-->
2026 October 17 - شنبه 25 مهر 1405
منافات علم غیب با فضیلت داشتن ماجرای لیله المبیت
کد مطلب: ١٦٧٨٢ تاریخ انتشار: ٢٢ شهریور ١٤٠٥ - ١١:٤٨ تعداد بازدید: 286
پرسش و پاسخ » عمومي
جدید
منافات علم غیب با فضیلت داشتن ماجرای لیله المبیت

عنوان شبهه:

منافات علم غیب با فضیلت داشتن ماجرای لیله المبیت

تقریر شبهه:

اگر حضرت علی (علیه السلام) را با تعریف آخوندها بپذیریم، هیچ شجاعتی از حضرت علی (علیه السلام) در ماجرای لیله المبیت به نمایش گذاشته نشد، چون معتقدند حضرت علی (علیه السلام) علم غیب دارد و می‌دانست، اما ابوبکر در ماجرای غار به روایت شیعه و سنی علم غیب نداشت و نمی‌دانست که چه اتفاقی می‌افتد؛ لذا در اینجا شجاعت به اوج رسید.

چکیده پاسخ‌ها:

1. ماجرای لیله المبیت مصداق شراء نفس

2. دیدگاه شیعه در رابطه با کاکرد علم غیب

3. ماجرای لیله المبیت بزرگ ترین فضیلت

4. عدم شجاعت و ایمان همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غار

اهداف شبهه:

1. انکار فضیلت امیرالمومنین (علیه السلام)

2. فضیلت تراشی برای دیگران

3. هم سطح کردن امیرالمومنین (علیه السلام) با سایر صحابه

پیشینه شبهه:

این شبهه بیش از هزار سال قدمت دارد که علمای شیعه از همان ابتدا به آن پاسخ دادند که می‌توان از جاحظ به عنوان یکی از افرادی نام برد که این شبهه را در کتاب عثمانیه خود مطرح کرده است:

أنه لو كان مبيت علي على فراش النبي صلى الله عليه وسلم جاء مجئ كون أبي بكر في الغار مع النبي لم يكن في ذلك كبير طاعة فضلا عن أن يساوي أبا بكر أو يبرز عليه لأن الذين نقلوا كاذبين كانوا أو صادقين أن النبي صلى الله عليه وسلم أبات عليا على فراشه هم الذين نقلوا أن النبي عليه السلام قال تغش ببردي، ونم في مضجعي فإنه لن يخلص إليك شئ تكرهه وهكذا لفظ هذا الحديث لا يشك في ذلك أحد ولم ينقل إلينا أن النبي صلى الله عليه قال لأبي بكر أنفق واحتمل ولن تعطب ولن يصل إليك مكروه.

الجاحظ، العثمانیه، ص 44 و 45، دار الجيل، بيروت الطبعة: الأولى، 1411 هـ - 1991 م

اگر خوابیدن امیرالمومنین (علیه السلام) بر بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از جهت فضیلت و طاعت با همراهی ابوبکر در غار در نظر بگیریم در کار امیرالمومنین (علیه السلام) طاعت و عبادت بزرگی وجود نداشت، چه رسد به اینکه بخواهد با ابوبکر برابری کند یا بر او برتری یابد؛ زیرا کسانی که نقل کرده‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) را بر بستر خود خوابانید، همان کسانی هستند که نقل کرده‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: با بردِ من خودت را بپوشان و در بستر من بخواب؛ زیرا هیچ چیزی که آن را ناخوش بداری، به تو نخواهد رسید؛ اما به ما نقل نشده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به ابوبکر فرموده باشد: با من همراه شو که هلاک نخواهی شد و هیچ امر ناخوشایندی به تو نخواهد رسید.

پاسخ شبهه:

مقدمه بررسی شأن نزول آیه شراء در ماجرای لیلة المبیت

مراجعه به روایات فراوان و صحیح السند اهل سنت نشان می‌دهد که یکی از فضائل قطعی و اختصاصی امیرالمومنین (علیه السلام) جانفشانی آن حضرت در ماجرای لیلة المبیت می‌باشد که خدوند تبارک و تعالی آیه معروف به «شراء» را در شان آن حضرت نازل کرد.

در این نوشتار به برخی از این ادله اشاره می‌کنیم:

روایت اول حاکم نیشابوری در مستدرک علی الصحیحین:

«...عمرو بن ميمون عن ابن عباس رضي الله عنهما: ... قال: شرى علي نفسه و لبس ثوب النبي صلى الله عليه و سلم ثم نام مكانه و كان المشركون يرمون رسول الله صلى الله عليه و سلم و قد كان رسول الله صلى الله عليه و سلم ألبسه بردة و كانت قريش تريد أن تقتل النبي صلى الله عليه و سلم فجعلوا يرمون عليا و يرونه النبي صلى الله عليه و سلم و قد لبس بردة و جعل علي رضي الله عنه يتضور فإذا هو علي فقالوا ...»

«عبدالله بن عباس روایت می‌کند: علی (علیه السلام) جانش را با خداوند معامله کرد. لباس‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به تن نمود و سپس در بستر او خوابید. مشرکین مکه پیامبر را در بسترش با سنگ زدن اذیت می‌کردند و آن حضرت لحافی به روی مولا علی (علیه السلام) انداخته بود و مشركين چون عادتشان اين بود كه رسول الله (صلی الله علیه و آله) را دائما اذيت مى‏كردند لذا به على (عليه السلام) كه او را پيغمبر فرض كرده بودند دائما سنگ پرتاب مى‏كردند و على (عليه السلام) از شدت درد بخود مى‏پيچيد و ملحفه برد را به سرش پيچيده خود را مخفى نموده بود تا صبح شد و آنها در نهایت فهمیدند که رسول الله (صلی الله علیه و آله) در بستر نیست...»

حاکم نیشابوری، المستدرك على الصحيحين للحاكم مع تعليقات الذهبي في التلخيص، ج3، ص:5

روایت دوم حاکم نیشابوری در مستدرک علی الصحیحین:

«... قال ابن عباس: و شرى علي نفسه فلبس ثوب النبي صلى الله عليه و سلم ثم نام مكانه قال ابن عباس: و كان المشركون يرمون رسول الله صلى الله عليه و سلم فجاء أبو بكر رضي الله عنه و علي نائم قال و أبو بكر يحسب أنه رسول الله صلى الله عليه و سلم قال فقال: يا نبي الله فقال له علي: إن نبي الله صلى الله عليه و سلم قد انطلق نحو بئر ميمون فادركه قال فانطلق أبو بكر فدخل معه الغار قال و جعل علي رضي الله عنه يرمى بالحجارة كما كان رمي نبي الله صلى الله عليه و سلم و هو يتضور و قد لف رأسه في الثوب لا يخرجه حتى أصبح ثم كشف عن رأسه ...»

«عبدالله بن عباس روایت می‌کند: علی (علیه السلام) جانش را با خداوند معامله کرد. لباس‌های رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به تن نمود و سپس در بستر او خوابید. مشرکین مکه پیامبر را زیر نظر گرفته بودند. ابوبکر وارد شد در حالی که مولا علی (علیه السلام) در بستر خوابیده بود. او فکر می‌کرد که در بستر حضرت علی (علیه السلام) است. او به زعم خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) را صدا زد! حضرت علی (علیه السلام) گفت: نبی خدا (صلی الله علیه و آله) به سوی چاه میمون حرکت کرد! اکنون راه حرکت کن تا به او برسی ابوبکر راه افتاد و با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داخل غار شد. و مشركين چون عادت‌شان اين بود كه رسول الله (صلی الله علیه و آله) را دائما اذيت مى‏كردند لذا به على (عليه السلام) كه او را پيغمبر فرض كرده بودند دائما سنگ پرتاب مى‏كردند و على (عليه السلام) از شدت درد بخود مى‏پيچيد و ملحفه برد را به سرش پيچيده خود را مخفى نموده بود تا صبح شد...».

حاکم نیشابوری، المستدرك على الصحيحين للحاكم مع تعليقات الذهبي في التلخيص، ج3، ص:143

روایت سوم حاکم نیشابوری در مستدرک علی الصحیحین:

« ... حكيم بن جبير عن علي بن الحسين: قال: إن أول من شرى نفسه ابتغاء رضوان الله علي بن أبي طالب و قال علي عند مبيته على فراش رسول الله صلى الله عليه و سلم: وقيت بنفسي خير من وطئ الحصا و من طاف بالبيت العتيق و بالحجر/ رسول الله إله خاف أن يمكروا به فنجاه ذو الطول الإله من المكر/ و بات رسول الله في الغار آمنا موقى و في حفظ الإله و في ستر/ و بت اراعيهم و لم يتهمونني وقد وطنت نفسي على القتل و الأسر»

«حکیم بن جبیر از امام سجاد (علیه السلام) روایت می‌کند: بی شک اولین کسی که جانش را در راه رسیدن به رضوان الهی بذل کرد، علی بن ابوطالب (علیه السلام) بود. حضرت علی (علیه السلام) در زمانی که در بستر پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید می‌گفت: « با جان خود حفظ كردم بهترين كسى را كه بر زمين قدم نهاد و بهترين كس را كه دور خانه كعبه و حجر اسماعيل طواف كرد محمد (صلی الله علیه و آله) وقتى ترسيد مبادا نيرنگى به او بزنند پروردگار ذو الجلال من او را از مكر (دشمن) حفظ كرد و من (در بسترش) خوابيدم و مراقب دشمنان بودم كه كى مرا پاره پاره مى‏كنند در حالى كه خود را براى كشته شدن و اسير گشتن آماده كرده بودم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در غار با ايمنى و آرامش بيتوته كرد»

حاکم نیشابوری، المستدرك على الصحيحين للحاكم مع تعليقات الذهبي في التلخيص، ج3، ص:5 و ابن بطریق، خصائص الوحي المبين في مناقب أمير المؤمنين ؛ ص121

بر اساس تصریح حاکم نیشابوری و تایید و تصحیح ذهبی، سه روایت فوق، بر اساس معیار‌های رجالی بخاری و مسلم نیشابوری در صحیح‌شان، صحیح و معتبر است.

روایت نسائی و احمد بن حنبل از عبدالله بن عباس:

 عبدالله بن عباس از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مقابل سبّ و توهین‌هایی که دشمنان آن حضرت انجام می‌دادند با استناد به فضائلی همانند حدیث منزلت، آیه تطهیر و واقعه لیلة المبیت صورت می‌گرفت. این امر نشان از قطعی بودن فضیلت و عظمت آن فداکاری در نزد همگان دارد. ابن عباس می‌گوید:

«و لبس‏ ثوبه‏، و نام‏ مكانه‏، و كان‏ المشركون‏ قصدوا قتل‏ النبيّ‏ صلى‏ اللَّه‏ عليه‏ و سلّم‏، فلما أصبحوا رأوه‏، فقالوا: أين صاحبك؟»

«حضرت علی (علیه السلام) لباسش را به تن کرد و در بستر رسول الله (صلی الله علیه و آله) خوابید در حالی که مشرکین مکه می‌خواستند پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به قتل برسانند و وقتی صبح شد و آن حضرت را در بستر دیدند گفتند: صاحب تو کجاست؟»

ابن حجر العسقلاني، الإصابة،ج‏، ص: 467

شان نزول مطرح شده در تفسیر سدّی

«عن السدي‏ أنه قال في قول اللّه عزّ و جلّ‏ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» قال: نزلت في علي بن أبي طالب عليه السّلام لما نام على فراش رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في الليلة التي تواعد فيها المشركون أن يأتوه، فيقتلوه‏»

«سدی روایت می‌کند که همانا آیه «و من الناس من یشری نفسه...» درباره امیرالمومنین (علیه السلام) نازل شده است زمانی که آن حضرت در شبی که مشرکین می‌خواستند آن حضرت را به قتل برسانند، در بستر رسول الله (صلی الله علیه و آله) خوابید.»

ابن عقده کوفی، شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام ؛ ج‏2 ؛ ص345

با توجه به روایاتی که گذشت، آیه شراء یکی از فضائل امیرالمومنین (علیه السلام) است و همین که چنین آیه ای در شأن امیرالمومنین (علیه السلام) نازل شده است برای فضیلت بودن آن کافی است و خداوند از این عمل امیرالمومنین (علیه السلام) تمجید کرده است؛ خواه این عمل با علم و آگاهی باشد و خواه نباشد.

پاسخ اول: فضیلت بودن لیلة المبیت برای امیرالمومنین (علیه السلام)، خواه با علم يا بدون علم

با توجه به روایات متعدد فوق که مورد بررسی قرار گرفت دانسته می شود که ماجرای لیلة المبیت در هر صورت چه آن حضرت علم به نجات داشته باشد یا نه، از دیدگاه خداوند تبارک و تعالی و علمای اسلام فضیلت قطعی بوده است. چرا که خداوند در سوره بقره آیه 207 می‌فرماید:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

و از مردم کسی است که جانش را برای خشنودی خدا می‌فروشد و خدا به بندگان مهربان است.

سياق اين آیه براي بيان يك فضيلت بسيار بزرگ می باش به همین دلیل فخر رازي از علماي بزرگ اهل تسنن می‌گوید اين آيه مصداق بذل تمامي دنيا و جان در مقابل طلب دين، است:

ذكر في هذه الآية حال من يبذل دنياه ونفسه وماله لطلب الدين فقال ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله

اين آيه در مورد کساني است که دنياي خود را فدا مي کنند تا دين را طلب کنند و به دست آورند.

فخر الدين الرازي، تفسير الرازي، ج 5، ص 223.

طبق گفته این مفسر بزرگ اهل سنت، سوی این که بخواهیم بپردازیم این آیه در مورد چه کسی نازل شده است، این آیه بیانگر این نکته است که شخصی که مصداق آیه شراء قرار می‌گیرد، دنیا و جان و اموال خودش را برای به دست آوردن دین و رضایت الهی فدا می‌کند.

پاسخ دوم: بررسی کارکرد علم غیب اهل بیت (علیهم السلام)

اين پاسخ شامل بحث از کارکرد شناسی علم غیب اهل بیت (علیهم السلام) در مقایسه با معجزه و تقیید علم غیب به «اذا شاءوا» می باشد:

علم غیب اهل بیت (علیهم السلام) همانند معجزه

دیدگاه شیعه در رابطه با علم غیب اهل بیت (علیهم السلام) چنین است که علم غیب همانند معجزه؛ همان طوری که انبیاء الهی از معجزه فقط در جهت اثبات نبوت خویش و مواردی که هدایت مردم در گرو انجام معجزه بوده است استفاده می‌کردند و در سایر امورات اعجاز نمی‌کردند و اجازه می‌دادند سیر طبیعی دنیا پیش برود؛ در علم غیب هم به همین شکل است و اهل بیت (علیهم السلام) از این علم فقط در موارد خاصی استفاده می‌کردند و در امورات شخصی از این علم استفاده نمی‌کردند؛ کما این که در جنگ احد مسلمانان شکست خوردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اینجا از معجزه استفاده نکرد؛ حتی دندان مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این جنگ شکست؛ در حالی که قدرت استفاده از آن را هم داشت؛ اما سیره انبیاء و اولیاء الهی به این صورت است که تا جایی ممکن است از امورات ماورائی استفاده نکنند تا مردم مورد امتحان قرار بگیرند.

اهل بیت (علیهم السلام) هم سیره ای مانند سیره انبیاء الهی دارند و از علم و قدرت ماورائی خود در امورات شخصی استفاده نمی‌کنند؛ لذا امیرالمومنین (علیه السلام) در ماجرای لیله المبیت علی رغم داشتن علم غیب؛ اما از این علم خود استفاده نکرده است.

روایات اذا شاووا علموا

در کتب شیعه ما روایاتی داریم که اهل بیت (علیهم السلام) زمانی که بخواهند نسبت به یک چیز آگاه می‌شوند و وقتی اراده آن را نکنند، آگاهی نسبت به آن ندارند.

مرحوم کلینی در کتاب کافی بابی داریم با این عنوان:

بَابُ أَنَّ الأَئِمَّةَ (علیهم السلام) إِذَا شَاؤُوا أَنْ يَعْلَمُوا عُلِّمُوا

باب این که ائمه (علیهم السلام) زمانی که بخواهند چیزی را بدانند، نسبت به آن آگاهی پیدا می‌کنند.

الشيخ الكليني، الكافي، ج 1، ص 258، دار الكتب الإسلامية – طهران، الطبعه الخامسه، 1363 ش.

طبق این روایات، علوم اهل بیت (علیهم السلام) به این صورت است که اگر بخواهند چیزی را بدانند نسبت به آن آگاهی دارند و اگر اراده دانستن چیزی را نکنند، آگاهی نسبت به آن ندارند، در ماجرای لیله المبیت هم امیرالمومنین (علیه السلام) اراده دانستن سرنوشت خود را نکرده بودند؛ لذا علی رغم این که امیرالمومنین (علیه السلام) می‌توانستند نسبت به سرنوشت خود آگاهی پیدا کنند؛ اما چنین اراده‌ای نکرده اند و این مسئله خدشه ای به فضیلت امیرالمومنین (علیه السلام) وارد نمی‌کند.

شاهد موجود برای عدم استفاده امیرالمومنین (علیه السلام) از علم غیب:

شواهدی هم وجود دارد که مشخص می‌کند امیرالمومنین (علیه السلام) اراده ای برای دانستن سرنوشت خود نداشته‌اند:

یکی از شواهدی که نشان می‌دهد امیرالمومنین (علیه السلام) از علم غیب خود استفاده نکرده‌اند روایاتی است که دلالت می‌کند امیرالمومنین (علیه السلام) آماده جانفشانی در راه اسلام بودند که اگر بگوییم حضرت می‌دانسته است که مشکلی برای شان پیش نمی‌آید، جانفشانی دیگر معنایی ندارد.

مرحوم شيخ طوسي (رحمت الله عليه) در کتاب شريف امالي، روايتی را از انس بن مالک بيان کرده است و تصريح مي کند که امير المومنين (عليه السلام) خود را آماده شهادت کرده بودند.

عن أنس بن مالك قال لما توجه رسول الله صلى الله عليه وآله إلى الغار ومعه أبو بكر أمر النبي صلى الله عليه وآله عليا عليه السلام أن ينام على فراشه ويتوشح ببردته فبات علي عليه السلام موطنا نفسه على القتل وجاءت في رجال قريش من بطونها يريدون قتل رسول الله صلى الله عليه وآله فلما أرادوا أن يضعوا عليه أسيافهم لا يشكون أنه محمد صلى الله عليه وآله فقالوا أيقظوه ليجد ألم القتل ويرى السيوف تأخذه فلما أيقظوه ورأوه عليا عليه السلام تركوه وتفرقوا في طلب رسول الله صلى الله عليه وآله فأنزل الله عز وجل ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و آله) به همراه ابابکر به سمت غار حرکت کردند، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) به امير المؤمنين (عليه السلام) امر کردند که در بستر ايشان بخوابد و لحاف پيامبر (صلي الله عليه و آله) را بر خودش بپيچد؛ علي (عليه السلام) در بستر ايشان خوابيد در حاليکه خودش را آماده کشته شدن کرده بود؛ سپس مردان قريش وارد خانه شدند و قصد نمودند پيامبر (صلي الله عليه وآله) را به قتل برسانند؛ همين كه خواستنى با شمشير به ايشان ضرباتي وارد نمايند در حالي كه شک نداشتند که ايشان همان پيامبر (صلي الله عليه وآله) است، برخي از آنها گفتند او را بيدار کنيم که درد را احساس کند و شمشيرهايي که او را فرا گرفته، ببيند؛ وقتي او را بيدار کردند، ديدند حضرت علي (عليه السلام) است؛ درآن هنگام متفرق شدند وبه جستجوي پيامبر (صلي الله عليه و آله) پرداختند و در آن هنگام اين آيه نازل شد: «بعضى از مردم جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.».

الشيخ الطوسي، الأمالي، ص 447، دار الثقافة للطباعة والنشر والتوزيع – قم، الطبعه الاولی، 1414

پاسخ سوم: خوابیدن امیرالمومنین (علیه السلام) بزرگترین فضیلت هر چند با علم

اگر هم بپذیریم که امیرالمومنین (علیه السلام) با علم به این که اتفاقی برایشان نمی‌افتد در جای پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابیده‌اند، باز هم فضیلت بزرگی برای امیرالمومنین (علیه السلام) ثابت می‌شود؛ زیرا علم به عدم شهادت ایشان از دو حالت خارج نیست:

1. این علم از طریق علم غیب به امیرالمومنین (علیه السلام) رسیده است.

این مسئله خود ثابت می‌کند که امیرالمومنین (علیه السلام) دارای علم غیب است و این یکی از بزرگ ترین فضائل یک شخص می‌تواند باشد.

2. این علم از طریق پیامبر (صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین (علیه السلام) رسیده است.

این مسئله نشان دهنده ایمان بالای امیرالمومنین (علیه السلام) به پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطلبی را به امیرالمومنین (علیه السلام) می‌فرماید، امیرالمومنین (علیه السلام) به آن ایمان دارد و هیچ چون چرایی در آن نمی‌کند و مخالفت و حتی سستی از خود نشان نمی‌دهد که نشان دهنده ایمان بالای امیرالمومنین (علیه السلام) به کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که این مسئله در میان سایر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مثل و مانندی ندارد؛ بلکه بر عکس آن وجود دارد.

در ماجرای جنگ خندق حذيفه نقل مي کند رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دو مرتبه از صحابه تقاضا فرمودند که شخصي از ميان دشمن برود و از دشمن اطلاعاتي بياورد و من قول می‌دهم که هیچ آسیبی نبیند؛ اما هیچ کسي قبول نکرد که این کار را انجام دهد.

احمد بن حنبل در مسند خود نقل می‌کند:

فقال حذيفة يا ابن أخي والله لقد رأيتنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم بالخندق وصلى رسول الله صلى الله عليه وسلم من الليل هويا ثم التفت إلينا فقال من رجل يقوم فينظر لنا ما فعل القوم يشترط له رسول الله صلى الله عليه وسلم انه يرجع أدخله الله الجنة فما قام رجل ثم صلى رسول الله صلى الله عليه وسلم هويا من الليل ثم التفت إلينا فقال من رجل يقوم فينظر لنا ما فعل القوم ثم يرجع يشرط له رسول الله صلى الله عليه وسلم الرجعة أسأل الله أن يكون رفيقي في الجنة فما قام رجل من القوم مع شدة الخوف وشدة الجوع وشدة البرد

حذيفه گفت اي پسر برادر، در جنگ خندق با رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بوديم، رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نماز خواندند در حالي که پاسي از شب گذشته بود، ايشان رو به ما فرمود و گفت کدام از شما حاضر است براي ما نگاه کند (يعني به ميان دشمن رفتن و خبر آوردن) که دشمن چه مي کند؟ هيچ کس حاضر نشد، پيامبر (صلي الله عليه و آله) براي او تضمين کرد که سالم برگردد و خدا او را وارد بهشت کند ولي هيچ کس بلند نشد؛ سپس رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به نماز ايستاد در حاليکه مقداري از شب گذشته بود سپس رو به ما فرمود آيا کسي هست که براي ما خبري بياورد و من تضمين مي کنم که برگردد و در بهشت همنشين من باشد، باز هم از شدت سردي و گرسنگي و ترس کسي حاضر نشد.

الإمام أحمد بن حنبل، مسند أحمد، ج 5، ص 392، دار صادر - بيروت - لبنان

پاسخ چهارم: عدم شجاعت و ایمان همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غار

در شبهه به شجاعت همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غار اشاره شده بود که ما به وسیله آیه ای که در این زمینه وجود دارد، بررسی می‌کنیم ببینیم که آیا شخصی که همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است، شجاعت از خود نشان داده است یا خیر.

خداوند در آیه 40 سوره توبه می‌فرماید:

إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا

خداوند در این آیه بیان می‌کند که همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) دچار ترس و اضطراب و دلهره بسیار شدیدی بوده است که هرچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را دلداری می‌داده است و بگو می‌فرموده است که نترس خداوند با ما است؛ اما ترس این شخص ادامه دار بوده است و به کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایمان نداشته است.

در این آيه خداوند از فعل مضارع «يَقُولُ» در جمله «إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ» به جاى فعل ماضى «قال» استفاده است كرده است و طبق قواعد زبان عربي، استفاده از فعل مضارع به جاى فعل ماضي، دلالت بر تكرار و دوام آن فعل مى‌كند؛ مخصوصا زمانی که قرینه ای هم از خارج برای تکرار این مسئله وجود داشته باشد؛ يعنى آن كار چندين بار تكرار و مدام انجام مى‌شده است و اين بدان معنا است كه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) همواره به همراه خود مى‌فرموده است كه «نترس، خداوند با ما است و اين گفته را مدام تكرار مى‌كرده است؛ اما حزن و اندوه این شخص را پايانى نبود و او با بى‌اعتمادى و عدم اطمينان به تسلاّى پى در پى رسول خدا، بر حزن و اندوه خود مى‌افزود؛ تا جائى كه از ترس گرفتار شدن به دست مشركان قريش، اشك‌هاى او سيل‌آسا برگونه‌هايش جارى مى‌شد.

برخی از این مواردی که دلالت بر ترس‌های پی در پی دارد را با هم مرور می‌کنیم:

ديده شدن سراقة بن مالك و حزن ابوبكر:

بخارى در صحيح خود به نقل از ابوبكر مى‌نويسد:

وَاتَّبَعَنَا سُرَاقَةُ بن مَالِكٍ فقلت أُتِينَا يا رَسُولَ اللَّهِ فقال لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا

سراقة بن مالك ما را دنبال كرد، گفتم: اى رسول خدا به دنبال ما آمدند، فرمود: نترس كه خداوند با ما است.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 3418، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987.

در روايت ديگر آمده است:

ثُمَّ قلت قد آنَ الرَّحِيلُ يا رَسُولَ اللَّهِ قال بَلَى فَارْتَحَلْنَا وَالْقَوْمُ يَطْلُبُونَنَا فلم يُدْرِكْنَا أَحَدٌ منهم غَيْرُ سُرَاقَةَ بن مَالِكِ بن جُعْشُمٍ على فَرَسٍ له فقلت هذا الطَّلَبُ قد لَحِقَنَا يا رَسُولَ اللَّهِ فقال لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا

سپس گفتم: اي رسول خدا! شتر را بياورم، فرمود: بلي. ما حركت كرديم و قريشيان به دنبال ما مي‌آمدند، هيچ يك از آن‌ها به جز سراقة بن مالك كه سوار بر اسبي بود، به ما نرسيدند، گفتم: اي رسول خدا اين تعقيب كننده به ما رسيد، آن حضرت فرمود: نترس كه خداوند با ما است.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1336، ح3453، كتاب فضائل الصحابة، بَاب مَنَاقِبِ الْمُهَاجِرِينَ وَفَضْلِهِمْ منهم أبو بَكْرٍ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987.

با شنيده شدن صداي مشركان، وحشت و نگراني بر ابوبكر چيره شد:

ابوبكر هيثمى و محمد بن على شوكانى مى‌نويسند:

وأتوا على ثور الذي فيه الغار الذي فيه رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبو بكر حتى طلعوا فوقه وسمع النبي صلى الله عليه وسلم أصواتهم فأشفق أبو بكر عند ذلك وأقبل على الهم والخوف فعند ذلك قال له النبي صلى الله عليه وسلم لا تحزن إن الله معنا.

قريشيان به غاري كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ابوبكر در آن بودند‌، رسيدند؛ تا جائي كه به بالاي كوه ثور رسيدند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صداي آن‌ها را شنيد، در اين هنگام ابوبكر ترسيد و بيم و ترس به او روي آورد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: نترس كه خداوند با ما است.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر ( 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 6، ص 52، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج 2، ص 364، ناشر: دار الفكر – بيروت.

ابن حجر عسقلانى مى‌نويسد:

واتى المشركون على الجبل الذي فيه الغار الذي فيه النبي صلى الله عليه وسلم حتى طلعوا فوقه وسمع أبو بكر أصواتهم فاقبل عليه الهم والخوف فعند ذلك يقول له النبي صلى الله عليه وسلم لا تحزن ان الله معنا.

مشركان به كوهي كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن بود، رسيدند؛ تا جائي كه بر بالاي كوه بالا آمدند، ابوبكر صداي مشركان را شنيد، پس غم و ترس به ابوبكر روي آورد، در اين هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نترس كه خداوند با ما است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 11، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت.

نزديك شدن مشركين به غار و حزن ابوبكر:

با نزديك شدن ابوبكر، نگرانى ابوبكر شديدتر؛ تا جائى كه شروع كرد به گريه كردن:

فلما طلب المشركون الأثر وقربوا بكى أبو بكر خوفاً على رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال عليه السلام: لا تحزن أن الله معنا

زماني كه مشركان اثر را دنبال كردند و نزديك شدند، ابوبكر به خاطر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)! گريه كرد، آن حضرت فرمود: نترس كه خداوند با ما است.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 16، ص 51، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

القمي النيسابوري، نظام الدين ( 728 هـ)، تفسير غرائب القرآن ورغائب الفرقان، ج 3، ص 51، تحقيق: الشيخ زكريا عميران، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1416هـ - 1996م.

رسيدن مشركين به در غار و حزن شديد ابوبكر:

محمد بن اسحاق فاكهى مى‌نويسد:

وأصبح المشركون من قريش يطلبونه فجاءوا بالقافة يقفون الأثر فانقطع الأثر حين انتهوا إلى الغار وفيه رسول الله صلى الله عليه وسلم وأبو بكر رضي الله عنه فقال النبي صلى الله عليه وسلم اللهم عم عنا أبصارهم وأبو بكر رضي الله عنه شديد الحزن فقال صلى الله عليه وسلم لا تحزن إن الله معنا

تعدادي از مشركان قريش به دنبال آن حضرت گشتند، پس قيافه‌شناسي را پيدا كرده و اثر پاي آن حضرت را دنبال كردند، تا اين كه به غاري رسيدند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و ابوبكر در آن بودند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: چشمان آن‌ها بر روي ما بسته است، ابوبكر بسيار غمگين بود، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او گفت: نترس كه خداوند با ما است.

الفاكهي، محمد بن إسحاق بن العباس ابوعبد الله (275هـ)، أخبار مكة في قديم الدهر وحديثه، ج 4، ص 81، تحقيق د. عبد الملك عبد الله دهيش، ناشر: دار خضر - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ.

عاصمى مكى مى‌نويسد:

فقصوه إلى إن دنوا من فم الغار قال القائف والله ما جاز مطلوبكم هذا الغار فعند ذلك حزن أبو بكر فقال له رسول الله لا تحزن إن الله معنا.

مشركان آن حضرت را دنبال كردند، تا اين كه به در غار رسيدند، قيافه شناس گفت: به خدا سوگند، كسي كه شما به دنبال او هستيد، از اين غار نگذشته است، در اين هنگام ابوبكر ترسيد، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او گفت: نترس كه خداوند با ما است.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 1، ص 350، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

ابن عساكر، سيوطى و متقى هندى مى‌نويسند:

عن ابن عبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: إِنَّ الَّذِينَ طَلَبُوا النَّبِيَّ وَأَبَا بَكْرٍ صَعَدُوا الْجَبَلَ فَلَمْ يَبْقَ إِلاَّ أَنْ يَدْخُلُوا، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَتَيْنَا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: يَا أَبَا بَكْرٍ لاَ تَحْزَنْ، إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا.

از ابن عباس نقل شده است كه: كساني كه رسول خدا و ابوبكر را دنبال مي‌كردند، از كوه بالا رفتند، چيزي نمانده بود كه وارد غار شوند، ابوبكر گفت: رسيدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: اي ابوبكر ! نترس كه خداوند با ما است.

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 30، ص 85، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (911هـ)، الدر المنثور، ج 4، ص 199، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 16، ص 289، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

گفتگوي مشركين در باره لانه عنكبوت و حزن ابوبكر:

ابوبكر مروزى در مسند ابوبكر مى‌نويسد:

وجاءت قريش يطلبون النبي صلى الله عليه وسلم فكانوا إذا رأوا على باب الغار نسج العنكبوت قالوا لم يدخله أحد وكان النبي صلى الله عليه وسلم قائما يصلي وأبو بكر يرتقب فقال أبو بكر رضي الله عنه للنبي صلى الله عليه وسلم فداك أبي وامي هؤلاء قومك يطلبونك أما والله ما على نفسي أبكي ولكن مخافة أن ارى فيك ما اكره فقال له النبي صلى الله عليه وسلم لا تحزن إن الله معنا.

قريش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دنبال كردند، وقتي ديدند كه عنكبوت بر در غار لانه كرده است، گفتند: هيچ كس وارد آن نشده است، در اين هنگام رسول خدا نماز مي‌خواند و ابوبكر مراقب بود؛ پس ابوبكر به رسول خدا فرمود: پدر و مادرم به فداي تو، قوم تو به دنبالت هستند، به خدا سوگند من به خاطر ترس از جانم گريه نمي‌كنم، بلكه از اين مي‌ترسم كه ضرري به تو برسانند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نترس كه خداوند با ما است .

المروزي، أبو بكر أحمد بن علي بن سعيد الأموي (292هـ)، مسند أبي بكر الصديق، ج 1، ص 142، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، ناشر: المكتب الإسلامي – بيروت.

ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 181، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

اگر مشركين زير پايشان را نگاه كنند، ما را خواهند ديد:

هنگامى كه مشركين به بالاى غار رفتند، بازهم ابوبكر ترسيد كه مبادا زير پايشان را نگاه كرده و آنان را ببينند. بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:

حدثنا محمد بن سِنَانٍ حدثنا هَمَّامٌ عن ثَابِتٍ عن أَنَسٍ عن أبي بَكْرٍ رضي الله عنه قال قلت لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وأنا في الْغَارِ لو أَنَّ أَحَدَهُمْ نَظَرَ تَحْتَ قَدَمَيْهِ لَأَبْصَرَنَا فقال ما ظَنُّكَ يا أَبَا بَكْرٍ بِاثْنَيْنِ الله ثَالِثُهُمَا.

از ابوبكر نقل شده است كه من به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن زمان كه در غار بودم گفتم: اگر يكي از آن‌ها زير پاهايش را نگاه كند، ما را خواهد ديد، آن حضرت فرمود: چه خيال مي‌كني در باره دو نفري كه نفر سوم آن‌ها خدا است.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1337، ح3453، كتاب فضائل الصحابة، بَاب مَنَاقِبِ الْمُهَاجِرِينَ وَفَضْلِهِمْ منهم أبو بَكْرٍ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987.

اين روايت نشان مى‌دهد كه رسول خدا فقط به گفتن جمله «لا تحزن ان الله معنا» اكتفا نكرده است؛ بلكه با جملات گوناگون سعى در تسكين خاطر او داشته است؛ چنانچه طبرى در تفسيرش جملات ديگرى را نيز به آن مى‌افزايد:

إذ يقول رسول الله لصاحبه أبي بكر لا تحزن وذلك أنه خاف من الطلب أن يعلموا بمكانهما فجزع من ذلك فقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم لا تحزن لأن الله معنا والله ناصرنا فلن يعلم المشركون بنا ولن يصلوا إلينا.

در هنگام كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به همراهش گفت: نترس و اين بدان جهت بود كه ابوبكر ترسيده بود، تعقيب كنندگان جاي آن را پيدا كنند؛ پس ابوبكر ناشكيبائي كرد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: نترس كه خداوند با ما است، او ياور ما است؛ پس مشركان جاي ما را پيدا نمي‌كنند و دستشان به ما نخواهد رسيد.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير ( 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 10، ص 136، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405ه.

اين جملات به هر غمگينى گفته مى‌شد؛ آن هم از زبان پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، حزنش پايان مى‌يافت و قلبش آرام مى‌گرفت؛ اما چرا حزن و اندوه ابوبكر پايانى نداشت؟

ترس از لانه حشراتي كه در غار وجود داشت و گريه شديد ابوبكر:

سمرقندى در تفسير خود، ذهبى در تاريخ الإسلام، سيوطى در جامع الأحاديث و الدر المنثور و آلوسى در روح المعانى مى‌نويسند:

وَكَانَ فِي الْغَارِ خَرْقٌ فِيهِ حَيَّاتٌ وَأَفَاعِي فَخَشِيَ أَبُو بَكْرٍ أَنْ يَخْرُجَ مِنْهُنَّ شَيْءٌ يُؤْذِي رَسُولَ اللَّهِ فَأَلْقَمَهُ قَدَمَهُ فَجَعَلَ يَضْرِبَنَّهُ وَيَلْسَعَنَّهُ الْحَيَّاتُ وَالأَفَاعِي وَجَعَلَتْ دُمُوعُهُ تَنْحَدِرُ وَرَسُولُ اللَّهِ يَقُولُ لَهُ: يَا أَبَا بَكْرٍ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا.

در غار سوراخي‌هاي وجود داشت كه در آن مارها و افعي‌ها زندگي مي‌كردند، ابوبكر ترسيد كه از اين سوراخ‌ها چيزي خارج شود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را اذيت كند، ابوبكر پاي خود را بر سوراخ‌ها گذاشت، مارها و افعي‌ها به پاي ابوبكر ضربه زده و او را نيش مي‌زدند، اشك ابوبكر بر گونه‌هاي جاري بود و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مي‌گفت: اي ابوبكر نترس كه خداوند با ما است .

السمرقندي، نصر بن محمد بن أحمد ابوالليث (367 هـ)، تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، ج 2، ص 59، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر – بيروت.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1، ص 321، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 35، طبق برنامه الجامع الكبير.
السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (911هـ)، الدر المنثور، ج 4، ص 198، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 10، ص 98، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

نتیجه این همه ترس و عدم ایمان به کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم نزول سکینه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غار و محروم ماندن همراه او از این سکینه الهی است.

جمع بندی:

با توجه به مطالبی که گذشت، آیه شراء فضیلت امیرالمومنین (علیه السلام) است و خداوند از امیرالمومنین (علیه السلام) در آیه تمجید کرده است؛ چه امیرالمومنین (علیه السلام) آگاه به سرنوشت خودشان باشند و چه آگاه نباشند و بیان شد که علم غیب اهل بیت (علیهم السلام) همانند معجزه انبیاء است که در امور شخصی از آن استفاده نمی‌کنند و آگاهی از ماجرای لیله المبیت هم برای امیرالمومنین (علیه السلام) از امورات شخصی است و گفتیم که با وجود آگاهی هم باز ماجرای لیله المبیت ایمان امیرالمومنین (علیه السلام) به پیامبر (صلی الله علیه و آله) را می‌رساند؛ بر خلاف سایر صحابه که دارای چنین ایمانی نبودند و در آیه غار هم همراه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به کلام حضرت ایمان نداشتند و از خود ترس نشان می‌داد تا حدی که از سکینه الهی محروم گشت.



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها