2018 November 19 - دوشنبه 28 آبان 1397
بدعت از دیدگاه فریقین: سابقه تکفیر و قتل در اسلام
کد مطلب: ٧٠٩٧ تاریخ انتشار: ٠٦ دي ١٣٩٣ - ١٩:١٤ تعداد بازدید: 1786
خارج فقه مقارن » بدعت از دیدگاه فریقین
بدعت از دیدگاه فریقین: سابقه تکفیر و قتل در اسلام

جلسه سی ام 06/ 1393/10

 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم

 

 جلسه سی ام  06/ 1393/10

موضوع درس: بدعت از دیدگاه فریقین: سابقه تکفیر و قتل در اسلام

 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
 
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله والصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداء هم اعداء الله الی یوم لقاء الله.
 
 
 

در رابطه با سابقه تکفیر و قتل در اسلام، سابقاً مطالبی خدمت دوستان مطرح شد و ما مقداری توضیح دادیم. و امروز یک فهرستی از این مسئله را خدمت شما تقدیم می کنم.

 

فراخوان مقاله

تقاضای ما از دوستان این است که، با فهرستی که امروز از سابقه تکفیر و قتل در اسلام، خدمتشان تقدیم می کنیم، یک مقاله بیست و پنج، سی صفحه ای بنویسند.

موضوع سابقه تکفیر، جایش خالی است. در سایت های علمی هم اگر بگردید، من چنین موضوعی را ندیدم. حتی در کنگره بین المللی تکفیر، مقالاتی که ارسال شده بود، من ندیدم محققی بیاید و سابقه تکفیر و قتل در اسلام را بررسی کند.

البته این موضوع کمی چالش برانگیز هم هست. چرا که با بررسی این موضوع، خیلی ها زیر سؤال می روند و به صلاح بعضی ها هم نیست، که این اشخاص زیر سؤال بروند

ولی ما بحث مان علمی است و کاری با مقدسات اهل سنت و یا اعتقادات دیگران نداریم.

ما هدفمان این است که ببینیم تکفیر و قتلی که امروز بلای جان بشریت – نه فقط مسلمین- شده است، اصل و ریشه اش به کجا بر می گردد. به قول معروف، ما می خواهیم پیشینه کیفری تکفیر، آشکار و هویدا بشود.

دوستان محبت کنند یک مقاله خوب و علمی بنویسند و ما هم به سه نفر از دوستان، هدایایی تقدیم خواهیم کرد.

سرنخ هایی از سابقه تکفیر و قتل در اسلام

ما امروز سرنخ هایی را از سابقه تکفیر و قتل در اسلام، بیان می کنیم، تا مسیر دوستان برای نگارش مقاله، هموارتر شود.

1-    تهدید به قتل، توسط «ابوبکر»:

بعد از رحلت نبی مکرم، ابوبکر برای استحکام حکومت خود، عده زیادی را تهدید به قتل کرد و حتی در بسیاری از این موارد، این تهدید خود را عملی هم کرد.

 

1-     تهدید به قتل امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)

بعد از رحلت نبی مکرم و در جریان بیعت گرفتن برای ابوبکر، ابوبکر رفت بالای منبر برای سخنرانی کردن، نگاه به جمعیت کرد، امیرالمؤمنین را ندید. پرسید علی

کجاست؟ عده ای از انصار رفتند و امیرالمؤمنین را آوردند مسجد. ابوبکر برگشت به امیرالمؤمنین گفت:

عَمِّ رَسُولِ اللهِ أَرَدْتَ أَنْ تَشُقَّ عَصَا الْمُسْلِمِينَ؟

ای پسرعموی پیغمبر، آیا تو می خواهی عصای مسلمین را بشکنی؟

سنن کبری بیهقی ج 8 ص 143

 

«شق عصای مسلمین» یک اصطلاحی بوده که در روایتی به پیغمبر منتسب می کنند که فرموده است:

«إذا خرج عليكم خارج يشق عصا المسلمين ويفرق جمعهم فاقتلوه، ما أستثني أحدا»

هر گاه یک نفر بر علیه شما خارج شد، و خواست عصای مسلمین را بشکند و بین مسلمین تفرقه ایجاد کند، او را بکشید. من هیچ کسی را استثناء نمی کنم.

 استیعاب ابن عبد البر ج 3 ص 960

 

این که «ابوبکر» به امیرالمؤمنین می گوید تو می خواهی عصای مسلمین را بشکنی؛ یعنی در حقیقت می گوید که ما مجاز می شویم طبق دستور پیغمبر، تو را بکشیم.

 

تهدید و قتل مانعین زکات:

«و الله لو منعوني عقالا، كانوا يؤدونه إلى رسول الله صلى الله عليه وسلم لقاتلتهم عليه»

به خدا قسم اگر کسی عقالی از زکات را که به پیغمبر پرداخت می کرده به من پرداخت نکند، با آنها خواهم جنگید.

 الدرر السنیه فی الأجوبة النجدیة ج1 ص 292

 

در جای دیگر می گوید:

«والله لأقاتلنّ من فرق بين الصلاة والزكاة »

به خدا قسم با کسی که بین نماز و زکات جدایی ایجاد کند (نماز بخواند ولی زکات ندهد) خواهم جنگید.

صحیح بخاری ج2 ص 507 ح 1335

 

2-    تهدید به قتل، توسط «عمربن خطاب»:

موارد متعددی پیش آمده که خلیفه دوم، اشخاصی را چه در حضور نبی مکرم، و چه در جاهای دیگر، تهدید به قتل کرده است.

 

1-     تهدید به قتل «عبدالله بن ابی»:

« فَقَالَ عُمَرُ: أَلاَ نَقْتُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الخَبِيثَ؟ »

عمر گفت: یا رسول الله آیا این خبیث را نکشیم؟

صحیح بخاری ج3 ص 1296 ح 3330

 

در جای دیگر، نقل می کند که:

«فَقَامَ عُمَرُ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ: دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هَذَا المُنَافِقِ.»

عمر بلند شد و گفت یا رسول الله اجازه بده تا گردن این منافق را بزنم.

صحیح بخاری ج4 ص 1861 ح 4622

 

2-     تهدید به قتل «ذو الخویصره»:

«فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رضى الله عنه دَعْنِي يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَقْتُلَ هَذَا

الْمُنَافِقَ. »

عمر بن خطاب گفت: اجازه بده من گردن  این منافق را بزنم.

صحیح مسلم ج 2 ص 740 ح 1063

 

3-     تهدید به قتل «حاطِبِ بنِ أَبِي بَلتَعَةَ»:

«قَالَ عُمَرُ يَا رَسُولَ اللَّهِ دَعْنِي أَضْرِبْ عُنُقَ هَذَا الْمُنَافِقِ»

عمر گفت یا رسول الله اجازه بده من گردن این منافق را بزنم.

صحیح مسلم ج4 ص 1557 ح 4025

 

سؤالی که این جا مطرح می شود این است که چطور در میان آن همه صحابه، فقط «عمربن خطاب»، طرف مقابل را تهدید به قتل می کند؟ آیا این قضیه، مشکوک نیست؟ 

آیا هیچ کدام از صحابه حاضر، عرق دینی و مذهبی نداشتند؟

آیا هیچ کدام از صحابه حاضر شجاعت این کار نداشتند جز خلیفه دوم؟

اگر این قضیه حاکی از شجاعت خلیفه دوم باشد، چگونه است که در حدود هشتاد و چهار غزوه و جنگی که رسول اکرم داشتند، یک مورد سابقه کشتن دشمن از او ثابت نشده است؟ ما هر چه گشتیم موردی را پیدا نکردیم.

البته این داستان برای خلیفه اول هم ثابت است. ایشان هم در طول این جنگ های مسلمین یک نفر را نکشته است.

 

4-     آرزوی کشته شدن «سعد بن عباده»!

5-     «قَالَ قَائِلٌ قَتَلْتُمْ سَعْدًا، فَقَالَ عُمَرُ: قَتَلَهُ اللَّهُ! إِنَّهُ مُنَافِقٌ»

شخصی گفت: سعد را کشتید. عمر گفت: خدا او را بکشد. او منافق است!

تاریخ طبری ج2 ص 244

 

6-     تهدید به قتل قائلین به وفات نبی مکرم صلی الله علیه و آله:

«فَقُبِضَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ عُمَرُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: لَا أَسْمَعُ رَجُلًا يَقُولُ: مَاتَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , إِلَّا ضَرَبْتُهُ بِالسَّيْفِ»

پیغمبر که از دنیا رفت، عمر گفت: اگر بشنوم کسی بگوید رسول خدا از دنیا رفته است، گردنش را با شمشیر می زنم.

معجم کبیر طبرانی ج 7 ص 57؛ تمهید ابن عبدالبر ج 24 ص 398؛

الشمائل المحمدیه ترمزی ج1 ص 338

«هیثمی» در مجمع الزوائد می گوید این روایت صحیح است:

«رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ وَرِجَالُهُ ثِقَاتٌ»

مجمع الزوائد هیثمی ج 5 ص 183

«صالحی شامی» هم می گوید این روایت صحیح است:

سبل الهدى ج 11 ص 257

«بیهقی» هم در این زمینه نقل می کند:

 «وَقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ يَخْطُبُ النَّاسَ، وَيُوعِدُ مَنْ قَالَ قَدْ مَاتَ بِالْقَتْلِ وَالْقَطْعِ»

عمر بلند شد و برای مردم خطبه خواند و تهدید کرد به قتل و قطع دست و پای هر کسی که بگوید پیغمبر از دنیا رفته است.

دلائل النبوه بیهقی ج 7 ص 217

این آقایان، دیروز پیغمبر را متهم کردند به هذیان گوئی و گفتند:

«ان الرجل ليهجر؛ إِنَّ النَّبِيَّ غَلَبَهُ الوَجَعُ»

صحیح بخاری ج1 ص 54 ح 114؛ ج 4 ص 1612 ح 4169؛ ج6 ص 2680 ح 6932

بعد از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند:

«قَالَ عمر: من قَالَ إِن رَسُول اللَّهِ مَاتَ عَلَوْت رَأسه بسيفي هَذَا »

هر کس بگوید پیغمبر مرده است، با همین شمشیرم، سرش را به آسمان خواهم فرستاد.

المختصر فی اخبار البشر أبى الفداء ج 1 ص 107

7-     تهدید به قتل «امیرالمؤمنین علیه السلام»

در جریان بیعت گرفتن برای ابوبکر، «عمر»، به امیرالمؤمنین گفت: بیعت کن!

حضرت فرمود: اگر بیعت نکنم چه می شود؟ «عمر» گفت:

«إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك»

در این صورت به خدای احد و واحد قسم، گردنت را می زنیم.

الأمامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری ج1 ص 16

حال سؤال این است که آیا بیعت نکردن حکمش قتل است؟ آیا پیغمبر اکرم کسانی را که اسلام نیاوردند، را تهدید به قتل کرد؟ بیعت نکردن از اسلام نیاوردن که بالاتر نیست!؟

3-    اقدام به ترور «امیرالمؤمنین» توسط «خالد»

به خالد دستور دادند که حضرت امیر را در سر نماز ترور کند. به او گفتند همین که سلام نمازجماعت داده شد، گردن «علی» را بزن. امام جماعت، دید اوضاع مناسب نیست و تازه سر و صدای جنگ با «اصحاب رده» خوابیده است. و ممکن است با کشته شدن علی، جنگ با «بنی هاشم» شروع شود و این برای حکومت نو پای خلیفه، اصلاً مناسب نیست. لذا قبل از این که سلام نماز را بگوید گفت:

« ياخالد لاتفعل ما أمرتك السلام عليكم ورحمة الله وبركاته»

ای خالد! آن چه که به تو دستور داده بودم را انجام نده.

علل الشرایع شیخ صدوق ج 1ص 192؛ احتجاج طبرسی ج1 ص 118؛ انساب سمعانی ج3 ص 95

 

4-    تهدید به قتل «امیرالمؤمنین» توسط «عبدالرحمن بن عوف»

بعد از این که شورای شش نفره تمام شد و تصمیم گرفتند که «عثمان» را خلیفه کنند، عده ای از جمله امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، و «زبیر» مخالف این شورا بودند. شخص «عمر» هم قبل از مردن، دستور داده بود که هر کس با نتیجه شورا مخالفت کرد او را بکشید. عبدالرحمن بن عوف برگشت به «امیرالمؤمنین» گفت:

«فلا تجعل يا علي سبيلا إلى نفسك، فإنه السيف لا غير»

ای علی قصد مخالفت کردن نداشته باش. فقط شمشیر در برابر توست نه چیز دیگر.

الإمامه و السیاسه ابن قتیبه دینوری ج 1 ص 45

این داستان در «صحیح بخاری» هم آمده است. البته عبارت تهدید «عبدالرحمن» با شمشیر را نیاورده است:

«فَلاَ تَجْعَلَنَّ عَلَى نَفْسِكَ سَبِيلًا»

ای علی قصد مخالفت نداشته باش

صحیح بخاری ج 6 ص 2634 ح 6781

 

5-    ترور «سعدبن عباده» به دستور حکومت

«سعد بن عباده» کسی بود که در سقیفه حضور داشت ولی تا آخر با «ابوبکر» بیعت نکرد. حتی در نمازجماعت و مراسم حج این ها شرکت نکرد. او همان کسی بود که «عمر» در حقش گفت:

 «اُقتُلوا سَعداً فإنَّه مُنافق»

 سعد را بکشید. او منافق است.

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج20 ص 21، العقد الفرید ج3 ص 62

دست آخر، زمانی که «سعد» رفته بود طرف شام، جناب خلیفه دوم وقتی دید «سعد بن عباده» با او بیعت نکرده، دستور داد وی را وادار کنید به بیعت کردن و اگر بیعت نکرد، او را بکشید. سرانجام وی را در منطقه بحوران شام یافتند. دستور دادند که با «عمر» بیعت کند.

 «فأباها، فرماه فقتله»

ولی «سعد» از بیعت کردن با «عمر» خودداری کرد و سرانجام فردی با تیراندازی او را کشت.

 انساب الأشراف بلازری ج1 ص 108

     البته می گویند «مغیرة بن شعبه» او را کشت. ولی این ها شایع کردند که سعدبن عباده را، اجنّه کشتند! می گویند رفته بود در بیابان برای قضای حاجت، رفت در لانه اجنه ادرار کرد و اجنه عصبانی شدند و او را کشتند!

نقل است که مناظره ای برقرار شده بود بین «ابوحنیفه» و «مؤمن الطاق». ابوحنیفه به مؤمن الطاق گفت: اگر علی حق بود، چرا برای گرفتن حقش قیام نکرد؟ مؤمن الطاق در جواب ابوحنیفه گفت: ترسید که جنیان او را بکشند همانطوری که سعدبن عباده را کشتند. و این مسئله، الآن ضرب المثل شده است.

 

6-    تکفیر و دستور قتل «عثمان» توسط «عایشه»

ما باید ریشه تکفیر را در زمان «عثمان» جستجو کنیم. در زمان عثمان بود که دستور قتلش توسط «عایشه» صادر شد. که گفت:

«اُقتُلوا نعثلاً فَقد کَفر»

این پیرمرد خرفت را بکشید که کافر شده است.

روح المعانی ج22 ص11، سیره حلبی ج3 ص356، تاریخ طبری ج3 ص 12، الأمامه و السیاسه ج1 ص 48، الکامل فی التاریخ ابن اثیر ج3 ص 206، تذکره الخواص ابن جوزی ص61 و ص 64

 

در نامه مفصلّی که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)، به «عایشه» می نویسد، به این مسئله اشاره کرده، و می فرماید:

 «فتقولين في ملأ من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم اقتلوا نعثلا فقد كفر، قتله الله، واليوم تطلبين بثأره، فاتقي الله وارجعي إلى بيتك»

ای عایشه! تو دیروز در حضور جمعی از اصحاب پیغمبر اکرم، در مورد عثمان گفتی که «آن پیرمرد خرفت را بکشید که کافر شده است. خدا او را بکشد» و امروز به خون خواهی عثمان برخواسته ای؟ از خدا بترس و به خانه ات برگرد.

سیره حلبی ج 3 ص 357

 

شما دنبال کشت و کشتار «داعش» و «النصره» و... هستید. در حالی که سابقه تکفیر و قتل به زمان صدر اسلام بر می گردد. آن هم نه تکفیر مسلمانان عادی، بلکه تکفیر و دستور به قتل خلیفه مسلمین.

«نعثل» اسم یک نفر یهودی زشت و بدقیافه بود. وقتی می خواستند به کسی توهین کنند، این کلمه را درباره اش به کار می بردند.

 

 «طبری» هم در مورد علت قتل «عثمان» می نویسد:

«لما رَأَى الناس مَا صنع عُثْمَان كتب من بِالْمَدِينَةِ من اصحاب النبي إِلَى من بالآفاق مِنْهُمْ إنكم إنما خرجتم أن تجاهدوا فِي سبيل اللَّه عَزَّ وَجَلَّ، تطلبون دين محمد، فإن دين مُحَمَّد قَدْ أفسد من خلفكم، فهلموا فأقيموا دين مُحَمَّد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فأقبلوا من كل أفق حَتَّى قتلوه»

وقتی مردم مدینه، عملکرد عثمان را دیدند، عده ای از ایشان نامه ای به مسلمانهای اطراف مدینه نوشتند که شما برای جهاد در راه خدا و برای یاری دین محمد از شهر خارج شده اید در حالی که دین محمد را خلیفه ای که بر شما حکومت می کند فاسد کرد. بشتابید و دین محمد را برپا کنید. مردم از هر طرف به شهر وارد شدند تا اینکه عثمان را کشتند.

 تاریخ طبری ج2 ص 662

 

7-    قتل صحابه پیغمبر توسط «معاویه»

«معاویه» به عنوان خلیفه خودخوانده مسلمانها، دستور قتل تعداد زیادی از مردم، خصوصاً صحابه نبی مکرم را صادر کرده است. مثل «حجربن عدی»، «عمرو بن حمق خزاعی»، «مالک اشتر»، و «محمد بن ابی بکر» و ...

عيون الأخبار ابن قتيبة ج 1 ص 201؛ تاريخ الطبري  ج6 ص 54

«طبری» در مورد کشته شدن «محمد بن ابی بکر» می نویسد:

« فَغَضِبَ[معاویه]مِنْهُ وَقَتَلَهُ ثُمَّ أَلْقَاهُ فِي جِيفَةِ حِمَارٍ، ثُمَّ أَحْرَقَهُ بِالنَّارِفَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ عَائِشَةَ جَزِعَتْ عَلَيْهِ جَزَعًا شَدِيدًا، وَقَنَتَتْ فِي دُبُرِ الصَّلَاةِ تَدْعُو عَلَى مُعَاوِيَةَ وَعَمْرٍو »

معاویه از کلام محمد بن ابی بکر غضبناک شد و او را کشت. سپس جنازه او را در لاشه الاغی گذاشت و آن را آتش زد. وقتی این خبر به عایشه رسید، بسیار ناله و زاری کرد و در هر نماز معاویه و عمرو عاص را نفرین می کرد.

تاريخ الطبري ج 6 ص 58 ؛ الكامل في التاريخ ج 3 ص 154؛ تاريخ ابن كثير ج7 ص 313  

 

یک سؤال بی جواب!

ما یک جلسه ای داشتیم با حضور حاج آقای شبیری و حاج آقای سبحانی. حضرت آیة الله شبیری زنجانی فرمود که فلانی! شما که دارید جواب آقای «غامدی» را می نویسید، این سؤال را از ایشان بپرسید ببین جوابی دارند یا نه؟

از این ها بپرسید که آنهایی که به جنگ علی (علیه السلام) آمده بودند. چه در جنگ صفین و چه در جنگ جمل، معتقد بودند علی(علیه السلام)  مؤمن است و اهل بهشت که با کشته شدنش به بهشت خواهد رفت؛ یا نه؛ معتقد بودند که علی(علیه السلام)   کافر است و باید کشته شود و به جهنم برود؟

ما هم در نامه های خود به آقای دکتر «غامدی» نوشتیم و اتفاقاً ایشان هیچ جوابی هم به ما ندادند.

 این یک سؤال خیلی ساده و عوامانه است. شما که می خواهید «علی» را بکشید، «علی» مؤمن بود یا کافر؟

اگر مؤمن بود که قرآن می فرماید:

وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها

و هر کس مؤمنی را عمداً بکشد، جزایش جهنم است و همیسه در آن خواهد ماند.

سوره نساء آیه 93

یا نه، «علی» را شما کافر می دانید. که البته در جنگ «صفین» و جنگ «نهروان»، حکم به کفر امیرالمؤنین کردند. و اوج تکفیر و قتل در جنگ نهروان بود.

 

لزوم ریشه یابی تکفیر سیدالشهدا در کربلا

این قضیه تکفیر ادامه پیدا می کند تا حادثه کربلا. یعنی این سابقه و پیشینه تکفیر، از عصر نبی مکرم کشیده می شود تا واقعه کربلا.

که اگر در یک مقاله خوب و علمی بررسی بشود، ارزش بسیاری خواهد داشت.

مناسب است که داستان کربلا ریشه یابی بشود و در سخنرانی های ماه محرّم، به مردم فهمانده شود که ریشه تکفیر و قتل «امام حسین» به کجا بر می گردد؟

چه شد که واقعه کربلا اتفاق افتاد؟

ما اصلاً به تررویستهای امروز هم کار نداریم. می خواهیم ریشه و پیشینه و پشت صحنه تکفیر و قتل «امام حسین» را بررسی و مشخص کنیم.

می خواهیم بدانیم چه شد که مثل «ابوبکر ابن عربی» می گوید:

«قتل الحسین بسیف جده»

حسین با شمشیر جدش محمد، کشته شد.

العواصم من القواصم ابوبکربن عربی مالکی ص 232؛ روح المعانی آلوسی ج 26 ص 73

 

یا یزید بگوید:

«لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحی نزل»

بنی هاشم با ملک و قدرت بازی کردند پس باید دانست نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است.

ينابيع المودة قندوزي  ج 3 ص 80؛ تاریخ طبری ج 8 ص187؛ البدایه والنهایه ج 8 ص 246

 

آیا اینها که امام حسین را کشتند، معتقد بودند «حسین» کافر است که به جنگش آمده بودند؟ یا نه، معتقد بودند «حسین» مؤمن است و می کشند تا زودتر به بهشت برود.

 

آنهایی که امام حسین (سلام الله علیه) را به آتش جهنم بشارت می دادند، و می گفتند به خاطر کینه و بغضی که از پدرت داریم تو را می کشیم؛ پرونده اینها باید بررسی بشود و ریشه یابی بشود تا معلوم شود که ریشه این گونه تکفیر و قتل به کجا و به چه کسی یا چه کسانی بر می گردد.

 

 

والسلام علیکم و رحمة الله



 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو | جستجو | پیوندها | لیست نظرات | درباره ما | فروشگاه | طرح پرسش | گنجینه ولایت | نسخه موبایل | آثار و تألیفات | العربیة | اردو | English