2018 July 23 - دوشنبه 01 مرداد 1397
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (3)
کد مطلب: ٧١١٤ تاریخ انتشار: ٢١ دي ١٣٩٣ - ١١:١١ تعداد بازدید: 2178
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (3)

جلسه چهلم 21/ 1393/10

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه چهلم 21/ 1393/10

 

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (3)

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله

و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله

و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

ادعای عجیب «ابن تیمیه»

یکی از دوستان سؤالی کرده بود در رابطه با عبارت «ابن تیمیه» که عبارت جالبی است و لازم است مورد دقت قرار بگیرد؛ که گفته است:

«وَ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ عَلِيٌّ، فَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ الصَّحَابَةِ وَ التَّابِعِينَ كَانُوا يُبْغِضُونَهُ وَ يَسُبُّونَهُ وَ يُقَاتِلُونَهُ»

علی اینگونه نبود، و همانا بسیاری از صحابه و تابعین، بغض علی را در دل داشتند و او را دشنام می دادند و با او نبرد می کردند.

منهاج السنه ج 7 ص 138

جواب منابع اصلی اهل سنت، از ادعای ابن تیمیه

اگر واقعیت این باشد که «ابن تیمیه» ادعا می کند، باید مقایسه کنیم با کلام نبی مکرم که فرمود بغض «علی»، نشانه نفاق است:

«لا يُحبُّكَ إلاَّ مؤمن، ولا يبغضكَ إلاَّ منافقٌ»

تو را دوست نمی دارد مگر مومن، و بغض تو را در دل نمی دارد مگر منافق

سنن ترمزی ج 6 ص 93 باب مناقب علی بن ابیطالب ح 3736؛ سنن نسائی ج 8 ص 115

باب علامة الإیمان ح 5018؛ مسنداحمد ج1 ص 486 باب مسند علی بن ابیطالب ح 731

«صحیح مسلم» هم این گونه نقل می کند:

«لاَ يُحِبَّنِى إِلاَّ مُؤْمِنٌ وَ لاَ يُبْغِضَنِى إِلاَّ مُنَافِقٌ»

مرا جز مومن دوست نمی دارد و جز منافق بغض مرا در دل ندارد.

صحیح مسلم ج 1 ص 86 ح 78

جالب است که «ذهبی» بعد از نقل این روایت می گوید:

«أخرجه مسلم، و الترمذي و صححه»

مسلم و ترمزی این روایت را نقل کرده اند و تصحیح نموده اند.

تاریخ اسلام ج3 ص 634

و همچنین پیغمبر اکرم به دشنام دهنده به «علی» هم فرمود:

«مَنْ سَبَّ عَلِيًّا فَقَدْ سَبَّنِي، وَمَنْ سَبَّنِي فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ تَعَالَى»

هر کس علی را دشنام دهد، مرا دشنام داده است. و هر کس مرا دشنام دهد، خدا را دشنام داده است.

مستدرک حاکم ج 4 ص 130 ح 4616؛ سنن نسائی ج 5 ص 133 ح 8476؛ مسنداحمد ج 6 ص 323 ح 2679

با این وضعیت، آقایان یا باید «ابن تیمیه» را تکذیب کنند و یا اینکه قبول کنند که اکثر صحابه بغض «علی» را در دل داشتند و او را دشنام می دادند.

نظر «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب» در مورد «صحابه»

البته «ابن تیمیه» کلام جالبی در مورد بعضی از صحابه دارد؛ می گوید:

«وقَدْ بَاعَ بَعْضُ الصَّحَابَةِ خَمْرًا حَتَّى بَلَغَ عُمَرَ -رضي الله عنه- فَقَالَ: قَاتَلَ اللَّهُ فُلَانًا»

بعضی از صحابه شراب می فروخت. خبر به عمر رسید. عمر گفت: خدا فلانی را بکشد.

مجموع فتاوی ابن تیمیه ج 20 ص 265

البته تعبیری هم «محمدبن عبدالوهاب» دارد، که خیلی بدتر از تعبیر «ابن تیمیه» است.

«محمدبن عبدالوهاب» بعد از نقل آیه 74 سوره توبه، و این که عده ای از صحابه، سخنان کفرآمیز بر زبان جاری کرده بودند؛ می گوید:

أما سمعت الله كفّرهم بكلمة مع كونهم في زمن رسول الله - صلى الله عليه وسلم – و يجاهدون معه و يصلون و يزكون و يحجون و يوحدون»

آیا نشنیدی که خداوند صحابه را به خاطر گفتن یک کلمه، تکفیر کرده است. با اینکه این صحابه در زمان رسول خدا بودند. و در رکاب پیغمبر جهاد می کردند. و نماز می خواندند و زکات می دادند و حج انجام می دادند و به وحدانیت خداوند هم شهادت می دادند.

کشف الشبهات ج1 ص 174

این دو نکته رهبران اصلی وهابیت را در خاطر داشته باشید، هر موقع دیدید که این وهابی ها زبان درازی می کنند، این دو عبارت را به عنوان پوست خربزه جلوی پای اینها بیاندازید.

«ابن حزم» و ادعای ترور پیغمبر توسط «صحابه»

البته در ادامه آیه شریفه سوره توبه که «محمدبن عبدالوهاب» به آن اشاره کرد دارد که:

«...وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا»

و تصمیم به امری خطرناک گرفتند که به آن نرسیدند.

سوره توبه آیه 74

امر خطرناک، همان قصد ترور نبی مکرم است که عده ای، تصمیم ترور پیغمبر را داشتند که موفق نشدند. همان سیزده نفری که تصمیم داشتند پیغمبر را به قتل برسانند.

تعبیر «ابن حزم» در این باره جالب توجه است:

«ان ابابکر و عمر و طلحه و سعدبن وقاص ارادوا قتل النبی و إلقاءه من العقبة في تبوك»

ابوبکر و عمر و طلحه و سعد بن ابی وقاص قصد کشتن پیغمبر را داشتند و می خواستند پیغمبر را از گردنه به پائین بیاندازند.

محلی ابن حزم جلد11 ص 224  کتاب الحد باب حدالمرتد

برگردیم به بحث اصلی خودمان...

نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت»

بحث ما در رابطه با نظر علمای اهل سنت، درباره تقسیم «بدعت» به «بدعت حسنه» و «بدعت سیئه» بود.

2- نظر «قسطلانی» در «ارشاد الساری»

در این زمینه عبارت «قسطلانی» که یکی از شارحین کتاب «صحیح بخاری» است را آوردیم که بعد از نقل کلام آقای عمر که گفته بود:

«نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010

در یک اقدام عجیب، «بدعت» را به پنج قسم تقسیم می کند. و می گوید:

«و هي خمسة واجبة و مندوبة و محرمة و مكروهة و مباحة»

بدعت پنج قسم است: بدعت واجب، مستحب، حرام، مکروه و بدعت مباح.

ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ج3 ص 426

البته این که «بدعت واجب» چی هست؛ ما در کلام آقای قسطلانی چیزی ندیدیم.

3- نظر «ابن حجر» در «فتح الباری»

«ابن حجر» هم از جناب «شافعی» نقل می کند:

«قَالَ الشَّافِعِيُّ الْبِدْعَةُ بِدْعَتَانِ مَحْمُودَةٌ وَ مَذْمُومَةٌ فَمَا وَافَقَ السُّنَّةَ فَهُوَ مَحْمُودٌ وَ مَا خَالَفَهَا فَهُوَ مَذْمُومٌ»

شافعی گفته است که بدعت دو گونه است: بدعت پسندیده و بدعت ناپسند. هر بدعتی که موافق سنت باشد، بدعت پسندیده است و هر بدعتی که مخالف سنت باشد، بدعت ناپسند است.

فتح الباری ج 13 ص 253

آقای «ابن حجر» در ادامه تقسیم «بدعت»، به بدعت محموده و مذمومه می گوید:

«الْمُحْدَثَاتُ ضَرْبَانِ مَا أُحْدِثُ يُخَالِفُ كِتَابًا أَوْ سُنَّةً أَوْ أَثَرًا أَوْ إِجْمَاعًا فَهَذِهِ بِدْعَةُ الضَّلَالِ وَمَا أُحْدِثُ مِنَ الْخَيْرِ لَا يُخَالِفُ شَيْئًا مِنْ ذَلِكَ فَهَذِهِ مُحْدَثَةٌ غَيْرُ مَذْمُومَةٍ»

چیزهای جدیدی که در دین ایجاد می شود بر دو قسم است: قسمی مخالف کتاب و سنت پیامبر و کلام صحابه و اجماع است و این بدعت گمراهی است. و قسمی که از امور خیر ایجاد می شود که مخالف کتاب و سنت و اجماع نیست و این موارد جدید ایجاد شده در دین مورد مذمت نیست.

فتح الباری ج 13 ص 253

4- نظر «ابن حزم» در «الأحکام»

آقای ابن حزم آندلسی هم در ابتدا، «بدعت» را معنا می کند و سپس برای اینکه از دیگران در دفاع از اقدام جناب «عمر» در بدعت «نماز تراویح» عقب نماند؛ «بدعت» را به دو قسم تقسیم می کند:

«والبدعة كل ما قيل أو فعل مما ليس له أصل فيما نسب إليه صلى الله عليه وسلم و هو في الدين كل ما لم يأت في القرآن و لا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا أن منها ما يؤجر عليه صاحبه و يغدر بما قصد إليه من الخير و منها ما يؤجر عليه صاحبه و يكون حسنا و هو ما كان أصله الإباحة كما روي عن عمر رضي الله عنه نعمت البدعة هذه و هو ما كان فعل خير جاء النص بعموم استحبابه و إن لم يقرر عمله في النص و منها ما يكون مذموما و لا يعذر صاحبه و هو ما قامت به الحجة على فساده فتمادى عليه القائل به»

بدعت هر کلام یا عملی است که اصلی در گفتار و رفتار پیغمبر نداشته باشد. بدعت در دین هم ایجاد هر چیزی است که در قرآن و سنت پیامبر نیامده باشد. البته برخی از بدعتها که در اصل، مباح هستند، پسندیده هستند. و بدعت گذار هم، به خاطر قصد خیری که داشته است، اجر و پاداش دارد. مثل آن چه که از «عمر» نقل شده است که گفت: «این بدعت خوبی است». این بدعت پسندیده، هر بدعتی را که عمومات نص بر استحبابش دلالت بکند را شامل می شود. هر چند در نص صریح، آن عمل نیامده باشد.

برخی دیگر از بدعتها، ناپسند هستند و بدعت گذار هم معذور نیست. و آن بدعتی است که دلیلی از شرع بر فساد آن اقامه شده است ولی صاحب بدعت بر انجام آن اصرار دارد.

الأحکام ابن حزم ج1 ص 47

5- نظر «غزالی» در «إحیاء علوم الدین»

آقای ابوحامد محمد غزالی معتقد است که هر بدعتی منهی عنه نیست! بلکه بالاتر، بعضی مواقع ایجاد بدعت واجب هم می شود:

«فليس كُلُّ مَا أُبْدِعَ مَنْهِيًّا بَلِ الْمَنْهِيُّ بِدْعَةٌ تُضَادُّ سُنَّةً ثَابِتَةً وَتَرْفَعُ أَمْرًا مِنَ الشَّرْعِ مع بقاء علته بل الإبداع قد يجب في بعض الأحوال إذا تغيرت الأسباب»

هر بدعتی که بعد از رسول اکرم ایجاد شده باشد، مورد نهی قرار نگرفته است. بلکه آن بدعتی مورد نهی است که با سنت ثابت در تضاد باشد. و علی رغم اینکه علت ایجاد آن بدعت، باقی هست، امری در شرع بر رفع آن باشد. البته بدعت گذاری، گاهی اوقات واجب می شود. و آن زمانی است که علل و اسباب تغییر کنند.

احیاء علوم الدین ج 2 ص3

البته آقای «غزالی» توضیح نمی دهد که تغییر علل و اسباب چی هست که موجب می شود بدعت گذاشتن واجب بشود.

6- نظر «ابن اثیر» در «النهایه»

آقای «ابن اثیر جزری» هم بعد از نقل کلام جناب «عمر» درباره بدعت «نماز تراویح» در ماه رمضان می گوید:

البِدْعةُ بدْعتان: بدعةُ هُدى، و بدْعة ضَلَالٍ، فَمَا كَانَ فِي خِلَافِ مَا أَمر اللَّهُ بِهِ وَ رَسُولُهُ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَهُوَ فِي حَيِزّ الذّمِّ و الإِنكار، وَ مَا كَانَ وَاقِعًا تَحْتَ عُموم مَا ندَب اللهُ إِليه و حَضّ عَلَيْهِ أَو رسولُه فَهُوَ فِي حيِّز الْمَدْحِ»

بدعت دو گونه است: بدعت هدایت و بدعت ضلالت! آن چه که خلاف دستور خدا و رسولش باشد مزموم است و منکر. و آن مواردی که تحت عموم دستورات الهی باشد و تحت عموم مواردی باشد که خدا و رسولش به آن دعوت کرده اند، ممدوح و پسندیده است.

النهایه فی غریب الحدیث و الأثر ج1 ص 106

عبارت «مَا كَانَ وَاقِعًا تَحْتَ عُموم مَا ندَب اللهُ إِليه و حَضّ عَلَيْهِ» مثل آیه شریفه سوره انفال است که فرمود:

«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»

برای مقابله با دشمنان هر چه در توان دارید از نیرو آماده سازید.

سوره أنفال آیه60

که ما از عموم این آیه، استفاده می کنیم که خرید و فروش تجهیزات پیشرفته نظامی عصر حاضر، جایز است. در حالی که زمان پیغمبر، این تجهیزات نبود.

آقای «ابن اثیر» در ادامه دارد که:

«وَمَا لَمْ يَكُنْ لَهُ مِثَالٌ مَوْجُودٌ كنَوْع مِنَ الجُود وَالسَّخَاءِ وفعْل الْمَعْرُوفِ فَهُوَ مِنَ الْأَفْعَالِ الْمَحْمُودَةِ، وَلَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ ذَلِكَ فِي خِلَافِ مَا وَردَ الشَّرْعُ بِهِ؛ لِأَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ جَعل لَهُ فِي ذَلِكَ ثَوَابًا فَقَالَ «مَنْ سَنّ سُنة حسَنة كَانَ لَهُ أجْرها وأجرُ مَنْ عَمِل بِهَا» وَقَالَ فِي ضِدّه «وَمَنْ سَنَّ سُنة سَيِّئَةً كَانَ عَلَيْهِ وزْرُها وَ وِزْرُ مَنْ عَمِل بِهَا» وَذَلِكَ إِذَا كَانَ فِي خِلَافِ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ وَرَسُولُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»

مواردی از افعال، که مصداق مشخصی ندارند، مثل انواع بخشش ها و سخاوت ها و افعال نیک و پسندیده؛ تمامی این افعال هم در زمره افعال عمومی پسندیده شارع قرار می گیرند. زیرا پیامبر اکرم برای اینگونه اعمال، ثوابی در نظر گرفته و فرموده است: هر کس سنت نیکوئی بنابگذارد، پاداش آن عمل و پاداش تمام کسانی که به آن عمل کنند،بر پایه گذار آن سنت تعلق می گیرد. البته جایز نیست که این افعال صورت گرفته، خلاف دستورات شرع باشد. زیرا پیغمبر فرمود: هر کس سنت سیئه ای را پایه گذاری کند، گناه آن عمل سیئه، و گناه تمام کسانی که به آن عمل کنند، بر گردن سنت گذار خواهد بود. و این اعمال سیئه، اعمالی است در خلاف دستورات خدا و پیغمبر خدا.

النهایه فی غریب الحدیث و الأثر ج1 ص 106

عبارت «الجُود وَالسَّخَاءِ» که ایشان مطرح می کند، مثل این است که عده ای جمع بشوند و قرار بگذارند در هفته فلان روز به عیادت مریض ها بروند. یا در ماه یک روز را پول جمع کنند برای ازدواج جوانها. اینها همه مصادیق جود و سخاء هستند.

عبارت «مَنْ سَنّ سُنة حسَنة...»، در حقیقت بیانگر این نکته است که تمامی این افعال پسندیده، مشمول «اصالة الإباحه» می شود.

زیرا ما هیچ امری در خارج نداریم، مگر این که تحت احکام خمسه است. یعنی یا واجب است، یا حرام است. یا مستحب است و یا مکروه و مباح.

و هر سنت حسنه ای که قرار است انجام بشود که نه واجب است و نه حرام و نه مستحب و مکروه؛ حداقل اباحه روی آن است.

و عبارت «مَنْ سَنّ سُنة حسَنة...»، یعنی در حقیقت «من احیا امراً مباحاً فله اجرها و...» و دیگر در زمره مکروهات یا محرمات داخل نمی شود.

آقای «ابن اثیر» در ادامه گفتار خود؛ به دفاع از عمل خلیفه برخواسته و می نویسد:

«وَ مِنْ هَذَا النَّوْعِ قَوْلُ عُمَرَ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: نعمتِ البِدْعةُ هَذِهِ، لَمَّا كَانَتْ مِنْ أَفعال الْخَيْرِ وَ دَاخِلَةً فِي حَيِّزِ الْمَدْحِ سَمّاها بِدْعَةً ومدَحَها لأَنَّ النَّبِيَّ، صَلَّى اللَّهُ عليه وسلم، لم يَسُنَّها لَهُمْ، و إِنما صلَّاها لَيالِيَ ثُمَّ تَرَكَهَا وَ لَمْ يُحَافِظْ عَلَيْهَا وَ لَا جَمَعَ النَّاسَ لَهَا وَ لَا كَانَتْ فِي زَمَنِ أَبي بَكْرٍ و إِنما عُمَرُ، رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، جَمَعَ الناسَ عَلَيْهَا و ندَبهم إِليها فَبِهَذَا سَمَّاهَا بِدْعَةً، وَ هِيَ عَلَى الْحَقِيقَةِ سنَّة لِقَوْلِهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ،عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الخُلفاء الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي وَ قَوْلُهُ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: اقْتَدُوا بِاللَّذَيْنِ مِنْ بَعْدِي: أَبي بَكْرٍ وَعُمَرَ،وَ عَلَى هَذَا التأْويل يُحمل الْحَدِيثُ الآخَر:كلُّ مُحْدَثةٍ بِدْعَةٌ، إِنما يُرِيدُ مَا خالَف أُصولَ الشَّرِيعَةِ وَ لَمْ يُوَافِقِ السُّنَّةَ، و أَكثر مَا يُسْتَعْمَلُ المُبْتَدِعُ عُرْفاً فِي الذمِّ»

و سخن عمر که گفت: «این بدعت خوبی است»، از همین نوع است. از آنجائی که عمل عمر از افعال خیر بوده و داخل در امور مدح شده بوده است، هم گفته بدعت است و هم گفته بدعت خوبی است. بدعت گفت، چون پیغمبر نماز تراویح را سنت قرار نداد، فقط چند شبی خواند و ترک کرد. و مردم را بر این نماز جمع نکرد. در زمان ابوبکر هم خوانده نشد. و فقط عمر نماز جماعت تراویح را برپا کرد، و مردم را بر اقامه آن تحریک کرد. لذا گفت این نماز، بدعت است. البته این بدعت در حقیقت، سنت است. زیرا پیغمبر گفت: «بر شما باد پیروی کردن از سنت من و سنت خلفای هدایتگر بعد از من.» و همچنین گفت:«بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا کنید.» بنابراین مطلب، این روایت پیامبر که گفت: «هر چیز جدیدی که ایجاد بشود، بدعت است» مرادش هر چیزی است که مخالف اصول شریعت باشد و موافق سنت نباشد. و البته در عرف عرب، کلمه بدعت، اکثراً در ذم استعمال می شود.

النهایه فی غریب الحدیث و الأثر ج1 ص 107

آقای «ابن اثیر» هم مثل دیگر علمای اهل سنت، مهمترین دلیل بر مشروع بودن عمل آقای «عمر» در بدعت نماز تراویح را، دو روایت جعلی معرفی می کند که در گذشته مفصّل در مورد این دو روایت صحبت کردیم و گفتیم که این دو روایت هیچ پایه و اساسی ندارند.

7- نظر «ابن حجر» در «فتح الباری»

آقای «ابن حجر» در توضیح روایت پیامبر که تمام انواع بدعت را گمراهی معرفی فرموده است می گوید:

«وَالْمُرَادُ بِقَوْلِهِ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ مَا أُحْدِثُ وَلَا دَلِيلَ لَهُ مِنَ الشَّرْعِ بِطَرِيقٍ خَاصٍّ وَلَا عَام»

مراد از «بدعت» در فرمایش پیغمبر که فرمود: هر بدعتی گمراهی است؛ هر چیز جدیدی است که در دین ایجاد می شود، در حالی که هیچ دلیل شرعی ندارد. نه دلیل خاص دارد و نه دلیل عام.

فتح الباری ج 13 ص 254

8- نظر «قرطبی» در «الجامع لأحكام القرآن»

آقای قرطبی در تعریف «بدعت» شاخصه جدیدی را اضافه می کند و می گوید:

«وَكُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ يُرِيدُ مَا لَمْ يُوَافِقْ كِتَابًا أَوْ سُنَّةً، أَوْ عَمَلَ الصَّحَابَةِ»

مراد از بدعت در کلام پیغمبر، که فرمود هر بدعتی ضلالت است؛ آن چیزی است که موافق کتاب و سنت نباشد و همچنین موافق عمل صحابه نباشد!

الجامع لأحكام القرآن ج2 ص 87

یعنی علاوه بر اینکه گفته اند: «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي»؛

باید اضافه کنند که: «علیکم بسنتی و عمل الصحابة بعدی»!!

البته آقای قرطبی یادش رفته است که استدلال کند به این کلام که نقل کرده اند: «اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» زیرا با این روایت همه چیز حل می شود.

باید از آقای قرطبی سؤال کنیم که آیا اینکه عده ای از صحابه چه زمان پیغمبر و چه زمان عمر، شراب خوردند، و به خاطر شراب خوردن، حد خوردند؛ یا امثال «خالد بن ولید» که «مالک بن نویره» را کشت و به زنش خیانت کرد؛ آیا اینها هم سنت است!؟ و اگر ما مخالف این اعمال را مرتکب بشویم دچار «بدعت» شده ایم!؟

آیا مراسم احتفال برای نبی مکرم، بدعت است؟

نکته ای که وجود دارد این است که وهابی ها، هرسال نزدیک ایام جشن میلاد پیامبراکرم شروع می کنند به فتوا دادن که مراسم احتفال برای پیامبر بدعت و حرام است!

امسال هم «آل شیخ»، مفتی اعظم عربستان، یک هفته قبل از میلاد رسول اکرم، رسماً اعلام کرد که هر گونه احتفال برای پیغمبر بدعت و حرام است.

ما در اوایل بحث امسال، گفتیم که از «لجنه دائم افتاء» عربستان سعودی، استفتاء شده بود از مراسم جشن میلاد پیامبراکرم و آنها جواب داده بودند به اینکه:

«إقامة احتفال بمناسبة مولده صلى الله عليه وسلم لا يجوز؛ لكونه بدعة محدثة لم يفعلها رسول الله صلى الله عليه وسلم، ولا خلفاؤه الراشدون، ولا غيرهم من العلماء»

برپائی مراسم جشن به مناسبت میلاد پیامبر، جایز نیست. زیرا این کار، بدعتی است که ایجاد شده است، در حالی که نه پیغمبر و نه خلفای راشدین و نه دیگر علما، این کار را انجام نداده اند.

فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء ج3 ص6 فتوای شماره 7136

و ما هم مفصّل جواب دادیم به این که: همانگونه که ما از عموم آیه شریفه سوره انفال که فرمود:

«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»

برای مقابله با دشمنان هر چه در توان دارید از نیرو آماده سازید.

سوره أنفال آیه60

استفاده می کنیم که خرید و فروش تجهیزات پیشرفته نظامی عصر حاضر، جایز است. در حالی که زمان پیغمبر، این تجهیزات نبود؛ از آیه شریفه:

«فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوه...»

وکسانی که به او ایمان آوردند و حمایتش کردند و یاریش نمودند

سوره اعراف آیه 157

هم استفاده می کنیم که یکی از مصادیق والای تکریم نبی مکرم، برگزاری مراسمات میلاد و یا رحلت برای نبی مکرم است.

اتفاقاً همین امسال برنامه ای در عربستان برگزار شد تحت عنوان بزرگداشت آقای «بن باز»، که برای تکریم شخصیت «بن باز» مراسم یادبودی گرفتند. و هرگز نگفتند که این بدعت است و حرام است.

جواب جالب «سیوطی» از مسئله احتفال

سؤالی در زمینه مراسم احتفال نبی مکرم از آقای «سیوطی» شده است و ایشان جواب جالبی از این سؤال داده است:

«فقد وقع السؤال عن عمل المولد النبوي في شهر ربيع الأول ما حكمه من حيث الشرع؟ و هل هو محمود أو مذموم ؟ و هل يثاب فاعله؟

و الجواب: عندي أن أصل عمل المولد الذي هو اجتماع الناس و قراءة ما تيسر من القرآن و رواية الأخبار الواردة في مبدأ أمر النبي صلى الله عليه وسلّم و ما وقع في مولده من الآيات ثم يمد لهم سماط يأكلونه و ينصرفون من غير زيادة على ذلك هو من البدع الحسنة التي يثاب عليها صاحبها لمافيه من تعظيم قدر النبي صلى الله عليه وسلّم و إظهار الفرح و الاستبشار بمولده الشريف»

از برگزاری مراسم جشن میلاد پیغمبر در ماه ربیع الأول سؤال شده که حکمش چیست؟ و آیا این عمل پسندیده است یا ناپسند است؟ و آیا فاعل این کار اجر و پاداش دارد یا نه؟

جواب: به نظر من اصل برگزاری جشن میلاد پیغمبر، که مردم جمع می شوند و آیاتی از قرآن را می خوانند و اخبار و روایات و نشانه های واقع شده در میلاد پیغمبر را بیان می کنند، و سپس بساط غذائی پهن می کنند و می خورند و می روند؛ این از بدعت های پسندیده ای است که شرکت کنندگان در این مراسم به خاطر تعظیم جایگاه نبی مکرم و اظهار شادی و خوشحالی به خاطر ولادت شریف پیغمبر، اجر و پاداش دارند.

الحاوی للفتاوی ج1 ص 182

به قول معروف می گویند: در خانه کس است، یک حرف بس است. این حرف آقای سیوطی همه چیز را مشخص کرده است.

آقای «حلبی» هم در رابطه با برگزاری جشن میلاد پیامبر اکرم، نکته زیبائی را از «ابن جوزی» نقل می کند و می نویسد:

«قال ابن الجوزي: من خواصه أنه أمان في ذلك العام، وبشرى عاجلة بنيل البغية والمرام.»

ابن جوزی گفته است که یکی از خاصیت های برگزاری مراسم جشن پیامبر این است که برگزاری این مراسم باعث امان مردم از بلایا در آن سال است. و بشارتی است در آینده برای برآورده شدن حاجات و خواسته ها.

سیره حلبی ج1 ص 137

البته در این زمینه تعبیر آقای «سیوطی» هم جالب است:

«فتشريف هذا اليوم متضمن لتشريف هذا الشهر الذي ولد فيه ، فينبغي أن نحترمه حق الاحترام و نفضله بما فضل الله به الأشهر الفاضلة»

گرامی داشتن روز ولادت پیغمبر، گرامی داشتن این ماه است که پیغمبر در آن به دنیا آمده است. پس سزاوار است که ما این روز را به تمام معنا محترم بداریم. و این ماه را بزرگ بداریم زیرا خداوند این ماه را بر دیگر ماهها برتری داده است.

الحاوی للفتاوی ج1 ص 194

آقای «صالحی شامی» که تقریباً معاصر آقای «سیوطی» است، در زمینه احتفال مولد النبی می نویسد:

«الباب الثالث عشر في أقوال العلماء في عمل المولد الشريف و اجتماع الناس له و ما يحمد من ذلك و ما يذم

قال الحافظ أبو الخير السخاوي- رحمه الله تعالى- في فتاويه: عمل المولد الشريف لم ينقل عن أحد من السلف الصالح في القرون الثلاثة الفاضلة، و إنما حدث بعد، ثم لا زال أهل الإسلام في سائر الأقطار و المدن الكبار يحتفلون في شهر مولده صلى الله عليه وسلم بعمل الولائم البديعة المشتملة على الأمور البهجة الرفيعة و يتصدقون في لياليه بأنواع الصدقات و يظهرون السرور و يزيدون في المبرّات و يعتنون بقراءة مولده الكريم و يظهر عليهم من بركاته كل فضل عميم»

باب سیزدهم در اقوال علماء در برگزاری مراسم جشن میلاد پیغمبر اکرم و اجتماع مردم در این مراسم و آنچه مورد مدح و ذم علماست.

ابو الخیر سخاوی در فتاوایش گفته است: برگزاری جشن میلاد پیغمبر، از هیچ یک از گذشتگان صالح در سه قرن اول برتری داده شده، نقل نشده است. این عمل، بعدها انجام شده است.و همیشه تمام ملت های مسلمان، در سراسر شهرهای بزرگ، ماه ولادت را جشن می گرفتند و ولیمه های گسترده ای که موجب شادی مردم می شد را برپا می کردند و در شب های این ماه انواع صدقات و کمک ها را انجام می دادند و سرور و شادمانی خود را آشکار می کردند و کارهای خیر خود را بیشتر می کردند و خود را با یاد ولادت نبی مکرم، سرگرم می کردند. لذا در این ماه تمام برکات بر ایشان آشکار می شد.

سبل الهدى والرشاد، في سيرة خير العباد ج1 ص 362

این آقایان در قضیه نماز تراویح، با اینکه پیغمبر ترک کرده بود، غضب هم کرده بود، ولی چون خلیفه دوم انجام داده؛ می گویند این «بدعت حسنه» است!

ولی در قضیه میلاد نبی مکرم، راست می روند، چپ می روند، می گویند این بدعت است! این حرام است! این خلاف شرع است! و...

والسلام علیکم و رحمة الله


 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | رسانه | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | سایت قدیم | العربیة | اردو | English