2019 June 20 - پنج شنبه 30 خرداد 1398
راه‌های تصحیح روایات ضعیف
کد مطلب: ١٢٦٤٦ تاریخ انتشار: ٠٨ خرداد ١٣٩٨ - ١٥:٢٣ تعداد بازدید: 99
خارج کلام مقارن » عمومی
راه‌های تصحیح روایات ضعیف

جلسه هشتاد و دوم 98/02/08

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هشتاد و دوم 98/02/08

 

 موضوع: راه‌های تصحیح روایات ضعیف – متهم به کذب ، کثیر الخطا، مرسل صحابی و تابعی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله

پرسش:

(...)

پاسخ:

شیخ بزرگوار! این اقوال را آقای «طبرسی» آورده است

«وقيل : الذي جاء بالصدق رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وصدق به أبو بكر ، عن أبي العالية ، والكلبي»

این كه این مطلب را چه كسی گفته است هم آورده

« الذي جاء بالصدق رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم وصدق به »

تمام این‌ها را نقل می‌کند که مراد از «جاء بالصدق؛ جبرائیل» است «وَصَدّقَ بِهْ» این از «سُدّی» است، دارد كه فلانی از «ابن زید» و «قتاده» تا به این‌جا می‌رسد:

«وصدق به علي بن أبي طالب عليه السلام ، عن مجاهد ، ورواه الضحاك عن ابن عباس، وهو المروي عن أئمة الهدى عليهم السلام من آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم»

تفسير مجمع البيان - الشيخ الطبرسي - ج 8 ص 399

 

من تعجب کردم گفت همه را به صورت «قیل» آورده، اگر این‌طور می‌بود این به خوبی دستمایه وهابی‌ها می‌شد؛ ولی ایشان آخرش آورده که مراد از «جاء بالصدق» امیر المؤمنین است و «مروی عن ائمه» هم همین است نظر خودش را این‌طور گفته و عبارت مال خودش است.

«وهو المروي عن أئمة الهدى عليهم السلام من آل محمد صلى الله عليه وآله وسلم»

در این رابطه برادرمان زحمت کشیدند، نکته خوبی آوردند ولذا ما مطلبی را می‌بینیم دقت کنیم قبل و بعدش را یک مقداری مطالعه کنیم که نظر خود مؤلف بیاید

پرسش:

از اهل تسنن نقل كرده است؟

پاسخ:

بله «عن ابی العالیه و الکلبی» هر دو از علمای اهل‌سنت هستند. «کلبی» صاحب تفسیر است و یکی از بنیانگذاران ادبیات قرآنی است «کلبی» مشهور هر دوی این‌ها از اهل‌سنت هستند.

پرسش:

چند تا روایت از امیر المؤمنین (علیه السلام) هم هست.

پاسخ:

بله، غرض این است که ایشان فرمود آقای «طبرسی» این‌طوری گفته مراد «ابوبکر» است دیگران را هم به صورت «قیل» آورده «قیل» است؛ ولی در حقیقت «قال ابو العالیه وقال كلبی» است، ایشان قائلش را مشخص کرده است.

 نکته خوبی بود که عزیزمان از مرحوم «محمدتقی مجلسی» در جلد 2، صفحه 499 آوردند.

«لكن‏ صرحا في مواضع بالتشيع و هو الظن بهما و بأمثالهما، و الظاهر من أمثال هؤلاء الفضلاء أنهم كانوا محقين، و لكن كانوا بحيث لا يمكنهم إظهار الحق في دولة الباطل و اشتهارهم ففروا إلى إظهار هذا المذهب»

«هذا المذهب»؛ یعنی مذهب اهل‌سنت

«ليمكنهم إظهار أفضلية علي عليه السلام على الصحابة و أما بالنسبة إلى العوام و أمثالهم فممكن‏ «قال هذا مخلط و هو عدو» أي يلتبس عليكم بأنه ليس من المعادين و الحال أنه منهم ...»

مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، 14جلد، مؤسسه فرهنگى اسلامى كوشانبور - قم، چاپ: دوم، 1406 ق، ج‏2 ؛ ص498

ظاهر عبارت ایشان این است که «ابن ابی الحدید» معتقد به امامت اهل‌بیت بوده اظهار تسنن می‌کرده برای آن‌که بتواند افضلیت علی را بر صحابه اثبات بکند؛ ولی فرمایش ایشان (قابل تأمل است.) با آن همه تلاشی که «ابن ابی الحدید» دارد برای خلافت ابوبکر و عمر و دفاع از عثمان ، -البته دفاع از عثمانش کمرنگ است- ولی ادله‌ای که برای خلافت ابی‌بکر می‌آورد هیچ شیعه‌ای حتی در خواب هم ده تا شیر دنبالش بکنند بخواهند او را بدرند چنین تعبیری نسبت به ابوبکر و عمر نمی‌آورد!

همین‌طور از «شیخ آقا بزرگ تهرانی» جلد 9، صفحه 17 ایشان از «سید ضیاء الدین یوسف» نقل می‌کند که من جمله کسانی که:

«تشيع وشعر، فعده من شعراء الشيعة ووصفه بقوله البغدادي المعتزلي المتشيع»

الذريعة - آقا بزرگ الطهراني - ج 9ق1 ص 17

البته «معتزله» با «شیعه» کاملاً دو قطب مخالف هم هستند، چون «معتزله» از فِرق اهل‌سنت است امکان ندارد مثلاً یکی بگوید فلانی مسلمان مسیحی است! و کلمه متشیع که ایشان می‌آورد؛ یعنی در حقیقت شیعه نبوده متشیع بوده یعنی خودش را به شیعه‌گری می‌زد ولی این‌كه دارد:

«فعده من شعراء الشيعة »

حالا این‌كه «آقا ضیاء الدین» چه کسی است؟ ما نمی‌دانیم، شاید نظر «شیخ آقا بزرگ» نیست نظر «سید ضیاء الدین یوسف» را در کتاب «نسمة السحر بذکر من تشیع وشعر فعدَهُ من شعراء الشیعه» وجود دارد، دست عزیزمان درد نكنه خدا جزای خیر به ایشان بدهد.

پرسش:

به اهل تسنن چه جوابی بدهیم؟

پاسخ:

چطور؟

پرسش:

در مورد این مطلبی كه در «الذریعه» وجود دارد

پاسخ:

می‌گوییم یک نفر چنین چیزی گفته ولو بر این‌که ایشان «المعتزلی المتشیع» می‌گوید معتزلی متشیع دو تا اسم کاملاً متضاد هم است، مثلاً کسی بگوید فلانی شیعه سنی است، فلانی مسلمان مسیحی است اصلاً کلمه «معتزله» کاملاً در برابر امامیه بودند «معتزله» و «اشعریه» و «امامیه» در حقیقت این‌ها سه قطب قسیم هم از زمان تأسیس‌شان هستند.

بنیانگذاران «اعتزال» کاملاً یک جبهه مخالف امام باقر و امام صادق (سلام الله علیهما) بودند و همیشه علمای شیعه با «معتزله» بنای درگیری و مناظره داشتند كه خیلی مفصل است، مناظراتی که علمای شیعه با «معتزله» داشتند.

حالا به فرض هم که چنین نظری باشد یک نظر شاذی است ما نمی‌توانیم نظر شاذّ را بر نظر مشهور علمای شیعه ترجیح دهیم.

اما ادله سنی بودن «ابن ابی الحدید» خیلی زیاد است. ما که بخیل نیستیم ان شاء الله همه آن‌ها شیعه شده باشند. و آخر عمرش هم ایشان آن دفاعی که از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) کرده و جنایات این‌ها را نسبت به حضرت زهرا آورده توقع ما این است که حضرت زهرا آخر عمرش دستش را گرفته باشد با ایمان از دنیا رفته باشد.

آغاز بحث...

یکی از بحث‌هایی که ما در استدلال به افضلیت و ولایت ائمه (علیهم السلام) در پاسخ به شبهات داریم، بحث تفاوت بین «مجهولُ العین» و «مجهولُ الحال» است که قبلاً هم ما اشاره کردیم فرق بین «مجهول العین» و «مجهول الحال» چیست؟

«مجهول العین» راوی است که مدح و ذمی درباره‌اش نیست، یا اصلاً کسی توجه نداشته و یک روایتی ما داریم یک راوی از او نقل کرده حالا این راوی، ثقه یا غیره ثقه باشد و اگر دو تا راوی ثقه از او نقل کردند از یکی تجاوز کرد یعنی دو تا روایت ما داشتیم و راوی از این مجهول هم ثقه بودند دو تا روایت «مجهول العین» را به «مجهول الحال» تبدیل می‌کند از آن تعبیر به «مستور» می‌کنند؛ یعنی کلمه «مستور» راوی است که مجهول است؛ ولی دو تا راوی ثقه از او نقل قول کرده‌اند و عمده آقایان بر این هستند که روایت «مستور» مقبول است و در خیلی از موارد روایاتی که مربوط به اهل‌‌بیت است می‌آورند از این طریق خیلی راحت می‌شود روایت را تصحیح کرد.

 بحث بعدی، بحث کذاب است.

«والمراد بكذب الراوي أنه ثبت كذبه في الحديث النبوي صلى الله عليه وسلم »

مقدمة في أصول الحديث ، اسم المؤلف:  عبد الحق بن سيف الدين بن سعد الله البخاري الدهلوي الوفاة: 23 / ربيع الأول / 1052هـ ، دار النشر : دار البشائر الإسلامية - بيروت - لبنان - 1406هـ - 1986م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : سلمان الحسيني الندوي، ج 1، ص 63

می‌گوید فلانی «کذابٌ» یعنی نسبت به «حدیث نبوی» کذاب است؛ اما متهم به کذب که جلسه قبل اشاره کردم کسی که «معروفاً للکذب» با مردم باشد.

«وأما اتهام الراوي بالكذب فبأن يكون مشهورا بالكذب ومعروفا به في كلام الناس ولم يثبت كذبه في الحديث النبوي»

 

مقدمة في أصول الحديث ، اسم المؤلف:  عبد الحق بن سيف الدين بن سعد الله البخاري الدهلوي الوفاة: 23 / ربيع الأول / 1052هـ ، دار النشر : دار البشائر الإسلامية - بيروت - لبنان - 1406هـ - 1986م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : سلمان الحسيني الندوي، ج 1، ص 64

ولذا در خیلی از موارد که ‌«ذهبی» می‌آورد در پاورقی تلخیص «مستدرک حاکم نیشابوری» می‌آورد

«فهو متهمٌ بالکذب»

این در حقیقت ضرر به روایت ما نمی‌زند، «متهم بالکذب» هر کجا بیاید با کذاب، تفاوت دارد این را عزیزان داشته باشند که یک دفعه وقتی روایتی مطرح می‌کنند یکی می‌گوید آقا فلان راوی‌اش متهم به کذب است؛ متهم به کذب باشد چه اشکالی دارد؟ ما چه کار داریم؟ ما دنبال این هستیم در حدیثی که از نبی مکرم نقل می‌‌کند کذبی از او صادر نشده باشد!

خود آقایان می‌گویند اگر یک کافر حتی منافق اگر روایتی نقل بکند مورد قبول  است منافقی که قرآن شهادت به کذبش داده

(وَاللَّهُ يشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ)

و خدا گواهي مي‏دهد که قطعا آنان دروغگويانند.

سوره حشر (59): آیه 11

ولی این‌ها در «صحیح بخاری» از انواع و اقسام این‌ها نقل روایت دارند.

بعد یک نکته‌ای که عزیزان دقت کنند این است كه خیلی از جاها ما گرفتار این مسئله هستیم که می‌گویند فلان راوی که مثلاً فضیلت اهل‌بیت را نقل کرده «کثیر الخطأ» است و با این بهانه روایت را از میدان به در می‌کنند. من دوست دارم این مطلب را عزیزان دقت بیشتری بکنند، در رابطه با «کثیر الخطأ» یکی از بحث‌های «کثیر الإبتلاء» ما است. «ابن حجر» در رابطه با «فلیح ابن سلیمان خزاعی» می‌گوید:

«مضعف عند بن معين والنسائي وأبي داود ووثقه آخرون فحديثه من قبيل الحسن لكن له شواهد من حديث بن عمر وسعد القرظ وأبي رافع وعثمان بن عبيد الله التيمي وغيرهم يعضد بعضها بعضا فعلى هذا هو من القسم الثاني من قسمى الصحيح»

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب، ج 2، ص 472

صدوق است؛ ولی خطا زیاد می‌کند ما با این مطلبش کار نداریم این را داشته باشید از آن‌هایی است که می‌شود چماقی درست کرد و به سر این‌ها کوبید «ابن ترکمانی» در کتاب «الجوهر النقی» نقل می‌کند:

«ما احد من المحدثين الا قد اخطأ الا ابن علية وبشر بن المفضل»

الجوهر النقي ، اسم المؤلف:  علاء الدين علي بن عثمان ، الشهير بابن التركماني (المتوفى : 750هـ) الوفاة: 750 ، دار النشر : ج 7، ص 106

...الا این دو نفر، «ابن علیة و بشر ابن مفضل» این دو نفر خطا نکردند؛ پس ملاک اگر این باشد كه کسی خطا کرد و روایتش را کنار بگذاریم، آقایان باید غیر از روایت «ابن علیَّة و بشر ابن مفضل» روایت همه راویانش را چه در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» و غیره باید کنار بگذارند.

پرسش:

«کثیر الخطأ» که نگفته بود «خطأ» داشت

پاسخ:

«خطأ» دارند در رابطه با «کثیر الخطأ» سوال می‌شود

«عمن يكون كثير الخطأ قال إن نبهوه عليه ورجع عنه فلا يسقط»

سؤالات حمزة بن يوسف السهمي ، اسم المؤلف:  علي بن عمر أبو الحسن الدارقطني الوفاة: 385 ، دار النشر : مكتبة المعارف - الرياض - 1404 - 1984 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، ج 1، ص 72

اگر «کثیر الخطأ» است به او بگویند این‌جا اشتباه کردی متوجه بشود از اشتباهش برگردد، روایتش ساقط نیست و اگر برنگردد ساقط است ما آمدیم کسانی که «کثیر الخطأ» در «بخاری» هستند را در آوردیم من ندیدم کسی کار کرده باشد ولی من یک روزی نشستم تمام مواردی که روایت در «بخاری» دارد؛ ولی «کثیر الخطأ» گفتند را جمع کردم.

«عبد الرحمن عبدالله بصری» از «احمد ابن حنبل» می‌گوید این آقا «کثیر الخطأ»‌ بوده «عثمان ابن هیثم» که هم مؤذن بوده «صدوقاً کثیر الخطأ»، «محمد ابن عبدالله زبیر» «کثیر الخطأ»، «ابوبکر ابن عیاش» از راوت «بخاری» «کثیر الخطأ»، «جریر ابن حازم» «کثیر الخطأ»، «عبدالله ابن رجاء» «کثیر الخطأ»، «والتصحیف» که بالاتر از این است « اویسة ابن عقبه کان کثیر الخطأ»

این‌ها افرادی هستند که در خود «بخاری» روایت دارند. اگر بنا باشد «کثیر الخطأ» روایتش از درجه اعتبار ساقط بشود، شما باید کل روایات این‌ها را از درجه اعتبار ساقط کنید دوستان کل افراد را ببینند که در «بخاری» چند تا روایت دارند؟ ده تا، بیست تا، پنجاه تا صد تا روایت دارد و تمام روایاتش باید از درجه اعتبار ساقط بشود!

در حالی‌كه هیچ کدام از علمای اهل‌سنت ملتزم به سقوط روایات افراد «کثیر الخطأ»‌ نیستند ولذا قضیه روات «صحیح بخاری» اگر ما یک مقداری بیشتر رویش کار بکنیم کسانی که تضعیف شده‌اند «کثیر الخطأ» و «مدلّس» هستند این‌ها را مشخص کنیم خیلی راحت با این افرادی که احادیث فضائل ائمه (علیهم السلام) و امامت ائمه را به این بهانه‌ها زیر سوال می‌برند می‌شود پاسخ داد، همچنین من (لیستی از) کسانی که «کان یخطأ» هستند را هم تهیه کردم.

پرسش:

استاد! کثیر الغلط همان «کثیر الخطأ» است؟

پاسخ:

بله، غلط‌شان همان است حتی نسبت به صحابه دارد که:

«و قد غلط كثير من الفقهاء»

كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية ، اسم المؤلف:  أحمد عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مكتبة ابن تيمية ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ج 17، ص 489

یکی معنا می‌کرد صحابه خیلی غلط کردند همچنین کاری انجام دادند !!

در هر صورت ...

عبارت «ذهبی» است کتابی به نام «الرواة الثقات المتکلم فیهم بما لایوجب ردّهم» دارد، این را هم عزیزان دقت کنند این یک مقداری به نفع آ‌ن‌ها است، بعضی از موارد هم که می‌خواهند به ضرر ما استدلال بکنند و ما می‌توانیم خیلی راحت پنج شش تا روایت به ضرر شیعه یا در مذمت اهل‌‌بیت (علیهم السلام) و غیره دارند، آقایان می‌آیند چند تا روایت را کنار هم می‌گذارند می‌گویند چند تا روایت ضعیف است؛ ولی با این‌که ضعیف است این‌ها همدیگر را تقویت می‌کنند.

«ابن صلاح» یك جمله‌ی زیبایی دارد می‌گوید:

«ليس كل ضعف في الحديث يزول بمجيئه من وجوه بل ذلك يتفاوت فمنه ضعف يزيله ذلك بأن يكون ضعفه ناشئا من ضعف حفظ راويه مع كونه من أهل الصدق والديانة»

این‌طوری نیست که هر روایتی که ضعیف است همدیگر را تقویت کنند مضمون را اثبات بکنند می‌گوید بعضی از این‌ها که ضعفش ناشی از ضعف حفظ راوی است ولی خودش از اهل صدق و دیانت است، اگر دو سه تا روایت این‌طوری داشته باشد همدیگر را تقویت می‌کنند. و بعضی از ضعف‌ها است که از ناحیه ارسال است می‌گوییم فلان روایت به خاطر مرسل بودن ضعیف است.

اگر روایت دیگری مسند آورد آن روایت مسند، ضعف آن روایتی که مرسل بوده جبران می‌کند بعضی از این‌ها است که:

«ضعف لا يزول بنحو ذلك لقوة الضعف»

ضعیف، قوی است و این روایتی که می‌خواهد آن روایت ضعیف را تقویت کند این خودش زمین‌گیر شده و نمی‌تواند تقویتش بکند مقاومت ندارد مثلاً:

«كالضعف الذي ينشأ من كون الراوي متهما بالكذب أو كون الحديث شاذا»

بعد می‌گوید:

«فاعلم ذلك فإنه من النفائس العزيزة»

علوم الحديث ، اسم المؤلف:  أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن الشهرزوري الوفاة: 643 ، دار النشر : دار الفكر المعاصر - بيروت - 1397هـ - 1977م ، تحقيق : نور الدين عتر، ج1، ص 34

این‌ها از گنج‌های گرانبها بود که من برای شما بیان کردم!

بحث بعدی در رابطه با حدیث مرسل است، این آقا گفت اگر مرسل باشد چه؟ در رابطه با حدیث مرسل آقایان اختلاف خیلی شدیدی دارند که آیا روایت مرسل، حجت است یا حجت نیست؟ البته اگر روایت مرسل در فضائل اهل‌‌بیت باشد حجت نیست! ولی اگر در فضائل ابوبکر و عمر باشد حجت است! این یک قاعده کلی برای آن‌ها است؛ ولی ما کاری با آن نداریم، تعبیری که ما از «سخاوی» آوردیم شاگرد «ذهبی» هم است همین است که می‌گوید استاد ما «ذهبی»

«کانَ فیه نصبٌ»

ایشان در رابطه با مرسل می‌گوید:

«وقد قال بحجیته مالك وابو حنیفة ومن تبعهما»

چه «مالک» چه «ابو حنیفه» هر دو می‌گویند روایت مرسَل حجت است، حتی بعضی‌ها می‌گویند روایت مرسل، از روایت مسند قوی‌تر است چون مُرسِل احساس کرده تمام راوی‌ها ثقه هستند، احتیاجی به ذکرش نیست.

 ارسال روایت شهادتی از مُرسِل بر وثاقت روات است ولذا روایت مُرسَل را آقایان از روایت مسند قوی‌تر می‌دانند! «احمد» هم همین‌طور و جماعتی از محدثین، کثیری از اهل اصول و فقه همه این‌ها این عقیده را دارند، «ابو داود سجستانی» هم می‌گوید:

«وقد كان اكثر العلماء یحتجون بها فی ما مضی»

غیر از این بزرگان، مثل «سفیان ثوری» و «مالک» و «اوزاعی» و غیره همه معتقد بودند که روایت مرسل حجت است «شافعی» متوفای 204:

 «فتکلّمَ فی ذلک»

بر این عقیده آقایان اشکال کرد.

 البته ما در این بخش ، به طور مختصر از مرسل بحث کردیم.

پرسش:

استاد! «ابو حنیفه» در دفاع از واقع ‌گراها و حدیث گراها همیشه روایت آورده با این حرفش چند تا روایت مرسل هم آورده این جور در نمی‌آید.

پاسخ:

چه کار کنیم! همان مثال همیشگی من که به شتر گفتند گردنت کج است گفت کجایم راست است؟!

مرسلات، اگر مربوط به صحابه باشد این دیگر عین وحی منزل است هیچ مشکلی ندارد!

«مراسيل اصحاب النبي صلى الله عليه وسلم مقبولة عند الجمهور»

روضة الناظر وجنة المناظر ، اسم المؤلف:  عبد الله بن أحمد بن قدامة المقدسي أبو محمد الوفاة: 620 ، دار النشر : جامعة الإمام محمد بن سعود - الرياض - 1399 ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : د. عبد العزيز عبد الرحمن السعيد، ج 1، ص 125

همه به طور مفصل آوردند «ابن صلاح»، «سبکی»، «نووی» و «ذهبی» آورده‌اند

«فإن مرسل الصحابي حجة»

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى، ج 1، ص 266

«زرکشی»، «زین الدین عراقی»،‌ «ابن حجر»، «سیوطی»، «قاسمی»، «شنقیطی وهابی» همه گفتند مرسلات صحابه همه حجت است.

 در ادامه به مرسلات تابعین می‌رسیم یعنی در حقیقت تا عصر آقا امام صادق (سلام الله علیه) تقریباً سال 150 که عمدتاً هم روات‌شان به آن طرف برمی‌گردد، «سرخسی» می‌گوید:

فأما مراسيل القرن الثاني والثالث حجة في قول علمائنا رحمهم الله

أصول السرخسي ، اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن أبي سهل السرخسي أبو بكر الوفاة: 490 ، دار النشر : دار المعرفة – بيروت، ج 1، ص 360

قرن اول که مال صحابه است، صحابه مرسلات‌شان مقبول «بشهادة الله فی الکتاب» و قرن دوم و سوم که پیغمبر فرمود:

«خير القرون قرنى ، ثم الذين يلونهم ، ثم الذين يلونهم»

شرح صحيح البخاري ، اسم المؤلف:  أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك بن بطال البكري القرطبي الوفاة: 449هـ ، دار النشر : مكتبة الرشد - السعودية / الرياض - 1423هـ - 2003م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ج 10، ص 207

یعنی صحابه، تابعین، اتباع تابعین! اتباع تابعین هم تقریباً نزدیک «احمد ابن حنبل» می‌شود این‌ها بعد از «احمد ابن حنبل» دیگر محدثی ندارند، همان‌طور که ما با «شیخ طوسی» محدثین‌مان بسته می‌شود، بعد از «احمد ابن حنبل» هم این‌ها «حدثنی حدثنی حدثنی‌»شان بسته شد، مابقی به علماء و اعاظم و مشایخ الإجازه می‌رسد آقایان دیگر چیز جدیدی ندارند، هر چه در قرن اول و دوم فرضاً در قرن سوم گفته شده این‌ها دارند بیان می‌کنند.

پس با این وضع، روایتی که در رابطه با فضائل ائمه (علیهم السلام) و غیره است آقایان اشکال می‌کنند که این روایت مرسل است؛ پس ارسال روایت در قرن اول، در قرن دوم، در قرن سوم هیچ ضرری به روایت نمی‌زند. بله، اگر راوی‌ها مربوط به بعد از قرن سوم باشد که معمولاً هم ندارند، عمده روایات‌شان با آمدن «احمد ابن حنبل» متوفای 241 است، «نسائی» «صاحب سنن» قبل از این‌ها است دویست و هفتاد و اندی یا «بخاری» هر چه دارند از آن‌ها نقل کردند، «بخاری» از خودش چیز دیگری که در گذشته نقل کرده باشد ندارند.

لذا عمده کتاب‌های این‌ها هم تقریباً قبل از سال 200 تدوین شد؛ یعنی این‌ها از سال 110 به نوشتن احادیث شروع کردند. از زمان «شهاب الدین زهری» متوفای 110 است شروع شد، تقریباً قبل از سال 200 هر چه که می‌توانستند این‌ها نوشتند.

شما یک کتابی برای ما پیدا کنید که این‌ کتاب حدیثی قبلاً‌ نبوده بعد از سال 200 بدون استفاده از آثار مؤلفین قرن اول و دوم از نو تدوین شده باشد. ولذا با این وضع، این‌ها به هیچ وجهی نمی‌توانند به ما بگویند روایتی که علیه ما به آن استدلال می‌کنید مرسل‌ است. علاوه بر این «قاسمی» که از علمای بزرگ متأخرین است و در «رجال» هم صاحب رأی است و همه هم قبولش دارند می‌گوید:

«المرسل حجة مطلقاً»

قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ، اسم المؤلف:  محمد جمال الدين القاسمي الوفاة: 1332 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م ، الطبعة : الأولى، ج 1، ص 134

چه مال قرن اول و دوم و سوم باشد چه بعد از آن باشد «مالک»، «ابو حنیفه»، «احمد ابن حنبل» سه تا از ائمه اهل حدیث‌شان همین تعبیر را دارند و حتی عرض کردم «سخاوی» نقل می‌کند:

«والقائلون بأنه أعلى وأرجح من المسند ، وجهوه بأن من أسند فقد أحالك على إسناده ، والنظر في أحوال رواته ، والبحث عنهم»

قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ، اسم المؤلف:  محمد جمال الدين القاسمي الوفاة: 1332 هـ ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1399هـ - 1979م ، الطبعة : الأولى، ج 1، ص 134

کسی که روایت مسند می‌آورد می‌گوید این راوی‌ها برای من گفتند برو بررسی کن ببین این راوی‌ها ثقه هستند یا ثقه نیستند؟ اگر ثقه هستند قبول کن و اگر ثقه نیستند رد کن!

«واما ومن ارسلَ»

کسی که روایت مرسل نقل کرده

 اگر خودش عالم باشد و دین داشته باشد و ثقه و از ائمه ما باشد

«فقد قطعَ لک بصحته»

خودش به صحت این قطع پیدا کرد

«وکفاک النظر فیه»

 همین برای شما کافی است که بگویید این روایت صحیح است چون آقا هم امام بوده هم ثقه بوده و سند را هم نقل نکرده این هم بحثی که حضرات دارند.

 در رابطه با روایت «مستور» و «مجهول» ما قبلاً مفصّل گفتیم دیگر نیاز نیست تکرار شود، ولی یك تفاوت‌های مختصر دارند، تفاوت‌هایی كه «ابن تیمیه» در احادیث مربوط به «سقیفه» به مرسل می‌گوید «مرسلٌ حسن» روایاتی که مربوط به:

«من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»

وقتی نقل می‌كند می‌گوید:

«وأين إسناده وكيف يجوز أن يحتج بنقل عن النبي صلى الله عليه وسلم من غير بيان الطريق»

منهاج السنة النبوية ، اسم المؤلف:  أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم، ج 1، ص 110

بعد شروع به فحاشی کردن می‌کند با این‌که حدیث:

«من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»

را در اهل‌سنت «محی الدین قرشی» متوفای 775 تقریباً معاصر «ابن تیمیه» و «ذهبی» بوده در این‌جا به صراحت می‌گوید:

«وقوله عليه السلام فى صحيح مسلم من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»

الجواهر المضية في طبقات الحنفية ، اسم المؤلف:  عبد القادر بن أبي الوفاء محمد بن أبي الوفاء القرشي أبو محمد الوفاة: 775 ، دار النشر : مير محمد كتب خانه – كراتشي، ج 2، ص 457

از خود «صحیح مسلم» هم دارد نقل می‌کند، ولی در «صحیح مسلم» موجود در جلد 4، صفحه 96 می‌گوید:

«من مات بلا امام مات میتة جاهلیة»

«لم یعرف امام زمانه» را ندارد همچنین «تفتازانی» كه استوانه‌های‌شان است در «شرح مقاصد» دارد:

«من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»

شرح المقاصد في علم الكلام ، اسم المؤلف:  سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازاني الوفاة: 791هـ ، دار النشر : دار المعارف النعمانية - باكستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة : الأولى، ج 2، ص 275

كه ایشان به این روایت استدلال هم می‌کند البته مرحوم «شیخ مفید» تعبیر خوبی در کتاب «الإفصاح» دارد:

«وأما الخبر : فهو المتواتر عن النبي صلى الله عليه وآله ، أنه قال : " من مات وهو لا يعرف إمام زمانه ، مات ميتة جاهلية»

الإفصاح - الشيخ المفيد - ص 28

ایشان ادعای تواتر می‌کند. من «کتب اربعه» را گشتم مجموعاً شاید واژه «من مات ولم یعرف امام زمانه» از مرز پنج تا بیشتر نتوانستم پیدا کنم. «من مات بلا امامٍ» زیاد داریم آن هم از امام سوال می‌کنند این‌که اهل‌سنت نقل می‌کنند «من مات بلا امامٍ» صحیح است؟ امام صادق می‌فرماید: بله والله صحیح است!

 روایت متعدد است اگر اشتباه نکنم در «کافی»، جلد 1، صفحه 372 چاپ آخوندی دارد، تقریباً پنج تا روایت مرحوم «کلینی» در این باب نقل می‌کند و در جاهای دیگر هم به همین شکل آمده است.

«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»

 



مطالب مرتبط:
قواعد تصحیح روایات ضعیف در اهل سنتپاسخ به شبهات مهدویت- شبهه کشتار نود و نه درصد مردم!منهج الاجابه عن الشبهات – «راه‌های توثیق راویان مجهول - زندگی در سه قرن اول هجری»راه‌های تصحیح روایت ضعیف اهل سنت


Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English