-->
2026 September 12 - شنبه 21 شهرويور 1405
اعتراض و مذمّت حضرت علی علیه السلام به خلفای سه گانه
کد مطلب: ١٦٥٢٩ تاریخ انتشار: ٢٠ فروردين ١٤٠٥ - ١٥:٤١ تعداد بازدید: 315
خارج فقه الحکومه » فقه
اعتراض و مذمّت حضرت علی علیه السلام به خلفای سه گانه

(جلسه هفتادم 19 / 11/ 1404)

  
 

درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم

 (جلسه هفتادم 19 / 11/ 1404)

‏موضوع: اعتراض و مذمّت حضرت علی علیه السلام به خلفای سه گانه

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير!

بحث در مورد عبارت برقعی و افرادی مثل او بود. او در کتاب «تضاد مفاتیح با قرآن» نکاتی را مطرح کرده است که بعضی از ان‌ها را پاسخ دادیم.

می‌گوید اگر بگوییم این آیه در غدیر نازل شده مخالف قول امام صادق (سلام الله علیه) است که فرمود سوره مائده یکباره بر پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نازل شده است. آدرس داده مجمع البیان – طبرسی ابتدای سوره تفسیر مائده!

ملاحظه بفرمایید آدم باید چقدر بی انصاف و بی وجدان باشد، مجمع البیان، جلد 3 صفحه 258 دارد:

«وبإسناده عن أبي حمزة الثمالي قال: سمعت أبا عبد الله الصادق عليه السلام، يقول: " نزلت المائدة كملا، ونزل معها سبعون ألف ملك "»

این را دارد و بعد در چند صفحه بعد دارد:

«والمروي عن الإمامين أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما السلام أنه إنما أنزل بعد أن نصب النبي صلى الله عليه وآله وسلم عليا عليه السلام للأنام ، يوم غدير خم»

مطلب را در آن جا دیده ولی در چند صفحه بعد که می‌گوید آیه:

(...الْيوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا)

امروز، دين شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان دین (جاودان) شما پذيرفتم!

سوره مائده (5): آیه 3

 بعد از نصب امیر المؤمنین در غدیر نازل شده این را نیاورده است.

از ابی سعید خدری:

«عن أبي سعيد الخدري أن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لما نزلت هذه الآية، قال : الله أكبر على إكمال الدين، وإتمام النعمة، ورضا الرب برسالتي، وولاية علي بن أبي طالب من بعدي»

از علی ابن ابراهیم:

«وقال علي بن إبراهيم في تفسيره: حدثني أبي عن صفوان، عن العلا ومحمد بن مسلم، عن أبي جعفر عليه السلام قال: كان نزولها بكراع الغميم، فأقامها رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بالجحفة»

مجمع البيان في تفسير القران؛ الطبرسي، الفضل بن الحسن (المتوفى548ق)، تحقيق: لجنة من العلماء والمحققين الأخصائيين، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت، الطبعة الأولى، 1415هـ ـ 1995م. ج3، ص258 و 274

«کراع الغمیم» منطقه غدیر است. این‌ بی انصافی است که انسان یک عبارتی که به نفع خودش است استخدام کند و روایات متعددی که در صفحه بعد دارد -نه دویست صفحه بعد- این‌ روایات را نادیده بگیرد.

در کافی شریف صدها روایت داریم:

«نَزَلَ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً فِي شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَى الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ نَزَلَ فِي طُولِ عِشْرِينَ سَنَة»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص629

علت این که می فرماید «عشرین سنة» (و نمی فرماید بیست و سه سال) این است که آن سه سالی که دوران تبلیغ خصوصی و سرّی بوده است را در نظر نگرفته است.

در ذیل آیه:

(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيلَةِ الْقَدْرِ)

ما آن [= قرآن‌] را در شب قدر نازل کرديم!

سوره قدر (97): آیه 1

و آیات دیگر قرآن، یک دفعه جملةً بر قلب مقدس رسول اکرم نازل شده و یک دفعه هم با توجه به تناسبی که پیش می آمده آیات نازل شده است. این دو نزول منافاتی با هم ندارند.

آیه:

 (إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)

سرپرست و وليّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده‌اند؛ همانها که نماز را برپا مي‌دارند، و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.

سوره مائده (5): آیه 55

و آیه:

(يا أَيهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)

اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر ابلاغ نکنی، رسالت او را انجام نداده‌اي! خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم، نگاه مي‌دارد؛ و خداوند، جمعيت کافران (لجوج) را هدايت نمي‌کند.

سوره مائده (5): آیه 67

در رابطه با امیر المؤمنین است. این روش‌ها روش‌های شیطانی است.

(ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يسْتَهْزِئُونَ)

سپس سرانجام کساني که اعمال بد مرتکب شدند به جايي رسيد که آيات خدا را تکذيب کردند و آن را به مسخره گرفتند!

 سوره روم (30): آیه 10

پرسش:

در مورد ارتدادش چه؟

پاسخ:

ارتدادش را مراجع گفتند، از خودم نگفتم مرتد است گفتم آیت الله میلانی و بعضی از مراجع فتوا به ارتدادش دادند. اگر مجموعه کتاب‌های برقعی را مطالعه کنید غیر از این نتیجه نمی‌گیرید.

پرسش:

او انکار ولایت نکرده، مقام معظم رهبری گفته اند: چنانچه کسی به ولایت فقیه اعتقاد نداشته باشد مرتد شمرده نمی شود.

پاسخ:

بحث او، ولایت فقیه نیست. اصلا ولایت اهل بیت را منکر است. می گوید پیامبر علی (علیه السلام) را نصب نکرده است. می گوید این چیزهایی که در مورد نصب علی (علیه السلام) است همه دروغ است.

ملاحظه بفرمایید می گوید: "علی زمامداری مسلمین را امر انتخابی می دانست نه انتصابی به همین سبب نفرمود تا من هستم و یازده فرزندم باشند مسلمین باید ما را زعیم بدانند و بعد از آن اجازه انتخاب زمامداری دارند"

شما اگر از اول تا آخر کتابش را ملاحظه بفرمایید متوجه می شوید که منکر ولایت امیر المؤمنین (سلام الله علیه) است. می‌گوید علی ابن ابی طالب نه منصوب پیامبر بوده و نه حق ولایت داشته و نه ائمه حق ولایت دارند. بحث ولایت از ضروریات دین هم نشود از ضروریات مذهب است.

اضافه بر این یک سری حرف‌های خیلی زشت نسبت به اهل بیت دارد که من نمی‌خواهم این جا بگویم.

یا احمد الکاتب که در ارتدادش کسی شک ندارد، ایشان کسی بود که در مدرسه حجتیه درس خواند صدها سخنرانی در انکار حضرت مهدی (ارواحنا فداه) دارد. الان هم در شبکه کلمه غالب هفته‌ها می آید و در ردّ عقائد شیعه و این که حضرت علی خلیفه نبوده است ائمه همچنین عقیده ای نداشتند، امام زمان وجود ندارد حرف می زند.

برقعی هم منکر وجود حضرت مهدی (سلام الله علیه) است. چه کار کنیم؟! باز بگوییم مرتد نیست! از همه مراجع استفتاء کنید کسی که منکر وجود امام زمان است حکمش چیست؟ این اقا عوام نیست کسی است که چهل – پنجاه سال در حوزه تدریس می کرده است.

پرسش:

نظری بوده؟

پاسخ:

نه، اصلا نظری نیست! این در حقیقت ارتداد از مذهب است. شاید ما بیش از پنجاه تا روایت داشته باشیم.

«الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ، أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ، طَاعَتُهُمْ طَاعَتِي، وَ مَعْصِيَتُهُمْ مَعْصِيَتِي، مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي»

إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ابن بابويه، محمد بن على، مصحح: ندارد، ناشر: كنگره شيخ مفيد، ص105

«مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَنِي وَ مَنْ جَحَدَنِي فَقَدْ جَحَدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَل‏‏»

كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج1، ص262

این متن را از «احمد الکاتب» ملاحظه بفرمایید:

«وهناك رواية في كتاب سليم بن قيس الهلالي تكشف عن إيمان الإمام علي بنظرية الشورى وحق الأمة في اختيار الإمام، حيت يقول في رسالة له: الواجب في حكم الله وحكم الإسلام على المسلمين بعدما يموت إمامهم أو يقتل أن لا يعملوا عملاً، ولا يحدثوا حدثاً، ولا يقدّموا يداً ولا رجلاً، ولا يبدؤوا بشيء قبل أن يختاروا لأنفسهم إماماً عفيفاً ، عالماً ، ورعاً ، عارفاً بالقضاء والسنّة»

تطوّر الفكر السياسي؛ أحمد الكاتب، ص 23

كتاب: دفاع عن التشيع؛ نويسنده: السيد نذير يحيى الحسني (وفات: معاصر)، ناشر: المؤسسة الإسلامية العامة للتبليغ والإرشاد، چاپخانه: نهضت – قم: 1421، ص82

می گوید: - در حقیقت دارد به خدا افترا می‌ زند- واجب در حکم خدا، این است که اگر امامی از دنیا رفت: «أن لا يعملوا عملاً، ولا يحدثوا حدثاً» هیچ کاری انجام ندهند.

«ولا يقدّموا يداً ولا رجلاً» نه یک پا جلو ببرند و نه عقب «ولا يبدؤوا بشيء قبل أن يختاروا لأنفسهم إماماً عفيفاً، عالماً، ورعاً، عارفاً بالقضاء والسنّة»! اگر این است انا لله و انا الیه راجعون! این را دارد از قول حضرت امیر(سلام الله علیه) نقل می کند.

طباطبایی هم کتابی به نام پاسخ به شبهات دارد، او هم این تعبیر را دارد که حضرت علی فرمود:

«وَ الْوَاجِبُ فِي حُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِمَامُهُمْ أَوْ يُقْتَلُ»

این امام:

«ضَالًّا كَانَ أَوْ مُهْتَدِياً مَظْلُوماً كَانَ أَوْ ظَالِماً حَلَالَ الدَّمِ أَوْ حَرَامَ الدَّمِ أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجْلًا ...»

مگر این که امامی را انتخاب کنند. شما ملاحظه کنید آیا واقعا حدیث حضرت امیر سلام الله علیه همینطور است که این ها آورده اند؟!

ببینید این کتاب سلیم است همه از این‌جا آورده‌اند حضرت این نامه را به معاویه می نویسند، خیلی از مسائلی که در رابطه با معاویه است مثل نامه 6 نهج البلاغه، خطبه 91 نهج البلاغه

«إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ‏ عَلَيْه‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص367، و من كتاب له (علیه السلام) إلى معاوية

حتی اهل سنت می‌گویند از باب قاعده الزام است. تو که خلافت ابوبکر و عمر را به خاطر انتخاب پذیرفتی چرا خلافت من را نمی پذیری؟ آن‌ها که با ابوبکر و عمر بیعت کردند با من هم بیعت کردند.

متن عبارت حضرت امیر (سلام الله علیه) را ببینید که چه دارد. اینها امثال «احمد الکاتب» و «مصطفی طباطبایی» چقدر بی وجدان هستند! چگونه شرف را زیر پا می گذارند!

«وَ الْوَاجِبُ فِي حُكْمِ اللَّهِ وَ حُكْمِ الْإِسْلَامِ عَلَى الْمُسْلِمِينَ بَعْدَ مَا يَمُوتُ إِمَامُهُمْ أَوْ يُقْتَلُ ضَالًّا كَانَ أَوْ مُهْتَدِياً مَظْلُوماً كَانَ أَوْ ظَالِماً حَلَالَ الدَّمِ أَوْ حَرَامَ الدَّمِ أَنْ لَا يَعْمَلُوا عَمَلًا وَ لَا يُحْدِثُوا حَدَثاً وَ لَا يُقَدِّمُوا يَداً وَ لَا رِجْلًا وَ لَا يَبْدَءُوا بِشَيْ‏ءٍ قَبْلَ أَنْ يَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً عَفِيفاً عَالِماً وَرِعاً عَارِفاً بِالْقَضَاءِ وَ السُّنَّةِ»

بعد از مرگ یا قتل امام شان هیچ کاری انجام ندهند، «قَبْلَ أَنْ يَخْتَارُوا لِأَنْفُسِهِمْ إِمَاماً»

«هَذَا أَوَّلُ مَا يَنْبَغِي أَنْ يَفْعَلُوهُ أَنْ يَخْتَارُوا إِمَاماً يَجْمَعُ أَمْرَهُمْ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَة لَهُمْ وَ يُتَابِعُوهُ وَ يُطِيعُوهُ»

اگر اختیار امامت به دست مردم است باید اول این کار را بکنند.

«وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِ»

و اگر انتخاب خلیفه به عهده خدا و پیغمبر است.

«فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ كَفَاهُمُ النَّظَرَ فِي ذَلِكَ وَ الِاخْتِيَارَ [وَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) قَدْ رَضِيَ لَهُمْ إِمَاماً وَ أَمَرَهُمْ بِطَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِه»

بعد دارد:

«فَإِنْ كَانَ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ جَعَلَ الِاخْتِيَارَ إِلَى الْأُمَّةِ»

اگر خدا اختیار را به عهده امت گذاشته باشد بله

 «وَ هُمُ الَّذِينَ يَخْتَارُونَ وَ يَنْظُرُونَ لِأَنْفُسِهِمْ وَ اخْتِيَارُهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ وَ نَظَرُهُمْ لَهَا خَيْرٌ لَهُمْ مِنِ اخْتِيَارِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لَهُمْ وَ كَانَ مَنِ اخْتَارُوهُ وَ بَايَعُوهُ بَيْعَتُهُ بَيْعَةُ هُدًى وَ كَانَ إِمَاماً وَاجِباً عَلَى النَّاسِ طَاعَتُهُ وَ نُصْرَتُهُ فَقَدْ تَشَاوَرُوا فِيَّ وَ اخْتَارُونِي بِإِجْمَاعٍ مِنْهُمْ»

اما:

«وَ إِنْ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الَّذِي [يَخْتَارُ لَهُ الْخِيَرَةَ فَقَدِ] اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ وَ أَمَرَهُمْ بِطَاعَتِي وَ نُصْرَتِي فِي كِتَابِهِ الْمُنْزَلِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)»

كتاب سليم بن قيس؛ نویسنده: هلالى، سليم بن قيس، محقق / مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، محمد؛ ناشر: الهادى‏، ج‏2، ص 752

امیر المؤمنین (سلام الله علیه) بحث عقلی دارند. می فرمایند اگر انتخاب امام به عهده مردم باشد باید مردم انتخاب کنند در آن شکی نیست.

عبارت‌های زیاد هم شیعه و هم سنی دارد:

«لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 82، و من كلام له (علیه السلام) [للخوارج‏] في الخوارج لما سمع قولهم «لا حكم إلا لله»

لا شک و لا ریب! این در صورتی است که انتخاب به عهده مردم باشد ولی اگر: «وَ إِنْ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ الَّذِي یَخْتار» اگر اختیار امام به عهده خدا است، يَخْتَارُ لَهُ الْخِيَرَةَ فَقَدِ اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ» ان الله یختارني للامة. «وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ».

برقعی و طباطبائیی این قسمت ذیل عبارت حضرت امیر علیه السلام را نیاوردند این کمال بی وجدانی است. افراد بی اطلاع متن ناقصی که اینها آورده اند را نگاه می کنند می گویند بله! امیر المؤمنین هم می گوید انتخاب امام به عهده مردم است! این هم عبارت حضرت علی است!

مثل این که بگوییم (فَوَيلٌ لِلْمُصَلِّينَ) ولی ذیلش را نیاوریم که الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ). بگوییم چرا دارید نماز می خوانید رها کن نماز نخوان خود قران می گوید (فَوَيلٌ لِلْمُصَلِّينَ)! این نهایت بی وجدانی است که انسان در حق حضرت امیر (سلام الله علیه) چنین کاری بکند.

(فَوَيلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ)

پس واي بر نمازگزاراني که... در نماز خود سهل‌انگاري مي‌کنند.

سوره ماعون (107): آیه 4

یک کسی که یک عمر در حوزه بوده است، مدرس رسمی حوزه است بیاید این طور کلام حضرت امیر (سلام الله علیه) را دو قسمت کند قسمت اول را بیاورد و قسمت بعدش که دارد: «فَقَدِ اخْتَارَنِي لِلْأُمَّةِ وَ اسْتَخْلَفَنِي عَلَيْهِمْ وَ أَمَرَهُمْ بِطَاعَتِي وَ نُصْرَتِي فِي كِتَابِهِ الْمُنْزَلِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صلی الله علیه واله وسلم)» را نیاورد، خیانت است. دیگر از این بهتر امیر المؤمنین (سلام الله علیه) حرف بزند! این‌ها را چطوری توجیه کنیم؟! لذا این نشان می‌دهد که امثال این افراد به هیچ وجه نه تابع وجدان هستند و نه عقل یک چیزی می خواهد بگوید که عربستان خوشش بیاید، پول‌های عربستان را بگیرد.

 این خبیث (برقعی) آخر عمرش در روستایی اطراف تهران، «روستای کَنْ» رفت و پشیمان شد، این پشیمانی به چه درد می خورد؟ !

(وَلَيسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يعْمَلُونَ السَّيئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَلَا الَّذِينَ يمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا)

براي کساني که کارهاي بد را انجام مي‌دهند، و هنگامي که مرگ يکي از آنها فرا مي‌رسد مي‌گويد: «الان توبه کردم!» توبه نيست؛ و نه براي کساني که در حال کفر از دنيا مي‌روند؛ اينها کساني هستند که عذاب دردناکي برايشان فراهم کرده‌ايم.

سوره نساء (4): آیه 18

وصیت کرد من پشیمانم، من را در کنار امام زاده دفن کنید، آن وقت تشییع جنازه ای کردند یک شتر و گاوی هم جلوی جنازه اش کشتند و در کنار امام زاده هم دفنش کردند.

همین؟! تمام شد و رفت؟! پس 34 – 35 کتابی که ضد شیعه، ضد امیر المؤمنین و ائمه (علیهم السلام) نوشتی چه می شود؟! به مجرد این که بیایی در گوشه خانه ات بنشینی و بگویی من پشیمان شدم من را در فلان جا دفن کنید این کافی است؟! قطعا ملائکه نقاله تو را به آن جایی می برند که شایسته اش هستی.

الان علاوه بر شبکه‌های وهابی حتی شبکه بی بی سی سخنرانی‌های برقعی را پخش می کند. نزدیک چهل سال است از دنیا رفته اما صوت سخنرانیش الان در شبکه‌های معاند دارد پخش می‌شود!

ما باید دقت کنیم تخریبی که این‌ها انجام می‌دهند توانش صدها برابر تخریبی است که یک وهابی انجام می‌دهد چون این از درون خانه دارد خانه را تخریب می‌کند. آن‌ها از بیرون خانه دارند، خانه را تخریب می‌کنند.

 یکی از این افراد «قلمداران» است می‌گوید علی ابن ابی طالب این همه خطبه در کتاب نهج البلاغه دارد، چرا در یک جای نهج البلاغه نگفته که من امام و خلیفه هستم؟!

اولا کتاب نهج البلاغه مجموعه تمام کلمات حضرت علی (علیه السلام) نیست، مرحوم سید رضی خطبه‌هایی که جنبه فصاحت و بلاغت دارد را انتخاب کرده است. اضافه بر این امیر المؤمنین (سلام الله علیه) دیگر چه بفرمایند تا اعتراض ایشان و مذمّت ایشان نسبت به خلفای قبل واضح شود؟!

ملاحظه بفرمایید این متن خطبه دوم نهج البلاغه است نسبت به خلفای گذشته می‌فرمایند:

«زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ ص مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ 139 التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِه‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص47

فجور را کاشتند، با غرور هم آبیاری کردند، یا ولیتا هم چیدند «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم)، مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ». این اولین سخنرانی امیر المؤمنین (سلام الله علیه) بعد از قتل عثمان است که مردم با ایشان بیعت کردند.

«لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم)، مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ» اگر ولایتی قبول دارید این ولایت خاص آل محمد است «وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ» وصیت پیامبر بر خلاف این‌ها است.

«الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِه‏» آیا حضرت علی (سلام الله علیه) بهتر از این سخنرانی کنند، زیباتر از این بفرمایند؟! ابتدایش «زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ» بعد «لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه واله وسلم)، مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ» همچنین دارد «هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ إِلَيْهِمْ يَفِي‏ءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ» بعد هم می فرمایند الان هم حق به حقدار رسید.

امیر المؤمنین با چه بیانی بفرمایند که ما قبول کنیم؟ این مطلب در نهج البلاغه است اگر واقعا نهج البلاغه را قبول دارید. اما وقتی این مطلب و امثال این را می بینند می گویند نهج البلاغه سند ندارد و اشکال می گیرند.

باز از حضرت در کتاب نهج البلاغه است:

«يوم الشورى‏ منها-وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَحَرِيصٌ فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ وَ تَضْرِبُونَ وَجْهِي دُونَهُ فَلَمَّا قَرَّعْتُهُ بِالْحُجَّةِ فِي الْمَلَإِ الْحَاضِرِينَ هَبَّ كَأَنَّهُ بُهِتَ لَا يَدْرِي مَا يُجِيبُنِي بِه‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص246

«وَ قَدْ قَالَ قَائِلٌ إِنَّكَ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ لَحَرِيصٌ» یک تعداد می‌گویند یا علی! تو حریص به امامت و خلافت هستی، «فَقُلْتُ بَلْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ لَأَحْرَصُ وَ أَبْعَدُ وَ أَنَا أَخَصُّ وَ أَقْرَبُ وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ حَقّاً لِي» من دارم حق مسلّم خودم که غصب کردند طلب می کنم. «وَ أَنْتُمْ تَحُولُونَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ» شما دارید بین من و حق مسلمم فاصله می اندازید.

باز عبارت دیگر از حضرت در کتاب نهج البلاغه:

«فَيَا عَجَباً وَ مَا لِيَ لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَ لَا يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَى آرَائِهِمْ كَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِيمَا يَرَى بِعُرًى ثِقَاتٍ وَ أَسْبَابٍ مُحْكَمَات»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص122

در شگفتم، چرا در شگفت نباشم «مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الْفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ» سخن پیامبر را رها می کنند «وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ». آیا حضرت علی سلام الله علیه از این واضح‌تر حرف بزنند؟! این مطالب هم در نهج البلاغه است!

امثال برقعی و قلمداران و طباطبائی می گویند: نگویید حق علی غصب شده خلفا غاصب بودند، ما نداریم ائمه گفته باشند حق ما را غصب کردند! در پاسخ می گوییم: حضرت امیر سلام الله علیه به مظلومیت و غصب حق خویش تصریح فرمودند:

«فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي مُسْتَأْثَراً عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذَا»

به خدا سوگند همواره من را از حق مسلم خویش محروم کردند.

«فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِي كَإِجْمَاعِهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) قَبْلِي‏ فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوَازِي فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي‏»

به جنگ با من اجماع کردند.

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص409

«سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي‏» آن اقتدار و سلطنت و حکومتی که برادرم (رسول خدا صلی الله علیه و آله) در اختیار من قرار داده بود، حکومتی که در اختیار من قرار داده بود را از من سلب کردند.

«لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَيَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِه‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص102

همچنین حضرت امیر سلام الله علیه می فرماید:

«أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِم‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص201

«إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ» این امامت به غیر بنی هاشم صلاحیت ندارد «وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِم‏» امیر المؤمنین به چه زبانی حرف بزنند؟!

«وَ كَيْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَيْنَكُمْ عِتْرَةُ نَبِيِّكُم‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص373

«لَوْ كَانَ الْإِمَامَةُ فِيهِمْ لَمْ تَكُنِ الْوَصِيَّةُ بِهِم‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص98

«أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّه‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص48

«وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى» حتی خود ابی بکر هم این را می دانست.

یا این عبارت حضرت:

«فَاعْلَمْ أَمَّا الِاسْتِبْدَادُ عَلَيْنَا بِهَذَا الْمَقَام وَ نَحْنُ الْأَعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْأَشَدُّونَ بِالرَّسُولِ (صلی الله علیه واله وسلم) نَوْطاً فَإِنَّهَا كَانَتْ أَثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِينَ وَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الْمَعْوَدُ إِلَيْهِ يَوْمُ الْقِيَامَةِ [الْقِيَامَةُ]»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص231

در حق ما استبداد کردند، حق مسلم ما را گرفتند، حق مسلم ما را غصب کردند. «وَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الْمَعْوَدُ إِلَيْهِ يَوْمُ الْقِيَامَةِ» فردای قیامت من با این‌ها محاجه خواهم کرد.

همچنین صدّیقه طاهره همین تعبیر را دارد. این‌ها را هیچ نقل نمی کنند. آقایانی که طرفدار وحدت افراطی هم هستند همین چند روز قبل، با بعضی از اینها جلسه ای داشتیم، از ما برای بعضی از کشورها برنامه ضبط می کردند. می گفتند ما باید دقت کنیم فقط در رابطه با فضائل اهل بیت حرف بزنیم، چیزهایی که خلافت خلفا را زیر سوال می‌برد مطرح کردنش به صلاح مان نیست!

بله ما هم می گوییم توهین و اهانت به آن‌ها خلاف شرع است لا شک و لا ریب. این مطلب را ما سی چهل سال است در ماهواره‌ها گفتیم توهین به مقدسات اهل سنت گناه نابخشودنی و خلاف شرع بیّن است. ولی اگر ما حقایق را از زبان خود ائمه، از زبان خود خلفا مطرح کنیم این کجا را خراب می کند؟!

مگر در نهج البلاغه نیست خطبه 150 نهج البلاغه را ملاحظه کنید، آیا حضرت علی چیزی را فرو گذار کرده است! من تقاضا می کنم شرح خطبه 150 آیت الله مکارم شیرازی را مطالعه بفرمایید. ایشان جزء پرچمداران وحدت بین شیعه و سنی است.

اگر از مراجع دیگر حرف بزنیم می گویند خیلی برای وحدت تمایل ندارند ولی ایشان پرچمدار وحدت بین شیعه و سنی است. ایشان در رابطه با خطبه 150 امیر المؤمنین ابتدای خطبه دارد:

«حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 209، خطبه 150

تعدادی بر دوران جاهلیت برگشتند. ابن ابی الحدید می خواهد بگوید این به دوران عثمان برمی گردد. اما این خیلی اشتباه است. «إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ» یعنی بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر «رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَابِ» تا می فرماید «وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ» . آیا حضرت علی (علیه السلام) در این حدیث (در مذمّت خلفا) چیز دیگری باقی گذاشت؟!

«وَ ذَهَلُوا فِي السَّكْرَةِ عَلَى سُنَّةٍ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ» این‌ها در مستی قدرت به جایی رسیدند که سنت آل فرعون را در جامعه پیاده کردند. شما شرح نهج البلاغه اقای مکارم را در رابطه با سنة من آل فرعون ملاحظه کنید ببینید چطوری شرح کرده است.

این فرمایش حضرت امیر است ما چه کار کنیم؟! اگر قبول ندارید یک نهج البلاغه ای چاپ کنید و این خطبه 150 را از آن حذف کنید!

شرح خطبه اقای مکارم را در پیام امام امیر المؤمنین ببینید ایشان دارد: "این خطبه در زمره قوی‌ترین خطبه‌هایی است که از مسئله ولایت اهل بیت دفاع می کند گرچه بعضی از شارحان نهج البلاغه به سادگی از کنار آن گذشته اند." این عین عبارت ایت الله مکارم شیرازی در کتاب پیام امام امیر المؤمنین در جلد 5 صفحه 736 و 340 است.

یا در نامه ای حضرت امیر به مالک اشتر نخعی می نویسند:

«فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ كَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ شريف الرضى، محمد بن حسين، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق، ص435، نامه 53

این چه هست؟ آیا اعتراض به خلفای قبل و مذمّت آنان نیست؟! دیگر امیر المؤمنین چه بفرماید و چه کار کند؟! اگر یک کسی بیاید الان همین را از قول خودش بگوید جامعه با او چه کار می کنند؟ اقایان وحدتی های افراطی با او چه کار می کنند؟! ما چه کار کنیم فرمایش خود حضرت امیر (سلام الله علیه) است. شما اگر موافق نیستید نهج البلاغه ای چاپ کنید و این ها را حذف کنید!

یا در کتاب صحیح بخاری جلد 5 صفحه 82 این تعبیر که مال ما نیست بلکه در کتاب صحیح بخاری است ما چه کار کنیم؟! شما بیایید از طرف آقایان اهل سنت این را از کتاب صحیح بخاری حذف کنید مطلب از قول خلیفه دوم است در رابطه با این که حضرت زهرا غضبناک شدند و تا آخر عمر با حرف نزدند و بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) حضرت امیر (سلام الله علیه) کسی را نزد ابوبکر فرستادند:

«فَأَرْسَلَ إلى أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمر»

آقای ابوبکر! نزد من بیا و کسی را با خودت نیاور، «كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَر» این مطلب در کتاب صحیح بخاری است. وقتی ابوبکر هم می آید حضرت می فرماید:

«وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج4، ص1549، ح9998

تو در خلافتت در حق ما استبداد کردی. «استبدَدتَ» را می خواهید چه معنا کنید؟!

یا مطالب دیگری که در صحیح بخاری و صحیح مسلم است خلیفه دوم به امیر المؤمنین و به عباس خطاب می کند.

«فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ من بن أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هذا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ من أَبِيهَا فقال أبو بَكْرٍ قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ما نُورَثُ ما تركنا صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إنه لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إنه لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إني لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ فَوَلِيتُهَا ثُمَّ جِئْتَنِي أنت وَهَذَا وَأَنْتُمَا جَمِيعٌ وَأَمْرُكُمَا وَاحِدٌ فَقُلْتُمَا ادْفَعْهَا إِلَيْنَا فقلت إن شِئْتُمْ دَفَعْتُهَا إِلَيْكُمَا على أَنَّ عَلَيْكُمَا عَهْدَ اللَّهِ أَنْ تَعْمَلَا فيها بِالَّذِي كان يَعْمَلُ رسول اللَّهِ (صلی الله علیه وسلم) فَأَخَذْتُمَاهَا بِذَلِكَ قال أَكَذَلِكَ قالا نعم»

صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج3، ص 1378، ح 1757

ابوبکر گفت من خلیفه پیغمبر هستم ولی شما ای علی و عباس گفتید ابوبکر دروغگو است، گناهکار است، حیله گر است و خائن است.

این روایت صحیح مسلم است.

«ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا» و آخرش هم می گوید «فَأَخَذْتُمَاهَا بِذَلِكَ قال أَكَذَلِكَ» آیا این طوری نیست؟ «قالا نعم» گفتند بله!

اگر ما این مطالب را از خودشان و به صورت محترمانه بگوییم جناب اقای عمر این طوری فرمود، خوب است یا جناب اقای ابوبکر این طوری فرمود، این خوب است. یک کلمه جناب و اقا اضافه می کنیم تا تندی آن گرفته بشود چه اشکال دارد؟

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

 

 

 

 

 



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها