر علم تمام مردم روي زمين؛ حتي علم پيغمبر هم در يك كفه قرار بگيرد و علم عمر در يك كفه ديگر قرار بگيرد، علم عمر بالاتر از تمام مردم روي زمين است.

بيننده:

آقاي قزويني شما سند خواستيد؟

استاد قزويني:

بله.

بيننده:

من اين قول را به شما مي دهم.

الأعمش عن أبي وائل عن عبد الله قال لو وضع علم عمر في كفة ميزان ووضع علم الناس في كفة لرجح علم عمر

اين روايت در مستدرك حاكم هم آمده است.

استاد قزويني:

روايت مستدرك اين است:

الأعمش عن أبي وائل عن عبد الله قال لو وضع علم عمر في كفة ميزان ووضع علم الناس في كفة لرجح علم عمر

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 92

حاكم نيشابوري متوفاي چند است؟

أعمش متوفاي چند است؟

آقاي حاكم نيشابوري معمولا هر روايتي مي آورد، اگر صحيح باشد، مي نويسد صحيح الاسناد.

در اينجا هيچ اظهار نظري نكرده است؛ يعني قائل به صحت روايت نبوده است.

بيننده:

چه كسي به شما گفته كه وقتي كه حاكم در مورد يك حديث ارائه نظر نكرد به آن معنا است كه ضعيف و موضوع است.

استاد قزويني:

آقاي حاكم در دو حديث بعد كه در رابطه با عمر است، در آخر روايت مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد علي شرط مسلم ولم يخرجاه

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 92

يك روايت قبل از روايتي كه شما خوانديد مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 92

چرا در اينجا اظهار نظر نكرده است؟

چرا نگفت صحيح الاسناد؟

كسي كه چند صفحه از مستدرك را بخواند، مي داند كه مبناي حاكم اين است كه نظر خود را در مورد روايات صحيح مي دهد.

اين روايتي كه ما آورده ايم در رابطه با قضيه علم جناب خليفه نسبت به تيمم، اين را هم ان شاء الله ايشان براي ما در هفته آينده جواب بياورند كه اين كسي كه اين علمش از تمام عموم مردم روي زمين بالاتر بود، چه طور تيمم را بلد نبود.

ما از اين روايات، ده ها نمونه داريم.

بيننده آقاي ريگي از مازندران:

خسته نباشيد، دست تان را از راه دور مي بوسم.

استاد قزويني:

ممنونيم متشكريم.

بيننده:

نزديك به 4 ماه است كه مذهبم را عوض كردم و از اهل سنت جدا شدم و شيعه شدم .

من صاحب بچه نمي شدم و بعد از 11 سال، يك دختر يك روزه از يك جا آوردم.

الان نزديك 5 ساله است.

من سوادي هم به آن صورت ندارم و چيزي هم ندارم كه مثلا تقليد كنم، مي خواستم بدون الان من بايد چه كار كنم؟

آن موقع كسي نبود كه به اين شير دهد، نه خواهري و نه خواهر زاده اي.

اين الان بزرگ شده است و من مي خواهم به خودم محرم شود بايد چه كار كنم؟

استاد قزويني:

ديگر هيچ راهي غير از اين كه به عقد خودتان در بياوريد، وجود ندارد.

بيننده:

بايد بروم پيش روحاني شيعه و به عقد خودم در بياورم؟

استاد قزويني:

به عقد خودتان دربياوريد يا اگر پدرتان در قيد حيات هستند، به عقد پدرتان دربياوريد.

بيننده:

پدرم نيستند فوت كرده اند.

استاد قزويني:

ان شاء الله خدا روح شان را شاد كند.

اين را مي توانيد به برنامه احكام شبكه تماس بگيرد و از جناب آقاي وحيد پور بپرسيد، شايد ايشان يك راه هايي به ذهن شان برسد يا به عالم محل يا امام جمعه شهرتان مراجعه كنيد آن ها يك راهنمايي در اين زمينه خواهند كرد.

بيننده آقا متين از تهران:

بنده و جمع كثيري از دوستان كه در محله ما هستند؛ مثل هيئت معظم ما دعا گو هستيم.

ان شاء الله كه آن به آن به توفيقات حضرت آقاي قزويني و تمام كاركنان شبكه فخيم ولايت افزوده شود.

پيروي آن صحبت هاي برادر اهل سنتي كه هزاران هزار مدرك و سند و احاديث صحيح كه خودشان در كتب خودشان درباره فضائل حضرت امير المؤمنين و فضائل اهل بيت و فضائل حضرت زهرا آورده اند و اين همه عنادي كه از طرف وهابيون تكفيري مي بينند، من نمي دانم كه چرا در اين موارد سكوت مي كنند.

به احاديثي كه نه سندي دارد و نه پشتوانه اي دارد و نه در كتب معتبري حتي خودشان تأييد نمي كنند، استناد مي كنند و آن اسنادي كه آن همه اعتبار و آن همه سند هاي قوي دارد را نديده مي گيرند.

الحمد لله اين شبكه كمك كرده كه من اعتقادم آن به آن پيشرفت داشته باشد.

افتخارمي كنم كه هر روز ايمانم به شيعه بودنم بيشتر مي شود و الحمد لله خدا را شكر مي كنم.

از شما هم خيلي تشكر مي كنم.

دست حضرت آيت الله دكتر قزويني را مي بوسم كه اين آگاهي و اين اطلاعات را به من و امثال من و به تمام شيعيان جهان و حتي به حقيقت جويان ارائه مي دهند كه اميدوارم اين حقائق نورانيت حقيقيه اهل بيت در دل ها حقيقت جو تأثير بگذارد و ما شاهد گرايش روز افزون مردم؛ چه اهل سنت و چه غير از اهل سنت و اديان ديگر به مكتب حقه شيعه باشيم.

عرض ارادت مان را خدمت جناب آقاي دكتر قزويني كه سرباز به حق مكتب تشيع است و پا جاي پاي حضرت زهرا كه مدافع مكتب ولايت بودند، گذاشته اند، برسانيد.

ما باز دست شان را مي بوسيم و طول عمر ايشان را از خداي متعال خواستاريم.

استاد قزويني:

متشكريم.

بيننده آقاي ذوالفقاري از اصفهان:

خيلي تشكر مي كنم كه ما توانستيم بعد از اين همه انتظار با شما صحبت كنيم و باعث افتخار ما است.

در رابطه با مطلبي كه امام در كتاب شان در رابطه با عايشه گفته اند، مي خواستم توضيح دهيد.

شما با برنامه هايي كه در شبكه گذاشته ايد، ديد ما را نسبت به تشيع عوض كرده ايد.

كارشناس هاي بسيار قوي داريد؛ مخصوصا آيت الله قزويني كه آدم از سند هايي كه ارائه مي كنند، لذت مي برد و واقعا افتخار شيعه و تشيع هستند.

بيننده آقاي رحيمي از قشم از برادران اهل سنت:

با تشكر از برنامه شما و تشكر از حضرت آيت الله قزويني.

سؤالي پيرامون حضرت علي داشتم.

مي خواستم از مظهر العجائب علي ابن ابي طالب امامي كه همه وجودش كمال و علم و سخاوت و شجاعت و روح بلندش هميشه بر تاريخ بشريت مي درخشد، بپرسم.

رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود:

أن رسول الله صلي الله عليه وسلم أخذ بيد حسن وحسين فقال من أحبني وأحب هذين وأحب أباهما وأمهما فهو معي في درجتي يوم القيامة

پيامبر خدا در حالي كه دست امام حسن و حسين را گرفته بود، فرمود: هر كسي اين ها را يعني امام حسن و امام حسين را دوست داشته باشد و پدرشان و مادرشان را دوست داشته باشد، در جنت در مقام من خواهد بود.

اين بزرگ ترين مژده براي دوستداران اهل بيت است.

خداوند در قرآن فرموده است:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

خداوند مي خواهد كه اهل بيت را از پليدي دور كند و پاك بگرداند.

خوش به حال حضرت علي كه خداوند قصد پاكيزگي او را دارد و اين است كه حضرت علي و اهل بيت رسول خدا خطا نمي كند و اين بهترين مژده براي آن ها است.

پيامبر خدا حديث مدينه العلم و علي بابها را در شأن حضرت علي فرمود.

عن زيد بن أرقم أن النبي صلي الله عليه وسلم قال لعلي وفاطمة والحسن والحسين رضي الله عنهم أنا حَرْبٌ لمن حاربَكم وسِلْمٌ لمن سالَمكم

پيامبر خدا به حضرت علي و فاطمه و امام حسن و امام حسين فرمود: با كسي كه با شما بجنگد، دشمن هستم و با كسي با شما دوست باشد، آشتي هستم.

اين آيه كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَي مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ

كه در حق وليد ابن عقبه نازل شده كه ابن عباس روايت مي كند: وليد ابن عقبه به حضرت علي فرمود: من از تو زبانم درازتر است و قلمم از تو نويسنده تر است، حضرت علي به ايشان فرمود: شما طبق آيه قرآن فاسق هستيد.

مي خواستم اين را سؤال كنم كه آيا مؤمن و فاضل با هم برابرند هستند؟

استاد قزويني:

جناب آقاي رحيمي از بزرگواراني هستند كه در رابطه با فضائل حضرت امير سلام الله عليه سخنراني هاي زيادي داشته اند و بعضي از اين قسمت ها را هم براي ما ارسال كرده اند و من گوش كرده ام.

الحق لذت بردم از ارادتي كه اين عزيز اهل سنت به امير المؤمنين سلام الله عليه دارند.

بيننده آقاي حيدري از كرمان:

دو تا نكته در مورد حديث حضرت علي و دروازه علم بودن مدينه العلم بودن داشتم.

من مي خواستم بگويم: برخلاف نظر شما كه گفتيد: حضرت علي از آن جايي كه باب علم هستند، همه از اين در وارد مي شوند، مي خواستم اينجا را جسارتا مخالفت كنم.

بگويم: نه ، نمي شود گفت كه همه از در وارد مي شوند.

قطعا كساني كه ريگي در كفش دارند، ديوار را به در ترجيح مي دهند.

آن ها حديث هايي هم براي خودشان ساختند كه نمي دانم فلاني ديوار آن شهر است و فلاني سقف آن شهر است و كساني كه به نظر من ريگي در كفش دارند، در و ديوار را ترجيح مي دهند.

يك مثالي هم بزنم، فرودگاه همه رفته اند و ديده اند در هايي است كه هر كسي نمي تواند از اين درها عبور كند، بايد مداركش كامل باشد و بايد از جاهايي عبور كند كه چيز غير مجازي همراهش نباشد.

هستند كساني كه نمي توانند از در حضرت علي وارد شهر علم پيامبر شوند، قطعا اين چنين مشكلاتي دارند.

استاد قزويني:

نسبت به اين احمد آقا كه خيلي دوست داشتند عبارت ابن مسعود را به صورت صحيح ارائه كنند كه نتوانستند هيچ سندي بياورند و نهايتا از حاكم رفت از أعمش سند آورد، اين عزيزمان به شرح حال أعمش مراجعه كند كه خود آقايان اهل سنت مي گويند: ايشان مدلس بوده است.

آقايان مي گويند:

التدليس أخو الكذب

الكامل في ضعفاء الرجال، ج 1، ص 33 و سير أعلام النبلاء، ج 18، ص 456

شعبي مي گويد: اگر من زنا كنم برايم راحت تر است تا بخواهم تدليس كنم.

همين ابن مسعود كه آن روايت را از او نقل كرده اند، شكي نيست بر اين كه اين روايت جعلي است.

برادر عزيزم با واقعيت نمي سازد.

اگر اين طوري است، اين مراجعاتي كه خود عمر به امير المؤمنين داشته است چيست؟

من همين الان فقط يك سرچ خيلي كوچكي كرده ام، در عرض همين 2 دقيقه، رواياتي فقط ابن مسعود در رابطه با امير المؤمنين نقل كرده است كه مي گويد:

قسمت الحكمة عشرة أجزاء فأعطي علي تسعة أجزاء والناس جزءا واحدا

فيض القدير، ج 3، ص 46

حكمت را اگر چنانچه به 10 قسمت كنيد، 9 قسمتش دست علي است و يك قسمت آن دست مردم است و در آن هم علي ابن ابي طالب اعلم است.

ابن مسعود مي گويد:

ان اعلم أهل المدينة بالفرائض علي بن أبي طالب

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج 1، ص 534 و أنساب الأشراف، ج 1، ص 280

عالم ترين اهل مدينه به واجبات علي ابن ابي طالب است.

در روايت ديگري مي گويد:

كنا نتحدث أن أقضي أهل المدينة علي بن أبي طالب رضي الله عنه

المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 145 و الاستيعاب، ج 3، ص 1103

قاضي ترين اهل مدينه علي ابن ابي طالب است.

از عبد الله ابن مسعود نقل شده است:

أفرض أهل المدينة وأقضاها علي بن أبي طالب

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 405 و الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2، ص 372

عبد الله ابن مسعود مي گويد: قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هر حرفي ظهري و بطني دارد و علي ابن ابي طالب تنها كسي است كه ظاهر و باطن آن را مي داند كه اين مطلب در كتاب البدايه و النهايه جلد 7 صفحه 332 آورده است.

تمام آنچه كه از عبد الله ابن مسعود در رابطه با امير المؤمنين آمده است را نگاه كنيد، بعد آن روايت جعلي و ساختگي كه آورده اند و با واقعيت هم تطبيق نمي كند، بيان كنيد.

ان شاء الله ما وقتي علم امير المؤمنين را به پايان برديم، علم جناب عمر را با تمام روايتي كه آقايان نقل كرده اند، بيان مي كنيم و با واقعيت تطبيق مي كنيم و اقوال علمائ را هم دانه دانه درباره اش به حول و قوه الهي بررسي خواهيم كرد.

وقتي كه ابن عباس مي گويد:

ما علمي وعلم أصحاب محمد في علم علي إلا كقطرة في سبعة أبحر

حلية الأولياء، ج 1، ص 65

ابن عباس كه حبر الامة و مفسر صحابه است، مي گويد: علم من علم تمام صحابه در برابر علم علي همانند يك قطره اي است در برابر هفت دريا

نبوي يكي از علماي بزرگ اهل سنت است و از شخصيت هاي برجسته است متوفاي 676 مي گويد: مشهور كبار صحابه رجوع مي كردند به علي ابن ابي طالب و از علي سؤال مي كردند.

اين مطلب در كتاب تهذيب الاسماء جناب آقاي نبوي جلد اول صفحه 317 آمده است.

سعيد ابن مصيب مي گويد: غير از علي ابن ابي طالب از صحابه احدي نتوانست بگويد:

سلوني من قبل أن تفقدوني

ما جسارت به اهل سنت نمي كنيم؛ ولي جناب عمري كه حتي مسئله تيمم را بلد نيست؛ حتي وقتي در رابطه با حديث استيذان آن همه بلا بر سر ابو موسي اشعري مي آورد و حتي تصميم مي گيريد كه او را به خاطر يك روايتي كه نقل مي كنند، شلاق بزند، ابي ابن كعب مي گويد:

يا بن الْخَطَّابِ فلا تَكُونَنَّ عَذَابًا علي أَصْحَابِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح مسلم، ج 3، ص 1696

بر اصحاب پيغمبر عذاب نباش، بعد خود جناب عمر مي گويد: من اين روايت را از پيغمبر نشنيده ام شما شنيده ايد.

خودش مي گويد: تو بازار و كسب و كار خريد و فروش مي كردم و اين روايت را نشنيدم.

ما خيلي زياد نمي خواهيم جسارت كنيم كه چه شغلي داشت و چه خريد و فروش مي كرد، ما كاري به او نداريم؛ ولي ايشان مي گويد: خريد و فروش در بازار من را نگذاشت اين همه روايات كه از پيغمبر شما شنيده بوديد، من بشنوم.

ان شاء الله اين مطالب را ما مي آوريم.

ما متشكريم از اين احمد آقا كه باعث شد يك مقداري اطلاعات مردم بالا برود.

پايان.

 





Share
1 | شعيب | , افغانستان | ١٣:٢٤ - ١٨ شهریور ١٣٩٣ |
شما احاديثي را باور داريد كه به منافع شيعه است در حاليكه احاديث زيادي به پاكي و علم تمام صحابه وجود دارد

پاسخ:
باسلام

دوست گرامي؛ احاديث را ذکر کنيد تا در اين مورد گفتگو کنيم

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

(1)
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English