2021 June 22 - سه شنبه 01 تير 1400
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟
کد مطلب: ٥٠٠١ تاریخ انتشار: ٢٨ اسفند ١٣٩٢ تعداد بازدید: 127258
پرسش و پاسخ » عقائد شيعه
چرا اميرمؤمنان (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

طرح شبهه:

علي كه شير خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خيبر را با يك دست بلند كرد، چگونه حاضر مي شود ببيند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هيچ واكنشي از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسي:

يكي از مهمترين شبهاتي كه وهابي ها با تحريك احساسات مردم، به منظور انكار قضيه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله عليها مطرح مي كنند، اين است كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه اين كه او اسد الله الغالب و شجاع ترين فرد زمان خود بود و...

عالمان شيعه در طول تاريخ از اين شبهه پاسخ هاي گوناگوني داده اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مي كنيم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:

اميرمؤمنان عليه السلام در مرحله اول و زماني كه آن ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمين زد، با مشت به صورت و گردن او كوبيد؛ اما از آن جايي كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله صبر پيشه كرد. در حقيقت با اين كار مي خواست به آن ها بفهماند كه اگر مأمور به شكيبائي نبودم و فرمان خدا غير از اين بود، كسي جرأت نمي كرد كه اين فكر را حتي از مخيله اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل هميشه تابع فرمان هاي الهي بوده است.

سليم بن قيس هلالي كه از ياران مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است، در اين باره مي نويسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ عليه السلام وَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّيْفَ وَهُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ يَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِيبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا عليها السّلام به طرف عمر آمد و فرياد زد: يا ابتاه، يا رسول اللَّه! عمر شمشير را در حالي كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوي فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: يا ابتاه! عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوي حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

يا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مي كنند»!

علي عليه السّلام ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد؛ ولي به ياد سخن پيامبر صلي الله عليه وآله و وصيتي كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اي پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پيامبري مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهي و عهدي كه پيامبر با من بسته است، نبود، مي دانستي كه تو نمي تواني به خانه من داخل شوي»

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين آلوسي مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شيعه اين روايت را نقل كرده است:

أنه لما يجب علي غضب عمر وأضرم النار بباب علي وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو في غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ علي بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش كشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را كه در غلاف بود بلند كرد و به پهلوي فاطمه زد، تازيانه را بلند كرد و بر بازوي فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آتسليم وصيت پيامبر اكرم (ص):

اميرمؤمنان عليه السلام در تمام دوران زندگي اش، مطيع محض فرمان هاي الهي بوده و آن چه او را به واكنش وامي داشت، فقط و فقط اوامر الهي بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصي از خود واكنش نشان نمي داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكيبائي در برابر اين مصيبت هاي عظيم بوده است و طبق همين فرمان بود كه دست به شمشير نبرد.

مرحوم سيد رضي الدين موسوي در كتاب شريف خصائص الأئمه (عليهم السلام) مي نويسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِي فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَيْهِ النِّسَاءُ يَبْكِينَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِيَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّي دَخَلَ عَلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ (عليه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَخِي... أَنَّ الْقَوْمَ سَيَشْغَلُهُمْ عَنِّي مَا يَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِي الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَي مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ وَنَأْيٍ سَحِيقٍ وَلَا تَأْتِي وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَي وَنُورُ الدِّينِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ يَا أَخِي وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْهِمْ بِالْوَعِيدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَيْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِيعِ مَا أُوصِيكَ بِهِ وَغَيَّبْتَنِي فِي قَبْرِي فَالْزَمْ بَيْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَي تَأْلِيفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَي تَنْزِيلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ ] عَلَي غير لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَي مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَيْكَ بِالصَّبْرِ عَلَي مَا يَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [يعني بفاطمة] حَتَّي تَقْدَمُوا عَلَيَّ.

امام كاظم عليه السلام مي فرمايد: از پدرم امام صادق عليه السلام پرسيدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گريه بلند كردند، مهاجرين و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مي كردند، علي فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روي بدن پيغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، اين مردم مرا رها خواهند كرد و به دنياي خودشان مشغول خواهند شد؛ ولي تو را از رسيدگي به من باز ندارد، مثل تو در بين اين امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاي دور نزد آن بيايند... پس چون از دنيا رفتم و از آنچه به تو وصيت كردم فارغ شدي و بدنم را در قبر گذاشتي، در خانه ات بنشين و قرآن را آنگونه كه دستور داده ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتيب نزول جمع آوري كن، تو را به بردباري در برابر آنچه كه از اين گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله عليها خواهد رسيد سفارش مي كنم، صبر كن تا بر من وارد شوي.

الشريف الرضي، أبي الحسن محمد بن الحسين بن موسي الموسوي البغدادي (متوفاي406هـ) خصائص الأئمة (عليهم السلام)، ص73، تحقيق وتعليق: الدكتور محمد هادي الأميني، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية الآستانة الرضوية المقدسة مشهد - إيران، 14066هـ

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

در روايت ديگري سليم بن قيس هلالي نقل مي كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) إِلَي فَاطِمَةَ وَإِلَي بَعْلِهَا وَإِلَي ابْنَيْهَا فَقَالَ يَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّي حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِي فِي الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِيُّ (صلي الله عليه وآله) عَلَي عَلِيٍّ (عليه السلام) فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّكَ سَتَلْقَي [بَعْدِي ] مِنْ قُرَيْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَيْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ ] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ يَدَكَ وَلا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَي التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّي ] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِيهِ مُوسَي إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي .

پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهي كرد و فرمود: اي سلمان! خدا را شاهد مي گيرم افرادي كه با اينان بجنگند با من جنگيده اند، افرادي كه با اينان روي صلح داشته باشند با من صلح كرده اند، بدانيد كه اينان در بهشت همراه منند.

سپس پيامبر صلي الله عليه وآله نگاهي به علي عليه السلام كرد و فرمود: اي علي! تو به زودي پس از من، از قريش و متحد شدنشان عليه خودت و ستمشان سختي خواهي كشيد. اگر ياراني يافتي با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و ياوري نيافتي صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را به نابودي مينداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسي هستي، هارون براي تو اسوه خوبي است، به برادرش موسي گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي؛ اين قوم مرا ضعيف شمردند و نزديك بود مرا بكشند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص569، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

همچنين در ادامه روايت پيشين كه از سليم نقل شد، اميرمؤمنان عليه السلام خطاب به عمر فرمود:

يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَيْتِي.

اي پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندي و پيمان و سفارش رسول خدا صلي الله عليه وآله نبود، هر آينه مي فهميدي كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداري.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ)، كتاب سليم بن قيس الهلالي، ص568، ناشر: انتشارات هادي ـ قم ، الطبعة الأولي، 1405هـ.

البته روايات در اين باب بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد؛ از اين رو به همين چند روايت بسنده مي كنيم.

به راستي چه كسي جز حيدر كرّار مي تواند از چنين امتحان سختي بيرون بيايد؟! زماني ارزش اين كار مشخص مي شود كه بدانيم علي عليه السلام همان كسي است كه در ميدان نبرد، همچون شير ژيان بر دشمن حمله مي كرد و پهلوانان و يلان كفر را يكي پس از ديگري از سر راه بر مي داشت، روزي پشت پهلواني همچون عمر بن عبدود را به خاك مي مالد و روزي ديگر فرق سر مرهب يهودي را همراه با كلاه خودش مي شكافد.

آن روز فرمان خداوند اين بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولي روز ديگر فرمان اين است كه همان ذوالفقار در نيام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأيوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا عليها السلام هنگام درگيري:

دفاع از ناموس، از مسائل فطري و مشترك ميان همه انسان ها است؛ اما روشن است كه اگر كسي بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وي اين است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم تري دست يابند؛ انسان عاقل، با تدبير و مسلط بر نفس خويش، هرگز كاري نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمين به خانه وحي اين بود كه اميرمؤمنان عليه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از اين فرصت، ثابت كنند كه شخصي همانند علي عليه السلام براي رسيدن به حكومت دنيوي حاضر شد كه افراد زيادي را از دم شمشير بگذراند.

و نيز اگر اميرمؤمنان عليه السلام از خود واكنش نشان مي داد و با آن ها درگير مي شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در اين درگيري ها كشته شود، سپس دشمنان شايع مي كردند كه علي عليه السلام براي به دست آوردن حكومت دنيايي، همسرش را نيز فدا كرد و در حقيقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار ياسر، يار وفادار اميرمؤمنان عليه السلام چنين كردند.

هنگام ساختن مسجد مدينه، عمار ياسر برخلاف ديگران كه يك خشت برمي داشتند، او دو تا دو تا مي آورد، پيامبر اسلام او را ديد، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنين عمار زدود و پس فرمود:

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَي الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَي النَّار.

عمار را گروه ستمگر مي كشند، او آنان را به بهشت مي خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ في بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسير، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِي السَّبِيلِ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ - 1987م.

صدور اين روايت از رسول خدا صلي الله عليه وآله در حق عمّار قطعي بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نيز ثابت مي كرد كه معاويه و دار و دسته اش همان گروه نابكار هستند؛ از اين رو هنگامي كه معاويه شنيد عمار كشته شده و لرزه بر دل بسياري از مردم انداخته، و اين فرمايش پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله سر زبان ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبيد و پس از مشورت با او شايع كردند كه علي عليه السلام او را كشته است و اين گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علي وهمراه او بوده است و علي او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.

احمد بن جنبل در مسندش مي نويسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَي عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّي دَخَلَ عَلَي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّي أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَيْنَ سُيُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مي كند كه گفت: هنگامي كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلي الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مي كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مي گفت تا نزد معاويه رفت، معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت: كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيدم كه مي فرمود: عمار را گروه باغي وستمگر خواهد كشت، معاويه گفت: مگر ما او را كشته ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه ها و شمشيرهاي ما قرار دادند.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي أبو بكر (متوفاي 458هـ)، سنن البيهقي الكبري، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

هيثمي پس از نقل روايت مي گويد:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - 1407هـ.

و حاكم نيشابوري پس از نقل روايت مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشخين ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين حديث با شرائطي كه بخاري و مسلم قبول دارند، صحيح است؛ ولي آن ها به اين صورت نقل نكرده اند.

الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج2، ص155، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولي، 1411هـ - 1990م.

مناوي به نقل از قرطبي مي نويسد:

وهذا الحديث أثبت الأحاديث وأصحّها، ولمّا لم يقدر معاوية علي إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه عليّ بأنّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

قال ابن دحية: وهذا من علي إلزام مفحم الذي لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض عليها.

اين حديث از محكم ترين و صحيح ترين احاديث است و چون معاويه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسي كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علي (ع) در پاسخش فرمود: پس بنابراين حمزه را هم در جنگ احد پيامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحيه مي گويد: اين پاسخ علي چنان كوبنده است كه حرفي براي گفتن باقي نمي گذارد ودليلي است كه انتقادي بر آن نيست.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي: 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، 1356هـ

چرا امير المؤمنين در هيچ جنگي در زمان خلفاء شركت نكرد؟

اين كه اميرمؤمنان عليه السلام شجاعترين فرد زمان خودش بود، هيچ شك و شبهه اي در آن نيست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنيدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مي پراند؛ تا جايي كه عمر بن خطاب مي گفت:

والله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشير علي عليه السلام نبود ، عمود خيمه اسلام استوار نمي شد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، 1418هـ - 1998م.

حتي در زماني كه تمام ياران بي وفاي رسول خدا صلي الله عليه وآله در جنگ احد و حنين آن حضرت را رها و از معركه گريختند، امام علي عليه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پيامبر گرامي چرخيد و از او دفاع مي كرد.

اما چرا همان علي عليه السلام در هيچ يك از جنگ هاي زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسي كه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله در تمام نبردهاي مسلمانان عليه كفار، يهوديان و... شركت فعال داشت و پيشاپيش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مي كشيد و پهلوانان دشمن را يكي پس از ديگري بر زمين مي كوبيد، چه اتفاقي افتاده بود كه در زمان خلفاء در هيچ نبردي حضور نمي يافت؟

آيا شجاعتش را از دست داده بود، يا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمي دانست؟ يا اين كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امير المؤمنين عليه السلام بهترين تصميم را گرفت:

امر دائر بود بين اين كه اميرمؤمنان عليه السلام اساس اسلام را حفظ نمايد و از حق خود بگذرد؛ يا اين كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن ها را از دم تيغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقين با استفاده از اين فرصت اساس اسلام را به خطر بيندازند، اميرمؤمنان عليه السلام راه دوم را برگزيد و با اين فداكاري دين اسلام را براي هميشه حفظ و دشمنان اسلام را نا اميد كرد و به طور قطع اين تصميم عاقلانه تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مي فرمايد:

وَطَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَي طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ. يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَيَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَيَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّي يَلْقَي رَبَّهُ. فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَي هَاتَا أَحْجَي. فَصَبَرْتُ وَفِي الْعَيْنِ قَذًي وَفِي الْحَلْقِ شَجًا. أَرَي تُرَاثِي نَهْباً.

در اين انديشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بي ياوري) به پا خيزم (و حق خود و مردم را بگيرم) و يا در اين محيط پر خفقان و تاريكيي كه پديد آورده اند صبر كنم، محيطي كه: پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا واپسين دم زندگي به رنج وا مي دارد.

(عاقبت) ديدم بردباري و صبر به عقل و خرد نزديكتر است؛ لذا شكيبائي ورزيدم؛ ولي به كسي مي ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلويش را گرفته، با چشم خود مي ديدم، ميراثم را به غارت مي برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامي كه شخصي همانند ابوسفيان به قصد گرفتن ماهي از آب گل آلود و استفاده از موقعيت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بيعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام عليه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَي الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَالَّتِي وَاللَّهِ لابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَي مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ.

اي مردم امواج كوه پيكر فتنه ها را، با كشتي هاي نجات در هم بشكنيد... (دو كس راه صحيح را پيمودند) آن كس كه با داشتن يار و ياور و نيروي كافي به پا خاست و پيروز شد، و آن كس كه با نداشتن نيروي كافي كناره گيري كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گويم (و حقم را مطالبه كنم) گويند: بر رياست و حكومت حريص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشينم) خواهند گفت از مرگ مي ترسد. (اما) هيهات پس از آن همه جنگ ها و حوادث (اين گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است؛ اما من از علوم و حوادثي آگاهم كه اگر بگويم همانند طناب ها در چاه هاي عميق به لرزه درآئيد.

چرا رسول خدا (ص) از سميه و ديگر زنان مسلمان دفاع نكرد؟

اميرمؤمنان عليه السلام، به همان دليل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله در هنگام كشته شدن سميه، مادر عمار ياسر توسط مشركان و تعرض آن ها به وي، از خود واكنشي نشان نداد.

ابن حجر عسقلاني در الإصابة مي نويسد:

( 11342 ) سمية بنت خباط... والدة عمار بن ياسر كانت سابعة سبعة في الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها في قبلها فماتت فكانت أول شهيدة في الاسلام... عذبها آل بني المغيرة علي الاسلام وهي تأبي غيره حتي قتلوها وكان رسول الله صلي الله عليه وسلم يمر بعمار وأمه وأبيه وهم يُعذّبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

سميه دختر خباط... مادر عمار ياسر هفتمين كسي است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذيت مي كرد و آن قدر نيزه بر پايين شكمش زد تا به شهادت رسيد، و او نخستين زن شهيد در اسلام است. آل بنومغيره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذيت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مي ديد و مي فرمود: اي خاندان ياسر! صبور باشيد كه وعده گاه شما بهشت است.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992.

با اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله مي ديد كافري همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مي شود؛ ولي در عين حال هيچ واكنشي از خود نشان نمي داد و به آنان نيز فرمان مي داد كه صبر نمايند.

مگر نه اين كه رسول خدا صلي الله عليه وآله غيورترين و شجاع ترين فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟

و نيز زماني كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مي شد و آن ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مي زد، چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله از خود واكنشي نشان نمي داد.

ابن هشام در السيرة النبوية، مي نويسد:

ومر [ابوبكر] بجارية بني مؤمل، حي من بني عدي بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام، وهو يومئذ مشرك، وهو يضربها، حتي إذا مل قال: إني أعتذر إليك، إني لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مي ديد كه كنيز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدي بن كعب، عمر او را كتك مي زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمي زنم براي اين است كه خسته شده ام، از اين جهت مرا ببخش. كنيز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نيز اين گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحميري المعافري، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 161، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولي، بيروت - 1411هـ؛

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفاي241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1403هـ - 1983م؛

الكلاعي الأندلسي، أبو الربيع سليمان بن موسي (متوفاي634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازي رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقيق د. محمد كمال الدين عز الدين علي، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الأولي، 1417هـ؛

الانصاري التلمساني، محمد بن أبي بكر المعروف بالبري (متوفاي644هـ) الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي694هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقيق عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، 1996م؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي733هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، 1424هـ - 2004م.

چرا رسول خدا صلي الله عليه وآله جلوي عمر را نگرفت و او را از اين كار منع نكرد؟ چرا شمشيرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخي دادند، ما نيز عين همان را در باره صبر اميرمؤمنان عليه السلام و شمشير نكشيدن آن حضرت خواهيم داد.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟

هنگامي كه ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله به خانه عثمان ريختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع كردند، او از همسرش دفاع نكرد، شما از اين عملكرد عثمان چه پاسخي داريد؟

طبري، در تاريخش مي نويسد:

وجاء سودان بن حمران ليضربه فانكبت عليه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السيف بيدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع يدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجيزة وضرب عثمان فقتله.

سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روي او انداخت، سودان شمشير را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگي دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

همچنين ابن أثير در الكامل في التاريخ مي نويسد:

وجاء سودان ليضربه فأكبت عليه امرأته واتقت السيف بيدها فنفح أصابعها فأطن أصابع يديها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبيرة العجز وضرب عثمان فقتله.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ) الكامل في التاريخ، ج 3، ص 68، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.

ابن كثير دمشقي سلفي مي نويسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسيف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجيزتها بيده وقال: أنها لكبيرة العجيزة. وضرب عثمان فقتله.

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف - بيروت.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه اين كه او مرد بود، غيرت داشت و بايد از زنش دفاع مي كرد؟ پس چرا هيچ واكنشي از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببيند ياران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟

اهل سنت اصرار دارند كه امّ كلثوم دختر امير مؤمنان عليه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مي بينيم كه هنگامي كه مغيرة بن شعبه اهانت زشتي به امّ كلثوم كرده و او را با امّ جميل، زنا كار مشهور عرب تشبيه و قياس مي كند، عمر هيچ عكس العملي از خود نشان نمي دهد.

ابن خلكان در وفيات الأعيان مي نويسد:

ثم إن أم جميل وافقت عمر بن الخطاب رضي الله عنه بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة يا مغيرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل (كسي كه سه نفر شهادت دادند مغيره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهايي يافت) در حج، با عمر همراه شده و مغيره نيز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟

مغيره در پاسخ گفت: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت: آيا خودت را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان مي كنم كه ابوبكرة در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مي بينم مي ترسم كه از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

إبن خلكان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.

و ابوالفرج اصفهاني مي نويسد:

حدثنا ابن عمار والجوهري قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد عن يحيي بن زكريا عن مجالد عن الشعبي قال كانت أم جميل بنت عمر التي رمي بها المغيرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلي المغيرة في حوائجها فيقضيها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغيرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علي فقال له عمر أتتجاهل علي والله ما أظن أبا بكرة كذب عليك وما رأيتك إلا خفت أن أرمي بحجارة من السماء.

ام جميل همان كسي است كه مغيره را به زناي با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغيره رفته و كارهاي او را انجام مي داد! اين زن در زمان حج با مغيره و عمر همراه شد. عمر به مغيره گفت: آيا اين زن را مي شناسي؟ پاسخ داد: آري اين امّ كلثوم دختر علي است!

عمر گفت : آيا در مقابل من خود را به بي خبري مي زني؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمي بينم، مگر آنكه مي ترسم از آسمان سنگي بر سر من فرود آيد!

الأصبهاني، أبو الفرج (متوفاي356هـ)، الأغاني، ج 16، ص 109، تحقيق: علي مهنا وسمير جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

زنا كردن مغيره با امّ جميل، مشهور و معروف و امّ جميل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماي عام و خاص بود. چرا هنگامي كه مغيرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنين زني زناكاري مقايسه مي كند، خليفه دوم او را مجازات نمي كند؟

اهل تسنن از اين مطلب هر پاسخي دادند، ما نيز همان پاسخ را به آن ها خواهيم داد.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 



Share
1 | adamak021 | | ١٢:٠٠ - ١٩ ارديبهشت ١٣٨٨ |
سلام.
آقا سکوت کجا بود؟
حضرت بايد چه کار مي کرد که نکرد؟
سر قضيه ي خلافت هم اميرالمومنين با اهل بيتش ميرفتند سراغ ملت تا کمکشون کنند.اما فردا صبحش انگار نه انگار.
البته اهل سنت بايد هم ناراحت باشند که چرا حضرت دست به شمشير نبرد.چون اگه حضرت به خلافت ميرسيد ميگفتند به زور شمشير بيعت گرفت و اگر هم شهيد ميشد راه شيعه پايان مي يافت.
در جريان شهادت حضرت زهرا هم اگر در راه انتقام شهيد مي شد باز راه شيعه به پايان ميرسيد. و اگر هم به درک واصل ميکرد که چهره ي دو خليفه هنوز پنهان مي ماند. پس دستور الهي اين بود تا حضرت خشم خود را نشان دهند.و ديگران در اين امتحان قرار گيرند تا سلمان ها سلمان شوند و قنفذ ها نيز در تاريخ قنفذ گردند.
2 | رضانور | | ١٢:٠٠ - ١٩ ارديبهشت ١٣٨٨ |
درباره کتاب سليم قيس هلالي همان بس که: ينسب إليه الكتاب المشهور و هو موضوع‏ رجال‏ابن‏داود ص : 367 أحاديث عنه و الكتاب موضوع‏ رجال‏ابن‏الغضائري ج : 3 ص : 165 الكتاب موضوع لا مرية فيه‏ الوجه عندي الحكم بتعديل المشار إليه، و التوقف في الفاسد من كتابه. رجال‏العلامةالحلي ص : 84 و همچنين علامه زمان ما آقاي خويي او و کتابش را بسيار ضعيف و مورد مذمت قرار داده اند.وهمچنين تقريبا تمامي کتب رجالي اورا مذمت کرده اند. با توجه به اين مطلب ميتوان باز به كتاب قيس هلالي اعتماد كرد؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
همانطور كه خود آورده ايد ، عده اي از علما خود سليم را معتبر مي دانند اما كتاب او را قبول ندارند (و سايرين هر دو را قبول دارند)؛ علت اين عدم قبول توسط آنها وجود شخصي به نام ابان بن ابي عياش در سند است .
در مورد ابان و سليم بن قيس و كتاب او مي توانيد به آدرس ذيل به پاسخ نظري كه به نام بيژن داده شده است مراجعه كنيد :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=2881
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | شاهين مقيم | | ١٢:٠٠ - ١٩ ارديبهشت ١٣٨٨ |
بسم الله الرّحمن الرّحيم
اللهمّ صلّ علي محمّد وآل محمبد
با عرض تسليت بمناسبت يادبود شهادت حضرت فاطمة الزّهراء أم الأئمة صلوات الله عليها به پيشگاه حضرت بقية الله الأعظم مهدي منتظر عجّل الله تعالي فرجه الشّريف و تمامي رهروان و عاشقان دين مبين اسلام .
همانگونه که در صحاح اهل سنت جماعت و مخصوصا در صحيح بخاري ايشان روايت شده است، صحابه به عائشه تهمت زده بودند( لطفا توجه نمائيد، بنده کل قضيه را از ديد بخاري پرستان نقل مينمايم . صحت و سقم اين حادثه و اينکه به کدامين همسر از همسران رسول الله صلي الله عليه وآله تهمت را وارد نموده بودند از ديد علماي ما شيعيان مورد بحث و بررسي فراواني واقع شده است، و بطور کلي نظر شيعيان با نظر تابعين مدرسه خلفاء متفاوت است ). حادثه تهمت ذکر شده بنام حادثة الأفک در مصادر اهل سنت جماعت بثبت رسيده است. برطبق نظر آنها به عائشه تهمت زده شد. سؤالي که ما از ايشان ميکنيم اينست: آيا کتک زدن زن شوهرداري از سوي غريبه ها سنگينتر و بزرگتر است يا متهم کردن آن زن از سوي غريبه ها به زنا و فساد اخلاقي ؟؟؟ مسلما جوابشان اين خواهد بود که ، متهم نمودن ناموس مرد ، بهمان نحويي که عائشه را متهم نموده بودند سنگينتر و نابخشودني خواهد بود.خوب در چنين حالتي چرا رسول الله صلي الله عليه وآله ، آن صحابي فاسق که اين تهمت را به عائشه زد، مورد تأديب قرار ندادند؟

أمير المؤمنين صلوات الله عليه وآله با اضافه نمودن صبر در امتثال به اوامر الهي به شکلي از اشکال مختلف مبارزه خويش از ضعف و نابودي اسلام جلوگيري نموده، ضامن بقاي دين شد و ميباشد. از زحمات سروران و برادران مؤسسه علمي حضرت ولي عصر نهايت تشکر را دارد.اجرکم عند الله
والسّلام علي من اتّبع الهدي
4 | سيد ذوالفقار | | ١٢:٠٠ - ١٩ ارديبهشت ١٣٨٨ |
فلسفه سکوت مولا علي (عليه السلام) در حوادث پيش آمده پس از وفات پيامبر (ص): 1- کمي ياران و بي وفايي دوستان ( خطبه هاي 3 و 26 و 217) 2- ياوري جزء اهل بيت نداشتن ( خ 26 و 217) 3- راضي به کشتن اهل بيت نبودن ( خ 26 و 217) 4- ياري اسلام و طرفدارانش در آن شرايط ( خ 74 و نامه 62) 5- از بين رفتن آشوب و غوغا و استقرار يافتن دين برادرش محمد (ص) (خ 74 و نامه 62) 6- آگاهي داشتن از علوم پنهان و حوادث آينده ( خ 5) 7- راضي و تسليم بودن در برابر خواسته هاي خداي سبحان ( خ 37) 8- عمل به عهد و پيمان با پيامبر ( خ 37) --------------------------------------------- توضيحات : همانطور که همه ي دوستان مي دانيد در دلاوري و شجاعت کسي نبود که به پاي حيدر کرار ، علي مرتضي عليه السلام برسد و باز همه مي دانيد که مولا چگونه در نهايت شجاعت در قلعه خيبر را از جا کند و پيروزي را نصيب مسلمين کرد... گرفتن حق مسلم خود يعني ولايت و خلافت مسلمين براي حضرت کاري نداشت. اما موانع زيادي در سر راه ايشان قرار داشت ! در خطبه 26 مولا مي فرمايد: «... پس از وفات پيامبر و بي وفايي ياران ، به اطراف خود نگاه کرده ، ياوري جز اهل بيت خود نديدم که اگر مرا ياري کنند کشته خواهند شد...» ببيند غاصبان چه شرايطي را بوجود اورده اند که اگر مولا حق خود را مي گرفت انها به اهل بيت او که مدام مورد سفارش پيامبر بودند رحم نمي کردند و انها را مي کشتند ! ( سبحان الله) از دوستان اهل سنت مي خواهم کمي انصاف به خرج دهند ، کداميک از شما حاضريد به پست و مقام مهمي برسيد ولي در مقابل خانواده و عزيزترين کسان خود را از دست بدهيد !!!! وقتي مولا با صراحت مي گويد اگر مرا ياري کنند کشته خواهند شد ، پس حق دارد دست از خلافتش بکشد و اگر شما هم جاي ان بزرگوار بوديد همين کار را مي کرديد اگر چه نيرومندترين و قوي ترين مرد زمين بوديد... اما مهم ترين دليل سکوت مولا از حق مسلمش « حفظ وحدت ميان مسلمين و استقرار يافتن دين نوپاي برادرش حضرت محمد (ص) » بود که صراحتا ان را در نامه 62 نهج البلاغه ( نامه به مالک اشتر) بيان مي کند ! همانطور که مي دانيد مولا علي (ع) دشمن زياد داشتند و اکثر کفار و مشرکين از لبه شمشير عدالت گستر ايشان گذشته بودند و خيلي از مشرکيني که از ترس شمشير اسلام اورده بودند کينه ان جناب را در دل داشتند ! به همين دليل پيامبر (ص) به مولا علي (ع) فرمود)): امت از تو کينه ها در دل دارند و زود است بعد از من به تو خدعه نموده و آنچه در دل دارند، ظاهر سازند. من تو را امر مي نمايم به صبر و تحمل تا خداوند تو را جزا و عوض خير عنايت فرمايد)) زماني که خلافت غصب شد، اگر مولا حق خود را با شمشير و جنگ مي گرفت ، جنگ داخلي راه مي افتاد و به دليل کمي ياران مولا علي (ع) و زيادي دشمنان و منافقان و مسلماناني که از ترس شمشير، اسلام اورده بودند و کينه او را به دل داشتند ، فرصت را مناسب ديده و جنگ داخلي راه مي افتاد و دين از بين مي رفت و اين نهايت آرزوي دشمنان اسلام و پيامبر (ص) بود که مولا اين مطلب را در نامه 62 به مالک بيان مي کند که : من دست باز کشيدم تا انجا که ديدم گروهي از اسلام بازگشته، مي خواهند دين محمد را نابود کنند، پس ترسيدم که اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نکنم رخنه اي در ان بينم يا شاهد نابودي ان باشم که مصيبت ان بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست،که کالاي چند روزه دنياست ... پيامبر اين موضوع را به خوبي مي دانست و به همين دليل به مولا علي (ع) فرمود: اگر در امر حکومت، کار به جدال و خونريزي کشانده شد ، سکوت کن. سکوت نکردن مولا مساوي بود با يک جنگ داخلي بزرگ و از بين رفتن دين ! به همين خاطر مولا با نهايت بزرگواري از حق مسلم خود گذشت و خود را فداي بقاي اسلام کرد و فرمود : پس از ارزيابي درست ، صبر و بردباري را خردمندانه تر ديدم. پس صبر کردم در حالي که گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود ...
5 | حميدرضا هدايتي | | ١٢:٠٠ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٨٨ |
با تشکر از مطالب زيبايي که آماده کرده ايد. خدا انشاالله از كساني نگذرد که مظهر غيرت الهي را اين چنين در محظور قرار دادند.
6 | محمد | | ١٢:٠٠ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٨٨ |
دوستان عزيز توجه داشته باشند كه عدم دفاع امير مومنان عليه السلام از همسر ايشان با قضيه دفاع از حق غصب شده ايشان دو مقوله مجزا است و هر دو جواب هاي خاص خود را دارد . استاد قزويني در شبكه سلام از قضيه عدم قيام عليه ابوبكر و دفاع از حق غصب شده سخنراني مفصلي داشته اند كه مي توانيد آن را در آدرس ذيل پيدا كنيد : http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=9 اما بحث دفاع از همسر جواب هاي ديگري دارد كه در اين مقاله داده شده است . اجركم علي الله
7 | adamak021 | | ١٢:٠٠ - ٢١ ارديبهشت ١٣٨٨ |
سلام .
(محمد)جان احساس کردم روي صحبت شما با من است.
من خودم ايرادي که شما گرفتي را دقيقا متوجه نشدم.در ضمن اينجا محل نظر خواهي از خوانندگان است نه محل انتقال گفته هاي آقاي دکتر.
البته اين بنده ي حقير به اندازه ي درکم به اسدالزهرا ارادت دارم ولي فکر مي کنم بهتر باشد اگر نظرات را بدون آدرس دادن نقد کنيد.
البته من تا تيتر (چرا اميرمؤمنان عليه السلام از همسرش دفاع نكرد؟) را ديدم به ياد اين سوال افتادم که (چرا امير مومنان در مورد غصب خلافت سکوت کرد ؟) که اين پاسخ را دادم.البته اين سوال هم از شيعه پرسيده ميشود نه بين شيعه!در ضمن استدلال بنده يک استدلال کاملا عقلاني بود که خوشحال ميشوم از نقاط ضعف آن آگاه شوم.
بر حاشيه برگ شقايق بنويسيد
گل تاب فشار در و ديوار ندارد.
وسلام.
يا علي
8 | محمد حسين فيض اخلاقي | | ١٢:٠٠ - ٢٢ ارديبهشت ١٣٨٨ |
با سلام متشكرم از سايت خوبتان.سرعت پاسخ دادن به سوالها بسيار پايين است. اين مشكل را حل كنيد خوب؟

9 | سيد علي | | ١٢:٠٠ - ٢٢ ارديبهشت ١٣٨٨ |
ين قدر شما ذليل و گستاخ هستي که اهل بيت پاک را هم با دروغ هاي اجداد گمراه و دين ستيز خود که نفاق در دل انها بوده و براي نابودي اسلام شبهه هاي گوناگوني از داستانهاي خرافاتي و بي اساس براي مردم مقلد بيچاره از همه چيز بيخبر تراشيده اند که خود معترف و واقف بر ان هستي را بيان ميکنيد و در ديد خود چه دانسته و يا ندانسته ميخواهيد از عقايد شيعه دفاع کنيد و من به عنوان يک عالم اسلامي شما را در يکي از شبکه هاي ملي ايران و يا جهاني که بي طرف باشند به مناظره ميطلبم و اميدوارم مناظر شما از علماء معروف مانند مکارم باشد نه جوجه طلبه هاي مقلد به مانند قزويني . و با دلايل تحقيق شده و محکم نه به مانند اين دلايل بي اساس و تحريف شده و قيچي شده ايي که هيچ ربطي به موضوعات مذکور ندارد و فقط براي سفسطه که شما هم در ان داريد دکترا ميگيريد خوب است نه براي اثبات حقايق تاريخي که خودتان در ان مانده ايي که با چه دلايلي به اثبات اهانتهاي خود نسبت به اهل بيت در قالب محبت به انها به صحنه ي دفاع از خودتان بياييد و اگر خواننده و شنونده و بيننده گان شما با حقيقت شيعه واقف شوند بعيد ميدانم مانند علامه برقعي و طباطبائي و زنگه و رادمهر و قلمداران و افراد زيادي که در گذشته و حال هستد نشوند . منتظر جواب شما هستم و اميدوارم اين سخنانم را همراه جوابتان در نظرات بگذاريد تا همگان ببينند . اين هم ادرس منه براي اعلام امادگي کردنتان درمورد مناظره . سيد علي هاشمي - کردستان -

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- آنچه به نظر مي رسد اين است كه شما تنها براي مطرح كردن خودتان چنين نظري داده ايد ، مفتي اعظم عربستان ، مناظره با آيت الله مكارم شيرازي را قبول نكرد !!!
اگر دليلي علمي داريد در همين جا مطرح كرده تا مشخص شود آيا از جهت علمي ، چيزي داريد يا تنها قصد مطرح شده در بالا را داريد .
2- حتي اگر بنا بر مناظره علمي باشد ، بايد با احترام متقابل باشد و نه با بي ادبي .
3- شما كه هنوز نمي دانيد رادمهر يك خرافه و افسانه بود : (نظري كه به نام فاروق در اين آدرس پاسخ داده شده است :http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=software&id=35)
يا نمي دانيد كه برقعي را علماي اهل سنت هم تكفير كردند ، و او در آخر عمر دوباره شيعه شد و وصيت كرد كه در امامزاده روستاي خودش دفن شود !!!:
http://www.h-varjani.blogfa.com/
چگونه مي خواهيد با شيعه مناظره كنيد ؟
بهتر است در ابتدا كمي ادله خود را مورد بررسي قرار دهيد تا لا اقل كمي مطلب براي مناظره داشته باشيد!!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
10 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٨ |
با سلام جناب اقاي سيد علي هاشمي - کردستان شهر غير معلوم , خيابان غير معلوم , كوچه غير معلوم , شماره منزل غير معلوم شماره تماس ×××××××0098 اولاً اسمي كه دادي با ادرس شما همخواني ندارد . ثانياً مثلي هست كه ميگه سنك بزرك علامت نزدنه , شما اول خودتون خوب و كامل معرفي بكنيد و معرف معتبر بياوريد تا ببنيم در چه سطحي ميباشي بعد طلب مناظره بكن , البته بهتون اهانت نشود اگر اين طريقي كه شما خودتان را معرفي كرديد ملاك مستوي علمي شما قرار دهيم كسي برايت تره هم خرد نميكنه كه ميشه همان مصداق "جواب ابلهان خاموشيست" . قبلا معذرت خواسته بودم . حالا چونكه خط نوشتاريت مثل اون اقا مهران و اقا عمر و خواهر هناوا و جوجه لاشخور باطل است يك اتفاقيه تاريخي كه مطمعناً تا بحال انرا نشنيده اي هديه مكنم كه اميدوارم لذت ببري . مناظره فضّال با ابو حنيفه : شايد بتوان يكي از ظريف ترين و در عين حال جامع ترين كلمات را در خصوص موضوع مورد بحث گفتگو و مناظره زير كه بين فضّال از شاگردان مكتب امام صادق عليه السلام و ابو حنيفه صورت گرفته دانست كه در آن به بهترين شكل بر غصبي بودن مكان دفن عمر و ابوبكر اشاره شده است : وروي : أنه مر فضال بن الحسن بن فضال الكوفي بأبي حنيفة وهو في جمع كثير ، يملي عليهم شيئا من فقهه وحديثه . فقال - لصاحب كان معه - : والله لا أبرح حتى أخجل أبا حنيفة . فقال صاحبه الذي كان معه : إن أبا حنيفة ممن قد علت حاله ، وظهرت حجته . قال : صه ! هل رأيت حجة ضال علت علي حجة مؤمن ؟ ! ثم دنا منه فسلم عليه ، فرد ورد القوم السلام بأجمعهم . فقال : يا أبا حنيفة أن أخا لي يقول : أن خير الناس بعد رسول الله علي بن أبي طالب عليه السلام ، وأنا أقول أبو بكر خير الناس وبعده عمر فما تقول أنت رحمك الله ؟ فأطرق مليا ثم رفع رأسه فقال : كفى بمكانهما من رسول الله صلى الله عليه وآله كرما وفخرا ، أما علمت أنهما ضجيعاه في قبره ، فأي حجة تريد أوضح من هذا ؟ فقال له فضال : إني قد قلت ذلك لأخي فقال : والله لئن كان الموضع لرسول الله صلى الله عليه وآله دونهما فقد ظلما بدفنهما في موضع ليس لهما حق فيه ، وإن كان الموضع لهما فوهباه لرسول الله صلى الله عليه وآله لقد أساءا وما أحسنا ، إذ رجعا في هبتهما ، ونسيا عهدهما . فأطرق أبو حنيفة ساعة ثم قال له : لم يكن له ولا لهما خاصة ، ولكنهما نظرا في حق عايشة وحفصة فاستحقا الدفن في ذلك الموضع بحقوق ابنتيهما . فقال له فضال : قد قلت له ذلك فقال : أنت تعلم أن النبي مات عن تسع نساء ، ونظرنا فإذا لكل واحدة منهن تسع الثمن ، ثم نظرنا في تسع الثمن فإذا هو شبر في شبر ، فكيف يستحق الرجلان أكثر من ذلك ، وبعد فما بال عائشة وحفصة ترثان رسول الله صلى الله عليه وآله وفاطمة بنته تمنع الميراث ؟ ! فقال أبو حنيفة : يا قوم نحوه عني فإنه رافضي خبيث . روزي فضّال بن حسن فضال كوفي به همراه يكي از دوستانش با ابوحنيفه برخورد نمود درحالي كه جمع كثيري از شاگردانش در فقه و حديث گرداگرد او را گرفته بودند . فضّال به دوست همراهش گفت : والله دست از سر او بر نمي دارم مگر اين كه جلو رفته و او را سر افكنده نمايم . دوستش به او گفت : تو كه ابو حنيفه را مي‌شناسي و از جايگاه و منزلت علمي و توان احتجاج او با خبري . فضّال گفت : ساكت شو ! هيچ ديده اي حجت گمراهي برحجت مومن برتري و علوّ پيدا كند؟ فضّال جلو رفت و سلام كرد ، جمعيّت حاضر نيز همه جواب سلام او را دادند . فضّال رو به ابو حنيفه كرد و گفت : خدا رحمتت كند ! من برادري دارم كه مي گويد : بهترين خلق بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم علي بن ابي طالب عليه السلام است امّا من به او مي گويم : اين گونه نيست بلكه بهترين مردم بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ابو بكر و بعد از او عمر است . شما نظرتان چيست ؟ ابو حنيفه اندكي تامل كرد و سپس سر بلند كرد و گفت : ( به او بگو) در مكانت و منزلت و افتخار براي ابو بكر و عمر همين بس كه آن دونفر در كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مدفونند ( در حالي كه علي بن ابي طالب فرسنگ ها دور تر در نجف خاك شده است) آيا حجت و دليل بر افضليت و برتري آن دو بر علي از اين بهتر ؟ فضّال گفت : من همين نكته را به او گفته ام امّا او در پاسخ من گفته : والله ! اگر براي حقانيّت و منزلت آن دو به مكان دفنشان در كنار قبر پيامبر حجت مي آوري بايد بگويم : كه آنها با دفن شدنشان در مكاني كه هيچ حقي نسبت به آن نداشته اند در حقيقت به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ظلم نموده اند ، چرا كه اگر آن مكان از خود ابوبكر وعمر بوده و آن را به رسول خدا هبه و هديه نموده اند پس با دفن شدنشان در آن مكان كار خيلي زشتي كردند چون با اين كار هديه اي را كه به آن حضرت بخشيدند را پس گرفتند و در آن تصرف نموده اند و اين در حقيقت نوعي خلف وعده و شكستن پيمان محسوب مي گردد . ابو حنيفه دوباره مدتي را ساكت ماند و سر به زير افكند و گفت : به برادرت بگو : اين مكان نه براي آن دو نفر و نه براي رسول خدا بلكه با توجّه به حقي كه حفصه و عائشه در اين زمين داشتند در اين زمين دفن گرديده اند . فضال به ابو حنيفه گفت : ( اتفاقا َ) من همين مطلب را نيز به برادرم گفته ام اما او در پاسخ من گفت : تو مي داني كه وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از دنيا رفت صاحب نه همسر بود و در حالي كه هر يك از آن نه نفر نسبت به آن مكان يك هشتم بيشتر سهم الارث نداشته در نتيجه براي هر كدام يك وجب در يك وجب مسافت جا بيشتر نمي ماند . آن وقت چگونه آن دو نفر اين مقدار مكان اضافه را اشغال و غصب نموده اند ؟ و آن گاه از سوي ديگر چه شده است كه فاطمه زهرا سلام الله عليها دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از پدرش ارث نمي برد ؟ ( و ابوبكر به اين بهانه كه پيامبران از خود ارث به جا نمي گذارند حضرت فاطمه سلام الله عليها را از فدك محروم مي كند ) امّا عائشه و حفصه كه همسران آن حضرت بودند ارث مي برند . ابو حنيفه چون اين مطالب را شنيد به اطرافيانش گفت : او را از من دور سازيد كه او خود رافضي خبيث مي‌باشد الفصول المختاره ، سيّد مرتضي ، ص74 ، كنز الفوائد ، ابو الفتوح كراجكي ، ص 135 - احتجاج طبرسي ج2 ص149 و ... برگرفته شده از سايت وزين و قوي و متين موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عج ) تحت مديريت استاد عزيز و گرانمايه جناب حضرت دكتر ايت الله سيد محمد حسيني قزويني حفظه الله : http://www.valiasr-aj.net/fa/page.php?bank=question&id=1420 يا علي
11 | علي | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٨ |
پيامبر فرمود: لايبغضک يا علي إلا ولد الزنا ؛ (أسني المطالب ص 58)

هرکه را علي بود کينه در سخن خارجي دارش و نيست از پدرش

پسر را اسير دامن مادرش نماي و نيست او را پدر در کمرش

12 | شهرام | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٨ |
اقاي به اصطلاح عالم سني كه دعوت به مناظره ميكني
فخر رازي با ان هياهو ميگن در بحث امامت عامي محض ميشد
و اما بعد چرا از دور سنگ مي اندازي اقاي مكارم در قم است مستقيم به خودش بگو
بعد تو خودت در تناقضي لياقت بحث با مرجع تقليد را نداري برو مفتي هاي الازهر را بفرست تا با ايت العظمي بهجت مناظره كنند نه با تو
برو كتابتون را بخون كه نوشته پيامبر با چندين از زنانش در يك شب جماع كرد راستي اينو به خودتون بگن خوبه
13 | احمد | | ١٢:٠٠ - ٢٣ ارديبهشت ١٣٨٨ |
آقاي " سيد علي " آقاي عالم ! شما اينقدر مي فهمي خوب دليل موجه بيار . اين حرفاي بي اساس به درد خودت ميخوره . اين دور زمونه ديگه اينطور شده ( که بايد باشه ) تا دليل نياري حتي بچه اي هم حرفت رو قبول نمي کنه .
در ضمن واقعا براتون متاسفم چه براي شما و چه براي خيلي ها که توي نت باهاشون بحث کردم . تا دليل و سندي محکم براتون ميارن از کتابهاتون زود اون سند رو ضعيف تلقي مي کنيد !!!
از اين خوشم مياد که همه شما ، روايات صحيح بخاري رو کلا صحيح مي دونيد ولي وقتي يک روايت از اين کتاب براتون آورده مي شه در يک مورد که به ضرر عقيدتون باشه ، زود اون رو ضعيف به حساب مياريد !!! عجب . تا قبل از اين صحيح بود ولي الان شد ضعيف ؟ !!!
و من الله التوفيق
14 | مصطفي گوهري مقدم | | ١٢:٠٠ - ٢٨ ارديبهشت ١٣٨٨ |
با سلام و عرض ادب و تشكر از اين سايت بسيار جالبتان انشالله كه خدا قوتتان بدهد و ذخيره آخرتتان شود ما را هم از دعاي خيرتان فراموش نكنيد با آرزوي توفيق روز افزون براي شما التماس دعاي مخصوص يا علي
15 | حميدرضا | | ١٢:٠٠ - ٣٠ ارديبهشت ١٣٨٨ |
باسلام وعرض تسليت وبلاگ شيعيان بروز رساني شد تااطلاع ثانوي لعنت به دشمن علي{ع} http://shie.blogsky.com
16 | كاخكي | | ١٢:٠٠ - ١٠ خرداد ١٣٨٨ |
باسلام
بارها به خاطر اين سوال چرا اميرالمومنين از همسرخود دفاع نکرد گريه کردم که چرا من به عنوان يک شيعه نمي توانم پاسخ محکمي بدهم ولي امروز افتخار مي کنم که با اين روايات در متن بالا جواب دندان شکني به دشمنان علي (ع) خواهم داد




17 | حسين | | ١٢:٠٠ - ١٢ خرداد ١٣٨٨ |
سكوت تا كي ؟ به خدا هر روز شيعيان زاهدان را مي كشند .
18 | ابا الفضل | | ١٢:٠٠ - ١٧ خرداد ١٣٨٨ |
سلام. ميبينيد اين مردم وهابي چقدر احمقن. اصلا وهابي کيه؟ وهاب همون شافعي و مالکي و حنبلي و حنفي که با کمي تغيير ميشه وهابي! ما بايد جلوي تيليغات اهل سنت کم کنيم. چرا؟ چون نميشه فرق وهابي رو از سني فهميد. ميدونيد روزانه چقدر از اهل تسنن به اين فرقه ي گمراه ميپيوندند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟ آن هم از سر ناداني يا بعضا از سر تعصبات کور کورانه با مغرضانه ...... که از ائمه دارند. نه همه ي اونا. ميشه گفت بيشترشون. حالا هي ادعاي ازادي خواهي و چيزاي ديگه هم دارن و از ما شيعيان شکايت هم دارن. آخه تورو خدا يکي نيست به اينا بگه : آقايون اهل تسنن آيا يک درصد آزادي شما رو شيعيان کشور هاي سني مذهب و وهابي مسلک دارن که اين همه ادعاي مظلوميت ميکنين.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مظلوم شمايين يا ما که تو کشور خودمونم از دستتون امان نداريم. خدا ريشتونو بکنه ان شا الله.
19 | ابوالفضل | | ١٢:٠٠ - ٢١ خرداد ١٣٨٨ |
چرا بيامهاي آيت الله مكرم را در قضيه كشتار شيعيان در باكستان جدي نميگيرند!!!!
20 | علي | | ١٢:٠٠ - ١١ تير ١٣٨٨ |
به نام خدا
خلاصه بگم.کار شما در محيط اينترنت يک جهاد اينترنتي است.
يا عــلي
21 | دايان | | ١٢:٠٠ - ١٣ تير ١٣٨٨ |
متعصبان جاهل شما هردو هم وهابيت و هم شما شيعان رذل و پست صفوي تا به كي .................... براي هر دو گروه جاهل و مخ منجمد متاسفم ومن پيرو علي مرتضي هستم نه علي كه تافته و بافته تخيلات جامد شما است آقايان متعصب ومديران نا لايق سايت شما بهتره به خاطر اين اراجيف دعاهاي جوشن كبير .قرآن و احاديث معتبر را را ترجمه و تفسير كنيد ؟ولي بعيد هم به نظر ميرسد كه همچين كاري را عاري ا ز تعصب انجام دهيد خداوند هدايتتان بكند

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
بهتر بود نمونه‌اي از مطالبي را كه به گفته شما بدون دليل و از روي تخيلات بوده است ، مطرح مي‌كرديد تا همگان متوجه شوند شما بدون مدرك و از روي تعصب سخن نمي‌گوييد !!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
22 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ١٥ تير ١٣٨٨ |
موشه دايان به کوري چشم هرچي يهودي رذل است من به چشم خودم محبوبيت دعاي جوشن کبير را حتي در ميان اهل سنت ديده ام. تو که هيچي اون ارباب هاي ربا خوارتهم که در لندن هستند پستر از اين هستند که بتوانند به نوراني ترين دعاي موجود که جوشن کبير کوچکترين خدشه اي وارد کنند.
23 | ali | | ١٢:٠٠ - ٣٠ تير ١٣٨٨ |
سلام
عجب حرف عجيبي مي زنيد که حضرت علي(رض) به وصيت پيامبر(ص) عمل کرده و مطيع دستورات الهي بوده است !
پس چطور در بحث امامت از خدا و رسولش تبعيت نکرد و از حق خود ( به قول شما ) دفاع نکرد ؟
چطور در قضيه فدک از دستور رسول خدا سرپيچي کرد و زماني که خود زمام امور را به دست داشت دستور رسول خدا را اجرا نکرد ؟
ميفرماييد حضرت علي(رض) اول وصيت رسول خدا را فراموش کرده بود و با عمر (رض) درگير شده و وي را به زمين زده است اما بعدا يادش امده که بايد صبر پيشه کند و بعد لابد گفته بفرماييد همسر مرا بکشيد . اين حرفها چيه ؟ ( اسغفرالله )
در ضمن من تا الان به بيش از 10 سوال شما پاسخ داده ام . چرا اکثر اونها رو چاپ نمي کنيد . نگذاريد فکر کنيم چون جواب نداريد در صفحات نمي آيند ؟
فک مي کردم گروهي که در اينجا جمع ميشوند انسانهاي با منطقي هستند اما متاسفانه بجز توهين چيز ديگري نمي گويند ( هم شيعه و هم سني ) البته نه همه .
من الله توفيق
24 | ميلاد | | ١٢:٠٠ - ٠١ مرداد ١٣٨٨ |
همه شما كافريد چون به صحابه توهين ميكنيد ؟؟؟ تو ؟؟؟ همه شما با اون آخوند هاي ؟؟؟؟ خلفاي راشدين درقيامت هر كدام يه شمشير ميكنن تو ؟؟؟؟؟ زنده باد تمام خلفا چون عمر امد ايران وشمارا ؟؟؟؟
25 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٠٣ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام شهيدان زنده اند الله اكبر ... جناب ميلاد كفر نگو اون سه تاي اولي حتماً و مطمئناً مرده اند , هم در مذهب ما هم مذهب شما. ثانيا گل پسر اونا سه تا وقتي كه زنده بودن شمشير بدست نگرفتند كه حالا در قيامت فكر ميكني اينكار بكنند. جناب علي نظر مرا در مورد سوالهايت در اين مقاله بخوانيد تارخ ان نيز 01 مرداد 88 بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث ...» و بهانه ابوبکر براي غصب فدک قانع نشدي بگو تا برايت بيشتر شرح بدم . يا علي
26 | ميثم | | ١٢:٠٠ - ٢٠ مرداد ١٣٨٨ |
سلام عليكم جميعا
(( خطاب به ميلاد))
از كي تا حالا توهين كردن به صحابه باعث كفره؟
چطور اونا كه بي بيه دو عالم رو بين در و ديوار كشتن و به شهادت رسوندن كافر نيستن؟
حالا لعن كافر و كسي كه كافر رو كافر و قاتل دختر رسول الله رو ميكنه با عث كفره؟
و تو و امثال تو كه طرفداري از كافر رو ميمنن مسلمانن؟
به قول دوستمون ... مجيد م علي .... اونا سه تا وقتي كه زنده بودن شمشير بدست نگرفتند كه حالا در قيامت فكر ميكني اينكار بكنند.
27 | حميد | | ١٢:٠٠ - ٢٢ مرداد ١٣٨٨ |
لعن خدا بر خلفاي سه گانه وپيروانشان باد

28 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام
در ادامه مطلب قبلي :
جناب احمد ؟؟؟؟ عبد ؟؟؟؟؟؟ الله
گفتي """ ايا حسين اسمهاي بچه هايش را ابوبکر عمر ننميده است ؟؟؟؟
در مورد اولاد امام حسين ( ص ) و اسمهايشان :
اينهم تعدادشان و اسمهايشان .
شيخ مفيد (ره) فرموده كه آن حضرت را شش فرزند بود چهار تن از ايشان پسران بودند :

1 - علي بن الحسين الاكبر ( امام سجاد (ع) ) و كنيت او ابو محمد است و نام مادرش شهربانو يا شاه زنان ـ دختر كسري يزجرد ( دختر يزدگرد پادشاه ساساني ) ـ است . (1)

2 - علي بن الحسين الاصغر معروف به علي اكبر كه در كربلا با پدرش شهيد شد (به شرحي كه در سايت آمده است) و مادرش ليلي دختر ابومره بن عروه بن مسعود ثقفيه است. او براساس گفته‎ ي شيخ مفيد در ارشاد، دو سال پس از وفات جدّش علي(ع) در روز عاشوراي سال 42 هـ.ق، متولد شد و اولين فرد از بني ‎هاشم بود که به ميدان رفت، وقتي اذن ميدان خواست، امام(ع) به او اذن ميدان داد و نگاه نوميدانه ‎اي به او کرد و اشکش سرازير شد و گريست و فرمود:(2) "خدايا! گواه باش جواني را به ميدان مي فرستم که شبيه ترين مردم به پيغمبر تو، در خلقت و اخلاق، گفتار است، ما هر وقت مشتاق ديدار پيغمبرت مي شديم، به روي او نکاه مي کرديم ." (3)
3 - جعفر بن الحسين است و مادر او زني از قبيله قضاعيه، او در حيات پدر وفات يافت و اولادي نداشت .
4 - عبدالله ( معروف به حضرت علي اصغر ) و او نيز در كربلا در كنار پدر به زخم تيري شهيد گشت (كه در فرازهايي از عاشورا آمده است .) مادرش رباب، ـ دختر امرء القيس ـ مي‎باشد. امرء القيس در مدينه سه دخترش را به ازدواج اميرالمؤمنين(ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) درآورد که داستانش مشهور است. رباب به همسري امام حسين(ع) درآمد و سکينه و عبدالله، فرزندان حسين(ع) از رباب مي‎باشند.
اما دختران :
5 ـ يكي سكينه است كه مادر او رباب دختر امرء القيس است . سکينه روز پنجم ماه ربيع الاول سال117هـ.ق وفات کرد؛ وفات خواهرش فاطمه نيز همان سال است.(4)
6 ـ و دختر ديگر فاطمه نام داشت و مادر او ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله تيميه است.
كه البته در تعداد فرزندان حضرت امام حسين (ع) تا 9 تن نيز روايت شده است .
علي بن عيسي الاربلي در "کشف الغمة" گفته: اولاد حسين(ع) ده تن بودند؛ شش پسر و چهار دختر. سه تن از پسران وي علي نام داشته‎اند و محمد و عبدالله و جعفر. علي اکبر در کربلا در برابر پدر جنگيد و شهيد شد و علي اصغر صغير را تير زدند؛ همچنين گفته‎اند که عبدالله نيز با پدر کشته شد. دختران او زينب و سکينه و فاطمه بودند. نسل امام حسين(ع) از علي اوسط، يعني زين العابدين(ع) است؛(5) البته قول قوي و قريب به صحت و نظر شيخ مفيد است. پس در خاتمه مي‌توان گفت غير از امام سجّاد‌(ع) و جعفر بن الحسين‌(ع) تمام فرزندان ذکور امام حسين(ع) در کربلا به شهادت رسيدند.
برگرفته از کتاب منتهي الامال، صفحه 658
1) بحارالانوار، ج 45، ص 329
الارشاد، ص 253
نفس المهموم، قم، ص 524، کشف الغمة في معرفة الائمه، ص 214
2) اللهم اشهد أنه قد برز اليهم غلام اشبه الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً برسولک، و کنّا اذا اشتقنا الي نبيّک نظرنا اليه
3) نفس المهموم، ص 308
4) نفس المهموم، ص 530
5) کشف الغمة، ص 214، بحارالانوار، ج 45، ص 331


گفتي """ ايا شما راضي ميشويد اسماء بچه هايت را ريس جمهور اسراييل يا بوش يا هر کافر و يهودي بگذاري؟؟؟"""
مگر اسم اونها از اسمهاي خاص به نصارا و يهود بود كه اين مقايسه را ميكنيد .
در اين مقايسه شما بدترين مثل را نسبت به خلفاي خودتتان زديد .

يا علي



--------------------------------------------------------------------------------

برگرفته از کتاب منتهي الامال، صفحه 658
1) بحارالانوار، ج 45، ص 329
الارشاد، ص 253
نفس المهموم، قم، ص 524، کشف الغمة في معرفة الائمه، ص 214
2) اللهم اشهد أنه قد برز اليهم غلام اشبه الناس خلقاً و خلقاً و منطقاً برسولک، و کنّا اذا اشتقنا الي نبيّک نظرنا اليه
3) نفس المهموم، ص 308
4) نفس المهموم، ص 530
5) کشف الغمة، ص 214، بحارالانوار، ج 45، ص 331

29 | مجيد م علي | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام
اقاي احمد ؟؟؟؟؟؟ عبد ؟؟؟؟؟؟؟ الله
برداشت و دلايل شما چقدر مرا بياد برداشت و دلايل ابوجهل در مقابل حضرت نبي ( ص ) مي اندازد . دليلش همان حب شما به غاضبين امامت ميباشد و بس همانگونه كه ابوجهل نيز به لات و عزي محبت داشت .
أن رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قال : والذي نفسي بيده لا يبغضنا أهل البيت رجل إلا أدخله الله النار .
رسول خدا ( صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند : قسم به کسي که جانم در دست اوست ، هيچ کس ما اهل بيت را دشمن نمي دارد ، مگر اينکه خداوند او را در آتش وارد مي کند .
صحيح ابن حبان‌، ج15 ص435 .

يا علي
30 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
و همچنين دوستان اگر بخواهند کمي تحقيق کنند از سوي دوطرفه ميتوانند رجوع فرمايند به ادرسهاي ذيل


متشکرم از مديريت سايت از اين که نظرات را اظهار ميفرمايند
http://www.islamtxt.com/

http://www.aqeedeh.com/ebook/list_book.php?catID=20 رد بر شبهات
عثمان بن عفوان رضي الله عنه http://www.sunni-news.com/?p=201#more-201
31 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
و همچنين كامنت 29

دوست عزيز خداوند هدايت كند چون از برابچه هاي ابولولو مجوسي هستي وگرنه اين افترا’ را به رسول اكرم اشرف الخلق عليه افضل الصلات والسلام نميزدي در حالي كه او حبيب الله است به چه جرئتي لاكن از يك رافضي هرچي بگي بر مي ايد

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
وعدالله المنافقين والمنافقات و الكفار نار جهنم خالدين فيها هي حسبهم و لعنهم الله و لهم عذاب مقيم
32 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
با سلام يعني شما ميفرماييد که علماهاي شيعه ادعا به مخفي شدن علي پشت درب نيستند هستند؟؟ علي رضي الله عنه از فاطمه دفاع کرد نکرد؟؟ دخترش را به متجاوز داد يا نداد؟؟ معتقدين به اينها؟؟؟؟؟؟ درمورد اسمها همچنين به ادرس رفتم نه بلکه شبهه رو برطرف ميکنه بلکه يک ادمي را بخوبي در شبهه ميندازه؟؟ و همچنين عثمان رضي الله عنه و عنهم اجمعين بحث ما بر سر اين است که علي رضي الله عنه تابع الهي بوده چطور غصب شده است؟؟؟؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
آنچه ما مطرح كرده‌ايم ، با مدرك و دليل است ، و هيچ كس بدون ارائه مدرك نمي‌تواند مطلبي را ثابت كند !
آنچه در كتب شيعه آمده است ، اين است كه امير مومنان از خانه بيرون آمده و عمر را به زمين زدند ؛ اگر دركتب شيعه آمده است كه چنين نكردند ، چرا مدركي ارائه نمي‌كنيد ؟
در مورد ازدواج با ام كلثوم نيز ، به صورت مفصل پاسخ داده شده است كه علت اين توهم ، تشابه اسمي است ؛ و گرنه طبق ادله تاريخي ، ممكن نيست زينب كبري سلام الله عليها (كه همان ام كلثوم است) با عمر ازدواج كرده باشد ؛ و كلام نووي در اين زمينه راهگشا است كه عمر با ام كلثوم دختر ابوبكر ازدواج كرد !
در مورد شبهاتي نيز كه ادعاي آن را داريد ، بهتر است شبهه را مطرح كنيد ! و نه اينكه بگوييد اين متن بيشتر به شبهه مي‌اندازد !
البته قطعا اهل سنت با ديدن اين مطالب كه از كتب خودشان نقل شده است به شبهه مي‌افتند !
در مورد تبعيت از امر الهي نيز ، پاسخ شما قبلا داده شده است !
آيا شما ادعا داريد كه امر الهي اين بود كه علي به هر قيمتي ولو به قيمت كشته شدن تمام مسلمانان واقعي وخود و اهل بيتش قيام كند؟!
چون ادعاي شما تنها در اين صورت صحيح خواهد بود ! ولي اين صورت نيز قابل قبول نيست !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
33 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
اقايان پاسخ به شبهات اگر عثمان دم برنياورد بدان معني است که علي نبايد دم براورد در صورتي که به ان لقب شير خدا باغيرت شجاع فاتح خيبرداده اند؟؟؟؟ واقعا چرا ان حضرت اسم بچه هايش را بنامد اسامي قاتلين و غاصبين ؟؟ ايا شما راضي ميشويد اسماء بچه هايت را ريس جمهور اسراييل يا بوش يا هر کافر و يهودي بگذاري؟؟؟ ايا حسين اسمهاي بچه هايش را ابوبکر عمر ننميده است ؟؟؟؟ و همچنين (اگر طالب پاسخ علمي هستيد ، پاسخ منطقي شما در همين بحث داده شده است ) اصلا اين پاسخ شما از منطق درش نيست اميدوارم پاسخي براي ان پيدا کنيد چون اين پاسخ شما اصلا شما پاسخ نداده ايد و اگر هم اين پاسخ شماست واقعا خودت رو پيرو اهل بيت ننام چون او را ذليل و بدبخت نشان داده اي در حالي که او لقب شجاع بمعناي کلمه گرفته بوده است رضي الله عنهم اجمعين با ارزوي فهم و درک حقيقت

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
1- آنچه شما ادعا مي‌كنيد كه امير مومنان علي عليه السلام دم بر نياورد ، در كتب اهل سنت است ! يعني در واقع اهل سنت به امير مومنان اهانت كرده و حضرت را ترسو جلوه داده‌اند ، اما همانطور كه در اين مقاله امده است ، در كتب شيعه روايات متعددي مربوط به هجوم امير مومنان بر غاصبين وجود دارد !
2- شما هنوز عمل عثمان را توجيه نكرده‌ايد ! بهتر نيست قبل از متهم كردن شيعه ، فكري به حال روايات خود بكنيد ؟
3- در مورد نامگذاري فرزندان ، در آدرس ذيل به صورت مفصل پاسخ داده شده است :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=437
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
34 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
شيعيان عزيز براي آگاهي از آخرين برهان قاطع يک محب عايشه به کامنت بيست و هشت رجوع فرماييد. اين است منطق يک پيرو عايشه در قرن بيست يکم: يک فرض غلط را به شيعيان نسبت دادند و پيرو آن محکوم کردن شيعيان بدليل عقيده به آن فرض ولي تو اي محب عايشه نويسنده کامنت بيست و هشت: لطفا قبل از درمان عارضه عصبي خود جدا از هرگونه نظر دادن خودداري کن. عارضه اي که تو به آن مبتلا هستي جابجايي اعصاب ارادي زبان و دست با اعصاب غير ارادي منتهي به مري است. اصلا نترس. جاي هيچ نگراني نيست. پيش از تو هم خاندان اموي به اين عارضه مبتلا بوده اند. مي‌دانم مانند بقيه پيروان عايشه اعتقادي به الله نداري و به جاي آن الف. لام.لام. ها را مي‌پرستي. ولي الله بزودي معالجه ات مي‌کند. اسم دارويت را هم بداني بد نيست: زقوم. «ويل لكل همزة لمزة»
35 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٢٨ مرداد ١٣٨٨ |
واقعا امامي که بوسيله خدا منصوب شده باشد و از او غصب کنند يک خاين بتمام معني و يک ترسوي بزدل است که اصلا صلاحيت خلافيت ندارد و از جاي ديگه امامي که به پاره تنش به دخت رسول الله عليه افضل الصلات والسلام تجاوز شود و ساکت و خفه خون بگيرد و بعد از ان دختر همون دخت که تجاوز به اش شده به عقد متجاوز در بياد واقعا کجا عقل سليم ... چرا افتراء به علي رضي الله عنه ميزنيد چرا مگر او شجاع سر زبوني بوده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ:
با سلام
جناب احمد عبد الله !
اگر قصد داريد با اين سخنان احساسي ، خون ما را به جوش آوريد ، بهتر است بدانيد تمامي اين اشكالات در ابتدا بر خليفه شما عثمان وارد است كه خلافت را از او گرفتند و به همسرش در جلوي چشمش بي‌حرمتي كردند اما دم بر نياورد و شمشير نكشيد!
اگر طالب پاسخ علمي هستيد ، پاسخ منطقي شما در همين بحث داده شده است !
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
36 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٢٩ مرداد ١٣٨٨ |
جناب نگارنده کامنت 31

الحمد الله که اندک اندک داري هدايت مي‌شوي.
همين که متوجه شدي که هر کسي که نعوذبالله به سرور کائنات اشرف مخلوقات محمد مصطفي صلي الله عليه و آله افترا بزند منافق است خودش قدم بسيار بزرگي براي کشف حقيقت است.
بعد از اين قدمي که برداشتي نوبت يک قدم عملي است و آن برائت از کسي است که نعوذبالله به رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم افترا زد.

آيا مي‌خواهي بداني که آن شخص چه کسي بود؟

آن شخص منافق کسي بود که طبق ادعاي خودش به رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم گفت:
«آيا خجالت نمى‏كشى»(نعوذبالله)
«... حضرت بعد از شهادت (به وحدانيت خدا و...) چنين گفت: اى عايشه درباره تو مردم اين مطالب را مى‏گويند. اگر تو كارى نكردى به زودى خدا تو را تبرئه مى‏كند و اگر گناهى مرتكب شدى استغفار و توبه كن كه خدا توبه پذير است. من (مطابق بعض روايات بخارى و نيز روايت ترمذى) گفتم: «آيا خجالت نمى‏كشى كه در حضور اين زن چنين مى‏گوئى؟»...»
----> بخارى در ج 5 صحيح، ص 147، باب غزوه بنى المصطلق

راستي اگر مايل هستي در مورد افسانه پردازي محبين عايشه کمي‌بيشتر بداني اينجا را بخوان:
http://www.valiasr-aj.com/lib/AYESHA/AYESHA1.htm#33
* * * * * * *
عايشه مى‏گويد: من نسبت به زنهائى كه خود را به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هبه مى‏كردند (يعنى مى‏گفتند كه من خود را به تو بخشيدم) حسادت مى‏ورزيدم و مى‏گفتم: آيا زن خود را مى‏بخشد؟! (و در روايتى ديگر: آيا زن حيا نمى‏كند كه خود را به مردى مى‏بخشد؟!) و چون آيه «هر كه را نخواهى نمى‏پذيرى و آنكه را بخواهى قبول مى‏كنى و آنكه را هم كه نپذيرفتى مى‏توانى مجددا بپذيرى و اشكالى ندارد» (آيه 51 از سوره احزاب) نازل شد گفتم: يا رسول اللّه! من خداى ترا نمى‏بينم مگر آنكه در راه هواى (نفس) تو مى‏شتابد.

------> الف - صحيح بخارى، ج 6، ص 147، تفسير سوره احزاب، وج 7 ص 16، كتاب النكاح، باب هل للمرأة أن تهب نفسها لأحد.
ب - صحيح مسلم، ج 2، ص 1085، كتاب الرضاع، باب 14، ح 49 و 50.
ج - سنن إبن ماجة، ج 1، ص 644، كتاب النكاح، باب 57، ح 2000.
د - سنن نسائى، ج 6، ص 54، كتاب النكاح، باب أول، ح 3196.
* * * *
و همچنين بدعت در دين:
«عن عايشه قالت: ما رأيت رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم سبح سبحة الضحى وإنى لاسبحها»
عايشه مى‏گويد: من نديدم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نماز ضحى بخواند و من مى‏خوانم
--- صحيح بخارى، ج 2، ص 73، كتاب الجمعة ---
* * * * * * *
بله. حال براي بيشتر دانستن به اين صفحه نوراني رجوع کن:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=96

خوب؟ آيا زمان آن نرسيده که از منافقه اي که به اشرف مخلوقات جسارت مي‌کنند و افترا مي‌زنند
تبري جويي و هدايت يابي؟
«الم يان للذين آمنوا آن تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق»

و اما بعد شما که از افترا حذر مي‌دهيد لطف کنيد و خودتان به مسلمان و مومن به الله افتري نزنيد که گناهي است بسيار بسيار سنگين.
بابا شجاع الدين مجاهد اکبر ابولولو (رحمةالله عليه) مجوس نبود و مسلمان واقعي به تمام معني بود.

اگر نعوذ بالله ايشان مجوسي بود که در مسجد راهش نمي‌دادند.
تو چه دليلي داري که ايشان مجوسي بودند؟ واقعا از عذاب خدا بترس.
«وَمن يكْسِبْ خطِيئةً أوْ إِثْما ثمَّ يرْمِ بِهِ برِيئا فقدِ احْتملَ بهْتانا وَإِثْما مّبِينا»
«وَالّذينَ يؤْذون الْمؤْمِنين وَ الْمؤْمِناتِ بِغيْرِ ما اكْتسبوا فقدِ احْتملوا بهْتانا وَ إِثْما مُبينا»

بيش از اين با آبروي يک مسلمان بازي نکن. شرم کن و توبه کن.

بله اينجانب افتخار مي‌کنم که از فرزندان بابا شجاع الدين مجاهد اکبر ابولولو مسلمان و موحد باشم.
مجوسي شايسته کسي است که به امام خود خيانت کرد و به خيانتش ادامه دهد.

و بعد از همه اين سخنان
آخر آدم حسابي اين کودتاچي که شما حاضر هستي براي او به مسلمانان تهمت بزني چه صفت ويژه و ممتازي داشته است؟
سخن ور بوده است؟ عالم بوده است؟ جنگاور شجاعي بوده است؟ اهل جود و کرم بوده است؟
جز زندگي غرق در غصب و غارت اثر ديگري از خود بجاي گذاشته است؟
به خود بيا قبل از آنکه دير شود.
37 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٢٩ مرداد ١٣٨٨ |
همچنين درباره اسما’
کساني از اهل بيت که نامشان ابوبکر بوده است:
1- ابوبکر پسر علي‌بن ابي‌طالب
او همراه امام حسين در کربلاء شهيد شد و مادرش ليلي دختر مسعود النهشليه است.
«الارشاد» شيخ مفيد (ص 186-248)، تاريخ يعقوبي في اولاد علي و منتهي الآمال شيخ عباس قمي (1/261) او مي‌گويد اسمش محمد و کينه‌اش ابوبکر است «و محمد يکني بابي بکر ...» (1/544). «بحارالانوار مجلسي» (42/120).

2- ابوبکر پسر حسن‌بن علي بن ابوطالب
او همراه عمويش حسين در کربلاء شهيد شد. شيخ مفيد در «الارشاد» (ص 248) نام او را جزو کشته شدگان کربلاء ذکر کرده است. «تاريخ يعقوبي في اولادالحسن» و «منتهي الآمال» شيخ عباس قمي (1/544) در باب استشهاد فتيان بني هاشم في کربلاء.

3- ابوبکر علي زين‌العابدين
کنيه علي زين‌العابدين بن حسين ابوبکر بوده است. بسياري از علماء شيعه اماميه آن را ذکر کرده‌اند به کتاب «الانوار النعمانيه» جزائري مراجعه شود.
4- ابوبکر علي‌الرضا پسر موسي کاظم پسر جعفر صادق
کنيه امام رضا ابوبکر بوده است. اين موضوع را نوري طبرسي در کتابش «النجم الثاقب في القاب و اسماء الحجّه‌الغائب» آورده است. او در اين کتاب مي‌گويد : «14- ابوبکر و هي احدي کني الامام رضا کما ذکرها ابوالفرج الاصفهاني في مقاتل الطالبين».
«14- يکي از کنيه‌هاي امام‌رضا ابوبکر است که ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين آنرا ذکر کرده است».

5- ابوبکر محمدمهدي منتظر بن حسن عسکري
يکي از اسم‌هاي مهدي منتظر که شيعه معتقد است بيش از (1100) سال پيش به دنيا آمده ابوبکر است. اين موضوع را نوري طبرسي در کتابش در لقب شماره 14 ذکر کرده است.
اين سؤال مطرح است که چرا مهدي منتظر شيعه اماميه به ابوبکر ملقب و يا کنيه‌دار مي‌شود؟!!

6- ابوبکربن عبدالله بن جعفربن أبي طالب
صاحب «انساب الاشراف» (ص 68) مي‌گويد : «عبدالله پسر جعفر بدنيا آمد و ابوبکر همراه حسين کشته شد و مادرشان الخوصاء از قبيله ي ربيعه مي باشد» و خليفه بن خياط در تاريخش (ص 240) در بحث نام کساني از بني‌هاشم که در معرکه حرّه کشته شده‌اند نام او را ذکر نموده است.
عمر
بي‌شک يکي از اصحاب پيامبر، عمربن خطاب بوده است و هر کس اين نام را برگزيند به خاطر به فال نيک گرفتن عمربن خطاب است.
(کساني که نامشان عمر بوده است.)
1- عمرالأطرف پسر علي‌بن أبي طالب
مادرش ام حبيب الصهباء التغلبيه از اسيران جنگ با مرتدان است.
نگا : «سر السلسله العلويه» ابونصر بخاري شيعي (ص 123) در بحث نسب عمر الاطرف و «منتهي الامال» عباس قمي (1/261) او مي‌گويد : «عمر و رقيه کبري با هم دوقلو بوده‌اند» و «بحارالانوار» مجلسي (42/120).

2- عمر پسر حسن بن علي‌بن ابي‌طالب
مادرش ام‌الولد بود که با عمويش حسين در کربلا شهيد شد. «عمده‌الطالب» ابن عنبه حاشيه ص 116، تاريخ يعقوبي ص 228 در بحث اولاد حسن.
يعقوبي در تاريخش مي‌گويد : «حسن هشت پسر به نام‌هاي حسن، زيد، عمر، قاسم، ابوبکر، عبدالرحمن از مادران متفاوت و طلحه و عبدالله داشت».

3- عمر الاشرف پسر علي زين‌العابدين بن الحسين
مادرش ام الولد و لقبش الاشرف بود چون عمر پسر علي‌بن ابي‌طالب لقبش الاطرف بود. «الارشاد» شيخ مفيد (ص 261) و «عمده‌الطالب» ابن عنبه (ص 223). ملقب به الاشرف شد چون از حسين و حسن بود اما عمرالاطرف از يک طرف و آن هم پدرش علي‌بن ابي‌طالب بود.

4- عمر پسر يحيي بن حسين‌بن زيد شهيدبن علي‌بن حسين‌بن علي‌بن ابي‌طالب
ابن عبيدالله بن اسماعيل بن عبدالله بن جعفر طيّار (ص 359) نام او را ذکر کرده است.

5- عمر پسر موسي کاظم‌بن جعفر صادق
ابن الخشاب در بحث فرزندان موسي کاظم نام او را آورده است او چنين مي‌گويد : «بيست پسر که عمر و عقيل در ميان آنها بود و هجده دختر» به کتاب «تواريخ البني و الآل» محمدتقي تستري مراجعه شود.

عثمان
خليفه سوم عثمان‌بن عفان ذوالنورين همسر دو دختر پيامبر خدا رقيه و ام کلثوم شهيد بود.
کساني که نامشان عثمان بود عبارتند از :
1- عثمان پسر علي‌بن ابي‌طالب
او در کربلا همراه حسين و مادرش ام‌البنين دختر حزم وحيديه کلابيه شهيد شد. «الارشاد» شيخ مفيد (ص 186-428) و «اعيان النساء» شيخ محمدرضا الحکيمي (ص 51) و «تاريخ اليعقوبي» در بحث اولاد علي و «منتهي الآمال» (1/544) و التستري في تواريخ النبي و الآل (ص 115) در بحث فرزندان اميرالمؤمنين.

2- عثمان پسر عقيل‌بن ابي‌طالب
بلاذري در «انساب الاشراف» (ص 70) مي‌گويد : «از جمله پسران عقيل ... عثمان است»
عائشه
عائشه دختر ابوبکر صديق و همسر حضرت محمد است. در ميان اهل بيت ملاحظه مي‌شود اگر يکي از آنها پسران زياد ولي تنها يک دختر داشت و نام او را عائشه مي‌گذاشت. قطعاً او با رغبت فراوان تنها دخترش را به نام عائشه نام‌گذاري مي‌کرد!!؟
حال اگر علماي شيعه جوابي دارند آن را ابراز کنند.
پروردگارا راه درست را به ما الهام کن.
(کساني که اسمشان عائشه است عبارتند از :)

1- عائشه دختر موسي کاظم‌بن جعفر صادق
او از دختران موسي کاظم است اين امر را بسياري از علماء شيعه از جمله شيخ مفيد در «الارشاد» (ص 303) و ابن عنبه در «عمده‌الطالب» حاشيه (ص 266) و نعمه‌الله جزائري در «الانوار النعمانيه» (1/380) ذکر کرده‌اند.
مي‌گويم : دليل محبت بيش از حد اهل بيت به ام‌المؤمنين عائشه اين است که موسي کاظم هفتاد و سه پسر و فقط يک دختر داشت که نام او را عائشه گذاشت.
صاحب «انوار النعمانيه» (1/380) مي‌گويد : «تعداد فرزندان او هفتاد و سه پسر و يک دختر است : امام رضا و ... و ... و عائشه».
گرچه در تعداد اولاد او اختلاف وجود دارد اما آنچه مورد اتفاق است اين است که دختري به نام عائشه داشته است. ابونصر بخاري مي‌گويد : «موسي کاظم هجده پسر و بيست و دو دختر داشته است» «سر السلسله العلويه» (ص 53).
تستري در تواريخ‌النبي و الآل اسم هفده دختر را آورده است «فاطمه کبري، فاطمه صغري، رقيه، رقيه صغري، حکيمه، ام ابيها، ام کلثوم، ام سلمه، ام جعفر، لبانه، عليه، آمنه، حسنه، بريهه، عائشه، زينب و خديجه» تواريخ النبي و الآل (ص 125-126).
2- عائشه دختر جعفربن موسي کاظم بن جعفر صادق
عمري در المجدي مي‌گويد : «به پسر جعفربن موسي کاظم بن جعفر صادق الخواري گفته مي‌شود. او و هشت دختر از يک ام ولد هستند. آنها عبارتند از : حسنه، عباسه، عائشه, فاطمه کبري، فاطمه صغري، اسماء، زينب، ام جعفر ...».
«سر السلسله العلويه (ص 63) حاشيه محقق»

3- عائشه دختر علي‌الرضابن موسي کاظم
ابن خشاب در کتابش «مواليد اهل‌البيت» مي‌گويد : «امام رضا پنج پسر و يک دختر داشت به نام‌هاي؛ محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهيم، حسين، که دخترش عائشه نام داشت. «تواريخ‌النبي و الآل» (ص 128).

4- عائشه دختر علي‌الهادي‌بن محمدجوادبن علي‌الرضا
شيخ مفيد در «الارشاد» (ص 334) مي‌گويد : «او چند پسر به نام‌هاي ابومحمدحسن که بعد از او امام شد، حسين، محمد و جعفر و دخترش عائشه نام داشت».

38 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٢٩ مرداد ١٣٨٨ |
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و درود خدمت اقاي مجيد م علي

فرمودي )برداشت و دلايل شما چقدر مرا بياد برداشت و دلايل ابوجهل در مقابل حضرت نبي ( ص ) مي اندازد . دليلش همان حب شما به غاضبين امامت ميباشد و بس همانگونه كه ابوجهل نيز به لات و عزي محبت داشت (

ميگويم اعوذ بالله من الشيطان الرجيم ((‌مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ)«محمد رسولِ خداست و كساني كه با اويند بركافران سخت گير و در ميان خود مهربانند. آنان را در حال ركوع و سجده مي بيني كه از خداوند فضل و خشنودي ميجويند. نشانة درستكاري آنان از اثر سجده در چهره هايشان پيداست.»
خوانندة عزيز! لطفاً آيه را دوباره با دقت تلاوت كنيد و معاني آنرا تصوركنيد و در صفت رحمت كه در آيه كريمه آمده(رحماء‌بينهم) بيشتر بينديشيد، ببينيد كه به چه نتيجه اي مي رسيد.

خوانندة گرامي! دوست داري فرزندت را،‌جگرگوشه ات را،‌پيوند قلبت را، ‌دختر عزيزت را به چه كسي بدهي ؟‌آيا راضي مي شوي كه او را به خانة مردي فاسق و جنايت كار بلكه به خانة قاتل مادرش يا برادرش بفرستي؟‌كلمه داماد براي شما چه معني دارد؟‌شما حاضريد چه كسي را به دامادي خود انتخاب كنيد؟.
المصاهره در لغت از صاهر است، گفته مي شود: (صاهَرْتُ القومَ اذا تَزَوَّجْتُ مِنْهُم)،‌وقتي دو خانواده جهت برقرار كردن روابط اجتماعي و پيوند زناشويي بين پسر و دختر يا زن و مرد با هم وصلت برقرار مي كنند، اين وصلت را در عربي مصاهره مي گويند، ‌صهر يعني داماد ولي در عربي معني گسترده تر از اين دارد، صهر مرد يعني خويشان زنش، و صهر زن يعني خويشان شوهرش،‌خلاصه اينكه مصاهره در عربي به خويشان زن گفته مي شود و گاهي به خويشان مرد نيز گفته مي شود،‌وخداوند اين مصاهره را جزو نشانه هاي قدرت خودش قرار داده، چنانكه مي فرمايد:( وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَصِهْراً وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيراً)
«و او ذاتي است كه از آب بشري آفريد، آنگاه آن را داراي پيوند نسبي و سببي قرار داد و پروردگارت تواناست». در آيه كريمه دقت كنيد كه چگونه خداوند انسان را موجودي آفريده كه با اطرافيان خودش از روي نسب و مصاهره رابطه داشته باشد و خانواده و اجتماع را تشكيل دهد.

و همچنين درباره بغض اهل بيت من سني ميگويم هر سني با اهل بيت بغض بورزد مسمان نيست و از ان طرف هر شيعه به خلفاي راشدين بغض بورزد مسلمان نيست

فرمودي حب شما به غاصبين؟؟؟؟؟؟؟؟ دوست گرامي اين يک افتراء است بر رسول الله عليه افضل الصلات والسلام والقران
ايا بنظر شما رحمت للعالمين . حبيب الله کساني را پرورش و تربيت ميکنه که بعد از وفاتش مرتد شوند والعياذ بالله؟؟؟؟؟
ايا ايه قران که روي انها نازل شده است بازهم مرتد شده اند والعياذ بالله(1. الفتح۱۸: { لَّقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ}
” يقيناً خدا از مؤمنان هنگامي که زير آن درخت با تو بيعت کردند خشنود شد”)



39 | momen abdullah | | ١٢:٠٠ - ٣١ مرداد ١٣٨٨ |
جناب احمد عبدالله
با سلام
در ابتدا خودم و شما را به عمل به اين حديث فرا مي‌خوانم:
عايشه[در مورد رسول الله (صلي الله عليه و آله)] مى گويد: مانند حرف زدن شما تند حرف نمى زد، سخنش آرام و منظم بود در حالى كه شما پراكنده سخن مى گوييد
---> بخارى در ج 4

بنده اول مشکل شما را تندوري شما مي‌بينم. نگاهي به کامنت اول خود بينداز. اين است کلماتي که به زشتي به کار بردي: «خاين بتمام معني» «ترسوي بزدل» «تجاوز» «خفه خون» ...

در ادامه همين تندروي بازهم از خودت سخني دروغ را به بنده نسب مي‌دهيد و از واژهاي زشت همچنان استفاده مي‌کنيد: «فاحشه»

آخر بنده خدا در سراسر تاريخ را جستجو کن و يک نمونه براي ما بياور که ما چنين اتهامي را به عايشه زده باشيم. اين تندروي شما پرده اي مي‌شود براي تعقل عميق و سودمند. رفتارهاي هيجاني دردي را دوا نمي‌کند.

براي مثال نگاهي به کامنت خود بيانداز. اينها که کپي و پيست کردي چه ربطي داشت به ادعاي شما مبني بر (نعوذبالله) مجوسيت ابولولو(رحمةالله عليه)؟ جز اين است که دوباره سيل اتهاماتي جديد روانه کردي؟
آيا مي‌داني هر اتهامي را بايد اثبات کني؟ آخر اتهام اول را اثبات کردي رفتي سراغ باقي اتهامات؟

عزيز. کمي آرامش. سپس نگاشتن. شما که الحمد الله فردي تحصيل کرده هستيد و در دين مطالعه داشته ايد.

اگر بنده از خودم چيزي در مورد عايشه گفتم. حرف شما درست. ولي بنده مستند به کتب موثق مذهب شما گوشه هايي را براي شما نقل کردم.
لطفا نگاهي به پاسخ سروران بنده به کامنت شماره چهار در اين صفحه بياندازيد:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=104
آيا قتيله از امهات مومنين بود يا نه؟ اگر نبود چرا؟

آيا فکر نمي‌کنيد همين آيه اي که شما نقل کرده ايد خود بهترين گواه بر خطا کاري عايشه است؟
انصافا در مذهب شما کسي که بر خليفه خود شورش کند حکمش چيست؟

بنده به شخص غير معقول ترين عقيده و تفکري که در زندگي ام ديده ام ادعاي شما اهل سنت در مورد حب و دوستي اين سه شخص است:
امير المومنين علي عليه السلام
عايشه
معاويه (لعنت الله عليه)

جنگ جمل و صفين «فتنه» بود. قتل عايشه بوسيله معاويه ملعونهم هم فتنه بود؟

در مورد افسانه عبد الله سبا نيز به اين لينک لطفا رجوع کنيد:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=140
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=222

فقط بنده به اين نکته اشاره کنم که:
«‏ يا علي أنت مني بمنزلة هارون من موسى»
صحيح بخاري کتاب جلد 5 کتاب 57 شماره 56

علي ولي الله
40 | احمد عبدالله | | ١٢:٠٠ - ٣١ مرداد ١٣٨٨ |
در بدايه سلامم به محترماني كه اين سايت را اداره ميكنند و بزرگواري ميفرمايند نظرات را براي دوستان اظهار ميفرمايند
و من از خداوند سبحانه وتعالي طالب هدايت خودم وشما هستم

دوست عزيز اقاي momen abdullah

شما در اين سطور كه درج فرمودي يك مساله افترا’ به عايشه رضي الله عنهم اجمعين و ابولولو مجوسي اوردي؟؟؟؟

اول از همه برادر عزيز اين مساله عايشه رضي الله عنه مساله اي است كه درمورد امهات المومنين در چندين ايه مطرح شده است اگر قبول داشته باشي قران رو؟؟؟

دوما دوست عزيز شما خودت اگر يك كمي احترام براي رسول اكرم اشرف الخلق حبيب الله و براي خدا قايل بودي اين افترائات از دهانت بيرون نمي امد؟؟؟؟ بنظر شما چطور ممكن است شخصي ماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي با يك فاحشه والعياذ بالله ازدواج كند ؟؟؟؟؟
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا ﴿28﴾
اى پيامبر به همسرانت بگو اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد بياييد تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها كنم

وَإِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿29﴾
و اگر خواستار خدا و فرستاده وى و سراى آخرتيد پس به راستى خدا براى نيكوكاران شما پاداش بزرگى آماده گردانيده است

يَا نِسَاء النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ﴿30﴾
اى همسران پيامبر هر كس از شما مبادرت به كار زشت آشكارى كند عذابش دو چندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است

وَمَن يَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا ﴿31﴾
و هر كس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان بر د و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان مى‏دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت

وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا ﴿33 ﴾
و در خانه‏هايتان قرار گيريد و مانند روزگار جاهليت قديم زينتهاى خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و فرستاده‏اش را فرمان بريد خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند


ولي به هر حال در توبه باز است خداوند توبه كنندگان را ميبخشد
حديث از اشرف الخلق عليه افضل الصلات والسلام (التائب كما لا ذنب له)

و همچنين ابولولو المجوسي

بغدادي مي گويد: «سبئيه پيروان عبدالله بن سبأ هستند, همان كسي كه دربارة علي رضي الله عنه غلو نمود, و ابتدا او را پيامبر و سپس خدا معرفي كرد». نيز مي گويد: « ابن السوداء (عبدالله بن سبأ) فردي يهودي الأصل و از اهل حيره بود كه به اسلام تظاهر كرد و براي اينكه نزد اهل كوفه رياست و پذيرشي داشته باشد, به آنان گفت كه در تورات خوانده است كه هر پيامبري وصيّي دارد و وصيّ حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم علي رضي الله عنه است».

شهرستاني درباره ابن سبأ آورده كه:‌ او نخستين كسي است كه قائل به وجود نصي مبني بر امامت علي رضي الله عنه بوده است, و مي افزايد كه سبئيه اولين فرقه اي هستند كه به «توقف»,‌«غيبت» و «رجعت» معتقد شدند, و پس از مدتي شيعه با آن همه اختلاف و فرقه هاي متعددي كه دارند,‌ اعتقاد امامت و خلافت و وجود نص و وصيت را از سبايي ها به ارث بردند,‌ اين عقيده زائيدة فكر ابن سبأ است, و به مرور زمان فرق شيعه, و نظرياتشان به دهها فرقه و نظريه تبديل شد.

-كسي از امام باقر- عليه السلام- روايت ميكندكه فرمودند:«عبدالله بن سبا مدعي نبوت بود، وعقيده داشت كه نعوذ بالله اميرالمؤمنين خودش خداست ، وقتي به امير المؤمنين خبر رسيد او را فراخواندند، و در مورد از وي پرسيدند، اعتراف كرد و گفت : آري، تو خدايي، در دلم آمده است كه تو خدايي ومن پيامبرم، امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: هلاكت برتو باد، شيطان ترا مسخره كرده است ،مادر مرده! فورا برگرد و توبه كن، وي انكار كرد ، او را زندان كردند و سه روز به او مهلت دادند كه توبه كند ولي توبه نكرد بنا براين اميرالمؤمنين او را به آتش انداختند و فرمودند : شيطان او را فريب داده بود ، و چنين كفرياتي را در دلش وسوسه مي كرد »رجال كشي1/702- و از امام صادق- عليه السلام- روايت است كه فرمودند:« خداوند لعنت كند عبد الله بن سبا را كه در بارة امير المؤمنين -عليه السلام- ادعاي ربوبيت ميكرد، و به خدا سوگند كه اميرالمؤمنين- عليه السلام - جز بندة فرمانبرداري براي خدا نبود ، هلاكت باد بركسي كه برما دروغ مي بندد ، عدة در باره ما چيزهايي را ادعا ميكنند كه خودمان در بارة خود ادعا نكرده ايم ، از آنان بيزاريم و به خدا پناه مي جوييم»رجال كشي 1/713-مامقاني مي فرمايد:« عبد الله بن سبا كسي است كه به كفر بازگشت و اظهار غلو نمود ومي فرمايد:"غالي مطعوني است كه اميرالمؤمنين او را با آتش سوزاند، وي معتقد بود كه علي -عليه السلام- خدا و خودش پيامبرست »تنقيح المقال ج2 / 183-1824-نوبختي مي فرمايد:« سبائيها به امامت علي قائل بودند، و اعتقاد داشتند كه امامت فرض است و از سوي خدا تعيين مي گردد، آنها پيروان عبد الله بن سبا هستند ، ابن سبا از كساني بود كه بر ابوبكر و عمر و عثمان و ديگر صحابه آشكارا طعن وارد مي كرد و از آنان بيزاري مي جست و مدّعي بود كه علي -عليه السلام- او را به اين كار مكلف كرده است، اميرالمؤمنين از وي در اين باره توضيح خواستند ، او اعتراف نمود، بنابرين دستور به قتلش دادند، مردم سراسيمه پيش امير المؤمنين رفتند وگفتند : آيا كسي را ميكشي كه به محبت شما اهل بيت دعوت مي كند و بسوي ولايت شما و بيزاري از دشمنان شما مي خواند ، بنا براين او را به مدائن تبعيد كردند »5- نيز مي فرمايد:« عده اي از اهل علم حكايت كرده اند كه عبد الله بن سبا مردي يهودي بود كه مسلمان شد ، و با علي (ع)دوستي كرد، او قبلاً، كه هنوز يهودي بود در باره يوشع بن نون كه پس از موسي- عليه السلام- آمد همين مقوله را مي گفت وقتي كه مسلمان شد در باره علي بن ابيطالب (ع) نيز چنين ادعائي كرد . او اولين كسي بود كه از فرض بودن امامت علي -عليه السلام -و اظهار بيزاري از دشمنانش سخن گفت از اينجاست كه كساني كه با شيعه مخالفند مي گويند: اصل رفض از يهوديت است »فرق الشيعة ص 32-446-سعد بن عبدالله اشعري قمي در آغاز سخنش از سبائيت مي فرمايد:« سبائيها پيروان عبد الله بن سبا هستند ،او عبد الله بن وهب راسبي همداني است،عبد الله بن خرسي وابن أسودكه از معتمدترين يارانش بودند او را در اين كار ياري كردند، وي اولين كسي بود كه بر ابوبكر و عمر و عثمان آشكارا طعن وارد كرد و از آنان اعلان بيزاري نمود »المقالات والفرق ص 207-ابن ابي الحديد تصريح كرده كه درحالي كه علي-عليه السلام- خطبه مي خواند عبد الله بن سبا بلند شد وگفت:( أنت أنت ) تويي تويي، چندين بار اين جمله را تكرار كرد ، حضرت علي فرمودند:« نفرين بر تو باد من كيستم ؟ گفت: ( أنت الله ) تو خدايي، دستور دادند كه او را با پيروانش دستگير كنند »شرح نهج البلاغه ج 5/58-آقاي نعمة الله جزائري مي فرمايد:« عبد الله بن سبا به اميرالمؤمنين گفت: تو الهِ بر حقي ، أمير المؤمنين او را به مدائن تبعيد كردند، او از يهوديت مسلمان شده بود ، و مانند آنچه كه به حضرت علي- عليه السلام -گفت در يهوديت به يوشع بن نون و موسي -عليه السلام- مي گفت »الانوار النعمانية ج 2 /234
نتيجه گيري
اين بود چند تا روايت از كتب معتبر و متنوع كه در علوم رجال وفقه و فرق بود، بخاطر آنكه مطلب زياد طولاني نشود از روايات بي شمار ديگري كه در كتب مختلف وجود دارد صرف نظر كرديم ، كه همه آنها شخصيتي را ثابت مي كنند كه اسمش عبد الله بن سبا است، بعد از اين ديگر ممكن نيست كه از وجود او منكر شويم خصوصا اينكه اميرالمؤمنين- عليه السلام- او را به خاطر مقوله كفر آميزي كه گفته بود عذاب داد، معناي اين سخن آن است كه حضرت اميرالمؤمنين ، عبد الله بن سبا را ديده است ، و اين خود براي اثبات شخصيت او كافيست كه ديگر جاي انكار باقي نميماند.آنچه از نصوص گذشته بر ميآيد اين است :1 - اثبات شخصيت ابن سبا ووجود فرقه اي كه او را ياري مي كردند، و حرف او را مي زدند كه اين فرقه "سبائيت" نام دارد.2- ابن سبا، مردي يهودي بود كه مدعي اسلام شد،گر چه او تظاهر به اسلام نمود ، اما حقيقت اين است كه او بر يهوديتش باقي ماند و بر اساس آن سمپاشي كرد.3- او اولين كسي بود كه بدعت طعن بر ابوبكر و عمر و ديگر صحابه- رضوان الله عليهم- را اختراع نمود.4-او اولين كسي بود كه از امامت امير المؤمنين- عليه السلام- سخن گفت.5- و او اولين كسي بود كه مدعي شد امير المؤمنين وصي پيامبر - صلي الله عليه و آله- است.طبعا اين مقوله را از يهوديت نقل كرده بود وچنين وانمود ميكرد كه گويا با اهل بيت (ع)محبت دارد ، لذا به ولايت آنان و بيزاري از دشمنانشان - كه گويا صحابه پيامبر بودند _ دعوت مي كرد .بنابرين عبد الله بن سبا يك شخصيت حقيقي است كه نميتوان انكارش كرد و نه از كنارش به آساني گذشت لذا با صراحت در كتب و مصادر معتبر ما از او سخن رفته است ، براي اطلاع و آشنائي بيشتر با ابن سبا مي توانيد به كتب ذيل مراجعه فرمايد:غارات ثقفي، رجال طوسي،رجال حلي،قاموس الرجال تستري،دائرة المعارف اعلمي حائري موسوم به مقتبس الاثر،الكني و الالقاب از عباس قمي،حل الاشكال بن طاووس،رجال بن داود،تحرير طاووسي،مجمع الرجال قهبائي،نقد الرجال تفرشي،جامع الرواة مقدسي اردبيلي،مرآة الانوار محمد بن طاهر عاملي و مناقب آل ابي طالب از ابن شهر آشوب.اينها- كه البته نمونه است ونه حصر- و تعداد كثيري از ديگر مصادر معتمد ما همگي اتفاق دارند كه ابن سبا يك شخصيت واقعي است كه هرگز نمي توان از تاريخ حذفش كرد،

موفق باشيد
  بعدی [1] [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8]  
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها