2019 October 20 - يکشنبه 28 مهر 1398
اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با آیه ولایت
کد مطلب: ١٢٨٢٩ تاریخ انتشار: ٠٢ اسفند ١٣٩٧ - ١٧:٣٨ تعداد بازدید: 146
سخنراني ها » عمومي
اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با آیه ولایت

سخنرانی عمومی 97/12/02

 

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: 97/12/02

موضوع: اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با آیه ولایت

(سخنرانی در مدرسه علمیه امام باقر (علیه السلام)

فهرست مطالب این سخنرانی:

پرسش: آیا اقتدا به صحابه پیامبراکرم، موجب هدایت است؟

دانستن این کار برای یک طلبه ضرورت دارد!

اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با آیه ولایت

الف) بررسی شأن نزول آیه

ب) بررسی دلالت آیه

این روایت، از معجزات ابوبکر است!!

شبهات مخالفین پیرامون آیه ولایت

الف) اراده فرد از صیغه جمع

ب) منافاتِ پرداخت زکات، با فقر امیرالمؤمنین

امام بعد از امام صادق، فرزندش «اسماعیل» است یا امام کاظم!؟

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله

پرسش: آیا اقتدا به صحابه پیامبراکرم، موجب هدایت است؟

اهل سنت روایتی را مطرح می کنند با این مضمون که پیامبر فرموده باشد:

«أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ»

اصحاب من همچون ستارگان آسمانند، به هر کدامیک اقتدا کنید، هدایت می یابید

الإحكام في أصول الأحكام، اسم المؤلف: علي بن أحمد بن حزم الأندلسي أبو محمد، دار النشر: دار الحديث - القاهرة – 1404، الطبعة: الأولى؛ ج6، ص 244

آیا این روایت به طور عام و مطلق قابل پذیرش است!؟

پاسخ:

ما می‌خواهیم به صحابه اقتدا کنیم. یکی از صحابه «خالد بن ولید» است که «مالک بن نویره» را کشت و همان شب به همسر او تجاوز کرد. پس کشتن یک صحابه و تجاوز به همسرش شرعی است. ما می‌خواهیم به «خالد» اقتدا کنیم.

یا مثلاً «ولید» جاسوسی کرده است، و قرآن کریم می‌فرماید:

(إِنْ جاءَکمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَینُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِین)

اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد در باره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید، و از کرده خود پشیمان شوید.

سوره حجرات (49): آیه 6

پس ما هم به «ولید» اقتدا کنیم و علیه مسلمین جاسوسی کنیم. صحابه پیغمبر اکرم را تنها گذاشتند و ما هم کارهای آن‌ها را تکرار کنیم. در کتاب «صحیح بخاری» روایت جالبی وارد شده است که می‌گوید:

« عَنْ حُذَيْفَةَ، قَالَ أَتَى النَّبِيُّ سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا، ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَجِئْتُهُ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ»»

حذیفه می گوید: روزی پیامبر به کنار محل زباله دانی یک قومی رفت و ایستاده ادرار کرد، سپس از من آب خواست، من آب بردم و ایشان وضو گرفت.

الجامع الصحيح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا؛ ج1، ص 90، ح222

«نووی» می‌گوید: در هرات واقع در افغانستان، مردم در سال یک بار ایستاده بول می‌کنند تا به سنت پیغمبر اکرم عمل کرده باشند!!

یا در اختلافی که میان ابوبکر و عمر بن خطاب بود، ما به کدام اقتدا کنیم؟ ابوبکر نماز تراویح را نخواند، اما عمر بن خطاب نماز تراویح را ترویج داد و ادعا کرد که بدعت خوبی است. یا ابوبکر به «متعه» عمل کرد، اما عمر بن خطاب گفت:

«متعتان كانتا على عهد النبى أنا أنهى عنهما وأعاقب عليهما: متعة النساء ومتعة الحج»

شرح صحيح البخاري، اسم المؤلف: علي بن خلف بن بطال البكري القرطبي، دار النشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض - 1423هـ - 2003م ، الطبعة: الثانية، تحقيق : أبو تميم ياسر بن إبراهيم؛ ج7، ص 226

ما چکار کنیم؟ به ابوبکر اقتدا کنیم یا به عمر اقتدا کنیم؟ به «ابن عباس» اقتدا کنیم یا به «عبدالله بن زبیر» اقتدا کنیم؟ به علاوه روایت این روایت «أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» یکی از روایات ضعیفی است که علمای اهل سنت به صراحت اعلام کردند که این روایت قابل استناد نیست؛ هم سندا، هم دلالتا و هم خارجا.

ما در کتاب «معانی الأخبار» اثر «مرحوم شیخ صدوق» صفحه 156 داریم که حضرت می‌فرماید:

«أَصْحَابِی أَخَذْتُمْ اهْتَدَیتُمْ وَ اخْتِلَافُ أَصْحَابِی لَکمْ رَحْمَةٌ فَقِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أَصْحَابُک قَالَ أَهْلُ بَیتِی»

معانی الأخبار، نویسنده: ابن بابویه، محمد بن علی، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 156، ح 1

علمای اهل سنت ذیل این روایت را حذف کردند که مراد از اصحاب، اصحاب خاص است. مشخص است که اگر این روایت صحیح هم باشد، عصمت را می‌رساند. اگر کسی معصوم نباشد، نمی‌تواند برای ما مقتدای مطلق باشد.

در هر صورت...

همانگونه که در جلسه قبل اشاره کردیم، گام هشتم در رسیدن گام به گام به حقانیت مکتب تشیع، طرح منتخب آیات الإمامه هست. در این رابطه، ما سه آیه را خدمت دوستان عرض می کنیم. بنده ابتدا آیه ولایت را مطرح می‌کنم.

دانستن این کار برای یک طلبه ضرورت دارد!

من از دوستان تقاضا دارم تسلط به کامپیوتر و نرم افزار داشته باشید که یکی از ضروریات بحث دفاع از حریم ولایت است. کسانی که واقعاً در این فاز کار نکردند، به نظر من نمی‌توانند موفق شوند. حتی زمانی ک در جلسات هم شرکت می‌کنند، نمی‌توانند از جلسات ما استفاده کنند.

ما به دنبال این هستیم که افرادی برای بحث و مناظره و پاسخگویی به شبهات مجهز شوند. این مهم بدون این امکانات امکان‌پذیر نیست و ما باید تلاش کنیم هم کامپیوتر و هم نرم افزار از جمله پاورپوینت را فرا بگیریم.

مشاهده کنید در حال حاضر دنیا برای یک شکلات که هزار تومان قیمت دارد، دو، سه هزار تومان جلد و قاب در نظر می‌گیرد. معمولاً دنیا برای زیباسازی‌هایی که می‌خواهد یک کالا را در داخل آن قرار بدهد، بیش از خود کالا ارزش قائل است و هزینه می‌کند.

اگر ما بخواهیم مطالب اهلبیت را در قالب‌های زیبا دربیاوریم، باید تلاش کنیم از بهترین راه‌ها استفاده کنیم که یکی از آن‌ها همان بحث پاورپوینت سازی است. زمانی که شما این موارد را به زیبایی تنظیم می‌کنید و وقتی که در آنجا قرار می‌گیرد با یک کلیک کردن صفحه را باز می‌کنید و بازهم برمی‌گرد، باعث می‌شود که برای طرف مقابل جذابیت و شیرینی ایجاد شود.

چه بسا یک جوان با چند مورد از ترفندهای پاورپوینت بتواند جذب شود. بنابراین بنده از عزیزان تقاضا دارم روی این موارد تسلط پیدا کنند به طوری که در این زمینه مهارت کسب کنند. بعضی از دوستان ما هستند که کارهای پاورپوینت خود را به دیگران واگذار می‌کنند تا آن‌ها کارهایشان را انجام بدهند. به نظر بنده این کار صحیح نیست.

قسمت‌هایی که مشاهده می‌کنید را بنده در طول راه وقتی به اینجا می‌آمدم انجام دادم. وقتی که از قم بیرون آمدیم بنده این کارها را در عرض نیم ساعت در ماشین انجام دادم، علی رغم اینکه خیلی سخت است در ماشین کار انجام دهم.

دوستان عزیز ما باید مقداری در این زمینه مهارت کسب کنند. مواردی که مشاهده می‌کنید را بنده شخصاً انجام دادم تا وقتی روی هر مورد دست می‌گذارم بخش‌هایی باز می‌شود که ما می‌توانیم آن‌ها را تک تک توضیح بدهیم.

بنده از مدیران مدارس و اساتید حوزه‌های علمیه تقاضا دارم که هم خودشان در زمینه کار با نرم افزار مسلط شوند و هم طلاب ما را مسلط کنند. در کنار کارهای دیگری که داریم، دانستن این کارها برای یک طلبه ضرورت دارد.

اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با آیه ولایت

یکی از سه آیه‌ای که ما عرض کردیم، آیه ولایت است. آیه ولایت بحث‌های زیادی دارد. یکی از آن مباحث این است که ببینیم این آیه اصلاً در مصادر معتبر اهل سنت آمده است، یا خیر. و در ادامه استدلال به آیه بر ولایت امیرالمؤمنین، و استدلال شیعه به آیه بر ولایت امیرالمؤمنین را باید بیان کنیم؛ سپس شبهاتی که وهابیت در دلالت آیه دارند را بررسی می‌کنیم.

بنده در جلسه گذشته هم عرض کردم که ما باید روی سه محور کار کنیم؛ تبیین، دفاع و حمله. ما باید حقایق را بیان کنیم، شبهات را پاسخ بدهیم و شبهه طرح کنیم. نباید طرف مقابل را به سادگی رها کنیم.

الف) بررسی شأن نزول آیه:

در رابطه با آیه اول من بسیار خلاصه می‌گویم روایتی است که «ابن ابی حاتم» متوفای 327 هجری آن را مطرح کرده است. ایشان در کتاب «تفسیر» خود جلد چهارم صفحه 1162 می‌نویسد:

«انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا قال: علی بن ابی طالب»

تفسیر القرآن، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن إدریس الرازی، دار النشر: المکتبة العصریة - صیدا، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ج 4، ص 1162، ح 6549

در ادامه وارد شده است که:

«حدثنا أبو سعيد الاشج ثنا الفضل بن دكين أبو نعيم الاحوال، ثنا موسى بن قيس الحضرمي عن سلمة بن كهيل قال: تصدق علي بخاتمه وهو راكع فنزلت انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون»

تفسیر القرآن، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن إدریس الرازی، دار النشر: المکتبة العصریة - صیدا، تحقیق: أسعد محمد الطیب، ج 4، ص 1162، ح 6551

«ابن تیمیه» هم می گوید:

« وَمَعْرِفَةُ سَبَبِ النُّزُولِ يُعِينُ عَلَى فَهْمِ الْآيَةِ فَإِنَّ الْعِلْمَ بِالسَّبَبِ يُورِثُ الْعِلْمَ بِالْمُسَبِّبِ»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، اسم المؤلف: أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، دار النشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي؛ ج 13، ص 339

ما وقتی که روایت را می‌آوریم، آقایان ادعا می‌کنند روایتی که آوردید آیا سندا صحیح است یا صحیح نیست؟ ما تک تک راویانی که در این روایت آمده است را بررسی می‌کنیم.

ملاحظه بفرمایید که در این روایت پنج راوی ذکر شده است. ما باید در مورد تک تک راوی‌ها کار کنیم و به این سادگی نمی‌توان جلو رفت.

به عنوان مثال شما روایتی نقل می‌کنید که ضعیف است. گفتن اینکه "روایت ضعیف است" دو کلمه است، اما اگر بخواهید کار کنید و تثبیت کنید که روایت صحیح است باید ساعت‌ها وقت بگذارید و مسلط باشید.

در جلسه گذشته هم عرض کردم که تسلط به علم رجال و مبانی جرح و تعدیل در بحث پاسخگویی به شبهات حرف اول را می‌زند. اگر شما هزار روایت هم حفظ کنید، اما سند بلد نباشید طرف مقابل با یک جمله شما را خلع سلاح می‌کند.

روایاتی که می‌خواهید از کانال اهل سنت اثبات کنید، باید مبانی جرح و تعدیل خودشان را بیاورید. اگر روایتی را مدنظر دارید که «نجاشی» این روایت را ثقه می‌داند، آقایان اهل سنت اصلاً «نجاشی» را قبول ندارند تا قول او را قبول داشته باشند. همچنین اگر بگویید «شیخ طوسی» یا «کشی» گفته است، آن‌ها اصلاً آن روایت را قبول نمی‌کنند.

اگر شما روایتی از شیعه می‌آورید از کتب رجالی شیعه بیاورید یا اگر روایتی از کتب اهل سنت می‌آورید از کتب رجالی اهل سنت بیاورید. من نمونه‌هایی از این موارد عرض می‌کنم و از کنار مابقی آن گذر می‌کنم.

نکته اول اعتبار «تفسیر ابن ابی حاتم» است که «ابن تیمیه» در خصوص تعدادی از ائمه تفسیر اهل سنت همانند «تفسیر ابن جریج»، «تفسیر طبری» و «تفسیر ابن ابی حاتم» چنین می‌نویسد:

«من العلماء الأکابر الذین لهم فی الإسلام لسان صدق و تفاسیرهم متضمنة للمنقولات آلتی یعتمد علیها فی التفسیر»

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 7، ص 179

بنابراین «ابن تیمیه» تفسیر «طبری» و «ابن ابی حاتم» که مورد نظر ما هست را تأیید می‌کند. ما به این هم اکتفا نمی‌کنیم، زیرا ممکن است شخصی ادعا کند من حنفی هستم و «ابن تیمیه» را قبول ندارم.

«ذهبی» که یک شخصیت بین المللی است و کسی نمی‌تواند ادعا کند من «ذهبی» را قبول ندارم. او در رابطه با «ابن ابی حاتم» می‌نویسد:

«بن أبی حاتم الامام الحافظ الناقد شیخ الإسلام ... وکان بحرا فی العلوم ومعرفة الرجال صنف فی الفقه واختلاف الصحابة والتابعین وکان زاهدا یعد من الابدال»

تذکرة الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، ج 3، ص 829، ح 812

واژه «الابدال» به کسانی می‌گویند که صاحب کرامت هستند. راوی اول این روایت، «ابو سعید أشج» است که «ذهبی» او را:

«الحافظ الإمام»

معمولاً به کسانی «الإمام» می‌گویند که درباره او هیچ تضعیفی قابل قبول نیست. اگر به یک راوی «الإمام» گفتند، دیگر طعنی درباره او قبول نیست.

«الثبت شیخ الوقت أبو سعید عبد الله بن سعید بن حصین الکندی الکوفی المفسر صاحب التصانیف»

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 12، ص 182، ش 64 الأشج (ع)

همچنین در ادمه دارد که:

« قَالَ أَبُو حَاتِمٍ الرَّازِيُّ: هُوَ إِمَامُ أَهْلِ زَمَانِهِ »

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 12، ص 183، ش 64 الأشج (ع)

راوی دیگر «فضل بن دکین» است. «مزی» که عرض کردم یکی از چهار نفری است که اهل سنت عیال سفره او هستند، در کتاب «تهذیب الکمال» که مفصل‌ترین کتاب رجالی اهل سنت است در جلد بیست و سوم صفحه 206 او را تصدیق می‌کند و می‌نویسد:

«ثقة ثبت صدوق»

تهذیب الکمال، المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی، الناشر: مؤسسة الرسالة – بیروت، الطبعة الأولی، 1400 – 1980، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ج 23، ص 206، باب من اسمه الفضل

راوی چهارم «موسی بن قیس حضرمی» است که «ذهبی» در مورد او می‌نویسد:

«ویلقب عصفور الجنة»

سپس می‌نویسد:

«وأما ابن معین فوثقه»

میزان الاعتدال فی نقد الرجال، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995، الطبعة: الأولی، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 6، ص 556، ش 8918

راوی دیگر «سلمة بن کهیل» است که «ذهبی» در مورد او می‌نویسد:

«ابن حصین الإمام الثبت الحافظ أبو یحیی الحضرمی ثم التنعی الکوفی»

سپس می‌نویسد:

«وقال أحمد بن حنبل کان متقنا للحدیث وقال أحمد العجلی تابعی ثقة ثبت فی الحدیث وفیه تشیع قلیل وحدیثه أقل من مئتی حدیث وقال أبو حاتم ثقة متقن»

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 5، ص 298، ح 142 سلمة بن کهیل

بنابراین روایت ما پنج راوی داشت که ثقه بودن همه آن‌ها را از کتب روایی اهل سنت اثبات کردیم. به همین خاطر روایت صحیح است و آن‌ها روایت صحیح و خبر واحد را هم در اعتقادات و هم در احکام حجت می‌دانند. مسئله از باب قاعده الزام تمام است. بنابراین ثابت شد که این آیه در حق امیرالمؤمنین نازل شده است.

روایت دیگری هم داریم که «ابن ابی حاتم» از «قدوة بن أبی حکیم» نقل کرده است. ما این روایت را هم بررسی سندی کردیم. ما تک تک راوی اول و دوم و سوم و چهارم را بررسی کردیم که سندا ثقه هستند و روایت صحیحه است.

«ابن جریر طبری» در کتاب «تفسیر» خود روایتی نقل کرده است. البته «تفسیر ابن جریر» چاپ‌های مختلفی دارد. من تمامی چاپ‌های این کتاب را آوردم تا کسی ادعای کذب نکند. در کتاب «تفسیر طبری» که توسط مکتبه «ابن تیمیه» در قاهره چاپ شده است، جلد 6 صفحه 289 وارد شده است:

«إنما ولیکم الله»

او می‌نویسد:

«نزلت فی علی بن أبی طالب تصدق وهو راکع»

جامع البیان عن تأویل آی القرآن، اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر، دار النشر: دار الفکر - بیروت – 1405، ج 6، ص 289، باب المائدة: (55) إنما ولیکم الله... ..

ما چهار چاپ مختلف از کتاب «تفسیر طبری» آوردیم، زیرا گاهی اوقات افرادی ادعا می‌کنند که شماره جلد و صفحه‌ای که از کتاب «تفسیر طبری» بیان کردیم با واقعیت همخوانی ندارد.

به عنوان مثال ما جلد ده را آدرس می‌دهیم، اما کارشناسان شبکه‌های وهابی چاپی غیر از چاپ مذکور را می‌آورند و ادعا می‌کنند که این کتاب کلاً هشت جلد بیشتر نیست. حتماً قزوینی مطالبی به اسم کتاب «تفسیر طبری» نوشته و به آن اضافه کرده است!!!

وقتی دین و وجدان نباشد، هر حرفی دلشان بخواهد می‌گویند. لذا ما مجبوریم بعضی از مباحث کلیدی را به این صورت با چاپ‌های مختلف بیان کنیم تا این افراد را در بن بست قرار بدهیم. ما باید تمام راه‌ها را ببندیم تا این افراد دیگر راه فراری نداشته باشند.

«تفسیر طبری» یک تفسیر معتبر مقبول عند العامه است؛ به این معنا که احناف، مالکی‌ها، حنبلی‌ها، شافعی‌ها، ظاهری‌ها، زیدی‌ها و وهابی‌ها آن را قبول دارند. و «تفسیر ابن کثیر» هم خلاصه‌ای از «تفسیر طبری» است.

بازهم ما در اینجا تک تک بررسی سندی کردیم. راوی اول «ابن جریر طبری» است که «ذهبی» در مورد او می‌نویسد:

«ابن یزید بن کثیر الإمام العلم المجتهد عالم العصر أبو جعفر الطبری»

سپس می‌نویسد:

«کان ثقة صادقا حافظا رأساً فی التفسیر إماما فی الفقه والإجماع والاختلاف علامة فی التاریخ وأیام الناس عارفا بالقراءات وباللغة»

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 14، ص 267، ش 5 محمد بن جریر

راوی دیگر «اسماعیل بن أبی اسرائیل» است که در مورد او همین تعبیر وارد شده است. راوی دیگر «أیوب بن سوید» است. راوی بعد «عتبة بن أبی حکیم» است که قبلاً هم گفتیم «ابن تیمیه» هم او را تأیید می‌کند.

پرسش:

ممکن است برخی ها تلاش کنند و بخواهند این روایات را از این کتب حذف بکنند!

پاسخ:

خیر. بنده سال 1351 سه سال تمام در قم با چندین تن از محققین، لجن‌های در کتابخانه آیت الله مرعشی داشتیم و بنده مسئولیت لجنه را بر عهده داشتم. کارمان این بود که از ساعت یک ظهر تا ده شب کتاب‌ها را می‌گشتیم، اما چیزی دستگیرمان نشد.

البته چنین نیست که موردی نباشد. مورد هست، اما این افراد نتوانستند کاری انجام دهند و خودشان رسوا شدند.  به عنوان مثال آن‌ها در بعضی از منابع دست بردند، اما نسخه‌ای از کتاب در جاهای دیگر هم موجود است. آن‌ها که دیدند چنین است، خودشان هم پشیمان شدند.

بعنوان مثال در کتاب «أسد الغابة» اثر «ابن اثیر جزری» در رابطه با حدیث لیلة المبیت که امیرالمؤمنین در جای پیغمبر اکرم خوابیدند، اصلاً در تمام نسخه‌ها وارد شده است:

« أَفَلا كُنْتُمَا مِثْلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ؟ ! آخَيْتُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ نَبِيِّي مُحَمَّدٍ، فَبَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ، يُفْدِيهِ بِنَفْسِهِ»

أسد الغابة في معرفة الصحابة؛ المؤلف: علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني الجزري، عز الدين ابن الأثير (المتوفى: 630هـ)؛ المحقق: علي محمد معوض - عادل أحمد عبد الموجود، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الأولى سنة النشر: 1415هـ - 1994؛ ج 4، ص 87، ح 1116

به یادم دارم سال 1366 ماه مبارک رمضان در کرمانشاه منبر می‌رفتم. بنده عشق خاصی به خریدن کتاب داشتم. وقتی که شهریه می‌گرفتم، تلاش می‌کردم در طول ماه مقداری صرفه‌جویی کنم تا سر ماه مقداری پول پس انداز کنم تا چندین کتاب از اهل سنت بخرم.

بعد از ماه مبارک رمضان که مقداری پول پس انداز کردم، با یکی از دوستان سنندج رفتیم. وقتی که آنجا رفتیم، هرچه ماه رمضان به ما هدیه داده بودند را کتاب خریدیم به طوری که صندوق عقب و صندلی عقب ماشین مملو از کتاب شده بود.

یکی از کتاب‌هایی که ما آن سال خریدیم کتاب «أسد الغابة» اثر «ابن اثیر جزری» بود. بنده اتفاقی یکی از صفحات این کتاب را باز کردم و مشاهده کردم که او «بات» به معنای بیتوته کردن را به «بال» تبدیل کرده و نوشته است:

«بال علی فی فراش رسول الله»

بنده با دیدن این عبارت دیوانه شدم. در آن زمان خیلی زیاد با این وضع و اوضاع آشنا نبودم، اما زمانی که یک مرتبه این حالت برای انسان پیش می‌آید شوکه می‌شود. در جوانی هم گناه انسان کمتر است و ذهن‌ها پاک‌تر است.

بنده به خاطر این قضیه اصلاً چند روز مریض شدم که چرا اهل سنت چنین کاری می‌کنند. اصلاً امیرالمؤمنین خلیفه چهارم اهل سنت هم که نباشد، صحابه که هست. امیرالمؤمنین اگر صحابه هم نباشد، مسلمان که هست. چرا چنین تعبیری می‌کنید؟ دنبال چه هستید؟

اگر کسی چنین تعبری نسبت به ابوبکر و عمر یا عایشه داشته باشد، شما چه برخوردی از خودتان نشان می‌دهید؟ از این کارها در لابه‌لای منابع زیاد صورت گرفته است، اما هیچ اثری نداشت و خودشان هم رسوا شدند.

بحث سوم این است که اصلاً «آلوسی» ادعای اجماع می‌کند و می‌گوید:

«وغلب الأخباریین علی أنها نزلت فی علی کرم الله تعالی وجهه»

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 6، ص 167، باب المائدة: (55) إنما ولیکم الله... ..

بازهم در جلد 6 صفحه 186 می‌نویسد:

«والآیة عند معظم المحدثین نزلت فی علی کرم الله تعالی وجهه»

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 6، ص 186، باب المائدة: ) 66 (ولو أنهم أقاموا... ..

«حاکم نیشابوری» هم این روایت را با سند صحیح آورده و بررسی سندی کرده است. این روایت هفت راوی داشته که ما تمام هفت راوی آن را بررسی کردیم.

بنابراین هیچ شک و شبهه‌ای نیست که شأن نزول این آیه در خصوص امیرالمؤمنین است. بیش از سی و پنج تن از مفسرین دیگر هم تصریح دارند که این آیه در حق امیرالمؤمنین نازل شده است.

در کتب «تفسیر طبری»، «تفسیر ابن ابی حاتم»، «تفسیر روح المعانی»، «تفسیر سمرقندی»، «تفسیر کشف البیان»، «تفسیر أسباب النزول»، «تفسیر سمعانی»، «تفسیر بغوی»، «تفسیر الکشاف» اثر «زمخشری» این حقیقت بیان شده است.

همچنین در کتب تفسیری دیگر از جمله «تفسیر محرر الوجیز»، «تفسیر فخر رازی»، «تفسیر جامع الأحکام» اثر «قرطبی»، «تفسیر بیضاوی»، «تفسیر نسفی» این عبارت بیان شده است.

هرچه ما جلوتر برویم، می‌بینیم که در حقیقت اجماعی است بر اینکه این آیه در حق امیرالمؤمنین نازل شده است. بنابراین مقدمه اول چنین است.

ب) بررسی دلالت آیه:

بعد از اینکه ثابت شد آیه در حق امیرالمؤمنین نازل شده است، ما می‌خواهیم ببینیم که آیا این آیه دلیل بر ولایت امیرالمؤمنین هست یا خیر. «مرحوم شیخ طوسی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «تلخیص الشافی» چنین تعبیر می‌کند:

« و أما النص على إمامته من القرآن: فأقوى ما يدل عليه: قوله تعالى: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ .... »

تلخيص الشافي، شيخ طوسى؛ انتشارات المحبين، قم، چاپ اوّل، 1382 ش؛ ج2، ص 10

در ادامه ایشان وجه دلالت را هم می‌آورد و می‌نویسد:

« و وجه الدلالة من الآية: هو أنه ثبت أن المراد بلفظة (وَلِيُّكُمُ) المذكورة في الآية: من كان متحققا بتدبيركم، و القيام بأموركم، و تجب طاعته عليكم»

تلخيص الشافي، شيخ طوسى؛ انتشارات المحبين، قم، چاپ اوّل، 1382 ش؛ج2، ص 10

مراد از «ولی» مطلق است، قید هم نکرده و تمام معانی از جمله نصرت، محبت، ولایت، امامت و حکومت را هم شامل می‌شود. هر معنایی که شما برای (وَلِیکمُ) تصور کنید در اینجا هست، زیرا نسبت به (اللَّهُ) داده شده است.

اگر از اول کلمه (وَلِیکمُ) روی امیرالمؤمنین می‌آمد: «علیٌ ولیکم بعدی» یا «النبی ولی کل مؤمن»، در آنجا می‌توانستیم مقیدش کنیم. این در حالی است که در (اللَّهُ) نمی‌توانید (وَلِی) را مقید کنید؛ اگر بخواهید مقید کنید به قرینه نیاز دارید.

لفظی که دلالت بر عموم دارد اگر بدون قرینه باشد، استیعاب در تمام معانی دارد. در میان معانی مختلف، شاخص‌ترین معنا را عرف می‌گیرد. شاخص‌ترین معنا برای «ولی» بحث خلافت است. همانطور که شیخ طوسی می‌گوید تدبیر جامعه اسلامی و قیام به امور و مسائل سیاسی مردم است.

از طرف دیگر کلمه (وَلِی) تکرار نشده است و خداوند متعال نمی‌فرماید: «انما ولیکم الله و ولیکم رسوله». این آیه همانند آیه (أُذُنُ) نیست که خداوند متعال می‌فرماید:

(قُلْ أُذُنُ خَیرٍ لَکمْ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ )

بگو خوش‌باور بودن او به نفع شماست (ولی بدانید) او ایمان به خدا دارد و (تنها) تصدیق مومنان می‌کند.

سوره توبه (9): آیه 61

در این آیه شریفه کلمه (یؤْمِنُ) تکرار شده است، زیرا ایمان به الله ایمان واقعی است و ایمان به مؤمنین ایمان ظاهری است. اگر در اینجا کلمه (وَلِی) معنای مختلفی در انتصاب به الله و پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین داشت، لازم بود کلمه (وَلِی)تکرار شود و خداوند می‌فرمودند:

«انما ولیکم الله و ولیکم رسوله و ولیکم الذین آمنوا»

در اینجا ما ناگزیر بودیم علت اینکه کلمه (وَلِی) تکرار شده است را در مصادیق بعد محدود کنیم، اما کلمه (وَلِی) یک بار آمده است. در اینجا یک مبتدا و سه خبر است؛ الله، رسول و امیرالمؤمنین.

نکته بعد روایتی است که صحیحه اعلایی است. اگر ما «ابراهیم بن هاشم» را صحیح بدانیم، راویان روایت که «ابن ابی عمیر»، «عمر بن اذینه»، «زراره» و «فضیل» هستند که همگی از شخصیت‌های برجسته شیعه هستند. حضرت فرمودند:

«أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَایةِ عَلِی وَ أَنْزَلَ عَلَیهِ- إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ فَرَضَ وَلَایةَ أُولِی الْأَمْر فَلَمْ یدْرُوا مَا هِی فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَنْ یفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَایةَ»

ما گفتیم:

(وَ أَنْزَلْنا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیهِم)

و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آن‌ها تبیین کنی، شاید اندیشه کنند.

سوره نحل (16): آیه 44

بعد حضرت به آیه ابلاغ استدلال می‌کند که خداوند متعال فرمود:

(یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاس)

ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‌ای و خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می‌دارد.

سوره مائده (5): آیه 67

و می‌فرماید:

«فَقَامَ بِوَلَایةِ عَلِی یوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ»

سپس می‌نویسد:

«وَ کانَتِ الْوَلَایةُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتِی»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 289، ح 4

امام باقر (علیه السلام) سه آیه‌ای که ما عرض کردیم را در استدلال به آیه ولایت آورده‌اند. ما روایات متعدد از حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، حضرت صدیقه طاهره و دیگر ائمه اطهار داریم.

البته آیات دیگری هم هست، اما شاخص‌ترین آیاتی که آوردند آیات 3 و 55 و 67 از سوره مبارکه مائده است. در کتاب «مرآة العقول» وارد شده است که این روایت صحیحه است. ما این روایت را بررسی سندی کردیم.

ما به سراغ کتب «ابن حجر» و «ذهبی» نرفتیم، بلکه به سراغ «معجم رجال الحدیث» اثر آیت الله خوئی رفتیم و آوردیم که «علی بن أبراهیم» چکاره است و «نجاشی» در مورد او چه نظری دارد.

ما در علم رجال شیعه همانطور که کتب اربعه حدیثی داریم، کتب اربعه رجالی هم داریم؛ «رجال برقی»، «رجال کشی»، «رجال نجاشی» و «رجال شیخ» و «فهرست شیخ». حرف این چهار نفر برای ما مستند است. «نجاشی» در مورد «علی بن ابراهیم» می‌گوید:

«ثقة فی الحدیث، ثبت، معتمد، صحیح المذهب»

فهرست اسماء مصنفی الشیعة، نویسنده: النجاشی، ص 260، ح 680

مرحوم آیت الله خوئی در خصوص «ابراهیم بن هاشم» می‌نویسد:

«لا ینبغی الشک فی وثاقة إبراهیم بن هاشم»

معجم رجال الحدیث، نویسنده: السید الخوئی، ج 1، ص 291، ح 332

راوی سوم «محمد بن ابی عمیر» است که هم اصحاب اجماع و هم مشایخ الثقات است. «نجاشی» در مورد او می‌نویسد:

«جلیل القدر عظیم المنزلة فینا وعند المخالفین»

فهرست اسماء مصنفی الشیعة، نویسنده: النجاشی، ص 326، ح 887

من دیگر تصاویر این کتب را نشان نمی‌دهم. راوی دیگر «عمر بن اذینه» است که «شیخ طوسی» او را ثقه می‌داند. «نجاشی» در مورد او می‌نویسد:

« شيخ أصحابنا البصريين و وجههم»

رجال النجاشي‏؛ نويسنده: نجاشي، احمد بن على‏، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعه المدرسين بقم المشرفه‏‏، سال چاپ: 1365 ش‏، نوبت چاپ: ششم‏؛ ص 283، ش 752

راوی دیگر «برید بن معاویه» است که در مورد او وارد شده است:

« وجه من وجوه أصحابنا، وفقيه أيضا»

رجال النجاشي‏؛ نويسنده: نجاشي، احمد بن على‏، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعه المدرسين بقم المشرفه‏‏، سال چاپ: 1365 ش‏، نوبت چاپ: ششم‏؛ ص 112، ش 287

روایت از نظر سندی از دیدگاه ما صحیح است. بنده این آیه را از نظر علمای شیعه و علمای اهل سنت بررسی کردم. اگر بخواهیم از میان شیعیان بررسی کنیم باید به سراغ کتب رجالی شیعه برویم و اگر بخواهیم از میان اهل سنت بررسی کنیم باید از کتب رجالی اهل سنت بررسی کنیم. بنابراین باید هردو مبانی جرح و تعدیل دستمان باشد.

در مورد معنای ولایت، «مبرد» که فرد شاخص است و حرف اول را در معانی الفاظ می‌زند، می‌نویسد:

« أن أصل الولي هو الأولى والأحق وكذلك المولى»

به نقل از الرسائل العشر؛ الشیخ الطوسی، ص 130

«ابن اثیر» در کتاب «النهایة فی غریب الحدیث» می‌نویسد:

«وکأن الولایة تشعر بالتدبیر والقدرة والفعل»

النهایة فی غریب الحدیث والأثر، اسم المؤلف: أبو السعادات المبارک بن محمد الجزری، دار النشر: المکتبة العلمیة - بیروت - 1399 هـ - 1979 م، تحقیق: طاهر أحمد الزاوی - محمود محمد الطناحی، ج 5، ص 226، باب الواو مع اللام

همچنین «جوهری» در کتاب «صحاح اللغة» می‌نویسد:

«وکل من ولی أمر واحد فهو ولیه»

الصحاح، نویسنده: الجوهری، ج 6، ص 2529، باب [ولی]

«راغب اصفهانی» می‌نویسد:

«و الْوِلَایةُ: تَوَلِّی الأمرِ، و قیل: الْوِلَایةُ و الْوَلَایةُ نحو: الدِّلَالة و الدَّلَالة»

بعضی افراد اخیراً ادعا می‌کنند که «الْوَلَایةُ» به معنای محبت است و «الْوِلَایةُ» به معنای ولی امر است!! لغویین عمدتاً معتقدند چه «الْوِلَایةُ» باشد و چه «الْوَلَایةُ» باشد مثل «الدِّلَالة» و «الدَّلَالة» است. «راغب اصفهانی» سنی است و شیعه نیست. او می‌نویسد:

«و حقیقته: تَوَلِّی الأمرِ»

حقیقت ولایت، ولایت امر و ولی امر است.

مفردات ألفاظ القرآن، نویسنده: راغب اصفهانی، حسین بن محمد، محقق / مصحح: داوودی، صفوان عدنان، ص 885، باب ولی

به عنوان مثال می‌گوید: «ولی المیت: من له سلطنة شحون المیت و المقتول» یا «ولی الدم» به معنای این است که ولایت دارد و می‌تواند قصاص کند یا ببخشد. همچنین «ولی صغیر» به معنای "دوست صغیر" است یا "تدبیر کننده امور" است.

کلمه «ولی» هرکجا در کتب فقهی، تفسیری، روایی و دیگر کتب استعمال شده است در همه جا بوی ولایت می‌آید؛ نه محبت و نصرت! به عنوان مثال در مورد «ولی المرأة» وارد شده است:

«أیما امرأة نکحت بغیر إذن ولی‌ها فنکاحها باطل»

المصنف، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج 6، ص 195، ح 10472

آیا این مطلب به این معناست که «نکحت بإذن دوست‌ها» چون دوست پسر او اجازه نداده رفته ازدواج کرده لذا ازدواجش باطل است!؟ یا نه، مراد از ولی، ولی امر است؟ ولی امر به معنای کسی است که اختیارش دست اوست و بر او ولایت دارد. شما هرکجا کلمه «ولی» می‌آورید، همین معنا را شامل می‌شود. همانطور که در روایت وارد شده است:

«أنت ولی کل مؤمن بعدی ومؤمنة»

المستدرک علی الصحیحین، اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 هـ - 1990 م، الطبعة: الأولی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ج 3، ص 143، ح 4652

جالب این است که در کتاب «صحیح مسلم» حدیث 1757 وارد شده است که ابوبکر می‌گوید:

«فلما تُوُفِّی رسول اللَّهِ قال أبو بَکرٍ أنا وَلِی رسول اللَّهِ»

«وَلِی» در اینجا به این معنا نیست که ولایت دارم، بلکه به این معناست که "من قبل رسول الله ولی هستم"! او نمی‌گوید: "أنا الخلیفة رسول الله" یا "أنا الحاکم" یا "أنا الإمام" بلکه کلمه «وَلِی» به کار می‌برد. عمر بن خطاب می‌گوید:

«ثُمَّ تُوُفِّی أبو بَکرٍ وأنا وَلِی رسول اللَّهِ وَوَلِی أبی بَکرٍ»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 3، ص 1378، ح 1757

وقتی که ابوبکر به خلافت می‌رسد، می‌گوید:

«ولیت علیکم ولست بخیرکم»

من ولی امر شما شدم و بهترین شما نیستم.

البدایة والنهایة، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء، دار النشر: مکتبة المعارف – بیروت، ج 5، ص 248، باب قصة سقیفة بنی ساعدة

او در ادامه می‌گوید: اگر من اطاعت خدا کردم از من قبول کنید. اگر تصور می‌کنید که من همانند پیغمبر اکرم هستم و کارهای رسول الله را انجام می‌دهم اشتباه می‌کنید.

او سپس می‌گوید: من شیطانی دارم که اگر عصبانی شوم به صورتتان چنگ می‌زنم و همانند دیوانه‌ها موی سرتان را می‌کنم. حال مراد این قضیه چیست، خیلی زیاد سر در نمی‌آوریم. منظور او این بود که اگر خلاف کردم از من اطاعت نکنید. من همیشه مثالی می‌زنم و می‌گویم: به شتر گفتند گردنت کج است، گفت کجایم راست است!!

این روایت، از معجزات ابوبکر است!!

روایت زیبایی از «صنعانی» وارد شده است که همه آن را نقل کردند. «صنعانی» استاد «بخاری» است که «یحیی بن معین» در مورد او می‌گوید:

«لو ارتد عبد الرزاق عن الإسلام ما ترکنا حدیثه»

اگر عبدالرزاق مرتد شود هم، ما روایات او را از دست نمی‌دهیم.

سیر أعلام النبلاء، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413، الطبعة: التاسعة، تحقیق: شعیب الأرناؤوط, محمد نعیم العرقسوسی، ج 9، ص 573، باب 220 عبد الرزاق بن همام ع

در کتاب «عبدالرزاق» وارد شده است که ابوبکر در اولین سخنرانی خود می‌گوید:

«فتظنون أنی أعمل فیکم سنة رسول الله إذا لا أقوم لها»

انتظار دارید که من سنت پیغمبر اکرم را در میان شما پیاده کنم، اما چنین چیزی نیست.

من عرض کردم که قضیه امیرالمؤمنین همانند روز روشن و واضح است. اگر کسی حرف اهل سنت و حرف شیعیان را کنار هم بگذارد بسیاری از مسائل روشن می‌شود.

«إن رسول الله کان یعصم بالوحی وکان معه ملک»

به پیغمبر اکرم وحی نازل می‌شد و ملکی داشت که او را از گناه و لغزش حفظ می‌کرد.

«وإن لی شیطانا یعترینی»

من شیطانی دارم که دائماً مرا تحریک می‌کند.

این حرف‌ها اعتراف خود اوست؛ حال یا راست می‌گوید و یا دروغ می‌گوید. اگر دروغ می‌گوید که انسان دروغگو شایسته خلافت نیست. شاید هم راست گفته است!!

«فإذا غضبت فاجتنبونی لا أوثر فی اشعارکم ولا أبشارکم»

اگر دیدید من عصبانی هستم از آمدن به طرف من اجتناب کنید، زیرا موهای شما را می‌کنم و با چنگالم صورتتان را تکه تکه می‌کنم.

المصنف، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج 11، ص 336، ح 20701

من نمی‌دانم قضیه چیست و او می‌خواهد چه بگوید. او ادعا می‌کند که اگر من عصبانی شوم دیوانه می‌شوم، موی شما را می‌کنم و صورت شما را چنگ می‌زنم. بازهم در کتاب «طبقات ابن سعد» وارد شده است:

«واعلموا أن لی شیطانا یعترینی فإذا رأیتمونی غضبت فاجتنبونی لا أؤثر فی أشعارکم وأبشارکم»

الطبقات الکبری، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری، دار النشر: دار صادر - بیروت --، ج 3، ص 212، باب ذکر وصیة أبی بکر

«ابن تیمیه» که این حرف را یکی از معجزات ابوبکر شمرده است. ما که نفهمیدیم این چه معجزه‌ای است!! او می‌نویسد:

«وإن لی شیطانا یعترینی یعنی عند الغضب فإذا اعترانی فاجتنبونی لا أؤثر فی أبشارکم وقال أطیعونی ما أطعت الله فإن عصیت الله فلا طاعة لی علیکم وهذا الذی قاله أبو بکر رضی الله عنه من أعظم ما یمدح به»

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 8، ص 266

او ادعا می‌کند از عظمت ابوبکر این است که ادعا می‌کند وقتی من عصبانی شوم موی سر شما را می‌کنم و به صورتتان خراش وارد می‌کنم!!

بازهم مشاهده کنید که وقتی ابوبکر می‌خواهد عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه نصب کند، می‌گوید:

«وَلَّیتُ علیکم عمرَ»

معجم جامع الأصول فی أحادیث الرسول، اسم المؤلف: المبارک بن محمد ابن الأثیر الجزری، ج 4، ص 109، ح 20

دقت داشته باشید او «استخلفت علیکم» یا «جعلته حاکما» به کار نمی‌برد، بلکه از کلمه «ولی» استفاده کرده است. ما از این موارد الی ماشاءالله داریم.

همچنین در کتاب «موسوعه فقهیه کویت» که قوی‌ترین کتاب اهل سنت است، وارد شده است که عمر بن خطاب می‌گوید:

«لَوْ کانَ سَالِمٌ مَوْلَی أَبِی حُذَیفَةَ حَیا لَوَلَّیتُهُ»

الموسوعة الفقهیة الکویتیة، صادر عن: وزارة الأوقاف والشئون الإسلامیة – الکویت، الطبعة: (من 1404 - 1427 هـ)، ج 6، ص 219، ح 9

شاید در ذهن آقایان باشد که در سقیفه انصار را کنار زدند و ادعا کردند که پیغمبر اکرم فرموده است:

«الْخِلاَفَةُ فی قُرَیشٍ وَالْحُکمُ فی الأَنْصَارِ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 4، ص 185، ح 17690

این در حالی است که «سالم» غلام «ابو حذیفه» اصلاً عرب نبود، چه رسد که از قریش باشد! آیا او از قریش بود که عمر بن خطاب ادعا می‌کند «لَوْ کانَ سَالِمٌ مَوْلَی أَبِی حُذَیفَةَ حَیا لَوَلَّیتُهُ»؟!

پرسش:

در حدیث غدیر: «مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه»؛ عبارت «وَالِ مَنْ وَالاهُ» را چطور معنا می‌کنند؟!

پاسخ:

«وَالِ» غیر از کلمه «وَلِی» است. در عبارات «جعلته ولیا»، «ولی المرأة» یا «ولی الصغیر» واژه‌ها فرق می‌کند. به عنوان مثال «خُطبه» با «خِطبه» فرق می‌کند؛ «خُطبه» سخنرانی است و «خِطبه» خواستگاری است. وقتی یک زیر و زبر عوض می‌شود، معنا عوض می‌شود.

در آنجا هم «وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه» اولاً عصمت امیرالمؤمنین را اثبات می‌کند. رسول گرامی اسلام به خداوند متعال می‌فرماید: خدایا هرکه او را دوست می‌دارد را دوست بدار و هرکه او را دشمن می‌دارد دشمن بدار.

اگر نستجیر بالله امیرالمؤمنین راه کج برود یا دستور خلاف بدهد، وظیفه ما نسبت به کسانی که راه کج می‌روند یا دستور خلاف می‌دهند چیست؟! آیا باید او را دوست داشته باشیم و دشمن نداشته باشیم؟! خیر.

شبهات مخالفین پیرامون آیه ولایت

اجازه بدهید بنده یکی دو مورد از شبهاتی که مخالفین مطرح کردند را خدمت دوستان عرض کنم، سپس اگر دوستان سؤالی داشته باشند من در خدمتشان هستم.

شبهاتی که آن‌ها در آیه ولایت وارد کردند چندین مورد است. مثلاً «ابن تیمیه» ادعا می‌کند که اصلاً «ابن ابی حاتم» و «طبری» این شأن نزول را نقل نکردند؛ که این دروغ محض است. یا می گوید که اجماعی نیست؛ که ما ثابت کردیم هست.

الف) اراده فرد از صیغه جمع

یکی از شبهات آن‌ها اراده فرد از صیغه جمع است. هر شبهه‌ای که به ذهن شما بیاید را «ابن تیمیه» انجام داده است. او مصداق بارز:

(وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِم)

و شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القا می‌کنند.

سوره أنعام (6): آیه 121

است و چیزی در کتاب «منهاج السنة النبویة» باقی نگذاشته است. او می‌نویسد:

«الذین صیغة جمع وعلی واحد»

دقائق التفسیر؛ ابن تیمیة، تحقیق: د. محمد السید الجلیند، چاپ: الثانیة، سال چاپ: 1404، چاپخانه: دمشق - مؤسسة علوم القرآن، ناشر: مؤسسة علوم القرآن، ج 2، ص 207

«زمخشری» هم تعبیری دارد که به ادعای او جواب داده است، قبل از اینکه ما جواب بدهیم. کتاب «الکشاف» یکی از کتب تفسیری و ادبی مقبول اهل سنت است.

تمام تفاسیر کتب اهل سنت مملو از این است که این آیه در حق امیرالمؤمنین نازل شده است. قبل از اینکه ما به ادعای «ابن تیمیه» جواب بدهیم، آن‌ها باید جواب بدهند. اگر صیغه جمع است و اراده فرد شده این همه تفاسیر یا روایاتی که نقل کردند چیست؟

علمای اهل سنت خود به ادعای «ابن تیمیه» پاسخ دادند. «زمخشری» در کتاب خود می‌نویسد:

«فإن قلت کیف صح ان یکون لعلی رضی الله عنه واللفظ لفظ جماعة قلت جیء به علی لفظ الجمع وإن کان السبب فیه رجلا واحدا لیرغب الناس فی مثل فعله فینالوا مثل ثوابه»

چگونه می‌گوید که در آیه صیغه جمع آورده شده و علی واحد است. خداوند متعال این آیه را با صیغه جمع آورده تا عموم مردم ترغیب شوند و کاری که علی بن أبی طالب انجام داده را انجام دهند تا پاداشی که خداوند به علی داده را به آن‌ها هم بدهند.

«ولینبه علیان سجیة المؤمنین یجب ان تکون علی هذه الغایة من الحرص علی آلبر والإحسان وتفقد الفقراء حتی إن لزهم امر لا یقبل التأخیر وهم فی الصلاة لم یؤخروه إلی الفراغ منه»

الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، اسم المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشری الخوارزمی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: عبد الرزاق المهدی، ج 1، ص 682، ح 357

بازهم «آلوسی» همین تعبیر را دارد و می‌نویسد:

«ولاإشکال فی التعبیر عن الواحد بالجمع فقد جاء فی غیر ماموضع»

او می‌نویسد که چند مورد در قرآن کریم صیغه جمع آمده است که به آن‌ها اشاره می‌کنم. «مرحوم علامه امینی» هم به این موارد خیلی زیاد تأکید دارند.

به عنوان مثال در قرآن کریم وارد شده است:

(إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّة)

ابراهیم (به تنهایی) یک امت بود.

سوره نحل (16): آیه 120

آلوسی می نویسد که این تعبیر به خاطر جایگاه حضرت ابراهیم است:

«إن إبراهیم کان أمة لیرغب الناس فی الاتیان بمثل فعله وتعظیم الفعل»

روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج 6، ص 167، باب المائدة: (55) إنما ولیکم الله... ..

بازهم از میان بزرگان اهل سنت «سیوطی» و «ابو السعود» و «نیشابوری» و «نسفی» و دیگران همگی به ادعای «ابن تیمیه» جواب دادند که دلیل صیغه جمع آوردن خداوند عالم به این جهت است که خداوند می‌خواهند جمعیت دیگر مؤمنین برایشان الگو باشد.

فعل امیرالمؤمنین تعظیم از فاعل است. کاری که حضرت انجام دادند کار کوچکی نیست، بلکه کار ابراهیمی است. همانطور که در مورد حضرت ابراهیم وارد شده است:

(إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّة)

ابراهیم (به تنهایی) یک امت بود.

سوره نحل (16): آیه 120

نکته دیگر این است که در قرآن کریم وارد شده است:

(فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِل)

به آن‌ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم.

سوره آل عمران (3): آیه 61

در این آیه شریفه (أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ) جمع است. مراد از (أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ) چه کسانی هستند؟ در کتاب «تفسیر ابن کثیر» وارد شده است:

«(أنفسنا وأنفسکم) رسول الله وعلی بن أبی طالب (وأبناءنا) الحسن والحسین (ونساءنا) فاطمة»

تفسیر القرآن العظیم، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء، دار النشر: دار الفکر - بیروت – 1401، ج 1، ص 372، باب آل عمران: ) 59 - 63 (إن مثل عیسی...

در آیات دیگر وارد شده است:

(لا ینْهاکمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقاتِلُوکمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجُوکمْ مِنْ دِیارِکمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیهِم)

خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند.

سوره ممتحنه (60): آیه 8

در این آیه شریفه (ینْهاکمُ)، (عَنِ الَّذِینَ)، (یقاتِلُوکمْ)، (یخْرِجُوکمْ)، (تَبَرُّوهُمْ) و (تُقْسِطُوا إِلَیهِم) همگی صیغه جمع هستند. مشاهده کنید در یک آیه نزدیک به پنج صیغه جمع آمده است. تمام علمای اهل سنت معتقدند که مراد از (الَّذِینَ) همسر سابق ابوبکر است که او را در مکه طلاق داده بود. مادر «اسماء بنت أبی بکر» زن «زبیر» مادر «عبدالله بن زبیر».

آیه بعد که صیغه جمع در آن وارد شده است چنین است:

(یسْتَفْتُونَک قُلِ اللَّهُ یفْتِیکمْ فِی الْکلالَةِ)

از تو (در باره ارث خواهران و برادران) سؤال می‌کنند، بگو خداوند حکم کلاله (خواهر و برادر) را برای شما بیان می‌کند.

سوره نساء (4): آیه 176

همه علمای اهل سنت معتقدند که مراد از (یسْتَفْتُونَک) در این آیه «جابر بن عبدالله انصاری» بوده است. آیه دیگر که در آن صیغه جمع خطاب به یک نفر وارد شده است آیه شریفه:

(یسْئَلُونَک ما ذا ینْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیرٍ فَلِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبِینَ وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیر)

از تو سؤال می‌کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو:" هر خیر و نیکی (و سرمایه سودمند مادی و معنوی) که انفاق می‌کنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد.

سوره بقره (2): آیه 215

تمامی صیغه‌های جمع این آیه شریفه در رابطه با «عمرو بن جموح» است. ما در قرآن کریم بیش از پنجاه مورد صیغه جمع داریم که اتفاق مفسرین بر این است که اراده مفرد شده است. چطور در آن موارد چشم «ابن تیمیه» کور است و نمی‌بیند، اما وقتی که به آیه:

(إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُون)

می‌رسد، صیغه جمع می‌شود!! تمامی این موارد صیغه جمع است. این پنجاه مورد صیغه جمع است که اراده جمع شده و اتفاقی هم هست.

تمامی این آیات مخصوصاً آیه اول که در خصوص «قتیلة» همسر سابق ابوبکر است در منابع مختلفی از جمله «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» وارد شده است که در یک آیه پنج مورد صیغه جمع آمده است. مراد از این پنج صیغه جمع یک نفر و آن هم «قتیله» مادر اسماء بنت ابوبکر است. لذا این شبهات، شبهات بی‌اساسی است که راه به جایی نمی‌برد.

ب) منافاتِ پرداخت زکات، با فقر امیرالمؤمنین

شبهه دیگر این است که «قفاری» و دیگران ادعا می‌کنند امیرالمؤمنین که فقیر بود. آن‌ها ادعا می‌کنند زکات حد نصابی دارد که به آنجا باید برسد. از کجا معلوم که زکات علی بن أبی طالب چهارصد درهم یا چهل دینار بود.

اولاً معنای اول کلمه (الزَّکاةَ) در (وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ) در صدقات است. زکات مستحب است، نه واجب. ما روایات متعدد در این زمینه داریم. همچنانکه قرآن کریم می‌فرماید:

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکی)

مسلماً رستگار می‌شود کسی که خود را تزکیه کند.

سوره أعلی (87): آیه 14

این آیه به چه معناست؟ آیا به معنای این است که زکات مالش را بپردازد یا به معنای تزکیه و زکات و صدقه است؟

(الَّذِی یؤْتِی مالَهُ یتَزَکی)

همان کس که مال خود را (در راه خدا) می‌بخشد تا تزکیه نفس کند.

سوره لیل (92): آیه 18

پرسش:

در اینجا ابتدا می‌فرماید (تَزَکی) سپس می‌فرماید (فَصَلَّی). این ترتیب اشاره به زکات واجب دارد. فرمایش خداوند عالم به این معناست که ابتدا زکات بدهد، سپس نماز بخواند.

پاسخ:

نه، مشاهده کنید که آیه چنین است:

(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکی)

مسلماً رستگار می‌شود کسی که خود را تزکیه کند.

(وَ ذَکرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی)

و نام پروردگارش را بیاد آورد و نماز بخواند.

سوره أعلی (87): آیات 14 و 15

مفسرین شیعه و اهل سنت همگی معتقدند که مراد از (تَزَکی) صدقه است. این آیه اصلاً مکی است و در مکه هنوز زکات تشریع نشده بود. مشروعیت زکات مربوط به مدینه است. این آیات، آیاتی است که در مکه نازل شده و قبل از تشریع زکات است. من آیاتی آوردم که همگی مربوط به قبل از زمانی است که زکات تشریع شود.

اضافه بر این، مرحوم «کلینی» در کتاب «کافی» می‌نویسد:

«وَ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوک مِنْ مَالِهِ وَ کدِّ یدِهِ»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 5، ص 74، ح 2

همچنین «احمد بن حنبل» از امیرالمؤمنین نقل می‌کند:

«لقد رأیتنی مع رسول اللَّهِ وإنی لأَرْبُطُ الْحَجَرَ علی بطنی مِنَ الْجُوعِ»

در زمان رسول الله ما از شدت گرسنگی سنگ به شکممان می‌بستیم.

«وَإِنَّ صدقتی الْیوْمَ لأَرْبَعُونَ أَلْفاً»

و صدقه یک روز من چهل هزار دینار بود.

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 1، ص 159، ح 1367

چهل هزار دینار پول کمی نیست و به اندازه چهل هزار سکه ارزشمند است. فقیر بودن امیرالمؤمنین به این معنا نیست که حضرت پول نداشتند.

حضرت امیرالمؤمنین در زندگی مراحل مختلفی داشتند. یک مرتبه یک نخلستان را می‌فروختند و جزو ثروتمندترین مردم مدینه بودند. حضرت تا زمانی که به منزل برسند، درآمد نخلستان را میان فقرا تقسیم می‌کردند و جزو فقیرترین مردم مدینه محسوب می‌شدند. این‌ها مواردی نیست که ما بتوانیم روی آن مانور بدهیم که علی بن أبی طالب از کجا این مبالغ را به دست آوردند و چنین و چنان!

حالا کار نداریم که فلان آدم بی سواد جاهل ادعا می‌کند که قیمت انگشتر چه اندازه بوده و سپس در تعبیر وقیحی که دارد می‌گوید: "این هدیه طاغوتی پیغمبر اکرم به علی بن أبی طالب بوده است!!" من نمی‌دانم در مغز او چه چیزی گنجانده شده است که می گوید: هدیه طاغوتی چیست که پیغمبر اکرم به علی بن أبی طالب داده است. او می‌خواست علی را بگوبد، اما پیغمبر اکرم را می‌کوبد!!

او می‌خواهد بگوید به طور کلی اصلاً این آیه ارتباطی به ولایت امیرالمؤمنین ندارد. مهم‌تر از او اینکه می‌گوید: "ما دلیلی بر نصب امیرالمؤمنین ندارم. کسانی هم که ادعا می‌کنند ولی فقیه منصوب است، دلیلی بر ادعای خود ندارند."

تمامی این ادعاها بهانه است برای اینکه بگویند: "گستره کلمات نصب و امثال آن در کتب کلامی و روایی، شما را به قبول نصب نکشاند تا در زمان‌های بعدی فقیه را منصوب بدانید. کم کم ولی فقیه را منصوب بدانید."

متأسفانه بعضی ها خطبه 216 «نهج البلاغه» را می آورند که امیرالمؤمنین می‌فرماید:

«فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئ»

و ادعا می‌کنند که علی بن أبی طالب امام شیعیان اقرار کرده است که من خطا می‌کنم. وقتی که علی بن أبی طالب خطا می‌کند، تکلیف ولی فقیه مکشوف خبرگان رهبری هم روشن است!!

عرض من این است که اگر واقعاً مسلمان هستید، دقت کنید که امیرالمؤمنین می‌فرماید:

«فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِک مِنْ فِعْلِی إِلَّا أَنْ یکفِی اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَک بِهِ مِنِّی»

زیرا من برتر نیستم از اینکه خطا کنم و از آن در کار خویش ایمن نمی‌باشم، مگر آنکه خدا از نفس من کفایت کند آنرا که او بآن از من مالک‌تر و تواناتر است.

نهج البلاغة، نویسنده: شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق / مصحح: صالح، صبحی، ص 335، خ 216 و من خطبة له ع خطبها بصفین

قرآن کریم هم می‌فرماید:

(قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ یوحی إِلَی أَنَّما إِلهُکمْ إِلهٌ واحِدٌ)

بگو من فقط بشری هستم همچون شما (امتیازم این است که) به من وحی می‌شود که معبود شما تنها یکی است.

سوره کهف (18): آیه 110

حال اگر از این آیه شریفه (یوحی إِلَی) را بردارید، مفهوم آن بدان معنی است که پیغمبر اکرم می‌فرماید: من فقط بشری هستم!! چرا در حق امیرالمؤمنین چنین ظلم می‌کنید؟ شما مرد و مردانه به میدان بیایید و بجنگید. اگر دلیل دارید مطرح کنید و مطمئن باشید آقایانی که طرفدار ولی فقیه هستند جواب شما را می‌دهند. چرا چنین کاری می‌کنید!؟

جالب این است که برخی از این به اصطلاح روشنفکرنماها می گویند: "اما اینکه پیامبر نام دوازده امام را برده است، چیزی است که امور متعددی آن را تکذیب می‌کند."

دوستان ملاحظه بفرمایند ما با بررسی سندی، نزدیک به هشتاد روایت از نبی گرامی اسلام و ائمه اطهار داریم که اسم ائمه اطهار از حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) تا حضرت مهدی تماماً آمده است.

یک روایت و دو روایت نیست که شما ادعا کنید اموری آن را تکذیب می‌کنند!! کدام امور؟ ای کاش یکی از این امور را می‌آوردید تا ما هم می‌دیدیم که چه اموری است.

مشاهده کنید در خصوص حدیث معراج در کتاب «کفایة الأثر» وارد شده است:

«امام بعد از من علی است. بعد از او حسن و حسین است. بعد از امام زین العابدین است. بعد از او امام محمد باقر است. بعد از او امام جعفر صادق است. بعد از او امام موسی کاظم است. بعد از او امام رضاست. بعد از او امام جواد است. بعد از او امام هادی است. بعد از او امام حسن عسکری است. امام آخر حضرت مهدی (ارواحنا فداه) است.»

طبق آنچه ما بررسی کردیم، هشتاد روایت است که نام ائمه اطهار را به ترتیب آورده است. ما خیلی وقت پیش این فایل را برای دانشنامه آماده کرده بودیم.

ببینید یک روایت یا دو روایت یا سه روایت نیست که ما بگوییم قضیه به این شکل است یا مواردی او را تکذیب می‌کند!!

امام بعد از امام صادق، فرزندش «اسماعیل» است یا امام کاظم!؟

جالب این است که مدعی هستند: " خود امامان، امام بعدی را نمی‌شناختند. به عنوان مثال امام جعفر صادق، امام پس از خود را نمی‌شناخت و گمان می‌کرد «اسماعیل» است."

دوستان عزیز دقت بکنید که ما پنجاه و یک روایت معتبر در رابطه با امامت امام کاظم داریم که سی و پنج مورد آن از امام صادق است. جالب این است که ادلّه امام کاظم از همه ائمه اطهار بعد از امیرالمؤمنین بالاتر است.

امام کاظم در سفر مکه در راه به دنیا آمد. در روایت وارد شده است امام صادق در همان ساعتی که امام کاظم به دنیا آمد، به تمام شیعیانی که در کاروان بودند فرمودند که ایشان امام بعد از من است.

ما نزدیک به شش یا هفت روایت داریم که وقتی امام کاظم پنج ساله بودند، امام صادق فرمودند: امام بعد از من همین کودکی است که الآن پنج سال دارد.

ما سی و پنج روایت از امام صادق در این خصوص داریم. روایاتی که ما در مذمت «اسماعیل» پسر امام صادق داریم، شاید بیش از بیست روایت باشد. اصلاً حکومت بنی عباس شایعه کردند که امام بعد از امام صادق، امام کاظم نیست و «اسماعیل» است. آن‌ها می‌دانستند که او دیوانه است. و نسبت به پدرش هم شخصی بسیار بی‌ادب بود.

پرونده «اسماعیل» چنین است که راوی می‌گوید: من خدمت امام صادق رسیدم و در رابطه با بحث احکام اجاره صحبت کردم و حضرت پاسخ دادند.

«فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِیلُ: یا أَبَتِ، إِنَّک لَمْ تَفْهَم»

اسماعیل به حضرت عرضه داشت: پدر، تو اصلاً نمی‌فهمی!

مشاهده کنید ادب «اسماعیل» که این شخص در مورد او چنین ادعایی دارد، این است. راوی می‌گوید: من اصلاً مبهوت ماندم و؛

«وَ دَارَتْ بِی الْأَرْضُ»

 دنیا بر سرم ویران شد.

«فَقُلْتُ: إِمَامٌ یقُولُ لِأَبِیهِ: (إِنَّک لَمْ تَفْهَمْ)»

با خود گفتم: آیا به این امام می‌گویند که به پدرش می‌گوید تو نمی‌فهمی!

«وَ یقُولُ لَهُ أَبُوهُ: (إِنِّی کثِیراً مَا أَقُولُ لَک أَنْ تَقْعُدَ عِنْدِی، وَ تَأْخُذَ مِنِّی، فَلَا تَفْعَلُ!)»

امام صادق فرمود: من بسیار به تو می‌گویم که اینجا بنشین و احکام یاد بگیر، اما تو این کار را انجام نمی‌دهی!

من گفتم: یابن رسول الله! ایشان چه می‌گویند؟ میان شیعیان شایعه کرده بودند که امام بعد از امام صادق، «اسماعیل» است. بعضی از شیعیان که خوش باور بودند، چنین می‌پنداشتند که وقتی شایعه شده است حتماً راست است. دسترسی به امام به سادگی برای همه امکان‌پذیر نبود. امام صادق مفصل صحبت می‌کنند، سپس می‌فرمایند:

«إِنَّ إِسْمَاعِیلَ لَیسَ مِنِّی کأَنَا مِنْ أَبِی»

در ادامه می‌فرمایند:

«فَدَخَلْتُ عَلَیهِ، فَبَینَا أَنَا عِنْدَهُ، إِذْ دَخَلَ عَلَیهِ الْعَبْدُ الصَّالِحُ، وَ هُوَ غُلَامٌ حَدَثٌ، وَ بِیدِهِ دِرَّةٌ، وَ هُوَ یبْتَسِمُ ضَاحِکاً»

امام صادق فرمودند:

«تَرَی ابْنِی هَذَا؟»

پسر من را می‌بینی؟

«قَالَ: قُلْتُ: یا سَیدِی زِدْنِی»

من گفتم: بله آقاجان.

حضرت سپس فرمودند:

«قُمْ، فَخُذْ بِیدِهِ فَسَلِّمْ عَلَیهِ، فَهُوَ مَوْلَاک وَ إِمَامُک مِنْ بَعْدِی»

الإمامة و التبصرة من الحیرة، نویسنده: ابن بابویه، علی بن حسین، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدی علیه السلام، ص 66، ح 56

این قضیه به قدری روشن و واضح است که من بگویم: رفقا الآن روز است، اما ما آفتاب را نمی‌بینیم و آفتابی هم هست!! قضیه چنین روشن و واضح است، اما متأسفانه بعضی افراد چنین کارهایی انجام می‌دهند.

در هر صورت...

دوستان توجه داشته باشند که پیام آیه ولایت، به هرکسی سرایت نمی‌کند. عمر بن خطاب خود می‌گوید که من چهل بار به افرادی در ازای پرداخت پول گفتم که در رکوع از من سؤال کنند و من انگشتر به او بدهم. در بعضی از منابع وارد شده است که او هفتاد بار به سائل انگشتر داده است، اما آیه‌ای برای او نازل نشده است. قرار نیست برای هرکسی آیه نازل شود.

این در خصوص شأن نزول است. ما از شیعه الی ماشاءالله روایاتی در این خصوص داریم که تعداد آن به بیش از چهل روایت می‌رسد. ما از شیعه سی و هشت روایت پیدا کردیم که این آیه در شأن امیرالمؤمنین نازل شده است.

شأن نزول هم مبین معنای آیه است. به تعبیر «ابن تیمیه»:

«مَعْرِفَةُ سَبَبِ النُّزُولِ یعِینُ عَلَی فَهْمِ الْآیةِ فَإِنَّ الْعِلْمَ بِالسَّبَبِ یورِثُ الْعِلْمَ بِالْمُسَبِّبِ»

مجموعة الفتاوی، ابن تیمیة؛ طبعة الشیخ عبد الرحمن بن قاسم، ج 13، ص 339

ما هستیم و شأن نزول آیه. وقتی که شأن نزول آمد، سیاق آیه هم به هم می‌خورد. یکی از موارد هم بحث سیاق است.

آیه 52 و 53 که در رابطه با نصاری و یهود است، وقتی که می‌خواهند به سیاق استدلال کنند جواب ما این است: با وجود شأن نزول، سیاق به هم می‌خورد. سیاق در جایی است که ما شأن نزول نداشته باشیم.

آیه 40 از سوره توبه که شما معتقدید در خصوص ابوبکر است، اگر بخواهید شأن نزول را بیاورید می‌بینید که در رابطه با منافقین است.

آیه 11 از سوره نور که معتقدید متعلق به عایشه است، سیاق آیه این را تکذیب می‌کند. حال شما معتقدید که روایت داریم آیه 11 از سوره نور در رابطه با عایشه است. روایت داریم آیه 40 از سوره توبه در رابطه با ابوبکر است. ما هم روایت داریم که آیه 55 و 67 و 3 از سوره مائده در خصوص امیرالمؤمنین است.

پرسش:

آیا معنای (راکعُون) این است که اگر این فعل را امام صادق انجام دهند، آن بزرگوار را شامل می‌شود یا تنها منحصر به حضرت امیرالمؤمنین است؟

پاسخ:

این آیه تنها در خصوص امیرالمؤمنین است و ما اصلاً و ابداً نمی‌توانیم سرایت بدهیم. بنده شخصاً عقیده‌ام بر این است که کلمه (إِنَّما) که در اینجا آمده است دلیل بر حصر است. یکی از شبهات وهابیت همین است و ما هم در کتاب «نقد اصول مذهب الشیعة» هم به آن جواب دادیم.

وهابیت ادعا می‌کنند که اگر این آیه شریفه دلیل بر علی بن أبی طالب باشد، بنابراین طبق (إِنَّما) تنها علی خلیفه است و ائمه دیگر خارج هستند.

ما در جواب می‌گوییم: از این آیه ولایت حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را استفاده می‌کنیم و ولایت ائمه دیگر را از جای دیگر استفاده می‌کنیم.

وقتی که ثابت شد علی بن أبی طالب خلیفه پیغمبر اکرم و معصوم است، خود حضرت امیر می‌فرماید: معصومین و امامان بعد از من هم این افراد هستند. وقتی که عصمت و امامت امیرالمؤمنین ثابت شد، از قول علی بن أبی طالب هم امامت امامان دیگر را اثبات می‌کنیم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



مطالب مرتبط:
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنتاستناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخمولایت تکوینی ائمه اطهار (علیهم السلام)


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English