2019 July 17 - چهار شنبه 26 تير 1398
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟
کد مطلب: ٥١٩٥ تاریخ انتشار: ٠٦ فروردين ١٣٨٧ تعداد بازدید: 42881
پرسش و پاسخ » متفرقه
آن چه كه در كتاب در محضر لاهوتيان از شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد؟

سؤال كننده: حميدرضاطيبي

توضيح سؤال: اخيرا دوكتاب با نام هاي درمحضر لاهوتيان ولاله اي از ملكوت را مطالعه كرده ام كه باعث ايجاد سوالات زيادي درذهنم شده است.ايا مباحث مطرح شده در اين دو كتاب واقعيت دارد.آياشيخ جعفر مجتهدي اين چنين قدرتي داشته است؟
پاسخ:

باسمه تعالي

در روايت صحيح در كتاب كافي از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نقل كرده: خداوند متعال مي فرمايد: بنده اي در اثر عمل به وظائف ديني مخصوصا به نوافل به مرحله اي مي رسد كه من چشم بينا وگوش شنوا وزبان گوياي او مي شوم يعني چشم و گوش او به عالم ملكوت گشوده مي شود و بسياري از ناديدنيها را مي بيند و ناشنيدني ها را مي شنود.

وما يتقرب إلي عبد من عبادي بشئ أحب إلي مما افترضت عليه وإنه ليتقرب إلي بالنافلة حتي أحبه فإذا أحببته كنت إذا سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ولسانه الذي ينطق به ويده التي يبطش بها ، إن دعاني أجبته و < صفحه 353 > إن سألني أعطيته . الكافي ، ج 2 ، ص 352 .


عارف بزرگوار شيخ جعفر مجتهدي در يك مرحله اي از عبوديت حق تعالي قرار داشت كه داراي چشم برزخي بودند و خيلي از مسائلي كه باور كردن آن ها براي افراد عادي مشكل هست، آن هارا مي ديدند.

بسياري از مطالبي كه از عارف بزرگوار شيخ جعفر مجتهدي نقل شده صحت دارد و بنده خودم بيش از ده سال باايشان و مرحوم كشميري معاشرت داشتم و قضاياي زيادي از اين دو بزرگوار مشاهده كرده ام كه قابل انكار نيست .

د. حسيني قزويني
6-1-87








Share
121 | صالح | , ایران | ٢٣:٤٢ - ٠٣ مهر ١٣٩١ |
عبادت به جز خدمت خلق نيست / به تسبيح سجاده و دلق نيست
122 | منصور الماسي123456 | , ایران | ٢٢:٣٦ - ٠٦ مهر ١٣٩١ |
صلي الله عليک يا علي بن موسي الرضا

ببين آمده ام فطرس شهر تو شوم داخل ايوان طلايي
، پرم سوخته تاکي نشوم کرب و بلايي...
به خوبان مقيم حرمت مجتهدي ها فلسفي وشيخ بهايي...
شما را به خدا حال مرا اين رقمي کن
،مرا نيز کبوتر حرمي کن،
وَ اشعار مرا محتشمي کن
زمان مي گذرد واي محَرم... بيا وکرمي کن
123 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٥:٢٦ - ١٨ آبان ١٣٩١ |
کوچه مان را سياهي مي‌زنند، بوي محرم به مشامم مي‌رسد ،چشمانم را مي‌بندم ،به عمق کودکي‌ام برمي‌گردم، يادش بخير؛باچه ذوقي منتظر آمدن محرم مي‌شدم، لباسهاي مشکيم را آماده مي‌کردم ، با بچه‌هاي محل جمع مي‌شديم و با چادرهاي سياه مادرانمان تکيه عزاداري برپا مي‌کردم و به دنبال متني ، شعري ،سخني براي عرض ارادت و... بعضي اوقات نيز دنبال دسته هاي عزاداري بدون اجازه پدرو مادر مي‌دويدم، مادرم نگران بود که مبادا در آن شلوغي مرا گم کند، اما نه "دنبال امام حسين اگر بروي گم نمي‌شوي؛ هيچ کس در قافله حسيني گم نمي‌شود "
چه زيبا و خالصانه بود تمامي عشقمان به حسين(ع)

اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَيْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
124 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٨:٠٢ - ٢٧ آبان ١٣٩١ |
نوبت به توست يا حسين(عليه اسلام)...

اين بار نوبت به توست اي دعا گوي عرفات... قسم ياد کرده به اعضاء و جوارح... اي دردمند روزهاي واپسين... اي شاه مظلوم غربت زده ي غريبي ها... اي راهي رضاي خدا... اي سر سپرده ي درد مندي هاي زخم خون خورده ي شهدا... اي عباس(عليه السلام) سپرده به آب و اي رقيه(سلام الله عليها) نهاده به خواب... اي اصغر(عليه السلام) به دستانت و اي به خواهر گلويت... اي خون به خاک ريز و اي ميزبان شده صورتي از قدوم سنگ... اي تبسم در برابر نفرت و اي خيمه نهاده بر خدا در برابر هزاران جهول حرام خوار و کربلا... اي نينوا کربلا شده و اي چشم ها اشک نشانده...اي زينب(سلام الله عليها) به دست اسارت و اي علي(عليه السلام) به ظرف دامن!... اي قاسم (عليه السلام) جمع نموده و اي بدن به تيغ داده...آي عبدالله به آغوش سپرده و اي گلو به نيزه داده... اي عصب به خنجرش!!! و اي قتيل العبراي گودي رضوان کربلا... اي پيرهن به يغما و اي استخوان به نعل!!! اي وجود به جاودان و اي نامت به جان! اي رحمان و فجر به قرآن هديه و اي نطق حقيقت، ورق ورق شده... اي سينه ها ز عشقت سيراب و اي عالم ز غمت بي تاب و اي راضيه ي مرضيه و اي فاطمه (سلام الله عليها) خم ديده و اي پتروسان خون ديده و اي راجع رب گشته اي به معراج، حق ديده...

آه که درد هاي بغض آلود خاندان شما بس بود از براي رفتن... چه کربلايت بقاي عالم به حيات اسلام و نبض وجدان انسان از عاشورا تا ظهور مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)دوران...فدايت حسين... "هل من ناصر ينصرني؟" مگو... جان آتش زده ام ، خونابه شد...
125 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٥:٢٣ - ٢٦ آذر ١٣٩١ |
مولا جان شرمنده يم شما مرا از من گرفتيد. خيالات خود را به من چسبانديد. خون از شمشيرم چکانديد و سرهاي دشمنان به تيغ ذوالفقارم بريديد! قلعه‌گير و خندق‌ گذار و معجزه‌ سازم کرديد! شاه مردان و شير خدا گفتيد! از زمينم به چهارم‌ آسمان برديد! به خدايي رسانديد! پدر خاک و خون خدا خوانديد! در شهر علمم خوانديد و از آن به درون نرفتيد! شما با من چه کرديد؟ واي بر آن‌ که نام و خون کسي را نان و آب خود کند! شما با من چه کرديد؟ سوگند خورديد به فرق شکافته من براي رواج سکه‌ هاي قلبتان! به ذوالفقار خون‌ چکان براي کشتن روح زندگي ! و اشک ريختيد بر مظلوميت من تا ساده‌ دلان را کيسه تهي کنيد! صبر کردم صبر، چون کسي که خار در چشم و استخوان در گلو دارد . به سالها! آنها که خود را به من مي‌بندند، کاش آزادم کنند از اين بند! _ آنها که سوار بر مرکب روح ساده‌ دلانند! شما با من چه‌ کرديد؟ بزرگم کرديد براي حذفم! راستي که من انسان بودم پيش از آن‌ که به آسمان برين برانيدم! چنين است که صحنه‌ ها از ابن ملجم پر است و از علي خالي ! _ شما دوستداران من با من چنين کنيد، دشمنانم چه بايد بکنند؟ [ مجلسِ ضربت زدن
126 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٥:٤٠ - ١٤ دي ١٣٩١ |
اين 40 چهل روز به من مثل چهل سال گذشت پيـــــر شد زينـــــــب تو تا که ز گــــودال گذشت آقــــــا شرمنده ايم از غم زينب نمرده ايــــــم...............
127 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٣:٢٦ - ٢٩ بهمن ١٣٩١ |
‏شهادت مادرم زهرا عليها سلام افسانه نيست‏
از جغرافياي قتلگاه خبر داشت.
کربلا را بر دامان مينشاند. براي عاشورا، لالايي ميخواند.
گيسوان «اسارت» را شانه ميزد!
حکايت چاه و محراب خون را ميدانست.
با اين همه، اهل شکايت نبود. اگر هم ميگفت، درد ميگفت که درمان بشنود!...
128 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٧:٥٨ - ٠٥ اسفند ١٣٩١ |
فلسفۀ سکوت اميرالمومنين از کلام خود حضرت در شرايطي قرار دارم که اگر سخن گويم، مي گويند بر خلافت حريص است، و اگر خاموش باشم مي گويند از مرگ ترسيد!!هرگز! من و ترس از مرگ!؟ پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا انس و علاقۀ فرزند ابيطالب به مرگ در راه خدا، از علاقۀ طفل به پستان مادر بيشتر است! اين که سکوت برگزيدم از علوم و حوادث پنهاني آگاهي دارم که اگر باز گويم مضطرب مي گرديد، چون لرزيدن ريسمان در چاه هاي عميق! ( قسمتي ازخطبۀ 5 ) پس از وفات پيامبر صل الله عليه و آله و بي وفايي ياران، به اطراف خود نگاه کردم ياوري جز اهل بيت خود نديدم، که اگر مرا ياري کنند کشته خواهند شد، پس به مرگ آنان رضايت ندادم. چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلويي که گويي استخوان شکسته در آن گير کرده بود جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش فرو خوردم و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل، شکيبايي نمودم.( قسمتي از خطبۀ 26 )
129 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٣:١٨ - ١٦ اسفند ١٣٩١ |
لبخند من به عرش خدا ميرسد اگر زهرا بگويدم که تو را من خريده ام يا فاطمه به چادر تو ميدهم قسم با گريه بر شماست به جايي رسيده ام از برکت همين دهۀ فاطميه است عمري به زير بيرقتان آرميده ام
130 | علي | , ایران | ٢٤:٠٠ - ١٦ اسفند ١٣٩١ |
مشکل ما اينست که بدون توجه به کاستيهايمان قضاوت ميکنيم . مثلا" ميگوييم بنظر من اين اصلا" امکان ندارد. حالا به اين من مورد اشاره توجه فرمائيد . بينائيش در يک محدوده معيني ست . شنوائيش از شنوائي سگ خيلي کمتر است . از کل مغزش حدود 7 تا 9 درصد استفاده ميکند. تصور کنيم اگر محدوده ديدمان بيشتر شود چه چيزهايي که ميتوانيم ببينيم و حالا نمي بينيم . شنوائي هم هچنين چه صداهائي در عالم هست که ما نمي شنويم . چه مسائلي در عالم هست که عقل ناقص ما نمي فهمد و قادر به درک ان نيست . قاضي مطلق خدا ست تا انجا پيش رويد که توفيق ميدهند.
131 | غلامعلي دشتي | , ایران | ٢٤:٠٧ - ١٦ اسفند ١٣٩١ |
محمود عزيز تو تنها نيستي . اگر اشتباه نکنم ابن سينا هم قبول نداشت ولي ضمن بحث با عارفي که (احتمالا" خرقاني بود) و روي ديوار بنائي ميکرد تيشه از دست عارف مي افتد و قبل از اينکه ابن سينا ان را بردارد و به عارف بدهد تيشه از زمين بلند ميشود و به دست عارف ميرسد. عارف از ابن سينا ميپرسد حالا چه ميگويي . گويا ابن سينا ميگويد نه همه حرفهاي تو و نه همه حرف هاي من . فقط سعي کن فکر کني لجبازي نکني . براي فکر کردن موضوعات زيادي هست .
132 | علي | , ایران | ٢٤:٢١ - ١٦ اسفند ١٣٩١ |
قابل توجه محمود عزيز ابن سينا دانشمند وعارف بزرگ همزمان با عارف بزرگ ابوسعيد ابوالخير مي زيسته است .بنا به اذعان خودش در عنفوان جواني درست همان زمان که ذهن پويا وجوان او سر شار از معلومات بوده است . هر زمان که ادعايي دور از ذهن وشگفت انگيز مي شنيد براحتي آنرا رد مي کرد ومي گفت محال است . چرا که براي هر اتفاقي حتماً بايد دليلي منطقي وجود داشته باشد . يکروز که ابن سينا به حمام رفته بود اتفاقاً ابو سعيد ابو الخير نيز در حمام بوده است نا گهان ابوسعيد بدون مقدمه بادست به طشت سنگي بسيار بزرگ وپر از آب دروسط حمام اشاره مي کند وبا قدرت روحي اش آنرا از زمين بلند مي کند. سپس رو به ابو علي سينا کرده و مي گويد آيا براي اينکار من نيز بايد دليلي منطقي وجود داشته باشد؟ بعد از اين اتفاق جمله زير شعار ابو علي سينا مي شود : هر وقت چيزي شنيدي که باورش برايت سخت بود في الفور نگو دروغ است بگو من نمي دانم .شايد راست باشد شايد نباشد. ودر خصوص آن تحقيق کن تا حقيقت آن برايت روشن شود.
133 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٤:٤٧ - ٣١ فروردين ١٣٩٢ |
خيلي اين مطلب دردناك است ظاهرا در جنگ صفين است که ابن عباس مي گويد: يا علي! مي خواهم امشب حنائي درست کنم. ريش و سر مبارکتان سفيد شده است و خضاب کنيد. حدود 30 سال از شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گذشته است. اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود: ابن عباس! مگر نمي داني که ما هنوز در مصيبت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) عزاداريم؛عزادار که خضاب نمي کند. امير المومنين (عليه السلام) را که فرمود: تعجب مي‌کنم که باطل در مسير باطلش، آن‌همه استوار، محکم، منظم و موفق است، ولي اهل حق در مسير حق، بي‌برنامه، سست، زبون و غير موفق هستند. اين اوج مظلوميت امير المومنين (عليه السلام) است که مي‌فرمايد: من حاضرم 20 نفر از ياران خودم را بدهم و يکي از ياران معاويه را بگيرم. امير المومنين (عليه السلام) در روزهاي آخر مي‌فرمايد: در سراسر جهان، معمولا شهروندان از ظلم حاکمان مي‌ترسند و وحشت دارند، ولي من از ظلم شهروندان و مردم مي‌ترسم و وحشت دارم. اين نهايت مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) و ضعف کساني است که در اطراف امير المومنين (عليه السلام) جمع شده‌اند. اوج مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) در اين است که مردم حضرت علي (عليه السلام) را نشناختند و ناشناخته ماند؛ نه دوستانش او را شناختند و نه دشمنانش. و پس از گذشتن 1400 سال، واقعيت هايي که در ابعاد وجودي آقا اميرالمومنين (عليه السلام) بوده است، براي ما ناشناخته مانده است
134 | adnis | , ایران | ١٣:٢٥ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٩٢ |
سلام ...من خيلي سوال دارم که واسه پيدا کردن جواب سوالام به هر دري زدم اما پيدا نکردم...کتاب اقاي مجتهدي رو خوندم يکم اروم شدم..اما بي قراري هام حد نداره....از چه کسي بايد سوالام رو بپرسم...ايا اقاي مجتهدي شاگردي دارن که من بتونم سوالام رو از ايشون بپرسم...؟؟؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي؛ با مدرسه ايشان در تهران(مدرسه آيت الله مجتهدي ره) تماس بگيريد.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
(1)
135 | منصور الماسي123456 | , ایران | ١٦:٠٧ - ٢٧ ارديبهشت ١٣٩٢ |
در کوي خرابات، کسي را که نياز است هشياري و مستيش همه عين نماز است آنجا نپذيرند صلاح و ورع امروز آنچ از تو پذيرند در آن کوي نياز است اسرار خرابات بجز مست نداند هشيار چه داند که درين کوي چه راز است؟ تا مستي رندان خرابات بديدم ديدم به حقيقت که جزين کار مجاز است خواهي که درون حرم عشق خرامي؟ در ميکده بنشين که ره کعبه دراز است هان! تا ننهي پاي درين راه ببازي زيرا که درين راه بسي شيب و فراز است از ميکده‌ها نالهٔ دلسوز برآمد در زمزمهٔ عشق ندانم که چه ساز است؟ در زلف بتان تا چه فريب است؟که پيوست محمود پريشان سر زلف اياز است زان شعله که از روي بتان حسن تو افروخت جان همه مشتاقان در سوز و گداز است چون بر در ميخانه مرا بار ندادند رفتم به در صومعه، ديدم که فراز است آواز ز ميخانه برآمد که: عراقي در باز تو خود را که در ميکده باز است
136 | منصور الماسي123456 | , انگلستان | ٠١:١٥ - ٠١ تير ١٣٩٢ |
با همين سـوز که دارم بنويسـيد حســــين هرکـه پرســـيد ز يـــارم بنويســيد حســـين ثبــت احوالِ مـن از ناحيه يِ اربـــــاب اســت همـه ي ايـل و تبـــارم بنويســيد حســــــين خــانه ي آخرتــم هست قدمــــگاه حبيــــــب بـر سـر سنـگ مــــزارم بنويسـيد حســـــين هــرکـه پرســيد چـه دارم دگـر از دار جــــهان همـــه يِ دار و نـــــدارم بنويسـيد حســـــين هيــــچ شعـــري ننويســــيد به روي کفنــــم با گِـل ِ تربــــتِ يــــــــارم بنويسـيد حســـــين مـــن دلــــم را ز شکيبـــــــــايي زينـــب دارم همــه يِ صبـــر و قــرارم بنويسـيد حســـــين تـا نپرســـند ز من هيـــچ ســـؤال آن دو مـلك به رويِ سيـــــنه ي زارم بنويســيد حســــين گلشـن و باغ و بهشــتم بخدا روضــه ي اوست همــه يِ باغ و بهـــــــارم بنويســـيد حســــــين حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــين جـان
137 | علي حسيني | , ایران | ٠٦:٠٥ - ٣١ تير ١٣٩٢ |
سلام. خدا خيرتان بدهد كه باعث مي شويد به آدمها مي فهمونيد كه انسان مي شه خليفه ا... بشه. شيخ جعفر عارفي بي نظير بودند كه يك نعمت بي همتا بودند كه خدا در عصر ما به ما ارزاني داشت. شيخ جعفر ستاره اي درخشانتر از همه عارفان زمان خود بودند. عارفي كه فقط مي توان گفت : يكي بود و خواهد بود.
138 | علي | , ایران | ٢٤:٠٥ - ٢٣ مرداد ١٣٩٢ |
چرا اينقدر بدنبال کرامات ديگرانيد؟ سيد جعفر مجتهدي هر کسي که بود زندگي خودشو کرد و به آخر رسوند. اين چيزا وجوديه و جالبه که تا زماني که حرص رسيدن بهش رو داري لحظه به لحظه ازش دور ميشي! باور کنيد تا زماني که حرص هست حتي حرص رسيدن به معنويات هيچي بدست نمياد. تا خدا خودش نظر نکنه ...........
139 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٣:٤٥ - ٢٤ آذر ١٣٩٢ |
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللهِ .............................نوکري ننگ است امـــــــــــــــــــــا گـــــــاه دارد افتــــــخار..... مردي از تبار عاشوراييان به کاروان ابديت پيوست وجمال حضرت محبوب را در ملکوت اعلي به تماشا نشست و قلب عالم و آدم را با رحيل خود بشکست و براي ابد به آتش کشيد و همگان را بر آن داشت تا بر داغ اين ضايعه ي اسفناک و جبران نا پذير به سوگ بنشينند و بر مصايب اربابش حضرت سيدالشهدا عليه السلام و در غم فراقش به عزاداري و تعزيت بر آيند ...... جرعه نوشي که کام دل از شراب عشق حسيني گرفته بود.
روي حسين را قبله خويش و حرم حسين را مطاف و کعبه قلبش نهاده بود. پاکبازي که از همه عالم پرداخته و به حسين ابن علي دل باخته و سويداي وجودش از آتش عشق حسيني افروخته بود.
آفرين بر نفس پاکش که با آن نغمه سرائي داود صفتش بي قراران را قرار و آرامش مي داد و خاطر غمديدگان را نشاط انگيز مي ساخت.
و چه خوش خدا را با اهل بيت مي خواند که خود ائمه فرموده اند:
« مَن دَعا الله بِنا اَفلَحَ وَ مَن دَعاهُ بِغَيرِنا هَلَکَ وَاستَهلَکَ »
رستگار کسي است که خدا را با ما اهل بيت بخواند و آن کسي که او را از غير ما بخواند خود و بقيه را هلاک مي سازد.
تا زميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود........"" انا لله و انا اليه راجعون""
باري ديگر برايمان اين سخن معنا يافت که به راستي " اربابمان گلچين است..."
عصر امروز با انتشار خبر " فراق حاج اسماعيل وثاقي" در جامعه ي حسيني اشک در چشمان داغداران سالار دل و دين حضرت ارباب (ع) جمع گرديد...يک بار ديگر "حاج اسماعيل آقا وثاقي " چشمان حسينچيان را پر نم کرد اما اين بار نه با نفس تميزتر ار اشکش و نه با اشعار غمين تر از ابرش، بلکه با فراقش که تا چشم عزادار ارباب(ع) چشم است و اشکش جاري ، همتاي او را به ديده نخواهد ديد..ديدگان ابر مردي از نظاره باز ماند که در زمان خودش نظير نداشت
مردي که نگاهش و حتي نفسش نعمتي بود که به جا آوردن شکرش بسي دشوار بود
مردي از تبار دلسوختگان ارباب که جنسش فرق ميکرد... حاجي اسماعيل وثاقي از دوستان نزديک و صميمي دوران کودکي و جواني شيخ جعفر مجتهدي بودن که بارها خود حاجي اسماعيل مي فرمودن که شيخ جعفر مجتهدي در دوران جواني زياد در هئت مرثيه سراي و گريه مي کردن ..در فقدان بلبل گلزار اهلبيت حاج اسماعيل وثاقي که آقاي قرآن نويس از مشهد تشريف آورده بودن خودشان در جمع عزاداران اعلام کردن که خود امام رضا عليهالسلام فرمودن که براي مراسم و خاکسپاري بيام...خموش گشت به ماه صفر نواي وثاقي/شکست قامت تبريز از عزاي وثاقي.
بلند باد روانش به پيشگاه الهي/هزار جان گرامي بود فداي وثاقي
140 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٤:٠٢ - ٢٨ دي ١٣٩٢ |
تا دلم غافل ز مولا ميشود
پاي من سوي گنه وا ميشود

تا مرا نفسم به ذلت ميکشد
مهدي زهرا خجالت ميکشد

کار من تنها دل آزردن شده
کار مهدي خون دل خوردن شده

روز و شب گويم به خود با واهمه
من چه کردم با عزيز فاطمه ...
141 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٤:٣٤ - ٣٠ دي ١٣٩٢ |
خوشا به حال تو عزادار حسيني. خوشا به حال تو گريه کن امام حسين. چرا که نه تنها خود امام حسين(ع) براي تو طلب مغفرت مي کنند؛ بلکه از پدران خودشان نيز مي خواهند براي تو طلب مغفرت کنند. (امالي شيخ طوسي، ص55 و بحار الانوار، ج44، ص 281.)
142 | منصور الماسي123456 | , ایران | ١٤:٤٥ - ٣٠ دي ١٣٩٢ |
جرعه نوشي که کام دل از شراب عشق حسيني گرفته بود.
روي حسين را قبله خويش و حرم حسين را مطاف و کعبه قلبش نهاده بود. پاکبازي که از همه عالم پرداخته و به حسين ابن علي دل باخته و سويداي وجودش از آتش عشق حسيني افروخته بود.
آفرين بر نفس پاکش که با آن نغمه سرائي داود صفتش بي قراران را قرار و آرامش مي داد و خاطر غمديدگان را نشاط انگيز مي ساخت.
و چه خوش خدا را با اهل بيت مي خواند که خود ائمه فرموده اند:
« مَن دَعا الله بِنا اَفلَحَ وَ مَن دَعاهُ بِغَيرِنا هَلَکَ وَاستَهلَکَ »
رستگار کسي است که خدا را با ما اهل بيت بخواند و آن کسي که او را از غير ما بخواند خود و بقيه را هلاک مي سازد.
تا زميخانه و مي نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود
شوريده ي روزگار بود و عاشق صادق.
عشق بازي کار هر شياد نيست
اين شکار دام هر صياد نيست
خدا مي داند دل هزاران حسيني با رفتنش محزون گشت.زيرا عاشقي سر مست از مي ناب از ميان رفت که روز و شب با نوحه ها و نواي گرم او دلهايشان مملوء از عشق به امير المومنين و اهل بيت عصمت و طهارت مي گشت.
تمام وجودش عشق حسين بود و زينب و چه خوش در ميخانه ي عشق، جام پر از باده را سر کشيد و در اين راه تا آخرين لحظه عمر کوتاه اما پر برکت خود ثابت قدم ماند و چه زود به مراد خود رسيد
143 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ٢٢:٣٠ - ٠٥ بهمن ١٣٩٢ |
شخصي در تاريکي شب، در حال دعا با سوز و گداز الله الله مي گفت
شيطان نزد آن دعا کننده آمد و گفت:
آن قدر الله الله مي گويي و جواب نمي شنوي. چرا اصرار مي کني؟
اين همه سوز و دعاي بي اثر بس است.
آن شخص نااميد و افسرده شد و دلش شکست.
در عالم خواب حضرت خضر را ديد که به او فرمود:
چه شده الله الله نمي گويي مگر از راز و نياز پشيمان شده اي؟
آن شخص گفت: آخر هر چه مي گويم، جواب نمي شنوم، بنابراين نااميد شده ام.
حضرت خضر فرمود: مگر بايد جواب خدا را از در و ديوار بشنوي؟
همين که الله الله مي گويي معنايش اين است که
جذبه اي خدايي تو را خوانده و از جانب معشوق تو را به خود کشانده است.
ني، که آن الله تو، لبيک ماست
آن نياز و سوز و دردت، پيک ماست.
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زير هر يا رب تو لبيکهاست.
پس از اين معاني و هشدار، فهميد آن ندا از شيطان است و نبايد نااميد از حق شد
که اين الله الله دليل راه يابي و پذيرش به آن درگاه است.
144 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ٢٢:٤١ - ٠٥ بهمن ١٣٩٢ |
بسم الله النور
چشم آلوده کجا، ديدن دلدار کجا؟
دل سرگشته کجا، وصف رخ يار کجا؟
قصه عشق من و زلف تو، گفتن دارد
نرگس مست کجا، همدمي خار کجا؟
سرِّ عاشق شدنم لطف طبيبانه توست
ورنه عشق تو کجا، اين دل بيمار کجا؟
هر که را تو بپسندي بشود خادم تو
خدمت عشق کجا، نوکر سربار کجا؟
کاش در نافله ات نام مرا هم ببري
که دعاي تو کجا، عبد گنه کار کجا؟
اللهم عجل لمولانا المظلوم الفرج
145 | حسين | , ایران | ٠١:٤٨ - ١٢ ارديبهشت ١٣٩٣ |
سلام انقدر غرق ماديات شده ايم که از معنويات فاصله گرفته ايم من هرزوز با مطلعه ارادتم نسبت به اين مرد الهي بشتر ميشود انسااله که روح ان بزرگ مرد دستگير ماباشد وسفارش مارا پيش خدا وامامان بنمايند وحاجات من رانيز ازخدا بخواهند به حرمت امام حسين ع براورده نمايند انشااله ياعلي وياحسين ع
146 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ٠٣:٠٠ - ٢٤ تير ١٣٩٣ |
شيخ جعفر اقاي مجتهدي:

خواجه شيراز از محارم درگاه است ما را در مسير سلوک از هيچ کوچه و پس کوچه اي نبردند جز انکه جاي پاي لسان الغيب را انجا ديده ايم. شعر حافظ حکم ايينه اي را دارد که صورت باطني هر کس در ان نقش ميبندد.....عارف بصير و سالک خبير و عاشق دلسوخته اهل بيت، شيخ جعفر مجتهدي (ره) است که علاقه‌اي عجيب به جناب حافظ داشته و در مورد غزل سرايي لسان الغيب فرموده‌اند: بعضي‌ها فکر مي‌کنند که حافظ، عمان ساماني و يا وحدت کرمانشاهي، هر موقع که اراده مي‌کردند قلم به دست مي‌گرفتند و به سرودن شعر مي‌پرداختند بي آن که از امدادهاي غيبي بهره‌مند شوند!

اين بزرگواران اهل بافتن شعر نبوده‌اند! اينان به خاطر سلوک بي‌ وقفه‌اي که در مسير الي الله داشته‌اند، در اثر شب زنده ‌داريها و سحر خيزي‌ ها به درجه‌اي از لطافت و شفافيت روحي رسيده‌ بودند که بي‌پرده صحنه ‌هاي بديعي از کشف و اشراق و شهود را به تماشا مي‌نشستند و هنگامي که در طيف اين جاذبه‌هاي پر شور معنوي قرار مي‌گرفتند، ناخواسته و ناخود آگاه اشعار رنگيني از باطن سوخته آنان به بيرون تراوش مي‌کرد که در حالات عادي، قادر به سرودن آنها نبودند و راز ماندگاري آثار آنان در همين است.
147 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ٠٣:٠٣ - ٢٤ تير ١٣٩٣ |

اسلام اكبر عبارت است از تسليم و انقياد محض يعنى ترك اعتراض من جميع الوجوه بر خداوند عزّ و جلّ، و اعتراف و اذعان بر آنكه آنچه هست و تحقّق يافته صلاح بوده و آنچه واقع نشده صلاح نبوده است، و به طور كلّى رفع يد از چون و چرا و عدم گلايه از حضرت ربّ العزّة. و به همين مرتبه ناظر است كلام مولى الموحّدين أمير المؤمنين عليه السّلام در حديث مرفوعه برقى كه: إنّ الاسلام هو التّسليم، و التّسليم هو اليقين(بدرستيکه اسلام همانا تسليم است و تسليم،يقين) و علاوه بر ترك اعتراض بايد در قلب او هيچ نوع گرفتگى و غبارى نسبت به احكام تشريعيّه و تكوينيّه الهيّه نباشد، كما ورد في قوله تعالى:
فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِى أنْفُسِهِمْ حَرَجا مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليمًا)چنين نيست و سوگند به پروردگارت كه ايمان نياوردهاند مگر آنكه در اختلافى كه دارند تو را داور كنند، آنگاه در آنچه داورى كردى هيچ دلتنگى در خود نيابند و به خوبى [به حكم تو] گردن بگذارند)نساء65
اين مرحله همان مرحله ايمان اكبر است كه اسلام اكبر به روح سرايت نموده و دل و جان را حقّا متصرّف شده است.

علامه طباطبايي(ره)
148 | زهرا س كنيز فاطمه | , ایران | ١٤:٢٣ - ٢٨ تير ١٣٩٣ |
اينجانب بشدت نيازمند راهنماييهاي از سوي اولياالله دررابطه با پسر جوانم هستم قسمتان ميدهم به صاحب اين روز عزيز اقا اميرالمومنين کمکم کنيد.
149 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ٠٢:٢٠ - ٠٣ مرداد ١٣٩٣ |
حضرت استاد کل اقاسيدعلي قاضي بسيار متواضع بودند و مي فرمودند:((به من نگوييد آيت الله، من آنطور که شما مي گوييد نيستم))هيچ گاه جلوتر از شاگردان راه نرفتند.
مي فرمودند:((من لنگه کفش انسان هاي کامل هم نيستم)) و هر چه شاگردان اصرار مي کردند که آقا،کتاب بنويسيد، مي فرمودند:((چيزي باقي نمانده که پيشينيان ننوشته باشند.)) تخلصشان را هم در اشعارشان((مسکين)) انتخاب کرده بودند.هميشه وضو داشتند و هيچ گاه نشد بي وضو راه روند، مگر در وقت گرفتن وضوي مجدد.از شدّت ذکر، لبهايشان رنگش به کبودي مي زد و خلوتشان بيش از جلوتشان بود.در مراسم ها و جلسات کفش هاي شاگردان را يا پاک مي کرد و يا کفشها را جفت مي کردند.آيت الله خوئي مي فرمايند:((ما ازترس اينکه کفشهايمان را پاک نکنند،آنها را زير بغل مي گرفتيم و وارد جلسه مي شديم.))
فقير، درِ خانه مي آمد و ايشان سهم غذاي خود را مي دادند و از سهم ديگران هم نمي خوردند و مي فرمودند:((من سهم خودم را دادم رفت)) پول که به دست مي آوردند، اضافه آنرا فوراً مي بخشيدند، حمام که مي رفتند به جاي2يا 4 فلس کرايه حمام،150 فلس را به حمامي مي بخشيدند که با آن سه خانوار را مي شد اداره کرد!عطش//موسسه مطالعاتي شمس الشموس
150 | منصور الماسي123456 | , ایران | ١٢:٤٣ - ١٢ شهریور ١٣٩٣ |
سيد و مولايمان حضرت رسول اکرم که درود خدا و فرشتگانش بر او باد فرمود :
براستي خداي عز و جل ميفرمايد :
مذاکره علم ميان بندگانم ، وسيله زنده شدن دلهاي مرده است ، در صورتي
که در مذاکرات خود مرا منظور دارند .
کافي .ج1. باب پرسش از عالم.ح6
دوستان خدا ميدونه اهل بحث و جدال الکي نيستم ، ولي اين پُست با موضوع آن پستي است که درباره مرحوم مجتهدي بيان شد ولي اين بار از يک سند ديگر.
________________________________________
مرحوم حاج جعفرآقاى مجتهدى رضوان‌اللـه‌عليه مردى بودند بزرگوار، شريف، أهل ولاء و بسيار رياضت‌كشيده و با مرحوم حضرت آيت‌اللـه آقاسيّدعبدالكريم كشميرى رحمة‌اللـه‌عليه مأنوس و مألوف بودند.
مرحوم آيت‌اللـه كشميرى بسيار به حقير إظهار لطف و محبّت مى‌نمودند و بنده نيز كه به ايشان علاقه‌مند بوده و از ارتباطشان با آقاى مجتهدى خبر داشتم، مشتاقانه مترصّد فرصتى بودم تا از طريق آقاى كشميرى، آقاى مجتهدى را زيارت كنم!
تا اينكه روزى حضرت علاّمه والد قدّس‌سرّه براى زيارت كريمه اهل‌بيت حضرت معصومه سلام‌اللـه‌عليها و سركشى از ما و دروسمان به قم مشرّف شده و به حجره ما تشريف آوردند. ايشان بى‌هيچ مقدّمه‌اى شروع كردند به بيان اوصاف ظاهرى مرحوم مجتهدى و فرمودند: «مردى با محاسن و لباس بلند به نام آقاى حاج جعفرآقاى مجتهدى هستند كه صوت داودى دارند و سابقا از آواز ايشان شيشه پنجره‌ها مى‌شكست و كراماتى از قبيل شفاى مريضان و غيرذلك دارند. آقاى مصطفوى كتابفروش در قم كه از ارادتمندان به ايشان‌است به بيمارى صعب‌العلاجى مبتلا مى‌شوند و از آن رنج مى‌برند، روزى كه آقاى مجتهدى از مقابل كتابفروشى ايشان عبور ميكند، با دست اشاره كرده و آقاى مصطفوى را صدا زده و از سر تا پاى ايشان را دست مى‌كشند و مى‌گويند: خوبِ خوب مى‌شوى! و فى‌الحال سلامتى به آقاى مصطفوى برميگردد، ولى آقاى مجتهدى استقلال دارند!»
و ديگر چيزى نفرمودند و اين كلام آخر ايشان مانند آب سردى، آتش اشتياق زيارت آقاى مجتهدى را در دل ما خاموش كرد و ديگر نيز موفّق به ديدار ايشان نشديم.
توضيح اينكه: چون صيت شهرت و آوازه حضرت آقاى حدّاد نجف‌أشرف و كربلاى معلّى را گرفت، راه منزل ايشان را براى بزرگان و كسانى‌كه به مسائل عرفانى علاقه‌مند بودند باز كرد؛ از قبيل مرحوم آيت‌اللـه كشميرى، مرحوم آيت‌اللـه حاج سيّدمصطفى خمينى و ديگران كه مى‌آمدند و مسائل و مشكلات عرفانى خود را طرح مى‌كردند و از حضرت آقاى حدّاد جواب مى‌گرفتند.
مرحوم آقاى مجتهدى نيز كه خود صاحب كرامات بودند، از اين قافله مستثنى نبودند. روزى ايشان با مرحوم آيت‌اللـه كشميرى خدمت حضرت آقاى حدّاد مى‌رسند، حضرت آقاى حدّاد به آقاى مجتهدى رو مى‌كنند و مى‌فرمايند: «مراتب عالى‌ترى نيز هست! آيا حاضر مى‌شويد اين كمالاتتان را از شما بگيرم و بهتر از آن را به شما بدهم؟» آقاى مجتهدى مى‌گويند: «آقا! اينها را با توسّل به أميرالمؤمنين عليه‌السّلام به دست آورده‌ام!» و با اين كلام از پيشنهاد كريمانه و اين تجارت مربحه، سرباز مى‌زنند.
و لذا حضرت علاّمه والد چون مسبوق به اين جريان بودند، فرمودند: ايشان استقلال دارند! و اين كلام حضرت علاّمه والد شاه‌كليدى است براى سالكان و مشتاقان عالم معنى؛ زيرا اگر سالك در حجر تربيت استاد كامل قرار بگيرد، استاد اين بصيرت را به او مى‌دهد كه كمال و استغناى حقيقى را تنها توحيد حضرت پروردگار براى او به ارمغان مى‌آورد.
نور مجرد
آية الله سيد محمد صادق حسيني طهراني
151 | منصور الماسي123456 | , ایران | ١٢:٥١ - ٢٦ شهریور ١٣٩٣ |
چهل روز تا محرم...
.
.
حسين جان
آبرويم را بگير و آب رويم را مگير. . .
گريه ام وقتى نميگيرد خجالت ميكشم. . .
آيت الله بهجت :
چهل روز مانده به محرم چله گناه نكردن بگيرد تا سوزدل و اشك چشمتان براى سيدالشهدا (ع) فراوان گردد.
اللهم ارزقنا كربلا
152 | Elnaz | , ایران | ٢٤:١٤ - ٢٨ شهریور ١٣٩٣ |
سلاااااااااااممممممممممممم.عالللللللللليه
153 | Elnaz | , ایران | ٢٤:١٧ - ٢٨ شهریور ١٣٩٣ |
سلام.خيييييييييلي خوبه.ممنون
154 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٢:١٢ - ٣١ شهریور ١٣٩٣ |
ديدم مادرم داره آش درست ميکنه سوال کردم :مادر...آش چي مي پزي؟ گفت:آش پشت پا گفتم :از ما کسي مسافرت نمي ره.. گفت:حسين (ع )امشب از مدينه به سمت کربلا راه مي افته گفتم:
چرا تو؟
گفت:
آخه حسين(ع) مادر نداره...

اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَيْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
ِ
155 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١١:٣١ - ١٠ مهر ١٣٩٣ |
حضرت جعفرآقاي مجتهدي(شيخ جعفرمجتهدي قدس سره):
هرچه به ما کرم کرده اند، از دولت محبت وعنايت حضرت علي اصغر(ع)است.
ما چشمان اشکبار وگريه هاي بي اختيار خود رامديون(لبخند معصومانه)حضرت علي اصغريم(ع).
156 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ٢٢:٢٥ - ١٨ مهر ١٣٩٣ |
سالها بهر عزاداري مولايم حسين(ع)،،،
گريه ها کردمو عهد ولايي بستم
قطره اي بودم و از يمن حسين بن علي(ع)،،، شکرولله به درياي شرف پيوستم
منکه کوته شده از بزم حسيني(ع)دستم،،،
رخت هجران زجهان با دل خونين بستم...
157 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٢:٤٣ - ٢٧ مهر ١٣٩٣ |
علامه حسن زاده آملي (حفظه الله) :
فلسفه حرف مي آورد و عرفان سکوت.
آن عقل را بال و پر مي دهد و اين عقل را بال و پر مي کند.
آن نور است و اين نار. آن درسي بود و اين در سينه. از آن دلشاد شوي و از اين دلدار. از آن خداجو شوي و از اين خداخو.
آن به خدا کشاند و اين به خدا رساند. آن راه است و اين مقصد، آن شجر است و اين ثمر آن فخر است و اين فقر، آن کجا و اين کجا.
158 | منصور الماسي123456 | , آمریکا | ١٤:١٨ - ٠٩ آبان ١٣٩٣ |
محرم آمد وخدارا شکر که بازهم بودم تا براي تو گريه کنم
براي تو که نه براي خودم ،براي نفهميدن خودم
گريه کنم برهمه آن ظلمها که برتو و آل تو رفت تا بماند براي سربه راه شدن ماومن
وماومن سربه راه نميشويم که نميشويم
آقاسياه پوشيده ام ميشود اين بار بفهمم تورا وراه تورا
از تو ميطلبم کمکم کني براي شناختن خودم تا بشناسم محرم را و تورا و
بدانم چرا سياه ميپوشم
آقا قلبم اما تورا خوب ميشناسد پس کمک کن تا بشناسم قلبم را
مولا دوستت دارم و چشمهايم تمام بغضم را براي تو اشک ميکند
قبولمان کن مولا قبولمان کن
مولا دعايم کن
مولا دوستانم را هم دعا کن
مولا مارا همه مارا دعا کن
159 | منصور الماسي؟؟ | , آمریکا | ١٤:١٩ - ٠٩ آبان ١٣٩٣ |
محرم بانگ رساي همه انسانهاست وذات عاشورا نماز است وعدالت،نه فقط عزاداري و مصيبت.
بنابراين اگر کسي عاشورا راباهمه ابعاد آن بشناسد اصل مصيبت را فراموش ميکند وبراي عاشوراي حسيني به
سوگ مينشيندوگوش دل باز مي کند تا بشنود از حرف هاي زخم داري که تيغ تيزش روح را مي تراشدوصيقل
ميدهدتاتنديسي بسازدازآدميت.
پس ابزاري نياز است از منبر ومداحي تا شوروشعور که انسان راآسماني کند اززميني که قفسي شده ومانع از اوج گرفتن
160 | منصور الماسي | , آمریکا | ١٤:٢٣ - ٠٩ آبان ١٣٩٣ |
يا حق
مرا ببخش،توبخشاينده را ميگويم ،مرا ببخش و به دل نگير
ميدانم،دانسته کردم وهمين دانستن گناه بزرگي است اما تو هم بزرگي
بزرگترازهمه چيز،هرچيز که درذهن خطور ميکند پس بزرگ بخشايشگر
مرا ببخش که بي ياري تو پرنده اي باران خورده ام که درسرماي زمستان غم
هيچ گوشه اي رابراي پناه بردن نشان ندارد.
اميدم را ازمن مگير که من خودرا مسافرغريب درشهر آشنايي تو ميبينم
مرا ببخش
به خاطر آنچه که ميدانستم ونکردم
وبه خاطر آنچه که نميدانستم و کردم
وياريم کن بهترين من
يا رفيق



  بعدی [1] [2] [3] [4] [5]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English