2021 June 22 - سه شنبه 01 تير 1400
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
کد مطلب: ٥٠٠١ تاریخ انتشار: ٢٨ اسفند ١٣٩٢ تعداد بازدید: 127263
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

طرح شبهه:

علي كه شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يك دست بلند كرد، چگونه حاضر مي شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشي از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسي:

يكي از مهمترين شبهاتي كه وهابي ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مي كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع ترين فرد زمان خود بود و...

عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه پاسخ هاي گوناگوني داده اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مي كنيم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زماني كه آن ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايي كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مي خواست به آن ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائي نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسي جرأت نمي كرد كه اين فكر را حتي از مخيله اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان هاي الهي بوده است.

سليم بن قيس هلالي كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مي نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالي كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوي فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوي حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مي كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولي به ياد سخن پيامبر صلي الله عليه وآله و وصيتي كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اي پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبري مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهي و عهدي كه پيامبر با من بسته است، نبود، مي دانستي كه تو نمي تواني به خانه من داخل شوي»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسي مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب علي غضب عمر وأضرم النار بباب علي وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ علي بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش كشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را كه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوي فاطمه زد، تازيانه را بلند كرد و بر بازوي فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي اش، مطيع محض فرمان هاي الهي بوده و آن چه او را به واكنش وامي داشت، فقط و فقط اوامر الهي بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصي از خود واكنش نشان نمي داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائي در برابر اين مصيبت هاي عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضي الدين موسوي در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مي نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّي دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَي مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَي وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَي تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَي تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ ] عَلَي غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَي مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَي مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّي تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مي كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روي بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياي خودشان مشغول خواهند شد؛ ولي تو را از رسيدگي به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاي دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدي و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آوري كن، تو را به بردباري در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مي كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسي الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد - إيران، 14066هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگري سليم بن قيس هلالي نقل مي كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَي فَاطِمَةَ وَإِلَي بَعْلِهَا وَإِلَي ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَي عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَي [بَعْدِي ] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ ] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَي التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي ] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَي إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي .

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهي كرد و فرمود: اي سلمان! خدا را شاهد مي گيرم افرادي كه با اينان بجنگند با من جنگيده اند، افرادي كه با اينان روي صلح داشته باشند با من صلح كرده اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلي الله عليه وآله نگاهي به علي عليه السلام كرد و فرمود: اي علي! تو به زودي پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختي خواهي كشيد. اگر ياراني يافتي با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياوري نيافتي صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودي مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسي هستي، هارون براي تو اسوه خوبي است، به برادرش موسي گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اي پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندي و پيمان و سفارش رسول خدا صلي الله عليه وآله نبود، هر آينه مي فهميدي كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مي كنيم.

به راستي چه كسي جز حيدر كرّار مي تواند از چنين امتحان سختي بيرون بيايد؟! زماني ارزش اين كار مشخص مي شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسي است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مي كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكي پس از ديگري از سر راه بر مي داشت، روزي پشت پهلواني همچون عمر بن عبدود را به خاك مي مالد و روزي ديگر فرق سر مرهب يهودي را همراه با كلاه خودش مي شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولي روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطري و مشترك ميان همه انسان ها است؛ اما روشن است كه اگر كسي بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وي اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم تري دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كاري نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحي اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصي همانند علي عليه السلام براي رسيدن به حكومت دنيوي حاضر شد كه افراد زيادي را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مي داد و با آن ها درگير مي شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مي كردند كه علي عليه السلام براي به دست آوردن حكومت دنيايي، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمي داشتند، او دو تا دو تا مي آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَي الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَي النَّار.

عمار را گروه ستمگر مي كشند، او آنان را به بهشت مي خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلي الله عليه وآله در حق عمّار قطعي بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مي كرد كه معاويه و دار و دسته اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامي كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسياري از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله سر زبان ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مي نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَي عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّي دَخَلَ عَلَي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّي أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مي كند كه گفت: هنگامي كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مي كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مي گفت تا نزد معاويه رفت، معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت: كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيدم كه مي فرمود: عمار را گروه باغي وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه ها و شمشيرهاي ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبري، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمي پس از نقل روايت مي گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

و حاكم نيشابوري پس از نقل روايت مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم قبول دارند، صحيح است؛ ولي آن ها به اين صورت نقل نكرده اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

مناوي به نقل از قرطبي مي نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية علي إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من علي إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم ترين و صحيح ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسي كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مي گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفي براي گفتن باقي نمي گذارد ودليلي است كه انتقادي بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ

چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه اي در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مي پراند؛ تا جايي كه عمر بن خطاب مي گفت:

والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود ، عمود خيمه اسلام استوار نمي شد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

حتي در زماني كه تمام ياران بي وفاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامي چرخيد و از او دفاع مي كرد.

اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ هاي زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسي كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله در تمام نبردهاي مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مي كشيد و پهلوانان دشمن را يكي پس از ديگري بر زمين مي كوبيد، چه اتفاقي افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردي حضور نمي يافت؟

آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمي دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكاري دين اسلام را براي هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مي فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَي طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّي يَلْقَي رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي هَاتَا أَحْجَي. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًي وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَي تُرَاثِي نَهْباً.

در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بي ياوري) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيي كه پديد آورده اند صبر كنم، محيطي كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي دارد.

(عاقبت) ديدم بردباري و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائي ورزيدم؛ ولي به كسي مي ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مي ديدم، ميراثم را به غارت مي برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامي كه شخصي همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهي از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَي الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.

اي مردم امواج كوه پيكر فتنه ها را، با كشتي هاي نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروي كافي به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروي كافي كناره گيري كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مي ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثي آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه هاي عميق به لرزه درآئيد.

چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نكرد؟

اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن ها به وي، از خود واكنشي نشان نداد.

ابن حجر عسقلاني در الإصابة مي نويسد:

( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة علي الاسلام وهي تأبي غيره حتي قتلوها وكان رسول الله صلي الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسي است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مي كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مي ديد و مي فرمود: اي خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

با اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله مي ديد كافري همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مي شود؛ ولي در عين حال هيچ واكنشي از خود نشان نمي داد و به آنان نيز فرمان مي داد كه صبر نمايند.

مگر نه اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله غيورترين و شجاع ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

و نيز زماني كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مي شد و آن ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مي زد، چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله از خود واكنشي نشان نمي داد.

ابن هشام در السيرة النبوية، مي نويسد:

ومر [ابوبكر] بجارية بني مؤمل، حي من بني عدي بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتي إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مي ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدي بن كعب، عمر او را كتك مي زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمي زنم براي اين است كه خسته شده ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولي، بيروت - 1411هـ؛

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1403هـ - 1983م؛

الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسي (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولي، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1424هـ - 2004م.

چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله جلوي عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخي دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟

هنگامي كه ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع كردند، او از همسرش دفاع نكرد، شما از اين عملكرد عثمان چه پاسخي داريد؟

طبري، در تاريخش مي نويسد:

وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.

سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روي او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگي دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

همچنين ابن أثير در الكامل في التاريخ مي نويسد:

وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

ابن كثير دمشقي سلفي مي نويسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مي كرد؟ پس چرا هيچ واكنشي از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟

اهل سنت اصرار دارند كه امّ كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مي بينيم كه هنگامي كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتي به امّ كلثوم كرده و او را با امّ جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مي كند، عمر هيچ عكس العملي از خود نشان نمي دهد.

ابن خلكان در وفيات الأعيان مي نويسد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل (كسي كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايي يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟

مغيره در پاسخ گفت: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت: آيا خودت را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان مي كنم كه ابوبكرة در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مي بينم مي ترسم كه از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:

حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيي بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلي المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل همان كسي است كه مغيره را به زناي با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاي او را انجام مي داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟ پاسخ داد: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت : آيا در مقابل من خود را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمي بينم، مگر آنكه مي ترسم از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

زنا كردن مغيره با امّ جميل، مشهور و معروف و امّ جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماي عام و خاص بود. چرا هنگامي كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زني زناكاري مقايسه مي كند، خليفه دوم او را مجازات نمي كند؟

اهل تسنن از اين مطلب هر پاسخي دادند، ما نيز همان پاسخ را به آن ها خواهيم داد.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 



Share
81 | طالب حق | | ١٢:٠٠ - ١٤ بهمن ١٣٨٨ |
پيامبر صلي الله عليه واله وسلم به علي ع فرمود اي علي دو گروه بخاطر تو هلاک ميشوند يک گروه بخاطر افراط وغلو درشان ومنزلت تو وگروه ديگر بخاطر بغض و عداوت شديد نسبت به تو هلاک خواهند شد
82 | مالك اشتر | | ١٢:٠٠ - ١٥ بهمن ١٣٨٨ |
سلام عليکم جميعا.

جناب طالب حق ( طالب باطل).
اگر منظورتان با من و امثال من است بايد به سمع و نظرتان برسانم که آقاي محترم. اگه گفتن اين القاب مولا الموحدين و امام الدين و اينکه فقط ايشان امير المومنين هستند ولا غير غلو است.

بهتر است بداني نعوذ باالله حضرت رسول الله اولين غلو کننده در وصف امير المومنين بوده است.


پيامبر(ص) اين جملات را فرمودند :

ذکــرعلـي عبــــــاده

علـي وشيـعه هم الفائزون

لايبغضک يا علـي إلا منافق

حب علــي ايمـان وبغضـه کفـــر

انا مديـــنه العــــلم وعلــــي بابــها

ياعلـــي انت صـــــــــراط المســــــــتقيم

علـــــي مع الحــــــق والحـــــق مع العلــــي

لافتــــــــــي الاعلـــي لاســــيف الاذوالفــــقـــــار

زينتـــوامجالســـكم بذكرعلــــي ابن ابي الطــــــــــالب.

فانت ياعلــي اميـر من في الارض واميـرمـن في الــــــسماء.

ولايت علي بن ابي الطالب حصني فمن دخل حصني امن من عذابي.

حالا شما بگو من غلو ميکنم و اهل آتشم.

غلو کننده کساني اند که ميکويند معاذ الله : علي (ع) خداست.

نه. علي(ع) خدا نيست. ولي از خدا جدا نيست.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علي (ع) ولي الله است.

علي (ع) حجه الله است.

اما چشم تنگ هايي مانند تو و دوستانت که چشم ديدن حتي اوصافي را که پيامبر فرموده را از زبان من نداريد همين است که ميبينيد.

اما خودتان براي ابوبکر و عمر القاب فاروق و صديق دست و پا ميکنيد و اين القاب امير المومنين را به آن دو ..... ميبنديد.!!!!!

يا الله تبارک و تعالي.
83 | عليرضا | | ١٢:٠٠ - ٢٦ بهمن ١٣٨٨ |
غروب شمسه عصمت دل جهان را سوخت شکوه صبر علي را طناب مي داند

الهم عجل لوليک الفرج

يا اميرالمومنين يا علي بن ابيطالب
84 | خاك پاي حيدر كرار | | ١٢:٠٠ - ٢٧ بهمن ١٣٨٨ |
قربونه آقام علي برم که اراذل و اوباشه اون موقع حقش رو گرفتن الانم تخم و ترکه ي همونا بغضشو تو سينه دارن.عيب نداره.اينجاست که مي فرماد:
((و مهل الکافرين امهلهم رويدا)) حتي يخرج المهدي ارواحنا و اجسامنا به مقدم ترابه الفدا



خدا به شما هر جا که هستيد جزاي خير بده که دارين خدمت ارباب ميکنين.
85 | مالك اشتر | | ١٢:٠٠ - ٠٢ اسفند ١٣٨٨ |
السلام عليک يا صاحب الزمان. آقا جان پيشا پيش شهادت بي بي زهرا (سلام الله عليها) و شهادت حضرت محسن (ع) را به شما تسليت ميگويم. ايام ايام محسنيه است. دل آقامون خونه. خدا لعنت کنه قاتل حضرت محسن (ع) رو . خدا آن ملعون رو لعنت کنه و عذابش رو 10000000000000000000000000000 برابر کنه. ان شا الله در رجعت خودم يه احوالپرسي گرم با ايشان دارم. يا صاحب الزمان پس کي ميآيي تا ما را با اين قاتلان روبرو کني تا عقده ي 1000 ساله را باز کنيم و دوباره روزي 1000000 بار به درک واصلشان کنيم. کي ميشود آن روز که شيعيان متعصب به ستحت مقدس اهل بيت(سلام الهه عليهم اجمعين) عقده ي دل باز کنند و با آن حراميان رو در رو شوند و خود انتقام بي بيه دو عالم را بگيرند. انتقام سيلي را بگيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييرند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! انتقام قلاف شمشير بر روي بازو را بگييييييييييييييييييييييرند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! انتقااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام پهلوي شکسته و در سوخته را بگيرند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!! انتقام دستان بسته را بگيرند.!!!!!!!!!!!!!!!!! انتقام 25 سال خانه نشيني را بگيرند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! يا الله . عجل ظهورک. يا الله عجل ظهورک. يا جبار عجل ظهورک. يا مقيت عجل ظهورک.
86 | المتبرءمن اعداءالله | | ١٢:٠٠ - ٠٦ اسفند ١٣٨٨ |
دلم از عشق حيدر مست باشد نديدم فوق دستش دست باشد
87 | محب اهل بيت | | ١٢:٠٠ - ١٠ اسفند ١٣٨٨ |
سايه پيغمبر ندارد هيچ ميداني چرا ؟
آفتابي چون علي در سايه پيغمبر است
88 | المتبرءمن اعداءالله | | ١٢:٠٠ - ١٢ اسفند ١٣٨٨ |
من عليم كه خدا قبله نما ساخت مرا
جز خدا و نبي و فاطمه نشناخت مرا
من كه يكباره در از قلعه خيبر كندم
به خدا داغ زهرا از نفس انداخت مرا
89 | المتبرءمن اعداءالله | | ١٢:٠٠ - ١٢ اسفند ١٣٨٨ |
حيف که بيت بعدي شعر من بعد ازدومرتبه ارسال براي خوانندگان گذاشته نشدکه شاه بيتش همونه والله
90 | (((ا))) | | ١٢:٠٠ - ١٣ فروردين ١٣٨٩ |
ما اصحاب رسول الله را شاگردان مکتب نبوت ميدانيم که رسول الله انهارا يعلمهم الکتاب والحکمة ويزکيهم تعليم داد وناصر ويار وياور رسول اکرم ص بودند هوالذي ايدک بنصره و بالمومنيين ودر تمام سختي ومشکلات و جنگ وغزوات همراه رسول اکرم بودند و او را تنها نگذاشتند والذين امنوا وهاجروا وجاهدوا في سبيل الله والذين اووا ونصروا اولئك هم المومنيين حقا لهم مغفرة ورزق كريم والفت ومحبت همديگر را در قلوبشان نهاد فالف بين قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و انان باکافران سخت بودند ودر ميان خويش مهربان اشداؤ علي الكفار ورحما بينهم و مسلمان هدايت يافته وحقيقي کسي است که بنهج انها عمل کند فان امنوا بمثل ما امنتم فقداهتدوا وانان راخداوند چنان رتبه ومنزلتي داد که رسول خويش را امر ميکند و صل عليهم فان صلاتک سکن لهم و مسلمانان بعد از انها را تعليم مغفرت وامرزش خواستن براي انها را ميدهد والذين جاءوا من بهدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولاخواننا اللذين سبقونا بالايمان و از هر گونه بغض وحسد وکينه نسبت به انها نهي مي فرمايد ولا تجعل في قلوبنا غلا للذين امنوا ربنا انك روف رحيم و خداوند وعده خلافت بر روي زمين به انها را داده بود وعدالله الذين امنوا وعملوا الصالحات منکم ليستخلفنهم في الارض وخداوند گواهي ميدهد که وقتي انها قدرت پيدا کنند جز عمل خير چيزي ديگر انجام نمي دهند الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر وخداوند به رسولش امر ميکند که با انها مشوره نمايد و شاور هم في الامر و مي فرمايد و امرهم شوري بينهم و خداوند رضايت خويش را در دنيا واخرت از انها اعلان نمود والسابقون الاولون من المهاجرين والانصار والذين اتبعوهم باحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه وبه انها وعده بهشت را داد واعدلهم جنات تجري من تحتهاالانهار خالدين فيها ابداذلك الفوزالعضيم وعلما ميفرمايند بيش از صد ايه در مدح وتجليل صحابه رضوان الله عليهم وجود دارد
اما شما اهل تشيع باوجود اين همه ايات در وصف وفضيلت انها برايمان شان شک داريد وانها را منافق ميدانيد در صورتيکه خداوند پيش از امدن منافقين در مجلس رسول الله او را بصورت وحي خبر ميداده اذاجاءك المنفقون قالوا نشهدانك لرسول الله وامر به جهاد با كفار ومنافقين داده شده بودوجاهدالكفار والمنافقين نه اينكه با انها دوست وهمنشين باشدواغلظ عليهم وحتي بر لحظه اي بر توقف بر قبر انها را اجازه نمي يابد ولاتقم علي قبره ابدا و امر از با حذر شدن ودوري از انها داده ميشود فاحذرهم قاتلهم الله اني يؤفكون وخداوند فرموده که منافقين در همسايگي تو نخواهند شد مگر چند روزي لئن لم ينته المنفقون والذين في قلوبهم مرض والمرجفون في المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا نه اينكه از اول اسلام تا به وفات پيامبر در کنار او باشند وخداوند منافقين را لعنت کرده وگفته اسير ميشوند و کشته ميگردند ملعونين اينما ثقفوا اخذوا وقتلوا تقتيلا
اگر باز هم شما نمي توانيد صحابي را از منافق تشخيص بدهيد اما کسي که منافق ميشود لازم سه چيز را در نظر ميگيرد
1-بخاطر رسيدن به مال وثروت اقلا حاصل کردن يک لقمه چرب
2-بخاطر براي رسيدن به پست و رياست
3- بخاطردر امان ماندن جان ومالش واهلش
در نزد رسول اکرم هيچ مال وثروت و لقمه چرب نبود و در نزد رسول اکرم پست ورياست نبود و اسلام ضعيف بود ودر اين مورد هم کسي از رسول اکرم ص ترس و وحشت نداشت
پس براي چه خاطر ايمان اوردند پس براي چه دين ابا واجداد خود را گذاشتند و دين جديد را قبول کردند که مورد تمسخر واذيت و ازار مردم قرار بگيرند
براي چه خاطر شهر وکاشانه و مال و ثروت و دارايي خود را رها کردند و فرسنگها پياده و يا با سواري معمولي سفر کنند
براي چه خاطر با تعداد کم وسلاح معمولي با دشمنان قوي و تعداد زياد وبا داشتن بهترين اسلخه ان زمان اماده نبرد باشند و در هر جنگ وغزوه شرکت کنند و در هر لحظه اماده بسوي مرگ باشند
ايا هيچ هدفي جز رضامندي خداوند متعال براي انها وجود داشته که ان را در نظر بگيرند
چطور حضرت علي از طرف خداوند به خلافت منصوب ميشود وبعد از شهادت حضرت عثمان رضي الله عنه مردم مي خواهند با او بيعت کنند او نمي پذيرد و ميفرمايد دعوني والتمسوا غيري خطبه 91 نهج البلاغه يعني مرا رها کنيد وبراي اينکار غير از من کسي ديگر را بخواهيد چرا نمي خواهد وظيفه اي را که خداوند و رسولش براي او تعيين نموده اند بر عهده بگيرد ايا رسول الله هم ميتوانست که بگويد براي رسالت خداوند کسي ديگر را انتخاب کن
اگر يک بسکويت را از طفلي بزور بگيريد انقدر داد وفرياد راه مي اندازد که شما مجبور ميشويد او را پس بدهيد يا فرار کنييد پذيرفتني است امير المومنيين شير خدا 25 سال سکوت کند وبا غاصبين بيعت کند و پشت سر انها نماز بخواند ودختر خود را به يکي از غاصبين بدهد و اسماي فرزندان خود را به اسم ان غاصبين و منافقين نام گذاري کند
قوت ايمان اصحاب فداکار و مجاهد رسول الله و مدح وتجليل قران کريم از ايشان با کتمان خلافت و امامت الهي علي عليه السلام توسط انان تنا قص صريح دارد .
موفق باشيد
91 | (((ا))) | | ١٢:٠٠ - ١٣ فروردين ١٣٨٩ |
جناب مالك شتر وقتي در قران كريم كم مي اوري و دليل منطق نداري طبيعي است كه متوسل به سب و لعن وطعن و افترا وبهتان باشي سب ولعن وطعن و افترا و بهتان تنها سلاح تو وامثالت هستند كه با انها مي خواهيد بر ديگران غلبه كنيد خود قضاوت كن ايا كسي كه يك ذره شعور و وجدان داشته باشد ميتواند بر معتقدات بيش از يك مليارد وسيصد مليون انسان اهانت كند جناب لعان وطعان مگر نائب خدا بر روي زمين شما هستيد که قضاوت کنيد که اهلبيت معصوم هستند واصحاب منافق. لاتثبت الدعاوي بالاقوال فقط بخدا ما خاک پاي اصحاب را به تو وتمام اجدادت برابر نمي کنيم من هم مي تونم صدها مليارد لعنت به تو واجدادت بفرستم ولي اين کار دور از ادب و اخلاق انسانهاي با شخصيت است بخدا اگر تو سني بودي مايه خجالت ما ميشدي که چهره پاک اهلسنت را خدشه دار ميکردي ايا اهلبيت سلام الله عليهم هم لعان وطعان بوده اند ايا مگر رسول الله نگفته براي مومن زيبنده نيست لعان وطعان باشد ما در هر کتب اهلسنت ميبينيم که اهلبيت اسوه ادب واخلاق بوده اند تبري انست که حضرت ابراهيم از پدرش کرد يعني از او اظهار بيزاري کرد و از او کنار شدولي کجا خوانديد که حضرت ابراهيم عليه السلام پدرش را هميشه لعنت ميکرد اصحاب وازواج مطهرات تا اخرين لحظه در کنار رسول اکرم بودند اگر اصحاب منافق بودند رسول الله هم از انها تبري ميکرد وهرگز تا اخرين لحظه عمرش در کنار انها و با انها هم نشين نمي شد دوستي و دشمني اري از اسلام است وان به قلب صورت ميگيرد دشمني با ان دسته از کفار ومشرکين که با مسلمين در جنگ وستيز بودند حتي از ان دسته کفار ومشرکين که با اسلام نجنگيده اند خداوند ميگويد با انها با نيکي وعدالت رفتار کنيد لاينهاکم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين ولم يخرجوکم من ديارکم ان تبروهم وتقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين اگر يک ذره وجدان وشعور ميداشتي کساني را که خداوند اين همه ايات در فضايل انها بين کرده نمي توانستي اهانت کني ولي ايات خداوندي براي تو وامثالت ارزش ندارند و حتي ان روايات از حضرت علي که به نفع شما نيست هم قبول نداريد از کوچکي قلبهايتان را از حسد وبغض وکينه وحقد پر کرده اند و چشم دلتان کور است و نمي تواني حقيقت را بفهمي حاضر نيستي جز انچه برايتان ديکته کرده اند بپذيري بدون از دليل هميشه حق را بجانب خود مي گيري و باقي همه گمراه وکافر ومنافق هستند فقط شماييد مسلمان که يک دليل از قران نداريد واگر هم اياتي را مي اوريد که انها هيچ ربطي به خلافت علي ع ندارند با ادب باش پادشاهي کن ---------- بي ادب باش هرچه خواهي کن بحث با تو اتلاف وقت است نه اوردن ايات و روايات با تو فايده دارد نه دلايل عقل ومنطق با تو فايده اي دارد با تو جز اين ايه چيزي ديگر نمي توان گفت قال تعالي خذالعفو وامربالعرف واعرض عن الجاهلين سلام لمن اتبع الهدي
92 | (((ا))) | | ١٢:٠٠ - ١٤ فروردين ١٣٨٩ |
با سلام
قال تعالي واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
جناب wahhabi
بايد ايات قراني براي شما از دروغهاي تاريخ بيشتر ارزش ميداشتند زيرا که خداوند مي فرمايد وانه لكتاب عزيز لاياءتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد
قران مي گويد محمد رسول الله والذين معه اشداءعلي الكفار رحماء بينهم ومي فرمايد فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا بيسوادترين انسان هم ميداند که مخاطب خداونداصحاب رسول الله هستند ايا براي تو شايسته است که براي جواب دادن به قران کريم از دروغهاي تاريخ دليل بياوري وبگويي ايناني که از ايشان دم ميزني و ميگويي چنين و چنان بودند ومهربان با دوستان و دشمن با دشمنان بودند وبعد يکي از دروغهاي تاريخ را ياد کني دوست عزيز من که نگفتم خداوند گفته مگر اين من گفتم که محمد ص وانهايي که با او هستند .... يا خدا گفته چه جور جرات کردي به خداوند جواب گفتي اگر واقعا حضرت سلمان پيش خلفا ارزش نداشت چطور سهم او را از مال غنيمت مساوي با سهم اهلبيت رسول الله ميدادند وبه اين حديث استناد کردند که پيامبر گفته سلمان منا اهل البيت هرچه در تاريخ نوشته نپذير که گمراه ميشوي انچه قران به تو ميگويد به جان دل ان را قبول کند تا هدايت ياب باشي تمام روايات وتمام احاديث شيعه وسني امکان ندارد که حقيقت باشند روايات واحاديث را با قران مطابقت کن اگر مطابق قران کريم بودند بدان که انها از رسول الله واهلبيت هستند واگر خلاف قران بودند انها را قبول نکن که بهتاني بر رسول الله واهلبيت هستند
اين چه برخوردي است که از خود نشان دادي که ادم را ملعون وملحد ومکار وسوراخ بخواني مگر خداوند نفرموده ادع الي سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة اين حكمت و موعظه حسنه شماست اين جادلهم بالتي هي احسن تان است چرا ميخواهي در ميان شيعه وسني اختلاف ايجاد کني وبزرگان و پيشوايان انها را سب ولعن ميکنيد مگر امام خميني رح نگفته شيعه وسني با هم برادرند وانهايي که در ميان شيعه و سني اختلاف مي اندازند نه شيعه هستند ونه سني دين ما دين ادب و دين اخلاق است ما بايد با ادب واخلاق خودمان مردم را مجذوب خود کنيم نه اينکه انها را از خود متنفر کنيم با سب ولعن گفتن هر سني وشيعه بايد يک چهره شايسته از خود نشان دهد و احترام مقابل را حفظ کند نوشته هايي جناب مالک اشتر را بخوان در شماره 85 که چه تهديد به اهلسنت ميکند والله ما از يهود هم چنيين تهديد نشده ايم مگر در کشورهايي که شيعه در اقليت هستند غير از کشورهاي جنگ زده هيچ بحث شيعه وسني نيست شيعه ها در ازادي کامل با برادران سني خويش زندگي ميکنند بلکه از سني ها هم ثروتمندترند .
کجايند ابوبکر وعمر و عثمان رضوان الله عليهم که عزلشان کنيم کجاست حضرت علي عليه السلام که بر مسند خلافتش بنشانيم تلک امة قد خلت لها ماكسبت ولكم ما كسبتم و لاتسالون عماكانوا يعملون .
اصحاب بد بودند يا خوب به سزاي اعمال خود رسيده اند واز گناهي که انها اگر مرتکب شده اند من وشما سوال گرفته نميشويم
اين نقشه يهود ونصاري است که ميخواهند بين ما وشما اختلاف بياندازند وما وشما را به دشمني يکديگر مشغول کنند وانها به راحتي وارامش بشينند ونقشه نابودي ما را بکشند
سلام لمن اتبع الهدي
موفق باشيد
93 | WaHHabi | | ١٢:٠٠ - ١٤ فروردين ١٣٨٩ |
بسم الله الباسط. جناب (((0))). شما فرموديد: ما اصحاب رسول الله را شاگردان مکتب نبوت ميدانيم که رسول الله انهارا يعلمهم الکتاب والحکمة ويزکيهم تعليم داد وناصر ويار وياور رسول اکرم ص بودند هوالذي ايدک بنصره و بالمومنيين ودر تمام سختي ومشکلات و جنگ وغزوات همراه رسول اکرم بودند و او را تنها نگذاشتند والذين امنوا وهاجروا وجاهدوا في سبيل الله والذين اووا ونصروا اولئك هم المومنيين حقا لهم مغفرة ورزق كريم . شما به من بگو ببينم. آيا اصحاب رسول اللهي که از آن دم ميزني وقتي که امير المومنين در دامان رسول الله بود کجا بودند؟ در مجالس شراب و بت پرستي. بگو ببينم.! در آن زمان که عمر بن عبدود نعره ميزد و فحاشي ناموسي ميکرد و مبارز ميطلبيد. آن صحابه که از ايشان دم ميزني در کجا پنهان شده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با تو هستم. بگو ببينم.!!!!! آن اشخاص کيان بودند که در جنگ پا به فرار گذاشتند و رسول الله را تنها گذاشتند و فقط و فقط مولانا و مقتدانا حيدر کرار امير المومنين( صلوات الله و سلامه عليه) بودند که صد ها ضربه ي شمشير را تحمل کردند و دم نزدند و آقا رسول الله( ص) را تنها نگذاشتند. اينها همه در کتب معتبر از جمله صحاح موجود هستند. گفتي که: ومحبت همديگر را در قلوبشان نهاد فالف بين قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و انان باکافران سخت بودند ودر ميان خويش مهربان اشداؤ علي الكفار ورحما بينهم. بگو ببينم. ايناني که از ايشان دم ميزني و ميگويي چنين و چنان بودند و مهربان با دوستان و دشمن با دشمنان بودند همان نبودند که در مجلسي که همه به دور رسول الله(ص) جمع شده بودند و او که تازه وارد آن جمع شده بود . چون جايي را براي نشستن نداشت و ديد تنها غير عرب(عجم) حاضر در مجلس حضرت سلمان( رحمت الله عليه) است . ايشان را با لگد زدند. و خود را جايي داد.؟؟؟؟؟؟؟؟ و در آن هنگام بود که رسول الله بر افروخته و با صورت ترش به آن ظالم فرمودند ما عرب و عجم نداريم. اسلام دين برابريست. گفتي که : وعدالله الذين امنوا وعملوا الصالحات منکم ليستخلفنهم في الارض وخداوند گواهي ميدهد که وقتي انها قدرت پيدا کنند جز عمل خير چيزي ديگر انجام نمي دهند. ببين پسر جان.!!! فقط به يکي از آن اعمال خيري که وقتي به قدرت رسيدند اشاره ميکنم و بس. آن هم از آني که ميگوييد در ميان آن سه تا از همه مهربان تر بوده. ببخشيد نميدانم آن خليفه بقال سر کوچه ي شما بود يا عمه ي تو که حضرت ابوذر غفاري صحابي رسول الله را به ربذه تبعيد کرد و دستور داد تا بر شتر پير و برهنه بنشانندش و با سارباني آزار دهنده و پر فحش و بد اخلاق . که تا رسيدن به مقصدش تمام گوشت ران پاي حضرت ابوذر که در وصفش رسول الله بيانات زيادي دارد ريخت و له شد.؟؟؟؟؟؟!!!!!! از که دم ميزني ملعون.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ براي چه کساني فضيلت سازي ميکني ملحد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! کي خداوند وعده ي خلافت به آنها داده بود مکار. اين همه آيات و روايات و سخنان صريح و واضح رسول الله مبني بر خلافت بلا فصل مولانا امير المومنين( صلوات الله و سلامه عليه) را نميبينيد. و نداريد يک حديث معتبر مبني بر خلافت خلفاي غاصبين. بعد ميگويي ............. مگر نبودند در مجلسي که آقا رسول الله طعامي براي قومش آماده ساخت و امير المومنين نوجوان بود و فرمود هر کس به من ايمان بياورد برادر امين و جانشين و خليفه ي من بعد از من است.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا کتمان ميکني؟ چه کسي ايمان آورد جز امير المومنين علي ابن ابي طالب( صلوات الله و سلامه عليه)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و فرموديد که: اما شما اهل تشيع باوجود اين همه ايات در وصف وفضيلت انها برايمان شان شک داريد وانها را منافق ميدانيد . جناب سوراخ (((0))) . ( ببخشيد چون اسم ديگه اي به ذهنم براي شکل اين نمات نرسيد) ما شيعيان برايمان ايشان شک که نداريم هيچ. بلکه اينان را کافر . مشرک. بدعت گذار در دين. غاصب. و قاتل هم ميدانيم. بگذار آب پاکي را به دستت بريزم. عقيده ي شيعه اين است نه آنکه تو ميگويي. خونم بخ جوش آمد . وقتي ديدم انقدر فضيلت تراشي ميکني. انقدر در منجلاب پهن دست و پا نزن. !!!!!!!!!!!! از قديم گفتند که هر چقدر که بيشتر هم بزني بويش بيشتر در هوا پخش ميشود. بس است يا بيش از اين ماهيتت را بر ملا کنم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يا الله سبحانه و تعالي.
94 | سعيد حسيني(شاه اسماعيل صفوي) | | ١٢:٠٠ - ١٤ فروردين ١٣٨٩ |
سلام

جناب (((ا)))

جالب است که شما هل سنت خود را شاگردان مکتب نبوت ميدانيد ولي در عمل تمام فرزندان روسل خدا ص (اهل بيت ع) را يکي پس از ديگري به شهادت رسانديد!!!!!!!!!!!!!!!
عجب شاگرداني!!!
ماشاءالله به شما شاگردان مکتب نبوت!

جناب (((ا)))
که از گفتن نام خود هم عاجريد

يکي از دلايل رسالت حضرت رسول اکرم ص ابلاغ شهادت فرزندانش به دست بعضي از امتش بود که تاريخ گواه آن است
بنابراين لطف کنيد عقيده ي خود را به دين اسلام و پيامبر ص نچسبانيد که موفق نخواهيد شد
بيخود تلاش نکنيد که چيزي عوض نميشود و نتيجه اي برايتان در بر نخواهد داشت
يا علي
95 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ١٥ فروردين ١٣٨٩ |
جناب ابوبکر عمري ((((!))))
دقيقا همانند همين دو کامنت شما در اين صفحه موجود است:
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=8435
و بنده و استاد بنده آقاي مجيد علي همچنان منتظر پاسخ شما هستيم.

فقط طبق رويه‌ هميشگي ات بار ديگر به سرور اولياء حضرت اميرالمومنين علي(عليه السلام) توهين کردي و گفتي:
«کجاست حضرت علي عليه السلام که بر مسند خلافتش بنشانيم»!!!!
تو ايشان را بر مسند خلافت بنشاني؟؟؟؟ تويي که سواد روخواني قرآن هم نداري؟؟؟
بعد از اينهمه سال هنوز نفهميده اي که مساله مساله حکومت چند روزه دنيوي نيست؟
گرچه جهالت و بي‌سوادي ات از قرآن را در آن صفحه رسوا شده است ولي آيا اين همه آيات خداوند را که بر انتخاب صحيح «ولي» تاکيد و از انتخاب غلط ولي انذار مي‌دهند را نديده‌اي؟؟؟؟
**** ولايت را خدا است و بس **********
«...ما لكم من دون الله من ولي و لا نصير»
«و الله أعلم بأَعداءكم و كفي بالله ولِيا و كفي بالله نصيرا»
«...و لا يجد له من دون الله ولِيا و لا نصيرا»
**** زنهار که جز ولايت خدا ولايت ديگري اختيار نکنيد ***********
«يا أيها الذين امنوا لا تتخذوا الكافرين أولياء من دون المؤمنين أَتريدون أَن تجعلوا لله عليكم سلطانا مبينا»
«ودوا لو تكفرون كما كفروا فتكونون سواء فلا تتخذوا منهم أولياء...»
«من يتخذ الشيطان وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبينا»
«... و الذين كفروا أَولياؤهم الطاغوت...»
و دهها آيه ديگر.
*******************************
آري! شيعيان دنيا و آخرت خود را به پوچي نمي‌گيرند و مراقب هستند که در «ولايت» چه کسي هستند و از چه کسي «تبعيت» مي‌کنند.
چرا که آنان باور دارند که:
«و من أحسن دينا ممن أسلم وجهه لله و هو محسن و اتبع ملة إبراهيم حنيفا ...»
و مانند کساني نيستند که از «اکثريت» تبعيت کنند:
«و إن تطع أكثر من في الأرض يضلوك عن سبيلِ الله إن يتبعون إلا الظن و إن هم إلا يخرصون»

آيا «ملة ابراهيم» «قد خلت» شده است؟

يا علي
96 | ×!,.؟:" | | ١٢:٠٠ - ١٥ فروردين ١٣٨٩ |
تا وقتي ((())) و ديگر سني ها ثقلين رو از هم جدا کرده و قرآن رو تفسير به راي کنند به نتيجه نخواهند رسيد.معلومه که سنيها ميگن منظور از فلان آيه صحابست و ... !!
97 | علي | | ١٢:٠٠ - ٢٠ فروردين ١٣٨٩ |
برادر (نا تني) گرامي (((ا))):شما که آنگونه به (مالک اشتر)حمله کردي دليلت چه بود؟اdشان که نامي از کسي نياورد.فقط گفت خدايا قاتل مادر ما را لعنت کند ونکته ديگر اينکه کفر وعناد آنها براي ايشان ثابت شده ولعن کردند(نکنه براي خودتو هم ثابت شده که قاتل حضرت زهرا کيست؟يا هنوز نه؟؟؟ که حتما هم شده و خود را به گمراهي ميزنيد) همانطور که پيامبر بار ها وبارها(مستقيم وغير مستقيم) آنها رو مورد لعن قرار دادند. مثلا:لعن الله من تخلف من جيش عثامه(واقعا من تخلف من جيش عثامه؟؟؟). يا غضب فاطمه غضب من وغضب من غضب خداست.هرکه او را آزار دهد مرا آزار داده وهرکه مرا آزار دهد خدارا آزار داده.به نظر شما سيلي زدن به پاره ي تن پيامبر اذيت کردن ايشان نيست؟يا آتش زدن در خانه ي ايشان؟يا قلاف شمشير زدن(بميرم برات مادر جان.يا زهرا.) ويک يه سوال ساده ديگه در رابطه باغدير که از شما مي خواهم با طراحت وسادگي به آن پاسخ دهيد: من نميدونم واقعا دوستان اهل سنت کوردل هستند يا خودرا به کور دلي مي زنند؟بابا ما جراي ولايت که مثل روز روشنه . أخه برادران ناتني يه سوال ساده.واقعا پيامبر اينقدر نعوذ به لله اين قدر بي فکر هستند که اون جمعيتو جمع کنن تو اون گرما و...ومردم را عذاب دهند بعد بگويند علي دوست منه؟يعني پيامبر(ص)نعوذ بالله اينقدر....در ضمن بقيه ي خطبرو چي ميگيد اونا رو هم مطالعه کرديد؟واقعا خنده داره .جون ما خودتون فکر کنيد .راستي بعد هم بفرماين حاضرين به غايبين اطلاع دهند؟چيرو اينکه حضرت علي(ع) دوست پيامبره؟؟؟؟نمي دونم بخندم يا گريه کنم يا خدا خودت آقامونو برسون . اللهم عجل لوليک الفرج. خيلي ساده گفتم که تفهيم شده باشد.جواب ساده هم مي خوام خواهشا باز وقتي کم آوردين يه شبهه ي پوچ وارد نکنيد وبحثو منحرف کنيد
98 | جواد | | ١٢:٠٠ - ٢٠ فروردين ١٣٨٩ |
سلام .بحث شبهات شيعه وسني كم بحثي نيست.ميخام بگم تواين زمونه كه بيش از پيش به وحدت نيازداريم سخنان اقا فراموش نشه. يه سوال برام پيش اومده واون اينكه چرا مناظره هاي شيعه وسني تو تلويزيون پخش نميشه. البته طوري كه كاملا بي طرفانه باشه و مردم خودشون قضاوت كنن

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي

در صورتي كه اين مناظرات در تلوزيون رسمي پخش شود ،‌حتي در صورت پيروزي شيعه فايده‌اي نخواهد داشت ، زيرا اهل سنت ادعا مي‌كنند كه محل مناظره بي‌طرف نبود !

لذا بهترين راه آن است كه هر كدام از دو طرف ، در يك شبكه ماهواره‌اي نظرات خود را بگويند ، تا مردم هر دو را با هم قياس كنند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

99 | علي | | ١٢:٠٠ - ٠٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام دوباره خدمت دوستان خوبم در موسسه ولي عصر (عج) و جناب (((ا)))
دوست عزيز من داشتم يه بار ديگه نظر شما رو مي خوندم يه بار ديگه تا عمق وجود تاسف خوردم که اينقدر راحت حقايقو کتمان ميکنيد.و يه چيز ديگه به ذهنم رسيد که گفتم جهت آگاهي بگم:
راجع به واقعه ي غدير بهتون بگم که آخه دوست عزيز اگه به گفته ي شما نظر پيامبر براي حضرت علي ارزش داشت که يک مساله ي شخصي مي شد(دوست عزيز فکر نکن با عده شيعه ي... طرفي که هر چرتي رو بگي قبول کنن خوشبختانه خداوند عقل رو حتي در وجود ما).چرا اون همه مردمو جمع کنند چرا از ولايت حضرت مهدي (عج)و... صحبت کنند. من اينو ميذارم رو حساب نا آگاهي نه خداي نکرده کتمان حقيقت يا........
چون شما درست اگه خطبرو مي خوندي اين چرتو نميگفتي(ببخشيد اينطور صحبت کردم واژه ي ديگري به ذهنم نرسيد)
مثلا در اينجا:
هان مردمان! چه مي گوييد؟ همانا خداوند هر صدايي را مي شنود و آن را كه از دل ها مي گذرد مي داند. «هر آن كس هدايت پذيرفت، به خير خويش پذيرفته. و آن كه گمراه شد، به زيان خود رفته.» و هر كس بيعت كند، هر آينه با خداوند پيمان بسته؛ كه «دست خدا بالي دستان آن هاست.»

هان مردمان! اينك با خداوند بيعت كنيد و با من پيمان بنديد و با علي اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانه ي پايدارند در دنيا و آخرت.
آگاه باشيد! كه با علي نمي ستيزد مگر بي سعادت. و سرپرستي او را نمي پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمي گرود مگر ايمان دار بي آلايش.
اينا اصلا تو خطبه بوده يا نه به نظر شما؟؟؟؟اينا چه ربطي داره به اينکه پيامبر بگن علي(ع)دوست منه؟؟؟
در ضمن شما پاسخ بقيه ي سوال هاي منو ندادي ؟
مثلا ماجراي شهادت حضرت زهرا وتاييد ابوبکر(که دوستان لينکشو ومنابعشو بالا گذاشتن)راستي اگه چيزي نشده بود چرا اون دوتا رفتن که رضايت حضرتو بگيرن و...(باز اينجا نياي بگي که حضرت راضي شدن) وراضي نشدن حضرت زهرا(س)از غاصبين و همچنين سخن پيامبر در مورد تخلف از لشگر عثامه و .....................رو ندادي .
باور کن من دلم برا شما وميليون ها گمراه ديگه مثل شما مي سوزه که دارين چوب لجاجت خلفاتون وامروزه مولوياتونو ميخورين؟
راستي اگه يه لطفي بکني جهت روشن شدن بگي که چرا اين کتاباتو(صحيحين)داره سبک تر وکمتر ميشه و ورژن هاي جديدش با قديميا فرق ميکنه ممنوم ميشم.يا زهرا(س)
فقط حيدر(ع) امير المومنين است ولا غيررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر.
100 | علي | | ١٢:٠٠ - ٠٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام و خسته نباشيد به همه ي دوستان در موسسه ي ولي عصر بايد بگم که خسته نباشيد و دست مريزاد.ولي واقعا اين لينک هايي که داديد به نظر من زحمت اضافي است چون خود اهل سنت همه ي اينها را ميدونن ولي مشکل اينجاست که نمي خواهند بپذيرند وقبول کنند ضمنا اينو هم بگم شما تو اين اثبات ها از منابع خود اهل سنت مدرک آوردين آخه برادران گل من اينا منابع خودشونم قبول ندارن د اگه داشتن که اينقدر بين صحيحين قبلي وامروزي تفاوت وجود نداشت و اين همه چيز کم نميشد که تو خيلي از سايت ها به اون اشاره شد. و اينو بگم که اين لجاجتهاي مولوي هاي اهل سنت و پيروانشون (که انشا لله خدا همشونو هدايت کنه که اينقدر مارو خون جگر نکن) از زمان همون بزرگانشون بوده و گرنه ديگه نه ماجراي دري اتفاق مي افتاد ونه ماجراي قتلگاهي(صلي الله عليک يا ابا عبدالله).ضمنا دوست عزيز آخه سوتي تا اين حد ؟؟؟صحبت من در مورد شماره 5(بقيشونو جوابتونو دادن که انشالله بخونيد وتفکر کنيد).واقعا بزرگانتون اينو بهتون گفتن؟خوب هر چيرو ميگن باور نکنين روش فکر کنين که يه جايي مثل اينجا که اين مطالبو ميگيد باعث خنده ي مردم نشيد.ودر ضمن در مورد طلحه وزبير وعايشه(ام المومنين!!!) که دوستان ولي عصر سوال پرسيدن من ميخوام به اين اسامي 3 نام ديگه هم اضافه کنم؟ابوبکر.عمر.عثمان؟اونا چي اونا چرا به محبوب پيامبر ظلم کردن؟راستي بهتره يه نگاه به خطبه ي شقشقيه بندازين که ببينين چه ظلم هايي شد؟
ببين دوست عزيز لطفا يکم روشن فکرانه فکر کن مطالب و احاديثو کنار هم بگذار ببين حق با کيه؟به خاطر لجاجت يه عده که حب دنيا اونارو تا جايي کشوند که در خانه ي دختر رسول خدارو آتيش زدن,بر خلاف نص صحيح قرآن فتوا ميدادن و خيلي ديگه از اين جنايات... شما خودتو اون دنيا گرفتار نکن.مسلما اونا الان دارن عذاب برزخيشونو ميکشم.از دوستان ولي عصر درخواست دارم اگه امکانش هست حديث امام کاظم(ع)رو در مورد عذاب اون سه براي دوستان قرار بدن.يا زهرا(س)
فقط حيدر(ع) اميرالمومنين است ولا غير
101 | (((ا))) | | ١٢:٠٠ - ٠٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
باسلام برادر(ناتني)گرامي علي اهلسنت معتقدند كه حضرت فاطمه سلام الله عليها به موت طبيعي وفات يافته وجوابش را از يكي از سايتهاي اهلسنت مي دهم بنام نوار اسلام در حدود سال 1371 شمسى بود كه عده اي از كارشناسان و محققان حكومت ايران مستقر در مجلس شوراي اسلامي كه جزو نمايندگان هم بودند پس از 1400 سال تحقيق و بررسي ناگهان به راز مهمي پي بردند و آن اينكه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلكه شهيد شده است اينجا بود كه آن نمايندگان مجلس اعلام كردند از اين پس در تقويمها بجاي وفات بنويسند شهادت، و اين روز را تعطيل اعلام نمودند و بدين صورت بزرگترين ضربت را بر وحدت اسلامي وارد نموده و شكافي عميق ايجاد نمودند، و اگر تقويمهاى قبل از سالهاى 1371 شمسى را بررسى كنيد خواهيد يافت که در آنها بجاى شهادت فاطمه، وفات فاطمه نوشته شده است. بنابراين مسئله شهادت فاطمه رضي الله عنها بزرگترين افترا و دروغ تاريخ است و هرگز چنين چيزي صحت ندارد. جالب اينجاست كه چطور ممكن است حضرت علي رضي الله عنه كه اسد الله (شير خدا) و فاتح خيبر بحساب ميايد، و كسيكه موظف بود از همه مظلومان دفاع كند نتوانست از خودش و ناموسش دفاع كند؟ و ناموس (همسر) خط قرمز هر شخصي به حساب مي آيد و بيعرضه ترين آدمها جاييكه زن و بچه خود را در خطر ببينند از فدا نمودن خود دريغ نمي نمايند، پس چرا حضرت علي از همسر خودش و از دختر پيامبر صلى الله عليه و سلم دفاع ننمود؟ در حاليكه پست ترين و نامردترين آدمهاي كره زمين از همسر و فرزندان خود دفاع مي كنند و اگر نتوانند از جان خود دريغ نمي نمايند. اين را در اصطلاح ما مظلوميت نمي گويند بلكه بي غيرتي و نامردي مي نامند. اهل سنت حضرت علي رضي الله عنه را اسد الله الغالب (شير پيروزمند خدا) لقب داده اند چون حضرت علي در هيچ جا مغلوب كسي ديگر نشد، ولى اهل تشيع متاسفانه با قبول كردن شهادت فاطمه در واقع حضرت على را نامرد دانسته اند كه شايسته چنين شخص بزرگوارى نيست، و در صورت پذيرفتن اين مطلب دروغ، حضرت علي چه مردانگي داشت؟ و در صورت صحت اين مطلب دروغ، آنان كه چنين كردند ظالم بودند و طبق آيه كريمه كه ميگويد: "ولاتركنوا الي الذين ظلموا فتمسكم النار (به ظالمان نزذيك نشويد كه در آتش مي افتيد)"، حضرت علي با چه مجوزي دست در دست آنان گذاشته بود و پشت سرشان نماز مي خواند و در همه موارد كمكشان مي نمود طوريكه حضرت عمر رضي الله عنه حضرت على را مشاور خود قرار داده بود؟ و چرا حضرت علي رضي الله عنه دخترش ام كلثوم (دختر فاطمه) را به عقد حضرت عمر در آوردند؟ آن دختر چطوري پذيرفت كه با قاتل مادرش همبستر شود؟ حسن و حسين كجا بودند؟ چرا هيچ اعتراضي ننمودند؟ خلاصه قول اينست كه حادثه شهادت فاطمه كه سببش لگد زدن عمر به شكم او ميدانند و سبب سقط جنين فاطمه ميدانند، يكى از بزرگترين افتراءات تاريخ است و نبايد چنين خرافاتى را قبول كرد، و هر كسى آنرا قبول كند در واقع حضرت على رضي الله عنه را نامرد و ترسو ميداند، ولى اهل سنت كه اين حادثه را افتراء ميدانند حضرت على رضي الله عنه را اسد الله و مرد حق و شجاع و دلير ميدانند كه هرگز ممكن نبود در دفاع از اهل حق دريغ كند چه برسد به دفاع از ناموس خود؟! مصدر: سايت نوار اسلام IslamTape.Com مطلب دوم كه فرموديد من نميدونم واقعا دوستان اهل سنت کوردل هستند يا خودرا به کور دلي مي زنند؟بابا ما جراي ولايت که مثل روز روشنه . أخه برادران ناتني يه سوال ساده.واقعا پيامبر اينقدر نعوذ به لله اين قدر بي فکر هستند که اون جمعيتو جمع کنن تو اون گرما و...ومردم را عذاب دهند بعد بگويند علي دوست منه؟يعني پيامبر(ص)نعوذ بالله اينقدر....در ضمن بقيه ي خطبرو چي ميگيد اونا رو هم مطالعه کرديد؟واقعا خنده داره .جون ما خودتون فکر کنيد .راستي بعد هم بفرماين حاضرين به غايبين اطلاع دهند؟چيرو اينکه حضرت علي(ع) دوست پيامبره؟؟؟؟نمي دونم بخندم يا گريه کنم دوست عزيز دوستي پيامبر برايت اينقدر بي ارزش است که شما نمي دانيد که بخندي يا گريه کني بنظرم اينكه پيامبر فرموده علي دوست من است بيشتر از دهها خلافت براي حضرت علي ع ارزش داشت حضرت علي عليه السلام ميخواست خليفه شود براي چه غير از اين بود تا که خدا ورسول ص اورا دوست داشته باشند اگر نماز ميخواند يا روزه ميگرفت براي چه ايا براي اين نبود تا خدا ورسولش او را دوست داشته باشند اينکه رسول الله گفته علي دوست من است يعني من علي را دوست دارم کسي را که رسول الله دوست بدارد خدا نيز او را دوست خواهد داشت پس ديگر علي ع به تمام مقصد وارزوي خود رسيده بود او بهشت ونعمتهايش را يافته بود اين با ارزش ترين کلمه براي حضرت علي ع بود کلمه بي ارزشي نبود که شما نمي دانيد که بخندي يا گريه کني وسبب ايراد اين خطبه اين بود که نبي اکرم ص حضرت علي را باچند نفر از يارانش به شهري فرستاده بود تا اموال زکات را جمع اوري کنند از برگشتن ياران رسول الله ص از دست علي ع شکايت کردند که در اين سفر برما سختي کرده است رسول الله اين خطبه را ايراد نمود . موفق باشي

پاسخ:

باسلام
دوست گرامي
1- با استدلال به دليلي بسيار سست ، ادعا كرده‌ايد كه شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها و ماجراي هجوم به خانه فاطمه زهرا دروغ است !
بهتر است به پاسخ خود در رابطه با بحث تقويم به ادرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=6058
همچنين اقرار ابوبكر به هجوم به خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها را نيز با سند معتبر در آدرس ذيل ببينيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=147
2- در مورد علت دفاع نكردن اميرمومنان از فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=6015
3- در مورد مشاوره اميرمومنان با خلفا نيز به آدرس ذيل مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=3591
4- در مورد ازدواج ام كلثوم نيز به آدرس ذيل مراجعه نماييد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=83
5- فرموده‌ايد «دوست عزيز دوستي پيامبر برايت اينقدر بي ارزش است که شما نمي دانيد که بخندي يا گريه کني بنظرم اينكه پيامبر فرموده علي دوست من است بيشتر از دهها خلافت براي حضرت علي ع ارزش داشت حضرت علي عليه السلام ميخواست خليفه شود براي چه غير از اين بود تا که خدا ورسول ص اورا دوست داشته باشند»!
واقعا چنين است ؟! پس شما خود مقام دوستي پيامبر با اميرمومنان را از خلافت خلفا بالاتر مي‌دانيد !
البته بهتر است از عائشه و طلحه و زبير سوال كنيد كه با فرض صحت ادعاي شما (مبني بر معناي دوستي) چرا با علي جنگيدند ! آيا سخن پيامبر در مورد دوستي با علي صريح نبود ؟!(شايد در پاسخ اينبار بگوييد لفظ ولي به معني دوست نيست و به معني خلافت است !)
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

102 | علي | | ١٢:٠٠ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام .
وتشکر ويژه از موسسه تحقيقاتي ولي عصر که اينقدر سريع جواب شبهه هاي پوچ وبي پايه و اساس را ميدهند.
دوست عزيز(((ا))) من نميدونم چرا به جاي انکه مستقيم جواب سوالات ساده ي منو بدهيد دوباره يه شبهه وارد ميکنيد؟لطفا دوباره کامنت هاي منو بخونيد(98.100.101)وجواب سوالات منو مستقيم بديد(مثلا در مورد غدير).چون واقعا براي من سواله که چي به شما گفتن وجواب اين سوالايه ساده رو که من مرتبا تکرار کردم ولي هنوز شما مستقيما جواب اونو نداديد؟دوست عزيز بالاخره يا شما حقيد يا ما؟بحث لج بازي و ...نيست؟
ولي کلا فکر کن دوست عزيز .و اين چيزا مثل روز روشنه.اميدوارم که کلا اين بحثا منجر به هدايت همه ي اونايي بشه که از صراط مستقيم(اهل بيت ) انحراف داشتند ودارند و حقايق رو کتمان ميکنند

راستي مرور اين حديث خالي از لطف نمي باشه:
قال أحمد ابن زهير حدثنا عبيد الله بن عمر القواريري حدثنا مؤمل بن إسماعيل حدثنا سفيان الثوري عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال في المجنونة التي أمر برجمها وفى التي وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحملة وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر.

استيعاب ابن عبدالبر ج 3 ص 1103.

و درباره زن ديوانه اي كه عمر امر به سنگسار او كرد و در مورد زني كه شش ماهه بچه اش به دنيا آمده بود پس عمر خواست كه آنها را سنگسار كند پس حضرت علي به او گفت همانا خداي متعال مي گويد : و حمل زن و شير دادنش سي ماه است ... و همچنين به او گفت : هماا خدا تكليف را از ديوانه برداشته است ... پس عمر مي گفت : ‌اگر علي نبود عمر هلاك مي شد. اگر علي نبود عمر هلاک مي شد.اگر علي نبود عمر هلاک مي شد.

دوست عزيز اميدوارم خيلي سريع براي دفاع از مذهب حقتون!!!مستقيما جواب سوالايه منو بديد وخواهشا بحثو منحرف نکنيد.

فقط حيدر(ع) اميرالمومنين است ولا غيررررررررررررررررررررررررر.
103 | (((ا))) | | ١٢:٠٠ - ٠٦ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام دوست عزيزجناب علي قبل از هرچيز اين ايه كلام خداوند را تذكر ميدهم كه ميفرمايد وقل لعبادي يقولوا التي هي احسن ان الشيطان ينزغ بينهم ان الشيطان كان للانسان عدوا مبينا (سوره اسراء ايه 53) دوست عزيز بنظر من تمام سوالات شما در اين روايات اميرالمومنيين رض جواب داده شده است اگر واقعا حق پذير هستي - امام در مورد بيعت چنين مي‌فرمايد: «إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار، ولا للغائب أن يردّ، وإِنما الشورى للمهاجرين والأنصار، فإن اجتمعوا على رجل وسمّوه إِمامًا كان ذلك لله رضًا، فإن خرج عن أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردّوه إلى ما خرج منه، فإن أبى قاتلوه على اتباعه غير سبيل المؤمنين، وولاه الله ما تولى». «همان گروهي با من بيعت کردند که با ابوبکر و عمر و عثمان بيعت کرده بودند و بر آن چيزي که با آنها بيعت نمودند، با من بيعت کردند، پس فردي که در بيعت حضور داشته است، نمي‌تواند بيعت خود را پس بگيرد و کسي که حاضر نبوده حق انتخاب ديگري ندارد، و شورا فقط از آن مهاجرين و انصار است، پس اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که مورد پسند خداست. اگر فردي اعتراض کرد يا با ايجاد بدعتي عليه آن شوريد، دوباره به آنچه بر آن بود، بازگردانده مي‌شود، اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است 35/14(6) بدون ترديد اين سخن امام در مورد قضيه شوري و بيعت، گرانبها و ارزشمند و اينک اندکي در اين سخنان تأمل مي‌کنيم: الف- از شما مي‌خواهم که در جمله: «همان گروهي با من ...» خوب تأمل کنيد و به دنبال جواب اين سؤال باشيد که چرا امام -رضي الله عنه- فرمود: «اين گروهي که با خلفاي گذشته بيعت کرده‌اند همين‌ها هستند که با من بيعت نموده‌اند»؟ چرا علي -رضي الله عنه- تأکيد مي‌کند که اينها همان افراد هستند؟ آيا اين امر مهمي نيست که امام مي‌خواهد آن را توضيح دهد؟ آري او مي‌فرمايد اين بيعت‌کنندگان برخلفاي گذشته اعتراض نکردند و بدعتي نياوردند و بيعت با من نيز همين گونه بوده است. ب- اگر فرض کنيم که علي -رضي الله عنه- با اين سخنان مي‌خواهد طرف مخالف را با دليل ساکت کند و بگويد: اينها، هم‌چنان که با خلفاي گذشته بيعت کردند با من نيز بيعت نمودند، پس بيعت‌کردن دليلي است که بايد آن را پذيرفت. به فرض اگر ما اين ادعا را قبول کنيم، اين سخن او را چه کار مي‌کنيد که مي‌گويد: «شوري فقط از آن مهاجرين و انصار است»؟ امام به زبان عربي سخن مي‌گويد و ما مي‌دانيم که چه مي‌گويد، (انّما) حرف حصر است، مثل آيه: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾. (الحجرات: 10). «مؤمنان فقط با هم برادرند -يعني اجازه ندارند از حدود برادربودن تجاوزن کنند-». مؤمنان برادرند و ديگران از زمره آنها نيستند و برادرشان نمي‌باشند... . در کلام علي -رضي الله عنه- نيز مراد اين است که شوراي مخصوص انتخاب خليفه در انحصار مهاجرين و انصار است. پس آنها قابل ستايش‌اند چون از امت محمد -صلى الله عليه وآله وسلم-، آنان اهل اين شوري هستند. ج- امام -رضي الله عنه- مي‌فرمايد: «اگر مهاجرين و انصار بر فردي اتفاق نمودند و او را امام ناميدند، بدانيد که خدا به اين راضي است...» پس اينها اگر بر فردي اتفاق کردند و او را به عنوان خليفه برگزيدند، خداوند هم به اين راضي است. براي مهاجرين و انصار چه ستايشي بزرگتر از اين که آنچه آنان بر آن اتفاق نمودند خدا از آن راضي است؟ د- سپس بنگريد که مي‌فرمايد: «اگر فردي ...» خوب در اين کلمات او تأمل کنيد، سپس به ادامه بنگريد که مي‌فرمايد: «... اگر نپذيرفت با او بجنگيد چون راهي غير از راه مؤمنان در پيش گرفته است...» و راه مؤمنان جز راه و شيوه مهاجرين و انصار يعني اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- چه مي‌تواند باشد؟ امام-رضي الله عنه- در نامه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم...». «و مهاجران اوّل با فضل و برتري که داشتند، رفتند...117/15(17) امام -رضي الله عنه- در توصيف شدّت مبارزه و پيکار اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با دشمنان فرموده است: «لقد كنّا مع رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- نقتل آباءنا وأبناءنا وإِخواننا وأعمامنا، ما يزيدنا ذلك إلا إيمانًا وتسليمًا، ومضيًّا على اللقم، وصبرًا على مضض الألم، وجدًّا في جهاد العدو، ولقد كان الرجل منا والآخر من عدونا يتصاولان تصاول الفحلين، يتخالسان أنفسهما، أيهما يسقي صاحبه كأس المنون، فمرة لنا من عدونا ومرة لعدونا منا، فلما رأى الله صدقنا أنزل بعدونا الكبت، وأنزل علينا النصر، حتى استقرّ الإِسلام ملقيًا جرانه، ومتبوئًا أوطانه. ولعمري لو كنا نأتي ما أتيتم ما قام للدين عمود، وما اخضرّ للإيمان عود، وايم الله لتحتلبنّها دمًا، ولتتبعنّها ندمًا!». «ما با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بوديم و پدران و فرزندان و برادران و عموهايمان را مي‌کشتيم، و اين کار جز ايمان و تسليم و صبر و شکيبايي و جديّت در جهاد با دشمنان را بر ما نمي‌افزود. فردي از ما و فردي از دشمن به يکديگر هجوم مي‌بردند و يکديگر را مي‌طلبيدند تا يکي، حريفش را به کام مرگ بفرستد. گاهي ما بر دشمن پيروز مي‌شديم و گاهي دشمن بر ما پيروز مي‌شد. وقتي خداوند صداقت ما را ديد، دشمن ما را شکست داد و ما را پيروز گردانيد، تا اينکه اسلام محکم و استوار گرديد. به جان خودم سوگند! اگر ما آنچه را که شما مي‌دهيد، انجام مي‌داديم، دين و ايمانمان باقي نمي‌ماند و سوگند به خدا که آنچه شما مي‌خوريد خون است و پشيماني به دنبال دارد!33/4(55) آناني که با پيامبر مي‌جنگيدند و علي -رضي الله عنه- آنها را نام نبرده است، چه کساني بوده‌اند؟ آيا اصحاب نبودند که اسلام و پيامبر را ياري نمودند؟ کجا هستند کساني که مي‌گويند اصحاب، دين و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را ياري نکرده‌اند و ادعا مي‌کنند که فقط امام علي-رضي الله عنه- پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را ياري کرده است؟ چرا اينان به سخنان امام توجه نمي‌کنند؟! امام -رضي الله عنه- با سخني زيبا کساني را که همراه او مي‌جنگيدند، سرزنش مي‌کند و اصحاب -رضي الله عنهم- را به آنها يادآوري مي‌نمايد و مي‌فرمايد: «أين القوم الذين دعوا إِلى الإِسلام فقبلوه، وقرءوا القرآن فأحكموه، وهيجوا إِلى الجهاد فولهوا له وَلَه اللقاح إِلى أولادها، وسلبوا السيوف أغمادها، وأخذوا بأطراف الأرض زحفًا زحفًا، وصفًا صفًا، بعض هلك، وبعض نجا، لا يبشّرون بالأحياء، ولا يعزّون على الموتى، مُره العيون من البكاء، خمص البطون من الصيام، ذبل الشفاه من الدعاء، صفر الألوان من السهر، على وجوههم غبرة الخاشعين؟! أولئك إِخواني الذاهبون، فحقّ لنا أن نظمأ إِليهم، ونعضّ الأيدي على فراقهم!». «کجا هستند قومي که به اسلام دعوت شدند، آنگاه آن را پذيرفتند. قرآن را خواندند و آن را حاکم نمودند. و براي رفتن به جهاد تشويق شدند، پس چون شتران تازه زايمان کرده که عاشقانه به سوي فرزندانشان مي‌روند، مستانه به ميدان جهاد شتافتند و شمشيرها را از نيام‌ها کشيدند، و بعضي به شهادت رسيدند و بعضي نيز نجات يافتند. زنده‌مانده‌ها را مژده نمي‌دادند و براي از دست دادن عزيزان تسليت نمي‌گفتند. چشم‌هايشان از گريه سفيد و پرخون بود. از بس که روزه مي‌گرفتند شکمهايشان به کمر چسبيده بود، و لب‌هايشان از دعا خشکيده بود. از بيداري شب‌ها رنگ‌هايشان زرد و پريده بود و غبار فروتني بر چهره‌هايشان هويدا بود. اينان برادران من هستند که رفته‌اند، و ما حق داريم که تشنة ديدار آنها باشيم، و به خاطر جدايي‌شان انگشت حسرت به دهان بگيريم 291/7(120) منظور علي-رضي الله عنه- چه کساني هستند؟ آنها گروه زيادي‌اند، بعضي وفات يافته‌اند و بعضي زنده‌اند، آيا اينها همان چهار نفري هستند که شيعه مي‌گويند، همه اصحاب مرتد شدند به جز اين چهار نفر، يا اينکه عموم اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند؟ فرد منصف و دوستدار علي -رضي الله عنه- جز اين را نمي‌پذيرد که اينها همة اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بوده‌اند. حضرت عايشه ام المومنيين رضي الله عنها وحضرت طلحه وزبير رضي الله عنهم منکر فضيلت حضرت علي نبودند انها فقط قصاص از قاتلين حضرت عثمان رضي الله عنه را از حضرت علي عليه السلام ميخواستند قاتلين حضرت عثمان که جان خود را در خطر ميديدند اين جنگ را براه انداختند اگر در غدير رسول اکرم فضيلت حضرت علي عليه السلام را بيان نموده به اين معني نيست که ديگر اصحاب در نزد رسول الله ارزش نداشتند بلکه در صدها احاديث رسول الله فضيلت اصحاب و مهاجرين وانصار وخلفاي راشدين را بيان نموده که در کتب اهل سنت وجود دارند واگر شيعه انها را انکار کند اما هرگز نمي تواند ايات کلام خداوندي را در فضيلت صحابه انکار کند که ميفرمايد.وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَالَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏. التوبة / 100. پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و افرادى كه به نيكى از آن‌ها پيروى كردند، خداوند از آن‌ها خشنود گشت، و آن‌ها (نيز) از او خشنود شدند و باغ‌هايى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند و اين است پيروزى بزرگ!. در اين ايه مي بينيم که خداوند رضايت وخوشنودي خويش را ازجميع مهاجرين وانصار(بدون استثنا) که خلفا نيز از انها هستند بيان ميفرمايد وانها را وعده بهشت ميدهد وخداوند از انجا که عالم الغيب است رضايت وخوشنودي خود را بيان نميکند جز بران کساني که ميداند انها بر ايمان فوت خواهند شد واگر خداوند انها را وعده بهشت داده پس بايد به وعد خود وفا کند چرا خداوند وعده بهشت به کسي ميدهد که منافق است يا مرتد ميشود مگر او عالم الغيب نيست موفق باشيد

پاسخ:

با سلام
دوست گرامي
1- فرموده‌ايد «از شما مي‌خواهم که در جمله: «همان گروهي با من ...» خوب تأمل کنيد و به دنبال جواب اين سؤال باشيد که چرا امام -رضي الله عنه- فرمود: «اين گروهي که با خلفاي گذشته بيعت کرده‌اند همين‌ها هستند که با من بيعت نموده‌اند»؟ چرا علي -رضي الله عنه- تأکيد مي‌کند که اينها همان افراد هستند؟ آيا اين امر مهمي نيست که امام مي‌خواهد آن را توضيح دهد؟» و سپس نتيجه گرفته‌ايد كه «آري او مي‌فرمايد اين بيعت‌کنندگان برخلفاي گذشته اعتراض نکردند و بدعتي نياوردند و بيعت با من نيز همين گونه بوده است»!
خير ؛ پاسخ شما بسيار واضح است ! حضرت خطاب به معاويه اين سخنان را مي‌گويند ، و معناي آن چنين است ! اي معاويه تو كه خلفاي قبل از من را قبول داري ؛ هر دليلي كه براي مشروعيت خلافت آنان براي خويش ، سر هم نمايي ، براي من نيز موجود است ! دقيقا همان كساني كه با ابوبكر و عمر بيعت كردند ، با من نيز بيعت كردند ، پس چه بهانه‌اي براي سركشي بر من داري ؟!
2- فرموده‌ايد «اگر فرض کنيم که علي -رضي الله عنه- با اين سخنان مي‌خواهد طرف مخالف را با دليل ساکت کند و بگويد: اينها، هم‌چنان که با خلفاي گذشته بيعت کردند با من نيز بيعت نمودند، پس بيعت‌کردن دليلي است که بايد آن را پذيرفت. به فرض اگر ما اين ادعا را قبول کنيم، اين سخن او را چه کار مي‌کنيد که مي‌گويد: «شوري فقط از آن مهاجرين و انصار است»؟»!
پاسخ اين جمله نيز واضح است ! خود حضرت در ادامه فرموده‌‌اند « فإن اجتمعوا على رجل وسموه إماما كان ذلك لله رضى ، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوه إلى ما خرج منه»!
معني اينكه شورا براي مهاجر و انصار است ، اين است كه اگر همگي بر شخصي اجتماع كردند و او را امام دانستند ، رضاي خدا در آن است ! اما آيا در خلافت ابوبكر و عمر اجماع مهاجر و انصار حاصل شد ؟!
3- فرموده‌ايد «چه ستايشي بزرگتر از اين که آنچه آنان بر آن اتفاق نمودند خدا از آن راضي است»
آيا مي‌توان اجماع كل مسلمانان را ناديده گرفت ؟ اجماعي كه در آن اميرمومنان و حسنين عليهم السلام و فاطمه زهرا سلام الله عليها و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذيفه و... قرار دارند ، آيا چنين اجماعي مي‌تواند مورد رضاي خداوند نباشد ؟! (اين سخن حضرت در واقع اشاره به ماجراي غدير دارد كه همه مهاجر و انصار با حضرت بيعت كردند ! و نه خلافت ابوبكر وعمر)
4- فرموده‌ايد «امام-رضي الله عنه- در نامه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «وذهب المهاجرون الأولون بفضلهم...».»!
آيا ما منكر فضل مهاجرين اولين هستيم ! بهتر است نگاهي به آدرس ذيل بكنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=121
5- فرموده‌ايد « امام -رضي الله عنه- در توصيف شدّت مبارزه و پيکار اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با دشمنان فرموده است: «لقد كنّا مع رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- نقتل آباءنا وأبناءنا وإِخواننا وأعمامنا، ما يزيدنا ذلك إلا إيمانًا وتسليمًا، ومضيًّا على اللقم، وصبرًا على مضض الألم، وجدًّا في جهاد العدو، ولقد كان الرجل منا والآخر من عدونا يتصاولان تصاول الفحلين، يتخالسان أنفسهما، أيهما يسقي صاحبه كأس المنون، فمرة لنا من عدونا ومرة لعدونا منا، فلما رأى الله صدقنا أنزل بعدونا الكبت، وأنزل علينا النصر، حتى استقرّ الإِسلام ملقيًا جرانه، ومتبوئًا أوطانه.ولعمري لو كنا نأتي ما أتيتم ما قام للدين عمود، وما اخضرّ للإيمان عود، وايم الله لتحتلبنّها دمًا، ولتتبعنّها ندمًا!».»!
آيا همه كساني كه شما به عنوان صحابه مي‌شناسيد (120000نفر) اين خصوصيات را داشتند ؟ شما حتي از اثبات اين خصوصيات براي ابوبكر و عمر و عثمان عاجزيد و نمي‌توانيد منكر فرار آنها در جنگ‌ها شويد !
اين سخنان ، مطابق با تعريف اهل بيت از صحابه است ! و نه تعريف اهل سنت !
6- فرموده‌ايد «منظور علي-رضي الله عنه- چه کساني هستند؟ آنها گروه زيادي‌اند، بعضي وفات يافته‌اند و بعضي زنده‌اند، آيا اينها همان چهار نفري هستند که شيعه مي‌گويند، همه اصحاب مرتد شدند به جز اين چهار نفر، يا اينکه عموم اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هستند؟»!
چه كسي گفته‌است كه شيعه ، صحابه مومن را تنها 4 نفر مي‌داند ؟ ظاهرا شما تمام صحابه‌اي را كه در زمان رسول خدا (ص) شهيد شده و يا با ايمان از دنيا رفتند فراموش كرده‌ايد ! يا تمام صحابه‌اي را كه در ركاب اميرمومنان به شهادت رسيدند ! و...
7- فرموده‌ايد «حضرت عايشه ام المومنيين رضي الله عنها وحضرت طلحه وزبير رضي الله عنهم منکر فضيلت حضرت علي نبودند انها فقط قصاص از قاتلين حضرت عثمان رضي الله عنه را از حضرت علي عليه السلام ميخواستند قاتلين حضرت عثمان که جان خود را در خطر ميديدند اين جنگ را براه انداختند»!
بهتر است سخني بگوييد كه خود صحابه قبول كرده باشند ! آيا اميرمومنان به عايشه نامه ننوشت كه :
وكتب لعائشة رضي الله عنها أما بعد فإنك قد خرجت من بيتك تزعمين أنك تريدين الإصلاح بين المسلمين وطلبت بزعمك دم عثمان وأنت بالأمس تؤلبين عليه فتقولين في ملا من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم اقتلوا نعثلا فقد كفر قتله الله واليوم تطلبين بثأره فاتقى الله وارجعي إلى بيتك وأسبلي عليك سترك قبل أن يفضحك الله ولا حول ولا قوة إلى بالله العلي العظيم
السيرة الحلبية ج 3 ص 356
(علي (عليه‌السلام)) به عائشه نامه نوشت که : تو از خانه بيرون آمده‌اي و گمان مي‌کني که قصد اصلاح بين مسلمانان را داري و گمان مي‌کني که طالب خون عثمان هستي ؛ و تا ديروز مردم را بر ضد وي تحريک مي‌کردي و در بين اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مي‌گفتي : نعثل را بکشيد که کافر شده است خدا او را بکشد !!!
اما امروز آمده‌اي خونخواه وي شده‌اي ؟ از خدا بترس و به خانه‌ات برگرد و حجاب خويش را در برگير قبل از آنکه خدا تو را رسوا سازد ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم

8- پاسخ آيه والسابقون نيز در همان آدرس داده شده موجود است !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

104 | اسعد | | ١٢:٠٠ - ٠٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
عدم دفاع حضرت علي رو به هجوم به خانه عثمان تشبيه داده ايد. در حاليكه هيچ وجه مشابهتي وجود ندارد. زيرا در حمله به خانه حضرت عثمان هدف خود عثمان بود که جام شهادت رو نوش فرمودند درحاليکه هيچگاه فکر نميکرد که شورشيان وي رو به شهادت مي رسانند. ودر افسانه شما علي زنده ماند و با قاتلان همسرش راه زندگي مسالمت أميز رادر پيش گرفت. عثمان شهيد شد وپس از شهادتش دو لشکر به خونخواهيش برخواستند. در افسانه شما حتي همسر وفرزندان حضرت فاطمه هم سري تکان ندادند وجاني فدا نکردند. يک کم منطقي باشيد.

پاسخ:

با سلام

جناب اسعد

آيا عثمان بعد از حمله به همسرش ، فرصت براي اعتراض داشت يا نداشت ؟ اگر بگوييد نداشت ، مي‌گوييم پس چرا نقل كرده‌ايد كه تا آخريم لحظه عمر مشغول خواندن قرآن بود ! و اگر بگوييد فرصت براي اعتراض داشت ، هيچ فرقي بين دو مقام باقي نمي‌ماند !

اما ادعاي شما كه اميرمومنان حتي سر خود را نيز تكان نداد ، در همين مقاله جواب داده شده است ! بهتر است يكبار ديگر مقاله را بخوانيد و ماجرايي را كه سليم نقل كرده است ببينيد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

105 | (((ا))) | | ١٢:٠٠ - ٠٨ ارديبهشت ١٣٨٩ |
باسلام
دوست عزيز علي
اگر روايات حضرت علي عليه السلام و ايات خداوند متعال برايت پوچ وبي پايه واساس هستند ديگر من براي شما هيچ جوابي ندارم اگر يک کمي در اين روايت فکر مي کردي واقعا جواب خود رادرموردغدير بصورت کامل مي يافتي البته اگر حق پذير باشي اينکه حضرت علي گفته است شورا از ان مهاجرين وانصار است پس اگر مهاجرين وانصار برکسي اتفاق نمودند واورا امام ناميدند بدانيد که مورد پسند خداست اين دليل کامل است براينکه حضرت علي در روز غدير خم از جانب خدا ورسول براي خلافت تعيين نشده و رسول الله ص هيچ بيعتي براي حضرت علي از صحابه نگرفته است و اگر نه چطور حضرت علي ع ميگويد امام را بايد مهاجرين وانصار تعيين کنند وهر که را انها تعيين کردند مورد پسند خداوند متعال است در اينجا بايد يکي دروغ گفته باشد نعوذ بالله يا حضرت علي ع زيرا که شورا از ان مهاجرين وانصار نيست انها حق انتخاب کسي را ندارند وامام بايد از جانب خدا ورسول تعيين شود
يا کساني که معتقدند که در غدير خم رسول الله حضرت علي را تعيين کرده واز صحابه بيعت گرفته
نمي دانم شما از اين همه ايات وروايات چرا جز انچه در ذهن داريد چيزي ديگر را نمي فهمي دوست عزيز شما براي يافتن حقيقت بحث نمي کنيد شما فقط موظب هستيد که به هرشکل شده از دين اهل تشيع دفاع کنييد
اين که حضرت عمر گفته اگر علي نبود عمر هلاک ميشد اين نشانه حق پذيري حضرت عمر رض است اين نشانه قوت ايمان وخدا ترسي اوست چرا شما از خود چنيين شهامت نشان نمي دهي صدها ايات و احاديث و روايات در فضايل اصحاب خصوصا مهاجرين وانصار را انکار ميکنييد جز انچه برايتان ديکته کرده اند چيزي ديگر را نمي پذيريد در همين ايه که ذکر کردم خداوند خشنودي و رضايت خويش را از جميع مهاجرين و انصار بدون استثنا کسي بيان ميکند وهمه انها را وعده جنت داده خداوند عالم الغيب است واينده اصحاب راهم ميدانسته ولي شما معتقديد که جميع مهاجرين وانصار به استثنا کساني که در زمان رسول الله ص شهيد شدند وتعداد انگشت شماري بعد از ان باقي همگي منافق بوده اند يا مرتد گشته اند نمي دانم که ما لج بازيم يا شما که با قران کريم وحتي روايات خودتان لج بازي ميکنييد خداوند و روز قيامت را کمي در نظر بگيريد چيزي ننويسيد که موجب گمراهي مردم بشويد مسوليت دارد هرکس بسبب شما گمراه شود تاقيامت گناه او وهرکس از او متابعت کند در اعمال نامه شما نوشته ميشوند بدون اينکه کوچکترين سودي در دنيا و اخرت نصيبتان گردد
خداوندا همه ما را به صرات المستقيم هدايت بنما امين ثم امين
موفق باشيد
106 | اسعد | | ١٢:٠٠ - ٠٩ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام البته که نداشت. زمانيكه شورشيان به داخل خانه عثمان نفوذ كردند ايشان در حال تلاوت مصحف بودند. وهنگام حمله يکي از اونها دست خود را براي دفاع جلو برد. که دستش قطع شد. وخون دستش بر مصحف ريخت. بعد از شهادت عثمان شورشيان به غارت اموال خانه پرداختند. ويکي از شورشيان بنام کلثوم التجيبي سخن نادرست در حق همسر عثمان به زبان آورد که توسط صبيح برده عثمان کشته شد واين برده نيز در دفاع از ناموس خليفه جام شهادت رو نوش فرودند. همچنين پس از زخمي شدن عثمان وقتي همسرش بقصد دفاع مانع شورشيان شد. سودان بن حمران وي را کنار زد وبه وي توهين کرد. که باز همين شورشي توسط نجيح برده عثمان کشته شد. هر دو توهين کننده به ناموس عثمان زنده نماندند. توهين اولي بعد ازقطع کامل دست عثمان وشکنجه وي توسط شورشياني که قصد کشتنش رو داشتند انجام گرفت وبرده عثمان به نيابت از مولاي مجروحش خواسته اش رو انجام داد. و خودش شهيد شد. وتوهين دومي بعد از شهادت انجام گرفت که باز هم يکي از بردگان از ناموس خليفه دفاع کرد وتوهين کننده رو به درک واصل کردند. اما شاهدان توهين به فاطمه زهرا در افسانه شما پشت سر توهين کنندگان در نمازها اقتدا کردند. وهيچ لشکري براي خونخواهي قيام نکرد. لطفا واقعه به شهادت رسيدن مظلومانه حضرت عثمان بن عفان رو دقيق مطالعه کنيد بعد قياس بکنيد. شهادت عثمان مشابه شهادت حسين در کربلاست. لطفا مطالعه کنيد(وبعد أن خرج من في الدار ممن كان يريد الدفاع عنه، نشر - رضي الله عنه - المصحف بين يديه، وأخذ يقرأ منه وكان إذ ذاك صائما، فإذا برجل من المحاصرين لم تسمه الروايات يدخل عليه، فلما رآه عثمان - رضي الله عنه - قال له: بيني وبينك كتاب الله(4), فخرج الرجل وتركه، وما إن ولى حتى دخل آخر، وهو رجل من بني سدوس، يقال له: الموت الأسود، فخنقه وخنقه قبل أن يضرب بالسيف، فقال: والله ما رأيت شيئا ألين من خنقه، لقد خنقته حتى رأيت نفسه مثل الجان(5) تردد في جسده، ثم أهوى إليه بالسيف، فاتقاه عثمان - رضي الله عنه - بيده فقطعها، فقال عثمان: أما والله إنها لأول كف خطت المفصَّل(6)؛ وذلك أنه كان من كتبة الوحي، وهو أول من كتب المصحف من إملاء رسول الله ×، فقتل - رضي الله عنه - والمصحف بين يديه، وعلى أثر قطع اليد انتضح الدم على المصحف الذي كان بين يديه يقرأ منه، وسقط على قوله تعالى: +فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ"(7) [البقرة: 137]. وفي رواية: إن أول من ضربه رجل يسمى رومان اليماني، ضربه بصولجان، ولما دخلوا عليه ليقتلوه أنشد قائلا: أرى الموت لا يبقى عزيزا ولم يدع ... لعاد ملاذا في البلاد ومرتقى وقال أيضا: يبيت أهل الحصن والحصن مغلق ... ويأتي الجبال في شماريخها(1) العلي(2) ولما أحاطوا به قالت امرأته نائلة بنت الفرافصة: إن تقتلوه أو تدعوه فقد كان يحيى الليل بركعة يجمع فيها القرآن.(3) وقد دافعت نائلة عن زوجها عثمان وانكبت عليه واتقت السيف بيدها, فتعمدها سودان بن حمران ونضح أصابعها فقطع أصابع يدها، وولت، فغمز أوراكها(4). ولما رأى أحد غلمان عثمان الأمر، راعه قتل عثمان، وكان يسمى (نجيح) فهجم نجيح على سودان بن حمران فقتله، ولما رأى قتيرة بن فلان السكوني نجيحا قد قتل سودان، هجم على نجيح فقتله، وهجم غلام آخر لعثمان اسمه (صبيح) على قتيرة بن فلان فقتله، فصار في البيت أربعة قتلى شهيدان، ومجرمان، أما الشهيدان: فعثمان وغلامه نجيح، وأما المجرمان فسودان وقتيرة السكونيان، ولما تم قتل عثمان - رضي الله عنه - نادى منادٍ القوم السبئيين قائلا: إنه لم يحل لنا دم الرجل ويحرم علينا ماله، ألا إن ماله حلال لنا، فانهبوا ما في البيت، فعاث رعاع السبئيين في البيت فسادا، ونهبوا كل ما في البيت، حتى نهبوا ما على النساء، وهجم أحد السبئيين ويدعى كلثوم التجيبي على امرأة عثمان (نائلة) ونهب الملاءة التي عليها، ثم غمز وركها، وقال لها: ويح أمك من عجيزة ما أتمك، فرآه غلام عثمان (صبيح) وسمعه وهو يتكلم في حق نائلة هذا الكلام الفاحش، فعلاه بالسيف فقتله(1)، وهجم أحد السبئيين على الغلام فقتله، وبعدما أتم السبئيون نهب دار عثمان، تنادوا وقالوا: أدركوا بيت المال، وإياكم أن يسبقكم أحد إليه، وخذوا ما فيه، وسمع حراس بيت المال أصواتهم، ولم يكن فيه إلا غرارتان من طعام فقالوا: انجوا بأنفسكم، فإن القوم يريدون الدنيا، واقتحم السبئيون بيت المال وانتهبوا ما فيه(2). ولما رأى أحد غلمان عثمان الأمر، راعه قتل عثمان، وكان يسمى (نجيح) فهجم نجيح على سودان بن حمران فقتله، ولما رأى قتيرة بن فلان السكوني نجيحا قد قتل سودان، هجم على نجيح فقتله، وهجم غلام آخر لعثمان اسمه (صبيح) على قتيرة بن فلان فقتله، فصار في البيت أربعة قتلى شهيدان، ومجرمان، أما الشهيدان: فعثمان وغلامه نجيح، وأما المجرمان فسودان وقتيرة السكونيان، ولما تم قتل عثمان - رضي الله عنه - نادى منادٍ القوم السبئيين قائلا: إنه لم يحل لنا دم الرجل ويحرم علينا ماله، ألا إن ماله حلال لنا، فانهبوا ما في البيت، فعاث رعاع السبئيين في البيت فسادا، ونهبوا كل ما في البيت، حتى نهبوا ما على النساء، وهجم أحد السبئيين ويدعى كلثوم التجيبي على امرأة عثمان (نائلة) ونهب الملاءة التي عليها، ثم غمز وركها، وقال لها: ويح أمك من عجيزة ما أتمك، فرآه غلام عثمان (صبيح) وسمعه وهو يتكلم في حق نائلة هذا الكلام الفاحش، فعلاه بالسيف فقتله(1)، وهجم أحد السبئيين على الغلام فقتله، وبعدما أتم السبئيون نهب دار عثمان، تنادوا وقالوا: أدركوا بيت المال، وإياكم أن يسبقكم أحد إليه، وخذوا ما فيه، وسمع حراس بيت المال أصواتهم، ولم يكن فيه إلا غرارتان من طعام فقالوا: انجوا بأنفسكم، فإن القوم يريدون الدنيا، واقتحم السبئيون بيت المال وانتهبوا ما فيه(2).( تاريخ الطبري (5/406، 407).

پاسخ:

با سلام

جناب اسعد!

ما از شما و همه دوستان ، تقاضا مي‌كنيم كه به آدرسي كه داده‌ايد مراجعه كنند ، تا ببينند آيا چنين متني در آنها آمده است ! يا اين متن زاييده سايت‌هاي عربي زباني است كه نتوانستند پاسخي براي اين شبهه داشته باشند و از خود ماجرايي خلق كردند ، تا بتوانند از خليفه سوم دفاع كنند !

چند نكته در اين متن جالب توجه است !

1- استفاده از عبارت «سبأيين» براي قاتلين عثمان (با اينكه طبري يكي از مدعيان سرسخت مشاركت صحابه در هجوم به عثمان است»!

2- ادعاي كشته شدن عثمان قبل از اهانت به همسرش ! با اينكه طبري در تاريخ خويش صريحا كشته شدن عثمان را بعد از اين ماجرا مي‌داند !

فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال إنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله
تاريخ الطبري ج 2 ص 676 ، اسم المؤلف: لأبي جعفر محمد بن جرير الطبري الوفاة: 310 ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت

3- در هر صورت ، حتي با وجود زخمي شدن ، آيا خليفه نمي‌توانست جمله‌اي در دفاع از همسر خويش بگويد ؟

چگونه است كه سيد الشهدا عليه السلام در آخرين لحظات عمر شريف خويش ، با اينهمه ضربتي كه خورده بودند به دفاع از اهل بيت خويش فرمودند «ويحكم يا شيعة آل أبي سفيان إن لم يكن لكم دين وكنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا في دنياكم »

زين پس قبل از هرگونه استفاده از سايت‌هاي دروغ پراكن ، بهتر است به متن كتاب مراجعه كنيد !و از صحت و سقم ان مطمئن شويد !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

107 | اسعد | | ١٢:٠٠ - ١٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
متن فرستاده شده متعلق به کتاب عثمان بن عفان اثر دکتور صلابي است. که قسمتهاي ازآن برگرفته ازتاريخ طبري است اما متن طبري که بنده قصد فرستادن آنرا داشتم وبه اشتباه متن فوق رو فرستادم وبابت اين اشتباه ازشما وهمه خوانندگان معذرت مي طلبم، را الان برايتون مي فرستم تا برايتون واضح بشه که طبق گفته شما اين مدافع ازدشمنان عثمان درباره نحوه به شهادت رسيدن خليفه مظلوم چه داستاني سرهم کرده!!!!!!!! "ثار قتيرة وسودان بن حمران السكونيان والغافقي فضربه الغافقي بحديدة معه وضرب المصحف برجله فاستدار المصحف فاستقر بين يديه وسالت عليه الدماء وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال انها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله ودخل غلمة لعثمان مع القوم لينصروه وقد كان عثمان أعتق من كف منهم فلما رأوا سودان قد ضربه أهوى له بعضهم فضرب عنقه فقتله ووثب قتيرة على الغلام فقتله وانتهبوا ما في البيت وأخرجوا من فيه ثم أغلقوه على ثلاثة قتلى فلما خرجوا إلى الدار وثب غلام لعثمان آخر على قتيرة فقتله ودار القوم فأخذوا ما وجدوا حتى تناولوا ما على النساء وأخذ رجل ملاءة نائلة والرجل يدعى كلثوم بن تجيب فتنحت نائلة فقال ويح أمك من عجيزة ما أتمك وبصر به غلام لعثمان فقتله وقتل وتنادى القوم أبصر رجل من صاحبه وتنادوا في الدار أدركوا بيت المال لا تسبقوا إليه وسمع أصحاب بيت المال أصواتهم وليس فيه إلا غرارتان فقالوا النجاء فإن القوم انما يحاولون الدنيا فهربوا وأتوا بيت المال فانتهبوه "( تاريخ الطبري . ج 2/ ص676 دارالنشر: دارالكتب العلمية . بيروت.) دراين متن طبري فاصله شهادت عثمان را باگفته توهين مرد قاتل بسنجيد( قال انها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله) ومطمئنم اگر در اين فاصله اندک در وجود خليفه توان سخن گفتن بود يا زنده مي ماند .ازحق وناموسش دفاع ميکرد . علاوه بر اين قاتل توهين کننده توسط برده عثمان کشته شد.و عثمان نيز به شهادت رسيد وبرده عثمان نيز به شهادت رسيد .حالانکه حضرت علي بن ابيطالب هيچگاه قصد انتقام از قاتل زهرا رو نکرد. مگر غيرت علي از برده عثمان کمتر بود؟مگر همسر عثمان با زهرا عليها السلام قابل مقايسه است؟ علاوه ازاين در افسانه شما که مسئله مسئله قتل است نه فحش ودشنام. چرا علي وحسنين به خونخواهي برنخواستند همان حسيني که بخاطر نا اهل بودن يزيد با هفتاد تن در کربلا تن به بيعت با يزيد نداد وهمه شهيد شدند.

پاسخ:

با سلام

دوست گرامي جناب اسعد !

از اينكه متوجه اشتباه خويش در نقل شديد ، خوشحاليم ، اما در ماجراي كربلا ، همينكه حضرت ديدند دشمنان رو به خيام كرده‌اند ، اين جملات را فرمودند !

آيا عثمان بايد منتظر مي‌ماند كه چنين اتفاقي بيفتد و بعد فرصت براي سخنراني داشته باشد ؟!

آيا همينكه ديد دشمنان انگشت دست همسرش را قطع كردند ، نبايد سخن مي‌گفت ؟!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

108 | علي | | ١٢:٠٠ - ١٠ ارديبهشت ١٣٨٩ |
دوست عزيز((ا)).من ديگه با شما بحثي ندارم.چون فکر مي کردم يکم چشمه هايي از حق جويي تو وجودت هست ديدم نخير.بد جوري اين ملعونين مختونو شستشو دادند.در مورد حق پذيري عمر هم بگم که اگه حق پذير بود به خاطر جاه ومقام دنيا و...غدير و خيلي روايات ديگرو زير پا نميذاشت .و اجازه مي داد حضرت علي(ع)اميرالمومين ولايتو به عهده بگيرن.(در حالي که ايشون هيچ کاره بود وهمون قرآني که اينقدر شما دم از اون ميزني که بلديش ولي من ميگم خيلي از آياتشو نذاشتن بخوني يا نخوندي ميگه جانشين پيامبرو خود خدا انتخاب کرد.) .اگه واقعا ميدونست که شايستگي حضرت بيشتره.
استغفرالله.حضرت حيدر کرار مقسم النار والجنة رو با کي مقايسه کردم؟خدا منو ببخشه.
در مورد فضايل هم بگم که دوست عزيز اگه فرار کردن از ميدان نبرد فضيلته که زياد بوده کدومشو بگم؟
اگه سرپيچي از دستور رسول خدا (قال رسول الله(ص):لعن الله من تخلف من جيش عصامه) فضيلته ؟
اگه کشتن دختر رسوا خدا فضيلته که...؟
اگه نسبت دادن هذيون گويي به رسول خدا(نعوذ بالله)فضيلته...؟
اينم ذکر فضايل خلفا.بس يا بازم بگم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستي نگفتي واسه چي چاپهاي جديد صحيحن با قبلياش فرق داري نگي نه که مجبور ميشم مدرک بيارم وعکس آپلود کنم برات؟
فقط حيدر(ع) اميرالمومنين است ولا غير...
109 | عبدالله | | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام عليكم
فرمول سكوت حيدرالكرار(عليه السلام) اينست: دين>ناموس> جان>مال
فرمول روبهان أحد و شيران سقيفة(لعنة الله عليهم) اينست: دين<ناموس<جان<مال
العاقل يكفيه الإشارة
110 | اسماعيل | | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب آقاي اسعد اگر علي (ع) در آن زمان اقدامي در جواب كساني كه به زهراي اطهر جسارت كردند انجام نداد فقط به خاطر حفظ اسلام و جلوگيري از فتنه بود تا در ميان مسلمانان تفرقه به وجودنيايد وگرنه علي مي توانست تمام كساني كه به ساحت زهرا (س)بي حرمتي كردند به دوزخ روانه كند چرا شما برادران اهل سنت يك لحظه تعصب خود را كنار نمي گذاريد تا حقيقت واقعي اسلام را دريابيد
111 | ابو لولو | | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
سلام .خيلي ها يادشان رفته که امام(ع) امير المومنين هستند و مي خواستند امير المومنين باشند نه امير الملحدين يا امير المنافقين. و امير المومنين هم بودند چرا که ان 4 مومن ايشان را خليفه رسول الله ميدانستند و مطيع فرمان ايشان بودند. من يار دشمنان پيمبر نمي شوم هرگز جدا ز دامن حيدر نمي شوم بر گو که گفته ناصب و شيعه برادرند من با حرام زاده برادر نمي شوم
112 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب اسعد لطفا به طور دقيق براي ما بفرماييد که هدف شما از جنگ با الله متعال و قرآن کريم چيست؟؟ «يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون» آيا نص صريح قرآن بر لعن را نمي‌بينيد؟؟ پس چرا با حکم الهي لعن مخالفت مي‌کنيد؟؟ آيا زمان آن نرسيده است که از سرنوشت قوم ثمود پند گيريد؟؟ يا علي
113 | اسعد | | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام قطع انگشت همسر عثمان ونيز توهين به ايشان توسط ضاربين عثمان در حالي انجام گرفت که حضرت عثمان توسط ضاربين خفه ودستش قطع شده وبيهوش نقش بر زمين شده بود تا جاي که ضارب فکر کرد کشته شده است در تاريخ البدايه والنهايه آمده است"فكان أول من دخل عليه رجل يقال له الموت الاسود فخنقه خنقا شديدا حتى غشي عليه، وجعلت نفسه تتردد في حلقه، فتركه وهو يظن أنه قد قتله ( البداية والنهاية، ج2\ص 188 تأليف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء، دار النشر: مكتبة المعارف - بيروت. . عجيبه ازخليفه بيهوش افتاده در خون پاکش انتظار سخنراني در دفاع از دشنامي که به همسرش داده است داريد. واز حضرت علي که سالها پس ازشهادت ساختگي شما زنده ماند انتظار قيام براي خونخواهي دخت پيامبر اسلام رو نداريد. چرا علي پشت سر قاتلان همسرش اقتدا کرد؟ در امور خلافت با آنها همکاري کرد؟ ماجراي سخنراني حضرت حسين رو يادآور شديد. که دليل بر عليه خودتان است حسين تسليم ذلت نشد وشهيد شد. ولي علي در افسانه شما نه تنهاذلت رو پذيرفت که از خون همسر پيامبر هم درگذشت؟ بهتر نيست ازپافشاري بر اين افسانه دست برداريد . (إن أريد إلا الاصلاح ما استطعت).

پاسخ:

با سلام

جناب اسعد !

بهتر بود ادامه روايت را نيز مي‌اورديد كه عثمان بعد از اين ماجرا بلافاصله به هوش آمد و سپس همسرش از او دفاع كرد :

فكان أول من دخل عليه رجل يقال له الموت الأسود فخنقه خنقا شديدا حتى غشى عليه وجعلت نفسه تتردد في حلقه فتركه وهو يظن أنه قد قتله وخل ابن أبي بكر فمسك بلحيته ثم ند وخرج ثم دخل عليه آخر ومعه سيف فضربه به فاتقاه بيده فقطعها فقيل إنه أبانها وقيل بل قطعها ولم يبنها إلا أن عثمان قال والله إنها أول يد كتبت المفصل فكان أول قطرة دم منها سقطت على هذه الآية «فسيكفيكهم الله وهو السميع العليم» ثم جاء آخر شاهرا سيفه فاستقبلته نائلة بنت الفرافصة لتمنعه منه وأخذت السيف فانتزعه منها فقطع أصابعها
البداية والنهاية ج 7 ص 188، اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت

شما كه به البداية والنهاية مراجعه كرده‌ايد ، قطعا اين عبارات را نيز بعد از آن ديده‌ايد و تمسك كردن به دروغ ، براي حفظ آبروي خليفه ، صحيح نيست !

همچنين اين سخن شما ، با سخن ديگر علماي اهل سنت كه عثمان تا آخرين لحظه قرآن مي‌خواند مطابقت دارد ، يا در تعارض است ؟

استدلال ما با اين مقدمات بود كه اهل سنت نيز آنها را قبول دارند !

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

114 | اسعد | | ١٢:٠٠ - ١١ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
متاسفم براي شما ! آدم ضعيف وبي دليل وقتي کم مي آورد به لعن ونفرين روي مي آورد. فکر کردي من هم يه مشت لعن مي فرستم ؟ هرگز

115 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام
جناب اسعد اينكه سعي در دفاع از خليفه محبوبت را داري مشكل نيست , اما اينك بخواهي با محدوديت علميت او را بر تر از حضرت علي ( عليه السلام ) بداني خيالي باطل است كه اين حرفت پيش هيچكس غير از ناصبين هيچ اعتباري ندارد .
بگذار يك مسئله را برايت پيش بكشم تا بداني كه تمامي اعمال انبياء و خصوصاً حضرت محمد(صلي الله عليه و اله و سلم) و اوصيا برحقش براي رضاي خدا بوده و بس .
ايا اتفاقات شب هجرت حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) شنيدهاي , همان شبي كه حضرت علي عليه السلام در بستر حضرت محمد (صلي الله عليه و اله و سلم) خوابيد را شنيد ايد , چرا مثلاً ان شب بعد از هجوم حضرت علي عليه السلام شمشير برنداشت انها را بكشد؟؟؟ در صورتي كه ميتوانست زيرا كه انها فقط 40 نفر از جوانان قريش بودند .
يا نعوذ بالله ايا بهتر نبود كه در زير لحاف چيزهائي قرار بدهند كه حتي احتمال ضرب و جرح و زخمي شدن حضرت علي عليه السلام را در بر نداشته باشد .
حقيقت امر اين بود كه حضرت علي عليه السلام با عدم مقابله مسلحانه در مقابل غاضبين حكمش به امر و خواسته و وصيت حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) عمل كرد و بس .
اينهم يك دليل از چند ده دليل :

امير المومنين (عليه السلام) فرمود:

... منعني من ذلك أمر رسول الله صلى الله عليه و آله و عهده إلي. أخبرني رسول الله صلى الله عليه و آله بما الأمة صانعة بي بعده، فلم أك بما صنعوا - حين عاينته - بأعلم مني و لا أشد يقينا مني به قبل ذلك، بل أنا بقول رسول الله صلى الله عليه و آله أشد يقينا مني بما عاينت و شهدت. فقلت: يا رسول الله! فما تعهد إلي إذا كان ذلك؟ قال: إن وجدت أعوانا فانبذ إليهم و جاهدهم و إن لم تجد أعوانا فاكفف يدك و احقن دمك، حتى تجد على إقامة الدين و كتاب الله و سنتي أعوانا.

پيامبر اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) از حوادث بعد از خودش مرا با خبر كرده بود و از حضرت، وظيفه خودم را سوال كردم و فرمود: اگر ياوراني پيدا كردي، به فكر جنگ و قيام مسلحانه باش و اگر ياوري نداشتي، دست نگهدار و خون خود را حفظ كن ... .

بهج الصباغة، ج4، ص519 ـ كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص214 ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج11، ص75 ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج13، ص41

پس سعي در اين نكن كه سكوت حضرت علي (عليه السلام) را با حركات عثمان مقايسه بكني .
در اصل عثمان فكر نميكرد با وجود حامي چون ابن هند ال شجرئ الملعونه و ان احاديث كذائي كسي متعرض جانش شود وگرنه يكدقيقه هم معطل نميكرد است بخواست اصحاب تن در ميداد .
بعد چي شد جناب اسعد وقتي ما ميگوئيم بعضي از صحابه چنين و چنان بودند فوري ميگوئيد كافر شديد خداوند براي همه صحابه گفته اند :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا . الفتح / 18 .

به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان ، زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد ، و آنچه در دل هايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آن ها پاداش داد .

اما حالا همين صحابه تحت الشجره را شما "شورشيان بي غيرت " ميدانيد .
خطاي ديگر شما اين است كه سعي ميكنيد عثمان را با يكي از اهل بيت مقايسه كنيد .
.هي خيال باطل حتي از نظر علماي شما , مگر نه اينكه حضرت علي عليه السلام فرمودند : " لا يقاس بآل محمد صلى الله عليه وآله وسلم من هذه الأمة أحد . ولا يسوى بهم من جرت نعمتهم عليه أبدا . وهم أساس الدين ، وعماد اليقين . . إليهم يفئ الغالي ، وبهم يلحق التالي ، ولهم خصائص حق الولاية ، وفيهم الوصية والوراثة . . .
پس هرچه كه ميخواهيد در مورد ابن ابي قحافه , ابن حطاب , و عثمان بگوئيد ازاد هستيد غير از مقايسه انها با ال محمد صلي الله عليه و اله و سلم

يا علي
116 | علوي | | ١٢:٠٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٨٩ |
دوست عزيز (علي) اين تيکرو خوب اومدي که خوشبختانه دوستان اهل سنت هم اين فضايل رو باور دارن.
در مورد فضايل هم بگم که دوست عزيز اگه فرار کردن از ميدان نبرد فضيلته که زياد بوده کدومشو بگم؟
اگه سرپيچي از دستور رسول خدا (قال رسول الله(ص):لعن الله من تخلف من جيش عصامه) فضيلته ؟
اگه کشتن دختر رسوا خدا فضيلته که...؟
اگه نسبت دادن هذيون گويي به رسول خدا(نعوذ بالله)فضيلته...؟
اينم ذکر فضايل خلفا.بس يا بازم بگم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستي نگفتي واسه چي چاپهاي جديد صحيحن با قبلياش فرق داري نگي نه که مجبور ميشم مدرک بيارم وعکس آپلود کنم برات؟
فقط حيدر(ع) اميرالمومنين است ولا غير...
117 | اسعد | | ١٢:٠٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٨٩ |
با سلام يعني شما از خليفه اي که بين بيهوش شدن وبه هوش آمدن ودر أثناي حمله وضرب وشتم وقطع دست قرار دارد انتظار سخنراني ودفاع ازهمسرش داريد مگر غير از اين است برده اش که شاهد ماجرا بود به حساب توهين کننده رسيد. يعني در افسانه شما علي که شاهد ماجرا بود وبعد زنده ماند نمي توانست اقدامي مثل اقدام اين برده بکنه!!!!!!!!!!!! درروايت ابن کثير به بيهوش شدن خليفه اشاره شده است. و انسان بيهوش همينه که گاهي به هوش مي آيد وگاهي از هوش ميره ودر ادامه هم ياد آور شده است که پس از به هوش آمدن دستش رو قطع کردند که وقتي يکي از شورشيان مشاهده کردهنوز خليفه زنده است دوباره با شمشير براي شهيد کردن خليفه آمد وهمسرش که قصد ممانعت روداشت کنارزد. وخليفه رو به شهادت رساند. حال در بين اين احوال: بيهوش شدن ـ به هوش آمدن ـ قطع دست ـ و شهادت فرصتي وتواني براي سخنراني بيابيد.! گفتيد تمسک به دروغ اگر منظورتون عدم ذکر بقيه عبارت است. واکتفاي به اين قسمت که دلالت بر بيهوش بودن خليفه است. فکرکرديد بنده نمي دونستم شما به اين عبارات مراجعه مي کنيد! علاوه براين اين قسمت عبارت هماني است که در تاريخ طبري مشابه آن ذکر شده است وقبلا روي آون بحث شد. ونتيجه همه روايات شهادت خليفه مظلوم عثمان بن عفان توسط شورشيان بي غيرت دلالت بر نادرستي مقايسه افسانه ساختگي شما با آنچه در ماجراي شهادت اين خليفه گذشت. که اصل بحث ومطلب بنده بود. تمسک به افسانه ي ساختگي براي توهين به امير مومنان علي درست است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ:

با سلام

جناب اسعد !

اگر در مورد سيد الشهدا شبيه همين ماجرا (و بلكه زخم‌هاي بيشتر) نقل نشده بود ، شايد سخن شما را مي‌پذيرفتيم !

ما توقعي جز يك اشاره به دشمنان از دست برداشتن به همسر عثمان نداريم !

جداي از اينكه اين تنها پاسخ ما نيست ! شما ظاهرا تنها همين يك پاسخ را ديده‌ايد !

اما آنچه راجع به ما گفتيد : شما فرموده‌ بوديد كه «توهين به ايشان توسط ضاربين عثمان در حالي انجام گرفت که حضرت عثمان توسط ضاربين خفه ودستش قطع شده وبيهوش نقش بر زمين شده بود تا جاي که ضارب فکر کرد کشته شده است» ، با اينكه خود مصدر را ديده‌ بوديد و مي‌دانستيد كه در آن آمده است عثمان دوباره به هوش آمد ! آيا اين تلاش براي مخفي كردن حقيقت نيست ؟!

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

118 | منتقم آل الله | | ١٢:٠٠ - ١٢ ارديبهشت ١٣٨٩ |
جناب اقاي عبدالعمر , بي؟؟؟ دفعه اخرت باشه كه به مولامون توهين ميكني و احساسات ما رو خدشه دار ميكنيد . كاري نكنيد كه مسجد مكي تون رو , رو سرتون خراب كنيم . حرمت رو نگه دار تا ما هم ارامش خودمون رو حفظ كنيم عوضي ؟؟؟ عمر و ابوبكر و عثمان هستند كه حق خدا رو غصب كردند . ؟؟؟ برو تو كتاباي خودتون رو بخون ببين چي در مورد عمر ؟؟؟ نوشتن بعد بيا اينجا ؟؟؟ كن
119 | اسعد | | ١٢:٠٠ - ١٣ ارديبهشت ١٣٨٩ |
باسلام هدف بنده از ذكر عبارت ابن كثير صرفا پرداختن به قضيه بيهوش شدن ايشان بود که يکي از دلايل بر بطلان تشبيه ومقايسه شماست زيرا در افسانه شما علي اصلا بيهوش نشد واصلا کتک کاري نشد تا بيهوش شود وماجراي قتل همسرش رو به تماشا نشست لذا بذکر اين قسمت از عبارت اکتفاکردم وشما نيز با متهم کردن بنده به مخفي حقيقت اين سخنان ابن کثير رو بعنوان حقيقت پذيرفته ايد. ديگه بيجا به اين ماجرا تشبيه نديد.

پاسخ:

!!!

جناب اسعد

نظر قبلي شما در اين سايت موجود است و مانيز عين عبارت شما را گذاشته بوديم ! شما ادعا كرديد كه خليفه در زمان تعرض به همسرش بيهوش بوده است ! انهم با استدلال به سخن ابن كثير كه دقيقا عكس مدعاي شما را ثابت مي‌كند !

گروه پاسخ به شبهات

120 | حجت الله الاعظم | | ١٢:٠٠ - ١٤ ارديبهشت ١٣٨٩ |
باسلام
لعنه الله علي قاتلك يا فاطمه
قال رسول الله : ان الله ليغضبك لغضبك و يرضي لرضائك
امير المومنين علي (ع) حجت الله است ولي الله است بنابراين هركاري كه او تشخيص دهد درست است چون داراي مقام ولايت و عصمت است
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8]   قبلی
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها