صحابه‌اي که مشروعيت خلافت ابوبکر را قبول نداشتند

دانلود فايل pdf اين مقاله

www.valiasr-aj.com/image_user/vasaeq/abobakrnamashroa.pdf

 

صحابه‌اي که مشروعيت خلافت ابوبکر را قبول نداشتند

مقدمه:

پاسخ

1. ابن تيميه : چه كسي گفته است براي امامت ، نياز به اجماع است ؟!

2. علماي اهل سنت : اجماع جميع اهل حل و عقد بر ابوبكر حاصل نشد!!

أ، ب - ماوردي و ابو يعلي : خلافت ابوبكر ، با بيعت حاضرين مشروع شد

ج - قرطبي : خلافت ابوبكر تنها با بيعت يك نفر مشروع شد

د- جويني : خلافت با بيعت يكي از اهل حل و عقد مشروع مي‌شود !

ه- عضدي الدين ايجي : خلافت ابوبكر و عثمان تنها با بيعت يك نفر مشروع شد !

نتيجه :

3. عدم مقبوليت ابوبكر در نزد بسياري از اعضاي اهل حل و عقد

1. عدم بيعت حضرت فاطمه عليها السلام و مخالفت ايشان با ابوبكر

بيعت بر زنان نيز لازم است

مواردي از بيعت زنان

نتيجه

2. اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام

صحيح بخاري : انصار و اميرمؤمنان و زبير و اطرافيان با بيعت ابوبكر مخالفت كردند .

صحيح بخاري: اميرمؤمنان تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد

عبد الرزاق با سند صحيح : هيچ يك از بني‌هاشم تا شش ماه بيعت نكردند

ابو نعيم با سند صحيح : حضرت علي عليه السلام از بيعت با ابوبكر امتناع كرد

عبد الملك شافعي : حضرت علي عليه السلام از بيعت با ابوبكر امتناع كرد

ابو سعد آبي : حضرت علي عليه السلام ، عباس و بستگان و طرفداران ، براي تعيين خليفه‌اي ديگر جمع شدند

نظر محققين شيعه : حضرت علي عليه السلام حتي يك لحظه هم بيعت نكرد

طريقه بيعت حضرت علي عليه السلام در كتب اهل سنت

اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ به معاويه : به اكراه بردن من براي بيعت ، دلالت بر ذم خلفا دارد

ابن ابي الحديد : اميرمؤمنان عليه السلام را به زور براي بيعت بردند

ابن قتيبه : تهديد اميرمؤمنان (ع) به قتل و اجبار به بيعت

ابن حزم : اجماعي كه علي(ع) در آن نباشد ملعون است

3و4. امام حسن و امام حسين عليهما السلام

بيعت حسنين عليهما السلام با وجود سن كم ، مشروع و ضروري بود

5. جماعتي از بني هاشم

مدارك بيعت نكردن بني‌هاشم با ابوبكر:

مقام و منزلت بني هاشم

6. جناب سلمان فارسي رضوان الله عليه

منابع بيعت نكردن جناب سلمان

مقام و منزلت سلمان فارسي

7. جناب ابوذر رضوان الله عليه

منابع مخالفت ابوذر با خلافت ابوبكر

مناقب و فضائل ابوذر

8. جناب مقداد رضوان الله عليه

مدارك عدم بيعت جناب مقداد

مقام ومنزات جناب مقداد

9. جناب عمار رضوان الله عليه

مدارك مخالفت حضرت عمار با بيعت ابوبكر

مقام و منزلت حضرت عمار

10. سعد بن عبادة

منابع مخالفت سعد از بيعت

سعد بن عباده حتي با عمر بيعت نكرد

هجوم بر سعد بن عبادة

مرگ مشكوك سعد بن عبادة‌

مناقب سعد بن عباده

11. ابوسفيان بن حرب

منابع تخلف ابوسفيان از بيعت

بلاذري متوفاى279

ابوالفداء و ابن الوردي

12. فروة بن عمر

13. أبَانُ بنُ سَعيد بن العاص ابن أمية

مدارك تخلف ابان از بيعت ابوبكر:

14. خالد بن سعيد بن العاص

منابع تخلف خالد ازبيعت با ابوبكر:

تخلف خالد از بيعت ابوبكر درمنابع شيعه

جايگاه خالد بن سعيد بن العاص : وي قبل از ابوبكر اسلام آورد و از طرف پيامبر (ص) استاندار بود

15. عمرو بن سعيد

مدارك تخلف عمروبن سعيد از بيعت ابوبكر:

جايگاه عمرو بن سعيد بن العاص

16. الحباب بن المنذر

منابع عدم بيعت حباب بن منذربا ابوبكر:

جايگاه حباب بن منذر

17. عتبة بن ابي لهب

مناقب عتبة بن ابي لهب : پيامبر براي وي دعا كرده و از اسلامش خشنود شد :

18. حسان بن ثابت:

جايگاه حسان بن ثابت

19. براء بن عازب

تخلف براء بن عازب از بيعت ابوبكر

مناقب براء بن عازب

20. ابي بن كعب

مدارك عدم بيعت ابي بن كعب با ابوبكر :

تخلف ابي بن كعب از بيعت ابوبكر درمنابع شيعه

مناقب ابي بن كعب

21. عباس عموي پيامبر(ص)

مدارك عدم بيعت عباس با ابوبكر:

مناقب عباس عموي پيامبرصلي الله عليه وآله

22. فرزندان عباس

23. زبير

مدارك مخالفت و عدم بيعت زبير با ابوبكر:

مناقب زبير در كتب اهل سنت

24. طلحة بن عبيد الله

مناقب طلحه در كتب اهل سنت

25. عبادة بن صامت

مناقب عباده

26. حذيفة بن يمان

27. عبدالله بن مسعود (در منابع شيعه)

28. بريده سلمي (در منابع شيعه)

29. خزيمة بن ثابت (در منابع شيعه)

30. سهل بن حنيف  (منابع شيعه)

31. أبو أيوب الأنصاري (منابع شيعه)

32. أبو الهيثم بن التيهان

مدارك تخلف ابوالهيثم ازبيعت ابوبكر

جايگاه ابوالهيثم : از دوازده نقباء بيعت كنند درعقبه بود

33. زيد بن وهب (منابع شيعه)

34. تمام انصار

35. طايفه‌اي از خزرجيان

36. طايفه بني اسد

37. قبيله فزاره

38. گروهي از قريش

39. مانعين زکات

مخالفت مانعين زكات با ابوبكر:

علت ندادن زكات به ابوبكر

با مانعين زكات چكار كردند؟

سيره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در رابطه با مانعين زكات

حضور ثعلبه در دو جنگ بدر و احد:

ثعلبه و امتناع از پرداخت زكات:

بيعت و خلافت ابوبكر چگونه بيعتي بود؟

1. بيعت نسنجيده و ناگهاني (فلتة)

معني فلتة

2. بيعت ناحق و اعتراف به حق علي (ع)

اعتراف ابوبكر و عمر بر حقانيت علي عليه السلام

اعتقاد عامه مهاجرين و انصار بر حق علي عليه السلام

اعتراف معاويه بر غصبي بودن خلافت شيخين

اعتراف يزيد برغصب كردن حق حضرت علي عليه السلام

3. بيعت اجباري

4. خلافت بدون مشورت و مراعات حقوق ديگران

5. خلافت با غصب حق

6. خلافت ابوبکر، افترا به پيامبر:

7. خلافت فاجرانه

8. خلافت استبدادي

9. بيعت و خلافت كمر شكن

10. اقرار ابوبكر به عدم شايستگي براي بيعت

11. پشيماني ابوبكرازبيعت وخلافت

اقداماتي كه اهل سقيفه براي خلافت ابوبكر انجام دادند

1. تطميع مردم ( رشوه و پيشنهاد مقام و منصب)

2. ايجاد رعب و وحشت در بين مردم ( با همكاري بني اسلم )

3. استخدام اعراب جهت بيعت گرفتن اجباري از مردم

4. تهديد  و ضرب و شتم صحابه

5. پر خاشگري عمربه سلمان

6. اخراج ام ايمن(دايه پيامبر) از مسجد

7. اخراج ام سلمه از مسجد

7. جلوگيري از خروج صحابه از مدينه ( بازداشت خانگي)

8. قتل و كشتار مخالفان

9. جعل حديث و تراشيدن ادله باطل

جلوگيري از نقل روايات پيامبر (ص)

نتيجه گيري نهايي

 

 

مقدمه:

شيعيان و پيروان اهل بيت عليهم السلام معتقد هستند که امامت منصبي است الهي و انتصابي که خداوند تک تک جانشينان آخرين پيامبرش را انتخاب و از طريق رسول خدا صلي الله عليه وآله به مردم معرفي کرده است.

اما از ديدگاه اهل سنت، خلافت و امامت بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله، يک مقام الهي و انتصابي نيست؛ بلکه مقامي است سياسي، دنيوي و عرفي که منشأ مشروعيت چنين حکومتي، انتخاب مردم و اجماع مسلمانان و يا اجماع اهل حل و عقد است که براي تطبيق شريعت، حفظ مصالح مسلمانان و دفاع از حريم کشور اسلامي ايجاد مي‌شود.

آن‌ها معتقد هستند که خداوند در باره خلافت بعد از پيامبر، هيچ آيه‌اي در قرآن کريم نياورده است . همچنين رسول خدا صلي الله عليه وآله هيچ اشاره‌اي در باره خلافت بعد از خودش نکرده است.

تنها دليل آن‌ها براي اثبات مشروعيت خلافت ابوبکر، اجماع صحابه و يا اجماع اهل حل و عقد است.

ابن تيميه بعد از اينكه مي‌گويد براي خلافت، اجماع همه مسلمانان شرط است، معتقد است خلافت ابوبكر توسط جمهور امت اتفاق افتاد و با اوبيعت كردند

وي در كتاب منهاج السنة بر اين نكته پافشاري مي‌كند كه اجماع مسلمانان و اهل حل و عقد با ابوبكر بيعت كردند و با بيعت خود امامت او را تثبيت كرده و او را به قدرت و سلطنت رساندند :

وي در منهاج السنة اجماع اهل حل وعقد را در خلافت شرط دانسته و مي‌گويد:

فإنه لا يشترط في الخلافة إلا اتفاق أهل الشوكة والجمهور الذين يقام بهم الأمر بحيث يمكن أن يقام بهم مقاصد الإمامة.

همانا در خلافت شرط نيست مگر اتفاق و اجماع همه اهل شوكت و جلال و همچنين جماعتي كه بوسيله آنها امر قوام پيدا مي‌كند بطوري كه مقاصد امامت بوسيله آنها ممكن است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية،ج8، ‌ص336،‌ تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

در اينجا ابن تيميه بيعت تعداد چهار نفر، يك نفر و دونفر را براي بيعت كافي نمي‌داند بلكه قائل است كه با اجماع اهل حل وعقد پيمان خلافت بسته مي‌شود

وي بعد از اين كه ثابت كرد اجماع اهل حل وعقد در بيعت شرط است، بيعت ابابكر را اجماعي دانسته و مي‌گويد:

وأبو بكر بايعه المهاجرون والأنصار الذين هم بطانة رسول الله صلي الله عليه وسلم والذين بهم صار للإسلام قوة وعزة وبهم قهر المشركون وبهم فتحت جزيرة العرب فجمهور الذين بايعوا رسول الله صلي الله عليه وسلم هم الذين بايعوا أبا بكر.

مهاجرين و انصاري كه ياور پيامبر صلي الله عليه و آله بودند و اسلام بوسيله آنها قوت و عزت گرفت و به وسيله آنها مشركين مغلوب شده و جزيرة العرب فتح شد، با ابوبكر بيعت كردند و تمام كساني كه با رسول صلي اله عليه وآله بيعت كرده بودند با ابوبكر نيز بيعت كردند.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية،ج1، ص531، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

و در جاي ديگر از كتابش  ادعا مي‌كند كه حضرت علي عليه السلام و تمام بني هاشم و تمام مردم با ابوبكر بيعت كردند:

وأما علي وبنو هاشم فكلهم بايعه باتفاق الناس لم يمت أحد منهم إلا وهو مبايع له.

و اما علي عليه السلام و بني هاشم به همراه جميع مردم، با ابوبكر بيعت كردند و هيچ كس از آنها از دنيا نرفتند مگر اينكه بر اين بيعت ثابت بودند.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية،ج8 ص330 ، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ

و در جلد 8 از كتابش اجماع امت بر خلافت ابوبكر را بزرگترين اجتماع دانسته و مي‌گويد:

أن يقال إجماع الأمة على خلافة أبي بكر كان أعظم من اجتماعهم على مبايعة علي.

گفته مي‌شود كه اجماع امت بر خلافت ابوبكر، بزرگتر از اجتماع امت بر بيعت با علي عليه السلام بوده است

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية،ج8،  ص338، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ

بنابراين ابن تيميه شرط به خلافت رسيدن را بيعت تمام اهل حل وعقد و اجماع امت دانسته و بيعت با ابوبكر را نيز به اتفاق اهل حل وعقد و اجماع مسلمانان، نسبت مي‌دهد.

حال با اين بيان مي‌خواهيم بدانيم كه آيا واقعا چنين بوده است كه تمام مردم با ابوبكر بيعت كردند؟يا اينكه اين يك ادعايي است كه ابن تيميه از خودش اختراع كرده است؟

ما در اين مقاله ثابت خواهيم کرد که چنين اجماعي، افسانه‌اي بيش نيست و بزرگان اصحاب با خلافت ابوبکر مخالف بوده اند؛ بنابراين تنها دليل خلافت ابوبکر نيز از اعتبار ساقط و عدم  مشروعيت خلافت او ثابت مي‌شود.

پاسخ

1. ابن تيميه : چه كسي گفته است براي امامت ، نياز به اجماع است ؟!

همچنان كه قبلا ذكر شد ابن تيميه خلافت و امامت ابوبكر را با اجماع امت ثابت مي‌كرد ولي در آخر كتاب منهاج السنة بر خلاف حرف‌هاي قبليش، اجماع را در منعقد كردن امامت ابوبكر و هر كس ديگر، شرط نمي‌داندكه اين نشان از بي پايگي حرف هاي او دارد.

وي مي‌گويد :

وأيضا فنحن نشير إلى ما يدل على أن الإجماع حجة بالدلالة المبسوطة في غير هذا الموضع ولكل مقام مقال ونحن لا نحتاج في تقرير إمامة الصديق رضي الله عنه ولا غيره إلى هذا الإجماع ولا نشترط في إمامة أحد هذا الإجماع.

ما به ادله حجيت اجماع با ادله مبسوط در غير اين مقام اشاره خواهيم كرد ، و هر موضوعي جاي خود را مي‌خواهد اما ما در ثبوت امامت ابوبكر و كسي ديگر نيازي به اجماع نداريم و اين اجماع را در امامت احدي شرط نمي‌دانيم .

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية،ج8، ص344، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ

بنابراين با تعارضي كه در كلام ابن تيميه ديده مي‌شود، معلوم مي‌شود خود او نيز در وجود چنين اجماعي در بيعت ابوبكر شك داشته است.

2. علماي اهل سنت : اجماع جميع اهل حل و عقد بر ابوبكر حاصل نشد!!

اين ادعا كه خلافت نيازمند اجماع اهل حل و عقد است، با ديدگاه بزرگان اهل سنت در تضاد است؛ مشاهيري مثل: ماوردي شافعي، متوفاي450هـ، ابويعلي حنبلي متوفاي458هـ، ابو حامد غزالي دانشمند نامدار اهل سنت متوفاي478، قرطبي مفسر بلندآوازه اهل سنت متوفاي671هـ، عضد الدين إيجي متكلم سني مذهب متوفاي756هـ ابن عربي مالكي متوفاي543هـ و بسياري از بزرگان سني مذهب كه همگي صراحتا گفته‌اند كه در انتخاب ابوبكر اجماعي در كار نبوده است. همچنين رواياتي نيز بر اين مطلب وجود دارد!

أ، ب - ماوردي و ابو يعلي : خلافت ابوبكر ، با بيعت حاضرين مشروع شد

ماوردي شافعي و ابويعلي حنبلي در أحكام السلطانية (هر دو عالم كتابي با همين نام دارند)  به اين نكته اشاره كرده‌اند كه مشروعيت خلافت ابوبكر بخاطر بيعت عده‌ محدودي بوده است

  در اين‌باره گفته‌اند:

قَدْ اخْتَلَفَ الْعُلَمَاءُ فِي عَدَدِ مَنْ تَنْعَقِدُ بِهِ الْإِمَامَةُ مِنْهُمْ عَلَى مَذَاهِبَ شَتَّى ؛ فَقَالَتْ طَائِفَةٌ لَا تَنْعَقِدُ إلَّا بِجُمْهُورِ أَهْلِ الْعَقْدِ وَالْحَلِّ مِنْ كُلِّ بَلَدٍ لِيَكُونَ الرِّضَاءُ بِهِ عَامًّا وَالتَّسْلِيمُ لِإِمَامَتِهِ إجْمَاعًا ، وَهَذَا مَذْهَبٌ مَدْفُوعٌ بِبَيْعَةِ أَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى الْخِلَافَةِ بِاخْتِيَارِ مَنْ حَضَرَهَا وَلَمْ يَنْتَظِرْ بِبَيْعَتِهِ قُدُومَ غَائِبٍ عَنْهَا من تنعقد به الإمامة.

به تحقيق علماء در تعداد بيعت كنندگان كه در انعقاد امامت نقش دارد، اختلاف كرده اند كه بعضي از آنها بر مذاهب گوناگوني هستند طايفه‌اي گفته‌اند كه امامت جز با اجماع اكثريت اهل حل و عقد از هر شهري منعقد نمي‌شود؛ تا اين رضايت عموم مردم از آن استنباط شود و همه مردم تسليم امامت او باشند، اين ديدگاه مردود است به واسطه بيعت با ابوبكر بر خلافت كه تنها حاضران با او بيعت كردند و اصلا منتظر آمدن و بيعت غائبان نشدند.

الأحكام السلطانيّة للماوردي: 33ص والأحكام السلطانيّة لأبي يعلى محمد بن الحسن الفراء:ص 117.

يعني تنها حاضران در سقيفه با ابوبكر بيعت كردند و او را انتخاب كردند و اصلا منتظر ديگر اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله كه همه آن‌ها در جيش اسامه يا در جاهاي ديگر حضور داشتند، نماندند و ابوبكر را انتخاب كردند.

ج - قرطبي : خلافت ابوبكر تنها با بيعت يك نفر مشروع شد

قرطبي نيز، مشروعيت خلافت ابوبكر را با بيعت يك نفر(عمر)  دانسته و مي‌نويسد:

فإن عقدها واحد من أهل الحل والعقد فذلك ثابت ويلزم الغير فعله خلافا لبعض الناس حيث قال : لا تنعقد إلا بجماعة من أهل الحل والعقد ودليلنا أن عمر رضى الله عنه عقد البيعة لأبي بكر.

اگر امامت و خلافت توسظ يك نفر از اهل حل و عقد منعقد شد، بر ديگران لازم است كه آن را قبول كنند بر خلاف عده‌اي ازمردم كه مي‌گويند خلافت و امامت منعقد نمي‌شود مگر با جماعت اهل حل وعقد ولي دليل ما اين است كه عمر(كه يك نفر بود ) با ابوبكر بيعت كرد.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 1،   ص 269، ناشر: دار الشعب القاهرة.

در اينجا قرطبي بر اين مطلب اشاره مي‌كند كه بيعت با ابوبكر توسط جميع اهل حل و عقد نبود، دليل اين مطلب را فقط بيعت عمر با ابوبكر مي‌داندكه گروهي نبوده است.

د- جويني : خلافت با بيعت يكي از اهل حل و عقد مشروع مي‌شود !

عبد الملک جويني در الارشاد خلافت ابوبكر را با بيعت يك نفر از اهل و حل و عقد مشروع دانسته و مي‌گويد:

« اعلموا أنّه لا يشترط في عقد الإمامة ، الإجماع؛ بل تنعقد الإمامة وإن لم تجمع الأمّة على عقدها ، والدليل عليه أنّ الإمامة لمّا عُقِدت لأبي بكر إبتَدَر لإمضاء أحكام المسلمين ، ولم يتأنّ لانتشار الأخبار إلى من نأى من الصحابة في الأقطار ، ولم ينكر منكر .  فإذا لم يُشترط الإجماعُ في عقد الإمامة ، لم يَثبُت عددٌ معدود ولا حدّ محدود ، فالوجه الحكم بأنّ الإمامة تنعقد بعقد واحد من أهل الحلّ والعقد».

بدانيد كه در بستن پيمان امامت، نيازى به اجماع مردم نيست و اگر چه مردم اجماع نكنند، پيمان امامت بسته مى‏شود؛ دليلش اين كه چون پيمان‏ امامت به سود ابوبكر بسته شد اجراى احكام اسلامى را به دست گرفت و تأمل به انتشار انتخابات در همه جا نكرد. يعنى ابو بكر منتظر نشد كه كلّيه مردم و اصحاب كه در جاهاى مختلف بودند رأى بدهند فقط برأى عدّه‏اى از دور وريان اكتفا كرد. هيچ كس هم اين كار را بر او ناپسند نشمرد پس اگر اجماع در عقد امامت شرط نباشد و ثابت نشود كه يك عدّه معدودى و يك حدّ محدودى بايد وارد رأى دادن شوند امكان دارد كه امامت به خواست يك نفر از اهل حلّ و عقد باشد

جوينى ،عبد الملك،‏ متوفاي 478 ق،‏ الإرشاد إلى قواطع الأدلة في أول الاعتقاد، ص 168، بيروت‏، دار الكتب العلمية، : 1416 ق‏، چاپ: اول‏

اين عبارت نشان مي‌دهد كه  اجماع امت و اجماع اهل حل و عقد با ابوبكر بيعت نكردند.

ه- عضدي الدين ايجي : خلافت ابوبكر و عثمان تنها با بيعت يك نفر مشروع شد !

عضد الدين إيجي در كتاب المواقف بر اين نكته تاكيد دارد كه بيعت ابوبكر اجماعي نبوده است:

وإذا ثبت حصول الإمامة بالاختيار والبيعة فاعلم أن ذلك لا يفتقر إلى الإجماع إذ لم يقم عليه دليل من العقل أو السمع بل الواحد والإثنان من أهل الحل والعقد كاف لعلمنا أن الصحابة مع صلابتهم في الدين اكتفوا بذلك كعقد عمر لأبي بكر وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان.

زماني كه ثابت شد امامت از طريق انتخاب و بيعت مردم صورت مى‏پذيرد، بايد توجّه داشت كه اين امر، به اجماع تمام اهل حلّ و عقد نياز ندارد؛ زيرا هيچ دليل عقلى يا نقلى در اين مورد وجود ندارد. بلكه وجود يك يا دو تن از اهل حلّ و عقد براى ثبوت امامت و وجوب پيروى مردم از او كفايت مى‏كند؛ چرا كه ما مى‏دانيم صحابه با آن استوارى در دين ، به يكى دو تن بسنده كرده‏اند، مانند بيعت عمر با ابو بكر و بيعت عبد الرحمن بن عوف با عثمان.

الإيجي، عضد الدين (متوفاى756هـ)، كتاب المواقف، ج 3 ، ص 591،  تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل، لبنان، بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ، 1997م.

تا آن جائي كه مي‌گويد:

ولم يشترطوا اجتماع من في المدينة فضلا عن إجماع الأمة هذا ولم ينكر عليهم أحد وعليه انطوت الأعصار إلى وقتنا هذا.

و در عقد امامت، اجتماع تمام اهل حل و عقد مدينه را شرط نكرده‏اند تا چه رسد به اينكه بگويند تمام علما و مجتهدان ممالك مختلف اسلامى بايد جمع شوند، با اين حال هيچ كس او را نفى و انكار نكرد. از آن پس تا كنون نيز بر همين اساس- يعنى اكتفا نمودن به يك يا دو تن در عقد امامت- عمل شده است.

الإيجي، عضد الدين (متوفاى756هـ)، كتاب المواقف، ج 3 ، ص 591، تحقيق: عبد الرحمن عميرة، ناشر: دار الجيل، لبنان، بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ، 1997م.

نتيجه :

  بنابراين اعتقاد به اينكه اجماع مسلمانان و اهل حل وعقد در بستن پيمان خلافت و امامت ابوبكر نقش داشت است، اين ادعايي بيش نيست كه مشهور علماي اهل سنت اين را رد كرده و بر اين نكته تاكيد مي‌كنند كه اجماعي در بيعت ابوبكر رخ نداده است و مشروعيت خلافت ابوبكر را به  خاطر بيعت كردن يك يا دو نفر با او مي‌دانند . و مي‌گويند وي به خاطر همين يك يا دو نفر مشروع شد و ديگران نيز مجبور به بيعت با او و اطاعت اوامر وي شدند .

3. عدم مقبوليت ابوبكر در نزد بسياري از اعضاي اهل حل و عقد

جواب سوم اينكه افراد زيادي از صحابه بودند كه با خلافت ابوبكر موافق نبوده و از بيعت با او امتناع كردند كه نشان از اين دارد كه اجماعي در خلافت ابوبكر رخ نداده است؛

1. عدم بيعت حضرت فاطمه عليها السلام و مخالفت ايشان با ابوبكر

حضرت زهرا عليها السلام تا آخر عمر با ابوبكر بيعت نكرد

غزالي در سرالعالمين و ابي جزم در الشامل في الصناعة الطيبه درباره مخالفت و عدم حضور حضرت فاطمه عليها السلام در بيعت با ابوبكر چنين مي‌نويسند:

وهذا منصوص أيضا فإن العباس وأولاده وعلياً وزوجته وأولاده لم يحضروا حلقة البيعة وخالفكم أصحاب السقيفة.

اين نيز منصوص است (با روايات ثابت شده) كه همانا ابن عباس و فرزندانش، علي عليه السلام و همسرش و فرزندانش در حلقه بيعت حاضر نشدند و اصحاب سقيفه نيز با شما مخالفت كردند (و خواستار خلافت غير ابي بكر بودند).

الغزالي، ابوحامد محمد بن محمد (متوفاى505هـ)، سرّ العالمين وكشف ما في الدارين، ج 1، ص 18تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.

أبي الحزم القرشي، علاء الدين ابن النفيس،(المتوفى : 687هـ)  الشامل في الصناعة الطبية، ج 1، ص 4

حضرت فاطمه عليها السلام نه تنها تا آخرعمر با ابوبكر بيعت نكرد بلكه تا آخر عمر از ابوبكر و عمر ناراضي و خشمناك بود و با اين حالت نارضايتي هم از دنيا رفتند.

بخاري در صحيح خود دراين‌باره مي‌گويد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ.

حضرت فاطمه عليها السلام دختر پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله  بر ابوبكر غضب نمود و از وى قهر كرد تا روزى كه از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1126، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

وي در جاي ديگر نيز درباره عدم تكلم حضرت با ابوبكر چنين مي‌نويسد:

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ.

فاطمه عليها السلام در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند و با او حرف نزد تا وفات نمود.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

بنابراين عدم بيعت و خشم دائمي حضرت فاطمه عليها السلام از خلافت ابوبكر، نه تنها نشان از غير مشروع بودن حكومت ابوبكر دارد، بلكه يكي از ادله‌اي است كه ثابت مي‌كند كه اجماعي درباره بيعت ابوبكر همچنان كه ابن تيميه قائل است، رخ نداده است .

 بيعت بر زنان نيز لازم است

اگر ادعا شود كه بيعت بر زنان لازم نيست ، مي‌گوييم : همچنان كه بيعت دراسلام برمردان لازم است برزنان نيز لازم است همچنانكه خداوند در سوره ممتحنه در اين‌باره مي‌فرمايد:

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى‏ أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرينَهُ بَيْنَ أَيْديهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصينَكَ في‏ مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم.

اى پيامبر! هنگامى كه زنان مؤمن نزد تو آيند و با تو بيعت كنند كه چيزى را شريك خدا قرار ندهند، دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند، تهمت و افترايى پيش دست و پاى خود نياورند و در هيچ كار شايسته‏اى مخالفت فرمان تو نكنند، با آنها بيعت كن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

سوره ممتحنة آيه 12

بيعت مردان در عقبه اول ودوم طبق شروط بيعت زنان بود و يكي از شروط آن بحث خلافت است:

بيعت عقبه حلقه اصلي تشكيل حكومت اسلامي در مدينه بود ؛ در اين بيعت ، به گفته صحابه ، همان شروط بيعت با زنان مطرح شده است ، و يكي از اين شروط اطاعت از حاكم اسلامي است .

اين بدان معني است كه اصل بيعت ، براي تشكيل حكومت اسلامي ، همان چيزي است كه بر مردان لازم است ، بر زنان نيز لازم است .  

ابن كثير درباره شباهت بيعت مردان در عقبه اولي با بيعت النساء مي‌نويسد:

عن عبادة وهو ابن الصامت قال كنت ممن حضر العقبة الاولى وكنا اثني عشر رجلا فبايعنا رسول الله على بيعة النساء.

عباده گويد: ما دوازده نفربوديم كه با پيامبر صلي الله عليه وآله در عقبه اولي طبق بيعت زنان بيعت كرديم .

ابن كثير الدمشقي،  ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 150، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

ابن هشام نيز مي‌نويسد:

قال ابن اسحاق وكانت بيعة الحرب حين أذن الله لرسوله صلى الله عليه وسلم في القتال شروطا سوى شرطه عليهم في العقبة الأولى كانت الأولى على بيعة النساء وذلك أن الله تعالى لم يكن أذن لرسوله صلى الله عليه وسلم في الحرب.

ابن اسحاق گفت: بيعت حرب (عقبه دوم) زماني بود كه به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله اذن در جنگ دادهشده بود، شروطي داشت غير از شرطي كه در عقببه اولي  بود و عقبه اولي طبق بيعت زنان بود و آن اين بود كه قبل از بيعت عقبه دوم اذن به جنگ و حلال شمردن خون‏ها داده نشده بود .

الحميري المعافري،  ابومحمد عبد الملك بن هشام بن أيوب (متوفاى213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 302 ،  تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ.

در جاي ديگر نيز گويد:

حتى إذا كان العام المقبل وافى الموسم من الأنصار اثنا عشر رجلا فلقوه بالعقبة قال وهي العقبة الأولى فبايعوا رسول الله صلى الله عليه وسلم على بيعة النساء وذلك قبل أن تفترض عليهم الحرب

چون سال آينده شد در موقع حج دوازده مرد از انصار آمده و رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را در عقبه نخست ديدار كرده و به بيعت نساء با او دست فرمانبرى دادند و اين پيش از آن بود كه جنگ بر ايشان واجب گردد

الحميري المعافري،  ابومحمد عبد الملك بن هشام بن أيوب (متوفاى213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 279، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ.

ابن حجر نيز مي‌گويد :

الطبراني من حديث جرير قال بايعنا رسول الله صلى الله عليه وسلم على مثل ما بايع عليه النساء.

جرير گفت: ما با پيامبر صلي الله عليه وآله بر مثل آنچه كه زنان بيعت كردند بيعت كرديم.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج1، ص67، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت

و گفتيم كه يكي از شروط بيعت زنان با پيامبر صلي الله عليه واله كه در بيعت عقبه و قبل از وجوب جهاد ، همين شرط با مردان نيز مطرح شده است اين است كه در امر امارت و حكومت با شخص شايسته خلافت نزاع نكنند و هميشه مطيع فرمان رسول خدا صلي الله عليه وآله باشند

احمد بن حنبل در اين باره چنين نقل مي‌كند:

22752 حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يَعْقُوبُ ثنا أبي عَنِ بن إِسْحَاقَ حدثني عُبَادَةُ بن الْوَلِيدِ بن عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ عن أبيه الْوَلِيدِ عن جَدِّهِ عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ وكان أَحَدَ النُّقَبَاءِ قال بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بَيْعَةَ الْحَرْبِ وكان عُبَادَةُ مِنَ الإثنى عَشَرَ الَّذِينَ بَايَعُوا في الْعَقَبَةِ الأُولَى على بَيْعَةِ النِّسَاءِ في السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ في عُسْرِنَا وَيُسْرِنَا وَمَنْشَطِنَا وَمَكْرَهِنَا وَلاَ نُنَازِعُ في الأَمْرَ أَهْلَهُ وإن نَقُولَ بِالْحَقِّ حَيْثُمَا كنا لاَ نَخَافُ في اللَّهِ لومه لاَئِمٍ .

وليد از جدش چنين نقل مي‌كند: عباده كه يكي از نقباء بود گويد: با رسول خدا صلي الله عليه واله دربيعت حرب (عقبه دوم) بيعت كرديم و عباده از جمله دوازده نفري بود كه در عقبه اولي برطبق بيعت النساء بيعت كردند كه در سختى و آسانى، خرسندى و ناخرسندى، و به هنگام برترى يافتن ديگران بر ما، گوش به فرمان باشيم و بر سر امر (رهبرى) با آن كه شايسته آن است به ستيز برنخيزيم و در همه جا، سخن حق بر زبان آوريم و در راه خدا از نكوهش هيچ نكوهشگرى هراسى به دل راه ندهي.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 316، ش 22752 ،  ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

وي همچنين در جاي ديگر چنين نقل مي‌كند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا وَكِيعٌ ثنا أُسَامَةُ بن زَيْدٍ عن عُبَادَةَ بن الْوَلِيدِ بن عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ عن جَدِّهِ عُبَادَةَ بن الصَّامِتِ قال بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم على السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ في الْعُسْرِ وَالْيُسْرِ وَالْمَنْشَطِ وَالْمَكْرَهِ وإن لاَ نُنَازِعَ الأَمْرَ أَهْلَهُ وَأَنْ نَقُولَ بِالْحَقِّ حَيْثُمَا كنا وَلاَ نَخَافَ في اللَّهِ لومه لاَئِمٍ.

عباده گويد: با رسول خدا صلي الله عليه واله چنين بيعت كرديم كه: در سختى و آسانى، خرسندى و ناخرسندى، و به هنگام برترى يافتن ديگران بر ما، گوش به فرمان باشيم و بر سر امر (رهبرى) با آن كه شايسته آن است به ستيز برنخيزيم و در همه جا، سخن حق بر زبان آوريم و در راه خدا از نكوهش هيچ نكوهشگرى هراسى به دل راه ندهي.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5،  ص 319، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

علماءاهل سنت به اين مسئله نيز اشاره كرده‌اند كه مقصود از« وأن لا ننازع الأمر أهله» خلافت و حكومت و نصرت است:

زرقابي مي‌گويد:

وأن لا ننازع الأمر أي الملك والإمارة.

مقصود از امر، ملك و امارت است.

الزرقاني، محمد بن عبد الباقي بن يوسف (متوفاى1122هـ) شرح الزرقاني علي موطأ الإمام مالك، ج 3، ص12، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ.

سندي نيز در حاشيه بر نسائي مي‌گويد:

وأن لا ننازع الأمر أي الامارة أو كل أمر.

واينكه در امر نزاع نكنيم يعني در امارت و هر امري.

السندي ، أبو الحسن نور الدين بن عبدالهادي (متوفاى1138هـ)، حاشية السندي على النسائي، ج 7، ص 138، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة ، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب ، الطبعة: الثانية، 1406هـ ـ 1986م.

بنابراين مشخص مي‌شود كه زنان با رسول خدا (ص) بيعت كرده‌اند و يكي از شروط آن، بحث اطاعت مطلق از حاكم و منازعه نكردن با شخص شايسته حاكميت است، و فرق اساسي بيعت زنان و مردان ، در عدم وجوب جهاد بر زنان است .

مواردي از بيعت زنان

در تاريخ ثبت شده است كه زنان دوشادوش مردان در زمينه‌هاي مختلف با پيامبر صلي الله عليه و آله بيعت مي‌كردند كه به مواردي اشاره مي‌كنيم:

بيعت زنان در عقبه دوم:

در بيعت عقبه همچنان كه مردان با رسول خدا صلي الله عليه وآله بيعت كردند، زناني نيز كه در آن عقبه شركت داشتند، با حضرت بيعت كردند.

ابن هشام بعد از اينكه نام مردان بيعت كننده در بيعت عقبه را ذكر مي‌كند، دو نفر از زنان را نام مي برد كه در بيعت عقبه با رسول خدا صلي الله عليه و اله بيعت كردند

وي درباره بيعت نسيبه دختر كعب بن عمر مي‌نويسد:

قال ابن اسحاق جيمع من شهد العقبة من الأوس والخزرج ثلاثة وسبعون رجلا وامرأتان منهم يزعمون أنهما قد بايعتا وكان رسول الله صلى الله عليه وسلم لا يصافح النساء إنما كان يأخذ عليهن فإذا أقررن قال اذهبن فقد بايعتكن.

من بنى مازن بن النجار ومن بنى مازن بن النجار نسيبة بنت كعب بن عمرو بن عوف بن مبذول بن عمرو بن غنم بن مازن وهي أم عمارة كانت شهدت الحرب مع رسول الله صلى الله عليه وسلم وشهدت معها أختها.

ابن اسحاق گفته است مجموع كساني كه از دو قبيله اوس و خزرج در عقبه حاضر بودند ، 73 مرد و دو زن بودند كه آن دو نيز با پيامبر (ص) بيعت كرده‌ بودند ؛ و حضرت با زنان دست نمي‌داد و تنها از آنها پيمان مي گرفت ؛ وقتي كه اقرار مي‌كردند ، مي‌فرمود : برويد كه من با شما بيعت كردم .

و دو زن نيز در آن شب در بيعت مزبور حاضر بودند كه يكى نسيبة دختر كعب از قبيله بنى مازن بن نجار بود، و در جنگهاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شركت مى‏جست، و خواهرش نيز در بيعت حاضر بود.

الحميري المعافري، ابومحمد عبد الملك بن هشام بن أيوب (متوفاى213هـ)، السيرة النبوية، ج 2،  ص 312، تحقيق: طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ

همچنين درباره بيعت ام منيع مي‌نويسد:

ومن بنى سلمة أم منيع واسمها اسماء بنت عمرو بن عدي بن نابى بن عمرو بن غنم بن كعب بن سلمة.

از قبيله بني سلمه ام منيع كه نامش اسماء دختر عمرو بود.

 الحميري المعافري،  ابومحمد عبد الملك بن هشام بن أيوب (متوفاى213هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 313 ، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ

شبيه همين عبارت در آدرس هاي ذيل نيز آمده است :

ابن كثير الدمشقي،  ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، السيرة النبوية، ج 2، ص 212، اسم طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن كثير الدمشقي،  ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 168، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت،

بيعت زنان درفتح مكه با پيامبر (ص):

بعد از فتح مكه زنان به حضور پيامبر صلي الله عليه وآله رسيده و با حضرت درباره آن شش شرط كه در آيه فوق ذكر شد، بيعت مي‌كردند

قرطبي در ذيل آيه «يا أيها النبي إذا جاءك المؤمنات يبايعنك» درباره بيعت زنان بعد از فتح مكه چنين نقل مي‌كند:

لما فتح رسول الله صلى الله عليه وسلم مكة جاء نساء أهل مكة يبايعنه فأمر أن يأخذ عليهن ألا يشركن.

زماني كه پيامبر صلي الله عليه وآله مكه را فتح كرد زنان مكه آمدند و با حضرت بيعت كردند پيامبر صلي الله عليه وآله نيز از آنها پيمان گرفت كه شرك نورزند.

الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج18، ص71، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

بخاري نيز روايتي را از ام عطيه درباره بيعتشان با پيامبر صلي الله عليه و آله در ذيل آيه فوق چنين نقل مي‌كند:

حدثنا أبو مَعْمَرٍ حدثنا عبد الْوَارِثِ حدثنا أَيُّوبُ عن حَفْصَةَ بِنْتِ سِيرِينَ عن أُمِّ عَطِيَّةَ رضي الله عنها قالت بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَقَرَأَ عَلَيْنَا أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ.

ام عطيه گويد: ما با پيامبر صلي الله عليه وآله بيعت كرديم و حضرت هم اين آيه را قرائت كردند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري ج 4، ص 1856، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

وي همچنين در جاي ديگر از عايشه درباره بيعت زنان با پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل مي كند:

حدثنا مَحْمُودٌ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت كان النبي يُبَايِعُ النِّسَاءَ بِالْكَلَامِ بِهَذِهِ الْآيَةِ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شيئا.

عروه از عايشه نقل مي‌كند كه گفت : پيامبر صلي الله عليه وآله با زنان با كلام طبق اين آيه(لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شيئا) بيعت كردند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري ج  6،  ص2637، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987

محمد بن منكدر درباره اين بيعت از زبان اميمه بنت رقيقه چنين نقل مي‌كند:

 مُحَمَّدِ بن الْمُنْكَدِرِ عن أُمَيْمَةَ بِنْتِ رُقَيْقَةَ انها قالت أَتَيْتُ رَسُولَ الله صلى الله عليه وسلم في نِسْوَةٍ بايعنه على الإِسْلاَمِ فَقُلْنَ يا رَسُولَ الله نُبَايِعُكَ على ان لاَ نُشْرِكَ بِالله شيئا وَلاَ نَسْرِقَ وَلاَ نَزْنِيَ وَلاَ نَقْتُلَ اولادنا وَلاَ نَأْتِيَ بِبُهْتَانٍ نَفْتَرِيهِ بين أَيْدِينَا وَأَرْجُلِنَا وَلاَ نَعْصِيَكَ في مَعْرُوفٍ فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم فِيمَا اسْتَطَعْتُنَّ وَأَطَقْتُنَّ قالت فَقُلْنَ الله وَرَسُولُهُ ارحم بِنَا من أَنْفُسِنَا هَلُمَّ نُبَايِعْكَ يا رَسُولَ الله فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم اني لاَ أُصَافِحُ النِّسَاءَ إنما قَوْلِي لمائة امْرَأَةٍ كَقَوْلِي لاِمْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ أو مِثْلِ قَوْلِي لاِمْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ.

محمد بن منكدر از اميمة دختر رقيقه  نقل مي‌كند كه گفت همراه تنى چند از بانوان براى بيعت كردن به حضور پيامبر (ص) رفتيم و گفتيم با تو با اين شرطها بيعت مى‏كنيم كه هيچ چيز را شريك خدا قرار ندهيم و دزدى نكنيم و زنا ندهيم و فرزندان خود را نكشيم و هيچ دروغ و تهمتى بر كسى نبنديم و در مورد هيچ كار پسنديده‏يى از فرمان تو سركشى نكنيم، پيامبر (ص) فرمود البته در آنچه كه توان و ياراى آن را داشته باشيد، اميمه مى‏گويد در اين هنگام گفتيم خدا و رسول خدا بر ما از خود ما مهربان‏ترند، سپس گفتيم آيا با ما مصافحه نمى‏كنى؟ فرمود من با زنها مصافحه‏ نمى‏كنم و همانا سخن من به يك زن همچون سخن من براى صد زن است‏.

مالك بن أنس ابوعبدالله الأصبحي (متوفاى179هـ)، موطأ الإمام مالك، ج 2، ص 982، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي – مصر.

ابي حيان اندلسي نيز درباره بيعت زنان از اسماء چنين نقل مي‌كند: 

كانت بيعة النساء في ثاني يوم الفتح على جبل الصفاء ، بعدما فرغ من بيعة الرجال ، وهو على الصفا وعمر أسفل منه يبايعهن بأمره ويبلغهن عنه ، وما مست يده عليه الصلاة والسلام يد امرأة أجنبية قط . وقالت أسماء بنت يزيد بن السكن : كنت في النسوة المبايعات ، فقلت : يا رسول الله ابسط يدك نبايعك ، فقال لي عليه الصلاة والسلام : إني لا أصافح النساء لكن آخذ عليهن ما أخذ الله عليهن . وكانت هند بنت عتبة في النساء ، فقرأ عليهن الآية.

اسماء گويد من با زنان بيعت كنند بودم كه به پيامبر (ص) گفتم : يارسول الله كردند دست خود بگشا تا با تو دست بيعت بدهيم فرمود من به زنها دست نمى‏دهم.

أبي حيان الأندلسي، محمد بن يوسف (متوفاى745هـ)، تفسير البحر المحيط، ج 8، ص255، تحقيق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود - الشيخ علي محمد معوض، شارك في التحقيق 1) د.زكريا عبد المجيد النوقي 2) د.أحمد النجولي الجمل، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م .

آلوسي در تفسير روح المعاني درباره بيعت زنان و هند چنين مي‌نويسد:

وممن بايعنه عليه الصلاة والسلام في مكة هند بنت عتبة زوج أبي سفيان ففي حديث أسماء بنت يزيد بن السكن كنت في النسوة المبايعات وكانت هند بنت عتبة في النساء فقرأ صلى الله تعالى عليه وسلم عليهن الآية فلما قال : على أن لا يشركن بالله شيئا.

از جمله زناني كه در مكه با پيامبر صلي الله عليه وآله بيعت كرد هند زن ابوسفيان بود و در حديثي از اسماء هست كه گويد: ما از جمله زنان بيعت كننده بودم و هند نيز در بين زنان بود كه پيامبر صلي الله عليه وآله اين آيه را تلاوت كرد.

الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، روح المعاني  ج 28،   ص81، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت

ابن اثير نيز دربازه بيعت زن صفوان چنين مي‌گويد:

فَاخِتةُ بنت الوَليد بن المُغِيرة المخزومية... كانت زوج صفوان بن أُمية بن خَلَف الجُمحي ، أسلمت يوم الفتح ، وبايعت رسول الله صلى الله عليه وسلّم مع النساء اللاتي بايعنه.

فاخته دختر وليد بن مغيره روز فتح مكه مسلمان شد و به همراه زنان ديگر با پيامبر صلي الله عليه وآله بيعت كرد.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 7، ص 232تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

عمر از زنان بيعت گرفت:

ابن عاشور درباره بيعت گرفتن عمر از زنان در مكه چنين مي‌نويسد:

وجلس عمر بن الخطاب يأخذ البيعة من النساء على ذلك ، وممن بايعته من النساء يومئذٍ هند بنت عتبة زوج أبي سفيان وكبشة بنت رافع .

عمرنشست و از زنان بيعت مي‌گرفت و از كساني كه با پيامبر صلي الله عليه وآله بيعت كردند هند دختر عتبه و زن ابوسفيان بود همچنين كبشه.

محمد الطاهر بن عاشور (متوفاى1284هـ)، التحرير والتنوير ، ج 28، ص 166، ناشر : دار سحنون للنشر والتوزيع - تونس - 1997م

چگونگي بيعت زنان با پيامبر(ص) :

با توجه به اينكه در اين بيعت پيامبر صلي الله عليه وآله با زنان مصافحه نكرد پس چگونه با آنها بيعت كرد؟

اندلسي در تفسير المحرر الوجيز چگونگي بيعت با زنان را چنين نقل مي‌كند:

وروي من حديث عمرو بن شعيب عن أبيه عن جده ورفعه النقاش عن ابن عباس وعن عروة بن مسعود الثقفي انه عليه السلام غمس يده في إناء فيه ماء ثم دفعه إلى النساء فغمسن أيديهن فيه.

پيامبر صلي الله عليه وآله دست مباركش را درظرفي كه آب داشت فرو برد سپس زنها دستشان را در آن فرو بردند.

الأندلسي، ابومحمد عبد الحق بن غالب بن عطية (متوفاى546هـ)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج5، ص 300، تحقيق: عبد السلام عبد الشافي محمد، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الاولى، 1413هـ- 1993م.

بيعت زنان در غدير خم با حضرت علي (ع) در منابع شيعه:

علامه مجلسي درباره بيعت زنان با حضرت علي عليه السلام در غدير خم چنين نقل مي‌كند:

كان وقت الظهيرة فصلى ركعتين ثم زالت الشمس فأذن مؤذنه لصلاة الظهر فصلى بهم الظهر و جلس ع في خيمته و أمر عليا ع أن يجلس في خيمة له بإزائه ثم أمر المسلمين أن يدخلوا عليه فوجا فوجا فيهنئوه‏ بالمقام و يسلموا عليه بإمرة المؤمنين ففعل الناس ذلك كلهم ثم أمر أزواجه و سائر نساء  المؤمنين معه أن يدخلن عليه و يسلمن عليه بإمرة المؤمنين ففعلن.

و آن وقت نزديك ظهر بود، پس پيامبر صلي الله عليه وآهخل دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ايشان نماز ظهر را خوانده و در خيمه و چادر خود نشست و به على عليه السّلام دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشيند، سپس به مسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جديد او را مژده دهند و به عنوان امارت و فرمانروائى مؤمنين بر او سلام گويند، پس مردمان اين كار را كردند، سپس به همسران خود و زنان ديگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پيش او بروند و به امارت مؤمنين بر او سلام كنند آنها نيز انجام دادند.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج 21، ص 388، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

در بيعت عثمان حتي از زنان مشورت گرفته شد:

ابن كثير در اين‌باره مشورت با مردم درخصوص خلافت عثمان مي‌نويسد:

ثم نهض عبد الرحمن بن عوف رضي الله عنه يستشير الناس فيهما ويجمع راي المسلمين برأي رؤس الناس واقيادهم جميعا واشتاتا مثنى وفرادى ومجتمعين سرا وجهرا حتى خلص إلى النساء المخدرات في حجابهن وحتى سال الولدان في المكاتب وحتى سأل من يرد بمن الركبان والاعراب إلى المدينة في مدة ثلاثة ايام بلياليها.

عبدالرحمان بن عوف برخاست و در مورد آنها( حضرت علي وعثمان )  با مردم مشورت شد و نظر مسلمانان را بر سر راي روساي مردم و فرماندهان آنها، دو نفر دونفر، فردي و جمعي، مخفيانه و آشکارا، جمع شد حتي از زنان پس پرده هم  و از كودكان در مكتب‌‌خانه‌ها  و سواران و اعرابي كه به مدينه وارد مي‌شدند، به مدت سه شبانه روز سؤال شد.

ابن كثير الدمشقي،  ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية، ج 7، ص 146،  ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج 11، ص277، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ

نتيجه

بنابراين، همچنانكه مردان وظيفه دارند با حاكم اسلامي بيعت، زنان نيز به عنوان يك شهروند بايد با حاكم اسلامي بيعت كنند ؛ و يكي از شروط بيعت زنان، اطاعت مطلق از رهبر است.

اما حضرت فاطمه زهراء عليها السلام با ابوبكر كه خود را خليفه پيامبر (ص) و حاكم اسلامي مي‌دانست، بيعت نكرد. اين نشان مي‌دهد كه ايشان ابوبكر را به عنوان خليفه و حاكم اسلامي قبول نداشت و لذا بيعت نكرد.  اين عدم بيعت حضرت دليل بر غير شرعي بودن خلافت ابوبكر است.

2. اميرمؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام

علي عليه السلام كه هنگام رحلت پيامبر صلي الله عليه وآله، مشغول غسل و كفن و دفن حضرت بودند و در اجتماع ادعايي ابن تيميه براي بيعت ابوبكر نبودند؛ بلكه از بيعت با او نيز تخلف كردند.

صحيح بخاري : انصار و اميرمؤمنان و زبير و اطرافيان با بيعت ابوبكر مخالفت كردند .

در كتاب صحيح بخاري عدم حضور و مخالفت حضرت علي عليه السلام چنين نقل شده است:

... عن عمر : حين توفى اللّه نبيّه صلى اللّه عليه وسلم أنّ الأنصار خالفونا، واجتمعوا بأسرهم فى سقيفة بنى ساعدة وخالف عنّا على والزبير ومن معهما .

عمر گويد:0 بعد از وفات پيامبر صلي اله عليه وآله، انصار با ما در امر خلافت ابوبكر مخالفت كردند و همه آنها در سقيفه جمع شدند و علي عليه السلام و زبير و همراهان آن دو نيز با ما مخالفت كردند.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2505، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

صحيح بخاري: اميرمؤمنان تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد

اينكه امير المؤمنين عليه السلام در شش ماه اول خلافت ابوبكر و تا زماني كه حضرت زهرا سلام الله عليها زنده بود ، با ابوبكر بيعت نكرد، از قطعيات تاريخ است كه حتي بخاري و مسلم نيز آن را نقل كرده‌اند . بخاري نقل مي‌كند:

حدثنا يحيى بن بُكَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ عن عُقَيْلٍ عن بن شِهَابٍ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ  ... وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها وكان لِعَلِيٍّ من الناس وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ فلما تُوُفِّيَتْ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أبي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ.

فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شش ماه زنده بود ، وقتي از دنيا رفت ، شوهرش او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز خواند . تا فاطمه عليها السلام زنده بود ، علي عليه السلام در ميان مردم احترام داشت ؛ اما وقتي قاطمه عليها السلام از دنيا رفت، مردم ا او روي گرداندند و اين جا بود كه علي عليه السلام با ابوبكر مصالحه و بيعت كند . علي عليه السلام در اين شش ماه كه فاطمه عليها السلام زنده بود ، با ابوبكر بيعت نكرده بود.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

عبد الرزاق با سند صحيح : هيچ يك از بني‌هاشم تا شش ماه بيعت نكردند

همچنين بنا به نقل عبد الرزاق، استاد بخارى، امير مؤمنان عليه السلام و هيچ يك از بنى هاشم تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكردند:

فقال رجل للزهري: فلم يبايعه عليّ ستة أشهر؟ قال: لا، ولا أحد من بني هاشم.

مردى به زهرى گفت: آيا درست است كه علي در طول شش ماه بيعت نكرد؟ پاسخ داد: علي و هيچيك از بنى هاشم در طول اين مدت بيعت نکردند.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 5، ص 472، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 236، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

الاسفرائني، الإمام أبي عوانة يعقوب بن إسحاق (متوفاي: 316هـ)، مسند أبي عوانة، ج 4، ص 251، : ناشر: دار المعرفة – بيروت.

ابو نعيم با سند صحيح : حضرت علي عليه السلام از بيعت با ابوبكر امتناع كرد

ابو نعيم اصفهاني نيز در باره تخلف حضرت علي عليه السلام مي‌گويد:

الزهري ، عن عروة، عن عائشة رضي الله عنه، عن أبيها : أن عليا تخلف عن بيعة أبي بكر.

عايشه از پدر ش نقل مي‌كند كه علي عليه السلام از بيعت ابا بكر تخلف كرد.

أبو نعيم ، أحمد بن عبد الله بن أحمد الاصبهاني (المتوفى : 430هـ) ، تثبيت الإمامة وترتيب الخلافة ، ج 1، ص55 و ص261

عبد الملك شافعي : حضرت علي عليه السلام از بيعت با ابوبكر امتناع كرد

عبدالمالك شافعي درباره تخلف حضرت علي عليه السلام مي‌نويسد:

تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص ثم إنهم بايعوا كلهم فمنهم من أسرع بيعته ومنهم من تأخر حينا إلا ما روى عن سعد بن عبادة فإنه لم يبايع أبا بكر ولا عمر إلى أن مات.

در آن روز سعد بن عباده، گروهي از خزرجيان ، علي عليه السلام ،‌ و پسرانش ،‌زبير،‌ عباس عموي پيامبر صلي الله عليه وآله ، بني هاشم، طلحه ، سلمان، عمار، ابوذر، مقداد و غير آنها و خالد از بيعت  ابوبكر تخلف كردند سپس همه آنها بيعت كردند وعده اي از آنها با عجله وعده‌اي با تاخير با ابوبكر بيعت كردند  مگر سعد بن عبده كه تا هنگام مرگش با ابوبكر وعمر بيعت نكرد.  

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص332، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، بيروت ، ناشر: دار الكتب العلمية. 1419هـ- 1998م

ابو سعد آبي : حضرت علي عليه السلام ، عباس و بستگان و طرفداران ، براي تعيين خليفه‌اي ديگر جمع شدند

در مخالفت حضرت علي عليه السلام ار بيعت ابوبكر همين بس كه حصرت با عباس، و گروهي از نوادگان وطرفداران آنها براي تبادل نظر درباره بر گرداندن حكومت و خلافت در خانه يكي از انصار جمع شدند كه ابوسفيان و زبير نيز به آنها ملحق شدند

ابوسعد اين اجتماع را چنين گزارش مي‌دهد:

قيل لما قبض رسول الله صلي الله عليه وسلم- اجتمع عليٌ والعباس وجماعةٌ من حفدتهم ومواليهم في منزل رجل من الأنصار لإجالة الرأي ، فبدر بهم أبو سفيان فجاء حتى طرق الباب ؛ فقال: أنشدكم الله أن تكونوا أول من قطع رحم بني عبد مناف ، ثم جاء الزبير يهدج حتى طرق الباب ، فقال : أنشدكم الله والخئولة ، والصهورة ، فلما حضر أرم القوم عن الكلام ، فلما رأى أبو سفيان ذلك قال : مجدٌ قديمٌ أثل بشرف الأبد ، يا بني عبد مناف ؛ ذبوا عن مجدكم ، وانصحوا عن سؤددكم ، وإياكم أن تخلعوا تاج كرامةٍ ألبسكم الله إياه ، وفضلكم بها ، إنها عقب نبوةٍ ، فمن قصر عنها اتبع.

وقال الزبير : قد سمعتم مقالته ، فابذلوا الشركة ، وأحسنوا النية ؛ فلن يستغنى من استحق هذا الأمر عن مقاتل يقاتل معه ، وموئلٍ يلجأ إليه ، والمقاتل معكم خيرٌ من المقاتل لكم . فقال العباس : قد سمعنا مقالتكم ، فلا لقلةٍ نستعين بكم ، ولا لظنةٍ نترك آراءكم ، ولكن لالتماس الحق ؛ فأمهلونا نراجع الفكرة . فإن يكن لنا من الإثم مخرجٌ يصر بنا وبهم الحق صرير الجدجد ،

ونبسط أكفا إلى المجد ؛ لا نقبضها أو تبلغ المدى ؛ وإن تكن الأخرى فلا لقلةٍ في العدد ، ولا لوهن في الأيد . والله لولا أن الإسلام قيد الفتك لتدكدكت جنادل صخرٍ يسمع اصطكاكها من محل الأثيل . قال : فحل علي رضي الله عنه حبوته ، وكذا كان يفعل إذا تكلم ؛ وجثا على ركبتيه وقال : الحلم صبرٌ ، والتقوى دين ، والحجة محمدٌ صلى الله عليه وسلم - والطريق الصراط . إيهاً رحمكم الله ، شقوا متلاطمات أمواج الفتن ، بحيازيم سفن النجاة ، وعرجوا عن سبيل المنافرة ، وحطوا تيجان المفاخرة ، أفلح من نهض بجناحٍ ، واستسلم فأراح . ما آجن لقمةً تغص آكلها ومجتنى الثمرة لغير إيناعها كالزارع في غير أرضه أما لو أقول ما أعلم لتداخلت أضلاعٌ تداخل دوارة الرحا . وإن أسكت يقولوا جزع ابن أبي طالب من الموت . هيهات هيهات بعد اللتيا والتي . والله لعلي آنس بالموت من الطفل بثدي أمه ، ولكني أدمجت على مكنون علمٍ لو بحت به لاضطربتم اضطراب الأرشية في الطوى البعيدة . ثم نهض وفرقهم ، وأبو سفيان يقول : لشيءٍ ما فرقنا ابن أبي طالب.

گفته شده كه زماني كه پيامبر صلي الله عليه وآله از دنيا رفتند، علي عليه السلام ، عباس، وگروهي از نوادگان آنها وموالي آنها در منزل مردي از انصار اجتماع كردند براي بر گرداندن خلافت در اين هنگام ابوسفيان سر رسيد و در زد و گفت: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا مي‌خواهيد اولين كسي باشيد كه از فرزندان عبد مناف قطع رابطه كنيد سپس زبير با صداي لرزان آمد و در زد وگفت : شمار ا به خدا قسم مي‌دهم اي دايي‌ها ودامادها  زماني كه او حاضر شد تمام قوم ساكت شدند و حرفي نزدند هنگامي كه ابوسفيان اين صحنه را ديد گفت: اين بزرگي كهني و اصل مسرت بخشي است اي عبد مناف بزرگي وعظمت خود را بر گردانيد و بپرهيزيد از اينكه تاج كرامت را رها كنيد خدا اين لباس خلافت را بر شما بپوشاند وشما را به وسيله آن فضيلت دهد همانا خلافت دنباله نبوت است كسي كه از آن كوتاهي كند پيروي مي‌شود زبيرگفت : به تحقيق گفتار او را شنيديد پس مشاركت كنيد و نيت خودتان را نيكو كنيد و كسي كه مستحق اين امر خلافت است بي نياز از جنگجويان نيست تا به همراه او جنگ كنند و پناهگاهي كه تكيه گاه داشته باشد و جنگ با شما بهتر است از اينكه بر نفع شما جنگ شود عباس گفت : گفتار شما را شنيديم و كمك ما از شما بخاطر كمي يار نيست و بخاطر بد گماني نظرات شما را تر ك نمي‌كنيم  لكن ما از شما حقيقت را مي‌خواهيم پس به ما مهلت بدهيد تا فكر كنيم اگر راه خروجي از اين گناه باشد هر آن از آن بيرون مي‌رفتيم و دستمان را به شكوه باز مي كرديم  و آن را نمي‌بستيم تا مدت تمام شود نه بخاطر كمي در تعداد و نه بخاطر كمي متفقين و به خدا قسم اگر اسلام كشتن به غفلت مقيد نكرده بود كوه‌ها متلاشى مي‌شدند و صداي اصطكاك آن ازاثيل ( محل نزديك مدينه )شنيده مي‌شد.

پس (از سخنان عبّاس و ابو سفيان) امير المؤمنين عليه السلام  دامان ردا را گشود و بر دو زانو نشست-  و اين كار عادت او به هنگام سخن گفتن بود-  و گفت: بردبارى زيورى زيباست و تقوا ديانت و حجت گويا (وجود و شيوه عمل) محمّد صلّى اللّه عليه و آله، و راه (درست رساننده به هدف) مسير مستقيم هموار و در نورديده است‏ خدا به شما رحم كند  امواج فتنه‏ها را با كشتيهاى نجات بشكافيد و از راه اختلاف و پراكندگى و دشمنى كنار آييد و تاجهاى تفاخر و برترى جويى را از سر بنهيد! آن كس كه با داشتن بال و پر (يار و ياور) قيام كند يا در صورت نداشتن نيروى كافى، راه مسالمت پيش گيرد و راحت شود رستگار شده است. اين (زمامدارى بر مردم) آبى متعفّن و لقمه‏اى گلوگير است (و اگر فرمان الهى نباشد تن به آن در نمى‏دهم)! (اين را نيز بدانيد) كسى كه ميوه را پيش از رسيدن بچيند همانند كسى است كه بذر را در زمين نامناسب، همچون كوير و شوره زار بپاشد (كه سرمايه و نيروى خود را تلف كرده و نتيجه‏اى عايد وى نمى‏شود.

اگر ساكت بمانم مى‏گويند از مرگ ترسيده. هرگز، آن هم با آن همه مبارزات و جنگها! به خدا قسم عشق پسر ابو طالب به مرگ از علاقه كودك شيرخوار به پستان مادر بيشتر است. سكوتم محض اسرارى است كه در سينه دارم كه اگر بگويم همه شما مردم همچون ريسمانهاى بسته در دلو در اعماق چاه به لرزه خواهيد آمد.

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاى421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 1، ص 276،  تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

نظر محققين شيعه : حضرت علي عليه السلام حتي يك لحظه هم بيعت نكرد

البته از ديدگاه شيعه، اميرمؤمنان عليه السلام هيچگاه با خلفا بيعت نكرد؛ چنانچه شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين‌باره مي‌گويد:

قد اجمعت الأمّة على أن أمير الموءمنين عليه‏السلام تأخّر عن بيعة أبي بكر ... والمحققّون من أهل الإمامة يقولون: لم يبايع ساعة قطّ .

اجماع امت است كه امير المؤمنين عليه السلام در آن شش ماه بيعت نكرده است . و بعد از آن مدت اهل سنت مي‌گويند كه بيعت كرده است . محققين از شيعه بر اين عقيده هستند كه علي عليه السلام حتي يك ساعت هم با خلفا بيعت نكرده است .

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، الفصول المختارة، 56، تحقيق السيد علي مير شريفي ، ناشر: دار المفيد ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1414 هـ ـ 1993م

طريقه بيعت حضرت علي عليه السلام در كتب اهل سنت

با نگاه به كلمات خود حضرت علي عليه السلام و منابع ديگر به وضوح معلوم مي‌شود كه بيعت ايشان با (البته گفته شده كه طبق ديدگاه شيعه حضرت هيچگاه بيعت نكرد) ابوبكر با اجبار و تهديد و هجوم بوده است.

معاويه خطاب به اميرمؤمنان علي عليه السلام : در همه موارد بيعت با خلفا ، تو را به اكراه مي‌بردند !

يکي از مدارک و دلائلي که هجوم به خانه ي حضرت علي عليه السلام را تاييد مي کند نامه‌اي است که معاويه به عنوان طعن و انتقاد براي حضرت علي- عليه السلام- فرستاده است. او در نامه ي خود پس از يادآوري مقاومت و سرسختي علي- عليه السلام- در بيعت نکردن با خليفه ي اول، چنين مي‌نويسد:

وأنت في كل ذلك تقاد كما يقاد البعير المخشوش حتى تبايع وأنت كاره.

دستگاه خلافت تو را مهار کرد و بسان شتر سرکش براي بيعت سوق دادند.

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفريد، ج 4، ص 312، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

اميرمؤمنان عليه السلام در پاسخ به معاويه : به اكراه بردن من براي بيعت ، دلالت بر ذم خلفا دارد

اميرالمؤمنين- عليه السلام- در پاسخ نامه‌ي معاويه، موضوع را بطور تلويح اشاره کرده و مظلوميت خود را اين چنين بيان فرموده:

وقلت : إني كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع ، ولعمر الله ، لقد أردت أن تذم فمدحت ، وأن تفضح فافتضحت ، وما على المسلم من غضاضة في أن يكون مظلوما ما لم يكن شاكا في دينه ، ولا مرتابا بيقينه ، وهذه حجتي إلى غيرك قصدها.

در نامه ي خود نوشته بودي که من بسان شتر سرکش براي بيعت سوق داده شدم. به خدا سوگند خواستي از من انتقاد کني، ولي در واقع مرا ستايش کردي، و خواستي مرا رسوا کني، اما خود را رسوا کردي، هرگز بر مسلمان ايرادي نيست که مظلوم واقع شود. تا هنگامى كه در دين خود ترديد نداشته ، و در يقين خود شك ننمايد.

ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علي (متوفاى 608هـ)، التذكرة الحمدونية، ج 7، ص 166، تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس، ناشر:دار صادر - بيروت،، الطبعة: الأولى، 1996م

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 15، ص 106، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

اين جمله نشان مي دهد كه امتناع حضرت از بيعت در حدى بوده است كه به زور او را به بيعت وادار كردند

ابن ابي الحديد : اميرمؤمنان عليه السلام را به زور براي بيعت بردند

ابن ابي الحديد در جاي ديگر جريان هجوم عمر با جماعتى از اعوان خود به خانه فاطمه عليها السلام را چنين ترسيم مي‌كند:

ثم دخل عمر فقال لعلي : قم فبايع ، فتلكأ واحتبس ، فأخذ بيده ، وقال : قم ، فأبى أن يقوم ، فحمله ودفعه كما دفع الزبير ، ثم أمسكهما خالد ، وساقهما عمر ومن معه سوقاً عنيفاً ، واجتمع الناس ينظرون ، وامتلأت شوارع المدينة بالرجال ، ورأت فاطمة ما صنع عمر ، فصرخت وولولت ، واجتمع معها نساء كثير من الهاشميات وغيرهن ؛ فخرجت إلى باب حجرتها ، ونادت : يا أبا بكر ، ما أسرع ما أغرتم على أهل بيت رسول الله والله لا أكلم عمر حتى ألقى الله.

سپس عمر داخل شد و به على بن ابيطالب عليه السلام گفت: برخيز و بيعت كن، حضرت خوددارى فرموده و ابا و امتناع نمودند، عمر دست حضرت را گرفت و گفت: برخيز و بيعت كن، حضرت از برخاستن خوددارى نمود، عمر و ياران او همگى همانطور كه زبير را گرفته بودند على بن ابيطالب را گرفته و به شدت دفع نمودند، و خالد و عمر با جميع همراهانشان با وضع بسيار فظيع و فجيعى با شدت و غلظتى هر چه تمام تر آنها را به مسجد بردند، مردم نيز در تمام شوارع و كوچه هاى مدينه جمع شده و نگاه مى كردند.چون فاطمه اين عمليات خشن را از عمر ديد، ناله كرد، فرياد زد، ولوله نمود و به دنبال على از منزل به سوى مسجد خارج شد و جماعتى بسيار از زنان بنى هاشم با فاطمه به سوى مسجد رفتند.فاطمه آمد تا در حجره خود در مسجد ايستاد و چون نظرش بر ابو بكر افتاد گفت: اى ابو بكر چقدر زود از روى عصبيت جاهلى و نخوت و حميت نفسانى بر اهل بيت رسول خدا يورش برديد و تاختيد، سوگند به خدا كه ديگر من با عمر سخن نمى گويم تا آن كه خداى خود را ملاقات كنم ».

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 6، ص31، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابن قتيبه : تهديد اميرمؤمنان (ع) به قتل و اجبار به بيعت

ابن قتيبه دينوري درباره اجبار و تهديد حضرت علي عليه السلام براي بيعت با ابوبكر مي‌نويسد:

فقالوا له : بايع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ ! قالوا : إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك ! قال : إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله . وأبو بكر ساكت لا يتكلم.

 گفتند با ابوبكر بيعت كن . حضرت علي عليه السلام فرمود : اگر من بيعت نكنم ، چه مي‌شود ؟ گفتند : قسم به خداي كه شريك ندارد ، گردنت را مي‌زنيم . حضرت فرمود : در اين هنگام بنده خدا و برادر پيامبر را كشته‌ايد . ابوبكر ساكت شد و چيزي نگفت .

الدينوري، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 16، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م

مسعودي : ابوبكر روي دست حضرت  علي عليه السلام دست كشيد :

و از همه جالب‌تر اين که در بعضي از منابع آمده است كه حضرت علي عليه السلام را كشان كشان بردند به طرف ابوبكر و گفتند كه بايد بيعت كني . دست علي عليه السلام مشت بود ؛ تمام مخالفين جمع شدند تا مشت آن حضرت را باز كنند و در درون دست ابوبكر قرار دهند، اما نتوانستند. ابوبكر جلو آمد و دست خود را بر روي دست بسته امير المؤمنين عليه السلام به عنوان بيعت كشيد.

مسعودي دراين‌باره چنين نقل مي‌كند:

فوجهوا إلى منزله فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجوه منه كرها ، وضغطوا سيدة النساء بالباب ، حتى أسقطت محسنا ، وأخذوه بالبيعة فامتنع ، وقال : لا أفعل : فقالوا نقتلك فقال : إن تقتلوني فاني عبد الله وأخو رسوله ، وبسطوا يده فقبضها ، وعسر عليهم فتحها ، فمسحوا عليه وهي مضمومة.

آنگاه آن مردم متوجّه منزل علي عليه السلام شده و بر آن بزرگوار هجوم كردند، درب خانه او را سوزانيدند، آن برگزيده خدا را بدون رضايت او از منزل خارج كردند، فاطمه زهراء را بوسيله لنگه درب طورى فشردند كه محسن خود را سقط كرد.

پس از اين جنايات خواستند از على عليه السّلام بيعت بگيرند ولى على قبول نكرد و فرمود: من اين كار را نميكنم، گفتند: ترا خواهيم كشت، فرمود: اگر مرا بكشيد من بنده خدا و برادر رسول او صلى اللّه عليه و آله هستم، خواستند مشت على عليه السّلام را باز كنند ولى آن حضرت مشت خود را بست و آنان نتوانستند آن را باز كنند پس از روى ناچارى با پشت دست آن بزرگوار در صورتى كه بسته بود بيعت و مسح كردند.

مسعودى، على بن حسين ‏،متوفاي 346، إثبات الوصية للإمام على بن أبى طالب،ص 154-155 ‏بيروت ، دارالاصول ، الطبعه الثانيه 1409 هجري

اين عبارت در بحار الانوار نيز آمده است:

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار،ج28، ص 309،‌ تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

ابن حزم : اجماعي كه علي(ع) در آن نباشد ملعون است

ابن حزم گفته است :

 وَلَعْنَةُ اللَّهِ على كل إجْمَاعٍ يَخْرُجُ عنه عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَةِ.

لعنت خداوند بر هر اجماعى كه علي بن ابوطالب بيرون از آن باشد و صحابه‌اى كه در خدمت او هستند، در آن اجماع نباشند.

إبن حزم الظاهري، علي بن أحمد بن سعيد أبو محمد (متوفاي456هـ)، المحلى، ج 9، ص 345، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت.

وي همچنين در جاي ديگر از كتابش مي‌نويسد:

قال أبو محمد أُفٍّ لِكُلِّ إجْمَاعٍ يُخْرَجُ عنه عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ

ابو محمد گفت: اف بر هر اجماعي كه كه علي عليه السلام بيرون از آن باشد

إبن حزم الظاهري، علي بن أحمد بن سعيد أبو محمد (متوفاي456هـ)، المحلى،  ج 5،  ص  127، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة – بيروت

بنا بر اين ، حتي طبق نظر اهل سنت ، اجماع با ابوبكر تا شش ماه مورد لعنت خداوند بوده است .

3و4. امام حسن و امام حسين عليهما السلام

امام حسن و امام حسين عليهما السلام نيز از بيعت با ابوبكر سر باز زدند با اينكه در روايات اهل سنت سروران اهل بهشت معرفي شده‌اند؛ چنانچه ابن ابي شيبه از پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل كرده كه حضرت فرمودند:

الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة.

حسن و حسين سروران اهل بهشتند.

إبن ابي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6،   ص 378، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

  عبدالملك عاصمي شافعي در اين‌باره در كتابش مي‌نويسد:

تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص ثم إنهم بايعوا كلهم فمنهم من أسرع بيعته ومنهم من تأخر حينا إلا ما روى عن سعد بن عبادة فإنه لم يبايع أبا بكر ولا عمر إلى أن مات.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 332، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية

بيعت حسنين عليهما السلام با وجود سن كم ، مشروع و ضروري بود

اگر كسي اشكال كند كه علت عدم بيعت امام حسن و امام حسين عليهما السلام با ابوبكر بخاطر اين بود كه آنها هنوز به سن تكليف نرسيده بودند، در جواب مي گوييم اين چنين نيست چون هرچند حسنين عليهما السلام بالغ نبودند ولي پيامبر صلي الله عليه وآله با آنها مانند اشخاص صالح براي بيعت برخورد كرده و از آنها بيعت گرفته‌اند :‌

بيعت حسنين عليهما السلام و عبدالله بن جعفر با پيامبر (ص) دركودكي:

ابن عبد ربه در اين باره مي‌گويد :

جعفر بن محمد عن أبيه قال بايع رسول الله صلى الله عليه وسلم الحسن والحسين وعبد الله بن جعفر وهم صغار ولم يبايع قط صغير إلا هم.

جعفر بن محمد ار پدرش نقل مي‌كند كه حسن و حسين و عبداالله بن جعفر در حالي كه كودك بودند با پيامبر صلي الله عليه و آله بيعت كردند و و درهيچ كس در حال كودكي با پيامبر صلي الله عليه وآله بيعت نكرد  مگر آنها .

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاى: 328هـ)، العقد الفريد، ج 4، ص 359،  ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م.

حسنين(عليهما السلام) درحكم بالغ بودند:

در جريان مباهله با نصاري نجران مشهود است كه حضرت آن دو را نيز به همراه خود برد و در كتابهاي مهم اهل سنت در ذيل آيه مباهله به اين امر اشاره شده است.

مسلم در كتاب صحيحش مي نويسد:

ولمّا نزلت هذه الآية : «فقل تعالوا ندع أبنائنا وأبنائكم» دعا رسول اللّه صلى الله عليه وسلم عليّاً وفاطمة وحسناً وحسيناً فقال : اللهمّ هؤلاء أهلي.

پس از نزول اين آيه رسول خدا علي، فاطمه، حسن و حسين را صدا زد، آنگاه چنين دعا كرد: خداوندا اينان خاندان من هستند.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج 4 ، ص 1871،  تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي،ج 5، ص 225،  تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

سيوطي جريان مباهله را چنين ذكر مي‌كند:

أخرج الحاكم وصححه وابن مردويه وأبو نعيم في الدلائل عن جابر قال » قدم على النبي صلى الله عليه وسلم العاقب ، والسيد ، فدعاهما إلى الإِسلام فقالا : أسلمنا يا محمد قال : كذبتما إن شئتما أخبرتكما بما يمنعكما من الإِسلام . قالا : فهات . قال : حب الصليب ، وشرب الخمر ، وأكل لحم الخنزير ، قال جابر : فدعاهما إلى الملاعنة ، فوعداه إلى الغد ، فغدا رسول الله صلى الله عليه وسلم ، وأخذ بيد علي ، وفاطمة ، والحسن ، والحسين ، ثم أرسل إليهما فأبيا أن يجيباه ، وأقرا له ، فقال : والذي بعثني بالحق لو فعلا لأمطر الوادي عليهما ناراً . قال جابر : فيهم نزلت { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } الآية . قال جابر : أنفسنا وأنفسكم رسول الله صلى الله عليه وسلم وعلي ، وأبناءنا الحسن والحسين ، ونساءنا فاطمة.

دو نفر از چهره هاي سرشناس مسيحي به نام عاقب و سيّد محضر رسول خدا صلي اللّه عليه و آله رسيدند، به آن دو فرمود: مسلمان شويد، گفتند: ما مسلمانيم ، فرمود: دروغ مي‌گوئيد، اگر به خواهيد ثابت مي كنم كه شما مسلمان نيستيد. گفتند: ثابت كن، فرمود: علاقه شما به صليب و شراب نوشيدن و خوردن گوشت خوك، سپس آنان را به مباهله  فرا خواند، و قرار شد صبح روز بعد حاضر شوند، هنگام صبح رسول خدا در حالي كه دست علي را گرفته بود و فاطمه و حسنين با وي بودند از مدينه بيرون رفت و سيد و عاقب را دعوت به مباهله نمود ولي نپذيرفتند و تسليم شدند، رسول خدا فرمود: قسم به آنكه مرا به حق مبعوث كرده است اگر دعوت به مباهله را مي پذيرفتند از آسمان آتش بر آنان مي باريد، جابر مي گويد: اين آيه در شأن خاندان پيامبر نازل شد: { تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم . . . } سپس گفت: مراد از انفسنا رسول خدا و علي است و مراد از ابناءنا حسن و حسين و از نساءنا فاطمه است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الدر المنثور، ج 2، ص231، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.

اين روايات ثابت مي‌كند كه  پيامبر (ص) با عبارت «ندع» در مورد حسنين عليهما السلام صحبت مي‌كند ؛ يعني آنها را مخاطب حكم شرعي قرار مي‌دهد و شخص غير مميز را نمي‌توان مخاطب حكم شرعي قرار داد . همچنين مباهله كه يك حكم شرعي است ، توسط حسنين عليهما السلام صورت مي‌گيرد . بنابراين حسنين عليهما السلام در آن زمان نه تنها مميز بودند ، بلكه لياقت اثبات حقانيت اسلام را نيز دارند و دعاي آنها مستجاب است.

بنابراين عدم بيعت حسنين عليهم السلام، نشان از عدم مشروعيت خلافت ابوبكر دارد.

5. جماعتي از بني هاشم

مدارك بيعت نكردن بني‌هاشم با ابوبكر:

ابوالفداء متوفاي 732:

ابوالفداء در باره مخالفت گروه بسياري از بني هاشم از بيعت با ابوبكر مي‌نويسد:

فبايع عمر أبا بكر رضي الله عنهما، وانثال الناس عليه يبايعونه، في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إِحدى عشرة، خلاجماعة من بني هاشم والزبير وعتبة بن أبي لهب وخالد بن سعيد ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسي وأبي ذر وعمار بن ياسر والبر بن عازب وأبي بن كعب ومالوا مع علي بن أبي طالب، وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب:

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف ... عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن

عن أول الناس إِيماناً وسابقه ... وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهداً بالنبي من ... جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به ... وليس في القوم ما فيه من الحسن

وكذلك تخلف عن بيعة أبي بكر أبو سفيان من بني أمية

عمر با ابوبکر بيعت کرد و مردم هم به طرف ابوبکر آمدند و با او بيعت کردند. گروهي از مردم و نيز از بني هاشم و زبير و عتبه و خالد بن سعيد بن عاص و مقداد بن عمر و سلمان و ابي ذر و عمار و براء بن عازب و ابي بن کعب، بيعت نکردند و در خانه‌ي علي- عليه السلام- به عنوان تحصن و اعتراض جمع شدند و به همين جهت عتبه ابي لهب چند شعر گفته است:

 نمي دانم چرا امر خلافت و جانشيني از بني هاشم برگشت و بعد از آن از ابي الحسن علي- عليه السلام- مگر نه اينکه او اولين ايمان آورنده ي به اسلام از بين مردم و سابقين ايشان بود و نه اينکه او داناترين مردم به قرآن خدا و سنن پيامبر مي باشد؟ مگر نه اينکه او نزديک ترين شخص به پيامبر- صلي الله عليه و آله و سلم- بود و او کسي بود که جبريل در غسل و کفن پيامبر- صلي الله عليه و آله و سلم- کمک کننده ي او بود، مگر جز علي- عليه السلام- مجمع اوصاف و کمالات کيست؟ آنچه اوصاف و کمال که در او جمع شده است در باقي مردم وجود ندارد.

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص107،  طبق برنامه الجامع الكبير

ابن الوري متوفاي 749

ابن الوردي دراين باره مي‌گويد:

وبادروا ' سقيفة بني ساعدة ' فبايع عمر أبا بكر وأنثال الناس يبايعونه في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إحدى عشرة خلا جماعة من بني هاشم ، والزبير ، وعتبة بن أبي لهب ، وخالد بن سعيد بن العاص ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب ، وأبي بن كعب ، وأبو سفيان من بني أمية ؛ ومالوا مع علي رضي اللَّهِ عنهم وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف       عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن 

 عن أول الناس إيمانا وسابقة                واعلم الناس بالقرآن والسنن 

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن             جبريل عون له في الغسل والكفن 

من فيه ما فيهم لا يمترون به               وليس في القوم مالله فيه من الحسن 

و به تشکيل سقيفه‌ي بني ساعده مبادرت کردند، سپس عمر با ابوبکر بيعت کرد و مردم هم به طرف ابوبکر آمدند و با او بيعت کردند. گروهي از مردم و نيز از بني هاشم و زبير و عتبه و خالد بن سعيد بن عاص و مقداد بن عمر و سلمان و ابي ذر و عمار و براء بن عازب و ابي بن کعب، بيعت نکردند و در خانه‌ي علي- عليه السلام- به عنوان تحصن و اعتراض جمع شدند و به همين جهت عتبه ابي لهب چند شعر گفته است:

 نمي دانم چرا امر خلافت و جانشيني از بني هاشم برگشت و بعد از آن از ابي الحسن علي- عليه السلام- مگر نه اينکه او اولين ايمان آورنده ي به اسلام از بين مردم و سابقين ايشان بود و نه اينکه او داناترين مردم به قرآن خدا و سنن پيامبر مي باشد؟ مگر نه اينکه او نزديک ترين شخص به پيامبر- صلي الله عليه و آله و سلم- بود و او کسي بود که جبريل در غسل و کفن پيامبر- صلي الله عليه و آله و سلم- کمک کننده ي او بود، مگر جز علي- عليه السلام- مجمع اوصاف و کمالات کيست؟ آنچه اوصاف و کمال که در او جمع شده است در باقي مردم وجود ندارد.

ابن الوردي ، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاى749هـ) ، تاريخ ابن الوردي ج 1، ص 134،  ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت ، الطبعة : الأولى، 1417هـ - 1996م

مقام و منزلت بني هاشم

در روايات مختلف، براي قبيله بني هاشم مناقبي ذكر شده است كه به مواردي اشاره مي‌كنيم .

برگزيده بودن بني هاشم نزد خدا

مسلم روايتي را درباره خاندان پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل مي‌كند:

حدثنا محمد بن مِهْرَانَ الرَّازِيُّ وَمُحَمَّدُ بن عبد الرحمن بن سَهْمٍ جميعا عن الْوَلِيدِ قال بن مِهْرَانَ حدثنا الْوَلِيدُ بن مُسْلِمٍ حدثنا الْأَوْزَاعِيُّ عن أبي عَمَّارٍ شَدَّادٍ أَنَّهُ سمع وَاثِلَةَ بن الْأَسْقَعِ يقول سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى كِنَانَةَ من وَلَدِ إسماعيل وَاصْطَفَى قُرَيْشًا من كِنَانَةَ وَاصْطَفَى من قُرَيْشٍ بَنِي هَاشِمٍ وَاصْطَفَانِي من بَنِي هَاشِمٍ .

واثله گويد از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: خدا كنانه را از فرزندان اسماعيل برگيزيد و قريش را نيز از كنانه و بني هاشم را از قريش و من را از بني هاشم برگزيد.

النيسابوري القشيري ، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحيح مسلم، ج 4، ص 1782، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

همچنين ترمذي نيز چنين نقل مي‌كند:

حدثنا خَلَّادُ بن أَسْلَمَ حدثنا محمد بن مُصْعَبٍ حدثنا الْأَوْزَاعِيُّ عن أبي عَمَّارٍ عن وَاثِلَةَ بن الْأَسْقَعِ رضي الله عنه قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى من وَلَدِ إبراهيم إسماعيل وَاصْطَفَى من وَلَدِ إسماعيل بَنِي كِنَانَةَ وَاصْطَفَى من بَنِي كِنَانَةَ قُرَيْشًا وَاصْطَفَى من قُرَيْشٍ بَنِي هَاشِمٍ وَاصْطَفَانِي من بَنِي هَاشِمٍ .

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5، ص583، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

وي در ادامه حديث مي‌گويد:

قال أبو عِيسَى هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5، ص 583، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

همچنين سيوطي در كتاب الحاوي للفتاوي روايتي دراين خصوص با تفصيل بيشتر چنين نقل مي‌كند:

  إن الله اصطفى من ولد آدم إبراهيم واتخذه خليلاً واصطفى من ولد إبراهيم إسماعيل ثم اصطفى من ولد إسماعيل نزار ثم اصطفى من ولد نزار مضر ثم اصطفى من مضر كنانة ثم اصطفى من كنانة قريشاً ثم اصطفى من قريش بني هاشم ثم اصطفى من بني هاشم بني عبد المطلب ثم اصطفاني من بني عبد المطلب.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون ج 2، ص 200، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

بني هاشم بهترين قبايل:

احمد بن حنبل روايتي را درباره فضيلت خاندان پيامبر صلي الله عليه وآله اين چنين نقل مي‌كند:

حدثنا عبد الله قثنا أبو هاشم زياد بن أيوب قثنا عبيد الله بن موسى قثنا إسماعيل يعني بن أبي خالد عن يزيد بن أبي زياد عن عبد الله بن الحارث بن نوفل عن العباس قال قلت يا رسول الله إن قريشا جلوس فتذاكروا أنسابهم فجعلوا مثلك مثل نخلة في كبوة من الأرض فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم إن الله يوم خلق الخلق جعلني في خير الفرقتين خيرا ثم جعل القبائل جعلني في خير قبيلة يعني خير ثم جعل البيوت فجعلني في خير بيوتهم فأنا خيرهم نفسا وخيرهم بيتا.

 عباس گويد به پيامبر صلي الله عليه وآله گفتم : قريش نشسته بودند و درباره نسبهايشان مذاكره مي‌كردند كه مانند تورا اين طور قرار دادند كه مثل تو مانند مثل در خت خرمايي است كه برروي بر زمين افتاده است پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند :  خداوند زماني كه مخلوقاتش را آفريد مرا در بهترين دو گروه قرار داد. سپس قبائل را قرار داد ورا از بهترين قبيله قرار داد سپس خاندان را قرار داد و من را از بهترين خاندان قرار داد ومن در بهترين انها قرار داد و من از نظر نفس بيت و خاندان بهترين هستم .

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة ج 2، ص 937، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م

بني هاشم برترين افراد روي زمين:

ابن كثير روايتي را از عايشه درباره برتري بني هاشم در كل زمين چنين نقل مي‌كند:

حديث موسى بن عبيدة حدثنا عمرو بن عبدالله بن نوفل عن الزهري عن أبي أسامة أو أبي سلمة عن عائشة رضي الله عنها قال رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لي جبريل قلبت الأرض من مشارقها ومغاربها فلم أجد رجلا أفضل من محمد وقلبت الأرض مشارقها ومغاربها فلم أجد بني أب أفضل من بني هاشم.

ابي سلمه از عايشه نقل مي‌كند كه پيامبر صلي الله عليه وآله فرمودند: جبرئيل به من گفت : شرق و غرب زمين را زيررو كردم و لي مردي را از محمد افضل نديدم و باز مشارق و مغارب زمين را زيرو رو كردم ولي كسي را افضل از بني هاشم پيدا نكردم .

ابن كثير الدمشقي،  ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية ج 2، ص 257، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 2، ص201، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

ابن تيميه : طبق اجماع اهل سنت بني هاشم برترين  قريشند:

ابن تيميه در كتاب منهاج السنة درباره فضيلت بني هاشم نقل مي‌كند:

 وهذا مذهب أهل السنة والجماعة الذين يقولون بنو هاشم أفضل قريش وقريش أفضل العرب والعرب أفضل بني آدم .

اين مذهب اهل سنت و جماعت است كساني كه مي‌گويند بني هاشم افضل ترين قريش هستند و قريش افضلترين عرب و عرب هم افضلترين بني آدمند.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 244، حقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

6. جناب سلمان فارسي رضوان الله عليه

سلمان فارسي صحابي بزرگ پيامبر صلي الله عليه وآله ازكساني بود كه از بيعت با ابوبكر تخلف كرد

منابع بيعت نكردن جناب سلمان

يعقوبي متوفاي 292

يعقوبي نيز مخالفت سلمان از بيعت با ابوبكر را چنين گزارش مي‌دهد:

تخلّف عن بيعة أبي بكر قوم من المهاجرين والأنصار ، ومالوا مع علي بن أبي طالب ، منهم : العباس بن عبد المطلب ، والفضل بن العباس ، والزبير بن العوام بن العاص ، وخالد بن سعيد ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر الغفاري ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب،وأبي بن كعب .

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 124، ناشر: دار صادر  بيروت.

ابو سعد آبي متوفاي 421

عده‌اي از صحابه سرشناس پيامبر صلي الله عليه وآله مانند عباس، براء، مقداد، ابوذر، هيثم بن تيهان، حذيفه و سلمان شبانه درباره برگرداندن حكومت و خلافت به عنوان شورا بين مهاجرين با هم مشورت مي‌كردندكه اين نشان از مخالفت و نارضايتي بزرگان صحابه از خلافت ابوبكر است.

ابوسعد و ابن ابي الحديد اين جريان را به طور تفصيل چنين بيان مي‌كنند:

روى أحمد بن أبي طاهر في كتاب ' المنثور والمنظوم ' بإسناد له عن البراء ابن عازبٍ قال : لم أزل لبني هاشمٍ محبا ؛ فلما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم تخوفت أن تتمالأ قريش على إخراج هذا الأمر من بني هاشم ؛ فأخذني ما يأخذ الواله العجول مع ما في نفسي من الحزن لوفاة النبي صلى الله عليه وسلم - وقد ملأ الهاشميون بيتهم ، فكنت أتردد بينهم وبين المسجد.

أتفقد وجوه قريش ، فإني لكذلك إذ فقدت أبا بكر وعمر ، ثم لم ألبث إذ أنا بأبي قد أقبل في أهل السقيفة ، وهم يحتجزون الأزر الصنعانية ، لا يمرون بأحد إلا خطبوه ، فإذا عرفوه قدموه فمدوا يده ، فمسحوها على يد أبي بكرٍ ، وقالوا له : بايع . شاء ذلك أو أبى ، فأنكرت عند ذلك عقلي ، وخرجت مسرعاً حتى انتهيت إلى بني هاشم - والباب مغلقٌ - فضربت الباب عليهم ضرباً عنيفاً ، وقلت : قد بايع الناس أبا بكر بن أبي قحافة . فقال العباس : ترحت أيديكم إلى آخر الدهر ؛ أما إني قد أمرتكم فعصيتموني . قال البراء : فمكثت أكابد ما في نفسي ، ورأيت في الليل المقداد بن الأسود ، وعبادة بن الصامت ، وسلمان الفارسي ، وأبا ذر وأبا الهيثم بن التيهان ، وحذيفة بن اليمان . وإذا هم يريدون أن يعود الأمر شورى بين المهاجرين.

وبلغ ذلك أبا بكر وعمر فأرسلا إلى أبي عبيدة بن الجراح وإلى المغيرة بن شعبة ، فسألاهما عن الرأي ؛ فقال المغيرة : أرى أن تلقوا العباس فتجعلوا في هذا الأمر نصيباً له ولعقبه ؛ فتقطعوا بذلك ناحية علي بن أبي طالب . فانطلق أبو بكر وعمر وأبو عبيدة والمغيرة ، حتى دخلوا على العباس في الليلة الثانية من وفاة النبي صلي الله عليه وسلم ، فحمد أبو بكر الله وأثنى عليه وقال : إن الله ابتعث لكم محمداً صلي الله عليه وسلم نبياً ، وللمؤمنين ولياً ، فمن الله عليهم بكونه بين ظهرانيهم ، حتى اختار له ما عنده فخلى على الناس أمورهم ، ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم ، متفقين لا مختلفين ، فاختاروني عليهم والياً ، ولأمورهم راعياً ؛ فتوليت ذلك عليهم ، وما أخاف بعون الله وتسديده وهناً ولا حيرةً ولا جبنا ، ' وما توفيقي إلا بالله عليه توكلت وإليه أنيب ' . وما انفك يبلغني عن طاعنٍ يقول بخلاف عامة المسلمين ، يتخذكم لجئاً فتكونوا حصنه المنيع ، وخطبه البديع . فإما دخلتم فيما اجتمع عليه الناس ، أو صرفتموهم عما مالوا إليه ، وقد جئنا ونحن نريد أن نجعل لك في هذا الأمر نصيباً ، يكون لك ويمون لمن بعدك إذ كنت عم رسول الله صلي الله عليه وسلم . وإن كان الناس قد رأوا مكانك من رسول الله ومكان أصحابك فعدلوا هذا الأمر عنكم ، وعلى رسلكم بني هاشم ؛ فإن رسول الله (ص) منا ومنكم . فقال عمر : إي واله وأخرى أنا لم نأتكم حاجةً إليكم ، ولكنا كرهنا أن يكون الطعن فيما اجتمع عليه المسلمون منكم ، فيتفاقم الخطب بكم وبهم . فانظروا لأنفسكم ولعامتكم . فحمد الله العباس وأثنى عليه ثم قال : إن الله ابتعث محمداً (ص) - كما وصفت - نبياً . وللمؤمنين ولياً ، فمن الله به على كل حتى اختار له ما عنده ، فخل الناس على أمرهم مختاروا لأنفسهم ، مصيبين للحق ، لا مائلين بزبغ الهوى . وإن كنت برسول الله (ص) طلبت فحقنا أخذت ، وإن كنت بالمؤمنين طلبت فنحن منهم ، ما تقدمنا في أمركم فرطاً ، ولا حللنا وسطاً ، ولا برحنا سخطاً . وإن كان هذا الأمر إنما يجب لك بالمؤمنين فما وجب إذ كنا كارهين . وما أبعد قولك إنهم طعنوا عليك من قولك إنهم مالوا إليك وأما ما بذلت فإن يكن حقك أعطيتناه فأمسكه عليه ، وإن يكن حق المؤمنين فليس لك أن تحكم فيه . وإن يكن حقنا لم نرض منك ببعضه دون بعض . وما أقول هذا أروم صرفك ، ولكن للحجة نصيبها من البيان . وأما قولك : إن رسول الله منا ومنكم ، فإن رسول الله (ص) كان من شجرة نحن أغصانها وأنتم جيرانها . وأما قولك : يا عمر إنك تخاف الناس علينا ، فهذا الذي تقدمتم به أول ذلك . والله المستعان.

 براء بن عازب مى‏گويد: «پيوسته دوستدار بنى هاشم بودم. چون پيامبر درگذشت، ترسيدم كه قريش به رد خلافت از بنى هاشم آهنگ كنند، اين احتمال بر سرگشتگى و پريشانى من از مرگ پيامبر، مى‏افزود. پيوسته ميان بنى هاشم- كه نزديك پيكر رسول خدا در حجره بودند- و سران قريش آمد و شد داشتم كه ناگاه ابو بكر و عمر ناپديد شدند و گوينده‏اى خبر داد كه قوم در سقيفه بنى ساعده‏اند. ديگرى گفت: با ابو بكر بيعت كرده‏اند. ديرى نپاييد كه ابو بكر نزد حاضران سقيفه آمد. جامه‏هاى صنعانى بر تن كرده بودند و با هر كس رويارو مى‏شدند او را به جبر مى‏كشيدند و دستش را براى بيعت بر دست ابو بكر مى‏نهادند، خواسته يا ناخواسته وقتى چنين ديدم از شدت اندوه و با توجه به غم حاصله از درگذشت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم، بكلى هوش از سرم رفت. با سرعت از ميان جمع بيرون پريدم تا كه به مسجد رسيدم، سپس نزد بنى هاشم آمدم، در خانه به رويشان بسته بود، به شدّت در زدم و فضل بن عباس در را برويم گشود، گفتم: مردم با ابو بكر بيعت كردند. عباس گفت: «آه! تا ابد دستهاتان بر خاك باد، بشما دستور دادم چه كنيد ولى مخالفتم كرديد». در آن حوالى درنگ كردم تا دردى كه در جانم بود تحمل نمايم. چون شب شد مقداد و ابو ذر و سلمان و عمار بن ياسر و عبادة بن صامت و حذيفة بن يمان‏  و زبير بن عوام‏ ، هيثم بن تيهان  را ديدم كه مي خواهند امر خلافت به عنوان شورا بين مهاجرين بر گردد.

براء مى‏گويد: اين خبر به ابو بكر و عمر رسيد. سراغ ابو عبيدة بن جرّاح و مغيرة بن شعبة فرستادند و از آنان نظر خواستند. مغيره گفت: نظر من اين است كه با عباس بن عبد المطلب ملاقات كنيد و او را به طمع بيندازيد كه در اين امر خلافت او را نصيبى باشد و براى او و نسل او بعد از خودش باقى بماند. و بدين وسيله فكر خود را در باره على بن ابى طالب راحت كنيد، چرا كه اگر عباس بن عبد المطلب با شما باشد دليلى براى مردم خواهد بود و كار على بن ابى طالب به تنهائى بر شما آسان مى‏شود.

براء مى‏گويد: ابو بكر و عمر و ابو عبيدة بن جرّاح و مغيرة بن شعبة آمدند و در شب دوم از وفات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزد عباس بن عبد المطلب وارد شدند.

ابو بكر سخن آغاز كرد و خداوند عز و جل را حمد و ثنا نمود، و سپس چنين گفت:

خداوند محمّد را براى شما بعنوان پيامبر و براى مؤمنين بعنوان صاحب اختيار مبعوث نمود و بر آنان منّت نهاد كه او را در ميان ايشان قرار داد. تا آنكه براى او پيشگاه خود را اختيار كرد و امر مردم را به خودشان سپرد تا مصلحت خويش را با اتّفاق- نه باختلاف- براى خود انتخاب كنند. مردم هم مرا بعنوان حاكم بر خود و مسئول امورشان انتخاب كردند. من هم آن را بر عهده گرفتم‏  و به كمك خداوند از سستى و حيرت و وحشت، ترسى ندارم و توفيق من جز از خداوند نيست.
ولى من طعن زننده‏اى دارم كه خبرش به من مى‏رسد و بر خلاف عموم مردم سخن مى‏گويد او شما را پناهگاه خود قرار داده، و شما هم قلعه محكم او و شأن و مقام تازه او شده‏ايد. شما بايد همراه مردم در آنچه بر آن اجتماع كرده‏اند داخل شويد و يا آنها را از آنچه بدان تمايل نشان داده‏اند منصرف كنيد.

ما نزد تو آمده‏ايم و مى‏خواهيم براى تو در اين امر خلافت نصيبى قرار دهيم كه براى تو و نسل بعد از خودت باشد، چرا كه تو عموى پيامبر هستى! اگر چه مردم مقام تو و رفيقت را ديدند و با اين حال امر خلافت را از شما دو نفر منصرف كردند.

عمر گفت: «اى و اللّه‏ شما اى بنى هاشم آرام باشيد كه پيامبر از ما و از شما است، و ما از اين جهت كه به شما احتياج داشته باشيم نزد شما نيامده‏ايم، بلكه كراهت داشتيم كه در آنچه مسلمانان بر آن اجتماع كرده‏اند مخالفتى باشد و در نتيجه كار بين شما و آنان بالا بگيرد. پس به صلاح خود و عموم مردم فكر كنيد». سپس عمر ساكت شد.

عباس سخن آغاز كرد و گفت: خداوند تبارك و تعالى محمد صلى اللَّه عليه و آله را- همان طور كه گفتى- به پيامبرى مبعوث كرد و براى مؤمنين صاحب اختيار قرار داد. اگر اين امر خلافت را بعنوان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله طلب نموده‏اى كه حقّ ما را گرفته‏اى، و اگر بعنوان مؤمنين طلب نموده‏اى پس ما هم از مؤمنين هستيم و در باره خلافت تو نظرى نداديم و مورد مشورت و نظرخواهى قرار نگرفتيم، و ما خلافت را براى تو دوست نمى‏داريم، چرا كه ما هم از مؤمنين بوديم و نسبت به تو كراهت داشتيم.

و امّا اين سخنت كه «در اين امر خلافت براى من نصيبى قرار دهى»، اگر اين امر فقط براى توست آن را براى خود داشته باش كه ما به تو احتياجى نداريم، و اگر حق مؤمنين‏ است تو حقّ ندارى به تنهايى در حق آنان حكم نمائى، و اگر حق ما است ما از تو به قسمتى از آن راضى نمى‏شويم‏ ! و امّا سخن تو اى عمر كه «پيامبر از ما و از شما است»، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درختى است كه ما شاخه‏هاى آن و شما همسايگان آن هستيد. پس ما از شما به او سزاوارتريم.

و امّا آن سخنت كه «ما مى‏ترسيم كار بين شما و ما بالا بگيرد»، اين كارى كه شما انجام داديد آغاز همان اختلاف است. و خدا است كه از او كمك خواسته مى‏شود.سپس از نزد عبّاس بيرون آمدند.

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاى421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 1، ص 277، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 137 و138، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

رافعي قزويني متوفاي 623

 رافعي قزويني در كتاب تاريخش در اين‌باره چنين مي‌گويد:

أنبأنا علي بن عبد الله نبأ أبو زرعة عبد الكريم بن إسحاق بن سهلويه نبأ أبو بكر الدينوري إجازة سمعت أبا هنصور عبد الله بن علي الأصبهاني ببرو جرد سمعت أبا القاسم الطبراني ثنا أحمد بن عبد الوهاب بن نجدة عن أشياخه قال لما كان يوم السقيفة اجتمعت الصحابة على سلمان الفارسي فقالوا يا أبا عبد الله إن لك سنك ودينك وعملك وصحبتك من رسول الله صلى الله عليه وسلم فقل في هذا الأمر قولا يخلد عنك فقال كويم أكرشنوبد ثم غدا عليهم فقالوا ما صنعت أبا عبد الله فقال كفتم أكر بكار بريد ثم أنشأ يقول :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف                      عن هاشم ثم منهم عن أبي الحسن 

 أليس أول من صلى لقبلته                           وأعلم القوم بالأحكام والسنن 

ما فيهم من صنوف الفضل يجمعها           وليس في القوم ما فيه من الحسن 

روز سقيفه صحابه بر اطراف سلمان جمع شدند و به گفتند اي ابا عبدالله تو سنت ، عملت ،و همراهيت با پيامبر صلي اله عليه وآله بيشتر بود در مورد اين امر ( غضب خلافت) كلامي جاويدان بگو سلمان گفت گويم اگر شنويد سپس با مداد آمد اصحاب گفتند چكار كردي اي ابا عبدالله گفت: گفتم اگر بكار بريد سپس اين شعر را سرود:

نمي‌دانم چرا امر خلافت و جانشيني از بني هاشم برگشت و بعد از آن از ابي الحسن علي- عليه السلام- مگر نه اينکه او اولين نماز گذار به قبله بود نه اينکه او داناترين مردم به احكام و سنن پيامبر مي باشد؟ و آنچه از صنوف فضل در آنها جمع است و در هيچ قومي چنين نيكي نيست.

الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد (متوفاى 623 هـ)، التدوين في أخبار قزوين، ج 1، ص 78، تحقيق: عزيز الله العطاري، ناشر:دار الكتب العلمية - بيروت - 1987م.

ابو الفداء متوفاي 732

ابوالفداء ، سلمان را از مخالفين خلافت ذكر كرده و چنين مي‌گويد:

فبايع عمر أبا بكر رضي الله عنهما، وانثال الناس عليه يبايعونه، في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إِحدى عشرة، خلا جماعة من بني هاشم والزبير وعتبة بن أبي لهب وخالد بن سعيد ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسي وأبي ذر وعمار بن ياسر والبر بن عازب وأبي بن كعب ومالوا مع علي بن أبي طالب، وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب:

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف           عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن

عن أول الناس إِيماناً وسابقه              وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهداً بالنبي من                جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به               وليس في القوم ما فيه من الحسن

وكذلك تخلف عن بيعة أبي                بكر أبو سفيان من بني أمية

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 19، طبق برنامه الجامع الكبير

ابن الوردي متوفاي 749

در تاريخ ابن الوردي اين موضوع نيز اين گونه نقل شده است:

وبادروا ' سقيفة بني ساعدة ' فبايع عمر أبا بكر وأنثال الناس يبايعونه في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إحدى عشرة خلا جماعة من بني هاشم ، والزبير ، وعتبة بن أبي لهب ، وخالد بن سعيد بن العاص ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب ، وأبي بن كعب ، وأبو سفيان من بني أمية ؛ ومالوا مع علي رضي اللَّهِ عنهم وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف                    عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن 

 عن أول الناس إيمانا وسابقة                واعلم الناس بالقرآن والسنن 

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن              جبريل عون له في الغسل والكفن 

من فيه ما فيهم لا يمترون به               وليس في القوم مالله فيه من الحسن 

ابن الوردي ، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاى749هـ) ، تاريخ ابن الوردي، ج 1، ص 134، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت ، الطبعة : الأولى، 1417هـ - 1996م

با اين گزارش تاريخي كه ذكر شد، سلمان از بيعت با ابوبكر تخلف كرد كه نتيجه آن عدم اتفاق اهل حل وعقد در بيعت با ابوبكر است.

عبد الملك عاصمي شافعي متوفاي 1111

عبد الملك شافعي تخلف كنندگان از بيعت كه سلمان نيز از آنها بود، چنين مي‌شمارد:

تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص ثم إنهم بايعوا كلهم فمنهم من أسرع بيعته ومنهم من تأخر حينا إلا ما روى عن سعد بن عبادة فإنه لم يبايع أبا بكر ولا عمر إلى أن مات.

در آن روز سعد بن عباده ، گروهي از خزرجيان ، علي عليه السلام ،‌ و پسرانش ،‌زبير،‌عباس عموي پيامبر صلي الله عليه وآله، بني هاشم ، طلحه، سلمان، عمار، ابوذ ، مقداد و غير آنها و خالد از بيعت ابوبكر تخلف كردند سپس همه آنها بيعت كردند وعده اي از آنها با عجله وعده اي با تاخير با ابوبكر بيعت كردند  مگر سعد بن عبده كه تا هنگام مرگش با ابوبكر و عمر بيعت نكرد.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 332، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

عدم بيعت جناب سلمان در روايات شيعه :

شيخ صدوق (ره) دوازده نفر از صحابه از جمله سلمان را نام مي‌برد كه با شجاعت تمام در مقابل ابوبكر علم مخالفت برداشته و او را غاصب خلافت حضرت علي عليه السلام دانستند و با بيان ادله درباره خلافت حضرت علي (ع) ، ابوبكر را رسوا كردند تا آنجا كه تا سه روز از  خانه خود بيرون نيامد:

حدثنا علي بن أحمد بن عبد الله بن أحمد بن أبي عبد الله البرقي قال : حدثني أبي ، عن جده أحمد بن أبي عبد الله البرقي قال : حدثني النهيكي قال ، حدثنا أبو محمد خلف بن سالم قال : حدثنا محمد بن جعفر قال : حدثنا شعبة ، عن عثمان بن المغيرة ، عن زيد بن وهب قال : كان الذين أنكروا على أبي بكر جلوسه في الخلافة وتقدمه على علي بن أبي طالب عليه السلام اثنى عشر رجلا من المهاجرين والأنصار وكان من المهاجرين خالد بن سعيد ابن العاص والمقداد بن الأسود وأبي بن كعب وعمار بن ياسر وأبو ذر الغفاري وسلمان الفارسي وعبد الله بن مسعود وبريدة الأسلمي وكان من الأنصار خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين وسهل بن حنيف وأبو أيوب الأنصاري وأبو الهيثم بن التيهان و غيرهم فلما صعد المنبر تشاوروا بينهم في أمره ، فقال بعضهم : هلا نأتيه فننزله عن منبر رسول الله صلى الله عليه وآله وقال آخرون : إن فعلتم ذلك أعنتم على أنفسكم وقال الله عز وجل " ولا تلقوا بأيديكم إلى التهلكة ولكن امضوا بنا إلى علي بن أبي طالب عليه السلام نستشيره ونستطلع أمره فأتوا عليا عليه السلام فقالوا : يا أمير المؤمنين ضيعت نفسك وتركت حقا أنت أولى به وقد أردنا أن نأتي الرجل فننزله عن منبر رسول الله صلى الله عليه وآله فإن الحق حقك ، وأنت أولى بالامر منه فكرهنا أن ننزله من دون مشاورتك ، فقال لهم علي عليه السلام : لو فعلتم ذلك ما كنتم إلا حربا لهم ولا كنتم إلا كالكحل في العين أو كالملح في الزاد ، وقد اتفقت عليه الأمة التاركة لقول نبيها والكاذبة على ربها ولقد شاورت في ذلك أهل بيتي فأبوا إلا السكوت لما تعلمون من وغر صدور القوم  وبغضهم لله عز وجل ولأهل بيت نبيه عليهم السلام وإنهم يطالبون بثارات الجاهلية والله لو فعلتم ذلك لشهروا سيوفهم مستعدين للحرب والقتال كما فعلوا ذلك حتى قهروني وغلبوني على نفسي ولببوني وقالوا لي : بايع وإلا قتلناك فلم أجد حيلة إلا أن أدفع القوم عن نفسي وذاك أني ذكرت قول رسول الله صلى الله عليه وآله " يا علي إن القوم نقضوا أمرك واستبدوا بها دونك ، وعصوني فيك . فعليك بالصبر حتى ينزل الامر ، ألا وإنهم سيغدرون بك لا محالة فلا تجعل لهم سبيلا إلى إذلالك وسفك دمك ، فإن الأمة ستغدر بك بعدي كذلك أخبرني جبرئيل عليه السلام عن ربى تبارك وتعالى " ولكن ائتوا الرجل فأخبروه بما سمعتم من نبيكم ولا تجعلوه في الشبهة من أمره ليكون ذلك أعظم للحجة عليه [ وأزيد ] وأبلغ في عقوبته إذا أتى ربه وقد عصى نبيه وخالف أمره قال : فانطلقوا حتى حفوا بمنبر رسول الله صلى الله عليه وآله يوم جمعة فقالوا للمهاجرين : إن الله عز وجل بدا بكم في القرآن فقال : " لقد تاب الله على النبي والمهاجرين والأنصار " فبكم بدا .

وكان أول من بدا وقام خالد بن سعيد بن العاص بادلاله ببني أمية . فقال : يا أبا بكر اتق الله فقد علمت ما تقدم لعلي عليه السلام من رسول الله صلى الله عليه وآله ألا تعلم أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال لنا ونحن محتوشوه في يوم بني قريظة ، وقد أقبل على رجال منا ذوي قدر فقال : " يا معشر المهاجرين والأنصار أوصيكم بوصية فاحفظوها وإني مؤد إليكم أمرا فاقبلوه ، ألا إن عليا أميركم من بعدي وخليفتي فيكم ، أوصاني بذلك ربي وإنكم إن لم تحفظوا وصيتي فيه وتأووه وتنصروه اختلفتم في أحكامكم ، واضطرب عليكم أمر دينكم ، وولي عليكم الامر شراركم ألا وإن أهل بيتي هم الوارثون أمري ، القائلون بأمر أمتي ، اللهم فمن حفظ فيهم وصيتي فاحشره في زمرتي ، واجعل له من مرافقتي نصيبا يدرك به فوز الآخرة ، اللهم ومن أساء خلافتي في أهل بيت فأحرمه الجنة التي عرضها السماوات والأرض " . فقال له عمر بن الخطاب : اسكت يا خالد فلست من أهل المشورة ولا ممن يرض بقوله ، فقال خالد : بل اسكت أنت يا ابن الخطاب فوالله إنك لتعلم أنك تنطق بغي لسانك ، وتعتصم بغير أركانك ، والله إن قريشا لتعلم [ أني أعلاها حسبا وأقواها أدبا وأجملها ذكرا وأقلها غنى من الله ورسوله و ] إنك ألامها حسبا ، وأقلها عددا وأخملها ذكرا ، وأقلها من الله عز وجل ومن رسوله. وإنك لجبان عند الحرب ، بخيل في الجدب ، ليئم العنصر ما لك في قريش مفخر ، قال : فأسكته خالد فجلس . ثم قام أبو ذر - رحمة الله عليه - فقال بعد أن حمد الله وأثنى عليه : أما بعد يا معشر المهاجرين والأنصار لقد علمتم وعلم خياركم أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال : " الامر لعلي عليه السلام بعدي ، ثم للحسن والحسين عليهما السلام ، ثم في أهل بيتي من ولد الحسين " فأطرحتم قول نبيكم . وتناسيتم ما أوعز إليكم ، واتبعتم الدنيا ، وتركتم نعيم الآخرة الباقية التي لا تهدم بنيانها ولا يزول نعيمها ، ولا يحزن أهلها ولا يموت سكانها وكذل الأمم التي كفرت بعد أنبيائها بدلت وغيرت فحاذيتموها حذو القذة بالقذة ، والنعل بالنعل ، فعما قليل تذوقون وبال أمركم وما الله بظلام للعبيد [ ثم قال :

ثم قام سلمان الفارسي - رحمه الله - فقال : يا أبا بكر إلى من تستند أمرك إذا نزل بك القضاء ، وإلى من تفزع إذا سئلت عما لا تعلم ، وفي القوم من هو أعلم منك وأكثر في الخير أعلاما ومناقب منك ، وأقرب من رسول الله صلى الله عليه وآله قرابة وقدمة في حياته قد أوعز إليكم فتركتم قوله وتناسيتم وصيته فعما قليل يصفوا لكم الامر حين تزوروا القبور ، وقد أثقلت ظهرك من الأوزار لو حملت إلى قبرك لقدمت على ما قدمت ، فلو راجعت إلى الحق وأنصفت أهله لكان ذلك نجاة لك يوم تحتاج إلى عملك وتفرد في حفرتك بذنوبك عما أنت له فاعل ، وقد سمعت كما سمعنا ورأيت كما رأينا ، فلم يروعك ذلك عما أنت له فاعل ، فالله الله في نفسك فقد أعذر من أنذر .

ثم قام المقداد بن الأسود - رحمة الله عليه - فقال : يا أبا بكر إربع على نفسك ، وقس شبرك بفترك وألزم بيتك ، وابك على خطيئتك فإن ذلك أسلم لك في حياتك ومماتك ، ورد هذا الامر إلى حيث جعله الله عز وجل ورسوله ولا تركن إلى الدنيا ولا يغرنك من قد ترى من أوغادها فعما قليل تضمحل عنك دنياك ، ثم تصير إلى ربك فيجزيك بعملك وقد علمت أن هذا الامر لعلي عليه السلام وهو صاحبه بعد رسول الله صلى الله عليه وآله وقد نصحتك إن قبلت نصحي .

ثم قام بريدة الأسلمي فقال : يا أبا بكر نسيت أم تناسيت أم خادعتك نفسك أما تذكر إذا أمرنا رسول الله صلى الله عليه وآله فسلمنا على علي بإمرة المؤمنين ، ونبينا عليه السلام بين أظهرنا فاتق الله ربك وأدرك نفسك قبل أن لا تدركها وأنقذها من هلكتها ، ودع هذا الامر ووكله إلى من هو أحق به منك ، ولا تماد في غيك ، وارجع وأنت تستطيع الرجوع فقد نصحتك نصحي وبذلت لك ما عندي ، فإن قبلت وفقت ورشدت . ثم قام عبد الله بن مسعود فقال : يا معشر قريش قد علمتم وعلم خياركم أن أهل بيت نبيكم صلى الله عليه وآله أقرب إلى رسول الله صلى الله عليه وآله منكم وإن كنتم إنما تدعون هذا الامر بقرابة رسول الله صلى الله عليه وآله وتقولون : إن السابقة لنا فأهل نبيكم أقرب إلى رسول الله منكم وأقدم سابقة منكم . وعلي بن أبي طالب عليه السلام صاحب هذا الامر بعد نبيكم فأعطوه ما جعله الله له ولا ترتدوا على أعقابكم فتنقلبوا خاسرين . ثم قام عمار بن ياسر فقال : يا أبا بكر لا تجعل لنفسك حقا جعله الله عز وجل لغيرك ، ولا تكن أول من عصى رسول الله صلى الله عليه وآله وخالفه في أهل بيته واردد الحق إلى أهله تخف ظهرك وتقل وزرك وتلقى رسول الله صلى الله عليه وآله وهو عنك راض ، ثم يصير إلى الرحمن فيحاسبك بعملك ويسألك عما فعلت .

ثم قام خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين فقال : يا أبا بكر ألست تعلم أن رسول الله صلى الله عليه وآله قبل شهادتي وحدي ولم يرد معي غيري ؟ قال : نعم ، قال : فاشهد بالله أني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول : " أهل بيتي يفرقون بين الحق والباطل ، وهم الأئمة الذين يقتدى بهم " .

ثم قام أبو الهيثم بن التيهان فقال : يا أبا بكر أنا أشهد على النبي صلى الله عليه وآله أنه أقام

عليا فقالت الأنصار : ما أقامه إلا للخلافة ، وقال بعضهم : ما أقامه إلا ليعلم الناس أنه ولي من كان رسول الله صلى الله عليه وآله مولاه ، فقال عليه السلام : " إن أهل بيتي نجوم أهل الأرض فقدموهم ولا تقدموهم " .

ثم قام سهل بن حنيف فقال : اشهد أني سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله قال على المنبر :" إمامكم من بعدي علي بن أبي طالب عليه السلام ، وهو أنصح الناس لامتي "

ثم قام أبو أيوب الأنصاري فقال : اتقوا الله في أهل بيت نبيكم وردوا هذا الامر إليهم فقد سمعتم كما سمعنا في مقام بعد مقام من نبي الله صلى الله عليه وآله " أنهم أولى به منكم " ثم جلس .

ثم قام زيد بن وهب فتكلم وقام جماعة من بعده فتكلموا بنحو هذا ، فأخبر الثقة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله أن أبا بكر جلس في بيته ثلاثة أيام فلما كان اليوم الثالث أتاه عمر بن الخطاب وطلحة والزبير ، وعثمان بن عفان ، وعبد الرحمن بن عوف ، وسعد بن أبي وقاص ، وأبو عبيدة بن الجراح مع كل واحد منهم عشرة رجال من عشائرهم . شاهرين السيوف فأخرجوه من منزله وعلا المنبر ، وقال قائل منهم : والله لئن عاد منكم أحد فتكلم بمثل الذي تكلم به لنملان أسيافنا منه ، فجلسوا في منازلهم ولم يتكلم أحد بعد ذلك

عثمان بن مغيره از زيد بن وهب نقل مى‏كند كه گفت: كسانى كه نشستن ابو بكر در مقام خلافت و پيشى گرفتن او بر على بن ابى طالب (ع) را انكار كردند، دوازده نفر از مهاجران و انصار بودند، از مهاجران خالد بن سعيد بن العاص و مقداد بن اسود و أبيّ بن كعب و عمّار بن ياسر و ابو ذر غفارى و سلمان فارسى و عبد اللَّه بن مسعود و بريدة الاسلمى، و از انصار خزيمة بن ثابت و ذو الشهادتين و سهل بن حنيف و ابو ايوب انصارى و ابو الهيثم بن تيهان و جز آنها. چون ابو بكر به منبر رفت با خود مشورت كردند، بعضى از آنها گفتند: بهتر است برويم و او را از منبر پيامبر خدا (ص) پايين بكشيم، ديگران گفتند: اگر چنين كنيد خود را به زحمت انداخته‏ايد و خداوند فرموده است: «خود را با دست خود به هلاكت نيندازيد»  بلكه ما را نزد على بن ابى طالب (ع) ببريد تا با او مشورت كنيم و از فرمان او اطلاع حاصل كنيم، آنها نزد على (ع) رفتند و گفتند: يا امير المؤمنين، خود را ضايع كردى و حقى را كه تو به آن شايسته‏تر بودى رها ساختى و ما اراده كرده‏ايم كه آن مرد را از منبر پيامبر خدا (ص) پايين بكشيم، زيرا كه حق، حق توست و تو به اين كار از او شايسته‏ترى، ولى ناخوش داشتيم كه بدون مشورت تو او را پايين بكشيم.

على (ع) به آنان فرمود: اگر چنين كنيد براى آنها جز دشمن در حال جنگ نخواهيد بود و چيزى جز مانند سرمه چشم يا نمك توشه نخواهيد بود (يعنى تعداد شما در برابر آنها اندك است) و امّت كه سخن پيامبر را رها كرده و به خدا دروغ بسته است، بر اين كار اتفاق كرده‏اند، و من با اهل بيتم در اين باره مشورت كرده‏ام و آنها جز سكوت نخواسته‏اند و اين به جهت خشمى است كه در سينه‏هاى اين قوم است و با خدا دشمنى و اهل بيت پيامبرش دشمنى دارند و آنان خون‏هاى جاهليت را مطالبه مى‏كنند، به خدا سوگند اگر چنين كنيد، آنان شمشيرهاى خود را عريان مى‏كنند و آماده جنگ مى‏شوند، همان گونه كه اين كار را كردند و مرا مقهور و مغلوب ساختند و اعتراف مرا خواستند و به من گفتند: بيعت كن و گر نه تو را مى‏كشيم و من چاره‏اى نيافتم جز اينكه اين قوم را از خودم دفع كنم، و اين بدان جهت بود كه سخن پيامبر (ص) را به ياد آوردم كه فرمود: يا على، قوم امر تو را شكستند و بدون تو در آن استبداد كردند و در باره تو مرا نافرمانى كردند، بر تو باد صبر تا امر خدا فرود آيد، آگاه باش كه آنان به زودى و حتما به تو نيرنگ خواهند كرد، نگذار آنها به خوار كردن تو و كشتن تو راه پيدا كنند، چون امّت پس از من با تو نيرنگ خواهند كرد، جبرئيل به من از جانب پروردگارم چنين خبر داده است. شما نزد آن مرد برويد و آنچه را كه از پيامبرتان شنيده‏ايد به او بگوييد و او را در كارش در شبهه باقى نگذاريد، تا اين كار حجت بزرگى براى او باشد و كيفر او را وقتى نزد پروردگارش رفت در حالى كه پيامبرش را عصيان كرده و فرمان او را مخالفت نموده، بيشتر كند.

راوى گفت: آنها رفتند و روز جمعه دور منبر پيامبر جا گرفتند و به مهاجران گفتند: همانا خداوند در قرآن با شما شروع كرده و فرمود: «همانا خداوند از پيامبر و مهاجران و انصار درگذشت» پس با شما شروع كرده است.

1- نخستين كسى كه شروع كرد و برخاست، خالد بن سعيد بن عاص بود كه نسبتى با بنى اميه داشت. پس گفت: اى ابو بكر از خدا بترس، تو خود مى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) پيشتر در باره على (ع) چه گفته است، آيا نمى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) به ما كه در روز بنى قريظه دور آن حضرت بوديم و به مردان صاحب منزلت ما فرمود: اى گروه مهاجران و انصار، به شما وصيتى مى‏كنم آن را حفظ كنيد و من چيزى را به شما مى‏رسانم، آن را بپذيريد، آگاه باشيد كه على (ع) امير شما پس از من و جانشين من در ميان شما است، پروردگارم اين موضوع را به من سفارش كرده و اگر شما وصيت مرا در باره او حفظ نكنيد و او را يارى نكنيد، در احكام دينتان دچار اختلاف مى‏شويد و كار دينتان بر شما مضطرب مى‏شود و بدترين‏هاى شما بر شما حاكم مى‏شوند، آگاه باشيد كه اهل بيت من وارثان امر من و قيام‏كنندگان به امر امت من هستند، خداوندا، هر كس در باره آنان سفارش مرا حفظ كند، او را در جرگه من محشور فرما و از رفاقت من او را بهره‏اى ده كه با آن سعادت آخرت را دريابد، خداوندا، هر كس پس از من در باره اهل بيتم بدى كند، بهشت را كه پهنايى چون آسمان‏ها و زمين است، بر وى حرام كن.

عمر بن خطاب گفت: ساكت باش اى خالد، كه تو اهل مشورت نيستى و سخن تو قابل قبول نيست، خالد گفت: بلكه تو ساكت باش اى پسر خطاب، كه به خدا سوگند كه تو خود مى‏دانى كه با زبانى جز زبان خودت سخن مى‏گويى و به افرادى جز افراد خودت تكيه كرده‏اى، و به خدا سوگند كه قريش مى‏داند كه من از نظر شرافت خانوادگى بزرگ‏ترين آنها و از نظر ادب قوى‏ترين آنها و از نظر نام و نشان نيكوترين آنها و از نظر بى‏نيازى به خدا و رسولش كمترين آنها هستم و تو از نظر شرافت خانوادگى پست‏ترين آنها و از نظر تعداد كمترين آنها و از نظر نام و نشان گمنام‏ترين آنها هستى و با خدا و رسولش رابطه كمترى دارى و تو موقع جنگ ترسو و در قحط سالى بخيل هستى و نژاد پستى دارى و در قريش افتخارى ندارى، راوى مى‏گويد: خالد او را ساكت كرد و نشست.

2- سپس ابو ذر (ره) برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اما بعد، اى گروه‏ مهاجران و انصار شما مى‏دانيد و نيكان شما مى‏دانند كه پيامبر خدا (ص) فرمود: كار خلافت پس از من مال على (ع) سپس حسن و حسين، سپس در خاندان من از نسل حسين قرار دارد، شما سخن پيامبر خودتان را كنار گذاشتيد و در آنچه به شما تأكيد كرده بود خود را به فراموشى زديد؟ و تابع دنيا شديد و نعمت‏هاى آخرت را ترك كرديد. همان جايى كه سراى جاويدان است و بنيان آن خراب نمى‏شود و اهل آن اندوهگين نگردد و ساكنان آن نمى‏ميرند، و چنين بودند امت‏هايى كه پس از پيامبرانشان كافر شدند و (دين خدا را) تبديل كردند و تغيير دادند و شما دقيقا همانند آنها شديد، به زودى وبال كارتان را خواهيد چشيد و خداوند بر بندگانش ستمكار نيست، سپس گفت:

3- آنگاه سلمان فارسى (ره) برخاست و گفت: اى ابو بكر! وقتى قضاوتى براى تو رسيد، به چه كسى كار خود را واگذار مى‏كنى؟ و وقتى از آنچه نمى‏دانى پرسيده شدى، به چه كسى پناه خواهى برد؟ در حالى كه در ميان قوم، دانشمندتر از تو و در كار خير، كاراتر از تو و سرافرازتر از تو، و از نظر پيشينه و خويشاوندى به رسول خدا (ص)، نزديك‏تر از تو وجود دارد؟ او به شما تأكيد كرد و شما سخن او را رها كرديد و سفارش او را از ياد برديد، بزودى هنگامى كه قبرها را زيارت كرديد كار بر شما روشن خواهد شد، در حالى كه پشت تو از سنگينى‏ها سنگين شده است. اگر آن را به قبر خود حمل كنى به پيشينه خود برگردى، پس اگر به سوى حق برگشتى و در باره اهل آن با انصاف رفتار نمودى، اين كار باعث نجات تو خواهد بود در روزى كه به عمل خود نيازمندى و در گودى قبر با گناهانت از آنچه انجام داده‏اى تنها ماندى، تو همان را شنيدى كه ما شنيديم و همان را ديدى كه ما ديديم ولى اين كار تو را از آنچه مى‏كنى باز نداشته است، در باره خود از خدا بترس كه كسى كه بيم داده شد، عذر او پذيرفته نيست.

4- سپس مقداد بن اسود (ره) برخاست و گفت: اى ابو بكر! از جايگاه خود تجاوز مكن و وجب خود را با اندازه ميان انگشت ابهام و سبابه مقايسه كن (يعنى از حد خود تجاوز مكن) و به خطاى خود گريه كن كه اين در زندگى و مرگ براى تو مناسب‏تر است و اين كار را به آنجا كه خدا و رسولش قرار داده بازگردان، به دنيا تكيه مكن و با فرومايگانى كه مى‏بينى، به خود مغرور مباش، به زودى دنياى تو خراب خواهد شد و به سوى پروردگارت بازخواهى گشت و او مطابق با عملت به تو جزا خواهد داد، تو خود مى‏دانى كه اين كار از آن على (ع) است و او پس از پيامبر صاحب آن است، همانا تو را نصيحت كردم، اگر تو نصيحت مرا بپذيرى.

5- سپس بريدة الأسلمى برخاست و گفت: اى ابو بكر! فراموش كردى يا خودت را به فراموشى زدى يا خودت را فريب دادى؟ آيا به ياد نمى‏آورى هنگامى را كه پيامبر خدا (ص) به ما فرمان داد كه به على (ع) به عنوان امير مؤمنان سلام بدهيم در حالى كه پيامبر در ميان ما بود؟ از پروردگارت بترس و پيش از آنكه نتوانى، نفس خود را درياب و آن را از هلاكت نجات بده و اين امر را رها كن و آن را به كسى كه شايسته‏تر از توست واگذار، و به گمراهى خود اصرار مورز، و برگرد كه مى‏توانى برگردى، به تحقيق كه من تو را نصيحت كردم و آنچه نزد من بود به تو گفتم، پس اگر بپذيرى موفّق مى‏شوى و هدايت مى‏يابى.

6- سپس عبد اللَّه بن مسعود برخاست و گفت: اى گروه قريش! شما مى‏دانيد و نيكان شما مى‏دانند كه اهل بيت پيامبرتان به آن حضرت از شما نزديكترند، و اگر شما اين كار را به سبب نزديكى به پيامبر خدا (ص) ادعا مى‏كنيد و مى‏گوييد: ما سابقه‏دار هستيم، خاندان پيامبرتان از شما به پيامبر نزديك‏تر و از نظر شما سابقه‏دارترند و على بن ابى طالب (ع) صاحب اين امر پس از پيامبرتان است، پس آنچه را كه خدا براى او قرار داده به او بدهيد و به گذشته‏هاى جاهلى برنگرديد كه از زيانكاران خواهيد شد.

7- سپس عمّار ياسر برخاست و گفت: اى ابو بكر! براى خود حقى را قرار مده كه خدا آن را به غير تو داده است و نخستين كسى مباش كه پيامبر خدا (ص) را نافرمانى كرد و در باره خاندان او به مخالفت برخاست و حق را به اهل آن برگردان تا بار تو سبك شود و وبال تو كم گردد و در حالى با پيامبر ملاقات كنى كه او از تو راضى است، سپس به سوى خداوند رحمان بازگردى، و او تو را مطابق عملت محاسبه كند و از آنچه كرده‏اى از تو بپرسد.

8- سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين برخاست و گفت: اى ابو بكر! آيا نمى‏دانى كه پيامبر خدا (ص) شهادت مرا به تنهايى قبول كرد و كس ديگرى را جز من نخواست؟ گفت: آرى مى‏دانم. گفت: خدا را شاهد مى‏گيرم كه از پيامبر خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود: خاندان من ميان حق و باطل جدايى مى‏اندازند و آنان پيشوايانى هستند، كه بايد به آنان اقتدا شود.

9- سپس ابو الهيثم بن تيهان برخاست و گفت: اى ابو بكر ما شهادت مى‏دهيم كه پيامبر خدا (ص) على (ع) را بلند كرد و انصار گفتند: او را جز براى خلافت بلند نكرده است و بعضى‏ها گفتند: او را بلند نكرد مگر براى اينكه مردم بدانند كه او ولىّ هر كسى است كه پيامبر مولاى اوست، پس فرمود: همانا اهل بيت من مانند ستارگان هستند آنها را پيش بيندازيد و از آنان پيشى نگيريد.

10- سپس سهل بن حنيف برخاست و گفت: شهادت مى‏دهم كه از رسول خدا (ص) بر منبر شنيدم كه فرمود: پيشواى شما پس از من على بن ابى طالب است، و خيرخواه‏ترين كس براى امت من است

11- سپس ابو ايوب انصارى برخاست و گفت: در باره خاندان پيامبرتان از خدا بترسيد و اين كار را به آنان بازگردانيد، شما هم مانند ما در جاهاى متعدد شنيده‏ايد كه پيامبر فرمود: آنها به خلافت اولى‏تر از شما هستند، سپس نشست

12- آنگاه زيد بن وهب برخاست و سخن گفت و گروهى پس از او برخاستند و مانند او سخن گفتند، شخص موثقى از اصحاب رسول خدا (ص) خبر داد كه ابو بكر سه روز در خانه‏اش نشست، روز سوّم محمد بن خطاب و طلحه و زبير و عثمان بن عفان و عبد الرحمن بن عرف و سعد بن ابى وقاص و ابو عبيده جراح هر كدام همراه ده نفر از مردان قبيله‏شان در حالى كه شمشيرها را برهنه كرده بودند، آمدند و ابو بكر را از منزلش بيرون آوردند و به منبر بالا بردند و گوينده‏اى از آنان گفت: به خدا سوگند اگر از شما كسى برگردد و دوباره آن سخنان را بگويد، شمشيرهاى خود را از او پر مى‏كنيم، پس آنها در خانه‏هايشان نشستند و پس از آن كسى سخن نگفت.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص461- 465، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

مقام و منزلت سلمان فارسي

سلمان از جمله معدود صحابه‌اي است كه در منقبت و فضيلت او روايات فراوان ديده مي‌شود:

سلمان منا اهل البيت :

رسول خدا صلي الله عليه وآله در موارد فراوان و به مناسبتهاى مختلف فرموده است: سلمان منا اهل البيت» كه اين تعبير از سوى پيامبر صلي الله عليه وآله، گواهى و شهادت آن حضرت، بر پاكى و طهارت عظمت معنوي سلمان است:

قال رسول الله صلى الله عليه وسلم سلمان منا أهل البيت وإن الجنة تشتاق إلى أربعة حدثنا بذلك أبو القاسم الرازي قال ثنا أبو زرعة قال ثنا أبو نعيم ثنا الحسن بن صالح عن أبي ربيعة البصري عن الحسن عن أنس بن مالك عن رسول الله.

الأنصاري، عبدالله بن محمد بن جعفر بن حيان ابومحمد (متوفاى 369 هـ )، طبقات المحدثين بأصبهان والواردين عليها، ج 1، ص 205، تحقيق: عبدالغفور عبدالحق حسين البلوشي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1412هـ – 1992م.

بررسي سند:

روايت اسناد زيادي دارد كه ما دومين سندي كه در طبقات المحدثين آمده است را مورد بررسي قرار مي‌دهيم :

ا. عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان:

ابو نعيم اصفهاني درباره او مي‌گويد:

عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان أبو محمد توفي سلخ المحرم سنة تسع وستين وثلاثمائة يعرف بأبي الشيخ أحد الثقات والأعلام.

عبدالله بن محمد يكي از ثقات و اعلام است.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، تاريخ أصبهان ، ج 2، ص51، تحقيق : سيد كسروي حسن ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1410 هـ-1990م .

ذهبي درباره او گويد:

الامام الحافظ الصادق محدث اصبهان أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان المعروف بأبي الشيخ صاحب التصانيف.

ابو محمد امام حافظ و صادق و محدث اصفهان بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج16، ص 276، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

صفدي نيز درباره او مي‌نويسد:

كان حافظا عارفا بالرجال والأبواب.

او حافظ و عارف به رجال و ابواب بود.

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاى764هـ)، الوافي بالوفيات، ج 17، ص 263، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م.

ب. عبد الله بن محمد الرازي:

ابو نعيم اصفهاني در توصيف او گويد:

عبد الله بن محمد بن عبد الكريم بن يزيد بن فروخ بن داود ....كثير الحديث صاحب أصول ثقة.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، تاريخ أصبهان ، ج 2، ص 37، تحقيق : سيد كسروي حسن ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1410 هـ-1990م .

سمعاني در توثيق او مي‌گويد:

كان ثقة كثير الحديث صاحب أصول.

عبدالله بن محمد ثقه و كثير الحديث و صاحب اصول بود.

السمعاني ، أبو سعيد عبد الكريم بن محمد ابن منصور التميمي (متوفاى562هـ) ، الأنساب ، ج 3، ص 24، تحقيق : عبد الله عمر البارودي ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1998م

ذهبي درباره او لفظ امام را بكار برده و گويد:

الإمام المحدث الثقة أبو القاسم عبد الله بن محمد بن عبد الكريم.

او امام محدث و ثقه بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج15،  ص 233،تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

ج. أبو زرعة:

ذهبي درباره او گويد:

عبيد الله بن عبد الكريم أبو زرعة الرازي الحافظ أحد الأعلام .

ابوزرعه حافظ و يكي از اعلام بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج1، ص683، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابن حجر عسقلاني نيز درباره وثاقت او گويد:

عبيد الله بن عبد الكريم بن يزيد بن فروخ أبو زرعة الرازي إمام حافظ ثقة مشهور.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص373، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

ابوالفرج در خصوص او گويد:

أبو زرعة عبيد الله بن عبد الكريم بن يزيد الرازي كان من كبار الحفاظ وسادات أهل التقوى.

ابوزرعه از كبار و حفاظ و از سادات اهل تقوي بود.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، صفة الصفوة، ج4، ص88 ،تحقيق: محمود فاخوري - د.محمد رواس قلعه جي، ناشر: دار المعرفة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1399هـ – 1979م.

د. أبو نعيم(فضل بن دكين):

ابن حجر عسقلاني او را توثيق كرده و درباره او گويد:

الفضل بن دكين ا لكوفي واسم دكين عمرو بن حماد بن زهير التيمي مولاهم الأحول أبو نعيم الملائي بضم الميم مشهور بكنيته ثقة ثبت من التاسعة مات سنة ثماني عشرة وقيل تسع عشرة وكان مولده سنة ثلاثين وهو من كبار شيوخ البخاري.

ابو نعيم ثقه و از كبار شيوخ بخاري است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص446، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

ذهبي نيز درباره او  گويد:

الفضل بن دكين الحافظ الكبير شيخ الإسلام .

فضل بن دكين حافظ بزرگ و شيخ الاسلام بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج10، ص142، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

ابوحاتم در توصيف او مي نويسد:

أبو نعيم الفضل بن دكين ا لملائي مولى طلحة بن عبيد الله القرشي ....وكان حافظا متقنا ثبتا.

ابونعيم حافظ، متقن و ثابت است.

التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، مشاهير علماء الأمصار ، ج1، ص174،تحقيق : م. فلايشهمر ، ناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت ، 1959م.

ابن حجر در لسان الميزان مي‌گويد:

الفضل بن دكين ا لكوفي أبو نعيم الملائي الكوفي الحافظ العلم عن الأعمش وغيره وعنه البخاري وأحمد ويحيى بن معين.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، لسان الميزان، ج 7، ص335، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

ابن حبان او را در ثقات ذكر كرده و گويد:

كان أتقن أهل زمانه.

فضل بن دكين متقن‌رين اهل زمانش بود.

التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج 7، ص 319، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

مزي از احمد درباره وثاقت او چنين نقل مي‌كند:

أبو نعيم عندي صدوق ثقة موضع للحجة في الحديث.

ابو نعيم صدوق و ثقه است.

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج 23،  ص 208، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ه. الحسن بن صالح الثوري:

ابن حجر درباره او گويد:

الحسن بن صالح بن صالح بن حي وهو حيان بن شفي بالمعجمة والفاء مصغر الهمداني بسكون الميم الثوري ثقة فقيه عابد.

حسن بن صالح ثقه فقيه و عابد بود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص161، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986

ذهبي نيز درباره او گويد:

ابن صالح بن حي واسم حي حيان بن شفي بن هني بن رافع الإمام الكبير أحد الأعلام أبو عبد الله الهمداني الثوريالكوفي الفقيه العابد.

ابن صالح امام كبير و يكي از اعلام و فقيه و عابد بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج7، ص361، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

عجلي نيز درباره او گويد:

الحسن بن صالح بن صالح بن حي كوفى ثقة متعبد رجل صالح.

حسن بن صالح كوفي ثقه، اهل ديات ومرد صالح بود.

العجلي، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج1،  ص294، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

ابي حاتم نيز اورا از جمله ثقات ذكر كرده و گويد:

وكان فقيها ورعا .

ابن صالح فقيه و باورع بود.

التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج6، ص165، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

مزي نيز درباره وثاقت او چنين نقل مي كند:

وَقَال علي بن الحسن الهسنجاني ، عن أحمد بن حنبل : الحسن بن صالح صحيح الرواية ، متفقه ، صائن لنفسه في الحديث والورع .

وَقَال عَبد الله بن أحمد بن حنبل : سمعت أبي يقول : الحسن بن صالح أثبت في الحديث من شَرِيك.

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج6، ص186، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

همچنين نقل مي‌كند:

وَقَال أبو بكر بن أَبي خيثمة ، عن يحيى بن مَعِين : الحسن بن صالح ثقة وَقَال إبراهيم بن عَبد الله بن الجنيد ، عن يحيى: ثقة مأمون. ....وَقَال أحمد بن سعد بن أَبي مريم ، عن يحيى : ثقة مستقيم الحديث.

ابوبكر از يحيي نقل مي‌كند كه حسن بن صالح ثقه بود ابراهيم بن عبدالله نيز از يحيي نقل مي‌كند كه او ثقه و مامون است احمد نيز از يحيي نقل مي‌كند كه او ثقه و مستقيم الحديث بود.

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج6، ص186  - 187، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

وي از ابو حاتم و نسائي نيز نقل مي كند كه آنها حسن بن صالح را توثيق كرده‌اند :

وَقَال أبو حاتم : ثقة ، حافظ ، متقن.

وَقَال النَّسَائي : ثقة..

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج6، ص  -187، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

و.أبي ربيعة البصري:

ابن حجر درباره او گويد: 

أبو ربيعة الإيادي مقبول من السادسة قيل اسمه عمر بن ربيعة .

ابوربيعه مقبول است .

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص639، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

ابي حاتم نيز در كتاب الجرح و التعديل از ابي حاتم نقل مي‌كند كه او ابي ربيعه را توثيق كرده است :

عثمان بن سعيد قال سألت يحيى بن معين عن أبى ربيعة الذي يروى عنه شريك فقال كوفى ثقة.

عثمان بن سعيد گويد: از يحيي درباره ابي ربيعه پرسيدم كه از شريك از او نقل روايت مي‌كند درجواب گفت: او كوفي و ثقه است.

ابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعديل، ج6، ص 109، اشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

ز. حسن بن يسار:

ابن حجر وي را چنين توصيف و توثيق مي كند:

 الحسن بن أبي الحسن البصري واسم أبيه يسار بالتحتانية والمهملة الأنصاري مولاهم ثقة فقيه فاضل مشهور وكان يرسل كثيرا ويدلس.

حسن ثقه، فقيه، فاضل مشهور بود و بيشترمرسلات دارد و تدليس مي‌كرد.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1، ص 16، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

وي در كتاب تهديب التهذيب نيز از يونس بن عبيد نقل مي‌كند كه درباره حسن بن يسار گفته است:

 ما رأيت رجلا أصدق بما يقول منه.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 2،  ص 235، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

ذهبي درباره او مي‌گويد:

حسن بن يسار ( ع ) مولى الأنصار سيد التابعين في زمانه بالبصرة كان ثقة في نفسه حجة رأسا في العلم والعمل عظيم القدر.

حسن بن يسار مولي انصار و سيد تابعين در زمانش در بصره بود و او ثقه بود و سرآمد علم و عمل و داراي قدر و منزلت عظيم بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج2، ص281، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م.

وي در كتاب الكاشف درباره او مي‌گويد:

كان كبير الشأن رفيع الذكر رأسا في العلم والعمل.

او كبير الشان و رفيع الذكر و سرآمد علم و عمل بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة،ج1، ص322 ، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ابوحاتم اين راوي را در ثقات ذكر كرده و گويد:

وكان الحسن من أفصح أهل البصرة لسانا وأجملهم وجها وأعبدهم عبادة.

حسن از فصيحترين اهل بصره لسانا و داراي چهره‌اي زيبا و عابدترين اهل بصره بود.

التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج 4،  ص 123، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

در كتاب طبقات الفقهاء نيز درباره او چنين آمده است:

فقال أبو قتادة العدوي الزموا هذا الشيخ يعني الحسن فما رايت أحدا أشبه رأيا بعمر بن الخطاب منه وروى بلال بن أبي بردة قال سمعت أبي يقول والله لقد أدركت أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم فما رأيت أحدا أشبه بأصحاب محمد من هذا الشيخ يعني الحسن وقال علي ابن زيد أدركت عروة بن الزبير وسعيد بن المسيب ويحي بن جعدة والقاسم بن محمد وسالما في آخرين فلم أر مثل الحسن ولو أن الحسن أدرك أصحاب رسول الله e وهو رجل لاحتاجوا إلى رايه ومنهم.

ابو قتاده درباره او گويد: حسن بن يسار را دريابيد كه من كسي را از لحاظ راي شباهت به عمر نديم و بلال نيز نقل مي‌كند از پدرم شنيدم كه مي‌گفت: به خدا قسم اصحاب محمد را درك كرد ولي  كسي را غير از او شبيه‌تر به اصحاب محمد نديديم و علي بن زيد نيز گويد: من عرره، سعيد ، يحيي بن جعده، قاسم و سالم را درك كردم ولي مثل حسن را نديدم و اگر حسن اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله را درك مي كرد او كسي بود كه اصحاب به راي او رجوع مي كردند.

الشيرازي الشافعي، ابوإسحاق إبراهيم بن علي بن يوسف (متوفاى 476هـ)، طبقات الفقهاء ، ج 1، ص 91  -92، تحقيق : خليل الميس ، ناشر : دار القلم - بيروت .

در كتاب جامع التحصيل في أحكام المراسيل نيز چنين آمده است:

الحسن بن أبي الحسن البصري واسم أبيه يسار أحد الأئمة الأعلام.

حسن بن ابي الحسن يكي از ائمه اعلام بود.

العلائي، أبو سعيد بن خليل بن كيكلدي (متوفاى: 761هـ)، جامع التحصيل في أحكام المراسيل ، ج 1، ص162، تحقيق : حمدي عبدالمجيد السلفي ، ناشر : عالم الكتب - بيروت  ، الطبعة : الثانية ، 1407هـ ـ 1986م

ح. أنس بن مالك:

وي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه واله است

حاكم نيشابوري نيز روايتي را چنين نقل مي‌كند:

حدثنا علي بن حمشاد العدل ثنا إسماعيل بن إسحاق القاضي ثنا إبراهيم بن المنذر الحزامي وإسماعيل بن أبي أويس قالا ثنا بن أبي فديك عن كثير بن عبد الله المزني عن أبيه عن جده أن رسول الله صلى الله عليه وسلم خط الخندق عام حرب الأحزاب حتى بلغ المذاحج فقطع لكل عشرة أربعين ذراعا فاحتج المهاجرون سلمان منا وقالت الأنصار سلمان منا فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم سلمان منا أهل البيت.

هنگامى كه مسلمانان مشغول حفر خندق بودند و پيامبر اكرم هر ده نفر را ماءمور حفر چهل ذراع كرده بود، چون سلمان در كار قوى بود مهاجران احتجاج كرده و گفتند سلمان از ماست و انصار نيز گفتند: سلمان از ماست تا اينكه پيامبر صلي الله عليه وآله  فرمودند : سلمان از اهل بيت است.

الحاكم النيسابوري،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين،ج3، ص691، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

مزي نيز اين روايت را چنين نقل كرده است:

وَقَال كثير بن عَبد الله بن عَمْرو بن عوف المزني ، عَن أبيه ، عن جده : إن النبي - صلى الله عليه وسلم - خط الخندق عام الاحزاب ، خطه من المداحي ، فقطع لكل عشرة أربعين ذراعا فاحتج المهاجرون والانصار في سلمان الفارسي ، وكان رجلا قويا ، فقال المهاجرون : سلمان منا. وَقَالت الانصار : سلمان منا. فقال رسول الله : سلمان منا أهل البيت"

و پيامبر اكرم هر ده نفر را ماءمور حفر چهل ذراع كرده بود، چون سلمان در كار قوى بود مهاجران احتجاج كرده و گفتند سلمان از ماست و انصار نيز گفتند: سلمان از ماست تا اينكه پيامبر صلي الله عليه وآله  فرمودند : سلمان از اهل بيت است.

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج 11، ص 250-251، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

الثعالبي ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاى875هـ) ، الجواهر الحسان في تفسير القرآن ، ج 3، ص 40، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت.

وي در همان جلد اين روايت را نيز از حضرت علي عليه السلام چنين نقل كرده است:

وَقَال الضحاك بن مزاحم ، عن النزال بن سبرة الهلالي : قالوا لعلي : يا أمير المؤمنين حَدَّثَنَا عن سلمان الفارسي. قال : ذاك رجل منا أهل البيت ، أدرك علم الاولين والاخرين ، من لكم بلقمان الحكيم؟

به امير مؤمنان گفتند: از سلمان برايمان بگو فرمود: آن مردي از اهل بيت است كه علم اول واخر را درك كرده است چه كسي شبيه به لقمان حكيم است ؟( كنايه از شباهت سلمان به لقمان است)

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج 11، ص 251، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

ابن تيميه نيز اين روايت را در دقائق التفسير آورده است كه پيامبر صلي اله عليه وآله فرمودند:

سلمان منا أهل البيت.

سلمان از ما اهل بيت است.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، دقائق التفسير الجامع لتفسير ابن تيمية ، ج 2، ص 256، تحقيق : د. محمد السيد الجليند ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن - دمشق ، الطبعة : الثانية ، 1404هـ .

علامه مناوي در توضيح اين روايت مي نويسد:

من دلالة على أن سلمان قد طهره الله فإن المصطفى صلى الله عليه وعلى آله وسلم عبد محض طهره الله وأهل بيته تطهيرا وأذهب عنهم الرجس وهو كل ما يشينهم فلا يضاف إليهم إلا من له حكم الطهارة والتقديس فهذه شهادة منه لسلمان بالطهارة والحفظ الإلهي وإذا كانت العناية الربانية تحصل بمجرد الإضافة فما ظنك بأهل البيت في أنفسهم فهم المطهرون بل هم عين الطهارة.

اين دلالت براين دارد كه خدا سلمان را پاك كرده است ؛ زيرا مصطفي صلي الله عليه وآله بنده محض و خالصي است كه خدا او و اهل بيتش را پاك كرده و پليدي را از آنها دور كرده است. 

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 4، ص 106، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

ابي بكر خفاف در كتاب سلوة الاخوان علت اهل بيتي بودن سلمان را اطاعت خدا و رسول خدا صلي الله عليه وآله بيان مي‌كند :

وقال رسول الله صلى الله عليه وسلم لسلمان الفارسي: " سلمان منا أهل البيت " لأجل طاعته الله ورسوله.

سلمان از اهل بيت است به خاطر اطاعت از خدا و رسولش .

لأبي بكر الخفاف ، سلوة الأحزان ( المتوفى :543 هـ) ، ج 1، ص 40،  والظاهر أنه لمحمد بن حميد المشتولي (المتوفى : بعد 1167هـ) الوفاة: 1167 ، دار النشر :

بنابراين آيا عدم بيعت سلمان محمدي كه كردارو و رفتار او مورد تاييد پيامبر صلي الله عليه وآله  بوده است ، دليل براين نيست كه خلافت غضبي اهل سقيفه بر خلاف حكم خدا و رسول خداست ؟ و با مخالفتش با حزب سقيفه، در حقيقت اطاعت خدا و رسولش را كرده است؟

خدا سلمان را دوست دارد:

در چند روايت از منابع اهل سنت، تصريح شده است كه خدا چهار تن از صحابه را دوست دارد.

ترمذي روايتي را كه سندش نيز حسن است در اين‌باره  چنين نقل مي‌كند:

حدثنا إسماعيل بن مُوسَى الْفَزَارِيُّ بن بِنْتِ السُّدِّيِّ حدثنا شَرِيكٌ عن أبي رَبِيعَةَ عن بن بُرَيْدَةَ عن أبيه قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ وَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ يُحِبُّهُمْ قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ سَمِّهِمْ لنا قال عَلِيٌّ منهم يقول ذلك ثَلَاثًا وأبو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَسَلْمَانُ أَمَرَنِي بِحُبِّهِمْ وَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ يُحِبُّهُمْ.

پيامبر صلي الله  عليه وآله فرمودند : خدابرمن امر كرد كه چهار نفر از اصحابم را دوست دارم و خبر داد كه او هم آنها را دوست دارد گفته شد يارسول الله نامشان را برايمان بگو؟ حضرت سه بار فرمود علي از آنها ست و ابوذر،  مقداد و سلمان كه خدا من را مآمور كرده كه آنها را دوست بدارم و خبر هم داد كه خود خدا آنها را دوست دارد.

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5،   ص 636، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ترمذي در پايان روايت را حسن دانسته و گويد:

قال هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ لَا نَعْرِفُهُ إلا من حديث شَرِيكٍ.

اين حديث حسن است وتنها از طريق حديث شريك مي‌شناسم .

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5، ص 636، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

أحمد بن حنبل در  مسند خود چنين روايت مي كند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أَسْوَدُ بن عَامِرٍ أنا شَرِيكٌ عن أبي رَبِيعَةَ عَنِ بن بُرَيْدَةَ عن أبيه عَنِ النبي صلى الله عليه وسلم قال أمرني الله عز وجل بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ من أصحابي أَرَى شَرِيكاً قال وأخبرني انه يُحِبُّهُمْ عَلِىٌّ منهم وأبو ذَرٍّ وَسَلْمَانُ وَالْمِقْدَادُ الكندي.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 356 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر

بررسي سند اين روايت:

ا. أسود بن عامر:

ابن حجر درباره وثاقت او گويد:

أسود بن عامر الشامي نزيل بغداد يكنى أبا عبد الرحمن ويلقب شاذان ثقة.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1 ص111 تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

وي در تهذيب التهذيب نيز درباره وثاقت او چنين نقل مي كند:

قال بن معين لا بأس به وقال بن المديني ثقة وقال أبو حاتم صدوق صالح وقال بن سعد صالح الحديث مات 208 قلت وذكره بن حبان في الثقات.

ابن معين گفته است در اسود بن عامر اشكالي نيست ابن مديني نيز گفته است او ثقه است و ابي حاتم نيز گفته است او صالح الحديث بود و ابن حبان نيز او را در ثقات ذكركرده است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذيب التهذيب، ج1 ص297ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

ابن حبان نيز او را در ثقات ذكر كرده است:

التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج8 ص130 تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

ب. شريك:

ابن حجر در معرفي او گويد:

شريك بن عبد الله النخعي الكوفي القاضي بواسط ثم الكوفة أبو عبد الله صدوق يخطىء كثيرا تغير حفظه منذ ولي القضاء بالكوفة وكان عادلا فاضلا عابدا شديدا على أهل البدع.

شريك صدوق بود ولي زياد خطاء مي‌كرد ولي زماني كه متولي قضاوت در كوفه شد حافظه اش تغيير پيدا كردو او عادل ، فاضل، عابد، و نسبت به اهل بدعت سخت‌گير بود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص266، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

ذهبي درباره او گويد:

شريك بن عبد الله أبو عبد الله النخعي القاضي أحد الأعلام عن زياد بن علاقة وسلمة بن كهيل وعلي بن الأقمر وعنه أبو بكر بن أبي شيبة وعلي بن حجر وثقه بن معين وقال غيره سيء الحفظ وقال النسائي ليس به بأس هو أعلم بحديث الكوفيينمن الثوري.

شريك از اعلام بود و يحيي بن معين توقيق كرده است و غير او گفته است كه بد حافظه بود و نسائي درباره او گويد: چيزي در او نيست و او از عالمترين افراد به نقل حديث كوفقان از ثوري بود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج1،  ص485، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.

ذهبي در تذكرة الحفاظ نيز مي‌نويسد:

شريك بن عبد الله القاضي أبو عبد الله النخعي الكوفي أحد الأئمة الاعلام.. وقال بن المبارك هو اعلم بحديث أهل بلده من سفيان وقال النسائي ليس به بأس وقال عيسى بن يونس ما رأيت أحدا قط اورع في علمه من شريك ....ووثقه يحيى بن معين.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذكرة الحفاظ، ج1، ص232، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى

ج. أبي رَبِيعَةَ:

ابن حجر درباره او گويد:

أبو ربيعة الإيادي مقبول من السادسة قيل اسمه عمر بن ربيعة.

ابو ربيعه مقبول است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص639، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

ابي حاتم نيز در كتاب الجرح و التعديل از ابي حاتم نقل مي‌كند كه او ابي ربيعه را توثيق كرده است :

عثمان بن سعيد قال سألت يحيى بن معين عن أبى ربيعة الذي يروى عنه شريك فقال كوفى ثقة.

يحيي گفته است او كوفي و ثقه است.

ابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعديل، ج6، ص109،ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

د. ابن بريدة:

ابن حجر درباره او گويد:

عبد الله بن بريدة بن الخصيب الأسلمي أبو سهل المروزي قاضيها ثقة.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص297، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

مزي از چند نفر از علماي اهل سنت درباره وثاقت عبدالله بن بريده چنين نقل مي‌كند:

وَقَال إسحاق بن منصور عن يحيى بن مَعِين ، وأبو حاتم  والعجلي: ثقة.

المزي،  ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاى742هـ)، تهذيب الكمال، ج14، ص331، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.

عجلي نيز گويد:

عبد الله بن بريدة الأسلمى تابعي ثقة.

العجلي، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج2، ص21، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

ابي حاتم نيز درباره وثاقت او مي‌نويسد:

أبى عن إسحاق بن منصور عن يحيى بن معين قال عبد الله بن بريدة ثقة نا عبد الرحمن قال سئل أبى عن عبد الله بن بريدة فقال ثقة.

يحيي بن ممعين گفته است عبدالله بن بريده ثقه است عبدالرحمان نيز گويد از پدرم درباره عبدالله سوال شد او گفت ثقه است.

ذهبي نيز درباره او مي‌گويد:

وقد نشر علما كثيرا .

علم زيادي را منتشر كرد.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تذكرة الحفاظ، ج1، ص102، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى.

ابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاى 327هـ)، الجرح والتعديل، ج5، ص13، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1271هـ ـ 1952م.

ه. بريدة بن الحصيب الأسلمي:

وي كه اسمش عامر است از صحابي پيامبر صلي الله عليه وآله بود

بنابراين، اين روايت حسن بود و مورد قبول علماي اهل سنت است.

جامع الاحاديث از پيامبر صلي الله عليه وآله نقل مي كند كه فرمودند:

نَزَلَ عَلَيَّ الرُّوحُ الأَمِينُ فَحَدَّثَنِي أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُحِبُّ أَرْبَعَةً مِنْ أَصْحَابِي : عَلِيٌّ ، وَسْلَمَانُ ، وَأَبُو ذَرٌّ ، وَالْمِقْدَادُ.

پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: جبرئيل برمن نازل شد و از حدا برمن حديث كرد كه فرمودند : خداوند چهار تن از اصحاب را دوست دارد ؛ علي عليه السلام ، سلمان ، ابوذر و مقداد .

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 7، ص 479، طبق برنامه الجامع الكبير

عجلي هم او را چنين توثيق كرده است:

شريك بن عبد الله النخعي القاضي كوفي ثقة وكان حسن الحديث.

شريك كوفي ثقه و او حسن الحديث بود.

العجلي، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفاى 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج1، ص453، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.

 ابو نعيم نيزدر حلية الاولياء اين روايت را اين چنين نقل مي‌كند: 

حدثنا القاسم بن أحمد بن القاسم ثنا محمد بن الحسين الخثعمي ثنا عباد بن يعقوب ثنا موسى بن عمير ثنا أبو ربيعة الإيادي عن أبي بريدة عن أبيه رضي الله تعالى عنهم قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم نزل علي الروح الأمين فحدثني أن الله تعالى يحب أربعة من أصحابي فقال له من حضر من هم يا رسول الله فقال علي وسلمان وأبو ذر والمقداد رضي الله تعالى عنهم.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 190، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.

ابن تيميه در منهاج السنه مي نويسد:

وقال إن الله أوحى إلى أنه يحب أربعة من أصحابي وأمرني بحبهم فقيل من هم يا رسول الله قال سيدهم علي وسلمان والمقداد وأبوذر.

پيامبر صلي الله  عليه وآله فرمودند : خدابرمن وحي كرد كه چهار نفر از اصحابم را دوست دارم گفته شد آنها چه كساني هستند آقايشان به آنها فرمود: علي عليه السلام ، سلمان ، مقداد و ابوذر.

ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج 6، ص 183، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه اين روايت را از ابن بريده چنين نقل مي كند

وقد روي من حديث ابن بريدة ، عن أبيه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : أمرني ربي بحب أربعة ، وأخبرني أنه يحبهم : علي ، وأبو ذر ، والمقداد ، وسلمان.

پيامبر صلي الله عليه وآله  فرمودند : خدا من را مامور كرده است تا چهار نفر را دوست داشته باشم ؛ علي عليه السلام ، ابوذر ، مقداد و سلمان.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 18، ص 19، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

بهشت مشتاق سلمان است :

در روايتي پيامبر صلي الله عليه وآله چند تن از اصحاب كه سلمان نيز از آنان است، را نام مي‌برد كه بهشت مشتاق و در انتظار آنها است

ابي نعيم اصفهاني از پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل مي كند:

حدثنا محمد بن أحمد بن الحسن ثنا جعفر بن محمد بن عيسى ثنا محمد ابن حميد ثنا إبراهيم بن المختار ثنا عمران بن وهب الطائي عن أنس بن مالك سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول : اشتاقت الجنة إلى أربعة : علي والمقداد وعماروسلمان.

بهشت مشتاق چهار نفراست : علي عليه السلام ، مقداد، عمارو سلمان

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة ، ج 3، ص 1329، طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن ابي الحديد نيز درشرح نهج البلاغه چنين از ابن عمر روايت مي‌كند:

قال أبو عمر : ومن حديث أنس عن النبي صلى الله عليه وسلم : اشتاقت الجنة إلى أربعة : علي ، وعمار ، وسلمان ، وبلال.

 انس از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل مي كند كه فرمودند: بهشت مشتاق چهار نفر است : علي عليه السلام ، عمار، سلمان و مقداد .

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 10،  ص 61، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابن منظور همين روايت را از حذيفه نقل مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمودند:

وفي حديث أخر عن حذيفة قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: " اشتاقت الجنة إلى أربعة: علي،وسلمان، وأبي ذر، وعمار بن ياسر،

 بن منظور الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم (المتوفى : 711هـ) ، ‌مختصر تاريخ دمشق ج 3، ص 338،‌ جامع الكبير

و نيز از ابوهريره در روايت ديگر چنين روايت مي كند:

قال رسول الله صلي الله عليه وسلم:هذا جبريل يخبرني عن الله تبارك وتعالى....وإن الجنة لأشوق إلى سلمان الفارسي من سلمان إليها.

پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: اين جبرائيل  است كه از طرف خدا خبرمي‌دهد كه بيش از آنچه سلمان به بهشت عشق مي‌ورزد، بهشت عاشق سلمان است.

بن منظور الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم (المتوفى : 711هـ) ، ‌مختصر تاريخ دمشق ج 3، ص 339،‌ جامع الكبير

ابن منظور مصري ، متقي هندي و  هيثمي دريك حديث  طولاني ديگر،  اين روايت را اين چنين ذكر مي‌كنند:

قال: فأتاه جبريل فقال له: يا محمد، إن الجنة لتشتاق لثلاثة من أصحابك، وعنده أنس بن مالك، فرجا أن يكون لبعض الأنصار. قال: فأراد أن يسأل رسول الله صلي الله عليه وسلم عنهم فهابه، فخرج فلقي أبا بكر رضي الله عنه فقال: يا أبا بكر، إني كنت عند رسول الله صلي الله عليه وسلم آنفاً فأتاه جبريل فقال: إن الجنة لتشتاق إلى ثلاثة من أصحابك، فرجوت أن يكون لبعض الأنصار فهبته أن أسأله، فهل لك أن تدخل على نبي الله صلي الله عليه وسلم فتسأله؟ فقال: إني أخاف أن أسأله فلا أكون منهم ويشمت بي قومي، ثم لقي عمر بن الخطاب فقال له مثل قول أبي بكر، قال: فلقي علياً فقال له علي: نعم، إن كنت منهم فأحمد الله، وإن لم أكن منهم فحمدت الله، فدخل على نبي الله صلي الله عليه وسلم فقال: أن أنساً حدثني أنه كان عندك آنفاً وإن جبريل أتاك فقال: يا محمد: أن الجنة لتشتاق إلى ثلاثة من أصحابك، فمن هم يا نبي الله؟ قال: أنت منهم يا علي، وعمار بن ياسر، وسيشهد معك مشاهد بيناً فضلها عظيما خيرها، وسلمان وهو منا أهل البيت، وهو ناصح فاتخذه لنفسك.

در يكى از ديدارهائى كه «جبرئيل» با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله داشت، گفت: اى محمد! بهشت مشتاق ديدار سه تن از اصحاب تو هست. هنگامى كه اين گفتگو به ميان آمد، «انس بن مالك» حضور داشت و از جريان اطلاع يافت و اميدوار بود كه يكى از انصار از آنها به شمار آيد. براى اينكه به اميد خود اطمينان حاصل كند تصميم گرفت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بپرسد آنهائى كه بهشت مشتاق لقاى ايشان است، چه كسانى هستند؟ ليكن ابهّت مقام رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مانع از آن بود كه وى سؤال خود را مطرح كند. ملاقاتى با «ابو بكر» كرد و جريان را به اين شرح به او اطلاع داد: حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب بودم كه «جبرئيل» نازل شد و گفت:بهشت مشتاق ديدار سه تن از صحابه شماست. من آرزو مى‏كردم كه بعضى از انصار از همان بهشتيانى باشند كه بهشت مشتاق ديدارشان است. وليكن ابهّت مقام مقدس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مانع از آن شد كه اين سؤال را با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مطرح نمايم، آيا از تو برمى‏آيد با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ملاقات كنى و سؤال كنى آنان چه كسانى هستند؟ «ابو بكر» گفت: بيم آن دارم كه هرگاه حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شوم و چنان سؤالى مطرح كنم و خود من هم از آنها بشمار نيايم، براى هميشه مورد ملامت قوم خود گردم؟! «انس» كه از وى نااميد شد، با «عمر» ملاقات كرد و او هم همان پاسخى را داد كه «ابوبكر» اظهار كرده بود. «انس» كه از خواسته خويش دست بردار نبود، با على عليه السّلام ملاقات كرده و جريان را به عرض مبارك تقديم داشت. على عليه السّلام فرمود: البته اين سؤال را از حضرت خواهم كرد كه اگر خودم از آنها بشمار آمدم، از خدا سپاسگزارى مى‏كنم و اگر از آنها به حساب نيامدم، باز هم از خدا سپاسگزارم! بدين جهت بود كه حضرت على عليه السّلام بحضور مبارك شرفياب شد و عرضه داشت: يا رسول الله! «انس» به من چنين اطلاع داده‏ است كه به تازگى حضور شما شرفياب بوده و در همان لحظه «جبرئيل» نازل شده و گفته كه بهشت مشتاق ديدار سه تن از اصحاب شماست، اينك، يا نبى اللّه! آنها را براى ما معرفى فرما؟ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: تو يكى از آن سه تن هستى و يكى هم «عمّار بن ياسر» است كه بزودى در كارزارها تو را همراهى مى‏نمايد كه فضل آن جهادها آشكار است و خير و بركت آنها بسيار بزرگ مى‏باشد؛ نفر سوّم «سلمان» است كه از ما اهل بيت مى‏باشد و او شخص خيرخواهى است پس او را براى خودت نگهدار.

بن منظور الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم (المتوفى : 711هـ) ، ‌مختصر تاريخ دمشق ج 3، ص 339،‌ جامع الكبير

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال،ج13، ص112، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9،  ص 117، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

ترمذي نيز اين روايت را نقل كرده و آن را حسن غريب مي داند ؛ و حسن غريب طبق نظر ترمذي به معني صحيح است :

حدثنا سُفْيَانُ بن وَكِيعٍ حدثنا أبي عن الْحَسَنِ بن صَالِحٍ عن أبي رَبِيعَةَ الأيادي عن الْحَسَنِ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إلى ثَلَاثَةٍ عَلِيٍّ وَعَمَّارٍ وَسَلْمَانَ.

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5،  ص 667، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

در ادامه گويد:

قال هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ لَا نَعْرِفُهُ إلا من حديث الْحَسَنِ بن صَالِحٍ.

اين حديث حسن غريب است كه فقط از حديث حسن بن صالح مي‌شناسم.

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5 ، ص 667، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

حور العين مشتاق سلمان است:

نه تنها بهشت مشتاق ديدار سلمان فارسي است بلكه حور العين نيز براي ديدار او لحظه شماري مي‌كنند

هيثمي از پيامبر صلي الله عليه واله در اين‌باره چنين نقل مي‌كند:

عن النبي صلى الله عليه وسلم قال ثلاثة تشتاق إليهم الحور العين علي وعمار وسلمان.

پيامبر صلي الله عليه واله فرمودند: حور العين مشتاق سه نفر است : علي عليه السلام ، عمار و سلمان .

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 344، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

وي بعد از نقل اين روايت گويد:

رواه الطبراني ورجاله رجال الصحيح غير أبي ربيعة الإيادي وقد حسن الترمذي حديثه.

اين را طبراني نقل كرده است و رجالش همه صحيح است مگر ابي ربيعه كه ترمذي حديث اورا حسن دانسته است.

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 344، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

ابي نعيم اصفهاني در معرفة الصحابه نيز اين روايت چنين آورده است:

ورواه سلمة بن الفضل الأبرش عن عمران مثله . وروى الحسن بن صالح عن أبي ربيعة عن الحسن عن أنس عن النبي صلي الله عليه وسلم قال : ثلاثة تشتاق إليهم الحور : علي وعمار وسلمان.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة ، ج 3، ص 1329، طبق برنامه الجامع الكبير.

سلمان درياي علوم است :

ابن ابي شيبه روايتي را از حضرت علي عليه السلام درباره علم سلمان چنين نقل مي‌كند:

حدثنا أبو معاوية عن الأعمش عن عمرو بن مرة عن أبي البختري قال قالوا لعلي أخبرنا عن سلمان قال أدرك العلم الأول والعلم الآخر بحر لا يترفع قعره هو منا أهل البيت.

ابي بختري گويد : از علي عليه السلام درباره سلمان پرسيديم كه فرمود:  سلمان علم اول و آخر را مى دانست ،دريايى بى پايان بود واو از ما اهل بيت است.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6،  ص 395، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.ژ

سلمان علم اولين وآخرين را داشت:

 ذهبي روايتي را درباره علم سلمان از پيامبر صي الله عليه وآله چنين نقل مي‌كند:

 فقال يا سلمان انت منا اهل البيت وقد آتاك الله العلم الاول والعلم الآخر.

پيامبر صلي الله عليه واله فرمود: اي سلمان تو از ما اهل بيت هستي  و خدا علم اول و آخر را به تو داده است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج1، ص 142، تحقيق : شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بيروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

سلمان علم الكتاب داشت :

ذهبي از قتاده نقل مي كند كه وي درباره علم سلمان مي‌گفت:

ومن عنده علم الكتاب هو سلمان.

كسي كه علم كتاب نزد اوست، سلمان است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 516 ، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

سلمان فاضل، عالم و زاهد بود:

ابن ابي الحديد درباره فضائل و علم سلمان از ابو عمر چنين نقل مي‌كند:

قال : وكان سلمان خيراً ، فاضلاً ، حبراً ، عالماً ، زاهداً ، متقشفاً .

سلمان اهل خير، فاضل، دانشمند، علم ، زاهد و پرهيزكار بود.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 18 ، ص 18، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

سلمان سرشاراز علم و حكمت بود:

ابن ابي الحديد از كعب الاحبار نقل مي‌كند كه وي درباره حكمت و علم چنين گفته است:

وقال فيه كعب الأحبار : سلمان حشي علماً وحكمة .

سلمان سرشار از علم و حمكت بود.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 18،  ص 19، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

سلمان مانند لقمان حكيم است:

در شرح نهج البلاغه از زبان حضرت علي علي عليه السلام نقل شده است كه حضرت سلمان را مانند لقمان حكيم مي‌دانست:

وفي رواية زاذان ، عن علي رضي الله عنه : سلمان الفارسي كلقمان الحكيم .

علي عليه السلام فرمودند :سلمان مانند لقمان حكيم است.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 18، ص 19، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م

بن عبد البر، يوسف بن عبد الله بن محمد الوفاة: 463 ، الاستيعاب في معرفة الأصحاب ج 2، ص 637، تحقيق : علي محمد البجاوي، دار النشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ،

سلمان از صحابه  جليل القدر و داراي مقام الهي بود

محي الدين عربي نيز مقام ومنزلت سلمان را چنين وصف مي‌كند:

وكان سلمان الفارسي من أجلهم قدراً وهو من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم في هذا المقام وهو المقام الإلهي في الدنيا.

سلمان صحابه جليل القدر بود و او دراين موقعيت كه صحابه بودند  داراي مقام الهي در دنيا بود.

ابن العربي الطائي الخاتمي ، محيي الدين بن علي بن محمد (متوفاى638هـ)، الفتوحات المكية في معرفة الاسرار الملكية ، ج 3، ص 38، ناشر : دار إحياء التراث العربي - لبنان ، الطبعة : الأولى 1418هـ ـ 1998م.

قلب سلمان مملو ازنور است :

محمد بن مكرم بن منظور روايتي را از پيامبر صلي الله درباره فضيلت سلمان چنين نقل مي‌كند:

وعن أبي هريرة قال: تخطّى سلمان الفارسي رضي الله عنه حلقة قريش وهم عند رسول الله صلى الله عليه وسلم في مجلسه، فالتفت إليه رجل منهم فقال: ما حسبك ونسبك، وبم اجترأت أن تتخطى حلقة قريش؟ قال: فنظر إليه سلمان الفارسي فأرسل عينيه وبكى وقال: سألتني عن حسبي ونسبي، خلقت من نطفة قذرة، فأما اليوم ففكرة وعبرة، وغداً جيفة منتنة، فإذا نشرت الدوافن، ونصبت الموازين، ودعي الناس لفصل القضاء فوضعت في الميزان فإن أرجح الميزان فأنا شريف كريم، وإن أنقص الميزان فأنا اللئيم الذليل، فهذا حسبي وحسب الجميع، فقال النبي صلى الله عليه وسلم: صدق سلمان، صدق سلمان، صدق سلمان، من أراد أن ينظر إلى رجل نوّر قلبه فلينظر إلى سلمان.

نيز مالك از ابوهريره روايت كرده كه گفت : در حالى كه قريش در مجلس رسول الله - صلى الله عليه و آله - گرد آمده بودند سلمان فارسى وارد جمع آنها شد يكى از قريشيان رو بدو كرده گفت : حسب و نسب تو چيست ؟ و چگونه جراءت كردى به مجمع قريش درآيى ؟ سلمان به او نظر افكند و سپس چشم پايين انداخت و گريه كرد و به آن شخص گفت : ((از حسب و نسبم پرسيدى ، از نطفه اى نجس آفريده شدم و امروز بايد انديشه كنم و عبرت بگيرم و فردا مردارى بدبو خواهم بود. پس آن هنگام كه هنگام كه نامه هاى اعمال باز شوند، ترازوها نصب گردند، مردم براى صدور حكم فرا خوانده شوند و اعمال من در ترازوى سنجش قرار گيرد، اگر زياد خواهم بود اين است حسب و نسب من و همگان )).

آنگاه پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود: ((سلمان راست گفت هر كه مى خواهد به مردى بنگرد كه دلش نورانى گشته به سلمان بنگرد.

محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري (المتوفى : 711هـ) مختصر تاريخ دمشق ج 3، ص 338، دار النشر  

سلمان جوينده دين است :

عبد البر روايتي را درباره دين سلمان از رسول خدا صلي الله عليه وآله چنين نقل مي‌كند:

وروى عن النبي صلى الله عليه وسلم من وجوه أنه قال لو كان الدين عند الثريا لناله سلمان وفي روياة أخرى لناله رجال من فارس.

پيامبر صلي الله عليه وآله فرمودند: اگر دين نزد ستارگان ثريا باشد سلمان بدان مى رسد و در روايت ديگر چنين است: مرداني ازفارس به آن ( دين) مي رسند.

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 2، ص 636، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

 سلمان همنشين مخصوص پيامبر(ع) بود:

ابن ابي الحديد از عايشه درباره همنشيني سلمان با پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل مي‌كند:

وقد روينا عن عائشة قالت : كان لسلمان مجلس من رسول الله صلى الله عليه وسلم ينفرد به بالليل حتى يكاد يغلبناعلى رسول الله صلى الله عليه وسلم.

و از عايشه روايت شده كه گفته است : سلمان با رسول الله صلى الله عليه و آله جلسه داشت و شبهايي پيش حضرت بود تا آنجا كه در همنشيني با بر ما پيشي مي‌گرفت.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 18، ص 19، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

سلمان زينت اهل اصفهان است: 

ابو محمد انصاري طبقات المحدثين، سلمان را چنين توصيف مي‌كند:

 سلمان الفارسي ومما زين الله به أصبهان وأهلها أن جعل سلمان الفارسي منها ورزقه صحبة نبينا صلى الله عليه وسلم حتى قال فيه صلى الله عليه وسلم سلمان منا أهل البيت.

از چيزهاي كه خداوند با آن اصفهان واهلش را زينت بخشيده است اين است كه سلمان را از آنها قرار داده است و روزي صحابي پيامبر صلي الله عليه و آله را روزي او كرده است تا آنجا كه حضرت فرمودند سلمان از ما اهل بيت است.

الأنصاري، عبدالله بن محمد بن جعفر بن حيان ابومحمد (متوفاى 369 هـ )، طبقات المحدثين بأصبهان والواردين عليها، ج 1، ص 203، تحقيق: عبدالغفور عبدالحق حسين البلوشي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1412هـ – 1992م

با وجود تخلف سلمان از بيعت ابوبكر با اين همه مناقب، آيا باز شكي باقي مي‌ماند كه حزب سقيفه بر حق نبوده و كارشان بر خلاف دين بوده است؟ و اجماعي در بيعت رخ نداده است؟

سلمان از فقهاء و محدثين است:

زهري در كتاب طبقات الكبري از محمد بن عمر در باره سلمان چنين نقل مي‌كند:

أخبرنا مسلم بن إبراهيم قال حدثنا سلام بن مسكين قال حدثنا ثابت بن قطبة قال كان سلمان أميرا على المدائن قال وقال محمد بن عمر توفي سلمان الفارسي في خلافة عثمان بن عفان بالمدائن وكان بالمدائن من المحدثين والفقهاء.

محمد بن عمر گويد سلمان در زمان خلافت عثمان در مدائن  از دنيا رفت در حالي در مدائن از محدثين و فقهاء بود.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى،ج7، ص318، ناشر: دار صادر - بيروت.

7. جناب ابوذر رضوان الله عليه

ابوذر يكي از صحابي پيامبر صلي اله عليه وآله كه از بيعت با ابوبكر مخالفت كرد .

منابع مخالفت ابوذر با خلافت ابوبكر

يعقوبي متوفاي 292

يعقوبي نيز به عدم بيعت اباذر اين چنين اشاره مي‌كند:

تخلّف عن بيعة أبي بكر قوم من المهاجرين والأنصار ، ومالوا مع علي بن أبي طالب ، منهم : العباس بن عبد المطلب ، والفضل بن العباس ، والزبير بن العوام بن العاص ، وخالد بن سعيد ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر الغفاري ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب،وأبي بن كعب .

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 124، ناشر: دار صادر – بيروت.

فاضل آبي متوفاي 421

فاضل آبي در اين‌باره مي‌نويسد :

روى أحمد بن أبي طاهر في كتاب ' المنثور والمنظوم ' بإسناد له عن البراء ابن عازبٍ قال : لم أزل لبني هاشمٍ محبا ؛ فلما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم تخوفت أن تتمالأ قريش على إخراج هذا الأمر من بني هاشم ؛ فأخذني ما يأخذ الواله العجول مع ما في نفسي من الحزن لوفاة النبي صلى الله عليه وسلم - وقد ملأ الهاشميون بيتهم ، فكنت أتردد بينهم وبين المسجد

أتفقد وجوه قريش ، فإني لكذلك إذ فقدت أبا بكر وعمر ، ثم لم ألبث إذ أنا بأبي قد أقبل في أهل السقيفة ، وهم يحتجزون الأزر الصنعانية ، لا يمرون بأحد إلا خطبوه ، فإذا عرفوه قدموه فمدوا يده ، فمسحوها على يد أبي بكرٍ ، وقالوا له : بايع . شاء ذلك أو أبى ، فأنكرت عند ذلك عقلي ، وخرجت مسرعاً حتى انتهيت إلى بني هاشم - والباب مغلقٌ - فضربت الباب عليهم ضرباً عنيفاً ، وقلت : قد بايع الناس أبا بكر بن أبي قحافة . فقال العباس : ترحت أيديكم إلى آخر الدهر ؛ أما إني قد أمرتكم فعصيتموني . قال البراء : فمكثت أكابد ما في نفسي ، ورأيت في الليل المقداد بن الأسود ، وعبادة بن الصامت ، وسلمان الفارسي ، وأبا ذر وأبا الهيثم بن التيهان ، وحذيفة بن اليمان . وإذا هم يريدون أن يعود الأمر شورى بين المهاجرين

وبلغ ذلك أبا بكر وعمر فأرسلا إلى أبي عبيدة بن الجراح وإلى المغيرة بن شعبة ، فسألاهما عن الرأي ؛ فقال المغيرة : أرى أن تلقوا العباس فتجعلوا في هذا الأمر نصيباً له ولعقبه ؛ فتقطعوا بذلك ناحية علي بن أبي طالب . فانطلق أبو بكر وعمر وأبو عبيدة والمغيرة ، حتى دخلوا على العباس في الليلة الثانية من وفاة النبي صلي الله عليه وسلم ، فحمد أبو بكر الله وأثنى عليه وقال : إن الله ابتعث لكم محمداً صلي الله عليه وسلم نبياً ، وللمؤمنين ولياً ، فمن الله عليهم بكونه بين ظهرانيهم ، حتى اختار له ما عنده فخلى على الناس أمورهم ، ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم ، متفقين لا مختلفين ، فاختاروني عليهم والياً ، ولأمورهم راعياً ؛ فتوليت ذلك عليهم ، وما أخاف بعون الله وتسديده وهناً ولا حيرةً ولا جبنا ، ' وما توفيقي إلا بالله عليه توكلت وإليه أنيب ' . وما انفك يبلغني عن طاعنٍ يقول بخلاف عامة المسلمين ، يتخذكم لجئاً فتكونوا حصنه المنيع ، وخطبه البديع . فإما دخلتم فيما اجتمع عليه الناس ، أو صرفتموهم عما مالوا إليه ، وقد جئنا ونحن نريد أن نجعل لك في هذا الأمر نصيباً ، يكون لك ويمون لمن بعدك إذ كنت عم رسول الله صلي الله عليه وسلم . وإن كان الناس قد رأوا مكانك من رسول الله ومكان أصحابك فعدلوا هذا الأمر عنكم ، وعلى رسلكم بني هاشم ؛ فإن رسول الله (ص) منا ومنكم . فقال عمر : إي واله وأخرى أنا لم نأتكم حاجةً إليكم ، ولكنا كرهنا أن يكون الطعن فيما اجتمع عليه المسلمون منكم ، فيتفاقم الخطب بكم وبهم . فانظروا لأنفسكم ولعامتكم . فحمد الله العباس وأثنى عليه ثم قال : إن الله ابتعث محمداً (ص) - كما وصفت - نبياً . وللمؤمنين ولياً ، فمن الله به على كل حتى اختار له ما عنده ، فخل الناس على أمرهم مختاروا لأنفسهم ، مصيبين للحق ، لا مائلين بزبغ الهوى . وإن كنت برسول الله (ص) طلبت فحقنا أخذت ، وإن كنت بالمؤمنين طلبت فنحن منهم ، ما تقدمنا في أمركم فرطاً ، ولا حللنا وسطاً ، ولا برحنا سخطاً . وإن كان هذا الأمر إنما يجب لك بالمؤمنين فما وجب إذ كنا كارهين . وما أبعد قولك إنهم طعنوا عليك من قولك إنهم مالوا إليك وأما ما بذلت فإن يكن حقك أعطيتناه فأمسكه عليه ، وإن يكن حق المؤمنين فليس لك أن تحكم فيه . وإن يكن حقنا لم نرض منك ببعضه دون بعض . وما أقول هذا أروم صرفك ، ولكن للحجة نصيبها من البيان . وأما قولك : إن رسول الله منا ومنكم ، فإن رسول الله (ص) كان من شجرة نحن أغصانها وأنتم جيرانها . وأما قولك : يا عمر إنك تخاف الناس علينا ، فهذا الذي تقدمتم به أول ذلك . والله المستعان

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاى421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 1، ص 277، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 1،  ص 137 و138، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابوالفداء متوفاي 732

در كتاب المختصر في اخبار البشر، چنين نوشته شده است:

فبايع عمر أبا بكر رضي الله عنهما، وانثال الناس عليه يبايعونه، في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إِحدى عشرة، خلا جماعة من بني هاشم والزبير وعتبة بن أبي لهب وخالد بن سعيد ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسي وأبي ذر وعمار بن ياسر والبر بن عازب وأبي بن كعب ومالوا مع علي بن أبي طالب، وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب:

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف           عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن

عن أول الناس إِيماناً وسابقه               وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهداً بالنبي من                جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به               وليس في القوم ما فيه من الحسن

وكذلك تخلف عن بيعة أبي بكر  أبو سفيان من بني أمية

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 19،  طبق برنامه الجامع الكبير

ابن الوردي متوفاي 749

در تاريخ ابن الوردي نيز ابوذر در كنار افراد ديگري كه از بيعت با ابوبكر بيعت نكردند ، ذكرشده است :

وبادروا ' سقيفة بني ساعدة ' فبايع عمر أبا بكر وأنثال الناس يبايعونه في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إحدى عشرة خلا جماعة من بني هاشم ، والزبير ، وعتبة بن أبي لهب ، وخالد بن سعيد بن العاص ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب ، وأبي بن كعب ، وأبو سفيان من بني أمية ؛ ومالوا مع علي رضي اللَّهِ عنهم وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب:

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف                    عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن 

 عن أول الناس إيمانا وسابقة                واعلم الناس بالقرآن والسنن 

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن              جبريل عون له في الغسل والكفن 

من فيه ما فيهم لا يمترون به               وليس في القوم مالله فيه من الحسن 

ابن الوردي ، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاى749هـ) ، تاريخ ابن الوردي ، ج 1، ص 134،  ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت ، الطبعة : الأولى، 1417هـ - 1996م

عبد الملك شافعي متوفاي 1111

عبد الملك شافعي در اين‌باره گويد:

تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص ثم إنهم بايعوا كلهم فمنهم من أسرع بيعته ومنهم من تأخر حينا إلا ما روى عن سعد بن عبادة فإنه لم يبايع أبا بكر ولا عمر إلى أن مات.

در آن روز سعد بن عباده ، گروهي از خزرجيان ، علي عليه السلام ،‌ و پسرانش ،‌ زبير،‌ عباس عموي پيامبر صلي الله عليه وآله، بني هاشم ، طلحه، سلمان، عمار، ابوذ ، مقداد و غير آنها و خالد از بيعت ابوبكر تخلف كردند سپس همه آنها بيعت كردند وعده اي از آنها با عجله وعده اي با تاخير با ابوبكر بيعت كردند  مگر سعد بن عبده كه تا هنگام مرگش با ابوبكر و عمر بيعت نكرد.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 332، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

مدارك شيعه :

شيخ صدوق نيز درباره مخالفت و اعتراض ابوذر به حزب سقيفه مي‌نويسد:

.....ثم قام أبو ذر - رحمة الله عليه - فقال بعد أن حمد الله وأثنى عليه : أما بعد يا معشر المهاجرين والأنصار لقد علمتم وعلم خياركم أن رسول الله صلى الله عليه وآله قال : " الامر لعلي عليه السلام بعدي ، ثم للحسن والحسين عليهما السلام ، ثم في أهل بيتي من ولد الحسين " فأطرحتم قول نبيكم . وتناسيتم ما أوعز إليكم ، واتبعتم الدنيا ، وتركتم نعيم الآخرة الباقية التي لا تهدم بنيانها ولا يزول نعيمها ، ولا يحزن أهلها ولا يموت سكانها وكذل الأمم التي كفرت بعد أنبيائها بدلت وغيرت فحاذيتموها حذو القذة بالقذة ، والنعل بالنعل ، فعما قليل تذوقون وبال أمركم وما الله بظلام للعبيد.

سپس ابو ذر (ره) برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اما بعد، اى گروه‏ مهاجران و انصار شما مى‏دانيد و نيكان شما مى‏دانند كه پيامبر خدا (ص) فرمود: كار خلافت پس از من مال على (ع) سپس حسن و حسين، سپس در خاندان من از نسل حسين قرار دارد، شما سخن پيامبر خودتان را كنار گذاشتيد و در آنچه به شما تأكيد كرده بود خود را به فراموشى زديد؟ و تابع دنيا شديد و نعمت‏هاى آخرت را ترك كرديد. همان جايى كه سراى جاويدان است و بنيان آن خراب نمى‏شود و اهل آن اندوهگين نگردد و ساكنان آن نمى‏ميرند، و چنين بودند امت‏هايى كه پس از پيامبرانشان كافر شدند و (دين خدا را) تبديل كردند و تغيير دادند و شما دقيقا همانند آنها شديد، به زودى وبال كارتان را خواهيد چشيد و خداوند بر بندگانش ستمكار نيست.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص461-465 ،تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

در مخالفت ابوذر با حزب سقيفه همين بس كه وي به جهت برگرداندن خلافت از ابوبكر  با صحابه مشورت كرد.

مناقب و فضائل ابوذر

خلق و خوي ابوذر مانند عيسي بن مريم بود:

در روايات زيادي اخلاق ابوذر به عيسي بن مريم تشبيه شده است كه نشان از مقام بلند و درجه ولاي وي است

طبراني روايتي را درباره منزلت ابوذر چنين نقل مي كند:

وَعَنْ إبراهيم الْهَجَرِيِّ رَفَعَ الحديث إلى عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم من سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إلى شَبِيهِ عِيسَى بن مَرْيَمَ خَلْقًا وخُلُقًا فَلْيَنْظُرْ إلى أبي ذَرٍّ رَضِي اللَّهُ عنه.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند : كسي كه خوش دارد به شبيه عيسي بن مردم در خلق و خوي نگاه كند پس به ابوذر نگاه كند .

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير ج 2، ص 388، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

ابن سعد نيز روايتي را نقل مي كند كه تواضع ابوذر به تواضع عيسي تشبيه شده است :

قال أخبرنا يزيد بن هارون قال أخبرنا أبو أمية بن يعلى عن أبي الزناد عن الأعرج عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما أظلت الخضراء ولا أقلت الغبراء على ذي لهجة أصدق من أبي ذر من سره أن ينظر إلى تواضع عيسى بن مريم فلينظر إلى أبي ذر.

 پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درباره ابو ذر مى‏فرمود: آسمان سايه نيفكنده و زمين حمل نكرده صاحب زبانى راستگوتر از ابوذر و نيكوكارتر نزد خداوند و كسي كه دوست دارد به تواضع عيسي بن مريم (ع) نگاه كند به ابوذر بنگرد.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 4، ص 228، ناشر: دار صادر – بيروت

علامه مناوي نيز مي‌نويسد :

عن أبي مسعود بلفظ : من سره أن ينظر إلى شبيه عيسى خلقا وخلقا فلينظر إلى أبي ذر .

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير ج 6،  ص 388، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

وي بعد از نقل اين روايت مي‌گويد:

قال الهيثمي : رجاله ثقات.

رجالش همه از ثقات هستند.  

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير ج 6، ص 388، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.

ابوذر مناقب فراوان دارد:

مناقب ابوذر آنقدر فراوان است كه خود اهل سنت به فراواني آن اعتراف كرده‌اند تا آنجا كه مباركفوري چنين اقرار مي‌كند:

ومناقبة كثيرة جدا.

مناقب ابوذر جدا فراوان است .

المباركفوري، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم (متوفاى1353هـ) ، تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي ج 2، ص 259، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت

ابوذر از كبارو فضلاء صحابه است :

ابن اثير در اسد الغابه از ابوذر چنين ياد مي‌كند:

وكان أبو ذر من كبار الصحابة وفضلائهم ، قديم الإسلام يقال : أسلم بعد أربعة وكان خامساً ، ثم انصرف إلى بلاد قومه وأقام بها ، حتى قدم على رسول الله صلى الله عليه وسلّم المدينة.

ابوذر از بزرگان و فضلاء صحابه بودند و اسلام او هم قديمي است كه گفته شده است بعد از چهار نفر اسلام آورد كه او پنجمي بودند بعد به وطن خود برگشت تا زماني كه پيامبر صلي الله عليه و آله به مدينه تشريف آوردند.

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 6،  ص 107، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

پيامبر(ص) هرآنچه براي خود مي خواست براي سلمان نيز مي خواست :

ذهبي در روايتي از پيامبر صلي الله عليه واله چنين مي فرمايد:

وقال النبي صلى الله عليه وسلم : يا أبا ذر إني أراك ضعيفاً ، وإني أحب لك ما أحب لنفسي.

رسول خدا مي‌فرمايد: اي اباذر تورا ضعيف مي‌بينم در حالي كه من هر چيزي را كه براي خودم دوست بدارم براي تو نيز دوست دارم  .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 406، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

ابوذر صندوق علم پيامبر(ص) بود:

ذهبي در روايت چنين نقل مي كند :

ثنا فضيل بن مرزوق، حدثتني جبلة بنت مصفح ، عن حاطب قال : قال أبو ذر ما ترك رسول الله صلى الله عليه وسلم شيئاً مما صبه جبريل وميكائيل في صدره إلا وقد صبه في صدري.

حاطب نقل مي كند كه ابوذر گفت پيامبر صلي الله عليه وآله هيچ شيي را جبرئيل و ميكائيل بر صدرش سرازير نكرد مگر اينكه حضرت آن را سينه من سرازير كرد.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام،ج 3 ، ص 408، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

ابوذر از اعلام و زهاد صحابه بود:

صفدي در كتاب الوافي بالوفيات مي گويد :

وهو من أعلام الصحابة وزهادهم المهاجرين.

او از اعلمترين صحابه و زاهدترين مهاجرين بود.

الصفدي، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاى764هـ)، الوافي بالوفيات، ج 11،  ص 149، تحقيق أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى، ناشر: دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م

ابوذر راستگوترين فرد روي زمين :

در روايات فراوان از منابع اهل سنت نقل شده است كه ابوذر صادقترين افراد در روي زمين بود

ابن ابي شيبه از رسول خدا صلي الله عليه وآله چنين نقل مي‌كند :

حدثنا يزيد عن أبي أمية بن يعلى الثقفي عن أبي الزناد عن الأعرج عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما أظلت الخضراء ولا أقلت الغبراء من ذي لهجة أصدق من أبي ذر من سره أن ينظر إلى تواضع عيسى بن مريم فلينظر إلى أبي ذر.

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله درباره ابو ذر مى‏فرمود: آسمان سايه نيفكنده و زمين حمل نكرده صاحب زبانى راستگوتر از ابوذر و نيكوكارتر نزد خداوند و من شهادت مى‏دهم كه اين دو جز به حق شهادت ندادند، و تو (اى على) نزد من از اين دو راستگوتر و مقدّم‏تر هستى و كسي كه دوست دارد به تواضع عيسي بن مريم (ع) نگاه كند به ابوذر بنگرد.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6،  ص 388، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 4 ، ص 228، ناشر: دار صادر – بيروت

احمد بن حنبل نيز اين روايت را چنين نقل مي كند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَةَ عَنِ الأَعْمَشِ ثنا عُثْمَانُ عن بي حَرْبٍ الديلي سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن عَمْرٍو يقول قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ما أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَلاَ أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ من رَجُلٍ أَصْدَقَ لَهْجَةً من أبي ذَرٍّ.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 175، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر

عبدالحي نيز در اين باره مي نويسد:

 أبو ذر جندب بن جنادة الغفاري صادق الإسلام واللسان قال رسول الله صلى الله عليه وسلم ما أظلت الخضراء ولا أقلتالغبراء أصدق لهجة من أبي ذر .

طلحه گفت: به خدا سوگند كه من از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم شنيدم كه به ابوذر يفرمود: آسمان بر كسي سايه نيافكند و زمين به زير پاي كسي گسترده نشد كه صادق تر و صريح الهجه تر از ابوذر باشد. من نيز شهادت مي‌دهم كه آن دو نفر به حقّ شهادت داده‌اند. و تو يا علي از آن دو نفر نيز صادق تري!

العكري الحنبلي، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاى 1089هـ)، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج 1، ص 39، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثير - دمشق، الطبعة: الأولي، 1406هـ.

آيا تخلف راستگوترين صحابه از بيعت ابوبكر دلالت بر دروغين بودن خلافت ابوبكر نمي‌كند؟

8. جناب مقداد رضوان الله عليه

مقداد از جمله اصحابي است كه با عدم بيعت خود، اجماعي بودن خلافت ابوبكر را با چالش مواجه كرد

مدارك عدم بيعت جناب مقداد

يعقوبي متوفاي 292

در تاريخ يعقوبي، مقداد از مهاجريني ذكرشده كه از بيعت با ابوبكر تخلف كرده و به طرف علي عليه السلام متمايل شد :

تخلّف عن بيعة أبي بكر قوم من المهاجرين والأنصار ، ومالوا مع علي بن أبي طالب ، منهم : العباس بن عبد المطلب ، والفضل بن العباس ، والزبير بن العوام بن العاص ، وخالد بن سعيد ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر الغفاري ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب،وأبي بن كعب .

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 124، ناشر: دار صادر – بيروت.

ابو سعد آبي متوفاي 421

فاضل آبي  در اين‌باره مي‌نويسد :

روى أحمد بن أبي طاهر في كتاب ' المنثور والمنظوم ' بإسناد له عن البراء ابن عازبٍ قال : لم أزل لبني هاشمٍ محبا ؛ فلما قبض رسول الله صلى الله عليه وسلم تخوفت أن تتمالأ قريش على إخراج هذا الأمر من بني هاشم ؛ فأخذني ما يأخذ الواله العجول مع ما في نفسي من الحزن لوفاة النبي صلى الله عليه وسلم - وقد ملأ الهاشميون بيتهم ، فكنت أتردد بينهم وبين المسجد

أتفقد وجوه قريش ، فإني لكذلك إذ فقدت أبا بكر وعمر ، ثم لم ألبث إذ أنا بأبي قد أقبل في أهل السقيفة ، وهم يحتجزون الأزر الصنعانية ، لا يمرون بأحد إلا خطبوه ، فإذا عرفوه قدموه فمدوا يده ، فمسحوها على يد أبي بكرٍ ، وقالوا له : بايع . شاء ذلك أو أبى ، فأنكرت عند ذلك عقلي ، وخرجت مسرعاً حتى انتهيت إلى بني هاشم - والباب مغلقٌ - فضربت الباب عليهم ضرباً عنيفاً ، وقلت : قد بايع الناس أبا بكر بن أبي قحافة . فقال العباس : ترحت أيديكم إلى آخر الدهر ؛ أما إني قد أمرتكم فعصيتموني . قال البراء : فمكثت أكابد ما في نفسي ، ورأيت في الليل المقداد بن الأسود ، وعبادة بن الصامت ، وسلمان الفارسي ، وأبا ذر وأبا الهيثم بن التيهان ، وحذيفة بن اليمان . وإذا هم يريدون أن يعود الأمر شورى بين المهاجرين.

الآبي، ابوسعد منصور بن الحسين (متوفاى421هـ)، نثر الدر في المحاضرات، ج 1، ص 277، تحقيق: خالد عبد الغني محفوط، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 137 و138، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابو الفداء متوفاي 732

ابوالفداء نيز مي‌گويد:

فبايع عمر أبا بكر رضي الله عنهما، وانثال الناس عليه يبايعونه، في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إِحدى عشرة، خلا جماعة من بني هاشم والزبير وعتبة بن أبي لهب وخالد بن سعيد ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسي وأبي ذر وعمار بن ياسر والبر بن عازب وأبي بن كعب ومالوا مع علي بن أبي طالب، وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب:

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف           عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن

عن أول الناس إِيماناً وسابقه               وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهداً بالنبي من               جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به              وليس في القوم ما فيه من الحسن

وكذلك تخلف عن بيعة أبي بكر أبو سفيان من بني أمية

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 19، طبق برنامه الجامع الكبير

ابو الوردي متوفاي 749

ابن الوردي درباره عدم حضور مقداد در سقيفه براي بيعت با ابوبكر اين چنين پرده بر مي‌دارد:

وبادروا ' سقيفة بني ساعدة ' فبايع عمر أبا بكر وأنثال الناس يبايعونه في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إحدى عشرة خلا جماعة من بني هاشم ، والزبير ، وعتبة بن أبي لهب ، وخالد بن سعيد بن العاص ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب ، وأبي بن كعب ، وأبو سفيان من بني أمية ؛ ومالوا مع علي رضي اللَّهِ عنهم وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف              عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن 

 عن أول الناس إيمانا وسابقة                واعلم الناس بالقرآن والسنن 

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن              جبريل عون له في الغسل والكفن 

من فيه ما فيهم لا يمترون به               وليس في القوم مالله فيه من الحسن 

ابن الوردي ، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاى749هـ) ، تاريخ ابن الوردي ، ج 1، ص 134، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت ، الطبعة : الأولى، 1417هـ - 1996م

عاصمي شافعي متوفاي 1111

در كتاب سمط النجوم اين چنين گزارش شده است:

تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص ثم إنهم بايعوا كلهم فمنهم من أسرع بيعته ومنهم من تأخر حينا إلا ما روى عن سعد بن عبادة فإنه لم يبايع أبا بكر ولا عمر إلى أن مات.

در آن روز سعد بن عباده ، گروهي از خزرجيان ، علي عليه السلام ،‌ و پسرانش ،‌زبير،‌عباس عموي پيامبر صلي الله عليه وآله، بني هاشم ، طلحه، سلمان، عمار، ابوذ ، مقداد و غير آنها و خالد از بيعت ابوبكر تخلف كردند سپس همه آنها بيعت كردند وعده اي از آنها با عجله وعده اي با تاخير با ابوبكر بيعت كردند  مگر سعد بن عبده كه تا هنگام مرگش با ابوبكر و عمر بيعت نكرد.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 332، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

مخالفت جناب مقداد با بيعت ابوبكر در روايات شيعه:

مرحوم شيخ صدوق نيز درباره اعتراض و مخالفت مقداد با ابوبكر مي‌نويسد:

...ثم قام المقداد بن الأسود - رحمة الله عليه - فقال : يا أبا بكر إربع على نفسك ، وقس شبرك بفترك وألزم بيتك ، وابك على خطيئتك فإن ذلك أسلم لك في حياتك ومماتك ، ورد هذا الامر إلى حيث جعله الله عز وجل ورسوله ولا تركن إلى الدنيا ولا يغرنك من قد ترى من أوغادها فعما قليل تضمحل عنك دنياك ، ثم تصير إلى ربك فيجزيك بعملك وقد علمت أن هذا الامر لعلي عليه السلام وهو صاحبه بعد رسول الله صلى الله عليه وآله وقد نصحتك إن قبلت نصحي.

سپس مقداد بن اسود (ره) برخاست و گفت: اى ابو بكر! از جايگاه خود تجاوز مكن و وجب خود را با اندازه ميان انگشت ابهام و سبابه مقايسه كن (يعنى از حد خود تجاوز مكن) و به خطاى خود گريه كن كه اين در زندگى و مرگ براى تو مناسب‏تر است و اين كار را به آنجا كه خدا و رسولش قرار داده بازگردان، به دنيا تكيه مكن و با فرومايگانى كه مى‏بينى، به خود مغرور مباش، به زودى دنياى تو خراب خواهد شد و به سوى پروردگارت بازخواهى گشت و او مطابق با عملت به تو جزا خواهد داد، تو خود مى‏دانى كه اين كار از آن على (ع) است و او پس از پيامبر صاحب آن است، همانا تو را نصيحت كردم، اگر تو نصيحت مرا بپذيرى.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص461-465، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

مقداد از جمله افرادي بود كه با صحابه جهت برگردان خلافت از ابوبكر، با صحابه به شور نشست

مقام ومنزات جناب مقداد

خدا مقداد را دوست دارد :

در چند روايت از منابع اهل سنت، تصريح شده است كه خدا چهار تن از صحابه را دوست دارد

ترمذي روايتي را كه سندش نيز حسن است در اين‌باره  چنين نقل مي‌كند:

حدثنا إسماعيل بن مُوسَى الْفَزَارِيُّ بن بِنْتِ السُّدِّيِّ حدثنا شَرِيكٌ عن أبي رَبِيعَةَ عن بن بُرَيْدَةَ عن أبيه قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ وَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ يُحِبُّهُمْ قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ سَمِّهِمْ لنا قال عَلِيٌّ منهم يقول ذلك ثَلَاثًا وأبو ذَرٍّ وَالْمِقْدَادُ وَسَلْمَانُ أَمَرَنِي بِحُبِّهِمْ وَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ يُحِبُّهُمْ.

پيامبر صلي الله  عليه وآله فرمودند : خدابرمن امر كرد كه چهار نفر از اصحابم را دوست دارم و خبر داد كه او هم آنها را دوست دارد گفته شد يارسول الله نامشان را برايمان بگو؟ حضرت سه بار فرمود علي از آنها ست و ابوذر،  مقداد و سلمان كه خدا من را مآمور كرده كه آنها را دوست بدارم و خبر هم داد كه خود خدا آنها را دوست دارد.

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5،  ص 636، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ترمذي در پايان روايت را حسن دانسته و گويد:

قال هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ لَا نَعْرِفُهُ إلا من حديث شَرِيكٍ.

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5،  ص 636، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

أحمد بن حنبل در  مسند خود چنين روايت مي كند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا أَسْوَدُ بن عَامِرٍ أنا شَرِيكٌ عن أبي رَبِيعَةَ عَنِ بن بُرَيْدَةَ عن أبيه عَنِ النبي صلى الله عليه وسلم قال أمرني الله عز وجل بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ من أصحابي أَرَى شَرِيكاً قال وأخبرني انه يُحِبُّهُمْ عَلِىٌّ منهم وأبو ذَرٍّ وَسَلْمَانُ وَالْمِقْدَادُ الكندي.

الشيباني،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 356، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر

بررسي سند اين روايت قبلا ذكر شد

سيوطي در جامع الاحاديث از پيامبر صلي الله عليه وآله نقل مي كند كه فرمودند:

نَزَلَ عَلَيَّ الرُّوحُ الأَمِينُ فَحَدَّثَنِي أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُحِبُّ أَرْبَعَةً مِنْ أَصْحَابِي : عَلِيٌّ ، وَسْلَمَانُ ، وَأَبُو ذَرٌّ ، وَالْمِقْدَادُ.

پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: جبرئيل برمن نازل شد و از حدا برمن حديث كرد كه فرمودند : خداوند چهار تن از اصحاب را دوست دارد ؛ علي عليه السلام ، سلمان ، ابوذر و مقداد.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 7، ص 479، طبق برنامه الجامع الكبير

 ابو نعيم نيزدر حلية الاولياء اين روايت را اين چنين نقل مي‌كند: 

حدثنا القاسم بن أحمد بن القاسم ثنا محمد بن الحسين الخثعمي ثنا عباد بن يعقوب ثنا موسى بن عمير ثنا أبو ربيعة الإيادي عن أبي بريدة عن أبيه رضي الله تعالى عنهم قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم نزل علي الروح الأمين فحدثني أن الله تعالى يحب أربعة من أصحابي فقال له من حضر من هم يا رسول الله فقال علي وسلمان وأبو ذر والمقداد رضي الله تعالى عنهم.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 1، ص 190، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه اين روايت را از ابن بريده چنين نقل مي كند

وقد روي من حديث ابن بريدة ، عن أبيه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : أمرني ربي بحب أربعة ، وأخبرني أنه يحبهم : علي ، وأبو ذر ، والمقداد ، وسلمان.

پيامبر صلي الله عليه وآله  فرمودند : خدا من را مامور كرده است تا چهار نفر را دوست داشته باشم ؛ علي عليه السلام ، ابوذر ، مقداد و سلمان.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 18،  ص 19،تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

بنابراين با عدم حضور مقداد در سقيفه براي بيعت با ابوبكربه اين نتيجه مي‌رسيم كه اجماعي در سقيفه براي بيعت با ابوبكر نبوده است

مقداد از فضلاء و برگزيدگان صحابه بود:

ابن عبدالبر در الاستيعاب روايتي از ابن مسعود در باره فضيلت مقدادچنين نقل مي كند :

قال ابن أبي شيبة حدثنا يحيى بن بكير حدثنا زائدة عن عاصم عن زر عن ابن مسعود قال أول من أظهر الإسلام سبعة فذكر منهم المقداد وكان من الفضلاء النجباء الكبار الخيار من أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم.

ابن مسعود گويد: از جمله اولين افرادي هفت نفره‌اي كه اسلام را آشكار كرند مقداد بود و از فضلاء و كبار و از برگزيده شدگان از اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله بود.

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 4، ص 1481، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري ج 20، ص 85، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت

مقداد از اولين كساني بود كه اسلام را اظهار كرد :

عيني از ابن مسعود نقل مي كند :

وعن ابن مسعود : أن أول من أظهر الإسلام سبعة ، فذكر منهم المقداد.

ابن مسعود گويد : همانا اولين كساني كه اسلامشان ار آشكار كردند هفت نفر بودندكه مقداد نيز جزء آنها بود .

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 20، ص 85، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت

بهشت مشتاق مقداد است:

در روايتي پيامبر صلي الله عليه وآله چند تن از اصحاب كه مقداد نيز از آنانبود ، را نام مي‌برد كه بهشت مشتاق و در انتظار آنها است

ابي نعيم اصفهاني از پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل مي كند:

حدثنا محمد بن أحمد بن الحسن ثنا جعفر بن محمد بن عيسى ثنا محمد ابن حميد ثنا إبراهيم بن المختار ثنا عمران بن وهب الطائي عن أنس بن مالك سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول : اشتاقت الجنة إلى أربعة : علي والمقداد وعمار وسلمان.

بهشت مشتاق چهار نفراست : علي عليه السلام ، مقداد، عمارو سلمان.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة ، ج 3، ص 1329، طبق برنامه الجامع الكبير.

9. جناب عمار رضوان الله عليه

حضرت عمار از جمله كساني بود كه به همراه بني هاشم و اصحاب، از بيعت با ابوبكر مخالفت كرد

مدارك مخالفت حضرت عمار با بيعت ابوبكر

يعقوبي متوفاي 292

در كتاب يعقوبي در باب سقيفه بني ساعده و بيعت ابابكر، گروه زيادي را ذكر مي‌كند كه در سقيفه براي بيعت حاضر نشدند از جمله آنها عمار است كه يعقوبي در اين‌باره گويد: 

تخلّف عن بيعة أبي بكر قوم من المهاجرين والأنصار ، ومالوا مع علي بن أبي طالب ، منهم : العباس بن عبد المطلب ، والفضل بن العباس ، والزبير بن العوام بن العاص ، وخالد بن سعيد ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر الغفاري ،وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب،وأبي بن كعب .

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 124، ناشر: دار صادر – بيروت.

ابو الفداء متوفاي 732

در كتاب المختصر نيز عدم بيعت عمار اين چنين نقل شده است:

فبايع عمر أبا بكر رضي الله عنهما، وانثال الناس عليه يبايعونه، في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إِحدى عشرة، خلا جماعة من بني هاشم والزبير وعتبة بن أبي لهب وخالد بن سعيد ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسي وأبي ذر وعمار بن ياسر والبر بن عازب وأبي بن كعب ومالوا مع علي بن أبي طالب، وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب:

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف                    عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن

عن أول الناس إِيماناً وسابقه              وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهداً بالنبي من                جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به              وليس في القوم ما فيه من الحسن

وكذلك تخلف عن بيعة أبي                بكر أبو سفيان من بني أمية

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج 1،  ص 19، طبق برنامه الجامع الكبير

ابن الوردي متوفاي 749

ابن الوردي مورخ مشهور اهل سنت، تخلف عمار را چنين نقل كرده است :

وبادروا ' سقيفة بني ساعدة ' فبايع عمر أبا بكر وأنثال الناس يبايعونه في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إحدى عشرة خلا جماعة من بني هاشم ، والزبير ، وعتبة بن أبي لهب ، وخالد بن سعيد بن العاص ، والمقداد بن عمرو ، وسلمان الفارسي ، وأبو ذر ، وعمار بن ياسر ، والبراء بن عازب ، وأبي بن كعب ، وأبو سفيان من بني أمية ؛ ومالوا مع علي رضي اللَّهِ عنهم وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب :

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف                   عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن 

 عن أول الناس إيمانا وسابقة                واعلم الناس بالقرآن والسنن 

وآخر الناس عهدا بالنبي ومن              جبريل عون له في الغسل والكفن 

من فيه ما فيهم لا يمترون به               وليس في القوم مالله فيه من الحسن 

ابن الوردي ، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاى749هـ) ، تاريخ ابن الوردي ، ج 1،  ص 134، ناشر : دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت ، الطبعة : الأولى، 1417هـ - 1996م

عبد الملك شافعي متوفاي 1111

عبد المالك شافعي در اين‌باره مي‌گويد:

تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص ثم إنهم بايعوا كلهم فمنهم من أسرع بيعته ومنهم من تأخر حينا إلا ما روى عن سعد بن عبادة فإنه لم يبايع أبا بكر ولا عمر إلى أن مات.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 332،  تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

عدم بيعت وي در كتب علماي شيعه

مرحوم شيخ صدوق مي‌نويسد:

...ثم قام عمار بن ياسر فقال : يا أبا بكر لا تجعل لنفسك حقا جعله الله عز وجل لغيرك ، ولا تكن أول من عصى رسول الله صلى الله عليه وآله وخالفه في أهل بيته واردد الحق إلى أهله تخف ظهرك وتقل وزرك وتلقى رسول الله صلى الله عليه وآله وهو عنك راض ، ثم يصير إلى الرحمن فيحاسبك بعملك ويسألك عما فعلت .

سپس عمّار ياسر برخاست و گفت: اى ابو بكر! براى خود حقى را قرار مده كه خدا آن را به غير تو داده است و نخستين كسى مباش كه پيامبر خدا (ص) را نافرمانى كرد و در باره خاندان او به مخالفت برخاست و حق را به اهل آن برگردان تا بار تو سبك شود و وبال تو كم گردد و در حالى با پيامبر ملاقات كنى كه او از تو راضى است، سپس به سوى خداوند رحمان بازگردى، و او تو را مطابق عملت محاسبه كند و از آنچه كرده‏اى از تو بپرسد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، الخصال، ص461-  465، تحقيق: علي أكبر الغفاري، ناشر: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية ـ قم، 1403هـ ـ 1362ش

مقام و منزلت حضرت عمار

بهشت مشتاق عماراست:

در روايتي پيامبر صلي الله عليه وآله چند تن از اصحاب كه عمار  نيز از آنان است، را نام مي‌برد كه بهشت مشتاق و در انتظار آنها است

ترمذي روايتي را در اين‌باره نقل كرده و آن را حسن دانسته است:

حدثنا سُفْيَانُ بن وَكِيعٍ حدثنا أبي عن الْحَسَنِ بن صَالِحٍ عن أبي رَبِيعَةَ الأيادي عن الْحَسَنِ عن أَنَسِ بن مَالِكٍ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إِنَّ الْجَنَّةَ لَتَشْتَاقُ إلى ثَلَاثَةٍ عَلِيٍّ وَعَمَّارٍ وَسَلْمَانَ قال هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ لَا نَعْرِفُهُ إلا من حديث الْحَسَنِ بن صَالِحٍ.

الترمذي السلمي،  ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج 5،  ص 667، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت

ابي نعيم اصفهاني از پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل مي كند:

حدثنا محمد بن أحمد بن الحسن ثنا جعفر بن محمد بن عيسى ثنا محمد ابن حميد ثنا إبراهيم بن المختار ثنا عمران بن وهب الطائي عن أنس بن مالك سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول : اشتاقت الجنة إلى أربعة : علي والمقداد وعماروسلمان.

بهشت مشتاق چهار نفراست : علي عليه السلام ، مقداد، عمارو سلمان.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة ، ج 3، ص 1329، طبق برنامه الجامع الكبير.

ابن ابي الحديد نيز درشرح نهج البلاغه چنين از ابن عمر روايت مي‌كند:

قال أبو عمر : ومن حديث أنس عن النبي صلى الله عليه وسلم : اشتاقت الجنة إلى أربعة : علي ، وعمار ، وسلمان ، وبلال.

 انس از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل مي كند كه فرمودند: بهشت مشتاق چهار نفر است : علي عليه السلام ، عمار، سلمان و مقداد

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 10، ص 61،تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابن منظور همين روايت را از حذيفه نقل مي كند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمودند:

وفي حديث أخر عن حذيفة قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: " اشتاقت الجنة إلى أربعة: علي، وسلمان، وأبي ذر، وعمار بن ياسر،

ا بن منظور الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم (المتوفى : 711هـ) ، ‌مختصر تاريخ دمشق ج 3،  ص 338،‌ جامع الكبير

ابن منظور مصري ، متقي هندي و  هيثمي در يك حديث  طولاني ديگر،  اين روايت را اين چنين ذكر مي‌كنند:

قال: فأتاه جبريل فقال له: يا محمد، إن الجنة لتشتاق لثلاثة من أصحابك، وعنده أنس بن مالك، فرجا أن يكون لبعض الأنصار. قال: فأراد أن يسأل رسول الله صلي الله عليه وسلم عنهم فهابه، فخرج فلقي أبا بكر رضي الله عنه فقال: يا أبا بكر، إني كنت عند رسول الله صلي الله عليه وسلم آنفاً فأتاه جبريل فقال: إن الجنة لتشتاق إلى ثلاثة من أصحابك، فرجوت أن يكون لبعض الأنصار فهبته أن أسأله، فهل لك أن تدخل على نبي الله صلي الله عليه وسلم فتسأله؟ فقال: إني أخاف أن أسأله فلا أكون منهم ويشمت بي قومي، ثم لقي عمر بن الخطاب فقال له مثل قول أبي بكر، قال: فلقي علياً فقال له علي: نعم، إن كنت منهم فأحمد الله، وإن لم أكن منهم فحمدت الله، فدخل على نبي الله صلي الله عليه وسلم فقال: أن أنساً حدثني أنه كان عندك آنفاً وإن جبريل أتاك فقال: يا محمد: أن الجنة لتشتاق إلى ثلاثة من أصحابك، فمن هم يا نبي الله؟ قال: أنت منهم يا علي، وعمار بن ياسر، وسيشهد معك مشاهد بيناً فضلها عظيما خيرها، وسلمان وهو منا أهل البيت، وهو ناصح فاتخذه لنفسك.

در يكى از ديدارهائى كه «جبرئيل» با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله داشت، گفت: اى محمد! بهشت مشتاق ديدار سه تن از اصحاب تو هست. هنگامى كه اين گفتگو به ميان آمد، «انس بن مالك» حضور داشت و از جريان اطلاع يافت و اميدوار بود كه يكى از انصار از آنها به شمار آيد. براى اينكه به اميد خود اطمينان حاصل كند تصميم گرفت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بپرسد آنهائى كه بهشت مشتاق لقاى ايشان است، چه كسانى هستند؟ ليكن ابهّت مقام رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مانع از آن بود كه وى سؤال خود را مطرح كند. ملاقاتى با «ابو بكر» كرد و جريان را به اين شرح به او اطلاع داد: حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب بودم كه «جبرئيل» نازل شد و گفت:بهشت مشتاق ديدار سه تن از صحابه شماست. من آرزو مى‏كردم كه بعضى از انصار از همان بهشتيانى باشند كه بهشت مشتاق ديدارشان است. وليكن ابهّت مقام مقدس رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مانع از آن شد كه اين سؤال را با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مطرح نمايم، آيا از تو برمى‏آيد با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ملاقات كنى و سؤال كنى آنان چه كسانى هستند؟ «ابو بكر» گفت: بيم آن دارم كه هرگاه حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شوم و چنان سؤالى مطرح كنم و خود من هم از آنها بشمار نيايم، براى هميشه مورد ملامت قوم خود گردم؟! «انس» كه از وى نااميد شد، با «عمر» ملاقات كرد و او هم همان پاسخى را داد كه «ابوبكر» اظهار كرده بود. «انس» كه از خواسته خويش دست بردار نبود، با على عليه السّلام ملاقات كرده و جريان را به عرض مبارك تقديم داشت. على عليه السّلام فرمود: البته اين سؤال را از حضرت خواهم كرد كه اگر خودم از آنها بشمار آمدم، از خدا سپاسگزارى مى‏كنم و اگر از آنها به حساب نيامدم، باز هم از خدا سپاسگزارم! بدين جهت بود كه حضرت على عليه السّلام بحضور مبارك شرفياب شد و عرضه داشت: يا رسول الله! «انس» به من چنين اطلاع داده‏ است كه به تازگى حضور شما شرفياب بوده و در همان لحظه «جبرئيل» نازل شده و گفته كه بهشت مشتاق ديدار سه تن از اصحاب شماست، اينك، يا نبى اللّه! آنها را براى ما معرفى فرما؟ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: تو يكى از آن سه تن هستى و يكى هم «عمّار بن ياسر» است كه بزودى در كارزارها تو را همراهى مى‏نمايد كه فضل آن جهادها آشكار است و خير و بركت آنها بسيار بزرگ مى‏باشد؛ نفر سوّم «سلمان» است كه از ما اهل بيت مى‏باشد و او شخص خيرخواهى است پس او را براى خودت نگهدار.

بن منظور الأفريقي المصري ، محمد بن مكرم (المتوفى : 711هـ) ، ‌مختصر تاريخ دمشق ج 3، ص 339،‌ جامع الكبير

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال،ج13 ص112 تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 117، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

حور العين مشتاق عماراست:

نه تنها بهشت مشتاق ديدار سلمان فارسي است بلكه حور العين نيز براي ديدار او لحظه شماري مي‌كنند

هيثمي از پيامبر صلي الله عليه واله در اين‌باره چنين نقل مي‌كند:

عن النبي صلى الله عليه وسلم قال ثلاثة تشتاق إليهم الحور العين علي وعمار وسلمان.

پيامبر صلي الله عليه واله فرمودند: حور العين مشتاق سه نفر است : علي عليه السلام ، عمار و سلمان

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9،  ص 344،ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

وي بعد از نقل اين روايت گويد:

رواه الطبراني ورجاله رجال الصحيح غير أبي ربيعة الإيادي وقد حسن الترمذي حديثه.

اين را طبراني نقل كرده است و رجالش همه صحيح است مگر ابي ربيعه كه ترمذي حديث اورا حسن دانسته است

الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9،  ص 344، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

ابي نعيم اصفهاني در معرفة الصحابه نيز اين روايت چنين آورده است:

ورواه سلمة بن الفضل الأبرش عن عمران مثله . وروى الحسن بن صالح عن أبي ربيعة عن الحسن عن أنس عن النبي صلي الله عليه وسلم قال : ثلاثة تشتاق إليهم الحور : علي وعمار وسلمان.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى430هـ)، معرفة الصحابة ، ج 3، ص 1329، طبق برنامه الجامع الكبير

عمار ملاك حق در هنگام فتنه است :

طبراني روايتي را درباره عمار از پيامبر صلي الله عليه وآله چنين نقل مي‌كند:

حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ ثنا ضِرَارُ بن صُرَدٍ ثنا عَلِيُّ بن هَاشِمٍ عن عَمَّارٍ الدُّهْنِيِّ عن سَالِمِ بن أبي الْجَعْدِ عن عَلْقَمَةَ عن عبد اللَّهِ عَنِ النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم قال إذا اخْتَلَفَ الناس كان بن سُمَيَّةَ مع الْحَقِّ .

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند : هرگاه مردم در چيزي اختلاف كردند سراغ پسر سميه بروند كه او با حق است

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 10، ص 76، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

ابن عبدالبر نيز مي‌نويسد

وقال أبو مسعود وطائفة لحذيفة حين احتضر وأعيد ذكر الفتنة إذا اختلف الناس بمن تأمرنا قال عليكم بابن سمية فإنه لن يفارق الحق حتى يموت أو قال فإنه يدور مع الحق حيث دار. 

ابن مسعود و طائفه اي هنگام احتضار حذيفه به او گفتند هنگام فتنه و اختلاف بين مردم به چه كسي ما را ارجاع مي‌دهي گفت: بر شما باد به پسر سميه؛ زيرا او از حق جدا نمي شود تا مادامي كه بميرد يا گفت همانا او به دور حق مي‌چرخد هر كجا كه حق بچرخد.

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1139، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 10، ص62، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

دشمني و خشم عمار، دشمني و خشم خداست:

يكي از ويژگي هاي منحصر به فرد عمار، اين است كه خشم وغضب او، ملاك خشم و غضب خدا قرار گرفته شده است كه اينجا پيروان سقيفه بايد پاسخ بدهند كه خشم و عدم بيعت عمار با ابوبكر آيا همان خشم و غضب خدا هست يا نيست؟

ابن ابي شيبه در اين باره چنين نقل مي‌كند:

حدثنا يزيد بن هارون قال أخبرنا العوام بن حوشب عن سلمة بن كهيل عن علقمة عن خالد بن الوليد قال كان بيني وبين عمار كلام فانطلق عمار يشكوني إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فأتيت رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو يشكوني فجعل عمار لا يزيده إلا غلظة ورسول الله صلى الله عليه وسلم ساكت فبكى عمار وقال يا رسول الله ألا تسمعه قال فرفع رسول الله صلى الله عليه وسلم رأسه فقال من عادى عمارا عاداه الله ومن أبغض عمارا أبغضه الله قال فخرجت فما كان شيء أبغض إلى من غضب عمار فلقيته فرضي.

خالد بن وليد روايت مى‏كند كه در يكى از اوقات، ميان من و «عمار» گفتگوئى شد و به او پرخاش كردم. «عمار» بحضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد و از من شكايت كرد. طولى نكشيد به بحضور مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شدم عمار كه داشت شكايت من را مي‌كرد بر خشمش هم افزوده مي‌شد و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله همچنان ساكت بود كه عمار گريه كرد و گفت يا رسول الله آيا صداي او را نمي‌شنوي؟ دراينجا حضرت سرش را بالا گرفت و فرمودند هركيس عمار را دشمن بدارد خدا را دشمن دانسته و هركس بر عمار خشم كند خدا را به خشم آورده است خالد گويد پس از محضر رسول خدا صلي لله عليه و آله خارج شدم درحالي كه هيچ چيز نزد من از اين مبغوضتر نبود كه كسي بر عمار خشم كند لذا عمار را ديدم ( رضايت گرفتم ) او هم راضي شد.

إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 386، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

حاكم نيشابوري نيز اين روايت را چنين نقل مي كند:

أخبرناه أبو العباس محمد بن أحمد المحبوبي بمرو ثنا سعيد بن مسعود ثنا يزيد بن هارون ثنا العوام بن حوشب حدثني سلمة بن كهيل عن علقمة عن خالد بن الوليد قال كان بيني وبين عمار بن ياسر كلام فأغلظت له فانطلق عمار يشكوني إلى النبي صلى الله عليه وسلم فجاء خالد وهو يشكوه فجعل يغلظ له ولا يزيده إلا غلظة والنبي صلى الله عليه وسلم ساكت فبكى عمار وقال يا رسول الله ألا تراه قال فرفع النبي صلى الله عليه وسلم رأسه وقال من عادى عمارا عاداه الله ومن أبغض عمارا أبغضه الله قال خالد فخرجت فما كان شيء أحب إلي من رضى عمار فلقيته فرضي حديث العوام بن الحوشب.

الحاكم النيسابوري،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 441، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م

حاكم بعداز نقل اين حديث مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد على شرط الشيخين.

الحاكم النيسابوري،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 441، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م

ابن ابي الحديد از پيامبرصلي الله عليه واله چنين نقل مي كند:

قال أبو عمر : ومن حديث خالد لن الوليد ، أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : ' من أبغض عماراً أبغضه الله ' فما زلت أحبه من يومئذ.

خالد گويد پيامبرصلي الله عليه و آله فرمودند: كسي كه عماربه خشم آورد خدا ار به خشم آورده است بخاطر همين من او را از ان روزي كه حضرت اين جمله را گفتند دوست دارم.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 10، ص 61، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1138، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ

ابن اثير نيز در اسد الغابة چنين روايت مي‌كند:

أَنبأَنا أَبو ياسر بن أَبي حبة بإِسناده عن عبد الله بن أَحمد بن حنبل : حدّثني أَبي ، حدّثنا يزيد بن هارون ، حدّثنا العوّام يعني بن حوشب عن سلمة بن كُهَيل ، عن علقمة ، عن خالد بن الوليد قال : كان بيني وبين عمار كلام ، فأَغلظت له في القول ، فانطلق عمار يشكوني إِلى النبي ، فجاءَ خالد وهو يشكوه إِلى النبي ، قال : فجعل يُغْلِظ له ، ولا يزيده إِلا غلظة ، والنبي ساكت لا يتكلم ، فبكى عمار وقال : يا رسول الله ، أَلا تراه فرفع رسولُ الله رأْسه وقال : من عادى عماراً عاداه الله ، ومن أَبغْضَ عماراً أَبغضه الله . قال خالد : فخرجت فما كان شيءٌ أَحبّ إِليّ من رضا عمار ، فلقيته فرضي .

ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 142، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

 ذهبي نيز چنين نقل مي كند:

 وقال سلمة بن كهيل ، عن علقمة ، عن خالد بن الوليد قال : كان بيني وبين عمار كلام ، فأغلظت له ، فشكاني إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فقال : من عادى عماراً عاداه الله ، ومن أبغض عماراً أبغضه الله . رواه أحمد في مسنده ، عن يزيد بن هارون ، ثنا العوام عنه .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3 ، ص 574، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

مسند احمد نيز اين روايت را باسند صحيح چنين نقل كرده است :

16860 - حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا يزيد بن هارون انا العوام بن حوشب عن سلمة بن كهيل عن علقمة عن خالد بن الوليد قال : كان بيني وبين عمار بن ياسر كلام فأغلظت له في القول فانطلق عمار يشكونى إلى النبي صلى الله عليه و سلم فجاء خالد وهو يشكوه إلى النبي صلى الله عليه و سلم قال فجعل يغلظ له ولا يزيد الا غلظة والنبي صلى الله عليه و سلم ساكت لا يتكلم فبكى عمار وقال يا رسول الله ألا تراه فرفع رسول الله صلى الله عليه و سلم رأسه وقال من عادى عمارا عاداهالله ومن أبغض عمارا أبغضه الله قال خالد فخرجت فما كان شيء أحب إلى من رضا عمار فلقيته فرضى قال عبد الله سمعته من أبي مرتين.

أبو عبدالله الشيباني، أحمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل،ج 4، ص89،  الناشر : مؤسسة قرطبة - القاهرة

شيعيب ارنوؤط نيز اين روايت را تصحيح كرده است

تعليق شعيب الأرنؤوط : حديث صحيح وهذا إسناد اختلف فيه على سلمة بن كهيل : وهو الحضرم.

أبو عبدالله الشيباني، أحمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل،ج 4، ص89، الناشر : مؤسسة قرطبة – القاهرة

عمار مع الحق و الحق مع عمار:

يكي از بزرگترين فضيلت كه در روايات فراوان براي عمار ذكر شده است، حق مدار بودن عمار است كه اين صفت بعد براي هيچ يك از اصحاب به غير از حضرت علي عليه السلام نقل نشده است

ابن كثير در اين باره از پيامبر صلي الله عليه وآله چنين روايت مي كند:

قال وسمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لعمار يا عمار تقتللك الفئة الباغية وأنت مذ ذاك مع الحق والحق معك يا عمار بن ياسر .

راوي گويد از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل مي‌كند كه شنيدم حضرت به عمار فرمود : تو را فئه باغيه مي كشند در حالي تو در ان زمان بر حقي و حق نيز باتوست اي عمار

ابن كثير الدمشقي،  ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية ج7، ص307، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ

كمال الدين عمر بن أحمد بن أبي جرادة (متوفاى660هـ) ، بغية الطلب في تاريخ حلب ج 1، ص 292، تحقيق : د. سهيل زكار ، ناشر : دار الفكر ـ بيروت

سيوطي نيز در اين درباره از حضرت علي عليه هنگام كشته شدن عمار السلام چنين نقل مي‌كند:

قَالَ عَلِيٌّ حِينَ قُتِلَ عَمَّارٌ رضيَ اللَّهُ عنهُ : إِنَّ امْرَأً مِنَ الْمُسْلِمِينَ لَمْ يَعْظُمْ عَلَيْهِ قَتْلُ ابْنِ يَاسِرٍ وَتَدْخُلُ عَلَيْهِ الْمُصِيبَةُ المُوجِبَةُ لَغَيْرُ رَشِيدٍ ، رَحِمَ اللَّهُ عَمَّاراً يَوْمَ أَسْلَمَ ، وَرَحِمَ اللَّهُ عَمَّاراً يَوْمَ قُتِلَ ، وَرَحِمَ اللَّهُ عَمّاراً يَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً لَقَدْ رَأَيْتُ عَمَّاراً ، وَمَا يُذْكَرُ مِنْ أَصْحَابِ رسولِ اللّهِ أَرْبَعَةٌ إِلاَّ كَانَ رَابِعاً ، وَلاَ خَمْسَةٌ إِلاَّ خَامِساً ، وَمَا كَانَ أَحَدٌ مِنْ قُدَمَاءِ أَصْحَابِ رسولِ اللّهِ يَشُكُّ أَنَّ عَمّاراً قَدْ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ ، فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ وَلاَ اثْنَيْنِ ، فَهَنِيئاً لِعَمَّارٍ بِالْجَنَّةِ وَلَقَدْ قِيلَ : إِنَّ عَمَّاراً مَعَ الْحَق ، وَالْحَقُّ مَعَهُ يَدُورُ ، عَمَّارٌ مَعَ الْحَق أَيْنَمَا دَارَ ، وَقَاتِلُ عَمَّارٍ فِي النَّارِ.

چون عمار كشته شد، على عليه السلام فرمود: هر مسلمانى كه از مرگ عمار متأثر و افسرده نشود و آن را بزرگ نشمرد رشيد نيست، خداوند عمار را رحمت كند در آن روزى كه اسلام آورد و خدايش رحمت كناد در روزى كه كشته شد و خدايش رحمت كناد در روزى كه برانگيخته مى‏شود. من عمار را در آن هنگام ديدم كه اگر چهار تن از اصحاب رسول خدا ياد مى‏شدند او نفر چهارم بود و اگر پنج تن ياد مى‏شدند او نفر پنجم بود، هيچ يك از اصحاب قديمى پيامبر (ص) در اينكه بهشت براى عمار واجب است ترديد ندارد و در يك مورد و دو مورد نبوده كه بهشت بر او واجب شده است، و بهشت بر او گوارا باد . و گفته شده است كه عمار همواره با حق و حق با عمار است و عمار هر جا كه حق باشد او هم همراه آن است و كشنده عمار در آتش است.

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 21، ص 61، طبق برنامه الجامع الكبير.

بلاذري در أنساب الأشراف از حضرت علي عليه السلام چنين نقل مي كند:

وقال علي عليه السلام.....: فهنيئا له الجنة، عمار مع الحق أين دار، وقاتل عمار في النار.

حضرت فرمودند: بهشت گواراي عمار باد ، عمار باحق است وهركجا كه بچرخد و قاتل عمار در آتش است

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1،  ص 76، طبق برنامه الجامع الكبير.

طبراني نيز در المجم الكبير نقل چنين مي نويسد:

حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ ثنا ضِرَارُ بن صُرَدٍ ثنا عَلِيُّ بن هَاشِمٍ عن عَمَّارٍ الدُّهْنِيِّ عن سَالِمِ بن أبي الْجَعْدِ عن عَلْقَمَةَ عن عبد اللَّهِ عَنِ النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم قال إذا اخْتَلَفَ الناس كان بن سُمَيَّةَ مع الْحَقِّ.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند : هرگاه مردم در چيزي اختلاف كردند سراغ پسر سميه بروند كه او با حق است.

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج 10، ص 76، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

ابن اثير نيز اين روايت را ابن مسعود نقل مي كند:

وروى البيهقي عن الحاكم وغيره عن الأصم عن أبي بكر محمد بن إسحاق الصنعاني عن أبي الجواب عن عمار بن زريق عن عمار الذهبي عن سالم بن أبي الجعد عن ابن مسعود قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لعمار إذا اختلف الناس كان ابن سمية مع الحق.

پيامبر صلي الله عليه وآله فرمودند: زماني كه مردم اختلاف كردند حق با عمار است.

ابن كثير الدمشقي،  ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية ج 7 ،  ص 271، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ

عمار بهترين امر را اختيار مي كند:

ذهبي در روايت صحيحي كه عايشه راوي آن است، چنين نقل مي كند:

وعن عائشة قالت : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم : عمار ما عرض عليه أمران إلا اختار أرشدهما .

عايشه از گويد پيامبر صلي الله عليه وآله فرمودند : دو چيز بر عمار عرضه نشود مگر اينكه بهترين را برگزيند.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 575، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

وي در ادامه حديث مي‌نويسد:

 أخرجه النسائي والترمذي ، وإسناده صحيح .

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 575، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

عماراز نجيبان بود:

هنگامي كه عمر عمار را به عنوان امير به كوفه فرستاد در نامه اي كه نشان از نصب او به عنوان به والي اهل كوفه بود، از او به نجبائ اصحاب پيامبر صلي الله عليه وآله ياد كرده است 

زهري دراين باره مي نويسد:

قال أخبرنا وكيع بن الجراح عن سفيان عن أبي إسحاق عن حارثة بن مضرب قال قرئ علينا كتاب عمر بن الخطاب أما بعد فإني بعثت إليكم عمار بن ياسر أميرا وابن مسعود معلما ووزيرا وقد جعلت بن مسعود على بيت مالكم وإنهما لمن النجباء من أصحاب محمد من أهل بدر فاسمعوا لهما وأطيعوا واقتدوا بهما.

وكيع بن جراح از سفيان، از ابو اسحاق، از حارثه بن مضرب نقل مى‏كند كه مى‏گفته است* نامه عمر بن خطاب را براى ما خواندند كه در آن نوشته شده بود، من عمار بن ياسر را به اميرى و ابن مسعود را به وزيرى و معلمى براى شما فرستادم. ابن مسعود را بر بيت المال شما هم گماشتم و اين دو از اصحاب نجيب رسول خدا (ص) و از شركت كنندگان در بدرند، سخن آن دو را بشنويد و از آن دو اطاعت كنيد و به آنها اقتدا كنيد.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى ج 3، ص 255، ناشر: دار صادر - بيروت.

ابن ابي الحديد نيز در اين باره مي نويسد:

قال أبو عمر : وقد روى حارثة بن المضراب : قرأت كتاب عمر إلى أهل الكوفة : أما بعد ، فإني بعثت إليكم عماراً أميراً ، وعبد الله بن مسعود معلماً ووزيراً ، وهما من النجباء ، من أصحاب محمد ، فاسمعوا لهما ، واقتدوا كما. 

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 10، ص 62، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

هركس عمار را سب كند خدا نيز او را سب مي كند:

دررواياتي فراوان پيامبر صلي الله عليه وآله دشنام دادن به عمار را عين دشنمام دادند  به خدا دانسته است

حاكم نيشابوري در روايت صحيحي چنين نقل مي كند:

5667 حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا إبراهيم بن مرزوق ثنا أبو داود الطيالسي ثنا شعبة أخبرني سلمة بن كهيل سمعت محمد بن عبد الرحمن بن يزيد عن أبيه عن الأشتر عن خالد بن الوليد قال كان بيني وبين عمار شيء فشكوته إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم من يسب عمارا يسبه الله ومن يعاد عمارا يعاده الله.

خالد گويد بين من و عمار اختلافي افتاد پس من به حضرت شكايت كردم كه پيامبر صلي الله علي وآله فرمودند: هر كس به عمار دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد و هر كه با عمار دشمنى ورزد خدا با او دشمنى خواهد ورزد

المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج 3، ص 439 ، طبعة مزيدة بفهرس الأحاديث الشريفة، دارالمعرفة، بيروت،1342هـ.

و در ادامه مي گويد:

صحيح الإسناد ولم يخرجاه

المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج 3، ص 439، طبعة مزيدة بفهرس الأحاديث الشريفة، دارالمعرفة، بيروت،1342هـ.

نسائي نيز در روايتي چنين نقل مي‌كند:

أخبرنا محمد بن غيلان قال أنا أبو داود عن شعبة عن سلمة قال سمعت محمد بن عبد الرحمن بن يزيد يحدث عن أبيه عن الأشتر عن خالد بن الوليد قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم من يعاد عمارا يعاده الله ومن يسب عمارا يسبه الله.

پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: هر كه با عمار دشمنى ورزد خداى عزّ و جلّ با او دشمنى خواهد ورزيد هر كس به عمار دشنام دهد خدا او را دشنام خواهد داد.

النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (متوفاى303 هـ)، السنن الكبرى، ج 5، ص 74، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991.

طبري نيز چنين نقل مي‌كند:

فقال رسول الله يا خالد لا تسب عمارا فإنه من سب عمارا سبه الله ومن أبغض عمارا أبغضه الله ومن لعن عمارا لعنه الله.

پيامبر صلي الله عليه و آله به خالد فرمودند: عمار را دشنام نده زيرا هركس او را دشنام گويد خدا او را دشنام گويد ( كنايه از عذاب و خشم ) و هركس عمار را لعن كند خدا لعنش مي‌كند.

الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج5،  ص 148، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ

طبراني نيز مي‌نويسد:

فقال يا خَالِدُ لا تَسُبَّ عَمَّارًا فإنه من سَبَّ عَمَّارًا سَبَّهُ اللَّهُ وَمَنْ يُبْغِضُ عَمَّارًا أَبْغَضَهُ وَمَنْ سَفَّهَ عَمَّارًا سَفَّهَهُ اللَّهُ فقال خَالِدٌ يا رَسُولَ اللَّهِ اسْتَغْفِرْ لي يا رَسُولَ اللَّهِ فَوَاللَّهِ ما مَنَعَنِي أَنْ أُحِبَّهُ إِلا تَسْفِيهي إِيَّاهُ قال خَالِدٌ فما من ذُنُوبِي شَيْءٌ أَخْوَفَ عِنْدِي من تَسْفِيهي عَمَّ.

الطبراني،  ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير ج 4، ص 112، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

وي همچنين نقل مي كند:

حدثنا عبد اللَّهِ بن أَحْمَدَ بن حَنْبَلٍ ثنا محمد بن عبد الْوَهَّابِ الْحَارِثِيُّ ثنا عَمْرُو بن ثَابِتٍ عن عبد الرحمن بن عَابِسٍ عن عَمِّهِ مَخْرَمَةَ بن رَبِيعَةَ عَنِ الأَشْتَرِ قال حدثني خَالِدُ بن الْوَلِيدِ قال سَبَّنِي عَمَّارٌ في عَهْدِ النبي صلى اللَّهُ عليه وسلم فَجِئْتُ إلى رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ لَوْلاكَ ما سَبَّنِي بن سُمَيَّةَ فقال مَهْلا يا خَالِدُ من سَبَّ عَمَّارًا سَبَّهُ اللَّهُ وَمَنْ حَقَّرَ عَمَّارًا حَقَّرَهُ اللَّهُ.