درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و دوم
(جلسه شصت و هفتم 06 . 11 . 1404)
موضوع: استدلال حضرت علی (علیه السلام) به امامت و خلافت خویش در جمع دویست نفره صحابه
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير!
یکی از دوستان سوال کرده آیا قضیه سوزاندن احادیث در صدر اسلام ادامه داشت یانه؟
ذهبی که از استوانههای علمی اهل سنت است در کتاب تذکرة الحفاظ جلد 1 صفحه 3 و 5 از قول عایشه نقل می کند:
«قالت عائشة جمع أبي الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وكانت خمسمائة حديث فبات ليلته يتقلب كثيرا قالت فغمني فقلت أتتقلب لشكوى أو لشيء بلغك فلما أصبح قال أي بنية هلمي الأحاديث التي عندك فجئته بها فدعا بنار فحرقها فقلت لم أحرقتها قال خشيب أن أموت وهي عندي فيكون فيها أحاديث عن رجل قد ائتمنته ووثقت ولم يكن كما حدثني»
تذكرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدين محمد الذهبي الوفاة: 748، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، ج 1، ص 5
پدرم دستور داد احادیث را برایش ببرم هرچه احادیث بود بردم «فدعا بنار فحرقها»! و گفت «خشيب أن أموت وهي عندي فيكون فيها أحاديث عن رجل قد ائتمنته ووثقت ولم يكن كما حدثني»!
زمان خلیفه دوم تقریبا بعد از نزدیک سه سال باز جمع آوری احادیث و آتش زدن آن ادامه دارد. کتاب تقیید العلم خطیب بغدادی نقل می کند: عمر ابن خطاب نامه نوشت هرکس کتاب و حدیثی در دستش است نزد من بیاورد.
«فأتوه بكتبهم فأحرقها بالنار ثم قال أمنيّة كأمنيّة أهل الكتاب»!
تقييد العلم للخطيب البغدادي؛ اسم المؤلف: الخطيب البغدادي الوفاة: 463 هـ، دار النشر: دار إحياء السنة النبوية، ج 1، ص 52
همچنین در کتاب سیر اعلام النبلاء جلد 5 صفحه 59 دارد:
«فناشد الناس أن يأتوه بها فلما أتوه بها أمر بتحريقها»!
سير أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز الذهبي أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1413 ، الطبعة: التاسعة ، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ج 5، ص 59
مردم را قسم داد هرکس حدیث و کتاب دارد نزد من بیاورد، «فلما أتوه بها أمر بتحريقها»، دیگر کار به جایی رسیده که ذهبی هم نمی تواند موضوع را مخفی کند، و حال آن که این به ضررشان است. یعنی بدترین طعن برای خلفاء قضیه احراق احادیث و ممانعت از نقل احادیث است.
همچنین ابن عبدالبَرْ در کتاب جامع بيان العلم وفضله دارد:
«كتب في الأمصار من كان عنده شيء فليمحه»
جامع بيان العلم وفضله؛ اسم المؤلف: يوسف بن عبد البر النمري الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت – 1398، ج 1، ص 65
هرکس هم حدیث و کتاب نیاورد من آتش بزنم اگر در خانه اش حدیث و کتاب دارد باید خودش احادیث را نابود کند !
زمان عثمان که رسید عثمان به مردم گفت حدیثی را که در زمان شیخین کسی نشنیده حق نقل کردنش را ندارند! یعنی قضیه همین طور ادامه داشت. عرض کردم این ها عمدتا به خاطر نقل فضائل حضرت علی علیه السلام و خلافت ایشان است.
کتاب السنه خلال روایتی را نقل کرده است:
«وأخبرني محمد بن علي قال ثنا مهنى قال سألت أحمد قلت حدثني خالد بن خداش قال قال سلام وأخبرني محمد بن علي قال ثنا يحيى قال سمعت خالد بن خداش قال جاء سلام بن أبي مطيع إلى أبي عوانة فقال هات هذه البدع التي قد جئتنا بها من الكوفة قال فأخرج إليه أبو عوانة كتبه فألقاها في التنور فسألت خالدا ما كان فيها قال حديث الأعمش عن سالم بن أبي الجعد عن ثوبان قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم استقيموا لقريش وأشباهه قلت لخالد وأيش قال حديث علي أنا قسيم النار قلت لخالد حدثكم به أبو عوانة عن الأعمش قال نعم إسناده صحيح»
السنة؛ اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن محمد بن هارون بن يزيد الخلال الوفاة: 311 هـ، دار النشر: دار الراية - الرياض - 1410هـ - 1989م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د.عطية الزهراني، ج3، ص510، ح819
... می گوید کتابی را از کوفه نزد ابی عوانه آورده بودم «فألقاها في التنور» تمام کتابها را در تنور ریخت و آتش زد! گفتم چرا این کار را کردی؟ گفت در این کتاب «حديث علي أنا قسيم النار» بود!
دوستان عزیز دقت کنند قضایا به همین شکل ادامه داشت، از آن طرف هم روایت نقل کرده اند که عبدالله ابن عمرو عاص می گوید من سخنان پیامبر را می نوشتم قریش ممانعت کردند این که پیامبر «یغضب و یرضی» در رضا و غضب حرفهایی می زند (نستجیر بالله) حساب و کتاب ندارد. عبدالله ابن عمرو عاص گفت من از نوشتن دست کشیدم بعد خدمت حضرت رسیدم گفتم اقا جان قریش ممانعت کردند از این که احادیث شما را بنویسم حضرت فرمود:
«لا أخرج من فيّ الا حقا»
از دهان من جز حق بیرون نمی آید!
دستور داد بنویس. روایات این طوری هم در کنارش داریم که اقایان نقل کرده اند.
این قضیه ممانعت از نقل حدیث تا زمان عمر ابن عبدالعزیز، سال 97 و 98 هجری ادامه داشت. او دستور کتابت حدیث را داد و هیچ کس عمل نکرد. بعد از سال سال 110 و 115 هجری این ها شروع به کتابت حدیث کردند.
دوستان این نکته را یادداشت کنند که در تاریخ دمشق و تاریخ بغداد آمده است:
«قال محمد بن إسماعيل أخرجت هذا الكتاب يعني الصحيح من زهاء ستمائة ألف حديث»
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج52، ص72
«قال محمد بن إسماعيل أخرجت هذا الكتاب يعنى الصحيح من زهاء ستمائة ألف حديث»
تاريخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، ج2، ص8
آقای بخاری می گوید: من ششصد هزار روایت را زیر و رو کردم، هرحدیثی را خواستم بنویسم دو رکعت نماز خواندم، استخاره کردم بعد حدیث را نوشتم! مجموع احادیث صحیح بخاری با حذف مکرارتش دو هزار و هفتصد حدیث است. حالا بگوییم سه هزار حدیث و سیصد تا را هم اضافه کنیم.
این سه هزار حدیث را از میان چقدر حدیث انتخاب کرده است؟ می گوید این احادیث را از میان ششصد هزار حدیث انتخاب کردم! ملاحظه بفرمایید چه بساطی شده بود!!
مسلم کتابش را بعد از بخاری نوشته است با این که کتاب صحیح بخاری هم موجود بود می گوید من احادیث کتابم را از میان سیصد هزار روایت انتخاب کردم. در تاریخ بغداد آمده است که از قول مسلم می گوید:
«صنفت هذا المسند الصحيح من ثلاثمائة ألف حديث مسموعة حدثني»
از میان سیصد هزار روایت انتخاب کردم!
تاريخ بغداد؛ اسم المؤلف: أحمد بن علي أبو بكر الخطيب البغدادي الوفاة: 463، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - -، ج13، ص101
مجموع روایات صحیح مسلم چهار هزار روایت است؛ یعنی دویست و نود شش هزار روایت را کنار زده و چهار هزار روایت انتخاب کرده است!
من معتقدم اگر این ها را خیلی شفاف، مودبانه، محترمانه نقل کنیم جوانهای اهل سنت حتی جوانهای وهابی آن را می پذیرند. حالا کسی لجوج است آن بحث دیگری است؛ اما غالب شان با تجربه ای که بنده دارم اگر دوستانه با اینها صحبت کنیم نتیجه خیلی خوبی دارد.
در یکی از سفرهایم به زاهدان که در منزل مولوی عبدالحمید مهمان بودیم جمعیت در حدود سیصد، چهار صد نفر از علمای شیعه و سنی در آن جا حضور داشتند.
یکی از علمای طراز اول اهل سنت که بعدا او را ترور کردند، سر سفره غذا روبروی من نشسته بود وقتی صحبت شد من گفتم اهانت به مقدسات اهل سنت خلاف شرع و حرام است. گفت حاج آقا شما حاضر هستید این را در شبکه هم بگویید؟ (آن زمان در شبکه سلام برنامه داشتم) گفتم بارها در شبکه گفتم فردا شب هم برنامه دارم به احترام شما باز می گویم.
بعدا ایشان با من تماس گرفت و قم آمد، چند روز هم این جا بود نشستیم و صحبت کردیم به زاهدان برگشت بعد از حدود یک سال دوباره زنگ زد و گفت می خواهم قم بیایم، این جا آمد و باهم صحبت کردیم ایشان جزء آدمهای لجوج زاهدان هم بود، ابتدا برخوردش با من خیلی بد و خصمانه بود.
بعد از صحبتهایی که داشتیم در حد 95 تا 96 درصد تمایل به تشیع پیدا کرده بود، بنده خدا را بعد از نماز صبح همین که از مسجد خارج شد ترور کردند. اینها تحمل ندارند اگر کسی را احتمال بدهند در آینده این چنین فردی شیعه بشود که پشت سرش صدها و هزاران نفر را به سمتش می کشاند و شیعه می کند او را ترور می کنند و برای شان قابل تحمل نیست!
یکی از دوستان نامه ای در رابطه با گریه در نماز داده و گفت شروع کردیم ولی بعضاً ضعف اعصاب و عصبانیتی می آید یک عوارض روحی برای آدم می آید.
اولاً گریه برای امام حسین علیه السلام ذاتاً آرامبخش است. کسانی هم که خیلی ضعف اعصاب و ... دارند بنده توصیه می کنم برای امام حسین گریه کنند، گریه برای امام حسین ضعف اعصاب را از بین می برد.
اما شیطان خیلی وسوسه می کند بعضی وقت ها کارهایی در کنار برنامه های ما انجام می دهد القاء می کند مثلاً بخاطر اینکه در نماز گریه کردی، اعصابت بهم ریخت. بخاطر اینکه برای امام حسین گریه می کنی زود عصبانی می شوی از کوره در می روی آن را کنار بگذار! همین ها نشانه این است که این عمل مقبول خدا و مبغوض شیطان است.
در این طور موارد روایاتی از نبی مکرم هست که می فرماید: «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» خیلی بگویید شیطان فرار می کند. یا آیه شریفه
(وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّياطِينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يحْضُرُونِ)
و بگو: «پروردگارا! از وسوسه های شياطين به تو پناه می برم! و از اينکه آنان نزد من حاضر شوند (نيز) -ای پروردگار من- به تو پناه می برم!»
سوره مؤمنون (23): آیات 97- 98
این دو آیه به همراه «لا حول و لا قوة الا بالله» موجب فرار شیطان می شود حتی قبل از نماز هم تلاش کنیم استغفار کنیم و «لا حول و لا قوة الا بالله» بگوییم حتی بعضی مراجع قبل از نماز ملتزم به خواندن (وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّياطِينِ * وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يحْضُرُونِ) بودند خیلی اثر دارد این آیات را با تمام وجود تلاوت کنید.
اضافه بر آن آیات:
(هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيءٍ عَلِيمٌ * َهُوَ مَعَكُمْ أَينَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ )
اول و آخر و پيدا و پنهان اوست؛ و او به هر چيز داناست. و هر جا باشيد او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام می دهيد بيناست!
سوره حدید (57): آیات 3- 4
(وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَينَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)
مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنيد، خدا آنجاست! خداوند بی نياز و داناست!
سوره بقره (2):آیه 115
این آیات در حضور قلب در نماز خیلی اثر دارد.
اضافه بر اینها وقتی داریم نماز می خوانیم دقت کنیم ببینیم واقعاً با تمام وجود داریم بسم الله الرحمن الرحیم می گوییم، تمام عالم نشانه اوست و تمام حمدها هم مختص اوست.
وقتی (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) می گویم آیا می توانیم بگوییم والله، تالله، بالله قسم به همه مقدسات، قسم به مرگ خودم، قسم به مرگ فرزندانم (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ)؟ با تمام وجود می توانیم این طوری بگوییم یا نه چون عادت کردیم یا نقل قولی از نماز داریم این را می گوییم؟
یا وقتی: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) می گوییم
(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ)
ما را به راه راست هدايت کن...
سوره فاتحه (1): آیه 6
آیا لقلقه زبان است یا نه واقعاً با توجه می گوییم. در دل مان خدا را به عزت و جلالش، به آبروی محمد و آل محمد قسم دهیم (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ مِن النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین»، این ها را به زبان هم نمی آوریم حداقل در دل مان بگوییم خدایا تو را به سید الشهداء قسمت می دهیم «سفینة الحسین أسرع»، (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ) این را با تمام وجود بگوییم.
مثل مادری که تنها فرزندش را دکتر جواب کرده در حال احتضار است از همه جا دستش بریده است خدا را چطور به اهل بیت قسم می دهد، آن طوری خدا را قسم بدهیم بگوییم (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ) کسی یکی، دو هفته این طوری بگوید شیطان از او نا امید می شود.
راوی خدمت امام صادق (سلام الله علیه) می رسد می گوید بعضی وقتها دعا به این ها می خوانم توفیق دارم گریه برایم می آید حضرت می فرماید اگر بتوانی گریه ات را به نماز منتقل کن. بخٍ بخٍ، به به، به آن نمازی که در آن جا ولو به اندازه پرِ مگس از چشم انسان اشک بیاید این نشانه قبولی نماز است نشانه اجابت تقاضای ما هست.
(اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) که در حقیقت به تعبیر امام از خدا می خواهیم ما را به خدا برساند. آن لقائی که خدای عالم بر انبیاء، شهداء، صدیقین و صالحین نعمت کرده است. اگر مقداری جلوتر رفتید آن جا ببینیم ائمه چه کار می کردند، نقل شده که سینه رسول اکرم صلی الله علیه و آله مثل آبی که در دیگ هست روی تنور می گذارد در حال جوش است از ترس خدا جوشش داشت.
«و كانت فاطمة (علیها السلام) تنهج في الصلاة من خيفة الله تعالى»
عدة الداعي و نجاح الساعي؛ نويسنده: ابن فهد حلى، احمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 841 ق)، محقق / مصحح: موحدى قمى، احمد، ناشر: دار الكتب الإسلامي، 1407ق، ص151
از ترس خدا نفس حضرت به شمارش می افتاد. این ها چه می دیدند ما نمی دیدیم؟
آقا امام باقر (سلام الله علیه) می فرماید: بعضاً (مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ) را تکرار می کنم
«کاني اسمع مشافهة من متکلمها»
گویا از خدا دارم می شنوم (مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ) دارد می گوید. ولذا مقداری دقت کنیم اگر نماز را درست کردیم همه چیزمان درست است. نماز کلید همه این ها هست.
«إِنَّ أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج3، ص 268
«أَوَّلُ مَا يُحَاسَبُ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا»
نام كتاب: فلاح السائل و نجاح المسائل؛ نويسنده: ابن طاووس، على بن موسى (تاريخ وفات مؤلف: 664 ق)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: بوستان كتاب، قم: 1406ق، ص127
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ بحث ما در رابطه با فرمایش حضرت امیر (سلام الله علیه) در جمع بیش از دویست نفر از صحابه در مسجد النبی بود. حضرت نکاتی را حضرت از قول نبی مکرم بیان کردند
«إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُم وَ أَمَرَكُمْ فِيهِ بِوَلَايَتِه بَيَّنْتُ لَكُمْ مَفْزَعَكُمْ بَعْدِي وَ إِمَامَكُم وَ هُوَ فِيكُمْ بِمَنْزِلَتِي فِيكُم...»
الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص148
الی آخر... نکاتی را مطرح کردیم می خواهم امروز در رابطه با دلالت بخشی از حدیث بر ولایت فقیه در عصر غیبت مطالبی بیان کنم.
رسول اکرم می فرماید «بَيَّنْتُ لَكُمْ مَفْزَعَكُمْ بَعْدِي» پناهگاه، دلیل بعد از من؛ در زمان امیر المؤمنین و ائمه (علیهم السلام) آن ها پناهگاه مردم بودند در هر مشکلی با ارتباط با امام، با شنیدن سخنان امام راه برای خودشان باز می شد.
در زمان غیبت هم عرض کردیم تنها کسی که نزدیک ترین فرد به معصوم است فقیه جامع الشرایط است آن هم با آن ویژگی هایش که محوریت علم و حکمت معصوم را دارد در حقیقت فقیه به دلیل تخصص در استنباط احکام: «نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا»
«مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِما»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص67، بَابُ اخْتِلَافِ الْحَدِيث، ح10
و به دلیل عدالتش: «مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاه»
«فَأَمَّا مَنْ كَان مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه»
تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج27، ص131
فقیه هم در امتداد این مسیر قرار می گیرد که «مفزعاً للعباد» باشد.
تعبیر «لا تخلفَوا عَنهم» از آن ها عقب نمانید نشان می دهد لزوم وجود یک امام حاضر و ناظر در هر زمان لازم هست، ولی فقیه هم در عصر غیبت در حقیقت همان نقشی را که معصوم در عصر حضور داشت همان نقش را ایفا می کند تا جامعه دچار تشتّت و بی سرپرستی نشود.
نکته بعدی پیوند سیاست و دیانت است وقتی پیغمبر می فرماید:
«وَ أَطِيعُوهُ فِي جَمِيعِ أُمُورِكُم»
الإحتجاج علی أهل اللجاج؛ نویسنده: طبرسی، احمد بن علی، ناشر: نشر مرتضی، محقق / مصحح: خرسان، محمد باقر،ج1، ص148
در همه کارها از آن ها اطاعت کنید، این همان ریشه اصلی ولایت فقیه هست که دین را نه یک امر شخصی بلکه یک نظام جامع مدیریتی معرفی می کند.
وحدت، حول محور رهبری : در حالی که احزاب و گروه های سیاسی اغلب باعث تفرقه می شوند مفهوم ولایت در حدیث مذکور «مَفْزَعَكُمْ» محوری را معرفی می کند که فراتر از نژاد، زبان و ملیّت است.
در نسبت ولایت با عقلانیت و دموکراسی، برخی تصور می کنند ولایت با مردم سالاری در تضاد است. حرف های وهابی ها را ببینید اولین واژه ای که این ها در ولایت فقیه استعمال می کنند می گویند ولایت فقیه در حقیقت یک استبداد دینی است. این واژه را در کلمات غالب وهابیون دارید. بعضی از اهل سنت افراطی هم این واژه را دارند که از ولایت فقیه به استبداد فقیه تعبیر می کنند.
اولاً رسول اکرم در غدیر و در جاهای دیگر با واژه «أشهِدکُم» شما را شاهد می گیرم و از شما می خواهم آیا رسالت من را قبول دارید؟ فرامین من را قبول دارید؟ دستورات من را می پذیرید؟ با مردم سخن می فرمایند. یعنی رسول اکرم با آن مقامشان بعد از آن که مردم پذیرای رسالت ایشان هستند اعمال رسالت می کنند. اگر در جامعه ای رسالت پیغمبر مقبول نشود اِعمال فراوردهای رسالت امکان پذیر نیست.
رسول اکرم در مکه سیزده سال بودند هیچ کاری در رابطه با اعمال ولایت نداشتند چون مقبولیت مردمی نداشتند. ولی آیا اگر مقبولیت مردمی نداشتند به رسالت آن حضرت ضربه می زد؟ خیر، مردم بخواهند نخواهند پیغمبر، پیغمبر است. ائمه هم همین طور هستند مردم بخواهند یا نخواهند، امام، امام است رهبرِ مسئول نظم جامعه است.
مردم نخواهند امام مسئول است ولی با نخواستن، خودشان را از اعمال ولایت معصوم محروم می کنند. فقیه هم به همین شکل است اگر جامعه پذیرای اعمال ولایت فقیه نباشد فقیه وظیفه دیگری ندارد همان طوری که رسول اکرم در مکه جز ابلاغ کار دیگری نداشت ولی در مدینه آمد مقبولیت مردمی داشت اعمال ولایت کرد ارتش تشکیل داد قضات و نماینده معین کرد زندان درست کرد و ...
ائمه هم مثل حضرت امیر (سلام الله علیه) و امام مجتبی اعمال ولایت کردند بعد مقبولیت مردمی نبود اعمال ولایت نکردند دیگر وظیفه ای نداشتند.
نسبت به فقهاء می بینیم در طول تاریخ زمینه آماده مقبولیت فقیه نبود ولی امام (رضوان الله تعالی علیه) احساس کردند با توجه به ظلم و جنایتی که دودمان نحس پهلوی و آمریکا در ایران می کند و مردم به ستوه آمدند. اگر اطلاع رسانی بشود جنایت این ها مطرح بشود ویژگی حکومت الهی بیان بشود مردم پذیرای حرف این ها هستند. ایشان از سال 42 شروع کردند در 57 هم به نتیجه رساندند.
اگر کسی به مرحوم آخوند می گفت، می گفت مگر می شود مردم مقبولیت قبول ولایت فقیه را داشته باشند؟ شیخ انصاری (رضوان الله تعالی علیه) به ذهنش خطور نمی کرد بتواند مردم یک همچنین مقبولیتی داشته باشند.
این مفصل ترین خطبه غدیر در کتب اهل سنت است معجم کبیر طبرانی – متوفای 360، جلد 3، صفحه 200 در بعضی از چاپ ها صفحه 180 رسول اکرم دارد با این فرمایش شان زمینه را فراهم می کند اگر بخواهم اعمال ولایت کنم ولی بعد از خودم انتخاب کنم آیا مقبولیت مردمی هست یا مقبولیتی نیست؟
«حدثنا محمد بن عبد الله الحضرمي وَزَكَرِيَّا بن يحيى السَّاجيُّ قَالا ثنا نَصْرُ بن عبد الرحمن الْوَشَّاءُ ح وَحَدَّثَنَا أَحْمَدُ بن الْقَاسِمِ بن مُسَاوِرٍ الْجَوْهَرِيُّ ثنا سَعِيدُ بن سُلَيْمَانَ الْوَاسِطِيُّ قَالا ثنا زَيْدُ بن الْحَسَنِ الأَنْمَاطِيُّ ثنا مَعْرُوفُ بن خَرَّبُوذَ عن أبي الطُّفَيْلِ عن حُذَيْفَةَ بن أُسَيْدٍ الْغِفَارِيِّ قال لَمَّا صَدَرَ رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم من حَجَّةِ الْوَدَاعِ نهى أَصْحَابَهُ عن شَجَرَاتٍ بِالْبَطْحَاءِ مُتَقَارِبَاتٍ أَنْ يَنْزِلُوا تَحْتَهُنَّ ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِنَّ فَقُمَّ ما تَحْتَهُنَّ مِنَ الشَّوْكِ وَعَمَدَ إِلَيْهِنَّ فَصَلَّى تَحْتَهُنَّ ثُمَّ قام فقال يا أَيُّهَا الناس إني قد نَبَّأَنِيَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ أَنَّهُ لم يُعَمَّرْ نَبِيٌّ إِلا نِصْفَ عُمْرِ الذي يَلِيهِ من قَبْلِهِ وَإِنِّي لاظن أَنِّي يُوشِكُ أَنْ أدعي فَأُجِيبَ وَإِنِّي مسؤول ( ( ( مسئول ) ) ) وَإِنَّكُمْ مسؤولون ( ( ( مسئولون ) ) ) فَمَاذَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ قالوا نَشْهَدُ أَنَّكَ قد بَلَّغْتَ وجهدت ( ( ( وجاهدت ) ) ) وَنَصَحْتَ فَجَزَاكَ اللَّهُ خَيْرًا فقال أَلَيْسَ تَشْهَدُونَ ان لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَأَنَّ جَنَّتَهُ حَقٌّ وَنَارَهُ حَقٌّ وَأَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَأَنَّ الْبَعْثَ بَعْدَ الْمَوْتِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ من في الْقُبُورِ قالوا بَلَى نَشْهَدُ بِذَلِكَ قال اللَّهُمَّ أشهد ثُمَّ قال أَيُّهَا الناس إِنَّ اللَّهَ مَوْلايَ وأنا مولى الْمُؤْمِنِينَ وأنا أَوْلَى بِهِمْ من أَنْفُسِهِمْ فَمَنْ كنت مَوْلاهُ فَهَذَا مَوْلاهُ يَعْنِي عَلِيًّا اللَّهُمَّ وَالِ من وَالاهُ وَعَادِ من عَادَاهُ ثُمَّ قال يا أَيُّهَا الناس إني فَرَطُكُمْ وَإِنَّكُمْ وارِدُونَ عَلَيَّ الْحَوْضَ حَوْضٌ أَعْرَضُ ما بين بُصْرَى وَصَنْعَاءَ فيه عَدَدُ النُّجُومِ قد حان من فِضَّةٍ وَإِنِّي سَائِلُكُمْ حين تَرِدُونَ عَلَيَّ عَنِ الثَّقَلَيْنِ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِي فِيهِمَا الثَّقَلُ الأَكْبَرُ كِتَابُ اللَّهِ عز وجل سَبَبٌ طرفة بِيَدِ اللَّهِ وطرفة بِأَيْدِيكُمْ فَاسْتَمْسِكُوا بِهِ لا تَضِلُّوا وَلا تَبَدَّلُوا وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي فإنه نَبَّأَنِيَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ أَنَّهُمَا لَنْ يَنْقَضِيَا حتى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»
المعجم الكبير؛ اسم المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: مكتبة الزهراء - الموصل - 1404 - 1983، الطبعة: الثانية، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ج 3، ص 180، ح3052
«أَ لَيْسَ تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؟ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ، وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ، وَ أَنَّ الْبَعْثَ حَقٌّ؟ وَ أنّ المَوتُ حَق» تمام این ها را می خواهد بگوید ببیند آیا مقبولیت هست یا نیست؟
«قالوا بَلَى نَشْهَدُ بِذَلِكَ »، همه را قبول داریم بعد فرمود «اللَّهُمَّ أشهد» خدایا شاهد باش از این ها اعتراف گرفتم که مقبولیت من، همگانی است بعد بلافاصله فرمود: «إِنَّ اللَّهَ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أنا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِم فمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا مولاه یعنی علیّا»
از مقبولیت خودش مطرح می کند از آن جا می آید زمینه مقبولیت امیر المؤمنین را هم فراهم می کند اگر من را قبول دارید مقبولیت من در نظر شما قطعی است پس بعد از این، مقبولیت امیر المؤمنین هم باید باشد.
تا آن جایی که می فرماید: «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه»، هر گونه مخالفت با علی را ... ابتدا حضرت با نفرینش شروع می کند خدایا کسی که با علی دشمنی می کند تو دشمنش باش.
ملاحظه بفرمایید طلحه و زبیر جزء اولین کسانی بودند با امیر المؤمنین بیعت کردند و اولین کسانی بودند که نقص بیعت کردند. در جمل آن بساط را پیاده کردند نتیجه چه شد؟ طلحه و زبیر هر دو به دست سپاهیان خودشان کشته شدند. آیا این مصداق «وَ عَادِ مَنْ عَادَاه» نیست؟ «وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه» نیست؟ خیلی واضح و روشن است.
اگر طلحه و زبیر به دست سپاهیان حضرت علی کشته می شدند یک پیراهن عثمان دیگری درست می کردند ای وای طلحة الخیر به دست سپاهیان علی (علیه السلام) کشته شد. زبیر، به دست علی (علیه السلام) کشته شد! یک بساطی درست می کردند.
ولی نفرین پیغمبر گرفت هر دوی این ها به دست یاران شان کشته شدند اگر مقداری عقل خدادادی را به کار بیاندازیم، این کاملاً واضح و روشن است.
عایشه همینطور. درست است امیر المؤمنین اقدام آن چنانی نکرد ولی عائشه آن چنان به ذلت افتاد که هر وقت به یاد جمل می افتاد قطرات اشک از چشمانش جاری می شد. آیه (وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ) می خواند اشک می ریخت.
حتی گفت:
«لا تدفنوني عند رسول الله فاني احدثت احداثا»
کارهای خلافی کردم خجالت می کشم من را در کنار پیغمبر دفن کنید این وصیت خودش است.
«ادفنوني مع ازواجه في البقیع»
قبرش کنار قبر حفصه و ... در بقیع است. این خیلی درد است که می گوید « احدثت بعد رسول الله احداثا فادفنني مع ازواج النبي»
یا این مطلب:
«من المضحك! أنّ عائشة كانت معترفة بجناياتها في مدّة عمرها حتّى استحيت أن يدفنوها مع النبيّ (صلى الله عليه وآله وسلم) ويقول مجاهد: لها إحسان متقدّم ومتأخّر، ففي معارف ابن قتيبة " توفّيت عائشة سنة 58 وقد قاربت السبعين، فقيل لها: ندفنك مع النبيّ (صلى الله عليه وآله)؟ فقالت: " إنّي قد أحدثت أحداثاً بعده فادفنوني مع أخواتي " فدفنت بالبقيع»
كتاب : قاموس الرجال؛ نويسنده: الشيخ محمد تقي التستري (وفات: معاصر)، تحقيق: مؤسسة النشر الإسلامي، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة: 1425هـ ق، ج12، ص293
یا:
«عن عائشة قالت يا ليتني كنت نباتا من نبات الأرض ولم أكن شيئا مذكورا»
الطبقات الكبرى؛ اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: 230، دار النشر: دار صادر – بيروت، ج 8، ص 76
عایشه می گوید ای کاش جزء گیاهانی بودم حیوانات من را می خوردند، باز هم خیلی مؤدب تر حرف زده آن دو نفر (ابوبکر و عمر) گفتند: «...ثُمَّ أَكَلُونِي فَأَخْرَجُونِي عَذِرَةً وَلَمْ أَكُنْ بَشَرَاً»
«يَا لَيْتَنِي كُنْتُ كَبْشَ أَهْلِي سَمَّنُونِي مَا بَدَا لَهُمْ، حَتَّى إِذَا كُنْتُ أَسْمَنَ مَا أَكُونُ زَارَهُمْ بَعْضُ مِنْ يُحِبُّونَ فَجَعَلُوا بَعْضِي شِوَاءً وَبَعْضِي قَدِيدَاً ثُمَّ أَكَلُونِي فَأَخْرَجُونِي عَذِرَةً وَلَمْ أَكُنْ بَشَرَاً»
جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)؛ اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادى الاولى / 911هـ ، دار النشر: ج13، ص317، ح 1236
«قال عمر ليتني كنت كبش أهلي يسمنوني ما بدا لهم حتى إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض من يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا»
حلية الأولياء وطبقات الأصفياء؛ اسم المؤلف: أبو نعيم أحمد بن عبد الله الأصبهاني الوفاة: 430، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1405، الطبعة: الرابعة، ج1، ص52
ملاحظه بفرمایید این ها به چه ذلتی افتادند
«ووددت أني مت قبل هذا الیوم ...»
کاش قبل از جنگ جمل مرده بودم البحبر المحیط تفسیر معتبر اهل سنت در ذیل (وَقَرْنَ فِي بُيوتِكُنَّ) می گوید:
«وكانت عائشة إذا قرأت هذه الآية بكت حتى تبل خمارها»
تفسير البحر المحيط؛ اسم المؤلف: محمد بن يوسف الشهير بأبي حيان الأندلسي الوفاة: 745هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ -2001م، الطبعة: الأولى، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل، ج7، ص223
عایشه به قدری گریه می کرد روسری که داشت خیس می شد، اینها نشان می دهد وقتی رسول اکرم نفرین می فرماید: «اللَّهُمَّ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه، اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاه» مستجاب می شود. ببینید قبر معاویه کجا است؟
در دمشق رفتیم دیدیم سنگی گذاشتند به قدری (عذر می خواهم) سگ ها و ... فضولات ریختند بوی گند فضا را پر کرده بود! آن ها کجا رفتند ائمه نه فرزندان ائمه؛ قبر طفلان مسلم تا حدودی ارتباطی به پیغمبر ندارد ولی زیارتگاه عام و خاص است. قبر حضرت رقیه زیارتگاه عام و خاص است، قبر حضرت زینب زیارتگاه عام و خاص است. قبر عمار زیارتگاه عام و خاص است.
این ها نشان می دهد که «اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاه، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَه، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَه» مستجاب شده است.
همچنین حضرت امیر (سلام الله علیه) در خطبه شقشقیه این تعبیر را دارد:
«لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)، نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، خطبه 3 و هي المعروفة بالشقشقية؛ ص: 50
اگر حضور حاضران نبود و توده های مشتاق بیعت کننده نبود و حجت بر من تمام نمی شد و خدا از علما پیمان نگرفته بود که «أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ» این ها در برابر پر خوری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند «لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا»
محمد جواد مغنیه (رضوان الله تعالی علیه) نکته ای در کتاب فی ظلال نهج البلاغة، جلد 1، صفحه 96 از دکتر طه حسین از اساتید بزرگ الأزهر در کتاب علی و بنوه آورده است. عبارت عربیش مقداری ابهام دارد فرمایش آیت الله العظمی مکارم شیرازی در کتاب شرح نهج البلاغه است تعبیر خیلی زیبایی است.
این را شاید کم دیدم یا اصلاً نباشد می گوید قیام کنندگان در برابر عثمان هنگامی که بعد از قتل او به سراغ امام رفتند تا با او برای خلافت بیعت کنند حضرت حاضر نشد. آن هایی که عثمان را کشتند بلافاصله سراغ امیر المؤمنین آمدند، می گوید حاضر نشد فرمود:
«أَنَا لَكُمْ وَزِيراً خَيْرٌ لَكُمْ مِنِّي أَمِيرا»
زیرا حضرت می دانست پیشگام شدن آن ها در بیعت به این اتهام دامن می زند که نقشه قتل عثمان از قبل پی ریزی شده بود. قاتلین عثمان آمدند حضرت قبول نکرد فرمود:
«دَعُونِي وَ الْتَمِسُوا غَيْرِي»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 136، خطبه 92
ولی وقتی مهاجرین و انصار آمدند با اصرار این ها حضرت بالای منبر رفت اول مهاجرین و انصار آمدند بیعت کردند بعد توده مردم بیعت کردند.
یعنی حضرت امیر (علیه السلام) تا این اندازه مراقب است که فردا در معرض اتهام قرار نگیرد. به مجرد این که رفتند عثمان را کشتند چون قتل عثمان با بیعت امیر المؤمنین نزدیک یک هفته یا بیشتر فاصله داشت.
اول کسانی که سراغ حضرت علی رفتند طلحه و زبیر بودند، امیر المؤمنین در نخلستان مشغول کارهای کشاورزی بودند. گفتند یا علی، عثمان رفت آمدیم با شما بیعت کنیم. حضرت فرمود:
«إن بيعتي لا تكون خفيا و لا تكون إلا في المسجد بمحضر من جمهور الناس يشابه»
کسی می خواهد با من بیعت کند در مسجد و جلوی مردم بیعت کند.
شرح نهج البلاغة؛ اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني الوفاة: 655 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري، ج11، ص 9
در نخلستان حاضر نیستم از شما بیعت بگیرم، «بِیعَتِی لَا تَکُونُ إِلَّا فِي الْمَسْجِد» فهمیدند قضیه امیر المؤمنین غیر از قضیه عثمان است.
این ها زمینه را طوری فراهم کردند که مردم با فرمایش پیامبر در رابطه با خلافت ناآشنا شده بودند، این قضیه تمام شد، برای مردم القاء کرده بودند که خلافت باید انتخابی باشد.
لذا امیر المؤمنین در نامه ای که به معاویه می نویسد می فرماید:
«بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُم»
نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص366 نامه 6 (و من كتاب له (علیه السلام) إلى معاوية
نه این که می خواهد بگوید بیعت با ابوبکر و عمر را من قبول دارم، از باب الزام خصم می گوید تو که بیعت ابوبکر را با توجه به بیعت مردم قبول داری، بیعت عمر را قبول داری بیعت با من هم این طوری است. چطور در برابر آنها ساکت بودی، قبول کردی ولی در برابر من ساکت نیستی؟!
همچنین عبارتی که الان وهابیها رویش خیلی مانور می دهند متن در کتاب سلیم است حتی این فرد خبیث مصطفی طباطبایی از قول خبیثتر از خودش برقعی نقل می کند می گوید استاد بزرگوار سید ابو الفضل برقعی می نویسد علی ابن ابی طالب امامت خودش را مدیون بیعت می داند، انتخابی می داند نه انتصابی!
بعد آن عبارت حضرت امیر را نقل می کند که حضرت فرمودند اگر امام و حاکمی از دنیا برود مردم نباید هیچ کاری انجام بدهند، قدمی از قدم بر ندارند مگر این که برای خودشان حاکم و امام انتخاب کنند.
می گوید ببینید خود حضرت علی می گوید خلافت و امامت انتخابی است ولی شیعه بر خلاف علی (علیه السلام) می گوید امامت انتصابی است!
شما در کتاب سلیم ملاحظه بفرمایید حضرت می فرماید اگر بنا باشد امامت انتخابی باشد باید مردم انتخاب کنند؛ ولی اگر بنا باشد امامت انتصابی باشد خدا معین کند و من را هم خدا معین کرده و پیغمبر ابلاغ کرده است مردم بخواهند یا نخواهند من امام هستم.
اینها ذیل عبارت امیر المؤمنین را رها کردند صدر عبارت آن حضرت را گرفتند. این هم از دردهای بی درمان ما است که اینها از وهابی ها یاد گرفتند اگر یک روایتی صدرش به نفع شان و ذیلش به ضررشان است صدر را می گیرند و ذیل را رها می کنند.
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته














