2018 September 19 - چهار شنبه 28 شهرويور 1397
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟
کد مطلب: ٧٩٩٣ تاریخ انتشار: ٠٩ ارديبهشت ١٣٩٥ - ١٣:٢١ تعداد بازدید: 5839
پرسش و پاسخ » امام حسين (ع)
آيا در واقعه عاشورا سرهاي همه 72 تن را بريدند يا نه؟

  سؤال كننده: دانشجو

پاسخ:

واقعه‌ي عاشورا، غمبار ترين واقعه‌ي تاريخي است كه در اسلام اتفاق افتاد. تا هنوز كه هزار و اندي سالها از اين فاجعه‌اي عظيم مي‌گذرد، دلهاي مسلمانان و حتي غير مسلمانان نيز براي مظلوميت شهداي كربلا داغدار و عزادار است.

در پاسخ به سؤال شما، چند نكته را ذكر مي‌كنيم:

نكته اول: فرستادن سر امام حسين عليه السلام در روز عاشورا به سوي كوفه

طبق روايات تاريخي در منابع شيعه واهل سنت، عمر بن سعد در روز عاشورا سر مبارك حضرت سيد الشهدا عليه السلام را از بدن مطهر جدا كرد و به دست خولي و حميد بن مسلم به سوي عبيد الله بن زياد فرستاد.

مرحوم سيد بن طاووس مي‌نويسد:

«ثُمَ‏ إِنَّ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ بَعَثَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ هُوَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ مَعَ خَوَلِيِّ بْنِ يَزِيدَ الْأَصْبَحِيِّ وَ حُمَيْدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْأَزْدِيِّ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَاد.»

«پس از آن، عمر بن سعد سر حسين عليه السلام را در آن روز، كه همان روز عاشوراست، همراه خولي بن يزيد اصبحي و حميد بن مسلم ازدي به سوي عبيد الله بن زياد فرستاد.»

السيد ابن طاووس، الحسيني، علي بن موسي _متوفاي 664 ق_ ، اللهوف في قتلى الطفوف، ص 85 ، ناشر : أنوار الهدى - قم – ايران، چاپخانه : مهر، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1417

شيخ مفيد نيز در كتابش، بر اين مطلب تصريح كرده است:

«وسرح عمر بن سعد من يومه ذلك - وهو يوم عاشوراء - برأس الحسين عليه السلام مع خولي بن يزيد الأصبحي وحميد بن مسلم الأزدي إلى عبيد الله بن زياد ..»

البغدادي، الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان، العكبري ، _متوفاي 413 ق_ ، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 113، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، سال چاپ : 1414 - 1993 م

بلاذري از علماي تاريخ اهل سنت نيز مي‌نويسد:

«وبعث عمر برأس الحسين من يومه مع خولي بن يزيد الأصبحي من حمير، وحميد بن مسلم الأزدي إلى ابن زياد فأقبلا به ليلاً فوجدا باب القصر مغلقاً، فأتى خولي به منزله فوضعه تحت أجانة في منزله، وكان في منزله امرأة يقال لها النوار بنت مالك الحضرمي فقالت له: ما الخبر ؟. قال: جئت بغنى الدهر، هذا رأس الحسين معك في الدار. فقالت: ويلك جاء الناس بالفضة والذهب وجئت برأس ابن بنت رسول الله، والله لا يجمع رأسي ورأسك شيء أبداً.»

«عمر بن سعد سر حسين عليه السلام را در روز عاشورا، همراه خولي بن يزيد اصبحي از قبيله‌ي حمير و حميد بن مسلم ازدي به نزد ابن زياد فرستاد. آنها شبانه به كوفه رسيد ديدند درب قصر بسته بود، خولي سر امام را به منزلش آورد و آن را زير اجاق در منزلش نهاد. همسرش به نام نوار دختر مالك حضرمي به او گفت: چه خبر آورده اي؟ خولي گفت: چيزي آورده ام كه تا هميشه بي‌نياز مي‌شوي، اين سر حسين است كه در خانه‌اي تو است. همسرش گفت: واي بر تو، مردم طلا و نقره مياورند؛  اما تو سر فرزند دختر رسول خدا را آورده اي؟ به خدا سوگند ديگر سر من و تو را در يك بستر هيچ چيزي به هم نمي‌رساند.»

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر _متوفاى279 ق_، أنساب الأشراف، ج 1، ص 424، طبق برنامه الجامع الكبير.

در كتاب «بغية الطلب في تاريخ حلب»، آمده است، همان لحظه‌اي كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، سر مباركش را نزد عبيد الله بن زياد فرستاده شد:

«وبعث عمر بن سعد برأس الحسين من ساعته إلى عبيد الله بن زياد مع خولى ابن يزيد الأصبحى .»

كمال الدين عمر بن أحمد بن أبي جرادة _متوفاي660 ق_، بغية الطلب في تاريخ حلب، ج 6، ص 2630، تحقيق: د. سهيل زكار، دار النشر: دار الفكر،

نكته دوم: بريدن سرهاي بقيه اصحاب در روز يازدهم

در اين كه سرهاي مبارك بقيه شهداي كربلا چه زماني از بدن ها جدا شدند، اقوال مختلف است و در اين باره دو گزارش نقل شده است.

بلاذري تصريح دارد كه در روز يازدهم سرهاي شهدا بريده شد و پس از اين كه عمر بن سعد و همراهانش اهل بيت عليهم السلام را به سوي كوفه حركت دادند، سرها را نيز روي نيزه ها زدند و با خود بردند: 

«واقام عمر بن سعد يومه والغد، ثم أمر حميد بن بكير الأحمري، فنادى في الناس بالرحيل إلى الكوفة، وحمل معه أخوات الحسين وبناته ومن كان معه من الصبيان، وعلي بن الحسين الصغير مريض، فلطمن النسوة، وصحن حين مررن بالحسين، وجعلت زينب بنت علي تقول:

يا محمداه صلى عليك ملك السما.

هذا حسين بالعرا، مزمّلٌ بالدما، مقطع الأعضا.

يا محمداه، وبناتك سبايا وذريتك مقتلةٌ تسفي عليها الصّبا.

فأبكت كل عدو وولي واحتزت رؤوس القتلى

«عمر بن سعد روز عاشورا و فرداي آن، در كربلا ماند. پس از آن به حميد بن بكير احمري دستور داد كه مردم آماده‌اي رفتن به كوفه باشند. عمر بن سعد خواهران، دختران، كودكان، علي بن الحسين [برادر كوچك تر حضرت علي اكبر = امام سجاد عليه السلام] كه مريض بود را همراه خود برد. هنگامي كه اهل بيت به قتلگاه رسيدند، زنان به سر و سينه مي‌زدند و فرياد كردند و حضرت زينب دختر امير المؤمنين عليه السلام مي‌گفت:

اي محمد! [جد بزرگوار] فرشتگان آسمان بر شما درود فرستد، اين حسين تواست كه عريان در خون طپيده و اعضايش بريده شده است. اي محمد! دخترانت اسير شدند و ذريه‌ي تو كشته شدند كه نسيم باد صبا بر بدن آنها مي وزد. راوي مي‌گويد: تمام دشمنان و دوستان به گريه در ‌آمدند. و [در همان روز] سرهاي شهدا را بريدند.»  

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر _متوفاى279 ق_، أنساب الأشراف، ج 1، ص 424، طبق برنامه الجامع الكبير.

دينوري حركت كاروان و به نيزه زدن سرهاي شهدا را دو روز بعد از واقعه‌ي عاشورا مي‌داند:

«وبعث عمر بن سعد برأس الحسين من ساعته إلى عبيدالله بن زياد مع خولي ابن يزيد الأصبحي . وأقام عمر بن سعد بكربلاء بعد مقتل الحسين يومين، ثم آذن في الناس بالرحيل ، وحملت الرؤوس على أطراف الرماح،وكانت اثنين وسبعين رأسا.»

«عمر بن سعد سر مطهر امام حسين عليه السلام را همان لحظه توسط خولي بن يزيد اصبحي براي عبيد الله بن زياد فرستاد. عمر بن سعد دو روز بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در كربلا ماند و سپس دستور حركت داد و سرهاي شهدا را به نيزه زدند و تعداد آنها  هفتاد و دو سر بود.»

الدينوري، أحمد بن داود _متوفاي 282ق_، الأخبار الطوال، ج 1، ص 383، تحقيق : د.عصام محمد الحاج علي، دار النشر : دار الكتب العلمية  - بيروت/لبنان، الطبعة : الأولى، 1421هـ-2001م.

نقل ديگر اين است كه سرهاي شهدا در روز عاشورا از بدنهاي مطهر جدا شد و در همان روز توسط سه نفر به سوي كوفه فرستاده شد.

به نقل سيد بن طاووس، به دستور عمر بن سعد روز عاشورا سرهاي شهدا بريده و به دست شمر و قيس بن اشعث و عمرو بن حجاج به كوفه فرستاده شد:

 «ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ بَعَثَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ عليه السلام فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ وَ هُوَ يَوْمُ عَاشُورَاءَ مَعَ خَوَلِيِّ بْنِ يَزِيدَ الْأَصْبَحِيِّ وَ حُمَيْدِ بْنِ مُسْلِمٍ الْأَزْدِيِّ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَمَرَ بِرُءُوسِ الْبَاقِينَ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ فَنُظِّفَتْ وَ سُرِّحَ بِهَا مَعَ شِمْرِ بْنِ ذِي الْجَوْشَنِ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قَيْسِ بْنِ الْأَشْعَثِ وَ عَمْرِو بْنِ الْحَجَّاجِ فَأَقْبَلُوا حَتَّى قَدِمُوا بِهَا إِلَى الْكُوفَةِ وَ أَقَامَ بَقِيَّةَ يَوْمِهِ وَ الْيَوْمَ الثَّانِيَ إِلَى زَوَالِ الشَّمْس.»

«عمر سعد در روز عاشورا سر بريده امام حسين عليه السّلام را به خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى داد تا آنها آن را نزد ابن زياد ببرند، سپس دستور داد سر از بدن ساير شهيدان جدا نمودند و آن سرها را به همراه شمر بن ذى الجوشن، و قيس بن اشعث، و عمرو بن حجّاج به سوى ابن زياد فرستاد، آنها سرها را به كوفه آوردند. عمر سعد در روز عاشورا و روز بعد تا ظهر، در كربلا ماند.»

السيد ابن طاووس، الحسيني، علي بن موسي _متوفاي 664 ق_ ، اللهوف في قتلى الطفوف، ص 85 ، ناشر : أنوار الهدى - قم – ايران، چاپخانه : مهر، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1417

علامه مجلسي نيز از محمد بن ابي طالب، اين قول را نقل كرده است:

«وقال محمد بن أبي طالب : ثم إن عمر بن سعد سرح برأس الحسين عليه السلام يوم عاشورا مع خولي بن يزيد الأصبحي ، وحميد بن مسلم إلى ابن زياد ثم أمر برؤوس الباقين من أهله بيته وأصحابه فقطعت وسرح بها مع شمر بن ذي الجوشن إلى الكوفة وأقام ابن سعد يومه ذلك وغده إلى الزوال فجمع قتلاه فصلى عليهم ودفنهم ، وترك الحسين وأصحابه منبوذين بالعراء ، ...»

«عمر سعد در روز عاشورا سر بريده امام حسين عليه السّلام را توسط خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى براي ابن زياد فرستاد، سپس دستور داد سر از بدن ساير شهيدان جدا نمودند و آن سرها را به همراه شمر بن ذى الجوشن، و قيس بن اشعث، و عمرو بن حجّاج به كوفه فرستاد. عمر سعد در روز عاشورا و روز بعد تا ظهر، در كربلا ماند سپس بر كشته هاي خودشان (لشكر يزيديان) نماز خواند و دفن شان كرد؛ اما امام حسين عليه السلام و اصحاب شان را در بيابان رها كردند...»

المجلسي، محمد باقر _متوفاى1111 ق_، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 45، ص 62، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

ابن كثير نيز پس از ذكر اين مطلب كه خولي سر امام حسين عليه السلام را در خانه اش آورد، و فرداي ‌آن روز نزد عبيد الله بن زياد برد، تصريح مي‌كند كه بنا بر قول مشهور، سرهاي بقيه شهدا نيز همراه سر امام بوده است:

«فلما أصبح غدا به إلى ابن زياد فأحضره بين يديه ويقال إنه كان معه رؤس بقية أصحابه وهو المشهور ومجموعها اثنان وسبعون رأسا وذلك أنه ما قتل قتيل إلا احتزوا رأسه وحملوه إلى ابن زياد ثم بعث بها ابن زياد إلى يزيد بن معاوية إلى الشام.»

«صبحگاه، سر مطهر امام عليه السلام را نزد ابن زياد برد و در جلوي او گذاشت. گفته مي‌شود كه سر مطهر امام، همراه بقيه‌ي سرهاي اصحاب ايشان، بوده است و اين قول مشهور است. تعداد  سرهاي مطهر شهدا، هفتاد و دو سر بوده است. دليلش اين است كه سرهاي همه شهدا را بريدند [و كشته‌ي ديگري نبود]‌ و نزد ابن زياد فرستادند. ابن زياد نيز سرها را به سوي شام نزد يزيد بن معاويه فرستاد.» 

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي _متوفاى774 ق_، البداية والنهاية، ج 8، ص 190، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

نكته سوم: 72 يا 78 سر بريده شد

در باره اين مطلب كه سپاه عمر بن سعد، سرهاي چند تن از شهداي كربلا را بريده اند، و تعداد سرهاي بريده شده چه قدر بوده، اختلاف است.

 طبق برخي گزارشها، 78 سر از بدنهاي مطهر شهداي كربلا و اصحاب امام حسين عليه السلام بريده شده است. سيد بن طاووس مي‌نويسد:

«وَ رُوِيَ أَنَّ رُءُوسَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ عليه السلام كَانَتْ ثَمَانِيَةً وَ سَبْعِينَ رَأْساً فَاقْتَسَمَتْهَا الْقَبَائِلُ لِتَقْرُبَ بِذَلِكَ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ إِلَى يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَجَاءَتْ كِنْدَةُ بِثَلَاثَةَ عَشَرَ رَأْساً وَ صَاحِبُهُمْ قَيْسُ بْنُ الْأَشْعَثِ وَ جَاءَتْ هَوَازِنُ بِاثْنَيْ عَشَرَ رَأْساً وَ صَاحِبُهُمْ شِمْرُ بْنُ ذِي الْجَوْشَنِ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ جَاءَتْ تَمِيمٌ بِسَبْعَةَ عَشَرَ رَأْساً وَ جَاءَتْ بَنُو أَسَدٍ بِسِتَّةَ عَشَرَ رَأْساً وَ جَاءَتْ مَذْحِجُ بِسَبْعَةِ رُءُوسٍ وَ جَاءَ بَاقِي النَّاسِ بِثَلَاثَةَ عَشَرَ رَأْساً.»

«روايت شده است: كه سرهاى ياران حسين عليه السلام هفتاد و هشت سر بود كه قبائل عرب به منظور تقرّب به در بار عبيد اللَّه بن زياد و يزيد بن معويه (خدا لعنتشان كند) ميان خود قسمت كردند قبيله‌ي كنده با سيزده سر بريده آمد كه رئيس‏شان قيس بن اشعث بود. هوازن با دوازده سر به رياست شمر بن ذى الجوشن خدا لعنتشان كند. قبيله‌ي تميم با هفده سر و بنى اسد با شانزده سر و مذحج با هفت سر و بقيّه سپاه هم با سيزده سر.»

السيد ابن طاووس، الحسيني، علي بن موسي _متوفاي 664 ق_ ، اللهوف في قتلى الطفوف، ص 85 ، ناشر : أنوار الهدى - قم – ايران، چاپخانه : مهر، چاپ : الأولى، سال چاپ : 1417

علامه مجلسي نيز از قول «محمد بن ابي طالب» اين قول را نقل كرده است:

«وقال محمد بن أبي طالب : وروي أن رؤس أصحاب الحسين وأهل بيته كانت ثمانية وسبعين رأسا واقتسمتها القبائل ليتقربوا بذلك إلى عبيد الله وإلى يزيد.»

العلامة المجلسي، بحار الأنوار، ج 45 ص 62

طبق گزارشهاي ديگر 72 سر از بدنهاي مطهر جدا به نزد ابن زياد فرستاده شد.

مرحوم شيخ طبرسي در كتاب اعلام الوري، مي‌نويسد:

«وأمر برؤوس الباقين فقطعت وكانت اثنين وسبعين رأسا ...»

«عمر بن سعد دستور داد سرهاي بقيه اصحاب را قطع كردند كه تعداد شان هفتاد و دو سر بود.»

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن _متوفاى548 ق_، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ،1 ص 470، تحقيق و نشر: تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ـ قم، الطبعة : الأولى، 1417هـ .

ابن حاتم عاملي نيز همين سخن را گفته است:

«وأمر برؤوس الباقين من أصحابه وأهل بيته فقطعت، فكانت اثنين وسبعين رأسا. ...»

العاملي، الشيخ جمال الدين يوسف بن حاتم بن فوز _متوفاي664 ق_، الدر النظيم. ص 559، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين، قم المشرفة. بي‌تا.

مورخان اهل سنت نيز همين قول را گزارش كرده اند. بلاذري مي‌نويسد:

«فحمل إلى ابن زياد اثنان وسبعون رأساً مع شمر بن ذي الجوشن، وقيس بن الأشعث وعمرو بن الحجاج الزبيدي، وعزرة بن قيس الأحمسي من بجيلة، فقدموا بالرؤوس على ابن زياد.»

«هفتاد و دو سر را همراه شمر بن ذي الجوشن، قيس بن اشعث، عمرو بن حجاج زبيدي وعزرة بن قيس احمسي از قبيله‌اي بجيله، به سوي ابن زياد بردند.»

أنساب الأشراف، ج 1، ص 424

بدر الدين عيني در كتاب «عمدة القاري شرح صحيح البخاري»، نيز مي‌نويسد:

«وكانت الرؤوس اثنين وسبعين رأساً.»

«سرهاي شهدا، هفتاد و دو سر بوده است.»

العيني الحنفي، بدر الدين محمود بن أحمد _متوفاي 855 ق_، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 16، ص 241، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

صاحب بغية الطلب نيز مي‌نويسد:

«وحملت الرؤوس على أطراف الرماح وكانت اثنين وسبعين رأسا

«سرها را بر سر نيزه ها زدند و تعداد آن هفتاد و دو سر بود.»

بغية الطلب في تاريخ حلب، ج 6، ص 2630.

نتيجه‌ي كلي:

اولا: سر مطهر امام حسين عليه السلام در روز عاشورا نزد ابن زياد فرستاده شد و همه‌ي مورخان اين مطلب را قطعي مي‌دانند.

ثانيا: در اين كه سرهاي بقيه‌ي شهداي كربلا را چه زماني به كوفه فرستادند، دو قول نقل شده است. طبق يك نقل، در روز عاشورا و بنا به نقل ديگر، روز يازدهم عمر بن سعد سرهاي مطهر را همراه اهل بيت با خود بردند.

ثالثا: در تعداد سرهاي بريده شده نيز اختلاف است ولي تعداد هفتاد و دو سر، قطعي است.

 

*موفق باشيد

 گروه پاسخ به شبهات

 مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف)





Share
1 | حق علی | , ایران | ٠٩:٤٤ - ٢٧ آبان ١٣٩٤ |
سلام علیکم لطفا نظر علماء را در مورد میرزا محد هاشم خراسانی صاحب منتخب التواریخ و کتاب ایشان را بیان بفرمایید. با سند

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
ملا هاشم خراساني از بزرگان و مورخين معاصر مي باشد که کتاب منتخب التواريخ او از مشهورتين کتب ايشان مي باشد که مورد استناد علماء مي باشد
آقا برزگ تهراني در خصوص او گويد:
مختصر تهذيب الشيعة ) مر بعنوان " المختصر الأحمدي 20 : 176 " . ( مختصر التواريخ ) فارسي ، في تواريخ الا ربعة عشر المعصومين ( ع ) للفاضل المعاصر المولى هاشم بن محمد علي المشهدي الخراساني في مجلدين أولهما في ستة أبواب آخرها في أحوال الإمام السجاد ( ع ) ولما طبع 1350 سماه " منتخب التواريخ " كما يأتي .
الذريعة إلى تصانيف الشيعة ج20ص 192
در مقدمه الايضاح نيز آمده است:
 العالم الفاضل الحاج محمد هاشم الخراساني ( ره ) في منتخب التواريخ
مقدمه الايضاح فضل بن شاذان ص 51
در مقدمه کتاب سليم نيز آمده است:
 قال المتتبع الخبير الحاج مولى هاشم الخراساني في كتابه منتخب التواريخ
کتاب سليم بن قيس، 76
البته در مقام علمي اين عالم همين بس که امام و ديگران بر رساله ارث ايشان حاشيه زده اند
حاشيه بر رسالهء ارث ملا هاشم خراسانى تأليف حضرت آية الله العظمى امام خمينى قدس سره
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 | عاشق آقام عباس (ع) | , ایران | ٠١:٣٢ - ٠١ آذر ١٣٩٤ |
سلام روایتی در کتب ما هست که فکر کنم ائمه (ع) یا علما گفتن : تا وقتی حضرت خدیجه سلام الله زنده بودند اختیار همسر برای پیامبر حرام بود و همچنین تا وقتی حضرت زهرا (س) زنده بودند حضرت علی هم این شرایط رو داشتند..
این روایت رو من چند روز پیش در سایتتون دیدم که در قسمت کامنتها در پاسخ گفته بودید..
میشه این روایت رو نقل کنید..

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص در روايات آمده است
2436 حدثنا عبد بن حُمَيْدٍ أخبرنا عبد الرَّزَّاقِ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ قالت لم يَتَزَوَّجْ النبي صلى الله عليه وسلم على خَدِيجَةَ حتى مَاتَتْ
صحيح مسلم  ج 4   ص 1889
علي بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي عمير عن حماد عن الحلبي عن أبي عبد الله ع‏ أن رسول الله ص لم‏ يتزوج‏ على خديجة.الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏5 ؛ ص391
در خصوص حضرت زهرا عليها السلام نيز آمده است:
حرم الله (عز وجل) النساء على علي ما دامت فاطمة حية .
مادامي که فاطمه در قيد حيات بود، تمام زنان عالم بر علي حرام بود.
 الشيخ الطوسي الأمالي: ص 43، تهذيب الأحكام: ج 7  ص 475،  الحسن بن سليمان الحلي،  المحتضر: ص 240.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
3 | عاشق آقام عباس (ع) | , ایران | ١٠:٢٧ - ٠١ آذر ١٣٩٤ |
احسنتم خدا خیرتون بده ان شا الله.... دست شما درد نکنه میشه چند روایت دیگر در این مورد مطرح کنید از کتب شیعه باشه خیلی خوبه.. ممنون

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
از اين موارد، ذکر بريدن شدن سرهاي شهدا در ناحيه نيز آمده است:
 السلام على الرءوس المفرقة عن الأبدان.
المزار الكبير (لابن المشهدي) ؛   ؛ ص499
اين زيارت در کتاب المزار ابن مشهدي نقل شده است خود ابن مشهدی در آغاز کتابش، تصریح می کند که این زیارات که نقل کرده است با سند متصل به من رسیده است. او می نویسد: «فإني قد جمعت في كتابي هذا من فنون الزيارات للمشاهد المشرفات- الى ان قال:- مما اتصلت به من ثقات‏ الرواة إلى‏ السادات‏»
ابن مشهدىالمزار الكبير (لابن المشهدي) ؛   ؛ ص16
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
4 | عاشق آقام عباس (ع) | , ایران | ٢٣:١٩ - ٠١ آذر ١٣٩٤ |
آیا روایتی هست که که ائمه (ع) در سلام و تشهد چی فرمودن ؟؟ لطفا نقل کنید..

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
خود اهل بيت روش خواندن تشهد و سلام را بيان کرده اند:
در وسائل الشيعه آمده است:
 محمد بن الحسن بإسناده عن الحسين بن سعيد عن صفوان عن عبد الله بن بكير عن عبد الملك بن عمرو الأحول عن أبي عبد الله ع قال: التشهد في الركعتين الأولتين الحمد لله أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أشهد أن‏ محمدا عبده‏ و رسوله‏ اللهم صل على محمد- و آل محمد و تقبل شفاعته‏ و ارفع درجته.
وسائل الشيعة ؛ ج‏6 ؛ ص393
همچنين نقل شده است :
و عنه عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن أبي بصير عن أبي عبد الله ع قال: إذا كنت إماما فإنما التسليم أن تسلم على النبي عليه و آله السلام و تقول السلام‏ علينا و على‏ عباد الله‏ الصالحين‏- فإذا قلت ذلك فقد انقطعت الصلاة ثم تؤذن القوم فتقول و أنت مستقبل القبلة السلام عليكم و كذلك إذا كنت وحدك تقول السلام‏ علينا و على‏ عباد الله‏ الصالحين وسائل الشيعة ؛ ج‏6 ؛ ص421
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
1 |بيژن||١٩:١١ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
0
 
0
ترجمه : حمد و سپاس مخصوص خدای یکتاست (خالق=الله) , شهادت میدهم که خدایی(اله) نیست, بجز خدای یکتا (الله) , یگانه و واحد است و شریکی ندارد .
حمد و سپاس مخصوص توست یا الله .
به وحدانیتت (یگانگی)شهادت میدهم و اقرار میکنم و باور دارم که شریکی نداری و محمد فرستاده توست
وقتيكه در مقابل خالق ايستاده و با او سخن ميگويييم و به يگانگيش شهادت ميدهيم / كدام جمله مذكور صحيحتر بنظر مييرسد
5 | محمد | , ایران | ٢٢:٤٠ - ٠٢ آذر ١٣٩٤ |
با سلام لطفا پاسخ دهید:
آيا داستان شهادت حضرت فاطمه عليها السلام مورد اتفاق كل شيعه بوده ؟
شيخ مفيد دركتاب الارشاد صفحه 355 درمورد تعداد فرزندان أميرمؤمنان تصريح ميكند : كه عده اي از شيعيان گفته اند كه فاطمه عليها السلام فرزندي به نام محسن داشته كه پيامبر صل الله عليه واله وسلم نام او را محسن گذاشته بود پس طبق نظر اين عده از شيعيان تعداد فرزندان أميرمؤمنان به بيست وهشت فرزند ميرسد والله أعلم .
به عبارت بعضي از شيعيان دقت كنيد يعني اين نظر كل شيعه نبوده بلكه نظر بعضيها بوده و در آخر شيخ مفيد ميگويد : الله أعلم يعني علم آن نزد خداست ونميتوان به شكل قطعي آن را قبول كرد در ضمن
ممکن است شما ادعا داشته باشید که شيخ مفيد روايتي را در رابطه با اين قضية دركتاب الاختصاص نقل كرده در جواب گفته ميشود آن روايت از نظر سند ضعيف وبي اعتبار است و طبق نظر محققين شيعه كتاب الإختصاص منسوب به شيخ مفيد است واز تأليفات او نبوده براي نمونه آيت الله خوئي در معجم رجال حديث جلد هفت صفحه صدوبيست وشش ميگويد : كتاب الاختصاص لم تصح نسبته إليه و همچنين ياد آور ميشويم كه لفظ ايتها الصديقة الشهيدة كه در باب زيارت امده به معناي شهيد مقتول نيست بلكه به معناي گواه است و مانند آن در قرآن وارد شده ( متن عربي شيخ مفيد : ﻣﺎ ﺫﻛﺮﻩ ﺍﻟﺸﻴﺦ ﺍﻟﻤﻔﻴﺪ في الارشاد ﻋﻨﺪ ﺗﻌﺪﺍﺩﻩ ﻷﺑﻨﺎﺀ ﺃﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻓﻲ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻹﺭﺷﺎﺩ 1/355 :
ﻭﻓﻲ ﺍﻟﺸﻴﻌﺔ ﻣﻦ ﻳﺬﻛﺮ ﺃﻥ ﻓﺎﻃﻤﺔ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﺃﺳﻘﻄﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﻟﻨﺒﻲ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﻟﺪﺍ ﺫﻛﺮﺍ ﻛﺎﻥ ﺳﻤﺎﻩ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭﻫﻮ ﺣﻤﻞ ﻣﺤﺴﻨﺎ ﻓﻌﻠﻰ ﻗﻮﻝ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﻄﺎﺋﻔﺔ ﺃﻭﻻﺩ ﺃﻣﻴﺮ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺛﻤﺎﻧﻴﺔ ﻭﻋﺸﺮﻭﻥ، ﻭﺍﻟﻠﻪ ﺃﻋﻠﻢ
من کلی سوال دیگه هم دارم خواهش می کنم بفرمایید چگونه می توانم به غیر از سایت این سوالات را مطرح کنم

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اولا: اگر در مطلب شيخ مفيد دقت کنيد وي نظر شيعه اماميه را در مقابل شيعيان ديگر مانند زيديه، اسماعيله و غيره ذکر مي کند يعني وقتي مي گويد: وفي الشيعة من يذكر : أن فاطمة، اين يعني در بين فرق شيعه برخي از اين فرق مي گويند فرزند حضرت زهرا عليها السلام سقط شد که مراد همان شيعه اماميه هستند يعني اين در مقابل فرق ديگر شيعه نه اينکه شيخ مفيد بخواهد بگويد برخي از شيعه اماميه اين را مي گويند!!
به اين مطلب، علماء نيز اشاره کرده اند  علامه سيد جعفر مرتضي عاملي همين شبهه را نقل و پاسخ داده است:
وأما ما ذكره في كتاب الإرشاد فلا يتنافى مع هذا الذي ذكرناه ، لأنه قال في ج 1 ص 355 :  وفي الشيعة من يذكر : أن فاطمة [ صلوات الله وسلامه عليها ] أسقطت بعد النبي [ صلى الله عليه وآله ] ولداً ذكراً ، كان سماه رسول الله [ عليه السلام ] محسناً ، فعلى قول هذه الطائفة أولاد أمير المؤمنين [ عليه السلام ] ثمانية وعشرون . ومن الواضح : أن كلمة  الشيعة تطلق في زمن المفيد على الإسماعيلية ، والزيدية ، والمعتزلة ، والإمامية ، وغيرهم . فالطائفة التي تقول بإسقاط المحسن ، وكسر الضلع ، وضرب الزهراء هم الإمامية .
السيد جعفر مرتضى العاملي، مختصر مفيد ج2 ص113
ثانيا: شيخ مفيد تنها در اين دو کتاب فقط اشاره به شهادت حضرت زهرا عليها السلام نکرده است در کتابهاي ديگر او نيز به شهادت و جريان تهديد اشاره شده است:
در کتاب المزار در خصوص زيارت حضرت مي آورد:
 سيدة نساء العالمين ، أيتها البتول الشهيدة الطاهرة ،
 المزارص 179
و يا  در کتاب الجمل گويد:
 ولما اجتمع من اجتمع في دار فاطمة من بني هاشم وغيرهم للتحيز عن أبي بكر وإظهار الخلاف أنفذ عمر بن الخطاب قنفذا وقال له اخرج من في البيت فإن خرجوا وإلا فاجمع الأحطاب على بابه واعلمهم أنهم إن لم يخرجوا للبيعة أضرمت البيت عليهم نارا . الجمل 57
با اين بيان با توجه به اينکه عصر شيخ مفيد عصر اختلافات و دوران سختي براي وي وشيعه بوده است باز به مسئله شهادت حضرت فاطمه عليها السلام اشاره کرده است
لذا زير سوال بردن انتساب کتاب الاختصاص براي شيخ مفيد، باز اين را ثابت نمي کند که وي به شهادت اعتقاد نداشته و يا ذکر نکرده است چون بيان شد در ديگر کتب او به اين مسئله پرداخته شده است
اما در مورد انتساب کتاب الاختصاص به شيخ مفيد نظرات گوناگونی وجود دارد. برخي مانند علامه مجلسی، شیخ حر عاملی و سید هاشم بحرانی بر این باورند که این کتاب تألیف شیخ مفید است برخي نيز گويند  این کتاب تألیف «جعفر بن حسین مؤمن» است که نامش در اوایل بسیاری از سندها آمده است. عده اي همچون آقا بزرگ تهرانی، مرحوم سید محسن امین بر این باورند.نيز گوبند این کتاب در واقع همان کتاب «محاسن و عیون» شیخ مفید است که از کتاب اختصاص (تألیف ابو علی احمد بن حسین بن احمد بن عمران) و کتاب‌های دیگر استخراج شده و به اعتبار اولین جزء کتاب که از اختصاص گرفته شده، اختصاص خوانده‌ شده است. آيت الله خويي نيز انتساب کتاب به شیخ مفید قدس سره را رد کرده است هر چند در کتاب خود چندين بار به عبارات این کتاب  استدلال کرده است
در اين خصوص مقاله مفصلي توسط سيد محمد جواد شبيري  نوشته شده است که در مجله نورعلم ـ شماره38 ـ اسفند 1369 ـ ص : 60ـ 81 با اين عنوان شيخ مفيد و کتاب اختصاص چاپ شده است که در اينترنت نيز اين مقاله موجود است. جهت اطلاع به آن مقاله رجوع کنيد
اما در خصوص مطلب بعدي که گفتيد برخي گويند «شهيدة»  به معني گواه است بايد بگوييم:
اولا: همچنانکه در لغت ذکر شده است اصل معني شهيد و شهيده به معني کسي است که در راه خدا کشته بشود 
ابن منظور گويد:
 الشهيد في الأصل من قتل مجاهدا في سبيل الله ، ثم اتسع فيه فأطلق على من سماه النبي
لسان العرب  ج 3   ص 242
 زیبدی می گوید :
( الشهيد في الشرع القتيل في سبيل الله
شهید در شرع کسی که کشته شود در راه خدا
تاج العروس ج 2 ص 391
با اين وجود اگر در غير اين معني بخواهد استعمال شده شود بايد با قرينه باشد همچنانکه در قرآن وقتي اين کلمه شهيد در مورد غير معني کشته شدن استعمال شده است مانند شهادت دادن با قرينه است
در قرآن آمده است :شهداء على الناس يا عليهم شهيداً  يا در «من يطع الله والرسول، فأولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين» که در همه اين موارد با لفظ «علي الناس و عليهم » که اينها قرينه است که بر مردم شهيد هستند يعني شهادت مي دهند
در روايت « فاطمه شهيده »نيز چون بدن قرينه و با اطلاق آمده لذا نمي تواند به معني اگاه بوده باشد
 اگر در روايات بعد و قبل اين روايت در کليني که آمده است «صديقةشهيدة»دقت کنيد مشخص مي شود که هدف کليني نقل رواياتي است که در خصوص وقايعي مانند خبر دادن پيامبر از مصيبتهاي دخترش، دفن خضرت فاطمه و اظهار ناراحتي هاي حضرت علي (ع) و شکايتهاي ايشان و غيره از مصيبت فاطمه عليها السلام است  «و إِلَى اللَّهِ أَشْكُو، و سَتُنْبِئُكَ  ابْنَتُكَ بِتَظَافُر »است لذا اينجا جاي نقل شهادت مي باشد
 علماي شيعه اين روايت را يکي از دلائل شهادت حضرت دانسته اند
علامه محلسي گويد:
 ثم إن هذا الخبر يدل على أن فاطمة صلوات الله عليها كانت شهيدة و هو من المتواترات و كان سبب ذلك أنهم لما غصبوا الخلافة و بايعهم أكثر الناس بعثوا إلى أمير المؤمنين عليه السلام ليحضر للبيعة، فأبى فبعث عمر بنار ليحرق على أهل البيت بيتهم و أرادوا الدخول عليه قهرا، فمنعتهم فاطمة عند الباب فضرب قنفذ غلام عمر الباب على بطن فاطمة عليها السلام فكسر جنبيها و أسقطت لذلك جنينا كان سماه رسول الله صلى الله عليه و آله محسنا، فمرضت لذلك و توفيت صلوات الله عليها في ذلك المرضفي
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول [ ج5 / ص315 - 318
مجلسي در ذيل روايت گويد:
 إن فاطمة صديقة شهيدة و إن بنات الأنبياء لا يطمئن‏  و شهادتها صلوات الله عليها كانت من ضرب عمر ..
روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏5 ؛ ص342  القديمة)،
علامه سيد جعفر عاملي نيز در کتاب مأساة الزهراء عليها السلام : ج 2 : ص 66  اين روايت را براي اثبات شهيد شدن حضرت آورده و گويد: صحيح
شما مي توايند سوالات خود را از طريق قسمت نظرات سابت و يا قسمت سوالات بپرسيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
1 |بيژن||١٩:٢٠ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
0
 
0
با كم و زياد شدن ييك نفر به تعداد فرزندان اميير مومنان (ع) هيچ چيزي عوض و اتفاقي نميافتد
چرا در تارييخ دستو پا ميزنيم
پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
صحبت در کم یا زیاد بودن نیست صحبت در نوع کشته شدن فرزند امام  است که برخی امثال شما به دنبال انکار حضرت محسن علیه السلام هستید خوب معلوم است چون در صورت اثبات شالوده اعتقاد شما به هم می ریزد!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
6 | حق علی | , ایران | ٠٩:٠٤ - ٠٤ آذر ١٣٩٤ |
سلام علیکم
ایا علامه مجلسی قائل به صحت تک تک روایات بحار شده اند ؟ ( با دلیل) اگر روایاتی در بحار هست که خود علامه فرموده من ان را قبول ندارم را بیان فرمایید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
خود علامه مجلسی در مقدمه کتاب بحار الانوار  بيان کرده اند که مجموعه ای از کتب حدیثی و منابع اولیه شیعه وجود داشتند که از طرفی کم کم ممکن بود به دست فراموشی سپرده شودند و از طرف دیگر مطالب در این کتب پراکنده بودند و برای مراجعه کننده آسان نبود لذا تصميم گرفتم تمام اينها را در مجموعه اي جمع آوري کنم 
و لما رأيت الزمان في غاية الفساد و وجدت أكثر أهلها حائدين‏ «1» عما يؤدي إلى الرشاد خشيت أن ترجع عما قليل إلى ما كانت عليه من النسيان و الهجران و خفت أن يتطرق إليها التشتت لعدم مساعدة الدهر الخوان و مع ذلك كانت الأخبار المتعلقة بكل مقصد منها متفرقا في الأبواب متبددا في الفصول قلما يتيسر لأحد العثور على جميع الأخبار المتعلقة بمقصد من المقاصد منها و لعل هذا أيضا كان أحد أسباب تركها و قلة رغبة الناس في ضبطها. فعزمت بعد الاستخارة من ربي و الاستعانة بحوله و قوته و الاستمداد من تأييده و رحمته على تأليفها و نظمها و ترتيبها و جمعها في كتاب متسقة  الفصول و الأبواب مضبوطة المقاصد و المطالب على نظام غريب و تأليف عجيب لم يعهد مثله في مؤلفات القوم و م
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏1 ؛ ص4
با اين بيان صحت یا عدم صحت روايات بحار منوط به صحت یا عدم صحت صدها کتاب و منبع اولیه این کتاب است که بي شک روايات ضعيف نيز در بين آنها وجود دارد لذا خود علامه معتقد نبودند که تمام روايات در کتابش صحيح است
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات

 
1 |مهرتابان||٠٩:١٩ - ٠٥ آذر ١٣٩٤ |
0
 
1
به نام خدا
با احترام ...
مطالعه مقدمه مرحوم مجلسی بر بحارالانوار علی الخصوص در قسمت معرفی مصادر کتاب ایشان و دقت ایشان در انتخاب روایات از آن مصادر و همچنین فرازهای آخر مقدمه ایشان که به نحوی لسان تحدی دارد نشان میدهد که لااقل در نظر ایشان ، روایات کتاب بحارالانوار معتبر است .
پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اگر اين طور باشد که علامه تمام روايات بحار را معتبر مي دانسته است پس چرا برخي از همان رواياتي را که در بحار آورده است، در مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول،‏ آن را مجهول و ضعيف دانسته اس؟!!
لازمه اين حرف شما اين مي شود که برخي از کتابهايي را که علامه با نقل روايات ان کتاب در بحار ذکر ذکرده است، معتبر بدانيم در حالي ما روايات هيچ کتابي را صددرصد معتبر نمي دانيم
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
7 | یه دوست 2 | , ایران | ٠٩:٤٦ - ٠٥ آذر ١٣٩٤ |
باسلام.
دوتاسوال داشتم.
1درموردقبیله مسعج که فرموده بودین درروایت آمده که تعدادی ازسرهاروبردن.....مگرآنها شیعه نبودن که اقوام جناب هانی می شن دیگه؟
2درمورد ساربان که گفته شده درروضه هاآمده که بازگفتن ازافرادامام بوده یاراهنمای مسیرکاروان امام؟ایا صحت دارد .
ممنون وتشکراززحماتتان....
دست بوس مدیرسایت هستم....

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در خصوص سوال اول بايد بگوييم  هاني رییس طایفه بنی مراد است که از تيره مذجح مي باشد همانند بني هاشم که يکي از تيره هاي قريش است
در خصوص سوال دوم نيز بايد بگوييم برخي در خصوص ساربان تشکيک کرده اند
http://www.valiasr-aj.com/sarallah/include/VIEW.php?bankname=LIBLIST&RADIF=0000037150
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 
 
 
 
8 | محمد | , ایران | ٢٠:٤٣ - ٠٥ آذر ١٣٩٤ |
با عرض سلام و تشکر از پاسختان:
ديگر محققين شيعه نیز اين قضية شهادت را با استناد به قول شيخ مفيد انكار كرده اند
محقق معاصر شيعه السيد محمد الحسيني نويسنده كتاب هوامش نقدية دراسة في كتاب مأساة الزهرا (ناشر مؤسسة المعارف_ بيروت) درصفحه 31 و 40 ادعاي تواتر قضية شهادت را منكر شده وروايات هجوم راضعيف دانسته ،
لفظ عربي : فأين التواتر الذي يدعيه السيد مرتضي في كل قضية تاريخية! ... ثبت له تواتر هذه الأخبار خاصة وأنه لم يرد هذه الروايات إلي اصولها وبعضها مرسل فكيف ثبت عنده تواتر هذه الأخبار!!! ... علي أننا لو سلمنا منهجه في قبول الأخبار الضعيفة المرسلة ( اين محقق شيعه كتاب را در رد مرتضي عاملي مؤلف كتاب مأساة الزهرا تأليف كرده )
و بازهم محققي ديگر از شيعيان السيد نجيب نورالدين مؤلف كتاب : مأساة كتاب مأساة الزهرا در رد مرتضي عاملي (ناشر دارالرسول) در صفحة 15 مينويسد : درمسائل اعتقادي نبايد تقليد كرد: ( لاتقليد في المسائل الإعتقادية) در صفحه صد و سي وچهار ( با استناد به قول شيخ مفيد دركتاب الإرشاد اينكه وجود فرزندي به نام محسن نظر بعضي از شيعيان بوده واين نظر كل شيعه نبوده) قضية شهادت فاطمه عليها السلام را منكر شده و مينويسد كه شيخ مفيد منظورش از شيعيان، شيعيان امامي بوده او تصريح ميكند : هذا القول يكون المراد من الشيعة في عبارة المفيد مايعم الإثناعشرية ضعيف لأن الكاتب يعلم تماما\\\\\\\" أن المقصود بكلام المفيد كان الشيعة الإمامية ولا أحد غيرهم .
اين دو محقق شيعة با استناد به نظر شيخ مفيد در اثبات واقعة شهادت شك داشته داشته وآنرا رد كرده اند آيا اين علما هم متعصب بوده اند ؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
اگر کسي کوچکترين مطالعه اي درباره روايات شيعه داشته باشد، متوجه مي شود که واقعا روايات دراين خصوص معتبر و در حد تواتر است لذا علامه سيد جعفر عاملي در اين خصوص صحيح فرموده اند حتي قبل از ايشان نيز علامه مجلسي نيز ادعاي تواتر در خصوص روايات شهادت حضرت فاطمه عليها السلام کرده است
علامه محلسي روايتي صحيحي را درباره شهادت حضرت زهرا عليها اسلام نقل و گويد: روايت در خصوص شهادت حضرت متواتر است
 ثم إن هذا الخبر يدل على أن فاطمة صلوات الله عليها كانت شهيدة و هو من المتواترات و كان سبب ذلك أنهم لما غصبوا الخلافة و بايعهم أكثر الناس بعثوا إلى أمير المؤمنين عليه السلام ليحضر للبيعة، فأبى فبعث عمر بنار ليحرق على أهل البيت بيتهم و أرادوا الدخول عليه قهرا، فمنعتهم فاطمة عند الباب فضرب قنفذ غلام عمر الباب على بطن فاطمة عليها السلام فكسر جنبيها و أسقطت لذلك جنينا كان سماه رسول الله صلى الله عليه و آله محسنا، فمرضت لذلك و توفيت صلوات الله عليها في ذلك المرضفي
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول [ ج5 / ص315 - 318
جهت اطلاع از روايات شيعه به اين آدرس رجوع کنيد
با اين بيان ادعاي برخي بر عدم تواتر بي اساس است در ضمن هر چند روايات درباره شهادت معتبر داريم اما مطلبي که شما از اين کتاب هوامش نقدية دراسة في كتاب مأساة الزهراء که او گفته است روايت در اين خصوص چون مرسل هستند و معتبر نيستند، تواتر ندارند، اين بحث غير غير علمي است چون بر فرض که بگوييم روايات در اين خصوص معتبر نباشد، باز تواتر ثابت است چون در تواتر نياز به بررسي سند نيست لذا از اين حرف او مشخص است که اين کتاب چقدر غير علمي است!!!
اما درباره مطلب شيخ مفيد اگر کسي دقت کند، متوجه مي شود که وي نظر شيعه اماميه را در مقابل شيعيان ديگر مانند زيديه، اسماعيله و غيره ذکر مي کند يعني وقتي مي گويد: وفي الشيعة من يذكر : أن فاطمة، اين يعني در بين فرق شيعه برخي از اين فرق مي گويند فرزند حضرت زهرا عليها السلام سقط شد که مراد همان شيعه اماميه هستند يعني اين در مقابل فرق ديگر شيعه نه اينکه شيخ مفيد بخواهد بگويد برخي از شيعه اماميه اين را مي گويند!!
 شيخ مفيد تنها در اين دو کتاب فقط اشاره به شهادت حضرت زهرا عليها السلام نکرده است در کتابهاي ديگر او نيز به شهادت و جريان تهديد اشاره شده است:
در کتاب المزار در خصوص زيارت حضرت مي آورد:
 سيدة نساء العالمين ، أيتها البتول الشهيدة الطاهرة ،
 المزارص 179
و يا  در کتاب الجمل گويد:
 ولما اجتمع من اجتمع في دار فاطمة من بني هاشم وغيرهم للتحيز عن أبي بكر وإظهار الخلاف أنفذ عمر بن الخطاب قنفذا وقال له اخرج من في البيت فإن خرجوا وإلا فاجمع الأحطاب على بابه واعلمهم أنهم إن لم يخرجوا للبيعة أضرمت البيت عليهم نارا . الجمل 57
با اين بيان با توجه به اينکه عصر شيخ مفيد عصر اختلافات و دوران سختي براي وي وشيعه بوده است باز به مسئله شهادت حضرت فاطمه عليها السلام اشاره کرده است
آيا کسي در اين خصوص شک مي کند که شيخ مفيد منکر شهادت است؟!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
9 | شیعه علوی | , رومانی | ٠٨:٤٤ - ٠٩ آذر ١٣٩٤ |
شیعه باید تکلیفش رو با این همه تضادهای فاحش در کتبش و سنداش مشخص کنه..که تبدیل به یک جوک شده

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
از شما مي خواهيم اگر واقعا شما شيعه هستيد، با منطق و دليل بحث بکنيد نه اينکه با تمسخر بخواهيد چيزي را که نمي دانيد و يا  از جايي چيزي شنيديد، نقل کنيد شما اول تناقض را بگوييم بعد پاسخ را نيز ببنيد بعد در خصوص شيعه قضاوت کنيد که تناقض داريد لذا بهتر است جو تبليغات مخالفان شيعه شما را تحت تاثير قرار ندهد
در ضمن ما از شما که اينهه شيعه  را مي کوبيد به اين تناقض جواب بدهيد بعد بگوييد که کي تناقض دارد
در روايت صحيحي در مسند احمد آمده است که پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده اند که در قبر نيز عذاب هست
حدثنا عبد اللَّهِ قال وَجَدْتُ هذا الحديث في كِتَابِ أبي بِخَطِّ يَدِهِ حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ التيمي وهو العيشي قال أنا حَمَّادٌ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال والذي نفسي بيده إِنَّهُمْ لَيَبْكُونَ عليه وَإِنَّهُ لَيُعَذَّبُ في قَبْرِهِ بِذَنْبِهِ
مسند أحمد بن حنبل  ج 6   ص 78
اما در روايت صحيح ديگر فرموده اند:
 يا رَسُولَ اللَّهِ هل لِلْقَبْرِ عَذَابٌ قبل يَوْمِ الْقِيَامَةِ قال لاَ وَعَمَّ ذَاكَ قالت هذه الْيَهُودِيَّةُ لاَ نَصْنَعُ إِلَيْهَا مِنَ الْمَعْرُوفِ شَيْئاً إِلاَّ قالت وَقَاكِ الله عَذَابَ الْقَبْرِ قال كَذَبَتْ يَهُودُ وَهُمْ على اللَّهِ عز وجل كُذُبٌ لاَ عَذَابَ دُونَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ قالت ثُمَّ مَكَثَ بَعْدَ ذَاكَ ما شَاءَ الله أَنْ يَمْكُثَ فَخَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ نِصْفَ النَّهَارِ مُشْتَمِلاً بِثَوْبِهِ مُحْمَرَّةً عَيْنَاهُ وهو يُنَادِى بِأَعْلَى صَوْتِهِ أَيُّهَا الناس أَظَلَّتْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ أَيُّهَا الناس لو تَعْلَمُونَ ما أَعْلَمُ لَبَكَيْتُمْ كَثِيرًا وَضَحِكْتُمْ قَلِيلاً أَيُّهَا الناس اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ من عَذَابِ الْقَبْرِ فإن عَذَابَ الْقَبْرِ حَقٌّ
مسند أحمد بن حنبل  ج 6   ص 81
هر دو روايت معتبر حال از شما  مي پرسيم اين تناقض را براي ما حل کنيد؟!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
10 | عاشق آقام عباس (ع) | , ایران | ١٣:٤٨ - ٠٩ آذر ١٣٩٤ |
سلام لطفا روایت رو ترجمه کنید :
روي أنّ عليّاً (عليه السلام) كان ذات يوم على منبر البصرة إذ قال: أيّها الناس سلوني قبل أن تفقدوني، سلوني عن طرق السماوات فإنّي أعرف بها من طرق الأرض، فقام (إليه) رجل من (وسط) القوم وقال له: أين جبرئيل في هذه الساعة؟ فرمق بطرفه إلى السماء، ثمّ رمق بطرفه إلى المغرب ثمّ رمق بطرفه إلى المشرق ثمّ رمق بطرفه إلى المغرب فلم يجد موطناً، فالتفت إليه فقال: يا ذا الشيخ أنت جبرئيل، قال: فصفّق طائراً بين الناس، فضجّ الحاضرون وقالوا: نشهد أنّك خليفة رسول الله (صلى الله عليه وآله) حقّاً

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
روایت چنین است که حضرت علی علیه السلام روزی بر منبر بود که فرمود ای مردم قبل از اینکه من از میان شما بروم از من سوال کنید  از راههای آسمان از من سوال کنید من به راه آسمان  از راه زمین آگاهترم تا اینکه مردی از بین مردم بلند شد و پرسید جبرئیل الان کجاست؟ حضرت به آسمان، مغرب، مشرق نظر کرد ولی او را در آنجاها ندید تا اینکه به همان شخص توجه کرد و فرمود ای شیخ تو خودت جبرئیل هستی در این لحظه مانند یک پرنده پرواز کرد و رفت و مردم از این جریان شروع به ضجه زدن کردند و گفتند ما شهادت می دهیم که تو به حق خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله هستی
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
11 | حق علی | , ایران | ١٠:١١ - ١٠ آذر ١٣٩٤ |
سلام علیکم
بغیر از شیخ صدوق و سید ابن طاوس نظر علمای دیگر را درمورد محل دفن حضرت زهرا علیها السلام بنویسد اگر کامل بنویسید ممنون میشم جون در مقام احتجاج هستم اگه کتابی هم در این مورد هست بیان فرمائید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
مرحوم شيخ صدوق (متوفای 381 هـ . ق.) پس از نقل اختلاف در محل دفن آن حضرت را خانه ايشان دانسته است و مي‌گويد:
قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ اخْتَلَفَتِ الرِّوَايَاتُ فِي مَوْضِعِ قَبْرِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ ع فَمِنْهُمْ مَنْ رَوَى‏ أَنَّهَا دُفِنَتْ فِي الْبَقِيعِ‏  وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى أَنَّهَا دُفِنَتْ بَيْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ-وَ أَنَّ النَّبِيَّ ص إِنَّمَا قَالَ: مَا بَيْنَ قَبْرِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ.  لِأَنَّ قَبْرَهَا بَيْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ  وَ مِنْهُمْ مَنْ رَوَى أَنَّهَا دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا فَلَمَّا زَادَتْ بَنُو أُمَيَّةَ فِي الْمَسْجِدِ صَارَتْ فِي الْمَسْجِدِ  وَ هَذَا هُوَ الصَّحِيحُ عِنْدِي
مصنف اين كتاب- رحمه اللَّه- گفت: روايات در باره محل قبر فاطمه، سرور زنان جهانيان عليها السّلام اختلاف دارند، چنان كه بعضى از روات روايت كرده‏اند كه آن بانو در بقيع مدفون شده، و بعضى روايت كرده‏اند كه آن حضرت در ميانگين قبر و منبر بخاك سپرده شده، و پيمبر صلّى اللَّه عليه و آله از آنرو فرموده است: ما بين قبر من و منبر من چمنزارى از چمنزارهاى بهشت است، زيرا قبر او ما بين قبر و منبر است. و بعضى روايت كرده‏اند كه آن خاتون بزرگ در خانه خودش دفن شده است، و چون بنى اميه بر مساحت مسجد افزوده‏اند قبر آن بزرگوار جزء مسجد شده است، و بنظر من اين قول صحيح است،
ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، ، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.ج‏2 ؛ ص572
مرحوم شيخ مفيد (متوفای 413 هـ . ق.) مي‌گويد:
ثمّ قف بالروضة و زر فاطمة ـ عليهاالسلام ـ فانّها هناک مقبورة
 پس از زيارت رسول خدا ـ ص ـ در کنار روضه بايست و فاطمه را زيارت کن; زيرا او در اين جايگاه به خاک سپرده شده است.
مفيد، محمد بن محمد، المقنعة، 1جلد، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد - رحمة الله عليه - قم، چاپ: اول، 1413 ق.ص459
و علماي ديگر که اين نظر را تقويت کرده اند در حضرت در خانه خود دفن شدند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
1 |بيژن||١٩:٢٧ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
0
 
0
همش نقل و روايت است
و بنظرم اصلا مهم نميتواند باشد كه جسم كجاست . مهم روح ان حضرت است كه به مومنين و دوستدارانش نزديك است
پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اگر جسم مهم نيست پس چرا پيامبر ص الله عليه و آله به زيارت قبور مدينه ميرفتند مگر نمي گوييد مهم روح است؟!!
 أنه مر على القبور بالمدينة فقال السلام عليكم يا أهل القبور المؤمنين والمسلمين مگر استغفر الله لنا ولكم أنتم سلفنا ونحن
 رواه الترمذي عن أبي كريب عن محمد بن الصلت عن أبي كدينة يحيى بن المهلب وقال حديث حسن غريب 
الأحاديث المختارة  ج 9   ص 549
در ضمن لزومي ندارد در نظرات خود که نمي توانيد پاسخ بدهيد کلي گويي کنيد و يا عصباني شويد، بهتر است در اين خصوص با تعقل به دنبال حقيقت باشيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
2 |بيژن||١٩:٣٤ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
0
 
0
جناب علي اقا
لطفا شما بريد در موارد عام المنفعات ديگر احتجاج بفرماييد و در باتلاقق تاريخ دستو پا نزنيد كه ممكن است غرق شويد و عمرتان در پيمودن سر تكامل كه همانا هدف خلقت است كفاف نداده و جا بمانيد
12 | حق علی | , ایران | ١٠:٢٤ - ١٠ آذر ١٣٩٤ |
سلام علیکم
در مورد روایت کشیدن تیر از پای حضرت علی در کدام کتاب های قدیمی امده؟ ایا حتما باید روایت قوی باشد تا قبول کنیم در این،جا هم مثل فضائل دیگر اهل بیت که مخالف با اعتقادات ما نیست،قبول میکنیم وایا این روایت مخالف با شان حضرت است؟ ایا در روایت امده حضرت به خطر دردشان در حال نمازشان کشیدند؟ یا ترسیدنشان؟

پاسخ:
 
با سلام
دوست گرامي
در خصوص تير کشيدن از پاي حضرت بايد بگوييم هر چند اين جريان در برخي کتابها نقل شده است اما این گزارش تاریخی در منابع متقدم و اولیه وجود ندارد و هيچ‌گونه سند تاريخي موثقي ندارد
شايد اولين کسي که  اين را نقل کرده است فخر رازي عالم معروف اهل سنت است . وي در حقيقت با نقل اين داستان در صدد بوده است تا نزول آيه ولايت را که در خصوص حضرت علي عليه السلام نازل شده است را زير سوال ببرد او در تفسيرش گويد: علي (ع) كه به هنگام نماز آن ‌قدر حضور قلب دارد كه تير را از پايش در مي‌آورند و متوجه نمي‌شود چگونه اينجا متوجه گدا شد و انگشترش را به او داد؟
اين جريان شايد بعدها از کتاب فخر رازي، به کتابها شيعه از جمله كتاب الألفين - العلامة الحلي - ص 141 نيز وارد شد البته در صورت صحت نيز نقصي به جايگاه حضرت علي (ع) وارد نمي کند؛ چون حضرت علي (ع) با تمام اعضاي بدن در اختيار خداي متعال و معبود و معشوق حقيقي است، ديگر خود را نمي بيند و به مظاهر مادي توجهي ندارد و پيکان تير را از پاي آن حضرت در سجده نماز بيرون آوردند و آن حضرت عنايتي نداشتند. همان طور که زنان مصر از ديدن جمال حضرت يوسف (ع)، ديگر خود را نديدند و در اختيار خود نبودند و به جاي ترنج انگشتان خود را بريدند اما چون اين مسئله تير کشيدن از پا مسئله شخصي بوده است لذا به آن اعتنا نکرد اما در مسئله انگشتر دادن به فقير چون يک عبادت ديگري و آن هم مربوط به خداوند است لذا به آن هم توجه کردند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
13 | عاشق آقام عباس (ع) | , ایران | ٠١:٥٩ - ١١ آذر ١٣٩٤ |
سلام در چند کامنت بالا سوال در مورد سلام و تشهد ائمه پرسیدم که جواب دادید.. ممنون..
اما در مورد سلام دادن خود شخص رسول خدا ص و ائمه در نماز چی بوده ؟؟ مثلا در سلام نماز پیامبر به خودشون سلام میدادن ؟؟؟ لطفا توضیح بدید.. ممنون خسته نباشید

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
پیامبر  صلي الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام یک شخصیت حقیقی دارند مانند دیگر مردم!! و یک شخصیت حقوقی به عنوان فرستاده خداوند !! لذا اگر به خودشان نيز سلام مي دهند از باب اين است که فرستاده خدا و جانشينان خدا مي باشند
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
1 |بيژن||١٩:٤١ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
0
 
0
جناب پاسخ دهنده
لطفا جواب را با اگر پاسخ ندهيد.
در مقابل سوال :
1 - ایا قبل از اسلام نیز بر پا داستن نماز سفارش شده بود ؟
2 – رسول ما و رسل گذشته نماز را چگونه برپا داشته و بجا می اوردند ؟
پاسخی کوتاه : به استناد ایات قران , قبل از پیدایش اسلام , به تمام رسولان و مومنین و تسلیمان (تسلیم شدگان امر الهی = (اسلام)= مسلمان) سفارش نماز شده بود . ولیکن در چگونه برگزاری ان عقلا و عالمان, بی اطلاع و مفسرین و محققین بر اساس فهم و درک و علایق و تعصبات خود با تمسک به روایات و بعضا احادیث , حدسیاتی بیان فرمودند .
زیرا به درستی و یقین نمیتوان گفت اقامه صلوه رسل قبل از اسلام درست و یا غلط و یا چگونه بوده است .
پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص نماز انبیاء، روایاتی در منابع نقل شده است که دیگر نیاز به حدس نیست وقتی روایت مشخص است دیگر چه معنا دارد که بگوییم دیگران طبق تعصب و یا حدس حرفی زده اند!! حتی تعداد رکعات نیز نقل شده است اما در خصوص اين كه جزئيات و خصوصيات اين نمازها در هر شريعتى به چه شكل بوده با نماز دین اسلام فرق داشته است مثلا  بر امت‌های پیشین پنجاه نماز در پنجاه وقت واجب بوده است
إِرْشَادُ الْقُلُوبِ، عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيِّهِ ص لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِهِ كَانَتِ الْأُمَمُ السَّالِفَةُ مَفْرُوضاً عَلَيْهِمْ صَلَاتُهَا فِي كَبِدِ اللَّيْلِ وَ أَنْصَافِ النَّهَارِ وَ هِيَ مِنَ الشَّدَائِدِ الَّتِي كَانَتْ وَ قَدْ رَفَعْتُهَا عَنْ أُمَّتِكَ وَ فَرَضْتُ عَلَيْهِمْ صَلَاتَهُمْ فِي أَطْرَافِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي أَوْقَاتِ نَشَاطِهِمْ وَ كَانَتِ الْأُمَمُ السَّالِفَةُ مَفْرُوضاً عَلَيْهِمْ خَمْسُونَ صَلَاةً فِي خَمْسِينَ‏ وقت‏ [وَقْتاً] وَ هِيَ مِنَ الْآصَارِ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ وَ قَدْ رَفَعْتُهَا عَنْ أُمَّتِكَ ثُمَّ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي بَيَانِ فَضْلِ أُمَّةِ نَبِيِّنَا ص إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَيْهِمْ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِي خَمْسَةِ أَوْقَاتٍ اثْنَتَانِ بِاللَّيْلِ وَ ثَلَاثٌ بِالنَّهَارِ ثُمَّ جَعَلَ هَذِهِ الْخَمْسَ صَلَوَاتٍ تَعْدِلُ خَمْسِينَ صَلَاةً وَ جَعَلَهَا كَفَّارَةَ خَطَايَاهُمْ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ‏ يَقُولُ صَلَاةُ الْخَمْسِ تُكَفِّرُ الذُّنُوبَ مَا اجْتَنَبَ الْعَبْدُ الْكَبَائِرَ ثُمَّ قَالَ ع إِنَّ النَّبِيَّ ص رَأَى فِي السَّمَاءِ- لَيْلَةَ عُرِجَ بِهِ إِلَيْهَا مَلَائِكَةً
قِيَاماً وَ رُكُوعاً مُنْذُ خُلِقُوا فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ هَذِهِ هِيَ الْعِبَادَةُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ فَاسْأَلْ رَبَّكَ أَنْ يُعْطِيَ أُمَّتَكَ الْقُنُوتَ وَ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ فِي صَلَاتِهِمْ فَأَعْطَاهُمُ اللَّهُ ذَلِكَ- فَأُمَّةُ مُحَمَّدٍ ص يَقْتَدُونَ بِالْمَلَائِكَةِ الَّذِينَ فِي السَّمَاءِ الْخَبَرَ «
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏79 ؛ ص274
بنابراین در خصوص برخی چیزها  باید تابع شرع و نقل بود و نقل نیز در این خصوص مشخص است   نیاز به متهم کردن دیگران نیست
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
14 | عاشق آقام عباس (ع) | , ایران | ١٤:٠٩ - ١٢ آذر ١٣٩٤ |
یک روایتی هست که حضرت علی میفرماید : عرب رو با عصا میرونم و به جاش ادمای بهتری میارم میگن اونا کین میگه ایرانی ها رو میخوام
میش این روایت بگین در کدوم کتاب نقل شده ؟؟

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
روايت به اين صورت نقل شده است
مع، معاني الأخبار ابن الوليد عن الصفار عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن صالح بن ميثم عن عباية الأسدي قال: سمعت أمير المؤمنين ص‏
و هو مشتك‏  و أنا قائم عليه لأبنين بمصر منبرا و لأنقضن دمشق حجرا حجرا و لأخرجن اليهود و النصارى من كل كور العرب و لأسوقن‏ العرب‏ بعصاي‏ هذه قال قلت له يا أمير المؤمنين كأنك تخبر أنك تحيا بعد ما تموت فقال هيهات يا عباية ذهبت في غير مذهب يفعله رجل مني.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏53 ؛ ص59
 عبايه اسدى گويد: در حالى كه (امير مؤمنان عليه السلام) دراز كشيده بود و من در بالاى سرش ايستاده بودم، شنيدم كه فرمود: مسلما، در مصر هلاك‏كننده‏اى خواهد آمد، و محققا شهر دمشق را يك سنگ يك سنگ درهم خواهد كوبيد، و حتما يهوديان و مسيحيان از هر ايالت و ناحيه عرب سر بر خواهند آورد، و يقينا عرب را با اين عصايم خواهم راند، گويد: به آن حضرت عرض كردم: اى امير المؤمنين! گويا بما خبر مى‏دهى پس از آنكه مردى زنده مى‏شوى؟! فرمود: چه دور است اين، اى عبايه! معتقد شدى به غير عقيده‏اى كه مردى آن را از من باور كند.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
15 | عاشق آقام عباس (ع) | , ایران | ١٤:٢٩ - ١٢ آذر ١٣٩٤ |
روایتی که اهل سنت گفتن حتی اگر حاکم زمانه ات کافر و فاسق و فاجر و طاقوت هم باشه نباشه علیه اش خروج کنی رو هم بی زحمت مطرح کنید.. یا علی

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص به اين آدرس رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
16 | عاشق آقام عباس س | , ایران | ٢٣:٢٧ - ١٣ آذر ١٣٩٤ |
روایت زیر در کدام منابع شیعه آمده است :
« ابشروا یا بنی فروخ فلو کان الایمان معلقا بالثریا لاتناله العرب، لنا له العجم.»
بشارت باد به شما ای فرزندان فروخ( ایرانیان) اگر ایمان به ستاره ثریا بسته باشد، عرب به آن نمی رسد، ولی عجم آن را در اختیار خود خواهد گرفت.
در صحیح مسلم این روایت مختصر آمده ولی از منابع شیعه روایت رو بیارید
و در منابع شیعه چند طرق داره ؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
اين روايت در منابع شيعه نيز نقل شده است
 عن رسول الله ص قال: رأيت غنما كثيرة سودا دخل فيها غنم كثير بيض قالوا فما أولته يا رسول الله قال العجم يشاركونكم في دينكم و أنسابكم و الذي نفسي بيده لو كان الإيمان‏ معلقا بالثريا لناله رجال من العجم فأسعدهم به فارس‏
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏58 ؛ ص230
 و روى‏ ان النبي صلى الله عليه و آله سئل عن هذه الاية فضرب بيده على عاتق سلمان‏.
فقال هذا و ذووه، ثم قال: لو كان الدين معلقا بالثريا لناله رحال من أبناء فارس
تفسير نور الثقلين ؛ ج‏1 ؛ ص641
از امام موسي بن جعفر عليه السلام نيز نقل شده است:
مرحبا بسلمان ابن الإسلام، الذي قال فيه محمد سيد الأنام: لو كان الدين معلقا بالثريا لتناوله رجال من أبناء فارس، هذا أفضلهم- يعنيك-
بحرانى، البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏1 ؛ ص143
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
17 | حسین قبادزاده | , ایران | ١٣:٠٣ - ١٥ آذر ١٣٩٤ |
سلام وخسته نباشیدخدمت اساتیدمحترم.
آیاسرهای مبارک شهدابرنیزه بودیادرون صندوق دیشب دربرنامه استادقروی فرمودندداخل صندوق بودوبعداینکه آیادرعلم ذردرست است که امام حسین این مسولیت کربلاراقبول کردن ولی دیگران سکوت کردن درصورتی که گفته میشوداگرامام حسن هم بودمثل امام حسین ع شهیدمیشدکه این جوردرنمیاد

پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
در خصوص بریده شدن سرهای شهدای کربلا و بر نیزه زدن آن به این آدرس رجوع کنید
آنچه مشهور و معروف است و در روایات به آن اشاره شده است این است که سر امام حسین علیه السلام و شهدا بر نیزه بود البته این منافات ندارد که برای مدتی برخی از سرها را بر صندوقی بگذارند همچنانکه سر امام هم بر نیزه بود و هم در تنور
اما در خصوص سوال بعدی درباره عالم ذر چنین چیزی در منابع معتبر شیعه وجود ندارد هر چند در کتاب تذکره الشهداء مطالبی نقل شده که نه تنها این روایت قابل اعتماد نیست با عقاید ما نیز در تضاد است
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
18 | عاشق آقام عباس | , ایران | ١٢:٥٨ - ١٨ آذر ١٣٩٤ |
باسلام :
میبخشید سند روایت زیر آیا صحیح است ؟
نا دَاوُدُ، نا بَكَّارُ بْنُ أَحْمَدَ، نا إِسْحَاقُ يَعْنِي ابْنَ يَزِيدَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ الْمِقْدَامِ، عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ طَارِقِ بْنِ شِهَابٍ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا يَقُولُ: الْمَعْصُومُ مِنَّا أَهْلِ الْبَيْتِ خَمْسَةٌ: رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَفَاطِمَةُ، وَحَسَنٌ وَحُسَيْنٌ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ
معجم ابن الأعرابي ج 2 ص 781
و آیا در کتب اهل سنت > اهل بیت (ع) به عصمت خودشان اشاره کرده اند ؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
هر چند برخي از راويات روايت فوق مجهول و يا تضعيف شده اند اما در خصوص عصمت ائمه از زبان خود روايات معتبر ديگر وجود دارد
از جمله روايتي که امام حسن عليه السلام به آيه تطهير براي پاکي و عصمت خودشان و ائمه ديگر به آن استناد کردند
طبراني روايتي را چنين نقل کرده است:
ثم أخذ في كتاب الله فقال أنا بن البشير وأنا بن النذير وأنا بن النبي وأنا بن الداعي إلى الله بإذنه وأنا بن السراج المنير وأنا بن الذي أرسل رحمة للعالمين وأنا من أهل البيت الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا وأنا من أهل البيت الذين افترض الله عز وجل مودتهم وولايتهم فقال فيما أنزل الله على محمد ) قل لا أسألكم عليه أجرا إلا المودة في القربى ( لم يرو هذا الحديث عن أبي الطفيل إلا معروف بن خربوذ ولا عن معروف إلا سلام بن أبي عمرة تفرد به إسماعيل بن أبان
المعجم الأوسط  ج 2   ص 146
هيثمي در خصوص سند روايت گويد:
في الأوسط والكبير باختصار إلا أنه قال ليلة سبع وعشرين من رمضان وأبو يعلى باختصار والبزار بنحوه إلا أنه قال ويعطيه الراية فإذا حم الوغى فقاتل جبريل عن يمينه وقال وكانت إحدى وعشرين من رمضان ورواه أحمد باختصار كثير وإسناد أحمد وبعض طرق البزار والطبراني في الكبير حسان
مجمع الزوائد  ج 9   ص146
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
 
 
 
 
19 | عاشق آقام عباس | , ایران | ١٣:٣١ - ١٨ آذر ١٣٩٤ |
برای ایجاد مراسمات عزاداری و نذری دادن و کمک مالی به هیئت ها و مساجد وغیره.. اجرو پاداشی ائمه (ع) در این مورد فرمودند ؟؟ لطفا چند نمونه رو نقل کنید

پاسخ:
 
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص به اين آدرسها رجوع کنيد
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
1 |بيژن||١٩:٥١ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
0
 
0
طبق ايات قران نذورات و ذكان فقط مخصوص فقرا و ايتام و نيازمنداو در راه ماندگان است و به در و همسايه دادن به هيچ كجا نميرود
2 - روز عاشورا داراي فلسفه اي خاص است كهبايد به ان نگريسته و در اجراي ان سعي شود و مختص يك روز و يك ساعت نيست / و انهم ايستادن در مقابل ظلم و جور و زور و حق كشي و امثالهم 3 - فرض بر محال اينكه روح اقا امام حسين در روز عاشورا بر هيئتها و سينه و زنجير زنان ظاهر شوندو سخنراني و راهنماييي كنند / فكر ميكنيد چه ميگويند و ايا تقدير ميكنند و ييا شماتت
4 - از ياد نبريم كه اين جسم بار امانتيست كه خداوند به ما عنايت كرده و در حفظ ان بايد بطرق نصايحي كه در قران امده حداكثر تلاشمان را بكنيم
پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
مصرف زکات فقط براي فقرا نيست، اگر اهل مطالعه باشيد، زکات در مواري که ربطي به مسئله فقر نيز ندارد، قابل مصرف است  از جمله راه سازي، مصارفي که منفعت عمومي داشته باشد يا در مسائل فرهنگي ديني و يا غيره  يا نذر که برخي براي امام زاده که خود امام زاده نياز ندارد، نذر مي کنند لذا وقتي امامي معصومي به عزادارن که در بين آنها فقير و غني نيز وجود دارد، غذا و طعام مي دهد ديگر تکليف ما مشخص است و نبايد از امام خود پيشي بگيريم و مسائل شرع را طبق دلخواه خود تفسير بکنيم!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
20 | بيژن | , ایران | ١٩:٥٧ - ٢٣ آذر ١٣٩٤ |
و اما در باب جوابيه سوال اين صفحه (سربرييدن همه ياران
تعداد شهداي كربلا 72تن از هاشميان و حودو 80-82 نفر از خدم و حشم و از ساير اقوام كه از همراهان امام بوده اند همه شهيد شدند و فقط سرهاي شناخته شده و مورد نظر اين لشكريان بريده و براي خليفه و نماينده او در كوفه فرستاده شد تا مژده پيروزي در جنگ را داده و انعام بگيرند
فلذا مهم شهادتشان است نه سر بريدن و يا نبريدن

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
چطور سر بريدن مهم نيست آيا اين سر بريدنها نشان از جنايت بي حد و حصر نيست که يزيديان انجام دادند مگر در اسلام مثله کردن حرام نيست آيا اين نشان از اين ندارد که انها بويي از اسلام نبرده اند؟!!آيا نبايد جنايت يزيد را که در تاريخ سابقه نداشته است بيان شود که مردم پي به حقانيت امام حسين عليه السلام و فسق و قساوت يزيديان ببرند؟!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
21 | عاشق آقام عباس | , ایران | ١٤:٥١ - ٢٥ آذر ١٣٩٤ |
یه روایت متواتر از کتب شیعه درمورد روایت سد الابواب بیارید... نظر علامه مجلسی رو هم حتما مطرح کنید.. ممنون

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
روايت در خصوص سد ابواب در منابع شيعه در حد تواتر است و علماي شيعه آن را مورد اتفاق و متواتر بين شيعه و سني مي دانند
علامه مجلسي در اين خصوص گويد روايات دراين باره فراوان است
 ما ورد في أخبار كثيرة أن النبي صلى الله عليه و آله و سلم لما سد الأبواب عن المسجد و فتح باب‏ علي‏ عليه السلام قال لا يحل لأحد أن يقرب النساء في مسجدي و لا بيت فيه جنب إلا على و ذريته.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏4 ؛ ص269
محمد تقي مجلسي نيز ادعاي تواتر کرده است:
و في الصحيح، عن محمد بن حمران، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: سألته عن الجنب يجلس في المسجد؟ قال: لا و لكن يمر فيه إلا المسجد الحرام و مسجد المدينة قال و روى أصحابنا أن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لا ينام في مسجدي أحد و لا يجنب فيه قال، إن الله أوحى إلى أن اتخذ مسجدا طهورا لا يحل لأحد أن يجنب فيه إلا أنا و على و الحسن و الحسين، قال: ثم أمر بسد أبوابهم و ترك باب‏ علي‏ فتكلموا في ذلك فقال ما أنا سددت أبوابكم و تركت باب‏ علي‏ و لكن الله أمر بسدها و ترك باب‏ علي‏، و الأخبار في هذا الباب متواترة في كتب العامة و الخاصة
مجلسى، محمدتقى ، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج‏5 ؛ ص334
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
22 | بیژن | , ایران | ١٨:٠٧ - ٢٥ آذر ١٣٩٤ |
با سلام
بنمایش نگذاشتن نظرها یا از ضعف از و یا از ترس و برایم اصلا مهم نیست و انچه شرط بلاغ است با تو میگویم
وقایع زیادی در طول تاریخ با اهداف عالیه و متعالی بوقوع پیوست که هرکدام در جای و موقعیت خود از ارزش خاصی برخوردار است که تفکیک و درجه بندی ان فقط کار خداست و ما با افکار زمینی در قدر و اندازه انان عاجزیم
الغرض : حتما واقع فخ را مطالعه فرمودید !
که در ان واقعه نیز حسين بن علی از نوادگان امام حسن مجتبی (هم نام و از علويان بنام ) با عزمي راسخ با 26 تن از علويان بنام از خاندان علي بن ابوطالب و عبداله بن عبدالمطلب بر عليه ظلم و جور عموزادگان خود(خاندان بني عباس ابن عبدامطلب) قيام كرد كه سر همگي انان از تن جدا شده و بهمجلس منسور دوانقي كه امام موسي كاظم (ع) در ان مجلس حضور داشتند بره و سر مبارك ايشانرا به او نشان داده و تاييده سر مبارك حسين بن علي.......... را از وي گرفتندو شاهد سكوت امام موسي كاظم(ع)!!!!!!!!!
و كاش امروزه نيز مديران حكومت و حاكميت قدري از ان مصلحت انديشيها را در سر لوعه كارشان قرار ميدادند .
حال ميتوانيد بگوييد فرق ان حسين با اين حسين چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مطلبي ديگر : روايت است كه عبدالله يكي پسرن امام جعفر صادق نيز با انان همراه بود كه جمع 26 نفره را تشكيل ميدادند و جمع كل سپاه حين بن علي حدود 300 نفر بوده اند كه مابقي را مواليان و حاجيان تشكيل ميدادند . و مهم اين است كه سر همه را بريدن / جععي را در فخ و جمعي را كه به اسارت برده شدند بدستور خليفه گردن زدند


پاسخ:
باسلام
دوست گرامی
بیش از 40 نظر شما در این سایت نشان داده شده و به سوالات شما پاسخ داده شده است این پس از ضعف ماهست!!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
23 | محسن | , ایران | ١٤:١١ - ٠٤ بهمن ١٣٩٤ |
شبهه وهابیون : امام صادق ع مخالفت دستور خداوند درختان رو در منا قطع میکرد و این روایت عدم عصمت آنها رو ثابت میکنه :
رواه الشیخ فی الصحیح، عن جمیل بن دراج، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: رآنی علی بن الحسین علیهما السلام و أنا أقلع الحشیش منحول الفساطیط بمنى فقال: یا بنی إن هذا لا یقلع
و جوزنا الجهل علیهم فی الصغر.
مجلسی میگوید نعوذبالله آنها در کودکی جاهل بودند !!!
روضه المتقین ج 4 ص 166 .

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در خصوص اين روايت بايد يگوييم :
اولا: روايت منقطع است و مرسل يعني راوي اين روايت موسى بن قاسم است نمي تواند بدونه واسطه چند نفر از جميل بن دراج نقل روايت کند هر چند علامه گويد اين روايت صحيح است اما وي ظاهر روايت را که راوايان موثق بودند، ديده است و حکم به صحت کرده است همچنانکه علماي شيعه به اين مسئله اشاره کرده اند
صاحب معالم در خصوص اين روايت گويد:
روى الشيخ بأسناده ، عن موسى بن القاسم ، عن جميل بن دراج ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : رآني علي بن الحسين ( عليهما السلام ) وأنا أقلع الحشيش من حول الفساطيط بمنى فقال : يا بني إن هذا لا يقلع ( 6 ) . وهذا الحديث منقطع الاسناد لأن موسى بن القاسم يروي في الأسانيد المتكررة عن جميل بن دراج بواسطة أو ثنتين ورعاية الطبقات قاضية أيضا بثبوت أصل الواسطة وفي جملة من يتوسط بينهما في الطرق التي أشرنا إليها إبراهيم النخعي ، وهو مجهول والعلامة مشى على طريقه في الأخذ بظاهر السند...
اين روايت منقطع است چون موسي ين قاسم در اسناد گوناگون از  جميل با يک واسطه و يا دو واسطه نقل روايت مي کند لذا رعايت طبقات راوي حاکم است ...لذا علامه ظاهر سند را گرفته گرفته است و گفته است صحيح است
منتقى الجمان - الشيخ حسن صاحب المعالم - ج 3 ص 33
 محقق سبزواري نيز به اين مسئله اذعان کرده است
عن أبي عبد الله عليه السلام قال وانى علي بن الحسين وانا اقلع الحشيش من حول الفساطيط بمنى فقال يا بنى ان هذا لا يقلع قال في المنتقى وهذا الحديث منقطع الاسناد لان موسى بن القسم يروى في الأسانيد المتكررة عن جميل بن دراج بواسطة أو ثنتين ورعاية الطبقات قاضية [ ايض‍ ] ثبوت أصل الواسطة وفي جملة من يتوسط بينهما في الطرق التي أشرنا إليها إبراهيم
ذخيرة المعاد (ط.ق) - المحقق السبزواري - ج 1 ق 3 ص 596
ثانيا: اما در خصوص کلام علامه مجلسي درباره جهل در کودکي بايد بگوييم اگر در کلام علامه دقت کنيد ايشان با ترديد و احتمال دارد در اينجا حرف مي زند نه با قطع و يقين ابتدا گفت «ويمكن حمل النهي في غير الداخل على الكراهة» ممکن است نهي بر غير داخل حرام بر کراهت حمل شود بعد در ترديد و احتمال ديگر گفت: « إن أمكن حمله على إرادة القطع أويكون صغيرا غير مكلف و جوزنا الجهل عليهم في الصغر» که در اينجا مرادش اين است اگر ممکن بود حمل بر اراده قطع شود پس بايد جهل بر ائمه در کودکي جايز بدانيم . در اينجا علامه گفت اگر اين را قبول کنيم پس جهل را بايد در کودکي جايز بدانيم  اين حرف دليل بر اين نيست علامه جهل را بر امام جايز بداند!! لذا کلام علامه که در ترديد و يا احتمال دارد حرف مي زند حجت نيست
ثالثا:در قرآن در خطاب به پيامبر (ص) آمده است قبل از نزول کتاب چيزي را نمي دانست «وأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظيماً »  خداوند، كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمى‏دانستى، به تو آموخت و فضل خدا بر تو (همواره) بزرگ بوده است.  نساء 113
يا در آيه ديگر آمده است :
با اين وجود آيا اين دليل بر جهل پيامبر (ص) مي شود؟!!
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
24 | محسن | , ایران | ٠١:٣٢ - ٠٧ بهمن ١٣٩٤ |
سلام خدمت اساتید گروه پاسخ به شبهات
در کافی روایتی عست که امام صادق ع شان نزول ایه اولی الامر منکم رو در حق امیرمومنان امام حسن و امام حسین ذکر میکنه.. میخواستم بدونم ایا روایتی هست که امده باشه این ایه شامل کل دوازده امام هست.. ؟؟ این سوالی بود که یکی از مخالفین شیعه از من پرسید.. لطفا جواب بدید

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
در اين خصوص رواياتي وجود دارد که ثابت مي کند آيه اولي الامر در خصوص تمام ائمه نازل شده است هر چند هنگام نزول فقط امام علي، امام حسن و امام حسين عليهم السلام بودند
کليني روايت معتبري را چنين نقل مي کند:
علي بن إبراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن حماد بن عثمان‏ عن عيسى بن السري قال: قلت لأبي عبد الله ع حدثني عما بنيت عليه دعائم الإسلام إذا أنا أخذت بها زكى عملي و لم يضرني جهل ما جهلت بعده فقال شهادة أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله ص و الإقرار بما جاء به من عند الله و حق في الأموال من الزكاة و الولاية التي أمر الله عز و جل بها ولاية آل محمد ص فإن رسول الله ص قال من مات و لا يعرف إمامه مات ميتة جاهلية قال الله عز و جل- أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم‏  فكان علي ع ثم صار من بعده- الحسن ثم من بعده الحسين ثم من بعده علي بن الحسين ثم من بعده محمد بن علي ثم هكذا يكون الأمر إن الأرض لا تصلح إلا بإمام و من مات لا يعرف إمامه مات ميتة جاهلية و أحوج ما يكون أحدكم إلى معرفته إذا بلغت نفسه هاهنا قال و أهوى بيده إلى صدره يقول حينئذ لقد كنت على أمر حسن.
عيسى بن سرى گويد: به امام صادق عليه السلام عرضكردم: پايه‏ هائى كه اسلام بر آن نهاده شده به من بفرما كه چون به آنها چنگ زنم، كردارم پاك و بى‏ عيب باشد و چيزهاى ديگرى را كه نميدانم زيانم نرساند، فرمود: گواهى دادن بيگانگى خدا و اينكه محمد صلى الله عليه و آله رسول خداست و- اقرار نمودن بآنچه از جانب خدا آورده و اينكه حقى بعنوان زكاة در اموالست و ولايتى كه خداى عز و جل بآن امر فرموده و آن ولايت آل محمد صلى الله عليه و آله است، زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كه بميرد و امامش را نشناسد. بمرگ جاهليت مرده است.
خداى عز و جل فرمايد «اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيغمبر و واليان امر از خودتان را» والى امر على عليه السلام بود و پس از او حسن، و پس از او حسين و پس از او على بن الحسين و پس از او محمد بن على، سپس امر امامت همين گونه باشد [بپسر امام سابق رسد] همانا زمين را شايسته نيست كه بدون امام باشد [زمين بى‏امام اصلاح نشود] و هر كه بميرد و امامش را نشناسد بمرگ جاهليت مرده است و زمانى كه يكى از شما از همه بيشتر بمعرفت امام احتياج دارد، زمانى است كه نفسش باينجا برسد- با دست اشاره بسينه‏اش فرمود- آنگاه خواهد گفت: عقيده خوبى داشتم.
كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص21دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
علامه مجلسي در خصوص روايت گويد:
الحديث التاسع‏: صحيح و هو مختصر من الحديث السادس و الراوي واحد.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ؛ ج‏7 ؛ ص113، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: دوم، 1404 ق.
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
 
25 | محسن | , ایران | ٠٣:٠٧ - ٠٧ بهمن ١٣٩٤ |
علمای امامیه گفتن اگر در روایتی یک نفر از اصحاب اجماع باشد و راویان قبل از او ثقه باشند ولی اگر راویان بعد از او ضعیف باشند و یا حتی مجهول باشند به اون روایت احتجاج میشود و معتبر است و این بزرگی اصحاب اجماع رو نشون میده.... میشه این قول علما رو نقل کنید.. بسیار ممنون

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
شيخ طوسي درباره عدم نقل اصحاب اجماع از غير ثقه گويد:
ولأجل ذلك سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير وصفوان بن يحيى ، وأحمد بن محمد بن أبي نصر وغيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون ولا يرسلون إلا عمن يوثق به
الشيخ الطوسي ، العدة في أصول الفقه ( عدة الأصول ) ج 1 ص 154 ، تحقيق : محمد رضا الأنصاري ، قم چاپ : الأولى، سال چاپ : ذوالحجة 1417 - 1376 ش
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
26 | محسن | , ایران | ١٣:٠٢ - ٢٧ بهمن ١٣٩٤ |
روایات صحیفه سجادیه چقدر اعتبار داره نزد شیعه؟؟

پاسخ:
با سلام
دوست گرامي
صحيفه سجاديه نه تنها نزد شيعه اماميه بلکه نزد برخي از فرق ديگر نيز مشهور و متواتر است
علامه مجلسي در‌ اين باره مي نويسد:
و بالأسانيد المتواترة عن هارون بن موسى التلعكبري عن أحمد بن العباس الصيرفي المعروف بابن الطيالسي يكنى أبا يعقوب روى الصحيفة الكاملة سنة خمس و ثلاثين و ثلاثمائة بإسناده إلى يحيى بن زيد.
و الذي رأيت من أسانيد الصحيفة بغير هذه الأسانيد فهي أكثر من أن تحصى و لا شك لنا في أنها من سيد الساجدين أما من جهة الإسناد فإنها كالقرآن المجيد و هي متواترة من‏ طرق‏ الزيدية أيضا و أما من حيث العبارة فهي أظهر من أن يذكر فهو كالقرآن المجيد في نهاية الفصاحة و أما من جهة الإحاطة بالعلوم الإلهية فهو أيضا ظاهر لمن كان له أدنى معرفة بالعلوم.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏107 ؛ ص59
همچنين آمده است
 فائدة في إيراد حديث يدل على صحة أدعية الصحيفة الكاملة السجادية على الظاهر
أبحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏104 ؛ ص371
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
27 | علی | , ایران | ٠٠:٥٣ - ١٤ فروردين ١٣٩٥ |
با سلام و عرض خسته نباشید
اگر ممکنه درخواست دارم جملات عربی و علی الخصوص نقل قول ها رو به فارسی هم بنویسید. شاید همه خوانندگان سایت شما به زبان عربی آشنایی نداشته باشند و از طرف دیگران به مطالعه این مسائل علاقمند باشند.
با تشکر

پاسخ:
باسلام
دوست گرامي
در اين سايت سعي مي شد مقالاتي که نوشته مي شود ترجمه فارسي مطالب نيز ذکر شود
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
28 | کسری ن | , ایران | ٢٠:٠٩ - ١٠ آبان ١٣٩٥ |
سلام،خسته نباشید...

با احترام فکر میکنم منظور علی (پست 24) این بود که وقتی پاسخ نظرات را میفرمایید همراه متن عربی ترجمش را هم قرار بدهید.نه در متنِ اصلی که عربی و ترجمه با هم آمده!
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English