2018 September 19 - چهار شنبه 28 شهرويور 1397
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟
کد مطلب: ٩١٣٣ تاریخ انتشار: ٠١ خرداد ١٣٩٥ - ١٩:٥٧ تعداد بازدید: 2470
پرسش و پاسخ » نبوت
آیا اتهام مستشرقان به تأثیر پذیری پیامبر صلي الله عليه وآله از یهودیان و مسیحیان ریشه در کتاب های اهل سنت دارد؟

 

توضيح سؤال

آيا بر اساس ادعاي برخي اسلام پژوهان غربي پيامبر اكرم  صلي الله عليه وآله از يهوديان و مسيحيان تاثير پذيرفته است؟ و آيا خاستگاه فكري اسلام پژوهان غربي، كتابهاي شش گانه اهل سنت است؟

مقدمه

از گذشته تا کنون، مستشرقين فراوانی پيرامون شخصيت پيامبراکرم صلی الله علیه و آله قلم زده­اند که در اين ميان، برخي منصفانه به بررسي شخصيت و زندگي ايشان پرداخته­اند و برخي دیگر مغرضانه؛ اما به طور کلی، تحقيق و بررسي پيرامون مسائلي که شرق شناسان مطرح کرده­اند، بحثي نوپاست و از آن جایی که بسياري از آثارشان به زبان اصلي نوشته شده، به تحقيق درباره­ي مباحث، دیدگاه­ها و نظريات شرق شناسان توجه­ی چنداني نشده و مسلمانان به آثار استشراقی واکنش ویژه­ای نشان نداده­ و کم و بیش به نقد دیدگاه­ها و نظراتشان در برخی موارد خاص پرداخته­اند، ولی به ریشه­یابی این شبهات و سر چشمه­ی آن نپرداخته­اند.

از جمله کسانی که مغرضانه به داوري پيرامون آن حضرت صلی الله علیه و آله پرداخته­ و نسبت­هاي ناروايي هم چون تأثیر پذیری از یهود، نصارا (مسيحيان) و ... به پيامبر رحمت صلی الله علیه و آله داده­اند، «ايگناس گلدزيهر» و «مونتگمري وات» مي­باشند. با توجه به مطالعه کتاب­های اهل تسنن و با توجه به اين که منابع مطالعاتيِ مستشرقان را نوعا کتاب­های اهل تسنن تشکيل مي­دهند و مطالبی را که مستشرقان پیرامون پیامبر صلی الله علیه و آله گفته­اند یا در كتابهاي شش گانه اهل سنت [صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن نسائي، سنن ابو داود، سنن ترمذي، سنن ابن ماجه] و یا علاوه بر آن­ها در دیگر منابع اهل تسنن نیز موجودند. معتقدم نسبت­هاي قابل تأملی را که برخی مستشرقان به ساحت آن سفير الهي وارد ساخته­اند، چه بسا بازتاب ديدگاه كتاب­هاي شش گانه­ي فوق، پيرامون شخصيت رسول الله صلی الله علیه و آله، می­­باشد. البته تذکر این نکته لازم است که بازتاب و تأثیر پذیری می­تواند هم در جنبه­های مثبت باشد و هم منفی و یا حتی ساختاری؛ اما هدف این مقاله، بیان تأثیر پذیری مستشرقان منتخب، از كتابهاي شش گانه اهل سنت در جهات منفی است و به دو احتمال دیگر کاری نداریم و از موضوع بحث ما خارج است. از اين رو در اين مقاله، در سه محور زیر به بررسي این موضوع می پردازیم:

1- بررسی شبهات مستشرقان منتخب – گلدزيهر و وات - پيرامون زندگي آن حضرت

2- ريشه ­يابي اين شبهات در كتاب هاي شش گانه اهل سنت

3- نقد و بررسي آن­ ها از ديدگاه آيات، روايات اسلامي و علم کلام

امید است بتوانیم در مسیر شناخت حقیقت، گامی درست برداریم.

پاسخ

«گلدزيهر» و «وات»، پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله را، متأثر از یهود و نصارا دانسته و در جای جای کتاب­هایشان، به بیان­های گوناگون، این اتهام را بر ایشان روا مي­دارند. در ادامه، ابتدا به طور کلی نسبت­های «گلدزیهر» و سپس نسبت­های «وات» را، بیان کرده و سپس مصادیق این نسبت­ها را به صورت دقیق بیان نموده و در گام سوم به بررسی و عدم ثبوت نسبت­های مورد نظر در منابع شیعی می­پردازیم و در نهایت خاستگاه اندیشه­یشان را بررسی کرده و آن را، مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد

با بررسی سخنان و نوشته­های این دو مستشرق، نسبت­های زیر نسبت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به دست می­آید:

1- ترسایان مسیحی و حبرها - دانشمندان - یهودی، استاد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده­اند و ایشان سخت تحت تأثیرشان قرار داشته است. «گلد زیهر» چنین می­نویسد:

«ستيز با يهود و مسيحيان در بخش­هاي مدينه­اي وحي، جاي بيش­تري دارد. وضع صومعه­ها و کنشت­ها، که پيش از اين پرستش­گاه حقيقي شناخته شده بود [حج/40] متزلزل گرديد. ترسايان مسيحي و حبران که استادان پيشين او بودند نيز مورد نکوهش قرار گرفته بودند؛ ديگر ايشان را شايسته­ي داشتن سلطه­ي الهي بر رعيتشان نمي­دانست؛ [توبه/ 31] زيرا که ايشان مردمي خود خواه، گم­راه کننده از راه خدا هستند.» [توبه/ 34)].

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلدزیهر، مترجم: علی نقی منزوی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند 1357ش، ص 16، بخش محمد صلی الله علیه و آله در مدينه.

«گلدزیهر» ستیز با یهودیان و نصرانیان را بیش­تر متمرکز در مدینه می­داند. البته روشن است که ادعای گلدزیهر که ستیز پیامبر صلی الله علیه و آله با یهودیان و مسیحیان، بیش­تر در مدینه بوده، ادعایی بی دلیل است؛ زیرا یهودی­ها در مکه حضور نداشته­اند. گلدزیهر معتقد است:

«آن­ها استادان پیشین پیامبرند و دین اسلام گل­چینی آمیخته از تعالیم ایشان         است.»

«وات» پا را فراتر گذاشته و حتی عبادت­ها و خلوت­های حضرت محمد صلی الله علیه و آله را، متأثر از یهود و نصرانی­ها می­داند!

الف) «الاختلاء فى حراء، التحنث‏

... و تبين التأثيرات اليهودى- مسيحية مثل الرهبان، أو بعض التجارب الشخصية، الحاجة و الرغبة فى العزلة».

«خلوت نمودن در غار حرا، عبادت و بندگی تأثیرات یهودی و مسیحی همانند (تأثیر) راهبان، یا بعضی از تجربه­های شخصی، او را نیازمند به گوشه نشینی نمود.» 

مونتگمری وات، محمد في مکة، ص 109، الفصل الثانى بواكير حياة محمد (صلى اللّه عليه و سلم) و دعوة النبوة، 4ـ الدعوة للنبوة.

2- «گلد زيهر» معتقد است در شکل گیری دستوارات اسلامی و نهادهای اجتماعیِ اسلام، دین یهود و دین مسیحی، سهمی برابر داشتند. اين مستشرق يهودي در اين باره مي­گويد:

«اما ديگر دستورهاي مذهبي و نهادهاي اجتماعي او، همگي، هم چنان که اشارت رفت،  گلچين­هايي بودند. در ايجاد اين دستورها و نهادها، مذهب يهود و مذهب مسيحي سهم برابر مي­داشتند ... .»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلدزیهر، مترجم: علی نقی منزوی، چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند 1357ش، ص 20- 21، بخش: مبارزه با خرافات.

از آن جا که یهودیت، مسیحیت و اسلام، ادیان الهی هستند، طبیعی است که شباهت­هایی میانشان باشد؛ اما نکته­ی قابل بیان این است که صِرف شباهت نمی­تواند دلیل بر این باشد که یکی از آن­ها از دو تای دیگر تأثیر پذیرفته و همه­ی دستوراتش را از آن­ها گرفته است. گلدزیهر یهودی، از آن جا که نمی­خواهد اسلام را بپذیرد، ادعا می­کند که همه­ی دستورات اسلامی، گل­چینی از آیین یهود و نصاری بوده و معتقدست: آن­ها در تشکیل این دستورات سهمی برابر داشتند.

3ـ بر اساس نظر «گلد زيهر»، اسلام به سنت­های یهود و مسیحیت برپاست و به طور کلی، ترکیبی از عناصر انجیل است. او در این باره می­نویسد:

«عبارت­هايي از تورات، انجيل، گفته­هايي از حبرها، از انجيل­هاي ساختگي، تکه­هايي از فلسفه­ی يونان، پندهايي از فارس و هند، هر يک از اين­ها جاي خويش را در اسلام از راه حديث باز کرده است.»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلدزیهر، مترجم: علی نقی منزوی، چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند 1357 ش، ص 83، بخش دوم: فقه و آيين، قسمت چهارم: ترکيب سنت.

مهم­ترین کاری که دشمنان دین در هر طول تاریخ، سرلوحه­ی اعمالشان قرار دادند، مبارزه با ادیان الهی و پیامبران خدا علیهم السلام بود. این کار، در زمان حیات پیامبران علیهم السلام، با اقداماتی هم چون نسبت دادن سحر، جنون و برپایی جنگ­ با آنان صورت می­گرفت و پس از وفات، به شکل تحریف سخنان آن بزرگواران و تحريف کتاب­های آسمانی رخ می­نمود. به طور یقینی، تورات و هم چنین تعالیم حضرت مسیح، که بعدها به شکل انجیل در آمد، از گزند این تحریفات در امان نماندند و از توحید گرفته تا معاد، تحریفاتی جدی در این کتاب­ها راه یافت. اما «گلد زیهر» یهودی و «مونتگمری» واتِ مسیحی، به جای پذیرش دین حق، همین نسبت­ها را به اسلام داده و اسلام را بر سنت یهودیت و مسیحیت استوار مي­دانند.

4 ـ به اعتقاد «وات» رسول خدا صلی الله علیه و آله، همیشه تمایل داشت که دینش را به شکل دین یهود در آورد و اسلام از یهودیت انتقال یافت. او در این زمینه گوی سبقت را از «گلد زیهر» ربوده و علاوه بر این که هم چون او، یهودیان را اساتید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می­داند، معتقد است همه­ی هم و غمّ رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این معطوف بوده که دین اسلام را بر اساس آیین یهود پایه­ریزی نماید و شاکله­ی اسلام را، هماهنگ با یهودیت قرار دهد. وي درکتاب «محمد پیامبر و سیاست­مدار» می­نویسد:

«بيش­تر وقت خود را پس از هجرت صرف کسب معلوماتي از يهوديان در باب پيغمبري خود کرده است. محمد، از همان ابتداي کار مي­دانست آياتي که بر او نازل مي­شود شباهت به تعليمات يهود و مسيحيت دارد و شايد ادعاي او بر پيامبري نيز، بر اساس همين شباهت پيام­هاي او با پيامبران سابق بوده است. از قرار معلوم پس از مهاجرت بود که محمد در صدد آن بر آمد که اساس دين خود را بيش­تر بر اساس دين يهود پي­ريزي کند و چنان که گفته شده است، پيش از مهاجرت از مکه در صدد بوده است که مانند يهوديان، اورشليم را قبله قرار دهد و ظاهرا روزه­ی عاشورا که روز مسح يهوديان است توسط مسلمانان مدينه حفظ مي­شده است ... .»

مونتگمری وات، محمد پيامبر و سياست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، 1344 ش، فصل چهارم، مهاجرت به مدينه، ماه­هاي اول در مدينه، ص 124 - 125.

«وات» در کتاب «محمد في المدينة» درباره­ی تأثير پذيري دين اسلام از يهود، چنين مي­نويسد:

«جعلت الهجرة محمدا علي اتصال أوثق باليهود، و قد حددت علاقات النبي باليهود، منذ ذلک العهد، تطور الدين الإسلامي فيما بعد. و مرت فترة کان فيها الدين الجديد ينقل عن اليهودية، ثم جاءت فترة أخري أخذ فيها يعارضها فإذا کان اليهود، في البدء يصومون، فکذلک يجب علي المسلمين، ثم اصبح ، فيما بعد، إذا صام اليهود بطريقة، فعلي المسلمين أن يصوموا بطريقة أخري.»

مونتگمري وات، محمد في المدينة، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبة العصریة، صَیدا، بی تا، الفصل التاسع: الدين الجديد، بخش اول: المؤسسات الدينية في الإسلام، ص 462.

«هجرت [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله [به مدینه] باعث شد که ایشان با یهود ارتباط محکم­تری برقرار نماید و ارتباط­ [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله با یهودیان از آن هنگام، سبب تحولات بهتری در دین اسلام در دوره­های بعد شد و مدتی گذشت تا دین جدید از دین یهود انتقال یافت سپس زمان دیگری آمد که معارضه با دین یهود آغاز گشت. یهودیان در ابتدا روزه می­گرفتند و به همین دلیل بر مسلمانان نیز روزه واجب گردیده بود؛ اما زمانی آمد که روزه بر مسلمانان به گونه­ای دیگر غیر از طریقه­ی یهودیان واجب گردید.»

وی  در جای دیگری می­نویسد:

«ادرک محمد منذ بداية رسالته التشابه الکائن بين الرسالة التي اوحي بها اليه و تعاليم اليهودية و المسيحية و قد قال له «ورقة» بعد اول ما نزل عليه من الوحي: انّ ما يوحي اليه شبيه بالناموس أي نصوص المقدسة اليهودية و يبدو أنّ محمدا، بعد أن اصبح من الممکن رحيله الي المدينة، اراد ان يسوغ الإسلام علي شاکلة أقدم الأديان ... .»

مونتگمري وات، محمد في المدينة، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبة العصریة، صَیدا،  بی تا، فصل ششم: محمد و اليهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع اليهود، ص 302.

«[حضرت] محمد صلی الله علیه و آله، از آغاز رسالتش متوجه شده بود که میان رسالتی که او بدان مأمور شده با تعالیم یهودیان و مسیحیان، شباهت وجود دارد؛ «ورقه» نیز در ابتدای نزول وحی بر [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله، به او گفته بود: آن چه بر او وحی شده، شبیه ناموس [یعنی متن­های مقدس یهودیان] است و آشکار شد که [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله قصد داشت هنگامی که هجرتش به مدینه ممکن گردید، دین اسلام را بر اساس قدیمی­ترین دین پایه ریزی کند ... .»

وي در جای دیگری نیز این چنين نوشته است:

«و بالرغم من هذه الملاحظات فانه من البديهي ان محمدا قبيل الهجرة و بعدها، کان يميل لصياغة ديانته علي شکل الديانة اليهودية و تشجيع أتباعه في المدينة علي الإحتفاظ بالطقوس اليهودية التي تبنوها.»

مونتگمري وات، محمد في المدينة، شعبان برکات، فصل ششم: محمد و اليهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع اليهود، ص 305.

«با وجود این ملاحظه­ها، بدیهی است که [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله قبل و پس از هجرت، همیشه تمایل داشت که دینش را به شکل دین یهود در آورد و پیروانش را به حفظ شعائر دینی که دیانت یهود بنا نهاده بود، تشویق می­نمود.»

«وات» پس از بحث و بررسي، چنين نتيجه مي­گيرد:

«دعا الي کل هذه التشريعات، في الدين الجديد، التي کانت تهدف الي جعله مطابقا تماما للدين القديم، عاملان: أولا: الرغبة في استمالة اليهود، ثم التصميم علي اظهار صفة النبوة لمحمد بإظهار التماثل في الاصل بين الوحي الذي نزل عليه و الوحي القديم، و قدر سيطر العامل الثاني فيما بعد. ولکن الاول کانت له اهمية في أول الامر... .»

مونتگمري وات، محمد في المدينة، شعبان برکات، فصل ششم: محمد و اليهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع اليهود، ص 306.

«در دین جدیدی که هدفش مطابقت کامل با دین قدیمی بود، دو عامل سبب شد که همه­ی این قوانین وضع شود: [عامل اول] رغبت در به دست آوردن دل یهودیان و سپس آشکار نمودن صفت نبوت برای [حضرت] محمد ص به وسیله­ی نشان دادن همانندی بین وحیی که بر او نازل شده با وحی قدیمی [که بر حضرت موسی علیه السلام نازل شده است] و سیطره­ی عامل دوم [اظهار صفت برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله] در آینده در نظر گرفته شد، اما عامل اول [میل برای به دست آوردن دل یهودیان] تنها در ابتدای امر اهمیت داشت ... .»

5ـ «وات» معتقد است حضرت محمد صلی الله علیه و آله، از «ورقة بن نوفل» مسیحی بسیار تأثیر پذیرفته و افکارش با افکار «ورقة»، به مقدار فراوانی، آمیخته بود؛ وي در اين زمينه چنين مي­نويسد:

«فمن بين الرجال الذين عرفناهم مع محمد صلّى اللّه عليه و سلم فان ورقة كان على صلة وثيقة بمحمد و كان معروفا بدراسته للأناجيل. فهذه الايات القرانية الانف ذكرها (اقرأ ...) كانت تذكر محمدا صلّى اللّه عليه و سلم عند قراءتها بما هو مدين لورقة بن نوفل به.... . و من الأسهل أن نفترض أن محمدا كان على صلة متتابعة بورقة بن نوفل منذ فترة مبكرة سابقة على الوحى. و الأفكار الاسلامية اللاحقة قد تكون اختلطت الى حد كبير بأفكار ورقة، كعلاقة الوحى الذى نزل على محمد صلّى اللّه عليه و سلم بالوحى الذى نزل على موسى و عيسى (عليهما السلام).»

مونتگمری وات، محمد فی مکة، ص121، الفصل الثانى بواكير حياة محمد صلى اللّه عليه و سلم و دعوة النبوة.

«در میان همه­ی مردانی که می­شناسیم با [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله بوده­اند، «ورقة» با او ارتباط محکمی داشته و ورقة، به مطالعه و تدریس [و تسلط] بر انجیل­ها معروف بوده است. این آیاتی که بیانش گذشت [آیات سوره­ی مبارکه­ی علق]، [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله را هنگام خواندن به یاد مدیون بودنش به «ورقة» می­انداخت ... و بسیار آسان است که فرض کنیم [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله از جوانی و پیش از نزول وحی، با «ورقة» ارتباطی پیوسته داشته است و افکار اسلامی که در آینده داشت، گاه تا حد زیادی با افکار «ورقة» آمیخته بود!؛ همانند ارتباط وحیی که بر [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله نازل شده با وحیی که بر [حضرت] موسی و [حضرت] عیسی علیهما السلام نازل شده است.»

«وات» در کتاب «محمد في المدينة»، به بحث پيرامون اسلام و مسيحيت پرداخته و معتقد است: تاثير مسيحيت بر پيامبر صلی الله علیه و آله کم بوده؛ گر چه در ميان آن­ها افرادي هم چون «ورقة بن نوفل» بوده­اند که تأثير فراوانی بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله داشته­اند:

«و يمکن أن يکون لأحدهم، ورقة بن نوفل و هو ابن عم خديجة، تأثير کبير علي محمد، ولکن معظم المسيحيين الذي يمکن الإتصال بهم کانوا عبيدا حبشيين و کان اطلاعهم علي ديانتهم قليلا و سيئا.»

مونتگمري وات، محمد في المدينة، شعبان برکات، الفصل التاسع: الدين الجديد، بخش سوم: الإسلام و المسيحية، ص 481.

«ممکن است یکی از مسیحیان هم چون ورقة بن نوفل، پسر عموی [حضرت] خدیجه سلام الله علیها بر [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله تأثیر بزرگی گذاشته باشد؛ اما بیش­تر مسیحیانی که ارتباط با آن­ها ممکن بوده، غلامان حبشی بودند و اطلاعاتشان نسبت به دینشان کم و در سطح پایینی بود.»

همچنين در کتاب «محمد پیامبر و سیاست­مدار» نیز، درباره­ی پيامبري آن حضرت می­نویسد:

«[حضرت] خديجه پسر عمویی داشت به نام ورقة بن نوفل که به دين مسيح گرويده بود و گفته مي­شود از هنگامي که [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله معتقد شده بود که به او مانند دیگر پيامبران گذشته وحي مي­رسد، ورقة از وي حمايت و پشتيباني مي­کرده است. هم چنين [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله هر گاه دچار ترديد مي­شد، به خديجه روي مي­آورد. بنابراین ازدواج با خديجه، نقطه­ی تحول بزرگي در زندگي [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله بود ....»

مونتگمری وات، محمد پيامبر و سياست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت 1344ش ، فصل اول، بخش سوم: زندگي در مراکز بازرگاني، ص 14.

وات معتقد است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، از جوانی با ورقة، پسر عموی حضرت خدیجه علیها السلام ارتباط محکمی داشته و در تعالیم اسلامی تاثیر فراوانی از او گرفته است و ورقة، همیشه حامی و پشتیبان آن حضرت بوده به گونه­ای که حتی ورقة به ایشان گفته است: وحیی که بر تو نازل شده، همانند همان وحیی است که بر حضرت موسی علیه السلام   نازل شده است.

6ـ  در نظر «وات»، «ورقة بن نوفل» حضرت رسول صلی الله علیه و آله  را به پیامبری­اش مطمئن ساخته و آن حضرت تعاليمش را از او فراگرفته است.

در کتاب محمد فی مکة آمده است: حضرت خديجه سلام الله عليها و ورقة بن نوفل به حضرت رسول صلی الله علیه و آله اعتماد به نفس دادند [پيامبر صلی الله علیه و آله  به نبوت خود شک داشت و این دو نفر شک ايشان را بر طرف شاختند!]:

«خديجة و ورقة بن نوفل يشدان من أزر محمد صلّى اللّه عليه و سلم ليس من سبب يجعلنا نرفض الرواية القائلة ان خديجة قد شدت من أزر محمد صلّى اللّه عليه و سلم، فمن الواضح أن محمدا كانت تنقصه فى هذه المرحلة الثقة بالنفس، فالصورة العامة لا يمكن أن تكون مبتدعة رغم أن‏ التفاصيل قد يكون لحقتها اضافة نتيجة الاستنتاج الخاطى‏ء أو بفعل التخيل. و شد أزر ورقة بن نوفل لمحمد كان بالاضافة لجهود خديجة أمرا مهما و ليس هناك سبب قوى يدعونا للشك فى صحة العبارة التى وردت بها كلمة «الناموس» على لسان ورقة. فاستخدام هذه الكلمة غير القرانية- بدلا من كلمة التوراة القرانية- دليل على صحة هذه الرواية ... و هذه الفكرة التى ذكرها ورقة قد تشير أيضا الى أن محمدا لابد أن يكون مؤسسا أو مشرعا لأمة «أو لجماعة أو لمجتمع» ytinummoC. و اذا كان محمد فى مرحلة تردد، و هذا ما يبدو معقولا، فان هذا التشجيع الذى لاقاه لابد أن يكون ذا أهمية عظمى فى تطوره الداخلى نموه النفسى.»

مونتگمری وات، محمد فی مکة، ص 119 - 120، الفصل الثانى: بواكير حياة محمد [صلى اللّه عليه و سلم] و دعوة النبوة، 4 ـ الدعوة للنبوة.

«[حضرت] خدیجه و ورقة بن نوفل، [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله را، در راهش، محکم می­کردند. سببی وجود ندارد برای این که روایتی را که می­گوید: [حضرت]  خدیجه [حضرت]  محمد را، در راهش، محکم می­نمود، کنار بزنیم؛ آشکار است که [حضرت] محمد در این مرحله اعتماد به نفس نداشت، پس صورت کلی [اسلام]، ممکن نیست ابداعی باشد، علی رغم این که تفصیلاتش آن گاه با اضافه شدن نتیجه­ای غلط و یا در اثر تخیل به آن اضافه شده است. پشتیبانی ورقة بن نوفل از [حضرت] محمد در راهش و استوار نمودنشان که به دلیل تلاش­های [حضرت]  خدیجه بود نیز، امر مهمی است. سببی قوی وجود ندارد تا در صحت روایتی که در آن واژه­ی «ناموس» بر زبان ورقة جاری شده بود، شک کنیم. به کار بردن این واژه­ی غیر قرآنی، به جای واژه­ی تورات که در قرآن آمده، دلیل بر درستی این روایت است ... این تفکری که ورقة بیان کرد، هم چنین اشاره به این دارد که [حضرت]  محمد [صلی الله علیه و آله] ناچار بود مؤسس یا قانون­گذار کننده­ی امتی [یا جماعتی یا اجتماعی] باشد و هنگامی که [حضرت] محمد [صلی الله علیه وآله] در مرحله­ی شک [در نبوتش] بود و این شک به طور معقول آشکار می­شود، این اطمینان خاطری که به او دادند، در تغییرات و تحولات داخلی و رشد نفسانی­اش، دارای اهمیت بزرگی است.»

«وات» هم چنین مي­گويد:

«و ربما يكون محمد (عليه الصلاة و السلام) قد اكتسب بعضا من الاهتمام بنبواته.»

«چه بسا (حضرت) محمد (عليه الصلاة و السلام) بعضی از تعالیمش را از ورقة بن نوفل کسب کرده باشد».

مونتگمری وات، محمد في مکة، ص101، الفصل الثانى بواكير حياة محمد (صلى اللّه عليه و سلم) و دعوة النبوة، 3- زواج محمد (عليه الصلاة و السلام) من خديجه‏.

«وات» در کتاب «محمد پیامبر و سیاست­مدار»، درباره­ی يقين نمودن پیامبر صلی الله علیه وآله به نبوتش نیز می­نویسد:

«مي­گويند که در روزهاي نخست و دريافت نخستين «وحي»، همسرش [حضرت] خديجه و پسر عموی همسرش، ورقة، او را تشويق مي­کردند به اين، که قبول کند که به پيامبري برگزيده شده است. ورقه، خود به مسيحيت گرويده و ظاهرا با کتاب مقدس آشنايي داشته است؛ در صورتي که در آن زمان عرب­هاي مسيحيِ متوسط، آگاهی کافي درباره­ی کتاب مقدس نداشتند. پس آن چه درباره­­ی ورقه گفته شده است به حقيقت نزديک است اما اطلاعاتش نيز کامل نبوده است. با اين همه شهادت يک مسيحي به اين که شیوه­ی نزول وحي براي [حضرت] محمد صلی الله علیه و آله شباهت کامل به شیوه­ی نزول وحي بر [حضرت] موسي [علیه السلام] دارد، [حضرت] محمد را در عقيده­اش تقويت کرده است. اين گونه شهادت­ها از روي عقل و منطق ضروري به نظر مي­آيد.»

مونتگمری وات، محمد پيامبر و سياست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت 1344 ش، فصل دوم، دعوت به پيامبري، ص 27.

7ـ «وات» پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در خداشناسی، متاثر از یهودیان مي داند:

«در آغاز گمان مي­برد که آن موجود با شکوه همان خداست. بعدها شايد معتقد شده است که آن موجود عالي، فرشته­اي است که «روح» نام دارد و سرانجام آن را، همان جبرئيل دانست. تغيير اين تعبير، احتمال دارد در نتيجه­ی اطلاع از تعليمات يهوديان باشد که عقيده دارند: خدا نامرئي است.»

مونتگمری وات، محمد پيامبر و سياستمدار، اسماعیل والی زاده، 1 جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت 1344ش، فصل دوم، دعوت به پيامبري، صص17- 18.

وی در جای دیگری از همین کتاب نیز می­نویسد:

«احتمال دارد که قسمتي از ترسش ناشي از همان عقيده­ی سامي­هاي قديم بوده است که خدا را چيز خطرناکي مي­دانستند و نمونه­هايي از آن در کتاب عهد عتيق ديده مي­شود.»

مونتگمری وات، محمد پيامبر و سياست­مدار، اسماعیل والی زاده، یک جلدی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، اردیبهشت 1344 ش، دعوت به پيامبري، ص 26.

«گلد زیهر» نیز درباره­ی خداشناسی آن حضرت صلی الله علیه و آله می­نویسد:

«[حضرت] محمد هر چه را در برخوردهاي ساده­اش، در سفرهاي بازرگاني مي­شنيد، بي دقت به چگونگي­اش و بي هيچ گونه ترتيب مورد استفاده قرار مي­داد. در اين جا براي نمونه مي­گوييم: چقدر فرق است ميان تصور پيشين او از خدا و ميان عبارت­هاي صوفيانه­ي [سوره­ی] نور [24/35] که مسلمانان آن را آيه­ي نور مي­خوانند.»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلد زیهر، مترجم: علی نقی منزوی، یک جلدی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند 1357 ش، ص 21، بخش: مبارزه با خرافات.

«وات» و «گلد زیهر» رسول اکرم صلی الله علیه و آله را در خداشناسی متأثر از یهودیان و بازرگانانی می دانند که با ایشان در سفرهای بازرگانی و یا در جای دیگر برخورد داشته­اند؛ از این رو «وات» معتقد است پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، در مساله­ی خداوند دچار چندگانگی شده و در آغاز، آن موجود با شکوه را که آیاتی بر او نازل کرده، خداوند تصور کرده و بعدها معتقد شد که او فرشته­ای به نام «روح» است و در آخر دریافته که نامش جبرئیل است. وات احتمال می­دهد: تغییر این تعبیرات، در نتيجه­ی آگاهی از تعليمات يهوديان باشد.

8ـ رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای ترساندن مردم از عذاب و عقاب، از بخش­هایی از تاریخ تورات که درباره­ی داستان پیامبران پیشین بوده، استفاده کرده است.

«گلد زیهر» معتقد است: در این بخش پیامبر صلی الله علیه وآله، چیزی از خود نداشته و فقط از بخش­هايی از تاريخ تورات که بيشترش داستان­هاي پيامبران است، در ياد آوري براي ترسانيدن مردم استفاده نموده است و بدين گونه خود را در شمار پيامبران کهن و آخريشان اضافه کرده است. وي در اين باره می­نویسد:

«او از بخش­هاي تاريخ تورات، که بيش­تر داستان­هاي پيامبران است، در ياد آوري براي ترسانيدن مردم و تشبيه به سرنوشت ملت­هاي گذشته، که فرستادگان خدا را مسخره و در روي برابرشان ايستادگي می­کردند، استفاده کرده است. بدين شکل [حضرت] محمد [صلی الله علیه و آله ]، در شمار پيامبران کهن و با صفت آخرينشان بودن، افزوده گشت.»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلد زیهر، مترجم: علی نقی منزوی، یک جلدی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند 1357 ش، ص 11، بخش: محمد صلی الله علیه و آله  در مکه.

9ـ مسلمانان در آغاز، به تقلید از روزه­ی بزرگ یهودیان در روز عاشورا، در این روز، روزه می­گرفتند.

 «گلد زیهر» و «وات»، در پایان، دست بر یکی از اعمال و دستورات اسلامی به نام «روزه» گذاشته و می­گویند: چون یهودیان روزه می­گرفته­اند، این کار بر مسلمانان واجب شده و به تقلید از یهودیان که در روز عاشورا روزه می­گرفتند، مسلمانان نیز روزه گرفتند؛ ولی پس از مدتی که روزه­ی ماه رمضان واجب شد، روزه­ی عاشورا به ماه رمضان منتقل گشت. «گلدزیهر» می­نویسد:

«آن چه نزد همگان مسلم مي­باشد، اين است که معتقدات اسلام، هنگامي که به شکل نهايي­اش رسيد، بر پنج رکن اساسي استوار گشت ... . چهارم، روزه، که نخستين بار به تقليد روزه­ی بزرگ يهود در روز عاشورا، يعني دهم اولين ماه از سال، گرفته مي­شد و سپس به ماه رمضان منتقل گرديد ... .»

درس­هایی درباره­ی اسلام، ایگناس گلد زیهر، مترجم: علی نقی منزوی، یک جلدی،  چاپ دوم، تهران، کمانگیر، اسفند 1357 ش، ص 20 - 21، بخش: مبارزه با خرافات.

«وات» نیز، به بیان مواردی از تعاليم يهود مي­پردازد که در اسلام نيز وجود دارد، در اين ميان از نماز خواندن به طرف بيت المقدس سخن مي­گويد و در پایان مي­گويد: چه بسا اين مساله، تقليد از يهود نباشد؛ زيرا در قرآن نيز پيرامون اين مساله تایید وجود دارد؛ اما در مورد روزه­ی روز عاشورا، نمي­توان چنين گفت و دست کم، براي ما اين شک وجود دارد که چه بسا به پیروی از يهود باشد.

«و يحوم الشک اقل حول صيام عاشوراء الذي يقع في يوم عيد الکفارة اليهودي. و حينما حل العاشر من شهر تشرين اليهودي، امر محمد المسلمين بصيام هذا اليوم ... .»

مونتگمري وات، محمد في المدينة، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبة العصریة، صَیدا، بی تا، فصل ششم: محمد و اليهود، بخش سوم: محولات محمد للتفاهم مع اليهود، ص 304.

«درباره­ی روزه­ی روز عاشورا، که در روز عید کفاره­ی یهودی قرار دارد، دست کم، شک بر جا می­ماند و هنگامی که روز دهم ماه تشرین [اکتبر یا نوامبر] یهودی فرا رسید، [حضرت]  محمد صلی الله علیه و آله به مسلمانان امر نمود تا این روز را روزه بدارند.»

وی در کتاب «محمد فی المدینة» نیز مي­نويسد:

«فإذا کان اليهود، في البدء يصومون، فکذلک يجب علي المسلمين.»

مونتگمري وات، محمد في المدينة، شعبان برکات، یک جلدی، بیروت، المکتبة العصریة، صَیدا، بی تا، الفصل التاسع: الدين الجديد، بخش اول: المؤسسات الدينية في الإسلام، ص 462.

«یهودیان در ابتدا روزه می­گرفتند، پس همان گونه بر مسلمانان نیز روزه واجب گردید.»

همان­ گونه که ملاحظه شد، گلد زیهر و وات، معتقد بودند که یهودی­ها و نصرانی­ها استادان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده­اند! که آن حضرت در مسائل گوناگون، از آن­ها تأثیر به سزایی پذیرفته و تحت تعالیمشان قرار داشته است؛ به گونه­ای که از خدا شناسی گرفته تا مسائل فقهی، از آن­ها یاد گرفته! و در شکل­گیری دستورات اسلامی، یهودیان و نصرانیان سهمی برابر داشته­اند!. حال در ادامه به خاستگاه انديشه اين دو خاور شناس مي­پردازيم.

خاستگاه انديشه­ ی گلد زيهر و وات

طبیعتا نمی­توان ادعا نمود که این نسبت­های گلد زیهر و وات، تنها بر اساس دشمنی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده است؛ بلکه علاوه بر آن، این گونه سخن گفتن در اثر اطلاعات نادرستی است که برخی از منابع اسلامی پیرامون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ارائه داده­اند. البته مستشرقان مذكور، در پانوشت­هايشان، به هيچ منبعی شيعی ارجاع نداده­اند و شيعيان نيز بر اساس انديشه عصمت پيامبر صلی الله علیه و آله، از اساس اين نسبت­ها را نمی­پذیرند. بنابراین خاستگاه اندیشه­ی مستشرقان مورد بحث، کتاب­ها و منابع شیعه نیست؛ بلکه همان کتاب­هایی است که در سیر مطالعاتی این دو مستشرق، جایگاه ویژه­ای دارند. برای نمونه، مونتگمری وات به صحيح بخاري و صحیح مسلم، اهتمام ويژاي دارد؛ چنان که در مقدمه­ی کتاب «محمد في مکة» همين مطلب را بيان کرده است:

«كما يجدر بنا أن نذكر أيضا مجموعات الأحاديث أو الروايات المختلفة لأقوال و أفعال محمد [صلی الله علیه و آله] مثل صحيح البخارى و مسلم ...؛ فان هذه الكتب تحتوى مادة تهم المهتم بالتاريخ ....» ترجمه شود

مونتگمری وات، محمد [صلی الله علیه و آله] في مکة، مترجم: عبد الرحمن عبد الله شيخ حسين عيسى، اشراف: ا. د. سمير سرحان‏، یک جلدی، قاهرة، الهيئة المصرية العامة للكتب‏، 2002 م، ص42، مقدمه­ی نویسنده.

شايسته است مجموعه­ هايي همانند «صحيح بخاري» و «صحيح مسلم» .... را ذكر كنيم كه احاديث و رواياتي پيرامون گفتار و كردار محمد [ صلي الله عليه وآله] جمع كرده اند؛ محتواي اين كتابها مطالبي است كه پژوهشگر تاريخ به آنها توجه مي­كند و براي او مهم است... .

همان طور كه ملاحظه شد، «مونتگمري وات» يكي از مصادر مهم مورد توجه پژوهشگر تريخ را روايات صحيح بخاري و مسلم مي داند؛ علاوه بر این که با مراجعه­ به کتاب­های شش­گانه­ی­ اهل سنت، با روايات متعددي برخورد مي­كنيم که دقیقا همانند نسبت­های مستشرقان، مفادشان از حاکمیت یهود و نصارا بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و تأثير پذيري آن حضرت از آن­ها، در مسائل اعتقادي و ديگر مسائل، حکايت دارد که در اين جا ابتدا به نقلشان و در ادامه به نقدشان مي پردازيم.

تأثیر پذیری از یهود

تأثير پذيري در خدا شناسي

مسلم بن حجاج نیشابوری و محمد بن اسماعیل بخاری، نویسندگان «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری»، چنین نقل می­کنند:

«حدثنا أَحْمَدُ بن عبد اللَّهِ بن يُونُسَ حدثنا فُضَيْلٌ يَعْنِي بن عِيَاضٍ عن مَنْصُورٍ عن إبراهيم عن عَبِيدَةَ السَّلْمَانِيِّ عن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ قال: جاء حَبْرٌ إلى النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يا محمد أو يا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ يوم الْقِيَامَةِ على إِصْبَعٍ وَالْأَرَضِينَ على إِصْبَعٍ وَالْجِبَالَ وَالشَّجَرَ على إِصْبَعٍ وَالْمَاءَ وَالثَّرَى على إِصْبَعٍ وَسَائِرَ الْخَلْقِ على إِصْبَعٍ ثُمَّ يَهُزُّهُنَّ فيقول: أنا الْمَلِكُ أنا الْمَلِكُ فَضَحِكَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَعَجُّبًا مِمَّا قال الْحَبْرُ تَصْدِيقًا له ثُمَّ قَرَأَ: وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جميعا قَبْضَتُهُ يوم الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ.»

مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، پنج جلدی، بيروت، دار إحياء التراث العربي، ]بی­تا[، ج 4، ص 2147 - 2148، کتاب صفة القيامة و الجنة و النار، ح 2786.

«عبد الله بن مسعود می­گوید: دانشمندی یهودی نزد رسول خدا صلی الله علیه [و آله]  آمده و عرضه داشت: ای محمد و یا گفت: ای ابا القاسم، خداوند در روز قیامت آسمان­ها را بر روی یک انگشت، زمین­ها را بر روی یک انگشت، کوه­ها و درختان را بر یک انگشت، آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر انگشت دیگرش، گذاشته سپس آن­ها را تکان داده و می­گوید: منم پادشاه. منم پادشاه. پیامبر خدا صلی الله علیه [و آله] به نشانه­ی تعجب و تصدیق نمودنِ آن دانشمندِ یهودی، خندیده و این آیه را تلاوت نمودند: «آن­ها خدا را آن گونه كه شايسته است نشناختند، در حالى كه همه­ی زمين در روز قيامت در قبضه­ی او و آسمان­ها پيچيده در دست اوست. خداوند منزّه و بلند مرتبه­تر از شريك­هايى است كه برایش مى‏پندارند.»

اين روايت با اندک تفاوتی، که البته بر معنا تأثير گذارست، در صحيح بخاري نيز بیان شده است. محمد بن اسماعيل بخاري، عبارت «تَعَجُّبًا مِمَّا قال الْحَبْرُ» را، از نقل بالا حذف کرده و در واقع، روايت را تحريف کرده است؛ زيرا در صورت وجود عبارت مذکور، به راحتي تأثير پذيري پيامبر صلی الله علیه و آله از يهودي­ها برداشت مي­شود؛ اما حذف عبارت باعث مي­شود که اين گونه برداشت شود: پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله مي­دانست - نعوذ بالله – که خداوند در قيامت مخلوقات را بر سر انگشتانش مي­گذارد و هنگامی که آن يهودي نیز همين مطلب را گفت، پيامبر صلی الله علیه و آله، او را تصديق نمودند.

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، د. مصطفى ديب البغا، شش جلدی، چاپ سوم، بیروت، دار ابن كثير، 1407 ق – 1987 م، ج 4، ص 1812، کتاب التفسير، باب تفسير سورة الزمر، بَاب: وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ و ج 6، ص 2697، کتاب التوحيد، بَاب: قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ [در اين جا تعبير يهودي دارد] و ج 6، ص 2712، بَاب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السماوات وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا و ج 6، ص 2729، بَاب: كَلَامِ الرَّبِّ عز وجل يوم الْقِيَامَةِ مع الْأَنْبِيَاءِ وَ غَيْرِهِمْ [در اين جا نیز تعبير يهودي دارد].

در نقل ديگري در سنن ترمذي، پيامبر صلی الله علیه و آله از مردي يهودي، درخواست مي­کند براي ایشان و دیگر مسلمانان، سخن بگويد و يهودي نیز چنين مي­گويد:

«حدثنا عبد اللَّهِ بن عبد الرحمن أخبرنا محمد بن الصَّلْتِ حدثنا أبو كُدَيْنَةَ عن عَطَاءِ بن السَّائِبِ عن أبي الضُّحَى عن بن عَبَّاسٍ قال: مَرَّ يَهُودِيٌّ بِالنَّبِيِّ صلی الله علیه [و آله] فقال له النبي: يا يَهُودِيُّ حَدِّثْنَا فقال: كَيْفَ تَقُولُ يا أَبَا الْقَاسِمِ إذا وَضَعَ الله السماوات على ذِهْ وَالْأَرْضَ على ذِهْ وَالْمَاءَ على ذِهْ وَالْجِبَالَ على ذِهْ وَسَائِرَ الْخَلْقِ على ذِهْ وَأَشَارَ أبو جَعْفَرٍ محمد بن الصَّلْتِ بِخِنْصَرِهِ أَوَّلًا ثُمَّ تَابَعَ حتى بَلَغَ الْإِبْهَامَ فَأَنْزَلَ الله (وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ).»

«مردی یهودی از کنار پیامبر صلی الله علیه [و آله] می­گذشت، پیامبر خدا صلی الله علیه [و آله]  به او فرمود: ای یهودی برای ما سخن بگو! یهودی عرضه داشت: چه می­گویی ای ابا القاسم هنگامی که خداوند آسمان­ها را بر این [اشاره به انگشت] و زمین را بر این و آب را بر این و کوه­ها را بر این و سایر مخلوقات را بر این قرار می­دهد و در این میان ابو جعفر محمد بن صلت به انگشت کوچکش اشاره می­کرد و سپس دیگر انگشتان تا به انگشت ابهام رسید؛ [یعنی هنگامی که یهودی گفت: خداوند آسمان­ها را بر این می­گذارد، محمد بن صلت انگشت کوچکش را نشان داد و هنگامی که گفت: زمین را بر این می­گذارد، وی انگشت دیگرش را نشان داد و ...] در این هنگام خداوند این آیه را نازل کرد: وما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ.»

  

محمد بن عيسى أبو عيسى الترمذي السلمي، سنن ترمذي، تحقیق: أحمد محمد شاكر وآخرون، پنج جلدی، بیروت، دار إحياء التراث العربي، بی تا، ج 5، ص 371، کتاب تفسير القرآن، بَاب: وَ مِنْ سُورَةِ الزُّمَرِ.

 

 

يادگيری برخی از مسائل درباره ­ی قيامت

بخاري مي­نويسد:

«حدثنا يحيى بن بُكَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ عن خَالِدٍ عن سَعِيدِ بن أبي هِلَالٍ عن زَيْدِ بن أَسْلَمَ عن عَطَاءِ بن يَسَارٍ عن أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قال النبي صلى الله عليه و سلم تَكُونُ الْأَرْضُ يوم الْقِيَامَةِ خُبْزَةً وَاحِدَةً يَتَكَفَّؤُهَا الْجَبَّارُ بيده كما يَكْفَأُ أحدكم خُبْزَتَهُ في السَّفَرِ نُزُلًا لِأَهْلِ الْجَنَّةِ فَأَتَى رَجُلٌ من الْيَهُودِ فقال بَارَكَ الرَّحْمَنُ عَلَيْكَ يا أَبَا الْقَاسِمِ ألا أُخْبِرُكَ بِنُزُلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ يوم الْقِيَامَةِ قال بَلَى قال تَكُونُ الْأَرْضُ خُبْزَةً وَاحِدَةً كما قال النبي صلى الله عليه وسلم فَنَظَرَ النبي صلى الله عليه وسلم إِلَيْنَا ثُمَّ ضَحِكَ حتى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قال ألا أُخْبِرُكَ بِإِدَامِهِمْ قال إِدَامُهُمْ بالأم وَنُونٌ قالوا وما هذا قال ثَوْرٌ وَنُونٌ يَأْكُلُ من زَائِدَةِ كَبِدِهِمَا سَبْعُونَ أَلْفًا.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، تحقیق: د. مصطفى ديب البغا، ج 5، ص 2389، کتاب الرقاق، بَاب يَقْبِضُ الله الْأَرْضَ يوم الْقِيَامَةِ رَوَاهُ نَافِعٌ عن بن عُمَرَ عن النبي صلی الله علیه [و آله] و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 4، ص2151، کتاب صفة القيامة و الجنة و النار، بَاب نُزُلِ أَهْلِ الْجَنَّةِ.

«ابو سعید خُدری می­گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در روز قیامت زمین قرص نانی است که خداوند بزرگ آن را با دستش بر می­دارد؛ همان گونه که هر یک از شما نانش را در سفر به دست می­گیرد و آن را برای اهل بهشت مهیا می­سازد؛ در این هنگام فردی یهودی آمده و عرضه داشت: ای ابا القاسم؛ خداوند تو را مبارک گرداند؛ آیا به تو خبر بدهم که منزل­گاه بهشتیان در روز قیامت چگونه است؟ پیامبر فرمود: بله. یهودی گفت: زمین قرص نانی است؛ - همان گونه که پیامبر اکرم صلی الله علیه [و آله]  فرموده بود - رسول اکرم به ما نگاه کرده و خندیدند به گونه­ای که دندان­های آسیای­شان نمایان شد. مرد یهودی گفت: آیا می­خواهی از نان خورش آن­ها نیز خبر دهم. نان خورش­شان «بالام و نان» است. حاضران گفتند: این­ها به چه معناست؟. گفت: گاو وحشی و ماهی است که از اضافه­ی جگرشان هفتاد هزار نفر می­خورند.»

عدم آگاهی پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله از عذاب قبر

محمد بن اسماعیل بخاری و نسائی، یکی دیگر از صاحبان صحاح شش­گانه، در این باره می­نویسند:

«حدثنا هَارُونُ بن سَعِيدٍ وَحَرْمَلَةُ بن يحيى قال هَارُونُ حدثنا وقال حَرْمَلَةُ أخبرنا بن وَهْبٍ أخبرني يُونُسُ بن يَزِيدَ عن بن شِهَابٍ قال حدثني عُرْوَةُ بن الزُّبَيْرِ أَنَّ عَائِشَةَ قالت دخل عَلَيَّ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَعِنْدِي امْرَأَةٌ من الْيَهُودِ وَهِيَ تَقُولُ هل شَعَرْتِ أَنَّكُمْ تُفْتَنُونَ في الْقُبُورِ قالت فَارْتَاعَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وقال إنما تُفْتَنُ يَهُودُ قالت عَائِشَةُ فَلَبِثْنَا لَيَالِيَ ثُمَّ قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم هل شَعَرْتِ أَنَّهُ أُوحِيَ إلي أَنَّكُمْ تُفْتَنُونَ في الْقُبُورِ قالت عَائِشَةُ فَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بَعْدُ يَسْتَعِيذُ من عَذَابِ الْقَبْرِ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، تحقیق: د. مصطفى ديب البغا، ج 1، ص 410، کتب المساجد و مواضع الصلاة، بَاب اسْتِحْبَابِ التَّعَوُّذِ من عَذَابِ الْقَبْرِ، ح 584 و احمد بن شعيب ابو عبد الرحمن النسائي، سنن النسائي (المجتبى)، عبدالفتاح أبو غدة، هشت جلدی، چاپ دوم، حلب، مكتب المطبوعات الإسلامية، 1406 ق، 1986 م، ج 4، ص 104، کتاب الجنائز، باب: التَّعَوُّذُ من عَذَابِ الْقَبْرِ، ح 2064.

«عایشة می­گوید: پيامبر صلی الله علیه [و آله] بر من وارد شد در حالی که زنی يهودي نزدم بود و می­گفت: آيا مي‏دانيد كه شما در قبر عذاب مي‏شويد. پيامبر صلی الله علیه [و آله] ­ترسید و گفت: يهودند كه در قبر عذاب مي‏شوند. چند شب گذشت سپس پيامبر صلی الله علیه [و آله] فرمود: آيا مي‏داني به من وحي شده كه شما در قبر عذاب مي‏شويد؟. رسول خدا صلی الله علیه [و آله] پس از آن، از عذاب قبر، به خدا پناه مي‏برد.»

همان گونه که روشن است، بر اساس این نقل بخاری و نسایی، اولا یک زن یهودی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله داناتر بوده و ثانیا ایشان تحت تاثیر افکار یهود قرار داشته است.

تأثير پذيری در مسائل فقهی

بخاری، مسلم، ابی داود و ابن ماجه، که همه از صاحبان كتابهاي شش­گانه اهل سنت هستند، چنین روایت کرده­اند:

«حدثنا أبو مَعْمَرٍ حدثنا عبد الْوَارِثِ حدثنا أَيُّوبُ حدثنا عبد اللَّهِ بن سَعِيدِ بن جُبَيْرٍ عن أبيه عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قال: قَدِمَ النبي صلى الله عليه و سلم الْمَدِينَةَ فَرَأَى الْيَهُودَ تَصُومُ يوم عَاشُورَاءَ فقال: ما هذا؟ قالوا: هذا يَوْمٌ صَالِحٌ هذا يَوْمٌ نَجَّى الله بَنِي إِسْرَائِيلَ من عَدُوِّهِمْ فَصَامَهُ مُوسَى. قال: فَأَنَا أَحَقُّ بِمُوسَى مِنْكُمْ فَصَامَهُ وَ أَمَرَ بِصِيَامِهِ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، تحقیق: د. مصطفى ديب البغا، ج 2، ص 704، کتاب الصوم، بَاب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح 1900، و ج 3، ص 1434، کتاب فضائل الصحابة، بَاب إِتْيَانِ الْيَهُودِ النبي صلی الله علیه [و آله] حين قَدِمَ الْمَدِينَةَ (هَادُوا) صَارُوا يَهُودًا وَ أَمَّا قَوْلُهُ (هُدْنَا) تُبْنَا هَائِدٌ تَائِبٌ، و ج 3، ص 1244، کتاب الأنبياء، بَاب قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: «وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى» «وَكَلَّمَ الله مُوسَى تَكْلِيمًا» با اندکی تفاوت و ج 4، ص 1722، کتاب التفسير، بَاب «وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْيًا وَ عَدْوًا حتى إذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قال: آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إلا الذي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ و أنا من الْمُسْلِمِينَ» «نُنَجِّيكَ» نُلْقِيكَ على نَجْوَةٍ من الأرض و هو النَّشَزُ الْمَكَانُ الْمُرْتَفِعُ و ج 4، ص 1764، کتاب التفسير، بَاب قوله «وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إلى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لهم طَرِيقًا في الْبَحْرِ يَبَسًا لَا تَخَافُ دَرَكًا ولا تَخْشَى فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُمْ من الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وما هَدَى» و مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 2، ص 795 - 796، کتاب الصيام، بَاب صَوْمِ يَوْمِ عَاشُورَاء، ح 1130 و سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي، سنن ابي داود، محمد محيي الدين عبد الحميد، چهار جلدی، بیروت، دار الفكر، بی تا، ج 2، ص 326، کناب الصوم، بَاب في صَوْمِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ با اندکی تفاوت و محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني، سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، دو جلدی، بیروت، دار الفكر، بی تا، ج 1، ص 552، کتاب الصيام، بَاب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، 1734، با اندکي تفاوت.

«ابن عباس می­گوید: پیامبر صلی الله علیه [و آله] به مدینه آمد و دید یهودیان در روز عاشورا روزه می­گیرند؛ آن حضرت پرسید این چه روزی است؟ یهودیان گفتند: این روز نیکویی است. روزی است که خداوند بنی اسرائیل را از دست دشمن­شان نجات داده است، [به شکرانه­ی این مطلب حضرت] موسی [علیه السلام] در این روز، روزه می­گرفت. حضرت رسول صلی الله علیه [و آله] خطاب به یهودیان فرمود: ما از شما نسبت به [حضرت] موسی [علیه السلام] سزوارتریم. از این رو پیامبر صلی الله علیه [و آله] روز عاشورا را روزه گرفته و امر فرمودند که مسلمانان نیز در آن روز، روزه بگیرند.»

در نقل دیگری در صحیح مسلم و صحیح بخاری چنین آمده است:

«حدثنا أبو بَكْرِ بن أبي شَيْبَةَ و بن نُمَيْرٍ قالا: حدثنا أبو أُسَامَةَ عن أبي عُمَيْسٍ عن قَيْسِ بن مُسْلِمٍ عن طَارِقِ بن شِهَابٍ عن أبي مُوسَى رضي الله عنه قال: كان يَوْمُ عَاشُورَاءَ يَوْمًا تُعَظِّمُهُ الْيَهُودُ وَتَتَّخِذُهُ عِيدًا فقال: رسول اللَّهِ صلى الله عليه و سلم صُومُوهُ أَنْتُمْ.»

مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 2، ص 796، کتاب الصيام، باب صوم يوم عاشوراء، ح 1131و ج 2، ص 795، کتاب الصيام، بَاب صَوْمِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح 1130 با اندکي تفاوت و محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، تحقیق: د. مصطفى ديب البغا، ج 2، ص 704، کتاب الصوم، بَاب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ با اندکي تفاوت.

«ابو موسی اشعری می­گوید: روز عاشورا، روزی بود که یهودیان بزرگ می­شمردند و آن را عید می­گرفتند، رسول خدا صلی الله علیه [و آله] فرمود: در این روز، روزه بگیرید.»

در روایت دیگری این گونه آمده است:

«حدثناه أَحْمَدُ بن الْمُنْذِرِ حدثنا حَمَّادُ بن أُسَامَةَ حدثنا أبو الْعُمَيْسِ أخبرني قَيْسٌ فذكر بهذا الإسناد مثله وزاد قال أبو أُسَامَةَ: فَحَدَّثَنِي صَدَقَةُ بن أبي عِمْرَانَ عن قَيْسِ بن مُسْلِمٍ عن طَارِقِ بن شِهَابٍ عن أبي مُوسَى رضي الله عنه قال: كان أَهْلُ خَيْبَرَ يَصُومُونَ يوم عَاشُورَاءَ يَتَّخِذُونَهُ عِيدًا وَ يُلْبِسُونَ نِسَاءَهُمْ فيه حُلِيَّهُمْ وَ شَارَتَهُمْ فقال رسول اللَّهِ صلی الله علیه [و آله]: فَصُومُوهُ أَنْتُمْ.»

صحیح مسلم، ج 2، ص 796، کتاب الصيام، باب صوم يوم عاشوراء، ح 1131.

«ابو موسی اشعری می­گوید: یهودیان خیبر در روز عاشورا روزه و عید می­گرفتند، زنانشان لباس­های نیکو و زینت­هایشان را می­پوشیدند. رسول خدا صلی الله علیه [و آله]  فرمود: پس شما هم در این روز، روزه بگیرید.»

بخاري روايتي از ابن عباس نقل مي­کند که پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزه اين روز را از همه­ی ايام برتر مي­دانست:

«حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُوسَى عن بن عُيَيْنَةَ عن عُبَيْدِ اللَّهِ بن أبي يَزِيدَ عن بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما قال: ما رأيت النبي يَتَحَرَّى صِيَامَ يَوْمٍ فَضَّلَهُ على غَيْرِهِ إلا هذا الْيَوْمَ يوم عَاشُورَاءَ وَهَذَا الشَّهْرَ يَعْنِي شَهْرَ رَمَضَانَ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، تحقیق: د. مصطفى ديب البغا، ج 2، ص 705، کتاب الصوم، بَاب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح 1902.

«ابن عباس می­گوید: جز روزه­ی روز عاشورا و روزه­ی ماه رمضان، ندیدم که پیامبر صلی الله علیه [و آله] روزه­ی روزی را شایسته­تر از روز دیگر بداند.»

علاوه بر اين که بر اساس نقل بخاري، پيامبر صلی الله علیه و آله، روزه­ی روز عاشورا را از همه­ی ايام، به جز ماه رمضان، برتر مي­دانست و به شدت مواظب بود که مردم روزه­ی اين روز را ترک نکنند:

«حدثنا الْمَكِّيُّ بن إبراهيم حدثنا يَزِيدُ بن أبي عُبَيْدٍ عن سَلَمَةَ بن الْأَكْوَعِ رضي الله عنه قال: أَمَرَ النبي صلی الله علیه [و آله] رَجُلًا من أَسْلَمَ أَنْ أَذِّنْ في الناس أَنَّ من كان أَكَلَ فَلْيَصُمْ بَقِيَّةَ يَوْمِهِ وَمَنْ لم يَكُنْ أَكَلَ فَلْيَصُمْ فإن الْيَوْمَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، تحقیق: د. مصطفى ديب البغا، ج 2، ص 705، کتاب الصوم، بَاب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح 1903، و ج 6، ص 2651، کتاب التمني، بَاب ما كان يَبْعَثُ النبي من الْأُمَرَاءِ وَالرُّسُلِ وَاحِدًا بَعْدَ وَاحِدٍ و محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني، سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 1، ص 552، کتاب الصيام، بَاب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، 1735با اندکی تفاوت.

«سلمة بن اکوع می­گوید: پیامبر صلي الله عليه [و آله] به مردی از قبیله­ی اسلم دستور داد در میان مردم ندا دهد: هر کس که امروز چیزی خورده است، باید بقیه­ی روز را روزه بگیرد و هر کسی که هنوز چیزی نخورده است باید امروز روزه بدارد؛ زیرا امروز، روز عاشوراست.»

در سنن ابي داود نیز این چنين آمده است:

«حدثنا محمد بن الْمِنْهَالِ ثنا يَزِيدُ بن زُرَيْعٍ ثنا سَعِيدٌ عن قَتَادَةَ عن عبد الرحمن بن مَسْلَمَةَ عن عَمِّهِ أَنَّ أَسْلَمَ أَتَتْ النبي صلي الله عليه [و آله] فقال: صُمْتُمْ يَوْمَكُمْ هذا قالوا: لَا قال: فَأَتِمُّوا بَقِيَّةَ يَوْمِكُمْ وَاقْضُوهُ.»

سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي، سنن ابي داود، تحقیق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ج 2، ص 327، کتاب الصوم، بَاب في فَضْلِ صَوْمِهِ.

«عبد الرحمان بن مسلمه به نقل از عمویش می­گوید: قبیله­ی اسلم نزد پیامبر اکرم صلي الله عليه [و آله] آمدند، آن حضرت فرمود: آیا امروز روزه گرفته­اید؟ گفتند: خیر. فرمود: بقیه­ی روز را روزه بگیرید و قضای آن را نیز به جای آورید.»

در نقل ديگري در سنن ابن ماجه، روزه گرفتن در اين روز، كفاره [گناهان] سال قبل محسوب شده است:

«حدثنا أَحْمَدُ بن عَبْدَةَ أَنْبَأَنَا حَمَّادُ بن زَيْدٍ ثنا غَيْلَانُ بن جَرِيرٍ عن عبد اللَّهِ بن مَعْبَدٍ الزِّمَّانِيِّ عن أبي قَتَادَةَ قال: قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله] صِيَامُ يَوْمِ عَاشُورَاءَ إني أَحْتَسِبُ على اللَّهِ أَنْ يُكَفِّرَ السَّنَةَ التي قَبْلَهُ.»

محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني، سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 1، ص 553، کتاب الصيام، بَاب صِيَامِ يَوْمِ عَاشُورَاءَ، ح 1738.

«ابی قتاده می­گوید، رسول خدا - فرمود: از خداوند می­خواهم ثواب روزه­ی روز عاشورا را کفاره (گناهان) سال قبل آن قرار دهد.»

نکته­اي که شايان ذکر است اين که در صحيح مسلم، در نقلي آمده است هنگامی که پيامبر صلی الله علیه و آله روز عاشورا را روزه گرفت و دستور داد: همه روزه بگيرند، اصحابشان گفتند: اي رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ اين روز را يهود و نصاري بزرگ مي­دارند! پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ان شاء الله سال آينده روز نهم محرم روزه مي­گيريم اما پیش از رسیدن سال آینده ایشان از دنيا رفت!:

«حدثنا الْحَسَنُ بن عَلِيٍّ الْحُلْوَانِيُّ حدثنا بن أبي مَرْيَمَ حدثنا يحيى بن أَيُّوبَ حدثني إسماعيل بن أُمَيَّةَ أَنَّهُ سمع أَبَا غَطَفَانَ بن طَرِيفٍ الْمُرِّيَّ يقول: سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن عَبَّاسٍ رضي الله عنهما يقول: حين صَامَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله] يوم عَاشُورَاءَ وَأَمَرَ بِصِيَامِهِ قالوا: يا رَسُولَ اللَّهِ إنه يَوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله] فإذا كان الْعَامُ الْمُقْبِلُ إن شَاءَ الله صُمْنَا الْيَوْمَ التَّاسِعَ قال: فلم يَأْتِ الْعَامُ الْمُقْبِلُ حتى تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله].»

مسلم بن الحجاج أبو الحسين نيشابوري، صحيح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 2، ص 797، کتاب الصيام، بَاب أَيُّ يَوْمٍ يُصَامُ في عَاشُورَاءَ، ح 1134.

«عبد الله بن عباس می­گوید: هنگامی که رسول خدا صلي الله عليه [و آله] روز عاشورا روزه می­گرفت و دستور داد که مردم در این روز، روزه بگیرند، اصحاب به ایشان گفتند: این روز، روزی است که یهودیان و نصرانی­ها، بزرگ می­دارند! رسول اکرم صلي الله عليه [و آله] فرمود: ان شاء الله، سال آینده روز نهم محرم روزه می­گیریم. ابن عباس می­گوید: هنوز سال آینده فرا نرسیده بود که پیامبر اکرم صلي الله عليه [و آله] از دنیا رفت.»

ارتباط با مسیحی­ها

در چند جاي صحيح بخاري، عايشه از آغاز بعثت پيامبر سخن مي­گويد که در برخی قسمت­ها با تفصيل بيش­تري نقل شده است. در اين جا ماجرا از «کتاب التعبير» صحيح بخاري نقل مي­شود که نسبت به دیگر بخش­ها مفصل­تر است.

«حدثنا يحيى بن بُكَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ عن عُقَيْلٍ عن بن شِهَابٍ و حدثني عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ حدثنا مَعْمَرٌ قال الزُّهْرِيُّ: فَأَخْبَرَنِي عُرْوَةُ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها أنها قالت: أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله] من الْوَحْيِ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةُ في النَّوْمِ فَكَانَ لَا يَرَى رُؤْيَا إلا جَاءَتْ مِثْلَ فَلَقِ الصُّبْحِ فَكَانَ يَأْتِي حِرَاءً فَيَتَحَنَّثُ فيه و هو التَّعَبُّدُ اللَّيَالِيَ ذَوَاتِ الْعَدَدِ وَ يَتَزَوَّدُ لِذَلِكَ ثُمَّ يَرْجِعُ إلى خَدِيجَةَ فَتُزَوِّدُهُ لِمِثْلِهَا حتى فَجِئَهُ الْحَقُّ وهو في غَارِ حِرَاءٍ فَجَاءَهُ الْمَلَكُ فيه فقال: اقْرَأْ فقال النبي صلي الله عليه [و آله]: فقلت: ما أنا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي حتى بَلَغَ مِنِّي الْجَهْدُ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فقال: اقْرَأْ فقلت ما أنا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّانِيَةَ حتى بَلَغَ مِنِّي الْجَهْدُ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فقال: اقْرَأْ فقلت ما أنا بِقَارِئٍ فَأَخَذَنِي فَغَطَّنِي الثَّالِثَةَ حتى بَلَغَ مِنِّي الْجَهْدُ ثُمَّ أَرْسَلَنِي فقال: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الذي خَلَقَ حتى بَلَغَ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ ما لم يَعْلَمْ فَرَجَعَ بها تَرْجُفُ بَوَادِرُهُ حتى دخل على خَدِيجَةَ فقال: زَمِّلُونِي زَمِّلُونِي فَزَمَّلُوهُ حتى ذَهَبَ عنه الرَّوْعُ فقال: يا خَدِيجَةُ ما لي وَأَخْبَرَهَا الْخَبَرَ و قال: قد خَشِيتُ على نَفْسِي فقالت له: كَلَّا أَبْشِرْ فَوَ اللَّهِ لَا يُخْزِيكَ الله أَبَدًا إِنَّكَ لَتَصِلُ الرَّحِمَ وَ تَصْدُقُ الحديث وَ تَحْمِلُ الْكَلَّ وَ تَقْرِي الضَّيْفَ وَ تُعِينُ على نَوَائِبِ الْحَقِّ ثُمَّ انْطَلَقَتْ بِهِ خَدِيجَةُ حتى أَتَتْ بِهِ وَرَقَةَ بن نَوْفَلِ بن أَسَدِ بن عبد الْعُزَّى بن قُصَيٍّ وهو بن عَمِّ خَدِيجَةَ أخي أَبِيهَا وكان امْرَأً تَنَصَّرَ في الْجَاهِلِيَّةِ وكان يَكْتُبُ الْكِتَابَ الْعَرَبِيَّ فَيَكْتُبُ بِالْعَرَبِيَّةِ من الْإِنْجِيلِ ما شَاءَ الله أَنْ يَكْتُبَ وكان شَيْخًا كَبِيرًا قد عَمِيَ فقالت له خَدِيجَةُ أَيْ بن عَمِّ اسْمَعْ من بن أَخِيكَ فقال وَرَقَةُ بن أَخِي: مَاذَا تَرَى فَأَخْبَرَهُ النبي صلي الله عليه [و آله] ما رَأَى فقال وَرَقَةُ: هذا النَّامُوسُ الذي أُنْزِلَ على مُوسَى يا لَيْتَنِي فيها جَذَعًا أَكُونُ حَيًّا حين يُخْرِجُكَ قَوْمُكَ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله]:  أو مخرجي هُمْ فقال وَرَقَةُ: نعم لم يَأْتِ رَجُلٌ قَطُّ بِمِثْلِ ما جِئْتَ بِهِ إلا عُودِيَ وَإِنْ يُدْرِكْنِي يَوْمُكَ أَنْصُرْكَ نَصْرًا مُؤَزَّرًا ثُمَّ لم يَنْشَبْ وَرَقَةُ أَنْ تُوُفِّيَ وَفَتَرَ الْوَحْيُ فَتْرَةً حتى حَزِنَ النبي صلي الله عليه [و آله] فِيمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا منه مِرَارًا كَيْ يَتَرَدَّى من رؤوس شَوَاهِقِ الْجِبَالِ فَكُلَّمَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ لِكَيْ يُلْقِيَ منه نَفْسَهُ تَبَدَّى له جِبْرِيلُ فقال: يا محمد إِنَّكَ رسول اللَّهِ حَقًّا فَيَسْكُنُ لِذَلِكَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَيَرْجِعُ فإذا طَالَتْ عليه فَتْرَةُ الْوَحْيِ غَدَا لِمِثْلِ ذلك فإذا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَلٍ تَبَدَّى له جِبْرِيلُ فقال له مِثْلَ ذلك.»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح بخاري، تحقیق: د. مصطفى ديب البغا، ج 6، ص 2561، کتاب التعبير، بَاب أَوَّلُ ما بُدِئَ بِهِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله] من الْوَحْيِ الرُّؤْيَا الصَّالِحَةُ، ح 6581 و ج 1، ص 4، کتاب بدء الوحي، ح 3؛ و ج 4، ص 1894، كتاب التفسير، باب تفسير سُورَةُ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الذي خَلَقَ  و ج 3، ص1241 ، کتاب بدء الخلق، بَاب وقال رَجُلٌ مُؤْمِنٌ من آلِ فِرْعَوْنَ [در اين جا بخش کوتاهي از ماجرا را بیان کرده است] مسلم بن حجاج نیشابوری، صحيح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 1، ص  143- 139، كتاب الايمان، باب بدء الوحي الي رسول اللّه‏ صلي الله عليه [و آله].

«عايشه مي­گويد: اولين بار که به حضرت وحي شد رؤياي صادقه بود سپس ايشان به خلوت نشيني علاقه­مند شد، به غار حرا می­رفت، شب­ها عبادت مي­کرد سپس نزد خانواده بر مي­گشت و توشه مي­گرفت و مي­رفت. فرشته در غار حرا بر وي نازل شد و گفت: بخوان. فرمود: خواندن نمي­دانم. فرشته حضرت را به حدي فشار داد که ايشان فرمود: طاقتم تمام شد. باز فرشته گفت: بخوان. فرمود: خواندن نمي­دانم. فرشته بار دیگر آن حضرت را به حدي فشار داد که ايشان فرمود: طاقتم پایان یافت. باز فرشته گفت: بخوان. فرمود خواندن نمي­دانم. گفت: بخوان به نام پروردگارت که آفريد تا آيه­ی سوم سوره­ی علق. حضرت در حالي که دلش مي­لرزيد بازگشت و با آن حال نزد خديجه رفت و گفت: مرا بپوشانيد، مرا بپوشانيد تا اضطراب و ترسش ريخت. داستان را براي خديجه نقل کرد و گفت: بر خويشتن بيمناکم. خديجه او را دل­داري داد و گفت: هرگز نترس، بشارت مي­دهم که خداوند هرگز تو را خوار و زبون نمي­کند؛ زیرا تو صله­ی رحم به جا می­آوری و راست­گو هستی و به فقیران کمک می­کنی و مهمان نواز هستی و در راهِ حق، سختي­ها را تحمل می­کنی. [حضرت] خديجه [علیها السلام] پيامبر صلي الله عليه [و آله] را نزد پسر عمويش «وُرقة بن نوفل»، که پيرمردي نابينا بود و در جاهليت به مسيحيت گرويده بود و زبان عبري مي دانست و انجيل را به اين زبان مي نوشت، برد و پيامبر براي او داستان را شرح داد. ورقه گفت: اين همان ناموس [فرشته] است که بر موسي نازل شده است. ورقه در ادامه مي­گويد: اي کاش هنگامی که قومت تو را بيرون مي­کنند [اشاره به هجرت به مدينه] من جوان مي­شدم. پيامبر صلي الله عليه [و آله] فرمود: آيا مرا بيرون مي­کنند؟! ورقه گفت: آري، هر مردي تعاليمي الهي مانند تو آورده با او دشمني شده است، اگر آن روز را درک کنم تو را ياري مي­کنم و پشتيبانت مي­گردم. عايشه در ادامه مي­گويد: سپس ورقه از دنيا رفت. مدتي گذشت و وحي بر پيامبر نازل نشد. پيامبر صلي الله عليه [و آله] اندوهگین شد و همين ­طور در روزهاي بعد ناراحتی­اش فزوني يافت تا اين که بارها بي مهابا از کوه بالا مي­رفت و همين که بالاي کوه مي­رسيد تا خود را به پايين پرتاب کند، جبرئيل در برابرش آشکار مي­گشت و مي­گفت: اي محمد به راستي تو پيامبر بر حق هستي. پيامبر صلي الله عليه [و آله]، با اين حرف جبرئيل، آرام مي­شد و نفسش آرامش مي­يافت و باز مي­گشت. ديگر بار نيز اگر نزول وحي تأخير مي­افتاد، باز پيامبر بالاي کوه مي­رفت که خود را به پايين پرتاب کند و همين که بالاي کوه مي­رسيد که خود را به پايين پرتاب کند، جبرئيل در برابرش آشکار مي­گشت و همان حرف­ها را تکرار مي­کرد!»

همان گونه که مي­بينيد در اين روايت جعلي آمده است: پيامبر صلي الله عليه و آله را ترس فرا گرفته و از نبوتش خبر ندارد و ورقة بن نوفل که فردي نابينا و نصراني است، ايشان را از پيامبريش آگاه مي­سازد. علاوه بر اين که پس از اين داستان، نعوذ بالله، حضرت رسول صلی الله علیه و آله به نبوتش ايمان کامل ندارد؛ از اين رو هر وقت در نزول وحي تأخیر مي­افتاد، می­خواست خودکشي کند و دل­داري جبرئيل نيز در هر بار، فايده­اي نداشت.

نقد و بررسی

در يک سخن، روايت­هاي بالا دارای نکات زير است که سزاوار نقد و بررسي است:

1ـ تأثير پذيري از يهوديان؛

2ـ شک و ترديد در نبوت و آگاهي از نبوت به وسیله­ی ورقة بن نوفلِ مسيحي.

در ادامه به نقد و بررسی این دو نکته پرداخته خواهد شد.

تأثير پذيری از يهود

همان­ گونه که گذشت، يکي از مطالبي که در كتابهاي شش­گانه به آن پرداخته شده، بحث تأثير پذيري از يهوديان در مباحث اعتقادي و فقهي است که شامل دو بخش زير مي­باشد:

1-2: تأثير پذيري در مسائل توحيدي و مسائل مربوط به قيامت؛

2ـ 2: تأثير پذيري در مسائل فقهي هم چون روزه در روز عاشورا.

 در نقد مطالب بالا، ابتدا به صورت مختصر به معرفی يهوديان از ديدگاه قرآن کريم می­پردازيم.

خداوند تبارک و تعالی در برخی آیات قرآنی، یهودیان را سرسخت­ترین دشمنان مسلمانان معرفی کرده است:

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا... .» «مائده/82»

«به طور مسلّم، دشمن­ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت.»

در آیه­ای دیگر، خداوند می­فرماید: یهود و نصارا از تو راضی نمی­شوند مگر این که از آنان پیروی کنی:

«وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ.» «بقره/120»

«هرگز يهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد، [تا این که به طور كامل، تسليم خواسته‏هایشان شوى، و] از آيين [تحريف يافته] آنان، پيروى كنى. بگو: «هدايت، تنها هدايت الهى است!» و اگر از هوى و هوس­هاى آنان پيروى كنى، پس از آن كه آگاه شده‏اى، هيچ سرپرست و ياورى از سوى خدا برایت نخواهد بود.»

در آیه­ی دیگری، قرآن سرپرستي يهود و نصارا را نشانه­ی قرار گرفتن در زمره­ی آن­ها و ظالم بودن و هدايت نشدن دانسته است:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.» «مائده/51»

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را سرپرست خود انتخاب نكنيد!؛ آن­ها اولياى يك­ديگرند و كسانى كه از شما و آنان را سرپرست خود قرار دهند، از آن­ها هستند؛ خداوند جمعيّت ستم­كار را هدايت نمى‏كند.»

بنابراین آیات بالا، نکات زیر را گوش­زد می­کند:

1.     یهودیان سرسخت­ترین دشمنان مسلمانان هستند؛

2.     رضایتشان از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بستگی به پیروی تام و تمام رسول خدا صلی الله علیه و آله  از آن­هاست؛

3.     پیروی از یهود و نصارا مساوی با عدم یاری از جانب خداست؛

4.     سرپرست قرار دادن یهود و نصارا مساوی با در زمره­ی آنان قرار گرفتن، ظالم بودن و عدم هدایت است.

از طرف دیگر به فرموده­ی قرآن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آخرین پیامبر الهی است:

«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليما.» «احزاب/ 40»

و دین ایشان، ناسخ همه­ی ادیان گذشته اعم از یهودیت، مسیحیت و ... می­باشد و برای هدایت همه­ی بشریت آمده است. برای نمونه قرآن کریم می­فرماید:

«قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآَمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ.» «اعراف/ 158»

«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.» «نحل/44»

 علاوه بر این که در خصوص یهود و نصارا، خداوند در قرآن تصریح فرموده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر آن­ها نازل شده است که حقایق دینی را برایشان بیان کند نه این که از آن­ها پیروی نماید:

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.» «مائده/19»

«اى اهل كتاب! پیامبر ما، پس از فاصله و فترتى ميان پيامبران، به سوى شما آمد؛ در حالى كه حقايق را برایتان بيان مى‏كند تا مبادا (روز قيامت) بگوييد: «نه بشارت دهنده‏اى به سراغ ما آمد، و نه بيم دهنده‏اى!» (هم اكنون، پيامبر) بشارت‏دهنده و بيم‏دهنده، به سوى شما آمد! و خداوند بر همه چيز تواناست.»

و در آیه­ای دیگر می­فرماید:

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ.» «مائده/15»

«اى اهل كتاب! پيامبر ما، كه بسيارى از حقايق كتاب آسمانى را كه شما كتمان مى‏كرديد روشن مى‏سازد، به سوى شما آمد و از بسيارى از آن (كه فعلًا افشاى آن مصلحت نيست) صرف نظر مى‏نمايد. (آرى) از طرف خدا، نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد.»

بنابراین، بر اساس دو آیه­ی بالا، نه تنها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پیرو یهود و نصارا نبوده­، بلکه به دستور خداوند مأمور بوده­­اند که حقایق دینی را برای یهود و نصارا بیان کنند؛ با وجود این که بر اساس برخی از آیات قرآنی، پیامبر صلی الله علیه و آله، مأمور به پیروی از وحی الهی بوده و اساسا چیزی غیر از وحی نفرموده­اند.، خداوند در آیاتی به این مسأله پرداخته است:

«وَ اتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ.» «یونس/109»

در جای جای قرآن این تعبیر و یا همانند آن، آمده است برای نمونه در آیه­ی صد و ششم سوره­ی انعام و پانزدهم سوره­ی یونس و نهم سوره­ی احقاف و پنجاهم سوره­ی انعام، این مطلب آمده است.

در آیه­ای دیگر، خداوند بر دهان همه­ی کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله را متهم به پیروی از دیگران می­کنند، زده و می­فرماید:

«وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى.» «نجم/ 3 و 4»

«و هرگز [پیامبر] از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد!؛ آن چه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!.»

بنابراین همان­ گونه که ملاحظه شد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها مأمور بوده­اند به جز وحی، از کسی پیروی نکنند؛ بلکه بر اساس آیه­ی بالا، سخنی به جز وحی، بر زبان جاری نمی­نمودند. در این جا پرسش ما از نويسندگان كتابهاي شش­گانه اهل سنت اين است: اگر سرپرستي یهود و نصارا، مساوی با در زمره­ی آنان بودن، ظلم و عدم هدایت است، فرا گرفتن درس خداشناسي از يهودیان چه حکمي دارد؟! و چه طور ممکن است فردی نصرانی، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را از پیامبریش آگاه سازد؟! حال که یهود بر اساس آیه­ی قرآن، سرسخت­ترین دشمن مسلمانان هستند، آیا پیروی از آن­ها نشانه­ی مبارزه با خداوند نیست؟! آیا پیروی نمودن پیامبر صلی الله علیه و آله از یهود و نصارا، با آیاتی از قرآن که بر پیروی صِرف پیامبر صلی الله علیه و آله از وحی دلالت می­نمود، تناقض ندارد؟! و ... .

شک و ترديد در پیامبری

همان گونه که گذشت، در چند جاي صحيح بخاري به نقل از عايشه، سخن از آغاز بعثت رسول خدا صلی الله علیه وآله به میان آمده است كه در اين روايات نسبت­های ناروايي به آن حضرت داده اند كه از اين قبيل است:

1ـ ايشان اطلاع نداشت كه پیامبر شده است؛

2ـ ورقة بن نوفلِ مسیحی ايشان را از نبوتش آگاه نمود؛

3ـ تنها به دلیل نزول دیر هنگام وحی، در نبوت خود شک نمود؛

4ـ چندین بار قصد كرد خودکشی كند؛

5ـ علي رغم تاكيد جبرئيل بر پيامبريش، باز هم يقين به نبوت خود نداشت.

در نقد مطالب فوق، توجه به اين نکات دارای اهميت ویژه است:

1ـ عايشه تنها راوي اين ماجراست و به اعتراف خودش، سال چهارم يا پنجم بعثت به دنيا آمده، پس شاهد عيني نبوده و از پيش خود و بدون استناد به ديگري، اين مطالب را مي­گويد.

2ـ بر اساس نقل عایشه، فرشته­ی وحي به پيامبر فرمان مي­دهد کلام خدا را بخواند و پيامبر مي­فرمايد: خواندن بلد نيستم، و جبرئيل بدن ايشان را به شدت فشار مي دهد. در اين جا سه احتمال وجود دارد:

الف- پيامبر صلی الله علیه وآله بخواهد از روي لوحي بخواند ولي بلد نباشد. بر اساس اين احتمال، ديگر فشارهاي مکرر دليلي ندارد؛ زيرا فشار دادن فرد ارتباطي به يادگيري­اش ندارد.

ب- منظور جبرئيل اين بود که پيامبر صلی الله علیه و آله، به دنبال او بخواند. اين کار نيز امری دشواري نبود که پيامبري که به هوش و ذکاوت معروف بوده، نتواند انجام دهد و جبرئيل مجبور به استفاده از زور شود.

ج- آن چنان که از برخي روايات شيعه و اهل سنت به دست مي­آيد، پيامبر صلی الله علیه و آله، خواندن و نوشتن بلد بوده و از اساس این روایت صحيح بخاري جعلي است.

3ـ بر اساس بسياري از روايات شيعه و سني هنگامی که جبرئيل بر پيامبر صلی الله علیه و آله نازل مي­شد، به صورت فردي با ادب مي­آمد، اجازه مي­گرفت و حضرت در کمال آرامش و راحتي مي­فرمود: اين برادرم جبرئيل است و چنين مي­گويد و در هيچ روايت ديگري نيامده است که جبرئيل پيامبر صلی الله علیه و آله را اين گونه آزار داده باشد. برای نمونه از روایات اهل سنت، می­توان به روایات مربوط به خبر دادن جبرئیل علیه السلام از شهادت امام حسین علیه السلام اشاره کرد که در آن، جبرئیل علیه السلام، بسیار مودبانه و با احترام کامل خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله، مشرف شدند.

4ـ تا کسي آمادگي چنين منصب عظيمي [پیامبری و ختم نبوت] را نداشته باشد، معنا ندارد خداوند حکيم چنين وظيفه­اي را به او واگذار کند. چگونه ممکن است کسی که نداند چه اتفاقي برايش افتاده و از همسرش می­پرسد: «چرا اين گونه شده­­ام»، برای این مقام بلند و وظیفه­ی بسیار سنگین انتخاب شود؟.

5ـ چگونه ممکن است اطلاعات حضرت خديجه علیها السلام و ورقة، نسبت به نبوت پيامبر صلی الله علیه و آله، بيش از خودِ ایشان باشد؟! و آيا هيچ مسلماني مي­تواند بپذيرد که پيامبر گرامی صلی الله علیه وآله، از پیامبری خودش آگاه نبوده و با گفته­ی يک نصراني فهميده که به پيامبري مبعوث شده است.

6ـ آيا ممکن است، آن چنان که قرآن کریم در آیه­ی سی­ام سوره­ی مریم فرموده، حضرت عيسي علیه السلام، در گهواره از پيامبري­اش آگاه  باشد و نترسد و حضرت يحيي علیه السلام نيز در کودکي پيامبر ­شود و نهراسد، اما خاتم انبيا صلی الله علیه و آله و با فضيلت­ترين و برترینشان، در چهل سالگي، نه تنها نمي­داند پيامبر شده، بلکه وحشت وجودش را فرا می­گيرد و همسرش او را مي­پوشاند تا ترسش بريزد؟!؛

7ـ بر اساس فرمايش علامه جعفر مرتضی عاملی، این ترس و وحشت، با آيات قرآنی که نزول وحي را عامل و باعث آرامش روحي و اطمينان قلبی پيامبر صلی الله علیه و آله مي­داند، در تنافي و تعارض آشکار است [جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الأعظم، 35 جلدی، چاپ پنجم، لبنان، المرکز الإسلامی للدراسات، 1425 ق – 2005 م، ج 3، ص 23.]

مانند این آیه که می­فرماید:

«وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا.» «فرقان/32»

«و كافران گفتند: «چرا قرآن يك جا بر او نازل نمى‏شود؟!» اين به دلیل آن است كه قلب تو را به وسيله­اش محكم داريم و (از اين رو) آن را به تدريج بر تو خوانديم.»

8ـ از ادامه­ی روايت عايشه به دست مي­آيد که آن حضرت صلی الله علیه و آله، در هنگام دیر نازل شدن وحی، در نبوتش شک مي­کرد و قصد خودکشي مي­نمود، ولي جبرئيل علیه السلام دربرابرشان آشکار مي­گشت و به ايشان اطمينان مي­داد که بدون شک پیامبر خداست! و پس از مدتي، باز همين شک بر پيامبر صلی الله علیه و آله غلبه مي كرد و باز مي­خواست خودکشي کند که جبرئيل علیه السلام  دوباره مي­آمد و به ايشان اطمينان مي­داد و اين در حالي است که این شک با عقل، قرآن و روايات معصومين علیهم السلام سازگار نيست زيرا:

تناقض با عقل

از نظر عقلي، چگونه ممکن است خدا کسي را به پيامبری برگزیند، ولي آن شخص به پیامبری­اش شک کند، به حدي که قصد خودکشي نمايد و با وجود اطميناني که جبرئيل علیه السلام  به او مي­دهد، باز هم در فرصتي ديگر از شدت شک و ترديد، اقدام به اين کار نمايد! و باز جبرئيل مانع شود؟!. و با اين حال خداوند اطاعت چنين شخصی را، بي چون و چرا، بر همه­ی مردم واجب گرداند و از او با عنوان «اسوه­ی حسنة» ياد کرده است. قرآن کریم در این زمینه می­فرماید:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا». (نساء/59).

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است»

«قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ». (نور/54).

«به آنها بگو: اطاعت خدا و اطاعت پیامبرش را کنید پس اگر سر پیچى کنید و روى گردان شوید پیغمبر مسؤول اعمال خویش است (و وظیفه خود را انجام داده) و شما هم مسؤول اعمال خود هستید، اما اگر از او اطاعت کنید، هدایت خواهید شد او موظف است فرمان خدا را آشکارا به همگان برساند».

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ». (محمد/33).

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اطاعت کنید و [با سرپيچي از او] اعمال خود را باطل نكنيد.

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآَخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا». (احزاب/21).

قرآن مجيد در آیه­ی هشتاد و یکم از سوره­ی آل عمران مي­فرمايد:

«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آَتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِين»

«و (به یاد بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروانشان)، پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آن چه را با شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آن­ها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟» گفتند:  «(آرى) اقرار داريم!» (خداوند به آن­ها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.»

مفسرين گفته­اند که مراد از جمله­ی «ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ»، پيامبر خاتم حضرت محمد صلی الله علیه و آله مي­باشد. طبري ذيل اين آيه، از صفحه­ی 331 تا صفحه­ی 334 جلد سوم تفسيرش، روايات متعددي نقل کرده و در پایان، تصديق مي­کند که مراد از «پیامبر» در اين آيه، پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله مي­باشد:

«وأولى الأقوال بالصواب عندنا في تأويل هذه الآية: أن جميع ذلك خبر من الله عز وجل عن أنبيائه أنه أخذ ميثاقهم به ، وألزمهم دعاء أممهم إليه والاقرار به ... فتأويل الآية: واذكروا يا معشر أهل الكتاب إذ أخذ الله ميثاق النبيين لمهما آتيتكم أيها النبيون من كتاب وحكمة، ثم جاءكم رسول من عندي مصدق لما معكم لتؤمنن به، يقول: لتصدقنه ولتنصرنه.»

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، ابو جعفر الطبري، تفسير الطبري (جامع البيان عن تأويل آي القرآن)، 30 جلدی، بیروت، دار الفکر، 1405ق، ج 3، ص 331 تا 334.

بهترين قول نزد ما در تفسير آيه فوق، اين است: تمامي اين آيات خبري است كه مي فرمايد خداوند از  تمامي پيامبرانش پيمان گرفته كه به رسول خدا  صلي الله عليه وآله ايمان بياورند و او را يازي نمايند و امت­هايشان را به اين امر ملزم كنند و از آنها اقرار بگيرند ... بنابراين، تفسير آيه چنين است: اي اهل كتاب به ياد بياوريد زماني را كه خداوند از انبياي خود پيمان گرفت زماني كه بر شما مبعوث شدند فرمود اي پيامبران كتاب  و حكمت بر شما نازل شد، بعد از آن رسولي از نزد من براي شما خواهد آمد كه كتابهاي شما را تصديق مي كند، زماني كه او مبعوث شود بايد به او ايمان بياوريد و تصديق و ياري­اش نماييد.

ابن عاشور نیز ذيل اين آيه مي­نويسد:

«وفي أخذ العهد على الأنبياء زيادة تنويه برسالة محمد صلى الله عليه وسلم وهذا المعنى هو ظاهر الآية و به فسر محققوا المفسرين من السلف والخلف منهم علي بن أبي طالب و ابن عباس و طاووس و السدي.»

محمد الطاهر بن عاشور، التحرير والتنوير، 30 جلدی، تونس، دار سحنون للنشر والتوزيع، 1997م، ج3، ص299.

«گرفتن پيمان از پیامبران علیهم السلام، براي بالا بردن و رفعت دادن رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و اين همان معنايي است که از ظاهر آيه به دست مي­آيد، در ميان مفسران قرآن، محققينشان از گذشته تاکنون، این آیه را همين­گونه تفسير کرده­اند که برخی از آن­ها عبارتند از: علي بن ابي طالب عليه السلام، ابن عباس، طاووس و سدي.»

تناقض با قرآن

از طرف دیگر، خداوند در آيه يازدهم سوره­ي نجم مي­فرمايد: «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» یعنی قلب (پاك او) در آن چه ديد هرگز دروغ نگفت؛ اين آيه، دلالت بر اين دارد که قلب پاک پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله، آن چه را ديده (نزول وحي) تکذيب نکرده است و یا در آیه­ای دیگر، خداوند متعال خطاب به ایشان می­فرماید:

«قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ» «یوسف/108»

«بگو: «اين راه من است، من و پيروانم، و با بصيرت كامل، همه­ی مردم را به سوى خدا دعوت مى‏كنيم! منزّه است خدا! و من از مشركان نيستم!.»

در این آیه، خداوند از پیامبرش صلی الله علیه و آله، می­خواهد به مردم بگوید: راهی را که به آن دعوت می­کند با بصیرت کامل است و ذره­ای شک و تردید در آن راه ندارد، در اين صورت، ديگر شک و ترديد در پیامبری چه معنايي مي­تواند داشته باشد؟!

با توجه به آیاتی که بیان شد، آیا نسبت دادن شک و تردید در پیامبری به رسول خدا صلی الله علیه و آله مخالف قرآن نیست؟ و آیا چنین نسبتی با حکمت فرستادن پیامبران، در تعارض نمی­باشد؟!

تعارض با روايات

علاوه بر آيات بالا، رواياتي در منابع شيعه و اهل سنت آمده است که با شک و تردید داشتن آن حضرت صلی الله علیه و آله، در نبوتش، سازگاري ندارد که به بیان چند روايت بسنده مي­کنيم:

امیر المؤمنین علی علیه السلام  به حارث همداني فرمود:

«ألا إني عبد الله وأخو رسوله وصديقه الأول، قد صدقته وآدم بين الروح والجسد.»

«ابي عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العكبري البغدادي شيخ مفيد، الأمالي، تحقيق: حسين استاد ولي - علي اكبر غفاري، یک جلدی، چاپ دوم، بیروت، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، 1414 ق – 1993 م، ص 6 باب: الحارث الهمداني مع علي عليه السلام و ابي جعفر محمد بن الحسن الطوسي، الأمالي، تحقيق : قسم الدراسات الإسلامية - مؤسسة البعثة، یک جلدی، چاپ اول، قم، دار الثقافة للطباعة والنشر والتوزيع، 1414 ق، ص 626، باب: حديث علي عليه السلام مع الحارث الهمداني.

«آگاه باش من بنده­ی خدا و برادر پیامبرش صلی الله علیه و آله و اولين فردي هستم که پیامبری ايشان را تصديق کردم. من او را هنگامی تصديق کردم که آدم میان روح و جسد بود [هنوز روح در او دميده نشده بود].»

ابن شهر آشوب مازندراني نیز چنين نقل مي­کند:

«كنت نبيا وآدم بين الماء والطين.»

محمد بن علي بن شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابي طالب، تصحيح، شرح ومقابلة: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، سه جلدی، نجف، المكتبة الحيدرية، 1376ق – 1956 م، ج 1، ص 183، فصل: في اللطائف.

«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هنگامی که آدم ميان آب و گل بود، من پيامبر بودم.»

ترمذي، از علمای اهل سنت نیز، پيرامون همين موضوع، روايتي از ابوهريره نقل مي­کند و سندش را نيز صحيح مي­داند:

«عن أبي هُرَيْرَةَ قال قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ مَتَى وَجَبَتْ لك النُّبُوَّةُ قال وَآدَمُ بين الرُّوحِ وَالْجَسَدِ».

محمد بن عيسى ابو عيسى الترمذي السلمي، سنن ترمذي، تحقيق: أحمد محمد شاكر و آخرون، ج 5، ص585 ، كتاب الْمَنَاقِبِ عن رسول اللَّهِ صلي الله عليه [و آله]، بَاب في فَضْلِ النبي صلي الله عليه [و آله] و محمد بن عبدالله ابو عبدالله الحاكم النيسابوري، المستدرک علي الصحيحين، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، چهار جلدی، بیروت، دار الكتب العلمية، 1411 ق – 1990 م، ج 2، ص 665.

«ابوهريره مي­گويد: از رسول خدا صلي الله عليه [و آله] پرسيدند: چه هنگام پیامبری بر شما واجب گرديد؟. حضرت فرمودند: زماني که آدم میان روح و جسد بود [هنوز روح در او دميده نشده بود.]»

ترمذي پس از نقل حديث بالا مي­گويد:

«هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ»

حاکم پس از نقل اين حديث مي­نويسد:

«هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه»

«سند این حدیث صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را در صحیحشان نقل نکرده­اند.»

در صحيح بخاري، روايتي نقل شده است كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله، از خودکشي نهي مي­کرده­اند:

«حدثنا عبد اللَّهِ بن عبد الْوَهَّابِ حدثنا خَالِدُ بن الْحَارِثِ حدثنا شُعْبَةُ عن سُلَيْمَانَ قال: سمعت ذَكْوَانَ يحدث عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه عن النبي صلي الله عليه [و آله] قال: من تَرَدَّى من جَبَلٍ فَقَتَلَ نَفْسَهُ فَهُوَ في نَارِ جَهَنَّمَ يَتَرَدَّى فيه خَالِدًا مُخَلَّدًا فيها أَبَدًا... .»

محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح بخاري، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج 5، ص 2179، کتاب الطب، باب شرب السم والدواء به و بما يخاف منه و الخبيث.

«پيامبر صلي الله عليه [و آله] فرمود: هر کسي خود را از کوه پايين بيندازد و خودکشي کند، در آتش جهنم مي­افتد و براي هميشه در آن خواهد بود.»

در این جا این پرسش پیش می­آید که چگونه مي­شود پيامبر صلی الله علیه و آله، از خودکشي نهي کنند اما خود به اين کار اقدام نمایند و جبرئيل علیه السلام مانع شود و با اين وجود در فرصتي ديگر باز هم اقدام به خودکشي کند و باز جبرئيل مانع شود؟! آيا نسبت دادن چنين مطالبي به پيامبر صلی الله علیه و آله در كتابهاي اهل سنت، آن حضرت را مصداق اين آيه قرار نمي­دهد که می­فرماید:

«تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ ... .» «بقره/44»

 «آيا مردم را به نيكى دعوت مى‏كنيد، اما خودتان را فراموش مى‏نماييد.»

بنابراين بر اساس دلايلی که بیان شد، چگونه مي­توان پيامبر خاتم صلی الله علیه و آله، را متهم نمود که در پیامبری­اش شک داشته است؟! از اين روست که شيعیان، پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله را، از اين نسبت­هاي ناروا مبرّا دانسته و وارد ساختن اين نسبت­ها را در کتاب­هاي اهل سنت، کار دستان ناپاک اموي و عباسي مي­دانند.

نتیجه گیری

از پژوهش حاضر به دست می­آید که برخی از اهانت­هایی که در دیگر کشورها علیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله صورت می­گیرد، ثمره­ی مطالعه­ی کتاب­های برخی از مستشرقان تندرو هم­چون «ایگناس گلدزیهر» و «مونتگمری وات» می­باشد و خاستگاه اندیشه و قضاوت­های ناعادلانه­ی آن­ها، عموما بازتاب دیدگاه نویسندگان كتابهاي شش­گانه اهل سنت درباره­ی سیره­ی نبوی است. نویسندگان اين كتب، کار را به جایی رسانده­اند که برترین پیامبر الهی و خاتم انبیا صلی الله علیه و آله را حتی در خداشناسی متأثر از یهود، معرفی نموده­اند.

بنابراین كتابهاي شش­گانه اهل سنت در نشان دادن چهره­ی واقعی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، به جهانیان، منابع قابل اعتمادی نیستند و آن چه در این ره­گذر روشن­گر است؛ مراجعه به قرآن و روایات ناب شیعه­ی دوازده امامی و بهره­مندی از عقل سلیم و قواعد مسلم علم کلام است و طبیعتا این روی­کرد در اسلام شناسی و جذب غیر مسلمانان به اسلام ناب که همان مکتب اهل بیت علیهم السلام است، تأثیر به سزایی خواهد داشت.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي ولي عصر (عج)

 

 

 





Share
1 | رسول | , ایران | ١٧:٣٤ - ١٨ ارديبهشت ١٣٩٥ |
باسلام
سوالی از محضر مبارکتان داشتم که چند صباحی ذهنم را به خود متوجه ساخته
حضرت علی (ع) از چه سنی وارد خانه رسول خدا (ص) و تحت تربیت ایشان قرار گرفتند ؟
وتا چه زمانی در خانه ایشان بودند ؟ ایا تا زمان ازدواج با حضرت زهرا (س) در خانه پیمبر بودند؟؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
زماني که حضرت علي عليه السلام  به 6 يا 7 سالگی رسيد، در مکه قحطی شد. از آنجا که ابوطالب، مرد عیالمندی بود و اداره یک خانواده پرجمعیت در سال قحطی مشکل بود. از این رو، پيامبر صلي الله عليه و آله به عمویش عباس پیشنهاد داد که به ابوطالب در این امر کمک کند. لذا عباس، جعفر را، و پيامبر (ص) علی(ع) را به خانه خود برد.
همچنانکه که خود حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:
و لقد كنت أتبعه اتباع الفصيل أثر أمه يرفع لي في كل يوم من أخلاقه علما و يأمرني بالاقتداء به‏
 من همانند طفلى كه به دنبال مادرش مى ‏رود دنبال او مى‏ رفتم، هر روز براى من از اخلاق پاك خود نشانه‏ اى بر پا مى‏ كرد، و مرا به پيروى از آن فرمان مى‏ داد.
نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص300
حضرت در کنار پيامبر بود تا اينکه به مدينه هجرت کردند و  در مدينه با حضرت زهرا عليها السلام ازدواج کرد و تا آخر عمر پيامبر (ص) در کنار خانه پيامبر زندگي کرد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | محب زهرا سلام الله | , ایران | ٠١:٤١ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٥ |
ببخشید جناب مفضل بن عمر از صحابه امام صادق ع هست .. میشه شرح حالشو بیارید؟؟ و آیا اینکه او فرد مورد اطمینانی هست یا خیر
جناب نجاشی میگه ایشون فاسد المذهبه ..
رجال ‏النجاشي / ص ‏416 : فاسد المذهب مضطرب الرواية لا يعبأ به و قيل إنه كان خطابيا و قد ذكرت له مصنفات لا يعول عليها و إنما ذكرنا ه للشرط الذي قدمناه .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
هر چند در خصوص مفضل تضعيفاتي نقل شده است اما در مقابل عده اي مانند شيخ مفيد او را از خواص ائمه دانسته اند:
من شيوخ أصحاب الإمام الصادق(عليه السلام) وخاصّته وبطانته وثقاته الفقهاء الصالحين
الإرشاد ج2 ص 216
شیخ طوسی در الغیبه او را جزء سفراء ممدوحین می داند.
 الغيبة للطوسي: 346
اما در خصوص عبارت نجاشي نيز بايد بگوييم اولا: آيت الله خويي اين عبارت را او نقل کرده و سخن نجاشي را معارض کلام شيخ مفيد دانسته و گويد:
ر تعارض کلام نجاشي رحمه الله عليه و شيخ مفيد رحمه الله عليه بايد سخن شيخ مفيد رحمه الله عليه را مقدم دانست؛ زيرا رواياتي که از معصومان عليهم السلام درمدح مفضل بن عمر جعفي آمده، شاهدي بر صحت کلام شيخ مفيد رحمه الله عليه است
اما قوله فهو فاسدالمذهب، فيعارضه ماتقدم من الشيخ المفيد من عده من الفقهاء الصالحين و من خاصة ابي عبدالله عليه السلام، و بطانته، و لا يسعنا الا ترجيح کلام الشيخ المفيد علي کلام النجاشي من جهة معاضدته بماتقدم من الروايات التي لا يبعد دعوي التبادر الاجمالي فيها»
معجم رجال الحديث، ج19، ص329
وي همچنين گويد مضرب الحديث بودن دلالت بر عدم توثيق نمي کند مانند معلي
وأما قوله : مضطرب الرواية ، فهو إن صح لا يكشف عن عدم الوثاقة ، كما
تقدم بيانه في ترجمة المعلى بن محمد البصري
معجم رجال الحديث، ج19، ص329
ثانيا: در خصوص نسب غلو به مفضل نيز بايد دقت شود که اين غلو به معني اصطلاح خاص آن يعني اعتقاد به الوهيت ائمه مثلا نيست زيرا غلو در ايام گذشه به يک معنا به کار نرفته است؛ بلکه گاهي درباره شخصي به کار مي‌رود که از فرق و گروه‌هاي غلات بوده و در بعضي موارد هم درباره  کسي به کار مي‌رود که دربارة صفات امامان عليهم السلام يا معجزات آن‌ها اعتقادات خاصي داشته است
لذا نسبت غلو به مفضل بن عمر اگر هم صحيح باشد، صرفاً غلو در صفات است و چنين غلوي،  موجب تکفير نمي‌شود. حتي مرحوم مامقاني معتقد بود كه اتّهامِ غلوّ قدماء مورد اعتماد نمي‌باشد زيرا كه اعتقاد به پائين‌ترين درجات فضايل اهل بيت عليهم السلام نيز نزد آنان غلوّ است
ان رمي القدماء الرجل بالغلو لا يعتمد عليه و لا يرکن اليه
تنقيح المقال، ج3، ص238
شايد هم علت «فاسد المذهب» خواندن مفضل بن عمر توسط نجاشي به سبب نسبت غلوي است که به او داده اند
ثالثا: روایات مدح کننده نیز در مورد او وارد شده است. لذا اگر در برخي روايات ذم او آمده است حمل بر زمان تقیه مي شود
رابعا: در خصوص نسبت خطابي به او نيز بايد گفته شود که اين نسبت خطابی بودن مفضل برای اولین بار توسط ابن غضائری که در انتساب کتاب او به مؤلفش، اختلاف است. خود مرحوم نجاشی نيز در نسبت خطابی بودن مفضل بن عمر تردید دارد؛ زیرا می‌گوید: «قیل انه کان خطابیاً»؛ گفته شده است که او خطابی بوده است. عبارت «قیل» دال بر عدم رضایت نجاشی به این مطلب است
بنابراين مفضل شخصيت قابل اعتمادي بوده است مرحوم محدث نور نیز در خاتمة مستدرک الوسایل در بحث «مشیخه من لا یحضره الفقیه» قرائن و شواهدی را در وثاقت مفضل بن عمر نقل می‌کند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | حمید | , ایران | ٠٦:٣٧ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٥ |
با سلام و خسته نباشید خدمت شما عزیزان.مدتی پیش با یکی از دوستانم پیرامون دین بحث میکردیم و هر چه من تلاش کردم، اعتقاد دوستم مبنی بر این که خدا با این همه قدرت نیاز به فرستاده ندارد عوض نشد.البته من سعی میکردم که توضیح بدهم خدا برای هر امری وسیله ای قرار داده یا مثلا خدا به ما نزدیک است نه ما به او و حرفهایی از این قبیل که در نهایت موثر نشد. از شما خواهش میکنم به این شبهه جواب مفصلی بدهید که چرا خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است فرستاده میان مردم فرستاد.با امید این که جواب شما مسیر زندگیه آن فرد را عوض کند.با تشکر یا علی

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
مراد از آيه « اقرب اليه من حبل الوريد»، احاطه خدا بر بندگان را مي رساند به معني احاطه خداوند متعال و آگاهي او بر بندگانش و نياز آنها در همه حال به خداوند را مي رساند،اين يک نوع تمثيل است که بكار رفته است يعني اين رگ ، رگ حيات است و اگر قطع شود ديگر زندگي و حيات مادي از بين مي رود لذا مراد از نزديک بودن ، قرب جسمي نيست چون خدا بري از جسم است اگر قرار بود خود خدا براي هدايت انسانها  مي آمد در اين صورت بايد جسمانيت را براي خدا ثابت بکنيم که چنين چنين چيزي بر خدا محال است
اما اينکه چرا پيامبران را فرستاد در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 
 
4 | حق علی | , ایران | ٠٨:٣٦ - ٢٠ ارديبهشت ١٣٩٥ |
سلام علیک
شیخ عمران نزار حسین کیست؟ ایا قائل به وجود امام زمان هست؟ ایا مورد تایید هست؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
شيخ عمران نزار حسین از علمای اهل سنت و حنفی مذهب که محقق و نویسنده اسلامي، و شخصیتی معروف در جهان سیاست، اقتصاد، معادشناسی، مسائل اجتماعی و اقتصادی و متخصص در امور بین‌المللی است
وي معتقد است مسئله مهدویت و عقیده به حضرت مهدی(عج) در بین مسلمانان چه شيعه و سني اهمیت زیادی دارد و معتقد است مهدويت اختصاص به شیعه ندارد، بلکه اهل سنت در این موضوع به طور عموم با شیعه موافقت دارند و روایات زیادی که به حد تواتر معنوی می‌رسد، درباره حضرت مهدی(عج) نقل می‌کنند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
5 | لف | , آمریکا | ١٨:٥٩ - ٠٢ تير ١٣٩٥ |
یزدانی در گذشته در شبکه ولایت از ثبت معجزات حرم مشهد در مجموعه ای (حال کتاب یا دفتر یا ساختمانی در آستان قدس) ۹بر داده بود که در اینترنت چیزی پیدا نکردم. از او بپرسید این ثبت کرامات در کجا انجام می‌شود؟ ممنون

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در این خصوص از طریق حرم مطهر امام رضا علیه السلام اقدام کنید
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English