2020 June 6 - شنبه 17 خرداد 1399
ذهبي و ... و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
کد مطلب: ٥٣٠٥ تاریخ انتشار: ٣٠ تير ١٣٩٢ تعداد بازدید: 2267
سخنراني ها » امیرالمؤمنین علیه السلام
ذهبي و ... و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)

نصب و انحراف ذهبی و اشکالات واهی سندی و دلالی به فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام
حبل المتين 92/04/30

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ :92/04/30

مجري:

درسلسله مباحث عقلي امامت عرض كرديم كه علماي كلامي اهل سنت سه شاخص براي حاكم اسلامي مطرح كردند كه علم و شجاعت و عدالت بود.

آيا آقاي ذهبي يا ديگر رجاليون اهل سنت هستند كه به راحتي روايتي به خاطر شيعه بودن راوي آن رد بكنند؟

استاد قزويني:

جناب ذهبي از استوانه هاي علمي اهل سنت است و به تعبيري مي گويند اهل سنت در كنار سفره ي چهار نفر نشسته اند:

ذهبي، ابن حجر، مزي و عراقي.

ايشان مي آيد با روايات مربوط به فضائل اهل بيت كاملا گزينشي برخورد مي كند، يك جا مي آيد شريك بن عبدالله را به خاطر يك حديثي كه در شان امير المومنين است تضعيف مي كند و در جاي ديگر كه در فضيلت خلفا است به عنوان يك امر مسلم و مفروق الامر در نظر مي گيرد و رد مي شود؛ اما نسبت به بعضي روات شيعه كه مي رسد تعابير زشت و وقيحي را به كار مي برد و از سخنان رافضي و نعوذ بالله فضله ي سگ تعبير مي كند.

از علامه سبكي هم نقل كرديم كه ايشان نه تنها نسبت به شيعه بلكه نسبت به خيلي از علماي اشاعره ، علماي شافعي و احناف اهانت و جسارت كرده است و فقط نسبت به علماي حنبلي ارادت ويژه اي دارد و از آنها تجليل و تحسين مي كند.

اما سوالي كه برادر عزيزم كردند كه آيا اين آقايان روايتي را به خاطر شيعه بودن راوي رد كردند يا نه؟

اين را عزيزان دقت كنند، من در اين جا چند نكته را عرض مي كنم تا عزيزان بيننده كاملا داخل بحث باشند. ما يك بخش از حرف و بحث مان اين است كه اين ها به خاطر شيعه بودن روايت راوي را رد مي كنند و مي گويند اين راوي چون شيعي است روايتش بايد رد شود چون شيعه بودن جرمش نابخشودني است.

از طرف ديگر مي گويند اگر روايات شيعه را بخواهيم از كتابهايمان حذف كنيم سنت پيغمبر از بين مي رود و كتابهاي ما خراب و ويران مي شود.

از طرفي هم شيعه را با خوارج مقايسه مي كنند كه شيعه ها همه دروغ گو هستند؛ اما خوارج آدم هاي صادق هستند.

با اين كه خودشان نقل كردند كه مذهب خوارج اين بود كه هر رأي فاسدي را كه ملتزم مي شدند طبق آن نظريه حديث را جعل مي كردند و مي ساختند. اين تضاد هايي است كه بزرگاني مثل ذهبي و ديگران در مباحث رجالي مرتكب شده اند.

آن ضرب المثل معروف كه به شتر گفته اند گردنت كج است، گفت كجايم راست است؟

حالا ما بخش اول را كه اين ها به خاطر شيعه بودن راوي رواياتش را رد مي كند تقديم بينندگان عزيز مي كنيم و تقاضا دارم عزيزان شيعه بويژه طلبه هاي عزيز، فضلاي حوزه هاي علميه، اساتيد بزرگوار اين بخش را كمي دقت كنند و اگر نكته نظري هم به ذهنشان مي رسد، مي توانند روي خط بيايند و بيان كنند يا از طريق پيامك و ايميل در اختيار ما قرار بدهند.

ذهبي كه متوفي 748 است در رابطه با قضيه ي ابان بن تغلب مي گويد:

بعضي ها گفته اند كه ابان بن تغلب شيعه و بدعت گذار است.

شما كه مي گوييد ابان بدعت گذار است پس چرا روايات او را پذيرفته ايد و در صحاح خود ذكر كرده ايد.

اگر شيعه آنقدر خطرناك و وحشتناك است كه آقاي ذهبي از او به عنوان خروء الكلب تعبير مي كند پس چرا آقاي بخاري اين همه از شيعه ها روايت نقل كرده است؟ چرا مسلم كتابش مملو از احاديث شيعه است؟ حتي اساتيد بخاري و مسلم همه شيعه هستند، اساتيد ابوحنيفه از شيعيان بودند، اساتيد احمد بن حنبل از شيعيان هستند. كه بخش بخش و بند بند همه اينها را عرض مي كنيم.

اين بينندگان عزيز كه با شبكه هاي ضاله تماس مي گيرند اين مباحث را در خاطر داشته باشند و از آقايان سوال كنند.

اين بي سوادها يا كارنشناس ها كه به جرم اين كه در يك روايت شيعه است بلافاصله روايت را رد مي كنند چه جوابي دارند؟

ذهبي مي گويد:

 

ان البدعة علي ضربين فبدعة صغري كغلو التشيع أو كالتشيع بلا غلو

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 118

 

شيعه ها صاحب بدعت هستند؛ ولي بدعت به دو قسم است يك بدعت صغري داريم مثل:

يعني تشيع بدون غلو و انحراف

كه از اين طور تشيع در بين بزرگان و تابعين و اتباع تابعين زياد داريم.

 

ثم بدعة كبري كالرفض الكامل والغلو فيه والحط علي أبي بكر وعمر رضي الله عنهما والدعاء إلي ذلك فهذا النوع لا يحتج بهم ولا كرامة

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 118

 

يك بدعت كبري داريم مثل رفض كامل و غلو در رفض

يا كسي كه نسبت به ابي بكر و عمر بدگويي كند

و مردم را دعوت كند به اين قضيه

اين دسته از شيعياني كه نسبت به ابا بكر و عمر جسارت مي كنند و غلو در رفض دارند به روايات شان احتجاج نمي كنيم.

بعد مي گويد:

 

فما استحضر الان في هذا الضرب رجلا صادقا ولا مامونا

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 118

 

در اين دسته از افراد كه نسبت به ابابكر و عمر جسارت مي كنند آدم راستگو و امانت داري سراغ نداريم.

حالا ان شا الله طلب دوستان باشد كه من تعدادي از راوياني كه به ابوبكر، عمر، عثمان و حتي به زنان پيامبر ناسزا مي گفتند را براي شما بيان مي كنم كه آقاي ذهبي روايات آنها را آورده است و آنان را مورد وثوق خود قرار داده است.

ايشان مي گويد من گمان نمي كنم اين دسته از رافضي ها امانت دار و صادق باشند

 

بل الكذب شعارهم والتقية والنفاق دثارهم فكيف يقبل نقل من هذا حاله حاشا و كلا

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 118

 

درغگويي شعار آنهاست

و تقيه و نفاق هم در حقيقت پرچم و سايه باني براي آنان است.

بعد مي گويد: چگونه مي توانيم روايت كسي را كه اين گونه است را بپذيريم؟

ان شاالله از جناب آقاي ذهبي استنطاق خواهيم كرد كه اگر واقعا اين چنين است چرا اين همه روايت از شيعيان در صحاح سته اهل سنت است؟

مرحوم علامه شرف الدين آمار يك صد نفر از روات شيعه را در صحيح بخاري، مسلم، ترمذي و ديگر كتب آورده است.

يكي از محققين بزرگوار حوزه جناب آقاي طبسي، اخوي نجم الدين طبسي ايشان يك كتابي دارد در اين كتاب اسامي صد و بيست نفر از شيعه كه در صحاح اهل سنت روايت دارند آورده است.

جناب آقاي ذهبي اگر

 

الكذب شعارهم والتقية والنفاق دثارهم

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 118

 

پس اين روايات شيعه ها در صحاح شما چي كار مي كند؟ يا آن دسته از افرادي كه سب صحابه مي كردند، چطور روايات آن ها آورديد و به آن احتجاج كرده ايد؟

ذهبي به يزيد بن هارون مي گويد:

 

يكتب عن كل صاحب بدعة اذا لم يكن داعية الا الرافضة فانهم يكذبون

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 146

 

از هر بدعت گذاري روايت نقل مي كنيم مگر اين كه ديگران را به بدعت خودش دعوت كند.

مگر شيعه ها كه هيچ روايتي را از آنان نمي پذيريم چون شيعيان دروغ مي گويند.

دست شما درد نكند آقاي ذهبي.

ابن حجر مي گويد:

 

وأما التشيع في عرف المتأخرين فهو الرفض المحض فلا تقبل رواية الرافضي الغالي ولا كرامة

تهذيب التهذيب، ج 1، ص 81

 

در عرف متاخرين، شيعه به معناي رفض محض است، ما روايت روافض غالي را قبول نمي كنيم.

آقاي ابن حجر جنابعالي در مقدمه ي فتح الباري تعداد زيادي از اساتيد و راويان بخاري را آورده ايد كه شيعه هستند و روايت دارند كه آمده اي با هزار تا چسب دوقلو مي خواهيد بچسبانيد، چون آقاي بخاري از شيعه ها روايت نقل كرده است بايد يك طور زير سبيلي رد كنيم.

طلب آقاي ابن حجر باشد ان شاالله خواهيم آورد آن دسته از راوياني كه شيعه هستند و مورد وثوق شما هستند.

اين هم باز از مظلوميت اهل بيت است.

آقاي ابن حجر در مورد عطيه عوفي دارد كه ساجي گفته است كه سخن عطيه ي عوفي حجت نيست، چرا؟

 

وكان يقدم عليا علي الكل

تهذيب التهذيب، ج 7، ص 201

 

علي را بر كل صحابه مقدم مي داند.

آقاي ابن حجر اگر اين ملاك باشد شما بايد سخنان پيغمبر را هم نپذيريد، چون پيغمبر اكرم در قضيه ي مباهله علي را بر همه ي صحابه مقدم داشت.

همچنين در جنگ خيبر كه فرمود:

من اين پرچم را به كسي مي دهم كه خدا و پيغمبر او را دوست دارد و او هم خدا و پيغمبر را دوست دارد.

و پرچم را به علي عليه السلام داد، پس علي را مقدم كرد، آيا سخن پيغمبر هم ديگر برا ي جنابعالي حجت نيست؟

در آيه ي تطهير هم آن همه صحابه بودند، چرا علي بن ابي طالب را زير عبا برد و فرمود:

 

هؤلاء أهل بيتي

مصنف ابن أبي شيبة، ج 6، ص 370

 

پس بنابراين بايد سخن پيغمبر را هم حضرت مستطاب عالي قبول نكنيد.

ابن حيان هم در اين قضيه خلاصه از غافله عقب نمانده است و در رابطه با ابراهيم بن عبدالعزيز مي گويد:

 

وأملي فضائل أبي بكر وعمر

طبقات المحدثين بأصبهان، ج 2، ص 281

 

فضائل ابي بكر و عمر را براي شنوندگانش مطرح كرد

بعد براي اصحاب حديث گفت:

 

بمن نبدأ بعثمان أو علي فقالوا أوتشك في هذا هذا والله رافضي فتركوا حديثه

طبقات المحدثين بأصبهان، ج 2، ص 281

 

بعد از ابوبكر و عمر فضائل عثمان را بگوييم يا فضائل علي را؟

به گفتند كه آيا تو شك داري؟

بعد ابن حبان مي گويد:

اين به خدا سوگند رافضي است

حديث او را رد كردند

ببينيد عزيزان بييننده اين اوج مظلوميت امير المومنين سلام الله عليه است.

آن زماني كه اين آقايان بت مي پرستيدند، علي بن ابي طالب در شعب ابي طالب سه سال تمام از نبي مكرم دفاع كرد. پدر بزرگوارش ابوطالب از پيامبر دفاع كرد. آن زمان اين آقايان كجا بودند؟

به قول يكي از علما مي گويد:

اين ها كنار زن و بچه هايشان به عيش و نوش مشغول بودند،؛ ولي شب كه مي شد ابوطالب مي آمد اول شب رسول اكرم را يك جا مي خواباند، علي را يك طرف، پاسي از شب كه مي گذشت علي را جاي پيغمبر مي خواباند و مي گفت پسرم اگر دشمنان از دور اينجا را هدف گرفته باشند متوجه شوند كه پيغمبر اين جا خوابيده شايد نيمه هاي شب كه ما خواب هستيم از تاريكي شب استفاده كنند و به جان نبي مكرم ضرر بزنند، پس تو بيا پيش مرگ محمد باش اگر مشركين آمدند خواستند ضرر بزنند ضرر به تو بخورد، اين علي است.

ولي اگر كسي بيايد و بگويد فضائل عثمان را شروع كنيم يا علي عليه السلام مي گويد:

 

هذا رافضي .

 

باز ذهبي در رابطه با ذو البراعتين دارد كه ابن ناصر گفته:

 

رافضي لا تحل الرواية عنه

المغني في الضعفاء، ج 2، ص 551

 

رافضي است و نقل روايتش حرام است.

يعني كسي كه از رافضي نقل روايت كند مثل اين است كه زنا كرده، دزدي كرده، آدم كشته و مرتكب حرام شده است.

در خدمت شما هستم.

مجري:

حاج آقا اين سخنان ناثواب و نادرستي كه آقايان گفته اند و حضرت عالي مطرح كرديد آيا اين ها اعتراض به شخص رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نيست كه شيعيان علي عليه السلام را مدح كرده است؟

استاد قزويني:

نمي دانم چه بگويم، حدود 42 روايت در منابع اهل سنت است كه نبي مكرم شيعه علي را ستوده و مدح كرده است.

سند از جابر بن عبدالله انصاري مي گويد در خدمت پيغمبر اكرم بوديم كه علي بن ابي طالب وارد شد، پيامبر فرمود: برادرم آمد پس توجه به كعبه كرد و فرمود:

قسم به خدايي كه جان من در قبضه ي قدرت اوست

 

إن هذا وشيعته لهم الفائزون يوم القيامة

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 371

 

اين مرد و شيعيان او فرداي قيامت رستگار هستند.

بعد آيه ي شريفه نازل شد كه:

 

إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ

سوره بينه آيه 7

 

و از آن به بعد هر وقت علي مي آمد اصحاب پيامبر مي گفتند:

 

جاء خير البرية

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 371

 

روايت ديگري است از ابن عساكر از ابي سعيد خدري كه پيغمبر به علي نگاه كرد و فرمود:

اين مرد و شيعيانش فرداي قيامت رستگار هستند.

باز در تاريخ دمشق است كه فرمود:

 

إن عليا وشيعته هم الفائزون يوم القيامة

تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 333

 

روايت ديگري جناب دولابي از علماي اهل سنت در الذريه الطاهرة مي گويد:

 

يا علي

 

شيعيان ما فرداي قيامت وقتي از قبرشان بيرون مي آيند خداي عالم به آنها كرم مي كند و صورتشان همانند ماه شب چهارده تلألؤ مي كند.

علامه ي سمهودي در جواهر العقدين مي گويد:

يا علي فرداي قيامت سبقت گيرندگان به سايه ي عرش الهي شيعيان تو هستند.

باز در روايت ديگر پيغمبر اكرم مي فرمايد:

يا علي شيعيان تو فرداي قيامت از دامن ما مي گيرند و نجات مي يابند.

نظم درر السمطين الزرندي صفحه ي دويست و چهل.

در ينابيع المودة آمده است كه:

 

يا علي بشر شيعتك أنا الشفيع لهم يوم القيامة وقت لا ينفع مال ولا بنون إلا شفاعتي

ينابيع المودة لذوي القربي، القندوزي، ج 2، ص 312

 

به شيعيانت بشارت بده من پيغمبر فرداي قيامت از آن ها شفاعت مي كنم.

آن روزي كه نه مال، نه فرزند هيچ سودي ندارد آن جا نتيجه بخش است.

جناب طبراني از ابو سعيد خدري در معجم الأوسط مي گويد:

يا علي شيعيان تو فردا در بهشت هستند.

معجم الاوسط جلد شش صفحه ي سي صد و پنجاه و چهار.

تاريخ بغداد جلد دوازده صفحه ي سي صد و پنجاه و سه.

همچنين در روايت ديگر كه احمد بن حنبل در فضائل الصحابه نقل مي كند كه پيغمبر فرمود:

علي بشارت باد بر تو كه اصحاب و شيعيانت در بهشت هستند.

جناب آقاي لالكائي متوفي 418 در كتاب اعتقاد اهل السنه چاپ رياض كه از كتاب هاي صددرصد معتبر اهل سنت است نقل مي كند كه:

 

أبشر يا علي أنت وشيعتك في الجنة

اعتقاد أهل السنة، ج 8، ص 1454

 

بشارت باد بر تو يا علي، تو و شيعيانت در بهشت هستيد.

ثعلبي در كشف البيان نقل مي كند كه:

 

يا علي أنت في الجنّة وشيعتك في الجنّة

تفسير الثعلبي، ج 9، ص 67

 

طبراني از ام سلمه نقل مي كند كه پيغمبر فرمود:

يا علي شيعيان تو در بهشت هستند.

در روايت ديگر در مناقب ابن مغازلي صفحه 232 از پيامبر كه مي فرمايد:

از امت من فرداي قيامت هفتاد هزار نفر بدون حساب وارد بهشت مي شوند.

و به طرف علي نگاه كرد و فرمود:

آنها شيعيان تو هستند و تو هم امام آنهايي.

و همچنين روايات متعدد ديگر كه جناب حاكم نيشابوري و ديگران نقل مي كنند كه پيغمبر اكرم در رابطه با شيعيان اميرالمومنين علي سلام الله عليه بشارت بهشت داده است.

وقتي آقاي ذهبي و ابن حجر و ديگران مي آيند اين چنين نسبت به شيعه جسورانه اهانت مي كنند به فرمايش جناب آقاي محسني اين ها در حقيقت به سخنان رسول اكرم اهانت مي كنند.

اين همه روايات در فضائل شيعيان علي با اين تعابير صريح در كتب شماست در حالي كه دشمنان اهل بيت، دشمنان شيعه، در طول نزديك هشتاد سال دوران بني اميه تلاش كردند آثار شيعه را از بين ببرند و روايات مربوط به شيعه را نابود و شيعيان را قلع قمع كنند و احاديث جعلي و قلابي بسازند.

ولي با همه ي اين حال شما مي بينيد اين همه روايات و احاديث از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در دست ما مانده است.

بيننده: حميد رضا از تهران

امروز ما يك وبلاگ به نام مدافعين امير المومنين عليه السلام درست كرده ايم و هر چه اين چند وقت از شبكه و اساتيد شما ياد گرفتيم روي سايت قرار داديم.

استاد قزويني:

دست شما درد نكند

بيننده:

داريم درس مان را به شما پس مي دهيم

استاد قزويني:

احسنت خيلي خوب است موفق باشيد ان شاالله.

بيننده:

حاج آقا در مورد اين اتفاقاتي كه اين چند وقت اخير در مصر افتاده مي خواستم بگويم آدم بايد هميشه به يك نور حقيقت اعتقاد داشته باشد.

خون شهيد حسن شحاته عالم شيعي، دامن اين حكومت سلفي را گرفت و حكومتشان را سرنگون كرد.

اين شبكه هاي وهابي هم اصلا اسلام را قبول ندارند و فقط بنده هاي پول هستند، آبرويشان رفته است و با اين كارها فقط خودشان را خسر الدنيا و الاخرة كردند.

مجري:

بله، سپاسگذاري مي كنيم از شما، ان شا الله خداوند شما را توفيق بدهد كه معارف علي عليه السلام را نشر مي دهيد.

بيننده: محمدي از مهاباد (اهل سنت)

مي گويند حضرت علي و حضرت عمر با هم مخالفت داشته اند درست است؟

استاد قزويني:

برويد به كتاب هاي خودتان رجوع كنيد.

بيننده:

حرفتان قبول،؛ ولي من فقط مي خواهم بدانم

استاد قزويني:

شما به صحيح مسلم جلد 5 صفحه ي 152، حديث 468 مراجعه بفرماييد و بينيد در مورد اختلافات اين دو نفر چه نوشته شده است، صحيح مسلم هم كه از ديدگاه شما صحيح ترين كتاب بعد از قرآن است.

بيننده:

درست؛ ولي اگر با هم مخالفت داشتند چطور ممكن است كه عمر داماد حضرت علي بشود؟

استاد قزويني:

حالا من يك سوال از شما كنم، پيغمبر تا قبل از فتح مكه با ابوسفيان مخالفت داشت يا نداشت؟ آيا با هم در جنگ بودند يا نبودند؟ پس چرا پيغمبر با ام حبيبه كه دختر دشمن پيغمبر است ازدواج كرد؟

مي توانيد جواب من را بدهيد؟

بيننده:

عرض شما قبول حاج آقا، من اول هم عرض كردم كه اصلا اهل مطالعه نيستم.

استاد قزويني:

ببينيد عزيز من، پيغمبر اكرم سال ششم هجري در حالي كه ابوسفيان دشمن حربي بود و با تمام توان مي خواست پيغمبر را نابود كند با دختر او ازدواج كرد.

دو سال قبل آمد در جنگ احد هفتاد نفر از مسلمانان را شهيد كرد، عموي پيغمبر حمزه را شهيد كرد، زن ابوسفيان آمد جگر حمزه را در آورد و به دندان كشيد، اعضاي حمزه را تكه تكه كرد و با آن گردنبد درست كرد و با همچنين عداوتي پيغمبر آمد با دختر ايشان ازدواج كرد.

بيننده:

بله حرف شما قبول؛ ولي من مي گويم امكان ندارد وقتي كه مخالفت داشتند بيايد داماد حضرت علي شود.

استاد قزويني:

خوب عزيز من چطور پيغمبر آمد داماد ابوسفيان شد؟ ابوسفياني كه تمام تلاش خود را كرد تا اينكه پيغمبر را نابود كند، هفتاد نفر از عزيزان پيغمبر را كشت؛ ولي پيغمبر داماد ابو سفيان شد.

اين سوال بنده را جواب بدهيد كه چرا پيغمبر داماد ابوسفيان شد؟

بيننده:

من اول عرض كردم اصلا اهل مطالعه نيستم.

استاد قزويني:

چرا اين طرف اهل مطالعه هستي آن طرف اهل مطالعه نيستي؟

بيننده:

حاج آقا حرف من با حرف شما فرق مي كند، من راجع به حضرت علي و عمر سوال كردم و فقط مي خواستم جوابش را بگيرم.

استاد قزويني:

جواب ما اين است كه طبق رواياتي كه ما از شيعه داريم همان طوري كه حضرت لوط به كفار مي گويد:

 

هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ

سوره هود آيه 78

 

كفار آمده اند تا به حضرت لوط و مهمان هاي او تجاوز كنند ولي حضرت لوط مي گويد:

بياييد با دختران من ازدواج كنيد.

در قضاياي اكراه و اجبار، هم علما شيعه و هم علماي اهل سنت فتوا دادند كه هيچ اشكالي ندارد مثل اين كه كسي مي آيد گلوله را روي شقيقه ي شما مي گذارد و مي گويد بايد اين فرش را به من بفروشي و شما هم مي فروشي و لو زير اسلحه بودي حق فسخ كردن نداريد چون معامله شد.

حالا اين گونه معامله اكراهي و اجباري را در ازدواج چه شيعه و سني اشكالي بر آن وارد نمي كنند.

از ديدگاه شيعه روايات متعدد با سند صحيح داريم به اميرالمومنين گفت دخترت را به من بده؛ ولي امير المومنين قبول نكرد و گفت دخترم كوچك است. عمر به عباس گفت اگر علي دخترش را به من ندهد 2 شاهد دروغي درست مي كنم كه علي دزدي كرده است و دستش را قطع مي كنم.

و امير المومنين مجبور شد به خاطر حفظش و به خاطر حفظ اسلام و به خاطر اين كه درگيري درست نشود دخترش را به ازدواج او در آورد.

اگر عمر نستجيربالله دست علي عليه السلام را قطع مي كرد، بني هاشم هم دست عمر را قطع مي كردند، به همين شكل اختلاف داخلي و برادر كشي مثل همين اتفاقي كه در مصر اتفاق افتاده به وجود مي آمد و همه چيز به باد مي رفت.

كافي جلد پنج صفحه سي صد و چهل و شش

روايت هم از ديدگاه ما صحيح است.

بيننده:

از پاسخ شما ممنونم.

فقط مي توانم سوال دوم را بپرسم؟

آقاي قزويني :

پس اين روشن شد عزيز من؟

بيننده:

بله روشن شد.

اين كه مي گوييد:

حضرت علي به خاطر تهديدي كه حضرت عمر كرده است، حاضر است ام كلثوم را بدبخت كند و با يك انسان كافر و دروغ گو ازدواج كند.

استاد قزويني:

بله، همان طور كه حضرت نوح مجبور بود در حفظ جان خود و مهمان هايش دختران خودش را به كفار بدهد، اين منطق قرآن است، داستان نيست.

بيننده:

حاج آقاي قزويني شرمنده، مي توانم سوال دوم را داشته باشم؟

استاد قزويني:

بله، به كتابهاي خودتان همانند كتاب طبقات كبري ابن سعد مراجعه كنيد، ابن سعد قديمي ترين عالم اهل سنت است متوفي 230، يعني حداقل نزديك سي سال قبل از بخاري بوده است.

در كتاب طبقات جلد هشت، صفحه ي 265 مشابه اين قضيه مي گويد يكي از صحابه از دنيا رفته بود و به زن خود گفته بود راضي نيستم بعد از من با هيچ كس ازدواج كنيد.

بعد از آن هر خواستگاري كه مي آمد قبول نمي كرد، هر چقدر پدرش مي گفت ازدواج كن ازدواج نمي كرد.

به عمر گفتند اين دختر با اينكه اين همه خواستگار دارد به هيچ كدام جواب مثبت نمي دهد، عمر گفت برو از طرف من خواستگاري كن بگو عمر مي خواهد با تو ازدواج كند.

پدر دختر آمد گفت دخترم خليفه مي خواهد با تو ازدواج كند، گفت نه من با خليفه هم حاضر نيستم ازدواج كنم، عمر به پدر دختر گفت او را به عقد من در بياور، بقيه اش با من.

پدر دخترش را به عقد عمر در آورد و حجله اي درست كردند.

 

فدخل عليها فعاركها حتي غلبها علي نفسها

الطبقات الكبري، ج 8، ص 265

 

عمر وقتي داخل حجله شد، زن تمكين نمي كرد تا اينكه به زد و خرد كشيده شد.

معلوم مي شود كه اين زن آدم قدرتمندي بوده است، آن گونه كه در شان خليفه ي دوم گفته اند او قد بلندي و چهار شانه اي داشت در عين حال اين زن در برابر عمر دست بزن داشته است؛ ولي عاقبت پيروزي از آن عمر بن خطاب شد.

خلاصه با او هم بستر شد، حالا چه اتفاقي افتاد نمي دانيم؛ ولي آقاي ابن سعد مي گويد:

عمر از اتاق بيرون آمد و اف اف، تف تف مي كرد.

جناب آقاي محمدي بايد از بزرگان خود سوال كنيد كه چه شد و ازدواج به زور چه حكمي دارد.

ما در خدمت حضرت عالي هستيم.

مجري:

مثل اين كه تلفن ايشان قطع شده است.

استاد قزويني:

اگر جناب آقاي محمدي روي خط اتاق فرمان آمدند وصل كنيد.

بيننده: خانم غفوري از تهران

حاج آقا يه گله اي از شما دارم، آن هم اينكه در برنامه هاي شما قبل در مقابل صحبت خانمي كه از شركت ايرانسل خيلي ناراحت بودند گفتيد ما هم عايشه را ام المومنين مي دانيم، كه اين حرف خيلي براي من سنگين تمام شد.

مجري:

اين آيه ي قرآن است

بيننده:

اگر ما عايشه را به عنوان ام المومنين قبول داشته باشيم بايد ابوبكر و عمر و عثمان را هم به عنوان خليفه قبول داشته باشيم، پس چه فرقي كرديم با آنها؟

استاد قزويني:

خواهر عزيزم اين منطق قرآن است كه در آيه ي 6 سوره ي احزاب مي گويد:

 

وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ

 

البته داستانش هم اين است كه همسر پيغمبر بودن فضيلت خيلي بالايي است مثلا اگر ما در خواب پيغمبر را مي بينيم از خوشحالي بال در مي آوريم و همه جا نقل مي كنيم، حالا شما حساب كنيد يك كسي بيايد صحابه ي پيغمبر و همسر پيغمبر باشد، او از نظر جايگاه و فضيلت اصلا در عقل نمي گنجد.

نكته ي دوم اين كه آيا همسر پيغمبر بودن دليل بر اين است كه انسان اهل بهشت مي شود و احتياجي به عمل ندارد؟ نه، حتي خود پيغمبر مي گويد:

 

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ

سوره حجرات آيه 13

 

همچنين مي گويد:

 

إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ

سوره انعام آيه 15

 

اگر معصيت كنم فرداي قيامت از عذاب خداوند مي ترسم.

يا اينكه مي فرمايد:

 

لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ

سوره زمر آيه 65

 

اگر يك لحظه هم شرك بورزي اعمالت نابود مي شود.

 

وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ

سوره حاقه آيه 44

 

اگر پيامبر يك سر سوزن وحي را جابه جا بكند، رگ گردن او را مي زنيم.

نكته ي سوم هم اينكه تعدادي از افراد مانند طلحه آمدند و گفتند:

همان گونه كه پيامبر با زناني كه شوهر خود را از دست دادند ازدواج مي كند هر وقت پيغمبر از دنيا برود ما هم با همسران او ازدواج مي كنيم.

و گفت: اگر پيغمبر از دنيا برود من با عايشه ازدواج خواهم كرد.

اين قضيه باعث شد كه پيغمبر ناراحت شود و آن زمان آيه نازل شد كه:

زنان پيغمبر مادران شما هستند و حق ازدواج با آن ها را نداريد.

خواهر عزيزم، ام المومنين بودن يعني حرمت ازدواج، الآن اگر عايشه يا حضرت خديجه يا هر كدام از زنان پيامبر در اينجا باشند غير از سادات نمي توانند لحظه اي به حضرت خديجه، عايشه يا حفصه نگاه كنند چرا كه به همه نامحرم هستند.

بيننده:

پس اين ها فقط از اين لحاظ كه نمي توانند با كسي ازدواج كنند ام المومنين هستند.

استاد قزويني:

فقط و فقط ام المومنين بودن همين است، اگر واقعا مادر مومنين باشد بايد همه ي مومنين از او ارث مي بردند، آيا ارث برده اند؟

بيننده:

خير.

استاد قزويني:

اينكه خود عايشه مي گويد:

وقتي عمر را در حجره من دفن كردند، بعد از آن هميشه در حجره با چادر مي گشتم، خوب اگر واقعا مادر مومنين است مادر عمر هم است، پس چرا چادر مي پوشيد؟ آيا از روح عمر اجتناب مي كرد؟

بعضي از عزيزان ما تصور مي كنند ام المومنين بودن مثل مادر واقعي بودن است، نه اين نيست خواهر عزيزم.

بيننده:

دست شما درد نكند من كاملا روشن شدم.

استاد قزويني:

موفق و مويد باشيد.

بيننده:

حاج آقا فقط يك لطفي بكنيد در جلسات آينده هم از مختار ثقفي صحبت كنيد، خيلي ممنون مي شوم.

استاد قزويني:

ان شاالله.

بيننده: اميني از سردشت (اهل سنت)

يك سوال از خدمت آقاي قزويني داشتم كه اميداورم اجازه بدهيد اول حرف من تمام شود و بعدا جواب من را بدهيد.

شما مي فرماييد حضرت عمر دختر پيغمبر حضرت زهرا را مورد ضرب و شتم قرار داده است و فرزندش سقط شده است، درست است؟

آيا در عقل يك انسان بالغ و عاقل مي گنجد كه دشمنش به ناموسش حمله كرده و حضرت را سقط جنين كرده است؟ در كجاي نهج البلاغه آمده است حضرت علي خلفاي ديگر را لعن و ناسزا گفته باشد؟

استاد قزويني:

اگر چنانچه در نهج البلاغه نسبت به خلفا انتقادي كرده باشد آيا شما قبول مي كنيد يا نمي كنيد؟

بيننده:

باشد، در نهج البلاغه چه آمده؟

استاد قزويني:

حضرت علي در نامه 6 نهج البلاغه از باب الزام خصم به معاويه نامه مي دهد.

شما خطبه ي 16 نهج البلاغه را هم بخوانيد كه امير المومنين مي گويد:

قسم به خداي آسمان كه بشر را آفريده معاويه مسلمان نبوده است بلكه كفر خودش را باطني كرده است.

شما نامه ي 53 نهج البلاغه را هم بخوان ببينيد در اين نامه امير المومنين مي گويد:

 

فإن هذا الدين قد كان أسيرا في أيدي الأشرار

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ج 3، ص 95

 

اين دين قبل از من در دست اشرار اسير بود.

خوب اين معنايش چيست؟

در خطبه ي 150 امير المومنين مي گويد دين قبل از من:

 

علي سنة من آل فرعون

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ج 2، ص 37

 

در خطبه 210 نهج البلاغه مي گويد:

 

فتقربوا إلي أئمة الضلالة والدعاة إلي النار

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (ع)، ج 2، ص 189

 

بعد از نبي مكرم منافقين ماندند و به پيشگامان گمراه و دعوت گران به آتش جهنم نزديك شدند.

اگر نهج البلاغه برايتان ملاك است اين هم از نهج البلاغه است.

فرمايش ديگري اگر داريد درخدمت تان هستيم.

بيننده:

آقاي قزويني در نامه ششم چه نوشته است؟ چرا حضرت علي نام پسرانش را عمر، ابوبكر و عثمان گذاشته است؟

مجري:

اين را كه استاد فرمودند

بيننده:

ابوسفيان عموي پيامبر را به شهادت رساند و به همين دليل دختر خود را به ازدواج پيامبر در آورد تا به نوعي با او آشتي نمايد؛ ولي در جريان ازدواج عمر اين قضيه برعكس بوده است و در اينجا حضرت علي به او دختر داده است، پس اين نشان مي دهد كه بين اينها دشمني وجود نداشته است و اينكه بياييد جريان ازدواج پيامبر را با ازدواج عمر مقايسه كنيد درست نيست.

مجري:

اگر دختر داشت پس چرا جنگ كردند؟

استاد قزويني:

اگر اختلاف داشتند چرا دختر داد؟ گفتم اختلاف ملاك نيست، پيغمبر با ابوسفيان اختلاف كه هيچ با هم جنگ داشتند ولي رفت و با دختر ابوسفيان ام حبيبه ازدواج كرد.

اين ازدواج ارتباطي با اختلاف ندارد.

بيننده:

چطور كلثوم را بدهد به حضرت عمر؟

استاد قزويني:

برادر عزيز، من گفتم اين اختلاف ها اگر مانع بود پس چرا پيغمبر با دختر ابوسفيان ازدواج كرد؟

ابتدا اين را جواب بدهيد تا بينندگان ما هم قانع شوند.

بگذاريد يك سوال ديگر بپرسم، آيا پيامبر اكرم 2 تن از دخترانش به نام هاي ام كلثوم و زينب را به فرزندان ابولهب نداد؟

بيننده:

شما كه مي فرماييد حضرت عمر اين كار را كرده است، مگر شما نمي گوييد كه حضرت علي علم غيب داشته است و داراي كرامت الهي بوده است پس چرا پيام خود را تمام نكرد و ناقص گذاشت؟

مجري:

شما هنوز سوال قبلي را پاسخ نداديد، پريديد شاخه ي ديگر و سوال ديگر مطرح كرديد، من خواهش مي كنم كه سوالي را كه مطرح كرديد جواب بگيريد وقتي قانع شديد اگر فرصت بود سوال ديگر خود را مطرح بفرماييد.

ما تقريبا نه دقيقه است كه داريم با شما صحبت مي كنيم در صورتي كه ما درخواست كرديم عزيزانمان دو يا سه دقيقه بيشتر مباحث را مطرح نكنند.

ما قصدمان اين است كه شما مسائلتان حل شود، نه اين كه بياييد مسائل را مطرح كنيد بدون اين كه پاسخ را بگيريد و همين جور كار را تمام كنيد.

بيننده: احمد از تفرش

جا دارد اول از همه به كوري چشم اين وهابي ها بگويم:

اللهم عجل لوليك الفرج.

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت استاد بزرگوار خودم جناب آقاي قزويني كه واقعا در هم كوبنده ي وهابي ها است.

جا دارد اولا به اين آقاي ملازاده خبيث و پست فطرت كه ديشب يك حرف خيلي زشتي زد و گفت كه:

كسي كه مشروب مي خورد و مست مي كند گناهش كمتر است از كسي كه مي گويد: يا علي، يا حسين.

از ايشان مي خواهم خودش را در آينه نگاه كند، ببيند به چه چيزي شباهت دارد، اصلا شباهت به يك انسان دارد؟ دو ضرب المثل درباره ي ايشان صدق مي كند كه واقعا جا دارد بگويم:

(رنگ رخسار نشان مي دهد از سر درون)

(از كوزه همان برون طراوت كه در اوست)

آقاي ملازاده شما كه آنقدر دم از مسلماني و خدا و پيغمبر مي زنيد چرا اينقدر به مقدسات ما توهين مي كنيد؟ چرا اينقدر به امام زمان ما توهين مي كني؟

تو خيلي بي جا مي كني عمامه ي سبز به سرت مي بندي، برو ريش هاي خودت را بتراش كه از نظر بنده ي حقير لابه لاي هر كدام از ريش هاي تو يك شيطان نهفته است.

يا همين شبكه ي حقه باز و مكار و حيله گر كلمه كه مي گفتند نامه هايي را كه به چاه جمكران مي اندازيد به عربي بياندازيد، چون امام زمان فارسي بلد نيست.

واقعا ممنونم كه دست اين شبكه هاي خبيث وهابي را رو كرده ايد.

جناب آقاي قزويني والله قسم اين ها همه پيروان عمرو عاص و معاويه هستند، به خدا قسم همه ي شيعه هاي دنيا بدانند كه اين ها قلبا با علي و اولاد علي خصومت دارند.

استاد قزويني:

متشكريم از شما خدا جزاي خيرتان بدهد. موفق و مويد باشيد.

مجري:

ممنون هستيم احمد آقا

استاد قزويني:

اين را ما بارها گفتيم كه وهابي ها با دين و اسلام سر وكار ندارند.

ديروز يكي از اين رهبران اخوان المسلمين در سخنراني رسما اعلام كرد كه من توصيه مي كنم روزه هايتان را بخوريد تا توان مقاومت داشته باشيد.

كه اين حرف او در تمام سايت هاي اينترنتي هم پخش شد كه روزه هايتان را بخوريد هيچ اشكالي شرعي هم ندارد، هيچ منافاتي هم با شريعت ندارد چون اگر روزه بگيريد ضعيف مي شويد و فردا كه ما مي خواهيم دستور جنگ و جهاد عليه هيئت حاكمه بدهيم نيروي كافي داشته باشيد.

شما ببينيد يكي از همين تروريست هايي كه در سوريه دستگير كرده بودند مي گويد:

من و فرمانده هان با اين كه تعدادي از زن ها به عنوان جهاد نكاح در اختيار ما بودند ولي از آنان استفاده نمي كرديم و لواط مي كرديم.( از بينندگان عزيز عذر مي خواهم)

اين هاي چيزهاي است كه خودشان اعلام مي كنند، حتي كار به جايي رسيده كه از بعضي از كشورها مثل مراكش رسما علما و مفتي هايشان فتوا دادند كه قضيه ي جهاد نكاح حرام و خلاف شرع و خلاف قرآن است.

يا آقايي كه شب اول عروسي خود گفت من امشب شب عروسي ام است و اسم همسرم هم ليلا است و مي خواهم بعد از زفاف همسرم را به سوريه بفرستم و در اختيار رزمندگان قرار بدهم تا نيازهاي جنسي آنان برطرف شود.

بيننده: صادق از هلند

سوالي داشتم راجع به ازدواج ام كلثوم كه امروزه برادران اهل سنت زياد به اين موضوع مي پردازند.

من شبكه ي شما را هميشه دنبال مي كنم و همچنين شبكه هاي شيعي در خارج از ايران و شنيدم كه مي گويند در منابع دو طرف آمده است كه به خاطر تفاوت سني خيلي زيادي كه عمر و ام كلثوم عليه السلامداشته اند اين ازدواج صورت نگرفته و تهمت است.

شما گفتيد ازدواج صورت گرفته؛ ولي به زور بوده است، اگر مي شود يك مقدار روشن تر صحبت كنيد.

مجري:

اين مباحث در شبكه ي ما خيلي مطرح شده و حضرت استاد از 2،3 سال پيش تا الآن شايد هفت هشت بار موضوع را كامل بيان كردند، نظرات مختلفي در مورد اين قضيه است كه امروز فرصت نشد و حضرت استاد بخشي را فرمودند و اگر ان شاالله فرصتي باشد در جلسات آينده از استاد خواهش مي كنيم كه تقريبا سه چهار تا نظري كه درباره ي ازدواج ام كلثوم است را مطرح كنند.

حاج آقا دو دقيقه به پايان وقت مانده است.

استاد قزويني:

در پاسخ به بيننده عزيزمان آقا صادق بزرگوار خيلي خلاصه بگويم كه ما چند تا جواب داديم يكي اين كه گفتيم بعضي از بزرگان اهل سنت مثل آقاي صالحي شامي در كتاب سبل الهدي و الرشاد جلد 11 صفحه ي 288 مي گويد:

حضرت زهرا دختري به نام ام كلثوم نداشته است بلكه كنيه ي حضرت زينب ام كلثوم بوده است.

آقاي نبوي از علماي بزرگ اهل سنت است در كتاب تهذيب الأسما و اللغات جلد 2 صفحه 630 مي گويد:

ام كلثومي كه همسر عمر بود دختر علي نبود بلكه دختر ابوبكر بوده؛ ولي در خانه ي اميرالمومنين بزرگ شده اند و دختر خوانده ي علي بوده اند و در عرب هم به دختر خوانده دختر مي گويند.

همچنين در كتاب كافي جلد 5 صفحه 346 عرض كرديم كه از نظر مبناي شيعه اين كار اجباري بوده است.

سيد مرتضي از علماي شيعه هم در رسائل خود جلد 3 صفحه 149 مي گويد:

امير المومنين سلام الله عليه مجبور بود و براي دفع افسد به فاسد اين كار را انجام دادند.

خود آقايان اهل سنت هم در كتاب طبقات جلد 8 صفحه 265 دارند كه عمر با عاتكه به زور ازدواج كرد.

جواب پنجم هم اينكه اميرالمومنين عليه السلام همانطور كه حضرت لوط به كفار مي گويد:

 

يَا قَوْمِ هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ

سوره هود آيه 78

 

دخترش را به ازدواج عمر در آورده است.

همچنان كه پيغمبر اكرم هم دو دخترش را به عتبه و عتيبه داد.

هر جوابي كه شما به اين سوالات داديد ما همان جواب را در رابطه با حضرت امير المومنين و اين ازدواج خواهيم داد.

خدايا تو را قسمت مي دهيم به آبروي محمد و آل محمد فرج مولاي ما را بقيه الله الاعظم نزديك بگردان و ما را از ياران ويژه ي آن بزرگوار قرار بده.

اللهم عجل لوليك الفرج





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English