2018 September 23 - يکشنبه 01 مهر 1397
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (1)
کد مطلب: ٧١١١ تاریخ انتشار: ١٦ دي ١٣٩٣ - ١١:١٤ تعداد بازدید: 3227
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (1)

جلسه سی و هفتم 16/ 1393/10

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه سی و هفتم  16/ 1393/10

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین:نظر فقهای اهل سنت در مورد تقسیم بندی «بدعت» (1)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله

و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله

و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.

در جلسات گذشته، بحث «سنت» در لغت، اصطلاح، آیات قرآن، در لسان معصومین و دیدگاه فقهاء را بیان کردیم. دیروز هم عبارتی را از مرحوم مظفر درباره معنی واژه سنت آوردیم که بحق، عبارت تام و کاملی بود.

بعد از این که به تناسبی، چندین جلسه درباره واژه «سنت» بحث کردیم بر می گردیم به بحث قبلی خودمان که بحث «بدعت» بود.

در گذشته (جلسه سی و دوم 8/10/93) واژه «بدعت» را در لغت و اصطلاح، معنا کردیم. و نظر فقهاء و بزرگانشان را هم آوردیم.

مخصوصاً «ابن حجر» که گفت:

« الْبِدْعَةُ أَصْلُهَا مَا أُحْدِثَ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ سَابِقٍ وَ تُطْلَقُ فِي الشَّرْعِ فِي مُقَابِلِ السُّنَّةِ»

اصل بدعت، آن چیزی است که بدون داشتن نمونه سابق ایجاد شده باشد. و در شرع اسلام «بدعت» در مقابل «سنت» اطلاق می شود.

فتح الباری ج4 ص 253

معانی دیگری را هم که فقهاء آورده بودند؛ عمدتاً واژه «بدعت» را در مقابل واژه «سنت» قرار داده بودند.

بحثی که مطرح است این است که این آقایان، معنایی را که از «بدعت» در لغت و اصطلاح کرده بودند، به خاطر کاری که خلیفه دوم انجام داد و گفت:

«نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010

اینها آمدند «بدعت» را تقسیم کردند به «بدعت حسنه» و «بدعت سیئه». حتی بعضی از آقایان آمدند بدعت را به احکام خمسه تقسیم بندی کردند. و این خیلی عجیب است.

«قسطلاني» که یکی از شارحین صحیح بخاری است، در یک اقدام جالب، «بدعت» را به پنج قسم تقسیم می کند!

سه شرح مهم کتاب «صحیح بخاری»

باید عرض کنم که بالای 30 شرح تا به حال بر «صحیح بخاری» نوشته شده است ولی آنچه معروف و مشهور است این سه شرح مفصل است:

1- «فتح الباری فی شرح صحیح البخاری» نوشته «ابن حجر» متوفی 852 قمری.

2- «عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری» نوشته «بدرالدین عینی» متوفی 855 قمری.

3- «ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری» نوشته «قسطلانی» متوفی 923 قمری

از میان این شرح ها، معتبرترین شرح صحیح بخاری، در میان اهل سنت، شرح «ابن حجر» است. و برای شرح «ابن حجر» تکیه زیادی دارند.

بعد از او شرح «بدرالدین عینی» را قبول دارند ولی برای «ارشاد الساری قسطلانی»، خیلی زیاد احترامی ندارند.

شعار شبکه های وهابی

آقایان اهل سنت، روی کتاب «صحیح بخاری» خیلی حساس اند و وسواس دارند. و حتی جرأت رد و خدشه در احادیث صحیح بخاری را ندارند.

به طوری که شعار شبکه های ماهواره ای وهابی این است که اگر کسی صحیح بخاری را قبول نداشته باشد، سنی نیست!

علت احترام زیاد اهل سنت به «صحیح بخاری»

بعد از نبی مکرم نقل حدیث ممنوع شد. احادیث پیغمبر را آتش زدند. ناقلین روایات را کتک زدند و زندانی کردند. نقل روایت جرم محسوب می شد.

تا اینکه حدود 120 سال از رحلت پیغمبر گذشت و حاکمان آن زمان دستور دادند که روایات نوشته شود. وقتی دستور نگارش حدیث داده شد، هر کسی که از راه می رسید شروع کرد به نوشتن کتاب حدیث.

روایات دروغ و ضعیف به قدری زیاد شد که یکی از این علمای اهل سنت می گوید: حدیث صحیح در میان این روایات ما، مثل یک موی سفید است در یک گاو سیاه رنگ! یعنی به سختی و به ندرت روایت صحیح می شد پیدا کرد.

در این میان «بخاری» آمد و روایاتی که به نظرش صحیح بود را جمع کرد. خودش هم می گوید: من این کتاب را – که با حذف مکررات، حدود 2700 روایت دارد- از 600 هزار روایت انتخاب کردم. هر روایتی را هم که نوشتم اول استخاره کردم، بعد دو رکعت نماز خواندم، اگر به دلم افتاد که این روایت صحیح است، آن را نوشتم.

البته «بخاری» خودش می گوید من 100هزار حدیث صحیح حفظ هستم و 100هزار حدیث ضعیف. ایشان از این 100هزار حدیث صحیح که حفظ بوده، فقط 2700 روایت را در این کتابش آورده است. و این جای سؤال دارد.

با توجه به این قضایا و همچنین حمایت حکومت های وقت از «صحیح بخاری» به علت حذف روایات فضائل اهلبیت از این کتاب؛ این کتاب مورد حمایت قرار گرفت.

حمایت حکومت وقت از یک کتاب حدیثی، در حالی بود که قبل از «صحیح بخاری» کتابهای روایی دیگری نوشته شده بود مثل «مصنف ابن ابی شیبه» متوفی 235 قمری و استاد بخاری، «مصنف عبدالرزاق صنعانی» متوفی 215 قمری.

ولی اشکال کار این کتابها که باعث شد مورد حمایت قرار نگیرند، این بود که اینها فضائل اهلبیت را در کتاب های خودشان آورده بودند. احادیث دال بر امامت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را آورده بودند.

و همچنین یکسری از مطاعن خلفا را نیز مطرح کرده بودند که خوشایند اهل سنت و حکومتهای سنی نبود.

در این میان، «بخاری» آمد این کتاب را نوشت و فضائل اهلبیت را حذف کرد و همچنین مطاعن خلفاء را حذف کرد، لذا مورد حمایت حکومتها قرار گرفت. و علما هم به اجبار حکومتها، این کتاب را تلقی به صحیح کردند.

این کتاب، در یک شرایط خاصی نوشته شد. امام هادی (سلام الله علیه) زندانی هست. امام عسکری به همین شکل.

شما ببینید ما درباره مسئله «مهدویت» بیش از 3هزار روایت داریم. که حدود 3900 روایت را «آیه الله صافی» در کتاب «منتخب الأثر» آورده است.

سؤال این جاست که چرا از این 3هزار روایت، یک روایت در «صحیح بخاری» نیامده است؟  آیا از بین این همه روایت، یک روایت صحیح نبود که آقای «بخاری» نقل کند؟ یک روایت صحیح نبود که آقای «مسلم» نقل کند؟

سؤالی بی جواب از اهل سنت!

همین را شما از آقایان اهل سنت سؤال کنید. الآن یکی از ادلّه وهابیت، خصوصاً «ابن تیمیه» لیدر وهابی ها، در رد مسئله «مهدویت»، این است که می گویند احادیث مهدویت در صحیحین نیامده است! بعضی مواقع این جوجه وهابی ها می آیند روی خط  و می گویند چون فلان روایت در صحیحین نیست ما قبول نداریم!

ما یک سؤال خیلی پیش و پا افتاده از اینها می پرسیم. می پرسیم که نظر شما درباره حدیث «عشره مبشره» چیست؟ حدیث «عشره مبشره» در حقیقت از ضروریات عقاید اهل ست است. یعنی شما هیچ سنی را پیدا نمی کنید که این روایت را قبول نداشته باشد.

می گویند: قطعی است. و هیچ شکی در آن نیست.

می گوئیم: ولی این حدیث نه در «صحیح بخاری» آمده و نه در «صحیح مسلم»!

در اینجا معطل می مانند که چه بگویند.

لزوم مطالعه کتاب «سیری در صحیحن»

من توصیه می کنم که بعضی وقتها کتاب «سیری در صحیحن» نوشته آقای نجمی را ملاحظه بفرمایند. اگر دو سه بار این کتاب را مطالعه کنید نکات قشنگی را خواهید یافت. البته این کتاب ابتدا به صورت فارسی نوشته شد، بعداً به عربی ترجمه شد.

من توصیه می کنم که دوستان به هیچ وجه کتاب علمی فارسی نخوانند و در واقع مطالعه کتاب علمی فارسی را بر خودشان حرام کنند. زیرا کتب فارسی را ما زود می خوانیم و زود هم از ذهن ما بیرون می رود.

و همچنین برخی عبارات عربی در ترجمه فارسی جابجا می شود. و مترجم به سلیقه خودش ترجمه می کند. ولی اگر بی واسطه متن عربی را ببینید بهتر است و ماندگاری زبان عربی هم در ذهن بیشتر است.

البته در مورد این کتاب باید عرض کنم که بنده تمام مطالب این کتاب را قبول ندارم و معتقدم در بعضی جاها ایشان کمی تند رفته است. اعتقاد من این است که انسان با مخالف و دشمن خودش هم می خواهد حرف بزند باید انصاف را رعایت کند. اگر دشمن 50 درجه بدی دارد، آن را به 70 درجه نرسانیم. این خلاف انصاف است.

وقتی ما بیش حد واقعی، دشمن را کوبیدیم، شنونده مطالب ما، به دیگر مباحث ما هم، با دید تردید نگاه می کند.

برگردیم به بحث...

«بدعت» به پنج قسم، تقسیم می شود!

آقای «قسطلانی» که یکی از شارحین کتاب «صحیح بخاری» است؛ بعد از نقل کلام عمر که گفت:

«نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»

این بدعت خوبی است.

صحیح بخاری ج 3  ص 45  ح 2010

در یک اقدام عجیب، «بدعت» را به پنج قسم تقسیم می کند. و می گوید:

«و هي خمسة واجبة و مندوبة و محرمة و مكروهة و مباحة»

بدعت پنج قسم است: بدعت واجب، بدعت مستحب، بدعت حرام، بدعت مکروه و بدعت مباح.

ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ج3 ص 426

من نمی دانم این آقایان، در شب اول قبر، بابت این حرفهای خود، چه جوابی دادند. ما که خبر نداریم. ولی قیامت، با همه سختی ها و مصائبی که دارد، دیدن دادگاه احقاق حق امیرالمؤمنین تماشائی خواهد بود.

امثال آقای «ابن حجر» و «قسطلانی» و «ذهبی» و... که در حق امیرالمؤمنین ظلم کردند وقتی به پای میز محاکمه می آیند، چه جوابی خواهند داد؟ یا بابت دفاعی که از بعضی ها کردند و آمدند شریعت را بازیچه قرار دادند، چه جوابی می خواهند بدهند؟

دفاع از شریعت اسلام یا دفاع از رفتار «عمر»

آقای «قسطلانی» می آید و از خلیفه دوم به خاطر بدعت نماز تراویح دفاع می کند در حالی که پیغمبر فرمود:

«كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَكُلَّ ضَلَالَةٍ فِي النَّارِ»

تمام بدعتها گمراهی است و نتیجه تمام گمراهی ها آتش جهنم است.

صحیح مسلم ج 2 ص 592  ح 867؛ سنن کبری نسائی ج1 ص 550 ح 1786

تمام فقهاء نوشته اند در الفاظی که کلمه «کل» و امثال این بیاید، مانع از تخصیص است. یعنی کلمه «کل» سدی ایجاد می کند که هیچگونه تخصیصی بر پیکره جمله نمی خورد. لذا پیغمبر به جای اینکه بفرماید: «البدعة ضلالة»؛ فرمود: «كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ».

ولی آقای قسطلانی می گوید:

«و حديث "كل بدعة ضلالة" من العام المخصوص، و قد رغب فيها عمر بقوله: نعم البدعة و... قيام رمضان ليس بدعة لأنه -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- قال: "اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر و عمر" و إذا أجمع الصحابة مع عمر على ذلك زال عنه اسم البدعة.»

حدیث "كل بدعة ضلالة" از عموماتی است که تخصیص خورده است. و عمر با جمله نعم البدعه تخصیص خوردن عام را در نظر داشته است... نماز تراویح در ماه رمضان بدعت نیست زیرا پیغمبر فرمود: بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا کنید. و وقتی تمام صحابه با عمر همراهی کردند در اقامه نماز تراویح، اسم بدعه از نماز تراویح زائل می شود.

ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری ج3 ص 426

جناب «عمر» درباره نماز تراویح می گوید: «نِعْمَ البِدْعَةُ هَذِهِ»! ولی آقای «قسطلانی» می گوید: «قيام رمضان ليس بدعة»! و این هم از عجائب است.

بررسی حدیث «اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر و عمر»

حدیث «اقتدوا بالذين من بعدي أبي بكر و عمر» را هم که آقای «قسطلانی» به عنوان دلیل بدعت نبودن نماز تراویح می آورد؛ ما مفصّل جواب دادیم و رد کردیم و گفتیم که این روایت، هیچ ارزش روائی ندارد.

این حدیث را «مسنداحمد» دارد، «مستدرک علی الصحیحین» دارد، «سنن ترمزی» دارد، و «سنن کبری بیهقی» هم دارد. ولی عمده مصدرش، همان «مسند احمد» است که تمام و کمال پنبه این روایت را زدیم و ثابت کردیم که این روایت جعلی است. نظر بزرگان اهل سنت را هم مفصل آورده ایم مثلاً «مناوی» می گوید: ابوحاتم رازی و بزار و ابن حزم گفته این روایت صحیح نیست. «ترمزی» این روایت را تضعیف کرده است.

«عقیلی» می گوید:

«حَدِيثٌ مُنْكَرٌ لَا أَصْلَ لَهُ»

این حدیث مخالف روایت مشهور است و هیچ اساسی ندارد.

ضعفاء عقیلی ج 4 ص 94

«ذهبی» از ابوبکر نقاش نقل می کند که:

«وقال أبو بكر النقاش: و هو واه»

ابوبکر نقاش گفته است که این روایت در نهایت ضعف است.

میزان الإعتدال ج1 ص 286

عبارت «واه» یعنی ضَعیفٌ بالشِّده.

«ابن حزم اندلسی» می گوید:

«وَ لَو أننا نستجيز التَّدْلِيس وَ الْأَمر الَّذِي لَو ظفر بِهِ خصومنا طاروا بِهِ فَرحا أَو ابلسوا أسفا لاحتججنا بِمَا روى اقتَدَوْا باللذين من بعدِي أبي بكر وَ عمر وَلكنه لم يَصح و يعيذنا الله من الِاحْتِجَاج بِمَا لَا يَصح»

اگر ما تدلیس را جایز می دانستیم و امری را که اگر دشمنان ما به آن دسترسی پیدا می کردند از خوشحالی پرواز می کردند، حتماً به روایت «اقتَدَوْا باللذين من بعدِي أبي بكر وَ عمر» احتجاج می کردیم. ولی این روایت صحیح نیست و ما به خدا پناه می بریم از اینکه به روایتی که صحیح نیست، احتجاج کنیم.

الفصل فی الملل ج4 ص 88

«ذهبی» هم می گوید:

« أحمد بن صليح عن ذي النون المصري، عن مالك، عن نافع، عن ابن عمر بحديث: اقتدوا باللذين من بعدى و هذا غلط، و أحمد لا يعتمد عليه»

احمد بن صلیح روایت «اقتدوا باللذين من بعدى» را نقل کرده است و این روایت نادرست و اشتباه است. و به شخص احمد اعتمادی نیست.

میزان الإعتدال ج1 ص 242

البانی هم این روایت را تضعیف کرده است.

شاید کمتر روایتی باشد که اینچنین شخصیت های اهل سنت بیایند و بگویند این حدیث ضعیف است. البته «حاکم نیشابوری» در «مستدرک»، این روایت را تصحیح کرده است. و این دردی است. زیرا که ایشان وقتی می آید احادیث مربوط به امیرالمؤمنین را تصحیح می کند، آقایان هزار و یک اشکال می آورند. ولی در اینجا حرفی نمی زنند.

برگردیم به بحث...

صحبت در رابطه با تقسیم بندی «بدعت» بود که کلام عجیب «قسطلانی» در تقسیم بدعت به احکام خمسه را بیان کردیم.

دفاع «ابن حجر» از خلیفه دوم

«ابن حجر» هم از جناب «شافعی» نقل می کند:

«قَالَ الشَّافِعِيُّ الْبِدْعَةُ بِدْعَتَانِ مَحْمُودَةٌ وَ مَذْمُومَةٌ فَمَا وَافَقَ السُّنَّةَ فَهُوَ مَحْمُودٌ وَ مَا خَالَفَهَا فَهُوَ مَذْمُومٌ»

شافعی گفته است که بدعت دو گونه است: بدعت پسندیده و بدعت ناپسند. هر بدعتی که موافق سنت باشد، بدعت پسندیده است و هر بدعتی که مخالف سنت باشد، بدعت ناپسند است.

فتح الباری ج 13 ص 253

این کلام آقای شافعی در حالی است که اگر بدعتی با سنت موافقت کرد، دیگر بدعت نیست بلکه سنت است. طبق آن تعریفی که خود علمای اهل سنت از بدعت و سنت داشتند. گفتند بدعت آن است که ما نتوانیم از شرع، چه عبارت صریح باشد و چه از عمومات موجود، و یا از اطلاقات، نتوانیم استفاده کنیم. ولی اگر ما بتوانیم از یکی از این موارد استفاده کنیم دیگر بدعت نیست بلکه سنت است.

به عنوان نمونه، ما استفاده از تسلیحات روز نظامی را که زمان پیغمبر و صحابه نبوده، بلکه شمشیر و زره و اسب و...بوده و الآن توپ و تانک و مسلسل آمده، و ما هم استفاده از اینها را جایز می دانیم، از عموم آیه شریفه استفاده کردیم که فرمود:

«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة»

برای مقابله با دشمنان هر چه در توان دارید از نیرو آماده سازید.

سوره أنفال آیه60

آقای «ابن حجر» در ادامه تقسیم «بدعت»، به بدعت محموده و مذمومه می گوید:

«الْمُحْدَثَاتُ ضَرْبَانِ مَا أُحْدِثُ يُخَالِفُ كِتَابًا أَوْ سُنَّةً أَوْ أَثَرًا أَوْ إِجْمَاعًا فَهَذِهِ بِدْعَةُ الضَّلَالِ وَمَا أُحْدِثُ مِنَ الْخَيْرِ لَا يُخَالِفُ شَيْئًا مِنْ ذَلِكَ فَهَذِهِ مُحْدَثَةٌ غَيْرُ مَذْمُومَةٍ»

چیزهای جدیدی که در دین ایجاد می شود بر دو قسم است: قسمی مخالف کتاب و سنت پیامبر و کلام صحابه و اجماع است و این بدعت گمراهی است. و قسمی که از امور خیر ایجاد می شود که مخالف کتاب و سنت و اجماع نیست و این موارد جدید ایجاد شده در دین مورد مذمت نیست.

فتح الباری ج 13 ص 253

متأسفانه آنچه که مشاهده می شود دخالت اعتقادات در بیان مراد از یک لغت است.

پیغمبراکرم صریحاً و به طور مطلق می فرماید:

«كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَكُلَّ ضَلَالَةٍ فِي النَّارِ»

تمام بدعتها گمراهی است و نتیجه تمام گمراهی ها آتش جهنم است.

صحیح مسلم ج 2 ص 592  ح 867؛ سنن کبری نسائی ج1 ص 550 ح 1786

ولی این آقای «ابن حجر» می آید می گوید ما «بدعت محموده» داریم و «بدعت مذمومه»!
یا «قسطلانی» می گوید ما پنج نوع بدعت داریم!

چیزی که در سابق از «لسان العرب» نوشته «ابن منظور» هم آوردیم و مفصل هم بحث کردیم و شما دیدید که ایشان در معنای لغت «بدعت»، به جهت دفاع از خلیفه دوم، یک صفحه و نیم درباره لغت «بدعت»، بحث می کند.

اسم کتاب «لسان العرب» است. یعنی معنی لغت در عرف زبان مردم عرب چیست؟ معنای لغت «بدعت» هم کاملاً مشخص است. یعنی آنچه در دین نیست و اضافه شده. «بدعت» در مقابل «سنت» است. ولی به خاطر توجیه رفتار آقای «عمر» در ایجاد بدعت نماز تراویح؛ آقای «ابن منظور» و یا «زبیدی» در «تاج العروس» و یا «جوهری» در «صحاح اللغه»؛ این تعصبات اجازه به این آقایان نمی دهد تا بیایند واقعیات را مطرح کنند.

والسلام علیکم و رحمة الله  



 

 





Share
1 | مجیب الله | , استرالیا | ٢٢:٢٨ - ٢٤ آذر ١٣٩٥ |
سلام علیکم ورحمت الله وبرکاته وبعد؛ حدیث 2010 در جلد 3 نه بلکه در جلد 7 صحیح الخاری است و راجع به تعرف اشخاص است واصلا در مورد بدعت چیزی نگفته، بنابرین اگر مدارک تان با آدرس دقیق ارایه نگردد فاقد اعتبار، دروغ وتهمت است. تشکر

پاسخ:
با سلام
دوست گرامی
شماره روایات در صحیح بخاری طبق چاپهای گوناگون فرق دارد ، روایت نعم البدعه در برخی چاپها همان شماره 2010 و در برخی دیگر 1906 می باشد
2010 - وَعَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عُرْوَةَ ..... قَالَ عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هَذِهِ ، وَالَّتِى يَنَامُونَ عَنْهَا أَفْضَلُ مِنَ الَّتِى يَقُومُونَ . يُرِيدُ آخِرَ اللَّيْلِ ، وَكَانَ النَّاسُ يَقُومُونَ أَوَّلَهُ .
در برخی دیگر چنین است
1906 وَعَنْ بن شِهَابٍ عن عُرْوَةَ بن الزُّبَيْرِ عن عبد الرحمن بن عَبْدٍ القارىء أَنَّهُ قال خَرَجْتُ مع عُمَرَ بن الْخَطَّابِ رضي الله عنه لَيْلَةً في رَمَضَانَ إلى الْمَسْجِدِ فإذا الناس أَوْزَاعٌ مُتَفَرِّقُونَ يُصَلِّي الرَّجُلُ لِنَفْسِهِ وَيُصَلِّي الرَّجُلُ فَيُصَلِّي بِصَلَاتِهِ الرَّهْطُ فقال عُمَرُ إني أَرَى لو جَمَعْتُ هَؤُلَاءِ على قَارِئٍ وَاحِدٍ لَكَانَ أَمْثَلَ ثُمَّ عَزَمَ فَجَمَعَهُمْ على أُبَيِّ بن كَعْبٍ ثُمَّ خَرَجْتُ معه لَيْلَةً أُخْرَى وَالنَّاسُ يُصَلُّونَ بِصَلَاةِ قَارِئِهِمْ قال عُمَرُ نِعْمَ الْبِدْعَةُ هذه وَالَّتِي يَنَامُونَ عنها أَفْضَلُ من التي يَقُومُونَ يُرِيدُ آخِرَ اللَّيْلِ وكان الناس يَقُومُونَ أَوَّلَهُ
صحيح البخاري  ج 2   ص 707
لذا صحیح بخاری بیش از 100 نوع چاپ دارد، که ممکن است در هر چاپی شماره روایات فرق داشته باشد پس مشکل در آدرس دادن ما نیست!
موفق باشید
گروه پاسخ به شبهات
   
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English