2018 September 24 - دوشنبه 02 مهر 1397
بدعت از دیدگاه فریقین : بدعت در فرهنگ وهابیت (1)
کد مطلب: ٧٣١٦ تاریخ انتشار: ٠٢ مهر ١٣٩٣ - ١٠:٢٩ تعداد بازدید: 1015
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین : بدعت در فرهنگ وهابیت (1)

جلسه دوم 1393/07/02

 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دوم 1393/07/02

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین بدعت در فرهنگ وهابیت (1)

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با «بدعت» بود که گفتیم وهابیت با هر بهانه ای برچسب بدعت به مخالفین میزنند. و او را متهم به بدعتگذرای و بعد ازبدعت گذاری؛ خارج از دین؛ وفتوا به قتل و تصرف اموال او میدهند. دراین رابطه هم هیچ حد ومرزی برای خود قائل نیستند.
حتی اشاره کردیم که اینها «صلوات» فرستادن در اذان را؛ قبل از اذان؛ بعد اذان؛ و یا در وسط اذان؛ گناه و بدعت میدانند. و هر کس بخواهد در اثنای اذان؛ بر نبی مکرم، درود بفرستد، او را محکوم به قتل میکنند!

مؤذنی صلوات فرستاد، گردنش را زدند
عبارتی را دیروز از کتاب «الدررالسنیه فی الرد علی الوهابیه» نوشته «زینی دحلان» مفتی مکه مکرمه خواندیم؛ که ایشان گفتند: در «ریاض» مؤذن پیرمرد وصالح ونابینایی بود که بدون توجه به دستور «محمدبن عبدالوهاب» رفت بالای مناره مسجد؛ اذان بگوید،درلابلای اذان، به رسول اکرم درود فرستاد؛ محمدبن عبدالوهاب دستور داد، او را از مأذنه پایین آوردند و گردنش را زدند! به چه جرمی؟ به جرم اینکه به پیغمبر درود فرستاده. اینها تقریبا اسلوبشان اینست. 
الدر السنیه فی الرد علی الوهابیه/ زینی دحلان / ص40

وهابیت مولد کفر و یهود است
حضرت آیة الله العظمی فاضل لنکرانی یک تعبیر قشنگی دارد؛ میگوید:
«وهابیت مولود کفر و یهود است. و از اسلام خارج است . و هیچ فلسفه ای جز مخالفت با اسلام و قرآن ندارد»
پیام معظم له به مناسبت تخریب مجدد حرمین شریف عسکریین 23/3/1386

قطعاً یهود، چون نتوانست به نام یهود با اسلام بجنگد و مبارزه کند؛ تعدادی از افرادی را که از سلاله یهود بودند؛ اینها را تحریک کرد، به نام دین، و به نام اسلام، دارند با اسلام مبارزه میکنند.
 

نسل «آل سعود» به یهود خیبر میرسد
البته دوستانی که برنامه های «شبکه ولایت» را دیده اند؛ ما آنجا کاملاً نسبت به دودمان آل سعود؛ که اینها سلسله نسلشان به کجا میرسد؛ بحث کردیم. طبق گواهی که خود مورخین آل سعود داده اند؛ نسل خود «محمد بن سعود» جد اعلای «ملک عبدالله وملک فهد» به یهود خیبر میرسد! یعنی همه آنها برگرفته از یهود هستند.
 امروز وهابیت؛ آن کینه دیرینه ای که یهود، از رسول اکرم، و از اسلام داشت؛ اینها امروز به بهانه های مختلف بروز میدهند.

یکی از بزرگان اهل سنت عراق میگفت: الآن از 83، 84 کشور در «سوریه» آمده اند بجنگند؛ حکومت اسلامی تشکیل دهند! در «عراق» میجنگند حکومت اسلامی تشکیل دهند!
و این همه کشت وکشتار، سر بریدن و امثال آن، نوامیس مسلمین را به آن شکل مورد تجاوز قرار دادن، برای تشکیل حکومت اسلامی است!
ولی اینها در همین پنجاه روز جنگ مردم «غزه»
  نه تنها حاضر نشدند  علیه اسرائیل یک تیر بیاندازند؛ حتی حاضر نشدند عملاً تجاوز اسرائیل را محکوم کنند.

داعشی ها پرچم فلسطین را آتش زدند
بلکه بالاتر از این، رسانه ها همه آوردند که، در همان بحبوحه جنگ اسرائیل علیه «غزه»؛ که روزانه دهها وصدها کودک را میکشتند؛ «داعشی ها» آمدند، پرچم «فلسطین» را آتش زدند! زیر پا گذاشتند! و به جای آن پرچم خودشان را بالا بردند. وگفتند؛ این پرچم بدعت هست، کفر است؛ و باید همه جا پرچم داعش بالا برود.

آمده ایم تا بمانیم!
یک نکته ای که واقعاً برای خود من، مبهم است؛ یعنی هنوز نتوانستیم جوابی برایش پیدا کنیم، این است که، اینها همه مدعی هستند آمدند در «سوریه» و در«عراق» حکومت اسلامی تشکیل دهند! حتی طبق فیلمهایی که پخش شد، نشان داد که داعشی ها جلوی دوربین میآیند، گذرنامه های خودشان را پاره میکنند، و شعار میدهند که «جئنا لِنَبقا»:
آمده ایم تا بمانیم! حکومت اسلامی تشکیل بدهیم!
اگر واقعا میخواهند حکومت اسلامی تشکیل دهند؛ بهترین نقطه کره زمین برای حکومت اسلامی، «عربستان سعودی» است. بهترین جا برای اینکه اسلام را بتوانند آنجا پیاده کنند، والگو باشد برای تمام دنیا، «مکه مکرمه» است!
پیغمبر اکرم از «عربستان سعودی» شروع کرد تبلیغ اسلام را. از «مکه» شروع کرد تبلیغ اسلام را. و آیه شریفه هم که میگوید:
«وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا»

و تا ساکنان سرزمین وحی و کسانی را که گرد آن هستند انذار دهی.
سوره انعام آیه 92

آیه شریفه میگوید که باید از «مکه مکرمه» حکومت اسلامی تشکیل شود. و به دیگر نقاط جهان برسد. حالا چطور شد اینها «عربستان سعودی» را رها کرده اند «مکه و مدینه» که مرکز گسترش اسلام بوده و تمام دنیا امروز تا اسم اسلام میشنوند، «مکه» در ذهنشان تداعی میکند؛ را رها کرده اند؛ وبه سوریه ای چسبیده اند که شاید خیلی از مردم برای اولین بار بعد از این قضایا اسم «سوریه» را می شنوند. ولی عربستان سعودی و مکه را همه شنیده اند.

بگذریم، بحث ما روی این بود که وهابیها عمدتاً می آیند موضوع «بدعت» را پیش می کشند، و فتوا می دهند که «صلوات» فرستادن در اذان بدعت است؛
مراسم سوگواری برای پیغمبر وائمه بدعت است.
مراسم جشن میلاد برای ائمه بدعت است!
جشن تولد گرفتن برای بچه بدعت است!
سالگرد ازدواج گرفتن بدعت است!
 رفتن به کوه حرا بدعت است!
حتی تسبیح به دست گرفتن و ذکر گفتن با تسبیح بدعت است! و امثال این قضایا...

فقط یک چیز بدعت نیست
و تنها چیزی که بدعت نیست، عبارتست از تفکرات سران وهابی!
یعنی هر چه که آنها فکر بکنند - حالا این فکر اسلامی باشد یا غیر اسلامی باشد، هیچ فرقی نمی کند - خارج از دایره بدعت است.

مطالعه این کتاب ضروری است
کتابی آقایان نوشته اند به نام «الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیه» که البته این کتاب در بازار موجود نیست. این را خود «دارالإفتای عربستان سعودی» در شانزده جلد چاپ کرده است،. ما سال 82 که رفتیم «طائف» با مفتی اعظم یک بحثی داشتیم؛ ایشان دو تا کارتن کتاب به ما دادند از جمله این 16 جلد کتاب «الدررالسنیه» بود.
که در روی جلدش اینگونه نوشته:
«مجموعة رسائل ومسائل علماء نجدالأعلام من عصر الشیخ محمدبن عبدالوهاب الی عصرنا هذا»

 یعنی تمام تألیفات، نامه ها، سخنرانی ها، که از «محمدبن عبدالوهاب» و فرزندان او تا عصر حاضر بوده را، در این شانزده جلد جمع کردند.
یعنی اگر کسی بخواهد، «وهابیت» را بشناسد، باید این شانزده جلد را، از اول تا آخر جلد شانزدهم، مطالعه کند. تا ببیند ماهیت وهابیت چیست؟
من ندیدم هیچ کتابی به این شکل، ماهیت پلید اینها را نشان بدهد.
مطالعه کردن این کتاب، به نظر، من برای دوستانی که میخواهند در موضوع «وهابیت» کار کنند؛ ضرورت دارد. خیلی از مسائل در اینجا هست، که تا بحال در هیچ کتابی ما ندیدیم،ذکر کرده باشد.
 

یک عالم سنّی درصف اول مبارزه با وهابیت
خیلی از اعاظم و بزرگان که در رابطه با «وهابیت» کتاب نوشته اند؛ چه بزرگان شیعه مثل: «حضرت آیة الله العظمی سبحانی» یا از بزرگان اهل سنت مثل جناب آقای «سقاف»، که شاید در میان اهل سنت، کسی مثل آقای سقاف - که از علمای تراز اول اردن است - در رابطه با وهابیت کار نکرده است.
یعنی اگر بنا باشد به اهل سنتی که درباره با وهابیت کار کرده اند نمره بدهند؛ آقای «حسن سقاف» بالاترین نمره را میاورد. ایشان، عمر خودش را گذاشته در نقد اقوال «ابن تیمیه»، «محمدبن عبدالوهاب» ، «البانی» و امثال اینها...
مطالبی که در این کتاب هست، مطالب ظریفی است که، ماهیت پلید اینها را خوب نشان میدهد. حتی در آثار آقای سقاف هم من ندیدم.
لازم است، دوستان پی دی اف این کتاب را تهیه کنند، به دقت مطالعه کنند و فیش برداری کنند. نکات خیلی ظریفی دارد.

تعریف «بدعت» در فرهنگ وهابیت
اگر شما دقت کنید در همان جلد اول این کتاب در تعریف «بدعت» میگوید:
« أن البدعة - وهی ما حدثت بعد القرون الثلاثة - مذمومة مطلقاً»
بدعت هر آن چیزی است که بعد از سه قرن اول؛ یعنی قرن صحابه،قرن تابعین، و قرن اتباع تابعین، حادث شده است، که مطلقاً مذموم است.

الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیه ج1 ص 237

این مطلب اشاره دارد به آن روایت دروغینی که از رسول اکرم نقل کرده اند که فرمود: «خَيْرُكُمْ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ
بهترین قرنها، قرن من است. سپس قرن بعدازمن، و قرن بعد قرن من.
 
صحیح بخاری ج 8 ص 141 کتاب ایمان ونذور حدیث 6695


قرن پیامبر، بهترین قرن! یا بدترین قرن

ما از این آقایان سؤال می کنیم: آیا همان قرن پیغمبر، که می گوئید بهترین قرنهاست؛ قرن سراسر فتنه نبود؟
قتل «عثمان» در قرن پیغمبر صورت گرفت!
«جنگ جمل» با سی هزار کشته، مال قرن پیغمبراست! 
«جنگ صفین» با صد وده هزار کشته، مال همین قرن پیغمبر است! 
شهادت «امام حسین علیه السلام» مال قرن اول است!
حالا قرنهای بعد را ما خیلی کار نداریم.
یا قضیه «جنگ حره» که به دستور «یزید»، هفتصد نفر از صحابه را در مدینه قتل عام کردند ناموس صحابه را برای سپاهیانشان مباح کردند؛ که بیش از هزار فرزند نامشروع در مدینه به دنیا آمد! همه مال همان قرن پیغمبر است!
حالا چطور شد این قرن با این همه فتنه ها، شد خیرالقرون؟

ایشان هم می گوید: بعد از قرون ثلاثه - که قرن صحابه و تابعین واتباع تابعین است - هرچه ایجاد شده؛ همه بدعت است.
در ادامه تعریف بدعت، میگوید: خلافاً لمن قال حسنةُ، وقبيحةُ
برخلاف آن کسانی که بدعت را گفته اند بر دو قسم است بدعت حسنه و بدعت سیئه.

ان شاء الله عرض خواهیم کرد که پیغمبر اکرم (ص) فرمود:
 كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ
تمام بدعتها گمراهی است.

صحیح مسلم ج 2 ص 592  ح 867

الفاظ جمع تخصیص بردار نیستند
از نظر قانون ادبی در هر جمله ای که ادوات عام استعمال بشود مثل کلمه «کل»، «جمیع»، «اجمع» و... الفاظی که دال برجمع است؛ کلاً آبی از تخصیص است.
یعنی وقتی می گوید «کل  الناس»، «کل العلماء» و... کلمه «کل» که آمد دیگر تخصیص بردار نیست. مگر اینکه مخصص از ناحیه متکلم باشد. حالا یا تخصیص متصل باشد یا تخصیص منفصل باشد.

پیغمبر اکرم (ص) فرمود: کل بدعة ضلالة؛  و ما حتی در یک روایت ضعیف، یا جعلی هم نداریم که پیغمبر بیاید استثنا بکند،بگوید،مگر فلان بدعت؛ مگر فلان بدعت.

ولذا حتی بعضی از خود وهابیها مثل «شیخ صالح فوزان» که عضو اعضای لجنه افتای عربستان سعودی است؛ و عضو کبار علماء هست؛ - ما دو سه سال قبل در رابطه با تراویح بحث می کردیم که در اینترنت هم موجود است و من عباراتش را آورده ام - خود ایشان هم می گوید،«کل بدعة ضلالة» چون مشتمل برکلمه «کل» است، امکان تخصیص زدن نیست. پیغمبر (ص) می فرماید: «هر بدعتی ضلالت است». دیگر ما نمی توانیم بیائیم بگوئیم، بدعت حسنه داریم؛ بدعت سیئه داریم.

علت تقسیم بندی «بدعت» به بدعت حسنه و بدعت سیئه
البته علت اینکه این آقایان آمده اند «بدعت» را تقسیم بندی کرده اند به «بدعت سیئه» و «بدعت حسنه» به خاطر این است که، بتوانند کاری را که از «خلیفه دوم» صورت گرفته، رنگ مذهبی بزنند؛ آنجائی که دستور داد «نماز تراویح» را به جماعت بخوانند.
عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدٍ القَارِيِّ، أَنَّهُ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ عُمَرَ بْنِ الخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، لَيْلَةً فِي رَمَضَانَ إِلَى المَسْجِدِ، فَإِذَا النَّاسُ أَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ، يُصَلِّي الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ، وَيُصَلِّي الرَّجُلُ فَيُصَلِّي بِصَلاَتِهِ الرَّهْطُ، فَقَالَ عُمَرُ:
«إِنِّي أَرَى لَوْ جَمَعْتُ هَؤُلاَءِ عَلَى قَارِئٍ وَاحِدٍ، لَكَانَ أَمْثَلَ» 
ثُمَّ عَزَمَ، فَجَمَعَهُمْ عَلَى أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ لَيْلَةً أُخْرَى، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ قَارِئِهِمْ،
قَالَ عُمَرُ: «نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

عبدالرحمن میگوید: در یکی از شبهای ماه رمضان با عمربن خطاب وارد مسجد شدیم. مردم در مسجد پراکنده و متفرق بودند، بعضی ها فرادی نماز می خواندند؛ وبعضی ها هم سه چهار نفره پشت سر یک نفر نماز جماعت می خواندند. عمر گفت: اگر اینها را مجتمع میکردم به یک امام جماعت بهتر وزیباتر بود؛ سپس تصمیمش را گرفت و ابی بن کعب را امام آنها قرار داد. شبی دیگر به همراه عمر وارد مسجد شدم ودیدم مردم پشت سر ابی بن کعب به جماعت ایستاده اند. در این هنگام عمر گفت: این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010 باب فضل من قام رمضان

آقایان از طرفی می آیند می گویند پیغمبر گفته : کل بدعة ضلالة...  از طرف دیگر خلیفه دوم می گوید: نعم البدعة هذه...

لذا، روی این جهت برای اینکه بتوانند کار خلیفه را توجیح بکنند، آمدند حدیث نبوی را بر خلاف نظر شارع مقدس تخصیص زدند. گفتند «بدعت» دو نوع است: «بدعت حسنه» مثل بدعتی که خلیفه دوم در تراویح انجام داد؛ و «بدعت سیئه» مثل آنچه که شیعیان و دیگران انجام میدهند؛ مسلمانها دارند انجام می دهند؛ مراسم میلاد، وفیات، و امثال اینها...

ولذا محمد بن عبدالوهاب می گوید: آنچه که در این سه قرن صورت گرفته می توانیم بگوئیم بدعت سیئه داریم؛ بدعت حسنه داریم. ولی هر چه که بعد از سه قرن صورت گرفته؛ بعد از زمان اتباع تابعین صورت گرفته، همه بدعت است.

 

«بدعت» پنج قسم دارد!
در ادامه میگوید: خلافاً لمن قال حسنة، وقبيحة، ولمن قسمها خمسة أقسام..
چون بعضی از فقها می گویند، بدعت شامل احکام خمسه است:
یعنی «بدعت واجب» داریم!
«بدعت حرام» داریم!
«بدعت مستحب» داریم!
«بدعت مکروه» داریم!
 «بدعت مباح» داریم!
 همانطوری که دیگر احکام، شامل احکام خمسه است؛ «بدعت» هم شامل احکام خمسه است.
ولی از میان این بدعتها اینکه «بدعت واجب» کجا هست؛ آقایان نتوانستند یک چیزی را اسم ببرند که بدعت باشد و بدعتش هم واجب باشد. چون در تراویح آقایان قائل به وجوب نیستند وقائل به استحباب هستند.

سپس ایشان می گوید: فمن البدع المذمومة التي ننهى عنها: رفع الصوت في مواضع الأذان بغير الأذان
یکی از بدعتهای مذمومه ای که ما از آن نهی می کنیم، بلند کردن صداست، به کلامی غیر از اذان در وقت اذان.
الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیه ج1 ص 237

میگویند: چون قافیه به تنگ آید- شاعر به جفنگ آید
میگوید: اگر کسی در حال صحبت کردن صدایش را بلند کند (مثل اذان)؛ حتی اگر در هنگام اذان قرآن بخواند و صدایش را بلند کند؛ این بدعت هست و حرام است!

بعد میگوید: سواء كان آيات، أو صلاة على النبي صلى الله عليه وسلم أو ذكرا غير ذلك بعد أذان، أو في ليلة الجمعة، أو رمضان، أو العيدين، فكل ذلك بدعة مذمومة.

 در ادامه میگوید: وقد أبطلنا ما كان مألوفا بمكة، من التذكير، والترحيم، ونحوه، واعترف علماء المذاهب أنه بدعةژ
در خود مکه الآن مردم الفت گرفته اند ذکر خدا می گویند بر یکدیگر رحمت می فرستند وامثال این می گویند. علمای مذاهب گفته اند تمامی اینها بدعت است.

قرائت حدیث ابوهریره در خطبه نماز جمعه بدعت است  
به اینجا که می رسد نکته جالبی می گوید؛ می گوید: 
و منها: قِراءة الحديث عَن أبي هُريرة بين يَدي خطبة الجمعة
ازجمله بدعتها، خواندن حدیث ابی هریره هست در خطبه های نمازجمه!

این خیلی جالب است! من متوجه نشدم چه میخواهد بگوید؛
الآن خطبه های مسجدالنبی، وبیت الله الحرام را روزهای جمعه ببینید؛ که خطبه میخوانند، کمتر خطبه ای هست که روایت نخوانند. حال چه از «ابوهریره» باشد چه از «عبدالله مسعود» یا از «عایشه» و دیگران باشد.
میگوید کسی از ابوهریره، درخطبه نماز جمعه، حدیث بخواند بدعت است! خیلی جالب است.

چرا حدیث خواندن بدعت است ؟ زیرا... فَقد صرّح شارحُ الجامِع الصغير بأنّه بدعةٌ
شارح جامع الصغیر- کتاب جامع الصغیر نوشته «سیوطی» است. ولی مراد از شارح جامع الصغیر چه کسی هست معلوم نیست- ایشان هم گفته خواندن حدیث از ابوهریره در خطبه نماز جمعه بدعت است! حال چطور شد از میان 120هزار صحابه؛ ایشان چسبیدند به ابوهریره! معلوم نیست. البته این  آقایان به ابوهریره یک ارادت ویژه دارند؛ به خاطر ارتباط تنگاتنگی که با معاویه داشته.


نقل سیره ولادت پیغمبر بدعت است 
ومنها: الإجتماع في وَقتٍ مَخصوص على مَن يَقرأ سيرة المَولد الشريف

اگر کسی در اجتماع مردم، مولد پیغمبر را بخواند بدعت است. 

اگر کسی بیاید مثلاً سیره ولادت پیغمبر را نقل کند، پیغمبر چطور به دنیا آمد؟  کجا به دنیا آمد؟ وقت ولادتش چه اتفاقاتی در عالم افتاد؟ این نقل سیره بدعت است.
دقت کنید اینها مقدمه هست که اینها عداوتشان را نسبت به نبی مکرم (ص) نشان بدهند. یعنی تمام آن موارد مقدمه بود تا بیاید این عبارت را اینجا مطرح کند، که کسی حق نقل سیره نبی مکرم را ندارد!

دونَ علمُ السيَر، فإنّ ذلك لَم يرد.
نه، اگر تاریخ را بخواند اشکال ندارد. مثلاً آقای «ابوبکر» از کجا آمد؟ کجا رفت؟ و یا تاریخ  آقای عمر، عثمان، و یا خالد را بخوانند اشکال ندارد. فقط تاریخ پیغمبر بدعت است.
اگر بیاید مولد ابوبکر و عمر و عثمان ومعاویه را بخواند، این هیچ بدعت نیست. ولی اگر آمد مولد، تاریخ ولادت، محل ولادت، حوادث ولادت پیغمبر را خواست بخواند؛ این می شود بدعت!

همانطوری که عرض کردم؛ یک تکه هایی لابلای این کتاب هست، که واقعاً این تکه ها در قوطی هیچ عطاری نیست. انسان اگر دقت کند، و این مواردی که عداوت اینها را با خود رسول اکرم؛ نشان می دهد را بتواند از لابلای این کتاب در بیاورد بیرون؛ خودش یک کتاب هفتصد هشتصد صفحه ای خواهد بود. معلوم می شود که واقعا اینها دارند چه کار میکنند.

جواز غیبت اهل بدعت
بحث دیگری که در اینجا مطرح است در رابطه با جواز غیبت اهل بدعت است.
میگوید: 
ليس في أهل البدع غيبة...نصّ العلماء على جواز غيبة أهل البدع.
 
الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیه  ج 7 ص  558


این هم بحث خوبی هست من فقط یک اشاره ای میکنم که دوستان مطالعه کنند.
 الآن وهابیها در رسانه های خودشان تأکید دارند روی فرمایش امام راحل (رضوان الله تعالی علیه) که میگوید: غیبت اهل سنت اشکالی ندارد. یا غیبت اهل بدعت اشکالی ندارد.
«ان الظاهر من مجموع الروایات اختصاص حرمة الغیبة بغیبة المؤمن الموالی لأئمة الحق»
مکاسب محرمه ج1 ص 379

البته این تنها حرف امام نیست «صاحب جواهر» هم همین را دارد،«شیخ انصاری» هم همین را دارد.
در رابطه با «غیبت» که حرام است، در آنجا شرط اخوت ایمانی، مطرح است.
یعنی غیبت شیعه را حرام میدانند. غیبت غیر شیعه نظر آقایان اینست که اشکالی ندارد. البته این روایات باید یک مقداری تجدید نظر بشود. خب بزرگواران ما، قبلاً تصورشان این بود که این مطالب فقط در جوامع شیعه مطرح است؛ ولی الآن، عصر رسانه و اینترنت و... است و تمام کتابهای ما دراختیار مخالفین؛ سنی، وهابی، مسیحی و یهودی قرار گرفته، و دارند از این مباحث سوء استفاده میکنند.

«غیبت» در یک مورد قطعاً جایز است
البته ما یک موردی را در غیبت داریم که قطعی است که جایز است. آنهم غیبت کسانی است که، «متظاهر به فسق» هستند. که آنهم شرطش اینست که غیبت کردن او، از باب «نهی از منکر» باشد. که وقتی ما غیبت کردیم؛ از او بدگویی کردیم، به گوشش رسید؛ از آن فسق دست بردارد. آنچه که نظر ما هست این است.
در جواز «غیبت»؛ جوازِ غیبت کسی است که فسق انجام میدهد؛ گناه انجام میدهد؛ و حرف «آمر به معروف و ناهی از منکر» را هم گوش نمی کند. وقتی ما غیبت کردیم، احساس کرد که آبرویش در خطر است، برای حفظ آبرویش هم که باشد، از آن فسق و گناه دست برمیدارد.

ملاک، فتوای اخیر یک مرجع است
ولی خب فرمایش امام خمینی(ره) یک مقدار مطلق است. فرمایش بزرگواران هم مطلق است. البته امام (رضوان الله تعالی علیه)، کتاب «مکاسب» را زمانی که تبعید بودند به ترکیه،  نوشتند. و خیلی از فتاوای ایشان بعد از انقلاب عوض شد.
و ملاک – هم شیعه قائل است و هم سنی قائل است- در فتاوی، فتوای اخیر یک مرجع است.
 یک مرجع، امروز می آید یک فتوا می دهد، فردا از فتوای خودش برمی گردد. این فتوای جدید، حجت است. و فتوای قدیم از درجه اعتبار ساقط است.
 

قدیم وجدید شافعی
مثل «قدیم و جدید شافعی»؛ شافعی که قبلاً در «حجاز» بوده، یک فتوایی داشت؛ وقتی ایشان رفت به «مصر» فتاوایش عوض شد.
الآن شما در کتاب های فقهی نگاه کنید، می گویند این فتوای شافعی، فتوای قدیمش این است فتوای جدیدش این است. و خود آقایان شافعی ها می گویند؛ برای ما فتاوای جدید امام شافعی ملاک است.
ولی این آقایان وهابی، نظریه «امام» را که بعد از انقلاب یا در آستانه انقلاب، عوض شد؛ را به هیچ وجه نگاه نمی کنند.
 

«امام» از بیشتر فتاوای خود در «کشف الأسرار» برگشتند
یا «کشف الأسرار» را که امام در سن 22سالگی نوشته و آن هم در یک موقعیت خاصی بوده ونوشته؛ و شاید 90% مطالبی که ایشان در کتاب «کشف الأسرار» آورده، از فتاوی و نظریاتشان برگشته اند.
ولی برای وهابی ها فتاوای جدید ملاک نیست. چون اینها می خواهند ترور شخصیت بکنند و لذا روی این جهت می آیند و این مباحث گذشته را مطرح می کنند.

فقط غیبت یک وهابی حرام است
شما اگر جلد 7 همین کتاب - الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیه – را مراجعه کنید،
«محمدبن عبدالوهاب» می گوید: فقط غیبت یک وهابی حرام است. یعنی کسی که تابع دین ما هست، غیبتش حرام است. غیر از ما غیبت تمام فرق اسلامی جایز است. چه شیعه باشد، چه سنی باشد؛ چه شافعی باشد، چه امامی باشد؛ چه حنبلی باشد، چه زیدی باشد؛ چه حنفی باشد، چه اسماعیلی باشد؛ هیچ فرقی نمی کند.
 

در پاسخ به شبهات، «جواب نقضی» کارساز است 
من بارها به دوستان توصیه میکنم در جواب دادن ها، «جوابهای نقضی» کاری می کند که «جواب حلی» نمی تواند بکند. ما خودمان معمولاً در بحث ها و مناظراتمان، 90% روی جوابهای نقضی تکیه می کنیم؛ 10% روی جوابهای حلی.
چون «جواب نقضی» تار و پود فکری طرف را برای همیشه متلاشی می کند. اصلاً نمیتواند طاقت بیاورد.
من این خاطره را بارها برای دوستان گفته ام که در کنار بیت الله الحرام با چند تا از این دانشجوها بحث میکردیم. صحبتهایی که داشتند ما جواب میدادیم. وقتی دیگر حرفی نداشتند بزنند، آمدند گفتند: امام خمینی شما، در «تحریرالوسیله» یک فتوای شنیع و وقیحی داده است؛ که انسان از ذکرش، عرق خجالت از پیشانیش سرازیر است.
گفتم: خب چه گفته؟
گفت: ایشان گفته که 
«یجوز اللواط فی دبرالنسآء»: یعنی انسان می تواند از دبر، با همسر خودش لواط کند.
گفتم: اولاً « لواط »؛ «عمل الرجل بالرجل» را می گویند؛ «عمل الرجل مع إمرأته» را تعبیر میکنند به «وطی». حالا «وطی در دبر» یا «وطی در قبل».
ثانیاً: خود امام در تحریر دارد که، اگر زن راضی نباشد حرام است. خلاف شرع است. راضی هم باشد کراهت شدیده دارد.

المشهور الاقوى جواز وطء الزوجة دبراً على كراهية شديدة ، و الأحوط تركه خصوصاً مع عدم رضاها
مشهور و اقوى آنست كه وطى زوجه از دبر جايز است لكن كراهتى شديد دارد و نزديكتر به احتياط ترك آنست ، مخصوصا در صورتيكه زن رضايت نداشته باشد

تحریرالوسیله ج1 ص 853 مسئله 11

اگر فقهای ما  فتوا میدهند فقهای شما عمل میکنند!
وثالثاً: اگر فقهای ما  فتوا میدهند فقهای شما عمل میکنند! تا این را گفتم عصبانی شد، و گفت: این افترا است و چنین وچنان.
گفتم: بفرمائید، سیوطی در تفسیر «الدرالمنثور» ذیل آیه شریفه 
«نِسَآؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ»  سوره بقره / آیه 223  مینویسد:
 

از «امام مالک» رئیس مالکی ها سئوال کردند:
«سَأَلت مَالك بن أنس عَن وَطْء الحلائل فِي الدبر»

 حکم وطی از پشت زن چیست؟ 
فَقَالَ لي: السَّاعَة غسلت رَأْسِي مِنْهُ»

من خودم الآن از این  کاری که با همسرم کرده بودم غسل کرده ام آمده ام!
 
الدرالمنثور جلد 1 صفحه 638 


گفتم اگر فقهای ما  فتوا میدهند، فقهای شما عمل میکنند! و افتخار هم میکنند این کار را کردیم، رفتیم غسل کردیم، سرمان هم خیس است!

گفتم: «ابن ابی ملیکه» قاضی القضات مکه بود، در زمان «عبدالله بن زبیر»،
و ذهبی در شرح حالش دارد که «
متفقاً علی ثقته...»
 
علماء اتفاق دارند بر وثاقت ابن ابی ملیکه.
 تذکرة الحفاظ ج1 ص101

از «ابن ابی ملیکه» سئوال کردند که حکم «وطی» در دبر زن چه صورت دارد؟
برگشت گفت: 
«قد أردته من جَارِيَة البارحة فاعتاصت عَليّ فاستعنت بدهن.»
با بعضی از زنانم میخواستم این کار را انجام بدهم. یک مقداری نافرمانی کرد و گفت اذیت میشوم؛ زجر دارد. 
من عذر میخواهم از عزیزان؛ عبارت سیوطی را من میخوانم. گفت:

فاستعنت بدهن ...

 
از روغن و پیه استفاده کردم تا خلاصه تسلیم شد.
 
الدرالمنثور ج1 ص 638 

گفتم اگر فقهای ما  فتوا میدهند، فقهای شما حتی استفاده از روغن و پیه را هم در کتابهای تفسیرشان دارند میاورند. درکتاب های فقهی شان دارند می آورند.
این بندگان خدا، سرشان را به زیر انداختند، گفتم بروید نگاه کنید، ببینید اگر بود که هیچ، و اگر نبود، تشریف بیاورید همین جا، بنده به عنوان مفتری در خدمت شما هستم.

در بحث «وطی از دبر» با همسر؛ خیلی از فقهای ما، فتوای به حرمت داده اند.شما مراجعه کنید، ببینید مرحوم «صاحب جواهر» و همچنین «صاحب مفتاح الکرامه» اقوال فقهای شیعه را میآورد، تعداد زیادی از فقهای ما فتوا به حرمت داده اند.
 و دلیلشان هم، این آیه شریفه هست، که فرمود:
فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكُمُ اللّهُ
سوره بقره آیه 222


و «أمَرکُم الله...» کاملاً مشخص هست که چیست.
و
 «فَأْتُواْ حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ» هم کاملاً مقید هست که «أنّی»، أنّی زمانیه است، مکانیه نیست.
 این آیه دلیل براین هست که، این زن باید مطیع باشد. و لو بالای شتر؛ مرد از او تقاضای همبستری کند باید تسلیم بشود.

«سیوطی» در همان جا میگوید: «مَا أدْركْت أحدا اقْتدى بِهِ فِي ديني يشك فِي أَنه حَلَال يَعْنِي وَطْء الْمَرْأَة فِي دبرهَا»
کسی را ندیدم که در حلال بودن وطی از دبر شک کند.
 
الدرالمنثور ج1 ص 638

در بحثها و در شبهاتی که میآورند، اگر تلاش کنیم در هر شبهه، در کنار یک یا دو تا جواب حلی؛ یکی دو مورد جواب نقضی هم داشته باشیم؛ اینها خلع سلاح می شوند.
این قضیه «جواز غیبت اهل بدعت»، از چیزهایی است که این آقایان این همه در بوق و کرنا می کنند، اصلاً تعابیری که از خود «ابن تیمیه» دارند، از بزرگان دیگر دارند، واقعاً آدم خجالت میکشد مطرح کند.

 والسلام علیکم ورحمة الله

 

 





Share
1 | سهراب | , ایران | ١٥:٤٥ - ٢٥ ارديبهشت ١٣٩٥ |
سلام...
وقت شما بزرگواران بخیر...

ینی این جواب حلی و نقضی فوق العاده بود...
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English