-->
2026 October 17 - شنبه 25 مهر 1405
ملازمه پذیرش حکمیت توسط امیرالمومنین علیه السلام با ذی حق بودن معاویه
کد مطلب: ١٦٧٦٤ تاریخ انتشار: ٢١ شهریور ١٤٠٥ - ١٤:٥٦ تعداد بازدید: 257
پرسش و پاسخ » عمومي
جدید
ملازمه پذیرش حکمیت توسط امیرالمومنین علیه السلام با ذی حق بودن معاویه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

1.     تقریر شبهه:

شبکه‌های وهابی مدعی‌اند پذیرش حکمیت از سوی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام پس از ماجرای قرآن بر سر نیزه و پیشنهاد معاویه، به معنای به‌رسمیت شناختن حقانیت معاویه و پذیرش حق برای او بوده است؛ ازاین‌رو، ادعای شیعه مبنی بر بطلان و گمراهی مخالفان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام نادرست است.

2.     چکیده پاسخ:

مجموع ادله قرآنی، روایی و تاریخی مطرح شده در این نوشتار، نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در منازعات پس از خلافت، از جمله صفین و مسئله حکمیت، در موضع حقانیت مطلق قرار داشته و جبهه مقابل ایشان، به‌ویژه معاویه، در موضع بطلان و گمراهی بوده است. آیات و روایاتی همچون تطهیر، مباهله، ثقلین، همراهی علی علیه‌السلام با قرآن، حدیث سفینه و نصوص مربوط به محبت و بغض آن حضرت، در کنار روایت عمار و تعبیر «الفئة الباغیة» و «یدعونهم إلى النار»، مجموعه‌ای از قرائن مستقل و هم‌جهت فراهم می‌آورد که امکان تفسیر نزاع به‌صورت تقابل دو جبهه برخوردار از حق را از میان می‌برد. همچنین آیه «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ» (یونس: ۳۲) تصریح می‌کند که در برابر حق، جز ضلالت قرار ندارد؛ بنابراین، هنگامی که حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام با این مجموعه ادله اثبات شد، برای جبهه معاویه نمی‌توان سهمی از حق یا جایگاهی میانه میان حق و باطل فرض کرد.

بر این اساس، پذیرش حکمیت از سوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز هرگز دلیل پذیرش حقانیت معاویه نیست؛ زیرا پذیرش یک پیمان یا سازوکار داوری، به‌خودی‌خود اعتراف به درستی عقیده یا مشروعیت طرف مقابل محسوب نمی‌شود، چنان‌که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله با مشرکان مکه پیمان حدیبیه بست، بدون آنکه اعتقادات آنان را تأیید کند. افزون بر این، بر اساس آیه ۹ سوره حجرات، در صورت تحقق بغی، باید با «الَّتِي تَبْغِي» مقابله کرد تا به امر خدا بازگردد؛ و در ماجرای صفین، معاویه و سپاه او همان جریان باغی در برابر خلیفه مشروع مسلمانان، امیرالمؤمنین علیه‌السلام، بودند. ازاین‌رو، حکمیت ـ حتی با فرض پذیرش آن در شرایط تحمیل و برای دفع فتنه ـ نمی‌تواند ماهیت این تقابل را دگرگون سازد یا برای معاویه حقانیتی در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام ایجاد کند؛ بلکه بر مبنای مجموعه نصوص، حق به‌طور مطلق در جانب امیرالمؤمنین علیه‌السلام و بطلان و ضلالت در جانب معاویه قرار داشته است.

3. اهداف شبهه:

۱. انکار عقیده شیعه درباره عصمت تام اهل‌بیت علیهم‌السلام.

۲. تثبیت قاعده موهومِ عدالت تمامی صحابه.

۳. دفاع از حکومت بنی‌امیه و توجیه جنایت‌ها و کشتارهای معاویه در جنگ صفین.

4. پیشینه شبهه:

 مراجعه به کتب مخالفین شیعه نشان می دهد که آنها در شرح احادیث نبوی مرتبط با حقانیت مطلق امیرالمومنین علیه السلام در جنگ های خود علیه قاسطین و مارقین و ناکثین عبارت«اولی الطائفتین بالحق» را توجیه نموده و برای معاویه نیز حظی از حقانیت قائل شده اند. برای مثل سندی (1138 ق) از علمای مشهور شبه قاره هند در شرح خود بر سنن ابی داود می نویسد:

«4667 - "تمرق" أي كتخرج وزنًا ومعنى، "مارقة" أي فرقة خارجة في المسلمين بصيرورتهم طائفتين طائفة مع علي وطائفة مع معاوية، "أولى الطائفتين بالحق" فيه دلالة على أن من كان مع علي أولى بالحق". ومن كان مع معاوية أيضًا لا يخلو عن حق، وأنهم كانوا مسلمين والله تعالى أعلم.»

«تمرق»؛ یعنی از دین خارج می‌شوند، هم از جهت وزن و هم از نظر معنا. «مارقة» به معنای گروهی است که در میان مسلمانان خروج کرده‌اند؛ در اینجا مقصود، زمانی است که مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند: گروهی همراه علی علیه السلام و گروهی همراه معاویه. تعبیر «أولى الطائفتين بالحق»(سزاوارترِ دو گروه به حق) دلالت دارد بر اینکه کسانی که همراه علی علیه السلام بودند، به حق سزاوارتر بودند؛ و در عین حال، کسانی که همراه معاویه بودند نیز از حق به‌طور کامل بی‌بهره نبودند و آنان نیز مسلمان بودند. والله تعالی أعلم.»

ابوالحسن السندی، *فتح الودود فی شرح سنن أبی داود*، تحقیق محمد زکی الخولی، ج ۴، ص ۴۵۸، چاپ اول، دمنهور: مکتبة لینه؛ مدینه منوره: مکتبة أضواء المنار، ۱۴۳۱ق/۲۰۱۰م.

 

5. پاسخ شبهه:

پاسخ شبهه در دو محور کلیدی پاسخ نقضی و حلی خواهد بود که در ادامه مورد بحث قرار می گیرد:

5/1. پاسخ نقضی

این ادعا که پذیرش حکمیت از سوی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به معنای اعتراف به حقانیت معاویه است، از اساس با مبانی پذیرفته‌شده در سیره پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله سازگار نیست؛ زیرا اگر صرف انعقاد پیمان یا پذیرش یک سازوکار سیاسی را دلیل تأیید عقیده و مشروعیت طرف مقابل بدانیم، باید صلح حدیبیه را نیز به معنای تأیید اعتقادی مشرکان مکه تلقی کنیم، در حالی که هیچ مسلمانی چنین ملازمه‌ای را نمی‌پذیرد. بنابراین، پذیرش حکمیت در شرایط بحرانی صفین نیز نمی‌تواند به خودی خود نشانه تصدیق حقانیت معاویه باشد، بلکه می‌تواند اقدامی برای مهار فتنه، حفظ مصالح عالی‌تر و جلوگیری از ادامه خونریزی باشد؛ به‌ویژه آنکه پذیرش یک داوری، به معنای پذیرش ادعای هر دو طرفِ نزاع نیست.

اگر کسی بگوید که معاویه از دیدگاه ما صحابی و فردی غیر مشرک است می گوییم: در تراث روایی اهل‌سنت، روایات متعددی دشمنی و بغض نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام را نشانه نفاق معرفی کرده‌اند؛ چنان‌که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «لا يحبني إلا مؤمن ولا يبغضني إلا منافق» و در برخی نقل‌ها محبت و بغض امیرالمؤمنین علیه‌السلام را مستقیماً با ایمان و نفاق پیوند داده است. پس چگونه می‌توان صرف پذیرش حکمیت را دستاویزی برای اثبات حقانیت معاویه قرار داد، در حالی که ملاک‌های نبویِ موجود در منابع خود اهل‌سنت، موضع‌گیری خصمانه در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در معرض عنوان نفاق _ که همان شرک و کفر قلبی است _ قرار می‌دهد؟ در نتیجه، حکمیت نه سندی برای مشروعیت معاویه است و نه دلیلی بر خروج او از جبهه باطل؛ بلکه تبدیل یک نزاع نظامی به سازوکار داوری، هیچ‌گاه معیار حق و باطل را تغییر نمی‌دهد و حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به پذیرش یا ردّ یک توافق سیاسی وابسته نمی‌سازد.

5/2. پاسخ حلی:

پاسخ حلی ما شامل ادله حقانیت مطلق امیرالمومنین از قرآن و روایات و برخی گزارش های مسلم تاریخی در دوازده محور خواهد که هر کدام با رویکرد استدلالی و اجتهادی مورد بحث قرار می گیرد:

5/2/1. ادله قرآنی و روایی تطهیر

مراجعه به ادله قرآنی و روایی تطهیر نشان میدهد که امیرالمومنین علیه السلام مصداق قطعی این ادله است. در این زمینه حاکم نیشابوری از ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند:

«حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا العبا س بن محمد بن الدوري ثنا عثمان بن عمر ثنا عبد الرحمن بن عبد الله بن دينار ثنا شريك بن أبي نمر عن عطاء بن يسار عن أم سلمة رضي الله عنها أنها قالت: في بيتي نزلت هذه الآية { إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت } قالت: فأرسل رسول الله صلى الله عليه و سلم إلى علي و فاطمة و الحسن و الحسين رضوان الله عليهم أجمعين فقال: اللهم هؤلاء أهل بيتي قالت أم سلمة: يا رسول الله ما أنا من أهل البيت؟ قال: إنك أهلي خير و هؤلاء أهل بيتي اللهم أهلي أحق. هذا حديث صحيح على شرط البخاري و لم يخرجاه. تعليق الذهبي قي التلخيص: على شرط مسلم»

«عطاء بن یسار از ام سلمه روایت می کند: در خانه من آیه تطهیر نازل شد. ام سلمه می گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله دنبال حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام فرستاد و فرمود: بارالها! این ها فقط اهل بیت من هستند. ام سلمه گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله آیا من نیز از اهل بیت هستم؟ آن حضرت فرمود: تو از اهل من هستی! و این ها اهل بیت من هستند. خداوندا اهل من احق هستند.»

حاکم نشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص: 451، دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى، 1411 – 1990، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، عدد الأجزاء: 4

علاوه بر ام سلمه، ابوسعید خدری از اصحاب برجسته رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز روایت می کند:

«3456 - حدثنا الحسن بن أحمد بن حبيب الكرماني الطرسوسي نا أبو الربيع الزهراني نا عمار بن محمد عن سفيان الثوري عن داود أبي الجحاف عن عطية العوفي عن أبي سعيد الخدري في قوله إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت قال نزلت في خمسة في رسول الله وعلي وفاطمة والحسن والحسين لم يرو هذا الحديث عن سفيان الثوري إلا عمار بن محمد ولم يروه عن عمار بن محمد إلا أبو الربيع الزهراني وسليمان الشاذكوني»

«عطیه عوفی از ابوسعید خدری روایت می کند که آیه «انما یرید الله ...» برای پنج نفر نازل شده است. رسول الله صلی الله علیه و آله، حضرت علی، فاطمه، حسن، حسین علیهم السلام!»

طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الأوسط، ج3، ص:380، دار الحرمين - القاهرة ، 1415، تحقيق : طارق بن عوض الله بن محمد , عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، عدد الأجزاء : 10

شايسته ذکر است که مسلم نیشابوری نیز در صحیح خود از عائشه روایتی نقل کرده است که گویای تفسیر آیه تطهیر توسط پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است:

«حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نُمَيْرٍ (وَاللَّفْظُ لِأَبِي بَكْرٍ). قَالَا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ عَنْ زَكَرِيَّاءَ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ. قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ. فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ. ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ. ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا. ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ. ثُمَّ قَالَ "إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تطهيرا" [33/ الأحزاب/ 33].»

عایشه می‌گوید: پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله صبحگاهی از خانه خارج شد، در حالی که عبایی نقش‌دار از موی سیاه بر دوش داشت. ابتدا حسن بن علی علیه‌السلام آمد و پیامبر او را زیر عبا داخل کرد. سپس حسین علیه‌السلام آمد و همراه او وارد شد. پس از آن، فاطمه علیهاالسلام آمد و پیامبر او را نیز داخل کرد. سپس علی علیه‌السلام آمد و او را نیز داخل کرد. آنگاه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «خداوند فقط می‌خواهد پلیدی را از شما، ای اهل‌بیت، دور کند و شما را به‌طور کامل پاکیزه گرداند.» [احزاب: ۳۳]

مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، ابوالحسین، *صحیح مسلم*، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج ۴، ص ۱۸۸۳، حدیث ۲۴۲۴، باب «فضائل اهل بیت النبی صلی‌الله‌علیه‌وآله»، قاهره: مطبعة عیسی البابی الحلبی و شرکاه، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۵م؛ سپس به‌صورت افست توسط دار إحیاء التراث العربی، بیروت، و دیگر ناشران منتشر شده است.

با توجه به مجموعه ادله قرآنی و رواییِ آیه تطهیر که در فوق به آن اشاره شد، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به‌صراحت در شمار اهل‌بیتی قرار دارد که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آنان را مشمول اراده الهی بر زدودن رجس و تطهیر کامل معرفی کرده است؛ چنان‌که در روایات ام‌سلمه، ابوسعید خدری و عایشه، علی علیه‌السلام در کنار پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام به‌عنوان مصداق آیه تطهیر معرفی شده است. مفاد این آیات و روایات، بر طهارت و مصونیت آنان از رجس و انحراف دلالت دارد و در نتیجه، موضع و مسیر آنان معیار تشخیص حق از باطل خواهد بود. بنابراین، در نزاع میان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و معاویه، نمی‌توان موضع معاویه را هم‌سنگ موضع امیرالمؤمنین علیه‌السلام دانست؛ بلکه با توجه به اختصاص ادله تطهیر به اهل‌بیت علیهم‌السلام و قرار گرفتن امیرالمؤمنین علیه‌السلام در رأس این جریان، حقانیت جبهه ایشان و بطلان موضع مخالف او در بحث حکمیت و غیر آن اثبات می‌شود.

5/2/2. ادله قرآنی و روایی مباهله

يكي دیگر از فضائل قرآنی و متواتر امیرالمومنین علیه السلام ادله قرآنی و روایی مباهله است. مسلم نیشابوری در صحیح خود از سعد بن ابی وقاص روایت می کند:

«حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ (وَتَقَارَبَا فِي اللَّفْظِ) قَالَا: حَدَّثَنَا حَاتِمٌ (وَهُوَ ابن إسماعيل) عن بكير بن مسمار، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عن أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ ‌مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ ‌أَنْ ‌تَسُبَّ أَبَا التراب؟ فقال: أما ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم، فَلَنْ أَسُبَّهُ. لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ. سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ لَهُ، خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَالصِّبْيَانِ؟ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم "أَمَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى. إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي". وَسَمِعْتُهُ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ "لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ، وَيُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ" قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ "ادْعُوا لِي عَلِيًّا" فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ. فَبَصَقَ فِي عَيْنِهِ وَدَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ. فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ. وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: فَقُلْ تَعَالَوْا ندع أبناءنا وأبنائكم [3/ آل عمران/61] دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَقَالَ "اللهم! هؤلاء أهلي".»

«سعد بن ابی‌وقاص می‌گوید: معاویه بن ابی‌سفیان از سعد خواست و به او گفت: «چه چیزی مانع شده است که ابوتراب (علی علیه السلام) را دشنام دهی؟» سعد پاسخ داد: «هرگاه سه فضیلتی را که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره او فرموده است به یاد می‌آورم، هرگز او را دشنام نخواهم داد. اگر یکی از آن فضایل برای من بود، از شتران سرخ‌مو برایم محبوب‌تر بود.» سپس سعد این سه فضیلت را بیان کرد و گفت: از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم که هنگامی که علی علیه‌السلام را در یکی از جنگ‌ها به جای خود در مدینه گذاشت، علی علیه‌السلام عرض کرد: «ای رسول خدا! آیا مرا در میان زنان و کودکان باقی گذاشتی؟» پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «آیا راضی نیستی که نسبت به من همان جایگاهی را داشته باشی که هارون نسبت به موسی داشت؛ با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد بود؟» همچنین در روز خیبر از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم که فرمود: «پرچم را به مردی خواهم سپرد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند.» سعد می‌گوید: همه ما برای به‌دست آوردن این فضیلت گردن می‌کشیدیم؛ اما پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «علی را نزد من فراخوانید.» علی علیه‌السلام را در حالی آوردند که از بیماری چشم رنج می‌برد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آب دهان مبارک خود را بر چشم او مالید و پرچم را به او سپرد؛ پس خداوند به دست علی علیه‌السلام پیروزی را نصیب مسلمانان کرد. و هنگامی که این آیه نازل شد: «بگو: بیایید ما فرزندانمان و شما فرزندانتان را فراخوانیم...» [آل‌عمران: ۶۱]، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله علی علیه‌السلام، فاطمه علیهاالسلام، حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام را فراخواند و فرمود: «خداوندا! اینان اهل‌بیت من هستند.»

مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، ابوالحسین، *صحیح مسلم*، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، ج ۴، ص ۱۸۷۱، حدیث ۲۴۰۴، قاهره: مطبعة عیسی البابی الحلبی و شرکاه، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۵م، در ۵ جلد.

با توجه به آیه مباهله و روایت صحیح مسلم، فقره «أَنْفُسَنَا» از مهم‌ترین شواهد قرآنی و روایی در اثبات جایگاه ممتاز امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؛ زیرا رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در مقام اجرای فرمان الهی برای مباهله، از میان اصحاب، تنها امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را به‌عنوان مصداق «أَنْفُسَنَا» همراه خویش فراخواند و در کنار حضرت فاطمه علیهاالسلام، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام قرار داد و فرمود: «اللهم هؤلاء أهلي». بر اساس این تطبیق نبوی، عنوان «أنفسنا» در آیه مباهله ناظر به امیرالمؤمنین علیه‌السلام است و این تعبیر، با توجه به مقام و سیاق آیه، بیانگر عالی‌ترین مرتبه قرب، اتحاد در مسیر حق و هم‌ترازی او با رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله در عرصه رسالت و احتجاج _ نه در مقام نبوت _ است؛ چنان‌که حدیث منزلت نیز این جایگاه استثنایی را تأیید می‌کند. بنابراین، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در منطق قرآن و سنت، شخصیتی عادی در میان اصحاب نیست، بلکه کسی است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله او را برای حساس‌ترین صحنه اثبات حق، یعنی مباهله با مخالفان، در جایگاه «نفس» خویش معرفی کرده است؛ ازاین‌رو، هنگامی که موضع او با معاویه در یک نزاع بنیادین و سیاسی ـ دینی تعارض پیدا می‌کند، نمی‌توان این دو جبهه را از حیث حقانیت هم‌سنگ دانست و حق و باطل را در یک موضع جمع نمود، بلکه با ضمیمه‌کردن دلالت آیه مباهله بر حقانیت و جایگاه ویژه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به ادله دیگرِ نبوی درباره فضایل و منزلت ایشان، موضع امیرالمؤمنین علیه‌السلام معیار تشخیص حق _ اعم از بحث حکمیت و سایر موارد دیگر_ و جبهه مقابل، از جمله معاویه، در موضع باطل و گمراهی قرار می‌گیرد.

5/2/3. ادله روایی ملازمه مطلق حق با امیرالمومنین علیه السلام

يكي دیگر از ادله روایی که دلالت واضح بر حقانیت مطلق امیرالمومنین علیه السلام می کند روایات فراوانی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن حضرت را معیار حق معرفی کرده است. برای مثال حاکم نیشابوری روایت زیر را در کتاب خود با سند معتبر وارد کرده است:

«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ كَامِلٍ الْقَاضِي، ثنا أَبُو قِلَابَةَ، ثنا أَبُو عَتَّابٍ سَهْلُ بْنُ حَمَّادٍ، ثنا الْمُخْتَارُ بْنُ نَافِعٍ التَّمِيمِيُّ، ثنا أَبُو حَيَّانَ التَّيْمِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيٍّ رضي الله عنه قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: «رَحِمَ اللَّهُ عَلِيًّا اللَّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ "

«... علی علیه‌السلام می‌فرماید: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «خداوند علی را مورد رحمت خویش قرار دهد. خدایا، حق را هر کجا علی می‌رود، همراه او قرار ده.» حاکم نیشابوری پس از نقل این روایت می‌گوید: «این حدیث بر اساس شرط مسلم، صحیح است؛ با این حال، بخاری و مسلم آن را در کتاب‌های خود تخریج نکرده‌اند.»

حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 134، تحقیق و دراسة: مصطفی عبدالقادر عطا، ج ...، حدیث ۴۶۲۹، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.

ترمذی از بزرگ ترین محدثین اهل سنت در سنن خود نیز روایت فوق را با اندک اختلافی ثبت کرده است:

«حَدَّثَنَا أَبُو الْخَطَّابِ زِيَادُ بْنُ يَحْيَى الْبَصْرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَتَّابٍ سَهْلُ بْنُ حَمَّادٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُخْتَارُ بْنُ نَافِعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو حَيَّانَ التَّيْمِيُّ ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ عَلِيٍّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: ... رَحِمَ اللهُ عَلِيًّا اللَّهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ.

«... علی علیه‌السلام می‌فرماید: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «خداوند علی را مورد رحمت خویش قرار دهد؛ خدایا، حق را هر کجا علی می‌رود، همراه او قرار ده.»

ترمذی، ابوعیسی محمد بن عیسی بن سَوره (۲۰۹–۲۷۹ق)، *الجامع الکبیر (سنن الترمذی)*، ج ۶، ص ۷۹، حدیث ۳۷۱۴، تحقیق و تخریج: شعیب الأرناؤوط و دیگر محققان، بیروت: دار الرسالة العالمیة، چاپ اول، ۱۴۳۰ق/۲۰۰۹م.

با توجه به دلالت صریح عبارت «اللهم أدر الحق معه حيث دار» در این دو روایت، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را نه فقظ صرفاً شخصی برخوردار از فضیلت، بلکه ملاک همراهی و تشخیص حق معرفی کرده است؛ زیرا تعبیر «حق را همراه او قرار ده» نشان می‌دهد که موضع و مسیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در عرصه اختلافات، از حق جداشدنی نیست و هر جا ایشان قرار گیرد، حق نیز با اوست. بر این اساس، در نزاع میان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و معاویه، نمی‌توان هر دو جبهه را برخوردار از حق دانست؛ زیرا چنین فرضی با اطلاق دلالت روایت بر همراهی دائمی حق با امیرالمؤمنین علیه‌السلام ناسازگار است. بنابراین، هنگامی که معاویه در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام قرار گرفت و با او به منازعه پرداخت، موضع او نمی‌تواند هم‌عرض و هم‌سنگ موضع امیرالمؤمنین علیه‌السلام تلقی شود، بلکه با توجه به معیار نبویِ «أدر الحق معه حیث دار»، حق در تمام امور اعم از حکمیت و دیگر حوادث تاریخی، با امیرالمؤمنین علیه‌السلام و موضع مخالف او، از جمله موضع معاویه، در جانب باطل قرار خواهد گرفت.

نقد دیدگاه ذهبی درباره مختار بن نافع

در ارزیابی وضعیت رجالی «مختار بن نافع» یکی از نکاتی که باید مورد توجه قرار گیرد، دیدگاه ذهبی درباره وی است. ذهبی به دلیل نقل احادیث غرائب، در پذیرش روایت وی تردید کرده و بر اساس همین جهت، در مقام تضعیف یا عدم توثیق او برآمده است. با این حال، بررسی منابع رجالی و حدیثی نشان می‌دهد که این دیدگاه نیازمند تأمل بیشتری است؛ زیرا از یک‌سو، مختار بن نافع از سوی عجلی به‌صراحت توثیق شده و از سوی دیگر، روایت مورد بحث دارای طریق دیگری نیز هست که ابن عساکر آن را در تاریخ دمشق گزارش کرده است.

 ۱. توثیق مختار بن نافع از سوی عجلی

نخستین نکته در ارزیابی وضعیت رجالی مختار بن نافع، تصریح عجلی به وثاقت اوست. عجلی در کتاب معرفة الثقات، ضمن معرفی مختار بن نافع، درباره وی می‌نویسد:

«1694 - المختار بن نافع كوفى ثقة»

بر اساس این تصریح، عجلی مختار بن نافع را راوی‌ای ثقه معرفی کرده است. بنابراین، در بررسی وضعیت رجالی وی نمی‌توان دیدگاه ذهبی را بدون توجه به این توثیق صریح پذیرفت؛ بلکه لازم است مجموعه قرائن و اقوال رجالی درباره وی مورد ملاحظه قرار گیرد.

العجلي، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج ۲، ص ۲۶۷، تحقیق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، المدینة المنورة: مكتبة الدار، ط. ۱، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

2. توثیق ضمنی مختار بن نافع از سوی حاکم نیشابوری

افزون بر توثیق صریح عجلی، می‌توان از گزارش حاکم نیشابوری نیز تعدیل و توثیق ضمنی مختار بن نافع را استفاده کرد. حاکم نیشابوری پس از نقل روایت مورد بحث، درباره سند آن می‌نویسد:

«هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه»

حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن حمدویه بن نعیم بن الحکم الضبی الطهمانی، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م، ج ۳، ص ۱۳۴.

از آنجا که مختار بن نافع در سلسله سند این روایت قرار دارد و حاکم نیشابوری، با تصریح به صحت حدیث و قرار داشتن سند آن بر شرط مسلم، روایت را صحیح دانسته است، می‌توان این گزارش را در کنار توثیق صریح عجلی، به‌عنوان قرینه‌ای بر پذیرش رجالی مختار بن نافع از سوی حاکم مورد توجه قرار داد.

 3. وجود طریق دیگر برای روایت

نکته دیگری که در ارزیابی دیدگاه ذهبی اهمیت دارد، وجود طریق دیگری برای روایت مورد بحث است. ابن عساکر در تاریخ دمشق، ضمن اشاره به اختلاف موجود در اسناد این حدیث، طریق دیگری را برای آن ذکر می‌کند و می‌نویسد:

« وقد اختلف في إسناد هذا الحديث وقد ذكرت الخلاف فيه في ترجمة أبي بكر الصديق أخبرنا أبو عبد الله محمد بن الفضل وأبو محمد هبة الله بن سهل وأبو القاسم زاهر بن طاهر قالوا أنا أبو سعد الجنزرودي أنا أبو سعيد عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب الرازي نا يوسف بن عاصم الرازي نا محمد بن المثنى نا سهل بن حماد الدلال نا المختار بن نافع التميمي نا أبو حيان التيمي عن أبيه عن علي بن أبي طالب قال قال رسول الله (صلى الله عليه وسلم) ... رحم الله عليا اللهم أدر الحق معه حيث دار»

ابن عساکر، تاریخ دمشق، تحقیق: عمرو بن غرامة العمروي، ج ۴۴، ص ۱۳۹، بیروت: دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع، ۱۴۱۵ق/۱۹۹۵م.

مطابق این گزارش، ابن عساکر تصریح می‌کند که درباره سند این حدیث اختلاف وجود دارد و سپس یکی از طرق آن را نقل می‌کند. در این طریق، روایت از مختار بن نافع التمیمی از ابوحیان التیمی و او از پدرش و در نهایت از امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السلام نقل شده است.

بر این اساس، در ارزیابی روایت مذکور و وضعیت رجالی مختار بن نافع، صرف استناد به غرابت برخی احادیث وی برای کنار گذاشتن روایت، با توجه به وجود توثیق صریح عجلی و نیز وجود طریق گزارش‌شده توسط ابن عساکر، نیازمند بررسی و تحلیل بیشتری است. ازاین‌رو، نمی‌توان صرفاً بر مبنای غرابت روایت، وثاقت مختار بن نافع را نادیده گرفت؛ بلکه لازم است در ارزیابی نهایی، مجموعه اقوال رجالی درباره وی و طرق مختلف روایت مورد توجه قرار گیرد.

بنابراین، وجود توثیق عجلی از یک‌سو و گزارش ابن عساکر از طریق روایت از سوی دیگر، دو قرینه‌ای هستند که در نقد دیدگاه ذهبی درباره مختار بن نافع باید مورد توجه قرار گیرند.

5/2/4. ادله روایی ملازمه مطلق امیرالمومنین علیه السلام با قرآن

يكي دیگر از ادله روایی موجود در تراث روایی اهل سنت که دلالت بر حقانیت مطلق امیرالمومنین علیه السلام دارد روایتی که است که نشان دهنده ملازمت قرآن با امیرالمومنین علیه السلام تا روز قیامت دارد. حاکم نیشابوری روایتی از ابوذر به عنوان راستگوترین صحابه نقل می کند:

«أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَفِيدُ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ، ثنا عَمْرُو بْنُ طَلْحَةَ الْقَنَّادُ، الثِّقَةُ الْمَأْمُونُ، ثنا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ التَّيْمِيُّ، عَنْ أَبِي ثَابِتٍ، مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ عَلِيٍّ رضي الله عنه يَوْمَ الْجَمَلِ، فَلَمَّا رَأَيْتُ عَائِشَةَ وَاقِفَةً دَخَلَنِي بَعْضُ مَا يَدْخُلُ النَّاسَ، فَكَشَفَ اللَّهُ عَنِّي ذَلِكَ عِنْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ، فَقَاتَلْتُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، فَلَمَّا فَرَغَ ذَهَبْتُ إِلَى الْمَدِينَةِ فَأَتَيْتُ أُمَّ سَلَمَةَ فَقُلْتُ: إِنِّي وَاللَّهِ مَا جِئْتُ أَسْأَلُ طَعَامًا وَلَا شَرَابًا وَلَكِنِّي مَوْلًى لِأَبِي ذَرٍّ، فَقَالَتْ: مَرْحَبًا فَقَصَصْتُ عَلَيْهَا قِصَّتِي، فَقَالَتْ: أَيْنَ كُنْتَ حِينَ طَارَتِ الْقُلُوبُ مَطَائِرَهَا؟ قُلْتُ: إِلَى حَيْثُ كَشَفَ اللَّهُ ذَلِكَ عَنِّي عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ، قَالَ: أَحْسَنْتَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَأَبُو سَعِيدٍ التَّيْمِيُّ هُوَ عُقَيْصَاءُ ثِقَةٌ مَأْمُونٌ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ »

«ابوثابت، غلام ابوذر، می‌گوید: روز جنگ جمل همراه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بودم. هنگامی که عایشه را در میدان دیدم، حالتی از تردید و نگرانی که برای برخی مردم پیش آمده بود، در من نیز پدید آمد؛ اما هنگام نماز ظهر، خداوند آن حالت را از من برطرف کرد و همراه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به جنگ پرداختم. پس از پایان جنگ، به مدینه رفتم و نزد ام‌سلمه علیهاالسلام رسیدم. به ایشان گفتم: «به خدا سوگند، برای درخواست غذا یا نوشیدنی نیامده‌ام؛ من غلام ابوذر هستم.» ام‌سلمه علیهاالسلام گفت: «خوش آمدی.» سپس ماجرای خود را برای او بازگو کردم. ایشان پرسید: «هنگامی که دل‌ها از جای خود پرواز کرده و مردم دچار حیرت و تردید شده بودند، تو کجا بودی؟» گفتم: «هنگام زوال خورشید، همان زمانی که خداوند آن حالت را از من برطرف کرد، به سوی حق گرایش پیدا کردم.» ام‌سلمه علیهاالسلام گفت: «آفرین! از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله شنیدم که فرمود: «علی با قرآن است و قرآن با علی است؛ این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»

 حاکم نیشابوری پس از نقل روایت می‌گوید: «این حدیث از نظر سند صحیح است و ابوسعید تیمی، همان عُقَیصاء، فردی مورد اعتماد و امین است؛ با این حال، بخاری و مسلم آن را تخریج نکرده‌اند.». همچنین در تعلیقه مربوط به تلخیص ذهبی آمده است: «صحیح».»

حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۴، حدیث ۴۶۲۸، تحقیق و دراسة: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۰م.

با توجه به حدیث فوق فقره «علیٌّ مع القرآن والقرآن مع علیٍّ لن یتفرّقا حتی یردا علیَّ الحوض»، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله برای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام همراهی دائمی و جدایی‌ناپذیر با قرآن را اثبات کرده است؛ تعبیری که فراتر از بیان یک فضیلت شخصی، بر انطباق مستمر موضع و مسیر آن حضرت با قرآن و معیارهای الهی دلالت دارد، زیرا اگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مقطعی از حق و هدایت جدا می‌شد، تحقق این معیت مطلق و استمرار آن تا حوض کوثر معنا نداشت. بنابراین، در هر نزاعی که یک سوی آن امیرالمؤمنین علیه‌السلام و سوی دیگر مخالف او باشد، معیار تشخیص حق، موضعی است که آن حضرت اتخاذ کرده است؛ ازاین‌رو در جنگ صفین نیز نمی‌توان جبهه امیرالمؤمنین علیه‌السلام و معاویه را از حیث حقانیت هم‌سنگ دانست، بلکه با توجه به این نص نبوی، همراهی با امیرالمؤمنین علیه‌السلام همراهی با مسیر قرآن و مخالفت با او، از جمله اقدام معاویه در برابر آن حضرت، مخالفت با جبهه‌ای است که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را از قرآن جدایی‌ناپذیر معرفی کرده است.

5/2/5. ادله روایی سفینه نجات بودن اهل بیت علیهم السلام

یکی دیگر از ادله روشن حقانیت مطلق امیرالمومنین علیه السلام مجموعه روایاتی است که دلالت بر سفینه و کشتی نجاب بودن اهل بیت علیهم السلام دارد. احمد بن حنبل در مسند خود روایتی از ابوذر غفاری صحابه نامدار رسول خدا صلی الله علیه و آله می کند:

«حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، نا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْأَحْمَسِيُّ، نا مُفَضَّلُ بْنُ صَالِحٍ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ حَنَشٍ الْكِنَانِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا ذَرٍّ يَقُولُ: وَهُوَ آخِذٌ بِبَابِ الْكَعْبَةِ: مَنْ عَرَفَنِي فَأَنَا مَنْ قَدْ عَرَفَنِي، وَمَنْ أَنْكَرَنِي فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ، سَمِعْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه وسلم يَقُولُ: «أَلَا إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ» .

« ...آگاه باشید! مَثَل اهل‌بیت من در میان شما، مانند کشتی نوح است؛ هر کس سوار آن شود، نجات می‌یابد و هر کس از آن روی‌گردان شود و از آن عقب بماند، هلاک خواهد شد.»

احمد بن حنبل، ابوعبدالله احمد بن محمد بن حنبل بن هلال شیبانی (متوفای ۲۴۱ق)، *فضائل الصحابة*، ج ۲، ص ۷۸۵، ح ۱۴۰۲، تحقیق: دکتر وصی‌الله محمد عباس، بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اول، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.

با توجه به حدیث فوق، اهل‌بیت علیهم‌السلام در کلام رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله معیار نجات و هلاکت معرفی شده‌اند و حدیث هم‌زمان دارای دو دلالت ایجابی و سلبی است: از حیث ایجابی، «مَنْ رَكِبَهَا نَجَا» بر وجوب تمسک و پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السلام و قرار گرفتن در مسیر آنان به‌عنوان طریق نجات دلالت می‌کند؛ و از حیث سلبی، «مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ» تصریح دارد که فاصله گرفتن و رویگردانی از آنان به هلاکت می‌انجامد. بنابراین، هنگامی که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به‌عنوان برجسته‌ترین مصداق اهل‌بیت علیهم‌السلام در صحنه اختلاف و نزاع با معاویه قرار می‌گیرد، پیروی از جبهه آن حضرت مصداق «رکوب سفینه» و قرار گرفتن در مسیر نجات، و مخالفت با او مصداق «تخلّف عن السفینة» و قرار گرفتن در مسیر هلاکت خواهد بود؛ ازاین‌رو، موضع معاویه در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام نمی‌تواند موضعی هم‌سنگ و هم‌عرض با جبهه حق تلقی شود، بلکه بر اساس منطوق سلبی حدیث، مخالفت با اهل‌بیت علیهم‌السلام و فاصله گرفتن از مسیر آنان، مصداق خروج از طریق نجات و قرار گرفتن در مسیر گمراهی و هلاکت است.

5/2/6. ادله روایی منافق و باطل بودن دشمنان امیرالمومنین علیه السلام

یکی دیگر از ادله روایی قطعی مرتبط با حقانیت مطلق امیرالمومنین علیه السلام و بطلان مخالفان او روایاتی که محبت نسبت به آن حضرت را علامت ایمان و بغض آن حضرت را علامت نفاق معرفی کرده است. مسلم نیشابوری در صحیح خود روایت می کند:

«حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ ، حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، وَأَبُو مُعَاوِيَةَ ، عَنِ الْأَعْمَشِ ، (ح) وَحَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى - وَاللَّفْظُ لَهُ -، أَخْبَرَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ ، عَنِ الْأَعْمَشِ ، عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ ، عَنْ زِرٍّ قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ: « وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صلى الله عليه وسلم إِلَيَّ: أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ ».

«... زِرّ می‌گوید: علی علیه‌السلام فرمود: «سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، این عهد و سفارش پیامبر امّی صلی‌الله‌علیه‌وآله به من است که جز مؤمن مرا دوست نمی‌دارد و جز منافق مرا دشمن نمی‌دارد.»

مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، ابوالحسین، *الجامع الصحیح (صحیح مسلم)*، ج ۱، ص ۶۰، ح ۷۸، تحقیق: محمد ذهنی افندی، اسماعیل بن عبد الحمید حافظ طرابلسی، احمد رفعت بن عثمان حلمی قره‌حصاری، محمد عزت بن عثمان زعفرانبولی و ابونعمة‌الله محمد شکری بن حسن انقروی، استانبول: دارالطباعه العامره، ۱۳۳۴ق.

با توجه به این حدیث صحیح، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله محبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را معیار ایمان و بغض و دشمنی با ایشان را نشانه نفاق معرفی کرده است؛ ازاین‌رو، فقره «لَا يُحِبُّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ» دلالت دارد که محبت علی علیه‌السلام با حقیقت ایمان پیوندی جدایی‌ناپذیر دارد و «وَلَا يُبْغِضُنِي إِلَّا مُنَافِقٌ» به‌صراحت نشان می‌دهد که دشمنی با آن حضرت، در منطق نبوی، علامت نفاق است. بنابراین، در نزاع میان امیرالمؤمنین علیه‌السلام و معاویه، موضع خصمانه معاویه در برابر آن حضرت را نمی‌توان موضعی مشروع و همسو با جبهه ایمان دانست؛ بلکه بر اساس ملاک صریح حدیث، دشمنی و بغض نسبت به امیرالمؤمنین علیه‌السلام، شخص را در دایره نفاق قرار می‌دهد و در نتیجه، جبهه مخالف آن حضرت از معیار ایمان و هدایت فاصله می‌گیرد.

5/2/7. ادله روایی ملعون و مبغوض الهی بودن دشمنان اهل بیت علیهم السلام

همسو با احادیث منافق بودن دشمنان امیرالمومنین علیه السلام روایات فراوانی بر ملعون و مبغوض بودن دشمنان اهل بیت علیهم السلام در منابع روایی اهل سنت وارد شده است. خطیب بغدادی از طریق عبدالله بن عباس روایت می کند:

«أخبرنا أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفار، قال: حدثني أبو الحسن علي بن أحمد بن حمويه الحلواني المؤدب، قال: حدثني محمد بن إسحاق المقرئ، قال: حدثنا علي بن حماد الخشاب، قال: حدثنا علي ابن المديني، قال: حدثنا وكيع بن الجراح، قال: حدثنا سليمان بن مهران، قال: حدثنا جابر، عن مجاهد، عن ابن عباس، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " ليلة عرج بي إلى السماء، رأيت على باب الجنة مكتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله، علي حب الله، الحسن والحسين صفوة الله، فاطمة أمة الله، على باغضهم لعنة الله»

«... در شب معراج من را به آسمان بردند، دیدم که در درب بهشت نوشته شده است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی محبوب خداوند، حسین و حسین برگزیده خداوند، فاطمه محبوب الله، و بر کسانی که بغض این افراد را دارند لعنت الهی باد! »

خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاريخ بغداد، ج2، ص: 72، المحقق: الدكتور بشار عواد معروف، الناشر: دار الغرب الإسلامي – بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002 م، عدد الأجزاء: 16

روایت دوم از صحابی بزرگ جابر بن عبدالله انصاری است:

«وحدثني عبد العزيز بن عبد الملك الأموي ، قال : حدثني سليمان بن أحمد بن يحيى ، حدثنا محمود بن الربيع العامري ، حدثنا حماد بن عيسى غريق الجحفة ، قال حدثتنا طاهرة بنت عمرو بن دينار ، قالت : حدثني أبي عن جابر بن عبد الله ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : إن لكل بني أم عصبة ينتمون إليها إلا ولد فاطمة فأنا وليهم وأنا عصبتهم وهم عترتي ، خلقوا من طينتي ، ويل للمكذبين بفضلهم ، من أحبهم أحبه الله ، ومن أبغضهم أبغضه الله.»

«... هر کسی یک پشت و بستگانی مادری دارد که ریشه در آن دارد مگر فرزندان فاطمه! پس من ولی و من بستگان آنها هستم و آنها عترت من هستند و از طینت من خلق شده اند. وای بر کسانی که فضیلت آنها را انکار کنند! هر کس آنها را دوست داشته باشد خداوند تبارک و تعالی آنها را دوست خواهد داشت و هر کسی بغض آنها را داشته باشد خداوند تبارک و تعالی بغض آنها را خواهد داشت.»

حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، فضائل فاطمة الزهراء، ص: 62، المحقق: علي رضا بن عبد الله بن علي رضا، الناشر: دار الفرقان – القاهرة، الطبعة: الأولى، 1429 هـ، عدد الأجزاء: 1

روایت دیگر نیز از طریق خطیب بغدادی است:

«... هذا علي بن أبي طالب أمير المؤمنين، وإمام المتقين، وقائد الغر المحجلين إلى جنان رب العالمين، أفلح من صدقه، وخاب من كذبه. ولو أن عابدا عبد الله بين الركن والمقام ألف عام وألف عام حتى يكون كالشن البالي لقي الله مبغضا لآل محمد أكبه الله على منخره في نار جهنم.»

این علی بن ابی طالب علیه السلام امیر المومنین و امام متقین و رهبر انسان ها سفید پیشانی تا بهشت خداوند رب العالم است. هر کس او را تصدیق کند رستگار می شود و هر کس او را تکذیب کند خوار می گردد و اگر عابدی عبادت خداوند را بین رکن و مقام هزار هزار سال کن تا اینکه پیر و فرتوت شود و در حالی که ملاقات خداوند را می کند بغض آل محمد صلی الله علیه و آله را داشته باشد خداوند تبارک و تعالی با صورت او را در جهنم خواهد افکند!

خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاريخ بغداد، ج13، ص: 124، المحقق: الدكتور بشار عواد معروف، الناشر: دار الغرب الإسلامي – بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002 م، عدد الأجزاء: 16

مجموع این روایات، در چارچوب استدلال حدیثی، محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام را عامل جلب محبت و رضایت الهی و بغض و دشمنی با آنان را موجب لعن، غضب و عاقبت سوء معرفی می‌کند؛ به‌ویژه آنکه در روایت نخست، بغض امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، حضرت فاطمه علیهاالسلام و امام حسن و امام حسین علیهماالسلام مستوجب «لعنة الله» دانسته شده و در روایت جابر نیز محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام با محبت الهی و بغض آنان با بغض الهی پیوند خورده است. همچنین در روایت منقول از خطیب بغدادی، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام «امیرالمؤمنین» و «امام متقین» معرفی شده و تصدیق او مطلقا اعم از حکمیت و دیگر موارد، موجب رستگاری و تکذیبش موجب خسران دانسته شده است، تا آنجا که بغض آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله حتی عبادت بسیار طولانی را بی‌اثر و موجب ورود به آتش معرفی می‌کند. بنابراین، با جمع این نصوص با حدیث صحیح «لا يحبني إلا مؤمن ولا يبغضني إلا منافق»، محبت و پیروی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جبهه ایمان و هدایت، و بغض و مقابله با آن حضرت در جبهه نفاق، لعن و هلاکت قرار می‌گیرد؛ ازاین‌رو، مخالفت معاویه با امیرالمؤمنین علیه‌السلام و قرار گرفتن در برابر آن حضرت، با توجه به این معیارهای روایی، در زمره مصادیق بغض و مخالفت با اهل‌بیت علیهم‌السلام و پیامدهای مذکور برای آن قرار خواهد گرفت.

5/2/8. ادله روایی ملازمه حب و بغض و صلح و جنگ امیرالمومنین علیه السلام با پیامبر صلی الله علیه و آله

یکی دیگر از مهم ترین روایات مرتبط با جایگاه اهل بیت علیهم السلام ادله ملازمه حب و بغض و صلح و جنگ عترت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با آن حضرت است. ابن ابی شبیه در مسند خود از زید بن ارقم صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند:

«نا أَسْبَاطُ بْنُ نَصْرٍ، عَنِ السُّدِّيِّ، عَنْ صُبَيْحٍ مَوْلَى أُمِّ سَلَمَةَ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِعَلِيٍّ، وَفَاطِمَةَ، وَالْحَسَنِ، وَالْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ»

زید بن ارقم روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام فرمود: من با کسی که با شما جنگ کند دشمن هستم و با کسی که با شما صلح و آشتی کند، صلح هستم!

ابن ابی شیبه، ابوبکر، عبدالله بن محمد، الكتاب: مسند ابن أبي شيبة، ج1، ص: 355، المحقق: عادل بن يوسف العزازي و أحمد بن فريد المزيدي، الناشر: دار الوطن – الرياض، الطبعة: الأولى، 1997م، عدد الأجزاء: 2

علاوه بر زید بن ارقم این روایت توسط اصحاب دیگر خصوصا ابوهریره نیز روایت شده است:

«حدثنا تليد بن سليمان، قال: حدثنا أبو الحجاف، عن أبي حازم، عن أبي هريرة، قال: نظر النبي صلى الله عليه وسلم إلى علي والحسن والحسين وفاطمة، فقال: «أنا حرب لمن حاربكم، وسلم لمن سالمكم»

« ... ابوهریره روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام نگریست و فرمود: من با کسی که با شما جنگ کند دشمن هستم و با کسی که با شما صلح و آشتی کند، صلح هستم!»

شیبانی، احمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 15، ص: 436، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م

روایت دیگر درباره عواقب بغض نسبت به آل کسا است که به بیان دیگر توسط زید بن ارقم وارد شده است:

« زيد بن أرقم قال كنت عند رسول الله صلى الله عليه وسلم جالسا فمرت فاطمة عليها كليم وهي خارجة من بيتها إلى حجرة نبي الله صلى الله عليه وسلم ومعها ابناها الحسن والحسين وعلي في أثارهم فنظر إليهم النبي صلى الله عليه وسلم فقال من أحب هؤلاء فقد أحبني ومن أبغضهم فقد أبغضني \\ ح \\»

« زید بن ارقم می گوید من نزد رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بودم که فاطمه سلام الله علیها بر آن حضرت وارد شد در حالی که پوششی بر او بود از خانه اش بیرون آمد که به سمت خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله برود و با آن حضرت فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام همراه بودند و حضرت علی علیه السلام به دنبال آنها بود رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنها نگریست و فرمود هر کس این ها را دوست بدارد من را دوست داشته است و هر کسی این افراد را بغض داشته باشد از من بغض دارد! »

ابن عساکر، ابی القاسم علی بن الحسن، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 14، ص: 154، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، الناشر: دار الفكر، سنة النشر: 1995، مكان النشر: بيروت، عدد الأجزاء: 70

مجموع این طائفه از روایات، ملازمه‌ای روشن میان موضع اهل‌بیت علیهم‌السلام و موضع رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله برقرار می‌کند؛ زیرا تعبیر «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ» نشان می‌دهد که جنگ با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام از منظر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، در تقابل با موضع ایشان و خارج از مدار رضایت نبوی است، در حالی که همراهی و همسویی با آنان در جایگاه صلح و سلم قرار دارد؛ همچنین حدیث «مَنْ أَحَبَّ هَؤُلَاءِ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَمَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنِي» محبت و بغض نسبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام را مستقیماً به محبت و بغض رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پیوند می‌دهد. بنابراین، در ماجرای صفین و سپس حکمیت، که معاویه در برابر امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به منازعه برخاست، بر اساس این نصوص نمی‌توان جبهه او را همانند جبهه امیرالمؤمنین علیه‌السلام و هر دو را دارای موضعی مشروع و برابر دانست؛ بلکه با توجه به ملازمه‌ای که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله میان جنگ و صلح با اهل‌بیت علیهم‌السلام و موضع خویش برقرار کرده است، جبهه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در امتداد موضع نبوی و جبهه معاویه در موضع مقابل آن قرار می‌گیرد. ازاین‌رو، پذیرش اصل حکمیت از سوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، که در شرایط تحمیل و برای دفع فتنه و حفظ مصالح مسلمانان صورت گرفت، به هیچ‌وجه به معنای مشروعیت‌بخشی به معاویه یا هم‌سطح دانستن حق و باطل نیست؛ زیرا معیار مشروعیت، در این ادله، موضع امیرالمؤمنین علیه‌السلام و نسبت آن با موضع رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله است، نه صرف پذیرش یک سازوکار تحمیلی برای پایان دادن به نزاع.

5/2/9. ادله روایی متواتر ثقلین

دقت در لوازم دلالی و عرفی حدیث متواتر ثقلین نشان میدهد که امیرالمومنین علیه السلام دارای حقانیت مطلق و مخالفین آن حضرت در گمراهی و بطلان می باشند. ابن ابی عاصم در کتاب السنة از زید بن ارقم روایت می کند:

«حدثنا أبو بكر ثنا أبو داود عمر بن سعد ثنا شريك عن الركين عن القاسم عن زيد قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "إني تارك فيكم الخلفيتين من بعدي كتاب الله وعترتي أهل بيتي وإنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض"»

 «زید بن ارقم روایت می کند رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانا من دو خلیفه بعد از خود به جای می گذارم کتاب خدا و عترت اهل بیت خودم و این دو هیچ گاه از هم جدا نمی شوند تا اینکه در روز قیامت در حوض به من برگردند!»

ابن ابی عاصم، ابوبکر احمد بن عمرو، كتاب السنة (ومعه ظلال الجنة في تخريج السنة بقلم: محمد ناصر الدين الألباني)، ج2، ص: 643، الناشر: المكتب الإسلامي، الطبعة: الطبعة الأولى، 1400هـ/ 1980م، عدد الأجزاء: 2

 علاوه بر زید بن ارقم ابوسعید خدری از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز روایت می کند:

 «11561 - حدثنا ابن نمير، حدثنا عبد الملك بن أبي سليمان، عن عطية العوفي، عن أبي سعيد الخدري قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: " إني قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا بعدي، الثقلين، وأحدهما أكبر من الآخر: كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض، وعترتي أهل بيتي، ألا وإنهما لن يفترقا، حتى يردا علي الحوض»

 «ابوسعید خدری می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: همانا من چیزی را برای بعد از خودم در نزد شما به جای می گذارم که اگر بدان اخذ کنید هیچ گاه گمراه نمی شوید آن ثقلین است. یکی از دیکری بزرگ تر است و آن کتاب الله است که ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده شده است و دیگری عترت اهل بیت من است هان آگاه باشید که این از هم جدا نمی شوند تا اینکه در قیامت در حوض بر من وارد شوند! »

شیبانی، احمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 18، ص: 114، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م

با توجه به دلالت‌های متعدد فقرات حدیث ثقلین، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله قرآن و عترت اهل‌بیت علیهم‌السلام را دو مرجع هدایت پس از خویش معرفی کرده و تصریح فرموده است که تمسک به آن دو مانع گمراهی است: «إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا»، و در عین حال، «لَنْ يَفْتَرِقَا» و «لَنْ يَتَفَرَّقَا» هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد؛ بنابراین، عترت در مسیر هدایت و حقانیت، همواره همراه قرآن است و نمی‌توان موضع آنان را برخلاف قرآن یا موجب گمراهی دانست. از آنجا که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام از برجسته‌ترین مصادیق عترت و اهل‌بیت علیهم‌السلام است، مفاد این حدیث اقتضا دارد که موضع آن حضرت در منازعات امت، از جمله در ماجرای صفین و حکمیت، در چارچوب هدایت قرآنی و مصون از گمراهی ارزیابی شود؛ در مقابل، جبهه‌ای که در برابر ایشان قرار گرفته است، قطعا بر گمراهی و بطلان است. بر این اساس، حکمیتِ تحمیل‌شده بر امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز نه دلیل بر تساوی حق آن حضرت با معاویه است و نه نشانه پذیرش مشروعیت او؛ بلکه با توجه به ملاک نبویِ ثقلین، حقانیت در جانب کسی است که در امتداد قرآن و عترت قرار دارد، و مخالفت معاویه با امیرالمؤمنین علیه‌السلام به معنای قرار گرفتن در برابر جبهه‌ای است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را همراه و جدایی‌ناپذیر از قرآن معرفی کرده است.

5/2/10. ادله روایی و گزارش های تاریخی مذمت و طعن معاویه

يكي از مهم ترین مطاعن معاویه در منابع روایی اهل سنت که دلالت بر گمراهی و بطلان معاویه دارد روایتی است که بزار در مسند خود تخریج کرده است:

«حدثنا عباد بن يعقوب قال نا السيد بن عيسى عن إسماعيل بن أبي خالد عن قيس بن أبي حازم قال قال علي رضي الله عنه انفروا بنا إلى بقية الأحزاب انفروا بنا إلى ما قال الله ورسوله إنا نقول صدق الله ورسوله ويقولون كذب الله ورسوله»

«قیس بن ابی حازم روایت می کند که امیرالمومنین علی علیه السلام [به سپاهیان خود] فرمود: به سوی باقی مانده احزاب حمله کنید! به سوی آنچه خداوند و رسول الله صلی الله علیه و آله گفته است حمله کنید! همانا ما می گوییم: خداوند و رسول خدا صلی الله علیه و آله راست گفتند![توحید و نبوت بر حق است] و آنها [دشمنان مولای متقیان] می گویند: خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله دروغ گفتند!»

بزار، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق، مسند البزار ( البحر الزخار)، ج 2، ص 191، ح: 571 و 572، مؤسسة علوم القرآن, مكتبة العلوم والحكم، بیروت، لبنان، 1409، 10 جلد

مفاد این روایت به‌روشنی نشان می‌دهد که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام جبهه خویش را جبهه تصدیق‌کننده سخن خداوند و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و مخالفان خود را در برابر این حقیقت معرفی کرده است؛ ازاین‌رو، موضع آن حضرت نمی‌تواند صرفاً یکی از دو دیدگاه متعارض در یک مسئله سیاسی تلقی شود، بلکه سخن ایشان صریحاً بر صدق و حقانیت جبهه خود و بطلان جریان مقابل دلالت دارد. هنگامی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید «إنا نقول صدق الله ورسوله ویقولون کذب الله ورسوله»، مرز میان حق و باطل را به‌روشنی ترسیم می‌کند: یک سو جبهه‌ای است که به صدق خدا و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ایمان و اعتقاد دارد و در سوی دیگر جریانی قرار گرفته که در برابر آن ایستاده است. بنابراین، با توجه به قرار گرفتن معاویه در رأس جریان مقابل امیرالمؤمنین علیه‌السلام، موضع او مصداق همان جبهه باطل و گمراه‌کننده خواهد بود و هیچ مبنایی برای نسبت دادن حقانیت یا مشروعیت به او در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام وجود ندارد؛ در نتیجه، این روایت مؤید آن است که حق به‌طور مطلق در جبهه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام قرار داشته و معاویه در موضع باطل و انحراف ایستاده است.

روایت دیگری که در تراث روایی عامه وجود دارد نشان می دهد که معاویه از برجسته ترین آیات و نشانه های آتش و عذاب الهی است. طبرانی در کتاب معجم الاوسط خود روایت نقل می کند:

« ثم هاجرت إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فبينما أنا عنده ذات يوم ، فقال لي: « يا عمرو هل لك أن أريك آية الجنة ؟ يأكل الطعام ويشرب الشراب ، ويمشي في الأسواق » ، قلت : بلى بأبي أنت قال : « هذا ، وقومه آية الجنة » ، وأشار إلى علي بن أبي طالب وقال لي : « يا عمرو ، هل لك أن أريك آية النار ؟ يأكل الطعام ويشرب الشراب ، ويمشي في الأسواق ؟ » قلت : بلى ، بأبي أنت قال : «هذا وقومه آية النار » وأشار إلى رجل، فلما وقعت الفتنة ، ذكرت قول رسول الله صلى الله عليه وسلم ، ففررت من آية النار إلى آية الجنة، وترى بني أمية قاتلي بعد هذا ؟ قلت: الله ورسوله أعلم قال : والله ، لو كنت في جحر في جوف جحر لاستخرجني بنو أمية حتى يقتلوني حدثني به حبيبي رسول الله صلى الله عليه وسلم ، « أن رأسي أول رأس تحتز في الإسلام ، وينقل من بلد إلى بلد » « لم يرو هذا الحديث عن الحارث إلا أبو عبد الرحمن »

«عمرو می‌گوید: سپس به سوی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله هجرت کردم. روزی در محضر ایشان بودم که فرمودند: «ای عمرو! آیا می‌خواهی نشانه‌ای از اهل بهشت را به تو نشان دهم؛ کسی که غذا می‌خورد، آب می‌نوشد و در بازارها راه می‌رود؟» گفتم: «آری، پدر و مادرم فدایت.» فرمود: «این شخص و قوم او نشانه بهشت‌اند.» و به علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام اشاره کردند. سپس فرمودند: «ای عمرو! آیا می‌خواهی نشانه‌ای از اهل آتش را به تو نشان دهم؛ کسی که غذا می‌خورد، آب می‌نوشد و در بازارها راه می‌رود؟» گفتم: «آری، پدر و مادرم فدایت.» فرمودند: «این شخص و قوم او نشانه آتش‌اند.» و به مردی اشاره کردند. هنگامی که فتنه واقع شد، سخن رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله را به یاد آوردم و از نشانه آتش به سوی نشانه بهشت گریختم. سپس گفت: «آیا می‌بینی که بنی‌امیه پس از این، مرا خواهند کشت؟» گفتم: «خدا و رسولش داناترند.» گفت: «به خدا سوگند، اگر در سوراخی در دلِ سوراخی باشم، بنی‌امیه مرا بیرون خواهند آورد تا به قتل برسانند. این مطلب را حبیبم، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، به من خبر داده است که سر من نخستین سری خواهد بود که در اسلام بریده می‌شود و از شهری به شهر دیگر برده خواهد شد.» طبرانی در پایان می‌گوید: «این حدیث را از حارث، جز ابوعبدالرحمن روایت نکرده است.»

طبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن احمد، *المعجم الأوسط*، ج ۴، ص ۲۳۹، ح ۴۲۳۱، تحقیق: طارق بن عوض‌الله بن محمد و عبدالمحسن بن ابراهیم الحسینی، قاهره: دارالحرمین، ۱۴۱۵ق، در ۱۰ جلد.

بر اساس این روایت، رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و قوم او را با تعبیر صریح «آیة الجنة» و جریان مقابل را «آیة النار» معرفی کرده است؛ یعنی در منطق این بیان نبوی، علی علیه‌السلام نشانه و راهنمای جبهه بهشت و طرف مقابل نشانه و نمودار جبهه آتش است. آنجا که جریان اموی و در رأس آن معاویه در برابر امیرالمؤمنین علیه‌السلام قرار داشت، این روایت معاویه را در سوی «آیة النار» قرار می‌دهد و او را از مصادیق برجسته جبهه‌ای معرفی می‌کند که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آن را نشانه آتش دانسته است؛ بنابراین، در برابر حقانیت و جایگاه بهشتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، جبهه معاویه در موضع بطلان، ضلالت و عذاب الهی قرار دارد و نمی‌توان برای او در برابر آن حضرت هیچ بهره‌ای از حقانیت قائل شد.

5/2/11. ادله روایی حقانیت عمار

يكي از مهم اخبار غیبی رسول خدا صلی الله علیه و آله که دلالت روشن بر بطلان و گمراهی معاویه در نزاع با امیرالمومنین علیه السلام می کند روایات است که آن حضرت درباره عمار بن یاسر فرموده است بر اساس این روایات عمار را گروهی سرکش که دعوت به جهنم می کنند خواهند کشت. در صحیح بخاری این مضمون بدین شکل روایت شده است:

«حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ مُخْتَارٍ قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدٌ الْحَذَّاءُ، عَنْ عِكْرِمَةَ: قَالَ لِي ابْنُ عَبَّاسٍ وَلِابْنِهِ عَلِيٍّ: انْطَلِقَا إِلَى أَبِي سَعِيدٍ، فَاسْمَعَا مِنْ حَدِيثِهِ، فَانْطَلَقْنَا، فَإِذَا هُوَ فِي حَائِطٍ يُصْلِحُهُ، فَأَخَذَ رِدَاءَهُ فَاحْتَبَى، ثُمَّ أَنْشَأَ يُحَدِّثُنَا، حَتَّى أَتَى ذِكْرُ بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: كُنَّا نَحْمِلُ لَبِنَةً لَبِنَةً، وَعَمَّارٌ لَبِنَتَيْنِ لَبِنَتَيْنِ، فرآه النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم، فَيَنْفُضُ التُّرَابَ عَنْهُ، وَيَقُولُ: (وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ). قَالَ: يَقُولُ عَمَّارٌ: أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفِتَنِ.»

«از عِکرِمه روایت شده است که ابن‌عباس به من و فرزندش علی گفت: نزد ابوسعید بروید و از او حدیث بشنوید. پس به دیدارش رفتیم؛ او را در باغ خود دیدیم که مشغول تعمیر دیوار بود. ردای خویش را جمع کرد و به آن تکیه زد، سپس برای ما به نقل حدیث پرداخت تا سخن به ماجرای ساخت مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله رسید. گفت: ما هر یک تنها یک خشت برمی‌داشتیم، اما عمار هر بار دو خشت حمل می‌کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله او را دید، گرد و غبار را از سر و رویش می‌زدود و می‌فرمود: «وای بر عمار! (علامت محبت و توجه خاص) او را گروهی سرکش و ستم‌پیشه خواهند کشت؛ او آنان را به سوی بهشت فرامی‌خواند، و آنان او را به سوی آتش دعوت می‌کنند.» عمار نیز می‌گفت: «از فتنه‌ها به خداوند پناه می‌برم.»

البخاري الجعفي، أبو عبد الله محمد بن إسماعيل، صحيح البخاري، ج1، ص 172، المحقق: د. مصطفى ديب البغا، الناشر: (دار ابن كثير، دار اليمامة) – دمشق، الطبعة: الخامسة، 1414 هـ -

در روایت دیگر که ابن سعد در طبقات ذکر کرده است همسو با روایت بخاری از حیث مضمونی است:

«وقال عليّ حين قُتل عمّار: إنّ امْرأ من المسلمين لم يَعْظُمْ عليه قَتْلُ ابن ياسر وتَدْخُل به عليه المصيبةُ الموجعةُ لَغيرُ رَشيدٍ، رَحِمَ الله عمّارًا يومَ أسْلَمَ، ورحم الله عمّارًا يومَ قُتِلَ، ورحم الله عمّارًا يومَ يُبْعَثُ حيًّا، لقد رأيتُ عمّارًا وما يُذْكَرُ من أصحاب رسول الله، صلى الله عليه وسلم، أربعةٌ إلّا كان رابعًا ولا خمسةٌ إلّا كان خامسًا، وما كان أحدٌ من قدماء أصحاب رسول الله يشكّ أنّ عمّارًا قد وَجَبَتْ له الجنّة في غير موطن ولا اثنين، فهَنيئًا لعمّار بالجنّة، ولقد قيل إنّ عمّارًا مع الحقّ والحقّ معه، يَدورُ عمّار مع الحقّ أينما دار، وقاتلُ عمّار في النّار.»

«حضرت علی علیه السلام هنگامی که عمار بن یاسر به شهادت رسید، فرمود: هر مسلمانی که کشته شدن فرزند یاسر او را سخت اندوهگین نسازد و این مصیبت جان‌سوز دلش را به درد نیاورد، از راه رشد و هدایت به دور است. خداوند عمار را رحمت کند؛ آن روز که اسلام آورد، آن روز که به شهادت رسید و آن روز که زنده برانگیخته خواهد شد. من عمار را چنان دیده‌ام که هرگاه از چهار تن از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله یاد می‌شد، او چهارمین آنان بود، و هرگاه از پنج تن سخن می‌رفت، عمار پنجمین آنان به شمار می‌آمد. هیچ‌یک از پیشگامان صحابهٔ پیامبر صلی الله علیه و آله در این تردید نداشتند که بهشت برای عمار، نه در یک یا دو مورد، بلکه بی‌گمان واجب و سزاوار شده است. پس بهشت بر عمار گوارا باد! همچنین نقل شده است که عمار همواره با حق است و حق نیز با اوست؛ عمار هر جا که حق باشد، با آن همراه است، و کشنده عمار در آتش دوزخ خواهد بود.»

الزهري (ت 230 هـ)، محمد بن سعد بن منيع، الطبقات الكبير، ج3، ص 242، المحقق: الدكتور علي محمد عمر، مكتبة الخانجي، القاهرة – مصر، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م، عدد الأجزاء: 11

مفاد این روایات، با کنار هم نهادن شهادت و غیب گویی پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره عمار و تصریح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام پس از شهادت او، معیار روشنی برای تشخیص جبهه حق از جریان باطل به دست می‌دهد؛ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله عمار را چنان معرفی می‌کند که «آنان را به سوی بهشت فرامی‌خواند» و در مقابل، گروهی که او را به قتل می‌رسانند «او را به سوی آتش دعوت می‌کنند»، پس عمار به‌طور قطعی در مسیر هدایت و بهشت و قاتلان او در مسیر دوزخ و ضلالت قرار دارند. از سوی دیگر، تصریح امیرالمؤمنین علیه‌السلام که «عمار با حق است و حق با اوست» و «قاتل عمار در آتش است»، جایگاه عمار را به‌عنوان شخصیتی حق‌مدار و برخوردار از حقانیت تثبیت می‌کند. با توجه به اینکه عمار در جنگ صفین در سپاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام حضور داشت و به دست نیروهای جبهه معاویه کشته شد، مصداق «الفئة الباغية» و همان گروهی که در برابر دعوت عمار به بهشت، او را به سوی آتش می‌خواندند، جبهه معاویه است؛ بنابراین، این اخبار غیبی نبوی پیشاپیش شهادت داده بود که قاتلان عمار در مسیر آتش قرار خواهند گرفت و وقوع این حادثه در صفین، بطلان و گمراهی جبهه معاویه و در مقابل، حقانیت روشن و قطعی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را آشکار می‌سازد؛ زیرا عمار در حالی به شهادت رسید که بر محور حق و در رکاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود و قاتلان او در برابر همان جبهه حق قرار داشتند.

5/2/12. بررسی قانون حکمیت در قرآن

یکی دیگر از ادله قرآنی که بطلان مخالفین امیرالمومنین علیه السلام خصوصا معاویه در جنگ صفین را ثابت می کند آیه 9 سوره حجرات است:

«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتي‏ تَبْغي‏ حَتَّى تَفي‏ءَ إِلى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطين‏» (الحجرات : 9)

«اگر دو طايفه از مؤمنين با يكديگر كارزار كنند ميان ايشان را صلح دهيد و اگر يكى از اين دو طايفه تعدّى و ستم كرد و بصلح راضى نگشت كار زار كنيد با كسانيكه تعدّى كنند تا بحكم خدا بر گردند و امر و فرمان او را پيروى كنند، پس اگر براه حقّ باز گرديده جنگ را ترك نمايند ميان ايشان را بالسّويّه اصلاح كنيد، و عدالت داشته باشيد كه خدا عدالت كنندگان را دوست مى‏دارد.»

با فرض مقدمات تاریخی مذکور، آیه ۹ سوره حجرات معیار حل نزاع میان دو گروه مؤمن را صرفاً «صلح» نمی‌داند، بلکه در صورت تحقق بغی، دستور صریح «فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ» را صادر می‌کند؛ یعنی جبهه‌ای که بر دیگری تعدی کرده است باید تا بازگشت به حکم الهی مورد مقابله قرار گیرد. از آنجا که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به‌عنوان خلیفه چهارم، حتی بر مبنای گزارش و اعتراف تاریخی اهل‌سنت، در جایگاه خلیفه مشروع مسلمانان قرار داشت و خروج معاویه و سپاه او در صفین علیه آن حضرت یک واقعیت تاریخی مسلم است، عنوان «فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى» در این منازعه بر جبهه معاویه منطبق می‌شود و امیرالمؤمنین علیه‌السلام در موضع طرفِ مورد بغی قرار می‌گیرد؛ بنابراین، مقتضای منطوق آیه آن است که مقابله با جبهه باغی تا «تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ» ادامه یابد و پس از آن نیز اصلاح «بِالْعَدْلِ» صورت پذیرد. بر این اساس، اصل مشروعیت حکمیت نیز، اگر در مقام داوری میان دو طرف مطرح شود، نمی‌تواند به معنای اعطای سهمی از حقانیت به معاویه یا قرار دادن او در جایگاه مدعی حق باشد؛ زیرا آیه از ابتدا میان طرف مورد تعدی و «الفئة الباغية» تفکیک کرده است. ازاین‌رو، حکمیت در صفین _ حتی با فرض پذیرش آن به‌عنوان راهکاری برای پایان درگیری _ باید در چارچوب همین معیار قرآنی فهم شود و نتیجه آن نمی‌تواند نفی حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام یا تثبیت مشروعیت و حق‌مداری معاویه باشد.

6. جمع بندی:

توجه به ادله فراوان روایی فوق نشان می دهد که امیرالمومنین علیه السلام به صورت مطلق خصوصا در منازعات و جنگ های خود جانب حق بوده و طرف مقابل او اعم از خوارج و معاویه و دیگر منحرفین هیچ بهره و حظی از حق ندارند و بر اساس این استدلال ها باید گفت که مراد از «اولی الطائفتین بالحق» در تراث روایی اهل سنت اولویت تفضیلی که نصیبی از حق را به معاویه نیز می دهد نیست بلکه اولویت مطرح شده در روایت اولویت تعینیه است.

در همین راستا صحیح مسلم از ابوسعید خدری روایت می کند:

«حَدَّثَنَا شَيْبَانُ بْنُ فَرُّوخَ ، حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ - وَهُوَ ابْنُ الْفَضْلِ الْحُدَّانِيُّ - حَدَّثَنَا أَبُو نَضْرَةَ ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: « تَمْرُقُ مَارِقَةٌ عِنْدَ فُرْقَةٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، يَقْتُلُهَا أَوْلَى الطَّائِفَتَيْنِ بِالْحَقِّ ».

«... ابو سعید خدری می‌گوید: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «گروهی از دین خارج می‌شوند، در زمانی که میان مسلمانان اختلاف و جدایی پدید آمده است؛ گروهی که به حق نزدیک‌تر و سزاوارترند، آنان را خواهند کشت.»

مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری، ابوالحسین، *الجامع الصحیح (صحیح مسلم)*، ج ۳، ص ۱۱۳، ح ۱۰۶۵، تحقیق: محمد ذهنی افندی، اسماعیل بن عبد الحمید حافظ طرابلسی، احمد رفعت بن عثمان حلمی قره‌حصاری، محمد عزت بن عثمان زعفرانبولی و ابونعمة‌الله محمد شکری بن حسن انقروی، استانبول: دارالطباعه العامره، ۱۳۳۴ق.

علاوه بر استدلال های متعدد فوق، باید تصریح کرد که بین حق و باطل ضلع سومی وجود ندارد چرا که خداوند در قرآن تصریح می کند:

«فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُون» ‏(یونس/ آیه 32)

«این است خداوند، پروردگار حقیقی شما؛ پس بعد از حق جز گمراهی چیست؟ پس چگونه [از حق] بازگردانده می‌شوید؟

مفاد این آیه یک قاعده بنیادین در تشخیص مواضع متعارض ارائه می‌کند: خداوند «حق» را حقیقتی مشخص و نهایی معرفی کرده و بلافاصله می‌فرماید: «فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ»؛ یعنی پس از حق، هر آنچه در برابر آن قرار گیرد، در دایره ضلالت است و قرآن راه سومی میان حق و گمراهی ترسیم نمی‌کند. بر این اساس، در نزاع امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام با معاویه نیز نمی‌توان هر دو جبهه را برخوردار از بخشی از حق دانست یا موضعی میانه و مستقل از حق و باطل برای جریان مقابل فرض کرد؛ اگر با مجموعه ادله پیشین، حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام ثابت شد، لازمه قرآنی آن این است که جبهه مقابل از مدار حق خارج و در جانب ضلالت قرار گیرد. بنابراین، معاویه نمی‌تواند هم‌زمان با امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر حق باشد؛ زیرا مطابق صریح قرآن، پس از حق جز ضلالت نیست و میان حقانیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و بطلان و گمراهی جبهه‌ای که در برابر آن حضرت ایستاده است، موضع سومی تحت عنوان«حظ کمتر از حق برای معاویه» وجود ندارد.

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها