2018 July 16 - دوشنبه 25 تير 1397
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (5)
کد مطلب: ٧١٢٢ تاریخ انتشار: ٢٧ دي ١٣٩٣ - ١٠:٥٨ تعداد بازدید: 2370
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (5)

جلسه چهل و سوم 27/ 1393/10

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهل و سوم 27/ 1393/10

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (5)

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله

و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله

و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

در جلسات گذشته، درباره تقسیم بندی «بدعت»، از ناحیه فقهای اهل سنت، به «بدعت حسنه» و «بدعت سیئه»؛ مفصل صحبت کردیم و نظر تعدادی از علما را بیان کردیم. آخرین نظری را هم که مطرح کردیم نظر «ابن تیمیه» بود که مفصل مطرح و نقد کردیم.

من مقید هستم که وقتی نظر بزرگان اهل سنت را مطرح می کنیم و عباراتی را از این ها بیان می کنیم، نقد کامل و مفصل، بیان بشود، تا عزیزان با روش نقد، آشنائی بیشتری پیدا بکنند.

10- نظر «صالح فوزان» در «المنتقی من فتاوی صالح فوزان»

از جمله این علماء، که درباره تقسیم بندی «بدعت»، نظری دارند؛ آقای « الشيخ صالح بن فوزان آل فوزان» است؛ که هم عضو «لجنه دائم افتاء» هست و هم عضو «هیئت کبار علمای عربستان سعودی» است.

«لجنه دائم افتاء»، پنج نفر هستند، که یک نفر رئیس لجنه است، که رئیس لجنه، همیشه مفتی اعظم است. یک نفر قائم مقام است و سه نفر هم عضو دارد.

کلیه استفتائاتی که از داخل و خارج عربستان، مطرح بشود؛ این پنج نفر جواب می دهند. و ملاک در مشروعیت یک فتوا، نظر «لجنه دائم افتاء» است.

ما در سال 82 که سفری به طائف داشتیم، آقای «آل شیخ» مفتی اعظم عربستان، حدود 18جلد مجموعه پاسخ به استفتائات را به ما هدیه داد.

«هیئت کبار علمای عربستان» هم، تقریباً شبیه شورای عالی انقلاب فرهنگی ما هست. حدود 25 نفر عضو دارد، و اقدامات فرهنگی که قرار است در عربستان اجرا بشود، باید در این هیئت کبار، به تصویب برسد.

آقای «صالح فوزان» که گفتیم هم عضو «لجنه دائم افتاء» عربستان سعودی هست و هم عضو «هیئت کبار علمای عربستان سعودی» هست؛ و شخصی متشدد و نسبت به دیگر اعضاء، خیلی آدم تندی است، و جزء تکفیری های عربستان سعودی هست؛ درباره تقسیم بندی «بدعت» به «بدعت حسنه» و «بدعت سیئه» می گوید:

«ليس مع من قسَّم البدعة إلى بدعةٍ حسنة و بدعةٍ سيئةٍ دليلٌ؛ لأن البدع كلَّها سيئةٌ؛ لقوله صلى الله عليه وسلم: (كل بدعة ضلالة، وكل ضلالة في النار ) [رواه النسائي في سننه ( 3/188-189 ) من حديث جابر بن عبد الله بنحوه، و رواه الإمام مسلم في صحيحه ( 2/592 ) بدون ذكر: " وكل ضلالة في النار "»

کسی که بدعت را به حسنه و سیئه تقسیم کرده است، هیچ دلیلی ندارد. و تمام انواع بدعتها سیئه هستند. برای اینکه پیغمبر فرمود: «تمام بدعتها گمراهی است و هر گمراهی در آتش است» که این روایت را نسائی در سنن خود نقل کرده است. و مسلم هم در صحیح خود نقل کرده است ولی عبارت «تمام گمراهی ها در آتش است» را ندارد.

المنتقی من فتاوی الفوزان ج 16 ص 1 فتوای شماره 94  

آقای «صالح فوزان» در ادامه می گوید که:

«وأما قوله صلى الله عليه وسلم: ( مَن سنَّ في الإسلام سُنَّةً حسنةً ) [رواه الإمام مسلم في  صحيحه ( 2/704-705 ) من حديث جرير بن عبد الله]؛ فالمرادُ به: من أحيا سنَّةً؛ لأنه صلى الله عليه وسلم قال ذلك بمناسبة ما فعلَهُ أحد الصَّحابة من مجيئه بالصَّدقة في أزمةٍ من الأزمات، حتى اقتدى به الناس و تتابعوا في تقديم الصَّدقات.»

مراد از این کلام پیغمبر که فرمود: هر کس سنت حسنه ای را در اسلام، پایه گذاری کند؛ این است  که یعنی یک سنت اسلامی را زنده کند. زیرا پیغمبر این فرمایش را به مناسبتی فرمود و آن مناسبت این بود که یکی از صحابه در یکی از بحران هایی که در مدینه پیش آمد، صدقه ای داد و مشکل برطرف شد، و دیگر مردم هم به کار او اقتدا کردند و صدقه دادند.

ایشان در ادامه کلام خود، به توجیه کلام «عمر» پرداخته و می گوید:

«وأما قول عمر رضي الله عنه: نعمتِ البدعةُ هذه؛ فالمراد بذلك البدعة اللغويَّة لا البدعة الشرعيَّةُ؛ لأنَّ عمر قال ذلك بمناسبة جمعه الناس على إمام واحد في صلاة التَّراويح، و صلاة التَّراويح جماعة قد شرعها الرسول صلى الله عليه وسلم؛ حيث صلاها بأصحابه ليالي، ثم تخلَّفَ عنهم خشية أن تُفرضَ عليهم، و بقي الناس يصلُّونها فرادى و جماعات متفرِّقة، فجمعهم عمر على إمام واحد كما كان على عهد النبي صلى الله عليه وسلم في تلك الليالي التي صلاها بهم، فأحيى عمر تلك السُّنَّة، فيكون قد أعاد شيئًا قد انقطع، فيُعتبَرُ فعله هذا بدعة لغويَّة لا شرعيَّةً؛ لأنَّ البدعة الشرعية محرَّمة، لا يمكن لعمر و لا لغيره أن يفعلها، و هم يعلمون تحذير النبي صلى الله عليه وسلم من البدع»

مراد از بدعت، در کلام عمر که گفت: نعمة البدعة هذه، بدعت لغوی است نه بدعت شرعی. زیرا عمر، این حرف را در مناسبتی گفت. و آن مناسبت، برپایی جماعت، برای نماز تراویح بود. و نماز تراویح به جماعت را هم، پیغمبر تشریع کرده بود و چند شبی هم با اصحاب خوانده بود و بعد از چند شب به خاطر ترس از واجب شدن نماز تراویح بر مردم، آن را ترک کرده بود. و بعد از آن، مردم عده ای فرادی می خواندند و عده ای به جماعت. و عمر آمد و همه آنها را بر یک امام واحد، جمع کرد، همانگونه که در زمان پیغمبر در آن چند شب به جماعت خوانده شده بود. بنابراین عمر، آن سنت را زنده کرد. در حقیقت چیزی را که قطع شده بود را اعاده کرد. و این فعل عمر، بدعت لغوی است نه بدعت شرعی که حرام است.

المنتقی من فتاوی الفوزان ج 16 ص 1 فتوای شماره 94  

سه نکته اساسی در کلام آقای صالح فوزان وجود دارد:

1-     مراد از بدعت در کلام عمر، بدعت لغوی است.

2-     بدعت لغوی یعنی که عمر مردم را به یک امام جماعت واحد جمع کرد.

3-     نماز تراویح به جماعت را شارع مقدس، تشریع کرده است.

آقای «صالح فوزان» ابتدا می گوید کار عمر، «بدعت» بود، ولی بدعت لغوی بود. چند سطر بعد می گوید که نه، این کار عمر، احیای «سنت» بود.

اگر یک آدم عادی این حرف متناقض را مطرح کند، گلایه ای نیست؛ ولی وقتی کسی که به قول خودشان بالاترین مرتبه علمی را دارد، چنین متناقض سخن بگوید؛ جای گلایه است.

«بدعت» در کلام «عمر»، بدعت لغوی است نه بدعت شرعی!

عمده توجیه آقای صالح فوزان، و دیگر علمای اهل سنت، که به دفاع از عمل خلیفه قیام کرده اند، این است که «بدعت» در کلام «عمر»، بدعت لغوی است نه بدعت شرعی.

در جواب از این توجیه آقایان اهل سنت، باید اولاً مشخص کنیم که مراد از «بدعت» در لغت و اصطلاح چیست؛ تا بعد ببینیم که کار خلیفه دوم، بدعت لغوی بوده است یا بدعت شرعی.

«خلیل بن احمد، ابن تمیم فراهیدی» نویسنده کتاب لغت «العین» در معنای لغوی و اصطلاحی «بدعت» می نویسد:

«البَدْعُ: إحداثُ شيءٍ لم يكن له من قبلُ خلقٌ و لا ذكرٌ و لا معرفةٌ

والبِدْعُ: الشيء الذي يكون أولاً في كل أمر، كما قال الله عز وجل: قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ أي: لستُ بأوّل مُرْسَل.

والبِدْعَةُ: اسم ما ابتدع من الدين و غيره

والبِدْعَةُ: ما استحدثت بعد رسول الله من أهواء وأعمال»

«البَدع»: ایجاد کردن یک چیزی است که قبل از این نبوده و اثری و ذکری از آن وجود نداشته و شناختی نسبت به آن وجود نداشته است.«البِدع»: چیزی است که در هر امری اولین باشد. مثل کلام خداوند که فرمود: ای پیغمبر بگو من پیامبر نوظهوری نیستم. یعنی اولین فرستاده نیستم. (احقاف/9) البِدعة: اسم آن چیزي است كه در دين و غير دين ايجاد مي شود. البدعه: آن عقاید و اعمال باطل است که بعد از پیامبر ایجاد شده است.

العین ابن تمیم فراهیدی ج 2 ص 54

در حقیقت، «بدعت لغوی» یعنی یک کار نوظهور و جدید؛ ولی «بدعت شرعی» یعنی انجام یک کاری که قبلاً نبوده و ما آن را به شرع نسبت بدهیم.

آقایان اهل سنت، می گویند که مراد آقای خلیفه از بدعت، بدعت لغوی است نه بدعت شرعی. و وقتی عملی، بدعت لغوی شد، می شود بدعت را تقسیم بندی کرد و گفت که فلان عمل بدعت حسنه است و فلان عمل بدعت سیئه. ولی اگر بدعت شرعی شد، دیگر قابل تقسیم به حسنه و سیئه نیست.

آیا واقعاً مراد «عمر»، بدعت لغوی بوده است؟

حال سؤال اینجاست که آیا واقعاً مراد آقای «عمر» از عبارت «نعمة البدعة هذه»، بدعت لغوی بوده است؟

برای رسیدن به جواب این سؤال، باید متن روایت «عمر» را دوباره بررسی کنیم. آقای بخاری، این روایت را اینگونه نقل می کند:

«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدٍ القَارِيِّ، أَنَّهُ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ عُمَرَ بْنِ الخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، لَيْلَةً فِي رَمَضَانَ إِلَى المَسْجِدِ، فَإِذَا النَّاسُ أَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ، يُصَلِّي الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ، وَيُصَلِّي الرَّجُلُ فَيُصَلِّي بِصَلاَتِهِ الرَّهْطُ، فَقَالَ عُمَرُ: إِنِّي أَرَى لَوْ جَمَعْتُ هَؤُلاَءِ عَلَى قَارِئٍ وَاحِدٍ، لَكَانَ أَمْثَلَ ثُمَّ عَزَمَ، فَجَمَعَهُمْ عَلَى أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ لَيْلَةً أُخْرَى، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ قَارِئِهِمْ،قَالَ عُمَرُ: «نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

عبدالرحمن میگوید: در یکی از شبهای ماه رمضان با عمربن خطاب وارد مسجد شدیم. مردم در مسجد پراکنده و متفرق بودند، بعضی ها فرادی نماز میخواندند؛ وبعضی ها هم سه چهار نفره پشت سر یک نفر نماز جماعت می خواندند. عمر گفت: اگر اینها را مجتمع می کردم به یک امام جماعت بهتر و زیباتر بود؛ سپس تصمیمش را گرفت و ابی بن کعب را امام آنها قرار داد. شبی دیگر به همراه عمر وارد مسجد شدم و دیدم مردم پشت سر ابی بن کعب به جماعت ایستاده اند. در این هنگام عمر گفت: این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010 باب فضل من قام رمضان

آنچه از این روایت استفاده می شود، این است که نماز جماعت تراویح، چیز نوظهوری نبوده است. زیرا روایت می گوید بعضی ها فرادی نماز میخواندند؛ و بعضی ها هم سه چهار نفره پشت سر یک نفر، نماز جماعت می خواندند. آقای عمر، آمده و فرادی خوان ها را به جماعت متصل کرده است.

پس کار عمر، بدعت لغوی نبوده. چون گفتیم که آقای «فراهیدی» می گوید: بدعت لغوی یعنی ایجاد کردن یک چیزی که قبل از این نبوده و اثری و ذکری از آن وجود نداشته است. در حالی که روایت می گوید، عده ای در مسجد مشغول نماز جماعت تراویح بودند.

الآن هم در بیت الله الحرام، اینگونه است. در ماه رمضان، عده ای نماز تراویح می خوانند، عده ای طواف می کنند، و عده ای دیگر مشغول نماز واجب و دعا و... هستند. بنابراین آنچه کلام آقای عمر به آن دلالت می کند، بدعت لغوی نیست، بلکه بدعت شرعی است.

عصبانیت رسول اکرم از «نماز تراویح»

اضافه بر اینها، طبق نقل منابع معتبر اهل سنت، پیغمبر فقط یک شب نماز تراویح را خواند، آنهم فرادی، ولی عده ای به ایشان اقتدا کردند. حضرت چون دید که مردم به ایشان اقتدا کردند، ناراحت شد و از فردا شب به مسجد نیامد.

این روایت را «بخاری» در صحیح خودش نقل می کند:

«فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُصَلِّي فِيهَا، فَتَتَبَّعَ إِلَيْهِ رِجَالٌ وَجَاءُوا يُصَلُّونَ بِصَلاَتِهِ، ثُمَّ جَاءُوا لَيْلَةً فَحَضَرُوا، وَأَبْطَأَ رَسُولُ اللَّهِ عَنْهُمْ فَلَمْ يَخْرُجْ إِلَيْهِمْ، فَرَفَعُوا أَصْوَاتَهُمْ وَحَصَبُوا البَابَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُغْضَبًا، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ: «مَا زَالَ بِكُمْ صَنِيعُكُمْ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَيُكْتَبُ عَلَيْكُمْ، فَعَلَيْكُمْ بِالصَّلاَةِ فِي بُيُوتِكُمْ، فَإِنَّ خَيْرَ صَلاَةِ المَرْءِ فِي بَيْتِهِ إِلَّا الصَّلاَةَ المَكْتُوبَةَ»

شبی پیغمبر اکرم آمد به مسجد و مشغول نماز نافله شد. در این هنگام عده ای از مردم آمدند و به نماز نافله پیغمبر اقتدا کردند. فردا شب دوباره در مسجد حاضر شدند ولی پیغمبر دیر کرد و به مسجد نیامد. مردم به درب خانه پیغمبر رفتند و درب خانه پیغمبر را زدند و با صدای بلند ایشان را صدا زدند. در این حال پیغمبر در حالی که غضبناک بود از خانه خارج شد و به مردم فرمود: این چه کاری است که شما انجام می دهید؟ من گمان می کنم این نماز تراویح بر شما واجب بشود. شما باید نماز نافله را در خانه بخوانید. همانا بهترین نماز انسان نمازی است که در خانه خوانده می شود. مگر نماز واجب.

صحیح بخاری ج 5 ص 2266 باب ما یجوز من الغضب ح 5762

بخاری می گوید: «فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُغْضَبًا»: پیغمبر اکرم با کسانی که نماز تراویح را به جماعت می خواندند، با غضب برخورد کرد. یعنی در حقیقت نماز تراویح، منهی رسول اکرم است.

 وقتی آقای «عمر» می گوید:

«نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010

«نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»؛ در حقیقت یعنی «نعم البدعة خلاف سنة رسول الله» و این همان بدعت شرعی است.

آیا عمل مردم، باعث وجوب شرعی یک عمل می شود؟

و این که آقای بخاری در ادامه روایت نقل می کند که:

«مَا زَالَ بِكُمْ صَنِيعُكُمْ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَيُكْتَبُ عَلَيْكُمْ»:

این چه کاری است که شما انجام می دهید؟ من گمان می کنم این نماز تراویح بر شما واجب بشود؛

هر چند ما گمان می کنیم این قسمت را دودمان بنی امیه اضافه کرده باشند، سؤال این است که مگر عمل مردم، باعث وجوب شرعی یک عمل می شود؟ آیا مگر عمل مردم موجب حرمت یک عمل می شود؟

ذیل این روایت بخاری، اصولاً با فلسفه احکام اسلامی منافات دارد. زیرا حلال و حرام احکام، در اختیار خداوند متعال است. هر چه را بخواهد حلال و هر چه را بخواهد حرام می کند.

روایات متعدد این را اثبات می کنند که حلال الهی ملاک خاص خودش را دارد و حرام الهی نیز ملاک خودش را دارد.

هیچ حلالی نیست، مگر این که در آن فعل و قول حلال، مصلحتی هست، چه ما بدانیم آن مصلحت را و چه ندانیم. و همچنین هیچ حرامی نیست، مگر این که در آن مفسده وجود دارد، حال چه ما آن مفسده را بدانیم و چه ندانیم.

حال ما سؤال می کنیم که این نماز جماعت تراویح این آقایان، مصلحت داشت یا مفسده؟

اگر مصلحت داشت، که واجب می شد. و اگر مفسده داشت، حرام می شد.

این که مردم نسبت به یک عملی اصرار کنند، و این اصرار مردم، موجب وجوب یک عملی بشود؛ چیزی که ذیل روایت به آن اشاره می کند؛ این با شریعت منافات دارد.

کلمه «کتب»، در عبارت «ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَيُكْتَبُ عَلَيْكُمْ» اشاره به وجوب دارد. و اصولاً در آیات قرآن هم، هر کجا این کلمه آمده، دلالت بر وجوب دارد مثل:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيام كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُم»

ای کسانی که ایمان آوردید، روزه بر شما واجب شده است همان گونه که بر پیشینیان شما واجب شده بود.

سوره بقره آیه 183

شما اگر شارحین صحیح بخاری را هم ملاحظه کنید، خواهید دید که همه گفته اند: استعمال اولیه کلمه «کتب»، در وجوب است.

ترس پیغمبراکرم از قوم تازه مسلمان عایشه!

اما این که چگونه می شود - طبق نقل صحیح بخاری - پیغمبر از نماز جماعت تراویح، غضبناک باشد، ولی این ها اصرار بر اقامه آن داشته باشند؛ باید کمی برگردیم به عقب تر. باید برگردیم به سؤال «عایشه» از پیغمبر، و جواب پیغمبر به سؤال ایشان!

«صحیح بخاری» نقل می کند:

عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: سَأَلْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَنْ الجَدْرِ أَمِنَ البَيْتِ هُوَ؟ قَالَ: «نَعَمْ» قُلْتُ: فَمَا لَهُمْ لَمْ يُدْخِلُوهُ فِي البَيْتِ؟ قَالَ: «إِنَّ قَوْمَكِ قَصَّرَتْ بِهِمُ النَّفَقَةُ» قُلْتُ: فَمَا شَأْنُ بَابِهِ مُرْتَفِعًا؟ قَالَ: «فَعَلَ ذَلِكَ قَوْمُكِ، لِيُدْخِلُوا مَنْ شَاءُوا وَيَمْنَعُوا مَنْ شَاءُوا، وَلَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ بِالْجَاهِلِيَّةِ، فَأَخَافُ أَنْ تُنْكِرَ قُلُوبُهُمْ، أَنْ أُدْخِلَ الجَدْرَ فِي البَيْتِ، وَأَنْ أُلْصِقَ بَابَهُ بِالأَرْضِ»

عایشه می گوید از پیغمبر پرسیدم: آیا حجر اسماعیل، جزء بیت است؟ فرمود: بله گفتم: چرا آن را داخل در بیت نکردند؟ فرمود: اموال قوم تو کم آمد نتوانستند حجر را داخل در بیت کنند. گفتم: چرا درب بیت بالا قرار گرفته است؟ فرمود: قوم تو این کار را انجام دادند تا هر کسی را که بخواهند به درون بیت راه بدهند و هر کسی را که نخواهند از ورود به بیت منع کنند. و اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند، و تازه از جاهلیت جدا نشده بودند؛ و من نمی ترسیدم از اینکه دلهایشان از اسلام برگردد، حجر اسماعیل را داخل در بیت می کردم. و همچنین درب خانه را از پائین نصب می کردم.

صحیح بخاری ج 6 ص 2646 ح 6816

این کلام حضرت پیغمبر، مشعر به این واقعیت است که دین اسلام، هنوز در دلهای اینها ریشه ندوانده و محکم نشده بود.

افراط و تفریط برخی از صحابه در حضور پیغمبر

تازه مسلمانهائی که هم دچار تفریط بودند و هم دچار افراط؛ از یک طرف هنوز اسلام در قلبشان استوار نشده بود و هنوز دچار برخی از آداب جاهلی بودند؛ و از طرفی دیگر دچار افراط بودند و در مسائل دینی و اجتماعی از پیغمبر جلوتر می زدند.

عده ای از مسلمانها می رفتند در بیابانها و کوه ها، به عبادت و تهجد مشغول می شدند و زن و بچه و زندگی را ترک می کردند. وقتی خبر به پیغمبر می رسید به شدت ناراحت می شدند و می فرمودند من که پیغمبر هستم، چنین کاری نمی کنم.

«بخاری» این افراط برخی از صحابه را اینگونه نقل می کند:

«قَالَ أَحَدُهُمْ: أَمَّا أَنَا فَإِنِّي أُصَلِّي اللَّيْلَ أَبَدًا، وَ قَالَ آخَرُ: أَنَا أَصُومُ الدَّهْرَ وَلاَ أُفْطِرُ، وَ قَالَ آخَرُ: أَنَا أَعْتَزِلُ النِّسَاءَ فَلاَ أَتَزَوَّجُ أَبَدًا، فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيْهِمْ، فَقَالَ: «أَنْتُمُ الَّذِينَ قُلْتُمْ كَذَا وَ كَذَا، أَمَا وَاللَّهِ إِنِّي لَأَخْشَاكُمْ لِلَّهِ وَ أَتْقَاكُمْ لَهُ، لَكِنِّي أَصُومُ وَ أُفْطِرُ، وَ أُصَلِّي وَ أَرْقُدُ، وَ أَتَزَوَّجُ النِّسَاءَ، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي»

یکی از صحابه گفت: من تمام شب را به نماز مشغول هستم. و دیگری گفت: من همه روزها روزه هستم و هرگز افطار نمی کنم. صحابه ای دیگر گفت: من از زنان فاصله گرفته ام و هرگز ازدواج نمی کنم. در این هنگام پیغمبر آمد و فرمود: شما این گونه سخن می گوئید ولی من که به خدا قسم از همه شما بیشتر از خدا می ترسم، و با تقواترین شما هستم، چنین نمی کنم. من روزها روزه می گیرم و افطار هم می کنم. شبها هم نماز می خوانم و هم می خوابم. و با زنها ازدواج می کنم. هر کس از این سنت من اعراض کند، از من نیست.

صحیح بخاری ج 5 ص 1949 ح 4776؛ صحیح مسلم ج 2 ص 1020 ح 1401

این انحرافها و کج روی ها در میان صحابه وجود داشته است. پیغمبر اکرم در طول 13سال که در «مکه» بودند، فرصت و شرایط تبیین شریعت را نداشتند، و فقط توانستند عده ای را با مسئله توحید آشنا کنند.

در مدتی هم که در «مدینه» ساکن شدند، جنگ های پی در پی و پشت سر هم، تمام فرصت نبی مکرم را گرفت. در طول ده سال مدینه، 84 جنگ و غزوه بر پیغمبر تحمیل شد. یعنی در هر سال به طور متوسط، بیش از هشت جنگ و غزوه، بر پیغمبراکرم و مسلمانها تحمیل شد.

نبی مکرم با این شرایط؛ فرصت بیان کردن خیلی از حقایق را پیدا نکرد. و لذا عده زیادی که تازه مسلمان بودند، از شریعت خیلی اطلاع نداشتند و عده ای دیگر هم علاقه ای به دانستن شریعت نداشتند.

ای عمر! مایه عذاب اصحاب پیغمبر نباش

«مسلم نیشابوری» در صحیح خود نقل می کند که خلیفه دوم، وقتی حدیث «استیذان» را از «ابو موسی اشعری» می شنود، به او می گوید من این حدیث را تا بحال نشنیده ام؛ یا باید شاهد بیاوری که حدیث استیذان را شنیده ای؛ و یا اینکه شلاقت می زنم! در نهایت هم «ابی ابن کعب» را به عنوان شاهد می آورد و او هم به «عمر» می گوید: ای پسرخطاب! مایه عذاب اصحاب رسول الله نباش!

«جَاءَ أَبُو مُوسَى إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَقَالَ السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ هَذَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَيْسٍ. فَلَمْ يَأْذَنْ لَهُ فَقَالَ السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ هَذَا أَبُو مُوسَى السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ هَذَا الأَشْعَرِىُّ. ثُمَّ انْصَرَفَ فَقَالَ رُدُّوا عَلَىَّ رُدُّوا عَلَىَّ. فَجَاءَ فَقَالَ يَا أَبَا مُوسَى مَا رَدَّكَ كُنَّا فِى شُغْلٍ. قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ « الاِسْتِئْذَانُ ثَلاَثٌ فَإِنْ أُذِنَ لَكَ وَإِلاَّ فَارْجِعْ ». قَالَ لَتَأْتِيَنِّى عَلَى هَذَا بِبَيِّنَةٍ وَإِلاَّ فَعَلْتُ وَفَعَلْتُ... فَلَمَّا أَنْ جَاءَ بِالْعَشِىِّ وَجَدُوهُ قَالَ يَا أَبَا مُوسَى مَا تَقُولُ أَقَدْ وَجَدْتَ قَالَ نَعَمْ أُبَىَّ بْنَ كَعْبٍ. قَالَ عَدْلٌ. قَالَ يَا أَبَا الطُّفَيْلِ مَا يَقُولُ هَذَا قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ ذَلِكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ فَلاَ تَكُونَنَّ عَذَابًا عَلَى أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ»

ابوموسی اشعری روزی به خانه عمربن خطاب رفت و کنار درب خانه گفت: سلام بر شما! این عبدالله بن قیس است. ولی کسی اجازه ورود نداد. بار دوم گفت: سلام بر شما، این ابوموسی است. باز جوابی نیامد. بار سوم گفت: سلام بر شما، این اشعری است. باز جوابی نیامد و ابوموسی برگشت. عمر گفت: او را برگردانید، او را برگردانید. وقتی ابوموسی برگشت، عمر به او گفت: چرا برگشتی؟ من مشغول بودم. ابوموسی گفت: من از رسول خدا شنیدم که فرمود: اجازه گرفتن برای ورود به یک خانه، سه مرتبه است، اگر اجازه دادند که هیچ و الا برگرد. عمر گفت: برای این گفته ات باید شاهد بیاوری! و گرنه فلان می کنم. ابوموسی رفت و غروب با یک شاهد برگشت. عمر گفت: چه شد؟ شاهد پیدا کردی؟ گفت: آری، ابی بن کعب را آورده ام. عمر گفت: ابی ابن کعب آدم عادلی است. عمر از او پرسید: این ابوموسی چه می گوید؟ ابی ابن کعب به عمر گفت: من این روایت را از پیغمبر شنیده ام. بعد برگشت به عمربن خطاب گفت: ای پسرخطاب! مایه عذاب اصحاب پیغمبر نباش.

صحیح مسلم ج 3 ص 1696 كتاب الْآدَابِ، باب الاِسْتِئْذَانِ ح 2154

این حدیث، به خوبی نشان می دهد که حتی «عمربن خطاب»، که خود را خلیفه مسلمین می داند، از تعالیم شریعت و احادیث نبی مکرم، بی خبر است و اطلاعی ندارد. وقتی وضعیت خلیفه مسلمین، اینگونه باشد، تکلیف سایر مسلمین، نسبت به آگاهی آنها از شریعت اسلام و تعالیم پیغمبر، روشن است.

والسلام علیکم و رحمة الله


 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English