2018 September 24 - دوشنبه 02 مهر 1397
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (2)
کد مطلب: ٧١١٣ تاریخ انتشار: ٢٠ دي ١٣٩٣ - ١١:١٢ تعداد بازدید: 2685
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (2)

جلسه سی و نهم 20/ 1393/10

 
 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سی و نهم 20/ 1393/10

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (2)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله

و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله

و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

بحث ما در رابطه با مسئله «بدعت» بود و در جلسات گذشته گفتیم که آقایان برای توجیه عمل خلیفه دوم در بدعت گذاری «نماز تراویح»؛ آمدند و «بدعت» را به اقسام خمسه تقسیم بندی کردند. و گفتند ما «بدعت واجب» داریم و «بدعت حرام» و «بدعت مستحب» و «بدعت مکروه» و «بدعت مباح»!!

من اقوال علمای اهل سنت را مفصل در این زمینه جمع کرده ام. چه علمائی که موافق این تقسیم بندی هستند و چه علمائی که مخالف این تقسیم بندی هستند.

دیداری متفاوت با «صالح فوزان» در کنار خانه خدا

از جمله این علماء، آقای «صالح فوزان» است که هم عضو لجنه دائم افتاء هست و هم عضو هیئت کبار علمای عربستان سعودی است.

این شخص، جزو متشددین هم است. و نسبت به دیگر اعضاء، خیلی آدم تندی است. و برخوردش هم با دیگران، غیرمؤدبانه هست.

من یک دفعه با ایشان در کنار بیت الله الحرام، بحثی داشتیم. ایشان پرسید که آیا شما شیعه هستید؟

گفتم: من مسلمان هستم.

گفت: نه، مسلمان شیعه هستی یا مسلمان سنی؟

گفتم: مسلمان شیعه هستم.

گفت: تو هر وقت از شیعه بودنت توبه کردی، من هم با تو حرف می زنم!

گفتم: توبه مستلزم این است که انسان یقین کند عقیده اش باطل است. اشتباه است و گناه است. شما هر وقت برای من ثابت کردید که شیعه بودن باطل است و گناه است، ما هم توبه می کنیم!

ایشان عصبانی شد و گفت: مو عندی دلیل، مو عندی دلیل: من دلیلی ندارم، من دلیلی ندارم! بعد پا شد و از جلسه رفت بیرون.

جالب بود که وقتی رفت، تعداد ده، پانزده نفر از دانشجویانی که در جلسه بودند، همه بالإتفاق از نحوه برخورد «صالح فوزان» ناراحت و متأثر شدند.

گفتند: ایشان که الآن جزو هیئت کبار علماء هست؛ جزو لجنه دائم افتاء هست؛ اینگونه برخورد کند، دیگر از دیگران چه انتظاری هست؟!

شما فرض کنید، «شیعه» مشرک است! بالاتر از این که دیگر نیست. ولی منطق قرآن را نگاه کنید که می فرماید:

«وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَه‏»

و اگر کسی از مشرکان از تو پناه بخواهد به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود سپس او را به محل امنش برسان.

سوره توبه آیه6

1-  نظر «صالح فوزان» درباره تقسیم بندی «بدعت»

آقای «صالح فوزان» که گفتیم عضو لجنه دائم افتاء عربستان سعودی هست، درباره تقسیم بندی «بدعت» به «بدعت حسنه» و «بدعت سیئه» می گوید:

«ليس مع من قسَّم البدعة إلى بدعةٍ حسنة و بدعةٍ سيئةٍ دليلٌ؛ لأن البدع كلَّها سيئةٌ؛ لقوله صلى الله عليه وسلم: (كل بدعة ضلالة، وكل ضلالة في النار ) [رواه النسائي في سننه ( 3/188-189 ) من حديث جابر بن عبد الله بنحوه، و رواه الإمام مسلم في صحيحه ( 2/592 ) بدون ذكر: " وكل ضلالة في النار "»

کسی که بدعت را به حسنه و سیئه تقسیم کرده است، هیچ دلیلی ندارد. و تمام انواع بدعتها سیئه هستند. برای اینکه پیغمبر فرمود: «تمام بدعتها گمراهی است و هر گمراهی در آتش است» که این روایت را نسائی در سنن خود نقل کرده است. و مسلم هم در صحیح خود نقل کرده است ولی عبارت «تمام گمراهی ها در آتش است» را ندارد.

المنتقی من فتاوی الفوزان ج 16 ص 1 فتوای شماره 94

آنچه که در اینجا مهم است که مورد دقت قرار بگیرد، دو مسئله است:

مسئله اول اینکه: محور سخنان فقهای اهل سنت در رابطه با مسئله «بدعت»، و اینکه آیا تقسیم بندی می شود به «بدعت حسنه» و «بدعت سیئه»، یا نمی شود؛ عملکرد و سخن خلیفه دوم است.

مسئله دوم این که: موقف نبی مکرم در مورد «تراویح»، چه بوده است؟ آیا نبی مکرم مشروعیت «تراویح» را امضاء کرده است یا نه؟

اگر نبی مکرم، مشروعیت «نماز تراویح» را امضاء کرده است، سخن خلیفه دوم درباره نماز تراویح که می گوید:

«نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010

دیگر معنا نخواهد داشت. زیرا «بدعت» آن است که از قبل نبوده، و جدیداً ایجاد شده است. «بدعت» عبارت از چیزی است که بدون داشتن سابقه، ایجاد شده باشد.

ولی اگر نه، پیغمبر مشروعیت نماز تراویح را امضاء نکرده است؛ حال سؤال این جاست که آیا خلیفه، حق تشریع دارد؟ یعنی چیزی را که نبی مکرم انجام نداده، ایشان انجام بدهد و تشریع کند یا نه؟

 عصاره سخن تمام علمای اهل سنت در مورد مؤسس «نماز تراویح»

آنچه که من از فتاوای فقهای مذاهب مختلف اهل سنت فهمیدم؛ با توجه به اینکه ما فتاوای تمامی علمای طراز اول اهل سنت را درباره «بدعت» جمع کردیم؛

عصاره حرف تمامی این فقهای بنام اهل سنت این است که پیغمبر اکرم همچین کاری نکرده، و این از اختراعات و اولیات «عمربن خطاب» است.

ما دوازده نفر از فقهای بزرگ اهل سنت را که به صراحت گفته اند، آن کس که «تراویح» را رسم کرد، و برای اولین بار بنیان گذاشت، «عمربن خطاب» است.

دوستان اگر سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج)» را ببینند، ما اسامی این دوازده نفر را مفصل در یک مقاله ای مطرح کرده ایم.

آیا خلفای راشدین حق تشریع احکام الهی را دارند یا نه؟

نکته دیگری که در اینجا مطرح است و ضرورت دارد که دوستان، خوب روی این مسئله کار بکنند، زیرا که خیلی از جاها به آن نیاز داریم، و از بحثهای کلیدی هست؛ این است که: آیا خلفای راشدین حق تشریع دارند یا نه؟

زیرا آقایان در مورد «نماز تراویح» می گویند که این از اولیات «عمربن خطاب» است! و نبی مکرم صلاة تراویح را مشروع نکرده است. در زمان «ابوبکر» هم نبوده است. در بخشی از خلافت «عمر» هم نبوده و ایشان در شش سال دوم حکومت خود، این کار را انجام داده است.

آنچه که می تواند صحت عمل «عمربن خطاب» را تأیید کند - صرف نظر از استعمال کلمه «بدعت»، که می گویند مراد «عمر» از کلمه «بدعت»، که در مورد نماز تراویح بکار برد، معنای لغوی بوده است. نه معنای شرعی؛ -  و درستی و نادرستی کار عمر را ثابت کند، این است که آیا خلفای راشدین حق تشریع احکام الهی را دارند یا ندارند؟ می توانند مشرع باشند یا نمی توانند؟

ادله اهل سنت برای اثبات مشرع بودن خلفای راشدین

آقایان اهل سنت، معتقد هستند که بله، خلفای راشدین حق تشریع احکام الهی را دارند. و برای ادعای خود، به دو روایت که اُس اساس مُشرّع بودن خلفاء را، از نظر این آقایان، ثابت می کند، تمسک می کنند:

ا- «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي»

بر شما باد پیروی کردن از سنت من و سنت خلفای هدایتگر بعد از من.

معجم کبیر طبرانی ج 18 ص 246؛ محلی ابن حزم ج 11 ص 356

طبق این روایت، نبی مکرم برای خلفاء، مقام مشرعیت وضع کرده است. یعنی در کنار پیروی از سنت خودش، سنت خلفاء را هم اضافه کرده است.

2- «اقْتَدُوا بِالَّذِينَ مِنْ بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ»

بعد از من به «ابوبکر» و «عمر» اقتدا کنید.

انساب الأشراف بلاذری ج 1 ص 235؛ مجمع الزوائد هیثمی ج 9 ص 53

این دو روایت، خیلی جاها برای ما مشکل گشا هست. زیرا اگر این دو روایت بر مبنای اهل سنت، سنداً درست باشد، دلالتاً هم درست باشد؛ می توانند از قضیه مشرع بودن خلفاء دفاع کنند.

و در قضاهای مختلفی هم که این آقایان آمده اند و تشریع کردند، اهل سنت می توانند جواب بدهند. حتی نسبت به خود «عثمان» هم که نماز دو رکعتی را چهار رکعتی می خواند، اینها می تواند با توجه به این دو روایت، از اعمال خلفاء، جواب بدهند.

ولی اگر نه، ما آمدیم و این دو روایت را سنداً و یا دلالتاً، از کار انداختیم؛ کار برای اهل سنت بسیار مشکل خواهد شد.

ما ان شاءالله در یک جلسه مجزا، مفصل به این دو روایت خواهیم پرداخت. البته روایت دوم، یعنی «اقْتَدُوا بِالَّذِينَ مِنْ بَعْدِي أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ»  ارزش زیادی برای کار کردن ندارد.

زیرا این روایت یک حدیث بی پایه و اساس است. و خود علمای اهل سنت هم این حدیث را مسخره کرده اند.

شاید بیش از بیست نفر از بزرگان اهل سنت، با تعابیری مثل «واهٍ» و غیره، گفته اند که این روایت باطل است.

 ولی عمده، حدیث اول، یعنی «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي» است.

این روایت باید خوب درباره اش کار بشود. صدر و ذیل این روایت باید بررسی بشود. مضمون و دلالت روایت چیست، باید معلوم شود.

 تعارضات بین «سنت ابوبکر» و «سنت عمر» در قتال با اصحاب رده!

این منازعات و اختلافات و تعارضاتی که بین سنت ابوبکر و سنت عمر بوده، و مخالفتهای خیلی تندی هم که با هم داشتند و مواردی را هم تاریخ ثبت کرده است؛ چگونه با حدیث مذکور، قابل جمع است؟

مثلاً در رابطه با «اصحاب رده»، ابوبکر معتقد بود که اصحاب رده گر چه مسلمان هستند و نماز می خوانند، ولی چون «زکات» نمی دهند، یا زکات را به حاکم اسلامی نمی دهند، این ها «کافر» هستند!

لذا با اینها قتال کردند، اموالشان را به عنوان غنائم جنگی مصادره کردند، و زنانشان را اسیر گرفتند. و حال آنکه «عمربن خطاب» صد در صد با این کار، مخالف بوده است. و به مجرد این که به خلافت رسید، تمام خانواده «مالک بن نویره» و دیگران را که زندانی بودند، از زندان آزاد کرد. و نسبت به دیه برادرش هم، از بیت المال پرداخت کرد.

فرض کنید امروز شبیه «اصحاب رده» پیدا شده اند و می گویند ما به حکومت اسلامی «زکات» نمی دهیم! یا اصلاً «زکات» را منکر شدند. آیا قتال با اینها واجب است؟ یا واجب نیست؟ «ابوبکر» گفت واجب است. ولی صحابه مخالفت کردند.

 آیا بعد از قتال، اموال اینها جزو غنائم جنگی است؟ یا نه؟ به فتوای «ابوبکر» غنائم جنگی است ولی به فتوای «عمر» نیست!

آیا زنان اینها جزء اسرای اسلامی هستند کما علیه «ابابکر» یا نیستند کما علیه «عمر»؟

چه کنیم ما؟ به کدام یک عمل کنیم؟

پیغمبر آمده فرموده: «عَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ مِنْ بَعْدِي»! و الآن این تعارض پیش آمده است. تکلیف مسلمانها چیست؟ به کدام عمل کنند؟

اینجا هم از مواردی است که قابل جمع نیست. یعنی این دو فتوا «مانعة الجمع» هستند.

مگر اینکه بگوئید، نصف اینها باید کشته شوند، نصف دیگر آزاد باشند! یا نصف مالشان را بگیرند به فتوای «ابوبکر»؛ و نصف دیگر را رها کنند به فتوای «عمر»! یا مثلاً نصف زنانشان را اسیر کنند و نصف دیگر را رها کنند!

آیا این تعارض بین دو سنت، با ادله تعارض روایات، قابل حل است؟

در تعارض بین دو روایت، مشکل این جاست که ما نمی دانیم کدام یک صادر شده است. اگر ما یقین داشته باشیم که یک روایت قطعی الصدور است، دیگر سراغ روایت بعدی نمی رویم. ولی در تعارض سنت ابوبکر و سنت عمر، هر دو قطعی الصدور است.

اضافه بر این که در اینجا، مسئله «قتل نفس» مطرح است. بحث حکمی از احکام الهی که نیست، بحث نماز و روزه نیست، که ما بگوئیم شریعت، شریعت سمحه و سهله است.

ما می خواهیم طبق فتوای آقای ابوبکر این آقا را بکشیم و طبق فتوای آقای عمر نکشیم! زنان اینها را اسیر بکنیم یا نکنیم؟ در اینجا بحث جان و مال و عرض مردم است. شارع مقدس در اینگونه موارد حساس است.

اضافه بر اینکه در اینجا، بحث «حدیث» نیست که با ادله تعارض حل بشود، بلکه بحث «سیره» است. بحث عمل خارجی است.

شارع به تعبیر این روایت، عمل خارجی «ابوبکر» و «عمر» را برای من سنت کرده است!

تعارض این دو سنت را ما چگونه حل کنیم؟ آیا قتل مسلمین سنت اسلامی است؟ یا رها کردنشان؟ و این فراتر از تعارض دو روایت است.

آیا صلح «امام حسن» و جنگ «امام حسین» تعارض دو سنت نیست؟

در اینجا متعلق فعل دو امام، متفاوت است. صلح امام حسن با معاویه بوده است. و جنگ امام حسین با یزید. و این دو مقوله است. متعلق صلح امام حسن، معاویه است. و متعلق قیام امام حسین، یزید است.

اضافه بر این که، موقعیت و شرایط زمانی هر دو امام، متفاوت بود. شرایط زمانی امام حسن به گونه ای بود که اگر امام حسین هم جای او بود همین کار را می کرد. همچنین شرایط و موقعیت امام حسین، که اگر امام حسن جای ایشان بود با یزید جنگ می کرد.

تعارضات بین «سنت ابوبکر» و «سنت عمر» در نماز تراویح

یکی دیگر از تعارضات سنت خلیفه اول با سنت خلیفه دوم، «نماز تراویح» است. به نقل منابع اهل سنت، نماز تراویح در زمان خلافت «ابوبکر» خوانده نشده، ولی «عمر» در نیمه دوم خلافت خود، نماز جماعت تراویح را تأسیس کرده است:

«عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَبْدٍ القَارِيِّ، أَنَّهُ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ عُمَرَ بْنِ الخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، لَيْلَةً فِي رَمَضَانَ إِلَى المَسْجِدِ، فَإِذَا النَّاسُ أَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ، يُصَلِّي الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ، وَيُصَلِّي الرَّجُلُ فَيُصَلِّي بِصَلاَتِهِ الرَّهْطُ، فَقَالَ عُمَرُ: إِنِّي أَرَى لَوْ جَمَعْتُ هَؤُلاَءِ عَلَى قَارِئٍ وَاحِدٍ، لَكَانَ أَمْثَلَ ثُمَّ عَزَمَ، فَجَمَعَهُمْ عَلَى أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ، ثُمَّ خَرَجْتُ مَعَهُ لَيْلَةً أُخْرَى، وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلاَةِ قَارِئِهِمْ، قَالَ عُمَرُ: «نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

عبدالرحمن میگوید: در یکی از شبهای ماه رمضان با عمربن خطاب وارد مسجد شدیم. مردم در مسجد پراکنده و متفرق بودند، بعضی ها فرادی نماز می خواندند؛ و بعضی ها هم سه چهار نفره پشت سر یک نفر نماز جماعت می خواندند. عمر گفت: اگر اینها را مجتمع می کردم به یک امام جماعت بهتر و زیباتر بود؛ سپس تصمیمش را گرفت و ابی بن کعب را امام آنها قرار داد. شبی دیگر به همراه عمر وارد مسجد شدم و دیدم مردم پشت سر ابی بن کعب به جماعت ایستاده اند. در این هنگام عمر گفت: این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010 باب فضل من قام رمضان

آقای «عمر» در این جا تصریح می کند که «إِنِّي أَرَى...»  یعنی نماز تراویح بر اساس نظر من است. نه نظر اسلام و حکم خداوند و سنت نبی مکرم.

عصبانیت رسول اکرم از «نماز تراویح»

طبق نقل منابع معتبر اهل سنت، پیغمبر فقط یک شب نماز تراویح را خواند، آنهم فرادی، ولی عده ای به ایشان اقتدا کردند. حضرت چون دید که مردم به ایشان اقتدا کردند، ناراحت شد و از فردا شب به مسجد نیامد.

  این روایت را «بخاری» در صحیح خودش نقل می کند:

«فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُصَلِّي فِيهَا، فَتَتَبَّعَ إِلَيْهِ رِجَالٌ وَجَاءُوا يُصَلُّونَ بِصَلاَتِهِ، ثُمَّ جَاءُوا لَيْلَةً فَحَضَرُوا، وَأَبْطَأَ رَسُولُ اللَّهِ عَنْهُمْ فَلَمْ يَخْرُجْ إِلَيْهِمْ، فَرَفَعُوا أَصْوَاتَهُمْ وَحَصَبُوا البَابَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُغْضَبًا، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ: «مَا زَالَ بِكُمْ صَنِيعُكُمْ حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَيُكْتَبُ عَلَيْكُمْ، فَعَلَيْكُمْ بِالصَّلاَةِ فِي بُيُوتِكُمْ، فَإِنَّ خَيْرَ صَلاَةِ المَرْءِ فِي بَيْتِهِ إِلَّا الصَّلاَةَ المَكْتُوبَةَ»

شبی پیغمبر اکرم آمد به مسجد و مشغول نماز نافله شد. در این هنگام عده ای از مردم آمدند و به نماز نافله پیغمبر اقتدا کردند. فردا شب دوباره در مسجد حاضر شدند ولی پیغمبر دیر کرد و به مسجد نیامد. مردم به درب خانه پیغمبر رفتند و درب خانه پیغمبر را زدند و با صدای بلند ایشان را صدا زدند. در این حال پیغمبر در حالی که غضبناک بود از خانه خارج شد و به مردم فرمود: این چه کاری است که شما انجام می دهید؟ من گمان می کنم این نماز تراویح بر شما واجب بشود. شما باید نماز نافله را در خانه بخوانید. همانا بهترین نماز انسان نمازی است که در خانه خوانده می شود. مگر نماز واجب.

صحیح بخاری ج 5 ص 2266 باب ما یجوز من الغضب ح 5762

سه نکته اساسی در روایت عصبانیت رسول اکرم از «نماز تراویح»

در مورد این روایت سه نکته اساسی وجود دارد:

اولاً: لحن روایت، لحن صحیحی نیست. پیغمبر در اثر اصرار مردم می گوید: «من گمان می کنم این نماز تراویح بر شما واجب بشود». و این لحن روایت، لحن صحیحی نیست.

زیرا شیعه و سنی معتقد هستند که احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد است نه تابع خواست مردم.

بحث اینجا، بحث حکومتی نیست که نظر مردم را بپرسند و بر طبق نظر مردم عمل کنند. بلکه اینجا بحث واجب و حرام الهی است.

بحث واجب و محرم در شریعت اسلام، تابع مصلحت است. اگر در یک عملی مصلحتی باشد، شارع مقدس واجب می کند. چه مردم بخواهند و چه نخواهند. و اگر چنانچه مصلحتی نباشد، واجب نمی کند. چه مردم بخواهند و چه نخواهند.

ثانیاً: طبق این روایت، پیغمبر از اقامه «نماز تراویح» به جماعت، منع می کند. و می فرماید: فَعَلَيْكُمْ بِالصَّلاَةِ فِي بُيُوتِكُمْ. و این دستور صریح پیغمبر است. ولی ما می بینیم که خلیفه دوم مردم را تحریک به اقامه این نماز در مسجد می کند و امام جماعت هم برایش نصب می کند. و این عمل آقای عمر، کاملاً خلاف دستور نبی مکرم است.                                                       

«بخاری» هم این نظر را تأیید می کند و نقل می کند که:

«فَتُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَالأَمْرُ عَلَى ذَلِكَ، ثُمَّ كَانَ الأَمْرُ عَلَى ذَلِكَ فِي خِلاَفَةِ أَبِي بَكْرٍ، وَصَدْرًا مِنْ خِلاَفَةِ عُمَرَ»

رسول اکرم از دنیا رفت و قضیه نماز تراویح به همین شکل بود [یعنی به جماعت خوانده نمی شد] و در خلافت ابوبکر هم همین گونه بود و  ابتدای خلافت عمر هم این گونه بود.

صحیح بخاری ج2 ص 707 كِتَابُ صَلاَةِ التَّرَاوِيحِ بَابُ فَضْلِ مَنْ قَامَ رَمَضَانَ ح 1905

«بخاری» در ذیل روایت و در معنی (الأمر على ذلك) می گوید:

استمر الحال على ترك الجماعة في قيام رمضان

نماز جماعت تراویح در شب های ماه رمضان همچنان خوانده نمی شد.

ثالثاً: در این روایت، «اضطراب» وجود دارد. زیرا در روایت فوق خواندیم که می گوید پیغمبر فقط یک شب آمد مسجد و این نماز را خواند. آنهم فرادی. بعدش هم به صورت صریح از اقامه آن منع کرد.

در برخی روایات دیگر هست که ایشان دو شب آمد و شب سوم منع کرد و علتش را هم این گونه فرمود که:

«خَشِيتُ أَنْ تُفْرَضَ عَلَيْكُمْ»

ترسیدم نماز نافله ماه رمضان بر شما واجب بشود!

صحیح بخاری ج1 ص 380 ح 1077؛ صحیح مسلم ج 1 ص 524 ح 761

خب سؤال اینجاست که این نماز تراویح مصلحت دارد یا ندارد؟ اگر مصلحت دارد، خشیت پیغمبر دیگر مفهومی ندارد. و اگر مصلحت ندارد، نبی مکرم نباید اصلاً دغدغه داشته باشد.

در روایت دیگر دارد که پیغمبر سه شب آمد و نماز تراویح را خواند:

«فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الرَّابِعَةُ عَجَزَ المَسْجِدُ عَنْ أَهْلِهِ»

وقتی شب چهارم شد، مسجد گنجایش مردم را نداشت.

صحیح بخاری ج 1 ص 313 ح 882؛ صحیح مسلم ج صحیح مسلم ج 1 ص 524 ح 761

پشت پرده تزلزل در تعداد روزهای نماز تراویح

خب این مسئله که امر ذات تشکیک نیست! یک امر اعتباری که نیست. بلکه یک امر خارجی است. آیا پیغمبر یک شب از منزل آمده بیرون برای نماز تراویح، یا دو شب، یا سه شب؟

اصلاً نحوه این روایات که «بخاری» آورده است، تزلزل این روایات قرینه است بر اینکه واقعیت چیز دیگری بوده است.

قدر متیقن این روایات، این است که یک شب را نبی مکرم آمده مسجد و نماز را خوانده؛ ولی دو شب و سه شب، بعدها اضافه شده است تا اینکه بتوانند زمینه سازی کنند برای تثبیت عمل خلیفه دوم.

می گویند پیغمبر نماز تراویح را ادامه نداد زیرا فرمود:

«لَكِنِّي خَشِيتُ أَنْ تُفْرَضَ عَلَيْكُمْ، فَتَعْجِزُوا عَنْهَا»

ترسیدم نماز نافله ماه رمضان بر شما واجب بشود و شما از اقامه آن عاجز شوید.

صحیح بخاری ج 1 ص 313 ح 882؛ صحیح مسلم ج صحیح مسلم ج 1 ص 524 ح 761

آیا خلیفه دوم که این نماز را ادامه داد، مثل پیغمبر از اقامه آن ترس و خشیت نداشت؟

آیا الآن که 1400 سال است مردم اهل سنت این نماز را می خوانند، خسته شدند و عاجز شدند؟ یا اینکه با لذت و عشق، این نماز را در شب های ماه رمضان اقامه می کنند؟

آیا باید بگوئیم که نستجیر بالله نگاه پیغمبر و نظر پیغمبر اشتباه بوده و درست نبوده و نظر و نگاه «عمر» درست بوده است؟

نگاه ویژه اهل سنت به شخصیت «عمربن خطاب»

البته این نگاه آقایان، نسبت به شخصیت آقای «عمر»، بی سابقه نیست. مثل اینکه می گویند پیغمبر گفته: بعضی وقتها که «وحی» بر من دیر می آید، می ترسم که جبرئیل رفته و وحی را بر «عمربن خطاب» نازل کرده است!!

یا اینکه پیغمبر گفته:

«لَوْ كَانَ بَعْدِى نَبِىٌّ لَكَانَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ!»

اگر بعد از من پیغمبری می‌آمد آن کس عمر پسر خطاب بود.

سنن ترمذی ج 5 ص 619 ح 3686

آیا این تعابیر نشانگر این نیست که کار خلیفه دوم در تأسیس نماز تراویح، پیش خداوند محکمتر بوده است. و حدثیات و پیش بینی های او از رسول اکرم، بیشتر بوده است!؟

والسلام علیکم و رحمة الله

 

 

 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English