2022 October 5 - چهار شنبه 13 مهر 1401
علمای اهل سنت و اعتقاد به مأموریت حکّام ظالم از طرف خدا!
کد مطلب: ١٤٩٠٩ تاریخ انتشار: ٢١ آذر ١٤٠٠ - ١٥:٤٩ تعداد بازدید: 802
خارج فقه الحکومه » فقه
علمای اهل سنت و اعتقاد به مأموریت حکّام ظالم از طرف خدا!

جلسه سی ‌و چهارم 21 /09/ 1400

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سی ‌و چهارم 21 /09/ 1400

موضوع: علمای اهل سنت و اعتقاد به مأموریت حکّام ظالم از طرف خدا!

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

مرحوم شیخ مفید در باب شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها در کتاب «امالی» صفحه 49 مفصل بیان کرده است:

«دَخَلَ ... فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَضْرِمُوا عَلَيْهِمُ الْبَيْتَ نَارا»

الأمالي (للمفيد)؛ مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: استاد ولى، حسين وغفارى على اكبر، ناشر: كنگره شيخ مفيد، ص49

حتی آتش زدن خانه را هم حضرت آورده است.

در کتاب الإختصاص می نویسد:

«فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَيْهِ فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ وَ كَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحَسِّنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحَسِّنَ مِنْ بَطْنِهَا ثُمَّ لَطَمَهَا فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى قُرْطٍ فِي أُذُنِهَا حِينَ نُقِفَتْ ثُمَّ أَخَذَ الْكِتَابَ»

نام كتاب: الإختصاص‏؛ نويسنده: مفيد محمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: 413 ق‏)، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر و محرمى زرندى، محمود، ناشر: الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد، ايران؛ قم: ‏1413 ق‏، ص 185

وهمچنین قضایایی که حضرت زهرا سلام الله علیها وصیت کرد که خلفاء حق ندارند در تشییع جنازه و نماز من شرکت کنند.

پرسش:

می‌گوید این قضیه را به طائفة من الشیعه نسبت داده است.

پاسخ:

طائفة من الشیعه هم باشد کفایت می‌کند. کراجکی شاگرد شیخ مفید است می‌گوید:

«وَ يَغْصِبُهَا حَقَّهَا وَ يَقْتُلُهَا»

كنز الفوائد؛ نویسنده: كراجكى، محمد بن على، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله‏، ناشر: دارالذخائر، ج1، ص150

این روایت هم صحیح است.

مرحوم شیخ صدوق در کتاب «امالی» می گوید:

«غُصِبَ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ كُسِرَتْ جَنْبَهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا ....مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة»

الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى،

ص90 – 91

نام كتاب: بشارة المصطفى لشيعة المرتضى( ط- القديمة)؛ نويسنده: طبرى آملى، عماد الدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم‏ (تاريخ وفات مؤلف: 553 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: المكتبة الحيدرية، 1383 ق، ج2، ص199

از این بهتر می‌خواهیم داشته باشیم؟ روایت را هم نقل می‌کند. این فرمایش ایشان است و اشکالی هم به سند آن نمی‌گیرد.

این مطلب در کتاب الامالی شیخ صدوق، بشارة المصطفی طبری، سلیم ، کامل الزیارات و مرحوم کلینی در کتاب «الکافی» می گوید:

«إِنَّ فَاطِمَةَ(علیها السلام) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص458، بَابُ مَوْلِدِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ (علیها السلام)‏، ح2‏

حتی آقای شیخ جواد تبریزی می‌گوید:

«بسند معتبر عن الکاظم»

در سلسله سند آن راوی به نام (محمد ابن یحیی عطار) است که ثقه می باشد و همینطور (عمرکی) ثقه است و علی ابن جعفر هم برادر امام کاظم است ایشان هم ثقه است.

پرسش:

مراد از معتبر بودن در نزد فقها چیست؟

پاسخ:

معتبر اعمّ از صحیح، موثق و حسن است. ولی روایت صحیحه است و مراد از معتبر بودن یعنی قابل استناد است.

این حدیث فقط سه تا راوی دارد یعنی محمد ابن یحیی:

«ثقة عین»

در مورد (عمرکی) می گوید:

«شیخ من اصحابنا ثقة»

علی ابن جعفر:

«جلیل القدر ثقة»

پرسش:

پس کلینی با سه تا واسطه از امام کاظم (علیه السلام) نقل کرده است

پاسخ:

بله کلینی از:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ (علیه السلام)»

عن اخیه امام کاظم (سلام الله علیه).

پرسش:

شهید به معنای گواه هم آمده است.

پاسخ:

انصراف کلمه «شهید» در عرف به معنای شهادت است مگر آنکه دلیلی داشته باشیم بر این‌که مراد از «شهید» گواه باشد.

اولا: همه روایاتی که مربوط به رحلت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها و مکان قبر و... است مسئله‌ی شهادت را می‌رساند ثانیا: سیاق کلام ،کاملا مشخص است که مشعر به مقتوله بودن حضرت است. ثالثا: قبل وبعد روایت تعبیر«توفیت وله ثمانیة عشر سنة» آمده است:

«قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص319

رابعا:حضرت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خطبه ای که در هنگام دفن حضرت زهرا (سلام الله علیها) إیراد کردند مربوط به قضیه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها می باشد.

پرسش:

واژه مقتوله هم می‌رساند.

پاسخ:

بله در مورد واژه مقتوله حدودا دوازده تا روایت هست که در آنها واژه «مقتولة» آمده است. تعبیر «مقتولة» را هم شیعه نقل کرده اند و هم اهل سنت. در بعضی منابع چنین آمده است:

«حتى ماتت شهيدة»

این حدیث خیلی واضح شهادت حضرت را تبیین کرده است. و این گونه روایات یکی دو تا نیست بلکه قریب به تواتر هستند و وقتی کنار همدیگر قرار بگیرند شهادت بطور کامل آشکار می‌شود. در کتاب «کامل الزیارات» با سند صد در صد صحیح نقل می کند:

«وَ قَاتِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ قَاتِلِ فَاطِمَةَ (علیها السلام) وَ قَاتِلِ مُحَسِّنِ وَ قَاتِلِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (علیهم السلام)‏»

كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص327

آیا امیر المؤمنین شهید شده یانه؟ امام حسن و امام حسین علیهم السلام شهید شده اند یانه؟ در وسط هم حضرت زهرا سلام الله علیها را بیان کرده است.

بعضی جاها کلمه وفات امده است ولی مشخص است که «وفات» اعم از درگذشت با اجل طبیعی و یا درگذشت با شهادت است.

در مورد امام حسین علیه السلام نیز همین تعبیر آمده است:

«کان وفات الحسین سنة... وفات علي سنة...»

کلمه «وفات» هم در مورد حضرت امیرالمومنین علیه السلام استفاده شده هم در مورد امام حسین علیه السلام . سنی‌ها هم همینطور، ابن تیمیه می گوید وفات ابوبکر، وفات عمر و وفات عثمان در حالی که معتقد هستند عمر و عثمان هردو شهید شده اند.

پس این‌که وفات را استفاده کرده‌اند نشانه این است که کلمه وفات اعم از وفات به شهادت است یا وفات به مرگ طبیعی است.

پرسش:

واژه هلاک چطوری است در بعضی از منابع هلک و این‌ها آمده در فارسی خیلی جالب نیست.

پاسخ:

بله، در فارسی واژه هلاک بار منفی دارد. ولی در زبان عربی واژه هلاک نیست کلمه( هلک )نسبت به معاندین هلاکت انصرافش در این است که هلک بالعذاب همانطوری که ما می‌گوییم به درک واصل شد. نمی‌دانم مجری شبکه وصال را آقایان شنیدند یانه همین دیروز، پریروز به درک واصل شد. همه نوشتند که به درک واصل شد.

اسم او محمد صابر بود. یعنی وقاحت را به یک جایی می‌رسانند که اصلا آدم تصور نمی‌کند مثلا بعضی از وهابی ها به صراحت می‌گویند: من ناصبی هستم، ناصبی زندگی می‌کنم و ناصبی هم می‌میرم.

(پخش کلیپ از محمدصابر)

استاد قزوینی:

وقاحت را ببینید! چه حرفی نسبت به اهل‌بیت علیهم السلام می‌گوید؟ و اقرار می کند که من ناصبی هستم و به آن افتخار می‌کنم.

(کلیپ دیگر از محمد صابر ناصبی)

استاد قزوینی:

می‌گوید ما قم، کربلا و نجف را با خاک یکسان می‌کنیم. می‌گوید من از اهل‌سنت می‌خواهم برای نابودی نجف و کربلا قیام کنند.

پرسش:

علت مرگش چه بوده است؟

پاسخ:

سکته کرده، چند روز در کما بود و چند روز قبل هم به درک واصل شد. این خیلی جالب است که می‌گوید من ناصبی هستم.

در هر صورت...

بعضی از ناصبی‌ها مثل ایشان جرأت می کند و حرف خودش را بصورت علنی می گوید؛ ولی بعضی‌ ازآنها مثل عثمان الخمیس، عبدالرحمن دمشقیه، سالوس و دیگران جرأت نمی‌کنند به زبان بیاورند. یعنی بغض و کینه اهل‌بیت علیهم السلام در دل این‌ها است.

یا وقتی آدم به کتاب «اصول مذهب الشیعة» آقای غفاری نگاه می‌کند مشخص می شود که بغض اهل‌بیت علیهم السلام از تمام کلمات و حروف نوشتاری اش می بارد..

یا وقتی عبدالرحمن دمشقیه حرف می‌ِزند کاملا مشخص است که این حرف از یک قلب کاملا مملو از بغض اهل‌بیت علیهم السلام سرچشمه می‌گیرد.

حالا شیعه هرچه بیاید در رابطه با خلفاء بخاطر وحدت تعریف و تمجید کند، عقیده اش در رابطه با خلفاء غاصب فرقی نمی کند زیرا هیچ شیعه‌ای آن‌ها را مقدم بر امیر المؤمنین نمی داند. حالا این‌که به خاطر رعایت مسائلی تمجیدی هم کردند خودشان هم می‌فهمند.

وقتی شما با یک سنی گفت وگو می کنید یا مثلا علامه عسکری خلفاء را وقتی بیان می کند یک (رضی الله عنه) هم می‌نویسد، خود سنی‌ها هم می‌فهمند که عقیده علامه عسکری چی هست! چه ما بگوییم یا ما نگوییم کاملا روشن است.

اما بحث سر این است که ما نباید اهانت و فحاشی و لعن علنی بکنیم بلکه طبق دستورات ائمه (علیهم السلام) عمل کنیم چراکه این کارها خلاف شرع و حرام است.

ائمه علیهم السلام به ما فرموده‌اند : به مقدسات اهل‌سنت توهین و جسارت نکنید و ماهم قبول می کنیم.

پرسش:

آیا این در منابع هست؟

پاسخ:

بله همان عبارتی که شیخ صدوق در اعتقادات خودش صفحه 107 بیان می کند که شخصی پیش امام آمد و گفت:

«إِنَّا نَرَى فِي الْمَسْجِدِ رَجُلًا يُعْلِنُ بِسَبِّ أَعْدَائِكُمْ وَ يُسَمِّيهِمْ فَقالَ مَا لَهُ- لَعَنَهُ اللَّهُ يَعْرِضُ بِنَا»

بعضی از شیعه ها را در مسجد می بینیم که دشمنان شما را بطور علنی و با آوردن اسم آنها،آنهارا سبّ می کنند.امام فرمودند: خداوند آنهارا لعنت کند که ما را در معرض فحش مخالفین قرار می‌دهند.

اعتقادات الإماميه( للصدوق)؛ نويسنده: ابن بابويه، محمد بن على‏ (وفات مؤلف: 381 ق‏)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: كنگره شيخ مفيد، مكان چاپ: ايران؛ قم‏، سال چاپ: 1414 ق‏، ص107(39 باب الاعتقاد في التقيّة)

قال الله تبارک و تعالی:

(وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيرِ عِلْمٍ)

(به معبود) کساني که غير خدا را مي‌خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها (نيز) از روي (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!

سوره انعام (6): آیه 108

پرسش:

منظورش این است که برای ما درد سر درست می‌کند.

پاسخ:

نه، ما را در معرض فحش آن‌ها قرار می‌دهد. (وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيرِ عِلْمٍ) آن‌ها برای شما ارزشی قائل نمی‌شوند که به شما فحش بدهند، شما به مقدسات آن‌ها فحش می‌دهید آن‌ها هم به مقدسات شما فحش می‌دهند نه به خود شما!

این مطلب را علامه در کتاب «بحار الانوار» در جلد 71 چاپ بیروت و جلد 74 چاپ ایران صفحه 217 آورده است.

پرسش:

کتاب مستقل هم در این رابطه نوشته شده است.

پاسخ:

بزرگان زیاد دارند، مراجع بیانیه دادند. مرحوم شرف الدین مطالب زیاد در کتابهایش و همچنین مرحوم کاشف الغطاء بیان کرده اند. یعنی لعن علنی صلاح نیست .

من بارها گفته‌ام قبل از این‌که این لعن به نفع شیعه باشد به ضرر شیعه است؛ یعنی آدم عاقل چنین کاری نمی‌کند.

پرسش:

لعن نکنند زیارت عاشورا بخوانند.

پاسخ:

بله به قول شما زیارت عاشورا بخوانند، در زیارت عاشورا امام صادق (سلام الله علیه) همه را رمزی آورده است. می‌توانست بگوید اللهم اللعن فلانا و فلانا و فلانا همه را حضرت رمزی آورده است.

شیخ طوسی را زمان الناصر بالله گرفتند علمای اهل‌سنت گفتند ایشان در کتاب «مصباح المتهجد» لعن خلفاء را آورده است. گفتند کجا؟ گفتند:

«وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلًا ثُمَّ الثَّانِيَ ثُمَّ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ»

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد؛ طوسى، محمد بن الحسن‏، ناشر: مؤسسة فقه الشيعة، ج‏2، ص 776

شیخ طوسی گفت از کجا معلوم که اولی ابوبکر، عمر و عثمان باشد. گفتند: چه کسی است؟ گفت: اولین قاتل همه می‌دانید در عالم قابیل هست که برادر هابیل بوده است.

گفتند دومی چه کسی است؟ گفت دومی کسی است که حضرت زکریا علیه السلام را در داخل درخت گذاشت و اره کرد. گفتند: سومی چه کسی است؟ گفت: آن کسی که ناقه صالح علیه السلام را پی کرد. چهارمی چه کسی است؟ گفت قاتل حضرت علی علیه السلام!

خلیفه عباسی به علمای اهل‌سنت رو کرد گفت چه می‌گویید؟ اما آنها هیچ چیزی نتوانستند بگویند. لذا جایگاه شیخ طوسی نزد حاکم عباسی هم خیلی بالا رفت.

امام صادق (سلام الله علیه) 1400 سال قبل یک چیزی می‌گوید هم به فکر جان شیخ طوسی است و هم به فکر جان شیعه است هم تمام مسائل را در نظر می‌گیرد و بیان می‌کند.

اگر بنا بود امام صادق علیه السلام اسم این‌ها را می‌آورد. این‌که اسم این‌ها را نیاورده شما داری با یقین می‌گویی این خلاف سنت امام صادق (سلام الله علیه) است.

پرسش:

در مورد این روایت که امام صادق علیه السلام بعد از هر نماز افراد مشخصی را لعن می کردند، چه می فرمایید؟

پاسخ:

آن‌هم بعد از هر نماز است. البته حق مطلب این است که روایتش سند صحیح نیست کلمه الخیبری که در روایت آمده خیبری ضعیف است. در کتاب «کافی» جلد 3 صفحه 342 است و در کتاب «تهذیب» جلد2 صفحه 321 است.

در کتاب «کافی» واژه ی الخیبری آمده است سند ضعیف است. در کتاب «تهذیب» الخیبری نیست به ظاهر سند صحیح است؛ ولی سقط در سند و اسانید تهذیب الی ما شاء الله داریم.

یعنی از نظر فن رجالی ما نگاه کنیم باید بگوییم کلمه الخیبری که ضعیف است در این‌جا سقط شده است. و آن هم:

«يَلْعَنُ فِي دُبُرِ كُلِّ مَكْتُوبَة»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج3، ص342، ح10

نه بالای منبر، نه در جلسه عمومی. شما پشت سر نمازت هر کاری می‌کنی بکن. به شما کسی کار ندارد. خود رهبری هم بارها واژه ی لعن علنی را مطرح کردند.

آغاز بحث...

بحث ما در این بود که آیا عزل خلیفه به عهده مردم است یا نه؟ عزیزان این را دقت کنند یک نکته ی خیلی ظریفی است در رابطه با عقیده شیعه نسبت به حاکم حتی نسبت به ولی فقیه، نسبت به مجتهد که اگر از یک مجتهد، یعنی مجتهدی که همه از او تقلید می‌کنند از ولی فقیهی که همه چیز در اختیار او هست اگر یک عمل منافی عفت انجام بدهند از درجه‌ی اعتبار ساقط می‌شوند و تقلید باطل می شود و دادن وجوهات به او خلاف شرع می شود.

در خود قانون اساسی است، الان یک کمیسیونی در خبرگان رهبری برای نظارت بر عملکرد ولی فقیه است. که آیا این ولی فقیه:

«صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ‏»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج27، ص131

است یا نیست؟ این افتخار شیعه است. ولی شما ببینید آقای ملا علی قاری که از علمای پر آوازه اهل‌سنت است کتابی به نام «مرقاة المفاتیح» دارد در جلد 3 از ابن حجر نقل می‌کند

«الجهاد واجب مع كل أمير براً كان أو فاجراً وإن عمل الكبائر فإن الله قد يؤيد الدين بالرجل الفاجر»

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح؛ اسم المؤلف: علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ - 2001م، الطبعة: الأولى، تحقيق: جمال عيتاني، ج3، ص181

اگر این‌طور شد دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌آید. فرعون هم می‌گوید من می‌ترسم حضرت موسی علیه السلام (دین شما را تغییر دهد):

(إِنِّي أَخَافُ أَنْ يبَدِّلَ دِينَكُمْ)

من مي‌ترسم که آيين شما را دگرگون سازد

سوره غافر (40): آیه 26

بعد ابن حجر می‌گوید:

«فيه جواز كون الأمير فاسقاً جائراً ، وأنه لا ينعزل بالفسق والجور»

با فسق و جور منعزل نمی‌شود

«وأنه تجب طاعته»

البته ایشان می‌گوید:

«ما لم يأمر بمعصيةٍ»

بعد می‌گوید:

«وخروج جماعة من السلف على الجورة ، كان قبل استقرار الإجماع على حرمة الخروج على الجائر»

مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح؛ اسم المؤلف: علي بن سلطان محمد القاري الوفاة: 1014هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت - 1422هـ - 2001م، الطبعة: الأولى، تحقيق: جمال عيتاني، ج3، ص181

این‌جا بحث مفصل می‌شود می‌گوید خروج یک جماعتی از سلف در برابر جور مشخص هم نکرده «خروج جماعة من السلف على الجورة» مراد ایشان چیست؟

آیا مراد از این (نستجیر بالله) خروج در برابر امیر المؤمنین علیه السلام است؟ آیا می‌خواهد جنگ جمل و صفین را توجیه کند یا نه مراد از این می‌خواهد قیام مردم مدینه را در برابر یزید ابن معاویه قضیه حرّه را می‌خواهد توجیه کند؟

بعد از آن هم در میان اهل‌سنت تا قرن سیزدهم، چهاردهم کسی نیست تا در برابر حاکم قیام کرده‌ باشند. می‌گوید اگر جماعتی هم از سلف، مرادشان از سلف معمولا صحابه، تابعین و اتباع تابعین است( هرکجا واژه ی سلف می‌آید این سه دسته هستند).

آن هم طبق آن حدیث جعلی که درست کردند که پیغمبر اکرم فرمود:

«خَيْرُ الْقٌرُونِ قَرْنِى، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ»

شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك بن بطال البكري القرطبي الوفاة: 449هـ، دار النشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض - 1423هـ - 2003م ، الطبعة: الثانية، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ج 6ص 155

خیر القرون، قرنی در همان قرون قضیه‌ی قتل عثمان اتفاق افتاده است؛ پس بنابراین خیر القرون همین قرونی بودند که عثمان را کشتند.

شما می‌گویید ارذال و اوباش جمع شدند؛ پس خیر القرون نیست ما قضیه امیر المؤمنین ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام را کنار می‌گذاریم. قضیه قتل عمر هم در همان خیر القرون اتفاق افتاده است، قضیه رِدّه نیز درخیر القرون اتفاق افتاده که این همه کشت و کشتار توسط خالد و دیگران انجام شد.

می‌گویند بهترین دلیل برای ابطال یک عقیده وقوع حادثه خارجی است بر فرض بگوییم سندش:

«عن جبرائیل عن میکائیل عن اسرافیل عن الله»

ولی وقتی در خارج خلاف آن صورت گرفته است دلیل بر این است که این قضیه ساختگی و جعلی است.

خیلی از موارد هم بوده که آقایان حدیث می‌خواهند جعل کنند به بعضی از افراد بزرگ نسبت می‌دهند که کسی شکی در کذب بودن روایت نداشته باشد؛ یعنی این روش کذابین بوده. در کتاب‌های رجالی هم زیاد این واژه را به کار بردند هم ابن حجر هم دیگران با این تعبیر:

«كان يروي الموضوعات عن الثقات»

آقای مناوی که از علمای بزرگ اهل‌سنت است و الحق والإنصاف مرد ملّایی است در شرح روایات هم ید طولائی دارد بعضی جاها هم قلم از دستش در رفته است و نسبت به اهل‌بیت علیهم السلام و حدیث ثقلین و ... نکات خوبی بیان کرده است.

مناوی در جلد 2، صفحه 259 می‌آورد

«إن الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر ... فيجب الصبر عليه وطاعته في غير إثم ومنه جوزوا الدعاء للسلطان بالنصر والتأييد مع جوره»

ظالم هر چه جائر هم باشد ما باید برای نصرتش دعا کنیم.

فيض القدير شرح الجامع الصغير؛ اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ، الطبعة: الأولى، ج2، ص259

نمی‌دانیم با این وضع می‌خواهند چه کار کنند؟ وهمچنین در فیض القدیر، جلد 4 دارد:

«قال بعض العارفين لا تدعو على الظلمة إذا جاروا»

ظلمه اگر جور کردند بر آن‌ها دعا نکنید.

«فإن جورهم لم يصدر عنهم وإنما صدر عن المظلوم»

«لا تدعُوا علی الظلمه» یعنی بر ظالمین نفرین نکنید، ولو این‌که جائر هستند این را خوب دقت کنید این معلوم است که از ساخته و پرداخته حکومت آن دوران بوده است. این آقایان هم آلت دست حکومت‌های جور قرار گرفتند و آخوندهای درباری بودند.

یعنی این حرف ها با روح اسلام و انسانیت سازگاری ندارد. اصلا ما مسلمان هم نباشیم تابع ادیان ابراهیمی هم نباشیم یک انسانی که وجدانش حاکم است می‌گوید شما بر ظلمه نفرین نکنید. چرا؟ برای این‌که جوری که ظلمه می‌کند از این‌ها صادر نشده!

«وإنما صدر عن المظلوم»

این جور از مظلوم صادر شده.

یعنی این مظلوم گناه و معصیت کرده خدای عالم به خاطر این گناهش ظالم را وادار کرده که انتقام از این بگیرد.

«وإنما صدر عن المظلوم حتى تحكم فيه أو عليه فظهر ظلمه فالحكام متسلطون بحسب الأعمال»

حکام به خاطر اعمالی که مردم انجام می‌دهند خدا این‌ها را مسلط می‌کند پدر این‌ها را در بیاورد.

فيض القدير شرح الجامع الصغير؛ اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ، الطبعة: الأولى، ج4، ص142

(يقَتِّلُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيسْتَحْيونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ)

پسرانتان را مي‌کشتند، و زنانتان را (براي خدمتگاري) زنده مي‌گذاشتند؛ و در اين، آزمايش بزرگي از سوي خدا براي شما بود.

سوره اعراف (7): آیه 141

چرا؟ چون بنی اسرائیل گناه کرده بودند.

«إن لكم لما تحكمون والحاكم الجائر عدل الله في الأرض»

یعنی این عبارت کفر است.

حاکم عدل الله است.

«ينتقم من خلقه به»

خدای عالم از خلقش به سبب حاکم جائر انتقام می‌کشد

«ثم يصيره إليه»

ظالم هم پیش خدای عالم می‌رود.

فرعون، نمرود، شدّاد آن‌جا می‌روند

« فإن شاء عفا عنه لأنه آلته»

خدای عالم از این ظالم می‌گذرد چون این وسیله و اسباب خدا بود.

خدا فرعون را آلت عذاب گنهکاران قرار داده بود! مثلا ملائکه جهنم که مسلط هستند جهنمیان را عذاب بکنند، از طرف خدای عالم مأمور هستند بندگان معصیت کار را عذاب بکنند!

«وإن شاء عذبه لأنه حقه»

خدا حقش را می‌تواند عذابش بکند می‌تواند ببخشد!

فيض القدير شرح الجامع الصغير؛ اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوي الوفاة: 1031 هـ، دار النشر: المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ، الطبعة: الأولى، ج4، ص142

دیگر کار دست خدا است ولی «ان شاء عذَّبَهُ» دیگر معنا ندارد اگر این ظالم آلت و وسیله خدا است خدا این را مأمور کرده برود او را عذاب بکند مثلاً اگر یک حاکمی به یک جلادی گفت برو سر فلانی را ذبح کن، دوباره بیاید بگوید سر این جلاد را قطع کن؛ که چرا رفتی سر آن فرد را بریدی؟ هیچ عاقلی چنین کاری نمی‌کند جلاد می‌گوید اگر من رفتم سرش را بریدم به خاطر دستور تو بوده من آلت دست تو بودم.

بعضی وقت‌ها تعابیری در کتاب‌های اهل‌سنت آدم پیدا می‌کند واقعاً آدم از فرط تعجب ،متحیّر می ماند .

پرسش:

وقتی دست‌شان از اهل‌بیت علیهم السلام کوتاه باشد بهتر از این نمی‌شود

پاسخ:

بله

«وأهل بيتي أمان لأمتي من الاختلاف فإذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب إبليس»

المستدرك على الصحيحين، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا؛ ج 3، ص 149، ح 4715

مستدرک، جلد 3، صفحه 149 نتیجه دوری از اهل‌بیت علیهم السلام این خواهد شد.

پرسش:

آیه قرآن می فرماید:

(فَمَا لَكُمْ كَيفَ تَحْكُمُونَ)

شما را چه مي‌شود، چگونه داوري مي‌کنيد؟!

سوره یونس (10): آیه 35

استناد کرده

«السلطان ظل الله في الأرض»

حاکمان جور سایه خداوند هستند.

پرسش:

غزالی هم چنین عبارتی دارد

پاسخ:

بله نسبت به یزید هم می‌گوید ما حق نداریم یزید را لعنت کنیم

پرسش:

اگر سلطان ظل الله باشد پس انبیاء چه کاره می‌شوند؟ انبیاء زیر سوال می‌روند

پاسخ:

بله همان مثال همیشگی است که (به شتر گفتند گردنت کج است. گفت کجای من راست است؟!) یعنی هر کجا دست بگذارید یک مشکلی دارد. بحث حکومت اسلامی را اگر به خوبی تمام حرف‌ها و روایاتی که در رابطه با عمر در آوردند را به قرآن عرضه کنیم و با روایات اهل‌‌بیت علیهم السلام مقایسه کنیم آن وقت مشخص می‌شود که چقدر ضایعات کلامی دارند.

به قول شما اگر واقعاً «السطانُ ظل الله» است، خدای عالم این حاکم ظالم را مأمور کرده که انتقام خدا را از بندگانش بگیرد پس حضرت موسی علیه السلام چه کاره بوده است؟ پس کار حضرت موسی و حضرت ابراهیم وپیامبر اسلام علیهم السلام نعوذ بالله اشتباه بوده است.

اشکال یکی دو تا نیست یعنی به هر کجا شما دست بزنید می‌بینید مثل لباس مندرس شده به هر کجای آن دست بزنید پاره می‌شود.

پرسش:

حرف‌های این‌ها حقیقی است یا فریب است؟

پاسخ:

به قول آقای محمد رشید رضا می‌گوید قرآن می‌گوید در وضو باید پا را مسح کرد، سنت پیغمبر مسح می‌گوید صحابه مسح می‌گویند ولی فقهای ما غَسل می‌گویند و ما باید از قرآن، سنت پیغمبر، سیره صحابه دست بر داریم.

پرسش:

تفسیر شده؟

پاسخ:

بله ما در بحث مسح وضو این را آوردیم و نقل کردیم

پرسش:

در کجا آمده؟

پاسخ:

در تفسیر المنار آمده است.

یا آقای فخر رازی می‌گوید آیه:

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ)

اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را!

سوره نساء (4): آیه 59

قطعاً بر عصمت اولی الأمر دلالت می‌کند؛ ولی چون ابوبکر و عمر و عثمان معصوم نبودند ما باید از دلالت آیه دست بر داریم. این چه سنت و مرامی است؟ فقط در قیامت در محکمه عدل الهی باید آن‌جا روشن بشود.

جوان، طلبه و عالم سنی این‌ها را می‌خواند و مطالعه می‌کند هزار بار هم به گوشش خورده ولی تکان نمی‌خورد. چطور می‌شود قرآن بگوید اولی الامر باید معصوم باشند، چون این آقایان معصوم نبودند ما باید قرآن را کنار بگذاریم؟

باید بجای قرآن، ختم سنت صحابه را بگیرند، یک چیزی به عنوان السنة الصحابه بنویسند بسم الله الرحمن الرحیم قال الصحابه یا ایها الذین آمنوا .... هر کاری کردید آزاد هستید، اباحه گری راه بیاندازید ...

ما بحث شیعه و سنی را کنار بگذاریم بلکه به عنوان یک بی‌طرف بیاییم این حرف‌ها را ملاک قرار بدهیم.

در تفسیر المنار، جلد 2، صفحه 386، چاپ سوم، 1376 ایشان مفصل این بحث را آورده:

«إن العمل عندهم علی اقوال کتبهم دون کتاب الله و سنة رسوله»

واقعا آدم نمی‌داند این‌ها را چه کار کند؟ آقای لالکائی صاحب کتاب «شرح اصول اعتقاد اهل‌ السنة» که شاید از معتبرترین کتاب های اهل‌سنت به شمار می‌رود و در حوزه‌های علمیه مخصوصاً‌ داخل کشور به عنوان کتاب درسی حوزه‌ها است مثل شرح لمعه و مکاسب ما. ایشان هم در این‌جا می‌گوید:

«ولا يحل قتال السلطان ولا الخروج عليه لأحد من الناس فمن فعل ذلك فهو مبتدع على غير السنة والطريق»

...بدعت گذار است و برخلاف سنت و طریق صحابه عمل کرده یا طریق قرآن عمل کرده

شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة من الكتاب والسنة وإجماع الصحابة؛ اسم المؤلف: هبة الله بن الحسن بن منصور اللالكائي أبو القاسم الوفاة: 418، دار النشر: دار طيبة - الرياض - 1402، تحقيق: د. أحمد سعد حمدان، ج1، ص161

غرض، آدم نمی‌داند با این آقایان باید چه کار کند؟ ولی معتقد هستم اطلاع رسانی خیلی جاها نتیجه خوبی می‌دهد امروز جوان‌های اهل‌سنت،‌ دانشجوهای‌شان، طلبه‌های جوان‌شان پذیرای حقایق هستند خیلی خوب می‌پذیرند.

پرسش:

به غیر از جماعت تبلیغی‌شان

پاسخ:

نه این‌طوری نیست. یکی از دوستان‌مان در آرژانتین هست می‌گوید کسی از عربستان سعودی آمد رفتم گفتم پدرم شیعه و مادرم سنی است با هم اختلاف دارند گفت به پدرت این را بگو. می‌گوید به پدرم گفتم. فردا آمدم گفتم پدرم این‌طور به من گفت پدرش را بهانه قرار داده بود می‌گوید عاقبت همین کسی که از عربستان آمده بود شیعه شده و الان مبلغ شیعه است. بعضی ها هستند فطرت پاکی دارند. امیدواریم که خدای عالم همه ما را به راه راست هدایت کند. ما راضی نیستیم یک نفر سنی، حتی وهابی، یهودی، مسیحی گرفتار آتش جهنم بشود.

والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته



Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها