2024 July 13 - شنبه 23 تير 1403
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟
کد مطلب: ٥٢٠٥ تاریخ انتشار: ١٦ دي ١٣٨٦ تعداد بازدید: 21362
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
آيا شفاعت خواستن از انبياء و صالحين و توسل به آن ها شرك است ؟

توضيح سؤال :

سؤال كننده : ترانه ساماني

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام وعرض ادب ،خواستار رفع ابهام در مورد زير ميباشم.

. فرقة وهابيت كه اخيراً در ميان اهل تسنن پيدا شده، پيروان محمد بن عبدالوهاب مي باشند كه وي تابع ابن تيميه حنبلي شامي بوده است. او مدعي شد كه برخي از افكار مسلمانها مثل اعتقاد به شفاعت و بعضي از كارهايشان مثل توسل جستن به پيامبران و اولياء الهي، شرك است. ولي ساير مسلمانها نظر وهابيت را ردّ نموده و اينگونه اعتقاد و اعمال را مخالف توحيد در عبادت نمي دانند.

دلايل اثبات كننده براي مخالفت با اين ادعاي وهابيت چيست؟؟؟

بي صبرانه منتظر پاسخي روشن از سوي شما كارشناسان محترم هستم

در پناه حق

پاسخ :


تعريف شفاعت نزد اهل لغت

خليل بن احمد فراهيدي ( متوفي 150 ) در كتاب العين مي فرمايد : الشافع : الطالب لغيره ، وتقول استشفعت بفلان فتشفع لي إليه فشفعه في . والإسم : الشفاعة . واسم الطالب : الشفيع .
كتاب العين ج 1 ص 260 .

شافع يعني كسي كه از غير خودش طلب شفاعت مي كند و مي گويد نزد فلان شخص واسطه و شفيع من باش . اسم مصدر ( حاصل و نتيجه مصدر ) آن شفاعت است و كسي را كه طلب شفاعت مي كند شفيع مي نامند .

راغب اصفهاني در كتاب المفردات مي گويد : الشفع : ضم الشئ إلي مثله ويقال للمشفوع شفع .

المفردات ص 263 .

الشفع به معناي ضميمه كردن چيزي به مثل خودش است و به مشفوع گفته مي شود

زَبيدي نيز در تاج العروس ج 5 ، ص 401 همين مطلب را مي گو يد .


تعريف شفاعت نزد متكلمين شيعه

سيد مرتضي مي فرمايد: وحقيقة الشفاعة وفائدتها : طلب إسقاط العقاب عن مستحقه ، وإنما تستعمل في طلب إيصال المنافع مجازا وتوسعا ، ولا خلاف في أن طلب إسقاط الضرر والعقاب يكون شفاعة علي الحقيقة .

رسائل المرتضي ج 1، ص 150 ، باب مسألة الوعد و الوعيد و الشفاعة .

سيد مرتضي مي فرمايد: حقيقت شفاعت و فايده آن طلب برداشتن عقاب از كسي است كه مستحق عقاب است ، البته كلمه شفاعت مجازا در مورد درخواست رسيدن منافع به شخص نيز به كار مي رود ، و در اينكه حقيقت شفاعت در مورد طلب برداشتن ضرر و عقاب و عذاب است هيچ اختلافي نيست .

در جاي ديگر مي فرمايد : وشفاعة النبي ( صلي الله عليه وآله ) إنما هي في إسقاط عقاب العاصي لا في زيادة المنافع ، لأن حقيقة الشفاعة تختص بذلك ... .

رسائل المرتضي ج 3 ، ص 17 ، باب مايجب إعتقاده و أبواب العدل كلها

شفاعت نمودن پيامبر اكرم فقط در برداشتن عقاب و عذاب گناهكار است و اين شفاعت در مورد رسيدن منافع به شخص نمي باشد ، زيرا حقيقت شفاعت اختصاص به برداشتن عقاب و عذاب گناهكار دارد ... .

شيخ طوسي مي فرمايد : حقيقة الشفاعة عندنا أن تكون في إسقاط المضار دون زيادة المنافع ، والمؤمنون عندنا يشفع لهم النبي ( صلي الله عليه وآله وسلم ) فيشفعه الله تعالي ويسقط بها العقاب عن المستحقين من أهل الصلاة لما روي من قوله عليه السلام : ( ادخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي ) ... والشفاعة ثبتت عندنا للنبي ( صلي الله عليه وآله وسلم ) وكثير من أصحابه ولجميع الأئمة المعصومين وكثير من المؤمنين الصالحين ... .

التبيان ، للشيخ الطوسي : 213 - 214 .

حقيقت شفاعت در نزد ما در مورد رسيدن منافع به شخص نمي باشد بلكه در مورد برداشتن عقاب و عذاب گناهكار است . به عقيده ما پيامبر اكرم مؤمنين را شفاعت مي فرمايند و خداوند نيز شفاعت ايشان را مي پذيرد و خداوند تبارك و تعالي عذاب و عقاب را در نتيجه اين شفاعت از مستحقين آن ( البته از كساني كه اهل نماز باشند ) برمي دارد . زيرا شخص شخيص رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : من شفاعتم را براي كساني از امتم كه اهل گناه كبيره هستند نگه داشته ام ... شيخ طوسي در ادامه مي فرمايند : نزد ما شيعيان اثنا عشري خداوند امتياز شفاعت خواهي را به پيامبر اكرم و بسياري از اصحاب ايشان و تمامي فرزندان معصوم ايشان و بسياري از مؤمنين صالح عطا نموده است .


تعريف شفاعت نزد متكلمين اهل سنت

أبو حفص النسفي ( متوفي 538 ه) : در كتاب العقائد النسفية : الشفاعة ثابتة للرسل والأخيار في حق الكبائر بالمستفيض من الأخبار .
العقائد النسفية ، ـ لأبي حفص النسفي ـ ، ص 148

امتياز شفاعت خواهي در مورد كساني اهل گناه كبيره هستند براي پيامبران و بنده گان خوب خدا به واسطه اخبار و روايات زيادي ثابت شده است .

ناصر الدين أحمد بن محمد بن المنير الإسكندري المالكي در كتاب الانتصاف مي گويد : وأما من جحد الشفاعة فهو جدير أن لا ينالها ، وأما من آمن بها وصدقها وهم أهل السنة والجماعة فأولئك يرجون رحمة الله ، ومعتقدهم أنها تنال العصاة من المؤمنين وإنما ادخرت لهم . . . .

الانتصاف فيما تضمنه الكشاف من الاعتزال ، للإمام ناصر الدين الإسكندري المالكي المطبوع بهامش الكشاف ج1 ، ص 214 .

كسي كه شفاعت را انكار كند شايسته است مشمول شفاعت نشود ولي كسي كه ايمان به شفاعت دارد اما اهل سنت و جماعت كه ايمان به شفاعت دارند و آن را تصديق مي نمايند پس آنها به رحمت خداوند اميد دارند و اعنقادشان اين است كه شفاعت در مورد مؤمنين گنهكار است ( پيامبر فرمودند ) من شفاعتم را براي افرادي از امتم كه اهل گناه كبيره هستند نگه داشته ام ...

قَالَ الْقَاضِي عِيَاض : مَذْهَب أَهْل السُّنَّة جَوَاز الشَّفَاعَة عَقْلًا وَوُجُوبهَا سَمْعًا بِصَرِيحِ قَوْله تَعَالَي : { يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَع الشَّفَاعَة إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَن وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا } وَقَوْله : { وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنْ اِرْتَضَي } وَأَمْثَالهمَا ، وَبِخَبَرِ الصَّادِق صَلَّي اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَقَدْ جَاءَتْ الْآثَار الَّتِي بَلَغَتْ بِمَجْمُوعِهَا التَّوَاتُر بِصِحَّةِ الشَّفَاعَة فِي الْآخِرَة لِمُذْنِبِي الْمُؤْمِنِينَ . وَأَجْمَعَ السَّلَف وَالْخَلَف وَمَنْ بَعْدهمْ مِنْ أَهْل السُّنَّة عَلَيْهَا. . . .

نقلا عن : شرح صحيح مسلم ، للنووي ج3 ، ص 35 ، باب إِثْبَات الشَّفَاعَة وَإِخْرَاج الْمُوَحِّدِينَ مِنْ النَّار .

قاضي عياض مي گويد: اهل سنت شفاعت را عقلا جايز و شرعا واجب مي دانند و دليل وجوب آن آيه 109 سوره طه : (در آن روز ، شفاعت ( به كسي ) سود نبخشد ، مگر كسي را كه( خداي) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد ) و آيه 28 سوره انبياء (و جز براي كسي كه (خدا ) رضايت دهد ، شفاعت نمي كنند ) و امثال اين آيات و روايات پيامبر اكرم صلي الله عليه و ( آله) و سلم مي باشد . و روايات زيادي كه مجموع آنها به حد تواتر مي رسد در مورد صحت شفاعت در قيامت براي مؤمنين گنهكار وارد شده است . و تمامي علماي اهل سنت از قبل تا به حالا بر صحت شفاعت اجماع دارند ... .

بنابراين شفاعت ، واسطه شدن ، انبياء ، امامان و صالحان بين خدا و خلق براي بخشيده شدن گناها ني است كه از مؤمنان سر زده است . كه بحث در مورد شفاعت دو مرحله دارد :
1- شفاعت در قيامت .
2 - طلب كردن شفاعت از رسول خدا كه در آخرت ما را شفاعت كنند .

شفاعت در قيامت ، با شرائط و خصوصياتي كه در بارهء آن ذكر شده است ، از ضروريات تمامي مذاهب اسلامي و مورد اجماع تمامي علماي مسلمان است كه آيات بسياري در قرآن كريم آن را تأييد مي كند ؛ از جمله :

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَي . الضحي / 5 .

و بزودي پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردي .

وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا . الإسراء / 79 .

و پاسي از شب را زنده بدار ، تا براي تو [ به منزله ] نافله اي باشد ، اميد كه پروردگارت تو را به مقامي ستوده برساند .

تمامي مفسران شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند كه مراد از «مقام محمود» همان مقام شفاعت است كه خداوند آن را به پيامبرش وعده داده است .

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمودند : «اُعطيتُ خمساً... و اعطيت الشفاعة فادّخرتها لامّتي فهي لِمَنْ لا يشرك بالله شيئاً» «خداوند بزرگ به من پنج امتياز داده است... كه يكي از آنها شفاعت است و آن را براي امت خود نگه داشته ام. شفاعت براي كساني است كه شرك نورزند»

مسند احمد، ج1، ص 301 ، باب : مسند عبدالله بن عباس سنن نسائي، ج1، ص 211 ، باب : الطواف علي النساء في غسل واحد سنن دارمي، ج1، ص 323 ، باب : الارض كلها طهور ... .

در روايت ديگر پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: «انا اول شافع و اول مشفَّع» «من نخستين كسي هستم كه شفاعت مي كند و نخستين كسي هستم كه شفاعت او پذيرفته مي شود

(سنن ترمذي ج5 ، ص 248 ، باب ما جاء في فضل النبي ، باب 22 ، حديث رقم : 3695 ؛ سنن دارمي ج 1 ، ص 26 ، باب ما أعطي النبي صلي الله عليه و سلم الفضل)

فخر رازي از علما و مفسرين بزرگ اهل سنت در اين باره مي گويد :

أجمعت الأمة علي أن لمحمد صلي الله عليه وسلم شفاعة في الآخرة وحمل علي ذلك قوله تعالي ( عسي أن يبعثك ربك مقاما محمودا ) وقوله تعالي ( ولسوف يعطيك ربك فترضي ) .

تفسير الرازي ، ج 3 ، ص 55 .

تمامي امت اسلامي بر اين مطلب اجماع دارند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در قيامت حق شفاعت دارد و اين دو آيه « اميد كه پروردگارت تو را به مقامي ستوده برساند » و « و بزودي پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردي » را به همين معنا حمل كرده اند .

مرحوم شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي فرمايد :

اتفقت الإمامية علي أن رسول الله ( صلي الله عليه وآله وسلم ) يشفع يوم القيامة لجماعة من مرتكبي الكبائر من أمته ، وأن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) يشفع في أصحاب الذنوب من شيعته ، وأن أئمة آل محمد ( عليهم السلام ) كذلك ، وينجي الله بشفاعتهم كثيرا من الخاطئين .

أوائل المقالات في المذاهب والمختارات ، ص 29 تحقيق مهدي محقق .

اماميه بر اين مطلب اتفاق دارند كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در روز قيامت گروهي از كساني را كه گناهان كبيره انجام داده اند ، شفاعت مي كند . و نيز بر اين مطلب اتفاق دارند كه امير المؤمنين و بقيه ائمه گناهكاران را شفاعت مي كنند و با شفاعت آن ها خداوند بسياري از گناهكاران را نجات مي دهد .

علامهء مجلسي رحمت الله عليه نيز در اين باره مي فرمايد :

أما الشفاعة فاعلم أنه لا خلاف فيها بين المسلمين بأنها من ضروريات الدين وذلك بأن الرسول يشفع لأمته يوم القيامة ، بل للأمم الأخري ... .
بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 29 - 63 .

تمامي مسلمين بر اين مطلب اتفاق دارند كه شفاعت از ضروريات دين است . و شفاعت ، يعني اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نه تنها امت خود را ؛ بلكه امت هاي ديگر را نيز شفاعت خواهد كرد .

و نووي از علماي بزرگ اهل سنت و از شارحين صحيح مسلم به نقل از قاضي عياض بن موسي مي نويسد :

قال القاضي عياض رحمه الله مذهب أهل السنة جواز الشفاعة عقلا ووجوبها سمعا بصريح قوله تعالي (يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ) وقوله (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي) وأمثالهما وبخبر الصادق صلي الله عليه وسلم وقد جاءت الآثار التي بلغت بمجموعها التواتر بصحة الشفاعة في الآخرة لمذنبي المؤمنين وأجمع السلف والخلف ومن بعدهم من أهل السنة عليها .

شرح مسلم - النووي - ج 3 - ص 35 .

قاضي عياض مي گويد : " مذهب اهل سنت بر اين است كه شفاعت عقلا جايز و شرعا واجب است ؛ به دليل اين كه خداوند به صراحت در آيهء قرآن فرموده است : " در آن روز ، شفاعت [ به كسي ] سود نبخشد ، مگر كسي را كه [ خداي] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد " و نيز گفتهء خداوند كه فرموده : " و جز براي كسي كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمي كنند " و امثال اين آيات . و همچنين به خاطر روايات پيامبر راستگو صلي الله عليه وآله وسلم مبني بر صحت شفاعت در آخرت براي گناهكاراني از مؤمنين كه مجموع اين روايات به حد تواتر مي رسد . تمامي علماي اهل سنت ؛ از گذشته تا كنون بر صحت شفاعت اجماع دارند .

و تاج الإسلام أبو بكر الكلاباذي ( متوفي 380 ه در اين باره مي گويد :

إن العلماء قد أجمعوا علي أن الإقرار بجملة ما ذكر الله سبحانه وجاءت به الروايات عن النبي ( صلي الله عليه وآله ) في الشفاعة واجب ، لقوله تعالي : (وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَي) ولقوله : (عَسَي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا ) وقوله : (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَي) . وقال النبي ( صلي الله عليه وآله ) : " شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي " .

علما بر اين مطلب اجماع دارند كه اقرار به تمامي آن چه كه خدا و رسول او (صلي الله عليه وآله وسلم ) در بارهء شفاعت گفته اند ، واجب است . به دليل فرمودهء خداوند : " و بزودي پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردي » و فرمودهء خداوند : " اميد كه پروردگارت تو را به مقامي ستوده برساند " و نيز فرمودهء خداوند : " و جز براي كسي كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمي كنند " و همچنين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم ) كه فرمود : " من گناهكاراني از امتم را شفاعت مي كنم " .

لتعرف لمذهب أهل التصوف ، ص 54 _ 55 ، تحقيق د . عبد الحليم محمود ، شيخ الأزهر الأسبق .

و حتي ابن تيميه نيز شفاعت در قيامت را قبول دارد و در اين باره مي گويد :

للنبي (صلي الله عليه وآله ) في يوم القيامة ثلاث شفاعات... وأما الشفاعة الثالثة فيشفع في من استحق النار وهذه الشفاعة له (صلي الله عليه وآله) ولسائر النبيين والصديقين وغيرهم في من استحق النار أن لا يدخلها ويشفع في من دخلها .

براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در روز قيامت سه شفاعت است ... شفاعت سوم براي كساني است كه مستحق آتش هستند . شفاعت آن حضرت ، ساير انبياء ، صديقين و ديگران به اين است كه كسي كه سزاوار آتش است ، وارد آن نشود ، و نيز در مورد كسي كه داخل آتش شده شفاعت مي كند .

مجموعة الرسائل الكبري ، ج1 ، ص403_ 404 .

و محمد بن عبد الوهاب نيز در اين باره مي گويد :

وثبتت الشفاعة لنبينا محمد (صلي الله عليه وآله) يوم القيامة ولسائر الأنبياء والملائكة والأولياء والأطفال حسبما ورد ، ونسألها من المالك لها والآذن فيها بأن نقول : اللهم شفع نبينا محمدا فينا يوم القيامة أو اللهم شفع فينا عبادك الصالحين ، أو ملائكتك ، أو نحو ذلك مما يطلب من الله لا منهم ... إن الشفاعة حق في الآخرة ، ووجب علي كل مسلم الإيمان بشفاعته ... .

الهدية السنية ، الرسالة الثانية ، ص42 .

شفاعت براي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) در روز قيامت و نيز براي ساير انبياء ، ملائكه ، اولياء و اطفال بنابر آن چه كه وارد شده است ، قطعي است . و ما درخواست مي كنيم از مالك و اجازهء دهندهء شفاعت به اين صورت كه مي گوييم :

و ما از خدواندي كه صاحب شفاعت مي باشد و اجازه شفاعت به دست اوست در خواست مي كنيم:

" بار خدايا ! پيامبر ما را در روز قيامت شفيع ما قرار بده " . يا اين كه مي گوييم : " بار خدايا ! صالحان و ملائكهء خود را شفيع ما قرار بده " و مانند اين سخنان كه از خداوند طلب مي كنيم نه از غير خدا . شفاعت در آخرت حق و واجب است بر هر مسلماني كه به آن ايمان داشته باشد ... .

اين نمونه هاي كوچكي بود از نظرات علماي شيعه و سني در اين باره كه به جهت اختصار به همين تعداد بسنده مي شود .

اما آن چه كه از بين تمامي فرقه هاي اسلامي ، تنها وهابي ها آن را قبول ندارند و به شدت با آن به مخالفت برخواسته و قائل به آن را كافر و مشرك مي دانند ، طلب شفاعت در دنيا است ؛ يعني اينكه فردي در همين دنيا از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ( چه در حال حيات ايشان و چه بعد از شهادت ايشان )درخواست كند روز قيامت در درگاه ربوبي نزد پروردگار عالم او را شفاعت كند و برايش ازخداوند تبارك و تعالي طلب بخشش كند ، اينچنين درخواستي نزد ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و پيروانشان شرك و كفر محسوب مي شود زيرا وقتي فردي بين خود و خدايش واسطه قرار مي دهد ( و خودش مستقيما از خداوند طلب نمي كند ) و از كسي غير از خدا طلب شفاعت مي كند در حقيقت اين فرد را معبود خود قرار داده و او را شريك خداوند خوانده است . اما اگر كسي اينگونه دعا كند : پروردگارا پيامبرت را در روز قيامت شفيع من گردان ( و بواسطه او گناهان مرا ببخش ) از نظر وهابيها بلا مانع است .

محمد بن عبدالوهاب مي گويد : من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يدعوهم ويسألهم الشفاعة كفر إجماعاً.

محمد بن عبد الوهاب - مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 385 ، ج 6 ، ص 9 ، 68 ، 213

كسي كه بين خود و خدايش واسطه قرار دهد و آن واسطه ها را بخواند و از آنها طلب شفاعت كند به اجماع مسلمين چنين فردي كافر است .

در جاي ديگر مي گويد :

قال النبي (صلي الله عليه و سلم) : اُعطي الشفاعة وأنا أطلبه ممّا أعطاه اللَّه . فالجواب : إنّ اللَّه أعطاه الشفاعة ونهاك عن هذا ، فقال : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً) الجن / 18 . فاذا كنت تدعو اللَّه أن يشفع نبيّه فيك فأطعه في قوله : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً ).

مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 166 .

پيامبر صلي الله عليه و سلم فرموده است : خداوند به من مقام شفاعت را عطا فرموده و من طلب مي كنم شفاعتي را كه خداوند به من عطا كرده است . محمد بن عبدالوهاب مي گويد : جواب اين حديث اين است كه خداوند به پيامبرش مقام شفاعت را عطا فرموده ولكن تو را ( بندگان) از درخواست چنين مطلبي ( درخواست شفاعت از پيامبر ) نهي كرده است ، خداوند در قرآن مي فرمايد :

( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً) الجن / 18 . و مساجد ويژه خداست ، پس هيچ كس را با خدا مخوانيد .

پس اگر از خداوند درخواست كني كه پيامبرش را در روز قيامت شفيع تو گرداند ( و بواسطه او گناهان ترا ببخشد ) به دستور خداوند در اين آيه عمل كرده اي .

در جاي ديگر مي گويد :

الميت لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً فضلاً لمن سأله أن يشفع له إلي اللَّه... .

مجموعة المؤلفات ج1 ، ص 296 ، ج 4 ص 42 .

فردي كه مرده است ( كنايه از انبيا و صالحين ) نمي تواند هيچ نفعي را براي خودش جلب كند و يا ضرري را از خودش دفع كند چه برسد به اينكه بخواهد براي كسي طلب شفاعت كند

محمد بن عبد الوهاب مي گويد :

قال تعالي : ( وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَي عَمَّا يُشْرِكُونَ ) يونس: 18/10 .

فأخبر انّ من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يسألهم الشفاعة فقد عبدهم وأشرك بهم ، وذلك أنّ الشفاعة كلّها للَّه ، كما قال تعالي : ( قل للَّه الشفاعة جميعاً) الزمر : 44 .

تحفه اثنا عشرية ــ عبدالعزيز دهلوي ــ ، ص 751

خداوند در قرآن مي فرمايد : و به جاي خدا ، چيزهايي را مي پرستند كه نه به آنان زيان مي رساند و نه به آنان سود مي دهد . و مي گويند : «اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند .» بگو : «آيا خدا را به چيزي كه در آسمانها و در زمين نمي داند ، آگاه مي گردانيد ؟» او پاك و برتر است از آنچه ] با وي ] شريك مي سازند .

خداوند در اين آيه خبر مي دهد هركس بين خود و خدايش واسطه قرار دهد در حقيقت آن واسطه را پرستيده و او را به عنوان شريك خدا قرار داده است ، و اين مطلب به خاطر اين است كه شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوري كه خداوند در قرآن مي فرمايد : اي رسول ما بگو : «شفاعت ، يكسره از آن خداست » .

« أعوذ بالله من الإفتراء و الكذب »

جواب:

موارد بسيار زيادي در روايات نقل شده است كه اصحاب رسول خدا از رسول خدا صلي الله عليه و آله ــ چه در زمان حياتشان و چه بعد از شهادت ايشان ــ طلب شفاعت نموده اند و حتي در قرآن نيز به بعضي از اين موارد (طلب شفاعت در زمان حيات ايشان) اشاره شده است كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم :

خداوند در قرآن مي فرمايد : ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما ) . النساء / 64 .

و اگر آنان وقتي به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر ] نيز ] براي آنان طلب آمرزش مي كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مي يافتند .

و يقول في شأن المنافقين : ( وإذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم ورأيتهم يصدون وهم مستكبرون ) . المنافقون / 5 .

و چون بديشان گفته شود : «بياييد تا پيامبر خدا براي شما آمرزش بخواهد» ، سرهاي خود را بر مي گردانند ، و آنان را مي بيني كه تكبركنان روي برمي تابند .

زماني كه اعراض و رو گرداني از طلب استغفار از پيامبر را (كه در حقيقت طلب شفاعت از ايشان است ) خداوند علامت نفاق مي داند پس قطعا طلب نمودن اين مطلب و ممارست بر آن علامت ايمان خواهد بود .

همانطوري كه ملاحظه مي فرمائيد خداوند در اين دو آيه طلب استغفار از پيامبر را ( كه در حقيقت همان طلب شفاعت از ايشان است ) نه تنها جايز بلكه نشانه ايمان مي داند .

و اما روايات

روايات طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم سه دسته اند : 1- طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم قبل از تولد ايشان . 2- طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در زمان حيات ايشان . 3- طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بعد از و فات ايشان . كه در اينجا متن روايات را خدمت شما ارائه مي كنيم .

طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم قبل از تولد ايشان

حلبي در كتاب السيرة الحلبية به نقل از ابن اسحاق در كتاب المبدأ و قصص الأنبياء مي گو يد : شخصي بنام تبع بن حسان الحميري قبل از تولد پيامبر اكرم نامه اي خطاب به حضرت نوشت كه عبارت نامه به اين شرح است

أما بعد يا محمد فإني آمنت بك وبربك ورب كل شئ وبكل ما جاءك من ربك من شرائع الإسلام والإيمان وإني قلت ذلك فإن أدركتك فيها ونعمت وإن لم أدركك فاشفع لي يوم القيامة ولا تنسني وكتب عنوان الكتاب إلي محمد بن عبد الله خاتم النبين والمرسلين ورسول رب العالمين من اتبع لأول حمير أمانة الله في يد من وقع هذا الكتاب في يده إلي أن يدفعه إلي صاحبه و دفعه إلي رأس العلماء المذكورين

اي محمد من به تو و به پروردگار تو كه تمامي اشياء مخلوق او يند و تحت يد قدرت او هستند و به تمامي دستوراتي از طرف خداوند به تو ابلاغ شده ايمان آوردم و به اين مطالب اقرار مي كنم پس اگر روزي دوران رسالت تو را درك كردم ( و در قيد حيات بودم ) خيلي خوب است ( كه در خدمت تو باشم ) اما اگر دوران رسالت تو را درك نكردم ( و در قيد حيات نبودم ) از تو مي خواهم مرا روز قيامت شفاعت كني و در آن روز مرا فراموش نكني ... ( ابن اسحاق در ادامه مي گويد ) و اين عبارت را عنوان نامه قرار داد : اين نامه از طرف اتبع اول از طايفه حمير به محمد بن عبدالله آخرين پيغمبر و فرستاده پروردگار عالم و اين نامه را امانت قرار مي دهم در دست اين شخص تا اينكه آن را به دست صاحب اصلي آن ( يعني پيامبر اكرم ) برساند و اين نامه را به دست عالم بزرگ آن زمان داد

حلبي به نقل از ابن اسحاق در ادامه مي گويد :

ثم وصل الكتاب المذكور إلي النبي صلي الله عليه وسلم علي يد بعض ولد العالم المذكور حين هاجر وهو بين مكة والمدينة ... و بعد قراءة الكتاب عليه صلي الله عليه وسلم قال مرحبا بتبع الأخ الصالح ثلاث مرات

سپس اين نامه را يكي از فرزندان( ابي ليلي ) آن عالم در زمان مهاجرت پيامبر اكرم به مدينه در بين مكه و مدينه به دست پيامبر اكرم رساند ... و پيامبر اكرم بعد از قرائت نامه سه بار فرمودند : آفرين به « تبع » برادر صالح ما .

كان بين تبع هذا أي بين قوله إنه آمن به وعلي دينه وبين مولد النبي صلي الله عليه وسلم ألف سنة

حلبي به نقل از ابن اسحاق در ادامه مي گويد :

بين تبع در زماني كه اين نامه را نوشت و بين زمان تولد پيامبر اكرم 1000 سال فاصله بود. ( يعني تبع اين نامه را 1000 سال قبل از تولد پيامبر اكرم نوشته بود و در آن زمان از ايشان طلب شفاعت نموده بود ) .

السيرة الحلبية - الحلبي - ج 2 - ص 279 - 280

اگر اين كار « تبع » شرك و كفر بود بر پيامبر خدا واجب بود كه اين كار را نكوهش كنند و قباحت و زشتي آن را بيان فرمايند نه اينكه سه بار به « تبع » بخاطر اين كارش آفرين بگو يند و او را برادر صالح بخوانند .

طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در زمان حيات ايشان

2- عن أنس بن مالك أنه قال : سألت النبي أن يشفع لي يوم القيامة فقال : أنا فاعل . قلت : فأين أطلبك ؟ قال اولا علي الصراط ، قلت فإن لم ألقك ؟ قال : عند الميزان ، قلت فإن لم ألقك ؟ قال : عند الحوض فإني لا أخطي هذه المواضع .

صحيح الترمذي : 4 / 42 ، باب ما جاء في شأن الصراط ج4، ص 621، ح2433.

«انس مي گويد: از پيامبر(صلي الله عليه وآله) درخواست كردم كه در قيامت درباره من شفاعت كند، وي پذيرفت و فرمود: من اين كار را انجام مي دهم. به پيامبر(صلي الله عليه وآله)گفتم: شما را كجا جستجو كنم؟ ابتدا فرمودند : در كنار صراط ، عرضه داشتم اگر شما را در كنار صراط ملاقات نكردم شما را در كجا مي توانم ببينم؟ فرمود ند كنار ميزان، عرضه داشتم اگر شما را در كنار ميزان ملاقات نكردم شما را در كجا مي توانم ببينم ؟ فرمود ند كنار حوض ، بدرستيكه من بغير از اين سه مكان جايي نمي روم ».

همانطوري كه ملاحظه مي فرمائيد انس بن مالك مستقيما از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در همين دنيا طلب شفاعت نمود و از خداوند طلب نكرد حال آيا اين صحابه رسول خدا بخاطر اين عملش گناهكار و مشرك مي شود ؟! و يا اينكه (نعوذ بالله) پيامبر اكرم آيه : ( لله الشفاعة جميعا و آيه و لا تدعوا مع الله احدا ) را نشنيده بودند ؟ و به همين خاطر ( نشنيدن آيه ) انس را از طلب شفاعت نهي نكردند !!! و يا اينكه آيه را شنيده بودند ولي نعوذ بالله معناي آيه را نفهميده بودند !!! ولي ابن تيمية و محمد بن عبد الوهاب و پيروانشان معناي آيه را فهميده بودند !!! زيرا شايد در نظر وهابيها ابن تيمية و محمد بن عبد الوهاب از پيامبر و اصحابش نسبت به فهم آيات قرآن آگاهي بيشتري داشته باشند !!! شما قضاوت كنيد

3- سواد بن قارب نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و در ضمن ابياتي از ايشان طلب شفاعت نمود :

وكن لي شفيعا يوم لا ذوشفاعة سواك بمغن فتيلا عن سواد بن قارب.

الاصابه،ج 3،ص 182 ، ذيل ترجمه سواد بن قارب الدوسي أو السدوسي رقم 3596 ؛ الأحاديث الطوال ــ طبراني ــ ص 85 ، حديث رقم 31 ، باب حديث سواد بن قارب ؛ الدررالسنيه ــ احمد زيني دحلان ــ ، ص 27 .

اي پيامبر: روز قيامت شفيع من باش. روزي كه شفاعت، ديگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط خرما، سودي نمي بخشند.

در اينجا نيز رسول خدا بخلاف نظر ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب سواد بن قارب را نهي نفرمودند و به او نگفتند چرا از من طلب شفاعت مي كني ؟ چرا غير خدا را مي خواني ؟ چرا مشرك شده اي ؟ شفاعت متعلق به خداست ، نبايد غير از خدا از كسي طلب شفاعت كني ... . بنابراين از همين نهي نكردن رسول خدا و قبول كردن خواسته سواد بن قارب درمي يابيم حقيقت مطلب چيزي غير از خرافاتي است كه وهابيها به پيروانشان به عنوان اسلام حقيقي القاء مي كنند .

طلب شفاعت از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بعد از وفات ايشان

4- محمد بن حبيب مي گويد : ثم لما فرغ علي من غسله وأدرجه في أكفانه كشف الأزار عن وجهه ثم قال بأبي أنت وأمي طبت حيا وطبت ميتا ... بأبي أنت وأمي اذكرنا عند ربك ... .

التمهيد - ابن عبد البر - ج 2 ، ص 162 ، شرح نهج البلاغة - ابن ابي الحديد - ج 13 ، ص 42 ، باب ذكر طرف من سيرة النبي عليه السلام عند موته .

محمد بن حبيب مي گويد: زمانيكه علي (عليه السلام ) غسل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم )

را به اتمام رساند و كفن بر قامت ايشان پوشاند كفن را از صورت ايشان كنار زذ و عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت پاك و پاكيزه زندگي نمودي و پاك و پاكيزه به پيشگاه خداوند شتافتي ... پدر و مادرم فدايت ما را در پيشگاه پروردگارت ياد كن ... .

5- قالت عائشةوغيرها من أصحابه إن الناس أفحموا ودهشوا حيث ارتفعت الرنة... حتي جاء الخبر أبا بكر ... حتي دخل علي رسول الله صلي الله عليه وسلم فأكب عليه وكشف عن وجهه ومسحه وقبل جبينه وخديه وجعل يبكي ويقول بأبي أنت وأمي ونفسي وأهلي طبت حيا وميتا .... اذكرنا يا محمد عند ربك

تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل - الباقلاني - ص 488 ؛ سبل الهدي و الرشاد ج 2 ، ص 299 ، الباب الثامن و العشرون في بلوغ هذا الخطب الجسيم الي الصديق الكريم ؛ الدرر السنية في الرد علي الوهابية ــ احمد زيني دحلان ــ ص 34 ؛ مخالفة الوهابية للقرآن و السنة ــ عمر عبدالسلام ــ ص 33 .

عايشه و غير او از اصحاب رسول خدا ( در جريان وفات رسول خدا )مي گويند : مردم متحير و سركشته و وحشت زده شده بودند صداي ناله ها به گوش مي رسيد ... تا اينكه خبر به ابوبكر رسيد ... ابو بكر بر پيامبر ( صلي الله عليه (و آله) و سلم ) وارد شد خود را بر روي( پيكر مطهر ) پيامبر انداخت و پارچه روي صورت پيلمبر را كنار زد و دست به صورت و پيشاني و گونه هاي ايشان كشيد و در حالي كه گريه مي كرد عرضه داشت پدر و مادرم و جانم و خانواده ام فدايت پاك و پاكيزه زندگي نمودي و پاك و پاكيزه از دنيا رفتي .... اي محمد ما را در پيشگاه پروردگارت ياد كن ... .

6- قال العلامة ابن حجر في الجوهر المنظم وروي بعض الحفاظ عن أبي سعيد السمعاني أنه روي عن علي بن أبي طالب رضي الله عنه وكرم وجهه إنهم بعد دفنه صلي الله عليه وسلم بثلاثة أيام جاءهم أعرابي فرمي بنفسه علي القبر الشريف علي صاحبه أفضل الصلاة والسلام وحتي ترابه علي رأسه وقال يا رسول الله قلت فسمعنا قولك و وعيت عن الله ما وعينا عنك وكان فيما أنزل الله عليك قوله تعالي ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما وقد ظلمت نفسي وجئتك مستغفرا إلي ربي فنودي من القبر الشريف إنه قد غفر لك وجاء مثل ذلك عن علي رضي الله عنه من طريق أخري فهي تؤيد رواية السمعاني ويؤيد ذلك أيضا ما صح عنه صلي الله عليه وسلم من قوله حياتي خير لكم تحدثون وأحدث لكم ووفاتي خير لكم تعرض علي أعمالكم ما رأيت من خير حمدت الله تعالي وما رأيت من شر استغفرت لكم

تفسير قرطبي ج 5 ، ص 265 ، 266 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء ؛ تفسير بحر المحيط ــ أبوحيان أند لسي ــ ج 4 ، ص 180 ، باب 64 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء ؛ الدرر السنية في الرد علي الوهابية - أحمد زيني دحلان - ص 21 - 22 .

احمد زيني دحلان به نقل از ابن حجر در كتاب الجوهر المنظم مي گويد : بعضي از حفاظ حديث از أبي سعيد سمعاني نقل كرده اند كه او از علي بن أبي طالب ( صلوات الله و سلامه عليه ) كرده است : سه روز از مراسم تدفين پيامبر اكرم (صلي الله عليه (و آله) و سلم ) گذشته بود فردي اعرابي نزد ما آمد ، خودش را روي قبر پيامبر اكر م (عليه أفضل الصلاة و السلام ) انداخت و از خاك قبر بر سر خود مي ريخت و مي گفت: يا رسول الله شما ( در دوران رسالتت ) مطالبي فرمودي و ما هم فرمايشات شما را شنيديم و همانگونه كه تو از خداوند فرامين و دستورات ديني را اخذ نمودي ما نيز اين فرامين و دستورات ديني را از تو فرا گرفتيم يكي از آياتي كه خداوند بر تو نازل فرمود اين بود : ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما ( اگر مسلمانان به خود ظلم نمود ند و پيش تو آمدند و از خداوند طلب بخشش نمود ند و رسول خدا نيز براي آنها از خداوند طلب بحشش نمود خداوند را تو به پذير و بخشنده مي يابند ( كنايه از اينكه خداوند آنها را مي بخشد ) حال اي رسول خدا من به نفسم ظلم كرده ام و به درگاه شما آمده ام كه براي من از خداوند طلب بخشش كنيد ، پس از قبر شريف ندايي آمد كه خداوند تو را بخشيد .

زيني دحلان در ادامه مي گويد : مثل همين روايت از علي (عليه السلام ) از طريق ديگري نيز رسيده است كه آن هم اين روايت را تائيد مي كند . و يكي ديگر از مؤيدات اين روايت ، روايت صحيحه ديگري است كه از پيامبر اكرم رسيده است كه ايشان فرمودند : دوران زندگي من براي شما خوب است زيرا شما با من صحبت مي كنيد و من هم با شما صحبت مي كنم ( براي شما حديث مي گويم ) و وفات من براي شما خيلي خوب است زيرا اعمال شما بر من عرضه مي شود اگر عمل خيري در ميان اعمال شما ببينم خداوند را سپاس مي گويم و اگر گناهي مشاهده كنم براي شما استغفار ميطلبم .

ابوحيان و نسفي ذيل همين آيه ( سوره نسا ء / 64 ) مي گويند :

واستغفر لهم الرسول أي : شفع لهم الرسول في غفران ذنوبهم .... والتفت في قوله : و استغفر لهم الرسول ، ولم يجيء علي ضمير الخطاب في جاؤوك تفخيماً لشأن الرسول ، وتعظيماً لاستغفاره ، وتنبيهاً علي أن شفاعة من اسمه الرسول من الله تعالي بمكان ، وعلي أنَّ هذا الوصف الشريف وهو إرسال الله إياه موجب لطاعته ...

تفسير بحر المحيط ــ أبوحيان أند لسي ــ ج 4 ، ص 180 ، باب 64 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء ؛ تفسير مدارك التنزيل و حقائق التأويل ــ تفسير نسفي ــ ج 1 ، ص 236 ، باب 63 ، ذيل آيه 64 سوره نسا ء .

اينكه خداوند فرمود ( و رسول خدا براي آنها طلب بخشش كند ) معنايش اين است كه رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) نزد پروردگار عالم براي بخشش گناهانشان آنها را شفاعت كند . ... خداوند در اين آيه قبل از اينكه به اينجا برسد رسولش را مورد خطاب قرار داده بود و با ايشان بصورت مخاطب صحبت مي كرد اما به اينجا (و استغفر لهم الرسول) كه رسيد خطابش را به صورت صيغه غائب آورد (و رسول خدا براي آنها طلب بخشش كند) و اين بخاطر بزرگي و علو منزلت و شأن رسول خدا و عظمت استغفار ايشان است ( يعني خداوند مي خواهد بفرمايد استغفار رسول خدا بسيار ارزشمند است و با استغفار خود شخص فرق دارد ) ، و خداوند نكته اي را مي خواهد به ما گوشزد كند و آن اينكه طلب شفاعت از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) در نزد خداوند تبارك و تعالي از جايگاه ويژه اي برخوردار است ، علاوه بر اينكه اين وصف شريف يعني رسالت ايشان از طرف خدا موجب اطاعت كردن از ايشان مي شود ...

جاي تعجب است كه با وجود اين نقلها وهابيها چطور خود را سلفي و تابع صحابه مي خوانند ؟!!!

دليل ديگر ابن عبدالوهاب بر رد شفاعت اين بود كه : « الميت لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً ... » فردي كه مرده است ( كنايه از انبيا و صالحين ) نمي تواند هيچ نفعي را براي خودش جلب كند و يا ضرري را از خودش دفع كند ...

در اينجا بايد عرض كنيم اين نظر ابن عبدالوهاب و پيروانش نيز مانند بقيه نظراتشان مخالف با آيات قرآن و نظريات تمامي علماي اسلام است . و اين در حالي است كه روايات متعددي در اين زمينه از منابع معتبر اهل سنت داريم كه انبياء عليهم السلام زنده هستند . به اين عبارات توجه كنيد :

خداوند در قرآن مي فرمايد :

(وَلَاتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَتَام بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ* فَرِحِينَ بِمَآ ءَاتَل-هُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ي وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ* يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَايُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ).

( آل عمران: 169 - 171) .

(هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند * به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براي كساني كه از پي ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته اند شادي مي كنند كه نه بيمي بر ايشان است و نه اندوهگين مي شوند * بر نعمت و فضل خدا و اينكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمي گرداند، شادي مي كنند).

در اين آيات بهره مندي شهيدان از نعمتهاي الهي و خوشنودي از آنچه به دست آورده اند دليل بر حيات و زندگي مجدّد آنان است.

و اكنون اين سؤال مطرح مي شود كه چگونه كساني كه در راه دين به شهادت رسيده اند، پس از شهادت زنده باشند ولي پيامبر كه آورنده دين و پيشوا و رهبر شهيدان است زندگي مجدّد بعد از مرگ را نداشته باشد؟ چنانچه شوكاني به اين حقيقت اذعان كرده است :

شوكاني در نيل الأوطار مي گويد:

وَوَرَدَ النَّصّ فِي كِتَابِ اللَّهِ فِي حَقّ الشُّهَدَاءِ أَنَّهُمْ أَحْيَاء يُرْزَقُونَ وَأَنَّ الْحَيَاة فِيهِمْ مُتَعَلِّقَة بِالْجَسَدِ فَكَيْف بِالْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ .

وَقَدْ ثَبَتَ فِي الْحَدِيثِ { أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ أَحْيَاءٌ فِي قُبُورِهِمْ } رَوَاهُ الْمُنْذِرِيُّ وَصَحَّحَهُ الْبَيْهَقِيُّ .

نيل الأوطار ج 3 ، ص 305 ، باب صلاة المخلوقات علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو في قبره حي

خداوند در قرآن صريحا در نورد شهدا مي فرمايد آنان زنده اند و روزي مي خورند ، و حياة و زندگي در شهدا مربوط به بدن و جسم آنهاست ، حال كه شهدا اينگونه هستند پس انبياء و رسولان الهي چگونه اند ؟ (يعني آيا مي شود شهدا زنده باشند ولي انبياء و رسولان الهي كه مقامشان از شهدا برتر است زنده نباشند ؟!!)

ابن حجر هيثمي كه از شخصيت هاي بر جسته اهل سنت است ، در كتاب مجمع الزوائد ، از قول عبد الله بن مسعود نقل مي كند كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود :

حياتي خير لكم تُحدِّثون و يُحدَّث لكم، ووفاتي خير لكم، تُعرض عليّ أعمالكم، فما رأيت من خير حمدت اللّه عليه، وما رأيت من شرّ استغفرت اللّه لكم»،

هم حيات من براي شما مايه خير است و هم وفات من . تمام اعمال شما بر من عرضه مي شود ، اگر كارهاي خوب شما را ببينم خدا را شكر مي كنم ، كارهاي بد شما را ببينم از خداي عالم براي شما طلب مغفرت مي كنم .

بعد آقاي هيثمي مي گويد :

رواه البزّار ورجاله رجال الصحيح.

مجمع الزوائد: 9/24، باب «ما يحصل لأمّته من استغفاره بعد وفاته» الجامع الصغير: 1/582، كنز العمّال: 11/407.

مسلم كتاب صحيح مسلم ، ج7 ، ص 102 نقل مي كند كه نبي مكرم فرمود وقتي من رفتم به معراج ، ديدم كه حضرت موسي عليه السلام در ميان قبرش نشسته و مشغول نماز است .

مررت ـ علي موسي ليلة أسري بي عند الكثيب الأحمر وهو قائم يصلّي في قبره

صحيح مسلم: 7/102، كتاب الفضائل، باب من فضائل موسي، والمصنّف لعبد الرزّاق الصنعاني: 3/577، والمعجم الأوسط للطبراني: 8/13، وكنز العمّال: 11/511 .

سمهودي از شخصيت هاي برجسته اهل سنت مي گويد كه پيامبر فرمود :

علمي بعد و فاتي كعلمي في حياتي .

آگاهي من به امور پيش از مرگ و پس از آن يكسان است .

در ادامه مي گويد :

الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون .

انبيا در قبورشان زنده اند و نماز مي خوانند .

و مطالب متعددي را از آقاي بيهقي ، ابومنصور بغدادي و ديگران مي آورد كه همگي اتفاق نظر دارند بر اين كه انبياء عليهم السلام در قبر زنده هستند و خداي عالم بدن پيامبران را بر خاك حرام كرده است كه آن ها را بپوساند :

إنّ اللّه حرّم علي الأرض أن تأكل أجساد الأنبياء .

خداوند خوردن بدن پيامبران را بر زمين حرام كرده است .

وفاء الوفاء بأحوال دار المصطفي ج 4 ، ص 1349

ابن حجر عسقلاني كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است ، نقل مي كند :

إنّ الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون .

تمام پيامبران در درون قبر زنده هستند و نماز مي خوانند .

فتح الباري: 6/352.

قسطلاني كه از شخصيت هاي مشهور اهل سنت است، در كتاب المواهب اللدنيه مي گويد :

و لاشك أن حياة الأنبياء عليهم الصلاة و السلام ثابتة معلومة مستمرة ، و نبينا أفضلهم ، و إذا كان كذلك فينبغي أن تكون حياته

المواهب اللدنيه ، ج3 ، ص419

شكّي نيست كه زنده بودن پيامبران عليهم السلام پس از مرگ امري ثابت و روشن، و جاودانه است، و پيامبر ما چون برتر از همه پيامبران است، زندگي او پس از مرگ كامل تر از سائر انبياء خواهد بود.

شوكاني در نيل الأوطار مي گويد : وَ قَدْ ذَهَبَ جَمَاعَة مِنْ الْمُحَقِّقِينَ إلَي أَنَّ رَسُولَ اللَّه صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَيّ بَعَدَ وَفَاته ، وَأَنَّهُ يُسَرُّ بِطَاعَاتِ أُمَّته ، وَأَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَا يُبْلَوْنَ ، مَعَ أَنَّ مُطْلَق الْإِدْرَاك كَالْعِلْمِ وَالسَّمَاع ثَابِت لِسَائِرِ الْمَوْتَي .

نيل الأوطار ج 3 ، ص 305 ، باب صلاة المخلوقات علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو في قبره حي

جماعتي از محققين بر اين عقيده اند كه رسول خدا بعد از وفاتشان زنده اند ، و بخاطر اعمال نيك امتشان خوشحال مي شوند ، و اينكه انبياء در قبرشان نمي پوسند ، علاوه بر اينكه مطلق درك مثل علم و شنيدن براي همه مرده گان ثابت و قطعي است ( چه برسد به انبياء و رسل )

دليل ديگر محمد بن عبدالوهاب بر تحريم شفاعت آيه 18 سوره يونس بود كه همانطور كه ذكر شد او مي گفت خداوند در اين آيه خبر مي دهد هركس بين خود و خدايش واسطه قرار دهد در حقيقت آن واسطه را پرستيده و او را به عنوان شريك خدا قرار داده است ، و اين مطلب به خاطر اين است كه شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوري كه خداوند در قرآن مي فرمايد : اي رسول ما بگو : «شفاعت ، يكسره از آن خداست » .

در جواب مي گوئيم اولا : كسانيكه از انبيا و ائمه معصومين عليهم السلام و صالحين طلب شفاعت مي كنند آنها را نمي پرستند بلكه از آنها مي خواهند كه به اذن خداوند (همانطوري كه قرآن مي فرمايد) شفيع او باشند . و همانطوري كه ذكر شد اين عمل از قبل تولد رسول اكرم تا بعد از وفات ايشان بعنوان امري مطلوب ميان مؤمنين و اصحاب بزرگوار رسول خدا رايج بوده است بنابراين محمد بن عبدالوهاب و پيروانش با تحريم اين عمل الهي نه تنها خلاف قرآن و روايات نبوي عمل نموده اند بلكه عملا به صحابه رسول خدا ( همچون حضرت علي صلوات الله و سلامه عليه و ابوبكر و سواد بن قارب و ...) نسبت كفر و شرك داده اند .

ثانيا : اين تفسير ابن عبدالوهاب از اين آيه همانند بقيه نظراتش نه تنها مخالف با نظر علما و مفسرين اهل سنت است بلكه با شأن نزول آيه نيز نمي سازد . و از آنجائيكه امكان آوردن تمامي عبارات علماي اهل سنت نيست ما بعنوان نمونه عبارات چند تن از مفسرين اهل سنت را خدمت شما عرض مي كنيم :

أخرج ابن أبي حاتم عن عكرمة قال : قال النضر : إذا كان يوم القيامة شفعت لي اللات والعزي ، فأنزل الله { فمن أظلم ممن افتري علي الله كذباً أو كذب بآياته إنه لا يفلح المجرمون ، ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعاؤنا عند الله } .

تـفسير الدر المنثور ـ جلال الدين سيوطي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

سيوطي مي گويد : ابي حاتم از عكرمه نقل كرده است كه نضر بن حرث گفت زماني كه روز قيامت شد بت لات و عزي مرا شفاعت مي كنند بعد از اين گفته او اين آيه نازل شد .

الضمير في ويعبدون عائد علي كفار قريش الذين تقدمت محاورتهم . وما لا يضرهم ولا ينفعهم هو الأصنام ، جماد لا تقدر علي نفع ولا ضر ... وكان أهل الطائف يعبدون اللات ، وأهل مكة العزي ومناة وأسافاً ونائلة وهبل .

تـفسير البحر المحيط ـ أبوحيان أندلسي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

ابوحيان مي گويد : ضمير در يعبدون به كفار قريش برمي گردد كه در قبل گفتگوي آنها را بيان كرديم . و منظور از « ما لا يضرهم ولا ينفعهم » بتها هستند كه قدرت بر (ايجاد) نفع و (دفع) ضرر نداشتند ... در ادامه مي گويد اهل طائف بت لات را مي پرستيدند و اهل مكه بت عزي ومناة وأسافاً ونائلة وهبل را مي پرستيدند .

ينكر تعالي علي المشركين الذين عبدوا مع الله غيره، ظانين أن تلك الآلهة تنفعهم شفاعتُها عند الله، فأخبر تعالي أنها لا تنفع ولا تضر ولا تملك شيئا، ولا يقع شيء مما يزعمون فيها، ولا يكون هذا أبدا ...

تـفسير ابن كثير ـ ابن كثير دمشقي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

خداوند مشركين را كه شريك برايش قرار داده بودند و غير خدا را مي پرستيدند انكار مي كند ، آنها گمان مي كردند شفاعت خدايان خياليشان نزد خداوند تبارك و تعالي نفعي به حالشان دارد . پس خداوند در مقابل اين گمان باطل آنها در اين آيه به آنها فرمود آن شفاعت آن بتها نه نفعي به حال شما دارد و نه ضرري را از شما دفع مي كند و نه مالك چيزي هستند و هيچ يك از گمانهاي شما در مورد بتها ابدا واقع نمي شود ...

{ وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ الله مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ } حكاية لجناية أخري لهم وهي عطف علي قوله سبحانه : { وَإِذَا تتلي عَلَيْهِمْ } [ يونس : 15 ] الآية عطف قصة علي قصة ...و { مَا } إما موصولة أو موصوفة ، والمراد بها الأصنام ، ومعني كونها لا تضر ولا تنفع أنها لا تقدر علي ذلك لأنها جمادات ... وكان أهل الطائف يعبدون اللات وأهل مكة العزي ومناة وهبل وأسافا ونائلة { وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شفعاؤنا عِندَ الله } أخرج ابن أبي حاتم عن عكرمة قال : كان النضر بن الحرث يقول : إذا كان يوم القيامة شفعت لي اللات والعزي وفيه نزلت الآية

تـفسير الروح المعاني ـ آلوسي ـ ذيل آيه 18 سوره يونس

آلوسي مي گويد : اين آيه از جنايت ديگر مشركين حكايت مي كند و اين جمله عطف بر آيه 15(وَإِذَا تتلي عَلَيْهِمْ) است (كه آن آيه نيز در مورد مشركين بود ) كه خداوند در اين آيه اين قصه را به آن قصه عطف مي كند . لفظ «ما» در آيه يا موصوله است و يا موصوفه و منظور از آن بتها هستند ( و به آنها اشاره دارد ) و معناي « لا تضر ولا تنفع » اين است كه آنها قدرت بر شفاعت ندارند زيرا جماداتي بيش نيستند ... در ادامه مي گويد :اهل طائف بت لات را مي پرستيدند و اهل مكه بت عزي ومناة وأسافاً ونائلة وهبل را مي پرستيدند و مي گفتند آنها شفيعان ما نزد پروردگارند . ابي حاتم از عكرمه نقل كرده است كه نضر بن حرث گفت زماني كه روز قيامت شد بت لات و عزي مرا شفاعت مي كنند بعد از اين گفته او اين آيه نازل شد .

توسل

توسل ، يعني واسطه قرار دادن ، انبياء ، امامان و صالحان به پيشگاه خداوند چنانچه خداوند، در قرآن كريم مي فرمايد :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ . المائدة / 35 .

اي كساني كه ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و براي تقرب به او وسيله اي بجوييد .

اين آيه به تمامي مؤمنين دستور مي دهد كه به هر وسيله اي كه سبب تقرب به خداوند مي شود تمسك بجويند ؛ بنابراين تقرب به خداوند بدون وسيله و واسطه امكان ندارد حضرت زهرا سلام الله عليه مي فرمايد :

وأحمد اللّه الذي بعظمته ونوره يبتغي مَن في السموات والأرض إليه الوسيلة ونحن وسيلته في خلقه .

تمام آن چه در آسمان و زمين هستند ، براي تقرب به خداوند به دنبال وسيله هستند و ما وسيله و واسطهء خداوند در ميان خلقش هستيم .

شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص211 و السقيفة وفدك ، ص 101 و بلاغات النساء ، بغدادي ، ص 14.

و از عايشه در بارهء خوارج نقل شده است كه پيامبر فرمود :

هم شرّ الخلق والخليقة ، يقتلهم خير الخلق والخليقة ، وأقربهم عند اللّه وسيلة .

شرح نهج البلاغة ، ج2 ، ص267 از مسند احمد ؛ اما اين روايت را دستان امانت دار اهل سنت حذف كرده اند . و المناقب ، ابن المغازلي شافعي ، ص56 ، ح 79.

خوارج، بدترين خلائق هستند ، آن ها را بهترين فرد از ميان خلائق كه نزديك ترين وسيله به خداوند است ، خواهد كشت .

مراد حضرت علي عليه السلام است .

توسل حضرت آدم به اهل بيت عليهم السلام

و از أبي هريره در بارهء قصهء حضرت آدم نقل شده است :

يا آدم هؤلاء صفوتي... فإذا كان لك لي حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبي: نحن سفينة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلك، فمن كان له إلي الله حاجة فليسألنا أهل البيت .

فرائد السمطين ، ج1 ، ص 36 ح 1.

اي آدم ! اين ها ( اهل بيت ) برگزيدگان من هستند ... هر وقت حاجتي داشتي اينها را واسطه قرار بده . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند : ما كشتي نجات هستيم ، هر كس سوار اين كشتي شد ، نجات خواهد يافت و هر كس سر پيچي كند ، هلاك مي شود ، هر كسي حاجتي به سوي خداوند دارد ، بايد ما اهل بيت را واسطه قرار دهد .

و سيوطي نقل مي كند كه حضرت آدم به درگاه خداوند چنين استغاثه مي كرد :

اللهمّ إنّي أسألك بحقّ محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسي فاغفر لي إنّك أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الكلمات التي تلقي آدم .

الدر المنثور ، ج1 ، ص 60.

بار خدايا ! از تو درخواست مي كنم به حق محمد و آل محمد كه تو پاك و منزهي و غير از تو خدايي نيست ، من كاري بدي كردم و به خود ظلم نمودم ؛ پس مرا ببخش كه تو بخشنده و مهربان هستي ... .

توسل صحابه به پيامبر اكرم بعد از وفات ايشان

أصاب الناس قحط في زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلي قبر النبي صلي الله عليه وسلم فقال : يا رسول الله استسق الله لأمتك فإنهم قد هلكوا . فأتاه رسول الله صلي الله عليه وسلم في المنام فقال : إيت عمر فأقره مني السلام وأخبرهم أنهم مسقون ، وقل له عليك بالكيس الكيس . فأتي الرجل فأخبر عمر فقال : يا رب ما آلوا إلا ما عجزت عنه . وهذا إسناد صحيح . [20]

در زمان عمر بن الخطاب قحطي آمد ، بلال بن حارث آمد كنار قبر پيامبر عرضه داشت :امت تو نابود شدند ، از خداي عالم باران رحمت طلب كن .بعد پيامبر به خوابش آمد و گفت برو پيش عمر و سلام مرا به او برسان و به او خبر بده كه باران رحمت نازل خواهد و به او بگو كه نسبت به مردم بذل و بخششت بيشتر باشد . اين شخص آمد خدمت عمر . عمر خيلي گريه كرد كه ما قابل اين سلام نبوديم . و گفت : هيچ خدمتي را نسبت به مسلمانان كه از دستم بر بيايد كوتاهي نخواهم كرد .

ابن حجر عسقلاني از استوانه هاي علم رجال اهل سنت در آخر مي گويد : سند اين حديث صحيح است .

فتح الباري ، ج2 ، ص412

و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه در خواست از غير خداوند را مشروع مي داند ؛ از جمله :

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / 97 .

گفتند: «اي پدر ! براي گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم »

در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري مي كند كه آن ها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كه پيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آن ها طلب بخشش كند . حضرت يعقوب هم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نمي رويد و به من متوسل شده ايد ؛ بلكه به آن ها وعده داد كه از خداوند براي آن ها طلب بخشش خواهد كرد :

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يوسف / 98 .

گفت : « به زودي از پروردگارم براي شما آمرزش مي خواهم ، كه او همانا آمرزنده مهربان است » .

همچنين خداوند در آيهء 64 سورهء نساء خطاب به پيامبرش مي فرمايد :

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا .

و اگر آنان وقتي به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مي آمدند و از خدا آمرزش مي خواستند و پيامبر [ نيز ] براي آنان طلب آمرزش مي كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مي يافتند .

اين آيه نشان مي دهد كه بايد براي طلب بخشش از خداوند واسطه و وسيلهء آبروداري را پيدا كرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد .

بنابراين همانطوري كه ملاحظه فرموديد حرفهايي كه وهابيها به عنوان اسلام واقعي !!! مطرح مي كنند و مخالف با آنها را كافر و مشرك مي دانند تماما باطل و بي اساس است .

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)


Share
1 | فرمان علي معصومي | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ١٧ دي ١٣٨٦ |
عالي ترين عالي ترين عالي ترين عالي ترين!!!!
2 | محمد شفيع شفيعي | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ١٩ دي ١٣٨٦ |
عالي بود
3 | مجتبي | | ١٢:٠٠ - ١٢ اسفند ١٣٨٦ |
سلامدر کتاب صحيح بخاري باب فضايل صحابه ذكر العباس بن عبد المطلب رضي الله عنه آمده استأن عمر بن الخطاب: كان إذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبد المطلب، فقال: اللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا صلى الله عليه وسلم فتسقينا، وإنا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا، قال: فيسقون دوستان با اين حديث با آنها احتجاج کنيد در صحيحترين کتبشون آمده اگه توسل شرک باشه پس عمر بن خطاب مشرک هست
4 | سلامات | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ١٩ آذر ١٣٨٧ |
حواريون به حضرت عيسي متوسل شدند که براي آنها دعا کند که خداوند متعال مائده آسماني براي آنها بفرستد و حضرت عيسي اينکار را کرد.

إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (112) قَالُوا نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ (113) قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآَخِرِنَا وَآَيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيرُ الرَّازِقِينَ
5 | ali | Iran - Tehran | ١٢:٠٠ - ١٦ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام آقاي مجتبي فکر کنم سواد شما در حد کلاس پنجم دبستان باشد به شما يه چيزي گفتن و شما هم آن را وارد کرده ايد اما تا الان به معني حديث توجه کرده ايد . اما چون به زبان عربي آشنايي نداريد اجازه دهيد انرا برايتان معني کنم : . . . خدايا ما به رسول تو توسل مي كرديم، و تو بر ما باران فرود مي آوردي، و در حال حاضر وسيله عموي پيامبرت ( بعم نبيک ) به تو توسل مىجوييم، پس خدايا بر ما باران فرود آور … و خدا بر آنها باران فرود مىآورد . پس مي بينيد استفاده از بندگان صالح خدا براي دعا کردن به درگاه خدا مد نظر است و نه توسل به عموي پيامبر !!!!!!!!!!!!!! عمر (رض) به خداوند به وسيله عموي پيامبر توسل جست و از اتهام شرک مبراست . اما آقاي سلامات : فرموده ايد حواريون به حضرت عيسي توسل جسته اند . بله کاملا درست است چون : 1- عيسي (ع) پيامبر خدا بود . 2- عيسي (ع ) زنده بود و در قيد حيات . که اين نوع توسل بسيار پسنديده است . همانطور که در داستان يوسف ( ع) بنده صالح و زنده اي را واسطه قرار دادند. و نه شخص مرده را . در مورد حضرت آدم نيز ، چرا وقتي قرآن هست به حديث مراجعه کنيم : هنگاميکه آدم عليه السلام دچار خطا شد گفت: )َبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ( (سورة الأعراف/۲۳). «اي رب ما، ما به خود ظلم کرديم، و اگر تو ما را نيامرزي و برما رحم نکني ما از زيانکاران خواهيم بود». در اينجا دعاهاي بعضي از پيامبران را ذکر مي کنيم تا غير صحيح بودن توسل جستن به مخلوق بيشتر برايمان روشن گردد. در قرآن کريم آمده است که نوح عليه السلام گفته است: )رَبّ اغْفرْلي و لِو الدِيّ و لمِنْ دَخَلَ بَيتِيَ مُؤمناً وللمؤمنين والمؤمنات وَلا تَزد الظالمينَ إلاّتبارا ((سورة نوح/ ۲۸). «اي رب من بيامرز مرا و پدر و مادرم را و هر مؤمني را که داخل خانه من شده است. و همچنين بيامرز تمام مردان مؤمن و زنان مؤمن را. و بر ظالمين چيزي جز هلاکت و ويراني زياد مکن». و همچنين ابراهيم عليه السلام گفته است: ) ربَّنا اغفرلي ولوِ الِديّ و للمِؤمنينَ يَوْمَ يقومُ الحساب( (سورة ابراهيم/ ۴۱). «اي رب ما، بيامرز مرا و والدينم و مؤمنين را در روزيکه حساب برپا مي شود، (اين دعا را ابراهيم عليه السلام هنگامي کرده بود که هنوز براي او مشخص نشده بود، پدرش دشمن الله است). و در قرآن در مورد ايوب عليه السلام آمده است: )وأيُّوب إذْ نادى رَبَّهُ أنّي مَسّنِي الضرُّ و أنْتَ أرْحَمُ الراحمين( (سورة الأنبياء /۸۳). « و بياد آر ايوب را هنگاميکه رب خود را خواند و گفت مرا رنج و بلا رسيده است و تو ارحم الراحمين هستي». و در مورد يونس عليه السلام هنگاميکه در شکم نهنگ فرو رفت، آمده است: )وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ#فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ( (سورة الأنبياء/۸۸،۸۷). « و بياد آر يونس را هنگاميکه با ناراحتي و غضب قوم خود را ترک کرد و گمان برد که ما او را دچار سختي و تنگنايي نخواهيم کرد. اما هنگاميکه به داخل شکم خود را خواند و گفت: معبود بحقي جز تو نيست. و تو از هر گونه نقص و بدي پيراسته هستي. وبي شک من از ظالمين بوده ام. ما نيز دعاي او را اجابت کرديم و از بلا و مصيبتي که در آن بود نجاتش داديم. و اينگونه ما مؤمنين را نجات خواهيم داد اگر بسوي ما روي بياورند» و در مورد زکريا عليه السلام ذکر شده است که: )وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ#ف& لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ( (سورة الأنبياء / ۸۹ ،۹۰). « و بياد بياور زکريا را. هنگاميکه خواند رب خود را وگفت اي رب مرا تنها و بدون فرزند مگذار تو بهترين کسي هستي که باقي مي ماني بعد از اينکه تمام خلائق مردند و از بين رفتند. پس استجابت کرديم دعاي او را و به او فرزندي بنام يحيي بخشيديم و همسرش را که نازا و بد اخلاق بود اصلاحش کرديم». و در مورد يوسف عليه السلام ذکر شده است که: )رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ( (سورة يوسف ۱۰۱). «اي رب من ، مرا مُلک و پادشاهي بخشيدي و به من تعبير کردن خواب ياد دادي. خالق آسمانها و زمين تو ولي و سر پرست من در دنيا و آخرت هستي مرا مسلمان بميران و به صالحين برسانم». و همچنين دعاهايي که از رسول الله صلي الله عليه وسلم در کتب احاديث و اذکار ذکر شده است بسيار زياد مي باشد. مانند. «اللّهُمَّ إنّي أسألك العافيةَ في ديني ودنياي وأهلي ومالي وبدني….». «الهي از تو طلب عافيت مي کنم در دينم و دنيايم و اهلم و مالم و بدنم…. ».

پاسخ:
با سلام
جناب علي
شما به جاي پاسخگويي به سوال اصلي ، به حواشي مي‌پردازيد !
آيا صحابه بعد از رحلت رسول خدا به آن حضرت متوسل شده‌اند يا خير؟
وروى بن أبي شيبة بإسناد صحيح من رواية أبي صالح السمان عن مالك الداري وكان خازن عمر قال أصاب الناس قحط في زمن عمر فجاء رجل إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم فقال يا رسول الله استسق لامتك فإنهم قد هلكوا فأتى الرجل في المنام ...
فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 2 ص 495 اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب
همچنين دعاي فرزندان يعقوب را نيز از قلم انداختيد كه «يا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنا خاطئين» و پدر خويش را واسطه بين خود و خدا قرار دادند !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
6 | مهندس متخصص | | ١٢:٠٠ - ١٨ مرداد ١٣٨٨ |
سلام
بخصوص بجناب اقاي مجتبي
در کتاب صحيح بخاري باب فضايل صحابه ذكر العباس بن عبد المطلب رضي الله عنه آمده استأن عمر بن الخطاب: كان إذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبد المطلب، فقال: اللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا صلى الله عليه وسلم فتسقينا، وإنا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا، قال: فيسقون دوستان با اين حديث با آنها احتجاج کنيد در صحيحترين کتبشون آمده اگه توسل شرک باشه پس عمر بن خطاب مشرک هست
مهندس متخصص تحصيل كرده خارجه با بيش از 20 سال سابقه كار
و
مخلص اهلبيت و محبانش
7 | ali | | ١٢:٠٠ - ١٨ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام
آقاي مجتبي
فکر کنم سواد شما در حد کلاس پنجم دبستان باشد
به شما يه چيزي گفتن و شما هم آن را وارد کرده ايد اما تا الان به معني حديث توجه کرده ايد .
اما چون به زبان عربي آشنايي نداريد اجازه دهيد انرا برايتان معني کنم :

. . . خدايا ما به رسول تو توسل مي كرديم، و تو بر ما باران فرود مي آوردي، و در حال حاضر وسيله عموي پيامبرت ( بعم نبيک ) به تو توسل مىجوييم، پس خدايا بر ما باران فرود آور … و خدا بر آنها باران فرود مىآورد .

پس مي بينيد استفاده از بندگان صالح خدا براي دعا کردن به درگاه خدا مد نظر است و نه توسل به عموي پيامبر !!!!!!!!!!!!!!
عمر (رض) به خداوند به وسيله عموي پيامبر توسل جست و از اتهام شرک مبراست .

اما آقاي سلامات :
فرموده ايد حواريون به حضرت عيسي توسل جسته اند .
بله کاملا درست است چون :
1- عيسي (ع) پيامبر خدا بود .
2- عيسي (ع ) زنده بود و در قيد حيات .
که اين نوع توسل بسيار پسنديده است .
همانطور که در داستان يوسف ( ع) بنده صالح و زنده اي را واسطه قرار دادند. و نه شخص مرده را .
در مورد حضرت آدم نيز ، چرا وقتي قرآن هست به حديث مراجعه کنيم :
هنگاميکه آدم عليه السلام دچار خطا شد گفت:
)َبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ( (سورة الأعراف/۲۳).
«اي رب ما، ما به خود ظلم کرديم، و اگر تو ما را نيامرزي و برما رحم نکني ما از زيانکاران خواهيم بود».

در اينجا دعاهاي بعضي از پيامبران را ذکر مي کنيم تا غير صحيح بودن توسل جستن به مخلوق بيشتر برايمان روشن گردد.

در قرآن کريم آمده است که نوح عليه السلام گفته است:
)رَبّ اغْفرْلي و لِو الدِيّ و لمِنْ دَخَلَ بَيتِيَ مُؤمناً وللمؤمنين والمؤمنات وَلا تَزد الظالمينَ إلاّتبارا ((سورة نوح/ ۲۸).
«اي رب من بيامرز مرا و پدر و مادرم را و هر مؤمني را که داخل خانه من شده است. و همچنين بيامرز تمام مردان مؤمن و زنان مؤمن را. و بر ظالمين چيزي جز هلاکت و ويراني زياد مکن».

و همچنين ابراهيم عليه السلام گفته است:
) ربَّنا اغفرلي ولوِ الِديّ و للمِؤمنينَ يَوْمَ يقومُ الحساب( (سورة ابراهيم/ ۴۱).
«اي رب ما، بيامرز مرا و والدينم و مؤمنين را در روزيکه حساب برپا مي شود، (اين دعا را ابراهيم عليه السلام هنگامي کرده بود که هنوز براي او مشخص نشده بود، پدرش دشمن الله است).

و در قرآن در مورد ايوب عليه السلام آمده است:
)وأيُّوب إذْ نادى رَبَّهُ أنّي مَسّنِي الضرُّ و أنْتَ أرْحَمُ الراحمين( (سورة الأنبياء /۸۳).
« و بياد آر ايوب را هنگاميکه رب خود را خواند و گفت مرا رنج و بلا رسيده است و تو ارحم الراحمين هستي».

و در مورد يونس عليه السلام هنگاميکه در شکم نهنگ فرو رفت، آمده است:
)وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ#فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ( (سورة الأنبياء/۸۸،۸۷).
« و بياد آر يونس را هنگاميکه با ناراحتي و غضب قوم خود را ترک کرد و گمان برد که ما او را دچار سختي و تنگنايي نخواهيم کرد. اما هنگاميکه به داخل شکم خود را خواند و گفت: معبود بحقي جز تو نيست. و تو از هر گونه نقص و بدي پيراسته هستي. وبي شک من از ظالمين بوده ام. ما نيز دعاي او را اجابت کرديم و از بلا و مصيبتي که در آن بود نجاتش داديم. و اينگونه ما مؤمنين را نجات خواهيم داد اگر بسوي ما روي بياورند»

و در مورد زکريا عليه السلام ذکر شده است که:
)وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ#ف& لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ يَحْيَى وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ( (سورة الأنبياء / ۸۹ ،۹۰).
« و بياد بياور زکريا را. هنگاميکه خواند رب خود را وگفت اي رب مرا تنها و بدون فرزند مگذار تو بهترين کسي هستي که باقي مي ماني بعد از اينکه تمام خلائق مردند و از بين رفتند. پس استجابت کرديم دعاي او را و به او فرزندي بنام يحيي بخشيديم و همسرش را که نازا و بد اخلاق بود اصلاحش کرديم».

و در مورد يوسف عليه السلام ذکر شده است که:
)رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ( (سورة يوسف ۱۰۱).
«اي رب من ، مرا مُلک و پادشاهي بخشيدي و به من تعبير کردن خواب ياد دادي. خالق آسمانها و زمين تو ولي و سر پرست من در دنيا و آخرت هستي مرا مسلمان بميران و به صالحين برسانم».

و همچنين دعاهايي که از رسول الله صلي الله عليه وسلم در کتب احاديث و اذکار ذکر شده است بسيار زياد مي باشد. مانند. «اللّهُمَّ إنّي أسألك العافيةَ في ديني ودنياي وأهلي ومالي وبدني….». «الهي از تو طلب عافيت مي کنم در دينم و دنيايم و اهلم و مالم و بدنم…. ».
8 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ١٨ مرداد ١٣٨٨ |
حناب نگارنده نظر شماره پنج

شما ادعا کرده بوديد که
«احاديث جعلي آقاي قزويني(که با تمام احترامي که براي ايشان قائل هستم اما به نظر مياد سري کامل صحاح سته رو ايشون يک بار ديگه نوشته است البته با سليقه خودشان)»

لطف کنيد اين احاديث جعلي را به ما معرفي کنيد.

افترا گناه بسيار سنگيني است. لطفا احاديثي را که در اين سايت جعل شده مي‌دانيد معرفي کنيد.

اصولا پايه تمام سخنان شما با افترا و اتهام واهي شروع مي‌شود و از آوردن هر گونه سندي در صحت ادعاهاي خود عاجز هستيد.

لطفا موضع خود را روشن کنيد تا ما بدانيم با يک مفتري و دروغ گو و فحاش مواجه هستيم يا فردي طالب حقيقت.

9 | ali | | ١٢:٠٠ - ٢٧ مرداد ١٣٨٨ |
سلام آقاي momen abdullah در مورد آقاي قزويني همين اندازه کافيه که ايشون عادل را به معني کسي که عدول کرده است معني کرده اند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وقتي ميگيم حديث جعلي يعني حديث ناقص يعني از سر و ته حديث زدن و به قسمتي از آن استناد کردن يعني حديث را اشتباه ترجمه کردن البته وقتي شما کتاب ها رو اشتباه ترجمه مي کنيد ، حديث که چيزي نيست !!! آقاي متخصص !!!!!!!!!!!!!!! در اين مدت که درس خونديد ، کتاب عربي هم خونديد يا نه ؟ البته با توجه به اينکه شما در خارجه هستيد و در آنجا کتب عربي تدريس نميشه شما اين اشتباه رو کرديد . جواب شما رو قبلا دادم ( مراجعه شود به شماره 5 ) اما احتمالا شما اين مطلب رو نخونديد و نظر داديد و گر نه از فرد تحصيل کرده اي با 20 سال سابقه کار مثل شما بعيد بود همچنين اشتباهي کند . شما دليلي آورده ايد که نظر ما را تکذيب و نظر شما را تصديق مي کند اما غافل از اينکه اين حديث گفته ما را تصديق و گفته شما را تکذيب مي کند ( لطفا شماره 5 را مجددا بخوانيد ) . با تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي!
1- آيا شما چيزي از ادبيات عرب مي‌دانيد ؟ اسم فاعل عدل به معني عدول كردن چه مي‌شود ؟! اگر مي‌شود «عادل» پس يكي از معاني عادل كسي است كه عدول كرده است ، و براي تعيين معني بايد قرينه باشد ، و اگر چيز ديگري مي‌شود از شما مي‌خواهيم كه براي ما مطرح كنيد !
2- آنچه مطرح شده است ، عين روايت است و چيزي جز نص روايت نيست !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
10 | ali | | ١٢:٠٠ - ٢٩ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام فرموده ايد : اسم فاعل عدل به معني عدول كردن چه مي‌شود ؟! اگر مي‌شود «عادل» پس يكي از معاني عادل كسي است كه عدول كرده است ، و براي تعيين معني بايد قرينه باشد . بسيار خب : پس وقتي گفته مي شود عادلان قاسطان : يعني کساني که عدول کردند وقسط را برپا داشتند ؟؟؟!!! اين که شد متضاد هم . چون عدل و قسط با هم مي آيند . وقتي معني ساده عبارت با توجه به کلمه بعد هست ما چرا معني را مد نظر بگيريم که با کلمه بعد در تضاد است ؟ مثل اين است که وقتي مي گوييم رهبر جامعه اسلامي بايد عادل باشد . يک نفر ممکن است بگويد شايد منظور عدول کردن امام باشد . اما با توجه به موضوع بحث جمله ( رهبري ) به راحتي مي توان نتيجه گرفت که منظور برقراري عدالت توسط امام است .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
آيا قرينه‌اي بالاتر از سخن خود گوينده موجود است ؟!
اشكال شما اين بود كه عادل به معني عدول كننده نيست ! حال مي‌گوييد احتمال دارد ولي احتياج به قرينه دارد ! چه قرينه‌اي بالاتر از سخن خود گوينده ! در روايات خود گوينده سخن ، اين ترجمه را براي سخن خويش كرده است !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
11 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٣٠ مرداد ١٣٨٨ |
سلام
جناب ali .
حضرت عيسي ( ع ) هنوز كه زنده اند پس از نظر شما ميشود به ايشان توسل كنيم اما به حضرت محمد ( ص ) و ديگر اوليا الهي نميشود ؟
البته حتما اعتقادات شما نسبت به حضرت عيسي ( ع ) همان خواهد بود كه مسيحيان دارند يعني نعوذ بالله " پسر خدا " .
مثلي است كه ميگويد " ترسم نرسي به كعبه اي عرابي اين ره كه تو ميروي به همفرستان است .
البته از نوشته هاي شماچنان بر ميايد كه متمايل به اين جماعت نوكر انگليس وهابيون مفلوك ميباشيد .
و همچنين بنظر ميرسد كه اهل خواندن كتاب ميباشيد پس براي اينكه فرق بين جناب اقاي قزويني و ان متافقين بحساب عالم را درك كني به قصۀ گفتگوي آرام را بخوان تاببيني كه اين اقايان چقدر خوار و ذليل ميباشند . البته قبل از اينكه همان سوالي را كه از جناب مهندس متخصص كرده بود از من هم بكني بايد بگويم مقدار زياد اين كتاب را تحت عنوان کتاب قصة الحوار الهادي كه بعربي است خوانده ام و نوار صوتي ايشان را با يكي از اين اقايان را نيز گوش داده ام .

حالا چونكه خيلي به صحاح اعتقاد داري اين چند حديث را مهمان من باش و سعي كن برداشت صحيحي داشته باشي و دنبال موهومات نگردي :
1- بخاري در باب نزول عيسي بن مريم (ع ) نقل مي كند كه پيامبر اكرم (ص ) فرمود : « چگونه هستيد آنگاه كه فرزند مريم در ميان شما فرود آيد در حالي كه امامتان از خودتان خواهد بود. »
2 ـ مسلم در كتاب الايمان از صحيح خود همان حديث را به اين عنوان نقل مي كند كه : « چگونه خواهيد بود آن زمان كه فرزند مريم در ميان شماها فرود آيد و امامتان از خودتان باشد. »
نيز درادامه مي گويد : « با كتاب خداوند (تبارك و تعالي ) و سنت پيامبرتان (ص ) امامت شما را بر عهده مي گيرد. »
3 - مسلم همچنين در صحيح خود از جابر روايت كرده است كه او از پيامبر اكرم (ص ) شنيده است كه فرمودند : « عيسي بن مريم (ع ) فرود مي آيد , پس امير آنان مي گويد بيا و براي ما نماز بگذار. عيسي مي گويد نه , گروهي از شما بر گروهي ديگر امير خواهيد بود كه خداوند اين امت را گرامي داشته است . »
4- از احاديث معتبر ديگر در اين زمينه حديثي است كه « حارث بن ابو اسامه » در كتاب خود و سنديت مطلب خود از جابر نقل كرده كه پيامبر فرمود : « وقتي عيسي نزول مي كند , امير آنان مهدي (عج ) مي گويد بيا براي ما نماز بگذار , عيسي مي گويد نه شما امير هستيد و خداوند اين امت را با شما كرامت بخشيده است . »
5- ابن القيم در المنار خود مي نويسد كه « اسناد اين حديث بسيار خوب است » و همين حديث دلالت دارد كه مراد از امير در حديث منقول در صحيح مسلم همان حضرت مهدي (عج ) است
ابن حجر مكي در كتاب خود كه به نام « القول المختصر في علامات المهدي المنتظر (ع ) » است , مي گويد : « آنچه بايد باور داشت همان است كه در احاديث صحيح به ظهور مهدي موعود دلالت دارد كه دجال را نابود مي سازد و عيسي پشت سر او نماز مي خواند و هر جا ذكر مهدي آمده مراد اوست.

يا علي

12 | كميل | Iran - Tabriz | ١٢:٠٠ - ٠٢ شهریور ١٣٨٨ |
براتون آرزوي سلامتي ميكنم آقاي مهندس متخصص. از اينكه مولاي عزيزمون در سرتاسر دنيا مدافع داره خوشحالم
13 | مهندس متخصص | | ١٢:٠٠ - ٠٢ شهریور ١٣٨٨ |
السلام عليكم ورحمة الله و بركاته
أخي العزيز برادر مهربان جناب اقاي ali
تحية طيبة و بعد .,,,,,
شما از من خواسته بوديد كه بگويم ايا كتابي عربي خوانده ام بايد بگويم :
نعم يا طيب يا عزيز .
شايد باور نكني وليكن بقول عربها :
صدقني آني آعرف اللغه العربية بقدر كفايه و حتي كتابتها أيضا أحسن من اي فرى موجوى في منطقتكم تعلم اللغه العربيه في بلادي او بلاد الاخري بمثل الحجاز .
و أنني جاهز و علي استعداد لمناقشه أي فرد من جماعتكم باللغة العربيه لعدد من الساعات بصفة مستمرة دون الرجوع الي أي مرجع في اللغة العربيه .

انشاء االه متوجه شده باشي .
يا الله
14 | ali | Iran - Zahedan | ١٢:٠٠ - ٠٢ شهریور ١٣٨٨ |
با يلام از ابزار لطف شما به بنده بسيار سپاسگزارم خيلي عجيب است که شما گفته ايد اين ره که تو مي روي به ترکستان است اما خود شما رهي ترکستان شده ايد !!!!!!!!!!!!!!!!! من در مورد توسل جواب دادم اما شما به امام مهدي رسيديد که هيچ ربطي به بحث ندارد
15 | مهندس متخصص | | ١٢:٠٠ - ٠٤ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام
جناب اقاي ali دوست ارجمند .
بنده ادعايكار در ترجمه نكردم كه شما از من ترجمه خواسته باشيد .پرسيديد عربي ميخواني . من هم گفتم بلي .
اما از شما متعجبم كه ادعاي تحريف كرديد و يا بريدن و يا عرض ناقص از حديث و استفاده ناصحيح از ان, پيش خودم گفتم اين ايه از سوره المائده خود بخود كافيه :
"""""" بسم الله الرحمن الرحيم """"
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ,,,,,, (٦)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه به نماز مى‏ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل ( برآمدگى پشت پا) مسح كنيد! ,,,,, (٦) ( ترجمه فارسي شيعي )
O you who believe! When you intend to offer As-Salât (the prayer), wash your faces
and your hands (forearms) up to the elbows, rub (by passing wet hands over) your heads, and (wash) your feet up to ankles.,,,,,, [6]
ترجمه انگليسي اهل سنت )
ترجمه فارسي اهل سنت را نديدم لطف كنيد براي ما ترجمه كنيد )
خداوند پشت و يناه انان باد كه بدنبال صراط مستقيم ميباشند.

يا الله
16 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٠٤ شهریور ١٣٨٨ |
جناب الي
افترا
«واژه‌اي‌ قرآنى‌ كه‌ در معارف‌ گوناگون‌ اسلامى‌ به‌ كار رفته‌، و از آن‌ نسبت‌ دروغ‌ اراده‌ شده‌ است‌.
اين‌ واژه‌ در قرآن‌ كريم‌ دهها بار به‌ شكلهاي‌ مصدري‌، فعلى‌ و اسمى‌ آمده‌، و مراد از آن‌ دروغ‌پردازي‌ و نسبت‌ دادن‌ امري‌ برساخته‌ و دروغين‌ به‌ خداوند است‌. واژة افترا گاه‌ تنها به‌ كار رفته‌، و گاه‌ با واژه‌هايى‌ چون‌ كذب‌، بهتان‌، اِفك‌ و اثم‌ همراه‌ است‌ و در موارد متعددي‌ نيز با واژه‌هاي‌ كذب‌ و ظلم‌ يك‌ حوزة معنايى‌ را شكل‌ داده‌ است‌ (مثلاً انعام‌/6/21، 93، 144).

افترا يكى‌ از رذايل‌ اخلاقى‌ است‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ و روايات‌، سخت‌ نكوهيده‌ شده‌، و از بزرگ‌ترين‌ و زشت‌ترين‌ گناهان‌ به‌ شمار رفته‌ است‌. اين‌ صفت‌ از ويژگيهاي‌ بارز مشركان‌ و كافران‌ و تكذيب‌ كنندگان‌ خداوند و رسالت‌ پيامبر(ص‌) محسوب‌ شده‌ است‌.
در قرآن‌ كريم‌، افترا از اقسام‌ دروغ‌ به‌ شمار آمده‌ است‌ (نحل‌/16/ 105؛ هود/11/18)»

«افترا از نظر حقوقى‌: نسبت‌ دادن‌ امري‌ به‌ كسى‌ بر سبيل‌ حكايت‌ و نه‌ هتك‌ حرمت‌ به‌ طوري‌ كه‌ امر اِسناد شده‌ در قانون‌ جرم‌ تلقى‌ شود. اين‌ اسناد بايد صريح‌ و طرف‌ آن‌ مشخص‌ باشد و اسناد دهنده‌ بايد با قصد اضرار به‌ غير آن‌ را به‌ يكى‌ از راههايى‌ كه‌ قانون‌ مشخص‌ كرده‌ است‌ (اوراق‌ چاپى‌ يا خطى‌، اعلان‌، نطق‌ در مجامع‌، درج‌ در روزنامه‌ها)، ايراد نمايد.»

مواد 697 و 699 قانون مجازات اسلامي در افترا قولي - بجز در موارد تهمت‌هاي ناموسي كه موجب حد است- براي مفتري حبس از يك ماه تا يكسال و يا تا 74 ضربه شلاق پيش‌بيني كرده است. كيفر افترا فعلي نيز حبس از 6 ماه تا 3 سال و يا تا 74 ضربه شلاق است

17 | ali | | ١٢:٠٠ - ٠٤ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام
آقاي مجيد م علي
فرموده ايد ترسم نرسي به كعبه اي عرابي اين ره كه تو ميروي به همفرستان است .
اما با نوشته هايي که شما آورده ايد خودتون راهي ترکستان شديد
بحث ما در مورد چي بود و شما کجا رفتيد ؟
در ضمن وقتي گفتگوي زنده هست ( که تحريف نمي شود ) چرا برم کتابي رو بخونم که احتمال تحريفش زياده ؟

وعليكم السلام ورحمة الله و بركاته يا مهندس !1!!

اين که نشد جواب من
شما همون حديث رو ترجمه کني کافيه
18 | ali | | ١٢:٠٠ - ٠٥ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام اتفاقا يکي از راه هاي جواب ندادن به يک سوال پيش کشيدن بحثي خارج از موضوع اصلي است . من از شما خواستم عبارت « إنا نتوسل إليك بعم نبينا » را ترجمه کنيد و بفرماييد درخواست باران از رسول خداست يا عموي رسول خدا ؟ اما شما بحث وضو رو پيش کشيديد !!!!!!!!! به شماره 14 هم قبلا جواب اما فرموده ايد : اسم فاعل عدل به معني عدول كردن چه مي‌شود ؟! اگر مي‌شود «عادل» پس يكي از معاني عادل كسي است كه عدول كرده است ، و براي تعيين معني بايد قرينه باشد . بسيار خب : پس وقتي گفته مي شود عادلان قاسطان : يعني کساني که عدول کردند وقسط را برپا داشتند ؟؟؟!!! اين که شد متضاد هم . چون عدالت و برقراري قسط با هم مي آيند . وقتي معني ساده عبارت با توجه به کلمه بعد هست ما چرا معني را مد نظر بگيريم که با کلمه بعد در تضاد است ؟ مثل اين است که وقتي مي گوييم رهبر جامعه اسلامي بايد عادل باشد . يک نفر ممکن است بگويد شايد منظور عدول کردن امام باشد . اما با توجه به موضوع بحث جمله ( رهبري ) به راحتي مي توان نتيجه گرفت که منظور برقراري عدالت توسط امام است .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- عبارت‌ «يا رسول الله استسق لامتك» نيز اين مشكل را دارد ؟
2- عبارت «اذكرنا يا محمد عند ربك» نيز اين مشكل را دارد ؟
3- عبارت « يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا» نيز اين مشكل را دارد ؟
4- پاسخ ساير سوالات شما قبلا داده شده است !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
19 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٠٧ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام
جناب ali
فرموديد تا وقتي كه برنامه زنده هست ( که تحريف نمي شود ) ,,,,,,,,
اتفاقاً برادر عزيز اگه بخواهي ميتواني برنامه زنده را هم تحريف كني همانطور كه در برنامه شبكه المستقله اون بحساب دكتر حا شمي ( و نه ها,,, ) و اون دكتر مصري دكتر ابو جوارب (و نه شو... ) و اون منافق شيعه نما هسيني ( و نه حـــ,,,,, ) چگونه با اصوات نكره خودشان سعي در اين داشتند كه سخنان حضرت ايت الله دكتر قزوينيدامت بركاته را قطع كنند و بعد تحريف كنند ميگي نه برو خوب گوش كن البته حتي اگر عربي بلد نباشي مشكل نيست به ببين چه كار ميكنند و چگونه اون هسيتي شيعه نما و " مسلماً دلاري مسلك " كه مسلماً از اون وهابي حاشمي و ابو جوارب سنيتر و وهابي تره .

** مناظرات استاد حسيني قزويني در شبکه المستقله پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=131

** قطع معني دار برنامه شبکه المستقله !

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=367
داشت يادم ميرفت گفتيد " بحث ما در مورد چي بود و شما کجا رفتيد ؟ "
برادر من ايندفعه براي شما از كسي برهان و دليل مياورم كه از نظر خود شخص شخيص شما ده تا بخاري ( البته اون بخاري ما اين بخاريهاي چيني ) را ميگذاره توي جيبش حاضري بحق پنج تن ال عبا پنج مرتبه تكبير بگو .

1 ) " الله اكبر "

2 ) " الله اكبر "

3 ) " الله اكبر "

4 ) " الله اكبر "

5 ) " الله اكبر "

اين شخص محترم خود شما هستيد بله خود شما و كي بهتر از خود شما . اون بخاري كه مرده و به عقيده شما كه نميتونيم به كتاب يك مرده توسل كنيم :
شما فرموديد :
عمر (رض) به خداوند به وسيله عموي پيامبر توسل جست و از اتهام شرک مبراست

سوال: چرا جناب عمر ( رض ) خودش دست بدعا بر نداشت و عموي پيغمبر را واسطه قرار داد . ايا خوف اين را داشت كه خداوند متعال دعايش را اجابت نكند و جلوي صحابه كم بياره يا شايد خودش ميدانست كه مقام حضرت عباس ( ره ) از خودش در پيش خدا بالاتر و والاتر است .اگر اعتبار حضرت عباس ( ره ) در درگاه الهي بيشتر بود ايا ايشان نمي بايست خليفه مسلمانان باشد شايد دوبار مفضول بر فاضل مقدم شد .

. . . خدايا ما به رسول تو توسل مي كرديم، و تو بر ما باران فرود مي آوردي، و در حال حاضر وسيله عموي پيامبرت ( بعم نبيک ) به تو توسل مىجوييم، پس خدايا بر ما باران فرود آور … و خدا بر آنها باران فرود ميآورد .

خوب دقت كرديد حرف خودتان است .
پس مي بينيد استفاده از بندگان صالح خدا براي دعا کردن به درگاه خدا مد نظر است و نه توسل به عموي پيامبر !!!!!!!!!!!!!!
عمر (رض) به خداوند به وسيله عموي پيامبر توسل جست و از اتهام شرک مبراست .

در ضمن اين حرفت كه " عمر (رض) به خداوند به وسيله عموي پيامبر توسل جست و از اتهام شرک مبراست" يعني اينكه حضرت عباس كار شرك الود كرد و جناب عمر از ترس مشرك شدن انرا انجام نداد .
عجب اينهمه فسفور براي چيه ؟؟؟؟؟
راستي داشت يادم ميرفت بحثمان راجعه به چي بود ........

از ابن عباس روايت شده است که پيامبر خدا فرمود:« هنگامي که آدم عليــــه السلام با خطايي که کرد، از بهشت اخــراج شد، جبرئيل نزد او آمد و گفت:« اي آدم، خداي خود را بخوان.»
گفت:« دوست من، جبرئيل؛ چگونه بخوانم؟»
گفت:« بگو پروردگارا، تو را به حق پنج نفري که آنها را در آخر زمان از نسل من مي‌آفريني، مي‌خواهم که توبه مرا بپذيري و رحمت خود را بر من بگستراني.»
آدم گفت:« اي جبرئيل، نام آنها را برايم بگو.»
جبرئيل گفت:« بگو اللٌهم بحق نبيک و بحق علي وصي نبيک و بحق فاطمة بنت نبيک و بحق الحسن و الحسين سبطي نبيک إلّاتبت علٌي فارحمتي»
(يعني خدايا به حق پيامبرت و به حق علي، وصي پيامبرت، و به حق فاطمه، دختر پيامبرت، و به حق حسن و حسين، دو نوه پيامبرت، توبه مرا قبول کن و مرا مورد رحمت خويش قرار ده.)
آدم عليه السلام خدا را به اين اسامي خواند و خداوند توبه‌اش را پذيرفت. و آيه 37 سوره بقره هم درباره همين واقعه نازل شده است:
« فتلقٌي آدم من ربه کلمات فتاب عليه.» (سپس آدم از پروردگارش کلماتي دريافت داشت و با آنها توبه کرد و خداوند توبه او را پذيرفت.)
سپس پيامبراکرم فرمود:« هيچ بنده غمگيني نيست که با نيت خالص خدا را به اين اسامي بخواند جز اين که خداوند دعاي او را مستجاب و غصه‌اش را رفع مي‌گرداند.»

منابع:
بحار الانوار، ج 26، ص 333، حديث 15- تفسير فرات، ص 13.

يا علي
20 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٠٨ شهریور ١٣٨٨ |
و اما جناب انيس (الي)

جواب مغلطه بازي‌ات با حديث توسل با معلم عزيم جناب مجيد محب علي. که الحمد الله به خوبي جوابت را داده.
و اما در مورد فحاشي ات به حديث قدسي.
طبق معمول محبين عمر تو چيزي را به دروغ (که از آن لذت مي‌بري) به شيعيان نسبت مي‌دهي و بعد از ما مي‌خواهي که از آن دفاع کنيم.
مطلبي را براي «يک» دفعه به تو مي‌گويم: ما شيعيان اعتقاد ندرايم که مقام حضرت علي (عليه السلام) از مقام رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) بالاتر است.
تو به «دروغ» چنين مطلبي را به ما نسبت مي‌دهي.

حال به خوبي مطالب بنده را بخوان تا حجت را برخود تمام کني:
ما شيعيان اعتقاد داريم که خدواند متعال از عمل بيهوده و عبث منزه است.
تمام اعمال او بر اساس حکمتي است و دليلي. اگر او به موجودي مثلا بال داده مسلما از اين عمل حکمتي داشته است. چنانچه به ماهي دريا آبشش داده است و به پرنده بال.

حال بنده از شما مي‌پرسم وظيفه يک معلم و هادي چيست؟ چيزي جز هدايت و تعليم؟

آيا ممکن است که خداوند عظيم و اعلا رسول اکرم (ص) را معلم و هادي قرار دهد و او را مامور به هدايت کند و آنگاه موجود شريفي را که علم پذير و هدايت يافته او باشد نيافريند؟
آيا معلم بي شاگرد معني دارد؟ آيا هادي بي ره يافته معنا دارد؟

دوم آنکه ما اعتقاد داريم که امامت همان ادامه راه نبوت است. رسول و امام هر دو از جانب خداوند ماموريت دارند و از يک نور واحد هستند.
چنانکه کلمه وحيد بدون «واو» و «حا» نمي‌شود. اول بودن «واو» دليلي بر اهم بود «واو» نسبت به «حا» در تشکيل کلمه «وحيد» نيست. و همچنين اگر «حا» در ادامه «واو» نيايد «وحيد» تشکيل نمي‌شود.

نبوت بي امام هم بي‌سرانجام و پوچ است. نبوت بي امام هم تنه درخت بدون شاخه است.
آيا خداوند را شايسته است که درخت بي شاخه خلق کند؟

اين حديث شريف و قدسي از منزه بودن خداوند و مثمر ثمر بودن زحمات رسول اکرم(ص) و اهميت وجود امام حکايت دارد.

ضمنا در مصادر شما بخش اول اين حديث موجود است:
http://www.fetrat.com/WFM_QuestionAnswer.aspx?FLD_ID=345

«ان ألله و ملائكته يصلون على النبى يا أيها الذين أمنو صلو عليه و سلمو تسليما»
21 | ali | | ١٢:٠٠ - ٠٨ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام
آقاي مجيد م علي
اگر موافق باشيد کمتر به حاشيه برويم و به بحث اصلي بپردازيم
1- فرموده ايد :
در ضمن اين حرفت كه " عمر (رض) به خداوند به وسيله عموي پيامبر توسل جست و از اتهام شرک مبراست" يعني اينكه حضرت عباس كار شرك الود كرد و جناب عمر از ترس مشرك شدن انرا انجام نداد .
چون جمله علامت سوال ندارد پس يک جمله خبري است . مگر توسل به خداوند شرک است !!!!!!!!!!!!!! عباس ( رض ) که به خدا توسل کرد و نه فرد ديگر . حالا چطور شما گفتيد دچار شرک شده اند ؟
2- فرموده ايد ( نتيجه گرفته ايد ) عباس ( رض ) مقامش از عمر ( رض ) بالاتر است پس اون بايد خليفه مي شد . اين ديگه چه جور نتيجه گيري است ؟ اينکه از شخصي مخلصي بخواهند که به درگاه خدا دعا کند به خاطر احترام و اکرام آن فرد است و نه به خاطر مخلص نبودن فرد ديگر .
کتاب بحار الانوار به اعتقاد خود علماي شيعه هر خس و خاشاکي در آن هست . اين هم از اون دسته .
اما يک نکته :
با توجه به اينکه پيامبر براي اعلام ولايت حضرت علي ( رض ) آمده بود ( اعتقاد اهل تشيع ) و با توجه به اين حديث قدسي ( لولاک لما خلقت الافلاک ، لولا علي لما خلقتک ، لولا فاطمه لما خلقتکما - اعتقاد اهل تشيع ) پس مقام حضرت علي از پيامبر بالاتر بوده است .
1- وقتي پيامبر ( ص ) در قيد حيات بود چرا به حضرت علي نگفت که به درگاه خدا دعا کند ؟ ( حضرت علي که مقامش بالاتر بوده )
2- اگر مقام پيامبر بالاتر است پس چند بار در دعاها و برخوردها به پيامبر که بالاترين رتبه را در بين خلائق داشته است و به خدا هم نزديک تر بوده است به ايشان توسل کرده ايد ( ما که نشنيديم کسي بگويد يا محمد ، يا رسول الله )؟
با توجه به مسائل مربوط به نظرات ، بهتر است از طريق ايميل با هم بحث کنيم : [email protected]
22 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٠٩ شهریور ١٣٨٨ |
دوست عزيز جناب ali
با سلام .
از نحو جوابهاي شما اينطور بنظر ميايد كه در كار تدريس و معلمي ميباشيد , همانطوري كه در صدد تشخيص معلومات برادرم جناب اقاي مجتبي و ان برادرم جناب اقاي مهندس متخصص را با دليل اينك ايا انها چقدر معلومات دارندو چي ميدانند داديد و حتي بر من اشكال گرفتيد كه ايا علامت سوال را گذارده ام يا نه , اينها همه هيچ اشكالي ندارد همانطور كه گفتم اشكال شما اين است كه نوعي وابستگي به وهابيت داريد , بلا شك و بهمين سبب خود از جريان دور ميشويد وليكن ديگران را متهم به اين كار ميكنيد .
از نظر شما مگر نه اين است كه بايد اتصال بطور مستقيم به الله سبحان تعالي باشد و حال اگر قرار باشد اين استثناء را در مورد حضرت محمد ( ص ) انهم در وقتي كه ايشان در قيد حيات بودند!!!!! قرار داد و نه بعد از رحلتشان !!! پس نميتوان اين را در مورد اشخاص ديگري بمانند حضرت عباس ( ره ) يا ديگران قرار داد و همينكه خود حضرت عباس قبول كردنند كه واسطه ارتباط بين جناب عمر و حق تعالي قرار بگيرند از نظر خود شما كه به فرقه وهابيت تمايل داريد شرك است , ايا اين چنين نيست ؟؟؟؟
شما مرا دعوت كرديد به حاشيه نرويم , اي كاش خود شما همين رفتار را ميداشتيد ,اما خود به حاشيه رفتيد و موضوع بحث يكدفعه به انتقاد از كتابهاي شيعيان عوض كرديد و گفتيد كه :
1 ) "" کتاب بحار الانوار به اعتقاد خود علماي شيعه هر خس و خاشاکي در آن هست....... ""
اين جمله شما كه بر گرفته از مقدمه نهج الفصاحه است و ان هم مثلي است كه ميگويئ "" دريا بي خس و خاشاك نيست """ اما شما نوشته ايد "بحار ,,,,, هر خس و خاشاکي در آن هست....... " راستي ايا معناي اين دو يكي است , شما اين جمله را كه مسلماً از علما و كتاب علما خود اموخته ايد چگونه توجيه ميكنيد؟ ايا اين علماي شما كه چنين خطاي فاحشي در نقل يك جمله كه بقول معروف انساني انرا نوشته چنين خطائي ميكنند چگونه ميتوانند از قران كريم كه كلمات حق تعالي است برداشت صحيح داشته باشند , و تفسيري صحيح از ان ارائه بفرمايند ؟ يا برداشت صحيحي از احاديث قدسي و نبوي داشته باشند ؟؟؟؟.

2 ) و بعد فرموديد " اين حديث قدسي ( لولاک لما خلقت الافلاک ........" البته اين حديث مختص به شيعيان نميباشد بلكه علماي اهل سنت نيز به ان اقرار كرده اند , در ضمن سوال بنده از شما اين است " براي چه ما را خلق كرده اند ؟؟؟ ايا اين وضع دنيا چه در زمان حيات حضرت محمد ( ص ) و يا بعدش و يا حتي حالا و شايد تامدتها بعد همان چيزي بوده و هست و خواهد بود كه الله سبحان تعالي دنيا را برايش خلق كرده ؟؟؟ والله نه بالله نه .
شايد در اين مورد خيلي بتوان نوشت اما من فقط از قران كريم ايه ئي را ذكر ميكنم كه خودم به ان زياد اعتقاد دارم .
بسم الله الرحمن الرحيم
بقية الله خير لكم إن كنتم مؤْمنين و انا ْ عليكم بِحَفيِظٍ " هود 86

البته اگر برداشت شما از كتابهاي تفسيري شيعه باشد فوراً بجواب مطلوب خواهيد رسيد.
ايا خداوندي كه 124000 رسول و نبي را براي هدايت انسان فرستاده نعوذ بالله بقيه,,,,, همين چند گرم كم فروشي يا چند توماني گران فروشي ميباشد , يا كسي ميباشد كه دين و عدل الله سبحان تعالي را بر سرتاسر زمين بگستراند كه همان مهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف ميباشد.

و در ضمن اين حديث را كسي از علماي ما برتري حضرت علي ( ص ) بر حضرت محمد ( ص ) تفسير نكرده كه شما چنين ميگوئيد . كلمات و رفتار حضرت علي ( ص ) را در مورد حضرت محمد ( ص ) در كتابهاي شيعيان نخوانده ايد ؟
براي معلومات بيشتر از اين حديث قدسي به همان لينكي كه برادر خوبم جناب اقاي momen abdullah مراجعه فرمائيد . بسيار زيبا و قوي ميباشد

3 ) شما اين اشكال را بر من گرفتيد كه چرا در اخر متن مينويسم " يا علي " و سپس از پيش خود نتيجه گرفتيد كه نعوذ بالله ما حضرت علي ( ص ) را بر حضرت محمد ( ص ) مقدم ميشماريم . ايا نه اينكه حضرت محمد( ص ) در غزه خيبر فرمودند "
((فـردا پـرچـم را بـه دست مردى كه خدا ورسولش را دوست داردوخدا ورسولش نيز اورا دوست دارند مى دهم , فردا كه شد فرمود: على كجاست , گفته شد: على چشم درد دارد, آنگاه پيامبر آب دهـانـش را بـرچـشـم عـلـى مـالـيـد وبـرايـش دعـا كـرد واو شفا يافت , بعد پرچم را به دست او سپرد)).......... كه اين حىيث را هم بخاري نقل كرىه و هم مسلم
و يا انكه ميخواهيى حديث مرغ بريان را بگويم
ترمذي در صحيح خود (ج 5 ص 300 (حديث 3805) . ) و حاکم در مستدرکش (ج 3 ص 130-131) روايت کرده‏اند که مرغ برياني براي پيامبر آوردند تا بخورد،پس گفت:«بار خدايا:محبوبترين خلق در پيشگاه خود را برسان تا با من اين مرغ را تناول کند.»پس علي آمد و به همراه او ميل کرد.
حال وقتيكه كه بنده و يا برادرانم ميگوئيم يا علي ميدانيم كه اين ذكر باعث مسرت حضرت حق و نبي مكرمشان حضرت محمد ( ص ) ميباشد .
و در ضمن ايا نشنيده ايد كه حضرت محمد ( ص ) فرمودند "" ( علي ذكره عبادة والنظر إلى وجهه عبادة (مستدرك الصحيحين للحاكم النيسابوري - كنز العمال - الطبراني- ابن المغازلي- الخوارزمي .) ""
اين احاديث در ذيل هيچ احتياجي نه بترجمه و نه شرح دارد
روي عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أنّه قال : ( لا يؤمن رجل حتى يحبَّ أهل بيتي لحبّي ) . فقال عمر بن الخطاب : وما علامة حبّ أهل بيتك ؟ قال صلى الله عليه وآله وسلم : ( هذا ، وضرب بيده على عليّ ) (الصواعق المحرقة : 228 ، ونظم درر السمطين : 233).
قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : ( عنوان صحيفة المؤمن حبُّ علي )(2). قال صلى الله عليه وآله وسلم : ( براءة من النار حبُّ علي )( المستدرك على الصحيحين 2 : 241) .
وقال صلى الله عليه وآله وسلم : ( يا علي ، طوبى لمن أحبك وصدق فيك ، وويل لمن أبغضك وكذب فيك )( المستدرك على الصحيحين 3 : 135 . وقال : هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه . وتاريخ بغداد 9 : 71 . والبداية والنهاية 7 : 355 . ومجمع الزوائد 9 : 132 . وذخائر العقبى : 91 .
) .
روى بريدة ، عن أبيه ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : ( إنّ الله أمرني أن أحبَّ أربعة ، وأخبرني أنه يحبهم ) .
فقالوا : من هم يا رسول الله ؟
فقال : ( علي منهم ، علي منهم " يكررها ثلاثاً " وأبو ذرّ ، والمقداد ، وسلمان ، أمرني بحبّهم )( ) سنن الترمذي 5 : 636 | 3718 . وسنن ابن ماجة 1 : 53 | 149 . والمستدرك على الصحيحين 3 : 130 . ومسند أحمد 5 : 351 . وأُسد الغابة 5 : 253 . والترجمة من تاريخ ابن عساكر 2 : 172 | 666 . والاصابة 6 : 134 . والصواعق المحرقة : 122 باب 9 . وتاريخ الخلفاء | السيوطي : 187 . وسير أعلام النبلاء 2 : 61 . والرياض النضرة 3 : 188 . ومناقب الخوارزمي : 34 ) .
بخدا و رسولش اگر درك ميكرديد كه يا علي گفتن چه لذت معنوي به انسان ميدهد مطمعناً خود را از ان دريغ نميكرديد .
در ضمن در نظرات شما در همين مقاله كه شامل بر پنج نظر ميباشد شما يك بار هم نه با اسم """ الله "" نظر خود را شروع كرديد و نه به ان خاتمه داديد , و ميبينيد كه هيچ يك از برادران بر شما اين اشكال را نگرفتند

و در اخر ايميل خود را در اختيار بنده گذاشته ايد كه با شما تماس مستقيم داشته باشم , با تشكر بايد بعرض جنابعالي برسانم كه تبادل افكار و اعتقادات مابين بنده و شما بهتر است به همين صورت باشد , قبلاً هم بعضي از برادران همين تقاضا را كرده بودند كه به همين دليل تقاضاي انها را قبول نكردم بهر حال بسيار متشكرم .

يا علي
23 | مسعود ص | | ١٢:٠٠ - ١٤ شهریور ١٣٨٨ |
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام خدمت تمام عزيزان
با اجازه تمامي عزيزان و بزرگواران حقير از علي آقا شما سوالي داشتم که ممنون مي شوم اگر ايشان پاسخ اين سوال را بفرمايند.
به نظر شما چه شاخصه اي در فردي که ما مي خواهيم به ايشان متوسل شويم بايد باشد؟ آيا بايد ايشان به صورت جسماني در زمين زندگي کنند يا حَي باشند؟ و آيا ما مي توانيم اکنون به حضرت عيسي متوسل شويم يا خير؟ آيا ايشان حَي هستند ((در نزد ربشان)) و يا خير ايشان اکنون در زمين در حال زندگي هستند؟
ممنون مي شوم که پاسخ اين سوالها را از شما بشنوم و بعد ان شاء الله ادامه اين موضوع را دنبال کنيم.
24 | مسعود ص | | ١٢:٠٠ - ١٥ شهریور ١٣٨٨ |
بسم الله الرحمن الرحيم
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما عزيزان و با اجازه از عزيزان موسسه حضرت وليعصر(عج)
علي آقا اولا تشکر مي کنم از شما دوست عزيز که پاسخ مرا فرموديد، و اما نکاتي هم در موضوعات مطرح شده شما بود که من مايل به بررسي بيشتر آنها هستم(البته هيچ کاري با حواشي پيش کشيده شده ندارم و فقط بحث اصلي رو سعي مي کنم دنبال کنم)
خب شما در جواب يکي از شرايط فردي که انسانها بايد به ايشان متوسل شوند (چنانچه خداوند عزوجل در کتاب عزيزشان فرموده اند: و ابتغوا اليه الوسيلة . و ما هم امر به آين مهم شديم) فرموديد که ايشان بايد زنده باشند. خب تا اينجا درست ما هم مي گوييم ايشان بايد حي باشند اما حياة طيبه نه اينکه صرفا حياة دنيايي. عزيز دل شما از کجا استنباط کرديد که از شرايط آن فرد بايد زندگي کردن در زمين باشد و نعمت حياة الهي را از اين موضوع جدا کرديد؟ مگر نه اينکه خداوند در قرآن ما را از اينکه اولياءش را مرده فرض کنيم منع کرد؟(وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) آل عمران169
يه سوال . خدا چرا اين رو فرمود؟ خداوند اين رو برا خنده گفت. -نعوذ بالله- يا مي خواست از تفکرات اشتباه انسانها رو دور کنه؟
دوما خداوند خودش در قرآن بار ها حياة طيبه رو اصلي دونسته نه حياة دنيايي رو. حياة دنيايي راهي ست براي رسيدن به اون حياة، مگه خداوند نفرمود که "مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً" نحل 97
يعني : هر کس کار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حياتى پاک زنده مى‏داريم.
يعني چي که خداوند مي فرمايند او (همون انسان زنده) را به حياة طيبه زنده مي کنيم؟ مگه اون فرد زندگي نمي کنه، پس اون حياة طيبه جريانش چيه؟
البته سوال اصلي من اينه : آيا منظور شما از حياة (براي متوسل شدن) اين نوع حياة است يا خير؟ اگر همين است که هيچ (چون همين حياة طيبه براي شهدا و همينطور انبياء هم هست.) و اگر اين حياة نيست که خب پس شما فقط به انسان هايي متوسل مي شويد که خداوند به آنها حياة نداده است و آنها فقط مثل باقي جانوران ميتوانند حرکت کنند و حرف بزنند (حياة طيبه ندارند). در ضمن اين نکته رو دوباره يادآوري مي کنم که خداوند همين حياة رو براي شهدا هم بيان مي کنند و اين حياة فراتر از حياة دنيايي است (اين حياتي است در نزد خداوند)
در ضمن مگر نه اينکه حضرت آدم (ع) خدا رو به حق پيامبرش قسم داد؟ ( علماي خودتون گفتن مثل سيوطي. مراجعه کن به الدر امنثور ج1 ص 60 و همچنين فرائد السمطين ج1 ص 36 ح 1.
که بعدش هم "فتلقٌي آدم من ربه کلمات فتاب عليه" سپس آدم از پروردگارش کلماتي دريافت داشت و با آنها توبه کرد و خداوند توبه او را پذيرفت.
همون کلمات... هموني که خدا گفت و ابتغوا اليه الوسيلة همون ها به آدم ياد داده شد همون وسيله ها.
حالا يه سوال خب اون موقع که پيامبر روي زمين زندگي نميکرد که...! پس چي شد؟
در ضمن عزيز دلم خواهشا فکر نکن که اگه شخصي خدارو به حق اوليايي قسم ميده از اون اولياء چيزي رو خواسته اون فرد خواسته اش رو از خدا مي خواد نه از کس ديگه اي. مسبب تمام کارها خداست نه کس ديگه اي اما حقيقت اينه که خدا با همه ي مهربونيش با همه ي عزيز بودنش دوست داره که ما پيامبرش رو يادمون نره، وسيله هاش رو يادمون نره، اوليائش رو اکرام کنيم به اولياءش که داراي حياة هستند احترام بگذاريم(براي خدا) چون خدا اين رو دوست داره و خدا اين رو هم توي قرآن و هم از زبون پيامبر عزيزش به مردم گفته . به عبارتي بهتر خدا دوست داره مردم درحالي بيان در خونش که دستشون تو دست پيامرشه در حالي که دستشون تو دست بهترين اولياءشه.
خدايا به حق پيامبر و خاندانت ما رو از بندگان راستينت قرار بده. الهي آمين
25 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ١٥ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام
بدون شك مغرضي
يا علي
26 | مهران | | ١٢:٠٠ - ١٥ شهریور ١٣٨٨ |
سلام عليكم
جناب قزويني :بنده مقاله شما را در طلب شفاعت از پيامبر اكرم و افراد بزرگ صاحب روحانيت متعالي مطالعه كردم وبدون غرض مي گويم تنها مقاله اي كه شما در تمام اين مدت بدون غرض و لله ي نوشته ايد همين مقاله فوق است از اين رو از شما تشكر مي كنم و از شما مي خواهم همه مقاله هاي خود را همين گونه مسالمت آميز و رك وراست بنويسيد تا همه مسلمين حتي وهابي هايي كه اعتقادي به توسل ندارند كمي متنبه شوند . با تشكر از شما
27 | ali | | ١٢:٠٠ - ١٥ شهریور ١٣٨٨ |
fبا سلام 1- مخلص بودن - صالح و قابل اعتماد بودن - زنده بودن 2- جسماني بودن شرط است . خير چون ايشان حيات روحاني دارند و نه جسماني به طور خلاصه : در توسل به بندگان شروط بالا ملاک است و در توسل به خداوند نيز دو حالت است : 1- ما فوق الاسباب ( توسل مستقيم به خداوند بدون واسطه ) 2- ما تحت الاسباب ( به اين صورت که مي گوييم خداوندا به حق فلان بنده صالح دعاي مرا مستجاب کن ) . در حالت دوم نيز درخواست از خداوند است . در حالت کلي هر گونه نداي غير الله جايز نيست ( اينکه بگوييم فلاني ( منظور شخص غير زنده است ) از خداوند بخواه که دعاي مرا مستجاب کند .) همانطور که قبلا گفتم بهتر است از طريق ايميل با هم در ارتباط باشيم ( چون بسياري از نظرات من در اين بحث و بحث هاي ديگر در سايت درج نشده است ( البته مطمئنا با اين پاسخ روبه رو خواهم شد که همه نظرات شما درج شده است !!) .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- در آدرس ذيل كه بارها و بارها براي شما فرستاده‌ايم و شما نيز بدون توجه به مطالب آن ، سوالات خود را بارديگر براي ما ارسال مي‌كنيد ، پاسخ شما امده است كه :
الف) علماي اهل سنت اقرار كرده‌اند كه حيات رسول خدا (ص) حيات تنها روحاني نيست و بلكه جسماني است :
شوکاني در نيل الأوطار مي گويد:
وَوَرَدَ النَّصّ فِي كِتَابِ اللَّهِ فِي حَقّ الشُّهَدَاءِ أَنَّهُمْ أَحْيَاء يُرْزَقُونَ وَأَنَّ الْحَيَاة فِيهِمْ مُتَعَلِّقَة بِالْجَسَدِ فَكَيْف بِالْأَنْبِيَاءِ وَالْمُرْسَلِينَ .
وَقَدْ ثَبَتَ فِي الْحَدِيثِ { أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ أَحْيَاءٌ فِي قُبُورِهِمْ } رَوَاهُ الْمُنْذِرِيُّ وَصَحَّحَهُ الْبَيْهَقِيُّ .
نيل الأوطار ج 3 ، ص 305 ، باب صلاة‌ المخلوقات علي النبي صلي الله عليه و سلم و هو في قبره حي
خداوند در قرآن صريحا در نورد شهدا مي فرمايد آنان زنده اند و روزي مي خورند ، و حياة و زندگي در شهدا مربوط به بدن و جسم آنهاست ، حال که شهدا اينگونه هستند پس انبياء و رسولان الهي چگونه اند ؟ (يعني آيا مي شود شهدا زنده باشند ولي انبياء و رسولان الهي که مقامشان از شهدا برتر است زنده نباشند ؟!!)
ب) به چه دليل شما مي‌گوييد براي جواز طلب شفاعت و توسل ، حيات جسماني شرط است و نه روحاني ؟!
ج) آيا ابوبكر و امير مومنان علي عليه السلام كه و ساير صحابه‌اي بعد از رحلت رسول خدا (ص) به خود ايشان به صورت مستقيم متوسل شده و از آن حضرت طلب شفاعت كرده‌اند آگاه‌تر بوده‌اند يا شما ؟!
مگر در آدرس ذكر شده نيامده است كه بعد از رحلت رسول گرامي اسلام ، ابوبكر و امير مومنان و بلال بن حارثه از صحابه ، به خود حضرت به صورت مستقيم متوسل شده‌اند ؟
2- در مورد نظرات شما و درج نشدن آنها ، خود شما نيز قبلا گفته‌ايد بسياري از نظراتي كه براي ما ارسال كرده‌ايد ، بدون اعلان عبارت «نظر شما با موفقيت ارسال شد» بوده است و اين به معني عدم ارسال نظر است !
بهتر است در ارسال نظرات كمي بيشتر دقت كنيد تا دچار چنين اشتباهاتي نشويد
همچنين از شما تقاضا منديم كه قبل از فرستادن نظر بعد ، نگاهي به ادرس ذكر شده داشته باشيد تا در تناقض با كلام علماي اهل سنت و سيره بزرگان و صحابه سخن نگوييد!!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
28 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ١٦ شهریور ١٣٨٨ |
جناب انيس
اول آنکه به نظر شما براي چه رسولاني از جانب خداوند علي و اعلي آمده اند؟ اصلا براي چه قرآني نازل شده است؟
اين همه نبي و رسول آمده اند براي چه؟
مگر نه اين است که «نحن اقرب اليکم من حبل الوريد»؟
آيا اين ملائکه و رسول واسطه نبودند بين خداوند علي و اعلي و مخلوقش؟

دوم آنکه چرا بعضي به خدا نزديکتر هستند؟
«إِذْ قالَتِ الْمَلاءِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهًا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبينَ»

«أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»

بي شک خداوند علي و اعلي از همه به بندگانش نزديکتر است. ولي آيا ما هم به او نزديک هستيم؟
اگر ما به او نزديک هستيم پس دليل تلاش براي «قرب به الله» چيست؟

خداوندي که از همه به ما نزديکتر است خود بين ما و خود واسطه هايي قرار داده است.

جناب انيس
خداوند مي‌فرمايد: «أُجيب دَعوَةَ الدَّاع إِذَا دَعانِ»

بي شک اگر کسي او را بخواند او پاسخش دهد. ولي آيا فکر نمي‌کنيد ابتدا بايد «او» را صدا زد؟
براي آنکه کسي را صدا بزنيد اول بايد «او» را بشناسيد.
او کيست؟
مگر خداوند به کفار هم اقرب من حبل الوريد نيست؟
پس چرا او را نمي‌شناسند؟
جز اين است که خداوند رسولش را به سمت ما فرستاد تا او را بشناسيم؟
آيا شناخت شما از خدا به عالي ترين مرحله رسيده است؟

پس اولين مرحله استجابت دعا شناخت الله است.
آيا آن کس که خدا را از همه ما بهتر شناخت دعايش مقبول تر نيست؟
اگر همه ما معرفت لازم را به او داريم پس چرا بسياري از ادعيه ما مورد قبول واقع نمي‌شود؟

آيا کسي که الف-لام-لام-ها را به زبان مي‌آورد و همزمان وهم و تصويري و جسمي را مورد خطاب قرار مي دهد دعايش پذيرفتني است؟

آيا عقل حکم نمي‌کند از کسي که از ما «مقرب»تر است و «معرفتش نسبت به خدا» از ما بيشتر است تقاضا کنيم که از خداوند براي ما هم طلبي کند؟

به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
29 | ali | | ١٢:٠٠ - ١٦ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام 1- فرموده ايد خداوند فرموده است در پي وسيله اي باشيد اما شما از کجا استنباط کرديد که اين وسيله بايد انسان باشد ؟ منظور از وسيله اعمال نيک و صالح است . 2- اما در مورد و لا تحسبن الذين قتلوا . . . . . بله آنها زنده هستند. ولي در عالم برزخ. و عالم برزخ امري است غيبي و از حقيقت و چگونگي آن کسي جز الله جل جلاله خبر ندارد. پس زنده بودن آنها با زنده بودن ما فرق مي کند و گرنه هرگز نمي بايست آنها را دفن کرد و يا اينکه ميراث شان را بين ورثه آنها تقسيم کرد. علامة ابن جرير طبري در تفسير اين آيه مي گويد: الله تعالي مي فرمايد: گمان مکن اي محمد که آنها ( شهداي احد) مرده هستند و احساس لذت و نعمت نمي کنند، بلکه آنها در نزد من زنده هستند و در نعمت بسر مي برند و از آن چيزي که به آنها عطاء کرده ام شادمان و خرسندند». و همچنين ابن کثير رحمه الله در تفسير اين آيه مي گويد: « الله تعالي در اين آيه از احوال شهدا خبر مي دهد و مي فرمايد: آنها با اينکه در اين دنيا کشته شدند، اما ارواح آنها زنده و در نعمت مي باشد». 3- منظور از حيات طيبه هم بهشت است که هم زندگاني در آن جريان دارد و هم پاک است . در قرآن بارها لفظ يسئلونک آمده است ( سوال مي کنند از تو ) . مانند يسئلونک عن الانفال ، يسئلونک عن الروح ، يسئلونک عن الاحله ، يسئلونک عن المواقيت و . . . در همه اينها بعد از اتمام سوال خداوند مي فرمايد قل ، يعني بگو ( منظور جواب سوال است ) اما وقتي خداوند مي فرمايد : و اذا سئلک عبادي عني ( وقتي بندگانم از تو در مورد من سوال مي کنند ) خداوند نمي گويد قل ( تو بگو ) بلکه مي فرمايد : فاني قريب ( پس من نزديکم ) يعني محمد ( ص ) هم نبايد واسطه بين خدا و بند خدا قرار گيرد . ( و اذا سئلک عبادي عني فاني قريب ) خداوند مي فرمايد : نحن اقرب اليکم من حبل الوريد ( من از رگ گردن هم به شما نزديک ترم ) . چرا وقتي خداوند نمي خواهد واسطه اي بين خود و بنده خود قرار دهد ما اين کار را انجام دهيم ؟ من الله توفيق

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- بهتر بود يكبار ديگر مقاله را مي‌خوانديد تا مي‌ديديد كه علماي اهل سنت روايت نقل كرده اند كه اين وسيله اهل بيت عليهم السلام هستند ! تا بعد چنين اشكالي بگيريد !
2- اين اشكال نيز از عدم توجه به كلمات علماي اهل سنت كه براي شما فرستاديم نشات مي‌گيرد ؛ آنها اقرار كرده بودند كه حيات شهدا انبيا و اوليا ، جسماني است !
3- آيا ابوبكر و اميرمومنان علي عليه السلام و ساير صحابه‌اي كه به رسول خدا (ص) متوسل شده‌اند ، از اين آيات بي خبر بوده‌اند ؟
از شما خواهشمنديم قبل از نوشتن هر مطلبي ، به خوبي متن پاسخ‌هاي گذشته را مورد مطالعه قرار دهيد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
30 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ١٧ شهریور ١٣٨٨ |
السلام عليك يا امير المومنيين ( ع )
السلام عليك يا مولاي متقيان ( ع )
السلام عليك علي ابن ابيطالب ( ع )
شهادت حضرت علي عليه السلام را به تمامي مسلمانان خصوصاً شيعيان حضرتش را تسليت ميگويم
با سلام
اقاي ali بابا مشكلت چيه كه اينقدر بر جهلت اسرار داري , يك سري به حرم امام رضا ( ع ) بزن ببين چقدر از مردم در جوار حرم به ايشان توسل ميكنند كه شفاعتشان را پيش خداوند متعال بكنند , اگر چند وقتي بنشيني حتما كساني را خواهي ديد كه توسلشان به حضرت امام رضا براي شفاعتشان بدرگاه خدواند متعال مورد قبول قرار ميگيرد, برو بپرس ببين چه كساني از توسلشان نتيجه گرفته اند و چكار كردند .
البته اينرا بدان هم كسي كه شفاعت ميكنه بايد در درگاه الهي عزيز باشه هم كسي كه طلب شفاعت ميكنه بايد مخلص باشه .
البته من فكر ميكنم تو به هر دليلي كه خداوند متعال و خود از ان اگاه هستي اگر شق القمر هم بشود قبول نميكني .
ايا ميداني چگونه حضرت محمد ( ص ) عموي خودش را ابوجهل ناميد , برو بخوان .

حَدَّثَنَا هَدَّابُ بْنُ خَالِدٍ وَشَيْبَانُ بْنُ فَرُّوخَ قَالَا حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ ثَابِتٍ الْبُنَانِيِّ وَسُلَيْمَانَ التَّيْمِيِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ : أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَتَيْتُ وَفِي رِوَايَةِ هَدَّابٍ مَرَرْتُ عَلَى مُوسَى لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي عِنْدَ الْكَثِيبِ الْأَحْمَرِ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي قَبْرِهِ

رسول خدا فرمودند که رفتم يا گذشتم بر موسي در شبي که من را به آسمان بردند - در کنار جايي که خاک سرخ زيادي جمع شده بود- واو ايستاده بود و در قبرش نماز مي خواند.
صحيح مسلم ج4/ص1845 کتاب الفضائل باب من فضائل موسي عليه السلام


يا علي


31 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ١٧ شهریور ١٣٨٨ |
جناب مهران
اگر روزي يک وهابي به اين آيات شريفه:
«قُلِ ادْعواْ الذِينَ زَعمتم من دُونِهِ فلاَ يملكونَ كشفَ الضرِّ عنكمْ ولاَ تحوِيلاً.
أُوْلَئكَ الَّذِينَ يدْعونَ يبتغونَ إِلَى رَبهِمُ الْوَسيلَةَ أَيهمْ أَقْرَبُ وَيرْجونَ رَحمتهُ وَيخافُونَ عذَابهُ إِنَّ عذَابَ رَبكَ كانَ محذُورًا»

با شما احتجاج کرد. شما به او چه پاسخي مي‌دهيد؟
32 | ali | | ١٢:٠٠ - ١٧ شهریور ١٣٨٨ |
با سلام خيلي عجيب است 1- در جواب شما که به اين آيه ( سوره يوسف آيات 97 و 98 ) استناد کرده ايد : قبلا هم گفته ام : برادران حضرت يوسف از يک انسان صالح ، مخلص و زنده خواسته اند از خداوند براي آنها طلب مغفرت کند . پيامبردر قيد حيات است . ( سوره نساء آيه 64 ) در مورد منافقين هم همينطور ، پيامبرهمنوز در قيد حيات است که اين آيات نازل مي شود . ( سوره منافقون آيه 5 ) قبلا هم گفته شده است که از بنده اي صالح و نيک و البته زنده که رابطه نزديک تري با خدا دارد طلب دعا کردن بسيار پسنديده است . در مورد حيات طيبه و شهدا هم قبلا توضيح داده شد . در مورد توهين شما هم در قسمت پاياني در قسمت بالا جواب داده شد . من الله توفيق

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- تنها ماجراي برادران حضرت يوسف نبود ! توسل ابوبكر و اميرمومنان علي عليه السلام به پيامبر (ص) بعد از رحلت ! توسل بلال بن حارثه به رسول خدا (ص)‌ بعد از رحلت ! آيا اين روايات را در پاسخ شما مطرح نكرديم ؟
2- آيا با سخنان علماي اهل سنت براي شما ثابت نكرديم ، كه پيامبران و اولياي الهي حيات جسماني داشته و مي‌شنوند و ادراك دارند و... ! چرا به مطلبي تمسك مي‌كنيد كه پاسخ آن چندين بار به شما داده شده است ؟! و تنها مي‌گوييد قبلا توضيح داده شد !!! توضيح شما وقتي در تعارض با روايات و سخنان علماي اهل سنت باشد ، آيا براي اهل سنت قابل قبول است ؟ اگر شما اهل سنت هستيد ، بايد نظرات علما و روايات اهل سنت را قبول داشته باشيد !
3- آيا اين سخن كه برادران يوسف به شخص صالحي تمسك كردند ، اهانت به رسول خدا (ص) و ائمه اطهار عليهم السلام نيست ! آيا شيعه به جز به صالحين و اولياي الهي توسل مي‌كند ؟!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
33 | مسعود ص | | ١٢:٠٠ - ١٧ شهریور ١٣٨٨ |
بسم الله الرحمن الرحيم
با عرض سلام و خسته نباشيد دوباره خدمت تمام عزيزان
علي آقا شما فرموديد: " از کجا استنباط کرديد که اين وسيله بايد انسان باشد ؟ منظور از وسيله اعمال نيک و صالح است." بايد عرض کنم شما با اين تخصيصي که زديد نه تنها خلفاي خودتون رو برديد زير سوال بلکه پيامبران و حتي خدا رو هم برديد زير سوال...!!!
بد نبود يه نگاه به روش پيامبر و صحابه مي کرديد بعد اين رو مي گفتيد.
اصلا مگه توي قرآن برادران حضرت يوسف پدرشون رو به عنوان وسيله اي براي آمرزششون انتخاب نمي کنند؟
"قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ" گفتند: «پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بوديم!» بعد حضرت يعقوب چي مي فرمايند؟ مي فرمايند:"قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ"گفت: «بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، که او آمرزنده و مهربان است!» سوره يوسف آيات 97 و 98
و يا باز هم مگه تو قرآن گفته نشده :"وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا" و اگر اين مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى‏کردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى‏آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مى‏کردند؛ و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‏کرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مى‏يافتند. سوره نساء آيه 64
کاشکي شما اونموقع بودي و اين تذکر رو به پيامبر مي دادي که اين کار اشتباهه
تازه جالب اينه که خود خدا هم به مردم براي استغفار امر ميکنه که برن پيش رسولش . اونوقت حالا نمي دونم شما چرا کاسه داغ تر از آش شدي؟؟؟
"وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ"
هنگامى که به آنان گفته شود: «بياييد تا رسول خدا براى شما استغفار کند!»، سرهاى خود را (از روى استهزا و کبر و غرور) تکان مى‏دهند؛ و آنها را مى‏بينى که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر مى‏ورزند! سوره منافقون آيه 5
در ضمن من واقعا نمي دونم چرا شما وقتي يه حرفي از يه عالمتون که به دردتون مي خوره مي گيد علامه حضرت فلان فلان عالم دهر و... اينو گفته. اما وقتي يه حرفيش که به ضررتونه مي گيد نه قرآن براي ما کافيه...
موقعي که مي خوايم تفسير استغفار حضرت آدم رو از کتب خودتون بيان کنيم مي گيد نه قرآن کافيه ... ؟؟؟
در ضمن چرا خلفاي خودتون به پيامبر و ديگران متوسل شدند؟ تکليف اونا چيه؟ اگه کار اونا درست بوده چرا شما گفتي که انسان وسيله نيست و وسيله رو فقط تخصيص زديد به اعمال نيک و صالح ؟ خواهشا حرفاتون رو بر اساس موقعيت تغيير نديد.(يه موضع مشخص رو دنبال کنيد و از هر راهي براي فرار جواب و حقيقت استفاده نکنيد)
و اما در موضوع بعدي شما هنوز هم به من پاسخ ندادي که از کجا استنباط کردي که حياة «جسماني» ملاک هست؟(من منتظر جوابم)
اما به هر حال ما که نميگيم حياة بايد جسماني باشه اما شما اصرار ميکني باشه اول اينو حلش کن (علماي خودتون نقلش کردن ، تازه تاييدش هم کردن)
إنّ الأنبياء أحياء في قبورهم يصلّون . تمام پيامبران در درون قبر زنده هستند و نماز مى‏خوانند .
صحيح مسلم ج 7ص102 كتاب الفضائل، باب من فضائل موسى، المصنّف (استاد بخاري) ج3ص577، والمعجم الأوسط ج8 ص13، وكنز العمّال ج11 ص
511 ، فتح البارى ج6 ص352 و...
به هر حال ما ميگيم حياة طيبه ملاکه که توي قرآن هم گفته شده "فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً" نحل 97 ما او را زنده مي کنيم به حياة طيب تا جايي که من مي دونم حيات به معناي جان دادن به چيزي و به عبارتي افاضه حيات به آن است پس ميشه گفت اين جمله با صراحت دلالت بر اين داره که خداي متعال مومني رو که عمل صالح انجام بده به حيات جديدي(فراتر از حياتي که به ديگران داده) زنده مي کنه.(نص صريح آيه)
و چنانچه اين موضوع در آيات ديگر هم بيان شده است ، آنجايي که خداوند مي فرمايند: أَوَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ. آيا کسى که مرده بود(به جهل و گمراهي)، سپس او را زنده کرديم(به ايمان)، و نورى برايش قرار داديم که با آن در ميان مردم راه برود... انعام 122
يعني اين نور ايمان است که انسان را به حياة طيب مي رساند و جهل هم انسان را از نعمت حياة حقيقي محروم مي کند. چنانچه بيان شده:إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ* وَمَا أَنتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ إِن تُسْمِعُ إِلَّا مَن يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ" مسلّماً تو نمى‏توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمى‏توانى کران را هنگامى که روى برمى‏گردانند و پشت مى‏کنند فراخوانى.* و نيز نمى‏توانى کوران را از گمراهيشان برهانى؛ تو فقط ميتوانى سخن خود را به گوش کسانى برسانى که آماده پذيرش ايمان به آيات ما هستند و در برابر حق تسليمند! سوره نمل آيات 80 و 81 که به تناسب قرينه آيه منظور از مردگان انسانهاي گمراه است
و چنانچه در سوره يس آيه 70 هم قريب به همين مضمون بيان شده است که وظيفه پيامبر(ص) انذار دادن افراد زنده است
"لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ"تا افرادى را که زنده‏اند بيم دهد (و بر کافران اتمام حجّت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلّم گردد! يس آيه 70
که در اينجا هم قرآن ايمان را به عنوان حيات و مومنان را به عنوان زندگان بيان کرده و در مقابل اين کلمه هم کلمه کافران را بيان مي کند که اين همان حيات و مرگ معنوي است
و در جاي ديگر هم خداوند اجابت دستور خود و رسولش را موجب حياة و زنده شدن افراد مي داند.
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ" اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت کنيد هنگامى که شما را به سوى چيزى مى‏خواند که شما را حيات مى‏بخشد! انفال آيه24 و مي توانيد به آيه 42 همين سوره هم مراجعه کنيد و...
خب اين از اين موضوع حياة و اما شما در آخر جوابيه تان با آيه"و اذا سئلک عبادي عني فاني قريب" کلا توسل را رد کرديد. خب البته اين موضوع را من ان شاء الله امشب يا فردا شب(چون سرم شلوغه) پاسخش رو مي نويسم اما فقط به اين نکته رو ياد آور شوم که پس شما اول بايد به خدا و سپس تمام پيامبران اين ايراد را بگيريد نه به من! وقتي پيامبر(ص) براي آن مرد نابينا دعا مي کرد شما بايد به ايشان اين ايراد را مي گرفتيد وقتي خداوند به مردم دستور ميدهد که بيايند در نزد رسولش و از ايشان بخواهند که براي آنها استغفار کند(ذکر آيه گذشت منافقون آيه 5) آنوقت بايد ايراد مي گرفتيد وقتي خلفاي خودتان دست به دامان اولياء مي شدند آنوقت بايد ايراد مي گرفتيد نه الان و آن هم به من!!! شما اول تکليف خودتون با خدا و پيامبرش را روشن کنيد بعدا ما با هم در اين مورد صحبت مي کنيم.
موفق باشيد
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

34 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ١٨ شهریور ١٣٨٨ |
شيعيان عزيز
اجازه دهيد دو راه ساده را به شما معرفي کنم تا از آن طريق قدر نعمت اسلام را همگي بهتر بدانيم.

راه اول اين است که در زندگي جهال قبل از اسلام تحقيق کنيم:
«اعراب جاهلي موقعي که وارد جايي مي شدند و ترس بر آنان غلبه مي کرد صد مرتبه صداي الاغ مي کردند و يا استخوان روباه به گردن مي آويختند.
اگر کسي در بياباني گم مي شد، به علت ترساندن ديوان، پيراهن خود را پشت رو مي پوشيد.
يا اگر دو لشگر برابر هم صف آرايي مي کردند در اين هنگام اگر زناني مي آمدند و ميان دو صف ادرار مي کردند آتش جنگ خاموش مي شد.»

راه دوم آن است که در سخنان جهال عصر جديد تعمق کنيم. جهالي چون «مهران».
چرا مهران جاهل است؟
«مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» (مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج4 ، ص96)

آري کسي که امام خود را نشناسد چون همان عرب جاهلي مي‌ماند که اميرالمومنين علي عليه السلام در وصف ايشان مي‌فرمايند:
« انّ الله بعث محمداً صلي الله عليه و آله و سلم نذيراً للعالمين و أميناً علي التّنزيل و أنتم معشر العرب علي شرّ دين و في شرّ دار، منيخون بين حجارة خشن و حيّات صمّ تشربون الکدر و تأکلون الجشب و تسفکون دماءکم و تقطعون أرحامکم، الاصنام فيکم منصوبة و الآثام بکم معصوبة»

به خدا که بايد سخنان اين مهران جاهل را در سراسر مدارس ايران منتشر کنند تا مردم قدر اسلام را بدانند:
«واقعا به وهابيان وسلفيان حق دادم كه اينگونه به شيعه بتازند وحكم كفر وارتداد و قتل نفس و ... را صادر كنند»
دقت کنيد. همان تفکر خون ريزي و وحشي گري و خون خواري اعراب جاهلي. سبجان الله تعالي‌!!
جاهل حتي ابتداي جمله اش با انتهاي جمله اش نيز هماهنگي ندارد!!

جناب مهران
گذشت آنزمان که از مکه پيک مي‌فرستادند براي تيمور و محمود غزنوي که برويد در ايران قتل و غارت کنيد به اسم مبارزه با کفر و شرک.
اگر فکر کردي که با همکاري خائنانه با سفارت رژيم غاصب سعودي به نان و نوايي مي‌رسي و شيعيان را به خاک و خون مي‌کشي بايد بگويم که کور خوانده اي.

علي ولي الله
علي حجه الله
35 | مهران | | ١٢:٠٠ - ١٨ شهریور ١٣٨٨ |
سلام عليكم جناب قزويني بنده در كامنت قبلي خود عرض كردم كه از مقاله شما اظهار رضايت نمودم ولي متاسفانه چون وقت نداشتم نتوانستم برايتان بيشتر توضيح بدهم چون مطالبي كه شما گفتيد با ان چيزي كه شيعه انجام مي دهد خيلي متفاوت است.بنده ديروز تا ساعت 3 نصف شب بيدار ماندم و مراسم احياي روافض را كه عموما هم در مقابر بزرگان خود برگزار كرده بودند را ديدم و واقعا به وهابيان وسلفيان حق دادم كه اينگونه به شيعه بتازند وحكم كفر وارتداد و قتل نفس و ... را صادر كنند كه البته بنده با تمام اين احكام وهابيان مخالفم . در مراسم شب قبل و مخصوصا در مقبره امام رضا واقعا آخوندي كه سخنران ومداح مراسم بود از شرك گويي و كفر گويي دريغ نكرد و تا آخر مراسم كه بايد در آن از خداوند طلب بخشش وعفو شود و نام خداوند اورده شود هي مي گفت بمحمد بن علي بجعفر بن محمد بحسن بن علي بالحجه و...... وانقدر آه و ناله سر داد كه مهدي بيا ومهدي بيا كه واقعا از همه دنيا مايوس شدم و گفتم خدايا نكند اين آقا از فرط تنهاي دغ كند و سكته بزند . وبه دنبال اين آه وناله ها كه معمولا در هر سخنراني مذهبي از آخوندهاي شيعه هميشه سياه پوش سر مي زند و در لابلاي آنها مي گفت : اي مردم مهدي را به حق فاطمه قسم بديد و صدا كنيد تا امضاي نامه اعمالتان را بدرستي بزند و شما را به بهشت بفرستد . جناب قزويني به خدا اين حرفها در صدر اسلام نبود به خدا پيامبر وقرآن حتي يك موردهم در باره توسل به غير خدا مخصوصا به مردگان از دنيا بي خبر كلمه اي هم نگفته اند ولي آيات روشني و احاديث مبرهني از كفر آميز بودن اين نوع توسل بيان كرده اند : حضرت علي: اللهم انت الصاحب في السفر و انت الخليفه في الأهل و لا يجمعهما غيرک لان المستخلفا لا يكون مستصحبا و المستصحب لايكون مستخلفا يعني: پروردگارا، تو مصاحب در سفر و جانشين در خانه مي باشي و اين صفت در غير از تو جمع نمي شود، زيرا كسي كه جانشين باشد مصاحب (در همان لحظه) نيست و كسي كه مصاحب باشد جانشين (درهمان لحظه) نيست.يعني اي خدا وقتي من در سفر هستم محمد مصطفي كه وفات كرده و يا ابراهيم خليل و يا موسي وهارون نگهبان خانه من نيستند بلكه تو هستي و تنها تو حاضري خداوند در سوره احقاف مي فرمايد:چه كسي گمراه تر است از كسي كه افرادي را بخواند كه اگر تا روز قيامت نيز آنان را بخواند پاسخش نمي گويند و غافل از فرياد فرياد زدگانند و چون مردم محشور گردند دشمن آنان (مشركين) باشند و به عبادتشان انكار ورزند. خداوند در اين ايه به مشركين مي فرمايد كه كساني كه ابراهيم واسحاق ويعقوب و اسماعيل را به عنوان شفيع مي خوانيد بدانيد كه آنها پاسخ شما را نخواهند داد و شما را اجابت نخواهند كرد . حالا اي شيعيان چه برسد به امام حسين و امام رضا و غيره... در زمان حضرت رسول با اين كه قبر انبيايي كه قبل از ايشان بودند وجود داشت ولي حتي يک آيه در قرآن يافت نمي شود كه در آن گفته شده باشد در زمين سير نمايند و قبر انبياء را زيارت نمايند، بلكه امر شده است كه در زمين سير نمايند و عاقبت ستمگران را ببينند(قل سيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم....) و عبرت بگيرند كه چگونه كاخهاي آنها را ويران كرده ايم و چگونه اثري از آنان يافت نمي شود، ولي حتي يک آيه درقرآن يافت نميشود كه در آن به زيارت قبور انبيا و يا حتي اوليا و امامان مزعوم روافض امر شده باشد ودر مقابل خداوند امر كرده كه مردم براي اداي توبه به زيارت كعبه بروند و حج را انجام دهند تا گناهانشان آمرزيده شود پس جناب قزويني آخر تا كي اين شرك در ميان شما عبادت محسوب خواهد شد.

پاسخ:
با سلام
جناب مهران
1- برعكس نظر شما ، بسياري از وهابيت اينگونه توسل را جايز مي‌دانند ؛ يعني اگر از خدا بخواهي كه كسي را شفيع تو قرار دهد ، اينكار اشكال ندارد ، يا از خداوند بخواهي كه به خاطر مقام رسول خدا (ص) حاجات شما را برآورده كند !
چون اينكار را حاجت خواهي مستقيم از خداوند مي‌دانند !
بهتر است قبل از اشكال كردن ، كمي با مباني فكري وهابيت و اهل سنت آشنايي پيدا كنيد !
2- فرموده‌ايد «به خدا اين حرفها در صدر اسلام نبود به خدا پيامبر وقرآن حتي يك موردهم در باره توسل به غير خدا مخصوصا به مردگان از دنيا بي خبر كلمه اي هم نگفته اند»
بهتر است كفاره شكستن قسم بدهيد ! چون قسم باطل خورده‌ايد !
بهتر است نگاهي به سخنان علماي اهل سنت در زمينه توسل صحابه و سخنان رسول خدا (ص) در اين زمينه بياندازيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=87
3- اگر اين كار شرك باشد ، ابوبكر ، اميرمومنان علي عليه السلام ، بلال بن حارثه و ساير صحابه‌اي كه به رسول خدا (ص) بعد از رحلتشان متوسل شده‌اند نيز در نظر شما مشرك هستند ؟!!!
4- در مورد آمدن و ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، اين را مي‌دانيد كه وهابيون و اهل سنت ، منكر اصل ظهور مهدي نيستند و تنها تولد او را منكر مي‌شوند ! بنابراين دعاي براي ظهور مهدي چه اشكالي مي‌تواند داشته باشد ؟!
البته اگر كسي از ظهور مهدي ترس داشه باشد ، مشخص است كه بايد مانع از دعا براي ظهور ان حضرت شود .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
36 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ١٩ شهریور ١٣٨٨ |

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ ( 6 )
براى آنها تفاوت نمى‏كند، خواه استغفار برايشان كنى يا نكنى، هرگز خداوند آنان را نمى‏بخشد; زيرا خداوند قوم فاسق را هدايت نمى‏كند!


هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ ( 7)
آنها كسانى هستند كه مى‏گويند: «به افرادى كه نزد رسول خدا هستند انفاق نكنيد تا پراكنده شوند!» (غافل از اينكه) خزاين آسمانها و زمين از آن خداست، ولى منافقان نمى‏فهمند!


يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ ( 8 )
آنها مى‏گويند: «اگر به مدينه بازگرديم، عزيزان ذليلان را بيرون مى‏كنند!» در حالى كه عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است; ولى منافقان نمى‏دانند!


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ( 9 )
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانى كه چنين كنند، زيانكارانند! ((( سورة النجم)))
با سلام
بعضي ها فكر ميكنند كه كسي انها را داخل ادم حساب ميكنند كه رضايت يا عدم رضايتشان را اعلام ميكنند .
اين تكفيريهاي خائن به رسول الله و قران كريم و ثقل الثاني هم كر هستند و هم كور , و هم خود را عالم ميپندارند اما خودشان نميدانند .
خدا را شكر كه علماي بزرگ ما با دلايل قراني و احاديث قوي ما را به صراط المستقيم هدايت ميكنند . نه بمانند ان ملعونهاي زمان حضرت محمد ( ص ) و كه با كفار در مكه مكرمه در خفا عقدي براي از بين بردن دين مبين اسلام و نابودي و قتل حضرت محمد ( ص ) مي بندند و باخدعه هاي مكر اشكار و پنهانشان سعي در نابودي اسلام دارند .
دلايل بر اين گفتار زياد است و بارها گفته و شنيده شده اما كو گوش شنوا , ما هيچوقت نميتوانيم اقدام گروهي را كه براي قتل حضرت محمد ( ص ) در غزوة تبوك اقدام و يا فرارهاي مكررشان از جبهه هاي جنگ را فراموش كنيم , اقدام به نافرماني از همراهي با لشكر اسأمه مشهور عام و خاص است .
چگونه ميتوان كسي را خليفه مسلمانان يا حتي مسلمان ناميد وقتيكه شعار دفننا دفننا اسم نبي مكرم را سر ميدهد .
اينهمه دليل بازهم اصرار بر تابعيت از خط منحط اين جماعت جاي بسي شگفتي داشت اگر نبود ايات قراني :
مى‏خواهند خدا و مؤمنان را فريب دهند؛ در حالى كه جز خودشان را فريب نمى‏دهند؛ [اما] نمى‏فهمند. «9» در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است‏؛ خداوند بر بيمارى آنان افزوده‏؛ و به خاطر دروغهايى كه ميگفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست‏. «10» و هنگامى كه به آنان گفته شود: (در زمين فساد نكنيد) مى‏گويند: (ما فقط اصلاح‏كننده‏ايم‏)! «11» آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند؛ ولى نمى‏فهمند. «12» و هنگامى كه به آنان گفته شود: (همانند [ساير] مردم ايمان بياوريد!) مى‏گويند: (آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم‏؟!) بدانيد اينها همان ابلهانند ولى نمى‏دانند! «13» و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات مى‏كنند، و مى‏گويند: (ما ايمان آورده‏ايم‏!) [ولى‏] هنگامى كه با شيطانهاى خود خلوت مى‏كنند، مى‏گويند: (ما با شمائيم‏! ما فقط [آنها را] مسخره مى‏كنيم‏!) «14» خداوند آنان را استهزا مى‏كند؛ و آنها را در طغيانشان نگه مى‏دارد، تا سرگردان شوند. «15» «البقرهََ »
خوشا بحالمان كه در اعمال ديني خود از قران و احاديثي كه از پيغمبر (ص ) و ائمه اطهار ( ص ) پيروي ميكنيم و در شريعتمان چيزي به اسم بدعت نداريم كه امر شده باشيم به ان عمل كنيم .
اهاي تكفيريون و منافقين بدانيد كه اعمال ما در ليالي قدر همان است كه از اهل بيت ( ص ) بما رسيده . اما شما چه ميگوئيد وقتي كه ان دومي خودش اقرار كرد " نعم البدعه " و شما با اينكه ميدانيد كه اين عمل بدعت است و در پيش خداوند هيچ اجري كه ندارد هيچ حتي براي كسانيكه علم به بدعت بودنش دارند و در انجام ان اصرار دارند حتما عذابي بزرگ در انتظارشان خواهد بود .
اين جاهل ها نميدانند كه :
طبق احاديثي ساخته و پرداخته شده يهوديان كه اجراي نماز در محل قبور جايز نيست يا بعضاً به تاسي از يهود انرا عمل به كفر ميدانند :
1 ) در صحن مسجد الحرام قبور هاجر همسر ابراهيم و حدود 300 نفر از انبياء الهي وجود دارد.
2 ) در مسجد النبي در مدينه حداقل محل دفن حضرت محمد ( ص ) و دخت گراميشان فاطمه زهرا ( ص ) انجا ميباشد .
3 ) در مسجد الأقصى در بيت المقدس نيز تعداد زيادي از أنبيا در خود دارد .
حال چرا إصرار بعمل ان بدعت را در اين مكانها دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ميگويند توسل بغير خدا حرام است هرچه ميخواهيد از او بخواهيد اما يادم نميرود همين چند وقت پيش ان ملعون بدرك واصل شده بن جبرين براي سلامتيش و فرار از دست حضرت عزرائيل ( ع ) به كفار حربي پناه برده بود و وقتي كه عده اي از مسلمانان براي محاكمه اش اقدام كردند باز اين كفار حربي راه فرار را به او نشان دادند ولي خوشبختانه چيزي نگذشت كه بدرك واصل شده , در ضمن يادمان نرفته كه جدش هم در معركه بدر بعنوان يك مسلمان حاضر بود بوسيله خالد كه در انزمان از روساي كفار حربي بود نجات پيدا كرد.
در مورد حضرت مهدي ( ص ) همين بس كه همه مسلمانان بر اين اعتقادند كه ايشان از ذريه حضرت محمد ( ص ) و متاقباً از ذريه حضرت علي ( ص ) ميباشد , حال اگر ما ميگويم كه ايشان متولد شده و فقط از نظر ما غايب است و بر تمام امور زندگانيمان اشراف دارند دلايل قراني و حديثي داريم . گول عمر جضرت نوح ( ع ) و وجود نازنين حضرت عيسي ( ع ) و اعتقاد ه بوجود حضرت خضر خود دليلي بسيار قوي ميباشد , اما اين جماعت منافق تكفيري معاند هر چند وقت دلشان را به كساني بظاهر مسلمان و در باطن عميل كفار حربي هستند خوش ميكنند كه يكي از انها در سوراخ موشهاي تورا بورا گم و گور شده .
اينها همان كساني هستنى كه
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أُوْلَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأَشْهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُواْ عَلَى رَبِّهِمْ أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (هود 18 )
چه كسى ستمكارتر است از كسانى كه بر خدا افترا مى‏بندند؟! آنان (روز رستاخيز) بر پروردگارشان عرضه مى‏شوند، در حالى كه شاهدان ( پيامبران و فرشتگان) مى‏گويند: «اينها همانها هستند كه به پروردگارشان دروغ بستند! اى لعنت خدا بر ظالمان باد!»

يا علي
37 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٢٥ آذر ١٣٨٨ |
Mr Unknown
«اللّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»
مگر خداوند هادي مطلق و هدايت گر نيست؟
مگر هدايت به طور مطلق در يد خداوند نيست؟
مگر جز خداوند هدايت گري هم است؟
«اللّهَ يُزَكّي مَنْ يَشاءُ»
مگر جز خداوند کسي ديگري هم مي‌‌تواند باعث تزکيه و پاکي شود؟
مگر جز او تزکيه کننده اي است؟
مگر حز او تعليم دهنده اي است؟

پس چرا خداوند مي‌فرمايد؟:
«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيّنَ رَسُولًا مِنْهُمْ يتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ»

مگر خداوند هدايت گر بهتري است يا رسولان؟
مگر خداوند تعليم دهنده بهتري است يا رسولان؟
مگر خداوند تزکيه کننده بهتري است يا رسولان؟
اصلا چرا رسولان اين وسيله هدايت و تعليم و تزکيه باشند؟

پس اصلا چرا خدواند از خود ما مي‌خواهد که هدايت يابيم؟
«منِ اهتدي فإِنما يهتدي لنفسه و من ضلَّ فإِنما يضل عليها»
آيا ما بهتر مي‌توانيم خود را هدايت کنيم يا خداوند؟

اصلا چرا خداوند مي‌فرمايد؟:
«نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدًي وَ رَحْمَةً وَ بُشْري لِلْمُسْلِمينَ»

خداوند هدايت گر بهتري است يا کتاب؟
خداوند به هدايت بندگانش تواناتر است يا کتاب؟
اصلا چرا کتاب بايد اين هدايت گر باشد؟؟
***************************************************
«اللّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدير»
مگر خداوند قادر مطلق نيست؟
مگر خداوند نمي‌گويد کن فيکون؟
مگر خداوند قوي ترين نيست؟

پس چرا از ما مي‌خواهد که او را ياري کنيم؟
«وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ»
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ»

ما قوي تر هستيم يا خدا؟
ما قدرتمندتر هستيم يا خدا؟
پس چرا ما بايد جهاد کنيم و او را ياري کنيم؟
*********************************************
مگر خداوند نمي‌فرمايد:
«وَ ما تَشاؤُونَ إِلّا أَنْ يَشاءَ اللّهُ إِنَّ اللّهَ كانَ عَليمًا حَكيمًا»

پس چرا ما بايد نماز بخوانيم و بگوييم «اهدنا صراط المستقيم»؟
خواست ما بهتر است يا خواسته خداوند؟
اصلا مگر خداوند نمي‌فرمايد:
«مَنْ يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلي صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»
ديگر مردم بايد براي چه نماز بخوانند؟
******************
مگر خداوند نمي‌گويد « وَ اللّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ »؟
پس چرا از ما مي‌خواهد که انفاق کنيم:؟
«وَ إِذا قيلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لِلَّذينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشاءُ اللّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلّا في ضَلالٍ مُبينٍ»

اغنياء بهتر رزق مي‌دهند يا خداوند؟
ثروتمندان بهتر به فقرا آگاه هستند يا خداوند؟
ما غني تر هستيم يا خداوند؟
پس چرا ما بايد به فقرا کمک کنيم؟

****************************
مگر بر طبق آيه:
«يَفْعَلُ اللّهُ ما يَشاءُ»
خداوند هر کاري بخواهد نمي‌کند؟

پس ديگر ما چرا بايد جهاد و نماز و حج و کار و تلاش و علم آموزي و ... کنيم؟

ما کننده کار بهتري هستيم يا خدا؟
************

يا علي
38 | unknown | | ١٢:٠٠ - ٢٥ آذر ١٣٨٨ |
يا سلام :
مگر خدا تواب الرحيم نيست؟
مگر خدا ارحم الراحمين نيست؟
آيا خدا شنونده تر و بيننده و دلسوز تر به بنده اش است يا ائمه؟
مگر خدا سريع الرضا و سريع الاجابه نيست؟
خدا به بنده اش نزديكتر است يا ائمه؟
خدا ميگه: ادعوني استجب لكم !
اصلا چرا ائمه اين وسيله باشند؟
اصلا چرا بخث حضرت يوسف را وسط ميكشيد؟
لطفا جواب كامل دهيد!
39 | هادي .... | | ١٢:٤٥ - ٠١ تير ١٣٨٩ |
هر کي مرض لا علاجي داره بره در خونه امام حسين حتما جواب مي گيره/نماز غفيله هم مهمه اما قبلش برين مطالعه کنيد تا بدونيد نماز غفيله معنيش چيه موفق باشين.
40 | محسن شريفي | | ٠١:٠٩ - ٢٥ شهریور ١٣٨٩ |
سلام خيلي كامل بود. ممنون. به اميد ظهور آقا. در پناه خدا.
  بعدی [1] [2]  
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها