2021 June 22 - سه شنبه 01 تير 1400
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
کد مطلب: ٥٠٠١ تاریخ انتشار: ٢٨ اسفند ١٣٩٢ تعداد بازدید: 127256
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

طرح شبهه:

علي كه شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يك دست بلند كرد، چگونه حاضر مي شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشي از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسي:

يكي از مهمترين شبهاتي كه وهابي ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مي كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع ترين فرد زمان خود بود و...

عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه پاسخ هاي گوناگوني داده اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مي كنيم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زماني كه آن ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايي كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مي خواست به آن ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائي نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسي جرأت نمي كرد كه اين فكر را حتي از مخيله اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان هاي الهي بوده است.

سليم بن قيس هلالي كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مي نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالي كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوي فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوي حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مي كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولي به ياد سخن پيامبر صلي الله عليه وآله و وصيتي كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اي پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبري مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهي و عهدي كه پيامبر با من بسته است، نبود، مي دانستي كه تو نمي تواني به خانه من داخل شوي»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسي مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب علي غضب عمر وأضرم النار بباب علي وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ علي بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش كشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را كه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوي فاطمه زد، تازيانه را بلند كرد و بر بازوي فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي اش، مطيع محض فرمان هاي الهي بوده و آن چه او را به واكنش وامي داشت، فقط و فقط اوامر الهي بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصي از خود واكنش نشان نمي داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائي در برابر اين مصيبت هاي عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضي الدين موسوي در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مي نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّي دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَي مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَي وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَي تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَي تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ ] عَلَي غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَي مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَي مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّي تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مي كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روي بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياي خودشان مشغول خواهند شد؛ ولي تو را از رسيدگي به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاي دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدي و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آوري كن، تو را به بردباري در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مي كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسي الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد - إيران، 14066هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگري سليم بن قيس هلالي نقل مي كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَي فَاطِمَةَ وَإِلَي بَعْلِهَا وَإِلَي ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَي عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَي [بَعْدِي ] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ ] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَي التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي ] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَي إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي .

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهي كرد و فرمود: اي سلمان! خدا را شاهد مي گيرم افرادي كه با اينان بجنگند با من جنگيده اند، افرادي كه با اينان روي صلح داشته باشند با من صلح كرده اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلي الله عليه وآله نگاهي به علي عليه السلام كرد و فرمود: اي علي! تو به زودي پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختي خواهي كشيد. اگر ياراني يافتي با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياوري نيافتي صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودي مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسي هستي، هارون براي تو اسوه خوبي است، به برادرش موسي گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اي پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندي و پيمان و سفارش رسول خدا صلي الله عليه وآله نبود، هر آينه مي فهميدي كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مي كنيم.

به راستي چه كسي جز حيدر كرّار مي تواند از چنين امتحان سختي بيرون بيايد؟! زماني ارزش اين كار مشخص مي شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسي است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مي كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكي پس از ديگري از سر راه بر مي داشت، روزي پشت پهلواني همچون عمر بن عبدود را به خاك مي مالد و روزي ديگر فرق سر مرهب يهودي را همراه با كلاه خودش مي شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولي روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطري و مشترك ميان همه انسان ها است؛ اما روشن است كه اگر كسي بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وي اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم تري دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كاري نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحي اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصي همانند علي عليه السلام براي رسيدن به حكومت دنيوي حاضر شد كه افراد زيادي را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مي داد و با آن ها درگير مي شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مي كردند كه علي عليه السلام براي به دست آوردن حكومت دنيايي، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمي داشتند، او دو تا دو تا مي آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَي الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَي النَّار.

عمار را گروه ستمگر مي كشند، او آنان را به بهشت مي خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلي الله عليه وآله در حق عمّار قطعي بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مي كرد كه معاويه و دار و دسته اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامي كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسياري از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله سر زبان ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مي نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَي عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّي دَخَلَ عَلَي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّي أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مي كند كه گفت: هنگامي كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مي كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مي گفت تا نزد معاويه رفت، معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت: كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيدم كه مي فرمود: عمار را گروه باغي وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه ها و شمشيرهاي ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبري، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمي پس از نقل روايت مي گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

و حاكم نيشابوري پس از نقل روايت مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم قبول دارند، صحيح است؛ ولي آن ها به اين صورت نقل نكرده اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

مناوي به نقل از قرطبي مي نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية علي إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من علي إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم ترين و صحيح ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسي كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مي گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفي براي گفتن باقي نمي گذارد ودليلي است كه انتقادي بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ

چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه اي در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مي پراند؛ تا جايي كه عمر بن خطاب مي گفت:

والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود ، عمود خيمه اسلام استوار نمي شد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

حتي در زماني كه تمام ياران بي وفاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامي چرخيد و از او دفاع مي كرد.

اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ هاي زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسي كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله در تمام نبردهاي مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مي كشيد و پهلوانان دشمن را يكي پس از ديگري بر زمين مي كوبيد، چه اتفاقي افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردي حضور نمي يافت؟

آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمي دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكاري دين اسلام را براي هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مي فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَي طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّي يَلْقَي رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي هَاتَا أَحْجَي. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًي وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَي تُرَاثِي نَهْباً.

در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بي ياوري) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيي كه پديد آورده اند صبر كنم، محيطي كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي دارد.

(عاقبت) ديدم بردباري و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائي ورزيدم؛ ولي به كسي مي ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مي ديدم، ميراثم را به غارت مي برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامي كه شخصي همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهي از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَي الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.

اي مردم امواج كوه پيكر فتنه ها را، با كشتي هاي نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروي كافي به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروي كافي كناره گيري كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مي ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثي آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه هاي عميق به لرزه درآئيد.

چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نكرد؟

اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن ها به وي، از خود واكنشي نشان نداد.

ابن حجر عسقلاني در الإصابة مي نويسد:

( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة علي الاسلام وهي تأبي غيره حتي قتلوها وكان رسول الله صلي الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسي است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مي كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مي ديد و مي فرمود: اي خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

با اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله مي ديد كافري همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مي شود؛ ولي در عين حال هيچ واكنشي از خود نشان نمي داد و به آنان نيز فرمان مي داد كه صبر نمايند.

مگر نه اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله غيورترين و شجاع ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

و نيز زماني كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مي شد و آن ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مي زد، چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله از خود واكنشي نشان نمي داد.

ابن هشام در السيرة النبوية، مي نويسد:

ومر [ابوبكر] بجارية بني مؤمل، حي من بني عدي بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتي إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مي ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدي بن كعب، عمر او را كتك مي زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمي زنم براي اين است كه خسته شده ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولي، بيروت - 1411هـ؛

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1403هـ - 1983م؛

الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسي (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولي، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1424هـ - 2004م.

چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله جلوي عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخي دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟

هنگامي كه ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع كردند، او از همسرش دفاع نكرد، شما از اين عملكرد عثمان چه پاسخي داريد؟

طبري، در تاريخش مي نويسد:

وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.

سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روي او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگي دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

همچنين ابن أثير در الكامل في التاريخ مي نويسد:

وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

ابن كثير دمشقي سلفي مي نويسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مي كرد؟ پس چرا هيچ واكنشي از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟

اهل سنت اصرار دارند كه امّ كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مي بينيم كه هنگامي كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتي به امّ كلثوم كرده و او را با امّ جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مي كند، عمر هيچ عكس العملي از خود نشان نمي دهد.

ابن خلكان در وفيات الأعيان مي نويسد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل (كسي كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايي يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟

مغيره در پاسخ گفت: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت: آيا خودت را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان مي كنم كه ابوبكرة در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مي بينم مي ترسم كه از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:

حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيي بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلي المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل همان كسي است كه مغيره را به زناي با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاي او را انجام مي داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟ پاسخ داد: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت : آيا در مقابل من خود را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمي بينم، مگر آنكه مي ترسم از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

زنا كردن مغيره با امّ جميل، مشهور و معروف و امّ جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماي عام و خاص بود. چرا هنگامي كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زني زناكاري مقايسه مي كند، خليفه دوم او را مجازات نمي كند؟

اهل تسنن از اين مطلب هر پاسخي دادند، ما نيز همان پاسخ را به آن ها خواهيم داد.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 



Share
121 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ١٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
علي اقا ( 121 ) باز خوبه كه بجاي جواب برايت اشعاري از مولانا بلخي و و و ننوشتند .
يا علي
122 | علي | | ١٢:٠٠ - ١٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام اگه کامنت هارو چک کنيد متوجه خواهيد شد که من از دوستان اهل سنت چند سوال ساده پرسيدم که هنوز يکي از دوستان اهل سنت يه جواب منطقي ندادن.از دوستان اهل سنت به ويژه جناب اسعد که به نظر ميرسه خيلي تنها هستند ودارن از حقانيتشون!!!دفاع ميکنن دوباره اوناره کپي ميکنم: 1.حادثه ي غدير:أخه برادران ناتني يه سوال ساده.واقعا پيامبر اينقدر نعوذ به لله اين قدر بي فکر هستند که اون جمعيتو جمع کنن تو اون گرما و...ومردم را عذاب دهند بعد بگويند علي دوست منه؟يعني پيامبر(ص)نعوذ بالله اينقدر....در ضمن بقيه ي خطبرو چي ميگيد اونا رو هم مطالعه کرديد؟واقعا خنده داره .جون ما خودتون فکر کنيد .راستي بعد هم بفرماين حاضرين به غايبين اطلاع دهند؟چيرو اينکه حضرت علي(ع) دوست پيامبره؟؟؟؟ 2.در مورد ملعون بودن خلفا طبق احاديث فراوان (لعن الله من تخلف من جيش عثامه و قال رسول الله(ص):يا فاطمه! ان الله ليغضبك لغضبك و يرضي لرضائك و... (به نظر شما سيلي زدن به پاره ي تن پيامبر اذيت کردن ايشان نيست؟يا آتش زدن در خانه ي ايشان؟يا قلاف شمشير زدن(يا زهرا) ) 3.در مورد نماز برادران اهل سنت که آيا واقعا مطابق نماز پيامبر بود يا عمر اونو طبق اون داستان معروف رواج داد؟به اينا بدعت نمي گن؟؟؟ 4.در مورد ضوو..... دوست عزيز خواهشا اگه مذهبتون واقعا براتو ارزش داره جواب تک تک اين سوالارو صريح بده تا سوالايه بي جواب زيادديگه اي هم که تو ذهنمه ازتون بپرسم واقعا خيلي مشتاقم جوابتونو در مورد اين سوالا وسوالايه زياد شيعه رو ازتون بگير. فقط حيدر(ع) امير المومنين است ولا غير....
123 | سايه | | ١٢:٠٠ - ١٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام. خسته نباشيد من نه عالم دينم و نه خيلي در اين زمينه سر رشته دارم. فقط مي خوام بگم علي (ع) هميشه در کنار پيامبر بود برادراي اهل سنت آيا اين عمر يا ابوبکر بود که در بستر پيامبر خوابيد و به جاي پيامبر جانفشاني کرد يا اميرمومنان علي (ع) بود آيا اين خلفاي شما بودند که پيامبر را در جنگ ها همراهي مي کردند يا علي بود آيا اين علي نبود که عمربن عبدود را با ذلت بر خاک و خون کشيد يا خلفاي شما که از ترس بر خود مي لرزيدند. ايا اين علي نبود که در مهماني عشيره الاقربين اولين شخصي بود که ياري پيامبر را پذيرفت و با او همراه شد. ايا اين علي نبود که اولين ايمان اورنده اسلام بود. فقط کمي منطق. عمر مي گويد اگر علي نبود عمر هلاک مي شد اين به چه معناست ايا به معناي پذيرش برتري امام علي ع نيست. چه بسيار قضاوت هاي حقوقي که عمر به عنوان کسي که خود را حاکم مسلمين مي ناميد از جواب به آن عاجز بود و مثل هميشه علي گره گشا بود. چرا هيچ گاه سئوال نميکنيد چرا مردم بعد از بيست و اندي سال دوباره به امام علي ع روي مي آورند. چرا حاکمان شما بايد از عدالت امام علي ع وحشت داشته باشند. در پاسخ به شخص عزيزي که کامنت 90 رو فرستادند و مدعي هستند اعتقادات يک ميليارد مسلمان را نمي شود به بازي گرفت بايد بگويم اينکه عده شما اهل تسنن بيشتر از ما شيعيان است دليلي بر حقاينت شما نيست زيراامروزه بيشتر دستکاههاي ارتباطي، شبکه هاي ماهواره اي و مطبوعات در دستان شما و کساني است که در صددند تا بين مسلمانان تفرقه بياندازند و با دست گذاشتن بر روي نقاط حساس اين دو فرقه اختلاف را بين آن ها تشديد کنند. اگر ايراني و شيعه فرصت و قدرت تبليغ داشت آن هم تبليغي که با کارشکني هاي شما و امثال شما مواجه نشود مي فهميدي شيعه يعني چه؟ جگونه مي شود که يکي از بزرگترين عالمان شما تيجاني که به رغم وجود کتاب ها و فيلم هاي وي او را افسانه ساخت دست شيعه مي دانيد شيعه مي وشد وي را نميپذيريد در حالي که تيجاني خود اذعان مي کند در اثر تبليغات و اعتقادات غلط جامعه و خانواده در مورد شيعيان آن ها را طور ديگري به من نمايانده بودند در حاليکه وقتي با علماي قم و عراق ملاقات کردم متوجه شدم دين واقعي چيست؟ امکان تبليغ براي ما کم است همه دنيا عليه شيعيان بسيج اند شما چه توقعي داريد ما بتوانيم حرفمان را بزنيم. اميدوارم روزي امام زمان بيايد و عقده هاي چندين و چند ساله مارا بگشايد. به اميد آن روز
برحاشيه برگ شقايق بنويسيد گل طاقت بين در و ديوار ندارد.
124 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام

خواهر گرامي
سرکار خانم شيلا

در مورد يار غار پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايات متعدد و مختلفي از شيعه و سني بيان شده است

برادر بزرگوار جناب مجيد م علي عزيز هم توصيحات خوبي در اين رابطه داده بودند که به بخشي از آن اشاره ميکنم و اميدوارم که بدون تعصب قضاوت کنيد.

http://ghadirekhom.com/modules/smartsection/item.php?itemid=178

ابتدا اين سايت بالا را ببينيد و سئوالات يک طلبه سني را از استاد خودش مشاهده نمائيد و نظرتان را بفرمائيد.
بعد لطفا جواب سئوالات بنده را بدهيد
البته در کامنتهاي قبلي هم من و دوستان ديگر تعدادي سئوال از شما پرسيدم که شما از چواب دادن طفره رفته ايد و بيجواب مانده است و اين نشان از تعصب خشک و بي اساس شما دارد.
به هر حال ايه غار نميتواند در وصف ابوبکر باشد
زيرا عايشه به تصريح دارد که هيچ آيه اي در شآن آنها نازل نشده است.

مطلب زير را ميتوانيد در سايتي که در بالا معرفي کردم بخوانيد
لازم به تذکر است که اين مطلب از طرف يکي از طلاب اهل سنت از استاد خود سئوال شده و همچنان مانند بقيه سئوالات بيجواب مانده است
اين مطلب بخشي از آن سئوالات است که بخاطر تناسب با موضوع مطرح شده از طرف شما به آن اشاره ميکنيم و بقيه مطالب آن را هم در صورتي که دنبال حقايق باشيد و حقيقت برايتان مهم باشد مي توانيد خودتان بخوانيد و در پي چوابش باشيد تا به حقيقت برسيد.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سئوالات منطقي و غير متعصبانه طلبه اهل سنت از استاد مرادزهي در خصوص يا غار پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)

آيا صحيح است كه مى گويند يار غار حضرت پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ ابن بكر ـ عبداللّه بن بكر بن اريقط ـ همان راهنما و دليل پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ بوده و نه حضرت ابوبكر(رضي الله عنه).[8]
و اين تشابه و تقارب إسمى سبب شده كه آنرا ابوبكر بخوانيم.
چون اولاً: حضرت ابوبكر در هيچ كجا به اين فضيلت اعتراف نكرده است، در حاليكه در روز سقيفه به كمتر از آن اشاره كرد. «نحن عشيرة رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و ليست قبيلة من قبائل العرب الا و لقريش فيها ولادة».[9]
ثانياً: به گفته عسقلانى، از تابعين كسانى بودند كه منكر ارتباط داشتن آية غار با ابوبكر بودند; همانند ابوجعفر مؤمن طاق.[10]
ثالثاً: حضرت عائشه(رضي الله عنه) تصريح دارد كه هرگز آيه اى در حق ما نازل نشده است.[11]
«لم ينزل اللّه فينا شيئاً من القرآن».
رابعاً: معروف است كه ابوبكر(رضي الله عنه) در مدينه به استقبال پيامبرـ صلى الله عليه و سلّم ـ آمد و اين بدان معناست كه ابوبكر(رضي الله عنه)همراه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ نبوده است.
خامساً: وجود حديث صحيح دال بر اينكه به هنگام هجرت به غار، حضرت تنها بود.[12]
سادساً: آن قيافه شناس فقط آثار و جاى پاى پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ را ديد و هرگز سخن از ابوبكر(رضي الله عنه) به ميان نياورد [13]
و از يحيى بن معين تشكيك در آن فهميده مى شود.[14]
سابعاً: طبق روايت بخارى و ديگران، ابوبكر جزء اولين گروه از مهاجرين بوده و قبل از پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـ وارد مدينه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرين شركت مى كرد.[15]

اسناد و منابع همه از کتب اهل سنت است:

[8] . البداية و النهاية 3: 176.
[9] . البداية و النهاية 6: 205
[10] . لسان الميزان 5: 115
[11] . صحيح بخارى 6: 42 ـ تاريخ ابن الاثير 3: 199 ـ البداية و النهاية 8: 96 ـ الاغاني 16: 90.
[12] . البداية و النهاية 6: 205.
[13] . فتوح البلدان 1: 64.
[14] . تهذيب الكمال 29: 26.
[15] . صحيح بخارى 1: 128، كتاب الاذان ج 4 ص 240، كتاب الاحكام باب إستقضاء الموالي و استعمالهم، سنن

خواهر مخترم تعصب را کنار گذاريد و در پي کسب رضايت الله تعالي و حقيقت باشيد نه اينکه متعصبانه حقيقت را لگد مال کنيد و بگوئيد اگر اين کفر است من دوست دارم تا ابد کافر بمانم !! آيا اينکار شما لجبازي محسوب نميشود؟؟!!!!!

توجه داشته باشيد که خداوند در قرآن کريم سوره مبارکه مريم ايه شريفه 97 مي فرمايد:

فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا ﴿۹۷﴾

در حقيقت ما اين [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختيم تا پرهيزگاران را بدان نويد و مردم ستيزه‏جو (لجباز) را بدان بيم دهى (۹۷)

همانطور که مي بنينيد خداوند تبارک و تعالي قوم لجباز را پرهيزگار نميداند و به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد قوم لجباز را با آيات قرآن بيم ده .

و حضرت علي (عليه السلام هم در حديثي نوراني مي فرمايد:
از لجبازي و بهانه جوئي بپرهيزيد که آغاز آن با ناداني شروع شود و پايان آن با پشيماني خواهد بود
يا حق

125 | شيلا اسلامي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام من واقعا حيران موندم تو كار شما تو قران اومده كه ابوبكر صديق (رضى الله عنه) همراه بيامبر (ص) به غار رفتن و بيامبر به يار با وفاش كفتن نكران نباش كه خدا با ماست (طبق ايه 40 از سوره التوبه) اما شيعيان انواع داستانهارو ساختن تا اينو با دروغاشون بنهان كنند يكى ميكه رسول از ترس اينكه ابوبكر لو بده جاشو اونو با خودش برد اما وقتى كفار دنبال بيامبر ميكشت ابوبكر باشو از غار بيرون برد كه كفار رو متوجه جاى رسول بكنه كه مار كزيدش و بيامبر دست كشيد روى جاى نيش مار و خوب شد يكى ميكه عقرب نيشش زد ابوبكر (رضى الله )را و رسول(ص) با دهانشون نيش عقرب رو كشيد و به ابوبكر كفت ديكه اين كار رو نكن الن هم داستان جديدى ساختن كه اون شخصى كه همراه رسول خدا (ص) بودن ابوبكر صديق نبوده و شخصى ديكر بوده به اسم بكر من واقعا از اين كورى شما در عجبم بس كنيد اين اراجيف رو تحويل مردم نديد لطفا واسم جواب از علماى شيعه نيارين كه حالمو به هم ميزنن

پاسخ:

با سلام
خواهر گرامي
1- فرموده‌ايد «تو قران اومده كه ابوبكر صديق (رضى الله عنه) همراه بيامبر (ص) به غار رفتن و بيامبر به يار با وفاش كفتن نكران نباش كه خدا با ماست (طبق ايه 40 از سوره التوبه)»!

بهتر است به كلام خدا دروغ نبنديد !
أ‌. در كلام خدا نام ابوبكر نيامده است ، و حتى در اين مورد كه ابوبكر بوده است يا خير ، اختلاف بوده است !
ب‌. ياور با وفا در قرآن نيامده است !
ت‌. ابوبكر بسيار بي‌تابي‌ مي‌كرد ، و رسول خدا بارها به او گفتند آرام باش ، خدا با ما است (همانطور كه در سوره مجادله مي‌فرمايد هر چند نفري كه با هم سخن بگويند خدا با آنان است و سخن آنان را مي‌شنود) اما ابوبكر آرام نمي‌گرفت ! لذا خداوند سكينه را فقط بر پيامبر نازل كرد و او را ياري نمود و...
2- فرموده‌ايد «اما شيعيان انواع داستانهارو ساختن تا اينو با دروغاشون بنهان كنند يكى ميكه رسول از ترس اينكه ابوبكر لو بده جاشو اونو با خودش برد»
اين مطلب را عالم اهل سنت نقل كرده است ، و نه شيعه !
3- فرموده‌آيد « اما وقتى كفار دنبال بيامبر ميكشت ابوبكر باشو از غار بيرون برد كه كفار رو متوجه جاى رسول بكنه كه مار كزيدش و بيامبر دست كشيد روى جاى نيش مار و خوب شد»!
آيا غير از ابوبكر و پيامبر كسي ديگر نيز همراه آنان بوده است كه اين ماجرا را براي شما نقل كند ! آنهم با اين همه آب و تاب ؟! يا خود رسول خدا (ص) فرموده است ؟! يا جناب ابوبكر ، از باب تواضع و عدم خودستايي اين فضائل را براي خود تراشيده است ؟
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

126 | هادي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
آقاي سيد علي كه زر زيادي زدي و گفتي من فقط حاضرم با آيت الله مكارم مناظره كنم نه با جوجه طلبه ها بايد بگم از اين حرفت كلي خنديدم.
آخه خودت جوجه كه چه عرض كنم هنوز تخم مرغ هم نيستي اونوقت اومدي به علامه بزرگوار قزويني توهين مي كني؟خيلي لقمه بزرگتر از دهنت ميخواهي برداري.تو برو عوض مناظره علمي!!وسط يك بيابون وايستا و فحش بده تا خودت را خالي كني.توي اين سايت مقدس فقط جاي بحث علمي است نه فحش.
127 | رضا | | ١٢:٠٠ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
شيلا اسامي واقعا تو قرآن اومده((((((( ابوبكر صديق (رضى الله عنه))))))))))؟؟؟؟ قرآنو تحريف ميكني؟ كجاي قرآن با اسم كثيف ابوبكر منور شده؟
دوما ابوبكر بعداز حركت پيامبر خودشو رسوند پيامبرم از روي ناچاري مجبورشد با خودش ببردش.
چون ميدونست ابوبكر بي ايمان زير شكنجه قريش زرتي همه چيرو لو ميده. بقيه داستانم لابد خودت ساختي. شيعه بي دليل چيزي نميگه.اگرم بگه مطمئن باش راس ميگه.
تو از عجايب عمر در عجب باش
128 | علي | | ١٢:٠٠ - ٢٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
خانم شيلا اسلامي لطفا به جاي دفاع مغرضانه جواب کامنت هاي و123 121و107 منو بده بابا جدا يکي نيست به اين سوالات ساده پاسخ بده؟آخه چقدر جار بزنم؟اگه واقا مذهبتون واستون اهميت داره مارو هم روشن کنيد لطفا.
راستي دوستان ولي عصر هم انشا الله جواب شبهه ي شمار و ميدن.بلفرض که حالا با پيامبر رفته وبه قول شما يار غار بوده.(تو کامنت 107 بعضي از فضايل خلفاتونو راستي ذکر کردم). يه جا بيار که پيامبر فرموده باشن ابوبکر...(اينو يادآوري کنن تا جايي که من يادمه اونا ملعون خدا ورسول بودن(طبق احاديث مستند از کتب خودتون))ولي اينو يادت باشه که پيامبر فقط در مورد يه نفر گفتن که جان ونفس منه و اونم کسي نبود جز:حضرت حيدر کرار حضرت علي(ع) اميرالمومنين.
راستي کامنتهارو که چک ميکردم ديدمم جواب يک شبهه نيست که توسط موسسه ولي عصر داده نشده باشه وطرف مقابلو وادار به سکوت نکرده باشن.کامنتا هست ميتونيد چک کنيد.
فقط حيدر اميرالمومين است ولا غيررررررررررررررر.
129 | ص-صالح | | ١٢:٠٠ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب احمد كامنت10مهم اين نيست كه ما احاديث صحيح بخاري ومسلم راقبول داريم يا نه, مهم اين است كه شما همه ي احاديث اين دو راقبول داريد,واصل بحث وگفتگو همين است كه از كتب طرف مقابل براي آنها دليل و مدرك بياري چون اگر از كتب خود بياوريم كه شما كه قبول نميكنيد,پيشنهاد من به شما دوست خوب اين است كه يك مقدار مطالعات خود را بالا ببريد-ياعلي(ع)
130 | محب مرتضي علي | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
صحابه عادل نيستنداين دركتب اهل سنت است كه دچارگناه ميشدندودرباره فدك ,درزمان فاطمه س براي تهيدستان استفاده ميشدوبراي علي ع مال دنيا مفيدنبود كه
131 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
جناب سايه . نظرتان بسيار قشنگ بود . مطمئناً هركس بايد دين و مذهب خود را با تحقيق پيدا كنندكه اين عمل ارزش معنوي انرا چندين برابر ميكنند .
قشنگي مذهب شيعه اين است كه در حقانيت خود ميتواند به اسانيد موجود در مذاهب ديگر استدلال كند و سرفراز بيرون بيايد .
شما راهي نه چندان اسان ولي بسيار زيبا پيش رو داريد .
كتابها و مقالات زيادي وجود دارد كه ميتواند به سوالهاي شما جوابهاي بسيار خوب و قوي بدهد , البته اين بستگي به سوالات شما ميباشد .
اگر به اين دو كتاب مراجعه كنيد شروع خوبي خواهيد داشت .
المراجعات .http://www.archive.org/download/al_morajeat/al_morajeat.pdf
و شبهاي پيشاور . http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=126
با لينك صوتي :
http://www.4shared.com/file/97790505/eda6c37d/Sabhaye_Pishavar_islamonlyshieeblogfa_.html

موفق و مويد باشيد
يا علي
132 | شيلا اسلامي | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
معرفي كتاب گفتگوهاي عقلاني با شيعيان اثني عشري - منابع شيعه در ميزان نقد علمي نخستين بار نام پرفسور احمد الغامدي استاد دانشگاه ام القري در مکه مکرمه با کتاب گفتگويي آرام با دکتر محمد حسيني قزويني شيعه اثنا عشري معروف گرديد در اين کتاب پرفسور احمد الغامدي چهره حقيقي قزويني اين رافضي دروغگو را برملا ساخت. قزويني مانند همجنسان خود با شعار دروغين وحدت و گفتگوي در پي اغفال و فريب مسلمانان جهان است که يکي از نمونه هاي آن برنامه هاي اين حقه باز در شبکه سلام رافضي مي باشد. به هر حال گفتگو با قزويني سبب شد که باب تحقيق و کنکاش در عقايد شيعه به روي پرفسور احمد الغامدي باز گردد و ايشان با تحقيقات خود در کتب رافضه به نتايج جالبي رسيدند و از همه جالبتر اينکه هر کسي که در مذهب شيعيان رافضي بيشتر تحقيق و مطالعه نموده بيشتر به حقيقت اين فرقۀ باطل پي برده است. اين کتاب مشتمل بر بيست و يک مبحث است. در ذيل هر مبحث دو مطلب ذکر شده است: نخست: بيان يکي از قضاياي بحث. دوم: تحليل آن قضيه و بيان نتائج مترتب بر آنچه که تحت عنوان «وقفات» وارد شده است. هر کدام از اين بيست و يک مبحث به تنهائي براي بيدار کردن عقلاي اين مذهب- مشروط بر اينکه تفکر و تأمل داشته باشند- کفايت مي‏کند. همچنين اميد اين را داريم که اين بحث عقل مخلصان اين گروه را جهت تأمل و بازگشت براي رسيدن به حقيقت روشن سازد و تنها به تقليد بسنده نکنند، خصوصاً اينکه علماي اين طايفه بر شيعيان واجب کرده‎اند که خود بحث نموده و تقليد نکنند. كتابخانه عقيده با آرزوي وحدت و يکپارچگي امت اسلام اين کتاب ارزشمند را خدمت برادران و خواهران گرامي تقديم مي کند،

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است حقيقت اين مناظره را در آدرس ذيل بخوانيد ، و نه مناظره دروغيني كه آقاي احمد الغامدي ادعا كرده است ! البته خود در مقدمه گفته است كه برخي از مطالب ، دقيق نيست ! (بخوانيد تحريف شده است) !:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=151

همچنين ادبياتي كه به كار برده‌ايد ، نشانگر حقيقت امر شما است !

در هر صورت ، ما خوانندگان را به مطالعه هر دو كتاب با هم دعوت مي‌كنيم ! تا به قدرت علمي شيعه و ضعف نويسنده سني ، و ادبيات به كار رفته در هر دو آشنا شوند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

133 | سايه | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام خدمت دست اندركاران سايت وليعصر عج خدا خيرتان بدهد از وقتي با اين سايت اشنا شدم تا كنون بسياري از شبهاتم رفع گرديده است. اما بزرگترين مشكل من اين است حتي زماني كه با دوستان شيعه خود بحث مي كنم كه مذهب تشيعي كه ما برگزيديم از روي شناخت نبوده است و ما به حكم اين كه پدران و مادران ما شيعه بوده اند شيعه شده ايم حتي بسياري از اهل سنت نيز همين را مي گويند شما دينتان ارثي است. اما من با همه اين احوالات به امام علي ارادت خاصي دارم و ايشان را دوست دارم نمي دانم اگر در كشور ديگري بودم چگونه مي شدم و يا چه ديني داشتم و يا اصلا به مذهب تشيع فكر مي كردم يا نه اما دلم مي خواهد بدون تعصب در مورد شيعه تحقيق كنم طوري كه در ان دنيا با افتخار شيعه بودن خود را مطرح كنم. لطفا منابعي مفيد در اين زمينه به من معرفي كنيد و به من كمك كنيد تا از اين دلهر ه ها رهايي يابم. بسيار متشكرم.
134 | شيلا | | ١٢:٠٠ - ٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
بايد هر مسلماني قلب خويش را از کينه و بغض نسبت به ياران و تربيت شدگان مکتب پيامبر -صلي الله عليه وسلم- پاک کرده و از روش زيباي ائمه پيروي کند و اگر مسئله درمورد اصحاب برايش غير قابل حل بود و در عدالت آنها شبهه ايجاد مي‌کرد، به دنبال يافتن توجيه منطقي باشد تا در محبت او با ياران پيامبر -صلي الله عليه وسلم- خللي ايجاد نشود. ائمه جملات بسيار زيبايي دارند که بايد دست‌آويز ما قرار گيرد، از جمله حديث زير : (براي برادر مؤمن خويش هفتاد توجيه نيکو داشته باش) و (چشم و گوش خود را اگر بر ضد برادر مؤمن شهادت داد، تکذيب کن) و يا روايت کافي که از حسين بن مختار از ابي عبدالله بيان کرده که فرمود : امير مؤمنان فرمودند : (هميشه کار برادران ايماني را به نيکو تأويل و توجيه کن و حسن ظن داشته باش، مگر دلايل فراوان داشته باشي و هرگز يک کلمه را از گفتار او نيز بد مپندار اگر توجيه براي آن سراغ داري).[2]
از أبي بن کعب روايت شده است : اگر يکي از برادرانتان را بر خصلت زشتي ديديد براي او هفتاد تأويل ذکر کنيد .
پس به طريق اولي چنين رفتاري شايسته اصحاب پيامبر مي‌باشد، مخصوصاً که آنها در موقعيتي دردآور و حيرت‌زا قرار گرفته و پيامبر از جان محبوبتر خويش را در بستر بيماري و شدت درد مشاهده مي‌کردند.
چگونه آنان را با ديد دشمنان دين بنگريم در حاليکه خالق هستي دربارة آنان چنين فرموده:
﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ﴾ (آل عمران: 110)
«شما (اي پيروان محمد) بهترين امتي هستيد که به سود انسانها آفريده شده‌ايد (مادام که) امر به معروف و نهي از منکر مي‌نمائيد و به خدا ايمان داريد».
و چرا بايد بر آنان ايراد بگيريم، آنهم پس از گذشت صدها سال؟ و چنين حادثه‌اي را مبناي تهمت قرار دهيم؟ و چه هدفي از اينکار داريم؟!
آيا ما نسبت به پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بيشتر از ياران از جان گذشته‌اش که تمام صفحات تاريخ و تمام شبه جزيره عربستان و لحظه به لحظة زمان بر اخلاص و صداقت بي‌نظير آنان گواهي مي‌دهد، مشتاقتر و داناتريم؟!
آيا ما بيشتر از آنان که در عرصه گيتي راهي براي اثبات و اظهار محبت به پيامبر -صلي الله عليه وسلم- وجود نداشته، مگر اينکه آن را انجام داده‌اند، مهربانتر هستيم؟
يا اينکه با ايراد و طعنه به ساحت پاک آنان اثبات مي‌کنيم که اهل هوي و هوس و انحراف و گمراهي و حقه و کينه هستيم؟
135 | هادي | | ٠٩:٤١ - ٢٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب احمد عبدالله
حتمن پيامبر اسلام هم نعوذبالله بزدل بودند که اين همه مسلمانان در مکه اذيت شدند. سميه و ياسر شهيد شدند ولي دست به جهاد نزدند.
136 | سايه | | ١٠:٥٨ - ٢٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
اقاي مجيد م علي از لطف شما سپاسگزارم. از اين که مرا راهنمايي نموديد متشکرم. التماس دعا
137 | سالاري | | ١٠:٥٤ - ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٩ |
دم آقاي مالك اشتر با شعر فوق العاده شون در مورد حضرت علي گرم وقتي خوندمش به شيعه بودنم افتخار كردم
138 | مجيد م علي | | ٢٠:٥٦ - ٢٩ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
خانم شيلا
نظر شما در مورد اين ايه قراني چيست :
بسم الله الرحمن الرحيم
انّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهيناً ) الأحزاب : 57
نظر شما در مورد كتابهاي صحيح البخاري و مسلم چيه ايا به صحت تمامي احاديث ان اعتقاد داريد .

يا علي
139 | علي | | ١٥:٥١ - ٣٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
دوست عزيز "مجيد م علي "بهت بگم الکي از اينا سوال نکن که مثل خيلي سوالايه بنده و ديگر دوستان در بالا که بي پاسخ موندن جوابي ندارن بدن و يه نکته ديگه اگه اينا کتب خودشونم قبول داشته باشن که به حق بودن مذهبشون با استفاده از احاديث همون کتب زير سوال ميره!!!البته شايد چاپ هاي جديدشو قبول داشته باشن ولي مسلما قديميارو نه...
فقط حيدر(ع) امير المومين است و لا غير.......
140 | مجبد م علي | | ١٧:٣٨ - ٣١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
جناب سايه هم خوشحالم كرديد و هم بنده از شما تشكر ميكنم .
دو تا لينك ديگر برايتان ميگذارم ان شاء الله مفيد واقع شود .

1 )پاسخ به برخي شبهات مذهبي http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=16
2 ) آنگاه هدايت شدم دكتر تيجاني http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=78

اين دو لينك حاوي مسائلي است فرق مذهب شيعه را با ديگر مذاهب خصوصاً فرقه وهابيت نشان ميدهد .
اميدوارم كه اينها براي شما مفيد واقع شوند
موفق و مويد باشيد

يا علي
141 | مجيد م علي | | ١٧:٤٤ - ٣١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
دوست گرامي جناب علي " ما ميپرسيم كه ديگران كه شاهد اين سوال و جوابها هستند خودشان تحقيق كنند . ان شاء الله همين سوال و جوابها باعث بيداري خانم شيلا و ديگر خواستاران حقيقت بشود .


يا علي
142 | نجف علي لغاري | | ٢٢:٤٨ - ٠١ خرداد ١٣٨٩ |
خداوند متعال در توفيقات شما اضافى نمايندچرا اين مضمون بيست نمي شود؟؟؟؟؟
143 | سايه | | ١١:٤٢ - ٠٢ خرداد ١٣٨٩ |
اين خانم يا اقاي شيلا هر كه هست به دنبال حققت نيست از منابع خودشون براش دليل مي اريد قبول نمي كنه از منابع شيعيان براش استدلال مي كنيد نميپذيره. ادم بي منطق همينه. همون بهتر كه مذهب شيعه از لوث وجودش راحت شد. شيلا تو برو به همون عمر و عثمان اقتدا كن. از كسي كه مقتدايش عمر و عثمان و معاويه شرابخوار باشه بيشتر از اين توقع نميره. ولي اگه واقعا طالب حقيقتي كتاب تيجاني رو با عنوان آنگاه كه هدايت شدم بدون تعصب مطالعه كن و بعد كلاه خودتو قاضي كن تا حق و از باطل تشخيص بدي. مي توني با خيلي از سني هايي كه شيعه شدند نيز مناظره كني و حقيقت رو بفهمي ولي يادت باشه امام علي ع از مقام عصمت برخوردار است و هيچ گاه كاري رو نمي كنه كه به ضرر اسلام و دين رسول خدا كه امانت در دستش بود وارد بشه نمونه بارز اين امر شهادت همسرش حضرت زهرا بود كه حاضر شد سكوت كنه بر طبق مصلحت به خاطر دين خدا ولي همسرش شهيد بشه. انصاف هم خوب چيزيه. حالا عمر و ابوبكر شدند اصحاب نازنين پيامبر و امام علي ع كه پيامبر در موردشون مي فرمايند من شهر علمم و علي درب ان و يا حديث ديگري كه مي فرمايند تو براي من به منزله هارون براي موسي هستي شدند ناقض دين خدا و پيامبر لطفا به امام اول شيعيان كمتر توهين كن.
144 | طاهر قريشي | | ١٤:٥٠ - ٠٢ خرداد ١٣٨٩ |
نمي دانم زمانيكه عمر به خانه علي داخل شد . بعد از اينكه يك بار علي شروع به زدن و دفاع كردن از ناموس كرد . باز از كجا بر او وحي الهي آمد كه از ناموست دفاع نكن . مگر اصلي دارد كه رسول الله ص كسي را از دفاع از ناموس منع كرده باشد . بلي صبر و شكيبايي خيلي عالي است چنانچه الله ج مي فرمايد ( ان الله مع الصابرين ) اما صبر از خود جايي دارد اين جا جاي صبر نبود جاي ننگ بود جاي وجدان بود. بايد از ناموس دفاع ميكرد .

پاسخ:

با سلام

جناب طاهر

1- وحي از همانجايي نازل شد كه شما مي‌گوييد گاهي بر عمر بن خطاب نازل مي‌شد ! بهتر است به صحيح بخاري و روايت محدث بودن عمر نگاه كنيد !(هر سخني شما در آنجا گفتيد ، ما در اينجا خواهيم گفت !)

2- ما نگفته‌ايم كه وحي بر علي نازل شد ؛ طبق روايت ، وصيت پيامبر اين بوده است كه مبادا در مقابل كساني كه به ناموسش حمله كردند ، دست به شمشير ببرد !

3- به عكس نظر شما ، اينجا جاي صبر بود ! جايي كه اگر دست به شمشير مي‌برد ، ديگر چيزي از اسلام باقي نمي‌ماند !

البته شما اهل سنت ، در صورت قبول نكردن اين مطلب ، (و حتى در صورت قبول كردن) در مورد خليفه خود عثمان كه دقيقا در موردي شبيه همين مورد ، از خود سكوت نشان داد ، هيچ پاسخي نداريد ! (اما شيعه پاسخ دارد)

البته شما كه اين كار را ننگ مي‌دانيد ، آيا دفاع نكردن رسول خدا (ص) از سميه و... را نيز ننگ مي‌دانيد ؟ آيا سكوت ابراهيم عليه السلام در مقابل ازدواج پادشاه ، با همسرش را نيز (كه در كتب اهل سنت آمده است) ننگ مي‌دانيد ؟! بهتر است چيزي بگوييد كه با مذهبتان مخالفت نداشته باشد!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

145 | محمد | | ١٩:٢٧ - ٢٠ خرداد ١٣٨٩ |
چقدر راحت دروغ ميگين پس 85درصد مردم دنيا تو جهل و ناداني هستن و فقط شما ها عاقل هستين !!!!!!!!! !!!!!!!!!
146 | كميل | | ٢٣:٤٧ - ٢٢ خرداد ١٣٨٩ |
جناب محمد اکثرهم لا يعقلون لا يفهمون لا يتفکرون لا مستقيمون لا مومنون لا انسانون لا فهم ولا عقل فيهم جميعا و رحمة الله....
147 | روشن روان | | ١١:٥١ - ٢٧ خرداد ١٣٨٩ |
بهتر است بدانيد كه عبد الهاب كه مسلك وهابي را ايجاد كرد دست پرورده همين آخوند هاي خودمان است اين آقا در يكي از حوزه هاي علميه اصفهان درس خواند ه بعد به عراق و عربستان رفته - ببينيد علماي شيعه با تند روي هاي خود چه كسي تربيت كردهاند كه خود هم در دفع آن مانده اند .
148 | momen abdullah | | ٢١:٣٤ - ٢٧ خرداد ١٣٨٩ |
جناب روشن روان
اگر شما با محمد ابن عبدالوهاب (موسس مسلک وهابي) مخالف هستيد، لطفا بنويسيد:
الهم العن محمد ابن عبدالوهاب
خدايا آتش و عذاب ابدي خود را براي محمد ابن عبدالوهاب (موسس مسلک وهابي) مهيا بفرما.
خدايا پيروان مسلک وهابي را هر روز پيش از روز قبل خوار و ذليل بفرما.
وگرنه در غير اين صورت پيش از اين با مهملات و دروغهاي بدون سند، خود را مايه خنده ديگران نفرماييد.

يا علي
149 | مجيد م علي | | ٠٣:٣٥ - ٢٨ خرداد ١٣٨٩ |
با سلام
جناب اقاي كه << روشنه كه رواني>>> هستي :
===================================================================================
از كي تابحال مفتي هاي خودتون را اخوند ميناميد .
===================================================================================
اون منافقي كه تو فكر ميكني از اصفهان بوده نتنها يك كلمه فارسي بلد نبوده كه هيچ اصلاً نميدانسته اصفهان كجاست يعني اين منافق هيچ چيز نميدانسته حتي از محل تولد خودش وگرنه ميرفت شناسنامه خودشو عوض ميكرد .
اينهم يك دليل محكم از براي ادعاي ما :
اللهم بارك لنا في شامنا ، اللهم بارك لنا في يمننا ، قالوا : وفي نجدنا ، قال : اللهم بارك لنا في شامنا ، اللهم بارك لنا في يمننا ، قالوا : وفي نجدنا ، قال : هنالك الزلازل والفتن ، منها أو قال بها يطلع قرن الشيطان "
================================================================================

* ابن عون ، از نافع ، از ابن عمر ، نقل كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) فرمود : خدايا در شام ما به ما بركت عنايت كن ، خدايا براى ما در يمن ما بركت ده ، گفتند : و در نجد ما ، حضرت فرمود : خدايا براى ما در شام ما ، بركت ده ، خدايا براى ما در يمن ما ، بركت عطا كن گفتند : ودر نجد ما ، حضرت فرمود : در آنجا ( در نجد ) زلزله ها و فتنه هاست از نجد شاخ شيطان ( فتنه ) پديدار مىشود .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نجد همان محل تولد قرن شيطان المنافق العظم عبد الشيطان در حجاز است
=================================================================================
در ضمن ايا نشنيدي كه چند ده هزار از اهل سنت بوسيله اين فرقه ملحده گشته شده اند ؟؟ راستي اسم طنطاوي را هم بهشون اضافه كن .

_____________________________________________________________________________________________________________
اما اقاي محمد 145 گفتي 85 % , اخوي خيلي خيلي خوشبيني .بيشتر از 85 % خيلي بيشتر .
(كفار بدون اسم) + (كفار با اسمهاي بودائي , هندو ) + ( زردتشتيان + يهود + مسحيان ) + (فرقه ضاله وهابيت + فرقه ضاله بهايت )= 75 %
اما مسلمانان : ايا قران را خوانده ايد :
پس
================================================================================
بسم الله الرحمن الرحيم
قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ
َقَلِيلًا مَّا تَشْكُرُون
قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ
َقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ
فلا يومنون الا قليلا
.
والله العالم

شد جند درصد ؟؟؟؟؟؟

يا علي
150 | حاتم سواري | | ١٤:٤٣ - ١٥ تير ١٣٨٩ |
سلام عليکم
با اميد موفقيت براي شما عزيزان اگر بتوانيد مصادر اهل تسنن بيشتر ذکر نماييد
باتشکر
151 | عليرضا رنجبر | | ٠٩:٣١ - ٢٨ تير ١٣٨٩ |
ازسايت ومطالب داخل آن ديدن كردم مطالب را با دقت برسي كردم اين كار سه يا چهار سال من ميباشد بدون تعصب شبكه هاي ماهوارهاي شيعه وحتي سني ومسيحيت وحتي بهائيت باور كنيد بدون مقدار اندكي تعصب كتابهاي شبهايي پيشاور وكتاب آنگاه كه هدايت شدم به دفعات زياد با اينكه شيعه زاده بودم ولي اكنون با آگاهي كامل وچشم باز اعلام ميكنم كه اشهدو ان علينا ولي الله واز امروز دوباره شيعه هستم سلام منرا به تنها دليل شيعه بودنم اقاي قزويني برسانيد درضمن براي اينكه به من تهمت بيسوادي نزنند بنده داراي مدرك دانشگاهي فوق ديپلم عمران ميباشم
152 | سيدحسين | | ٠٥:٥٦ - ٢٨ مرداد ١٣٨٩ |

وقتي در سقيفه حکم مي کنند که اعتراض به ابوبکر و شک در حکم ان شورا مرگ بدون محاکمه است . و هر کس مي تواند در کوچه و گذر اين حکم را اجرا کند و امر بر جاهلان مشتبه ميشود که حکم حکم شورا و خداست . اين ملعونها منتظر واکنش حضرت بودند که خاندان نبوت و اين شجره ي طيبه را زبانم لال بطور کامل محو کنند . ميفهميم اين صبر علوي در اينجا و اين تحمل مصائب براي چه بود اينکه اين جاهلان چه مي خواستند بکنند . وگرنه تکه پاره کردن اين شغالان که کاري نداشت . اسدالله غالب که احدي از جن و انس در مقابلش جرات قد علم کردن نداشت . از طرفي نقشه اين بود وقتي با علي بر خورد کنيم ديکر مقداد و ابوذر و سلمان و بقيه صحابه ي خاص چه کاري ازشان بر مي ايد ؟ رفتند و جنايت کردند با يک عده ي جاهل . ريشه ي اين عده ي جاهل يعني سياه لشگر صحابه که از قبايل بدوي اطراف مکه و مدينه بودند را شما برسي کنيد در آستانه ي جنگ صفين بعد اينکه معاويه با نامه دادن به ام سلمه و پسر عمر و صعد ابي وقاص مبني بر جلب نظر بر ضد علي ع با ان جواب ها که مي دهند نا اميد مي شود ببينيد به چه قبائلي نامه مي دهد و سعي در جذب انها دارد کساني که بوي از اسلام مگر نام ان نبرده اند و يک سري اعمال که معلوم نيست انجام مي دادند نمي دادند . بياييد بدويت را در اثار ابن خلدون برسي کنيد با ان چنبره ي فرهنگ جاهلي چند صد ساله . همين ها را عمر با خودش جمع کرده بود که زبانش دراز بود در توهين به رسول خدا . به عقل اول و اخر انبيا . از نظر روان شناسي ببينيد بعد رسول خدا اينها به قسمتي از تمدن رسيدند بزرگوار و ان وجود شريف قسمت عظيمي از عمرشان صرف اموزش اين انسانهاي بدبو و کثيف و قصي شده بود . اشرافشان که فاسق و فاجر بدوي شان که خشن و الوده حضرت زهرا ميفرمود شما همانهايي بوديد که مو را در خون حيوان مي زديد و ميمکيديد با ان وضع فجيح با زنها و دخترانتان بر خورد مي کردي و.. . بعد رسول خدا ...انها به طمع همين پيشرفت و انسجام که باشمشير علي و ان خلق عظيم صورت گرفت جامعه اي را در دست داشتند که اماده ي بود براي فر مانروايي يکه . از طرفي عرب که همهي هستي اش زبان و خيال وارگي در ظرفيت زباني اش است و ما با مطالعه معلقات مي فهميم اين را صرف چه مزخرفاتي مي کردند و چقدر به نسب خود مي باليدند به پهلوانان به دختر کشي به زن بازي و شراب به فسق و فجور . توجه کنيد شوراي سقيفه اکثرشان پدر برادر پسر عمو پسر عمه و ... و پهلوانانشان به دست خيبر شکن علي ذليل و سقط شده بودند . از طرفي ديگر از بعد روان شناسي اجتماعي اين خوي وحشي گري و کسب غنائم بايد با مشروعيت جديد به شيوه اي جديد بازتوليد مي گشت که در دوران رسول خدا با اخلاق مدني کنترل مي شد و با ابوبکر و عمر دوباره فرصت پيدا مي کرد . وانگهي اينها مي دانستند اگر خلافت به خاندان عصمت برسد ديگر نوبت به قبيله و دسته ي ديگر و حتي احتمال ان هم نمي رود . ببينيد با اينکه مي دانستند به اين زودي نوبت بر ايشان نمي رسد با چه شهوت و حسد و طمعي دست به کار شدند .

انقدر منبع موجود است براي اين تحليل که من وقت خودم را تلف نمي کنم . تاريخ حتي ظاهرش مبين اين مطالب هست .


خيلي خجالت مي خواهد بگويي علي چرا حمله نکرد چرا دفاع نکر که هم حمله کرد . شمشير چرا نکشيد . حالا اگر روايت را و ماجرا را برسي کني اين طوري ها هم نبود . اخر تو از اول و اخر بودن مولايمان چه مي داني؟ . از قالو بلي و تسليم چه مي داني از اسلام چه مي دانيد غير از ... .. .... . کسي که در عين ثبات جمع اضداد بود . رئوف و قهار بود و../ علي صبر کرد تا تو کمي فکرت را در اين قرن بکار بيندازي . کسي که به دختر رسول الله کسي که به خود رسول خدا رحم نمي کند تعصب پليدش و تشنگي هوسناکش به قدرت در بوته ي آتشين حسد اين فجايع را ببار مي اورد شخص اول و قهرمان هر حادثه اي که علي در ش بود خود اوست . کندن خيبر را با نعره ي حيدري مي فهميدي اين سکوت را هم مي فهميدي . اگر ان مجاهدت در برابر بزدلي صحابه را در مقابل دفاع از اسلام ميفهميدي اين صبر را هم مي فهميدي . اگر شاگردان علي را حتي مي فهميدي از کميل و سلمان و ابوذز و عمار و يک حساب سر انگشتي با اطرافيان خليفه اول و دوم و سوم مي کردي حساب دستت مي امد . چگونه به حسنين و زينبين رحم مي کرد ند انها که به خدا و رسولش و دخترش رحم نکردند و اصلا امده بودند که حسادت عايشه را و نگراني عمر و ابوبکرو شوراي ملعونه را بر طرف کنند . حتما گفتند اتش مي زنيم مشروعيت شورا هم داريم مي ماند واکنش علي که بر ضد خليفه شمشير بکشد و بعد مي توانيم با مشروعيت کامل خواندان نبوت را بر داريم و انتقام بدرو احد و حقارت خيبر و حنين را جبران کنيم . چه مي دانستند اين خواندان براي دين خدا چه مي کنند . برو بخوان از شش ماهه تا سه ساله تقديم مي کنند . آي عمري و بکري و وهابي !!!!!! کمي بقيه ي قوه ي فاهمه و اسباب تعقلت را بغير از ان زبان لغ لغو بکار بينداز . انسان امروز داراي تحليل چند بعدي به مدد علوم انساني ست . ديگر نه از ان فقه مسکوت منسوخ اشعري و حنفي و سافعي و حنبلي تو و نه از اسرائيليات و نه از توجيهات بي درو ÷يکر کاري ساخته است و نه کاري ساخته بود . باب علم الهي که اجتهاد ÷ذير نيست . اگر مي بيني اينجا ما داريم با شما بحث نقلي با صدق کتابهاي خودتان انجام مي دهيم و تفهم اوليه را بر مبناي کتب شما گرفته ايم جنبه ي هدايتي و طراحي گفتمان اصيل ديني ست . وگر نه هر بچه شيعهي با معرفتي شما را و حتي شيخ حرمين شما را در باب اين شبهه ها حريف است . شما را به جان رسول الله کمي پديدار شناشانه بي حب و بغض کلاهتان را قاضي کنيد . والله قسم ما براي هدايتتان دعا مي کنيم . اين همه جهد و تقوا ي ظاهري که در بعضي از شما مي بينيم در بعضي از برادران ساده دل اگر معرفت حقيقي اسلام را بيابيد و مکتب اهل بيت را پيدا کنيد شايد منشا خيرات عظيمي به اطرافيان و خودتان باشيد . برايتان ارزوي هدايت مي کنم . براي خودم هم ارزوي ثابت قدم بودن .

اما ان گروه کورو کر علماي جاهلتان :
علم علي براي چه کسي قابل انکار است . حکمت عملي و نظري ايشان و جهاد و دليري ايشان . اخر از کجا شما مقايسه مي کنيد برادران عمري و بکري . علي را با کساني که محلي از اعراب در برابر فضائلش ندارند . ؟


اخر شما چه تان ميشود؟ نه عقل نه نقل نه حکمت نه قر ان نه تاريخ . با شما چه کنند اهل تحقيق . که ترکيبي از تعصب و جهل مرکبيد .


چه کشيدند از دست شما اين انسانهاي کامل و معصوم و هم چنان که ازارشان ميداديد در فکر هدايتتان بودند . در فکر هدايت ما هم بودند در فکر نجات انسان از خاک تا به افلاک . هر که هدايت پذير است حتي شيعه .

باز مي پرسي چرا حمله نکرد ؟

لعنت به روح انانکه جان نبي را اماج تيرو . شمشير قرار دادند . خدايا ببين پيروان چه کساني به اشجع الناس من الاولين و اخرين تهمت ترسو بودن
مي زنند .

برو تاريخ را بخوان کربلا را بخوان ببين تشگان چند روزه تک نفر تک نفر چه جور به قلب دشمن مي زدند و ميمنه را به ميسره مي دوختند تا صديق و شهيد ميشدند .

امام شافعي در يک روايت بلند که با اين گزاره شروع ميشود : در عجبم که با اين مرد چه کردند ...و بعد فضائل را مي گويد همراه با خار شمردن کليه صحابه در مقابل آن فضائل . از اسلام اوردن تا عبادت و علم و... / يک جايي مي گويد مردي که زره اش پشت نداشت و در جنگها با دو نيزه و شمشير مي جنگيد و هنگامي که لشگر در استانه بود او در قلب دشمن مي جنگيد.


الله اکبر .

خجالت مي خواهد نفهمي چرا سکوت کرد .

اهل عمر خجالت بکش .
153 | حق جو | | ١٥:٤٠ - ٠٣ شهریور ١٣٨٩ |
www.ahle-sonnat.com
راهي نو براي يافتن حقيقت باورهاي اهل سنت
154 | كوروش ايراني | | ٢٣:٣٠ - ١٣ شهریور ١٣٨٩ |
درود بر مولا علي(ع)
برادران اهل سنت حداقل غيرت ايرانيت شما جوش بيايد از اينكه عمر نژاد پرست چه بلاهايي كه بر سر ايرانيها نياورد چرا بجاي بررسي كتابها به وضعيت كنوني دنيا نگاه نمي كنيد كه سران اهل سنت در كشورهاي همسايه چگونه در مقابل امريكا و اسراييا زانو زده اند چقدر به صدام ملعون و كثيف در جنگ ايران و عراق كمك كردند . راستي مي دانيد كه صدام ترسو هم سني بود و نگاه به اخبار نمي كنيد كه برادران وهابي شما چگونه با بمب گذاري دارند به اسلام ضربه مي زنند .متاسفم براي شما
155 | علي اصغر | | ١٨:٥٥ - ١٤ شهریور ١٣٨٩ |
سلام فعلا اين شيعه است که پرچم اسلامو تو دنيا بلند نگه داشته است. مفتي‌هاي سني که بزدلانه يه گوشه نشستن، صداشونم در نمياد. دارن فلسطيني‌ها رو قتل عام مي‌کنن، صدا ازشون در نمياد. پادشاه عربستان و حسني مبارک خائن که دشمنان اسلام شراب مي‌خورن. اين کي بود که تنها کشور اسلامي رو تشکيل داد غير از امام خميني شيعه؟ توي کدوم کشور اسلامي احکام اسلام رعايت مي‌شه؟ علنن از تلويزيون‌هاشون فحشا پخش مي‌شه. بعد صداي شما محبين خلفا در نمياد. فعلا رهبران شما اهل سنت ابروي اسلامو بردن. شماها هيچ عقبه علمي نداريد. جوون‌هاي کشور ما اين همه پيشرفت کردن، ولي شماها فقط مصرف کننده کالاي آمريکايي هستيد. وقتي سلمان رشدي اون مزخرفاتو نوشت، چه کسي اول عکس العمل نشون داد؟ شماها لياقت‌تون همون پادشاهان بي‌غيرت و خوش‌گذران و زن‌باره عربيه و ما امام و رهبرمون، فرزند حسين ابن علي و حضرت زهراست.
156 | منتظر منتقم فاطمه | | ٠١:٠٤ - ١٧ شهریور ١٣٨٩ |
به ما مگوييد شيعه و سني برادرند ما بي خيال سيلي مادر نميشويم اي سني‌ها شما خودتان را به خواب زده‌ايد و نمي‌خواهيد بيدار شويد. حرف ما از آن اول است: غدير خم. بيعت با كسي در آن زمان، فقط نشانه‌ي پذيرفتن جانشين رسول ا... است و بس. شما چه مي‌گوييد؟ اگر اين خلف وعده واقع نمي‌شد، اتفاقات شوم به دست آن سه اتفاق نمي‌افتاد. يا علي
157 | منتظر منتقم فاطمه | | ١٢:٥٤ - ١٧ شهریور ١٣٨٩ |
سلام. اي سني‌ها! كتاب الغدير آيت ا... اميني براي تمام علماي شما كافي‌ست. به ما مگوييد شيعه و سني برادرند ما بي‌خيال سيلي مادر نمي‌شويم
158 | منتظر منتقم فاطمه | | ٠٦:٠٧ - ١٨ شهریور ١٣٨٩ |
اي سني‌ها كجاييد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...
159 | منتظر منتقم فاطمه | | ٢٢:٤٦ - ٠٢ مهر ١٣٨٩ |
حرف حق تلخه. شايد هم حس حق‌جويي شما سني‌ها گل كرده. آره ...
160 | حسيني | | ٢٠:٣٢ - ٠٥ آبان ١٣٨٩ |
سلام اميدوارم اين جوابيه مرا بخوانيد
پيغمبر ص مي فرمايد ياعلي انت مني به منزله هارون من موسي الا انه لانبي بعدي اين حديث كه مشهور به حديث منزلت است به صورت متواتر
از طريق شيعه واهل سنه روايت شده حال من مي گويم كه چه خصوصيتي هارون داشت كه پيامبر اين تشبيه را كرده است ببينيد هارون چگونه درميان قوم موسي رفتار كرد زمانيكه موسي به كوه طور رفته بود وقتي برگشت ديد اكثر بني اسرائيل گوساله پرست شده اند غضبناك شد برهارون وهارون درجواب فرمود اني خشيت ان تقول فرقت بين بني اسرائيل(طه آيه 94) يعني اي موسي ترسيدم كه بگويي چرا اختلاف بين بني اسرائيل افكندي يعني به قول هارون اگر امت گوساله پرست باشند ومتحد بهتر ازااين است كه طرف موسي باشند وبا تفرقه لذا حضرت علي (ع) تاحدودي به خاطر عدم اختلاف بين امت اسلام كوتاه آمد .
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها