2021 June 22 - سه شنبه 01 تير 1400
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
کد مطلب: ٥٠٠١ تاریخ انتشار: ٢٨ اسفند ١٣٩٢ تعداد بازدید: 127257
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

طرح شبهه:

علي كه شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يك دست بلند كرد، چگونه حاضر مي شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشي از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسي:

يكي از مهمترين شبهاتي كه وهابي ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مي كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع ترين فرد زمان خود بود و...

عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه پاسخ هاي گوناگوني داده اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مي كنيم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زماني كه آن ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايي كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مي خواست به آن ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائي نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسي جرأت نمي كرد كه اين فكر را حتي از مخيله اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان هاي الهي بوده است.

سليم بن قيس هلالي كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مي نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالي كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوي فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوي حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مي كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولي به ياد سخن پيامبر صلي الله عليه وآله و وصيتي كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اي پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبري مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهي و عهدي كه پيامبر با من بسته است، نبود، مي دانستي كه تو نمي تواني به خانه من داخل شوي»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسي مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب علي غضب عمر وأضرم النار بباب علي وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ علي بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش كشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را كه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوي فاطمه زد، تازيانه را بلند كرد و بر بازوي فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي اش، مطيع محض فرمان هاي الهي بوده و آن چه او را به واكنش وامي داشت، فقط و فقط اوامر الهي بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصي از خود واكنش نشان نمي داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائي در برابر اين مصيبت هاي عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضي الدين موسوي در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مي نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّي دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَي مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَي وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَي تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَي تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ ] عَلَي غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَي مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَي مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّي تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مي كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روي بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياي خودشان مشغول خواهند شد؛ ولي تو را از رسيدگي به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاي دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدي و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آوري كن، تو را به بردباري در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مي كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسي الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد - إيران، 14066هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگري سليم بن قيس هلالي نقل مي كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَي فَاطِمَةَ وَإِلَي بَعْلِهَا وَإِلَي ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَي عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَي [بَعْدِي ] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ ] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَي التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي ] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَي إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي .

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهي كرد و فرمود: اي سلمان! خدا را شاهد مي گيرم افرادي كه با اينان بجنگند با من جنگيده اند، افرادي كه با اينان روي صلح داشته باشند با من صلح كرده اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلي الله عليه وآله نگاهي به علي عليه السلام كرد و فرمود: اي علي! تو به زودي پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختي خواهي كشيد. اگر ياراني يافتي با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياوري نيافتي صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودي مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسي هستي، هارون براي تو اسوه خوبي است، به برادرش موسي گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اي پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندي و پيمان و سفارش رسول خدا صلي الله عليه وآله نبود، هر آينه مي فهميدي كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مي كنيم.

به راستي چه كسي جز حيدر كرّار مي تواند از چنين امتحان سختي بيرون بيايد؟! زماني ارزش اين كار مشخص مي شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسي است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مي كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكي پس از ديگري از سر راه بر مي داشت، روزي پشت پهلواني همچون عمر بن عبدود را به خاك مي مالد و روزي ديگر فرق سر مرهب يهودي را همراه با كلاه خودش مي شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولي روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطري و مشترك ميان همه انسان ها است؛ اما روشن است كه اگر كسي بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وي اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم تري دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كاري نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحي اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصي همانند علي عليه السلام براي رسيدن به حكومت دنيوي حاضر شد كه افراد زيادي را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مي داد و با آن ها درگير مي شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مي كردند كه علي عليه السلام براي به دست آوردن حكومت دنيايي، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمي داشتند، او دو تا دو تا مي آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَي الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَي النَّار.

عمار را گروه ستمگر مي كشند، او آنان را به بهشت مي خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلي الله عليه وآله در حق عمّار قطعي بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مي كرد كه معاويه و دار و دسته اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامي كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسياري از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله سر زبان ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مي نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَي عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّي دَخَلَ عَلَي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّي أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مي كند كه گفت: هنگامي كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مي كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مي گفت تا نزد معاويه رفت، معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت: كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيدم كه مي فرمود: عمار را گروه باغي وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه ها و شمشيرهاي ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبري، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمي پس از نقل روايت مي گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

و حاكم نيشابوري پس از نقل روايت مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم قبول دارند، صحيح است؛ ولي آن ها به اين صورت نقل نكرده اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

مناوي به نقل از قرطبي مي نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية علي إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من علي إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم ترين و صحيح ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسي كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مي گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفي براي گفتن باقي نمي گذارد ودليلي است كه انتقادي بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ

چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه اي در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مي پراند؛ تا جايي كه عمر بن خطاب مي گفت:

والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود ، عمود خيمه اسلام استوار نمي شد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

حتي در زماني كه تمام ياران بي وفاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامي چرخيد و از او دفاع مي كرد.

اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ هاي زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسي كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله در تمام نبردهاي مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مي كشيد و پهلوانان دشمن را يكي پس از ديگري بر زمين مي كوبيد، چه اتفاقي افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردي حضور نمي يافت؟

آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمي دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكاري دين اسلام را براي هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مي فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَي طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّي يَلْقَي رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي هَاتَا أَحْجَي. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًي وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَي تُرَاثِي نَهْباً.

در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بي ياوري) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيي كه پديد آورده اند صبر كنم، محيطي كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي دارد.

(عاقبت) ديدم بردباري و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائي ورزيدم؛ ولي به كسي مي ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مي ديدم، ميراثم را به غارت مي برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامي كه شخصي همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهي از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَي الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.

اي مردم امواج كوه پيكر فتنه ها را، با كشتي هاي نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروي كافي به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروي كافي كناره گيري كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مي ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثي آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه هاي عميق به لرزه درآئيد.

چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نكرد؟

اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن ها به وي، از خود واكنشي نشان نداد.

ابن حجر عسقلاني در الإصابة مي نويسد:

( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة علي الاسلام وهي تأبي غيره حتي قتلوها وكان رسول الله صلي الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسي است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مي كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مي ديد و مي فرمود: اي خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

با اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله مي ديد كافري همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مي شود؛ ولي در عين حال هيچ واكنشي از خود نشان نمي داد و به آنان نيز فرمان مي داد كه صبر نمايند.

مگر نه اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله غيورترين و شجاع ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

و نيز زماني كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مي شد و آن ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مي زد، چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله از خود واكنشي نشان نمي داد.

ابن هشام در السيرة النبوية، مي نويسد:

ومر [ابوبكر] بجارية بني مؤمل، حي من بني عدي بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتي إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مي ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدي بن كعب، عمر او را كتك مي زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمي زنم براي اين است كه خسته شده ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولي، بيروت - 1411هـ؛

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1403هـ - 1983م؛

الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسي (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولي، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1424هـ - 2004م.

چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله جلوي عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخي دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟

هنگامي كه ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع كردند، او از همسرش دفاع نكرد، شما از اين عملكرد عثمان چه پاسخي داريد؟

طبري، در تاريخش مي نويسد:

وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.

سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روي او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگي دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

همچنين ابن أثير در الكامل في التاريخ مي نويسد:

وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

ابن كثير دمشقي سلفي مي نويسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مي كرد؟ پس چرا هيچ واكنشي از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟

اهل سنت اصرار دارند كه امّ كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مي بينيم كه هنگامي كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتي به امّ كلثوم كرده و او را با امّ جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مي كند، عمر هيچ عكس العملي از خود نشان نمي دهد.

ابن خلكان در وفيات الأعيان مي نويسد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل (كسي كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايي يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟

مغيره در پاسخ گفت: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت: آيا خودت را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان مي كنم كه ابوبكرة در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مي بينم مي ترسم كه از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:

حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيي بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلي المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل همان كسي است كه مغيره را به زناي با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاي او را انجام مي داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟ پاسخ داد: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت : آيا در مقابل من خود را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمي بينم، مگر آنكه مي ترسم از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

زنا كردن مغيره با امّ جميل، مشهور و معروف و امّ جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماي عام و خاص بود. چرا هنگامي كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زني زناكاري مقايسه مي كند، خليفه دوم او را مجازات نمي كند؟

اهل تسنن از اين مطلب هر پاسخي دادند، ما نيز همان پاسخ را به آن ها خواهيم داد.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 



Share
161 | عبدالستار يلمه | | ١٨:٢٨ - ٠٨ آبان ١٣٨٩ |
جناب آقاي ابوالفضل
با سلام
شما آرزوي ريشه کن شدن اهل تسنن رو کردين! بهتر بود آرزوي ريشه کن شدن اهل نفاق رو مي کردين. اون وقت شايد ديگر کساني پيدا نمي شدند که در لباس تشيع بخواهند تيشيه به ريشه اصل اسلام بزنند. متاسفانه گردانندگان اين سايت و سايتهاي مشابه خود را در لباس تشيع پنهان کرده اند. اينها بازماندگان همان باستان گرايان و آتش پرستاني هستند که از ابتدا با اسلام مخالف بودند و اگر دستشان برسد حتي روزي تشيع را هم که شاخه اي از اسلام است را نابود خواهند کرد.
162 | خراساني | | ٠١:٥٥ - ١٢ آبان ١٣٨٩ |
برو اي گداي مسکين در خانه خدا زن که علي ميزد در خانه خدارا شما از شخصي به اسم سليم بن قيس هلالى حديث روايت کرديد وکه او خود شيعه و فردي مجهول الحال بوده است حضرت علي در تمام جنگها شرکت و به عنوان مشاور خلفا بوده بنابر روايتي از امام باقر(عليه‌السلام)، عمر امور حكومت را كه از مهم‌ترين آنها مسأله فتوحات بود، با نظرخواهي از حضرت علي‌(عليه‌السلام) به سامان مي‌رساند. حضور شيعيان امام علي(عليه‌السلام) در فتوحات دوران خلافت عمر ـ سلمان فارسي‌: وي در فتح مدائن كه در سال 16 هجري روي داد در جايگاه سفير مسلمانان حضور داشت و با ايراد سخنان پرشور و حماسي‌، نقش به سزايي در بالا بردن ‌روحيه مسلمانان و تشويق آنان به نبرد ايفا كرد.(11) 2ـ حذيفة بن اليمان‌: حذيفه در جنگ نهاوند از فرماندهان سپاه بود(12) و به گزارش ‌دينوري‌، مَقْدِسي و ابن عبدالبرّ، پس از نُعمان بن مُقَرّن فرماندهي كل سپاه اسلام را به ‌عهده گرفت‌.(13) او در فتح شوشتر، سِمَت فرماندهي پياده نظام سپاه ابوموسي اشعري را عهده‌دار بود.(14) همچنين شهرهاي همدان‌، ري و دينور به دست وي فتح شده است‌.(15) 3ـ مقداد بن اسود كندي‌: مقداد در فتح مصر در رأس سواره نظام‌ها شركت داشت‌.(16) هم چنين در فتح ديار بكر به همراهي عمار ياسر حضور داشت‌.(17) 4ـ هاشم بن عتبة بن ابي وقاص المرقال‌: هاشم بن عتبه‌، برادرزاده سعد بن ابي‌ وقاص و از ياران با وفا و مخلص حضرت علي(عليه‌السلام) بود كه در جنگ صفين به شهادت رسيد.(18) وي در روزگار خلافت عمر در نبرد قادسيه‌، فرماندهي جناح چپ سپاه اسلام را عهده‌دار بود.(19) هم چنين از سوي خليفه مأموريت يافت با سپاه دوازده هزار نفري به مقابله با سپاه ‌يزدگرد به جلولاء اعزام شود.(20) هاشم بن عتبه نيز در فتح بيت المقدس‌، فرمانده پنج هزار سواره نظام بود.(21) 5ـ عمار بن ياسر: عمار از شيعيان خاص اميرمؤمنان بود كه در فتح مصر، فرماندهي‌ سواره نظام را به عهده داشت‌.(22) وي در فتح ديار بكر نيز به اتفاق مقداد بن اسود شركت ‌كرد.(23) عمار در فتح شوشتر نيز فرماندهي دسته سواران را به عهده داشت‌.(24) وي در اين ‌زمان‌، حاكم كوفه بود. چون خليفه طي نامه‌اي از او تقاضاي كمك به ابوموسي اشعري را كرد، عمار عبدالله بن مسعود را جانشين خويش در كوفه كرد و خود به همراه شش هزار سوار به كمك ابوموسي شتافت‌.(25) 6ـ مالك اشتر نخعي‌: وي در جنگ قادسيه حضور داشت‌.(26) شهرهاي آمِد(27) و مَيافارِقِين(‌28) به دست او فتح شد.(29) مالك اشتر در اين روزگار در نبردهاي مسلمانان با روميان به فرماندهي گروهي از سپاهيان منصوب و با رشادت‌هاي فراوان‌، شماري از روميان را نابود كرد.(30) او نيز به فرماندهي هزار سوار در فتح عَزاز شركت داشت‌.(31) چنان ‌كه در فتح مصر نيز از فرماندهان سپاه به شمار مي‌رفت‌.(32) 7ـ حجر بن عدي كِندي‌: حُجر در نبرد جلولاء همراه دو هزار سوار خويش فرماندهي ‌جناح راست را به عهده داشت‌.(33) او نيز در جنگ قادسيه حضور فعالانه داشت‌.(34) هم چنين ‌سخنان حجر در "مرج عذراء" محل شهادت وي‌، زماني كه خود را براي شهادت آماده ‌مي‌كرد، حاكي از آن است كه وي در فتح شامات نقش به سزايي داشته است‌.(35) 8ـ بَراء بن عازب‌: (36) براء در فتح شوشتر از بزرگان و فرماندهان جناج راست سپاه عمار بود.(37) شهرهاي ابهر، قزوين و زنجان به دست وي محاصره و فتح شد.(38) 9ـ زيد بن صُوحان‌: (39) وي در جنگ جلولاء يا قادسيه شركت داشت و يك دست ‌خويش را در آن جنگ از دست داد.(40) پس نتيجه مي‌گيريم که حضرت علي(عليه‌السلام) و به تبع شيعيان ايشان، در زمان خلفا منفعل نبودند و هر کاري که مي‌توانستند براي پيشرفت اسلام عزيز انجام مي‌دادند. - واقدي‌، همان‌، ج‌2، ص‌251؛ طبري‌، همان‌، ج‌3، ص‌121ـ 124؛ ابوحنيفه دينوري‌، همان‌، ص‌126 و عبدالكريم بن محمد الرافعي القزويني‌، التدوين في اخبار قزوين‌، تحقيق عزيز الله العطاردي‌، ج‌1، ص‌78. 12- شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان الذهبي‌، العبر في خَبَر من عَبَرَ، ج‌1، ص‌26. 13- ابوحنيفه دينوري‌، همان‌، ص‌136؛ مطهّر بن طاهر المَقْدِسي‌، البدء و التاريخ‌، ج‌5، ص‌182 و ابن عبدالبر القرطبي‌، همان‌، ج‌1، ص‌394. 14- ابن اعثم‌، همان‌، ج‌2، ص‌277 و بلاذري‌، همان‌، ص‌373. بلاذري حذيفه را فرمانده جناح چپ سپاه عمار مي‌داند. 15- ابن عبدالله القرطبي‌، ج‌1، ص‌240 و 394 و ابن اثير، اسدالغابه‌، ج‌1، ص‌468. 16- واقدي‌، همان‌، ج‌2، ص‌73؛ ابن عبدالبر القرطبي‌، همان‌، ج‌4، ص‌43 و ابن اثير، همان‌، ج‌4، ص‌447. 17- همان‌، ص‌117. 18- ابوحنيفه دينوري‌، همان‌، ص‌183. 19- همان‌، ص‌121. 20- بلاذري‌، فتوح البلدان‌، ص‌264 و طبري‌، همان‌، ج‌3، ص‌140. 21- واقدي‌، همان‌، ج‌1، ص‌297. 22- همان‌، ج‌2، ص‌73. 23- همان‌، ص‌118. 24- ابن اعثم‌، همان‌، ج‌2، ص‌277 و بلاذري‌، همان‌، ص 373. 25- همان‌، ص‌275 و ابوحنيفه دينوري‌، همان‌، ص‌130. 26- ابوحنيفه دينوري‌، الاخبار الطوال‌، ص‌120. 27- از بزرگ‌ترين و مشهورترين و بهترين شهرهاي ديار بكر. (ياقوت حموي‌، معجم البلدان‌، ج‌1، ص‌76) 28- مشهورترين شهر ديار بكر. (همان‌، ج 6، ص 273) 29- ابن اعثم‌، كتاب الفتوح‌، ج‌1، ص‌259. 30- يعقوبي‌، تاريخ يعقوبي‌، ج‌2، ص‌142. 31- واقدي‌، فتوح الشام‌، ج‌1، ص‌361. 32- همان‌، ج‌2، ص‌73. 33- ابن اعثم‌، همان‌، ج‌1، ص‌210ـ211/ بلاذري‌، فتوح البلدان‌، ص‌264. ابن‌اعثم‌، حجر را فرمانده جناح چپ ‌نوشته است‌. 34- ابن اثير، اسدالغابه‌، ج‌1، ص‌461. 35- بلاذري‌، انساب الاشراف‌، ج‌5، ص‌268 و طبري‌، تاريخ الامم و الملوك‌، ج‌4، ص‌205. حجر در اين باره ‌مي‌گويد: آگاه باشيد به خدا سوگند، اگر مرا در اين سرزمين بكشيد، من نخستين سواري بودم كه اين سرزمين را فتح كردم و نخستين كسي بودم كه سگ‌هاي اين سامان بر من بانگ زدند. 36- براء بن عازب يكي ديگر از شيعيان علي(عليه‌السلام) و از راويان مورد اعتماد است كه روايات بسياري از او در منابع شيعي و سنّي نقل شده است‌. از جمله اين روايات‌، حديث غدير است كه چندين نفر از تابعين آن را از وي نقل كرده‌اند(عبدالحسين احمد الاميني النجفي‌، الغدير، ج‌1، ص‌18ـ20). 37- بلاذري‌، همان‌، ص 373 و ابن اعثم‌، ج‌2، ص 277. 38- همان‌، ص‌317ـ 318. 39- زيد بن صُوحان از ياران با فضيلت و ديندار حضرت علي(عليه‌السلام) و از بزرگان قبيله خود بود كه در جنگ جمل در ركاب امام علي(عليه‌السلام) شربت شهادت نوشيد. وي از كساني است كه پيامبر(صلي الله عليه و آله) درباره جانبازي وي و از دست دادن ‌دستش خبر داده بود. (ابن عبدالبر القرطبي‌، الاستيعاب‌، ج‌2، ص‌124ـ 125 و ابن اثير، همان‌، ج‌7 2، ص‌139) 40- ابن عبدالبر القرطبي‌، الاستيعاب‌، ج‌2، ص‌125/ ابن اثير، اسدالغابه‌، ج‌2، ص‌140.
163 | خراساني | | ٠٢:٢٦ - ١٢ آبان ١٣٨٩ |
حالا بالفرض که حضرت فاطمه شهيد شده و او را کشتند اين خانم بزرگوار شوهر داشته و وظيفه شوهرش بوده ازش دفاع کنه شما چکاره هستيد؟!!! ؟؟؟؟؟ در کتب اهل سنت هم حديث و روايت جعلي زياد هست در تهمتهايي که به خلفاي راشدين زديد يک حديث هم از صحاح سته نبود الغارات ثقفي کوفي جلد1صفحات 306و307و مستدرک نهج البلاغه و شيخ کاشف الغطا چاپ لندن صفحه119 و 120 و سيد بن طاووس در کتاب کشف المحجه وشيخ کليني در الرساعل با اين عبارت اورده اند ((رفتار عمر در ميان مردم از نظر مردم پسنديده و موجب رضايت بود)) حضرت علي بارها خلفاي راشدين را مدح کردند: الغارات جلد 1صفحه210_ناسخ التواريخ ميرزا تقي سپهرجلد3صفحه241چاپ ايران_سيد علي خان شوشتري صفحه336_شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحراني جز31 صفحه488_کتاب اشافي علم الهدي صفحه428_حماسه حسيني مرتضي مطهري جلد3صفحه124 و 125و ..... در مدح خلفا توسط حضرت علي و فرزندانش بيش از 50سند معتبر در کتب معتبر شيعه هست که بنده تعدادي را گفتم

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- آيا دين شما به شما مي‌گويد وقتي شوهر زني به هر دليلي از او دفاع نكرد ، شما طرفدار ظالم شويد ؟! و بگوييد چون شوهرش دفاع نكرده ، پس ديگر ما هم با ظالم همراه شويم ؟!
2- آنچه راجع به نظر اميرمومنان در مورد خلفاي شما آمده است ، در صحيح مسلم است ، كه آن حضرت خلفا رو «دروغگو ، بدكار ، حيله گر و خيانتكار» مي‌دانند ! آيا صحيح مسلم جزو صحاح سته نيست ؟
3- آنچه از الغارات نقل كرديد ، بهتر است بدانيد كتاب الغارات ، اصلا معلوم نيست براي چه كسي است ، ‌و آيا متن آن صحيح است يا خير ! چه رسد به سند آن !!!!
4- آنچه به كتاب مرحوم كليني نسبت داده‌ايد كه كتاب «رساعل» ، ايشان نه كتابي به نام رسائل دارند و نه رساعل!!!
شما حتي نام كتب علماي شيعه را نمي دانيد ! و بعد انها را معتبر معرفي مي‌كنيد ؟!!! بهتر است بدانيد كه كسي كه اين مسائل را به شما گفته است ، يا خود او نيز نا آگاه بوده است ، و يا قصد فريب شما را داشته است !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

164 | عبدالله | | ٢٢:٣٢ - ١٢ آبان ١٣٨٩ |
به خراساني
عمر هم درّةاي داشت كه مو برتن همه راست ميكرد، و ميتوانست از خودش دفاع كند؛ تو چكاره اي؟
165 | خراساني | | ٠١:١٧ - ١٣ آبان ١٣٨٩ |
اولا ايراد ي که شما در نحوه تايپ من گرفتيد کيبورد من ئ موجود نيست و من رساعل نوشتم دوما دو تا پيام گذاشتم که شما 1را نمايش گذاشتيد سوما اتفاقا علماي شيعه را خوب مي شناسم شما برو به ان مستنداتي که من اراعه کردم ببخشيد شما هيچ اطلاعاتي نداريد مراجعه کن به همان سنداتي که من گذاشتم کسي من را فريب نداده من خودم يک نسخه از اين کتابها را از کتابخانه رضوي در حرم امام رضا تهيه کردم کسي که خواب باشد با يک صدا از خواب بلند مي شود کسي که خود را به خواب بزند با هزاران صدااز خواب بلند نمي شود شما خود فريب خورده هستي نياز به کمک داري خدا شما و تمام بيماران اسلام را شفا بدهد مثل اينکه کتب خودتان راهم نخوانديد متاسفم براي قزويني که جز ؟؟؟؟؟؟؟؟حداقل چند تا شاگرد مودب نتوانسته تربيت کنه من در صحاح سته حرفهايي که گفتيد نديدم برويد تحقيق کنيد پيام ديگري که گذاشتم چرا تاييد نکرديد اين کار کثيف شما خودش نشان دهنده عجز و ناتواني شماست با اين کارها حقانيت اهل سنت بيشتر مشخص ميشه به کار خود ادامه دهيد

پاسخ:

!!!!

پيدا كردن حقيقت بسيار ساده است، مراجعه به آدرس‌ها و مدارك ذكر شده توسط ما و جناب آقاي خراساني !

گروه پاسخ به شبهات

166 | مجيد م علي | | ١١:٤٤ - ١٣ آبان ١٣٨٩ |
با سلام
جناب خراساني
1 ) در متنت : 12 آبان 89 - 01:55:10 و 12 آبان 89 - 02:26:19

اولاً شعر مرحوم شهريار را تحريف كردي , اگر خبر نداري مشكل توست اما براي ما ثابت شده است كه اين شعر مورد تاييد حضرت علي عليه السلام بوده و پس بنابر اين ميشود نتيجه گرفت كه مورد تاييد حضرت حق هم بوده ,
آيت الله العظمي مرعشي نجفي بارها مي فرمودند شبي توسلي پيدا کردم تا يکي از اولياي خدا را در خواب ببينم . آن شب در عالم خواب , ديدم که در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا اميرالمومنين (عليه السلام) با جمعي حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بيت را بياوريد . ديدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسي زبان را نيز بياوريد . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسي زبان آمدند .


فرمودند : شهريار ما کجاست ؟ شهريار آمد . حضرت خطاب به شهريار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهريار اين شعر را خواند :

:=:::=:::=:::::===علــي اي هـماي رحـمت تو چه آيتـي خدا را :=:::=:::=:::::=== دل اگـر خـدا شـنـاسـي همه در رخ علي بين :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= بــه خــدا کـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند :=:::=:::=:::::= مـگـر اي سهاب رحـمـت تو ببـاري ارنه دوزخ :=:::=:::=:::::=
:=:::=:::=:::::= بــرو اي گــداي مسکيـن در خــانه عـلي زن :=:::=:::=:::::= به جـز از عـلي که گــويد به پسر که قاتل من :=:::=:::=:::::=

به :=:::=:::=:::::= جــز از عــلي کـه آرد پسـري ابوالعجاعب :=:::=:::=:::::= چــو بــه دوســت عـهد بنـدد ز ميــان پاکبـازان :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= نه خــدا توانمش خواند نه بشـر تـوانمش گفت :=:::=:::=:::::= به دو چشم، خونفشانم هَله اي نسيم رحمت :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= به اميـد آن که شــايـد بـرسـد بـه خـاک پايـت :=:::=:::=:::::= چو تويـي قضاي گردان به دعـاي مستمنـدان :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= چه زنم چـو نـاي هر دم ز نـواي شـوق او دم :=:::=:::=:::::= همه شب در اين اميدم که نسيم صبح گاهي :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= ز نــواي مــرغ يـاحـق بـشنـو که در دل شـب :=:::=:::=:::::= که به مـا ســوا فـکـندي هـمـه سايـه هـمـا را :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= به عـلي شـنـاخـتم مـن به خــدا قـسم خـدا را :=:::=:::=:::::= چـو عـلــي گـرفـتـه بـاشـد سر ِ چشـمـه بـقا را :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= به شــراب قـهر ســوزد هــمـه جـان مـاسـوا را :=:::=:::=:::::= کــه نــگيــن پـادشــاهـي دهـد از کــرم گــدا را :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= چــو اسيـر تـوســت اکـنـون بــه اسيـر کـن مــدارا:=:::=:::=:::::=که عــلــم کـنــد بـه عالــم شـهــداي کـربـــلا را :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= چــو عــلي کـه مـي تـوانـد که به سـر بـرد وفا را :=:::=:::=:::::= متحـيـّـرم چــه نــامـم شــه مـلـک لافــتـي را :=:::=:::=:::::=

:=:::=:::=:::::= کــه ز کــوي او غـبــاري بــه مـن آر طــوطـيـا را :=:::=:::=:::::= چــه پيــام هــا سپـردم هـمـه ســوز دل، صبــا را

:=:::=:::=:::::= کــه ز جـــان مــا بـگــردان ره آفــت قــضـا را :=:::=:::=:::::= کـه لـســان غـيـب خـوشـتــر بـنـوازد ايـن نوا را

:=:::=:::=:::::= بـــه پـــيــام آشـنــايــي بـنـــوازد آشــنـا را :=:::=:::=:::::= غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا


آيت الله العظمي مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شعر شهريار تمام شد از خواب بيدار شدم چون من شهريار را نديده بودم , فرداي آن روز پرسيدم که شهريار شاعر کيست ؟
گفتند : شاعري است که در تبريز زندگي مي کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنيد که به قم نزد من بيايد . چند روز بعد شهريار آمد . ديدم همان کسي است که من او را در خواب در حضور حضرت امير (عليه السلام) ديده ام. از او پرسيدم : اين شعر «علي اي هماي رحمت» را کي ساخته اي ؟ شهريار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام ؟ چون من نه اين شعر را به کسي داده ام و نه درباره آن با کسي صحبت کرده ام .
مرحوم آيت الله العضمي مرعشي نجفي به شهريار مي فرمايند : چند شب قبل من خواب ديدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) تشريف دارند . حضرت , شاعران اهل بيت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسي زبان را بگوييد بيايند . آنها نيز آمدند . بعد فرمودند شهريار ما کجاست ؟ شهريار را بياوريد ! و شما هم آمديد . آن گاه حضرت فرمودند : شهريار شعرت را بخوان ! و شما شعري که مطلع آن را به ياد دارم خوانديد . شهريار فوق العاده منقلب مي شود و مي گويد : من فلان شب اين شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسي را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده ام .
آيت الله مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتي که شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را ديده ام .
ايشان چندين بار به دنبال نقل اين خواب فرمودند : يقينا در سرودن اين غزل , به شهريار الهام شده که توانسته است چنين غزلي به اين مضامين عالي بسرايد . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است و خوشا به حال شهريار که مورد توجه و عنايت جدش قرار گرفته است
===================================================================================
2 ) جناب سليم ابن قيس الهلالي اولين كس از كتاب حديث ميباشند كه در معيت حضر علي عليه السلام , امام حسن عليه السلام , امام حسين عليه السلام و امام زين العابدين و تا حدي امام باقر عليه السلام بوده .
ايشان دو سال قبل از هجرت بدنيا امدن , از كساني بودند كه در جنگهاي حضرت علي عليه السلام بر عليه ناكثين , معارقين و خوارج شركت داشتند .
و در سال 76 هجري فوت كردن . كتاب ايشان "كتاب السقيفة"كه به كتاب سليم بن قيس مشهور است كه در ايران انرا به عنوان " اسرار ال محمد ( صلي الله عليه و اله و سلم ميشناسند ) .
========================================================================
در يكي دو مورد كه حضرت علي عليه السلام به ابوبكر و عمر و عثمان نصيحت حكومتي كرد براي حفظ اسلام بود نه بخاطر اينكه حكومت اين غاضبين را تاييد كنند .
بگذار اين مثل را برايت بزنم تا روشن بشوي .
فرض كن يك ميني بوس مسافربري جمعي از مردم مومن را همراه دارد كه بزيارت بروند . سه تا دزد مسلح با گروهي ارازل اوباش اين ميني بوس را با راننده و مسافران مي دزدند . انها قصدشان اصلاً زيارت نيست بلكه فقط ميخواهند اين مومنين به زيارت نروند و از زيارت محرمشان بكنند, از ترس شورش مردم خود را هم بالاجبار مومن جا مي زنند نماز من در اوردي ميخوانند فتواي غير صحيح مي دهند و راننده را تهديد به قتل و كشتن فرزندانش ميكنند . راننده مي داند كه بالاخره اگر اين اتوبوس چپ نشود و تصادف نكند اين دزدها وقتي كه بمقصد رسيدن انرا رها ميكنند و به اتوبوس راننده اصلي ( صاحب هدايت و زيارت ) ميرسد .
حالا اين دزدهاي ناشي كه رانندگي هم بلد نيستند و در سرازيري ميني بوس در اخرين دنده با با گاز زياد ميرانند . اگر راننده به انها نصيحت بكند كه بايد با دنده سنكين و بدون گاز و با نيش ترمز رانندگي كنند , اين نصيحت را ميتوان گذاشت بحساب شراكت و همكاري در سرقت يا اينكه بخاطر حفظ ميني بوس ( اسلام و سنت نبوي ) خود زن و بچه و مسافرين مومن ( خط امامت , اهل بيت قران و اصحاب راستين ) .
در مثل مناقشه نيست , مثل اينكه شما ها نمي خواهيد بفهميد كه غاضبان خلافت انقدر خطا كار بودن كه ممكن بود دشمنان را با اعمال خالي از خردشان و منطقشان براي نابودي اسلام جذب كنند .
=============================================================================
گفتي حضور شيعيان امام علي(عليه‌السلام) در فتوحات دوران حكومت عمر

اولاً خوب خدا را شكر كه شيعيان حضرت علي عليه السلام در ان دوران بوده اند يعني قبل پيدايش بت موهوم و ملحد شما عبد الله بن سباء .

در ضمن وجود حضرات شيعيان در صفوف لشكر عمر ( نه لشكر اسلام ) بخاطر جلو گيري از قتل عام بيشتر مردم بيگناه ديار ديگر بوده و كنترل اوضاع و احوال و عدم غارت اموال مردم بوده . چه بسا وقتي به بعضي از اين هجومها نگاه ميكني و انها را ميخواني خواهي گفت كه انها بوي از اسلام نبرده اند .
براي نمونه :
موسي بن نصير كه از فرماندهان فاتح آندلس بود، وقتي رسيد به آنجا، به داخل يكي از شهرهاي بندري مراكش رفتند، براي ايجاد رعب و وحشت در ميان مسيحي‌ها:
يكي از اين مسيحيان (كراميين) را گرفته و سر بريدند و بدنش را قطعه قطعه كردند و داخل ديگ انداختند و پختند. جنازه را در جاي ديگري انداختند. مردمي كه نظاره‌گر بودند، فكر كردند آن گوشتي كه اين فاتحان طبخ كرده و مي‌خورند، گوشت بدن همان جنازه است. مردم وحشت كردند و بقيه مردم را باخبر كردند كه مسلمانان آدم خوار هستند و اين‌چنين كاري را با كراميين كردند. فتوح مصر و اخبارها، ص346 ـ 345

ببين قبيله ادمخورا يا فاتحين اسلام . دزدان ميبي بوس , يا خلفاي سه گانه
================================================================================
بعد واقعاً اين حماقت است كه شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها را ناديده گرفت .

هنگامى كه (حضرت) فاطمه ( الزهرا سلام الله عليها) بيمار شد ابوبكر براى كسب رضايت نزد وى آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، ( حضرت ) علي ( عليه السلام ) به(حضرت) فاطمه ( الزهرا سلام الله عليها)فرمود: ابوبكر براى ملاقات اجازه مى‌خواهد (حضرت) فاطمه ( الزهرا سلام الله عليها) فرمود: آيا شما دوست داريد وارد شود؟ ( حضرت ) علي ( عليه السلام ) فرمود: آري، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جوياى كسب رضايت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگى و مال و ثروتم و خويشانم را ترك نكردم؛ مگر براى به دست آوردن رضايت و خوشنودى خدا و رسول و شما خاندان پيغمبر، پس (حضرت) فاطمه ( الزهرا سلام الله عليها) از وى راضى شد.

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) دلائل النبوة، ج 7،‌ ص 281؛
البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) الاعتقاد والهداية إلى سبيل الرشاد على مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج 1،‌ ص 354، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1401هـ.

===============================================================================
حالا بيا بگو اين كه توي بخاري نيست پس بفرما :

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ.

(حضرت) فاطمه ( الزهرا سلام الله عليها)دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و اين ناراحتى ادامه داشت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3،‌ ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

======================================================================
فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ

(حضرت) فاطمه ( الزهرا سلام الله عليها) بر ابوبكر غضب كرد وبا وى سخن نگفت تا ازدنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

=============================================================================
فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ.

پس (حضرت) فاطمه ( الزهرا سلام الله عليها) از ابوبكر كناره گيرى كرد وبا وى سخن نگفت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
===============================================================================

عدم رضايت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها يعني عدم رضايت حضرت نبي محمد صلي الله عليه و اله وسلم و عدم رضايت حضرت نبي محمد صلي الله عليه و اله وسلم يعني عدم رضايت الله سبحان تعالي و عدم رضايت الله سبحان تعالي يعني كفر محض .
ايا غيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر از ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــنه :

پس بدان كه راه كفار را راه صالحين جدا بدان حتي اگر در كنار هم ببيني .

===============================================================================
يا علي

167 | خراساني | | ١٨:٠١ - ١٣ آبان ١٣٨٩ |
جناب مجيد م علي حرفهاي شما بيشتر شبيه طنز هست و ادم را مي خنداند خودتان را به مهران مديري معرفي کنيد شايد در فيلم اينده اش نقشي هم به شما بدهد گرچه سعي کرديد با استدلالهاي خود حرفي بزنيد و تاريخ را عوض کنيد لذا بنده پاسخ شما را ميدهم ادعاي شما از خشم حضرت فاطمه از حضرت ابوبکر: اگر اينطور هست در جريان خواستگاري حضرت علي از دختر ابي جهل حضرت فاطمه از حضرت علي خشمگين شد جريان طولاني هست و بنده از کتب خود شيعيان سند مي گذارم:علل الشرايع ابن بابويه صفحه185و186چاپ نجف شيخ مجلسي در کتاب جلاع العيون گر نگاهي به کتب حديث شيعه بياندازيم ..اين حديث وماجراي فدک در کنار هم ذکر ميشود …از آنجا که پس از رحلت رسول خدا (ص) فاطمه (س) با خشم وعصبانيت به سوي ابوبکر آمد واز اوخواست تا باغ فدک را که متعلق به رسول خدا بود به اوبدهد وابوبکر از اين کار امتناع کرد .اين حديث را به آن ماجرا وصل کرده اند تا نتيجه بگيرند که ابوبکر باعث غضب زهرا شد پس پيامبر را آزرده است و…بقيه داستان را خودتان ميتوانيد حدث بزنيد ..اما واقعيت اين است که اين دوماجرا هيچ ارتباطي بايکديگر ندارند …باغ فدک پس از رحلت پيامبر (ص) به بيت المال بر گردانده شد چون پيامبر بارها فرموده بودند نحن معاشر الانبياء لا نورث …يا بزباني ساده چيزي از پيامبران به ارث نميرسد وبر همين مبنا ابوبکر باغ را به بيت المال برگرداند ..اگر ابوبکر اينکار را نمي کرد خود اونيز وضعيت بهتري پيدا ميکرد چرا که اولا باغ فدک تنها به فاطمه نميرسيد بلکه بقيه دختران پيامبر وهمسرانش هم از اين باغ سهمي بدست مي آوردند ..در اينصورت بخشي از باغ فدک به همسر عثمان ميرسيد وبخشي هم به عايشه دختر ابوبکر که همسر رسول خدا بود لذا براي ابوبکر نيز وضعيت بهتري پيش مي آمد هم دخترش صاحب بخشي از باغ ميشد وهم رابطه عاطفي اوو زهرا بسيار خوب ميشد ..اما ابوبکر از همه اين منافع گذشت ورضاي خدا را بالاتر از همه رضايت ها دانست …بگذريم که سالها بعد زماني که علي (ع) به خلافت رسيد ميتوانست باغ فدک را به صاحبانش يعني فرزندان زهرا که فرزندان خود اوهم بودند بر گرداند اما نه ابوبکر نه عمر نه عثمان ونه علي هيچکدام چنين کاري نکردند زيرا آن سخن پيامبر برايشان حجت بود ..البته در کتب شيعه گاه آياتي که در آنها کلمه يورث يا ورث آمده است مورد استناد قرار ميگيرد ..مثلا اينکه خداوند ميفرمايد وورث سليمان داوود ….منظور اين نيست که اموال پيامبر خدا به ارث رسيده است ..بلکه سخن از علم ودانش است واين موارد در قرآن زياد است …بگذريم …زندگي علي (ع) وفاطمه (س) نيز مانند همه افراد بشر شاديها وغمهايي داشته است اگر چه دوران زندگي حضرت زهرا مانند بقيه دختران پيامبر کوتاه بود اما دوران کوتاه زندگي مشترک زهرا (س) وعلي (ع) نيز فراز ونشيبهايي داشته است ..گاهي اوقات فقر وکمبود هاي مالي مشکلاتي ايجاد ميکرد وگاه بيماريها مشکل ساز ميشد اما با صبوري زهرا (س) اين مشکلات چندان موثر واقع نميشد ..در اين ميان يک موضوع با بقيه موضوعات متفاوت بود … علي (ع) در دوران زندگي مشترک با زهرا (س) عاشق دختر ابوجهل شده بود ..واين عشق علي را به سمتي کشانده بود که در آستانه ازدواج با او قرار داشت …زمزمه هايي در شهر پيچيده بود وپچ پچ سخنان زنان کم کم به خانه زهرا نيز کشيده شد….زهرا باور نميکرد که علي (ع) ممکن است همسر ديگري هم داشته باشد ….. زهرا در غم واندوه فرورفت ودر گوشه اطاق خانه آرام ميگريست ….پيامبر طبق عادت معمول سراغ دخترشان آمدند ..فاطمه براي پيامبر بسيار عزيز بود تا آنجا که اورا ام ابيها يا مادر پدرش نام نهاده بودند …..اويادگار بزرگ خديجه بود وخديجه نام زني بود که هر گاه به زبان کسي مي امد اشک در چشمان پيامبر حلقه ميزد ….پيامبر به خانه فاطمه آمدند اما اينبار دخترشان را محزون واندوهگين يافتند ….از اوعلت را پرسيدند اما فاطمه سخني نمي گفت …با اصرار زياد پيامبر فاطمه لب گشود و موضوع را بيان کرد …..چهره پيامبر خشمگين شده بود ….رسول خدا خانه فاطمه را ترک کرد وبه مسجد آمد ….نماز ظهر نزديک بود ومومنين آرام آرام جمع ميشدند وصفهاي نماز يکي از پس از ديگري شکل ميگرفت ….پيامبر به جمعيت خيره شده بود وعلي را در آن ميان جستجوميکرد ….. علي (ع) وارد مسجد شد ودر صف نخست جاي گرفت ….موقع نماز بود ..اما اينبار پيامبر قبل از نماز سخني داشتند …رسول خدا رو به جمعيت حاضر کرد ..جمعيتي که همگي از اين سخن مطلع بودند اما آنرا در دل پنهان نگاه داشته بودند …رسول خدا لب به سخن بازکرد ….اي مردم شنيده ام که فرزند ابيطالب مي خواهد به خواستگاري دختر ابوجهل برود …اين حق اوست وخداوند اين حق را به همه مردان داده است ..اما دختر دشمن خدا ودختر رسول خدا در يک مرد جمع نميشوند …من اجازه نميدهم فرزند ابيطالب چنين کاري بکند ..وعلي (ع) سر به زير انداخته بود وسخني نميگفت ….پيامبر ادامه دادند ….من اجازه نميدهم …فاطمه پاره تن من است واگر کسي اورا بيازارد من را آزرده است ……وآنگاه پيامبر به نماز ايستاد …..علي (ع) در خانه رسول بزرگ شده بود ..اواز کودکي در آغوش پيامبر بود ومگر ميشد رسول خدا چيزي بخواهد وعلي انجام ندهد؟ هرگز … علي (ع) دختر ابوجهل را فراموش کرد وتا زمان رحلت زهرا هرگز به فکر ازدواج با زنان ديگر نيفتاد ..ششماه آخر عمر زهرا تنها در کنار اوبود تا به گفته رسول خدا عمل کرده باشد ..اما آنگاه که زهرا رحلت کرد علي نيز با زنان زيادي ازدواج کرد وطبق تواريخ موجود ابتدا زني از حنفيه را به عقد خود در آورد که حاصل آن ازدواج محمد ابن حنفيه است ..سپس با زنان ديگري ازدواج کرد که حاصل آنها ۳۶ فرزند بود وعباس نيز از فرزندان آن حضرت از ام البنين بود .حتي اسماء همسر ابوبکر نيز پس از رحلت ابوبکر به همسري علي در آمد ومحمد ابن ابوبکر نيز فرزند خوانده علي بود ..اين حديث تنها به داستان خواستگاري علي از دختر ابوجهل مربوط ميشود ومخاطب آن شخص علي است … حال ببينيد اين حديث چگونه معنا شده وبه چه صورتهايي تحريف شده است …بخش کامنتها بر روي همه باز است تا نظرات شما را هم ببينيم وبخوانيم ..استناد اين واقعيت تاريخي به کتاب سيره ابن هشام است که در کشور ما توسط انتشارات امير کبير بنام سيرت رسول الله (ص) چاپ شده است ..اما مشابه اين داستان در اغلب کتب تاريخي ديگر هم يافت ميشود

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- به جاي نوشتن اين متن طولاني ، بهتر بود سند آن را نيز مورد بررسي قرار مي‌داديد (البته ما قبلا اين كار را در آدرس ذيل كرده‌ايم) البته اگر ما بخواهيم مي‌توانيم روايات طولاني و ضعيف السند اهل سنت را ترجمه كرده و براي شما بگذاريم ، اما اين كار ، نه فايده علمي دارد ، و نه منطقي ! در هر صورت اگر مايل به بحث علمي هستيد ، لطف كرده و سند اين روايت را مطرح نماييد !

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=140

(بخش نظرات نظر شماره 6 با نام مهدي امامي)

2- جداي از اينكه در متن علل الشرايع عباراتي آمده است كه نشان مي‌دهد شما اصلا اين روايت را در علل الشرايع نديده‌ايد ! (يا كسي كه اين روايت را به شما داده است ، قصد تحريف داشته است)

إنه جاء شقي من الأشقياء إلى فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فقال لها : أما علمت أن عليا قد خطب بنت أبي جهل فقالت : حقاما تقول ؟ ...

يكي از بدسيرتان به نزد فاطمه زهرا آمد و به او گفت : آيا نمي‌داني كه علي از دختر ابوجهل خواستگاري كرده است ؟ فاطمه (س) فرمود : آيا راست مي‌گويي ؟

قال فما دعاك إلى ما صنعت ؟ فقال علي والذي بعثك بالحق نبيا ما كان منى مما بلغها شئ ولا حدثت بها نفسي ، فقال النبي صدقت وصدقت

پيامبر (ص) فرمود : پس چه چيزي باعث شد كه از دختر ابوجهل خواستگاري كني ؟ علي (ع) در پاسخ گفت : قسم به كسي كه تو را به حق پيامبر فرستاد ، هيچ كدام از مطالبي كه به او خبر داده‌اند ، صحيح نيست ،‌و حتي فكر اين مطلب را هم نكرده‌ام !

رسول خدا نيز فرمود : راست مي گويي ، راست مي‌گويي !!!

آيا شما اين قسمت روايت را نديده‌ بوديد كه اينگونه به آن استدلال كرده و به خيال باطل خود مي‌گوييد اميرمومنان از دختر ابوجهل خواستگاري كرده است و علت غضب رسول خدا (ص) اين است ؟

3- حال وقتي مشخص شد كه رسول خدا (ص) فرموده‌اند «فاطمة بضعة مني ...» حتي اگر اميرمومنان نيز مقصر بود (كه نيست) ايا اين دليل مي‌شود فاطمه از ابوبكر راضي باشد و ابوبكر مشمول اين روايت نشود ؟ ايا روايت عام نيست و شامل ابوبكر نمي‌گردد ؟

يعني شما نه به مطلبي صحيح استدلال كرديد ، و نه استدلال درستي داشتيد ، جداي از اينكه ماجراي فدك نيز يك ماجراي قطعي است و در كتب اهل سنت نيز با سند معتبر آمده است !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

168 | خراساني | | ١٨:٠٤ - ١٣ آبان ١٣٨٩ |
ايت الله مرعشي نه ايت ؟؟؟؟؟؟؟ اين بابا کي هست شما شعر گفتي حالا من هم از دانشمندان و شاعران اهل سنت برايتان بگويم 220 تن از دانشمندان و بزرگان اهل سنت ايراني 141- هُمام تبريزي 636-714 ه‍. ق: شاعر نام‌آور داراي ديوان شعر و کتابي بنام صحبت‌نامه و آثار ديگري است. ؟؟؟؟ به همين خاطر براي اينکه گول خوردگان به خود نيايند و نپرسند پس چرا بزرگان اهل سنت در دوستي با حضرت علي و فرزندانش داد سخن داده‌اند آنها اين بزرگان را رافضي معرفي مي‌کنند. براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به :[ سيماي علي از منظر اهل سنت تأْليف محمد برفي ناشر مؤلف. مناقب خلفاي راشدين در ادب فارسي، تأليف نبي الله شعباني نشر احسان، فضائل خلفاي راشدين از زبان شعراي دين، محمد رضا توکلي رودي نشر سگال، خلفا راشدين در قلمرو نظم و نثر فارسي، فريدون سپري، نشر کردستان.].[كتابهاي تذكره ، نظير تذكرة اولياء عطارنيشابوري و نيز كتاب نفحات الانس جامي كتابهاي مهم و خوبي براي آشنايي با بزرگان اهل سنت كه اكثر غريب به اتفاق نيز صوفي بودند دارد.در اين كتابها اولياي ذكر شده يا تابعين و سلف صالح هستند يا مذهب اهل سنت داشته ند]. خوب دوستان عزيز اينها فقط اسامي و مختصري در مورد عده ي معدودي از بزرگان اهل سنت ايراني بود كه اميدواريم اهل سنتي كه از اين حقايق به دليل نامهرباني بعضي ها بي خبر بودند به مذهب خود يعني اهل سنت و جماعت افتخار كنند.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- آيا نظري كه شما براي ما ارسال كرديد ، ربطي به مقاله يا نظرات مربوطه داشت ؟ لطف كنيد از ارسال مطالب بي‌ربط و طولاني ، در بخش نظرات امتناع كرده و اگر سوالي داريد ، به صورت علمي و دقيق ، مطرح كنيد !

2- اگر مقصود شما اين است كه به علماي اهل سنت و دانشمندان اهل سنت ظلم شده است ، اين چه ربطي به بحث دارد ؟! آيا علماي شيعه به خاطر شيعه بودن شهيد نشده‌اند ؟ آيا شعراي شيعه به خاطر شيعه بودن مورد بي‌مهري قرار نگرفته‌اند ؟! فرض بگيريم كه از زمان صفويه به بعد به اهل سنت ظلم شده باشد (و اگر واقعا ظلمي روا شده باشد ، ما از ظالم طرفداري نمي‌كنيم) ، 10 قرن قبل از آن به شيعه ظلم شد ، آيا بايد در مقابل اين ظلم صورت گرفته به شيعه نيز سكوت كرد ؟ يا آن را علم كنيم و بر سر شما بزنيم ؟!!!!

3- در نظري كه سابقا ارسال كرده بوديد ، اهانت صريح به انبياي الهي و حتي خلفاي خود شما صورت گرفته است ! زيرا طبق آيه قرآن فرزندان يعقوب ، به جاي آنكه مستقيما به در خانه خدا بروند ، به در خانه پدر رفتند و او نيز قبول كرد ، همچنين طبق روايات شما ، ابوبكر نيز به در خانه رسول خدا رفته است !!! و همچنين ديگر صحابه ! بهتر است كمي در باره بحث شفاعت و توسل تحقيق كنيد و بعد اينگونه نظر بنويسيد !

4- به علت طولاني بودن نظر شما ، ادامه ان (كه در واقع ذكر كردن نام برخي از علماي اهل سنت بود) حذف گرديد !

5- بهتر است بدانيد اين علماي اهل سنت بوده‌اند كه هر جا عالمي ، جزيي از حقيقت را بيان مي‌كرد ، او را به لقب شيعه مفتخر مي‌ساختند ! تا از تبعات اقرار او در امان بمانند ، از جمله آقاي نسائي ، صاحب يكي از صحاح سته اهل سنت و از بزرگترين علماي انها !!!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

169 | خراساني | | ١٨:١٣ - ١٣ آبان ١٣٨٩ |
طبق قران کسي که به ظالم کمک کند خود ظالم هست حضرت علي به گفته شما اگر به ظالمين که به او ظلم کرده کمک کرده پس خود هم طبق گفته مشرکين طالم هست کسي که توانايي پس گرفتن حق خودش نداره چطوري ميتونه از حق ديگران دفاع کنه و خليفه مسلمانان بشه در مورد حضور شيعيان حضرت علي به گفته شما بخاطر جلوگيري از غارت و ادم کشي تنها از ذهن بيمار شما تراوش مي شود اين اير اد شما را مورخان و منقدان غربي را به اسلام مي گيرند حال شما اهل سنت را متهم مي کني اگر جايي هم ادم کشته شده خب جنگ بوده مگر حضرت علي در جنگهايش از خود دفاع نمي کرد

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- آيا شما در صحاح خود نداريد كه «انصر اخاك ظالما او مظلوما»!!!

2- نصرت ظالمين ، تنها در ظلم جايز نيست ، اما در غير ظلم ، و در بازداشتن او از ظلم ،‌ اشكالي ندارد !

3- مواردي كه شما نصرت مي‌دانيد ، در واقع نصرت مظلوم بوده است !‌يعني خلفا داشتند احكامي خلاف شرع صادر مي‌كردند و آن حضرت از باب دفاع از شرع و مظلوم ، به آنها تذكراتي داده است ! اما اين نصرت ظالمين نيست ! و بين آن دو فرق واضحي است !

4- آيا رسول خدا (ص) در زماني كه در مكه بود ، توانايي گرفتن حق خود را نداشت ؟ پس تمامي كساني كه در مكه به آن حضرت ايمان آورده‌اند كار اشتباهي كرده‌اند ! يا ايمان و تبعيت به حضرت هارون ، كاري اشتباه بوده است !!! همچنين ايمان به ساير انبيايي كه نتوانستند از حق خود به صورت كامل دفاع كنند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

170 | مجيد م علي | | ٢٢:٠٧ - ١٥ آبان ١٣٨٩ |
با سلام جناب خراساني اينكه در نوشته هاي من اثر طنز ديديد اشكال از خودتان است از اطرافيانتان بخوهيد كه فوراً شما را به متخصص مغز و اعصاب برسانند . در ثاني عدم شناخت شما از حضرت آيت‏الله العظمي شهاب الدين مرعشي رحمت الله عليه كوچكترين خللي به ساحت مقدس ايشان وارد نمي كند . فقط براي اطلاع شما بگويم كه از ايشان حدود 150 كتاب و مقاله دربارة علوم قرآني، ادبيات عرب، حديث، دعا، فقه، اصول، منطق، لغت، تاريخ، رجال و تراجم، انساب و... بجاي مانده. يكي ديگر از اثار جاويدان ايشان " کتابخانه بزرگ آيت‌الله الظمى مرعشى نجفى " كه بزرگترين كتابخانه در ايران ميباشد و سومين كتابخانه بزرگ جهان اسلام مي باشد . براي اطلاع بيشتر : http://www.marashilibrary.com/ . ================================================================================== اما برويم سر اصل مطلب جناب خراساني تمامي اين حرفهايي را كه نوشتي در همين سايت وزين به ان جواب داده شده است , اما در صورت قبول اين حرفهاي شما بزرگترين توهينها به دين و مذهب خودتان ميشود و نه ما شيعيان كه صحت اين نوشته ها را اصلاً قبول نداريم . اولاُ از در گاه حق تعالي و حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم دختر مكرمشان حضرت فاطمه الزهرا سلام الله عليها و امام علي عليه السلام و ائمه اطهار عليهما السلام طلب مغفرت ميكنم و از شيعيانشان خصوصا مراجعين به اين سايت جداُ معذرت ميخواهم . بسم الله الرحمن الرحيم ============== جناب گفتي : ...باغ فدک پس از رحلت پيامبر (ص) به بيت المال بر گردانده شد چون پيامبر بارها فرموده بودند نحن معاشر الانبياء لا نورث ... اين نعوذ بالله به اين معني است كه پيغمبري كه شما به او ايمان داريد به بيت المال تعرض داشته و از ان بدون در نظر گرفتن رضاي الله سبحان تعالي بسود افراد خانواده خود سوء استفاده قرار ميداده . و فدك را نعوذ بالله همينطوري به دخترش داده و حق چنين كاري را نداشته اين حرف شماست نه ما اين اشكال بر شما هم هست و در وهله اول به علماي بحساب درجه يك شما واردتر است كه اين اتهام را به حضرت نبي صلي الله عليه و اله و سلم بسته اند . ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- جناب گفتي : ....لذا براي ابوبکر نيز وضعيت بهتري پيش مي آمد هم دخترش صاحب بخشي از باغ ميشد ... البته اي كاش كه خود ابوبكر و دخترش عايشه و عمر و دخترش حفصه به همين حديت دروغين لا نورث عمل ميكردند و جسد ابوبكر و عمر را در خانه حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم ( كه با توجه به اون حديث عايشه و حفصه هيچ حقي در خانه حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم نداشتند ) دفن نميكردند و ان مكان را غضب نمي كردند كه الان روحشان در عذاب باشد ( كه البته هست چراكه اگر مسئله ارث را قبول داشته باشيد بيايد اين دو جسد را در يك وجب مربه دفن ميكردن كه حقشان از ارث بيشتر از اين نمي شد ). ================================================================================== جناب گفتي : .... در جريان خواستگاري حضرت علي از دختر ابي جهل ..... اين مسئله هيچ ربطي به حضرت علي عليه السلام ندارد چنانچه بوسيله برادران پاسخ به شبهات شرح داده شد. در ثاني ازنظر ما اين مسئله از دروغهاي بزرگي است كه فاسقين شجره الملعون و علماي جيره خوار انها ميباشد . اين خود يك اهانت به كساني است در مذهب خودشان حضرت علي عليه السلام را از خلفاي راشد ميدانند كه ميشود گفت از خودشان بخودشان توهين كرده اند البته اين تنها مسئله غير قابل دفاع نيست , بلكه خدايشان محدود است خر سوار ميشود شبها به زمين مي ايد روزها به جاي خود بر ميكردد , هنوز ريش در نياورده , پيغمبرشون نعوذ بالله در نبوت خود شك دارد , بيخود و بيجهت سب و لعن ميكند و هوس باز و زنباره است كه در يك ساعت با تمامي زنهاي خودش اميزش دارد ( لعنت خدا بر كساني كه اين دروغها را ساخته اند و ان كساني كه اين دروغها را باور دارن ) در مورد عمر نيز او را هوس باز مينامند ( كه البته ممكن است صحيح باشد چرا كه نتيجه شراب خواري ميتواند اين باشد ) يك سوال از تو ميكنم تو كه ؟؟؟ ادعا كردي كه حضرت علي عليه السلام <<<<<<عاشق >>>>> دختر ابوجهل بوده . پس چي شد چرا بعد از شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها بوسيله ارازل و اوباش حضرت علي عليه السلام بدنبال دختر ابوجهل نفرستاد ؟؟؟؟؟؟ كذابين فاسق و فاجر خدمت گذاران طايفه شجره الملعونه اين قسمت را فراموش كردند كه بسازند ( واقعاُ عقلتان كجاست اينقدر ؟؟؟ براي چي اونها شما را ؟؟؟ حساب كردند شما چرا بر ؟؟؟ خود اصرار داريد ) چرا اينهمه به پيغمبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم تهمت ميزنيد . ايا اين خود دليل بر كفر شما نسبت به اسلام نيست . چرا به حضرت علي عليه السلام تهمت ميزنيد مگر نه اينكه ايشان خليفه چهارم شما نيست . ========================================================================== بشما پيشنهاد ميكنم كه در تحقيقات و مطالعات خود دقت كنيد . تا بتواني خودت را از اين ظلمات و جهالت نجات بدهي . ================================================================================== در اخر بايد بگويم از پيشنهاد شما در مورد جناب مهران مديري متشكرم اما فعلاً با شبكه MBC در حال مذاكره هستم شايد در سريال عمرخطاب به من نقش شجاع الدين پيروز نهاوندي بدهند البته بدون حق الزحمه حتي پيشنهاد كرده ام كه به انها همياري هم بدهم چرا كه تيپ من به اين نقشها بهتر ميخورد و اسباب ابي خوبي هم ميتوانم بسازم . يا علي
171 | جيگول | | ٢٣:٣٨ - ١٥ آبان ١٣٨٩ |
سلام خدمت دوستان من نمي دونم اين اهل سنت به خصوص وهابيت وقتي حرفي براي گفتن ندارن چرا الکي هم وقت ما را مي گيرند و هم وقت خودشان را ؟؟؟
اگر شما منطق داريد يه بحث رو به صورت کامل ادامه بديد هي از اين شاخه به اون شاخه نپريد تا بالاخره ما هم متوجه بشيم درد شما چيست شايد تونستيم درمانش کنيم ؟؟ مگر اينکه شماها درد بي درمان داشته باشيد هههههههههههههههههههههههههههه
172 | خراساني | | ٠٢:٣٤ - ١٦ آبان ١٣٨٩ |
شما دنبال حقيقت نيستيد اصلا جواب شما چه ربطي داشت به صحبتهاي من اولا شما دو تا از کامنتهاي بنده را نگذاشتيد متن بنده را ويرايش کرديد اين نشان دهنده ضعف شماست باز هم مي گويم با اين کارها حقانيت اهل سنت بيشتر مشخص مي شود اولا استدلال بنده کاملا درست بود شما گفتيد حضرت فاطمه از حضرت ابوبکر ناراضي شد و در نتيجه او را ناراحت کرد و هرکس حضرت فاطمه را بيازارد پيامبر را ازرده است خب حضرت فاطمه هم از حضرت علي ناراحت شدند(طبق روايت)در نتيجه پيامبر را ازرده هست ببخشيد اين روايت در کتب معتبر شيعه امده هست چرا ضعيف باشد؟ هر روايتي که به ضرر شما باشد و واقعيت را نشان دهد جعلي و از حيث اعتبار ساقط هست و هر روايتي که شما به نحوي بتوانيد از ان استفاده کنيد روايت معتبر هست!! حقيقت تلخه فکر نان باش خربزه اب هست خودتان را به خواب زديد مثل يک ادم هالو!! ناراحتي حضرت فاطمه از قضيه فدک بوده انطور که دارودسته اقاي قزويني مطرح مي کنند بگذاريد در مورد فدک پاسخي جامع به مشرکين بدهم: مادامي که پيامبر زنده بود خود شخصا اداره ان را به عهده داشت اما هنگامي که وفات يافت و ابوبکر خليفه شد حضرت فاطمه و همسران و بر اساس برخي روايات عباس عموي پيامبر از حضرت ابوبکر خواستار فدک شدند بررسي کتب و روايات صحيح و معتبر شيعه: ابن ميثم بحراني و دنبلي شيعه شيعي در شرح نهج البلاغه اورده اند((ابوبکر به فاطمه گفت:همانا انچه را که براي پدرت است براي توست رسول خدا از فدک مايحتاج شما را بر مي داشت و مابقي را در راه خدا تقسيم مي کرد و شايسته هست که تو نيز همين کار را بکني که او کرد پس فاطمه به ان راضي شد )) شرح نهج البلاغه ابن ميثم بحراني جلد5 صفحه 107 چاپ تهران ___الدره النحيفه شرح دنبلي صفحه331و332 چاپ تبريز در روايتي ديگر:پس فاطمه راضي شد و پس از ان از نزد ابوبکر رفت شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد 1 صفحه 57 چاپ بيروت __ حق اليقين مجلسي صفحه 180 چاپ تهران روايتي ديگر ((ابوبکر غله و سود ان را گرفته و به قدر کفايت به اهل بيت عليه السلام مي داد و با قيمانده ان را تقسيم مي کرد. عمر و عثمان هم همين کار را کردند. به دنبالشان علي عليه السلام نيز همين کار را مي کرد)) شرح فيض الاسلام جز5 صفحه9698___نهج البلاغه شرح ابن ابي الحديد جلد4__ شرح دنبلي به نام الدره النجفيه صفحه 332 بنابراين حضرت فاطمه فدک را به عنوان ميراث از ابوبکر نخواسته بود بلکه خواهان ان بوده اداره مصارف و عايدات ان در امور خيرات چنانچه ابن کثير مي اورد:عباس و علي از طريقه فاطمه خواهان نظارت بر اين اراضي بودند که به مصرف صدقات مي رسيد و نيز خواهان ان بودند که اين اموال را در همان مواردي که پيامبر به مصرف مي رسانده به مصرف مي رسانند البدايه و النهايه جلد 4 صفحه 203

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- آيا شما در نظراتي كه علني نشده است ، جز كپي پيست مقالات اهل سنت (كه حتي آدرس صفحه مزبور را نيز براي شما فرستاديم) كار ديگري كرده بوديد ؟

2- آيا نظراتي كه ظاهر آن ، نوشته شدن توسط خودتان بود ، پاسخ داده نشد ؟ از جمله نظر شما راجع به ماجراي خواستگاري حضرت علي از دختر ابوبكر !

3- آيا ما در پاسخ شما ننوشتيم كه :

ا. سند روايت ضعيف است !

ب. در روايت آمده است كه تمام اين مطلب تهمتي بيش به اميرمومنان نبود !

4- شما هنوز فرق بين مباني رجالي شيعه و اهل سنت را نمي‌دانيد ! شيعيان ، بر خلاف اهل سنت ، هيچ كتابي غير كتاب خدا را صحيح نمي‌دانند و مي‌گويند بايد تمامي روايات ، مورد بررسي سندي قرار گيرد !

5- مقصود شما از كتب معتبر چيست ؟ اين كتاب حتي در كتب اربعه شيعه نيز نيست ! (البته گفتيم كه حتي ما كتب اربعه را نيز ، مورد بررسي سندي قرار مي‌دهيم !)

6- آنچه از شرح نهج البلاغه ابن ميثم نقل كرده‌ايد ، نه نظر خود او است ، و نه سند دارد ، او بعد از اينكه نظر اصلي و صحيح را كه همان غصب فدك است مطرح مي‌كند مي‌گويد :

و روي أنّه لمّا سمع كلامها أحمد اللّه و أثنى عليه و صلّى على رسوله، ثمّ قال: يا خيرة النساء و ابنة خير الآباء و اللّه ما عدوت رأى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و لا عملت إلّا بأمره‏
آيا اين قسمت از كلام او را نديده بوديد ؟ يا اينكه كسي كه براي شما نقل كرده است ، باز به صورت تحريف شده به شما دليل و مدرك داده است ؟

شرح ابن ابي الحديد نيز براي شيعه حجت نيست ، چون او يك سني معتزلي است ! همچنين كلام ابن ابي الحديد !

7- جالب است كه شما كه سني هستيد ، مدارك معتبر و حجت نزد اهل سنت ، مانند صحيح بخاري در غضب فاطمه زهرا سلام الله عليها بر ابوبكر و عمر و عدم سخن گفتن و عدم رضايت از آنها تا آخر عمر را نديده‌ايد ! اما به كتبي غير معتبر نزد شيعه استدلال مي‌كنيد !!!

بهتر است در ابتدا مباني خود را درست كنيد و بعد به فكر بحث با شيعه باشيد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

173 | خراساني | | ٢٣:٣٠ - ١٦ آبان ١٣٨٩ |
خدا شفايتان بدهد برادر روال مناظره بدين ترتيب هست که وقتي يک سني با شيعه مناظره مي کند از کتب طرفين بايد استدلال و سند بياورد هروقت3تا کامنت بنده تاييد شد بنده ادامه ميدهم گرچه شما را در حدي نمي بينم که باهاتان مناظره کنم و در واقع براي روشن شدن افکار اذهان ديگر خوانندگان اين مطالب را بيان مي کنم

پاسخ:

!!!

يعني سني وقتي با شيعه مناظره مي‌كند ، بايد به روايات اهل سنت استدلال كند ؟ خوب شيعه كه روايات اهل سنت را قبول ندارد ، بنا بر اين استدلال اهل سنت را قبول نمي‌كند !! تمامي نظرات شما جز يكي علني شده است ، كه آن نيز در دست پاسخگويي است !

اگر پاسخي به مطالب ذكر شده داريد ، مطرح كنيد وگرنه بهتر است ادعاي نا صحيح نكنيد !

گروه پاسخ به شبهات

174 | مجيد م علي | | ١٧:٠٤ - ١٧ آبان ١٣٨٩ |
با سلام
جناب خراساني مي بينم كه همچنان بر جهل خود اصرار داري و براي دفاع از ابن ابي قحافه غاضب خلافت و فدك و كشنده صحابي رحمه الله عليهما, به هر گونه اي حاضري به حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم و حضرت علي عليه السلام دروغ ببندي و فقط ادعا مي كني .
از نظرات شما انطور كه بر ميايد اين است كه حضرت فاطمه سلام الله عليها از خلفاي شما در غضب بود چه اولي و يا دومي يا نعوذ بالله حضرت علي عليه السلام پس با اين استدلال چيزي از مذهب شما باقي نمي ماند تا به ان افتخار كني .
چرا كه خداوند در قران كريم مي فرمايد :
======================
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا (سوره أحزاب/آيه57)

بى‏گمان كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏آور آماده ساخته است ,

============================================================================

ميترسم دلايل قراني بياورم بعد نعوذ بالله قران را هم رد كني .
مسئله مهم اين است كه خداوند متعال به حضرت محمد صلي الله عليه و اله وحي كرد كه فدك را به حضرت فاطمه سلام الله عليها بدهد ( و نه كس ديگري )

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

«وَ آَتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ (سوره اسراء/آيه26)»
و حق خويشاوند را به او بده

وقتي اين آيه نازل شد، رسول الله (صلى الله عليه و سلم) فاطمه را خواند و فدك را به او بخشيد.

الدر المنثور للسيوطي، ج4، ص177 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص443 ـ فتح القدير للشوكاني، ج3، ص224 ـ مسند أبي يعلى، ج2، ص334

=================================================================================
گفتي نهج البلاغه پس اين را هم از نهج البلاغه بخوان :
فقط فدك در زير آسمان كبود در دست ما بود. عده‌اي حسادت كردند و از ما گرفتند و عده‌اي هم سخاوتمندانه از كنارش گذشتند تا از دست ما خارج شود و دفاع نكردند. خدا خوب داوري است!

نهج البلاغه، نامه 45 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج16، ص208

============================================================================
اما چقدر علماي شما درك صحيح از گفته هاي خودشان دارند

إن أبا بكر رضي الله عنه إنتزع من فاطمة رضي الله عنها فدك.
ابوبکر فدك را به زور از فاطمه گرفت.

تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج1، ص199 ـ السقيفة و فدك للجوهري، ص110 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج16، ص219

يعني واقعا كه در چشم علماي شما خداوند هم از غاضب و ظالم راضي است هم از مغضوب و مظلوم .

ادم نمي دونه كه به شعور اين علماي شما بخنده و يا بگريد .
==============================================================================
در اخر اين حديث را برايت نقل ميكنم تا هيچوقت در عمرت حضرت علي عليه السلام و صلوات را با كس ديگري غير از حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم مقايسه نكني .

علي مع القران و القرآن مع علي، لن يتفرقا حتى يردا على الحوض.

المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص124

================================================================================
يا علي




175 | محمد امين | | ٠١:٠٩ - ٢٣ آبان ١٣٨٩ |
شما آدم بشو نيستيد///آقا يه سوال يه جواب/// آيا تو قرآن گفته نشده: زنان ژيامبر امهات المومنين هستن؟؟؟////گفته شده يا نه؟؟؟؟ حالا بگو بخاري اينو گفت طبري اينو گفت///// جواب احتمالي شما/// منظور از مادر مومنان بودن يعني ازدواج نكردن با آنان/// آخه بچه تو مادر نداري مگه/// مادر فقط براي اينه كه باهاش ازدواج نكنييه/// احمق مادر يعني مادر/// يعني مهرباني//// حالا هي بگو اين اونو گفته اون اينو

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

مشخص است كه شما حتي كلام علماي اهل سنت ، و حتي خود عائشه را نيز قبول نداريد ! او مي‌گويد من مادر زنان نيستم ، تنها مادر مردان هستم ! يعني چه ؟! يعني اينكه مقصود از مادر بودن حرمت ازدواج است !

هر زمان كه شما توانستيد بحث خود را با علماي اهل سنت به پايان برسانيد و به اشكالات آنان پاسخ دهيد ، براي بحث با شيعه بياييد !

گروه پاسخ به شبهات

176 | محمد امين | | ٠١:٣١ - ٢٣ آبان ١٣٨٩ |
در ضمن به همه ي شما جوانان اهل سنت هشدار مي دهم كه: گول حرف هاي وهاب هاي به ظاهر سني رو نخوريد درسته كه اون ها با شيعه مخالفن ولي دليل نميشه با سني موافق باشن وسيله قرار دادن انسانها ي بزرگوار در دعاو توبه خيلي كارساز است// ولي در اين امر مثله شيعه ها نشين بگين علي اي هماي رحمت........ نه خدا توانمت گفت......... به قول مداحشون....... تو سوال اولي(منظور قبر) بگم علي تو سوال دومي بگم حسين/ يه وقت خدا و كعبه را حضرات عالي اشتباه نگرينا
177 | مجيد م علي | | ١٨:١١ - ٢٣ آبان ١٣٨٩ |
با سلام يامولا علي تيرمحبت تو را منم نشانه يا علي <<<>>> گرفته برزيارتت دلم بهانه يا علي بارولايت تو را به دوش دل گذاشتم<<<>>> کوه معاصيم فتاداز سرشانه يا علي اي زدوديده ام روان خون سرشکسته ات<<<>>> اي زدلم گل غمت زده جوانه يا علي ابوجهل كافر175 چرا ياوه گويي ميكني . اگر مادر حميرا مادر اونا بود چرا براي محرميت وادارشون ميكرد كه اول برند پيش دختراي ديگر ابي قحافه شير بخورند .مهربان يعني چي ؟؟؟ مهرباني يعني رسول خدا را خشمگين كردن ؟؟؟ مهرباني يعني سم بجاي دوا به رسول اكرم خوراندن ؟؟؟ مهرباني يعني از روي شتر شاهد كشته شدن 20000 الي 30000 از مسلمانان باشد و خم به ابرو نياورد ؟؟؟؟ مهرباني يعني سوار يابو شود تا دستور تير اندازي به تابوت يكي از بهترين شهداي اسلام و نوه حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلم بدهد. لبيك يا علي
178 | عاطفه ستوده | | ١٣:٣٠ - ٠٦ آذر ١٣٨٩ |
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر ان ظلمت شب اب حياتم دادند
بيخود از شعشعه ي پرتو ذاتم كردند باده ازجام تجلي صفاتم دادند
هاتف ان روز به من مژده ي اين دولت داد كه بدان جور وجفا صبروثباتم دادند
من اگركامروا گشتم وخوشدل چه عجب مستحق بودم واينها به زكاتم دادند
اين همه شهدوشكركز سخنم ميريزد اجرصبريسيت كزان (((((((((((شاخه نباتم ))))))))))))!!!!!!!!!دادند
همت حافظ وانفاس سحرخيزان بود كه زبند غم ايام نجاتم دادند
از عاشق به خراساني(بالجبازي وجهلت به هيچ جايي نميرسي.هزاربارشبهه درست كني نميتوني فرياد خدا رو خاموش كني.اگريه گوهرتودستات باشه همه ي ادما بگن خاكه اون گوهر خاك نميشه واگه خاك تودستت باشه همه ي ادما بگن گوهره اون خاك گوهر نميشه)يا علي گفتيم وعشق اغاز شد بگو ياعلي!
179 | منتظر منتقم فاطمه | | ١٠:٠٣ - ٠٧ آذر ١٣٨٩ |
جناب محمد امين درست ميگن.شما اصلا موضعت معلوم نيست.اول موضعت را مشخص كن ...بعد بيا براي بحث. شايد هم اصلا روش بحث خاصي را در پيش نداري!!!!!!!!!!
180 | ع.د | | ١٧:٤٩ - ٠٧ آذر ١٣٨٩ |
سلام عليکم برادران اهل عامه آيا قرآن را قبول داريديا قسمتي از آن را بله و قسمتي را نه؟ اگر تمامش را قبول داريد اين آيه 33 سوره احزاب را نخوانديد که خداوند خود ارده کرده است رجس و پليدي را از حضرت رسول ص و حضرت غلي ع وحضرت زهرا س و حسنين پاک گرداند؟ آيا عايشه در مقابل حضرت علي ع نياستاد و باعث مرگ 40000 مسلمان نشد مگر نه اين است که هر کس قيام عليه خليفه وقت کند به گفته شما اهل عامه مرتد و از دين خارج است؟ مگر نه اين است که شما نيمي از دين خود ودر بعضي روايات يک سوم دين خود را از عايشه ميگيريد؟ در تاريخ طبري جلد 4 صفحه 407 مگر نيست که عايشه دستور قتل عثمان را داد وگفت پير نادان را بکشيد که کافر شده است. آيا در سوره احزاب نيست خطاب به زنان پيامبر که ميفرمايد وقرن في بيوتکن؟ اين چطور نشستني است که عايشه فرماندهي سپاه را تا 7 روز به عهده داشته است؟آيا در سوره تحريم مذمت عايشه بيان نشده؟با اين توضيحها بايد هم حضرت علي را که معصوم بر طبق نص صريح قرآن است را متهم به عاشق شدن کنيد و ... الله اکبرحاضريد خلاف قرآن قدم برداريد ولي دست از عمر و ابوبکر برنداريد ديني که نصفش از عايشه اي باشد که پيامبر اکرم ص در صحيح بخاري رو به خانه عايشه 3 بار خطاب ميکنند اينجا فتنه است و از اينجا شاخ شيطان بيرون مي آيد بايد هم به پيامبر و اهل بيت پاکش اينگونه تهمت ببندد. کجاست وجدان شما ؟
181 | هادي | | ٠٨:٠٠ - ٢٨ آذر ١٣٨٩ |
سلام دوستان. خودتونو خسته نكنيد تا وقتي اين بچه ها تعصبي بخوان برن جلو نمي توانيد چيزي بهشون بفهمانيد.
بچه هاي اهل سنت برين افراطي نباشيد ... و تعصب الكي نشان ندين
182 | عبدالله | | ٢١:٣٣ - ٢٩ آذر ١٣٨٩ |
چون مسئله شخصي نبود؛ همانطوركه در غزوهء خندق، ملعون تف به صورتِ مباركش انداخت، لكن حضرت، مقابله نكرد!
183 | فرزاد | | ١٦:٥٣ - ١٠ دي ١٣٨٩ |
قابل توجه آقايى كه مى گويد سليم ابن قيس فردى مجهول الحال بوده و وجودش مشكوك است ؛ نام مبارك جناب سليم در چند كتاب از كتب سنى ها ]مده است : أخبارالدولةالعباسية،ص:45-الأعلام،ج‏3،ص:119-التنبيه‏والإشراف،متن،ص:198-الغارات،ج‏2،ص:683
184 | فرزاد | | ١٦:٥٤ - ١٠ دي ١٣٨٩ |
قابل توجه آقايى كه مى گويد سليم ابن قيس فردى مجهول الحال بوده و وجودش مشكوك است ؛ نام مبارك جناب سليم در چند كتاب از كتب سنى ها ]مده است : أخبارالدولةالعباسية،ص:45-الأعلام،ج‏3،ص:119-التنبيه‏والإشراف،متن،ص:198-الغارات،ج‏2،ص:683
185 | سيد حسين ( آملي ) | | ٠٢:٤٦ - ٢٢ دي ١٣٨٩ |
وقتي در سقيفه حکم مي کنند که اعتراض به ابوبکر و شک در حکم ان شورا مرگ بدون محاکمه است . و هر کس مي تواند در کوچه و گذر اين حکم را اجرا کند و امر بر جاهلان مشتبه ميشود که حکم حکم شورا و خداست . اين ملعونها منتظر واکنش حضرت بودند که خاندان نبوت و اين شجره ي طيبه را زبانم لال بطور کامل محو کنند . ميفهميم اين صبر علوي در اينجا و اين تحمل مصائب براي چه بود اينکه اين جاهلان چه مي خواستند بکنند . وگرنه تکه پاره کردن اين شغالان که کاري نداشت . اسدالله غالب که احدي از جن و انس در مقابلش جرات قد علم کردن نداشت . از طرفي نقشه اين بود وقتي با علي بر خورد کنيم ديکر مقداد و ابوذر و سلمان و بقيه صحابه ي خاص چه کاري ازشان بر مي ايد ؟ رفتند و جنايت کردند با يک عده ي جاهل . ريشه ي اين عده ي جاهل يعني سياه لشگر صحابه که از قبايل بدوي اطراف مکه و مدينه بودند را شما برسي کنيد در آستانه ي جنگ صفين بعد اينکه معاويه با نامه دادن به ام سلمه و پسر عمر و صعد ابي وقاص مبني بر جلب نظر بر ضد علي ع با ان جواب ها که مي دهند نا اميد مي شود ببينيد به چه قبائلي نامه مي دهد و سعي در جذب انها دارد کساني که بوي از اسلام مگر نام ان نبرده اند و يک سري اعمال که معلوم نيست انجام مي دادند نمي دادند . بياييد بدويت را در اثار ابن خلدون برسي کنيد با ان چنبره ي فرهنگ جاهلي چند صد ساله . همين ها را عمر با خودش جمع کرده بود که زبانش دراز بود در توهين به رسول خدا . به عقل اول و اخر انبيا . از نظر روان شناسي ببينيد بعد رسول خدا اينها به قسمتي از تمدن رسيدند بزرگوار و ان وجود شريف قسمت عظيمي از عمرشان صرف اموزش اين انسانهاي بدبو و کثيف و قصي شده بود . اشرافشان که فاسق و فاجر بدوي شان که خشن و الوده حضرت زهرا ميفرمود شما همانهايي بوديد که مو را در خون حيوان مي زديد و ميمکيديد با ان وضع فجيح با زنها و دخترانتان بر خورد مي کردي و.. . بعد رسول خدا ...انها به طمع همين پيشرفت و انسجام که باشمشير علي و ان خلق عظيم صورت گرفت جامعه اي را در دست داشتند که اماده ي بود براي فر مانروايي يکه . از طرفي عرب که همهي هستي اش زبان و خيال وارگي در ظرفيت زباني اش است و ما با مطالعه معلقات مي فهميم اين را صرف چه مزخرفاتي مي کردند و چقدر به نسب خود مي باليدند به پهلوانان به دختر کشي به زن بازي و شراب به فسق و فجور . توجه کنيد شوراي سقيفه اکثرشان پدر برادر پسر عمو پسر عمه و ... و پهلوانانشان به دست خيبر شکن علي ذليل و سقط شده بودند . از طرفي ديگر از بعد روان شناسي اجتماعي اين خوي وحشي گري و کسب غنائم بايد با مشروعيت جديد به شيوه اي جديد بازتوليد مي گشت که در دوران رسول خدا با اخلاق مدني کنترل مي شد و با ابوبکر و عمر دوباره فرصت پيدا مي کرد . وانگهي اينها مي دانستند اگر خلافت به خاندان عصمت برسد ديگر نوبت به قبيله و دسته ي ديگر و حتي احتمال ان هم نمي رود . ببينيد با اينکه مي دانستند به اين زودي نوبت بر ايشان نمي رسد با چه شهوت و حسد و طمعي دست به کار شدند . انقدر منبع موجود است براي اين تحليل که من وقت خودم را تلف نمي کنم . تاريخ حتي ظاهرش مبين اين مطالب هست . خيلي خجالت مي خواهد بگويي علي چرا حمله نکرد چرا دفاع نکر که هم حمله کرد . شمشير چرا نکشيد . حالا اگر روايت را و ماجرا را برسي کني اين طوري ها هم نبود . اخر تو از اول و اخر بودن مولايمان چه مي داني؟ . از قالو بلي و تسليم چه مي داني از اسلام چه مي دانيد غير از ... .. .... . کسي که در عين ثبات جمع اضداد بود . رئوف و قهار بود و../ علي صبر کرد تا تو کمي فکرت را در اين قرن بکار بيندازي . کسي که به دختر رسول الله کسي که به خود رسول خدا رحم نمي کند تعصب پليدش و تشنگي هوسناکش به قدرت در بوته ي آتشين حسد اين فجايع را ببار مي اورد شخص اول و قهرمان هر حادثه اي که علي در ش بود خود اوست . کندن خيبر را با نعره ي حيدري مي فهميدي اين سکوت را هم مي فهميدي . اگر ان مجاهدت در برابر بزدلي صحابه را در مقابل دفاع از اسلام ميفهميدي اين صبر را هم مي فهميدي . اگر شاگردان علي را حتي مي فهميدي از کميل و سلمان و ابوذز و عمار و يک حساب سر انگشتي با اطرافيان خليفه اول و دوم و سوم مي کردي حساب دستت مي امد . چگونه به حسنين و زينبين رحم مي کرد ند انها که به خدا و رسولش و دخترش رحم نکردند و اصلا امده بودند که حسادت عايشه را و نگراني عمر و ابوبکرو شوراي ملعونه را بر طرف کنند . حتما گفتند اتش مي زنيم مشروعيت شورا هم داريم مي ماند واکنش علي که بر ضد خليفه شمشير بکشد و بعد مي توانيم با مشروعيت کامل خواندان نبوت را بر داريم و انتقام بدرو احد و حقارت خيبر و حنين را جبران کنيم . چه مي دانستند اين خواندان براي دين خدا چه مي کنند . برو بخوان از شش ماهه تا سه ساله تقديم مي کنند . آي عمري و بکري و وهابي !!!!!! کمي بقيه ي قوه ي فاهمه و اسباب تعقلت را بغير از ان زبان لغ لغو بکار بينداز . انسان امروز داراي تحليل چند بعدي به مدد علوم انساني ست . ديگر نه از ان فقه مسکوت منسوخ اشعري و حنفي و سافعي و حنبلي تو و نه از اسرائيليات و نه از توجيهات بي درو ÷يکر کاري ساخته است و نه کاري ساخته بود . باب علم الهي که اجتهاد ÷ذير نيست . اگر مي بيني اينجا ما داريم با شما بحث نقلي با صدق کتابهاي خودتان انجام مي دهيم و تفهم اوليه را بر مبناي کتب شما گرفته ايم جنبه ي هدايتي و طراحي گفتمان اصيل ديني ست . وگر نه هر بچه شيعهي با معرفتي شما را و حتي شيخ حرمين شما را در باب اين شبهه ها حريف است . شما را به جان رسول الله کمي پديدار شناشانه بي حب و بغض کلاهتان را قاضي کنيد . والله قسم ما براي هدايتتان دعا مي کنيم . اين همه جهد و تقوا ي ظاهري که در بعضي از شما مي بينيم در بعضي از برادران ساده دل اگر معرفت حقيقي اسلام را بيابيد و مکتب اهل بيت را پيدا کنيد شايد منشا خيرات عظيمي به اطرافيان و خودتان باشيد . برايتان ارزوي هدايت مي کنم . براي خودم هم ارزوي ثابت قدم بودن . اما ان گروه کورو کر علماي جاهلتان : علم علي براي چه کسي قابل انکار است . حکمت عملي و نظري ايشان و جهاد و دليري ايشان . اخر از کجا شما مقايسه مي کنيد برادران عمري و بکري . علي را با کساني که محلي از اعراب در برابر فضائلش ندارند . ؟ اخر شما چه تان ميشود؟ نه عقل نه نقل نه حکمت نه قر ان نه تاريخ . با شما چه کنند اهل تحقيق . که ترکيبي از تعصب و جهل مرکبيد . چه کشيدند از دست شما اين انسانهاي کامل و معصوم و هم چنان که ازارشان ميداديد در فکر هدايتتان بودند . در فکر هدايت ما هم بودند در فکر نجات انسان از خاک تا به افلاک . هر که هدايت پذير است حتي شيعه . باز مي پرسي چرا حمله نکرد ؟ لعنت به روح انانکه جان نبي را اماج تيرو . شمشير قرار دادند . خدايا ببين پيروان چه کساني به اشجع الناس من الاولين و اخرين تهمت ترسو بودن مي زنند . برو تاريخ را بخوان کربلا را بخوان ببين تشگان چند روزه تک نفر تک نفر چه جور به قلب دشمن مي زدند و ميمنه را به ميسره مي دوختند تا صديق و شهيد ميشدند . امام شافعي در يک روايت بلند که با اين گزاره شروع ميشود : در عجبم که با اين مرد چه کردند ...و بعد فضائل را مي گويد همراه با خار شمردن کليه صحابه در مقابل آن فضائل . از اسلام اوردن تا عبادت و علم و... / يک جايي مي گويد مردي که زره اش پشت نداشت و در جنگها با دو نيزه و شمشير مي جنگيد و هنگامي که لشگر در استانه بود او در قلب دشمن مي جنگيد. الله اکبر . خجالت مي خواهد نفهمي چرا سکوت کرد . اهل عمر خجالت بکش
186 | بهرامي | | ١١:١٩ - ٢٧ دي ١٣٨٩ |
سلام خدمت تمام برادران شيعه و سني هرچند دير اين صفحه رو باز ميكنم، ولي ميگن ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست. اولا فكر ميكنم دو طرفتون از بحث علمي و جدل فقط اسمشو شنيدين و روش فكر نكردين. منبع دادن دو طرف ضعيفه و فقط ميخواهين حرف خودتون رو به كرسي بشونين. فكر ميكنم بهتر باشد روش مناظره و بحث را از كتابهايي مثل المراجعات ياد بگيريم و نه از آبا و اجدادمون. ثانياً معناي واقعي اتحاد رو نفهميدين. اينطور كه شما با هم صحبت ميكنيد؛ مسلمان با كافر حربي صحبت نميكنه. ثالثا من شيعه ام. ولي معتقدم كه اگر بنا باشه در اين دنياي ظلم و استكبار يكي بخواد كمك كار ما شيعيان باشه برادراي سني هستن و نه مسيحي يا يهودي رابعاً من هم رفيق سني داشته ام و با بحثهايي كه با هم كرديم به اين نتيجه رسيديم كه مشتركات ما خيلي بيشتر از اختلافاتيه كه فكر ميكرديم . خيلي از اين بحث ها و اختلافات يا ساختگي است و وجود ندارد و يا نظرات شاذي است كه فقط يكي دوتا عالم مطرح كرده اند. و در پايان: بحث علمي خوب است. ولي نه با منابع كم و تعصب. اين بحثها سالها مطرح شده است و اگر بنا بود با اين استدلالهاي كم و ناكافي حل شود كه ...
187 | رضا | | ١٤:١٣ - ٢٨ دي ١٣٨٩ |
سلام خدمت جناب خراساني
من نميدانم که مطالب شمادرموردچه بوده که سايت پخش نکرده منظورم همان کامنتهايتان. ولي اين سايت درجواب دهي تقريبا موفق بوده چراکه کوشش کرده اکثرسوالات شماراجوابهاي قانع کننده بدهدامادرمورداين مريضي سانسورکردن بگم برات .چندي پيش به يکي از سايتهاي برادران تسسن انهم توسط يکي از دوستان سني رفته بودم فحشهاي زيادي درمورد نماينده اقاي سيستاني و رسواييش نوشته بودند و کلا دين شيعه رادين کفروفسادگفته بودندوهمه عالمان تشيع رامتهم به فسادکرده بودندبنده هم بالتبع چند لينک از يوتيوب برايشان دادم وکامنتم را گذاشتم البته نه يکبار بلکه بيش از چهارياپنج بار اما هيچکدامشان نشر نشد لينکهايي که من داده بودم درموردتجاوز يک عالم سني به شاگردانش و همچنين اعترافات يک عالم سني در دادگاه بود که معترف بودکه به شاگردان تجاوز کرده و يکي ديگر از انها که خيلي تکاندهنده تر بود دريکي از مساجدعربستان بودکه يک عالم سني وهابي بايک پسرک کم سن وسال درحال نماز ور ميرفت.
ولي درکل اين سايت مغروضانه عمل ميکردو بنده راپشيمان کرداز ديدن سايت و حتي خواندن مطالبش چراکه اصلاخاصيت بحث و گفتگودرين سايت نبود فقط مثل خيابان يکطرفه بود يعني فقط توهين ميکردند به مذهب و علماي شيعه والخلاص امادرين سايت به سوالات شماپاسخ ميدهنداظهارات شما به نشرداده ميشه و حتي روي سوالات شما کار ميشه سايت موفق سايتي هست که خواننده و بيننده رابه دنبال خودش بکشاند و مطميين شمااکثراوقات به اين سايت مياييدوسوال وپاسخ ردوبدل ميکنيد اين خوب است حضورشمادرين سايت تاماهم از نقطه نظرات برادران اهل تسسن با خبرشويم به اميد موفقيت همه دوستان
188 | فرهاد صفرخواه | | ١٨:٠٨ - ٢٢ بهمن ١٣٨٩ |
فأعملوا انّا عاملون وانتظروا انّا منتطرون
لکم دينکم ولي دين
و سيعلم الذين طلموا اي منقلب ينقلبون
اين بحث ها براي اتمام حجت و رفع عذر و بهانه خوبست اما در اين زمان اهل سنت بر اين باورند كه بر حقند و شيعه نيز ميپندارد كه بر حق است دو رهرو حق را نبايد به جان هم انداخت چون در اين صورت اهل حق به خاطر خدا اهل حق ديگر را گردن ميزند و قصد قربت هم ميكند كه البته اين كار را شيعه انجام نميدهد چون شيعه به تاسي از فاطمه زهرا صبور است...
189 | محمد علي | | ٠٦:٢٦ - ٢٩ بهمن ١٣٨٩ |
سلام عليكم
در پاسخ به جناب بهرامي جاي بحث بسيار است اما به تخليص:

1-منابع ارائه شده ضعيف نيست نهج البلاغه منبع ضعيفيست؟ از كتب اهل سنت: صحاح سته منبع ضعيفيست؟ و بسياري كتب ديگر .........
"جالب اين جاست كه جناب خراساني نيز با وجود رواياتي از صحيح مسلم در همين مبحث وجود آن را انكار مي كنند بهتر است كمي دقيقتر و به دور از لجبازي بخوانند"
2-در پاسخ به مورد ثاني شما بايد گفت اپراتور اين سايت گروهي محقق است كه تماما بر پايه "مستندات علمي" صحبت ميكندو طبق مسئوليت حقيقتنگري روشنگري و صبري كه به عهده دارد جواب بي احترامي هاي برادران اهل تسنن را با "احترام در عين قاطعيت" ميدهد ثانيا در باب مبحث اتحاد بايد گفت روايتي با اسنادي تاريخي در كتب اهل تشيع و "تسنن" نقل شده كه توسط عده اي بدون مدرك و مستندات علمي محكوم شده كه هر بار ازين عده مستندات علمي براي اثبات حرفشان خواسته شد يا در اثر نبود منبع موضوع را عوض كرده و به موضع ديگري حمله كردند يا تعدادي كتب برادران اهل تسنن را نام بردند كه هيچ آدرس دقيقي مبني بر انكار مبحث مطرح شده داده نشد نام بردن يكسري كتاب از دست طفلي هم بر مي آيد اما اثبات واقع نياز به مستند دقيق دارد كه برادران اهل سنت ارئه نكردند پس اگر براي خواننده بي ثباتي اتهام به روايت ثابت نشود غير اين است كه خواننده بينديشد كه اين روايت اشتباه است؟
3- در باب كمك گيري از برادران اهل تسنن ما فقط نياز به كمك خداوند و اثبات حقانيت خود به ساير ملل كه زير پوشش سنگين تبليغات استكبار هستند و نميگذارند صداي ما به گوششان برسد داريم كمك خداوند براي ما كافيست در عين حال "حفظ وحدت" امري سرنوشت ساز است
4-خب مشتركات زياد بين شيعه و سني از دين يكتاي ما حكايت دارد و اختلافات ما حاكي از مذاهب ماست و اين امري طبيعيست
نظر شما محترم است اما بسياري از منابع مستند و بسياري از مباحث قانع كننده بود باالاخص كه در بسياري از جاها با فراراز محكوميت و تغيير موضوع توسط اهل تسنن انسان پي به حقانيت طرف ديگر ميبرد
در جواب آقا رضا همان طور كه اشاره شد فقط يك نظر از جناب خراساني نقل نشده كه احتمالا باز هم به نام بردن كتب مختلف كه از دست هر كسي بر مي آيد پرداخته اند و در ثاني گروه محقق در حال تحقيق بر روي آن هستند و اين به هيچ وجه مانند ساير سايت هاي اهل تسنن جنبه ي سانسوراسيون ندارد

و در آخر حرفي كه نا تمام ماند جناب خراساني اين حقه ديگر قديمي شده است كه بخشي از سخني را كه در جايي نقل شده است مطرح ميكني و بخشي كه در همانجا رد آن سخن را كرده مطرح نمي كني بگذاريد با مثال عرض كنم پيامبر ما در ابتداي دعوت خودش و مطرح كردن پيام روح بخش لا اله الا الله ابتدا بيشتر بر روي "لا اله" تمركز كرد و و در برائت از بت پرستي به گونه اي فرمودند: اين بتاني كه به خدايي ميگيريد خدا نيستند اگر پيامبر به همين بخش ازين پيام روح بخش بسنده ميكرد كه دعوت ناقص مي ماند پس از "الا الله" نيز سخن به ميان آورد پس جناب آقاي خراساني برادر من چرا وقتي از كتاب علل الشرايع روايتي رو نقل ميكني فقط لا اله شو ميگي كه طبق اون گفته شده امام علي ع عاشق دختر ابوجهل شد و حضرت ام ابيها از دستشون ناراحت شدن تا اينجاشو ميگي اين كه فقط شد لا اله پس الا الله ش كجاست؟ به حق بايد بعدشم بگي كه طبق ادامه همون كتاب در حضور پيامبر ثابت شد اين فقط اتهامي به حضرت علي ع بوده و كاملا ساختگيست و براي بد جلوه دادن شخصيت امام علي ع طرح شده
حالا خودتون بگين كي خودشو زده به خواب؟
190 | ميثم | | ١٤:٠٢ - ٠٢ اسفند ١٣٨٩ |
باسلام و خسته نباشي موضوع مسئله ما : چرا رسول خدا(ص)نام فاطمه را براي دختر بزرگوارشان برگزيد؟ كه بار جستجودر سايت گوگل به اين سايت برخورديم حال از شما تقاضا دارم تا آخر روز 2شنبه (عيد) جواب اين سوال را به وسيله ايميل ارسال نمائيد. برادر كوچك شما ميثم از كرج

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

در كتب اهل سنت و شيعه اين روايت آمده است كه :

عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ابنتي فاطمة حوراء آدمية لم تحض ولم تطمث وإنما سماها فاطمة لأن الله عز وجل فطمها ومحبيها عن النار
معجم الشيوخ ج 1 ص 359 ، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن جميع الصيداوي أبو الحسين الوفاة: 402 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة ,‏دار الإيمان - بيروت , طرابلس - 1405 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمري
از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر (ص) فرمودند : دختر من فاطمه حوريه‌‌است و انسان ، نه خون حيض مي‌بيند و نه نفاس ؛ و او را فاطمه ناميد زيرا خداوند او و دوست‌دارانش را از آتش جدا كرده است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

191 | لعن الله قاتليك يا فاطمه | | ١١:٤٨ - ٢٧ فروردين ١٣٩٠ |
سلام عليكم
چرا شيعيان را شيعه رافضي مي نامند مگراين شيعيان بودند كه ازسخنان و دستورات خداونديا پيامبر اطاعت كردند يا اهل سنت؟ لطفا هرچه زودتر به سوال بنده پاسخ دهيد.
ارادتمند شما حسين از بجنورد
192 | سيد محمد حسيني | | ٠٩:٥٢ - ٣٠ فروردين ١٣٩٠ |
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت دوستان. لطفا به اين سوال بنده جواب فوري دهيد و آن را در اولويت بگذاريد. يكي از اساتيد دانشگاه (م)اسلامي تهران اخيرا در اظهارات عحيبي روايت مجهول السندي را مبني بر اينكه حضرت امير بعد از شنيدن خبر كشته شدن عثمان بر صورت امام حسن سيلي زد و با مشت به صورت و سينه امام حسين كوبيد را مطرح كرد و شديدا بر آن پافشاري ميكرد كه اين منافي با عصمت نمي باشد.البته مساله را با آيت الله قزويني در ميان گذاشتم و ايشان بنده را راهنمايي كردند اما از شما درخواست دارم پاسخ به اين شبهه را در اولويت قرار دهيد و در اين خصوص توضيح دهيد. باتشكر

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

اين روايت ، حتي در کتب اهل سنت با سند معتبر نيامده است ! و چه رسد به کتب شيعه !

حدثنا محمد بن يوسف بن سليمان وأحمد بن منصور الرمادي قالا حدثنا هشام بن عمار بن نصير السلمي قال حدثنا محمد بن عيسى بن سميع القرشي قال حدثني ابن أبي ذئب عن الزهري عن سعيد بن المسيب قال ... وقال على لابنيه: كيف قتل أمير المؤمنين وأنتما على الباب ورفع يده فلطم الحسن وضرب صدر الحسين وشتم محمد بن طلحة، ولعن عبد الله بن الزبير... وهذا حديث كثير التخليط منكر الإسناد لا يعرف صاحبه الذي رواه عن ابن أبي ذئب وأما ابن أبي ذئب ومن فوقه فأقوياء

على به دو پسرش گفت: چطور اميرالمومنين كشته شد در حالى كه شما در كنار در بوديد ؟! سپس دست خويش را بالا برد و به صورت حسن سيلى زد و به سينه حسين ضربه زد! و به محمد بن طلحه دشنام داد و عبد الله بن زبير را لعنت كرد ...

النميري البصري، ابوزيد عمر بن شبة (متوفاى262هـ)، تاريخ المدينة المنورة، ج2، ص301 ش 2363، تحقيق علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1417هـ-1996م.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج2، ص284، طبق برنامه الجامع الكبير.

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفريد، ج4، ص273، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

193 | سيد محمد حسيني | | ١٥:١٣ - ٣١ فروردين ١٣٩٠ |
دوستان گرامي در موسسه!
جا دارد ازشما بخاطر پاسخگويي فوري و سريع به شبهه اي كه درخواست پاسخ را فوري اعلام كرده بودم تشكر كنم.
بنده در دانشگاه مذاهب اسلامي تهران هستم و شرايط در اينجا بخاطر وجود برادران اهل سنت خاص است.
شكر خدا كه تاكنون با استفاده از كمك شما و آيت الله قزويني پاسخ گوي ياوه گويي هاي برخي كه در پوشش تشيع نادانسته به آن ضربه ميزنند بوده ام.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
194 | سيد محمد حسيني | | ٢٣:٠٤ - ٠١ ارديبهشت ١٣٩٠ |
باعرض سلام مجدد خدمت دوستان عزيز باتوجه به اينكه طبق اعتقاد شيعه ائمه معصوم در تكمام مراحل زندگي عصمت داشته اند و نه فقط در مقام تشريع منابعي را كه بزرگان تشيع اين نكته را ذكر كرده اند چه كتاب هايي است؟ و همچنين آيا شهيد مطهري نيز عصمت را در مورد تمام شئونات زندگي ميدانسته اند يا خير؟اگر از كتاب هاي ايشان نيز منبع ذكر كنيد كمال تشكر را دارم. باتشكر فراوان يا علي

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

اين مطلب در کتاب الانتصار مرحوم شريف مرتضي ص 477 از قديمي ترين مصادر و ديگر کتب شيعه آمده است .

نظر شهيد مطهري نيز در کتاب امامت از ديدگاه ائمه اطهار ايشان آمده است .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

195 | Momen Abdullah | | ١٧:٢٥ - ٠٩ ارديبهشت ١٣٩٠ |
جناب حقيقه لا خيال
بنده از خدمت شما يک سوال داشتم:
چرا با وجود همه اين حقايقي که ذکر فرموديد عمر به جنگ الله رفت؟

يا علي
196 | حقيقه لا خيال | | ٢٤:٥٠ - ٠٩ ارديبهشت ١٣٩٠ |
اي جهانيان شاه شاهان الله هست
شاهان رو شاه الله مي کنه
و شاهان رو گدا هم الله مي کنه
حکومت به حکام الله ميده
و حکومت رو از حکام الله مي گيره
عزت الله ميده
و دشمنان و نافرمانان رو به گودال ذلت الله ميندازه
کار ساز فقط يک الله
مشکل گشا فقط يک الله
حلال مشکلات فقط يک الله
دوا کننده تمام دردها فقط يک الله
آمر کل جهان فقط يک الله
حاکم کل جهان فقط يک الله
خالق کل جهان فقط يک الله
مالک کل جهان فقط يک الله
فرمان رواي کل جهان فقط يک الله
الله بي نيازه همه نيازمند او هستن
آسمان براي اين که سقف بشه محتاج الله
زمين براي اين که فرش بشه محتاج الله
خورشيد براي نور دادن محتاج الله
ماه براي تابيدن محتاج الله
هوا براي وزيدن محتاج الله
ابرها براي حرکت کردن محتاج الله
ابرها براي اين که يکجا وايستن محتاج الله
ابرها براي باريدن محتاج الله
زمين براي سرسبز شدن محتاج الله
هربرگ درخت محتاج الله
هر قطره آب محتاج الله
هر ذره خاک محتاج الله
هر درخت براي ميوه دادن محتاج الله
هر درخت براي سرسبز شدن و شاداب شدن محتاج الله
همه انسان ها محتاج الله
همه حيوانات محتاج الله
تمام درنده ها محتاج الله
تمام چرنده ها محتاج الله
تمام پرنده ها محتاج الله
تمام مخلوقات اسمان محتاج الله
تمام مخلوقات زمين محتاج الله
هر انسان محتاج الله
هر انسان براي ديدن چشمش محتاج الله
گوشش براي شنيدن محتاج الله
زبانش براي گفتن محتاج الله
پاهاش براي راه رفتن محتاج الله
معده اش براي هضم کردن محتاج الله
قلبش براي پمپاش کردن محتاج الله
کليه هاش براي کار کردن محتاج الله
هر انسان سراسر وجودش محتاج الله
هر امر محتاج الله هر مامور محتاج الله
هر حاکم محتاج الله هر محکوم محتاج الله
هر فقير محتاج الله هر ثروتمند محتاج الله
هر بيمار براي تندرستي محتاج الله
همه وزرا محتاج الله همه فقرا محتاج الله
فرشتگان محتاج الله جن ها محتاج الله
اسرافيل براي دميدن صور محتاج الله
عزرايل براي قبض ارواح محتاج الله
ميکايل براي تقديم اعضا محتاج الله
سردار همه فرشته ها جبريل امين هم محتاج الله
همه اوليا محتاج الله
همه اتقيا محتاج الله
همه انبيا محتاج الله
آدم صفي الله محتاج الله
موسي کليم الله محتاج الله
عيسي روح الله محتاج الله
ابراهيم خليل الله محتاج الله
سرور تمام کائنات اشرفترين خلق خدا محمد رسول الله(ص) هم محتاج الله

اي انسان ها به طرف نيازمندان نرويد اي انسان ها به طرف محتاج ها نرويد

ففرو الي الله
بيايد به طرف ذات بي نياز الله جل جلاله
197 | محمد حسين حقيقت خواه | | ١٢:١٥ - ١٥ ارديبهشت ١٣٩٠ |
گويند زماني که در خيبر به دست اميرالمؤمنين کنده شد، و کرامات بسياري از ايشان ديده شد، و مرحب يهودي به دست آن راد مرد به درک مي رود، برادر مرحب که شاهد تمامي وقايع بود، مسلمان نمي شود ...
... و زمان مي گذرد ...
تا اين که روزي از مدينه گذر مي کرده، و با ماجراي حمله به خانه ي وحي روبرو مي شود، و با صحنه ي ريسمان و دستان شير خدا
و فقط سکوت
و سکوت
و سکوت حضرت مولا

که در اين جا ايمان مي آورد
که ان پهلوان ديروز خيبر در سپاه پيغامبر خاتم، براي خود دست نگشاده، که براي خدا؛ و کنون نيز براي همان خدا سکوت کرده و خشمش را فرو مي خورد ...
.
بميريم براي غربت مولا ... .

(اگر مسؤلين سايت مدرک اين روايت را سراغ داشته باشند و لطف کنند سپاس گزارم بسيار)
198 | گراشي | | ١٢:٣١ - ١٦ ارديبهشت ١٣٩٠ |
آقاي مومن عبدالله اگر در جستجوي حق و خواهان حق هستي لطفا به کانال وصال فارسي و برنامه هاي عبدالرحيم ملا زاده که در اين کانال اجرا خواهد شد

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

مناظره بين جناب آقاي ملازاده و جناب دکتر قزويني در بخش مناظرات همين سايت موجود است ! مي توانيد مراجعه کنيد .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

199 | محمدصادق واحدي فرد | | ٠٢:١٨ - ١٧ ارديبهشت ١٣٩٠ |
با سلام خدمت شرفا وانديشه وران عزيز متمني است بفرماييد در لسان روايات شيعي ومدارک معتبر آيا معصومان به شهادت حضرت زهرا (ع) تصريح داشته اند البته به جز آن چه در باب منتقم ال محمد مهدي آخر الزمان (ع) آمده است لطفادر صورت وجود مدارک را ذکر بفرمابيد 2. نظريه عصمت دقيقا از چه زماني در تاريخ شيعه مطرح شده به طوري که بتوان مدارک آن را ديد نه آن چه متکلمان نظير صدوق يا مفيد عليهما الرحمه مطرح کرده اند بلکه پيش از آن زمان يعني در زمان حضور امامان(ع) 3.به جز روايت کافي (ره) که آمده نحن معصومون که عبارت قدري مينمايد که نبايد قطعي الصدور باشد روايت ديگري آمده که امامان خود به عصمتشان تصريح داشته باشند البته اگر شاهدي هست لطفا مستند ادعيه وزيارات نباشند بلکه مستند تر از آن باشد باشد 4. وثوق به سليم بن قيس در باب آن چه آورده آيا تکيه بر خبر واحد نيست وآيا به لحاظ رجالي وروايت مرويات سليم مستند فقهي وفتوايي قرارگرفته است ؟ 5.آيا اعتراض آقاي وحيد خراساني در باب تصوير حضرت ابي الفضل به صداوسيما مورد داشت حال آن که وقتي تصوير دو پيامبر مطرح در قران يعقوب ويوسف (ع) را به نمايش گذاشتند اين بزگوار ساکت بود البته من هم موافق عدم پخش آن يار باوفاي حسين بن علي ام اما واکنش يک مرجع به اين موضوع قدر انبيا را کم نمي کند بالاخره عموم مردم الگوي رفتاري آنان مراجع اند باسپاس

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

1- در آدرس ذيل در بخش نظرات ، در پاسخ به نظري با نام «باران بحريني» (نظر شماره 19) به اين سوال تا حدي پاسخ داده شده است :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=142

2- بحث عصمت در روايات خود ائمه عليهم السلام به صراحت آمده است ! در اين زمينه روايات فراواني موجود است ، از جمله در کتاب شريف کافي ج 1 ص 269 ش 6 و ج 2 ص 450 ش 2 و... و از اين روايات چنين به دست مي آيد که امر عصمت ، امري مسلم و شايع در نزد شيعيان اهل بيت عليهم السلام بوده است .

3- آدرس هاي ذکر شده همه از روايات است و سند روايت دوم ، صحيح و بدون هيچ اشکالي است .

4- خود سليم ، شخص معتبري بوده است ، اشکال برخي از علما به راوي اين کتاب از سليم براي ما است .

5- در باب نظرات و فتاواي مراجع و مدارک آنها، بايد از دفتر ايشان سوال شود

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

200 | حسن | | ٠١:٤٦ - ١٩ ارديبهشت ١٣٩٠ |
منافقان بدانند که اين حضرت زهراء سلام اله عليها بود که در محاصره انبوه کفتارها از امام خود حمايت کرد و جان خويش و فرزندش را در راه ولايت و رسوا کردن چهره منافقان فدا نمود تا آن حراميان به ظاهر مسلمان را رسوا و مفتضح سازد و ثابت کرد چقدر آن حيوانات مزد رسالت حضرت سول اکرم را به جا آوردند و دخترش را در ميان گله کفتارها و در چنگال حيوانات وحشي تنها گذاشتند
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها