بسم الله الرحمن الرحیم
بیان شبهه:
امروزه یکی از شبهاتی که از سوی برخی جریان های وهابی پیرامون خطبه سوم نهجالبلاغه (خطبه شقشقیه) مطرح میشود، استناد به عبارت معروف «لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ» است؛ بدین معنا که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ـ به زعم آنان ـ امامت و خلافت را به «آب بینی بز» تشبیه کرده و از این رهگذر، در اصل جایگاه امامت خدشه وارد میکنند. این برداشت، ناشی از غفلت یا تغافل نسبت به سیاق کلام حضرت و دلالت دقیق الفاظ در متن خطبه است.
تبیین اهداف شبهه:
هدف آنان چنانچه بیان شد خدشه به خلافت و امامت الهی حضرت میباشد که بیان کنند حضرت خلافت را حق خود نمیدانست و امامت الهی خودشان را قبول نداشتند، این درحالی است که در کتب معتبر شیعه و اهل سنت روایات و گزارشات فراوان و معتبری از حضرت ذکر شده که حضرت استدلال و احتجاج به حقانیت خلافت و امات الهی خود کرده اند.
بیان محور های اصلی پاسخ:
در این نوشتار با بیان چند محور، به این شبهه پاسخ خواهیم داد که ابتدا به بررسی متن و عبارت خطبه مذکور و سپس به بیان استدلالات امیرالمومنین علیه السلام به خلافت و امامت الهی خود به اختصار میپردازیم .
محور اول: مفهوم شناسی کلام امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه شقشقیه
یکی از مواردی که امیرالمومنین علیه السلام این مفهوم را در کلمات خود به کار برده است، خطبه شقشقیه است. موضوع این خطبه در اثبات حقانیت خود برای خلافت بر مردم و و مظلومیت آن حضرت و اثبات عدم لیاقت و شایستگی خلفای قبلی برای این مقام است. ابتدا فقره مرتبط با بحث را خطبه شقشقیه را ذکر کرده و سپس به نقد برداشت غلط جریان های تکفیری و اسلام اموی از آن می پردازیم:
و من خطبه له علیه السلام و هی المعروفه بالشقشقیه و تشتمل علی الشکوی من أمر الخلافه ثم ترجیح صبره عنها ثم مبایعه الناس له! ... أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ لَوْ لاَ حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَ قِیَامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلاَّ یُقَارُّواعَلَی کِظَّهِ ظَالِمٍ وَ لاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ! ... »
«سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود، و ياران حجّت را بر من تمام نمى كردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مى ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مى كردم، آنگاه مى ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله اى بى ارزش تر است. »
شریف الرضی، محمد بن حسین(۳۵۹ – ۴۰۶ ه)،نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی،ص48 -50،دارالکتاب المصری-قاهره و دارالکتاب اللبنانی-بیروت، الطبعة الرابعة،1425 ه.
اولا، نکته اساسی در پاسخ به این شبهه، توجه به متعلق تشبیه در عبارت یادشده است. امام علیهالسلام صراحتاً میفرماید: «دُنْيَاكُمْ هَذِهِ»؛ یعنی آنچه به «آب بینی بز» تشبیه شده، «دنیا» است، نه «امامت» و نه حتی «خلافت» به معنای منصب الهی. بنابراین، حمل این تشبیه بر امامت، نوعی مغالطه در تطبیق موضوع است؛ زیرا لفظ «دنیا» در کلام امام، قرینهای روشن و غیرقابل انکار بر مراد حضرت است.
ثانیا، با ملاحظه صدر و ذیل خطبه شقشقیه، روشن میشود که حضرت در مقام بیان بیارزشی دنیا و مظلومیت خویش در برابر غصب خلافت است، نه در مقام تحقیر اصل امامت. ایشان در بخشهای مختلف این خطبه، از «حق مسلم» خود سخن میگوید و غصب آن را مورد نکوهش قرار میدهد؛ تعابیری مانند « تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً ...» و اشاره به تقدم و شایستگی خویش، بهوضوح نشاندهنده آن است که خلافت (بهعنوان حق الهی که در ادامه با ذکر گزارشات معتبر از کتب شیعه و اهل سنت خواهیم آورد) از منظر امام، امری عظیم و غیرقابل اغماض است. چگونه ممکن است همان امری که حضرت برای آن احتجاج کرده و غاصبانش را مورد نقد قرار میدهد، در ادامه کلام، بیارزشتر از «عفطة عنز» معرفی شود؟
ثالثا، تفکیک میان «دنیا بهعنوان متاع زودگذر» و «امامت بهعنوان منصب الهی» از مبانی مسلّم در معارف علوی است. در منطق امیرالمومنین علی علیهالسلام، ارزش هر منصبی به میزان کارکرد آن در اقامه حق و دفع باطل است؛ ازاینرو، اگر حکومت بهعنوان ابزاری برای تحقق عدالت الهی در نظر گرفته شود، دارای بالاترین ارزش است، اما اگر صرفاً بهعنوان بهرهای دنیوی و شخصی تلقی گردد، از کمارزشترین امور خواهد بود. عبارت مورد بحث دقیقاً ناظر به همین حیث دوم است؛ یعنی «دنیا» بهعنوان هدف، نزد حضرت بیارزش است، نه «امامت» بهعنوان تکلیف الهی.
رابعا، قرینه مهم دیگر در همان عبارت نهفته است: «لَأَلْفَيْتُمْ» که. حضرت میفرماید اگر شرایط و اتمام حجت الهی نبود، شما درمییافتید که این «دنیای شما» نزد من از آب بینی بز نیز کمارزشتر است. این بیان، ناظر به زهد شخصی امام و عدم دلبستگی ایشان به مظاهر دنیوی است، نه نفی ارزش منصب الهی امامت.
خامسا،از دقت در ادامه و سایر فرازهای خطبه شقشقیه بهروشنی استفاده میشود که امیرالمؤمنین علیهالسلام دنیا را متاعی زودگذر و کمارزش میداند، مگر آنگاه که در خدمت اقامه حق و اجرای عدالت قرار گیرد. چنانکه در همان سیاق میفرماید:
«وَ لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ، وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ، وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ، وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا...»
این فراز بهصراحت نشان میدهد که اگر «حضور مردم»، «اتمام حجت الهی» و «مسئولیت علما در برابر ظلم و گرسنگی مظلوم» نبود، حضرت اساساً زمام حکومت را رها میکرد. این بیان، نهایت زهد نسبت به دنیا را میرساند.
در ادامه نیز میفرماید:«وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ»که تأکیدی دوباره بر بیارزشی «دنیا» از منظر شخصی حضرت است.
بنابراین، جمع این عبارات بهروشنی نشان میدهد که در منطق علوی، «حکومت» نه بهعنوان هدفی دنیوی، بلکه صرفاً بهمثابه ابزاری برای تحقق عدالت و احقاق حق ارزشمند است. اگر این کارکرد الهی از آن گرفته شود، همان «دنیایی» خواهد بود که نزد امام از «عفطة عنز» نیز کمارزشتر است؛ اما هنگامی که در مسیر «دفع ظلم» و «رفع محرومیت مظلوم» قرار گیرد، به یک تکلیف الهی و مسئولیتی خطیر تبدیل میشود که ترک آن جایز نیست.
سادسا: امیرالمومنین علیه السلام این نکات را برای زدودن توهم کسانی گفت که به حضرت تهمت قتل عثمان برای رسیدن به خلافت را وارد می کردند.
سابعا: امیرالمومنین علیه السلام همواره از سوی نواصب و مخالفان خود متهم به طمع برای رسیدن به خلافت و حکومت بر مردم بود. آن حضرت این بیانات را برای پاسخ به آنها گفته است و برای دفاع از جایگاه خود و دیدگاه خود نسبت به حکومت بوده است.
ازاینرو، نهتنها عبارت مورد استنادِ شبهه، دلالتی بر تحقیر خلافت و امامت ندارد، بلکه دقیقاً مؤید این حقیقت است که خلافت و امامت، برخاسته از کارکرد الهی آن در اقامه حق و عدل است، نه از حیث دنیوی و مادی آن.
ثمانیا: علمای شیعه در مورد این عبارات خطبه نکات مهمی بیان کرده اند ،مثلا شیخ مفید در الافصاح این گونه بیان میکنند:
«(فصل) فأما قوله فلم لم يجاهدهم أمير المؤمنين ع كما جاهد الناكثين و القاسطين و المارقين فقد ذكر أمير المؤمنين ع ذلك فيما تظاهر عنه من الأخبار فكان من الجواب حيث يَقُولُ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا . فدل على أنه ع إنما ترك جهاد الأولين لعدم الأنصار و جاهد الآخرين لوجود الأعوان و كان ذلك هو الصلاح الشامل على معلوم الله تعالى و شرائط حكمته في التدبيرات».
«(فصل) اما این سخن که چرا امیرالمؤمنین علیهالسلام با آنان (گروههای نخستین) همانگونه که با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگید، نجنگید؛ خود آن حضرت در اخبار متعددی که از ایشان نقل شده، به این مسئله اشاره کرده است. از جمله در پاسخ میفرماید:
آگاه باشید! به خدا سوگند، اگر حضور مردم و تمام شدن حجت به سبب وجود یاران نبود، و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که بر شکمبارگیِ ستمگر و گرسنگیِ ستمدیده سکوت نکنند، هر آینه مهار حکومت را بر کوهانش میافکندم و پایانش را با جام آغازش سیراب میساختم.
پس این سخن دلالت دارد بر اینکه آن حضرت، جهاد با پیشینیان را به سبب نبود یاران ترک کرد، و با متأخران به دلیل وجود یاوران جنگید؛ و این همان مصلحت فراگیری بود که مطابق علم الهی و شرایط حکمت او در تدبیر امور قرار داشت».
مفيد، محمد بن محمد، الإفصاح في الإمامة ،ص46 - قم، چاپ: اول، 1413 ق.
بر اساس این گزارش، تشبیه حکومت به آب بینی بز از سوی امیرالمومنین علیه السلام به جهت نفی جایگاه و اهمیت ولایت و حکومت نبوده است بلکه این تشبیه برای حکومت های قبلی بوده است که هیچ عکس العملی را علیه ظلم ظالمین و حرام خواری مفسدین اقتصادی انجام نداده اند.
علاوه بر شیخ مفید، ابوالصلاح حلبی از فقها و متکلمین شیعه در تقریب المعارف نیز به همین امر اشاره کرده است:
«و مرّ في كلامه مصرحا بالتظلّم من الثاني و الثالث، و وصف خلافتيهما بالضلال كالأول.
وَ قَالَ: فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ قَسَطَتْ شِرْذِمَةٌ وَ مَرَقَ آخَرُونَ، كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ «3»، بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ لَكِنْ حُلِّيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا، أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ لُزُومُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى وُلَاةِ الْأَمْرِ أَنْ لَا يُقَارُّوا «4» عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا، وَ لَأَلْفَوْا دُنْيَاهُمْ أَهْوَنَ عندي من عفطة عنز
فوصفهم بإيثار الدنيا على الآخرة على وجه يوجب على المتمكّن من ذلك منعهم بالقهر، و سوّى بينهم و بين المتقدّمين عليه بجعلهم آخرا لأوّلهم، و صرّح باستحقاق الجميع الموافقة عن الظلم و إيثار العاجلة على الآجلة، و أنّه إنّما أمسك عن أولئك و قاتل هؤلاء لعدم التمكّن هناك، لفقد الناصر، و حصوله هاهنا لكثرته، و هذا تصريح منه عليه السلام بظلم القوم له.
«و در کلام او پیشتر گذشت که بهصراحت از ستمی که از سوی دومی و سومی بر او رفته، شکایت میکند و خلافت آن دو را همچون اولی، گمراهی میشمارد.
و فرمود: «پس آنگاه که به امر (خلافت) قیام کردم، گروهی پیمان شکستند، دستهای راه ستم پیش گرفتند و گروهی دیگر از دین خارج شدند؛ گویی سخن خدای متعال را نشنیده بودند که فرمود: آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین خواهان برتریجویی و فساد نیستند، و فرجام نیک از آنِ پرهیزگاران است. آری، به خدا سوگند آن را شنیده بودند، اما دنیا در چشمشان آراسته شد و زینت آن آنان را فریفت.
آگاه باشید! سوگند به آنکه دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور حاضران و تمام شدن حجت به سبب وجود یاور نبود، و اگر خداوند از زمامداران پیمان نگرفته بود که بر شکمبارگیِ ستمگر و گرسنگیِ ستمدیده سکوت نکنند، مهار این کار را بر کوهانش میافکندم و پایانش را با جام آغازش سیراب میساختم، و هر آینه دنیای شما را نزد خود از عطسهٔ بزغالهای بیارزشتر مییافتم.»
پس آن حضرت، آنان را به ترجیح دادن دنیا بر آخرت بهگونهای توصیف کرده است که بر صاحب قدرت لازم میآورد آنان را با قهر بازدارد؛ و ایشان را با پیشینیان در یک حکم قرار داده و پایان آنان را به آغازشان ملحق ساخته است. همچنین بهصراحت بیان کرده که همگان در همراهی با ظلم و ترجیح دادن دنیای زودگذر بر آخرت شریکاند، و اینکه خودداری او از مقابله با پیشینیان تنها به سبب ناتوانی و نبود یاور بوده، و جنگ او با اینان به سبب تحقق توانایی و کثرت یاران؛ و این سخن، تصریحی است از سوی آن حضرت بر ستمی که بر او روا داشتهاند».
ابو الصلاح الحلبى، تقى بن نجم، تقريب المعارف،ص240 ، قم، چاپ: اول، 1404ق.
بر اساس تبیین مرحوم ابوالصلاح حلبی روشن می شود که این عبارات و تشبیه حکومت به آب بینی بز، نوعی اعتراض و تظلم خواهی امیرالمومنین علیه السلام نسبت به خلفای قبل از خود بوده است که علاوه بر غصب خلافت، مسیر صحیح خلافت اسلامی را از گسترش عدالت و مقابله با ظلم تغییر دادند و آن را مایه هوس بازی و ظلم و حرام خواری قرار دادند.
جمع بندی: بر این اساس، نتیجه روشن آن است که استناد به این عبارت برای تخریب جایگاه امامت، ناشی از خلط میان «دنیا» و «امامت» و بیتوجهی به سیاق کلام است. خطبه شقشقیه، نهتنها متضمن تحقیر امامت نیست، بلکه از قویترین متون در اثبات حقانیت و مظلومیت امیرالمؤمنین علیهالسلام در مسئله خلافت به شمار میآید.
علاوه بر پاسخ های قبلی می توان تحلیل کرد که بیانات امیرالمؤمنین علیهالسلام درباره بیارزشی حکومت در مقایسه با امور ناچیز، در مقام بیان عدم دلبستگی شخصی ایشان به قدرت و نفی این توهم است که حضرت برای رسیدن به خلافت، در حوادث سیاسی آن زمان خصوصا قتل خلیفه سوم نقشآفرینی کرده است. بهویژه در شرایطی که برخی افراد، آن حضرت را به دست داشتن در قتل عثمان و تلاش برای تصاحب خلافت متهم میکردند، امیرالمؤمنین علیهالسلام با این تعابیر نشان میدهد که حکومت از نگاه ایشان، اگر از مسیر حق و عدالت خارج شود، هیچ ارزش ذاتی و دنیوی برای او ندارد و نمیتواند انگیزهای برای اقدامهای شخصی و قدرتطلبانه باشد. بنابراین، تشبیه حکومت به امری ناچیز، ناظر به نفی طمع در حکومت است، نه به معنای بیاعتنایی به اصل حکومت صالح و مسئولیت الهی آن.
همچنین می توان گفت که این سخنان امیرالمؤمنین علیهالسلام را باید در چارچوب پاسخ به اتهام دیرینه مخالفان و نواصب آن زمان دانست که حضرت را فردی مشتاق خلافت و سلطه بر مردم معرفی میکردند. آن حضرت با بیان چنین تعابیری، درصدد دفاع از جایگاه خویش و تبیین نگرش صحیح خود نسبت به حکومت است؛ یعنی حکومت برای ایشان هدفی شخصی، وسیلهای برای کسب قدرت یا امتیازی دنیوی نبود، بلکه تنها زمانی ارزش داشت که در خدمت اقامه حق، اجرای عدالت و اصلاح جامعه قرار گیرد. ازاینرو، این بیانات نه نفی اصل حکومت و مسئولیت اجتماعی، بلکه ردّ نگاه قدرتطلبانه به حکومت و پاسخ به کسانی است که انگیزههای دنیوی به حضرت نسبت میدادند.
محور دوم:استدلال امیرالمومنین علیه السلام به خلافت الهی خود در نهج البلاغه
جریان های سلفی و وهابی با سوء برداشت از تشبیه حکومت به آب بینی بز توسط امیرالمومنین علیه السلام دنبال القای این مطلب هستند که آن حضرت هیچ اعتقادی به امامت الهی خود نداشت این در حالی است که در خود نهج البلاغه خطبه هایی است که حضرت در آنها بارها به حق خود استدلال کرده و بیان کرده اند که خلافت حق ایشان بود که از ایشان غصب شد،به عنوان نمونه حضرت در خطبه 172نهج البلاغه میفرمایند:
«...وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّکَ عَلَی هَذَا الْأَمْرِ یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ لَحَرِیصٌ فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِی وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِی دُونَهُ فَلَمَّا قَرَّعْتُهُ بِالْحُجَّهِ فِی الْمَلَإِ الْحَاضِرِینَ هَبَّ کَأَنَّهُ بُهِتَ لاَ یَدْرِی مَا یُجِیبُنِی بِهِ!...»
«شخصی در روز شورا گفت: «ای پسر ابیطالب! تو بر این امر (خلافت) بسیار حریصی». پس گفتم: «بلکه به خدا سوگند، شما حریصتر و از آن دورتر هستید، و من سزاوارتر و به آن نزدیکترم. من تنها حق خود را طلب کردم، اما شما میان من و آن حائل میشوید و مرا از رسیدن به آن بازمیدارید پس هنگامی که او را در برابر حاضران با حجت و دلیل کوبیدم، ناگهان درمانده شد؛ گویی مبهوت گشته بود و نمیدانست در پاسخ من چه بگوید!»
شریف الرضی، محمد بن حسین(۳۵۹ – ۴۰۶ ه)،نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی،ص 172،دارالکتاب المصری-قاهره و دارالکتاب اللبنانی-بیروت، الطبعة الرابعة،1425 ه.
حضرت در عبارت دیگر خلافت الهی خود را به این گونه در خطبه 216 مطرح میفرمایند:
«أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً بِوِلاَیَهِ أَمْرِکُمْ وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ ...»
«اما پس از حمد و ثناپروردگار، خدای سبحان بهواسطه ولایت و زمامداریِ امور شما، برای من بر شما حقی قرار داده است؛ و در مقابل، برای شما نیز بر عهده من حقی همانند آنچه برای من بر شماست، مقرر فرموده است...»
شریف الرضی، محمد بن حسین(۳۵۹ – ۴۰۶ ه)،نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی،ص 332،دارالکتاب المصری-قاهره و دارالکتاب اللبنانی-بیروت، الطبعة الرابعة،1425 ه.
همچنین حضرت در خطبه217 اشاره به غصب خلافت کرده و بیان میکنند که دیگران ایشان را از حق خود که خلافت میباشد دور کردند:
«اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَعْدِیکَ عَلَی قُرَیْشٍ وَ مَنْ أَعَانَهُمْ فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ أَکْفَئُوا إِنَائِی وَ أَجْمَعُوا عَلَی مُنَازَعَتِی حَقّاً کُنْتُ أَوْلَی بِهِ مِنْ غَیْرِی...»
«خدایا! من از قریش و کسانی که آنان را یاری کردند، نزد تو شکایت میآورم؛ چراکه آنان پیوند خویشاوندی مرا بریدند، و ظرفِ حق مرا واژگون ساختند، و همگی بر ستیز با من در حقّی که از دیگران به آن سزاوارتر بودم، همدست شدند...»
شریف الرضی، محمد بن حسین(۳۵۹ – ۴۰۶ ه)،نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی،ص 336،دارالکتاب المصری-قاهره و دارالکتاب اللبنانی-بیروت، الطبعة الرابعة،1425 ه.
همچنین حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه میفرمایند:
«...لاَ یُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَحَدٌ وَ لاَ یُسَوَّی بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَیْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّینِ وَ عِمَادُ الْیَقِینِ إِلَیْهِمْ یَفِیءُ الْغَالِی وَ بِهِمْ یُلْحَقُ التَّالِی وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلاَیَهِ وَ فِیهِمُ الْوَصِیَّهُ وَ الْوِرَاثَهُ الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَی أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَی مُنْتَقَلِهِ.»
«...هیچکس از این امت با آل محمد قابل قیاس نیست،و با کسانی که نعمت ایشان همواره بر آنان جاری شده، همترازی نمیشود.آل محمد، پایههای دیناند و ستونهای یقین.افراطگرای دورشده به سوی آنان بازمیگردد، و پیرو عقبمانده با آنان میپیوندد.حقِّ ولایت بهگونهای خاص در وجود ایشان است،و وصایت و وراثت (نبوی) در میان آنان قرار دارد.اکنون حق به اهلش بازگشته، و به جایگاه اصلی خود منتقل شده است.»
شریف الرضی، محمد بن حسین(۳۵۹ – ۴۰۶ ه)،نهج البلاغه، محقق / مصحح: صالح، صبحی،ص 47،دارالکتاب المصری-قاهره و دارالکتاب اللبنانی-بیروت، الطبعة الرابعة،1425 ه.
چنانچه مشاهده شد، در اینجا به چهار خطبه از خود نهج البلاغه اشاره کردیم که حضرت خلافت را حق الهی خود میدانستند که دیگران آن را از ایشان غصب کردند .
محور سوم: اشاره ای به استدلال امیرالمومنین علیه السلام به امامت و خلافت خود در کتب اهل سنت
احتجاج حضرت به امامت و خلافت خود بسیار گسترده است و خود در یک مقاله جداگانه میگنجد و مجال بیانش در اینجا نیست، اما به جهت قاعده الزمام به نمونه ای از کتب اهل سنت اشاره میشود که دیگر جای هیچ شبهه ای نباشد که حضرت خلافت را حق خود میدانست، در کتب مختلف اهل سنت آمده که حضرت حتی در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم احتجاج به جانشینی خود کرده اند، به عنوان نمونه طبرانی، از علمای بزرگ اهل سنت این گونه آورده است:
«176 حدثنا عَلِيُّ بن عبد الْعَزِيزِ ثنا عَمْرُو بن حَمَّادِ بن طَلْحَةَ الْقَنَّادُ ثنا أَسْبَاطُ بن نَصْرٍ عن سِمَاكِ بن حَرْبٍ عن عِكْرِمَةَ عَنِ بن عَبَّاسٍ أَنَّ عَلِيًّا رضي اللَّهُ عنه كان يقول في حَيَاةِ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم: أن اللَّهَ عز وجل يقول ( أَفَإِنْ مَاتَ أو قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ على أَعْقَابِكُمْ ) وَاللَّهِ لا نَنْقَلِبُ على أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللَّهُ وَاللَّهِ لَئِنْ مَاتَ أو قُتِلَ لأُقَاتِلَنَّ على ما قَاتَلَ عليه حتى أَمُوتَ وَاللَّهِ إني لأَخُوهُ وَوَلِيُّهُ وبن عَمِّهِ وَوَارِثُهُ فَمَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّي. »
«علی بن عبدالعزیز برای ما نقل کرد، گفت: عمرو بن حماد بن طلحة قناد برای ما نقل کرد، گفت: اسباط بن نصر از سِماک بن حرب، از عِکْرِمه، از ابنعباس نقل کرده که: علی علیه السلام در زمان حیات رسول خداصلی الله علیه و آله وسلم میفرمود:«خدای عزّوجل میفرماید: ﴿أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابكم﴾ [آلعمران: ۱۴۴]؛ آیا اگر او (پیامبر) بمیرد یا کشته شود، به گذشتهتان بازمیگردید؟ به خدا قسم، ما هرگز پس از آنکه خدا ما را هدایت کرد، به گذشتهمان بازنمیگردیم، و به خدا قسم اگر او بمیرد یا کشته شود، من بر همان راهی که او جنگید، خواهم جنگید تا بمیرم. به خدا قسم، من برادر ، ولیّ ، پسرعمو، و وارث اویم؛ پس چه کسی از من به او سزاوارتر است؟.»
أبو القاسم الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي(المتوفى360هـ)،المعجم الكبير،ج1ص107،المحقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، دار النشر: مكتبة ابن تيمية – القاهرة، الطبعة: الثانية.
هیثمی در مورد سند روایت مطرح میکند:
رواه الطبراني ورجاله رجال الصحيح.
الهيثمي، أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان (المتوفى: 807هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد،ج9ص134، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م.
همین روایت را حاکم نیشابوری و احمد بن حنبل نیز آورده اند:
حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرك على الصحيحين، ج 3 ص 136، ح 4635 ، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 – 1990، عدد الأجزاء: 4.
الشيباني، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد (ت ٢٤١هـ)، فضائل الصحابة،ج2ص652، المحقق: د. وصي الله محمد عباس، الناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى، ١٤٠٣ هـ – ١٩٨٣ م.
در کتب شیعه نیز مفصل این قضیه آمده و کتب مختلفی در این زمینه نوشته شده است اما صرفا به یک روایت به سند صحیح از کتاب شریف کافی اشاره میکنیم که در آن حضرت جانشینی الهی خود را بیان میکنند:
«...أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ إِبْلِيسَ وَ رُؤَسَاءَ أَصْحَابِهِ شَهِدُوا نَصْبَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِيَّايَ لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّي أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ...»
«رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وسلم به من خبر داد که ابلیس و سران یارانش در هنگام نصب من از سوی پیامبر در غدیر خم به فرمان خداوند حاضر بودند؛ و پیامبر به آنان اعلام کرد که من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارترم، و آنان را فرمان داد که حاضران به غایبان برسانند».
الکلینی،محمد بن یعقوب(المتوفى: 329هـ)،الکافی، ج 8 ، ص 343-344،منشورات الفجر-بیروت، الطبعة الاولی،1428 هـ، 2007 م.
همان طور که در متن روایت آمده، امیرالمومنین علیه السلام که مشغول غسل دادن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند به سلمان فارسی فرمودند : «رسول خدا به من خبر داد که ابلیس و سران یارانش در روز غدیر خم حاضر بودند، هنگامی که رسول خدا به فرمان خدای عزّوجل، مرا برای مردم بهعنوان [جانشین خود] منصوب کرد. پس (پیامبر) به آنان خبر داد که من (علی) بر ایشان از خودشان سزاوارترم، و به آنان دستور داد که حاضران، این پیام را به غائبان برسانند.
نتیجه گیری:
برآیند بررسی خطبه شقشقیه نشان میدهد که استناد به عبارت «أَزْهَدَ عِندِی مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ» برای انکار امامت، ناشی از برداشت نادرست و خارج کردن کلام از سیاق حقیقی آن است. در این خطبه، موضوع مورد تحقیر، «دنیا» و مظاهر آن است، نه «امامت» و خلافت الهی. امیرالمؤمنین علیهالسلام در عین زهد کامل نسبت به دنیا، بهصراحت از حق مغصوب خویش سخن میگویند و خود را اولی به آن میدانند؛ اما به جهت مصالح عالیتر، صبر را برمیگزینند. بنابراین، از منظر حضرت، حکومت فینفسه ارزشی ندارد مگر آنگاه که وسیلهای برای اقامه حق و اجرای عدالت باشد. در نتیجه، نه تنها این خطبه دلالتی بر نفی امامت ندارد، بلکه مؤید حقانیت خلافت الهی و نگاه ابزارگونه حضرت به حکومت در مسیر تحقق عدالت است.
همچنین با استناد به خود نهج البلاغه در محور دوم و نمونه های به اسناد معتبر در محور سوم، امامت و خلافت و جانشینی الهی امیرالمومنین علیه السلام را از کلام خود حضرت به اختصار ذکر شد.












































