-->
2026 September 10 - پنج شنبه 19 شهرويور 1405
سرقت علوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جعل آن به نام ابوبکر
کد مطلب: ١٦٧٠٦ تاریخ انتشار: ٢٣ مرداد ١٤٠٥ - ١٨:٤٥ تعداد بازدید: 296
يادداشت » عمومي
جدید
سرقت علوم امیرالمؤمنین علیه‌السلام و جعل آن به نام ابوبکر

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ اسلام همواره شاهد رویارویی حقیقت و قدرت بوده است. برخی افراد برای مشروعیت بخشی به جایگاه خود، کوشیده‌اند فضائل و معارف اهل بیت علیهم السلام را حذف و میراث علمی آن‌ها را مصادره کنند. روایتی که در کتاب الغارات نقل شده نمونه‌ای از این واقعیت تاریخی است :

«قَالَ إِبْرَاهِيمُ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي سَيْفٍ عَنْ أَصْحَابِهِ‌ أَنَّ عَلِيّاً ع لَمَّا أَجَابَ‌ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي بَكْرٍ بِهَذَا الْجَوَابِ كَانَ يَنْظُرُ فِيهِ وَ يَتَعَلَّمُهُ وَ يَقْضِي بِهِ فَلَمَّا ظُهِرَ عَلَيْهِ وَ قُتِلَ‌  أَخَذَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ كُتُبَهُ أَجْمَعَ فَبَعَثَ بِهَا إِلَى مُعَاوِيَةَ بْنِ أَبِي سُفْيَانَ‌ وَ كَانَ مُعَاوِيَةُ يَنْظُرُ فِي هَذَا الْكِتَابِ وَ يُعْجِبُهُ فَقَالَ الْوَلِيدُ بْنُ عُقْبَةَ وَ هُوَ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ لَمَّا رَأَى إِعْجَابَ مُعَاوِيَةَ بِهِ: مُرْ بِهَذِهِ الْأَحَادِيثِ أَنْ تُحْرَقَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: مَهْ يَا ابْنَ أَبِي مُعَيْطٍ إِنَّهُ لَا رَأْيَ لَكَ فَقَالَ لَهُ الْوَلِيدُ: إِنَّهُ لَا رَأْيَ لَكَ أَ فَمِنَ الرَّأْيِ أَنْ يَعْلَمَ النَّاسُ أَنَّ أَحَادِيثَ أَبِي تُرَابٍ عِنْدَكَ تَتَعَلَّمُ مِنْهَا وَ تَقْضِي بِقَضَائِهِ فَعَلَامَ تُقَاتِلُهُ؟ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: وَيْحَكَ أَ تَأْمُرُنِي أَنْ أُحْرِقَ عِلْماً مِثْلَ هَذَا وَ اللَّهِ مَا سَمِعْتُ بِعِلْمٍ أَجْمَعَ مِنْهُ وَ لَا أَحْكَمَ‌ وَ لَا أَوْضَحَ فَقَالَ الْوَلِيدُ: إِنْ كُنْتَ تَعْجَبُ مِنْ عِلْمِهِ وَ قَضَائِهِ فَعَلَامَ تُقَاتِلُهُ‌؟ فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: لَوْ لَا أَنَّ أَبَا تُرَابٍ‌ قَتَلَ عُثْمَانَ ثُمَّ أَفْتَانَا لَأَخَذْنَا عَنْهُ ثُمَّ سَكَتَ هُنَيْئَةً ثُمَّ نَظَرَ إِلَى جُلَسَائِهِ فَقَالَ: إِنَّا لَا نَقُولُ إِنَّ هَذِهِ مِنْ كُتُبِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ لَكِنَّا نَقُولُ إِنَّ هَذِهِ مِنْ كُتُبِ أَبِي بَكْرٍ الصَّدِيقِ كَانَتْ عِنْدَ ابْنِهِ مُحَمَّدٍ فَنَحْنُ نَقْضِي بِهَا وَ نُفْتِي‌ فَلَمْ تَزَلْ تِلْكَ الْكُتُبُ فِي خَزَائِنِ بَنِي أُمَيَّةَ حَتَّى وُلِّيَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِيزِ فَهُوَ الَّذِي أَظْهَرَ أَنَّهَا مِنْ أَحَادِيثِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع‌ فَلَمَّا بَلَغَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع أَنَّ ذَلِكَ الْكِتَابَ صَارَ إِلَى مُعَاوِيَةَ اشْتَدَّ ذَلِكَ عَلَيْهِ.»

«على بن محمد بن ابى سيف از ياران خود روايت كند كه چون على علیه السلام براى محمد بن ابى بكر اين جواب فرستاد، محمد همواره در آن نظر مى‌كرد و آن را مى‌آموخت و بر وفق آن قضاوت مى‌كرد. چون محمد كشته شد هر كتاب و نوشته كه در نزد او بود به دست عمرو بن العاص افتاد. عمرو آنها را نزد معاوية بن ابى سفيان فرستاد. معاويه در اين نامه مى‌نگريست و در شگفت مى‌شد و از خواندش لذت مى‌برد. وليد بن عقبه در نزد او بود، چون اعجاب او بديد گفت: بفرماى تا اين سخنان را بسوزانند. معاويه گفت: بس كن اى پسر ابو معيط كه اين رأيى پسنديده نيست. وليد گفت: رأى تو نادرست است. آيا اين خردمندانه است كه مردم بدانند سخنان ابو تراب نزد توست و تو از آنها چيزها مى‌آموزى و به مقتضاى آن قضاوت مى‌كنى؟ پس چرا با او جنگيدى؟ معاويه گفت: واى بر تو به من مى‌گويى دانشى اين چنين را بسوزانم. به خدا قسم دانشى جامع‌تر از اين و حكيمانه‌تر از اين و روشن‌تر از اين در هيچ جاى و از هيچ كس نشنيده‌ام. وليد گفت: اگر از علم و قضاوت على در شگفت هستى، چرا با او جنگيدى؟

معاويه گفت: اگر ابو تراب عثمان را نكشته بود و فتوا مى‌داد ما به فتوايش عمل مى‌كرديم.

سپس اندكى خاموش ماند و به مجلسيان خود نگريست و گفت: نمى‌گوييم كه اين از نوشته‌هاى على بن ابى طالب است، بلكه مى‌گوييم از نوشته‌هاى ابو بكر صديق است كه در نزد پسرش محمد بود و ما بر وفق آنها قضاوت مى‌كنيم و فتوا مى‌دهيم.

آن نوشته‌ها پيوسته در خزاين بنى اميه بود تا زمانى كه عمر بن عبد العزيز به حكومت رسيد. او بود كه اظهار كرد كه اين سخنان، سخنان على بن ابى طالب علیه السلام است.

زمانى كه على بن ابى طالب علیه السلام را خبر دادند كه نامه او به دست معاويه افتاده است بر آن حضرت گران آمد.»

ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، ج۱، تحقیق جلال‌الدین حسینی (محدث)، چاپ دوم، ص ۲۵۱_۲۵۲.

 

این روایت نشان می‌دهد که دریای بی‌کران دانش امیرالمؤمنین علیه‌السلام به اندازه‌ای عظیم بود که دشمنان ایشان را به شگفتی وا می‌داشت: «فقال معاویه: و یحک أ تأمرنی أن أحرق علماً مثل هذا و الله ما سمعت بعلمٍ أجمع منه و لا أحکم و لا أوضح.»

بر اساس این گزارش تاریخی، ولید بن عقبه بیم آن را داشت که مردم از نداشتن استقلال علمی معاویه برای فتوا و قضاوت و تکیه او بر دانش امیرالمؤمنین مطلع شوند و بر همگان بیش از پیش آشکار شود که معاویه فاقد صلاحیت‌های لازم برای اداره‌ی حکومت اسلامی است و بر منصبی نشسته که مشروعیت ندارد. از سوی دیگر جعل نامه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام به نام ابوبکر، حاکی از آن است که بخش قابل توجهی از مقبولیت سیاسی و اجتماعی خلفا نزد مردم، به وسیله‌ی چنین سیاست‌های عوام فریبانه و جعلیاتی از این دست بوده است و افرادی بر جایگاه جانشینی پیامبر تکیه زده‌اند که در قضاوت، فتوا، اداره‌ی جامعه و صحنه‌های نبرد، متکی بر راهنمایی‌ها و دانش امیرالمؤمنین علیه‌السلام بوده‌اند. همچنین سرقت علمی آشکار معاویه این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه فردی که فاقد حداقل معیارهای عدالت است و مرتکب دروغ گفتاری و رفتاری می‌شود، می‌تواند صلاحیت حکومت بر جامعه اسلامی را داشته باشد.

روایت مذکور در منابع اهل سنت نیز گزارش شده است و ابن ابی الحدید معتزلی احتمال می‌دهد که آن نوشته‌ها، همان عهدنامه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به مالک اشتر باشند :

«قال إبراهيم بن سعد الثقفي فحدثني عبد الله بن محمد بن عثمان عن علي بن محمد بن أبي سيف عن أصحابه أن عليا لما كتب إلى محمد بن أبي بكر هذا الكتاب كان ينظر فيه و يتأدب بأدبه فلما ظهر عليه عمرو بن العاص و قتله أخذ كتبه أجمع فبعث بها إلى معاوية فكان معاوية ينظر في هذا الكتاب و يتعجب منه فقال الوليد بن عقبة و هو عند معاوية و قد رأى إعجابه به مر بهذه الأحاديث أن تحرق فقال معاوية مه لا رأي لك فقال الوليد أ فمن الرأي أن يعلم الناس أن أحاديث أبي تراب عندك تتعلم‌  منها قال معاوية ويحك أ تأمرني أن أحرق علما مثل هذا و الله ما سمعت بعلم هو أجمع منه و لا أحكم فقال الوليد إن كنت تعجب من علمه و قضائه فعلام تقاتله فقال لو لا أن أبا تراب قتل عثمان ثم أفتانا لأخذنا عنه ثم سكت هنيهة ثم نظر إلى جلسائه فقال إنا لا نقول إن هذه من كتب علي بن أبي طالب و لكن نقول هذه من كتب أبي بكر الصديق كانت عند ابنه محمد فنحن ننظر فيها و نأخذ منها .

قال فلم تزل تلك الكتب في خزائن بني أمية حتى ولي‌  عمر بن عبد العزيز فهو الذي أظهر أنها من أحاديث علي بن أبي طالب ع . قلت الأليق أن يكون الكتاب الذي كان معاوية ينظر فيه و يعجب منهو يفتي به و يقضي بقضاياه و أحكامه هو عهد علي ع إلى الأشتر فإنه نسيج وحده و منه تعلم الناس الآداب و القضايا و الأحكام و السياسة و هذا العهد صار إلى معاوية لما سم الأشتر و مات قبل وصوله إلى مصر فكان ينظر فيه و يعجب منه و حقيق من مثله أن يقتنى في خزائن الملوك .

«ابراهیم بن سعد ثقفی گفت: عبدالله بن محمد بن عثمان از علی بن محمد بن ابی‌سیف و او از یارانش نقل کرد که چون امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام این نامه را به محمد بن ابی‌بکر نوشت، او همواره در آن می‌نگریست و از ادب و محتوای آن درس می‌گرفت. اما هنگامی که عمرو بن عاص بر او دست یافت و او را کشت، تمام نامه‌هایش را به دست آورد و نزد معاویه فرستاد. معاویه نیز این نامه‌ها را مطالعه می‌کرد و از آنها شگفت‌زده می‌شد. ولید بن عقبه که نزد معاویه بود و شیفتگی او را به این نامه‌ها دیده بود، به او گفت: این نوشته‌ها را بسوزان! معاویه گفت: نه، این رأی درستی نیست. ولید گفت: آیا رأی درست آن است که مردم بدانند احادیث «ابوتراب» (امیرالمؤمنین علیه‌السلام) نزد تو موجود است و از آنها درس می‌آموزی؟ معاویه گفت: وای بر تو! آیا مرا به سوزاندن دانشی چنین جامع و استوار فرمان می‌دهی؟ به خدا سوگند، هیچ علمی جامع‌تر و محکم‌تر از این ندیده‌ام. ولید گفت: اگر از علم و قضاوت او شگفت‌زده‌ای، چرا با او می‌جنگی؟ معاویه پاسخ داد: اگر علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام عثمان را نمی‌کشت و پس از آن نظر نمی‌داد، از او فرا می‌گرفتیم. آنگاه لحظه‌ای سکوت کرد، سپس به حاضران نگاه انداخت و گفت: ما نمی‌گوییم این‌ها از نوشته‌های علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است؛ بلکه می‌گوییم این‌ها از کتاب‌های ابوبکر صدیق است که نزد پسرش محمد بوده و ما آنها را می‌نگریم و از آنها بهره می‌گیریم.

راوی افزود: این نوشته‌ها همچنان در خزانه‌های بنی‌امیه باقی بود تا اینکه عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید. او بود که آشکار ساخت این‌ها از احادیث و نوشته‌های امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است.

گوینده می‌گوید: به نظر می‌رسد آن کتابی که معاویه در آن می‌نگریست، از آن شگفت‌زده می‌شد، بر اساس آن فتوا می‌داد، قضاوت می‌کرد و احکام صادر می‌نمود، همان عهدنامه‌ای بوده که امیرالمؤمنین علیه‌السلام به مالک اشتر نوشته است. این عهدنامه، اثری یگانه و بی‌همتاست که مردم از آن آداب، قضاوت‌ها، احکام و سیاست را فرا گرفته‌اند. این عهدنامه هنگامی که مالک اشتر را مسموم کردند و پیش از رسیدن به مصر درگذشت، به دست معاویه افتاد. او آن را مطالعه و از آن شگفت‌زده می‌شد و واقعاً سزاوار است که چنین اثری در گنجینه‌های پادشاهان نگهداری شود.»

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد ۶، صفحه ۷۲_۷۳

افزون بر این سید بن طاووس در کتاب کشف المحجه للثمرة المهجه، بیان می‌کند که ابوبکر و عمر و سایر دشمنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام نه تنها از فصاحت و بلاغت برخوردار نبوده‌اند، بلکه حتی در نگارش و ارسال نامه‌ها به حاکمان، از دبیران و کاتبان بهره می‌گرفتند :

«الفصل السادس و التسعون [: جهل أعداء الإمام علي (عليه السلام) بالبلاغة و الأدب و الحكمة و غيرها من العلوم]

و اعلم يا ولدي محمّد عضدك اللّه جلّ جلاله معاضدة عباده المقبلين، و أسعدك سعادة من أسعده في الدنيا و الدين، أن الذي تقف عليه في كتب التواريخ، أو في كتب الآداب، أو كتب الحكمة و الخطب، فمهما وجدت فيها شيئا منسوبا إلى أبي بكر و عمر و أعداء أبيك علي عليه السّلام، فاعلم أنها موضوعة و ليست من ألفاظ أولئك المتغلبين، و أن أكثرها نسب إليهم في زمان معاوية و ابنه يزيد و أيام بني امية. و ما كان منها في أيامهم فهي من أهل الكتابة و الخطابة من الصحابة الذين لهم عادة بالاصابة، لأن أبا بكر و عمر و عثمان ما عرفنا أبدا منهم في الجاهلية مقاما و لا مقالا يقتضي تصديق نسبة الفصاحة إليهم، و لا كانوا من هذا القبيل، و لا عوّل أحد عليهم فيها.

و أما ما ذكر عنهم من ألفاظ و مكاتبات ايام خلافتهم، فالعادة جارية في مثلهم ممن لم يعرف الفصاحة أوقات ولايتهم أنهم يستخدمون من ينشئ المكاتبات و الجوابات، كما ترى المماليك من الامراء و الترك و العجم و الملوك الذين لا يفقهون ما يكتبون، كيف تجد لهم عند ولايتهم كتبا، و جوابات منسوبة إليهم، و من المعلوم أن نوّابهم و أصحابهم ما عولوا في انشائها عليهم.

و أما ما يتعلق بالخطب و الحكمة فإن بني اميّة لما تظاهروا بلعن أبيك أمير المؤمنين عليه السّلام على المنابر تقرّب الطالبون للدنيا إليهم بوضع المناقب و الفضائل لكل عدو لأبيك عليه السّلام من الأواخر و الأوائل تقية و طلبا للامور الدنيوية، و حسدا لكم على الشرف بالسعادة النبوية و الولاية الإلهية.»

«و اى فرزندم محمد كه خداوند ترا نصرت نمايد نصرت بندگان اقبال‌كننده بحضرتش، و بسعادت دنيا و دين سعادت‌مندت گرداند، بدان كه: آنچه را كه در كتب تاريخ، و كتب آداب، و كتب حكمت و خطب منسوب به ابو بكر و عمر و ساير دشمنان پدرت على، مشاهده نمائى تماما موضوع و مجعول است، و از خود آن گروه متغلب نيست، و اكثر آنها را در زمان معاويه و يزيد و ساير بنى اميه وضع نموده و بآنان نسبت داده‌اند، و آنچه كه قبل از بنى اميه و از زمان خود آنان نقل شده، از دبيران و خطباى صحابه است، و از خود آنان نيست؛ زيرا كه ما هرگز از ابو بكر و عمر و عثمان در زمان جاهليت مقام و مقالى سراغ نداريم كه دليل بر فصاحت و بلاغت آنان بوده باشد، و هيچ گاه آنان در زمره فصحاء نبوده‌اند، و كسى هم در اين گونه از امور بآنان اعتماد نداشته است.

و اما آنچه كه از الفاظ و مكاتبات در زمان خلافت ايشان ذكر شده است، همانا عادت بر اين جارى بوده و هست كه امثال ايشان كه از فصاحت بهره ندارند در زمان ولايت و رياست خود جمعى را براى مكاتبات و جواب مراسلات استخدام مينمايند، چنانچه در امراء مماليك، و ترك، و عجم، و ساير ملوك كه از فهم الفاظ و لغات مراسلات و مكاتبات بى‌بهره‌اند مكاتبات زياد و جواب مراسلاتى را مى‌بينيم كه به آنان نسبت داده‌اند، و معلوم است كه نواب و دبيران ايشان خود از طرف ايشان انشاء نموده، و اصلا در انشاء الفاظ بايشان اعتماد ننموده‌اند.

و اما آنچه متعلق بحكمت و خطبه‌ها است، همانا بنى اميه چون بسب و لعن پدرت امير المؤمنين علیه السلام بر منابر تظاهر نمودند، طالبان دنيا بآنان تقرب جسته و براى كسانى كه با پدرت على عداوت و دشمنى داشتند يا از ترس بنى اميه، يا براى طلب دنيا، يا براى حسدى كه با شما راجع بسعادت نبوت و ولايت الهيه داشتند جعل فضايل نموده و بوضع مناقب پرداختند.»

ابن‌طاووس، علی بن موسی، كشف المحجة لثمرة المهجة، صفحه: ۱۲۹، مکتب الإعلام الإسلامي. مرکز النشر، قم – ایران، ۱۴۱۲ ه.ق.

 

 

این تصریح سید بن طاووس در کنار مطالب پیشین نشان می‌دهد که بنی امیه و دشمنان امیرالمؤمنین علیه‌السلام از حداقل دانش لازم برخوردار نبودند و حتی از فهم الفاظ و لغات و نوشتن رسالات حکومتی ناتوان بودند و از جعل فضائل، مصادره آثار علمی و تهدید و تطمیع مردم برای حفظ جایگاه غاصبانه خود استفاده می‌کردند؛ در حالی که این امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بودند که در راستای حفظ اساس اسلام و زحمات پیامبر، به خلفای غاصب در همه زمینه‌ها، با توجه به اینکه فاقد دانش لازم بودند، مشاوره می‌دادند.

بنابراین یکی از معیارهای اساسی برای رهبری جامعه اسلامی، صلاحیت علمی است و با توجه به جایگاه علمی بی‌نظیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ضعف علمی شدید دشمنان ایشان، می‌توان دریافت که امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تنها فردی است که پس از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم، شایستگی جانشینی ایشان را دارد.

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها