2020 August 14 - جمعه 24 مرداد 1399
تعاریف متناقض از «صحابه»؛ تعداد صحابه و مقدار روایات نقل شده ایشان
کد مطلب: ١٠٥٣٧ تاریخ انتشار: ٢٥ آذر ١٣٩٥ - ٠٩:٥٣ تعداد بازدید: 1087
خارج کلام مقارن » عمومی
تعاریف متناقض از «صحابه»؛ تعداد صحابه و مقدار روایات نقل شده ایشان

جلسه سی ام 95/09/23

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سی ام  95/09/23

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد الله و الصلوة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله الی یوم لقاء الله

بحث ما در رابطه با تعریف صحابه بود. در این زمینه تعریف محدثین را آوردیم؛ و عرض کردیم که محدثین تعریفشان از صحابه این است که می گویند:

"کسی که ولو یک ساعت پیغمبر اکرم را دیده باشد، صحابی محسوب می‌شود. او عادل و اهل بهشت است و سنت او هم سنت نبی و سنت الإسلام است. قول، فعل و تقریر این شخص همانند قول، فعل و تقریر رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) است."

سپس بیان کردیم که اصولیین در مقابل محدثین، معتقدند که صحابی آن کسی است که با پیغمبر اکرم صحبت طولانی داشته باشد و در یک یا دو غزوه یا بیش از دو غزوه در رکاب پیغمبر اکرم شرکت داشته باشد.

«ابن حجر عسقلانی» به عنوان یک فقیه در کتاب «فتح الباری» جلد 7، صفحه 3؛ این مطالب را نقل می‌کند؛ سپس می‌گوید:

"ما نمی‌توانیم این قول را بپذیریم، این قول برخلاف سیره اهل سنت است. اهل سنت اتفاق نظر دارند بر اینکه در حجة الوداع تعدادی از افراد پیغمبر اکرم را دیدند و جز در حجة الوداع دیگر ندیدند؛ و همه علما آن‌ها را اصحاب پیغمبر اکرم می‌دانند."

«ابن حزم أندلسی» که یکی از استوانه‌های علمی اهل سنت است و خود او هم ظاهری مذهب و تابع مکتب فقهی «ابو داود ظاهری» است و پیرو هیچکدام از مذاهب اربعه نیست ولی همه مذاهب او را قبول دارند. حتی وهابی ها هم او را قبول دارند. چرا که نسبت به شیعه اهانت‌های خیلی تندی دارد. ایشان هم می‌گوید:

«وقد قال قوم: إنه لا یکون صاحبا من رأی النبی صلی الله علیه وسلم مرة واحدة لکن من تکررت صحبه قال أبو محمد: وهذا خطأ بیقین »

هرکجا در کتب «ابن حزم» کلمه «قال أبو محمد» آمده، به معنای «قلت» است. در زمان سابق رسم بوده است که مؤلف غالباً اسم خودش را به جای کلمه «قلت» می‌آورد. این تعبیر در عبارت‌های «شیخ صدوق» هم فراوان دیده می‌شود. ابن حزم می گوید:

«قال أبو محمد: وهذا خطأ بیقین»

ابو محمد می‌گوید: این قول اصولیین یقیناً خطاست.

«لأنه قول بلا برهان، ثم نسأل قائله عن حد التکرار الذی ذکر، وعن مدة الزمان الذی اشترط»

این کلام بدون دلیلی است. ما از شخصی که می‌گوید صحبت باید تکرار داشته باشد، می پرسیم که حد تکرار چه مقدار است؟ مدت زمان شرط شده چه مقدار است؟

منظور او این است که باید مدت زمانی که شرط کردند برای دیدن پیغمب را برای ما بیان کنند که چه زمانی است؛ یک ماه، دو ماه، یک سال، دو سال، پنج سال؟

«فإن حد فی ذلک حدا کان زائدا فی التحکم بالباطل»

اگر مثلاً بگویند سه سال، این باطلی جدا بر باطلی است که مدت صحبت را بیان کردند. یک باطل این بود که گفتند: "صحابه کسی است که مدتی طولانی با پیغمبر اکرم صحبت کرده باشد"، باطل دیگر هم این است که مدتی هم برای آن معین می‌کنند.

«وإن لم یجد فی ذلک حدا کان قائلا بما لا علم له به»

اگر نتوانست حد و حدودی معین را بیان کند، سخنی گفته است که خود او نمی‌داند.

«وکفی بهذا ضلالا، وبرهان بطلان»

تمام اصولیین که مدت صحبت را معین کردند، ضلالت و گمراهی و برهان باطل است.

الإحکام فی أصول الأحکام، المؤلف: علی بن أحمد بن حزم الأندلسی أبو محمد، الناشر: دار الحدیث – القاهرة، الطبعة الأولی، 1404، ج 5، ص 86، الباب الثامن والعشرون

من دیگر نمی‌دانم این تعبیر چه تعبیری است! می گوید تمام اصولین که صحابه را تعریف کرده اند، گرفتار ضلالت و گمراهی شدند!

آقای «ابن عساکر» که متوفای 751 هجری است، و کتاب «تاریخ دمشق» را در هفتاد جلد تألیف کرد؛ از «شعبه» که از او به «أمیرالمؤمنین فی الحدیث» تعبیر می‌کنند و متوفای 160 هجری است؛ و او نیز از «سنبلانی» که متوفای 181 هجری است، نقل می‌کند که آمدم نزد «أنس بن مالک» که متوفای 93 هجری است، و گفتم:

«أنت آخر من بقی من أصحاب رسول الله»

تو آخرین کسی هستی که از اصحاب رسول الله باقی ماندی.

البته این مطلب خلاف است، زیرا «عامر بن واصله» که از اصحاب پیغمبر بوده است، نقل کرده اند که تا سال 103 یا 104 هجری زنده بوده است. در هر صورت، انس می گوید:

«قال قد بقی قوم من الأعراب فأما من أصحابه فأنا آخر من بقی»

افراد زیادی از اعراب که پیغمبر اکرم را دیدند هنوز هستند، اما من آخرین نفر از اصحاب پیغمبر اکرم هستم.

تاریخ مدینة دمشق، اسم المؤلف: أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی، دار النشر: دار الفکر - بیروت - 1995، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ج 9، ص 379، باب ذکر من أسمه أنس

این شخص می‌خواهد قول اصولیین را تثبیت کند که صحابی کسی است که مدتی با پیغمبر اکرم هم صحبت باشد و یک بار یا دو بار دیدن پیغمبر اکرم کفایت در صحابی بودن نمی‌کند.

همچنین «ابن صلاح» که شخص اصولی و رجالی بزرگی هست و متوفای 650 هجری است و کتاب «مقدمه ابن صلاح» هم در دانشگاه‌های اهل سنت در مقطع دکتری تدریس می‌شود؛ همین تعبیر را در صفحه 489 همین کتاب آورده است.

اقوال مختلف علمای اهل سنت در تعریف صحابه!

ما زمانی که اقوال را بررسی می‌کنیم، مشاهده می‌کنیم که در حقیقت آقایان شش نظریه در رابطه با تعریف صحابه، با کم و بیش دارند، اما عمدتاً قول محدثین و قول اصولیین ملاک بحث ما هست.

دیروز هم عرض کردم «دکتر طیب» در ماه رمضان سال گذشته که در رابطه با شیعه بحث می‌کرد، اشکال اساسی داشت مبنی بر اینکه شیعه به صحابه توهین می‌کند؛ اما خود او نتوانست تعریف جامعی از صحابه داشته باشد.

ایشان گاه که می‌دید بحث به طرف اصولیین متمایل است، می‌گفت: "اصولیین صحابی را اینطور تعریف کردند". اما گاه که می‌دید با این وضع بسیاری از صحابی از دایره اصحاب بیرون می‌روند، می‌گفت: "محدثین اینطور تعریف کردند."

اگر شما بحث‌های آقای «طیب» را در این یک ماه اخیر مشاهده کنید، می‌بینید که خود ایشان در تعریف صحابی دچار تزلزل است و نتوانست خوب تصمیم گیری کند که نظرشان موافق اصولیین است یا موافق محدثین است.

ایشان هرجایی که می‌خواست شیعه را بکوبد، می‌دید که اگر می‌تواند با مبنای اصولیین بکوبد، می‌کوبید. زمانی که می‌دید می‌تواند با مبنای محدثین بکوبد، می‌کوبید!!

ما تناقض‌های گفتاری ایشان در طول یک ماه را در یک جا جمع کردیم. زمانی که در بحث جلوتر برویم، نسبت به فرمایشات ایشان حرف‌های زیادی دارم که مطرح خواهیم کرد.

قول اول که قول جمهور محدثین است، عبارت از این است:

« أن الصحابي من رأى النبي »

اگر چه ملازم پیغمبر هم نباشد، و روایت هم نداشته باشد!

« وإن لم يختص به اختصاص المصحوب ولا روى عنه ولاطالت مدة صحبته »

الإحكام في أصول الأحكام، اسم المؤلف: علي بن محمد الآمدي أبو الحسن، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1404، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. سيد الجميلي؛ ج2، ص 104

«حافظ» هم می گوید. یک نکته ای را دوستان توجه داشته باشند که اهل سنت زمانی که کلمه «الحافظ» را در کتب رجالی و اصولی می‌آورند، به «ابن حجر عسقلانی» انصراف دارد. در حقیقت واژه «الحافظ» علم بالغلبه برای «ابن حجر» است. ایشان می‌گوید:

«أصح ما وقفت علیه من ذلک انّ الصحابی من لقی النبی مؤمنا به و مات علی الاسلام»

الإصابة في تمييز الصحابة، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، دار النشر: دار الجيل - بيروت - 1412 - 1992 ، الطبعة: الأولى، تحقيق: علي محمد البجاوي؛ ج1، ص 6

قول دوم که اصولیین قائل به آن هستند، این است که صحابه کسی است که:

«من طالت صحبته للنبي وكثرت مجالسته له علي طريق التبع له والأخذ عنه »

علوم الحديث، اسم المؤلف: أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن الشهرزوري، دار النشر: دار الفكر المعاصر - بيروت - 1397هـ - 1977م، تحقيق: نور الدين عتر؛ ج1، ص 291

قول سوم در تعریف صحابه این است که:

«الصحابی هو من أقام مع رسول الله سنتا أو سنتین و غزا معه غزوة أو غزوتین»

علوم الحديث، اسم المؤلف: أبو عمرو عثمان بن عبد الرحمن الشهرزوري، دار النشر: دار الفكر المعاصر - بيروت - 1397هـ - 1977م، تحقيق: نور الدين عتر؛ ج1، ص 291

شرط صحابی بودن این است که یک سال یا دو سال و همچنین یک یا دو جنگ در رکاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) باشد. این مطالب از قول افرادی همانند «سعید بن مسیب» متوفای 93 هجری است و از «زین الدین عراقی» نیز نقل شده است.

قول چهارم در تعریف صحابه این است:

«من اشترط طول الصحبة له، وكثرة المجالسة له، على طريق التتبع له، والأخذ عنه»

صحبت و مجالست طولانی با پیغمبر داشته باشد به شرط آنکه در این صحبت طولانی روایت هم از پیغمبر اکرم نقل کرده باشد.

الغاية في شرح الهداية في علم الرواية ، اسم المؤلف: ابن الجزري / السخاوي، دار النشر: مكتبة أولاد الشيخ للتراث  - 2001م ، الطبعة: الأولى ، تحقيق : أبو عائش عبد المنعم إبراهيم؛ ج1، ص 232

حالا این آقایان نگفتند اینکه روایت نقل کرده باشد، یک یا دو روایت باشد یا در آنجا هم معتقدند که روایات متعدد نقل کرده باشد!

شما اگر کتاب «اسماء الصحابة الرواة و ما لهم من العدد» را ملاحظه کنید، مشاهده می‌کنید که «ابن حزم» صحابه‌ای که روایت نقل کردند را در یک جلد 250 صفحه‌ای جمع کرده است. ایشان مجموع صحابه‌ای که روایت دارند، به 999 نفر رسانده است!!

یعنی از میان 120 هزار صحابی، فقط هزار نفر نقل روایت دارند و مشاهده کنید که با این تعریف آقایان از صحابه، چقدر صحابه از میان این تعداد خارج می‌شود. به عبارت دیگر صد و بیست هزار صحابی به هزار صحابی منحصر می‌شود!!

«سیوطی» می‌گوید: "زمانی که پیغمبر اکرم از دنیا رفتند 124 هزار صحابی داشت"، «ابن کثیر» می‌گوید: "زمانی که پیغمبر اکرم از دنیا رفتند، 120 هزار صحابی داشتند."

آقایان مجموع صحابی که توانستند اسمشان را یادداشت کنند، ده هزار نفر است و مجموع کسانی که روایت دارند، 999 نفر هستند. با این تعریفی که آقایان از صحابه دارند، به 110 هزار نفر از این تعداد، عنوان صحابی اطلاق نمی‌شود!!

سؤال: آیا می شود صحابه را به صحابه خاص(کسانی که پیغمبر را دیدند و از ایشان روایت نقل کردند) و صحابه عام(صحابه ای که فقط پیغمبر را دیدند) تقسیم کرد؟

پاسخ: آقایان اهل سنت صحابی خاص و عام ندارند، آنها مطلقاً معتقدند:

«الصحابة کلهم عدول»

المجموع، نویسنده: النووی، ج 1، ص 62، فصل الحدیث المرسل

و یا:

«الصحابة کلّهم من أهل الجنة قطعاً»

قطعاً تمام صحابه اهل بهشت هستند.

الإصابة فی تمییز الصحابة، المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (المتوفی: 852 هـ)، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، الناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولی - 1415 هـ، ج 1، ص 163، الفصل الثالث

آنها زمانی که می‌گویند: «الصحابة من رآه النبی ولو ساعة»؛ تمام 120 هزار نفر را شامل می‌شود. شما ببینید «ابن حجر عسقلانی» کسانی که در زمان رحلت پیغمبر اکرم در رحم مادر هم بودند را صحابی به حساب می‌آورند!

شما مقدمه کتاب «الإصابة فی تمییز الصحابة» را ملاحظه کنید، ببینید که ایشان چکار کرده است. آدم وحشت می‌کند وقتی می‌بیند که این افراد چکار می‌کنند!

کسانی که در رحم مادر بودند را جزو صحابی آوردند، کسانی که شیرخواره بودند را جزو صحابی آوردند، کسانی که در آن زمان خردسال بودند را هم جزو صحابی آوردند. اگر بخواهیم این افراد را هم حساب کنیم همان 124 هزار نفر می‌شوند.

تعداد صحابه و مقدار روایات نقل شده ایشان

بنده به صورت دقیق از کتب استخراج کردم که از میان این 999 نفر صحابه دارای روایت، هرکدام چقدر روایت نقل کردند.

به عنوان مثال «ابو هریره» 5374 روایت نقل کرده است، «عبدالله بن عمر» 2630 روایت نقل کرده است، «أنس بن مالک» 2000 روایت نقل کرده است، «عایشه» 2210 روایت نقل کرده است؛ جالب است که از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فقط 537 روایت نقل کرده‌اند!!

در تمام اسانید از جمله «صحاح» و «سنن» از عایشه 2210 روایت نقل کرده‌اند، اما از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فقط 18 روایت نقل کرده‌اند!!

من به مناسبتی که بحثی در این زمینه داشتیم، تصاویر کتب را آوردم و نشان دادم. مشاهده کنید تصویری که ملاحظه می‌کنید مقدمة کتاب «فتح الباری» است، در صفحه 474 این کتاب با این عنوان شروع می شود:

« ذكر عدَّة مَا لكل صَحَابِيّ فِي صَحِيح البُخَارِيّ »

ایشان طبق حروف الفباء آمار تمام صحابی که در کتاب «صحیح بخاری» روایت دارند را داده است. دوستان این مطالب را یادداشت کنند، زیرا بسیاری از جاها به درد شما می‌خورد.

ایشان طبق حروف الفبا شروع می‌کند و افرادی مانند «أبی بن کعب» و «أسامه» را بیان می‌کند. وقتی زمانی که به حرف «ح» می‌رسد «حسان بن ثابت» را می‌آورد، اما حسن و حسین (علیهم السلام) را بیان نمی‌کند!!

عجیب است که در تمام کتاب «صحیح بخاری» حتی یک روایت از امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) نقل نشده است!! شاید آقایان بگویند که امام حسن و امام حسین (علیه السلام) کوچک بودند و در حدی نبودند که از پیغمبر اکرم روایت نقل کنند. ولی اگر دقت کنید در صفحه بعد از «عبدالله بن زبیر» که با امام حسن مجتبی (علیه السلام) در یک سال متولد شدند و با هم پنج ماه فاصله دارند؛ ده روایت نقل شده است!!

«بخاری» از «عبدالله بن زبیر» ده روایت نقل کرده است، اما از امام حسن که در خانه پیغمبر اکرم است، فرزند و دردانه پیغمبر اکرم است و بارها پیغمبر اکرم موقع نماز خواندن ایشان را بر دوش خودشان سوار می‌کردند یک روایت هم نقل نکرده است!!

در روایات نقل شده است که امام حسن و امام حسین (علیه السلام) می‌آمدند پای صحبت پیغمبر اکرم می‌نشستند و روایات پیغمبر اکرم را برای حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نقل می‌کردند.

با این حال، «بخاری» از امام حسن (علیه السلام) یک روایت هم نقل نکرده است، اما از «عبدالله بن زبیر» که معلوم نیست قضیه آن چیست، ده روایت نقل کرده است!!

جالب است که «بخاری» از حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) جمعاً 29 روایت نقل کرده است. ولی از «عمر بن خطاب» که در سال دهم بعثت مسلمان شده است و طبق گفته خودش کار او الاغ فروشی بوده است، 60 روایت نقل شده است.

در کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» روایتی وارد شده است که وقتی «ابو موسی اشعری» قضیه حدیث اذن ورود را نقل می‌کند. عمربن خطاب می‌گوید: اگر شاهدی بر روایت نیاوری، تو را مجازات می‌کنم. او چند نفر شاهد می‌آورد و در نهایت عمر می‌گوید: "من مشغول کار بازار بودم و شماها از پیغمبر اکرم روایت شنیدید."

خیلی عجیب است که «بخاری» از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که از ابتدای طفولیت با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بودند، 29 روایت نقل کرده است و از خلیفه دوم که تا سال دهم مشرک و کافر بوده و مسلمانان را شکنجه می‌داده است 60 روایت نقل شده است!!

صفحه بعد را مشاهده کنید که از «معاویة بن أبی سفیان» که بعد از فتح مکه مسلمان شد هشت روایت نقل کرده است. از «ابو هریره» 446 روایت در صحیح بخاری نقل شده است، اما از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) 29 روایت نقل کرده است. تفاوت را ببینید!

در میان زنان صاحب روایت، شما مشاهده کنید باید طبق حروف الفباء میان اسم «حفصه» و «خنساب» باید اسم «خدیجه» بیاید، اما اسم ایشان نیامده است و از ایشان که 25 سال با پیغمبر اکرم زندگی کردند، حتی یک روایت هم نقل نکرده است!!

نمی‌توانیم بگوییم چون حضرت خدیجه قبل از هجرت به رحمت خدا رفته بودند از ایشان روایتی نقل نشده است، زیرا ایشان تا سال دهم بعثت با پیغمبر اکرم بودند و عمده آیات قرآن کریم و روایات پیغمبر اکرم مربوط به زمانی است که در مکه حضور داشتند.

در کتاب «صحیح بخاری» از عایشه 242 روایت نقل شده است، اما از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یک روایت نقل شده است. و این خیلی درد است!!

بنده این مطالب را با ذکر شماره صفحه بیان کردم تا آقایان ادعا نکنند که شما دروغ می‌گویید. از عایشه دختر ابوبکر 242 روایت نقل شده است، اما از حضرت فاطمه زهرا بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) یک روایت نقل شده است.

بر فرض حضرت خدیجه قبل از هجرت از دنیا رفتند، اما حضرت فاطمه زهرا که بعد از هجرت حضور داشتند و بعد از رحلت پیغمبر اکرم هم حضور داشتند.

پیغمبر اکرم نه همسر داشتند و از هر نه شب یک شب در خانه عایشه بودند، اما حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تا قبل از ازدواج در خانه پیغمبر اکرم بودند و بعد از ازدواج هم منزلشان دیوار به دیوار خانه نبی مکرم بوده و هر روز پیغمبر اکرم صبحانه را در منزل ایشان بوده‌اند. با تمام اینها «بخاری» تنها یک روایت از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نقل کرده است!!

همچنین در کتاب «اسماء الصحابة و ما لکل واحد منهم العدد» اثر «ابن حزم أندلسی» تمام روایاتی که صحابه نقل کردند چه در «صحیح بخاری»، «صحاح سته»، «سنن»، «مسانید» و کتب تاریخی، تفسیری، کلامی و فقهی را احصاء کرده و شمرده است.

او در صفحه 31 می‌نویسد از «ابوهریره» 5374 روایت نقل شده است، از «عبدالله بن عمر» 2603 روایت نقل شده است، و از «عایشه» 2210 روایت نقل شده است.

همچنین از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در مجموع کتب اهل سنت 537 روایت نقل شده است که این تعداد ده درصد روایاتی است که از «ابوهریره» نقل شده است!! این کتاب اثر «ابن حزم» است و کتاب «کافی» و «تهذیب» و «بحارالأنوار» نیست!!

«محمود ابو ریه» یکی از علمای بزرگ مصر است. و آدم حر و آزادی هست. کتابی به نام «ابوهریره شیخ المضیره» دارد که در آنجا می‌گوید: "ابوهریره بعد از جنگ خیبر در سال ششم هجری مسلمان شده است. او هجده ماه در مدینه بوده است که از آنجا به بحرین رفته است و بعد از رحلت پیغمبر اکرم به مدینه برگشته است."

مجموع ملازمت «ابوهریره» با رسول گرامی اسلام یک سال و نیم بوده است. در یک سال و نیم 5374 روایت از «ابوهریره» نقل شده است!! ولی حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که از ابتدای طفولیت با پیغمبر اکرم بوده است، در تمام سفرها غیر از سفر تبوک با پیغمبر اکرم بوده است، سر مبارک پیغمبر اکرم موقع جان دادن روی سینه امیرالمؤمنین بوده است، در مجموع کتب اهل سنت 534 روایت از ایشان نقل شده است!!

«محمود ابو ریه» می‌گوید: اگر قرار بود علی (علیه السلام) هر روز از پیغمبر اکرم تنها یک روایت شنیده باشد، ما الآن باید از حضرت علی (علیه السلام) دوازده هزار روایت داشته باشیم!!

ولی متأسفانه فقط 534 روایت نقل کرده‌اند که آنهم آقایان معتقدند از میان این تعداد روایت، تنها 50 روایت صحیح است و مابقی ضعیف است!! ظاهراً «مالک» است که می‌گوید: از میان روایاتی که از علی بن أبی طالب نقل شده است، تنها 50 روایت صحیح است.

از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تمام کتب اهل سنت تنها 18 روایت نقل شده است، این در حالی است که از عایشه 2210 روایت نقل شده است! تفاوت را ببینید!!

در صفحه 93 این کتاب وارد شده است که حضرت خدیجه أم المؤمنین جزو صحابه‌ای است که در تمام منابع روایی اهل سنت تنها از ایشان یک روایت نقل شده است!

البته از حضرت خدیجه در کتب شیعه احادیث زیادی وجود دارد. داستان‌ها و قضایای زیادی از سیره پیغمبر اکرم توسط حضرت خدیجه نقل شده است؛ روایت تنها احکام فقهی نیست.

یک مطلبی را خدمت دوستان عرض کنم که به عنون یادگاری از من داشته باشند. پیغمبر اکرم در حق امیرالمؤمنین فرمودند:

« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا »

المستدرک علی الصحیحین؛ حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، ج3، ص 137،کتاب معرفه الصحابه، باب قصه اعتزال محمد بن مسلمه، ح4637

هجده نفر از علمای بزرگ اهل سنت در مورد این روایت گفتند: "روایت صحیح و بلکه متواتر است!"؛ ولی «ابن تیمیه» در کتاب «منهاج السنة النبویة» یا بهتر بگوئیم «منهاج البدعة الأمویة» جلد هفتم صفحه 529 می گوید:

«قال الرافضی و فی الفقه الفقهاء»

علامه حلی گفته است که فقها در فتاوی به علی بن أبی طالب مراجعه می‌کردند.

بعد جواب می دهد که:

«أن هذا کذب بیّن فلیس فی الأئمة الأربعة و لا غیرهم من أئمة الفقهاء من یرجع إلیه فی فقهه»

این دروغ آشکار است. ائمه اربعه و دیگر امامان ما در مسائل فقهی اصلاً به روایات علی بن أبی طالب مراجعه نمی‌کردند.

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 7، ص 529

روایت: «إِنِّی تَارِک فِیکمُ الثَّقَلَینِ کتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی» اصلاً بحث سیاست نباشد، مقام امامت و خلافت را مطرح نکند؛ بحث مرجعیت علمی که هست.

بعد در جلد هشتم این کتاب می‌گوید:

«وأما الکتاب المنقول عن علی ففیه أشیاء لم یأخذ بها أحد من العلماء»

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 8، ص 279

باز در همین جلد هشتم منهاج السنة دارد که «شافعی» و «مروزی» کتاب بزرگی تألیف کرده‌اند که موضوع کتاب «لم یأخذ به المسلمون من قول علی» است.

با این حرفها باید گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏

حضرت امیرالمؤمنین به عنوان وصی نه؛ به عنوان داماد پیغمبر اکرم نه؛ به عنوان اولین مسلمان نه؛ به تعبیر خلیفه دوم که گفت:

«والله لولا سيفه لما قام عمود الإسلام»

به خدا سوگند اگر شمشیر علی نبود، پرچم اسلام بر پا نمی ماند.

شرح نهج البلاغة، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان - 1418هـ - 1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عبد الكريم النمري؛ ج12، ص 51

نه؛ بلکه به عنوان یک صحابی که از اول عمر تا آخر طفولیت با پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) بوده باید حرفش مورد قبول قرار گیرد یا نه!؟ باید به ایشان مراجعه شود یا نه!؟ ایشان دیگر صحابی پیغمبر که هست!!

شما که اینقدر سنگ صحابی را به سینه می‌زنید، این حرف، که علما و محدثین به قول علی عمل نمی کردند، چه معنی دارد؟ که ابن تیمیه می‌گوید:

«وقد جمع الشافعی ومحمد بن نصر المروزی کتابا کثیرا فیما لم یأخذ به المسلمون من قول علی»

شافعی و مروزی کتابی گردآوری کرده‌اند با این محتوا که مواردی که علما و فقها و محدثین اهل سنت به قول علی بن أبی طالب عمل نکرده‌اند.

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 8، ص 279

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English | پخش زنده