2020 August 14 - جمعه 24 مرداد 1399
مراد از «عدالت»، در پذیرش روایت راوی در نزد علمای شیعه (1)
کد مطلب: ١٠٦١٦ تاریخ انتشار: ١٢ دي ١٣٩٥ - ١٦:٤٨ تعداد بازدید: 1222
خارج کلام مقارن » عمومی
مراد از «عدالت»، در پذیرش روایت راوی در نزد علمای شیعه (1)

جلسه سی و ششم 95/10/06

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سی و ششم 95/10/06

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی أعدائهم أعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث ما در رابطه با صحابه بود، در این رابطه عرض کردیم اختلاف اساسی ما با اهل سنت و وهابیت بر سر مسئله «عدالت صحابه» است.

پرسش:

شما گفتید که اگر تعبیر به «قُرِئ» باشد با «أَنْزَلَ» فرق می‌کند. ما اتفاقاً در مورد مبحث نزول قرآن دیروز روایتی پیدا کردیم که تعبیر «انزل» را دارد و صحیح السند هم هست. حضرت فرمودند:

«وَ هَکذَا أَنْزَلَ فِی کتَابِهِ وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولِی وَ أَنَّ عَلِیاً أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ»

علی بن ابراهیم عن یعقوب بن یزید عن ابن ابی عمیر و روایت تا اینجا صحیح السند هست و تعبیر «وَ هَکذَا أَنْزَلَ» آمده است. در این روایت سائل می‌پرسد:

«قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ »

چرا به علی بن أبی طالب امیرالمؤمنین می‌گویند؟

حضرت فرمودند:

«قَالَ اللَّهُ سَمَّاهُ وَ هَکذَا أَنْزَلَ فِی کتَابِه»

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 412، ح 4

پاسخ:

اگر این سند صحیح هم باشد، با سیره معصومین کاملاً در تضاد است. ما روایتی نداریم که هیچکدام از ائمه طاهرین (علیهم السلام) موقع خواندن قرآن کریم به این شکل قرآن خوانده باشند!

پرسش:

حاج آقا این روایت دست آویز خوبی برای وهابیت است؛ زیرا هم روایت صحیح السند است و هم تعبیر امیرالمؤمنین در آن وارد شده است.

پاسخ:

آن‌ها هم از این موارد دارند؛ آن‌ها هر جوابی در رابطه با روایت «سیوطی» در کتاب «در المنثور» هرچه دادند، ما هم همان جواب را می‌دهیم. او در این کتاب در مورد آیه شریفه:

(یاأَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک)

ای فرستاده ما آنچه را از ناحیه پروردگار بتو نازل شده برسان.

سوره مائده (5): آیه 67

می‌گوید:

«کنا نقرأ علی عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم { یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک } أن علیاً مولی المؤمنین { وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس }»

الدر المنثور فی التأویل بالمأثور، المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر، جلال الدین السیوطی، ج 3، ص 418، باب 67

این افراد چه جوابی دارند در مورد این روایت بدهند؛ ما هم همان جواب را می دهیم!

دقت کنید که اگر «هَکذَا أَنْزَلَ» هم باشد:

اولاً؛ با سیره معصومین کاملاً در تضاد است. ما در هیچکدام از روایات نداریم که ائمه طاهرین (علیهم السلام) قرآنی غیر از این قرآنی که جامعه می‌خوانند را خوانده باشند.

ثانیاً؛ این قضیه باید حالت تواتر داشته باشد، زیرا بحث اعتقادی است و بحث آیات قرآن است. با خبر واحد نمی‌توان یک مسئله اعتقادی به این صورت را تثبیت کرد. روایات ما در این زمینه شاید بالاتر از مستفیض باشد.

همچنین اگر به این صورت «هَکذَا أَنْزَلَ» باشد، یعنی جبرئیل موقع آمدن به این صورت برای رسول گرامی اسلام توضیح داده است. همان‌طور که روایتی بر این مبنا وجود دارد که می‌گوید:

«أن جبریل کان ینزل بالسنة کما ینزل بالقرآن»

موقع نزول قرآن توضیح کلام وحی برای پیغمبر اکرم به این صورت آمده است.

سبل الهدی والرشاد، نویسنده: الصالحی الشامی، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود، الشیخ علی محمد معوض، چاپ: الأولی، سال چاپ: 1414 - 1993 م، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت – لبنان، ج 2، ص 256، الباب التاسع فی کیفیة إنزال الوحی

پرسش:

قرآنی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) دادند به چه صورت بوده است؟!

پاسخ:

ما روایات متعددی داریم مبنی بر اینکه قرآنی که دست حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بوده است، قرآن طبق نزول آیات است؛ نه طبق ترتیب آیات!

به عنوان مثال شما سوره حمد را به عنوان اولین سوره قرآن کریم می‌خوانید؛ حال آنکه سوره حمد بیست و چهارمین یا بیست و پنجمین سوره‌ای است که نازل شده است و سوره علق اولین سوره‌ای است که نازل شده است.

و یا سوره ناس سی و چندمین سوره‌ای است که نازل شده است؛ حال آنکه در آخر قرآن کریم قرار گرفته است. یا چه بسا آیات متعددی که در مکه نازل شده است، اما در سور مدنی قرار گرفته است و بالعکس!

اما آنچه در نزد حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است طبق ترتیب نزول قرآن کریم است. اولین سوره‌ای که نازل شده است در اول قرآن قرار گرفته و بعد از آن دومین سوره‌ای که نازل شده قرار گرفته و به همین ترتیب تا آخر قرآن سوره‌ها به این صورت چیده شده است.

در حقیقت تنها ترتیب سوره‌ها در این قرآن متفاوت است، البته شاید در کنار ترتیب سوره‌ها هم حضرت مواردی را به عنوان توضیحات آورده باشد که ما خبر نداریم؛ اما آنچه مسلم و قطعی است این است که قرآنی که نزد حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است بر طبق ترتیب نزول سوره‌ها است.

پرسش:

استاد اگر این‌طور باشد، چرا قرآنی که حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) جمع آوری کرده بود را نپذیرفتند؟

پاسخ:

در مورد اینکه چرا نپذیرفتند هزار و یک دلیل دارد. دلیل اول این است که نظر حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در جامعه آن روز حاکم نباشد.

آن‌ها خیال می‌کردند که اگر امروز قرآن را قبول کردند، فردا باید فدک را قبول کنند، روز بعد خلافت و مسائل دیگر را قبول کنند!! آن‌ها به دنبال این بودند که ترور شخصیتی بکنند تا مردم از حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) رویگردان باشند.

در کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» وارد شده است که وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) از دنیا رفت، مردم به طور کلی از حضرت علی رویگردان شدند. مشخص است که این افراد به دنبال این بودند که شخصیت حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) مورد توجه قرار نگیرد!!

و یا زمانی که به ابوبکر پیشنهاد می‌کنند که بعضی از بنی هاشم را در جنگ رده به عنوان فرمانده انتخاب کن، او می‌گوید: اگر ما این افراد را به عنوان فرمانده انتخاب کنیم و آن‌ها پیروز شوند، به تبلیغ علی بن أبی طالب می‌پردازند و کارشان به حساب او نوشته می‌شود!

این مطالب نشانگر این است که این افراد تا این اندازه از حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) وحشت داشتند که حتی سعی می‌کردند یاران آن حضرت را هم به عنوان فرمانده انتخاب نکنند.

مشاهده کنید در زمان حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) حدود 84 جنگ صورت گرفت که آن حضرت به غیر از جنگ تبوک فاتح تمام جنگ‌ها بودند. به تعبیر خلیفه دوم:

قال عمر بن الخطاب: " والله لولا سیف علی لما قدم عمود الاسلام."

حال مشاهده کنید که در زمان این سه خلیفه فتوحات بسیاری انجام شده است که در هیچ‌کدام از آن‌ها حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نه به عنوان فرمانده و نه به عنوان رزمنده حضور ندارند.

به قول مرحوم مطهری (رضوان الله تعالی علیه) که می‌گوید: "او تلاش می‌کند که بگوید حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) شرکت نکردند تا مشروعیت خلافت آن‌ها را تثبیت نکند!!"؛ مهم‌تر از این باید بدانیم که خلفا نخواستند چنین کاری کنند.

ما حتی یک مورد هم نداریم که خلفا به حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) پیشنهاد فرماندهی کنند یا اینکه از حضرت بخواهند تا در کنار آن‌ها در جنگ شرکت کنند.

خلفا یک هزارم ارزشی که برای «خالد» در جنگ‌ها قائل بودند را برای حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) قائل نبودند.

این رابطه دو سویه بوده است؛ هم حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) نمی‌خواستند با حضورشان در کارهای خلافی که در جنگ‌ها انجام می‌شود سهیم شوند و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را هم از این کار نهی فرمودند.

البته بعضی از یاران حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) با مشورت در جنگ‌ها شرکت کردند که آن جای خود دارد. از طرف دیگر خلفا هم نمی‌خواستند که حضرت در این جنگ‌ها حضور داشته باشند.

برگردیم به بحث اصلی...

عرض کردیم که غالب فقهای اهل سنت بر این عقیده هستند که عدالت همان ملکه راسخه در روح است که مانع از ارتکاب انسان به کبائر و اصرار بر صغایر می‌شود. در حقیقت نظر بزرگان اهل سنت غالباً حول این محورر می‌چرخد؛ البته کم و زیاد هم دارند.

در رابطه با نظریه شیعه مرحوم «مامقانی» در کتاب «حاشیة علی رسالة فی العدالة» می‌گوید:

«و ینبغی التنبیه هنا علی أمر یتوقّف علیه الاستدلال بالأخبار الواردة فی موارد خاصّة»

ما باید در اینجا نکته‌ای را تذکر بدهیم که استدلال به اخبار مخصوصاً درخصوص امامت، شهادت و امثال او بستگی به این دارد

«کخصوص الإمامة و خصوص الشّهادة أو نحوهما و هو انّه لا فرق فی حقیقة العدالة المعتبرة فی الإمام و المعتبرة فی الشّاهد و المعتبرة فی القاضی و المفتی و نحو ذلک من مقامات اعتبارها بل قیل انّه لا خلاف فی ذلک»

نهایة المقال فی تکملة غایة الآمال؛ مامقانی، ملأ عبد اللّٰه بن محمد حسن ‌، ص 251

ایشان در حقیقت می خواهد بگوید عدالتی که در امام معتبر است، همان عدالتی است که در قاضی، مفتی و امثال او معتبر است. این مسئله، مسئله اتفاقی است و هیچ اختلافی در او نیست. به بیان دیگر همان‌طور که در عدالت امام، عدالت قاضی و عدالت مفتی، ملکه را لازم می‌دانیم، در عدالت راوی هم باید همین مسئله را رعایت کنیم.

واژه «عدالت» در اصطلاح شرع

اما «عدالت» در اصطلاح شرع را مرحوم «بحرانی» در کتاب «حدائق»، قضیه را خوب حلاجی کرده است و قریب به 14 صفحه در این مورد بحث کرده است. او اقوالی را نقل، رد و مناقشه کرده است و خلاصه این چهارده صفحه این است:

«ما هو المشهور بین أصحابنا المتأخرین من أنها ملکة نفسانیة تبعث علی ملازمة التقوی والمروة»

مشهور این است که عدالت آن ملکه نفسانی است که انسان را بر ملازمت تقوا و مروت وادار می‌کند.

سپس می‌گوید: معنای تقوا اجتناب کبائر و صغائر از مکلف عاقل است. گفته شده است:

«وقیل باجتناب الکبائر کل‌ها وعدم الاصرار علی الصغائر أو عدم کون‌ها أغلب فلا تقدح الصغیرة النادرة»

الحدائق الناضرة، نویسنده: المحقق البحرانی، ج 10، ص 15، باب المطلب الثانی فی شروط وجوب الجمعة

آقایان در مورد تفاوت میان کبیره و صغیره مباحث مفصلی دارند و همانجا هم اختلافی است. آیا مراد از کبیره مواردی است که خداوند عالم در قرآن ذکر کرده است و صغیره مواردی است که در سنن آمده است؟!

آیا کبیره مواردی است که خداوند عالم به صراحت وعده عذاب داده است و صغیره مواردی است که وعده عذاب داده نشده است، بلکه تنها از طرف شارع مقدس نهی شده است؟! این موارد، بحث جداگانه‌ای دارد.

«(الثانی) - القول بأنها عبارة عن مجرد الاسلام مع عدم ظهور الفسق»

قول دوم مجرد مسلمان بودن است و اگر فسقی از فردی ظاهر نشود، کافی است.

الحدائق الناضرة، نویسنده: المحقق البحرانی، ج 10، ص 18، باب المطلب الثانی فی شروط وجوب الجمعة

ایشان در ادامه روایتی از «ابن جنید اسکافی» نقل می‌کند. از «ابو عقیل» و «ابن جنید» به قدیمین تعبیر می‌شوند؛ زیرا آن‌ها قبل از «شیخ مفید» بودند. آن‌ها در عصر غیبت صغری بودند و هردو سابقه سنی بودن داشتند. این دو نفر شیعه شدند و غالب فتاوی که از آن‌ها نقل می‌شود به طرف اهل سنت تمایل دارند.

خدا رحمت کند مرحوم «حاج شیخ علی پناه اشتهاردی» فتاوی «ابن جنید» و «ابن عقیل» را از کتب مختلف جمع کرد و با عنوان «رسالتان لابن جنید و ابن ابی عقیل اسکافی» به چاپ رساند.

همچنین این مطلب در کتاب «خلاف» بیان شده است، «شیخ مفید» در کتاب «اشراف» همین مطلب را بیان کرده است و معتقد است به مجرد اینکه فردی مسلمان باشد و فسقی از او برای ما محرز نشود، برای عدالت کافی است.

مشاهده کنید در کتب روایی ما مرحوم «مامقانی» در کتاب «تنقیح المقال» اسامی حدود چهارده هزار راوی را بیان کرده است. از میان این چهارده هزار راوی، توثیق حدود 1200 نفر محرز شده است.

همچنین آقای «تبریزی» در کتاب «معجم الثقات» کاری انجام داده است که گمان نمی‌کنم به دو هزار نفر رسانده باشد. اگر با پریدن یک کلاغ هم عدالت یک راوی ثابت بشود، ایشان در این کتاب «معجم الثقات» در آن بخش آخر این موارد را بیان کرده است.

شما ببینید از میان چهارده هزار راوی، حدود چهار هزار نفر آن مکرر باشد؛ ده هزار راوی در کتب روایی برای ما باقی می‌ماند. از میان این ده هزار راوی حدود دو هزار نفر آن ثابت است.

از میان ده هزار نفر شاید فسق دو هزار نفر ثابت شده باشد، البته در آن حد نیست. شاید تعداد کسانی که تضعیف شدند به هزار نفر نرسد. برفرض اگر تعداد این افراد را دو هزار نفر حساب کنیم، ما هشت هزار راوی مجهول داریم که نه توثیق شدند و نه تضعیف شدند!

اگر به کتاب «المفید» که کتاب یک جلدی است مراجعه کنید، خواهید دید که نویسنده راویان را در یک ستون آورده است و حکم آن‌ها را در ستون دیگر آورده است. ببینید از میان هر سی نفر راوی حدود بیست و پنج نفر یا بیشتر آن‌ها «مجهول»است و تنها در مورد دو یا سه تن از راویان عبارت «ضعیف»، «حسن» یا «ممدوح» را به کار می‌برد.

همچنین مرحوم «مامقانی» در جلد اول از کتاب «تنقیح المقال» حدود 60 صفحه جدول دارد. او حکم تمام سیزده یا چهارده هزار راوی که در این کتاب آورده است را در جلد اول آورده است. دوستان اگر به این کتاب مراجعه کنند، در جلد اول صفحه 7 یا 8 خواهند دید که در یک طرف صفحه اسامی و در طرف دیگر مکانت راویان است.

خواهید دید اکثر عباراتی که در مورد راویان به چشم می‌خورد، عبارت «مجهول» است و موارد نادری عبارت «ثقه»، «ضعیف» یا «حسن» می‌باشد.

اگر ما این مبنای «اصالت العدالة» را قبول کنیم و از یک راوی فسقی برای ما ثابت نشود، بر عدالت و وثاقت او حکم می‌کنیم. در این صورت حدود هشت هزار راوی که مجهول هستند، تبدیل به راویان ثقه می‌شوند!

البته دوستان دقت داشته باشند که نظراتی که در نرم افزار «درایة النور» وارد شده است، نظریه اجتهادی است. مثلاً اینها آمدند راویانی که نجاشی و دیگران تضعیف کرده اند را آوردند. مثلاً مواردی داریم که در این نرم افزار گفتند ثقة! ولی نظر ما قطعی هست که آن راوی ضعیف است. و یا به عنوان مثال آقای «خوئی» اصلاً «مشایخ الثقات» را قبول ندارد و معتقد است که این همانند اصحاب اجماع است.

این در حالی است که آقای «شبیری زنجانی» و آقازاده‌هایشان آن را قبول دارند. اگر ما «مشایخ الثقات» را قبول کنیم، حدود 400 نفر از راویان مجهول ما تبدیل به راویان ثقه می‌شوند. اگر ما بخواهیم اصحاب اجماع را بپذیریم، حدود 800 نفر از راویان مجهول ما به راویان ثقه تبدیل می‌شوند. بنابراین بنده به دوستان توصیه می‌کنم کتاب «المدخل فی العلم الرجال و الدرایة» را مطالعه کنند.

ما در کتاب «المدخل فی العلم الرجال و الدرایة» عصاره آن چیزی را که یک طلبه در بحث خارج یا بررسی سندی به مباحث رجالی نیاز دارد، ما در این کتاب آوردیم. ما سه بخش هجده جلسه‌ای مخصوص پایه‌های هشتم و نهم و دهم در این کتاب آوردیم.

در هر صورت...

مرحوم بحرانی در ادامه بیان اقوال علما در تعریف عدالت، می فرماید:

سومین قول عبارت از حُسن ظاهر است و به معنای این است که هم فسقی از او صادر نشود و هم ظاهر او یا ظاهر عباراتش بیانگر این باشد که شخص خوبی بوده است. البته حُسن ظاهر برای کسی که معاشر بوده است، روشن است.

به عنوان مثال فرد با افرادی در حوزه، منزل، مسافرت و دیگر جاها معاشرت دارد و مشاهده می‌کند که این شخص به ظاهر انسان خوبی است؛ اما این مسئله برای ما که هزار چهارصد سال یا کمتر و بیشتر از زمان حیات صحابه فاصله داریم، متفاوت است.

ما از کجا متوجه شویم که این شخص حُسن ظاهر داشته است یا نداشته است؟! ما دلیل دیگری نداریم، الا اینکه روات معاصر آن عبارتی بگویند که دلیل بر حُسن ظاهر باشد. بنابراین کلمه حُسن ظاهر برای ما فاقد ارزش است.

در کتاب «حدائق الناضره» جلد دهم صفحه ده تا 24 در این مورد بحث کرده است. همچنین مرحوم آقای «خوئی» در بحث تقلید در آنجا چهار تعریف می‌آورد و می‌گوید: "عدالت حقیقت شرعیه و حقیقت متشرعه هم نیست. نه شرعاً مطلبی در تعریف عدالت آمده است و نه متشرعین مطلبی بیان کردند؛ بلکه در کتب فقهی ما هم به همان معنای لغوی است. عدالت به استقامت و عدم جور و عدم انحراف است!" بعد می گوید:

«و المتحصل أن العدالة لیست لها حقیقة شرعیة و انما استعملت فی الکتاب و الاخبار بمعناها اللغوی أعنی الاستقامة و عدم الاعوجاج و الانحراف و غایة الأمر أن موارد استعمال‌ها مختلفة»

فقه استدلالی و تاریخ فقه،‌ نویسنده: خویی، سید ابو القاسم موسوی، ص 255، باب تعریف العدالة

غایت الامر این است که موارد استعمال آن مختلف است. استعمال آن در امام جماعت موضوعیت دارد؛ اگر چنانچه شما پشت سر امامی نماز خواندید و بعد از پنج سال متوجه شدید که این شخص عادل نبوده است، باید پنج سال نماز را اعاده بفرمایید.

در رابطه با راوی، قضیه به این صورت نیست. راوی در حقیقت جنبه طریقیت دارد و موضوعیت ندارد. ما باید از قرائن و شواهد و چیدن روات کنار هم متوجه شویم که این روایت از معصوم صادر شده است یا نه!

آنچه در علم رجال مطلوب ما هست این است که باید با شرح حال راویان به اینجا برسیم، این است که این روایت از معصوم صادر شده است یا از معصوم صادر نشده است و ما به دنبال این هستیم.

حالا ما یک مرتبه از طریق وثاقت روات به این هدف می‌رسیم، یک مرتبه از طریق چند سند ضعیف به اینجا می‌رسیم، یک مرتبه از طریق تواتر به اینجا می‌رسیم و یک مرتبه هم با قرائن به اینجا می‌رسیم.

گاهی هم از فتوای مراجع بزرگوار (شهرت فتوائی) به اینجا می‌رسیم، زمانی با شهرت روایی به اینجا می‌رسیم. این‌طور نیست که عدالت راوی موضوعیت داشته باشد که به مجرد نفی عدالت راوی صحت روایت هم منتفی بشود؛ این نیست!

ایشان همچنین در ادامه می‌گوید: عدالت استقامت در جاده شرع است، به داعی خوف از خدا یا به داعی رجاع ثواب الهی!

بسیاری افراد روحیه ترس از خدا ندارند؛ اما زمانی که احساس می‌کنند خداوند در بهشت حوریان قصور و طیور دارد، به عشق وصال به حوریان حاضر است هیچ گناهی را مرتکب نشود.

ما در روایت داریم هر مؤمنی که وارد بهشت می‌شود، خداوند عالم هشتصد حوری باکره و چهار هزار حوری غیر باکره به او می‌دهد. ما نمی‌دانیم مفهوم صدور این روایت چیست!! مرحوم آقای «قرنی گلپایگانی» در کتاب «اصرار معراج» به تفسیر این مطالب پرداخته است.

البته در روایت صحیح داریم که در قیامت هم بهترین لذت بهشتیان از میان همه نعمت‌ها بعد از ذکر الهی، عیش و نوش با حوریان است.

در هر صورت انگیزه ها متفاوت است. اگر از این شخص بپرسیم، می‌گوید که من از جهنم می‌ترسم. حال خدا من را به بهشت ببرد یا نبرد بحث دیگری است، اما من طاقت جهنم را ندارم. در این حال شخص دیگری می‌گوید: ترس من کار جهنم نیست؛

«فَهَبْنِی یا إِلَهِی وَ سَیدِی صَبَرْتُ عَلَی عَذَابِک فَکیفَ أَصْبِرُ عَلَی فِرَاقِک وَ هَبْنِی صَبَرْتُ عَلَی حَرِّ نَارِک فَکیفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَی کرَامَتِک»

بحار الأنوار، نویسنده: مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، ج 67، ص 196، ح 2

یا روایت دیگری که می‌گوید:

«مَا عَبَدْتُک خَوْفاً مِنْ نَارِک وَ لَا شَوْقاً إِلَی جَنَّتِک وَ لَکنْ رَأَیتُک أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُک»

نهج الحقّ و کشف الصدق، نویسنده: علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، ص 247، باب القسم الثانی من فضائله البدنیة

لذا انگیزه‌ها متفاوت است؛ انگیزه‌ها از لفظ افراد بیرون می‌آید و از باطن افراد خبر نداریم. ما از ظاهر افراد پی به انگیزه‌هایشان می‌بریم.

بنابراین آقای «خوئی» می‌فرماید: آنچه برای ما محرز است، استقامت در مسیر شرع است. یعنی گناه و معصیتی از او سر نزند!

البته اگر محرز شود که عمل کسی از روی ریا است، نه تنها عدالت او ثابت نمی‌شود؛ بلکه فسق او هم ثابت خواهد شد. ریا از گناهان کبیره است!

توجه کنید عدم استقامت کافر از انکار حقی که فطری است، ثابت است. همچنین عدم استقامت منافق از دو رویی او ثابت خواهد شد. زمانی که ما کافر می‌گوییم، کفر به معنای فسق است.

مرحوم «صاحب جواهر» می‌گوید: ما نمی‌توانیم روایت «فتحی‌ها» و «واقفی‌ها» را بپذیریم، زیرا این افراد منکر امام بودند و هیچ فسقی بالاتر از انکار امامت نیست. ولو این شخص در مذهب خود عادل باشد، از دیدگاه ما عادل نیست؛ زیرا اعظم الفسق را داراست.

عزیزان دقت کنید ما در روایت نیازمند عدالت در گفتار هستیم. اگر کسی مرتکب انواع گناهان کبیره می‌شود، اما یقین پیدا کنیم که دروغ نمی‌گوید روایات او برای ما معتبر است و ما به روایات او عمل می‌کنیم.

ثمره طریقیت داشتن شخص در اینجا ظاهر می‌شود. اگر شخص طریقیت داشت، عدالت در سایر جوارح برای ما لازم نیست.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده