2020 February 24 - دوشنبه 05 اسفند 1398
احمد و عقيده به تناسخ و حلول روح در اجساد مختلف
کد مطلب: ١٣٠٢٥ تاریخ انتشار: ٢٦ آذر ١٣٩٨ - ١٧:٠٦ تعداد بازدید: 489
فتنه احمد الحسن » مقالات
احمد و عقيده به تناسخ و حلول روح در اجساد مختلف

تناسخ يعني حلول يک روح در جسمي غير از جسم متعلق به خود . اعم از انسان يا حيوان  يا نباتات، که اين اعتقاد موافق با اعتقاد مسيحيت و يهود تحريف شده و و...  مي باشد  و طبق اسلام و مکتب اهلبيت داشتن چنين اعتقادي کفر مي باشد.

تناسخ به چهار گونه است: «نسخ» ، «مسخ» ، «فسخ» و «رسخ». زماني که روح از تن آدمى بيرون رود، چنان‌چه در تن آدمى ديگر وارد شود آن را «نسخ» گويند؛ و اگر در تن جانوران وارد شود آن را «مسخ» گويند؛ و اگر در حشرات زمين و گزندگان وارد شود آن را «فسخ» گويند؛ و اگر در درختان و نباتات حلول کند، آن را «رسخ» گويند.

يکي ديگر از اعتقادات کفر آميز احمد بصري  اعتقاد به تناسخ و حلول روح در اجساد مختلف مي باشد، وي مدعي شده است چندين بار به اين جهان آمده است و از دنيا رفته و هر بار روحش در کالبد و جسم انسان ديگر يا حيوان ديگر به اين دنيا بازگشته است.

يکي از اين موارد و ادعاهاي احمد اين است که ايشان مدعي شده است حضرت خضر در روايات خود وي مي باشد.

حضرت خضر در روايات

قبل از اينکه بخواهيم ادعاي احمد را بيان کنيم جائگاه حضرت خضر را در روايات بررسي مي کنيم و با توجه به اين روايات کفر احمد بصري را از عقيده به تناسخ ثابت نمايم.

اسم و نسب حضرت خضر

در روايات آمده است که حضرت خضر از نسل حضرت نوح مي باشد چنانچه در روايتي از لسان امام رضا(ع) چنين آمده است:

6 - حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق رضي الله عنه قال : أخبرنا أحمد بن محمد الهمداني قال : حدثنا علي بن الحسن بن علي بن فضال ، عن أبيه ، عن أبي الحسن علي بن موسي الرضا عليهما السلام قال :...وكان اسم الخضر ( 1 ) خضرويه بن قابيل بن آدم عليه السلام ، ويقال له : خضرون أيضا ويقال له : جعدا ، وإنه إنما سمي الخضر لأنه جلس علي أرض بيضاء فاهتزت خضراء فسمي الخضر لذلك وهو أطول الآدميين عمرا ، والصحيح أن اسمه بليا ( 2 ) بن ملكان بن عامر بن أرفخشذ بن سام بن - نوح ( 1 ) وقد أخرجت الخبر في ذلك مسندا في كتاب " علل الشرائع والاحكام والأسباب "

6 - امام رضا عليه السّلام فرمود :...و نام خضر ، خضرويه فرزند قابيل فرزند آدم عليه السّلام است و بدو خضرون و جعدا نيز ميگويند و او را خضر نامند زيرا بر زمين سپيدي نشست و آن زمين خضر و خرّم گرديد و بدين سبب او را خضر ناميدند و عمر او از همه آدميزادگان طولانيتر است . و صحيح آن است كه نام او بليا [ تاليا خل ] فرزند ملكان فرزند عامر فرزند ارفخشذ فرزند سام فرزند نوح است و من خبر آن را با سند در كتاب علل الشّرائع آورده‌ام .

ترجمه كمال الدين وتمام النعمة - الشيخ الصدوق ج2 ص 91

خضر عبد صالح همراه حضرت موسي

طبق روايات حضرت خضر قبل از حضرت موسي به دنيا آمد و در زمان آن حضرت حيات داشته است،چنانچه شيخ صدوق از امام سجاد(ع) چنين نقل کرده است:

83 - حدثنا أبي رضي الله عنه قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، عن القاسم بن محمد الأصبهاني ، عن سليمان بن داود المنقري عن سفيان بن عيينة ، عن الزهري ، عن علي بن الحسين عليهما السلام قال : كان آخر ما أوصي به الخضر موسي بن عمران عليهما السلام أن قال له : لا تعيرن أحدا بذنب ، وإن أحب الأمور إلي الله عز وجل ثلاثة : القصد في الجدة ( 1 ) والعفو في المقدرة ، والرفق بعباد الله ، وما رفق أحد بأحد في الدنيا إلا رفق الله عز وجل به يوم القيامة ورأس الحكمة مخافة الله تبارك وتعالي .

83 - امام زين العابدين ( ع ) فرمود : آخرين سفارشي كه خضر بموسي بن عمران كرد اين بود كه او را گفت : حتما هيچ كس را بگناهي سرزنش مكن و راستي كه محبوبترين كار نزد خداوند سه چيز است ميانه روي در حال توانگري ، گذشت در حال قدرت ، مدارا با بندگان خدا ، و هيچ كس با كسي در دنيا مدارا نكند مگر آنكه خداي عز و جل در روز قيامت با او بمدارا رفتار كند و سر آمد حكمت ترس از خداي تبارك و تعالي است .

الخصال الشيخ الصدوق ج1 ص111

حيات حضرت خضر تا نفخ صور

در روايتي ديگر تصريح شده است که حضرت خضر هم اکنون زنده مي باشد و تا نفخ صور زنده مي باشد،چنانچه در روايتي از لسان مبارک امام رضا(ع) چنين آمده است:

4 - حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوي العمري السمرقندي رضي الله عنه قال : حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود ، عن أبيه محمد بن مسعود ، عن جعفر بن أحمد ، عن الحسن بن علي بن فضال قال : سمعت ؟ أبا الحسن علي بن موسي الرضا عليهما السلام يقول : إن الخضر عليه السلام شرب من ماء الحياة فهو حي لا يموت حتي ينفخ في الصور ، وأنه ليأتينا ( 3 ) فيسلم فنسمع صوته ولا نري شخصه ، وإنه ليحضر حيث ما ذكر ، فمن ذكره منكم فليسلم عليه ، وإنه ليحضر الموسم كل سنة فيقضي جميع المناسك ، ويقف بعرفة فيؤمن علي دعاء المؤمنين ، وسيؤنس الله به وحشة قائمنا في غيبته ويصل به وحدته .

كمال الدين وتمام النعمة - الشيخ الصدوق - ص 390

4 - حسن بن علي بن فضّال گويد از امام رضا عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود : خضر عليه السّلام از آب حيات نوشيد و او زنده است و تا نفخ صور نخواهد مرد و او نزد ما ميآيد و سلام ميكند و آوازش را ميشنويم امّا شخصش را نميبينيم و او هر جا كه ياد شود حاضر ميشود و هر كه او را ياد كند بايستي بر او سلام كند و او همه ساله در موسم حجّ حاضر ميشود و همهء مناسك را به جا ميآورد و در بيابان عرفه وقوف ميكند و بر دعاي مؤمنين آمين ميگويد و خداوند بواسطهء او تنهائي قائم ما را در دوران غيبتش به انس تبديل كند و غربت و تنهائيش را با وصلت او مرتفع سازد .

در روايتي ديگر امام تصريح فرمودند که حضرت خضر هنگام شهادت پيامبر(ص) براي عرض تسليت خدمت اميرالمومنين(ع) رسيدند،چنانچه شيخ صدوق اين روايت را چنين نقل ميکند:

  5 - وبهذا الاسناد قال : قال أبو الحسن علي بن موسي الرضا عليهما السلام لما قبض رسول الله صلي الله عليه وآله جاء الخضر عليه السلام فوقف علي باب البيت وفيه علي وفاطمة والحسن والحسين عليهم السلام ورسول الله صلي الله عليه وآله قد سجي بثوبه فقال : السلام عليكم يا أهل بيت محمد " كل نفس ذائقة الموت وإنما توفون أجوركم يوم القيمة " ، إن في الله خلفا من كل هالك ، وعزاء من كل مصيبة ، ودركا من كل فائت ، فتوكلوا عليه ، وثقوا به ، و أستغفر الله لي ولكم فقال أمير المؤمنين عليه السلام : هذا أخي الخضر عليه السلام جاء يعزيكم بنبيكم صلي الله عليه وآله .

5 - و باز حسن بن علي بن فضّال گويد : امام رضا عليه السّلام فرمود : چون رسول - خدا صلَّي الله عليه و آله و سلَّم رحلت فرمود خضر آمد و بر در خانه‌اي كه علي و فاطمه و حسن و حسين عليه السّلام در آن بودند و رسول خدا صلَّي الله عليه و آله و سلَّم در آنجا در كفن بود ايستاد و گفت : السّلام عليكم يا اهل بيت محمّد ! هر نفسي مرگ را ميچشد و شما پاداش خود را در روز قيامت دريافت خواهيد كرد ، خدا را براي هر از دست رفته‌اي جانشيني است و براي هر مصيبتي تسليتي است و براي هر فوتشده‌اي جبراني است ، پس بر او توكَّل كنيد و به او اعتماد نمائيد و از براي خود و شما از خداي تعالي استغفار ميكنم . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اين برادرم خضر است كه براي تسليت پيامبرتان آمده است .

نتيجه گيري: طبق اين روايات ثابت مي شود که حضرت خضر از نسل حضرت نوح و از زمان حضرت موسي تا نفخ صور زنده مي باشد و ايشان همان عبدصالح در زمان حضرت موسي بوده اند.

حضرت خضر احمد بصري است

احمد بصري مدعي شده است که وي  قائم آل محمد مي باشد و ايشان همان حضرت خضر در روايات است،چنانچه وي در يکي از کتب چنين مدعي شده است:

در بعضي از روايات او را به خضر معرفي کرده اند بدون اينکه متوجه شوند خضر (سبز) يک صفت است نه يک اسم و ممکن است اين صفت بر چندين شخصيت الهي اتلاق شود به اعتبار اينکه آنها از سرزمينهاي پشت سرشان را از دين الهي سرسبز مي کنند. زيرا آنها دين را بست ونشر ميدهند ورنگ سبز اشاره به دين دارد (خضر در زبان عربي يعني سبز)...در حقيقت عبد صالح همان قائم آل محمد است

سفر حضرت موسي به مجمع البحرين، احمد بصري، ص 61

طبق روايات حضرت خضر قبل از زمان حضرت موسي به دنيا آمده است که احمد مدعي مي شود اين حضرت خضر خود وي مي باشد و در همين راستا ادعا ميکند که در حقيقت وقت آمدن احمد(حضرت خضر) به اين دنيا در زمان حضرت موسي نبود ولي وقتي که براي تعليم حضرت موسي به اين دنيا آمد ديگر در اين دنيا ماندگار شد

حقيقت امر اين که در زمان وجود آمدن عبد صالح فرا نرسيده وليکن وقتي که براي تعليم حضرت موسي به اين عالم جسماني نازل شد و با حضرت موسي جمع شد او بر حضرت موسي حجت شد

سفر حضرت موسي به مجمع البحرين احمد بصري ص59

نتيجه گيري: طبق ادعاي احمد بصري وي همان حضرت خضر مي باشد که در روايات تصريح شده است وي از زمان حضرت موسي تا اکنون زنده مي باشد

احمد و ناقه صالح

در ادامه ادعاي تناسخ احمد بصري وي ادعاي جالب ديگري را مطرح کرده است.

احمد مدعي شده است که ايشان همان ناقه صالح مي باشد و جالب بر اين است که حضرت خضر از نظر زماني اولي مي باشد بر حضرت صالح زيرا جناب قطب راوندي تصريح ميکند که:

مشهور آن است كه صالح پسر عبيد پسر اسف پسر ماشخ پسر عبيد پسر حاذر پسر ثمود پسر عاثر پسر ارم پسر سام  و ايشان پسرحضرت نوح بود، پس حضرت نوح جد دهم حضرت صالح است در حالي که حضرت نوح جد پنچم حضرت خضر مي باشد.

احمد بصري در کتاب "بيان الحق و السداد، ج ۲، ص ۵۰" با تمسک به شباهتهاي عددي ابجد ، مدعي ميشود او همان ناقه ي صالح است

من هو ناقة صالح=53    هو العبد الصالح=53

بيان حق و سداد از طريق علم اعداد ج1-2 ص53

آنچه که در قرآن و روايات آمده است ثابت مي شود که شتر حضرت صالح ماده و مونث بوده است و خداوند از واژه ناقه استفاده کرده است که اين واژه در لغت به معني شتر ماده است و از آنجاي که احمد ادعا کرده شتر حضرت صالح بوده پس  وي ماده و مونث بوده است

احمد بصري ماده شتري بود که ده ماهه آبستن بود و زايمان کرد که اندازه اش يک ميل بود

در روايات براي اين شتر مشخصاتي بيان شده است که خلاصه اين مشخصات به شرح ذيل مي باشد:

1-احمد بصري ماده بوده

2- آبستن بوده

3-زايمان کرده است

4-پر از کرک و پشم بوده

5- يک ميل، يک کيلومتر و نيم پهنا داشته

چنانچه در  دو روايتي که مرحوم کليني آن را از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام بيان کرده است تصريح شده است که قوم حضرت صالح از حضرت به عنوان معجزه درخواست بيرون آمدن ماده شتري را از کوه کردند که قرمز رنگ و داراي کرک زياد و ده ماهه آبستن باشد و اندازه او يک ميل باشد که در اندازه يک ميل تقريبا بيش از يک کيلومتر و نيم مي باشد

213 - عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيه عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّه ص سَأَلَ جَبْرَئِيلَ ع كَيْفَ كَانَ مَهْلَكُ قَوْمِ صَالِحٍ ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ صَالِحاً بُعِثَ إِلَي قَوْمِه وهُوَ ابْنُ سِتَّ عَشْرَةَ سَنَةً فَلَبِثَ فِيهِمْ حَتَّي بَلَغَ عِشْرِينَ ومِائَةَ سَنَةٍ لَا يُجِيبُونَه إِلَي خَيْرٍ قَالَ وكَانَ لَهُمْ سَبْعُونَ صَنَماً يَعْبُدُونَهَا مِنْ دُونِ اللَّه عَزَّ وجَلَّ فَلَمَّا رَأَي ذَلِكَ مِنْهُمْ قَالَ يَا قَوْمِ بُعِثْتُ إِلَيْكُمْ وأَنَا ابْنُ سِتَّ عَشْرَةَ سَنَةً وقَدْ بَلَغْتُ عِشْرِينَ ومِائَةَ سَنَةٍ وأَنَا أَعْرِضُ عَلَيْكُمْ أَمْرَيْنِ إِنْ شِئْتُمْ فَاسْأَلُونِي حَتَّي أَسْأَلَ إِلَهِي فَيُجِيبَكُمْ فِيمَا سَأَلْتُمُونِي السَّاعَةَ وإِنْ شِئْتُمْ سَأَلْتُ آلِهَتَكُمْ فَإِنْ أَجَابَتْنِي بِالَّذِي أَسْأَلُهَا خَرَجْتُ عَنْكُمْ فَقَدْ سَئِمْتُكُمْ وسَئِمْتُمُونِي ( 2 ) قَالُوا قَدْ أَنْصَفْتَ يَا صَالِحُ فَاتَّعَدُوا لِيَوْمٍ يَخْرُجُونَ فِيه قَالَ فَخَرَجُوا بِأَصْنَامِهِمْ إِلَي ظَهْرِهِمْ ( 3 ) ثُمَّ قَرَّبُوا طَعَامَهُمْ وشَرَابَهُمْ فَأَكَلُوا وشَرِبُوا فَلَمَّا أَنْ فَرَغُوا دَعَوْه فَقَالُوا يَا صَالِحُ سَلْ فَقَالَ لِكَبِيرِهِمْ ( 4 ) مَا اسْمُ هَذَا قَالُوا فُلَانٌ فَقَالَ لَه صَالِحٌ يَا فُلَانُ أَجِبْ فَلَمْ يُجِبْه فَقَالَ صَالِحُ مَا لَه لَا يُجِيبُ قَالُوا ادْعُ غَيْرَه قَالَ فَدَعَاهَا كُلَّهَا بِأَسْمَائِهَا فَلَمْ يُجِبْه مِنْهَا شَيْءٌ فَأَقْبَلُوا عَلَي أَصْنَامِهِمْ فَقَالُوا لَهَا مَا لَكِ لَا تُجِيبِينَ ( 5 ) صَالِحاً فَلَمْ تُجِبْ فَقَالُوا تَنَحَّ عَنَّا ودَعْنَا وآلِهَتَنَا سَاعَةً ثُمَّ نَحَّوْا بُسُطَهُمْ وفُرُشَهُمْ ونَحَّوْا ثِيَابَهُمْ وتَمَرَّغُوا عَلَي التُّرَابِ ( 6 ) وطَرَحُوا التُّرَابَ عَلَي رُؤُوسِهِمْ وقَالُوا لأَصْنَامِهِمْ لَئِنْ لَمْ تُجِبْنَ صَالِحاً الْيَوْمَ لَتُفْضَحْنَ قَالَ ثُمَّ دَعَوْه فَقَالُوا يَا صَالِحُ ادْعُهَا فَدَعَاهَا فَلَمْ تُجِبْه فَقَالَ لَهُمْ يَا قَوْمِ قَدْ ذَهَبَ صَدْرُ النَّهَارِ ولَا أَرَي آلِهَتَكُمْ تُجِيبُونِي فَاسْأَلُونِي حَتَّي أَدْعُوَ إِلَهِي فَيُجِيبَكُمُ السَّاعَةَ فَانْتَدَبَ لَه ( 1 ) مِنْهُمْ سَبْعُونَ رَجُلاً مِنْ کبَرَائِهِمْ والْمَنْظُورِ إِلَيْهِمْ مِنْهُمْ فَقَالُوا يَا صَالِحُ نَحْنُ نَسْأَلُكَ فَإِنْ أَجَابَكَ رَبُّكَ اتَّبَعْنَاكَ وأَجَبْنَاكَ ويُبَايِعُكَ جَمِيعُ أَهْلِ قَرْيَتِنَا فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ ع سَلُونِي مَا شِئْتُمْ فَقَالُوا تَقَدَّمْ بِنَا إِلَي هَذَا الْجَبَلِ وكَانَ الْجَبَلُ قَرِيباً مِنْهُمْ فَانْطَلَقَ مَعَهُمْ صَالِحٌ فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَي الْجَبَلِ قَالُوا يَا صَالِحُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِنْ هَذَا الْجَبَلِ السَّاعَةَ نَاقَةً حَمْرَاءَ شَقْرَاءَ وَبْرَاءَ عُشَرَاءَ ( 2 ) بَيْنَ جَنْبَيْهَا مِيلٌ فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ لَقَدْ سَأَلْتُمُونِي شَيْئاً يَعْظُمُ عَلَيَّ ويَهُونُ عَلَي رَبِّي جَلَّ وعَزَّ قَالَ فَسَأَلَ اللَّه تَعَالَي صَالِحٌ ذَلِكَ فَانْصَدَعَ الْجَبَلُ صَدْعاً ( 3 ) كَادَتْ تَطِيرُ مِنْه عُقُولُهُمْ لَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ ثُمَّ اضْطَرَبَ ذَلِكَ الْجَبَلُ اضْطِرَاباً شَدِيداً كَالْمَرْأَةِ إِذَا أَخَذَهَا الْمَخَاضُ ثُمَّ لَمْ يَفْجَأْهُمْ إِلَّا رَأْسُهَا ( 4 ) قَدْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ مِنْ ذَلِكَ الصَّدْعِ فَمَا اسْتُتِمَّتْ رَقَبَتُهَا حَتَّي اجْتَرَّتْ ( 5 ) ثُمَّ خَرَجَ سَائِرُ جَسَدِهَا ثُمَّ اسْتَوَتْ قَائِمَةً عَلَي الأَرْضِ فَلَمَّا رَأَوْا ذَلِكَ قَالُوا يَا صَالِحُ مَا أَسْرَعَ مَا أَجَابَكَ رَبُّكَ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا فَصِيلَهَا ( 6 ) فَسَأَلَ اللَّه عَزَّ وجَلَّ ذَلِكَ فَرَمَتْ بِه فَدَبَّ حَوْلَهَا فَقَالَ لَهُمْ يَا قَوْمِ أبَقِيَ شَيْءٌ قَالُوا لَا انْطَلِقْ بِنَا إِلَي قَوْمِنَا نُخْبِرُهُمْ بِمَا رَأَيْنَا ويُؤْمِنُونَ بِكَ قَالَ فَرَجَعُوا فَلَمْ يَبْلُغِ السَّبْعُونَ إِلَيْهِمْ حَتَّي ارْتَدَّ مِنْهُمْ أَرْبَعَةٌ وسِتُّونَ رَجُلاً وقَالُوا سِحْرٌ وكَذِبٌ قَالُوا فَانْتَهُوا إِلَي الْجَمِيعِ ( 7 ) فَقَالَ السِّتَّةُ حَقٌّ وقَالَ الْجَمِيعُ كَذِبٌ وسِحْرٌ قَالَ فَانْصَرَفُوا عَلَي ذَلِكَ ثُمَّ ارْتَابَ مِنَ السِّتَّةِ وَاحِدٌ فَكَانَ فِيمَنْ عَقَرَهَا قَالَ ابْنُ مَحْبُوبٍ فَحَدَّثْتُ بِهَذَا الْحَدِيثِ رَجُلاً مِنْ أَصْحَابِنَا يُقَالُ لَه سَعِيدُ بْنُ يَزِيدَ فَأَخْبَرَنِي أَنَّه رَأَي الْجَبَلَ الَّذِي خَرَجَتْ مِنْه بِالشَّامِ قَالَ فَرَأَيْتُ جَنْبَهَا قَدْ حَكَّ الْجَبَلَ فَأَثَّرَ جَنْبُهَا فِيه وجَبَلٍ آخَرَ ( 1 ) بَيْنَه وبَيْنَ هَذَا مِيلٌ

ترجمه روضه کافي ص407 ح 213-214

امام باقر فرمود:...حضرت صالح فرمود: هر چه مي خواهيد درخواست نمايد،کوهي نزديک آنان بود گفتند: ما را کنار اين کوه ببر صالح با آنان کنار کوه رفت،گفتند: اي صالح از پروردگارت بخواه از اين کوه همين الان شتر ماده که رنگ قرمز و داراي کرک زياد و ده ماهه آبستن باشد با عرض يک ميل بيرون آورد،فرمود: از من درخواستي کرديد که بر من سنگين ولي براي پروردگارم آسان است،پس صالح علیه السلام از خداوند درخواست نمود و ناگهان کوه شکافته شد و صدايي از آن شنيده شد که نزديک بود ديوانه شوند،آنگاه لرزه سختي بر کوه عارض شد مانند زني که درد زايمان بر او عارض شده ناگهان نخست سر آن از کوه بيرون آمد و با آن مواجه شدند هنوز گردن آن به تمام ظاهر نشده بود که شروع به نشخوار کرد سپس بقيه بدنش بيرون آمد و بر زمين استوار ايستاد

وقتي چنين ديدند گفتند : اي صالح چه زود پروردگارت تو را اجابت کرد اکنون از پروردگارت بخواه بچه آن را نيز بيرون آورد.حضرت صالح علیه السلام از خدا خواست، پس آن شتر ماده بچه را بيرون انداخت...

سعيد گفت: آن کوهي را که آن شتر از آن بيرون آمده در سرزمين شام ديده است سعيد گفت دو کوه را دديم که يک ميل ميان آنها فاصله بود و ماده شتر از يکي از آنها بيرون آمده بود و پهلوي شتر هر دو کوه را ساييده بود که اثر آن پيدا بود

در روايتي بعدي مرحوم کليني از امام صادق علیه السلام هم به همين مضمون روايت کرده است:

...گفتند هرگز به تو ايمان نمي آوريم مگر از اين کوه سخت ماده شتري که ده ماهه آبستن است باشد براي ما بيرون آوري... پس به صالح گفتند:اگر تو گمان مي کني پيامبري از خدايت بخواه از اين کوه سخت ماده شتري ده ماهه آبستن براي ما بيرون آورد،خداوند آن را با همان صفاتي که خواسته بودند بيرون آورد

احمد بصري شيرده بوده است

در روايات وارد شده است که خداوند چشمه اي را براي حضرت صالح به وجود آورد و طبق دستور حضرت صالح آب چشمه يک روز در اختيار مردم بود و يک روز در اختيار شتر(احمد) و شتر يا همان احمد همه آب چشمه را مي خورد و در عوض آن مردم او را مي دوشيدند و وي شير زيادي داشت به طوري که همه مردم اعم از پير و جوان و کودک و زن و مرد از آن بهره مند مي شدند

214 -علي بن محمد بن علي بن العباس عن الحسن بن عبد الرحمن عن علي بن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام قال :... ثم أوحي الله تبارك وتعالي إليه : يا صالح قل لهم : ان الله قد جعل لهذه الناقة شرب يوم ولكم شرب يوم ( 1 ) فكانت الناقة إذا كان يوم شربها شربت الماء ذلك اليوم فيحلبونها ، فلا يبقي صغير ولا كبير الا شرب من لبنها يومهم ذلك ، فإذا كان الليل وأصبحوا غدوا إلي مائهم فشربوا منه ذلك اليوم ولم تشرب الناقة ذلك اليوم

ترجمه روضه کافي ص407 ح 214

...گفتند هرگز به تو ايمان نمي آوريم مگر از اين کوه سخت ماده شتري که ده ماهه آبستن است باشد براي ما بيرون آوري... پس به صالح گفتند:اگر تو گمان مي کني پيامبري از خدايت بخواه از اين کوه سخت ماده شتري ده ماهه آبستن براي ما بيرون آورد،خداوند آن را با همان صفاتي که خواسته بودند بيرون آورد...سپس خدا وحي فرستاد: اي صالح به ايشان بگو همانا خدا مقرر فرموده يک روز اين آب نصيب آن شتر و روزي ديگر نصيب شما باشد و آن روزي که نوبت آشاميدن ماده شتر بود تمام آب را مي آشاميد و آن را مي دوشيدند و در آن همه آنان از کوچک و بزرگ از شير آن مي آشاميدند تا شب فرا مي رسيد

احمد: من شتر حامله بودم

جالب است که خود احمد هم اعتراف کرده است همان شتر حامله بوده است و در همان کتاب قبلي چنين مي گويد:

هو الذي يکون له الحمل=64

بيان حق و سداد از طريق علم اعداد ج1-2 ص55

 احمد بصري شتر در بهشت و محشور شدن اتباع احمد با شتر به عنوان امام

احمد در حالي چنين عقيده کفرآميزي را بيان کرده است که در روايتي از امام صادق(ع) مشخص مي شود که چهار حيوان در بهشت مي باشند که يکي از آنان شتر حضرت صالح است، و طبق اين روايت و سخن احمد، وي در بهشت به سيما و صورت شتر ديده مي شود

قَالَ الصَّادِقُ ع‏ لَا يَكُونُ‏ فِي‏ الْجَنَّةِ مِنَ الْبَهَائِمِ سِوَي حِمَارَةِ بَلْعَمَ بْنِ بَاعُورٍ وَ نَاقَةِ صَالِحٍ وَ ذِئْبِ يُوسُفَ وَ كَلْبِ أَهْلِ الْكَهْف‏

بحار الانوار علامه مجلسي ج8 ص195

در بهشت چهار پايي موجود نميباشد جز اين چهار موجود : حمار بلعم باعور  .  شتر صالح  . گرگ متهم در داستان يوسف. سگ اصحاب کهف .

بنابر اين طبق اين معتقد احمد بصري که او خود را شتر صالح ميداند

 از آنجاي که روايت هاي فراواني داريم که هر کس با امام خودش محشور مي شود، پس اتباع احمد بصري بايد بدانند قرار است با يک شتر محشور شوند

احمد بصري مرکب حضرت صالح

احمد بصري روز قيامت به صورت مرکبي براي حضرت صالح نبي ع خواهد بود و صالح ع سوار بر احمد بصري به محشر وارد ميشود

مطابق رواياتي که شيخ صدوق از لسان پيامبر (ص) نقل کرده است در محشر چهار نفر سوار بر مرکب هستند .

پيامبر اکرم (ص) وامير المومنين(ع) و صديقه ي طاهره(س)و صالح نبي(ع) که حضرت صالح سوار بر ناقه خويش وارد محشر ميشود .

306 / 7 - حدثنا أحمد بن محمد بن يحيي العطار ( رحمه الله ) ، قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، قال : حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب ، عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم ، عن عبد الله البطل ، عن عمرو بن أبي المقدام ، عن أبيه ، عن سعيد بن جبير ، عن ابن عباس ، قال : خرج رسول الله ( صلي الله عليه وآله ) ذات يوم وهو آخذ بيد علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) ، وهو يقول :...

  فقَالَ قَائِلٌ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَؤُلَاءِ مَعَكَ رُكْبَانٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَقَالَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ إِنَّهُ لَنْ يَرْكَبَ يَوْمَئِذٍ إِلَّا أَرْبَعَةٌ أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ صَالِحٌ نَبِيُّ اللَّهِ فَأَمَّا أَنَا فَعَلَي الْبُرَاقِ وَ أَمَّا فَاطِمَةُ ابْنَتِي فَعَلَي نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءِ وَ أَمَّا صَالِحٌ فَعَلَي نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عُقِرَتْ وَ أَمَّا عَلِيٌّ فَعَلَي نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ زِمَامُهَا مِنْ يَاقُوت‏ ...

الأمالي للشيخ الصدوق، ص257 

ترجمه امالي شيخ صدوق، ج1، ص349

ابن عباس نقل کرد که رسول خدا روزي دست علي بن ابي طالب را گرفت  بيرون رفت در حالي که مي فرمود: اي گروه انصار اي گروه بني هاشم اي گروه فرزندان عبدالمطلب من محمد هستم من فرستاده خدا هستم آگاه باشيد که من همراه چهار نفر از خاندانم از گلي رحمت اندود خلق شده ايم من علي حمزه و جعفر، کسي گفت اي رسول خدا آيا اينان در روز قيامت همراه با تو سوار خواهند بود، فرمود: مادرت به عزايت بنشيند در آن روز کسي سواره نخواهد بود جزء چهار نفر ،من علي، فاطمه و صالح، پس من بر براق سوار هستم و دخترم فاطمه بر ناقه من و صالح بر آن شتري که پي شد...

وقتي امام اتباع احمد بصري قرار است در قيامت و برزخ سواري بدهند پس تکليف اتباع وي چه مي شود، آيا آنها هم از امام خودشان تبعيت خواهند کرد و مسئول حمل و نقل بهشتيان هستند يا خير؟

احمد و شبيه حضرت عيسي(ع)

يکي ديگر از اين ادعاها احمد در همين مورد و عقيده به تناسخ اين است که وي مدعي شده است:آن شخصي که به جاي حضرت عيسي(ع) به صليب کشيده شده است خود وي بوده،چنانچه در يکي از کتب اين جريان چنين آمده:

9. احمد شبيه عيسي که به صليب کشيده شد و آقايي که دوباه باز مي گردد

پس نفر دوازدهمي که آمد يا آن کسي که از آسمان نازل شد همان وصي خاندان محمداست آن کسي که به صليب کشيده شد و به قتل رسيد بعد از اينکه به صورت عيسي تجسم يافت...

ليکن او در آن زمان به دنيا آمد تا ماموريتي که بر عهده داشت را بر انگيخته و به حق شهادت دهد آن ماموريتي که رابطه اش با زور داوري و نجات و دولت عدل الهي در آخر الزمان است

احمد موعود، علاء سالم، ص42

وي در کتاب ديگرش چنين ادعا کرده است:

و بعد از نيمه شب که حواريون خوابيدند خدا عيسي ع را بالا برد و شبيه او را فرستاد و او بر صليب رفت و در حقيقت محافظ عيسي ع فداي او شد و اين شبيه از اوصياي آل محمد ع بود.آري او بر صليب کشيده شد و کشته شد و عذاب سختي را تحمل نود و همه اينها قضيه امام مهدي ع بود

متشابهات، ج4، ص 126، احمد بن الحسن

در کتاب ديگر هم چنين ادعا مي کند:

عيسي به صليب کشيده نشد بلکه شبيه ي وجود دارد که به جاي او به صليب کشيده شد...اول:يهودا شبيه عيسي مي شود به جاي او به صليب مي رود و خود را قرباني ميکند.

دوم: يهودا در آخر الزمان مي آيد تا آقايي کند...

با توجه به اينکه کلمه ي يهودا در عربي به معناي حمد=ستايش يا احمد= ستايش کرد است يعني اين اسم اسم مهدي رهايي بخش يا تسلي دهنده است که در آخر الزمان وعده اش داده شده است و بيان مي کند که منظور از يهودا شخص ديگري است که شبيه به عيسي شد و به جاي او بر صليب رفت  همان کسي است که عيسي او را اينگونه خطاب قرار داده است که او باز مي گردد و در آخرالزمان آقايي مي کند او منجي تسلي دهنده و مهدي(احمد) ذکر شده در تورات انجيل و قرآن و وصويت رسول خدا حضرت محمد(ص) مي باشد

سيزدهمين حواري، احمد بصري، ص67

احمد بصري در پاسخ به سوالي در همين مورد به صراحت تصريح ميکند که عقيده به تناسخ دارد و معتقد است که روح در اجساد مختلف حلول مي کند تا جاي که چنين ادعا کرده است:

 سوال/96:سيد احمد الحسن رسول و وصي ويماني امام مهدي درود و رحمت و برکات خدا بر شما باد. در مورد شبيه حضرت عيسي مهدي اول از اوصياء که به دار آويخته شد در کتاب متشابهات جزء چهارم آمده است از آنچه معلوم است که وجود مهدي اول در آن زمان بصورت نور بوده يا در حقيقت بود،آيا مهدي اول با جسد خود پايين آمده يا بصورت روحي در جسد معيني بود؟ و آيا مهدي اول اکنون در همان جسدي که به دار آويخته شد زندگي ميکند؟ و اگر در جسدي ديگر حلول کرد آيا ممکن است که يک روح در چند جسد وارد شود...

جواب... نطفه متعلق به نفس تغيير نمي کند اما ممکن است که در چند صورت در اين عالم جسماني تشکيل شود...ممکن است که انسان قبل از ورود به اين عالم جسماني و ورود به امتحان آن در جسد هاي حلول کند(يعني قبل از اينکه تولد شود) و هم چنين پس از انجام امتحان

جواب هاي روشن، احمد الحسن، ج2، ص85

عقيده به تناسخ از نظر ائمه

احمد در  حالي اعتقاد خود را به تناسخ و حلول روح در اجسام مختلف بيان ميکند که اين اعتقاد نزد مسلمانان يک اعتقادي کفر آميز مي باشد و روايت هاي بسيياري در کفر اين اعتقاد از پيامبر و ائمه در منابع شيعه موجود است که به چندين نمونه از آنان اشاره مي کنيم:

46 – باب ما جاء عن الرضا عليه السلام في وجه دلائل الأئمة

عليهم السلام والرد علي الغلاة والمفوضة لعنهم الله

1 - حدثنا تميم بن عبد الله بن تميم القرشي رضي الله عنه قال : حدثني

أبي قال : حدثنا أحمد بن علي الأنصاري عن الحسن بن الجهم قال :

حضرت مجلس المأمون يوما وعنده علي بن موسي الرضا عليه السلام وقد اجتمع الفقهاء وأهل الكلام من الفرق المختلفة فسأله بعضهم فقال له... فقال المأمون يا أبا الحسن فما تقول في القائلين بالتناسخ ؟ فقال الرضا عليه السلام : من قال بالتناسخ فهو كافر بالله العظيم مكذب بالجنة والنار قال المأمون

عيون اخبار الرضا، ج2، ص218

ترجمه عيون الاخبار الرضا، ج2، ص 486

حسن بن جهم ميگويد: مامون به امام رضا(ع) عرض کرد يا ابالحسن درباره قائلان به تناسخ چه مي گوييد: حضرت فرمودند:هر کس به تناسخ قائل باشد به خداي بزرگ کفر ورزيده و بهشت و دوزخ را تکذيب کرده است

و در روايتي ديگر امام صراحتا اعتقاد به تناسخ را کفر و کسي که چنين عقيده اي داشته باشد را کافر و بدتر از غلات و خوارج  معرفي ميکند و دستور مي دهد که با آنان دوستي و رفاقت نکنيد و از آنان بيزاري جوئيد چون خدا از آنان بيزار است

2 - حدثنا محمد بن موسي المتوكل رضي الله عنه قال : حدثنا علي بن

إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن علي بن معبد عن الحسين بن خالد الصيرفي

قال : قال أبو الحسن الرضا عليه السلام : من قال بالتناسخ فهو كافر ثم قال

عليه السلام لعن الله الغلاة إلا كانوا يهودا إلا كانوا مجوسا إلا كانوا نصاري إلا

كانوا قدرية إلا كانوا مرجئة إلا كانوا حرورية ثم قال عليه السلام : لا

تقاعدوهم ولا تصادقوهم وأبرؤوا منهم برئ الله منهم .

حسين بن خالد صيرفي ميگويد: امام رضا(ع) فرمود :هر کس به تناسخ اعتقاد داشته باشد کافر است سپس فرمود: خداوند غاليان را لعنت کند آگاه باشيد کاش يهودي بودند اي کاش مجوسي بودند اي کاش نصراني بودند اي کاش قدري مذهب بودند کاش مرجئه بودند کاش حروُري بودند آنگاه فرمود با اينان همنشيني نکنيد رفاقت و دوستي ننمايد و از آنان بيزاري جوئيد خداوند از آنان بيزاري جسته است

پس با توجه به اين روايات ،احمد بصري از نظر خداوند و ائمه کافر و ملعون است و به دستور امام بايد از امثال احمد بصري دوري کرده چرا که خدا از آنان اعلام بيزاري نموده است.

نتيجه گيري پاياني:

احمد بصري مدعي مي شود که حضرت خضر در روايت مي باشد و ايشان از زمان حضرت موسي تا نفخه صور زنده است.

 وي در ادامه مدعي مي شود که روحش در کالبد حيوان حلول کرده و اولين تغيير جنسيتي اتفاق مي افتد و ايشان در شکل شتر حضرت صالح حلول ميکنند که توسط دشمنان حضرت صالح کشته شده و از دنيا رفته و روح وي در کالبدي ديگر در ساليان بعد و در دوران حضرت عيسي به دنيا برميگردد و به جاي ايشان به صليب کشيده شده و از دنيا مي رود و دوباره  روح وي  در کالبد ديگر در سال 1968 ميلادي  مصادف با 1347 هجري شمسي در بصره به عنوان امام سيزدهم و يماني به دنيا بر ميگردد.

نکته جالب توجه در اين است که احمد در مرحله نخست ادعا کرده بود که حضرت خضر است و حضرت خضر هم زنده و حي مي باشد پس احمد در اين دنيا همزمان هم حضرت خضر بوده و هم شترحضرت صالح و هم حضرت خضر بوده و هم شبيه حضرت عيسي و هم حضرت خضر بوده و احمد بصري که حدود 50 سال پيش در بصره به دنيا آمده است، بايد گفت علاوه بر کفر بودن اين اعتقادات در کلام ائمه، سخيف و مضحک بودن اين سخنان بر هر انسان عاقلي واضح و روشن است

به نظر شما کدام انساني که ذره اي از عقل و خرد را دارا باشد چنين سخنان سخيفي را بيان ميکند؟

آيا کسي که کفرش از کلام ائمه ثابت است و مورد لعن و بيزاري آنان قرار گرفته است مي تواند امامي از جانب خداوند باشد؟

 

موفق باشيد

واحد مهدويت موسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر

عجل الله تعالی فرجه الشریف

 



مطالب مرتبط:
احمد بصری؛ یک روح در چندین جسماهانت احمد بصري به امام حسين (ع) و تهمت شرک به حضرتجدال با دجّال!


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

بی‌راهه
مستند خواب پریشان
کلیپ
عمومی
برادر ناتنی وهابیت
مستندات تصویری
سخنرانی
مقالات
کتابخانه
سایت های مرتبط
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English