بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان شبهه :
عدم سازگاری صلح امیرالمومنین (علیه السلام) و معاویه با عصمت و ولایت تکوینی امیرالمومنین (علیه السلام)
متن شبهه :
شبهه ای که مطرح می شود اینکه چطور با اینکه حضرت علی (علیه السلام) ولایت تکوینی داشتند و معصوم بودند با معاویه صلح کردند؟ در حالی که شما شیعیان می گوئید ولایت تکوینی؛ یعنی جهان در ید قدرت او می باشد، ومی گوئید معصوم وادار به کاری نمی شود. پس بگوئید که صلح حضرت علی (علیه السلام) با معاویه کار درستی بوده است، چون اگر کار درستی نبوده باشد ولایت تکوینی وعصمت ایشان زیر سوال می رود چون باعث می شود که حضرت علی (علیه السلام) وادار به کار اشتباه شده باشد، واگر کار درستی بوده باشد پس چطورمی شود که شما شیعیان معاویه را قبول ندارید؟ واو را انسان شریفی نمی دانید واو را دشمن اهل بیت (علیهم السلام) می دانید.
تاریخچه شبه :
این شبهه از شبهاتی است که در شبکه های ماهواره ای وهابی مطرح می شود ولی اصل این شبه به زمان خوارج بر می گردد چون آن ها در بحث حکمیت به بهانه لاحکم الا الله به امیرالمومنین (علیه السلام) اعتراض کردند و از ایشان جداشدند و با حضرت جنگ کردند. وجه اشتراک وهابیت با خوارج این است که آن ها امام علی (علیه السلام) را معصوم می دانند، لذا به فعل حضرت اشکال وارد می کنند بر خلاف شیعه که اعتقاد دارد که امیرالمومنین (علیه السلام) مثل پیامبر (صلی الله علیه وآله) معصوم است وافعال او طبق فرمان الهی می باشد.
اهداف شبهه :
هدف اصلی این شبه که در شبکه های وهابی مطرح می شود این است که بگویند رابطه اهل بیت (علیهم السلام) با اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) رابطة حسنه ای بوده است واصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) همه انسان های خوبی بوده اند. واز جمله اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) معاویه است که امیرالمومنین (علیه السلام) با ایشان صلح کردند واین صلح نشانه این است که معاویه انسان خوبی بوده است والا اگر معاویه کافر بوده باشد صلح با معاویه ولایت تکوینی و عصمت امیرالمومنین (علیه السلام) را زیر سوال می برد چون کسی که ولایت تکوینی وعصمت دارد مجبور به انجام کار اشتباهی نمی شود. لذا شما شیعیان باید اعتراف کنید که معاویه انسان خوبی بوده است تا صلح امیرالمومنین (علیه السلام) با ایشان اشتباه نباشد.
اهداف ضمنی آن یکی این است که ولایت تکوینی و عصمت امام علی (علیه السلام) به نحوی که شیعیان به آن اعتقاد دارند را زیر سوال ببرند و امام را یک انسان عادی جلوه دهند، وبگویند که آن ها هم انسان های معمولی بوده اند. دیگر از اهداف ضمنی آن این است که این جور وانمود کنند که شیعیان در اعتقادات خود دچار تناقض هستند چون از طرفی امام علی (علیه السلام) را معصوم می دانند واز آن طرف معاویه را که حضرت با ایشان صلح کردند را انسان خوبی نمی دانند.
پاسخ به این شبهه شامل یک جواب نقضی، وسه جواب حلی می باشد :
پاسخ شبهه :
جواب نقضی :
در صلح حدبیه هم پیامبر (صلی الله علیه وآله ) با کفار صلح کردند واگر صلح با کفار اشکال داشته باشد این اشکال اول به پیامبر(صلی الله علیه وآله ) وبلکه بالاتر به خداوند متعال وارد است چون پیامبر(صلی الله علیه وآله ) کاری بدون رضایت الهی انجام نمی دهد . پس اگر صلح با کفار اشتباه باشد در مرحله اول حکمت خداوند زیر سوال می رود چون کار های پیامبر (صلی الله علیه وآله) با دستور الهی صورت می گیرد ودر مرحله بعد عصمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) زیر سوال می رود.
آیا شما می پذیرید که خداوند کار بدون حکمت انجام دهد ؟
آیا شما می پذیرید که پیامبر (صلی الله علیه وآله) معصوم نباشند وکار غلط واشتباه انجام دهد؟ آیا به خاطر صلح پیامبر با مشرکین مکه، شما مشرکین مکه را انسان های خوبی می دانید ؟
از صلح حدبیه استفاده می شود که صلح با کسی، دلیل بر خوب بودن شخص مقابل نمی باشد چون در صلح حدبیه مقابل پیامبر (صلی الله علیه وآله) مشرکین مکه قرار داشتند.
جواب حلی :
جواب اول:
اولا اصل ادعاء صلح امیرالمومنین (علیه السلام) با معاویه، بنابر نقل های تاریخی صحیح نیست چون امیرالمومنین (علیه السلام) هیچ وقت با معاویه صلح نکردند . وتا قبل ازاین که عده ای از یاران حضرت خیانت کنند با معاویه می جنگیدند، وبعد از آن هم جنگ را متوقف کردند، ولی صلحی درکار نبود.
برای اینکه به این سخن پی ببرید به این گزارشی که طبری نقل می کند دقت کنید :
«قَالَ أبو مخنف: حدثني عبد الرحمن بن جندب الأَزْدِيّ، [عَنْ أَبِيهِ أن عَلِيًّا قَالَ: عباد اللَّه، امضوا عَلَى حقكم وصدقكم قتال عدوكم، فإن مُعَاوِيَة وعمرو بن الْعَاصِ وابن أبي معيط وحبيب بن مسلمة وابن أبي سرح والضحاك بن قيس، ليسوا بأَصْحَاب دين وَلا قرآن، أنا أعرف بهم مِنْكُمْ، قَدْ صحبتهم أطفالا، وصحبتهم رجالا، فكانوا شر أطفال وشر رجال، ويحكم! إِنَّهُمْ مَا رفعوها، ثُمَّ لا يرفعونها وَلا يعلمون بِمَا فِيهَا، وما رفعوها لكم إلا خديعة ودهنا ومكيدة، فَقَالُوا لَهُ: مَا يسعنا أن ندعى إِلَى كتاب اللَّه عَزَّ وَجَلَّ فنأبى أن نقبله، فَقَالَ لَهُمْ: فإني إنما قاتلتهم ليدينوا بحكم هَذَا الكتاب، فإنهم قَدْ عصوا اللَّه عَزَّ وَجَلَّ فِيمَا أمرهم ونسوا عهده، ونبذوا كتابه. »
«ابو مخنف میگوید: مرا عبدالرحمن بن جندب ازدی، از پدرش نقل کرد که علی (علیه السلام) فرمود: ای بندگان خدا! بر حق و راستی خود و جنگ با دشمنتان پایدار بمانید. زیرا معاویه، عمرو بن عاص، ابن ابی معیـط، حبیب بن مـسلمه، ابن ابی سرح و ضحاک بن قیس، اهل دین و قرآن نیستند. من آنها را بهتر از شما میشناسم؛ آنها را در کودکی و بزرگی همراهی کردهام و (میگویم که) بدترین کودکان و بدترین مردان بودند. وای بر شما! آنها (این قرآنها را بر سر نیزه) بلند کردند، اما (با این کار) آن را (به معنای واقعی) بلند نمیکنند و به آنچه در آن است، آگاهی ندارند. آنها این کار را نکردند مگر برای فریب دادن شما و به صورت پنهانی و با حیله.
پس (یاران امام) به او گفتند: برای ما روا نیست که به سوی کتاب خدا عزوجل فراخوانده شویم و از پذیرش آن سرباز زنیم.
(امام) به آنها فرمود : من با آن ها نجنگیدم جز به اینکه به حکم این کتاب گردن نهند. زیرا آنها خدا عزوجل را در آنچه امر کرده بود، نافرمانی کردند، پیمان او را فراموش نمودند و کتابش را پشت سر انداختند. »
أبو جعفر الطبري ، محمد بن جرير، تاريخ الطبري ج5 ص 48 و49، الناشر: دار التراث بيروت، الطبعة: الثانية - 1387 هـ ، عدد الأجزاء: 11.
طبق این گزارش امیرالمومنین (علیه السلام) معاویه را اهل نیرگ وخدعه می دانند . وخیلی تلاش کردند که جنگ متوقف نشود ولی یاران بی وفاء، گوش به سخن حضرت ندادند واز جنگ اجتناب کردند.
جواب دوم:
برفرض اگر صلحی هم بوده باشد منافاتی با ولایت تکوینی وعصمت حضرت ندارد. چون اگر کسی تعریف ولایت تکوینی وعصمت را بداند متوجه می شود که این دو کلام منافاتی با صلح با دشمن ندارد.
تعریف ولایت تکوینی: در منابع شیعه، ولایت تکوینی به معنای »قدرت امام در تصرف در موجودات به اذن خداوند » مطرح میشود؛ بدین معنا که امام واسطه فیض الهی است و تصرفات او نه از سر استقلال، بلکه در چارچوب اراده و اذن الهی تحقق می یابد. واز روی حکمت است واین جور نیست که امام (علیه السلام) در همه جا از ولایت تکوینی خود استفاده کند بلکه به اذن الهی می باشد.
به این روایت دقت کنید :
«حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ قُلْتُ لَهُمَا أَنْتُمَا وَرَثَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَرَسُولُ اللَّهِ وَارِثُ الْأَنْبِيَاءِ عَلِمَ كُلَّمَا عَلِمُوا فَقَالَ لِي نَعَمْ فَقُلْتُ أَنْتُمْ تَقْدِرُونَ عَلَى أَنْ تُحْيُوا الْمَوْتَى وَ تُبْرِءُوا الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ فَقَالَ لِي نَعَمْ بِإِذْنِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ ادْنُ مِنِّي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى عَيْنِي وَ وَجْهِي وَ أَبْصَرْتُ الشَّمْسَ وَ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ الْبُيُوتَ وَ كُلَّ شَيْءٍ فِي الدَّارِ قَالَ أَ تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ هَكَذَا وَ لَكَ مَا لِلنَّاسِ وَ عَلَيْكَ مَا عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَوْ تَعُودَ كَمَا كُنْتَ وَ لَكَ الْجَنَّةُ خَالِصاً قُلْتُ أَعُودُ كَمَا كُنْتُ قَالَ فَمَسَحَ عَلَى عَيْنَيَّ فَعُدْتُ كَمَا كُنْتُ قَالَ عَلِيٌّ فَحَدَّثْتُ بِهِ ابْنَ أَبِي عُمَيْرٍ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ. »
«ابو بصير مى گويد: بر امام باقر و امام صادق علیه السلام وارد شدم و گفتم: آيا شما وارث رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستيد؟ فرمود: بله. عرض كردم: پس رسول خدا) صلی الله علیه و آله) وارث پيامبران گذشته بود و تمام دانش آنها را داشت؟ فرمود: بله. گفتم: آيا شما بر زنده كردن مردگان و شفاى جذاميها و برصيها، توانا هستيد؟ فرمود: به اذن خداوند بله. سپس فرمود: اى پسر محمّد نزديك من بيا، پس دستش را بر چشم و صورتم كشيد- ابوبصير نابينا بود- پس خورشيد و آسمان و زمين و خانه ها وهر چيزى كه در خانه بود، ديدم. فرمود: آيا دوست دارى به همين وضع- بينايى- باشى امّا مانند مردم سود و زيانت در روز قيامت به عهده خودت باشد يا مى خواهى به حالى كه بودى برگردى و بهشت بطور خالص براى تو باشد؟گفتم به حالى كه بودم بر مى گردم. پس حضرت دست به چشمم كشيد و به حال اول (كورى) برگشتم. »
صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم، ص269 ، الناشر : مكتبة آية الله المرعشي النجفي ، ایران، قم ، 1404ق.
در این روایت امام (علیه السلام) قدرت اش را منوط به اذن الهی می داند .
حتی خدای متعال که وهابیون هم ولایت تکوینی او را قبول دارند همیشه از ولایت تکوینی خود استفاده نمی کند که اگر از آن استفاده می کرد احدی کافر نمی شد که قرآن هم به آن اشاره دارد :«و لو شاء ربک لآمن من فی الأرض کلهم جمیعا » ( یونس / 99) «اگر خدای متعال می خواست همه مردم مومن می شدند »، لکن خداوند چنین ایمان اجباری، را نمی خواهد بلکه درنظام الهی سنت هایی مانند آزمون و رشد اختیاری و تکامل معنوی نیز وجود دارد.
لذا امام معصوم هم از ولایت تکوینی خود در بعضی موارد وآن هم به اذن الهی استفاده می کند.
تعریف عصمت : علامه حلی می فرماید:
«العصمة لطف خفي يفعل الله تعالى بالمكلف، بحيث لا يكون له داع إلى ترك الطاعة وارتكاب المعصية مع قدرته على ذلك، لأنه لولا ذلك لم يحصل الوثوق بقوله : فانتفت فائدة البعثة، وهو محال. »
«ترجمه : عصمت، لطف خفی است که خداوند متعال به مکلف عطاء میکند، به گونهای که او انگیزهای برای ترک طاعت و ارتکاب معصیت ندارد، در حالی که توانایی انجام هر دو را دارد. زیرا اگر این لطف نبود، اطمینان به گفتار او (پیامبر یا امام) منتفی میشد و فایده بعثت (ارسال پیامبران) از بین میرفت، و این محال است. »
علامه حلی ، ابومنصور جمالالدین حسن بن یوسف بن مطهّر، الباب الحادی عشر ، ص 37، الناشر : مجمع البحوث الاسلامیه العتبة الرضویة المقدسة، 1368 ش.
اینکه امام در ترک معصیت مجبور نیست معلوم می شود که علت ترک معصیت به خاطر علم به حقایق امور می باشد ؛ یعنی امام(علیه السلام) به سبب علمی که خداوند به او عنایت فرموده، راه درست را در موقعیتهای دشوار تشخیص می دهد و از تصمیم خطا پرهیز می کند. واگر امام با علمی که دارد تشخیص دهد که صلح، برای حفظ جان خود وشیعیان وبه خاطر عدم وجود یاران کافی برای قیام، بهتر از قیام است چنین صلحی نه تنها منافاتی با عصمت ندارد بلکه خود نشانه عصمت امام(علیه السلام) می باشد. انسان عاقل همیشه با در نظر گرفتن شرایط و امکاناتی که در اختیار دارد تصمیم می گیرد و اگر شرایط محیا باشد به جنگ می پردازد و اگر شرایط برای جنگ محیا نباشد صلح می کند. کما این که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در 13 سال حضور در مکه هیچ جنگی نداشتند؛ چون شرایط برای ایشان فراهم نبود.
حتی بعضی اوقات کار صحیح دراین است که شخص به ظاهر اظهار به کفر کند برای اینکه بتواند جان خود یا دیگران را حفظ کند، (اگر چه به طور عادی اظهار به کفر گناهی نابخشودنی است ولی در موارد ضرورت اشکال ندارد) همان طور که قرآن کریم هم می فرماید اظهار به کفر (ظاهرا) برای حفظ جان، لازم است ؛: (مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ). سوره مبارکه نحل آیه شریفه 106
ترجمه : هر کس پس از ایمان آوردنش به خدا کافر شود [به عذاب خدا گرفتار آید]؛ مگر کسی که به کفر مجبور شده [امّا] دلش مطمئن به ایمان است، ولی آنان که سینه برای پذیرفتن کفر گشاده اند، خشمی سخت از سوی خدا بر آنان است و آنان را عذابی بزرگ خواهد بود.
توقف پیکار امیرالمومنین (علیه السلام) با معاویه به خاطر خوب بودن معاویه نبوده است بلکه حضرت یاران با وفا به اندازه کافی نداشتند،(که از گزارش طبری که ذکر شد به خوبی بدست می آید) نه اینکه چون رابطه ی حسنه ای داشتند با هم صلح کردند، چنان که صلح فرزند ایشان امام حسن مجتبی (علیه السلام ) با معاویه هم به خاطر همین بود چنان که خودشان فرمودند:
«قَالَ وَ اللَّهِ مَا سَلَّمْتُ الْأَمْرَ إِلَيْهِ إِلَّا أَنِّي لَمْ أَجِدْ أَنْصَاراً وَ لَوْ وَجَدْتُ أَنْصَاراً لَقَاتَلْتُهُ لَيْلِي وَ نَهَارِي حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ لَكِنِّي عَرَفْتُ أَهْلَ الْكُوفَةِ وَ بَلَوْتُهُمْ وَ لَا يَصْلُحُ لِي مِنْهُمْ مَا كَانَ فَاسِداً إِنَّهُمْ لَا وَفَاءَ لَهُمْ وَ لَا ذِمَّةَ فِي قَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ إِنَّهُمْ لَمُخْتَلِفُون. »
«ترجمه : سوگند به خدا که من کار را به او »معاویه » نسپردم، مگر آن که یارانی نیافتم و اگر یاورانی میداشتم، شب و روزم را با او میجنگیدم تا خداوند میان من و او حکم کند، ولی من کوفیان را شناختم و آزمودم و برای اصلاح مفاسد اجتماعی به کار من نیایند و همانا که آنان را وفاء نبوده و پایداری در حرف و عمل ندارند و آنان همواره با یکدیگر اختلاف داشته اند. »
مجلسی، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، ج 44 ص 147، دار إحياء التراث العربي - بیروت، 1403ق .
لذا عدم پیکار امیرالمومنین (علیه السلام) وصلح امام حسن مجتبی (علیه السلام ) دلیل بر خوب بودن معاویه نمی باشد بلکه اگر یاران با وفاء به اندازه کافی داشتند تا آخرین لحظه با معاویه می جنگیدند.
جواب سوم:
بعضی در تلاش هستند رابطه معاویه با اهل بیت (علیهم السلام) را حسنه جلوه بدهند در حالی که تاریخ چیز دیگری می گوید :
«وَكَانَ الَّذِي طَلَبَ الْحَسَنُ مِنْ مُعَاوِيَةَ أَنْ يُعْطِيَهُ مَا فِي بَيْتِ مَالِ الْكُوفَةِ، وَمَبْلَغُهُ خَمْسَةُ آلَافِ أَلْفٍ، وَخَرَاجَ دَارَابَجِرْدَ مِنْ فَارِسَ، وَأَنْ لَا يَشْتُمَ عَلِيًّا، فَلَمْ يُجِبْهُ عَنِ الْكَفِّ عَنْ شَتْمِ عَلِيٍّ، فَطَلَبَ أَنْ لَا يَشْتُمَ وَهُوَ يَسْمَعُ ».
«ترجمه : آنچه حسن از معاویه درخواست کرد این بود که اموالی را که در بیتالمال کوفه وجود داشت – که مقدار آن پنج هزار هزار بود (پنج میلیون) – و همچنین درآمد شهر دارابجرد از فارس را به او بدهد، و نیز اینکه به علی دشنام داده نشود؛ اما معاویه با درخواست ترک دشنام دادن به علی موافقت نکرد. سپس حسن درخواست کرد که دستکم تا زمانی که خودش میشنود، دشنامی داده نشود. »
ابن اثیر، ابو الحسن علی بن محمد بن محمد بن عبدالکریم شیبانی جزری، الكامل في التاريخ، جلد 3ص6، دارالکتاب العربی –بیروت -، تحقیق : عمر عبدالسلام تدمری ، الطبعة الاولی، 1417ه /1997، عددالاجزاء :10.
ابن اثیر نقل می کند که یکی از شروط صلح امام حسن مجتبی (علیه السلام) این بود که معاویه به امام علی (علیه السلام) دشنام نگوید ومعاویه قبول نکرد، که از این گزارش به وضوح پیداست که رابطه ی حسنه ای وجود نداشته است بلکه دشمنی بوده است .
«فقال معاوية للمقدام: أعلمت أن الحسن بن علي توفي؟ فرجع المقدام، فقال له معاوية: أتراها مصيبة؟ فقال: ولم لا أراها مصيبة، وقد وضعه رسول الله في حجره وقال … " فذكره ».
«ترجمه : پس معاویه به مِقدام گفت: آیا باخبر شدی که حسن بن علی درگذشت؟ مِقدام [از این خبر] متأثر شد ؛ معاویه به او گفت: آیا تو این [واقعه] را مصیبت میدانی؟ مِقدام پاسخ داد: چرا آن را مصیبت ندانم، در حالی که رسول خدا او را در دامن خود نشاند و فرمود… سپس حدیث را نقل کرد. »
البانی، ناصرالدین، سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها، ج2ص450، مکتبة المعارف للنشر والتوزیع، الریاض، الطبعة الاولی ، 1415ه، عددالاجزاء :7.
طبق این نقل که آقای البانی که خود از وهابیون است نقل می کند، معاویه از درگذشت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) ناراحت نمی شود واین را مصیبت نمی داند با چنین شواهدی چطور می شود ادعاء کرد که رابطه ی این ها حسنه بوده است ؟ .
نتیجه گیری :
چند جواب به این شبهه مطرح شد ؛ یکی جواب نقضی بود ؛ که اگر برفرض امیرالمومنین (علیه السلام) با معاویه صلح کردند دلیل بر خوب بودن معاویه نیست همان طور که صلح پیامبر (صلی الله علیه وآله ) دلیل بر خوب بودن مشرکین مکه نبود واگر صلح با کفار اشکال داشته باشد این اشکال اول به پیامبر (صلی الله علیه وآله ) وخدای متعال وارد می شود.
سه جواب حلی هم داده شد :
1- اصل ادعاء صلح، بنابر گزارشات تاریخی صحیح نیست .
2- برفرض اگر صلحی هم بوده باشد منافاتی با ولایت تکوینی وعصمت حضرت ندارد. چون اگر کسی تعریف ولایت تکوینی وعصمت را بداند متوجه می شود که این 2 منافاتی با صلح با دشمن ندارد. چون معصوم با علمی که دارد بهترین راه را انتخاب می کند واگر امام علی (علیه السلام) جنگ را متوقف کردند به خاطر نبود یاران با وفاء بوده است واین دلیلی بر حسن رابطه ایشان با معاویه نمی باشد .
3- گزارشاتی وجود دارد که دشمنی معاویه با امیرالمومنین (علیه السلام) را می رساند از جمله اینکه در گزارشات وجود دارد که معاویه امیرالمومنین (علیه السلام) را دشنام می داد وحتی با نهی امام حسن (علیه السلام) از اینکار دست بر نداشت.
والسلام علیکم ورحمة الله وبركاته .














